تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹ - صفحه 4 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

342 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 720 روز

    بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بى اندازه است و مهربانى اش همیشگى

    إِنَّ هَٰذِهِۦ تَذْکِرَهࣱۖ فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ سَبِیلًا19

    بى تردید این قرآن مایۀ تذکر و پند است، پس هر کس بخواهد راهى به سوى پروردگارش با تکیه براین قرآن برگزیند.

    سوره مزمل

    امروز هدایت شدم به سوره مدثر واقعا تاثیر گذار و احساس عالی و آگاهی های ناب دریافت کردم ان شالله که با استمرار در این مسیر الهی پایدار بمانم تا رشد کنم.

    به قول قرآن این آیات بسیار واضح و شفاف هستند که فهم آنها راحت و آسان است .

    سپاسگزار خداوند هستم که در این مسیر هموار و درحال رشد هستم

    وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ 3

    و پروردگارت را بزرگ دار،

    سوره مدثر

    وَلِرَبِّکَ فَٱصْبِرْ7

    و براى پروردگارت شکیبایى ورز

    ذَرْنِی وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِیدࣰا11

    مرا با کسى که او را به تنهایى آفریدم واگذار،

    وَجَعَلْتُ لَهُۥ مَالࣰا مَّمْدُودࣰا12

    و برایش ثروت گسترده و فراوان قرار دادم،

    وَمَهَّدتُّ لَهُۥ تَمْهِیدࣰا14

    و نعمت ها ى مادى و وسایل زندگى را به طور کامل براى او فراهم آوردم،

    وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلَّا هُوَۚ وَمَا هِیَ إِلَّا ذِکْرَىٰ لِلْبَشَرِ21

    و سپاهیان پروردگارت را جز خود او کسى نمى داند، و این قرآن فقط مایۀ تذکر و پند براى بشر است.

    کَلَّا وَٱلْقَمَرِ

    این چنین نیست سوگند به ماه

    وَٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ23

    و سوگند به شب هنگامى که پشت مى کند

    إِنَّهَا لَإِحْدَى ٱلْکُبَرِ25

    که بى تردید این قرآن از بزرگ ترین پدیده هاست؛

    نَذِیرࣰا لِّلْبَشَرِ26

    هشدار دهندۀ به بشر است،

    لِمَن شَآءَ مِنکُمْ أَن یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ

    براى هر کس از شما که بخواهد به وسیله ایمان، طاعت و انجام کار خیر پیشى جوید یا به سبب کفر، طغیان و گناه پس ماند؛

    کُلُّ نَفْسِۭ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَهٌ28

    هر کسى در گرو دست آورده هاى خویش است،

    إِلَّآ أَصْحَٰبَ ٱلْیَمِینِ39

    مگر سعادتمندان

    فَمَن شَآءَ ذَکَرَهُۥ55

    پس هرکه بخواهد از آن پند گیرد،

    وَمَا یَذْکُرُونَ إِلَّآ أَن یَشَآءَ ٱللَّهُۚ هُوَ أَهْلُ ٱلتَّقْوَىٰ وَأَهْلُ ٱلْمَغْفِرَهِ56

    و از آن پند نمى گیرند مگر ، کسانی که سزاوار ندو از وى پروا کنند، و به آمرزشش امید بندند

    گَر تو نباشی یارِ مَن، گَشت خراب کارِ من

    مونسِ و غَم‌گُسارِ مَن، بی‌تو به سر نمی‌شود

    مولانا

    ==========================================

    ای دوست قبولم کن و جانم بستان

    مستم کن و از هر دو جهانم بستان

    با هرچه دلم قرار گیرد بی تو

    آتش به من اندر زن و آنم بستان

    سلام استاد جانم استاد بی‌نظیرم

    که در تمام چالش ها ابزاری دارم و نکات کلیدی رو به یادم می آورید تا کنترل ذهنم راحتر بشه

    بینهایت سپاسگزارم از شما و خانم شایسته عزیزم

    و تمام دوستان سایت که برکت خداوند و فضلش در این بهشت هستند

    تمرکز گذاشتم روی تغییر رو درآغوش بگیر و احساس لیاقت به همراه هم جهت کنار هم و خواندن قرآن روزانه به آرامش رسیدم

    دیروز رفته بودم خرید شب یلدا و معجزات به شکل های مختلف برام رقم خورد

    از تخفیف های فروشگاه هفت ژله و نمک دریایی و خیلی چیزهای دیگه

    رفته بودم یه جای دیگه برای دخترم کمپوت گیلاس و سیب بگیرم باز هم بدون درخواست خودش گفت من از دوتاش برات 50 تومن تخفیف دادم منم سپاسگزاری کردم و گفتم که خداوند بهتون برکت بده و روز خوبی داشته باشید پراز خیر و برکت

    ایشون هم گفتند همچنین برای شما خانم محترم

    و در مسیر برگشت خرید های فراوانی داشتم و در حال سپاسگزاری بودم و برگشت به خونه نزدیک خیابان مون دیدم یک موتوری یوهویی جلوم سبز شدند

    یه خانم و آقای جوان بودند یخورده جا خوردم سلام کردند و درخواست کمک کردند که وسایل و بدید برسونیمتون خونه سنگینه

    من تشکر کردم و گفتم سپاسگزارم خونمون همین کوچه‌ ست

    بعد رفتند و من هم رفتم خونه چند دقیقه بعد همسر جان با احساس عالی و لبخند فوق العاده تمام کارهای اداری اش به شکل معجزه انجام شده بود

    کارهای بیمه گره خورده بود 8 سالی قطعش کرده بودیم کامل چون اصلا حتی یکبار به لطف خداوند و آموزش های استاد همگی در سلامتی کامل بودیم

    تا اینکه یک نشانه آمد که باید دوباره درخواست کنیم هدایتی زنگ زدن و ما گفتیم بله می خواییم در صورتی که این همه سال حتی یکبار زنگ نزده بودند

    خلاصه همسرجان زنگ زد چه مدرکی بیارم رفت که انجام بده گفت رسیدم دیدم خانمی که اونجا کارمند هست منتظر بود همسرم برسه و کارش رو انجام بده بعد بره

    ظاهرا کاری برایشان پیش آمده بود ولی چون همسرم گفته اگه هستید دارم میام از تهران به کرج

    نزدیک یک ساعت و نیم منتظر نشسته تا کارمون انجام بشه گفته به خاطر شما موندم چون دلم نیومد اینهمه راه و بیایین و من رفته باشم

    زیر حرفم نزدم و همسرجان بینهایت سپاسگزاری کرده و تحسین کرده که شما خانم بسیار خوش قول . مهربان و درستکار هستید سپاسگزارم از این محبت و بزرگواری تون

    بعد خانم گفته چون چندین سال گذشته و شما قطع کرده بودید شما رو سوال پیچ می کنند و دردسر میشه

    برو پیش فلانی کارش درسته و آدم خوبیه کارت رو راه میندازه

    گفت رفتم و آقا همین و گفت بعد رفتم تا دم در صدام زد بیا اذیتت می کنن بیا خودم سیستم با اینکه کار من نیست ولی انجام میدم برو خیالت راحت

    برو کلا کارت با 5 دقیقه تمام شد وگرنه حالا حالاها باید بدوی تا درست شه

    میگن کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود کیه

    وای خدای عزیزم وقتی در احساس خوب بتونیم خودمون رو نگه داریم

    معجزه پشت معجزه

    اتفاق خوب ==. پشت اتفاق خوب

    انگار خداوند جهان رو ول کرده و چسبیده به ما فقط کار ما رو انجام میده

    آمد خونه چنان اتفاقات عالی رخ داده که گفت اصلا غذا نزار بیا برات تعریف کنم که خدای دلبرم امروز همه کارها رو خودش انجام داد

    من فقط رفتم همین

    انگار می گفت دست به سیاه و سفید نزن فقط حرکت کن باقی با من

    الله اکبر

    به قول استاد عزیزم روی شونه خداوند نشسته و فرمون دستشه و ما عشق و حال کنیم

    میتونه همیشه اینطور باشه اگه بتونیم ذهنمون رو با روحمون هماهنگ کنیم

    به قول دوره هم جهت هماهنگ با خواسته باشیم و اجازه بدهیم

    خداوند کارها رو انجام بده و ما فقط عشق و حال کنیم

    دوست داشتم این تجربه فوق العاده رو برای خودم و دوستان به اشتراک بگذارم

    دوستتون دارم

    در پناه رب شاد و تندرست باشید روی دوش خداوند متنعم به فضلش و نعمت هایش باشید

    فَٱللَّهُ خَیْرٌ حَٰفِظࣰاۖ وَهُوَ أَرْحَمُ ٱلرَّـٰحِمِینَ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  2. -
    حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
    مدت عضویت: 2717 روز

    «به نام خداوند بخشنده مهربان»

    مهمترین نکته‌ای که توی این فایل بهش توجه کردم و من رو تحت تاثیر قرار داد این بود که؛ قبل از رسیدن به هدفت، یک هدف جدید برای خودت انتخاب کن.

    در واقع من قبل از اینکه وارد این سایت بشم، انگار ته ذهنم هی همچین چیزی رو می‌دونستم و خودم هم تا حدودی به این شیوه عمل می‌کردم.

    من توی زمینه برنامه‌ریزی و تجزیه و تحلیل اطلاعات و رسیدن به یک برنامه کارآمد خیلی خبره هستم؛ و مشکلم همیشه این بوده که در زمینه عملگرایی یک مقدار ضعیف عملکرد داشتم.

    در واقع این ترفند یکی از نکاتی بود که من خودم بهش رسیده بودم و وقتی استاد تو این فایل بهش اشاره کرد خیلی خوشحال شدم.

    یچیز دیگه هم که خیلی با شنیدنش کیف کردم این بود که استاد گفتند: من وقتی یه هدفی دارم همه تمرکزم رو می‌ذارم روش و تا رسیدن بهش تلاش میکنم.

    خیییییلی جمله کلیشه‌ای و ساده‌ای هست ولی واقعاً منو تحت تأثیر قرار داد.

    در واقع به خودم گفتم عه، منم همینطور، منم میخوام‌.

    در کل فایل قشنگی بود، لذت بردم.

    خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1213 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم آفرین نرگس عزیزمرحبا چقدر تو خوبی

      آفرین که خبره هستی

      خیلی خوشحالم که کنار شما عزیزان هستم و به من انگیزه میدین

      میشه توضیح بدی چطوری تمرکزی کار میکنی

      مثلا مینویسی یا گوش میکنی

      بهم بکی

      متشکرم عزیزم

      در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1796 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به خدای مهربانی که هر لحظه در حال هدایت ماست؛

    سلام دوستان عزیزم؛

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین؛

    سلام به همراهان پروژه تغییر؛

    تمرین این قسمت: 

    استاد از «تله‌ی موفقیت» صحبت کردند؛ یعنی رسیدن به یک سری اهداف (مثل خانه، ماشین، درآمد خوب) و سپس کم شدن انگیزه و متوقف شدن.

    نقطه‌ی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟

    لطفاً در کامنت‌ها بنویسید:

    چه زمانی احساس کردید که به اندازه‌ی کافی به دست آورده‌اید و انگیزه‌تان کم شد؟

    و مهم‌تر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفق‌تر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنه‌ی» رشد و موفقیت شوید؟

    ■تله‌ی موفقیت؛ جایی که بعضی می‌ایستند و بعضی تازه متولد می‌شوند

    استاد در این فایل از «تله‌ی موفقیت» صحبت کردند تله‌ای بسیار ظریف، زیبا و فریبنده.

    جایی که خیلی‌ها فکر می‌کنند به «آخر خط» رسیده‌اند در حالی که آن نقطه فقط اول مسیر آگاهی است.

    خانه، ماشین، درآمد، آرامش ظاهری…

    همه‌ی این‌ها می‌توانند نعمت باشند

    اما اگر «هدف نهایی» شوند همان‌جا نقطه‌ی توقف شکل می‌گیرد.

    نقطه‌ای به نام رضایت وخواب‌آور.

    ●نقطه‌ی توقف من کجا بود؟

    اگر بخواهم صادقانه بگویم من هرگز در مسیر آگاهی به «ایست کامل» نرسیدم.

    اما قبل از سال 98 در زندگی ناآگاهانه متوقف بودم.

    زندگی می‌کردم، کار می‌کردم، تلاش می‌کردم.

    اما در درونم چیزی گم شده بود.

    بیش از 20 سال با سردرد و افسردگی زندگی کردم.

    نه فقط درد جسم

    بلکه خستگی جان

    بی‌حوصلگی روح

    و فاصله گرفتن از خدای واقعی.

    در ظاهر شاید همه‌چیز «قابل قبول» بود.

    اما در باطن زندگی فقط می‌گذشت…

    و این خطرناک‌ترین نوع توقف است.

    ●اهرمی که من را بیدار کرد؛ لطف خدا در لباس آگاهی

    خداوند من را دوست داشت.

    و این دوست‌داشتن در سال 98 خودش را نشان داد.

    آشنایی با استاد عباسمنش و سایت ایشان

    این اتفاق برای من فقط یک آشنایی آموزشی نبود.

    یک زلزله‌ی درونی بود.

    از همان روزهای اول با فایل‌های توحید عملی

    انگار پردها از جلوی چشمم کنار میرفت.

    خدایی که سال‌ها فقط اسمش را شنیده بودم.

    برای اولین‌بار زنده شد،حاضر شد واقعی شد.

    شب و روز با حرص و ولع فایل گوش می‌دادم.

    اشک می‌ریختم.

    می‌لرزیدم.

    انگار گمشده‌ام را پیدا کرده بودم.

    ●نشانه‌ها خیلی زود آمدند…

    در همان ماه‌های اول

    بزرگ‌ترین اتفاق زندگی‌ام رخ داد.

    درمان کامل بیش از 20 سال سردرد و افسردگی.

    نه با قرص

    نه با اجبار

    بلکه با تغییر نگاه

    با اتصال

    با بازگشت به خودالهی

    این اتفاق نه‌تنها من را متوقف نکرد

    بلکه تشنه‌ترم کرد.

    احساس می‌کردم تازه متولد شده‌ام.

    ●وقتی موفقیت خواب‌آور نشد؛ بیدارکننده شد

    نتایج یکی پس از دیگری از راه می‌رسید:

    • سلامتی

    • آرامش ذهنی

    • بهبود روابط

    • عزت نفس

    • اعتماد به نفس

    • برکت مالی

    اما نکته‌ی مهم این بود:

    این نتایج من را سیر نکردند.

    بلکه گرسنه‌تر کردند.

    تشنه‌ی رشد شدم.

    حتی تشنه‌تر از قبل.

    با جرأت می‌گویم:

    در این 6 سال یادم نمی‌آید حتی یک روز تمرین ستاره‌ی قطبی را رها کرده باشم.

    شاید بعضی روزهابنابه دلایلی نتوانستم در دفترزیبایم بنویسم.

    اما شفاهی انجامش دادم.

    چون این مسیر برای من تفنن نبود حیات بود.

    ●چرا هرگز وارد تله‌ی موفقیت نشدم؟

    چون فهمیدم؛

    موفقیت مقصد نیست.

    موفقیت، مسیرزنده ماندن روح است.

    چون دیدم:

    هر بار که نتیجه گرفتم.

    مسئولیتم بیشتر شد.

    چون باور کردم

    قطع این مسیر

    • جفا به خودم است

    • ناسپاسی از خداوند است

    • و بی‌احترامی به معلم واستادی است که چراغ راهم شد.

    ●من و تعهد تا آخرین نفس

    من آدمی نیستم که با رکودوسکون کنار بیاید.

    از تنبلی وخنثی بودن بیزارم.

    زندگی برای من یعنی “در جریان بودن”

    ازسن نوجوانی باتوجه به شرایط خانواده‌ای که داشتیم من هم فرزندبزرگ خانواده بودم ودرروستا زندگی می‌کردیم بیاددارم ازدوران ابتدایی شایدازکلاس دوم وسوم

    به پدر کشاورزم که چندسالی است دراسمانهااست و به مادرعزیزم درکار”خونه” کمک می‌کردم.

    بعد از ازدواج هم در کنار همسرم در کار”خونه” مشارکت می‌کردم.

    باغ پسته‌ای دارم که تمام کارهایش را خودم انجام می‌دهم.

    بعد از بازنشستگی درپایان سال 98که مصادف شده بودبه هدایت من به مسیرالهی وزیبای تغییر که خوداین اتفاق هم منوشگفت زده کرده بود کمک به همسرعزیزم وحضورم در کار”خونه”بیشتر بیشترشد.

    و با همه‌ی این‌ها

    وقتی دیدم وقت اضافه دارم.

    خدمت را انتخاب کردم.

    6 ماه است که به صورت افتخاری مدیریت مجتمع مسکونی 64 واحده رابه عهده دارم

    در حال حاضرمشغول احداث دیوار حصار مجتمع هستم.

    من با کار کردن عشق می‌کنم.

    من حرکت کردن ودرجریان بودن رادوست دارم.

    ●اهرم بیداری من چه بود؟

    1. دیدن الگوهای بالاتر (نظیراستادعباسمنش و مسیر آگاهی)

    2. هشدار زندگی (بیماری طولانی‌مدت وزندگی باری به جهت)

    3. تضادهای شیرین (درس گرفتن و فهم مسئولیت بیشتر)

    این‌ها اجازه ندادند وارد تله‌ی موفقیت شوم.

    ●جمع‌بندی؛ موفقیت واقعی چیست؟

    موفقیت واقعی؛

    خانه، ماشین و پول نیست.

    موفقیت واقعی یعنی:

    • هر روز بیدارتر شوم.

    • هر روز متعهدتر شوم.

    • هر روز تشنه‌تر شوم.

    • و هرگز اجازه ندهم

    «رضایت کاذب» منو بخواب غفلت ببره.

    من متعهد هستم

    تا لحظه‌ای که زنده‌ام

    با ایمان، انگیزه و عشق

    این مسیر نورانی و الهی را ادامه دهم

    نه برای نتیجه.

    بلکه برای وفادار ماندن به حقیقت وجودم.

    با عشق، احترام و انرژی خوب

    از طرف یک همراه قدیمی مسیرزیباوالهی تغییر

    اصغرابراهیمی 23اذر1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1621 روز

      سلام بوای قشنگوم…

      بازم کله صبح دارم “برات مینویسم…

      .واقعا همینه!!!!!کل داستان توحیده…

      یادم از صحنه ایی اومد که زلیخا جوان شد…

      و بخدای یکتا ایمان آورد…..

      و در اون لحظه گفت..میخام فقط سجده گوی خدای یوسف باشم…

      حالا اون جوان شدن زلیخا بود…

      برای ماها میتونه به طریقهای دیگه باشه…

      حال و احساس خوب همین بودن در کنار خداست…

      چند روزه طبق هدایتی که با دوستان بهشتیم داشتم..

      بهش میگم…آرامش جانم..اونم میزنه توی پلک سمت راستم..

      این آهنگه (آرامش جانم هر شب نگرانم!

      فردا تو نباشی دیوانه بمانم…)

      عاشق تر از آنم غیر از تو بخوانم!

      تو جان و جهانی ای روح و روانم…

      مدام توی کنترل ذهنم میخونم..و رفتم کوه…تو همون حین که میرفتم بالا..بهم گفت گوشیتو بردار یه فیلم از این ورودی بگیر بزار استوریات…

      چه غوغایی بپا کرد..

      دقیقا تکه این کلیپ شد قطعه ایی از بهشت…

      .

      پدر عزیزم…همین لذت بردنها چقدر باعث میشه ما همیشه رًضایتمند باشیم…

      میبینم خیلیا خیلی چیزها رو دارن..ومنم خودم توی همین کتگوریها بودم و حتی خودتم بودی…

      ولی احساسمون و حالمون خوب نبود….احساس خوشبختی نداشتیم..

      و امروز با خداوند بودن چقدر همین لحظات هر چند کوچک برامون لذت بخش هست…

      .

      پدر عزیزم..‌میدونم در برابر هر لذتی که مینویسم.خداوند منو مورد آزمایش قرار میده..

      که آیا اینحرفمو میتونم به اثبات برسونم یا نه…

      انشالله که حرف نباشه..عمل باشه..

      در پناه خدای بزرگ میسپارمت..

      هر قدمی که برای توحید برمیدارم..فقط برای داشتن احساس رضایتمندیه..

      نه چیزی دیگه…

      برای اینکه بخودم ظللم نکنم..و بقول خداوند از طریق دوستانم..کافر نشم…

      که عذاب خدا “خیلی سخته…

      پدر عزیزم دوستتتدارم همینجا قلب تسلیمتو بوس میکنم..

      چون میدونم خوشبخت بودن فقط ،”همیار و دوست خدا بودنه..

      کل داستان زندگی ما در دنیا و اخرت همینه..

      دیگه اون پاداششو به هر طریقی بهمون میده…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        اصغر و پرسیلا گفته:
        مدت عضویت: 1796 روز

        به نام خدای عشق، خدای حضور، خدای همیشه همراه

        سلام نرگس جان عزیز؛

        باز هم لطف خدا شامل حالم شد و تو واسطه‌ی این لطف شدی…

        این‌که باز کامنت من را دیدی، خوندی و با عشق پاسخ دادی ازتوحید گفتی ازتسلیم بودن گفتی ازرهابودن گفتی این برای من فقط یک پاسخ ساده نبود؛ نشانه‌ای دیگر از حضور همان خدای مهربانی بود که هر روز، هر لحظه، با نشانه‌هایش صدایم می‌زند و می‌گوید:

        «من هستم… نگران نباش»

        نرگس جان میخوام جوابت راجامع تربدم چونکه انرژی ام فوق العاده بالااست حیفم میاد این حس خوبم راباتوبه اشتراک نگذارم.

        ●باران، نشانه‌ی لبخند خدا

        امروز از ساعت یازده ظهر، بزرگ‌ترین نعمت الهی، اولین باران پاییزی و زمستانی در دل کویر زیبای ایران شروع به باریدن کرد.

        بارانی که انگار فقط آب نبود…

        رحمت بود.

        پیام بود.

        آغوش خدا بود که از آسمان باز شده بود.

        طبق پیش‌بینی‌ها قرار است تا روز یکشنبه هفته اینده بیش از چهل میلی‌متر باران و حتی برف ببارد…

        و من فقط می‌توانستم زیر لب بگویم:

        خدایا شکرت…

        خدایا شکرت…

        خدایا شکرت…

        درنگ نکردم.

        لباس ورزشی پوشیدم رفتم به استقبال نعمتش.

        پیاده‌روی زیر باران، در هوایی که لطافتش وصف‌نشدنی بود، شبیه قدم‌زدن در دل بهشت بود.

        ● قدم زدن روی شانه‌های خدا

        شهرداری زحمت کشیده و حاشیه‌ی رودخانه‌ای که از مرکز شهرمان عبور می‌کنه و امیدوارم به‌زودی دوباره جاری شود پیست زیبای پیاده‌روی ساخته است.

        پیستی که با درختان کاج سرسبز احاطه شده؛

        (درهمین حین تعدادی ازنیروهای خدماتی شهرداری مشغول تمیزکردن ولای روبی جدول‌ها بودند به همگی انهاخداقوت وخسته نباشیدگفتم ولبخندرضایت روی لبهایشان نشان ازانرژی گرفتنشان بودوخودمن چقدراحساسم خوب شد)

        جایی که محل خلوت من و خداست…

        جایی که سعی میکنم روزی حداقل یک ساعت برم وباخدای عزیزم باعشقم باجان جانانم دردل کنم.

        یک ساعت تمام قدم زدم، نرمش کردم، نفس کشیدم.

        در تمام این مدت مثل همیشه

        بااو حرف زدم

        خدای من…

        نه رسمی، نه از روی ترس

        بلکه مثل حرف زدن یک عاشق با معشوقش

        مثل نجواهای آرام کسی که مطمئن است شنیده می‌شود.

        ●یاد شش سال پیش…

        در میان آن قدم‌ها ناگهان پرت شدم به شش سال پیش…

        روزی که با فایل‌های توحید عملی استاد عباسمنش آشنا شدم.

        درادامه باجلسات قرآنی دوره مقدس 12قدم.

        آن روزها با چه حرص ولعی فایل‌ها را گوش می‌کردم…

        انگار کسی بعد از سال‌ها، چراغی در تاریکی دلم روشن کرده بود.

        یادم آمد پیاده‌روی‌هایم در پارک و اطراف خانه‌ی قدیمی مان

        وقتی فایل گوش می‌دادم و بی‌اختیار اشک می‌ریختم…

        حق داشتم اشک بریزم

        چون گمشده‌ام را پیدا کرده بودم

        دوست، رفیق، جان جانانم را

        خدای عزیزم را…

        ● شروع یک عاشقانه‌ی ابدی

        چه روزهای شگفت‌انگیزی بود…

        روزهایی که انگار تازه متولد شده بودم.

        و حالا بعد از شش سال

        حس می‌کنم دوباره همان روزهای اول است

        با همان شوق

        با همان اشتیاق

        با همان عطش شناختن او…

        خدایا، هر روز که می‌گذرد

        مشتاق‌تر میشم

        نه برای داشتن بیشتر

        بلکه برای شناختن عمیق‌تر تو

        این روزههاگوش کردن به فایل‌های توحیدعملی، جلسات قرآنی 12 قدم وجلسات شگفت انگیز سپاسگزاری دردوره فوق العاده هم جهت باجربان خداوندبرنامه روتین زندگی من شده انگاربدون آنها به جایی وصل نیستم اگریک روز یکی از فایلهای این پکیج بی نظیرراگوش نکنم مثل برگی دربادهستم که درهوامعلق است وبادهرجاخواست میبردش.

        ● زندگی روی شانه‌های خدا

        خدای عزیزم؛

        امروز که به عقب نگاه می‌کنم

        می‌بینم واقعاً در این سال‌ها

        روی دوش تو نشسته‌ام…

        نه از سر تنبلی.

        بلکه از سر اعتماد.

        همه‌چیز را به توسپرده‌ام.

        و تو…

        هر روز

        برام سنگ تمام گذاشتی.

        با الهاماتتت.

        با معجزات ریز و درشتت.

        با سورپرایزهایی که فقط از یک خدای عاشق برمی‌آید.

        من فقط زندگی می‌کنم.

        ولذت می‌برم.

        و تماشاگر زیبایی تدبیرتو هستم. ●شکر، عشق، سپاس

        خدایا…

        شکرت برای این مسیر زیبا.

        برای این تغییر الهی.

        برای این آرامش عمیق.

        شکرت که مرا به خودت رساندی.

        شکرت که مرا با خودم آشتی دادی.

        شکرت که یادم دادی رها کردن را

        که امن‌ترین انتخاب دنیاست.

        و سپاس ویژه

        از استاد عزیزم؛ سیدحسین عباسمنش بزرگوار

        که چراغ این مسیر را روشن کرد

        و یادمان داد.

        خدا…

        نه دور است.

        نه قهر.

        بلکه همین‌جاست…

        در قلب ما.

        نرگس عزیز؛

        اگر این کلمات به دلت نشست.

        بدان که همه‌اش از یک جا آمده.

        از همان خدایی که ما را

        در یک مسیر

        در یک سایت

        و در یک عشق مشترک

        کنار هم قرار داده است.

        یادم افتادگفته بودی دوست داری تصویرموببینی اگرخواستی میتونی گوگل سرچ کنی ” اصغرابراهیمی بخشدارنوق” یکی دوتاعکس خوشکل برات میاره

        با مهر

        با عشق

        و با حضور خدا

        ازطرف دوست وهمراه قدیمی مسیرزیباوالهی تغییر

        ابراهیمی 25 اذر1404

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
          مدت عضویت: 1621 روز

          سلام پدر عزیزم…

          قبل از اینکه از عشق کامتتت بگم..

          رفتم سرچ کردم روی ماهتو دیدم…

          یه کت شلواری رنگ قهوه ایی و سر بالا…

          ممنونم از اینکه خودتونو بهم نشون دادین…

          این لطف عنایت خداست که داره قلبمونو بهمدیگه پیوند میده….

          پدر عزیزم…یادم از روزهای خودم از اون اوایل اومد..

          من فکر میکردم دیدن خداوند باید جایی باشه که هیچکس نباشه..

          دقیقا روزهای اول آشناییم با این سایت..

          ساعتها حیران و سرگشته توی کوه بودم..

          یه شب تا ساعت نزدیک 10 روی تختی سنگی خوابم برده بود..

          دوستنداشتم پایین بیام…

          و یه شب….

          یه لحظه خداوند رومو برگردوند یه نور بزرگی پشت بالندی یه تخت سنگ روشن شد..

          الله اکبر….خیلی روشن و زیبا و پرنور…

          دیگه من برای دیدن نور خدا یاد گرفته بودم بلا استثنا میرفتم کوه…

          تا کم کم خداوند بهم گفت..نرگس نیازی نیست برای دیدن نور بیای توی کوه..منم از رگ گردن بهت نزدیکم..

          همین الان نور خدا روی دستانم میچرخه…

          چه برکتهایی از این نور دریافت کردم و هنوزم باهام هست…

          ما تکه های نورییم پدر من…

          تکه هایی نوری که درسته ساعتها با هم اختلاف دارییم..

          ولی …این سدها رو شکونده…

          و داره قدم به قدم ماها رو بهمدیگه متصل میکنه..

          خارج از هر محدودیتی که هستیم…

          پدر عزیزم ممنونم که با عشق نوشتی..

          ممنونم که همجوره نور درونتو برای من نشون دادی..

          من اینروزا دارم فقط روی همین اصل..که احساس خوبه..و خارج از هر نتایجی کار میکنم..

          اتفاقا روز گذشته رفتم قبرستان هیچکسی نبود…

          و همه در کمال آرامش خوابیده بودن..من خودم تنهای تنهای لابلای قبرها عبور میکردم..

          گفتم نرگس….

          دیدی آخرش اینجا هستیما..

          بخودت افتخار کن که قبل از مردنت خدا رو پیدا کردی…

          نور الهی رو در درونت گسترش دادی…

          خیلی خوشحالم…

          که این مسیر رو به لطف خودش دارم پیاده روی میکنم اونم بدون ترس..

          من سالها بخاطر این ترس..زجرها دیدم…

          و هدایت خدا دو سال گذشته بهم الهام شد که باید این مسیر رو بری…

          و الان خیلی برام عادی تر شده..اونم بخاطر اون ایمانی هست…

          که داشتم تقریبا رو به شب بود…بهم گفت باید این غلبه بر ترس توی این ساعت انجام بدی..

          اونم مکانی که من همیشه ازش فراری بودم..

          بهم گفت وایسا..گفتم میترسم..

          بهم گفت باایست…ایستادم…

          گفت نگاه به قبر شهدا کن..

          نگاه کردم..

          گفت میترسی..

          گفتم اره…

          گفت از یه مشت استخون بی جوونی میترسی..

          همینجور که داشتم روی قبرهای قدیمی برای سالهای گذشته عبور میکردم..

          بهم گفت….استخووون ترس داره..

          قبر ترس داره..

          بلند بهم گفت…از ادمها بترس….از ادمهایی بترس که میتونن تو رو از مسیرت برگردونند…

          از یه مشت استخووون میترسی…

          شب خواب دیدم ….همونجا بودم…یه شخصی یه کفش قرمز رو بهم داد..فرداش یه شخصی یه کفش اسپورتی رو بهم داد..

          خیلی جالب بود…

          پدر عزیزم…اینقدر الهامات خداوند بهم رسیده…اینقدر بهم گفته..

          زمان فلان خاسته نیست.تو مسیر قوی باش.

          فلان کن…بخدا میگم..نرگس…دیگه چی میخای…

          کی میاد اینقدر به ما کمک کنه….

          همه چیز خداست..

          پدرم از تک به تک صحبتهات تنم به لرزه افتاده…

          یادم از شبی اومد…که بهم گفت..نرگس رده میانه رو برو..نه اونطرف که شخص مذهبی بود بدنبال سرسبزی بود..

          نه اونطرف که بر عکس این شخص مذهبی بود..

          بهم گفت راه منو بیا…اونم توی دوزخ بودم داشتم چاه های اون مکان رو وارسی میکردم..

          خداوند منو روی دوش خودش نشوند بردم روی بهشت رو بهم نشون داد..

          من هنوز آگاهی تصویر بهشت رو نداشتم..

          فقط حسش میکردم که چقدر زیباست..صدای ابشارها پرندگان گوشم را نوازش میکرد…

          میخام بگم…پدر من….اینا جریانی از نور خدا هست که سراسر کره زمین رو در برگرفته…

          و همه رو لطف خودش میبینم..

          و میدونم برای این دریافت اگاهیها نیاز به روی خود کار کردن دارم..اونم آگاهانه…

          کل زندگی …همین در لحظه زندگی کردنه فارغ از نتیجه.‌‌

          همین پیاده روی بخدا برای من انگار خارج از شدن از یه کسور به یه کشور دیگست..اینقدر این در صلح بودن قابل ستایشه..

          من جز یه لباس ساده و تمییز و راحت چیز دیگه ایی ندارم حتی گوشیمم میزارم خونه…

          که فقط با جریان پیش برم..

          بهم میگه برو فلان خونه..میرم…یه هدیه خوب بهم داده میشه..

          یا میگه فلان مسیر برو..بازم یه هدیه دیگه..

          الله اکبر از این قدرتش..همین اصل خوشبختیه…

          ممنونم پدر عزیزم….بابت تمام نوشتهات…

          اینم جزو ستاره قطبیمونو تا ارامتر این مسیر الهی رو پیش ببرییم…

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    فاطمه پاک گفته:
    مدت عضویت: 601 روز

    سلام استاد عزیزم عاشقتونم مریم جونمم خدایا شکرررت برای وجودتون استاااد عزیزم من الان دو روز قسمت اداری حسابداری سر کارم منکه قبلا کارگر بودم قسمت تولید بودم و چه کار های سختی و انجام می‌دادم آخرین کاری که از اون کارخونه اومدم بیرون کارم این بود که با گازوئیل شیرآلات گاز و قلاویز میکردم کار خیلی سخت و خطر ناکی بود . ولی الان به لطف خدای مهربانم که شمارو برامون فرستاده من الان پشت میز نشستم و چقدر کارم راحت و تمیزه خدایا شکرررررررت عاشقتم خداجونم همکاران خیلی خوبی نصیبم کردی خداجونم همشون کمکم میکنن تا کار با سیستم و زود یاد بگیرم خیلی هوامو دارن خیلی بهم احترام میذارن خداااا شکرت خدای قشنگی ها خدایا شکرت ک تورو شناختم عاشقتم نمیدونم با چه کلماتی شکر کنم خدایا من ناتوانم شکر این همه نعمتت را به جا آورم خداجونم فقط بدون عاشششقققتممم خدایا شکرت.

    استاد عزیزم قدم بعدی میخوام زبان انگلیسی یاد بگیرم و تو کلاس های بازیگری شرکت کنم

    به لطف این فایل های رایگان شما اعتماد به نفسم فوق‌العاده شده به خودم ایمان دارم که من قدم تو هر کاری که بذارم به لطف خدا عالیییم خدایا شکرت خداجونم خدای عزیزم خیلی دوووستت دارم خیلی خوشحالم استاد دعا میکنم با تمام وجودتتون شاد باشید و سلامت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
  5. -
    Ehsan Moqadam گفته:
    مدت عضویت: 2234 روز

    به نام خالق عشق و شادی و زیبایی

    درود و خداقوت به استاد عزیز و همه دوستان خوب سایت

    در پاسخ به تمرین این قسمت باید بگم یکی از جاهایی که خیلی خوب یادمه که من مغرور شدم به نتایجم اوایلی بود که با استاد آشنا شده بودم، دوره ثروت1 رو تهیه کرده بودم و یه سری اتفاقات خیلی شگفت‌انگیز تو زندگی من رخ داد. من اون زمان فکر کردم که خب الان به قانون مسلط شدم و دیگه نیازی نیست که روی خودم کار کنم، البته نه اینکه قطع کنم کار کردن رو خودم رو اما به اون جدیت سابق هم این اتفاق رخ نمیداد.

    تا اینکه تقریباً تمام اون دستاوردها از بین رفت و من فهمیدم که کار کردن روی باورها یک فرایند همیشگیه، همان‌طور که ما هر روز نیاز داریم که غذا بخوریم، هر روز هم نیاز داریم که ذهنمون رو تغذیه کنیم.

    نمیدونم این احساس از کجا اومده اما من از بچگی هر وقت یه آدم خیلی موفق یا معروفی را میدیدم نمیگم هیچ فاصله فرکانسی بین خودم و اون فرد حس نمیکردم اما واقعاً یه احساسی در وجودم بود که منم میتونم مثل این آدم موفق بشم. شاید به همین دلیل هم هست که در پذیرفتن الگوها مقاومت از خودم نشان نمیدم یا هیچ‌وقت یادم نمیاد خواسته باشم دستاورد کسی رو انکار کنم چون تو ذهنم اینجوری بوده که خب این فرد تو این زمینه حرکت کرده و نتیجه گرفته، حالا هر کسی هم که در هر موقعیتی به اندازه کافی روی خودش و مسیرش کار کنه میتونه نتایج عالی بگیره.

    اما شاید یه اشتباهی که اکثر ما آدم‌ها مرتکب میشیم اینکه میایم چگونگی رسیدن افراد را بررسی میکنیم و تمرکزمون بیشتر میره سمت اینکه اون فرد چطور به این موفقیت رسیده و عمدتاً میخوایم دقیقاً همان کار رو انجام بدیم بعد در اکثر موارد میبینیم که نتیجه اونی نشد که فکرش رو میکردیم.

    در واقع نکته مهم در الگوبرداری درک قانون جهانه که به درخواست‌های انسان‌ها پاسخ داده می‌شود، هرچقدر هم که می‌خواهد از دید دیگران بزرگ باشد اما قابل تحقق است.

    باز هم فکر میکنم اگر ما انگیزه‌های درست و بنیادینی برای خودمون تعریف کنیم نمی‌تونیم فرد هدفمندی نباشیم و حرکت نکنیم، حتی اگر موقتاً توقف داشته باشیم اما از درون همیشه میل به تحرک و آفرینش در وجود ما هست. بنابراین اگر بتوانیم ارزش‌های بنیادین و عمیقی برای خودمان تعریف کنیم و در آن جهت اقدام کنیم هرگز روزی نخواهد رسید که از توقف بایستیم.

    کاملاً به یاد میارم که در زمان کنکور من خیلی انگیزه داشتم که فقط یک دانشگاه خاص قبول بشم و از اونجایی هم که یکی از اقوام در این دانشگاه قبول شده بود هم تبدیل به یک الگو برام شده بود و هم یک زمین رقابتی که من هم باید قبول بشم.

    تا اینکه شکرخدا من اون دانشگاه قبول شدم اما به محض ورود به این دانشگاه تمام انرژی و انگیزه‌های من فروریخت و من دیگه هیچ هدف و انگیزه‌ای برای حرکت نداشتم و این موضوع من رو در یک مومنتوم منفی قرار داد که در نهایت من رو به سمت آموزش‌های استاد هدایت کرد.

    خودشناسی در این مرحله بسیار مهم که ما بدونیم ملاک انگیزه ما برای رسیدن به اهدافمون چیه؟

    اگر انگیزه رقابت، مقایسه یا روی دیگران رو زمین زدن باشه حتی اگر به دست هم بیاد ما رو به احساس شادی و آرامش نمیرسونه.

    خداروشکر میکنم که در این مسیر هستم.

    برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و ناب‌ترین تجربیات را آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  6. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1213 روز

    به نام تنها فرمانروای جهانیان رب العالمین خدای سمیع و بصیرم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا من تو را شکر میگویم سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو مهربانم دوستتون دارم

    شکرگزاری بزرگترین و مهم ترین اتصال به منبع ست

    با شکرگزاری میتوانیم نعمتهایی که خداوند به ما داده رو ببینیم و بابتشون شکر بجا بیاریم که اگر یکی از آنها نباشد اذیت میشیم و بعد قدر میدانیم

    تا مریض نشیم قدر سلامتی رو نمی‌دونیم

    و باید مدام شکرگزاری کنیم تا به یه شخصیت شکرگزار تبدیل بشیم

    خداوند در بیشتر اوقات با من صحبت میکند و به من میگوید راحت اشتباه یا درست ست و من از این موضوع خیلی خوشحالممم سپاسگزارش هستم

    بعضی اوقات هم گوش نمیکنم به الهامات و چوبش میخورم

    یه ده روز بیشتر یا کمتر بود که نجواهای ذهن داشت اذیتم میکرد و هر روز فروشم کم و کمتر میشد و این ذهن هم بشکن میزد برای خودش از همه چی غافل بودم و همش میگفتم چرا کو پس

    جمع کنم مغازه رو استرس و ترس بیشتر می‌شد و نتایج متوقف از شکرگزاری دور شده بودم و چسبیده بودم به درآمد و نبود مشتری

    از خداوند هدایت خواستم چندین مرتبه تا همسرم کتاب شکرگزاری رو داد و گفت بخون خیلی خوبه منم شروع کردم و هدایتها اومد

    تا اینکه خدا گفت داری چکار میکنی و به خودم اومدم

    بعضی اوقات متوجه نمیشیم اما خداوند از ما و فرزندانمون حمایت می‌کند چون بهش سپردیم

    خداوند رحمان و رحیم ست

    و چند روز پیش با یه اتفاق کوچیک برای دخترم

    فهمیدم که هر روز و هر ساعت باید شکرگزار همین سلامتی باشیم که اگر به خطر بیافتد هیچی جاشو پر نمیکند شکرت سپاسگزارتم

    و هر چه شکرگزاری زیاد انجام دهیم خداوند بهمون از همون چیز بیشتر و بیشتر می‌دهد

    و از اون روز چسبیدم به شکرگزاری زیاد

    از وسایل ریز و بزرگ خونم گرفته تا اعضای بدنم و فرزندان و همسرم و خودم

    و به خودم گفتم تو اون نعمتهایی رو که خداوند بهت داده رو نمیبینی و شکر بجا نمیاری به چیزهای دیگه چسبیدی تو اینها رو شکر کن مابقی رو خداوند بهت می‌دهد

    و هر روز دستانشو میبینم از بی نهایت طریق در زندگی و کسب و کارم

    خدایا هزاران هزار مرتبه شکر میکنم سپاسگزارتم

    و احساسم خیلی خیلی بهتر شده و بهتر می‌شود

    و من عاشقه همچین خدایی مهربان و رزاق ووهابم هستم

    که دور از چشم من بدون اینکه من بفهمم او از من جلوتر فهمیده و مواظب دخترم بوده و مانع و بلا رو ازش دور کرده

    خدایا من هر چه شکرت کنم کمه هر چه سپاسگزاری کنم کمه

    خدایا برای تمام لحظات خوبی و خوشحالی و سلامتی و احساسه خوبم چه خودم و همسرم و فرزندانم از تو سپاسگزارم

    از همه ممنونم دوستتون دارم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  7. -
    مبینا سربلند گفته:
    مدت عضویت: 1029 روز

    به نام خداوند مهربان تر از مادر

    خدایا شکرت من سلامتِ سلامتم

    خدایا شکرت برای این روز فوق العاده

    خدایا شکرت برای این روشنایی خیره کننده و دلپذیر خورشید

    شکر برای این فضای سبز زیبا

    شکر برای این تابستون ناب و خوش انرژی

    شکر برای این مردمون مهربان ، با اعتماد بنفس ، پر انرژی و موفق و ثروتمند و تلاش گر

    شهرمون هر روز داره زیبا تر و غنی تر و پر انرژی تر میشه

    و من هر روز فراوانی ها و پیشرفت ها و مغازه های تازه ای رو می بینم که باز شدن و همه شون هم به وفور مشتری دارن خداروشکر

    خدایا شکرت برای این مردمی که تنشون سلامت و حالشون خوبع

    خدایا شکرت که هر روز عشق توی قلبم بیشتر میشه و خودم رو مردم رو جهان رو بیشتر دوست دارم و احساس راحتی و دوستی میکنم.

    خدایا شکرت برای خواب های با کیفیتم

    خدایا شکرت برای خاطرات قشنگم که توی ذهنم تداعی میشه

    خدایا شکرت که هدایتم می کنی

    خدایا شکر برای این همه خونه های قشنگ با معماری های جذاب

    شکر برای این همه ماشین های با کیفیت که ماشالا بی انتهان

    شکر برای روابط سالم و صمیمی که بین مردم هست و دوست دارن به هم کمک کنن و به هم عشق و دوستی هدیه کنند

    شکر برای خونه قشنگم توی تهران نزدیک دانشکده ام

    شکر برای 207خاکستری صفر کیلومتر قشنگم

    شکر برای مشتری های بینهایتم که برام صف کشیدن

    شکر برای پارتنر عزیزم که باعث میشه خوشحال تر باشم

    شکر برای پدر و مادر مهربانم که همیشه خیر خواهانه برام فداکاری میکنند و قلبشون پر از عشق و احترامه

    شکر برای اتاق و همه ی امکاناتم

    شکررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر یوهوووووووووووووووووو

    در مورد حسادت و غرور می خواستم صحبت کنم

    یه زمانی بود که من ادم مغروری بودم جنس غروره مولد نبود و بهم کمک نمی کرد بلکه باعث ناجالبی ها هم میشد و به نظرم اسمش اعتماد بنفس پایین و در صلح نبودن با خود بود تا غرور!

    گاهی از همکلاسی هام هم اینو میشنیدم و این من رو ناراحت می کرد

    نمی دونستم باید چیکار کنم و چطوری تغییرش بدم

    این غروره برای من ترجمش یجورایی خود برتر بینی هم بود

    هنوز عمیق وارد خودشناسی نشده بودم و یجوری برام سپری بود که از خودم حفاظت کنم و اسمش رو عزت نفس و اعتماد بنفس گذاشته بودم و به همین دلیل فکر می کردم اگه زمینش بزارم خودم رو بی حفاظ و نابود کردم.

    با اموزش های استاد عزیز و درس گرفتن از منش های ایشون و البته دیدن و خواستن روابط سالم ، اروم اروم من سخاوت و فروتنی رو یاد گرفتم. یاد گرفتم ارزشم رو به درونم بدم و به خود شناسی برسم ، صادق باشم ، عزت نفس واقعی و اعتماد بنفس داشتع باشم با صراحت حرفم رو بزنم با ادما صحبت کنم یا درخواست کنم و این هارو نشانه قدرت و اعتماد بنفس بدونم .

    و مهترین کامل ترین تعریفی که از غرور یاد گرفتم اونجا بود که استاد گفتن : ( من مغرور هستم . به این معنی که یک غرور خود ساخته ای دارم یعنی اجازه نمی دم کسی دست بکنه توی مغزم ! )

    وقتی این رو درک کردم خیلی احساس خرسندی کردم راستش!

    یعنی به کسی اجازه نیمدم افکار من رو به هم بزنه

    یعنی من پذیرا و شنونده ی هر دیدگاهی نیستم

    اجازه نمیدم باور های محدود کننده من رو احاطه کنه

    کلید ذهن و افکار و احساساتم دست خودمه

    نمی زارم کسی با احساساتم بازی کنه

    کاملا هوشیار و اگاه و توانمدم و هر کاری رو به راحتی یاد می گیرم ، انجام میدم

    و از توانمندی هام ، ارزش هام و سرمایه هام اگاهم و محیط هستم بهشون

    این همون خودشناسی ای بود که دنبالش بودم و سد سیمانی ذهنم رو راجب غرور و اینکه من مغرورم شکستم خدایا صد هزار مرتبه شکر

    در مورد حسادت دقیقا کلمه به کلمه صحبت های استاد رو تجربه کردم و قبول دارم

    حسادتِ من جوریه که می بینم و میگم منم میخوام و می تونم داشته باشم و تحسین می کنم افرادی که دارند رو.

    و به قول استاد مخصوصا وقتی احساس کنم توی چیزی عقبم دیگه اون موقع هیولا میشم و همه رو درو می کنم

    تابستون سال قبل همه دوستام میرفتن کلاس کنکوری شیمی با استاد خودمون، توی کلاس فقط من بودم که نمی رفتم و دوست داشتم تابستون از مدرسه فاصله بگیرم و باور داشتم که با کتاب های کمک اموزشی خودم توی خونه خیلی بهتر می تونم بخونم ولی اینم ته ذهنم بود که نکنه اونا میرن کلاس خیلی از من جلو بزنن..

    واسه همین هیولا شدم و توی فقط یک هفته اخر تابستون شروع کردم خوندن و تست زدن و روز اولی رفتم مدرسه استاد شیمیمون گفت خب مبینا خانم حالا چیکار کنیم ؟ همه تابستون یک فصل رو خوندن و ما نمی تونیم عقب بر گردیم.

    اونجا با اعتماد بنفس گفتم بله من سعادت حضور در کلاس شما رو نداشتم ولی خودم تو خونه تا همینجا که شما خوندین خوندم تموم نکات کنکوریشو و تست هاشم زدم!

    اونجا بود که ابرو بالا انداخت و گفت خیلی هم عالی و بعد بچه های کلاس هم کلی تحسینم کردن..

    از این مثال ها زیاد دارم و همین عامل مولد باعث شده من همیشه برنده باشم خدایا شکرتتتتتتتتتتتت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
  8. -
    مریم عبدلی گفته:
    مدت عضویت: 1541 روز

    سلام به بهترین استاد دنیا و دوستان نازنینم؛

    من بارها تو این تله افتادم که فکر کردم اوضاع حالا خوبه و …. دچار روزمرگی شدم

    همین چند ماه قبل دیدم تقریبا شرایط مناسبی فراهم شده برای زندگی مثل استقلال مالی و خونه و کار و درآمد و همه چی خوب بود … دیگه انگیزه هامو از دست دادم کم کم ورودی ها رو کنترل نکردم کمتر به سایت سر زدم و این نکته برام جالب بود که دیدم از روی تفنن و سرگرمی دارم دوره ها و فایل ها رو گوش میدم انگار که همه چیز رو بلدم دیگه!!!

    نتیجه چی شد؟

    کاملا مشخصه حالم دیگه همیشه خوب نبود

    مدارم اومد پایین

    تمرکزم رفته بود رو ناخواسته ها

    مواردی که قبلا اذیتم نمی‌کرد داشت اذیتم می‌کرد و کم کم علاقمند شدم به اینستا و توجیهم این بود که تو اینستا فقط مطالب مثبت رو نگاه میکنم در حالی بین اونها هزار مورد نادلخواه هم پیش میومد دیدم قشنگ بعدش ناخودآگاه خودمو با اونها مقایسه میکردم و حالم بد میشد و …

    اون تضادهایی که برام پیش اومد بهم تلنگر رو زد و فهمیدم اگر خودم رو اصلاح نکنم ضربه میخورم

    و پیاده روی و کوهنوردی تنهایی خیلی بهم کمک کرد که درست فکر کنم

    خدارو هزار مرتبه شکر زود فهمیدم که دارم از مسیر خارج میشم دوباره اومدم تعهد هایی که برای خودم نوشتم رو مرور کردم

    مثل تعهد حضور مداوم در سایت

    تعهد دنبال نکردن آموزه هایی غیر از استاد عباس منش

    تعهد عمل دقیق به قوانین الهی و …

    وعده زیبایی که خدا تو خواب بهم داده بود رو برای خودم مرور کرد

    و اهرم رنج و لذت که واقعا غوغا کرد برام @@@

    و خداروشکر از احساسی که دارم از هم زمانی هایی زیبایی که تجربه میکنم از پاداش هایی که میگیرم از آرامشم میفهمم که خداروشکر در مسیر درست هستم

    این ماه رو هم برای خودم نامگذاری کردم = ماه رهایی از هر نگرانی و ترسی؛ ماه تسلیم محض خداوند بودن؛ ماه دیدن و توجه به خداوند در هر لحظه؛ ماه واگذاری امور به خداوند

    و هر روز بالای صفحه شکرگذاری م مینویسم و از خودم سوال میکنم چطور امروز رهاتر باشم آیا به هدف این ماه عمل کردم یا نه؟

    صدالبته که نتونستم کامل رعایت کنم اما به میزان تلاش و توجه ام نتایج شگفت انگیز تجربه کردم

    و میبینم که جنس اتفاقات و احساس هایی که در این ماه تجربه کردم بسیار متفاوت تر از قبل شده

    خداروهزار مرتبه شکر بابت هدایت های همیشگی اش

    بابت قوانین بدون تغییرش

    بابت استاد عباسمنش عزیز و دوستان ناب و ……

    همگی در پناه خداوند مهربان و بخشنده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
    • -
      مصطفی حسنی گفته:
      مدت عضویت: 1027 روز

      درود مریم خانم عزیز

      میخاستم برم یکم قرآن بخونم و نمیدونم چطوری ولی مستقیم هدایت شدم به این کامنت شما

      راستش مدتی بود منم توی روزمرگی گیر افتاده بودم و خب بخاطر مشغله کاری که استاد توی دوره هم جهت با جریان خداوند میگن از مسیر اصلی یکم فاصله گرفته بودم و بقول شما فقط داشتم موقع کار فایل ها رو بصورت یک صدایی که اصلا نمیفهمیدمشون گوش میکردم

      ولی خب خداروشکر منی که قبل از سایت عضو ثابت و روزانه و طولانی مدت اینستا بودم الان مدت هاست که هیچ علاقه ای نشون ندادم و اصلا ندارم اپلیکیشن رو

      خلاصه که از یجایی بقول استاد جهان اون گوشم رو پیچوند و متوجهم کرد که دارم اشتب میزنم و خب دوباره شرایطی پیش آورد و هدایت شدم به روتین عالی

      زندگیم و تنهایی لذتبخش خودم

      حالا یجایی نوشتین تهعد دنبال نکردن آموزه هایی غیر از استاد

      راستش من خداروشکر اولین شخصی که باهاش آشنا شدم استاد عباسمنش بود و انشالله تا ابد با ایشون ادامه میدم

      ولی خب واقعا وقتی ما بهترین مکان دنیا با بهترین و اصل ترین آگاهی های دنیا، با توحیدی ترین استاد و اعضاء رو داریم، دیگه چرا بریم جای دیگه سر بزنیم، مث این میمونه که من توی بهشت باشم توی بهترین خونه و بهترین هوا، و بخام خودمو ببرم توی جهنم و بدترین هوا و کثیف ترین خونه

      ولی واقعا ما توی بهترین مکان و رویایی ترین زندگی هستیم

      واقعا استمرار و مومنتوم یک موضوع بسیار بسیار مهمه

      با آرزوی موفقیت و ثروت و آرامش و سلامتی و روابط عالی برای شما دوست عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    ماتیا گفته:
    مدت عضویت: 266 روز

    به نام خدایی که همواره در حال هدایت کردن ماست !!

    تاریخ 26 اذرماه 1404

    ساعت 10 صبح

    تصمیم گرفتم تمرین ستاره ی قطبیم رو توی سایت موندگار کنم امروز…

    از وقتی با تمرین ستاره ی قطبی اشنا شدم فک کردم که باید هر روز پاشم خواسته هامو لیست کنم و شب هرکدوم انجام شده رو بابتش سپاسگزاری کنم به علاوه اتفاقات خوب دیگه ای که در طول روز افتاده هم به یاد بیارم و سپاسگزاری کنم..

    اما من با اون تیکه که هر روز صبح یک سری خواسته بنویسم مشکل داشتم اصلا گاهی یک معضل میشد برام که حالا از کجا یک خواسته بیارم با شرایطی ک استاد گفته معمولی باشه کوچیک باشه و… ولی اون بخشی ک هر شب باید اتفاقات خوب روز رو مینوشتیم رو خیلی دوست داشتم وبا حال خوب انجامش میدادم …

    حتی گاهی شبها نصفش میموند ادامه شو صبح مینوشتم …ولی همیشه با خودم میگفتم تو تمرینت رو کامل انجام نمیدی… وازون احساس سرزنش خودم بدم میومد!!

    خیلی فکر کردم که خدایا درک من رو ازین تمرین درست کن من میدونم که من اشتباهی فهمیدم فقط بهم بگو که اصل و اساس این تمرین چیه …

    مدتی هس احساس میکنم خدا بهم میگه تمرین ستاره ی قطبی رو اینطوری باید انجام بدی:هر وقت اتفاقی افتاد که احساس خوبی بهش داشتی همون لحظه یا اگر نشد اخر شب بنویسش وبابتش سپاسگزاری کن تمرین ستاره ی قطبی در واقع میخواد مسیر تو رو با احساس خوب تو اسان کنه :)

    ووقتی تو توجه میکنی به احساس خوب باز هم احساسات خوبتری رو جذب میکنی ..

    حالا برای اون بخشی که استاد میگه خواسته هامونو هر روز بنویسیم اجباری نیس اگر روزی خواسته ای داشتی بنویس اگر نبود هم قرار نیس خودت رو مجبور کنی !!

    واای چقدر اینطوری حالم بهتره با این نگاه چقدر اروم ترم خداروشکر…

    با این دیدگاه تصمیم گرفتم همین الان ستاره ی قطبی بنویسم

    وکل اتفاقات قشنگی که از کله ی صبح تا الان افتاده رو اینجا بنویسم و سپاسگزاری کنم…

    اعتراف : از وقتی فهمیدم هر لحظه که بخوام میتونم تمرین ستاره ی قطبی بنویسم و فقط محدود به صبح زود و اخر شب نیست حس میکنم به یک دریای عظیم نعمت وبرکت دسترسی پیدا کردم که هرچقدر بردارم بازم هست…

    امروز صبح بعد از چندوقت موفق شدم ساعت 6 از خواب بیدار بشم ومثل قبلنا توتنهایی خودم قبل اینکه بقیه بیدار بشن چایی درست کنم صبونه اماده کنم و از گفتگو باخدا لذت ببرم چه احساس خوبی بهم دست داد خدارو صدهزارمرتبه شکر

    وقتی از خونه اومدم بیرون خدا بهم گفت از مسیر پیاده روی برو گفتم بارونه کفشامو دیشب شستم دوباره کثیف میشه خیس میشم و این حرفها دیدم حریف نمیشم مسیرم رو کج کردم و رفتم باخودم گفتم الان مهمه..من الان دوست دارم پیاده روی کنم وباخدا حرف بزنم

    مدتی هست درگیر این اگاهی شدم که: باید برسی به نقطه ای که خدارو فقط برای خودش بخوای نه نعمت هاش!!خداروبرای خودش دوست داشته باش نه برای اینکه بهت نعمت داده!!!

    به خدا گفتم خدایا کمکم کن تو رو برای خودت بخوام!!

    امروز وقتی داشتم پیاده روی میکردم احساس کردم حرفهام برای خود خداست کلی ازش تشکر کردم برای بارون، برای احساس خوبی که الان دارم، برای درختهای قشنگ، برای خلوتی کوچه سر صبح، برای همه چیزززز ازش تشکر کردم ویه لحظه وسط صحبت هام دیدم احساسم با دفعات قبلی فرق میکنه بعد هر جمله سپاسگزاری مثل دفعات قبل بلافاصله توی ذهنم مرور نمیشه که خب من که دارم سپاسگزاری میکنم الان خدا اون نعمت رو بهم میده یا دارم مسیر رو برای دریافت فلان نعمت باز میکنم و این حرفهاااا …

    دیدم نهههه!!!! من واقعا بدون چشم داشت دارم از خدا تشکر میکنم فقط برای خودش برای وجود خودش و چقدر این پیاده روی و این سپاسگزاری خالصانه بهم چسبید ؛)

    وقتی سوار اتوبوس بودم فایل نشانه ی هر روزم رو باز کردم

    فایل هدیه:نحوه ی برخورد با الگوهای تکرار شونده ی دیگران

    به یاد اوردم که چند وقت پیش این فایل نشونه م بود واونجا متوجه شدم که تابه حال اصلا گوشش ندادم وبرام جدیده خیلی خوشحال شدم دانلودش کردم ولی نمیدونم چیشد نتونستم بهش گوش بدم موندددد تا امروز !! امروز دوباره پیداش شد و من سریع فهمیدم یک رزق جدید با این فایل درراهه !!

    حدسم درست بود… سوالی که مدتها درگیرش بودم جواب داده شد و یک احساس بینهایت خوبی رو الان دارم که موفق شدم اون مسئله رو ریشه یابی کنم!! واقعا برای این هدیه ی قشنگ خداسپاسگزارم

    وقتی میخواستم سوار خط بعدی شم دوتا اتوبوس منتظر بود توی جایگاه … دیدم دومی مدل بالاتره و صندلی های راحت تری داره رفتم در زدم راننده گفت اتوبوس جلویی اول میره با خنده گفتم من میخوام با اتوبوس شما بیام وقتی دیدم تعجب کرده گفتم اخه این صندلیاش راحت تره!!راننده خندید و در رو برام باز کرد چقدر من تغییر کردم… کو اون ترس از حرف مردم؟؟؟

    خدایا شکرت برای این شجاعت جدید :) خدایا شکرت برای راننده با معرفت وقتی نشستم چون ده دقیقه منتظر بودیم راننده یهو از تو اینه عقبُ نیگاه کردگفت چایی هم داریم باخنده ازش تشکر کردم و تو دلم هزار بار معرفتش رو تحسین کردم نجوای همیشگی که میگفت مرتیکه حتما باقصد این کار رو کرد خیلی خیلی ضعیف تر شده بود الهی صدهزار مرتبه شکر به جاش گفتم ادمها از روح خداساخته شدن مگه میتونن بد باشن؟؟اون تعارف چای فقط عشق خالص خداوند بود وتمام!!

    همونجاتو اتوبوس پدرم زنگ زد وگفت تو که یک زنگ نمیزنی به ما گفتم من بهت زنگ بزنم و بگم که امشب زودتر بروخونه اعلام کردن هوا قراره خیلی سرد بشه!

    ( چرا پدرِ من، اتفاقا دوهفته ست همش یادت میکنم و دوست دارم زنگ بزنم همش خدا بهم میگه حواست به مامان و بابا باشه اونا دلتنگتن ها… ولی الان اصلا دلم نمیخواد باهاتون صحبت کنم دوست دارم تنها باشم فقط…)

    در جواب بهش گفتم چشم باباجان ممنونم و خداحافظ بعدش بغضم ترکید انگار خدا داشت بهم میگف حواسم بهته ها :)

    منم برای بابام این پیام رو فرسادم:

    @@@@@@@@@@@@

    همین که تو به فکرم هستی همین که منم به فکراین شرایطم و میرم سرکار، اینا مهمه بابا !!! من از زنگ کسی نه دلخور میشم نه دلخوش همینکه تو ومامان به فکرمین دلم خوشه بابا ولی بازم اگرتو ومامان دلخور شدین شرمنده…

    @@@@@@@@@@@@

    منننننننن این پیامو نوشتم و فرسادم؟؟؟!!!!!

    الله اکبر…من چطور انقدر بی پروا وعاشقانه به بابا ابراز علاقه کردم ؟؟من کی به این خواسته م رسیدم که خودم نفهمیدم؟؟؟

    همیشه ارزوداشتم به بابام بگم که چقدر دوستش دارم ولی انگار توی یک خانواده ی مذهبی گفتن این حرفها زشت بود من هیچوقت انقدر جدی واحساساتی با بابا حرف نزدم درحالیکه همیشه ارزوم بود… فقط توی دفترهام میگفتم بابا مامان من دوستون دارم ولی تو روشون نه !!! من امروز به ارزوم رسیدم میدونم اون ور خط بابام قلبش لرزیده چون قلب منم لرزید ازین همه حس ناب…خدایا شکرت چه تجربه ی شیرینی بود ؛)

    چقدر امروز قشنگه خدا ،چقدر وقتی تو رو برای خودت دوست دارم نه نعمت هات، زندگیم قشنگ تره و پر برکت تر!!!

    مدتی هست تو اگاهی های دوره لیاقت گم شدم ینی خود قدیمی مو گم کردم خورد شده و تیکه تیکه!! هر تیکه ش افتاده یجا هنوز نتونستم خودم رو جمع و جور کنم حس میکنم یه مجسمه رو شکوندم و الان باید دوباره بسازمش حسم شبیه اون پدر داغدار فرزندشه که داره تموم سعیش رو میکنه قوی باشه و دوباره سرپا بایسته من هم دارم تلاااااش میکنم قوی باشم و خودم رو دوباره از نو بسازم …

    هنوز نمیتونم خوشحالی کنم که بعد از یک سال و نیم در مسیر اموزش های استاد حرکت کردن بالاخره جواب داده ومن با این دوره ریشه ای ترین ترمز هام رو پیدا کردم … من قدیمیم ترسیده وازم فرار کرده حس گناه بهش دست داده برای اینکه یک عمر مسیر اشتباهی رفته بود!! ولی من دیگه سرزنشش نکردم بهش عجله ندادم که بدو زود باش خودت رو جمع و جور کن… بهش گفتم حق داری سخته میدونم ودرکت میکنم!!مهم نیس هروقت امادگی شو داشتی دوباره ادامه میدیم …من کنارتم واین زخم رو درمان میکنیم باهمدیگه…

    من کی تونستم انقدر نجواهای ذهنی مو مثبت کنم؟؟کی تونستم انقدر با خودم مهربون باشم؟؟خدایا شکرتتتتت

    اینها نتیجه ست!!! اینها نتیجه ست !!! اینها نتیجه ست !!

    اینو برای خودم میگم که مدام میگه اینهمه دوره خریدی پس کو نتیجه؟؟ اینهمه نوشتی پس کو نتیجه؟؟اینهمه کنترل ذهن کردی پس کو نتیجه ؟؟اینهمه اصرار داشتی پس کو نتیجه ؟؟

    بفرما اینها هم نتیجه…

    استاد گفتید همزمان با دوره لیاقت این پروژه رو هم دنبال کنید اما من نتونستم واقعا…من با دوره ی لیاقت حالا حالا ها کار دارم میخواستم پروژه رو هم دنبال کنم حتی چند گامش رو هم پیش رفتم اما دیگه دیدم تمرکزی ندارم روش و واقعا ذهنم بیشتر ازهر وقت دیگه ای الان نیاز داره به فکر کردن اون هم در خلوت وَ عمییییق …

    ازتون ممنونم هزاران بار … استاد عزیز دراغوش میگیرمتون وقلبم میگه به زودی میبینمتون :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
    • -
      سارا حسن خانی گفته:
      مدت عضویت: 801 روز

      ماتیا جانم فقط میتونم بگم

      دست مریزاد

      حال کردم

      دمت گرم

      کامنتت منو میخکوب کرده بود

      ومثل داستان رمان خوندمش و تجسم سازی کردم

      آفرین دختر بااون دل صافت ️️

      منم مثل شما گاهی از نوشتن ستاره قطبی فرار می کنم

      در اصل اون لذتی ک باید برام داشته باشه رو نداره

      و فقط انگار از روی رفع تکلیف مینویسم

      تازه بیشتر اوقاتم تکراری

      راستش بعد از نوشتن شکرگزاری

      خیلی خوشحالم ک میخوام با خدا برنامه بچینم و روزمو بسازم

      اما وقتی میام بنویسم همش تکرارین

      و انگیزه ای توش نیس

      به خودم میگم امروز ننویس

      ببین اخرشب چجوری رقم میخوره

      انگار ک دنبال یه تنوع باشم

      اما خب چیزی ک از تمرین ستاره قطبی یاد گرفتم اینه ک ؛

      هدف تنظیم فرکانسمونه در جهت مثبت و منطقی کردن برای ذهن ک دیدی خواستم شد.

      به شخصه با سپاسگزاری نوشتن به حس خوب میرسم البته ک حس عمیق خوبم کمتره

      به خودم میگم باید آگاهانه به چیزی بیندیشی ک حالتو زیرورو کنه از خوبی

      همون کافیه برای تنظیم موتورت توی اول صبح

      قدم بعدی ک مهمتره مراقبت از اون تنظیمس

      یعنی عاقا حالتو میزون کردی

      الان مراقبته مهمتره

      واینجاست ک نیاز به تمرین و تکرار آگاهانه داره.

      بیشتر مطالبی ک مینویسم توی ستاره قطبیم همون کارای روتینمه ک حفظشونم

      بنابراین سعی دارم فقط و فقط کاری انجام بدم فکری داشته باشم تا حسمو میزون کنم

      البته ک نوشتن قدرتش چن برابره

      اما قانون چی میگه:

      احساس خوب.

      اتفاق خوب

      احساس بد

      اتفاق بد

      خلاصه ک همه چی به ورودی و کانون توجه بستگی داره همه چی…

      پس چه بهتر ک قلقِ خاص خودمون رو بکار بگیریم تا جزو شخصیتمون بشه خوب حرف زدن

      خوب فکر کردن

      خوب راه رفتن

      خوب نگاه کردن

      خوب خوردن حتی

      و هزاران رفتاروکردار دیگه

      میبوسمت عزیزم.

      در پناه خدای وهاب

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      مصطفی شاه محمدی گفته:
      مدت عضویت: 1467 روز

      سلام دوست عزیز ارزشمندم

      چقدر از خوندن کامنت زیبات احساسم خوب و عالی شد .

      و چقدر در آرمش احساس خوبت رو با نوشتن این کامنت زیبا به منهم انتقال دادی .

      وچقدر دوست داشتم که گفتی خدارو برای وجود خودش دوست داری و این احساس ناب و خالص چقدر عالی و قشنگه و منهم دوستش داشتم و احساس خیلی خوبی ازت گرفتم .

      من بینهایت تحسینت میکنم دوست خوبم و برات بهترینهارو آرزو میکنم و امیدوارم که همیشه در اوج قله رسیدن به خواستهات باشی و از درو دیوار و آسمان و زمین برات آرامش ، لذت ، شادی ، خوشحالی ، احساس خیلی خوب و پول و ثروت و فراوانی و نعمت خوشبختی و سلامتی و نور و عشق و انرژی بباره

      در پناه الله یکتا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    poryanazari گفته:
    مدت عضویت: 3327 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه دوستان عزیز

    این فایل رو من دوبار با دقت بهش گوش دادم و نکات مهمی رو ازش یاد گرفتم که برای خودم و شما مینویسم که کمک کننده باشه

    اولین فایل این دوست عزیزمون محسن که صحبت کردن با سن ۲۲ سالگی ازدواج کردن ، کسب وکار ، خرید خونه پس نشون میده که سن و سال هیچ ربطی به موفقیت نداره و این خیلی الگوی خوبی هست برای کسانی که سن پایینی دارند میتونه مقاومت های ذهنیشون رو بشکنه که با سن پایین هم میشه به خیلی موفقیت ها رسید

    و خدا میدونه که چقدر بعدها افراد با شنیدن این الگوها به خودشون بیان و حتی افرادی از سن های خیلی پایین تر به موفقیت های بزرگی برسن من خودم توی سایت دوستانی رو می شناسم که فعالیت دارن اونم چه فعالیتی که ۱۴ساله هستند و داره نشون میدن که سن موفقیت هی داره پایین تر میاد

    به نظرم من بزرگترین نکته ی که میتونم به خودمون بگیم وقتی که داریم میبینم که هیچ کاری در راستای بهبود انجام نمیدیم اینه که ببین اگه تغییر نکنی و قدم برنداری همین چیزهای که داری هم بعد از یه مدت از دست میدی و اگر قدم برداری و بری جلو لذت های بیشتر و نعمت های بیشتری از اینی که داری وارد زندگیت میشه پس حرکت کن

    یاد گرفتم که تمایل طبیعی انسان به سکون و حرکت نکردن هست و این چیز طبیعی هست اگر در زندگی مدت خیلی کوتاهی دچار این موضوع شدیم فکر نکنیم که یک بیماری هست

    و خیلی هم جالببببه که انسان های که دچار این موضوع میشن ذهنشون بهشون میگه که فقط تو این مشکل رو داری تو این بیماری رو داری بقیه اینطوری نیستن و تو یه مشکلی داری در واقع همه ما تو زندگی این موضوع ممکن رخ بده برامون ولی ذهن ما به همه ما میگه نه اونا اینجوری نیستن توی که این شکلی هستی اما واقعیت اینه که همه همین شکلی هستن اما کسانی که توانایی کنترل ذهن دارن این موضوع رو تلاش میکنند که به بهترین شکل ممکن مدیریت کنن مثل کریس رونالدو یا راجرد فدرر، تام بریدی و … خیلی های دیگه که با این نوع تفکر نتایجشون هم مشخصه دیگه عملا نتایج زندگی افراد نشون میده اون نوع طرز تفکر چه ثمراتی به همراه داره

    توی مثال رونالدو نشون میده این آدم گشنه موفقیت هست که ۵ توپ طلا گرفته اگر که اینجوری نبود تو باد همون توپ طلای اول می خوابید و دیگه توپ طلا های بعدی تکرار نمی شد دیگه دومی و سومی چهارمی و پنجمی در تکرار نبود

    یاد گرفتم قبل از اینکه به یک هدفی برسم هدف بعدی رو انتخاب کنم و براش حرکت کنم و همچین افرادی که از من پایین تر هستن رو به صورت ناخودآگاه الگو قرار ندم که خدا رو شکر حالا که ما به بدبختی اینا نیستیم بلکه افرادی رو الگو قرار بدم که از من بالاتر هستند و بگم اگه اونا تونستن منم میتونم اگه اونا دارند منم میتونم داشته باشم این مثالی که زدین من یه نوع حسادت خوب دارم حسادتی که باعث حرکت میشه بجای تخریب من یاد این داستان مرغ و تخم مرغ ها افتادم که شما با دیدن اون آدمی که در اون جای تخم مرغ ها رو باز کرد و اون همه تخم مرغ رو جمع کرد بجای اینکه بگین خوشبحالش اون داره من ندارم گفتین منم میخوام همچین چیزی رو و دقیقا به همین تجربه ختم شد ما تو سریال زندگی در بهشت میبینم که چقدر تخم مرغ اون جا جمع میشه واقعا هم لذت بخشه برای من جمع کردن اون تخم مرغ ها حتی از خوردشون لذت بخش تره

    خیلی خیلی لذت بردیم از این فایل عالی

    «آگاهی یک گنج است و تمرین کلید آن»

    در پناه الله مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای: