این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-6.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-12 05:29:452025-12-13 19:09:59تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدای بخشنده مهربون به نام خدایی که هر لحظه در حال هدایت کردن ما به سمتیه که خودمون درخواستشو دادیم به واسطه فرکانسهایی که هر لحظه در حال ارسال به جهان هستیم و جهان مثل یک دستگاه ژنراتور فرکانسهای ارسالی مارو دریافت میکنه و اونو به اتفاقات تبدیل میکنه و به ما برمیگردونه .
به نام خدایی که به ما حق انتخاب داده در عین حال که تمام زندگی ما دست خودشه.
به نام خدایی که داره کل جهان رو مدیریت میکنه و رئیس و فرمانروای کل جهان و کل موجودات و کائناته
سلام به اساتید و دوستان عزیزم.
پس کاملا طبیعیه که گاهی اوقات ما بعد از اینکه نتایج خوبی گرفتیم حرکتمون کمتر بشه و نیاز به انگیزه بیشتری داشته باشیم برای اینکه حرکت مداوممون رو از پیش بگیریم و رشد کنیم .
این به خاطر اینه که کلاً آدمها تمایل بیشتری به این دارند که بشینن هیچ کاری نکنند و زندگیشون همینطوری بگذره.
نکته مهم بعدی اینه که کسی میتونه حرکت کنه و سوار بر ذهنش باشه که کنترل ذهن داشته باشه.
به نظر من کسی میتونه کنترل ذهن داشته باشه که آگاهانه زندگی بکنه. یکی از راههای آگاهانه زندگی کردن اینه که هر کاری رو که انجام میدیم رو در لحظه برای خودمون توضیح بدیم . این توضیح دادن باعث میشه که ما در همون لحظهای باشیم که هستیم همون چیزی رو تجربه کنیم که در حال حاضر داریم تجربه میکنیم . این آگاهانه زندگی کردن به ما کمک میکنه که قدرت رو به دست بگیریم و بتونیم به راحتی ذهنمون رو کنترل بکنیم.
استاد عباس منش عزیزم یه چیزی که توی صحبتهای شما وجود داره و من هر بار میشنوم خیالم راحت میشه قلبم آروم میگیره و ذهنم به آرامش میرسه اینه که شما میگین که این اتفاق ؛ اینکه ذهن اینطوری فکر کنه طبیعیه یعنی شیوه کار شما اینطوریه که اول میپذیرین اون چیزی رو که همین الان وجود داره و این خودش قانونه .
وقتی که ما یک چیزی رو بپذیریم بعد میتونیم اونو تغییرش بدیم و شما خیلی عالی این کار را انجام میدین.
پس این کاملاً طبیعیه که وقتی که شرایط خیلی عالیه به خاطر اینکه تضادی وجود نداره یا بهتره بگم به خاطر اینکه تضادها خیلی کمتره ما آدمها با خودمون فکر میکنیم که خب همه چی که خوبه من آروم و راحتم پس همینی که هست فعلاً خوبه نیاز نیست تغییر خاصی ایجاد بشه .
حالا چطوری میتونیم این موضوع رو مدیریت بکنیم؟ با اهرم رنج و لذت .
به نظرم اگر هر بار خودمون رو وارد چالشهای جدیدی بکنیم (همونطور که شما همیشه بهمون یاد میدین)به خاطر وجود تضادها در چالشهای جدید ما قدرت اینو پیدا میکنیم که حرکت کنیم و پیش بریم و چیزهای جدید یاد بگیریم.
_باید آگاهان الگوهایی را پیدا کنیم که شرایط بهتری نسبت به ما دارند .
_انگیزه هامونو پیدا کنیم.
_آگاهانه هدفهای جدید پیدا کنیم.
_ آگاهان حرکت کنیم.
آدمهای موفقی مثل زین الدین زیدان آدمهایی هستند که تونستن خودشون رو همیشه گرسنه نگه دارند برای حرکت کردن، که این نیاز داره به یک ذهن بسیار بسیار قوی
از اونجایی که جهان ایستا نیست از اونجا که همیشه در حال گسترش پیدا کردنه و هر روز و هر روز داره رشد میکنه اگر کسی به فکر رشد کردن و پیشرفت نباشه زیر چرخ دندههای جهان له میشه چون جهان اونو وادار میکنه که تغییر کنه .
درسته که آدمها تمایل دارند که یکجا نشین باشند یا کار خاصی انجام ندن و زندگیشون همینطوری بگذره اما جهان مخالف 100 ٪ این موضوعه و هر کسی که برای مدت طولانی بخواد این تمایل طبیعی رو اجرا کنه توسط جهان چک و لگدی میشه تا مجبور بشه که حرکت کنه و همسو با جهان هستی که همواره در حال رشد و گسترش پیدا کردن هست بشه.
خوبه که اینجا دوباره یادآوری کنم برای خودم یکی از نکتههای مهمی که واقعاً لازمه پیشرفت هر کدوم از ماست و اونم اینه که وقتی که هدفی رو مشخص میکنیم با تمام وجود و با تمام تمرکز به سمت اون هدف حرکت کنیم این فقط مخصوص اهداف نیست مهمه که من با تمام وجود و با تمام تمرکز از تمام قوانینی که یاد گرفتم به خوبی و با دقت زیاد استفاده کنم به این خاطر که استفاده کردن از قوانین موجب قدرت گرفتن ذهنم میشه و باعث میشه که من به مرور سوار بر ذهنم بشم و آگاهانه بتونم از قدرتش استفاده کنم.
اما استفاده کردن از تمام تمرکز و وجود برای اقدامات عملی هم لازمه رسیدن به مدارهای بالاتر موفقیته میخوام تاکید کنم که فقط کار کردن روی ذهن نیستش که ما رو به مدارهای بالای مالی میرسونه بلکه در کنارش اقدام کردن و هدف گذاری کردن و پیش رفتن با تمرکز و بها دادنه که میتونه ما رو رشد بده و از هر جهتی بهترمون کنه.
چیکار کنیم که بعد از رسیدن به اهدافمون مجدداً انگیزه حرکت داشته باشیم؟
دقیقاً قبل از رسیدن به اون هدفی که تعیین کردیم و دقیقاً زمانی که خیلی بهش نزدیک شدیم باید هدف بعدی و هدف جدیدمون رو مشخص کنیم تا انگیزه لازم را بعد از رسیدن به این هدف برای رسیدن به هدف بعدی داشته باشیم یه مثالی که اینجا یادم اومد و من بارها توی مشاورههام دربارهاش صحبت کردم اینه که توی روابط عاطفی خیلی از آدمها چون هدف اصلیشون خلق یک رابطه عاطفیه و دیگه هدف بعدی پشت اون ندارند وقتی که به خلق این رابطه میرسند دیگه هیچ کاری نمیکنند و فقط میخوان که از همون شرایطی که دارند لذت ببرند و به خاطر اینکه حرکت نمیکنند و رشدی اتفاق نمیافته کم کم رابطه عاطفی وارد تضادهای بیشتر میشه و در نهایت اون رابطه عاطفی رو از دست میدن.
استاد حرف از حسادت خوب شد من خیلی شما رو تحسین میکنم به خاطر اینکه انقدر صادقانه درباره خودتون صحبت میکنید توضیح میدین و باعث آگاهی بیشتر ما میشین من هم حسادت خوب رو قبول دارم و خودم هم فکر میکنم که تا حدی آدم حسودی هستم اما حسادتی که باعث رشد میشه. هیچ وقت سعی نکردم که آدمها رو خراب کنم شاید گاهی اوقات یک کوچولو داشتم به این سمت میرفتم اما زودتر خودم رو جمع کردم و از اون شرایط به این فکر کردم که خب من چطوری میتونم بیشتر رشد کنم تا شرایط دلخواه بیشتری رو توی زندگیم تجربه کنم مثلاً یادمه که اون موقع که برای کنکور درس میخوندم یه دختری بود که توی کتابخونه میومد این دختر نه رشته اش با من یکی بود نه هم سال من بود و نه با من دوست بود نه من اسمش رو میدونستم اما به خاطر اینکه صبحهای زود میومد کتابخونه تا درس خوندن رو شروع کنه من با اون رقابت میکردم و برای خودم هدف میذاشتم که من باید قبل از اون دختره وارد کتابخونه بشم و شروع کنم.
اما باز به نظرم این حسادت زمانی میتونه سوزنده باشه و باعث از بین رفتن احساسات خوب وعزت نفس ما بشه که ما در حین حسادت ورزیدن گیر کنیم توی اون شرایط و دیگه خودمونو فراموش کنیم.
همینه که شما میگید مقایسه با افرادی که سطحشون خیلی بالاتر از ماست هم خیلی خطرناکه. چون باعث میشه ما در تله ی حسادت و مقایسه ی بد گیر کنیم.
استاد عباس منش عزیزم من فکر میکنم که حسادت شما خیلی سطح کیفیت بالایی داره به خاطر اینکه باعث رشد شما میشه ما بچهها که گاهی اوقات راهمون رو گم میکنیم خصوصاً من گاهاً حسادت خوب رو رد میکنم و بعد به مقایسه بد میرسم همین باعث میشه که توی تله احساس بدگیر کنم و زمانم رو از دست بدم.
اما حالا یاد گرفتم که بعد از حسادت یه جملهای رو اضافه کنم و بعد با این جمله انگیزه بگیرم و در مسیر خودم حرکت کنم.
اون جمله اینه : عههه! حالا که اینطور شد منم میخوام که اینو تجربه کنم.
یادآوری استاد شایسته درباره صحبتهای استاد عباس منش : غرور باید مولد باشه و در خدمت باورهای قدرتمند کنندهای باشه که شما رو هول میده به سمت جلو نه در خدمت باورهای محدود کننده که باعث میشه به خاطر غرورت یک سری کارها رو انجام ندی.
غرور ،خشم ،حسادت، تنفر، خودخواهی، ترس، غم و ناراحتی و خیلی از صفات دیگه جزئی از خصایص همه آدمهاست و هیچ کسی نمیتونه بگه که من اصلاً این ویژگیها رو ندارم. چون همه ما بشر هستیم.
اصلا این ویژگیها خیلی وقتا بهمون کمک کردن که حفظ بشیم و زنده بمونیم.
در نهایت چیزی که از این فایل صوتی دریافتم و امیدوارم که به خوبی درکش کنم اینه که خودشناسی یکی از مهمترین کارهاییه که هر انسانی باید در طول دوره زندگیش مداوم و مداوم انجام بده به خاطر اینکه مهمترین چیزی که ما توی این جهان داریم خودمون هستیم و همه چیزهای دیگه در خدمت وجود ما هستند یعنی همه جهان در حال خدمت کردن به وجود ما هستند بنابراین ما باید برای خود شناختن خودمون وقت بزاریم چرا که حتی بسیاری از نعمتهایی که ما در طول زندگیمون تجربه میکنیم اهمیتی کمتر از شناختن خودمون داره. تنها آدمی که از بدو تولد تا آخرین روز زندگی با ما همراهه خودمون هستیم تنها کسی که داره تمام نعمتهای زندگیمون رو به واسطه ذهنش خلق میکنه ما هستیم و تنها کسی که در زندگی ما اثر مثبت یا مخرب داره تنها خودمون هستیم بنابراین مهم که ما خودمون رو بشناسیم در این صورت که میتونیم انگیزههای لازم رو به دست بیاریم و پیش بریم و نعمتهای بیشتری رو در زندگیمون تجربه کنیم.
استاد عباس منش عزیزم استاد شایسته نازنینم خیلی ازتون ممنونم به خاطر این گفتگوهای بینظیر امروز برای اولین بار این فایل ارزشمند رو به صورت تصویری دیدم و از دیدن صحنه زیبای پشتتونم بینهایت لذت بردم خدا رو شکر که شما دارین این شرایط زیبا و شگفت انگیز رو تجربه میکنید و ما میتونیم ببینیم این شرایط رو. همه طبیعت که توی صفحه لب تاپ من مشخص بود دل انگیز بود و بینهایت از دیدنش لذت بردم همچنین به این خاطر که اون طبیعت با وجود شما استاد عزیزم زیباتر شده بود و با صحبتهای شما با کیفیتتر و اثرگذارتر بود سپاسگزارم به خاطر تمام کارهایی که برای این سایت بینظیر انجام میدین امیدوارم که خدا به وجودتون برکت بده و همواره در پناه عشق خداوند عزیز باقی بمونید.
به نام خدا سلام عرض میکنم خدمت شما استاد عزیز و دوست داشتنی ام و تمامی اعضای سایت عباسمنش دات کام
من سروش جلیل 17ساله هستم و امروز عضو سایت شما شدم خوب من از طریق پدرم با شما اشنا شدم پدرم 5 سال یا حتی بیشتر با شما اشنا شد و فایل های صوتی شما رو خودش گوش میکرد و درخانه پخش میکرد من هم تا چند سال پیش هیچ دانش کمی از قوانین نداشتم و برای خودم بسیار سریال میدیم. و اکثر یا بهتر است بگوییم که تمامی سریال های خوب را دیدم و این موضوع حدث میزنم تاثیر خوبی بر روی من نداشت چون من ورودی های رندوم داشتم و کاملا فکر میکردم کنترل زندگی ام او شرایطم از دستم خارج است .اما اکنون این موضوع را کاملا درک کردم که من صد درصد خالق زندگی خودم هستم و اگر فکر میکنم که هیچ کنترلی بر زندگی هم ندارم باید ورودی هایم را کنترل کنم و ورودی های مناسب را دریافت کنم . اما لحجه و زبان انگلیسی من را بسیار تقویت کرد به صورتی که درصد بسیار خوبی از زبان انگیسی را با لحجه نیتیو صحبت میکنم و چون به صورت زیر نویس فارسی تماشا میکردم .
و میخواهم راجب مومنتوم مثبتی که تشکیل دادم و شرایطی که به صورت فوقالعاده در حال پیش رویی در اون بودم صحبت کنم من حدود چهار ماه پیش شروع به کار کردن مطالب سایت کرم و به مدت 3ماه هر روز من 3 یا 2 ساعت اموزه های این دوره را استفاده میکردم .و گاهی بعضی فایل ها را 5 بار یا بیشتر گوش میدام و هدف من قبول شدن در کنکور در رشته دلخواهم دندانپزشکی است که رتبه بسیار عالی نیاز دارد و همزمان با کار کردن مطالب با شروع به مطالعه برای کنکور نیز کردم و در طول این دوران من هر روز احساس بسیار بسیار عالی داشتم روابط من با همکلاسی ها خانواده و حتی افرادی که برای اولین بار ملاقات میکرم فوقالعاده بود. و در طول این مسیر مغز من سعی داشت به من بگوید که این نتایج کاملا اتفاقی و طبیعی است اما من مدام با خودم تکرار میکردم که تنها دلیل تفاوت نتیجه تفاوت من و حرکت من روبه جلو است و نه تصادف و شانس اما گذشت و بنا به خستگی که در زمینه مطالعه برای کنکور که برای من پدید امد احساس بدی پیدا میکردم و دیگر هیچ بر روی فایل ها کار نمیکردم و به جای ان در یوتیوب شروع به اسکرول کردم.
خوب خبر خوب این است که من دقیقا میدانم مشکل کجاست من جزو ان دسته از افردی هستم که زمانی که مسیر درست را پیدا میکنند و میبینند که شرایط در حال عالی شدن است مسیر درست را ادامه نمیدهند. و این موضوع ترمز من برای عالی شدن است( دقیقا پاشنه اشیل من است )و در حال کار کردن بر روی ان هستم و موفق شدم در بعضی موقعیت ها پس از فهمیدن عملکرد صحیح انرا ادامه دهم و به به طور کلی به چیز هایی که میدانم صحیح است عمل کنم .
و در بعضی موارد هم در بلند مدت مشکل دارم و میخواهم که به مسیر اشتباه برگردم و چیت دی داشته باشم به اصطلاح
و فایل دلیل نتایج پایدار را دانلود و بار ها گوش دادم و اکنون میخواهم قبل از اینکه مومنتوم صفر شود دوباره به مسیر برگردم و تا اخر عمرم در مسیر درست ادامه دهم در تمامی زمینه های زندگی ام .
تا نتایج جادویی پشت سرهم و پی در پی درست مانند شما برای من اتفاق بیفتد .
وقتی که تازه با قانون اشنا شده بودم فکر میکردم یه قله ای هست که اگه من بهش برسم دیگه همه چیو یاد گرفتم
در واقع فک میکردم مثله مدرسه و دانشگاه میمونه
نمیدونم چه جوری بگم ولی در کل فک میکردم قوانین خداوند یه محدوده داره ، سقف داره
ولی هرچه گذشت بیشتر دارم درک میکنم که سقف و محدوده ای نداره
نه اینکه چیزهای جدیدتری باشه واسه یاد گرفتن
نه
باید مهارت پیدا کنم تو رعایت همون اصولی که از اول میشنیدم ولی فک میکردم اینکه چیزی نیست اینو که میدونم
حتما یه راز دیگه ای هست که شاید تو اون فایل باشه، تو اون یکی دوره باشه و….
اما الان مطمئنم که نه
فقط یه سری اصول ساده هست که از اول استاد گفته وهربارم گفته کل داستان همینه
هموناست و چیز جدیدی نیست
فقط همون اصول داره از زاویه های مختلف مورد بحث قرار میگیره
گفتم بحث اخ که چقدر فکر میکردم فهمیدم که نباید تحت هیج شرایطی بحث کنم فک میکردم اینو کاملا دارم عمل میکنم وهربارم به اشتباه واردش میشدم سریع برمیگشتم
ولی امان از پاشنه ها که هربار یه جوروبه یه شکل مرموزانه مسئله ساز میشن
مدرسه ی شیرین خانم اعلام کردن که میخوان جشن تکلیف بگیرن و دونمونه چادر نماز گذاشتن که مادرها یکیشو انتخاب کنن
اولش فک کردم خب دارم نظر خودمو میگم ومنم به عنوان یه مادر وکسی که دخترش میخواد از این چادر استفاده کنه وصرفا برا یه جشن نیست حق اظهار نظر دارم
ولی این شروع افتادن تو یه تله ی بزرگ بود
تو گروه هرکس یه چیزی میگفت و منم ناخوداگاه افتادم وسط این حرو بحث ها که این خوبه و اون خوب نیست و این قدیمی شده و…..
خلاصه چون نظرات خیلی متفاوت شد مدیرشون گفت دیروز مادرا برن مدرسه تا نظرخواهی انجام بشه
تو دلم گفتم نرم بهتره چون حالا میخوان جروبحث کنن
( پیش فرض منفی)
ومنم که قانونو بلدم( غرور کاذب) نمیخوام وارد بحثهاشون بشم
غافل بودم که با نوشتن و تایپ کردن هم میشه وارد یه بحث شد حتما نباید حضوری باشه ومن چند روزه وارد این گود شدم و خودمم خبر ندارم
خلاصه از خداوند هدایتم گرفتم گفت نرو
دیگه خیالم راحت که نتیجه صحبتها همونیه که دخترم دوست داره خدام که گفته نرو چون خودش اونجا ذهنها رو هدایت میکنه به سمت خواسته ی من وحتی نیازی به حضورفیزیکیه من نیست
بعدازظهر که نتیجه رو تو گروه اعلام کردن خشکم زد
مگه میشه ؟ خدایا پس تو کجا بودی؟ چرا هیچ کاری نکردی؟
بله تصمیم گیری دقیقا برخلاف خواسته ی ما بود
اولش نفهمیدم که قضیه چیه بعد هم که دخترم شروع کرد به گریه که
من میخوام با این چادر نماز بخونم
من که فقط برا جشن نمیخوام
باید از اون چیزی که رو سرم میزارم لذت ببرم
چرا ما باید هرچی اونا میگن رو گوش کنیم و….
فک کن خودم ذهنم درگیر که چرا جریان اینطوری شده بعد دخترت که بزرگترین پاشنته بشینه جلو روت زار زار گریه کنه
هرچیم بش میگفتم فایده نمیکرد
گفتم تو جشن شرکت نکن گفت دوست دارم برم
گفتم پس حالا اینو بپوش بعدا برات یکی دیگه میخریم
گفت چرا باید پول الکی بدیم خب اینو بندازم دور اصلا دلم نمیخواد عکسام با این چادر باشه و……….
واقعا اخساس میکردم گیر افتادم
وهیچ راهی بنظرم نمیرسید
فقط سعی میکردم با یه چیزی خودمو اروم کنم گفتم بیا بریم حمام
خب یکم حالمون بهترشد بعدش با هم نماز خوندیم باز یه کوچولو ارومتر شدیم
ولی وقتی پدرش اومد و براش قضیه رو گفتیم دوباره همه چی خراب شد
واشتباه اخرو انجام دادم و زنگ زدم به نماینده کلاس و بحث پشت بحث
وقتی تلفنو قط کردم احساس کردم انرژیم ته کشیده و یه جورایی گیوآپ کردم احساس عحز وناتوانیه مطلق
فقط میدونستم باید به احساس یکم بهتر برسم و سعی میکردم شکرگزازی کنم میدونستم که باید امشبو با حال خوب تموم کنم
شروع کردم بابت داشته هام شکرگزاری کردن بابت هرچیزی
خدایا شکرت که پا دارم دست دارم میتونم ببینم راه برم شکرت که هممون سالمیم شکرت که الان تواین هوای سرد ما جامون گرمه خونمون امنه شکر برا اب تو لوله ها برا برق برا گاز
یخچال فریزرمون پره شکر برا تموم جیزایی که امروز خریدیم برا هدایتم به ساخت کانال تو یوتیوپ شکر که همه چی راحت انحام شد و……..
واقعا سعی کردم با گفتن مواهبی که خداوند بهمون داده به یه ارامش نسبی برسم تا ببینم این قضیه چی بود وچه درسی برام داشته
بعد اینکه شیرین خوابید گفتم خدایا بگو کجا رو اشتبا کردم ؟ چرا وارد این ماجرا شدم ؟ یه چادر اهمیت نداره ولی من مطمئنم یه گندی زدم که همه چیز علیه من شد
یهو شیرین اومد تواتاقم وگفت دلم میخواد بغلت کنم
حس کردم کارخداست که هنوز بیداره و اومده اینجا
سفت بغلش کردم سفت سفت
انگار روحم احتیاج داشت به این گرما به این عشق
انگار یه گیفت از طرف خدا بود که تونسته بودم باشکرگزاری و اعتراف به عجز وناتوانیم و اینکه خودم مقصرم که این شرایط برام رقم خورده و نهایتاتونستم یکم خودمو ارومتر کنم
شیرینو اورد که به حال بهتری برسم
ووقتی رفت بخوابه واقعا حالم از 20 رسیده بود به 70
احساس کردم قلبم باز شده سبکتر شدم حالا مونده بود اون 30 درصد مابقی
وبعد خداوند مثله پرده ی سینما همه چی رو برام اشکار کرد
بهم گفت
سعیده تو وارد بحث شدی
به قول استاد مهم نیست چقدر دلیل داری که حق با توئه مهم اینه که از اون روز که تو گروه شروع کردی بنظر دادن وارد یه چرخه ی معیوب شدی
وگاری بستی به خودت تو باهمه ی اون مادرا به زنجیره ی معیوب توجه به ناخواسته و بحث و بحث برا قانع کردن هم برا رسیدن به خواسته شدی
قشنگ خدابهم گفت تو با توجه کردنت به اون مدلی که نمیخواستی با مدام خرف زدن راجبش با نوشتن وپیام گذاشتن برا بقیه اونو وارد زندگیت کردی
فکر کردی یه نظر دادن سادست و فریب خوردی و چون شیرین پاشنتم هست تا تهش رفتی
تو باید این درسو میگرفتی
ومن انگشت به دهان حیرانه حیران که ای وای
چه طور نفهمیدم دارم برعکس قانون عمل میکنم؟ چطور فریب خوردم ؟چطور داشتم این چند روز با توجه کردن به ناخواسته اونو جذب میکردم
خدایا ظلمت نفسی منو ببخش منو کمک کن
خدایا آنی منو به خودم وانگذار
چقدر من ضعیفم چقدر فکر میکردم این موضوعو خوب فهمیدم ولی وقتی استاد میگه پاشنه ها همیشه هستن میگه باید مدام رو خودتون کار کنید واین دیواره ی باورهای اشتباهتون رو بسابین ورنگ بزنین ورنگ بزنین و این یه روند همیشگیه الکی که نیست
فکر کردی یادگرفتی بحث نکنی و توجه به ناخواسته نکنی ؟
اره خیلی بهتری ولی هرچقدر توبهتر میشی شیطان از راه هایی وارد میشه که فکرشم نمیکردی مثله موریانه مخفی تر و مرموزتر وارد میشه
چه راحت افتادم تو دام اثبات حق وزیر بار حرف بقیه نرفتن و توجه به ناخواسته و بستن گاری به خودم
دیشب به عینه باز دیدم چقدر قانون سادست ولی به راحتی یهو اصول یادم میره و وارد حاشیه میشم
بعد از توبه و نوشتن ستاره قطبی و کلی شکرگزاری با قلبی اروم خوابیدم
قبل خواب داشتم فکر میکردم چه رو دستی خوردم و به این راحتی زدم جاده خاکی
منکه همیشه حواسم بود حتی گروه های فامیلی رو پاک کرده بودم که ناخواسته چیزی نخونم که بخوام نظر مخالف بدم و به دام بیفتم
حتی تو گروه مادرا هم همیشه هیچ نظری نمیزاشتم وحواسم بود
اره اندفعه پای خواسته ی شیرین درمیون بود برا همینم گولشو خوردم و سر خوردم به طرف شیطان
ولی خداروشکر که خداهست و اون برام کافیه
فقط کافیه صداش بزنم و به عجزو اشتباه خودم اعتراف کنم
اون وقت مثله نسیمی خنک تو گرمای افکار داغون،
مثله یه چای گرم تو سرمای افکار یخ زده میاد و دستمو میگیره و بانور وگرماش منو به مسیر درست هل میده
میگه همین گوشمالی بستته بیا برگرد به آغوش خودم به امن ترین جای دنیا بیا که من کنارتم همیشه و درتوبه ی من همیشه بروت بازه
خداجونم سپاسگزارم این روزها چقدر نعمت برکت داره از آسمان زیبایت برسرم نازل میشه جاری میشه
چقدر فراوانی آب هست این نعمت بینهایت شگفت انگیز رویایی
صبحی با صدای باران الهی از خواب بیدار شدم به به عجب بارانی کوچه خیابانها آب جاری شده چند میلیاردها آب دوبار برف شروع کرد به اومدن خدای من چقدر لذتبخشه باران رحمتت رو برسرمان نازل کردی پشت سرش برف شروع به باریدن گرفت هنوز این تجربه رویایی رو تجربه نکرده بودم خیلی بینظیر بود
خداجونم شکرت شکر
رفتم یه ظرف برداشتن یه عالمه برف ریختم توظرفم آوردنش تو خونه به به چقدر خوشمزه هست این آب خدا بهم داده این نعمتی که پراز املاح مواد معدنی ویتامینه خداجونم شکرت
این ثروت بینهایت رقم هست امروز بهم هدیه دیه داد
اینو نوشتم تا یاد آوری باشه برای خودم وله یاد بیارم این همه نعمت برکت فراوانی خدای عزیزم رو
هوایی تازه تمیز رویایی
نفسی در این هوای پراز انرژی سالم استشماکردن یه نعمت بینظیر بینظیر
استاد موضوعی که با تمام وجودم درک کردم بعد از سالها تلاش برای رفتن به سمت کسب و کار اینه که باید الهام خانم تشریف بیارن!!
اگه تشریف نمیارن یعنی من به اندازه کافی روی باورهای محدود کننده و احساس لیاقتم کار نکردم..
استاد با همه وجودم درک کردم که باورهای محدود من اینقدر زیاد و عمیقه که در تمام این سالها، در تمام جنبه های زندگیم الهامات رو دریافت کردم و عمل کردم و رشد کردم به جز بحث مالی..
ده ها بار با منطق و تدبیر خودم رفتم دنبال آموزش هایی که نسبت بهشون اون شور وشوق و نداشتم و دلیل رفتنم به سمت اون آموزشها کاملا ذهنی و برگرفته از نگاه به جامعه و .. بود
تا اینکه درک کردم من باید شخصیتم اونقدر تغییر کنه تا قدم اولیه بهم گفته بشه
در مورد ازدواج واقعا هدایت شدم و اقدام کردم و نتیجه عالی گرفتم
در مورد شغل هم همینطور..بعد از سه ماه بیکاری شدن که خودم استعفا دادم و کار کردن روی خودم هدایت شدم به شغل فعلی البته که به قول استاد خودتون رو بیکار نکنید..ولی شرایط من طوری بود که راهی نداشتم
در مورد خونه هم به وضوح هدایت اومد و قدم به قدم انجام دادم و ایده ای که امکان پذیر نبود امکانپذیر شد..و همزمانی ها اتفاق افتاد که داستانش رو گفتم که چقدر معجزه وار رسیدیم به خونه ای که تجسمش میکردیم که بزرگ باشه، خواب مستر داشته باشه، دو خواب باشه..خیلی بهتر از چیزی که تصورش رو میکردیم
در مورد خود شناسی و درک قرآن هم همینطور..بی نهایت الهام دریافت کردم که خیلی ها شو کامنت کردم
اما…در مورد کسب و کار اینقدر مقاومت دارم که الهام دریافت نمیکنم..دقیقا احساس انسانی رو دارم که باید اینقدر حفاری کنه تا به طلا برسه..و طلا همون عضله دریافت الهامات الهی در حوزه مالیه..
چقدر بیزینس من در دنیا هستن که کسب و کاری رو ران میکنن و در بهترین حالت میفروشن و دوباره از نو یه کار دیگه رو شروع میکنن..اینها کسانی هستن که عضله دریافت الهاماتشون در حوزه مالی قوی شده
و من اینقدر روی خودم کار میکنم که ایمان دارم پاسخ دریافت خواهم کرد..همینقدر بگم که این کار کردنها در همین کار اداری هم کلی برکت داشته و کلی درآمدم زیاد شده با اینکه اداره شرایط مالی جالبی نداره..با اینکه در خطر انحلاله..با این که ارتقای پست سازمانی پیدا نکردم.. با اینکه کارم کمتر شده..اما خداوند عنایت میکنه..و به لطف خدا با کار کردن روی باورهام تونستم به فضل الهی کلی برکت دریافت کنم
اما در مورد کسب و کار خیلی باور مخرب دارم..من دقیقا الگوهای فکری پدر و پدربزرگم رو کپی کردم تو مغزم و حالا باید کلی جهاد کنم تا بتونم با شکست این باورها، راهی باز کنم به سوی نور الهی که از پس اون باورها به قلبم بتابه و من صدای خداوند رو بشنوم..و قدم اول رو بردارم.. و اولین درآمد کلی کمک خواهد کرد به شکست الگوهای بزرگتر ذهنی و هدایت شدن به گام های بزرگتر ان شاالله
پس باید انگیزم رو حفظ کنم و مومنتوم رو ادامه بدم تا به فضل خدا برسم به اون جایگاه..ان شاالله
یاد مستندی افتادم که چند وقت پیش دیدم..که یه جوونی میخواست در سن 17 سالگی مستقل بشه و پدرش تو کار فرش بود..و خداوند به قلبش هدایت میکنه بره فرشهای دستباف کهنه و پاره رو بخره بیاد دور دوزی کنه و تیکه ها رو به هم وصل کنه و یه طرح نو در اندازه
کلی پول ساخته بود با این ایده.. و بعد هدایت شده بود کارش رو گسترش داده بود به روکش مبل و صندلی و دیوار کوب و …
این پسر باورهاش به گونه ای بوده که زمینش اماده کشت بوده.. من نباید خودم رو مقایسه کنم باهاش.. اما باید اینقدر روی زمین خودم کار کنم تا زمین من هم آماده بشه ان شاالله
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و همه ی دوستان
سپاسگزارم استاد عزیز بابت این همه آگاهی هایی که بهمون میدی و خیلی واضح کلام خداوند رو جاری میکنید برامون
منم یه دوره ای از زندگی توی سن ۱۸ تا ۲۰ سالگی این تمایل که گفتین فقط بشینم و هیچ کاری نکنم و تلویزیون نگاه کنم رو تجربه کردم برام خیلی دوره سختی بود از صبح تا شب بشینم و تلویزیون نگاه کنم و در واقع شنیده ها و دیدهایی که از تلویزیون بود برای ذهنم برنامه ریزی میکرد به حدی رسیده بودم که وقتی توی خونه تنها میشدم چون نمیدونستم موجودیت خدا چطوریه و بخاطر فیلمها و سریالهایی که دیده بودم که مثلا بهشت و جهنم رو مثلا به تصویر میکشیدن دچار افسردگی شده بودم وقتی تنها بودم همش فکرایی میومد که میترسیدم از همه چیز به هر چیزی که نگاه میکردم فکر میکردم میخوره منو روزایی میشد که دو هفته غذا نمیخوردم فقط گریه میکردم تا حدی که دیگه نای راه رفتن نمیموند برام وقتی با مسیر توحید آشنا شدم و اومدم توی این مسیر فهمیدم چون کنترل زندگیم رو داده بودم به ذهنم به نجواهای شیطان
واقعا خیلی برام سخت بود
رفتم پیش روان پزشک دارویی که بهم داده بود بهم آرامش نمیداد چون درد من درونی بود و چیزای بیرونی اثری نداشت من خودم رو گم کرده بودم ولی با قدرت خداوند از اون شرایط اومدم بیرون رفتم کلاس زبان ثبت نام کردم کلی دوستای خوب پیدا کردم اون موقع خیلی خجالتی بودم خیلی به سختی با کسی حرف میزدم با جنس مخالف بخاطر چیزهایی که شنیده بودم که اصلا نمیتونستم حرف بزنم
اما از بچگی میدونستم حقیقت جهان این که افراد میگفتن همیشه دنبال حقیقت میگشتم همیشه خودم رو جدا میدیدم از اطرافیانم میگفتم من مثل اونا نیستم شک داشتم به مذهبی که داشتم شک داشتم به خدا نمیدونستم چطور خدایی رو میپرستم با چیزهایی که دیده بودم فکر میکردم خدا خیلی دوره ازم چون هر کسی رو که میدیدم داره دعا میکنه فریاد میزد و صورتش رو میگرفت بالا فکر میکردم خدا خیلی دوره باید خیلی فریاد بزنه که صداش برسه از زمین تا آسمان به خدا
من همواره دنبال واقعیت بودم
زمان بچگی وقتی میدیدم کسی فوت میکرد و افراد ناله و فریاد میکردن من همون موقع این فکر میومد به ذهنم میگفتم مگه نرفته پیش خدا پس چرا اینا اینقدر گریه میکنن یعنی این خدایی که میپرستیم اینقدر ظالمه و ترسناکه که اینا اینقدر وحشت دارن از همون موقع خاستم هدایت بشم به شناخت خداوند برخلاف بقیه میخاستم بدونم خدا چه شکلیه و چقدر قدرتمنده
همیشه این فکر باهام بود که خدا رو بشناسم
من برخلاف بقیه دوست نداشتم وقتم رو با چیزهای الکی سر نکنم همیشه درحال مطالعه بودم میخوندم و مینوشتم هر کتابی که بهم آرامش میداد بیشتر از خوندن نوشتن رو دوست دارم
به غیر از اون دوسالی که در افسردگی بودم
توی سن ۲۳ سالگی هم مدار شدم با شناخت حقیقت اومد تو فرکانس توحید با کارگاه تندخوانی زندگیم زیرورو شد
بله درسته ما انسانیم و احساسات داریم و اگر میخایم موفق بشیم باید بتونیم از همه ی احساساتمون کار بکشیم یعنی همه ی احساساتمون برای یه صحنه ای از زندگی نیازه مثلا ترس اگر ترس نداشتیم خودمون رو از بلندی پرت میکردیم پایین و اتفاقی که بعدش میوفتاد
یه کوچولو درک کرده بودم احساسات رو اما کنترل کردنش یکم برام سخت بود استادم یه انیمیشنی معرفی کرد بهم که خیلی جالب بود برام انیمیشن درون و بیرون خیلی چیز جالبی رو نشون میده هر چند وقت یکبار میبینم این انیمیشن رو فکر میکنم در مورد احساساتم که چطور بهتر میتونم کنترلش کنم الان بهتر درکش میکنم وقتی ما بتونیم احساساتمون رو بشناسیم کنترل رو دست خودمون بگیریم به خودمون نزدیکتر میشیم به آرامش بیشتری میرسیم
هر چقدر بیشتر میشنوم در مورد قوانین جهان تشنه تر میشم هرچی بیشتر میفهمم خالی تر میشم و نمیفهمم
غرور به نظر من مثل کوزه ای میمونه که پر از آب هست و بخوایم هی آب تازه بریزیم توش مگه میشه؟ جایی نداره برای آب تازه اگر بخایم آب تازه بریزیم توش باید آب قدیمی رو خالی کنیم تا کوزه بتونه آب جدید رو تجربه کنه
انسان هم دقیقا مثل همین کوزه میمونه اگر مغرور باشیم و بگیم نه ما همه چی دونیم و نیازی به راهنمایی کسی نداریم و نیازی به الگو نداریم مثل آب توی کوزه بو میگیره و قابل خوردن نیست افراد مغرور هم همین طور وقتی با غرور صحبت کنن آدم حالش بد میشه از گوش دادنش
پس برای تجربه ی زندگی جدید و هر چیز جدید باید خودم رو خالی کنم از افکار گذشته چیزهایی که از طریق خانواده، جامعه، مدرسه کردن تو مخم باید خالی بشم تا بتونم به درک بیشتر قوانین الهی برسم
در مطالعه قران خیلی جاها وقتی پیامبران میپرسن از مشرکان که چرا بت میفرستید میگن چون پدرانمان را در چنین کاری یافتیم
پس من به این نتیجه میرسم که پیرو آنچه که از پدرم میبینم رو با قانون میسنجم که آیا میتونه برام الگو باشه یا نه در ۹۹ درصد مواقع دیدم نیست و اون کار رو خودم سعی کردم تکرار نکنم
وقتی با گروه عباسمنش آشنا شدم و شنیدم دیدم گفتم دقیقا همون چیزیه که من از بچگی دنبالش بودم و هستم بهم آرامش میده چون حقیقته جهانه بعد از آشنایی با این مسیر قران رو با معنی خوندم با حرفهای استاد سنجیدم دیدم درسته چند بار قرآن رو تا اواسطش مطالعه کردم دوباره از اول شروع کردم اما اینبار که شروع کردم خواستم تا آخر برم الان آخرای قران هستم و بهتر تونستم درکش کنم بهش نزدیکتر بشم در چند جای قرآن گفته شده دین رو فرقه فرقه کردند و گروه گروه شدند به پیامبر گفته تو کاری با اونا نداشته باش سرکارشون با منه اگر میخای مومن واقعی باشی پیرو دین ابراهیم باش که یکتا پرست بود او موحد بود و مشرک نبود
قبلا قرآن میخوندم بدون هیچ درکی و به زبان عربی
ولی الان که میخونم بهم آرامش میده
افراد برای عبادت کردن خدا زمان هایی مشخص کردن روی سجاده که هستن خدا خدا میگن خیلی ها وقتی دارن سورهای قرآن رو میخونن هیچ درکی ندارن فقط بخاطر ترس میخونن به محض اینکه نمازشون تموم شد و سجاده جمع شد کلا خدا رو از یاد میبرن اینا رو دیدم که دارم میگم نمازی که هیچ آرامشی درونش نیست مثل قبلا خودم خداوند در قران گفته چه نشسته، چه خوابیده، چه ایستاده میتونید خدا رو ستایش کنید چراکه خداوند بر شما سخت نمیخاهد
بعضیا نماز میخونن تند و تند انگار باری سنگین هست رو دوش شون که باید بذارن زمین بدون هیچ آرامشی انگار کسی اسلحه گرفته سمتشون که فقط باید انجامش بدن
افرادی که روزه میگیرن فکر میکنن که فقط به نخوردنه که چیزی نخورن هیچی نمیخورن اما غیبت میکنن، دروغ میگن، تهمت میزنن،……. خیلی کارای ناپسند دیگه انجام میدن میگن ما روزه ایم همش سرشون تو زندگی بقیه اس که چیکار کردن چرا این رفت اینجا چرا اون رفت اونجا
پناه میبرم به خدا
بینهایت سپاسگزار پروردگارم هستم که دور نگه داشته منو از این کارهای ناپسند
سپاسگزارم استاد عزیزم بابت این صحبت های عالی و لذت بخش
انشاءالله که در آمریکا میبینیم تون در آینده ای نه چندان دور
در پناه خدای یکتا شاد، سلامت،سعادتمند،سربلند باشیم در دنیا و آخرت
سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیز و آگاهگر، جناب عباسمنش
با توجه به توضیحات عمیق استاد در این جلسه و تمرینی که به ما داده شد، برای من یک نکته خیلی شفاف و روشن است؛
من چون گذشتهی سختی را با تمام وجود تجربه کردهام، واقعاً دیگر دوست ندارم حتی ذرهای به آن شرایط برگردم.
برای همین، هر بار که یک نتیجهی خوب در زندگیام میگیرم، نهتنها ایمانم به ماندن در مسیر قویتر میشود، بلکه عطش بیشتری برای ادامهی جدیتر مسیر و ساختن موفقیتهای بزرگتر در من شکل میگیرد.
ما حدود ده سال پیش آرزوی داشتن یک موتور گازی ساده را داشتیم؛ فقط برای اینکه بتوانیم جابهجا شویم…
آنقدر در سرما و گرما تحت فشار بودیم که یا باید منتظر میماندیم کسی با ماشینش ما را جابهجا کند،
یا با هزار سختی مسیرها را طی میکردیم.
یخچال خانهمان بیشتر وقتها فقط اسم یخچال را داشت؛
آنقدر خالی بود که چیزی برای پیدا کردن در آن نبود…
روابط من و همسرم در بیشتر مواقع پر از تنش بود.
با وجود نداشتن پول کافی، من ماهی یکی دو بار زیر سرم و آمپول بودم.
هیچ عیدی نمیتوانستم لباس مورد علاقهام را بخرم.
اگر یک روز مهمان دعوت میکردیم، تا چندین روز بعد حتی از پسِ خریدهای روزانه هم برنمیآمدیم.
برای نداشتن پولِ کنتور، از کنتور پدرشوهرم استفاده میکردیم
و همیشه بابت قبض آب و برق و گاز، بحث و تنش داشتیم…
بحثهای پرحاشیه و خالهزنکی با خانوادهی همسرم
و بعد از آن، تنشهای عصبیای که کل صورتم را تبخال میگرفت…
وقتی همهی اینها در ذهنم مرور میشود، کاملاً مشخص است که این گذشته
مثل یک اهرم رنج عمل میکند؛
اهرمى که فقط و فقط میخواهد من را به جلو هل بدهد.
درست است که گاهی حرکتم کند بوده
و شاید همیشه هم نتوانستم قوانین را عالی اجرا کنم،
اما به عقب برگشتن و دوباره لمس کردن آن گذشته؟
هرررگز!!!
برای همین همیشه سعی کردهام هر وقت بیانگیزه میشوم،
آگاهانه خاطرات گذشته را مرور کنم
و خدا را شکر میکنم که تا حد بسیار خوبی، حرکتمان رو به جلو بوده است
وقتی میبینم سوار بهترین ماشین صفر کیلومتر میشوم
و آزادیِ رفتن به هر جایی را که دوست دارم دارم،
وقتی میبینم از همه لحاظ در رفاه خوبی قرار گرفتهایم،
وقتی میبینم همسرم هم ماشین جداگانه برای خودش دارد
و هم ماشین جداگانه برای من خریده
و این اختیار را به من داده که هر جا بخواهم با آن بروم،
وقتی میبینم اعتماد به نفسم در رابطه چقدر بالا رفته
و چقدر بهتر عشقم را ابراز میکنم،
وقتی میبینم احساس روزانهام عالی است
و دیگر خبری از آن تنشهای عصبی وحشتناک نیست…
واقعاً چرا باید بیانگیزه شوم؟
در رابطه، گاهی پیش آمده که بحث کنیم،
اما بیشتر بهخاطر حساسیتهای شدید خودم بوده
که خدا را شکر روی آنها کار کردهام
و خیلی کمتر حساسیت به خرج میدهم.
از وقتی در این یک سال اخیر به بسیاری از خواستههایی که زمانی محال به نظر میرسیدند رسیدهام،
آنقدر انگیزه گرفتهام که میخواهم خیلی جدیتر این مسیر را ادامه بدهم.
و بله، مثل یک آدم جاهطلبِ آگاه،
میخواهم فقط پیشرفت، پیشرفت و باز هم پیشرفت
گاهی خودم را با آدمهایی بالاتر از خودم مقایسه کردهام،
اما بهجای حسادت مخرب،
به آنها غبطه خوردهام.
بهجای گفتنِ «خوشبهحال فلانی»،
با خودم گفتهام:
«آفرین، نوش جانت…
تو توانستی با تلاش ذهنی به این مرحله برسی،
پس من هم میتوانم.»
اگر تو از قعر بدبختی به اینجا رسیدهای،
من که حتی آنهمه سختی را نکشیدهام.
گاهی هم شده خودم را با آدمهایی پایینتر از خودم مقایسه کنم
و ذهنم بگوید:
«بابا، وضعیتت از فلانی بهتر است، فعلاً زیاد تلاش نکن.»
اما سریع مچ ذهنم را گرفتهام و گفتهام:
نه!
گذشتهی من خیلی جالب نبوده
و بودن در آن شرایط واقعاً سخت است…
پس من دیگر نمیخواهم به عقب برگردم.
بااااید به جلو حرکت کنم، بااااید!
بااااید آرامتر باشم
بااااید ثروتمندتر باشم
بااااید خوشاخلاقتر و بیخیالتر باشم
بااااید شادتر باشم
بااااید صبورتر باشم
بااااید گوشم نسبت به اخبار منفی بستهتر باشد
بااااید خودم را بیشتر از حواشی بیرون بکشم
و بااااید…
بهترینها را لایقِ خودم بدانم
چون من انسانم
و بهترین جایگاه، هم در دنیا و هم در آخرت، لایقِ من است.
سپاسگزارم از استاد عزیز بابت این تلنگر بیدارکننده و این درس عمیق
بنام خداوندی که از لطف و فضل و کرم وهابیتش وفور و فراوانی نعمت ها و خیر و برکت هایش در تمام جنبه های زندگیم جاریست
بنام خداوند رزاق و وهابم که بلطف فضل و کرمش نعمت و رزق شاد بودن را به من عطا بخشید !!!
درود و سلام خدمت استادان عزیزم و همه ی همراهان در این فایل
الهی حال دلتون عالی و احوالتون متعالی باشه و تغییرات بسمت مومنتوم مثبت در تمام مباحث و جنبه های زندگی تون رو در آغوش بگیرید و هر روزاین تغییرات خوب و مثبت رو بسرعت و به آسانی تجربه کنید الهی امین
داشتم به کارهام فکر میکردم و با شنیدن این فایل فهمیدم که. چطوری مسیر زندگیم در گذشته به مسایل در حاشیه و تضاد ها در مسایل پولی و مالی و روابط و سلامتی و چک و لقد های جهان انجامید..
داستان اینکه تصمیم داشتم یک کارهای نیمه تمام رو به اتمام برسونم..شاید در وهله ی اول خیلی ساده بنظر برسه ولی منو بسمت یک نتیجه ی بزرگ از اعمالم هدایتم کرد …
در واقع چند تا کار نیمه تمام دارم که باید با همکاری خداوند با موفقیت به اتمام برسونم
کاری که برام مهم هستش . در واقع خداوند منو لحظه به لحظه با این فایل ها داره هدایتم میکنه !!!
یعنی هر روز دارم بهش فکر میکنم که چطوری میتونم این چند تا کاری رو که توی لیست برنامه هام بوده رو به اتمام برسونم .. در واقع از خداوند میخوام آنقدر وقت و زمانم رو برام برنامه ریزی و چیده مان و هماهنگ و هندل کنه و به وقت و زمانم خیر و برکت ببخشه تا بتونم این چندتا کارمو بسادگی و براحتی و به آسونی و سهولت و به زیبایی و عزتمندانع به اتمام برسانم …
البته یک موازی کاری هایی دارم انجام میدم تا سرعت کارام بیشتر بشه
فعلا فقط دو تا از کارهای نیمه تمام و اینجا مینویسم تا بقیه شو بمرور انجام بدم
مثلا یکی از کارهای عقب مونده آم اینه که یک سبد حصیری خوشکل رو کنار اتاقم گذاشتم که کامواهای خوشکلمو توش گذاشتم تا ببافموش ولی هر دفعه کارهایی پیش میومد که موکول میکردم به یک وقت و زمان دیگه !!
و یا مثلا .. درس زبان آلمانی مو میخواستم هر روز تمرین داشته باشم ولی این کار رو باز هم موکول میکردم به فردا و صبح و عصر و این هفته و غیره ..
بلطف همکاری خداوند یک برنامه ریزی های عملی انجام دادم .. در واقع بلطف فضل خداوند دست به عمل شدم یعنی تصمیم گرفتم بعد از اتمام کارهای روزانه ام عصرها یعنی نزدیکی های غروب بشینم بافتن کاموا هامو شروع کنم و همزمان یک درس از زبان آلمانی رو همزمان گوش بدم و تکرار کنم تا تلفظ کلمات برام روانتر بشه و
خدا رو شکر چند روزه بافتن رو شروع کردم و همزمان روزی یک درس آلمانی مو دوباره شروع کردم و الان درس پنجم هستم .. یعنی توی لپ تابم بصورت ریپیت گذاشتم و بطور مداوم همون درس رو تکرار و تکرار و تکرار میکنم .. خدا رو شکر فکر کنم داره جواب میده !!!
یادمه وقتی از آلمان برگشته بودم یک تصمیم جدی گرفته بودم که من حتما زبان آلمانی رو باید یاد بگیریم .. همش میگفتم چقدر بده من سواد خواندن تابلوهای آنجا رو نداشتم
چون فکر میکردم خیلی زود دوباره میرم آلمان و باید هر چه زودتر حد اقل حروف و اعداد و ساعت و کلمات معمولی روزانه رو یاد بگیرم بخاطر همین وقتی برگشتم ایران . رفتم یک بسته ی آموزشی کتاب و سی دی های نصرت زبان انگلیسی و آلمانی رو با هم خریدم .. و بمدت هشت ماه بطور مداوم و مستمر و بطور شبانه روزی هر روز از صبح تا شب فقط و فقط نشستم زبان آلمانی رو از زیر صفر شروع کردم به گوش دادن و نوشتن و خواندن. و اون پروسه دقیقا هشت ماه برام طول کشید !!! عجب اراده ای داشتم خودم الان تعجب میکنم !!!!
اولش خیلی برام سخت بود چون اصلا هیچی نمیفهمیدم و اینکه خیلی تند و سریع صحبت میکنند ..با اینکه کلمات رو خیلی شمرده تلفظ میکرد ولی برای من ناآشنا بود … آن زمانها اصلا از قوانین اطلاعی نداشتم .. اصلا نمیدونستم قانونش چیه که چطوری باید به موفقیت برسم … ولی یک هدف مشخص داشتم و اون هدفم این بود که من خیلی زود به آلمان مهاجرت میکنم !! خیلی انرژی و انگیزه و امید داشتم .. آنقدر انگیزه داشتم که فکر میکردم چند ماه دیگه اش میرم آلمان پس باید سریع شروع کنم …..
احساس میکردم از پس هر کاری بر میام . حتی یادگیری زبان سختی مثل زبان آلمانی!!؛. خدا رو شکر تا حدودی هم موفق شده بودم
کریسمس سال2012 من آنجا بودم !!! دقیقا در چنین زمانی در هفدهم 17 فصل آذر ماه داشتم از بالای آسمان از داخل هواپیما ایران ایر سرزمین زیبای هامبورگ رو میدیدم ..یک پرواز پنج و نیم ساعتع مستقیم !!!!! همه چی عالیع عالی پیش رفت !!!
چه ابرهای زیبایی رو میدیدم که مانع دیدن آن خانه های سقف شیب دار میشد .. ولی هر چه پایین تر میومد منظره های زیباتری رو میدیدم .. خانه ها با یک نظم خاصی ردیفی و منظم و زیبا بودند .. اولین بار بود که ساخت و ساز خانه ها رو به این منظمی میدیدم . اصلا همه چی خیلی جدید بود .. حتی سبک خانه های ویلایی و آپارتمان هاش خاص بود .. آنجا بخاطر رطوبتش فوق العاده سرسبز بود اصلا یک وجب خاک ندیدم !!!! عطر و بوی هر منطقه ای با هم فرق میکنه . آسمان هر شهر و دیار و کشوری واقعا زمین تا آسمون فرق میکنه … اگه بخوام فقط از همین مورد. و سفرم صحبت کنم میتونم مثل استاد عزیزمون از هر چیزی و از هر زیبایی آنجا آنقدر تعریف و تحسین کنم که حد نداره !!!! واقعا منم مثل استاد فقط زیبایی ها رو دیدم .. فقط با افراد فوق العاده عالی همراه و همنشین بودم … فقط و فقط و احترام و عزتمندی رو دیدم .. حتی خود آلمانی ها چقدر با محبت بودن برعکس آن چیزایی که گفته بودند .. یادمه توی پاساژ کلی تزیینات کریسمسی زیبا بود و دوستم داشت از من در آن قسمت ها عکس میگرفت . وقتی آن مردم خوب و فهمیده دیدن که دارم عکس میگیرم فوری وایستادن و رفتن عقب تر تا جلوی دوربین عکس نباشند و بعدش ازشون تشکر کردم و آنها هم با لبخند و متانت جواب تشکر منو دادند . حتی فروشندگان جوان و خوشکل فروشگاهها آنقدر با عشق و شادی و مهربانی از خریدمون تشکر میکردند و میگفتند چوز چوز که منم یاد گرفته بودم این سبک تشکر کردن رو …
آنقدر خرید میکردم که الان فکرشو میکنم میبینم چقدر من پولدار و ثروتمند بودم .. فقط پنجاه یورویی نارنجی رنگ تحویل صندوقدار میدادم .. یک روز با یک سبد چرخدار که پر از شکلات های بینظیر و و غیره خرید کرده بودم متوجه شدم نسب به دیگر افراد آنجا چقدر ثروتمندم و آن افرادی که توی صف ایستاده بودند فقط بخاطر چند تا تیکه خریدشون مجبور بودند منتظر من باشند و از اون همه خرید من تعجب کرده بودند و همینطوری سبد خریدمو و پولهای توی دستمو نگاه میکردند .. فکرشو بکن یک دسته پنجاه یورویی نارنجی رنگ نوی نو نو نو جیرینگی توی دستم بود !!!!
وؤوااای خدایااا شکرت که چنین لحظات زیبایی رو تجربه کردم و الان با به یادآوردن این خاطرات قشنگ قدرت تجسم من خیلی قدرتمندتر و قوی تر شده !!
با سه تا چمدون پُر برگشته بودم ایران . وقتی وسایل ها و خرید هامو جدا کردم و از داخل چمدون های مختلف شکلات ها رو جدا کرده بودم دیدم متوجه شدم فقط یک چمدون شکلات آورده بودم!!!! آنقدر سوغات و شکلات های بینظیر به همه کادو دادم که بچه هام چمدان شکلات ها رو بردن قایم کردن که من همه رو به باد ندم!!!! بخدا الان میفهمم که وفور و فراوانی یعنی چه !!!!
در واقع بهترین زمانی بود که همش توی جشن ها و شادی ها و مناسبت های فوق العاده عالی قبل از کریسمس و بعد از کریسمس حضور داشتم و در همزمانی های واقعا جادویی من آنجا بودم!!! یعنی لحظه به لحظه در زمان درست و مناسب و مکان درست و مناسب جادویی و همزمانی های رویایی بودم خدایاااا شکرت که چنین لحظاتی رو لمس کردم و تجربه ی شیرینی داشتم !!!
الان که به اون زمان فکر میکنم میفهمم که خدای من همان خدایی است که همه ی کارهای منو آسونهِ آسون مثل یک پازل بدون هیچ عیب و نقصی برام چیده مان و برنامه ریزی کرده بود الان هم میتونه بهترشو و آسونترشو برام چیده مان و برنامه ریزی کنه !!
الان با بافتن این کامواها سبب خیر شد تا دوباره با شنیدن زبان آلمانی روزها و خاطرات قشنگ رو به یاد بیارم که احساسات تصویر سازی و تجسم سازی منو خیلی واقعی و حقیقی تر کنه ..
داشتم کامنت یکی از دوستان رو میخوندم که در مورد تجسم یک مطلب فوق العاده عالی رو نوشته بودند و جا داره این مطلب رو بنویسم تا قدرت تصویر سازمان رو بیشتر کنیم . چون ذهن و ضمیر ناخودآگاه مون فرق تجسم و تصویر رو با واقعیت تشخیص نمیده .. اگر قدرت تجسم مون رو زیاد کنیم ذهن فکر میکنه واقعی هستش و همون تبدیل به تجربه ی زندگیمون میکنه..
بقول آقای سجاد طبسی نژاد عزیز واقعا تجسم کردن چه نعمت بی نهایت عظیم و ارزشمنده که خیلی وقتا ما بابتش از خداوند سپاسگذاری نمیکنیم و درک نمیکنیم که این توانایی و دارایی الماس گونه ترین دارایی وجود ماست و در دسترس ترین نعمت در وجود ما ست و هرزمان در هرموضوعی نمیتونم تجسم خوب داشته باشم تازه اونموقع انگار بهتر این نعمت رو درک میکنم که اگر قوانین و تکامل بهمون اجازه نده ما نمیتونیم بخوبی ازش استفاده کنیم .(سجاد طبسی نژاد)
و الان دارم نشانه های فراوانی رو میبینم کهدیدن همین نشانه ها و هدایت ها یعنی نتیجه نشونه ها رو اصلا دست کم نگیریم چون نشونه دیدن خودش یک نتیجه ی بظاهر کوچیکی است که در اصل یعنی رسیدن به نتایج بزرگ هست که خودش یک احساس شور و شوق و اشتیاق بزرگ رو بوجود میاره!!!!!
الان به یاد آوردم که چرا؟؟؟ من بعدش توی مدار ورشکستگی ها و تضادهای مالی افتادم پاسخ سوالم و پیدا کردم .. جوابش اینه که من تمرکزم از هدفم برداشته شد و به رشد و پیشرفت بچه هام فکر کردم و خودمو فراموش کردم …
از همانجا چک و لقدهای جهان منو زیر چرخاش لههههههههه لههههههه کرد به زیر کشید و همه چیرو از دست دادم
این نکته بسیار مهمی است که فهمیدم دوباره از کجا شروع کنم .. یعنی باید مثل همون موقع فقط و فقط به هدفم توجه میکردم .. باید تمام تمرکزمو روی هدف خودم میذاشتم توی باد موفقیت نمیخوابیدم باید به قله ی بعدی فکر میکردم . ولی به پشت سرم نگاه کردم و مثل داستان لوط شد .. حضرت لوط وقتی زنش رو از اون شهر برد بیرون بهش گفت این شهر به اذن خداوند باید خراب بشه پس به هیچ عنوان به پشت سرت نگاه نکن وگرنه سنگ میشی .!! و من هم دقیقا همین کار رو کردم و مثل سنگ از حرکت وایستادم.
وقتی استاد میگه هیچکس رو نمیشه تغییر داد و فقط روی باورتون کار کنید و فقط روی خودتون تمرکز داشته باشید یعنی همین? … بجای اینکه به خودم و هدفهای خودم فکر کنم بفکر تغییر زندگی دختر و پسرم و غیره بودم .. البته بیشتر تمرکزم روی تغییر زندگی پسرم بودم .. و این همان نکته ی مهمی بود که من از خودم غافل شدم و مثل سنگ توقف کردم .. و الان باید دوباره برگردم به همان نقطه و دوباره از همانجا شروع کنم و ادامه مسیر بدم .. دارم مراقبه ی فراوانی جلسه ی 9 هم جهت با جریان خداوند رو صبحها گوش میکنم و باید دوباره خودمو پیدا کنم…
امروز با شنیدن این فایل از این دوست عزیزمون آقا محسن که الگویش دوستشون فرهاد عزیز بود بهم یاد آوری شد که من از مسیر اصلی خودم دور شده بودم که از هدفم دور شدم و آن اتفاقات ورشکستگی های پولی و مالی و غیره رو برای خودم رقم زده بودم
پس دوباره تمام تمرکزمو باید فقط روی خودم بذارم . و امروز خیلی جدی تصمیم گرفتم وقتی دارم مشغول بافتن کاموا هام میشم با جدیت بیشتری زبان آلمانی رو گوش کنم و با دقت بیشتری تلفظ کنم و ذهنمو فقط به هدفم مشغول کنم ..و باید مدام بخودم یادآوری کنم که کجای کار من ایراد داشت ؟؟؟ از کجا ایستا شدم؟؟؟
از کجای زندگیم عقب موندم و مثل سنگ چسبیدم به زمین و توقف کردم ؟؟؟
از کجا تمرکزمو از خودم برداشتم؟؟؟
از کجا به همه اهمیت دادم بجز خودم؟؟؟
از کجا ها ترس و نگرانی ها بر من چیره شد..
باید دوباره تمرکزمو بطور کامل بذارم روی خودم و دوباره حرکت کنم ..
الان خودمو با گذشته ی خودم مقایسه میکنم .. الان دارم فیلم مسیر گذشته ام رو دوباره باز بینی میکنم .. و این مقایسه ی الان خودم با گذشته ی خودم خیلی هم خوب هست .. الان آگاهی هام خیلی بیشتر شده .. الان استادی دارم که مسیر نورانی رو به من نشون میده .. الان طرز تفکر و خیلی خیلی تغییر کرده .. الان مسیر درست رو تشخیص میدم .. الان توی چنین سایت با عظمتی حضور دارم که هزاران فایل و کامنت و دوستان ارزشمندی دارم که مثل فانوس دریایی منو به ساحل امن میرسونه !!! الان این رویا خانم خیلی فرق میکنه با اون رویای قدیم !! دیگه الان با شاه هم فالوده نمیخوره !! البته این یک ضربالمثله !!؛
خدایااا شکرت که پول و ثروت و نعمت و خیر و برکت های الهی تو بی انتهاست
خدایااآاا شکرت من لبریز از نور شفاء بخش الهی هستم
خدایاااا شکرت بقول استاد عزیزمون .. وقتی در مدار دیدن و توجه به یه چیزی قرار بگیری به هزاران طریق بهش برخورد میکنی ، پس خدایا طبق قانون این جهان هستی منم درخواست میکنم و میخوام آنقدر در مدار و فرکانس بالایی هدایت شوم تا به استقلال مالی و پولی و آزادی عمل در انجام دادن هر کاری و آزادی در هر چیزی که بتونم با لذت و شادی و خوشحالی زندگی کنم و میخوام از همینا رو داشته باشم .. الهی آمین
Consider it done انجام شده بدان
خدایااا شکرت تنها فقط و فقط ترا میپرستم و فقط و فقط از تو یاری میخوام برای هدایت بسمت باز شدن کلیدی که فقط مخصوص من و همانند اثر انگشتم که امضای خاص و ویژه ی من است
پس مسیر رسیدن به راه حلهای آسان و مومنتوم مثبت خواسته ها و آرزوهای خاص و. ویژه من را آسانتر و لذت بخش تر و زیباتر کن
و من با کوچک ترین و اولین نتیجه همیشه درگیر این تله ی ذهنی میشدم و رها میکردم
مثلا تا درآمدمون یه ذره بهتر میشد فکر میکردم الان دیگه نتایج همین جور قراره بیاد
یا وقتی مشکلی چیزی داشتم حل میشد فکر میکردم که دیگه من حرفه ای شدم
و با خودم میگفتم چقدر همه چی راحته
اما اون چیزی که واقعیت بود به محض رها کردن من و کمتر شدن کنترل ذهنم ،نتایج کلا برعکس میشد
و من باز هم توهم میزدم که ای بابا من که دارم روی خودم کار میکنم پس چرا شرایط اینجوریه
و همین باعث میشد که من ایمانم به قانون و آموزش ها کم و کمتر میشد
توی ذهن من اینجوری بود که خب چون من یک سری مفاهیم رو به صورت کلی شنیدم و فهمیدم
پس دیگه حرفه ای شدم
در صورتی که من فقط از اون حرف های قشنگ فقط خوشم اومده بود و حالم باهاش خوب بود
اما در لایه های زیرین باور و شخصیت تغییر خیلی خیلی کمی صورت گرفته بود
بار ها و بارها این اتفاق افتاد و من یک الگوی تکرار شونده شده بود و وقتی نتایج دوستان رو میخوندم با خودم میگفتم مگه اینا چیکار میکنن و یا چی فهمیدن که من نفهمیدم
تا جایی که چک و لگد های جهان انقدر زیاد بود که من رو تا ته دره برد و از خواب غفلت بیدارم کرد
یعنی من راهی نمیدیدم به جز تغییر کردن
یعنی من مثال کسی بودم که در همون پله ی اول وقتی نتایج و نشانه ها میومد فکر میکردم دیگه بقیه ش هم باید ادامه دار باشه
به این دلیل که من قانون رو درست درک نکرده بودم
و نمیدونستم که این جهان همواره پویاست
یا در حال بهتر شدن و پیشرفت هستی
یا در حال عقبگرد به گذشته و بدتر شدن اوضاع.
با دوره ی هم جهت احساس کردم صلح درونیم بیشتر شد و احساسم داشت بهتر میشد اما نتایج مالی خیلی تغییر محسوسی نداشت ولی ادامه دادم
هنوز هم نتایج خیلی بزرگ نشده
اما در مقایسه با شرایط گذشته ی خودم مثلا 6 ماه قبلش به نظرم خیلی تغییرات خوب بوده
انگیزه ای که باعث میشه من رو در مسیر نگه داره
نتایجی بود که از دوره هم جهت گرفتم
رابطه ی عاطفی که کم کم داشت بهتر میشد
درآمدی که خیلی آروم داشت رشد میکرد
رابطه م با آدما و اطرافیان همراه با ارامش شده بود
مسائل و چالش هایی که به آسونی داشت حل میشد مثل خونه ای که به راحتی جابه جا شدیم و
صدها خواسته ی کوچیک و بزرگ دیگه
و مهم ترینش اتصال من به خداوند بود .من یک ارامش و حال خوبی پیدا کرده بودم .من حضور خداوند رو در تک تک لحظاتم حس میکردم
من گنج اصلی رو که حضور خداوند بود و وصل بودن همیشگی من با این منبع رو خیلی خوب درک میکردم
مقایسه این موارد با شرایط گذشته به من انگیزه میده که در مسیر بمونم و ادامه بدم
البته یه جاهایی ذهن میخاد آدم رو منحرف کنه و بهم میگه اون قدری که تو تغییر کردی جهان اطرافت تغییر نکرده و واضح میخاد من رو گول بزنه
اما با فایل قبلی و قانون آینه من متوجه چگونگی کارکرد این سیستم شدم و متوجه شدم قانون آینه همون قانون هستی هست که بدون تغییره.
به اندازه ای که من تغییر کردم نتایج هم تغییر کرده پس اگر نتایج بیشتر میخای باید بیشتر وقت بگذاری
اگر سپاس گزاری نتیجه داده پس باید خیلی بیشتر از قبل سپاس گزار باشی
اگه تمرین ستاره قطبی نتیجه داده پس حتی یک روز هم ترکش نکن
این حرف استاد که جهان پویاست یا صعود میکنی یا سقوط رو من خیلی خوب تجربه کردم و خیلی خوب میتونم ازش برای نجواها استفاده کنم
حتی خود ذهنمم انگار میدونه و راحت قبول میکنه این موضوع رو
انگیزه ی دیگر من مباحث توحیدی هست
استاد وقتی شما از توحید میگید تو هر فایلی قلب و روح من تازه و زنده میشه و بعضی وقتا از خودم میپرسم قبلا من چجوری زندگی میکردم
بدون داشتن درک درست از توحید
خود خداوند برای من بزرگترین انگیزه هست که در این مسیر بهشتی بمونم
و با تمام وجودم از خودش میخوام که هدایتم کنه کمکم کنه تا ثابت قدم باشم و هر روز درک بهتری ازش داشته باشم
دوره احساس لیاقت زمانی که روی سایت اومد و استاد شروع به آموزش مطالب دوره کرد ، من دوره رو نداشتم و خیلی دوست داشتم که این دوره رو تهیه کنم و چون خواسته من داشتن این دوره و یادگیری و درک مطالب و استفاده از مطالب دوره بود ، جهان هستی و خداوند بخشنده مهربان در خواست منو اجابت کرد و من این دوره بی نظیر رو به راحتی ، به آسانی و بسادگی و با بهترین شرایط عالی تهیه کردم .
و بارها و بارها مطالب رو گوش دادم و دیدم و شنیدم و فکر میکردم که دیگه مطالب و آموزها برام بدهی شده و یاد گرفتم .
تا در پروژه بی نظیر تغییر را در آغوش بگیر ، استاد یک ترکیب جادوئی مثل همیشه ارائه دادند . ترکیب مطالب دوره احساس لیاقت و گفتگو با دوستان و مطالب بی نظیر پروژ تغییر را در آغوش بگیر .
این پروژه که مطالب الهامی اون یه هدیه بی نظیر برای من بود و هست و منهم سعی کردم بصورت لیزری و تمرکزی روش کار کنم و مداوم تکرار و تکرارکردم و گوش دادم و کامنت خوندم و با قدرت در حد توانم ادامه دادم و سعی کردم مطالب رو یاد بگیرم و در عمل اجرا کنم و جهان به حرکت من پاسخ میده نه به آموزش دیدن و فهمیدن مطالب بلکه به عمل من و حرکت من و به قدم براشتن در مسیر دلخواهم و مسیری که دوست دارم تغییر کنم و شرایط بهتری روبرای خودم بسازم و بقول سجاد عزیز مسیری که بتونم ( ارزش خلق کنم )
و بقول سید علی خوشدل عزیزم من برای شروع نباید منتظر معجزه باشم ، باید به ایده ها و الهاماتم عمل کنم و با ایمان و باور حرکت کنم .
و مهم از خداوند بخشنده مهربان هدایت خواستم و هدایت میخوام که منو هدایت کنه ، من دوست دارم حرکت کنم و جهانم رو تغییر بدم ، اما خودم راه رو نمیدونم و نمیدونم از کجا باید شروع کنم و بقول رزای عزیز گفنم خداایا من نمیدونم ، من بلد نیستم ، خدایا تو آگاهی ، الهی تو میدونی ، من نمیدونم ، من نا آگاهم ، خدایا تو راه رو نشونم بده تو مسیر حرکت و تغییر منو برام هموارتر و روشن تر کن ، خدایا من تسلیمم خدایا من آماده هستم خدایا من قلبم رو باز میکنم خدایا من اجازه میدهم خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم
خدایا منو هدادیت کن به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
به راهی که منو هر لحظه به آرامش ، لذت ، شادی ، خوشحالی ، احساس خوب و شوروشوق خیلی زیاد میرسونه
به مسیری که من دوست دارم در تمام لحظه های زندگیم ازش لذت ببرم و شادی و خوشحالی کنم ، با احساس خوب ، با شوروشوق خیلی زیاد
به راهی که پر از نعمت ، برکت ، رحمت ، پول و ثروت ، فراوانی و خوشبختی و سلامتی و نور و عشق و انرژی هست
به مسیر و مدار بالاتر به مدار خوبیها
به مسیر آسانی ها
به راهی که هر لحضه منو و ظرف وجود منو و سطل منو برای دریافت نعمتهای بهتر و بهتر و بیشتر و بیشتر ، بزرگ و بزرگتر میکنیه .
به راهی که منو هر لحظه قویتر و بزرگتر از مسائلم میکنه و مسائل منو به نور و عشق و انرژی تبدیل میکنیه.
به راهی که من به آزادی مالی ، آزادی مکانی و آزادی زمانی میرسونه .
ترکیب جادوئی پروژه تغییر را در آغوش بگیر و فایلهای گفتگو با دوستان و دوره احساس لیاقت واقعا عالی بود و با اینکه دوره احساس لیاقت رو بارها و بارها گوش داده بودم و دیده بودم اما در این پروژه متوجه نکات ارزشمند و درک بهتر و بیشتری از مطالب و آموزه ها شدم .
من در این پروژه چیزهائی رو شنیدم و فهمیدم که انگار قبلا اصلا اینها نبود و من متوجه نشده بودم و نشنیده بودم .
حتی فایل نتایج آقا رضا عطار روشن عزیز رو با اینکه چندین بار دیده بودم ، اما اینبار مطالبی رو شنیدم و دیدم که قبلا متوجه اونها نشده بودم ، مطالبی که انگار استاد عباسمنش و آقا رضا عطار روشن در کنار هم اینها رو خلق کرده اند و چقدر فایل آقا رضا و کامنتهاشون عالی و بی نظیر و تاثیر گذار بود در کنار مطالب گوهر بار و الهامی استاد عباسمنش که من همینجا بینهایت از آقا رضا عطار روشن عزیز و نازنین هم سپاسگزاری و قدر دانی میکنم و برای ایشون آرزوی بهترینها رو دارم .
چند روز پیش در نشانه روزانم هدایت شدم به فایل آگاهی های دوره دوازده قدم .
و با خودم صحبت کردم که ببین دوره دوازده قدم چقدر عالی بود و چقدر روی من تاثیر مثبت گذاشت و من چه تغییراتی بزرگی در خودم بعد از دوره دوازده قدم و همزمان با این دوره بی نظیر دیدم و احساس کردم و ایجاد کردم و منو بر این داشت که با کمک و یاری خداوند بخشنده مهربان دوباره بصورت لیزری و فکوسی روی مطالب دوره دوازده قدم اقدام کنم و شروع کنم این دوره مقدس رو از اول با احساس بهتر و شوروشوق بیشتر آغاز کنم و برای شروع این تغییر بزرگ که دوست دارم در زندگیم اتفاق بیافته از اینجا شروع کنم و حرکت کنم .
من قدم اول رو بردارم و به جهان نشون بدم که دارم برای تغییر حرکت میکنم و جهان هستی و خداوند بخشنده مهربان به اقدام و حرکت من پاسخ مثبت میده و الهامات و هدایتها حتما از راه میرسه .
استاد عزیزم از صمیم قلبم و از اعماق وجودم برای این پروژه بی نظیر و این دوره جادوئی سپاسگزارم .
از جنابعالی از گروه تحقیقاتی بی نظیر عباسمنش
از خانم مریم شایسته نازنین از کادر فنی ، آقا ابراهیم بزرگوار و خانم فرهادی دوست داشتنی
از تمام دوستان ارزشمندم در این سایت و مسیر الهی که از خوندن کامنتهای عالی و بی نظیرشون درس گرفتم و مسیر زندگی من هر لحظه هموارتر روشن تر و قشنگ تر شد
به نام خدای بخشنده مهربون به نام خدایی که هر لحظه در حال هدایت کردن ما به سمتیه که خودمون درخواستشو دادیم به واسطه فرکانسهایی که هر لحظه در حال ارسال به جهان هستیم و جهان مثل یک دستگاه ژنراتور فرکانسهای ارسالی مارو دریافت میکنه و اونو به اتفاقات تبدیل میکنه و به ما برمیگردونه .
به نام خدایی که به ما حق انتخاب داده در عین حال که تمام زندگی ما دست خودشه.
به نام خدایی که داره کل جهان رو مدیریت میکنه و رئیس و فرمانروای کل جهان و کل موجودات و کائناته
سلام به اساتید و دوستان عزیزم.
پس کاملا طبیعیه که گاهی اوقات ما بعد از اینکه نتایج خوبی گرفتیم حرکتمون کمتر بشه و نیاز به انگیزه بیشتری داشته باشیم برای اینکه حرکت مداوممون رو از پیش بگیریم و رشد کنیم .
این به خاطر اینه که کلاً آدمها تمایل بیشتری به این دارند که بشینن هیچ کاری نکنند و زندگیشون همینطوری بگذره.
نکته مهم بعدی اینه که کسی میتونه حرکت کنه و سوار بر ذهنش باشه که کنترل ذهن داشته باشه.
به نظر من کسی میتونه کنترل ذهن داشته باشه که آگاهانه زندگی بکنه. یکی از راههای آگاهانه زندگی کردن اینه که هر کاری رو که انجام میدیم رو در لحظه برای خودمون توضیح بدیم . این توضیح دادن باعث میشه که ما در همون لحظهای باشیم که هستیم همون چیزی رو تجربه کنیم که در حال حاضر داریم تجربه میکنیم . این آگاهانه زندگی کردن به ما کمک میکنه که قدرت رو به دست بگیریم و بتونیم به راحتی ذهنمون رو کنترل بکنیم.
استاد عباس منش عزیزم یه چیزی که توی صحبتهای شما وجود داره و من هر بار میشنوم خیالم راحت میشه قلبم آروم میگیره و ذهنم به آرامش میرسه اینه که شما میگین که این اتفاق ؛ اینکه ذهن اینطوری فکر کنه طبیعیه یعنی شیوه کار شما اینطوریه که اول میپذیرین اون چیزی رو که همین الان وجود داره و این خودش قانونه .
وقتی که ما یک چیزی رو بپذیریم بعد میتونیم اونو تغییرش بدیم و شما خیلی عالی این کار را انجام میدین.
پس این کاملاً طبیعیه که وقتی که شرایط خیلی عالیه به خاطر اینکه تضادی وجود نداره یا بهتره بگم به خاطر اینکه تضادها خیلی کمتره ما آدمها با خودمون فکر میکنیم که خب همه چی که خوبه من آروم و راحتم پس همینی که هست فعلاً خوبه نیاز نیست تغییر خاصی ایجاد بشه .
حالا چطوری میتونیم این موضوع رو مدیریت بکنیم؟ با اهرم رنج و لذت .
به نظرم اگر هر بار خودمون رو وارد چالشهای جدیدی بکنیم (همونطور که شما همیشه بهمون یاد میدین)به خاطر وجود تضادها در چالشهای جدید ما قدرت اینو پیدا میکنیم که حرکت کنیم و پیش بریم و چیزهای جدید یاد بگیریم.
_باید آگاهان الگوهایی را پیدا کنیم که شرایط بهتری نسبت به ما دارند .
_انگیزه هامونو پیدا کنیم.
_آگاهانه هدفهای جدید پیدا کنیم.
_ آگاهان حرکت کنیم.
آدمهای موفقی مثل زین الدین زیدان آدمهایی هستند که تونستن خودشون رو همیشه گرسنه نگه دارند برای حرکت کردن، که این نیاز داره به یک ذهن بسیار بسیار قوی
از اونجایی که جهان ایستا نیست از اونجا که همیشه در حال گسترش پیدا کردنه و هر روز و هر روز داره رشد میکنه اگر کسی به فکر رشد کردن و پیشرفت نباشه زیر چرخ دندههای جهان له میشه چون جهان اونو وادار میکنه که تغییر کنه .
درسته که آدمها تمایل دارند که یکجا نشین باشند یا کار خاصی انجام ندن و زندگیشون همینطوری بگذره اما جهان مخالف 100 ٪ این موضوعه و هر کسی که برای مدت طولانی بخواد این تمایل طبیعی رو اجرا کنه توسط جهان چک و لگدی میشه تا مجبور بشه که حرکت کنه و همسو با جهان هستی که همواره در حال رشد و گسترش پیدا کردن هست بشه.
خوبه که اینجا دوباره یادآوری کنم برای خودم یکی از نکتههای مهمی که واقعاً لازمه پیشرفت هر کدوم از ماست و اونم اینه که وقتی که هدفی رو مشخص میکنیم با تمام وجود و با تمام تمرکز به سمت اون هدف حرکت کنیم این فقط مخصوص اهداف نیست مهمه که من با تمام وجود و با تمام تمرکز از تمام قوانینی که یاد گرفتم به خوبی و با دقت زیاد استفاده کنم به این خاطر که استفاده کردن از قوانین موجب قدرت گرفتن ذهنم میشه و باعث میشه که من به مرور سوار بر ذهنم بشم و آگاهانه بتونم از قدرتش استفاده کنم.
اما استفاده کردن از تمام تمرکز و وجود برای اقدامات عملی هم لازمه رسیدن به مدارهای بالاتر موفقیته میخوام تاکید کنم که فقط کار کردن روی ذهن نیستش که ما رو به مدارهای بالای مالی میرسونه بلکه در کنارش اقدام کردن و هدف گذاری کردن و پیش رفتن با تمرکز و بها دادنه که میتونه ما رو رشد بده و از هر جهتی بهترمون کنه.
چیکار کنیم که بعد از رسیدن به اهدافمون مجدداً انگیزه حرکت داشته باشیم؟
دقیقاً قبل از رسیدن به اون هدفی که تعیین کردیم و دقیقاً زمانی که خیلی بهش نزدیک شدیم باید هدف بعدی و هدف جدیدمون رو مشخص کنیم تا انگیزه لازم را بعد از رسیدن به این هدف برای رسیدن به هدف بعدی داشته باشیم یه مثالی که اینجا یادم اومد و من بارها توی مشاورههام دربارهاش صحبت کردم اینه که توی روابط عاطفی خیلی از آدمها چون هدف اصلیشون خلق یک رابطه عاطفیه و دیگه هدف بعدی پشت اون ندارند وقتی که به خلق این رابطه میرسند دیگه هیچ کاری نمیکنند و فقط میخوان که از همون شرایطی که دارند لذت ببرند و به خاطر اینکه حرکت نمیکنند و رشدی اتفاق نمیافته کم کم رابطه عاطفی وارد تضادهای بیشتر میشه و در نهایت اون رابطه عاطفی رو از دست میدن.
استاد حرف از حسادت خوب شد من خیلی شما رو تحسین میکنم به خاطر اینکه انقدر صادقانه درباره خودتون صحبت میکنید توضیح میدین و باعث آگاهی بیشتر ما میشین من هم حسادت خوب رو قبول دارم و خودم هم فکر میکنم که تا حدی آدم حسودی هستم اما حسادتی که باعث رشد میشه. هیچ وقت سعی نکردم که آدمها رو خراب کنم شاید گاهی اوقات یک کوچولو داشتم به این سمت میرفتم اما زودتر خودم رو جمع کردم و از اون شرایط به این فکر کردم که خب من چطوری میتونم بیشتر رشد کنم تا شرایط دلخواه بیشتری رو توی زندگیم تجربه کنم مثلاً یادمه که اون موقع که برای کنکور درس میخوندم یه دختری بود که توی کتابخونه میومد این دختر نه رشته اش با من یکی بود نه هم سال من بود و نه با من دوست بود نه من اسمش رو میدونستم اما به خاطر اینکه صبحهای زود میومد کتابخونه تا درس خوندن رو شروع کنه من با اون رقابت میکردم و برای خودم هدف میذاشتم که من باید قبل از اون دختره وارد کتابخونه بشم و شروع کنم.
اما باز به نظرم این حسادت زمانی میتونه سوزنده باشه و باعث از بین رفتن احساسات خوب وعزت نفس ما بشه که ما در حین حسادت ورزیدن گیر کنیم توی اون شرایط و دیگه خودمونو فراموش کنیم.
همینه که شما میگید مقایسه با افرادی که سطحشون خیلی بالاتر از ماست هم خیلی خطرناکه. چون باعث میشه ما در تله ی حسادت و مقایسه ی بد گیر کنیم.
استاد عباس منش عزیزم من فکر میکنم که حسادت شما خیلی سطح کیفیت بالایی داره به خاطر اینکه باعث رشد شما میشه ما بچهها که گاهی اوقات راهمون رو گم میکنیم خصوصاً من گاهاً حسادت خوب رو رد میکنم و بعد به مقایسه بد میرسم همین باعث میشه که توی تله احساس بدگیر کنم و زمانم رو از دست بدم.
اما حالا یاد گرفتم که بعد از حسادت یه جملهای رو اضافه کنم و بعد با این جمله انگیزه بگیرم و در مسیر خودم حرکت کنم.
اون جمله اینه : عههه! حالا که اینطور شد منم میخوام که اینو تجربه کنم.
یادآوری استاد شایسته درباره صحبتهای استاد عباس منش : غرور باید مولد باشه و در خدمت باورهای قدرتمند کنندهای باشه که شما رو هول میده به سمت جلو نه در خدمت باورهای محدود کننده که باعث میشه به خاطر غرورت یک سری کارها رو انجام ندی.
غرور ،خشم ،حسادت، تنفر، خودخواهی، ترس، غم و ناراحتی و خیلی از صفات دیگه جزئی از خصایص همه آدمهاست و هیچ کسی نمیتونه بگه که من اصلاً این ویژگیها رو ندارم. چون همه ما بشر هستیم.
اصلا این ویژگیها خیلی وقتا بهمون کمک کردن که حفظ بشیم و زنده بمونیم.
در نهایت چیزی که از این فایل صوتی دریافتم و امیدوارم که به خوبی درکش کنم اینه که خودشناسی یکی از مهمترین کارهاییه که هر انسانی باید در طول دوره زندگیش مداوم و مداوم انجام بده به خاطر اینکه مهمترین چیزی که ما توی این جهان داریم خودمون هستیم و همه چیزهای دیگه در خدمت وجود ما هستند یعنی همه جهان در حال خدمت کردن به وجود ما هستند بنابراین ما باید برای خود شناختن خودمون وقت بزاریم چرا که حتی بسیاری از نعمتهایی که ما در طول زندگیمون تجربه میکنیم اهمیتی کمتر از شناختن خودمون داره. تنها آدمی که از بدو تولد تا آخرین روز زندگی با ما همراهه خودمون هستیم تنها کسی که داره تمام نعمتهای زندگیمون رو به واسطه ذهنش خلق میکنه ما هستیم و تنها کسی که در زندگی ما اثر مثبت یا مخرب داره تنها خودمون هستیم بنابراین مهم که ما خودمون رو بشناسیم در این صورت که میتونیم انگیزههای لازم رو به دست بیاریم و پیش بریم و نعمتهای بیشتری رو در زندگیمون تجربه کنیم.
استاد عباس منش عزیزم استاد شایسته نازنینم خیلی ازتون ممنونم به خاطر این گفتگوهای بینظیر امروز برای اولین بار این فایل ارزشمند رو به صورت تصویری دیدم و از دیدن صحنه زیبای پشتتونم بینهایت لذت بردم خدا رو شکر که شما دارین این شرایط زیبا و شگفت انگیز رو تجربه میکنید و ما میتونیم ببینیم این شرایط رو. همه طبیعت که توی صفحه لب تاپ من مشخص بود دل انگیز بود و بینهایت از دیدنش لذت بردم همچنین به این خاطر که اون طبیعت با وجود شما استاد عزیزم زیباتر شده بود و با صحبتهای شما با کیفیتتر و اثرگذارتر بود سپاسگزارم به خاطر تمام کارهایی که برای این سایت بینظیر انجام میدین امیدوارم که خدا به وجودتون برکت بده و همواره در پناه عشق خداوند عزیز باقی بمونید.
به نام خدا سلام عرض میکنم خدمت شما استاد عزیز و دوست داشتنی ام و تمامی اعضای سایت عباسمنش دات کام
من سروش جلیل 17ساله هستم و امروز عضو سایت شما شدم خوب من از طریق پدرم با شما اشنا شدم پدرم 5 سال یا حتی بیشتر با شما اشنا شد و فایل های صوتی شما رو خودش گوش میکرد و درخانه پخش میکرد من هم تا چند سال پیش هیچ دانش کمی از قوانین نداشتم و برای خودم بسیار سریال میدیم. و اکثر یا بهتر است بگوییم که تمامی سریال های خوب را دیدم و این موضوع حدث میزنم تاثیر خوبی بر روی من نداشت چون من ورودی های رندوم داشتم و کاملا فکر میکردم کنترل زندگی ام او شرایطم از دستم خارج است .اما اکنون این موضوع را کاملا درک کردم که من صد درصد خالق زندگی خودم هستم و اگر فکر میکنم که هیچ کنترلی بر زندگی هم ندارم باید ورودی هایم را کنترل کنم و ورودی های مناسب را دریافت کنم . اما لحجه و زبان انگلیسی من را بسیار تقویت کرد به صورتی که درصد بسیار خوبی از زبان انگیسی را با لحجه نیتیو صحبت میکنم و چون به صورت زیر نویس فارسی تماشا میکردم .
و میخواهم راجب مومنتوم مثبتی که تشکیل دادم و شرایطی که به صورت فوقالعاده در حال پیش رویی در اون بودم صحبت کنم من حدود چهار ماه پیش شروع به کار کردن مطالب سایت کرم و به مدت 3ماه هر روز من 3 یا 2 ساعت اموزه های این دوره را استفاده میکردم .و گاهی بعضی فایل ها را 5 بار یا بیشتر گوش میدام و هدف من قبول شدن در کنکور در رشته دلخواهم دندانپزشکی است که رتبه بسیار عالی نیاز دارد و همزمان با کار کردن مطالب با شروع به مطالعه برای کنکور نیز کردم و در طول این دوران من هر روز احساس بسیار بسیار عالی داشتم روابط من با همکلاسی ها خانواده و حتی افرادی که برای اولین بار ملاقات میکرم فوقالعاده بود. و در طول این مسیر مغز من سعی داشت به من بگوید که این نتایج کاملا اتفاقی و طبیعی است اما من مدام با خودم تکرار میکردم که تنها دلیل تفاوت نتیجه تفاوت من و حرکت من روبه جلو است و نه تصادف و شانس اما گذشت و بنا به خستگی که در زمینه مطالعه برای کنکور که برای من پدید امد احساس بدی پیدا میکردم و دیگر هیچ بر روی فایل ها کار نمیکردم و به جای ان در یوتیوب شروع به اسکرول کردم.
خوب خبر خوب این است که من دقیقا میدانم مشکل کجاست من جزو ان دسته از افردی هستم که زمانی که مسیر درست را پیدا میکنند و میبینند که شرایط در حال عالی شدن است مسیر درست را ادامه نمیدهند. و این موضوع ترمز من برای عالی شدن است( دقیقا پاشنه اشیل من است )و در حال کار کردن بر روی ان هستم و موفق شدم در بعضی موقعیت ها پس از فهمیدن عملکرد صحیح انرا ادامه دهم و به به طور کلی به چیز هایی که میدانم صحیح است عمل کنم .
و در بعضی موارد هم در بلند مدت مشکل دارم و میخواهم که به مسیر اشتباه برگردم و چیت دی داشته باشم به اصطلاح
و فایل دلیل نتایج پایدار را دانلود و بار ها گوش دادم و اکنون میخواهم قبل از اینکه مومنتوم صفر شود دوباره به مسیر برگردم و تا اخر عمرم در مسیر درست ادامه دهم در تمامی زمینه های زندگی ام .
تا نتایج جادویی پشت سرهم و پی در پی درست مانند شما برای من اتفاق بیفتد .
بنام خداوند مهربان
وقتی که تازه با قانون اشنا شده بودم فکر میکردم یه قله ای هست که اگه من بهش برسم دیگه همه چیو یاد گرفتم
در واقع فک میکردم مثله مدرسه و دانشگاه میمونه
نمیدونم چه جوری بگم ولی در کل فک میکردم قوانین خداوند یه محدوده داره ، سقف داره
ولی هرچه گذشت بیشتر دارم درک میکنم که سقف و محدوده ای نداره
نه اینکه چیزهای جدیدتری باشه واسه یاد گرفتن
نه
باید مهارت پیدا کنم تو رعایت همون اصولی که از اول میشنیدم ولی فک میکردم اینکه چیزی نیست اینو که میدونم
حتما یه راز دیگه ای هست که شاید تو اون فایل باشه، تو اون یکی دوره باشه و….
اما الان مطمئنم که نه
فقط یه سری اصول ساده هست که از اول استاد گفته وهربارم گفته کل داستان همینه
هموناست و چیز جدیدی نیست
فقط همون اصول داره از زاویه های مختلف مورد بحث قرار میگیره
گفتم بحث اخ که چقدر فکر میکردم فهمیدم که نباید تحت هیج شرایطی بحث کنم فک میکردم اینو کاملا دارم عمل میکنم وهربارم به اشتباه واردش میشدم سریع برمیگشتم
ولی امان از پاشنه ها که هربار یه جوروبه یه شکل مرموزانه مسئله ساز میشن
مدرسه ی شیرین خانم اعلام کردن که میخوان جشن تکلیف بگیرن و دونمونه چادر نماز گذاشتن که مادرها یکیشو انتخاب کنن
اولش فک کردم خب دارم نظر خودمو میگم ومنم به عنوان یه مادر وکسی که دخترش میخواد از این چادر استفاده کنه وصرفا برا یه جشن نیست حق اظهار نظر دارم
ولی این شروع افتادن تو یه تله ی بزرگ بود
تو گروه هرکس یه چیزی میگفت و منم ناخوداگاه افتادم وسط این حرو بحث ها که این خوبه و اون خوب نیست و این قدیمی شده و…..
خلاصه چون نظرات خیلی متفاوت شد مدیرشون گفت دیروز مادرا برن مدرسه تا نظرخواهی انجام بشه
تو دلم گفتم نرم بهتره چون حالا میخوان جروبحث کنن
( پیش فرض منفی)
ومنم که قانونو بلدم( غرور کاذب) نمیخوام وارد بحثهاشون بشم
غافل بودم که با نوشتن و تایپ کردن هم میشه وارد یه بحث شد حتما نباید حضوری باشه ومن چند روزه وارد این گود شدم و خودمم خبر ندارم
خلاصه از خداوند هدایتم گرفتم گفت نرو
دیگه خیالم راحت که نتیجه صحبتها همونیه که دخترم دوست داره خدام که گفته نرو چون خودش اونجا ذهنها رو هدایت میکنه به سمت خواسته ی من وحتی نیازی به حضورفیزیکیه من نیست
بعدازظهر که نتیجه رو تو گروه اعلام کردن خشکم زد
مگه میشه ؟ خدایا پس تو کجا بودی؟ چرا هیچ کاری نکردی؟
بله تصمیم گیری دقیقا برخلاف خواسته ی ما بود
اولش نفهمیدم که قضیه چیه بعد هم که دخترم شروع کرد به گریه که
من میخوام با این چادر نماز بخونم
من که فقط برا جشن نمیخوام
باید از اون چیزی که رو سرم میزارم لذت ببرم
چرا ما باید هرچی اونا میگن رو گوش کنیم و….
فک کن خودم ذهنم درگیر که چرا جریان اینطوری شده بعد دخترت که بزرگترین پاشنته بشینه جلو روت زار زار گریه کنه
هرچیم بش میگفتم فایده نمیکرد
گفتم تو جشن شرکت نکن گفت دوست دارم برم
گفتم پس حالا اینو بپوش بعدا برات یکی دیگه میخریم
گفت چرا باید پول الکی بدیم خب اینو بندازم دور اصلا دلم نمیخواد عکسام با این چادر باشه و……….
واقعا اخساس میکردم گیر افتادم
وهیچ راهی بنظرم نمیرسید
فقط سعی میکردم با یه چیزی خودمو اروم کنم گفتم بیا بریم حمام
خب یکم حالمون بهترشد بعدش با هم نماز خوندیم باز یه کوچولو ارومتر شدیم
ولی وقتی پدرش اومد و براش قضیه رو گفتیم دوباره همه چی خراب شد
واشتباه اخرو انجام دادم و زنگ زدم به نماینده کلاس و بحث پشت بحث
وقتی تلفنو قط کردم احساس کردم انرژیم ته کشیده و یه جورایی گیوآپ کردم احساس عحز وناتوانیه مطلق
فقط میدونستم باید به احساس یکم بهتر برسم و سعی میکردم شکرگزازی کنم میدونستم که باید امشبو با حال خوب تموم کنم
شروع کردم بابت داشته هام شکرگزاری کردن بابت هرچیزی
خدایا شکرت که پا دارم دست دارم میتونم ببینم راه برم شکرت که هممون سالمیم شکرت که الان تواین هوای سرد ما جامون گرمه خونمون امنه شکر برا اب تو لوله ها برا برق برا گاز
یخچال فریزرمون پره شکر برا تموم جیزایی که امروز خریدیم برا هدایتم به ساخت کانال تو یوتیوپ شکر که همه چی راحت انحام شد و……..
واقعا سعی کردم با گفتن مواهبی که خداوند بهمون داده به یه ارامش نسبی برسم تا ببینم این قضیه چی بود وچه درسی برام داشته
بعد اینکه شیرین خوابید گفتم خدایا بگو کجا رو اشتبا کردم ؟ چرا وارد این ماجرا شدم ؟ یه چادر اهمیت نداره ولی من مطمئنم یه گندی زدم که همه چیز علیه من شد
یهو شیرین اومد تواتاقم وگفت دلم میخواد بغلت کنم
حس کردم کارخداست که هنوز بیداره و اومده اینجا
سفت بغلش کردم سفت سفت
انگار روحم احتیاج داشت به این گرما به این عشق
انگار یه گیفت از طرف خدا بود که تونسته بودم باشکرگزاری و اعتراف به عجز وناتوانیم و اینکه خودم مقصرم که این شرایط برام رقم خورده و نهایتاتونستم یکم خودمو ارومتر کنم
شیرینو اورد که به حال بهتری برسم
ووقتی رفت بخوابه واقعا حالم از 20 رسیده بود به 70
احساس کردم قلبم باز شده سبکتر شدم حالا مونده بود اون 30 درصد مابقی
وبعد خداوند مثله پرده ی سینما همه چی رو برام اشکار کرد
بهم گفت
سعیده تو وارد بحث شدی
به قول استاد مهم نیست چقدر دلیل داری که حق با توئه مهم اینه که از اون روز که تو گروه شروع کردی بنظر دادن وارد یه چرخه ی معیوب شدی
وگاری بستی به خودت تو باهمه ی اون مادرا به زنجیره ی معیوب توجه به ناخواسته و بحث و بحث برا قانع کردن هم برا رسیدن به خواسته شدی
قشنگ خدابهم گفت تو با توجه کردنت به اون مدلی که نمیخواستی با مدام خرف زدن راجبش با نوشتن وپیام گذاشتن برا بقیه اونو وارد زندگیت کردی
فکر کردی یه نظر دادن سادست و فریب خوردی و چون شیرین پاشنتم هست تا تهش رفتی
تو باید این درسو میگرفتی
ومن انگشت به دهان حیرانه حیران که ای وای
چه طور نفهمیدم دارم برعکس قانون عمل میکنم؟ چطور فریب خوردم ؟چطور داشتم این چند روز با توجه کردن به ناخواسته اونو جذب میکردم
خدایا ظلمت نفسی منو ببخش منو کمک کن
خدایا آنی منو به خودم وانگذار
چقدر من ضعیفم چقدر فکر میکردم این موضوعو خوب فهمیدم ولی وقتی استاد میگه پاشنه ها همیشه هستن میگه باید مدام رو خودتون کار کنید واین دیواره ی باورهای اشتباهتون رو بسابین ورنگ بزنین ورنگ بزنین و این یه روند همیشگیه الکی که نیست
فکر کردی یادگرفتی بحث نکنی و توجه به ناخواسته نکنی ؟
اره خیلی بهتری ولی هرچقدر توبهتر میشی شیطان از راه هایی وارد میشه که فکرشم نمیکردی مثله موریانه مخفی تر و مرموزتر وارد میشه
چه راحت افتادم تو دام اثبات حق وزیر بار حرف بقیه نرفتن و توجه به ناخواسته و بستن گاری به خودم
دیشب به عینه باز دیدم چقدر قانون سادست ولی به راحتی یهو اصول یادم میره و وارد حاشیه میشم
بعد از توبه و نوشتن ستاره قطبی و کلی شکرگزاری با قلبی اروم خوابیدم
قبل خواب داشتم فکر میکردم چه رو دستی خوردم و به این راحتی زدم جاده خاکی
منکه همیشه حواسم بود حتی گروه های فامیلی رو پاک کرده بودم که ناخواسته چیزی نخونم که بخوام نظر مخالف بدم و به دام بیفتم
حتی تو گروه مادرا هم همیشه هیچ نظری نمیزاشتم وحواسم بود
اره اندفعه پای خواسته ی شیرین درمیون بود برا همینم گولشو خوردم و سر خوردم به طرف شیطان
ولی خداروشکر که خداهست و اون برام کافیه
فقط کافیه صداش بزنم و به عجزو اشتباه خودم اعتراف کنم
اون وقت مثله نسیمی خنک تو گرمای افکار داغون،
مثله یه چای گرم تو سرمای افکار یخ زده میاد و دستمو میگیره و بانور وگرماش منو به مسیر درست هل میده
میگه همین گوشمالی بستته بیا برگرد به آغوش خودم به امن ترین جای دنیا بیا که من کنارتم همیشه و درتوبه ی من همیشه بروت بازه
صدبار اگر توبه شکستی باز آی
خداروشکر که فهمیدم و الان آرومه ارومم .
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
به نام خدایی ک هر چه دارم از اوست؛)
سلام سعیده جانم
کامنت قشنگتو خوندم و کلی کیف کردم دمت گرم ک بالاخره حالتو میزون کردی و خوابیدی.
واقعا پاشنه اشیلا انرژی برن
خیلی راحت درگیرت میکنن و خیلی سخت به ارامش میرسی بعدش.
منم مثل شمادرگیرم.
همشم از کانون توجه میاد.
این روزا حسین جان کمکمه توی کارای کلبه
و واقعا کنترل ذهن بالایی نیازه
تا توجهمو بیارم روی چیزایی ک خوبه
و انرژی زیادی ازم میگیره
راستش تشخیصش یه جاهایی برام سخته ک الان باید توجه نکنم یا باید گوشزد کنم
گاهن به تنش و دلخوریم ختم میشه اما نتیجش هی بدک نیس
اما من معمولا از خودم سوال می کنم
مثلا چرا حسین الان کمکته توی کارای کلبه
مگه نیاز داری؟؟
جواب: همین ک میزوصندلیارو میچینه حله
همین ک روابط عمومیش بهتر میشه خوبه
همین ک مسولیت پذیر میشه خوبه
این جوابا توجه منو میاره روی چیزای خوب و ن تنها حسمو بهتر میکنه
حس قدردانی بهم دست میده نسبت به پسرم و انگار حضورشو بیشتر میبینم و حس می کنم.
یوقتایی به خودم میگم انتظارتو بردار تا نیازت پررنگ نشه و مقاومت ایجاد نشه
اونموقس ک تمام کارا خوب پیش میره چراااا
چون به حس خوب میرسی و اتفاقای خوبیم برات رقم میخوره..
قسمت اخر کامنتت عالی بود سعیده جان خیلی حال کردم دمت گرم
واقعا خدا با یه گوشمالیه ریز دوباره مارو تو اغوش گرمش جا میده بس ک مهر داره
اونوق ما بیشتر منظورم خودمه
اطرافیانمون اشتباهی می کنن
انقدر برزخی و براشفته میشیم ک نگو و نپرس
انگار ک مبرا هستیم خودمون و تاحالا اشتباهی نکردیم
من خودم توی فرصت ندادن به بقیه خیلی مشگل داشتم و الان کمتر شده خداروشکر
اما قبلا با مقاومت ایجاد کردن و زوم کردن روی اشتباهات دیگران
خودمو ازار میدادم و بیشترشو جذب می کردم
بعد متوجه شدم ای بابا
ای دل غافل
کسایی رو دارم دورم جمع می کنم ک مدام اشتباهات تکراری دارن و من نقش حامیو دارم بازی می کنم
یعنی از بچگی این خصوصیت با من بود ک بخوام بقیه رو مدام نصیحت کنم و نقش مشاورو پیاده کنم.
بماند ک عاشق مشاوره دادنم و خیلی حال می کنم
خلاصه ک الان حواسمو دارم جمع می کنم بپذیرم و خلاص.
در کل از خوندن کامنتات همیشه درس می گیرم
مرسی ک هستی دوست خوبم
در پناه خدای وهاب
سلام
خداجونم سپاسگزارم این روزها چقدر نعمت برکت داره از آسمان زیبایت برسرم نازل میشه جاری میشه
چقدر فراوانی آب هست این نعمت بینهایت شگفت انگیز رویایی
صبحی با صدای باران الهی از خواب بیدار شدم به به عجب بارانی کوچه خیابانها آب جاری شده چند میلیاردها آب دوبار برف شروع کرد به اومدن خدای من چقدر لذتبخشه باران رحمتت رو برسرمان نازل کردی پشت سرش برف شروع به باریدن گرفت هنوز این تجربه رویایی رو تجربه نکرده بودم خیلی بینظیر بود
خداجونم شکرت شکر
رفتم یه ظرف برداشتن یه عالمه برف ریختم توظرفم آوردنش تو خونه به به چقدر خوشمزه هست این آب خدا بهم داده این نعمتی که پراز املاح مواد معدنی ویتامینه خداجونم شکرت
این ثروت بینهایت رقم هست امروز بهم هدیه دیه داد
اینو نوشتم تا یاد آوری باشه برای خودم وله یاد بیارم این همه نعمت برکت فراوانی خدای عزیزم رو
هوایی تازه تمیز رویایی
نفسی در این هوای پراز انرژی سالم استشماکردن یه نعمت بینظیر بینظیر
خداجونم ممنونم ازت چقدر دوستم داری ودراین هوای تمیز پاک نفس میکشم عشق میکنم
آره استاد عزیزم درسته
یه موفقعیتی که سالها ارزوشو داشتم و بهش رسیدم منو داشت از هدفم دور میکرد
خدارو شکر میکنم که هر لحظه و هر ساعت
داره هدایتی میکنه ومیگه اعظم
فکر نکن فقط همینه نه از این بیشتر هم هست از این بهتر قشنگتر عالیتر
مهمتر از همه این مسیری که بوی عشق صفا میده بوی توحید خدارو میده
خداجونم من اگر فقط بخاطر همین جایگاهی که منو قرارم دادی تو این مسیر وتو این جمع خانواده بینظیر عباسمنشی بخام شکرتو روبجا بیارم بازم نمیتونم
خداجونم بینهایت سپاسگزارم
ازتو رب من
از استاد پیام توروبهم میگه
از دوستان بینظیر که با دستنوشتهای جذابشون حال حس آرامش منو چندصد برابر میکنم
خداجونم مرسی از امروز
این روزها بینظیرت بینظیر
سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته و عزیزان
استاد موضوعی که با تمام وجودم درک کردم بعد از سالها تلاش برای رفتن به سمت کسب و کار اینه که باید الهام خانم تشریف بیارن!!
اگه تشریف نمیارن یعنی من به اندازه کافی روی باورهای محدود کننده و احساس لیاقتم کار نکردم..
استاد با همه وجودم درک کردم که باورهای محدود من اینقدر زیاد و عمیقه که در تمام این سالها، در تمام جنبه های زندگیم الهامات رو دریافت کردم و عمل کردم و رشد کردم به جز بحث مالی..
ده ها بار با منطق و تدبیر خودم رفتم دنبال آموزش هایی که نسبت بهشون اون شور وشوق و نداشتم و دلیل رفتنم به سمت اون آموزشها کاملا ذهنی و برگرفته از نگاه به جامعه و .. بود
تا اینکه درک کردم من باید شخصیتم اونقدر تغییر کنه تا قدم اولیه بهم گفته بشه
در مورد ازدواج واقعا هدایت شدم و اقدام کردم و نتیجه عالی گرفتم
در مورد شغل هم همینطور..بعد از سه ماه بیکاری شدن که خودم استعفا دادم و کار کردن روی خودم هدایت شدم به شغل فعلی البته که به قول استاد خودتون رو بیکار نکنید..ولی شرایط من طوری بود که راهی نداشتم
در مورد خونه هم به وضوح هدایت اومد و قدم به قدم انجام دادم و ایده ای که امکان پذیر نبود امکانپذیر شد..و همزمانی ها اتفاق افتاد که داستانش رو گفتم که چقدر معجزه وار رسیدیم به خونه ای که تجسمش میکردیم که بزرگ باشه، خواب مستر داشته باشه، دو خواب باشه..خیلی بهتر از چیزی که تصورش رو میکردیم
در مورد خود شناسی و درک قرآن هم همینطور..بی نهایت الهام دریافت کردم که خیلی ها شو کامنت کردم
اما…در مورد کسب و کار اینقدر مقاومت دارم که الهام دریافت نمیکنم..دقیقا احساس انسانی رو دارم که باید اینقدر حفاری کنه تا به طلا برسه..و طلا همون عضله دریافت الهامات الهی در حوزه مالیه..
چقدر بیزینس من در دنیا هستن که کسب و کاری رو ران میکنن و در بهترین حالت میفروشن و دوباره از نو یه کار دیگه رو شروع میکنن..اینها کسانی هستن که عضله دریافت الهاماتشون در حوزه مالی قوی شده
و من اینقدر روی خودم کار میکنم که ایمان دارم پاسخ دریافت خواهم کرد..همینقدر بگم که این کار کردنها در همین کار اداری هم کلی برکت داشته و کلی درآمدم زیاد شده با اینکه اداره شرایط مالی جالبی نداره..با اینکه در خطر انحلاله..با این که ارتقای پست سازمانی پیدا نکردم.. با اینکه کارم کمتر شده..اما خداوند عنایت میکنه..و به لطف خدا با کار کردن روی باورهام تونستم به فضل الهی کلی برکت دریافت کنم
اما در مورد کسب و کار خیلی باور مخرب دارم..من دقیقا الگوهای فکری پدر و پدربزرگم رو کپی کردم تو مغزم و حالا باید کلی جهاد کنم تا بتونم با شکست این باورها، راهی باز کنم به سوی نور الهی که از پس اون باورها به قلبم بتابه و من صدای خداوند رو بشنوم..و قدم اول رو بردارم.. و اولین درآمد کلی کمک خواهد کرد به شکست الگوهای بزرگتر ذهنی و هدایت شدن به گام های بزرگتر ان شاالله
پس باید انگیزم رو حفظ کنم و مومنتوم رو ادامه بدم تا به فضل خدا برسم به اون جایگاه..ان شاالله
یاد مستندی افتادم که چند وقت پیش دیدم..که یه جوونی میخواست در سن 17 سالگی مستقل بشه و پدرش تو کار فرش بود..و خداوند به قلبش هدایت میکنه بره فرشهای دستباف کهنه و پاره رو بخره بیاد دور دوزی کنه و تیکه ها رو به هم وصل کنه و یه طرح نو در اندازه
کلی پول ساخته بود با این ایده.. و بعد هدایت شده بود کارش رو گسترش داده بود به روکش مبل و صندلی و دیوار کوب و …
این پسر باورهاش به گونه ای بوده که زمینش اماده کشت بوده.. من نباید خودم رو مقایسه کنم باهاش.. اما باید اینقدر روی زمین خودم کار کنم تا زمین من هم آماده بشه ان شاالله
به نام خالق یکتا
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و همه ی دوستان
سپاسگزارم استاد عزیز بابت این همه آگاهی هایی که بهمون میدی و خیلی واضح کلام خداوند رو جاری میکنید برامون
منم یه دوره ای از زندگی توی سن ۱۸ تا ۲۰ سالگی این تمایل که گفتین فقط بشینم و هیچ کاری نکنم و تلویزیون نگاه کنم رو تجربه کردم برام خیلی دوره سختی بود از صبح تا شب بشینم و تلویزیون نگاه کنم و در واقع شنیده ها و دیدهایی که از تلویزیون بود برای ذهنم برنامه ریزی میکرد به حدی رسیده بودم که وقتی توی خونه تنها میشدم چون نمیدونستم موجودیت خدا چطوریه و بخاطر فیلمها و سریالهایی که دیده بودم که مثلا بهشت و جهنم رو مثلا به تصویر میکشیدن دچار افسردگی شده بودم وقتی تنها بودم همش فکرایی میومد که میترسیدم از همه چیز به هر چیزی که نگاه میکردم فکر میکردم میخوره منو روزایی میشد که دو هفته غذا نمیخوردم فقط گریه میکردم تا حدی که دیگه نای راه رفتن نمیموند برام وقتی با مسیر توحید آشنا شدم و اومدم توی این مسیر فهمیدم چون کنترل زندگیم رو داده بودم به ذهنم به نجواهای شیطان
واقعا خیلی برام سخت بود
رفتم پیش روان پزشک دارویی که بهم داده بود بهم آرامش نمیداد چون درد من درونی بود و چیزای بیرونی اثری نداشت من خودم رو گم کرده بودم ولی با قدرت خداوند از اون شرایط اومدم بیرون رفتم کلاس زبان ثبت نام کردم کلی دوستای خوب پیدا کردم اون موقع خیلی خجالتی بودم خیلی به سختی با کسی حرف میزدم با جنس مخالف بخاطر چیزهایی که شنیده بودم که اصلا نمیتونستم حرف بزنم
اما از بچگی میدونستم حقیقت جهان این که افراد میگفتن همیشه دنبال حقیقت میگشتم همیشه خودم رو جدا میدیدم از اطرافیانم میگفتم من مثل اونا نیستم شک داشتم به مذهبی که داشتم شک داشتم به خدا نمیدونستم چطور خدایی رو میپرستم با چیزهایی که دیده بودم فکر میکردم خدا خیلی دوره ازم چون هر کسی رو که میدیدم داره دعا میکنه فریاد میزد و صورتش رو میگرفت بالا فکر میکردم خدا خیلی دوره باید خیلی فریاد بزنه که صداش برسه از زمین تا آسمان به خدا
من همواره دنبال واقعیت بودم
زمان بچگی وقتی میدیدم کسی فوت میکرد و افراد ناله و فریاد میکردن من همون موقع این فکر میومد به ذهنم میگفتم مگه نرفته پیش خدا پس چرا اینا اینقدر گریه میکنن یعنی این خدایی که میپرستیم اینقدر ظالمه و ترسناکه که اینا اینقدر وحشت دارن از همون موقع خاستم هدایت بشم به شناخت خداوند برخلاف بقیه میخاستم بدونم خدا چه شکلیه و چقدر قدرتمنده
همیشه این فکر باهام بود که خدا رو بشناسم
من برخلاف بقیه دوست نداشتم وقتم رو با چیزهای الکی سر نکنم همیشه درحال مطالعه بودم میخوندم و مینوشتم هر کتابی که بهم آرامش میداد بیشتر از خوندن نوشتن رو دوست دارم
به غیر از اون دوسالی که در افسردگی بودم
توی سن ۲۳ سالگی هم مدار شدم با شناخت حقیقت اومد تو فرکانس توحید با کارگاه تندخوانی زندگیم زیرورو شد
بله درسته ما انسانیم و احساسات داریم و اگر میخایم موفق بشیم باید بتونیم از همه ی احساساتمون کار بکشیم یعنی همه ی احساساتمون برای یه صحنه ای از زندگی نیازه مثلا ترس اگر ترس نداشتیم خودمون رو از بلندی پرت میکردیم پایین و اتفاقی که بعدش میوفتاد
یه کوچولو درک کرده بودم احساسات رو اما کنترل کردنش یکم برام سخت بود استادم یه انیمیشنی معرفی کرد بهم که خیلی جالب بود برام انیمیشن درون و بیرون خیلی چیز جالبی رو نشون میده هر چند وقت یکبار میبینم این انیمیشن رو فکر میکنم در مورد احساساتم که چطور بهتر میتونم کنترلش کنم الان بهتر درکش میکنم وقتی ما بتونیم احساساتمون رو بشناسیم کنترل رو دست خودمون بگیریم به خودمون نزدیکتر میشیم به آرامش بیشتری میرسیم
هر چقدر بیشتر میشنوم در مورد قوانین جهان تشنه تر میشم هرچی بیشتر میفهمم خالی تر میشم و نمیفهمم
غرور به نظر من مثل کوزه ای میمونه که پر از آب هست و بخوایم هی آب تازه بریزیم توش مگه میشه؟ جایی نداره برای آب تازه اگر بخایم آب تازه بریزیم توش باید آب قدیمی رو خالی کنیم تا کوزه بتونه آب جدید رو تجربه کنه
انسان هم دقیقا مثل همین کوزه میمونه اگر مغرور باشیم و بگیم نه ما همه چی دونیم و نیازی به راهنمایی کسی نداریم و نیازی به الگو نداریم مثل آب توی کوزه بو میگیره و قابل خوردن نیست افراد مغرور هم همین طور وقتی با غرور صحبت کنن آدم حالش بد میشه از گوش دادنش
پس برای تجربه ی زندگی جدید و هر چیز جدید باید خودم رو خالی کنم از افکار گذشته چیزهایی که از طریق خانواده، جامعه، مدرسه کردن تو مخم باید خالی بشم تا بتونم به درک بیشتر قوانین الهی برسم
در مطالعه قران خیلی جاها وقتی پیامبران میپرسن از مشرکان که چرا بت میفرستید میگن چون پدرانمان را در چنین کاری یافتیم
پس من به این نتیجه میرسم که پیرو آنچه که از پدرم میبینم رو با قانون میسنجم که آیا میتونه برام الگو باشه یا نه در ۹۹ درصد مواقع دیدم نیست و اون کار رو خودم سعی کردم تکرار نکنم
وقتی با گروه عباسمنش آشنا شدم و شنیدم دیدم گفتم دقیقا همون چیزیه که من از بچگی دنبالش بودم و هستم بهم آرامش میده چون حقیقته جهانه بعد از آشنایی با این مسیر قران رو با معنی خوندم با حرفهای استاد سنجیدم دیدم درسته چند بار قرآن رو تا اواسطش مطالعه کردم دوباره از اول شروع کردم اما اینبار که شروع کردم خواستم تا آخر برم الان آخرای قران هستم و بهتر تونستم درکش کنم بهش نزدیکتر بشم در چند جای قرآن گفته شده دین رو فرقه فرقه کردند و گروه گروه شدند به پیامبر گفته تو کاری با اونا نداشته باش سرکارشون با منه اگر میخای مومن واقعی باشی پیرو دین ابراهیم باش که یکتا پرست بود او موحد بود و مشرک نبود
قبلا قرآن میخوندم بدون هیچ درکی و به زبان عربی
ولی الان که میخونم بهم آرامش میده
افراد برای عبادت کردن خدا زمان هایی مشخص کردن روی سجاده که هستن خدا خدا میگن خیلی ها وقتی دارن سورهای قرآن رو میخونن هیچ درکی ندارن فقط بخاطر ترس میخونن به محض اینکه نمازشون تموم شد و سجاده جمع شد کلا خدا رو از یاد میبرن اینا رو دیدم که دارم میگم نمازی که هیچ آرامشی درونش نیست مثل قبلا خودم خداوند در قران گفته چه نشسته، چه خوابیده، چه ایستاده میتونید خدا رو ستایش کنید چراکه خداوند بر شما سخت نمیخاهد
بعضیا نماز میخونن تند و تند انگار باری سنگین هست رو دوش شون که باید بذارن زمین بدون هیچ آرامشی انگار کسی اسلحه گرفته سمتشون که فقط باید انجامش بدن
افرادی که روزه میگیرن فکر میکنن که فقط به نخوردنه که چیزی نخورن هیچی نمیخورن اما غیبت میکنن، دروغ میگن، تهمت میزنن،……. خیلی کارای ناپسند دیگه انجام میدن میگن ما روزه ایم همش سرشون تو زندگی بقیه اس که چیکار کردن چرا این رفت اینجا چرا اون رفت اونجا
پناه میبرم به خدا
بینهایت سپاسگزار پروردگارم هستم که دور نگه داشته منو از این کارهای ناپسند
سپاسگزارم استاد عزیزم بابت این صحبت های عالی و لذت بخش
انشاءالله که در آمریکا میبینیم تون در آینده ای نه چندان دور
در پناه خدای یکتا شاد، سلامت،سعادتمند،سربلند باشیم در دنیا و آخرت
بِه نام خداوند آگاهی و رشد
سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیز و آگاهگر، جناب عباسمنش
با توجه به توضیحات عمیق استاد در این جلسه و تمرینی که به ما داده شد، برای من یک نکته خیلی شفاف و روشن است؛
من چون گذشتهی سختی را با تمام وجود تجربه کردهام، واقعاً دیگر دوست ندارم حتی ذرهای به آن شرایط برگردم.
برای همین، هر بار که یک نتیجهی خوب در زندگیام میگیرم، نهتنها ایمانم به ماندن در مسیر قویتر میشود، بلکه عطش بیشتری برای ادامهی جدیتر مسیر و ساختن موفقیتهای بزرگتر در من شکل میگیرد.
ما حدود ده سال پیش آرزوی داشتن یک موتور گازی ساده را داشتیم؛ فقط برای اینکه بتوانیم جابهجا شویم…
آنقدر در سرما و گرما تحت فشار بودیم که یا باید منتظر میماندیم کسی با ماشینش ما را جابهجا کند،
یا با هزار سختی مسیرها را طی میکردیم.
یخچال خانهمان بیشتر وقتها فقط اسم یخچال را داشت؛
آنقدر خالی بود که چیزی برای پیدا کردن در آن نبود…
روابط من و همسرم در بیشتر مواقع پر از تنش بود.
با وجود نداشتن پول کافی، من ماهی یکی دو بار زیر سرم و آمپول بودم.
هیچ عیدی نمیتوانستم لباس مورد علاقهام را بخرم.
اگر یک روز مهمان دعوت میکردیم، تا چندین روز بعد حتی از پسِ خریدهای روزانه هم برنمیآمدیم.
برای نداشتن پولِ کنتور، از کنتور پدرشوهرم استفاده میکردیم
و همیشه بابت قبض آب و برق و گاز، بحث و تنش داشتیم…
بحثهای پرحاشیه و خالهزنکی با خانوادهی همسرم
و بعد از آن، تنشهای عصبیای که کل صورتم را تبخال میگرفت…
وقتی همهی اینها در ذهنم مرور میشود، کاملاً مشخص است که این گذشته
مثل یک اهرم رنج عمل میکند؛
اهرمى که فقط و فقط میخواهد من را به جلو هل بدهد.
درست است که گاهی حرکتم کند بوده
و شاید همیشه هم نتوانستم قوانین را عالی اجرا کنم،
اما به عقب برگشتن و دوباره لمس کردن آن گذشته؟
هرررگز!!!
برای همین همیشه سعی کردهام هر وقت بیانگیزه میشوم،
آگاهانه خاطرات گذشته را مرور کنم
و خدا را شکر میکنم که تا حد بسیار خوبی، حرکتمان رو به جلو بوده است
وقتی میبینم سوار بهترین ماشین صفر کیلومتر میشوم
و آزادیِ رفتن به هر جایی را که دوست دارم دارم،
وقتی میبینم از همه لحاظ در رفاه خوبی قرار گرفتهایم،
وقتی میبینم همسرم هم ماشین جداگانه برای خودش دارد
و هم ماشین جداگانه برای من خریده
و این اختیار را به من داده که هر جا بخواهم با آن بروم،
وقتی میبینم اعتماد به نفسم در رابطه چقدر بالا رفته
و چقدر بهتر عشقم را ابراز میکنم،
وقتی میبینم احساس روزانهام عالی است
و دیگر خبری از آن تنشهای عصبی وحشتناک نیست…
واقعاً چرا باید بیانگیزه شوم؟
در رابطه، گاهی پیش آمده که بحث کنیم،
اما بیشتر بهخاطر حساسیتهای شدید خودم بوده
که خدا را شکر روی آنها کار کردهام
و خیلی کمتر حساسیت به خرج میدهم.
از وقتی در این یک سال اخیر به بسیاری از خواستههایی که زمانی محال به نظر میرسیدند رسیدهام،
آنقدر انگیزه گرفتهام که میخواهم خیلی جدیتر این مسیر را ادامه بدهم.
و بله، مثل یک آدم جاهطلبِ آگاه،
میخواهم فقط پیشرفت، پیشرفت و باز هم پیشرفت
گاهی خودم را با آدمهایی بالاتر از خودم مقایسه کردهام،
اما بهجای حسادت مخرب،
به آنها غبطه خوردهام.
بهجای گفتنِ «خوشبهحال فلانی»،
با خودم گفتهام:
«آفرین، نوش جانت…
تو توانستی با تلاش ذهنی به این مرحله برسی،
پس من هم میتوانم.»
اگر تو از قعر بدبختی به اینجا رسیدهای،
من که حتی آنهمه سختی را نکشیدهام.
گاهی هم شده خودم را با آدمهایی پایینتر از خودم مقایسه کنم
و ذهنم بگوید:
«بابا، وضعیتت از فلانی بهتر است، فعلاً زیاد تلاش نکن.»
اما سریع مچ ذهنم را گرفتهام و گفتهام:
نه!
گذشتهی من خیلی جالب نبوده
و بودن در آن شرایط واقعاً سخت است…
پس من دیگر نمیخواهم به عقب برگردم.
بااااید به جلو حرکت کنم، بااااید!
بااااید آرامتر باشم
بااااید ثروتمندتر باشم
بااااید خوشاخلاقتر و بیخیالتر باشم
بااااید شادتر باشم
بااااید صبورتر باشم
بااااید گوشم نسبت به اخبار منفی بستهتر باشد
بااااید خودم را بیشتر از حواشی بیرون بکشم
و بااااید…
بهترینها را لایقِ خودم بدانم
چون من انسانم
و بهترین جایگاه، هم در دنیا و هم در آخرت، لایقِ من است.
سپاسگزارم از استاد عزیز بابت این تلنگر بیدارکننده و این درس عمیق
به امید رشد آگاهانه، تشنگیِ همیشگی برای بهتر شدن
و ماندن در مسیر نور
تغییر را در آغوش بگیر | قسمت 19
کلید نگه داشتن انگیزه ها
بنام خداوندی که از لطف و فضل و کرم وهابیتش وفور و فراوانی نعمت ها و خیر و برکت هایش در تمام جنبه های زندگیم جاریست
بنام خداوند رزاق و وهابم که بلطف فضل و کرمش نعمت و رزق شاد بودن را به من عطا بخشید !!!
درود و سلام خدمت استادان عزیزم و همه ی همراهان در این فایل
الهی حال دلتون عالی و احوالتون متعالی باشه و تغییرات بسمت مومنتوم مثبت در تمام مباحث و جنبه های زندگی تون رو در آغوش بگیرید و هر روزاین تغییرات خوب و مثبت رو بسرعت و به آسانی تجربه کنید الهی امین
داشتم به کارهام فکر میکردم و با شنیدن این فایل فهمیدم که. چطوری مسیر زندگیم در گذشته به مسایل در حاشیه و تضاد ها در مسایل پولی و مالی و روابط و سلامتی و چک و لقد های جهان انجامید..
داستان اینکه تصمیم داشتم یک کارهای نیمه تمام رو به اتمام برسونم..شاید در وهله ی اول خیلی ساده بنظر برسه ولی منو بسمت یک نتیجه ی بزرگ از اعمالم هدایتم کرد …
در واقع چند تا کار نیمه تمام دارم که باید با همکاری خداوند با موفقیت به اتمام برسونم
کاری که برام مهم هستش . در واقع خداوند منو لحظه به لحظه با این فایل ها داره هدایتم میکنه !!!
یعنی هر روز دارم بهش فکر میکنم که چطوری میتونم این چند تا کاری رو که توی لیست برنامه هام بوده رو به اتمام برسونم .. در واقع از خداوند میخوام آنقدر وقت و زمانم رو برام برنامه ریزی و چیده مان و هماهنگ و هندل کنه و به وقت و زمانم خیر و برکت ببخشه تا بتونم این چندتا کارمو بسادگی و براحتی و به آسونی و سهولت و به زیبایی و عزتمندانع به اتمام برسانم …
البته یک موازی کاری هایی دارم انجام میدم تا سرعت کارام بیشتر بشه
فعلا فقط دو تا از کارهای نیمه تمام و اینجا مینویسم تا بقیه شو بمرور انجام بدم
مثلا یکی از کارهای عقب مونده آم اینه که یک سبد حصیری خوشکل رو کنار اتاقم گذاشتم که کامواهای خوشکلمو توش گذاشتم تا ببافموش ولی هر دفعه کارهایی پیش میومد که موکول میکردم به یک وقت و زمان دیگه !!
و یا مثلا .. درس زبان آلمانی مو میخواستم هر روز تمرین داشته باشم ولی این کار رو باز هم موکول میکردم به فردا و صبح و عصر و این هفته و غیره ..
بلطف همکاری خداوند یک برنامه ریزی های عملی انجام دادم .. در واقع بلطف فضل خداوند دست به عمل شدم یعنی تصمیم گرفتم بعد از اتمام کارهای روزانه ام عصرها یعنی نزدیکی های غروب بشینم بافتن کاموا هامو شروع کنم و همزمان یک درس از زبان آلمانی رو همزمان گوش بدم و تکرار کنم تا تلفظ کلمات برام روانتر بشه و
خدا رو شکر چند روزه بافتن رو شروع کردم و همزمان روزی یک درس آلمانی مو دوباره شروع کردم و الان درس پنجم هستم .. یعنی توی لپ تابم بصورت ریپیت گذاشتم و بطور مداوم همون درس رو تکرار و تکرار و تکرار میکنم .. خدا رو شکر فکر کنم داره جواب میده !!!
یادمه وقتی از آلمان برگشته بودم یک تصمیم جدی گرفته بودم که من حتما زبان آلمانی رو باید یاد بگیریم .. همش میگفتم چقدر بده من سواد خواندن تابلوهای آنجا رو نداشتم
چون فکر میکردم خیلی زود دوباره میرم آلمان و باید هر چه زودتر حد اقل حروف و اعداد و ساعت و کلمات معمولی روزانه رو یاد بگیرم بخاطر همین وقتی برگشتم ایران . رفتم یک بسته ی آموزشی کتاب و سی دی های نصرت زبان انگلیسی و آلمانی رو با هم خریدم .. و بمدت هشت ماه بطور مداوم و مستمر و بطور شبانه روزی هر روز از صبح تا شب فقط و فقط نشستم زبان آلمانی رو از زیر صفر شروع کردم به گوش دادن و نوشتن و خواندن. و اون پروسه دقیقا هشت ماه برام طول کشید !!! عجب اراده ای داشتم خودم الان تعجب میکنم !!!!
اولش خیلی برام سخت بود چون اصلا هیچی نمیفهمیدم و اینکه خیلی تند و سریع صحبت میکنند ..با اینکه کلمات رو خیلی شمرده تلفظ میکرد ولی برای من ناآشنا بود … آن زمانها اصلا از قوانین اطلاعی نداشتم .. اصلا نمیدونستم قانونش چیه که چطوری باید به موفقیت برسم … ولی یک هدف مشخص داشتم و اون هدفم این بود که من خیلی زود به آلمان مهاجرت میکنم !! خیلی انرژی و انگیزه و امید داشتم .. آنقدر انگیزه داشتم که فکر میکردم چند ماه دیگه اش میرم آلمان پس باید سریع شروع کنم …..
احساس میکردم از پس هر کاری بر میام . حتی یادگیری زبان سختی مثل زبان آلمانی!!؛. خدا رو شکر تا حدودی هم موفق شده بودم
کریسمس سال2012 من آنجا بودم !!! دقیقا در چنین زمانی در هفدهم 17 فصل آذر ماه داشتم از بالای آسمان از داخل هواپیما ایران ایر سرزمین زیبای هامبورگ رو میدیدم ..یک پرواز پنج و نیم ساعتع مستقیم !!!!! همه چی عالیع عالی پیش رفت !!!
چه ابرهای زیبایی رو میدیدم که مانع دیدن آن خانه های سقف شیب دار میشد .. ولی هر چه پایین تر میومد منظره های زیباتری رو میدیدم .. خانه ها با یک نظم خاصی ردیفی و منظم و زیبا بودند .. اولین بار بود که ساخت و ساز خانه ها رو به این منظمی میدیدم . اصلا همه چی خیلی جدید بود .. حتی سبک خانه های ویلایی و آپارتمان هاش خاص بود .. آنجا بخاطر رطوبتش فوق العاده سرسبز بود اصلا یک وجب خاک ندیدم !!!! عطر و بوی هر منطقه ای با هم فرق میکنه . آسمان هر شهر و دیار و کشوری واقعا زمین تا آسمون فرق میکنه … اگه بخوام فقط از همین مورد. و سفرم صحبت کنم میتونم مثل استاد عزیزمون از هر چیزی و از هر زیبایی آنجا آنقدر تعریف و تحسین کنم که حد نداره !!!! واقعا منم مثل استاد فقط زیبایی ها رو دیدم .. فقط با افراد فوق العاده عالی همراه و همنشین بودم … فقط و فقط و احترام و عزتمندی رو دیدم .. حتی خود آلمانی ها چقدر با محبت بودن برعکس آن چیزایی که گفته بودند .. یادمه توی پاساژ کلی تزیینات کریسمسی زیبا بود و دوستم داشت از من در آن قسمت ها عکس میگرفت . وقتی آن مردم خوب و فهمیده دیدن که دارم عکس میگیرم فوری وایستادن و رفتن عقب تر تا جلوی دوربین عکس نباشند و بعدش ازشون تشکر کردم و آنها هم با لبخند و متانت جواب تشکر منو دادند . حتی فروشندگان جوان و خوشکل فروشگاهها آنقدر با عشق و شادی و مهربانی از خریدمون تشکر میکردند و میگفتند چوز چوز که منم یاد گرفته بودم این سبک تشکر کردن رو …
آنقدر خرید میکردم که الان فکرشو میکنم میبینم چقدر من پولدار و ثروتمند بودم .. فقط پنجاه یورویی نارنجی رنگ تحویل صندوقدار میدادم .. یک روز با یک سبد چرخدار که پر از شکلات های بینظیر و و غیره خرید کرده بودم متوجه شدم نسب به دیگر افراد آنجا چقدر ثروتمندم و آن افرادی که توی صف ایستاده بودند فقط بخاطر چند تا تیکه خریدشون مجبور بودند منتظر من باشند و از اون همه خرید من تعجب کرده بودند و همینطوری سبد خریدمو و پولهای توی دستمو نگاه میکردند .. فکرشو بکن یک دسته پنجاه یورویی نارنجی رنگ نوی نو نو نو جیرینگی توی دستم بود !!!!
وؤوااای خدایااا شکرت که چنین لحظات زیبایی رو تجربه کردم و الان با به یادآوردن این خاطرات قشنگ قدرت تجسم من خیلی قدرتمندتر و قوی تر شده !!
با سه تا چمدون پُر برگشته بودم ایران . وقتی وسایل ها و خرید هامو جدا کردم و از داخل چمدون های مختلف شکلات ها رو جدا کرده بودم دیدم متوجه شدم فقط یک چمدون شکلات آورده بودم!!!! آنقدر سوغات و شکلات های بینظیر به همه کادو دادم که بچه هام چمدان شکلات ها رو بردن قایم کردن که من همه رو به باد ندم!!!! بخدا الان میفهمم که وفور و فراوانی یعنی چه !!!!
در واقع بهترین زمانی بود که همش توی جشن ها و شادی ها و مناسبت های فوق العاده عالی قبل از کریسمس و بعد از کریسمس حضور داشتم و در همزمانی های واقعا جادویی من آنجا بودم!!! یعنی لحظه به لحظه در زمان درست و مناسب و مکان درست و مناسب جادویی و همزمانی های رویایی بودم خدایاااا شکرت که چنین لحظاتی رو لمس کردم و تجربه ی شیرینی داشتم !!!
الان که به اون زمان فکر میکنم میفهمم که خدای من همان خدایی است که همه ی کارهای منو آسونهِ آسون مثل یک پازل بدون هیچ عیب و نقصی برام چیده مان و برنامه ریزی کرده بود الان هم میتونه بهترشو و آسونترشو برام چیده مان و برنامه ریزی کنه !!
الان با بافتن این کامواها سبب خیر شد تا دوباره با شنیدن زبان آلمانی روزها و خاطرات قشنگ رو به یاد بیارم که احساسات تصویر سازی و تجسم سازی منو خیلی واقعی و حقیقی تر کنه ..
داشتم کامنت یکی از دوستان رو میخوندم که در مورد تجسم یک مطلب فوق العاده عالی رو نوشته بودند و جا داره این مطلب رو بنویسم تا قدرت تصویر سازمان رو بیشتر کنیم . چون ذهن و ضمیر ناخودآگاه مون فرق تجسم و تصویر رو با واقعیت تشخیص نمیده .. اگر قدرت تجسم مون رو زیاد کنیم ذهن فکر میکنه واقعی هستش و همون تبدیل به تجربه ی زندگیمون میکنه..
بقول آقای سجاد طبسی نژاد عزیز واقعا تجسم کردن چه نعمت بی نهایت عظیم و ارزشمنده که خیلی وقتا ما بابتش از خداوند سپاسگذاری نمیکنیم و درک نمیکنیم که این توانایی و دارایی الماس گونه ترین دارایی وجود ماست و در دسترس ترین نعمت در وجود ما ست و هرزمان در هرموضوعی نمیتونم تجسم خوب داشته باشم تازه اونموقع انگار بهتر این نعمت رو درک میکنم که اگر قوانین و تکامل بهمون اجازه نده ما نمیتونیم بخوبی ازش استفاده کنیم .(سجاد طبسی نژاد)
و الان دارم نشانه های فراوانی رو میبینم کهدیدن همین نشانه ها و هدایت ها یعنی نتیجه نشونه ها رو اصلا دست کم نگیریم چون نشونه دیدن خودش یک نتیجه ی بظاهر کوچیکی است که در اصل یعنی رسیدن به نتایج بزرگ هست که خودش یک احساس شور و شوق و اشتیاق بزرگ رو بوجود میاره!!!!!
الان به یاد آوردم که چرا؟؟؟ من بعدش توی مدار ورشکستگی ها و تضادهای مالی افتادم پاسخ سوالم و پیدا کردم .. جوابش اینه که من تمرکزم از هدفم برداشته شد و به رشد و پیشرفت بچه هام فکر کردم و خودمو فراموش کردم …
از همانجا چک و لقدهای جهان منو زیر چرخاش لههههههههه لههههههه کرد به زیر کشید و همه چیرو از دست دادم
این نکته بسیار مهمی است که فهمیدم دوباره از کجا شروع کنم .. یعنی باید مثل همون موقع فقط و فقط به هدفم توجه میکردم .. باید تمام تمرکزمو روی هدف خودم میذاشتم توی باد موفقیت نمیخوابیدم باید به قله ی بعدی فکر میکردم . ولی به پشت سرم نگاه کردم و مثل داستان لوط شد .. حضرت لوط وقتی زنش رو از اون شهر برد بیرون بهش گفت این شهر به اذن خداوند باید خراب بشه پس به هیچ عنوان به پشت سرت نگاه نکن وگرنه سنگ میشی .!! و من هم دقیقا همین کار رو کردم و مثل سنگ از حرکت وایستادم.
وقتی استاد میگه هیچکس رو نمیشه تغییر داد و فقط روی باورتون کار کنید و فقط روی خودتون تمرکز داشته باشید یعنی همین? … بجای اینکه به خودم و هدفهای خودم فکر کنم بفکر تغییر زندگی دختر و پسرم و غیره بودم .. البته بیشتر تمرکزم روی تغییر زندگی پسرم بودم .. و این همان نکته ی مهمی بود که من از خودم غافل شدم و مثل سنگ توقف کردم .. و الان باید دوباره برگردم به همان نقطه و دوباره از همانجا شروع کنم و ادامه مسیر بدم .. دارم مراقبه ی فراوانی جلسه ی 9 هم جهت با جریان خداوند رو صبحها گوش میکنم و باید دوباره خودمو پیدا کنم…
امروز با شنیدن این فایل از این دوست عزیزمون آقا محسن که الگویش دوستشون فرهاد عزیز بود بهم یاد آوری شد که من از مسیر اصلی خودم دور شده بودم که از هدفم دور شدم و آن اتفاقات ورشکستگی های پولی و مالی و غیره رو برای خودم رقم زده بودم
پس دوباره تمام تمرکزمو باید فقط روی خودم بذارم . و امروز خیلی جدی تصمیم گرفتم وقتی دارم مشغول بافتن کاموا هام میشم با جدیت بیشتری زبان آلمانی رو گوش کنم و با دقت بیشتری تلفظ کنم و ذهنمو فقط به هدفم مشغول کنم ..و باید مدام بخودم یادآوری کنم که کجای کار من ایراد داشت ؟؟؟ از کجا ایستا شدم؟؟؟
از کجای زندگیم عقب موندم و مثل سنگ چسبیدم به زمین و توقف کردم ؟؟؟
از کجا تمرکزمو از خودم برداشتم؟؟؟
از کجا به همه اهمیت دادم بجز خودم؟؟؟
از کجا ها ترس و نگرانی ها بر من چیره شد..
باید دوباره تمرکزمو بطور کامل بذارم روی خودم و دوباره حرکت کنم ..
الان خودمو با گذشته ی خودم مقایسه میکنم .. الان دارم فیلم مسیر گذشته ام رو دوباره باز بینی میکنم .. و این مقایسه ی الان خودم با گذشته ی خودم خیلی هم خوب هست .. الان آگاهی هام خیلی بیشتر شده .. الان استادی دارم که مسیر نورانی رو به من نشون میده .. الان طرز تفکر و خیلی خیلی تغییر کرده .. الان مسیر درست رو تشخیص میدم .. الان توی چنین سایت با عظمتی حضور دارم که هزاران فایل و کامنت و دوستان ارزشمندی دارم که مثل فانوس دریایی منو به ساحل امن میرسونه !!! الان این رویا خانم خیلی فرق میکنه با اون رویای قدیم !! دیگه الان با شاه هم فالوده نمیخوره !! البته این یک ضربالمثله !!؛
خدایااا شکرت که پول و ثروت و نعمت و خیر و برکت های الهی تو بی انتهاست
خدایااآاا شکرت من لبریز از نور شفاء بخش الهی هستم
خدایاااا شکرت بقول استاد عزیزمون .. وقتی در مدار دیدن و توجه به یه چیزی قرار بگیری به هزاران طریق بهش برخورد میکنی ، پس خدایا طبق قانون این جهان هستی منم درخواست میکنم و میخوام آنقدر در مدار و فرکانس بالایی هدایت شوم تا به استقلال مالی و پولی و آزادی عمل در انجام دادن هر کاری و آزادی در هر چیزی که بتونم با لذت و شادی و خوشحالی زندگی کنم و میخوام از همینا رو داشته باشم .. الهی آمین
Consider it done انجام شده بدان
خدایااا شکرت تنها فقط و فقط ترا میپرستم و فقط و فقط از تو یاری میخوام برای هدایت بسمت باز شدن کلیدی که فقط مخصوص من و همانند اثر انگشتم که امضای خاص و ویژه ی من است
پس مسیر رسیدن به راه حلهای آسان و مومنتوم مثبت خواسته ها و آرزوهای خاص و. ویژه من را آسانتر و لذت بخش تر و زیباتر کن
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست
سلام و درود به استادان عزیزم و دوستان توحیدیم
خدایا شکرت برای اگاهی های بیشتر و بیشتر
اگر بخام صادقانه با خودم حرف بزنم
در این مسیر 4 ساله که با استاد اشنا شدم
سال اول که کلا توی در و دیوار بودم
و من تقریبا از 1401 شروع کردم
و من با کوچک ترین و اولین نتیجه همیشه درگیر این تله ی ذهنی میشدم و رها میکردم
مثلا تا درآمدمون یه ذره بهتر میشد فکر میکردم الان دیگه نتایج همین جور قراره بیاد
یا وقتی مشکلی چیزی داشتم حل میشد فکر میکردم که دیگه من حرفه ای شدم
و با خودم میگفتم چقدر همه چی راحته
اما اون چیزی که واقعیت بود به محض رها کردن من و کمتر شدن کنترل ذهنم ،نتایج کلا برعکس میشد
و من باز هم توهم میزدم که ای بابا من که دارم روی خودم کار میکنم پس چرا شرایط اینجوریه
و همین باعث میشد که من ایمانم به قانون و آموزش ها کم و کمتر میشد
توی ذهن من اینجوری بود که خب چون من یک سری مفاهیم رو به صورت کلی شنیدم و فهمیدم
پس دیگه حرفه ای شدم
در صورتی که من فقط از اون حرف های قشنگ فقط خوشم اومده بود و حالم باهاش خوب بود
اما در لایه های زیرین باور و شخصیت تغییر خیلی خیلی کمی صورت گرفته بود
بار ها و بارها این اتفاق افتاد و من یک الگوی تکرار شونده شده بود و وقتی نتایج دوستان رو میخوندم با خودم میگفتم مگه اینا چیکار میکنن و یا چی فهمیدن که من نفهمیدم
تا جایی که چک و لگد های جهان انقدر زیاد بود که من رو تا ته دره برد و از خواب غفلت بیدارم کرد
یعنی من راهی نمیدیدم به جز تغییر کردن
یعنی من مثال کسی بودم که در همون پله ی اول وقتی نتایج و نشانه ها میومد فکر میکردم دیگه بقیه ش هم باید ادامه دار باشه
به این دلیل که من قانون رو درست درک نکرده بودم
و نمیدونستم که این جهان همواره پویاست
یا در حال بهتر شدن و پیشرفت هستی
یا در حال عقبگرد به گذشته و بدتر شدن اوضاع.
با دوره ی هم جهت احساس کردم صلح درونیم بیشتر شد و احساسم داشت بهتر میشد اما نتایج مالی خیلی تغییر محسوسی نداشت ولی ادامه دادم
هنوز هم نتایج خیلی بزرگ نشده
اما در مقایسه با شرایط گذشته ی خودم مثلا 6 ماه قبلش به نظرم خیلی تغییرات خوب بوده
انگیزه ای که باعث میشه من رو در مسیر نگه داره
نتایجی بود که از دوره هم جهت گرفتم
رابطه ی عاطفی که کم کم داشت بهتر میشد
درآمدی که خیلی آروم داشت رشد میکرد
رابطه م با آدما و اطرافیان همراه با ارامش شده بود
مسائل و چالش هایی که به آسونی داشت حل میشد مثل خونه ای که به راحتی جابه جا شدیم و
صدها خواسته ی کوچیک و بزرگ دیگه
و مهم ترینش اتصال من به خداوند بود .من یک ارامش و حال خوبی پیدا کرده بودم .من حضور خداوند رو در تک تک لحظاتم حس میکردم
من گنج اصلی رو که حضور خداوند بود و وصل بودن همیشگی من با این منبع رو خیلی خوب درک میکردم
مقایسه این موارد با شرایط گذشته به من انگیزه میده که در مسیر بمونم و ادامه بدم
البته یه جاهایی ذهن میخاد آدم رو منحرف کنه و بهم میگه اون قدری که تو تغییر کردی جهان اطرافت تغییر نکرده و واضح میخاد من رو گول بزنه
اما با فایل قبلی و قانون آینه من متوجه چگونگی کارکرد این سیستم شدم و متوجه شدم قانون آینه همون قانون هستی هست که بدون تغییره.
به اندازه ای که من تغییر کردم نتایج هم تغییر کرده پس اگر نتایج بیشتر میخای باید بیشتر وقت بگذاری
اگر سپاس گزاری نتیجه داده پس باید خیلی بیشتر از قبل سپاس گزار باشی
اگه تمرین ستاره قطبی نتیجه داده پس حتی یک روز هم ترکش نکن
این حرف استاد که جهان پویاست یا صعود میکنی یا سقوط رو من خیلی خوب تجربه کردم و خیلی خوب میتونم ازش برای نجواها استفاده کنم
حتی خود ذهنمم انگار میدونه و راحت قبول میکنه این موضوع رو
انگیزه ی دیگر من مباحث توحیدی هست
استاد وقتی شما از توحید میگید تو هر فایلی قلب و روح من تازه و زنده میشه و بعضی وقتا از خودم میپرسم قبلا من چجوری زندگی میکردم
بدون داشتن درک درست از توحید
خود خداوند برای من بزرگترین انگیزه هست که در این مسیر بهشتی بمونم
و با تمام وجودم از خودش میخوام که هدایتم کنه کمکم کنه تا ثابت قدم باشم و هر روز درک بهتری ازش داشته باشم
بسم الله الرحمن الرحیم
بنمام خداوند بخشنده مهربان
@ خدایا شکرت که هرآنچه دارم از آن توست و توسط تو به من داده شده است @
( خدایا من تسلیمم خدایا من آماده هستم خدایا من قلبم رو باز میکنم خدایا من اجازه میدهم
# خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم #
^ خدایا منو هدایت کن به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها ^
استاد عباسمنش عزیز و بزرگوار و دوست داشتنی و عملگرا و دوستان جان در این مسیر نور و عشق و انرژی سلام
( خدا قوت )
======================================================================================================
دوره احساس لیاقت زمانی که روی سایت اومد و استاد شروع به آموزش مطالب دوره کرد ، من دوره رو نداشتم و خیلی دوست داشتم که این دوره رو تهیه کنم و چون خواسته من داشتن این دوره و یادگیری و درک مطالب و استفاده از مطالب دوره بود ، جهان هستی و خداوند بخشنده مهربان در خواست منو اجابت کرد و من این دوره بی نظیر رو به راحتی ، به آسانی و بسادگی و با بهترین شرایط عالی تهیه کردم .
و بارها و بارها مطالب رو گوش دادم و دیدم و شنیدم و فکر میکردم که دیگه مطالب و آموزها برام بدهی شده و یاد گرفتم .
تا در پروژه بی نظیر تغییر را در آغوش بگیر ، استاد یک ترکیب جادوئی مثل همیشه ارائه دادند . ترکیب مطالب دوره احساس لیاقت و گفتگو با دوستان و مطالب بی نظیر پروژ تغییر را در آغوش بگیر .
این پروژه که مطالب الهامی اون یه هدیه بی نظیر برای من بود و هست و منهم سعی کردم بصورت لیزری و تمرکزی روش کار کنم و مداوم تکرار و تکرارکردم و گوش دادم و کامنت خوندم و با قدرت در حد توانم ادامه دادم و سعی کردم مطالب رو یاد بگیرم و در عمل اجرا کنم و جهان به حرکت من پاسخ میده نه به آموزش دیدن و فهمیدن مطالب بلکه به عمل من و حرکت من و به قدم براشتن در مسیر دلخواهم و مسیری که دوست دارم تغییر کنم و شرایط بهتری روبرای خودم بسازم و بقول سجاد عزیز مسیری که بتونم ( ارزش خلق کنم )
و بقول سید علی خوشدل عزیزم من برای شروع نباید منتظر معجزه باشم ، باید به ایده ها و الهاماتم عمل کنم و با ایمان و باور حرکت کنم .
و مهم از خداوند بخشنده مهربان هدایت خواستم و هدایت میخوام که منو هدایت کنه ، من دوست دارم حرکت کنم و جهانم رو تغییر بدم ، اما خودم راه رو نمیدونم و نمیدونم از کجا باید شروع کنم و بقول رزای عزیز گفنم خداایا من نمیدونم ، من بلد نیستم ، خدایا تو آگاهی ، الهی تو میدونی ، من نمیدونم ، من نا آگاهم ، خدایا تو راه رو نشونم بده تو مسیر حرکت و تغییر منو برام هموارتر و روشن تر کن ، خدایا من تسلیمم خدایا من آماده هستم خدایا من قلبم رو باز میکنم خدایا من اجازه میدهم خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم
خدایا منو هدادیت کن به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
به راهی که منو هر لحظه به آرامش ، لذت ، شادی ، خوشحالی ، احساس خوب و شوروشوق خیلی زیاد میرسونه
به مسیری که من دوست دارم در تمام لحظه های زندگیم ازش لذت ببرم و شادی و خوشحالی کنم ، با احساس خوب ، با شوروشوق خیلی زیاد
به راهی که پر از نعمت ، برکت ، رحمت ، پول و ثروت ، فراوانی و خوشبختی و سلامتی و نور و عشق و انرژی هست
به مسیر و مدار بالاتر به مدار خوبیها
به مسیر آسانی ها
به راهی که هر لحضه منو و ظرف وجود منو و سطل منو برای دریافت نعمتهای بهتر و بهتر و بیشتر و بیشتر ، بزرگ و بزرگتر میکنیه .
به راهی که منو هر لحظه قویتر و بزرگتر از مسائلم میکنه و مسائل منو به نور و عشق و انرژی تبدیل میکنیه.
به راهی که من به آزادی مالی ، آزادی مکانی و آزادی زمانی میرسونه .
ترکیب جادوئی پروژه تغییر را در آغوش بگیر و فایلهای گفتگو با دوستان و دوره احساس لیاقت واقعا عالی بود و با اینکه دوره احساس لیاقت رو بارها و بارها گوش داده بودم و دیده بودم اما در این پروژه متوجه نکات ارزشمند و درک بهتر و بیشتری از مطالب و آموزه ها شدم .
من در این پروژه چیزهائی رو شنیدم و فهمیدم که انگار قبلا اصلا اینها نبود و من متوجه نشده بودم و نشنیده بودم .
حتی فایل نتایج آقا رضا عطار روشن عزیز رو با اینکه چندین بار دیده بودم ، اما اینبار مطالبی رو شنیدم و دیدم که قبلا متوجه اونها نشده بودم ، مطالبی که انگار استاد عباسمنش و آقا رضا عطار روشن در کنار هم اینها رو خلق کرده اند و چقدر فایل آقا رضا و کامنتهاشون عالی و بی نظیر و تاثیر گذار بود در کنار مطالب گوهر بار و الهامی استاد عباسمنش که من همینجا بینهایت از آقا رضا عطار روشن عزیز و نازنین هم سپاسگزاری و قدر دانی میکنم و برای ایشون آرزوی بهترینها رو دارم .
چند روز پیش در نشانه روزانم هدایت شدم به فایل آگاهی های دوره دوازده قدم .
و با خودم صحبت کردم که ببین دوره دوازده قدم چقدر عالی بود و چقدر روی من تاثیر مثبت گذاشت و من چه تغییراتی بزرگی در خودم بعد از دوره دوازده قدم و همزمان با این دوره بی نظیر دیدم و احساس کردم و ایجاد کردم و منو بر این داشت که با کمک و یاری خداوند بخشنده مهربان دوباره بصورت لیزری و فکوسی روی مطالب دوره دوازده قدم اقدام کنم و شروع کنم این دوره مقدس رو از اول با احساس بهتر و شوروشوق بیشتر آغاز کنم و برای شروع این تغییر بزرگ که دوست دارم در زندگیم اتفاق بیافته از اینجا شروع کنم و حرکت کنم .
من قدم اول رو بردارم و به جهان نشون بدم که دارم برای تغییر حرکت میکنم و جهان هستی و خداوند بخشنده مهربان به اقدام و حرکت من پاسخ مثبت میده و الهامات و هدایتها حتما از راه میرسه .
استاد عزیزم از صمیم قلبم و از اعماق وجودم برای این پروژه بی نظیر و این دوره جادوئی سپاسگزارم .
از جنابعالی از گروه تحقیقاتی بی نظیر عباسمنش
از خانم مریم شایسته نازنین از کادر فنی ، آقا ابراهیم بزرگوار و خانم فرهادی دوست داشتنی
از تمام دوستان ارزشمندم در این سایت و مسیر الهی که از خوندن کامنتهای عالی و بی نظیرشون درس گرفتم و مسیر زندگی من هر لحظه هموارتر روشن تر و قشنگ تر شد
بینهایت سپاسگزارم
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
خدایا سپاسگزارم خدایا سپاسگزارم خدایا سپاسگزارم
الهی صدهزار مرتبه شکرت که هستی و هوای منو خیلی داری و منو هدایت میکنی به راه راست
به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها