تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹ - صفحه 3 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

342 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1910 روز

    گام نوزدهم پروژه تغییر را در آغوش بگیر- کلید زنده نگه داشتن انگیزه ها- دوشنبه 24 آذر 1404

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    ‎نقطه‌ی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟

    ‎لطفاً در کامنت‌ها بنویسید:

    ‎چه زمانی احساس کردید که به اندازه‌ی کافی به دست آورده‌اید و انگیزه‌تان کم شد؟

    ‎و مهم‌تر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفق‌تر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنه‌ی» رشد و موفقیت شوید؟

    ‎تجربه‌ی شما می‌تواند تلنگری برای بیدار شدن فرد دیگری باشد.

    خوب این اتفاق در برهه های مختلف زندگیم برای من افتاده و این تجربه رو در قسمت های مختلقی دارم

    اول اینکه زمانی که شروع کردم به زبان یاد گرفتن ( و البته اولش هم نمیدونستم که میخوام مدرس بشم ) ، خییییلی با اشتیاق جلو رفتم و بعد ٢ سال که تیچر شدم ، در تاپ ترین لول از نظر لهجه و مکالمه و کلا همه چیز بودم ولی زمانی که تدریس رو شروع کردم ، اینطوری بودم که : خوووووب دیگه حله دیگه و دیری نپایید که کم کم و آرام آرام سطحم اومد پایین و اینو از بازخوردهای سر کلاس هام میفهمیدم

    کاری که انجام دادم این بود که به سرعت شروع کردم روی مهارت هام دوباره کار کردن و خداروشکر برگشتم بالا

    دومین مورد مربوط به تیرماه ١۴٠۴ هست که دو تا مدرک عالی رو باید برای بیزینس م میگرفتم و به لطف خدا جفتشون رو با هم گرفتم

    اولش اومدم به قولی طبق آیه فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ (7)شرح سریعا برمگام بعد ولی به سلسله اتفاقاتی پیش اومد که نشد

    و البته یه نکته هم بود چون توی مجموعه مون کسی این مدارک رو نداره ، من اینطوری بودم که بالا من که خیییلی خفنم!!!! ولی چهار جا که جلسه رفتم و موفق ترین های حوزه خودم رو دیدم ، دیدم بابا خیییییلی راه داری ها، متکبر و مغرور نشو!!!

    و طبق جلسه ۵ کشف قوانین که در مورد هدف گذاری های کوتاه مدت است اومدم هدف کوتاه مدت گذاشتم و نمیدونید چه انرژی و استباقی برای انجام اون قدم های روزانه کوتاه مدتم دارم و چقدررررر روزهام برکت کرده و میکنه

    نشانه امروزم هم فایل معجزه تمرکز ١٠٠٪؜ بر هدف بود

    و همیشه شکرت

    با عشق ، ادامه دارد……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
  2. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2504 روز

    به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

    استادان نهایت عزیزم

    و دوستان گرانقدرم

    زمانی ک طلاقم ب راحت ترین حالت ممکن انجام شد و دانشگاهمو دوباره شروع کردم در رشته‌ی مورد علاقم ،دیگه انگیزه هامو از دست دادم و فک میکردم ب همه چی رسیدم و دیگه نیازی نیست ک تمرین کنم و فایل گوش بدم.

    اون زمان همه چیز عالی بود برام و فقط دانشگاه میرفتم.ی سری دوستامو دیدم ک همزمان دارن کارهم می‌کنند و خیلی آسوده تر خرید دارند و کلی تیپ میزنن و باکلاس هستند.

    دیدن اون دوستام و شنیدن این حرف از خانواده ک میگفتند کلی درس خوند و هیچی نشد و هنوزم داره از ما پول میگیره..باعث شد دنبال کار باشم و خودم درامد داشته باشم.

    احساس حسادت وحشتناک نمیذاشت ک آرامش داشته باشم. هرطوری شده بود در عرض یک هفته سرکار شدم و ب درامد رسیدم خداروشکر

    استاد باید بگم اینقد اون احساس در من شدید بود و هنوزم هست ک من نمیتونم ی لحظه هم روی خودم کار نکنم !

    همش میگم روی خودم کار کنم تغییر بدم خودمو از همه لحاظ و پولدار بشم.

    نمیدونم خوبه یا بد ولی برای من گاز شده خداروشکر

    سپاسگزار خدای خوبم و شما عزیزان هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
  3. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 946 روز

    بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

    سلام وادب واحترام

    خدایاسپاسگزارم بابت اینکه ماروخالق زندگی خودمون کردی/

    حقیقتا بنده از13سالگی تا20سالگی درورزش وخوانندگی به بیشترخواسته هام رسیدم وچون هدفی برای خودم نداشتم چون همیشه شادبودم وازقانون هم سر”درنمیاوردم درتله گیرکردم اما خداروشکرزندگی سابقم ازاواخرسال1384تاسال1399سالهایی پورازرنج وتضادهایی که منویک فولادآب دیده کردامابسیاربسیارانعطاف پذیر”چون همه چی روآسان میگیرم وبی خیال هستم وهمیشه خداروشکرکارهام به نفع احسن اوکی میشه “اما حواسم روجمع میکنم که یک روزی روبه حال خودم وانگزارم وبیکارنباشم”وتسلیم خداهمیشه باشم وهمه کارهاروبه خدام بسپارم وفقط من قدم اول روبه سمت خواسته هاواهدافم بردارم وتمام قدمهارواون برمیداره “اونی که همه ی عالم ازآن اوست/والان سالهاست که تسلیم خدام هستم وهرآنچه اومیگویدفقط میگم چشم وانجامش میدم وتمام///عاشقتونمممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
    • -
      اعظم پورهدایتی گفته:
      مدت عضویت: 1794 روز

      سلام دادش عباس بزرگوار

      دوست عزیز هم فرکانسیم

      چقدر دست‌نوشتهات به دلم نشست واقعا زندگینامه منو مطرح کردی

      واقعا اثرگذار بود

      سابقم ازاواخرسال1384تاسال1399سالهایی پورازرنج وتضادهایی که منویک فولادآب دیده کردامابسیاربسیارانعطاف پذیر”چون همه چی روآسان میگیرم وبی خیال هستم وهمیشه خداروشکر

      منم سال 97کلا با این قانون آشنا شدم البته با اساتید مختلف

      موفق باشید دوست عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    لیلی چشمی گفته:
    مدت عضویت: 1289 روز

    سلام به روی ماهتون

    به چشمون سیاهتون

    به اون قلب پاکتون

    از یه روز سردوبارونی بایه حال عالی

    الحمدللله که خدا فرصتی بهم دادامروز تونستم بعدانجام کارهام

    بیام وچندتا قسمت از سریال سفربه دورامریکارو‌

    تقدیم کنم به خودم جانم

    ویه فایل از روز شمار و این دوره ی جادویی رو ادامه بدم وکامنت بخونم

    دیگه شما فک کن بارون باشه

    مراقبه ی هدایت باشه

    دوره ی لیاقت باشه

    این سایت جادویی ودوستان بهشتی باشند

    اصلا کجا میخوای دنبال بهشت باشی

    خدا سپاسگزارم بابت حالخوب الانم

    چقدر خوبه که خودمو لایق حالخوب بدونم

    لایق اتفاقات خوب بدونم

    طبیعیه که من حالم خوب باشه

    شادباشم

    اتفاقات شادولذت بخشی برام رقم بخوره

    اخه اینا درسته نه اون چیزایی که بمن گفتن ومن یک عمر به اونا خوگرفتم

    غم وغصه

    قربانی شدن

    احساس گناه داشتن

    به بزرگی خدا قسم اگه بخوام فقط یه نعمتم رو شکرگزاری کنم

    دوره ی لیاقتهههههها که قرنها باید بابتش شکرگزار باشم

    باشد که یادم نره

    واقعا همینجوری که دوست عزیزم گفتن منم یه وقتایی حالا بخاطر تکراری شدن وگاها نیزبخاطر غرور

    این مسیر برام تکراری میشه

    ویادم میره اون دوره هایی که روزی ارزوم بودن

    درامدم

    روابطم

    ارامش

    شادبودنم

    حالخوبم

    همه رو بخاطر کارکردن روی این سایت الهی دارمااااااا

    بایدم یادم بمونه که باید ادامه بدم

    وهرروز فقط ‌کمی ببهتراز قبلم پیشرفت کنم

    واستمرار داشته باشم

    تا نعمت ها مثل بارون طبیعی وهودبه خود بشن واقعیت زندگیم

    دوستون دارم استاد ممنونم که زندگیموبهشتی کردین وهرروز این بهشت زندگیم داره زیبا ترترمیشه

    امیدبه روزی که ببینمتون وبانتایجم باعث افتخار شما وجهانم وخودم بشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
  5. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 810 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.

    اول از همه میخوام خوش آمد بگم به داداشم که به این جمع الهی پیوسته.

    خداوندا ازت میخوام که بر قلب و انگشتانم جاری شوی تا آنچه که باید بنویسم.

    از وقتی که وارد پروژه تغیر شدم جهان هم شروع کرد به امتحان کردن من و همینطور که درس میخونم برای تغیر جهان یک امتحان عملی ام برام برگزار کرده و من رو وارد یک تضادی کرد که من قبل از اینکه اون چکش بزرگه برو ازش بخورم و کله پا بشم خودم بیام و به صورت آگاهانه توی این موضوع تغیرات رو در خودم ایجاد کنم تا اون چکش بزرگه رو نزنه توی سرم.

    امروز صبح هدایت شدم به فایل آرامش در پرتوی الهی و گوش دادن به این فایل چقدر احساس آرامشی به من داد و چقدر به حال و هوای این روزهای من سازگاره و گویی باید گوش میدادم تا بفهمم که چیکارکنم برام بهتره.

    اومدم برم قهوه بخورم که داداشم امین باهام تماس گرفت و کلی راجب این مباحث سایت باهم صحبت کردیم و کلی لذت بردیم.

    خدایا شکرت بابت اینکه رابطم با داداشم بینهایت عالی شده و کلی قربون قدصه هم میریم و باهم عشق میکنیم با اینکه از هم دوریم.

    از امروز دارم به صورت تمرکزی روی فایل های فراوانی و باور فراوانی کار میکنم تا بتونم این باور کمبود رو ریشه کن کنم و ثروت و نعمت بینهایتی که وجود داره وارد زندگیم بشه.

    چه زمانی احساس کردید که به اندازه‌ی کافی به دست آورده‌اید و انگیزه‌تان کم شد؟

    زمان های زیادی بوده که این احساس بهم دست داده یادمه اوایل که اومدم تهران یک مسابقه شرکت کردم و مقام اول رو کسب کردم و دقیق یادمه یهویی انگیزم از اینکه برم باشگاه و با همون شور و اشتیاق وزنه بزنم و بدنم رو بهتر و بهتر کنم کم شد و حدودا یک ماه و نیم از تمرین فاصله گرفتم اما انگاری یه چیزی داشت از درون من رو میخورد و همش توی این فکر بودم که چیکارکنم دوباره بتونم مثل قبل شروع کنم.

    و مهم‌تر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفق‌تر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنه‌ی» رشد و موفقیت شوید؟

    بعد از یک ماه و نیم که دوباره تمرینات رو شروع کردم توی ذهنم این بود که فقط برم باشگاه تا بتونم بدنم رو توی همین حالت نگه دارم تا روزی که یکی از دوستام توی باشگاه گفت تو نمیخوای مسابقه بدی و من گفتم نه و دیگه نمیخوام مسابقه بدم و فقط میخوام تمرین کنم برای خودم اما همیش توی ذهنم این بود که نه باید بهتر بشی باید سعی کنی به ورژن بدنی بهتری برسی و همین صحبت های ذهنی و نگاه کردن به دست آورد های گذشته و فکر کردن به این موضوع که خداوند یک استعداد و یک توانایی رو در من قرار داده و اگر ازش استفاده نکنم در حق خودم ظلم کردم باعث شد دوباره تصمیم بگیرم بعه صورت جدی و به صورت حرفه ای تمرینام رو شروع کنم و آماده شم برای یک مسابقه دیگه و به لطف الله الان یک هفتس که به صورت جدی دوباره شروع کردم و با شور و اشتیاق بالا دارم ادامه میدم.

    خیلی خیلی عاشقتونم و بینهایت لذت میبرم از خوندن کامنت های با ارزشتون.

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
  6. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1796 روز

    سلام دوستان عزیزم

    متن زیردرپاسخ به نرگس عزیزاست اما حیفم امداین حس خوبم راباشماعزیزان نیزبه اشتراک نگذارم ؛

    به نام خدای عشق، خدای حضور، خدای همیشه همراه

    سلام نرگس جان عزیز؛

    باز هم لطف خدا شامل حالم شد و تو واسطه‌ی این لطف شدی…

    این‌که باز کامنت من را دیدی، خوندی و با عشق پاسخ دادی ازتوحید گفتی ازتسلیم بودن گفتی ازرهابودن گفتی این برای من فقط یک پاسخ ساده نبود؛ نشانه‌ای دیگر از حضور همان خدای مهربانی بود که هر روز، هر لحظه، با نشانه‌هایش صدایم می‌زند و می‌گوید:

    «من هستم… نگران نباش»

    نرگس جان میخوام جوابت راجامع تربدم چونکه انرژی ام فوق العاده بالااست حیفم میاد این حس خوبم راباتوبه اشتراک نگذارم.

    ●باران، نشانه‌ی لبخند خدا

    امروز از ساعت یازده ظهر، بزرگ‌ترین نعمت الهی، اولین باران پاییزی و زمستانی در دل کویر زیبای ایران شروع به باریدن کرد.

    بارانی که انگار فقط قطرات آب نبود…

    رحمت بود.

    پیام بود.

    آغوش خدا بود که از آسمان باز شده بود.

    طبق پیش‌بینی‌ها قرار است تا روز یکشنبه هفته اینده بیش از چهل میلی‌متر باران و حتی برف ببارد…

    و من فقط می‌توانستم زیر لب بگویم:

    خدایا شکرت…

    خدایا شکرت…

    خدایا شکرت…

    درنگ نکردم.

    لباس ورزشی پوشیدم رفتم به استقبال نعمتش.

    پیاده‌روی زیر باران، در هوایی که لطافتش وصف‌نشدنی بود، شبیه قدم‌زدن در دل بهشت بود.

    ● قدم زدن روی شانه‌های خدا

    شهرداری زحمت کشیده و حاشیه‌ی رودخانه‌ای که از مرکز شهرمان عبور می‌کنه و امیدوارم به‌زودی دوباره جاری شود پیست زیبای پیاده‌روی ساخته است.

    پیستی که با درختان بزرگ کاج سرسبز احاطه شده؛

    (درهمین حین تعدادی ازنیروهای خدماتی شهرداری مشغول تمیزکردن ولای روبی جدول‌ها بودند به همگی انهاخداقوت وخسته نباشیدگفتم ولبخندرضایت روی لبهایشان نشان ازانرژی گرفتنشان بودوخودمن چقدراحساسم خوب شد)

    جایی که محل خلوت من و خداست…

    جایی که سعی میکنم روزی حداقل یک ساعت برم وباخدای عزیزم باعشقم باجان جانانم دردل کنم.

    یک ساعت تمام قدم زدم، نرمش کردم، نفس کشیدم.

    در تمام این مدت مثل همیشه

    بااو حرف زدم

    خدای من…

    نه رسمی، نه از روی ترس

    بلکه مثل حرف زدن یک عاشق با معشوقش

    مثل نجواهای آرام کسی که مطمئن است شنیده می‌شود.

    ●یاد شش سال پیش…

    در میان آن قدم‌ها ناگهان پرت شدم به شش سال پیش…

    روزی که با فایل‌های توحید عملی استاد عباسمنش آشنا شدم.

    درادامه باجلسات قرآنی دوره مقدس 12قدم.

    آن روزها با چه حرص ولعی فایل‌ها را گوش می‌کردم…

    انگار کسی بعد از سال‌ها، چراغی در تاریکی دلم روشن کرده بود.

    یادم آمد پیاده‌روی‌هایم رادر پارک و اطراف خانه‌ی قدیمی مان

    وقتی فایل گوش می‌دادم و بی‌اختیار اشک می‌ریختم…

    حق داشتم اشک بریزم

    چون گمشده‌ام را پیدا کرده بودم

    دوست، رفیق، جان جانانم را

    خدای عزیزم را…

    ● شروع یک عاشقانه‌ی ابدی

    چه روزهای شگفت‌انگیزی بود…

    روزهایی که انگار تازه متولد شده بودم.

    و حالا بعد از شش سال

    حس می‌کنم دوباره همان روزهای اول است

    با همان شوق

    با همان اشتیاق

    با همان عطش شناختن او…

    خدایا، هر روز که می‌گذرد

    مشتاق‌تر میشم

    نه برای داشتن بیشتر

    بلکه برای شناختن عمیق‌تر تو

    این روزههاگوش کردن به فایل‌های توحیدعملی، جلسات قرآنی 12 قدم وجلسات شگفت انگیز سپاسگزاری دردوره فوق العاده هم جهت باجربان خداوندبرنامه روتین زندگی من شده انگاربدون آنها به جایی وصل نیستم اگریک روز یکی از فایلهای این پکیج بی نظیرراگوش نکنم مثل برگی دربادهستم که درهوامعلق است وبادهرجاخواست میبردش…

    ● زندگی روی شانه‌های خدا

    خدای عزیزم؛

    امروز که به عقب نگاه می‌کنم

    می‌بینم واقعاً در این سال‌ها

    روی دوش تو نشسته‌ام…

    نه از سر تنبلی.

    بلکه از سر اعتماد.

    همه‌چیز را به توسپرده‌ام.

    و تو…

    هر روز

    برام سنگ تمام گذاشتی.

    با الهاماتتت.

    با معجزات ریز و درشتت.

    با سورپرایزهایی که فقط از یک خدای عاشق برمی‌آید.

    من فقط زندگی می‌کنم.

    ولذت می‌برم.

    و تماشاگر زیبایی تدبیرتو هستم. ●شکر، عشق، سپاس

    خدایا…

    شکرت برای این مسیر زیبا.

    شکرت برای این تغییر الهی.

    شکرت برای این آرامش عمیق.

    شکرت که مرا به خودت رساندی.

    شکرت که مرا با خودم آشتی دادی.

    شکرت که یادم دادی رها کردن را

    که امن‌ترین انتخاب دنیاست.

    و سپاس ویژه

    از استاد عزیزم؛ سیدحسین عباسمنش بزرگوار

    که چراغ این مسیر را روشن کرد

    و یادمان داد.

    خدا…

    نه دور است.

    نه قهر.

    بلکه همین‌جاست…

    در قلب ما.

    نرگس عزیز؛

    اگر این کلمات به دلت نشست.

    بدان که همه‌اش از یک جا آمده.

    از همان خدایی که ما را

    در یک مسیر

    در یک سایت

    و در یک عشق مشترک

    کنار هم قرار داده است.

    با مهر

    با عشق

    و با حضور خدا

    ازطرف دوست وهمراه قدیمی مسیرزیباوالهی تغییر

    اصغرابراهیمی 25 اذر1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 43 رای:
  7. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1797 روز

    به نام خدایی که همین نزدیکی ست.

    خدایا من سپاسگزارم که اینجام.

    خدایا تو بگو که بنویسم.

    یادمه روزی که 12 قدم رو تموم کردم و داشتم لذت می برم از رسیدن به هدف هایی که انتخاب کرده بودم.

    من تقریبا تیک خورده بود هدف هام

    مثلاً روابط عالی با همسرم ، فرزندان م، خانواده م.

    بهتر شدن وضعیت مالی م

    بهتر شدن سلامتی م

    رسیدن به باورهای توحیدی و شناخت باورهای مشرک

    رسیدن به آرامش

    رسیدن به امکانات و زندگی تو خونه ای که چقدر تو بهترین مکان شهر بود

    و.و.و.و….

    من چند روز که گذشت هدفی نداشتم

    شده بودم یک آدم بی انگیزه که انگار دگه تموم شد حالا تو یک سکون مطلق نشسته.

    زندگی روزمره م شده بود تکراری.

    اما باز تضاد ها شروع شد

    از ایجاد خواسته ای مثل مستقل بودن

    خونه مستقل از خودم داشتن

    استقلال مالی

    اینا در من خیلی خودشو نشون داد.

    آروم آروم چک و لگد های جهان از توهین ، بی احترامی شروع شد….

    ایده اومد که باز همین 12قدم رو دوره کن

    قانون آفرینش رو دوره کن.

    دوباره دفتر و قلم برداشتم و شروع کردم…

    وسط راه به طرز معجزه آسایی هدایت شدم به دوره ی بی‌نظیر هم با جریان خداوند.

    و مومنتوم مثبت من شروع شد

    ایده ها ، آدم ها، شرایط ، موقعیت ها هر روز اتفاق می افتاد و نقش پر رنگی تو زندگیم بازی می کرد که من فقط لذت می بردم و عادت کرده بودم هر روز منتظر یک معجزه ، یک هدایت، یک بشارت از سمت خدا بودم.

    تا به امروز که چقققققدر زندگی من داره رنگ خدایی میگیره و هدف ها هی تیک می خوره.

    این روزها خیلی هدف پشت هدف تعیین کردم که باااااااید به تک تک اونا با تکامل و عشق و شادی بهشون برسم.

    که هر روز نشانه ها رو دارم دریافت می کنم.

    اینققققققققدر لذت می برم که هر روز اندازه ی چندین سال دارم زندگی می کنم.

    خدایا من سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 44 رای:
  8. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1467 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام

    [ راهی که عجله و بدو بدو باشد ، اشتباه است]

    اگر باور به فراوانی در جهان داری نباید عجله کنی ، باید اجازه بدی تکاملت طی بشه

    یعنی ظرف وجودت برای دریافت نعمتهای بیشتر بزرگتر بشه

    اگه امروز حالت بده باید دلیلش رو بدونی ، اگه باور داری که خودت خالق زندگیت و اتفاقات خودت هستی

    جلسه اول قدم اول دوره دوازده قدم

    (عکس قبل از عمل )

    چکاپ فرکانسی

    استاد یادمه وقتی دوره دوازده قدم رو شروع کردم ، وقتی کامنتهای جلسه اول قدم اول رو میخوندم که دوستان نوشته بودن همین جلسه اول چقدر بهشون کمک کرده و چقدر در مدار دریافت آگاهی قرار گرعتن که خود جلسه اول مثل یک دوره بوده براشون ، من سعی میکردم قبول کنم و مقاومت نداشته باشم اما ذهنم به من میگفت مگه حالا این جلسه چی داشته که بچه ها دارن اینقدر بزرگش میکنند .

    وقتی استاد در جلسه آخر دوازده قدم از نتایج دوستان صحبت میکرد ، یاد آوری کرد و گفت که ببینید دوستانی که نتایح بزرگتری گرفتن از خیلی قبل شروع کردن و فقط کار کردن روی همین دوره نبوده و دوره های دیگه ای هم داشتن و روی خودشون و باورهاشون بیشتر و بهتر از بقیه کار کردن .

    امروز وقتی چکاپ فرکانسی رو شروع کردم ، مقایسه نتایج فعلیم با داشته های قبلیم گواه این درس بزرگ استاد عزیزم بود .

    و تغییرات اتفاق افتاده در تمام جنبه های زندگیم از شروع دوره دوازده قدم در چند سال پیش تا امروز گواه واضحی بود از این حقیقت بزرگ .

    و منو یاد لگوی سایت انداخت گروه تحقیقاتی عباسمنش ، موفقیت در تمام جنبه های زندگی

    《استاد شاید پروژه بعدی ترکیبی از دوره دوازده قدم باشه 》

    نمیدونم معنی قدم نو رسیده مبارکه ، چیه که مدتیه که بمن گفته میشه

    ===================================

    استاد قشنگم ، امروز صبح جمعه طبق روال جمعه ها و روزهای تعطیل ، برنامه داشتم برای رفتن به دل طبیعت و دوچرخه سواری و انجام یک کارگاه عملی و یک مراقبه هم جهت تر شدن با جریان خداوند .

    امروز ساعت پنج و نیم بیدار شدم بعد از وضو و آماده کردن قهوه ، پشت میزم در تاریکی ، دفترم رو باز کردم و چراغ گوشی رو روشن کردم که بنویسم و با خدا صحبت کنم .

    خیلی اشتیاق داشتم که جلسه اول قدم اول رو امروز شروع کنم ، اما وقتی مینوشتم دوست داشتم اول بیشتر رو نوشتن تمرکز کنم و با خداوند بخشنده مهربان بیشتر صحبت کردم و اونهم بهم گوش داد با همون لبخند همیشگی ، که خواستهات رو انجام شده بدان ، من میدونم ، اما تو بگو

    ساعت 6/5 با دوچرخه از خونه زدم بیرون

    یک هوای سرد و دلچسب و رویایی

    جلسه اول شروع شد

    چکاپ فرکانسی

    استاد واقعا بهترین مدار دنیا کجاست !؟

    ما تا چقدر میتونیم رشد کتیم!؟

    مگه داریم واقعا ؟

    هر چقدر که بر میگردیم و مرور میکنم و گوش میکنم الله اکبر این آگاهی ها و الهامات بهتر و بهتر و بیشتر و بیشتر میشه

    استاد شما توی کدام مدار داری سیر میکنی !؟

    استاد شما واقعا کجایی !؟

    این همه آگاهی از کجا میاد!؟

    استاد با خودم مرور کردم که ظرفم رو خالی کنم از اطلاعات و اون داستان کسی رو با خودم مرور کردم که دنبال بهترین استاد میکشته و وقتی که پیداش میکنه ، استاد میگه باید یکسال کارهای خدماتی رو انجام بدی تا من قبولت کنم و بعد از یکسال به استادش اعتراض میکنه که چرا به من آموزش رو شروع نمیکنی !؟

    استادش میگه برو چای برام بیار

    وقتی که میاره میگه برو قوری رو هم بیار

    واستاد چای قوری رو دوباره میرزه توی لیوان پر از چای و شاگرد وقتی اعتراض میکنه ، استادش میگه تو الان مثل این لیوان پری وجایی برای دریافت مطالب من نداری تو باید خالی باشی تا من بهت آموزش بدم .

    و دوست دارم با تمام وجودم گوش بدم و پذیرای این مطالب باشم با همین شوروشوقی که امروز شروع کردم .

    امروز هوای منفی 5 و 6 درجه بود ، باد سردی میوزید ، بادی که حرکت رو کند میکرد و از سرما گذشته بود دیگه یخما بود .

    مثل همیشه اولین دوچرخه سوار بودم و بعد از دور اول من دیگر دوستان که گروهی رکاب میزنند هم از راه رسیدند.

    استاد امروز دوباره با دوجفت دستکش دوباره دستان و انگشت پاهام یخ زده بود و بینهایت برام لذتبخش بود باور کنید الان که دوساعته اومدم هنوز انگشتام سرخه و ذوق ذوق میکنه ، با اینکه وقتی رسیدم سریع رفتم و دوش آبگرم گرفتم و برعکس همیشه امروز چقدر با آب گرم و داغ حال کردم ، بسکه یخ زده بودم .

    اما شوروشوق شنیدن و گوش جان دادن به آگاهی ها والهامات دوره دوازده قدم در تمام وجودم جریان گرمی رو به حرکت درآورده بود که سرمای هوا تاثیری روی من نداشت .

    این آگاهی ها بقدری برام جالب و عالی بود که اگه دفتر و قلم همراهم بود ، در همون سردی هوا در دل طبیعت کوهستان پیاده میشدم و مینوشتم ، هر چند‌که دستام و انگشتام دیگه حتی توان ترمز گرفتن و دنده عوض کردن نداشت از سردی هوا

    استاد امروز دروازه ای از نعمت و رحمت و برکت دیگه ای به زندگیم باز شد و من خوشحالم که قدم اول رو برای اینکه تغییر رو در آغوش بگیرم با عشق برداشتم .

    و بقول آقا رضا عطارروشن عزیز عمو رضا که بیتهایت دوستش دارم و همین الان لبخندهاش جلوی چشممه ، گفتم خب من دوست دارم و میخوام تغییر کنم ، حالا من برای تغییر چی دارم ، دیدم که هیچ ایده ای ندارم ، پس گفتم من دوازده قدم رو دارم ، پس از همینی که دارم شروع میکنم و من با عشق شروع کردم .

    استاد من و دیگر دوستان عزیزی که بعدا شروع و استارت دوره دوازده قدم این دوره رو تهیه کردیم ، همه مون از فرکانسهای بینظیر دوستان که در کامنتهاشون نوشتن بهره بردیم وواز چراغی که این دوستان روشن کردند برای ادامه مسیر استفاده کردیم ، از جمله دوستانی مثل آقا رضا عطار روشن عزیز، سید علی خوشدل عزیز ، عادله عزیز ، شکیبای عزیز ، لیلا بشارتی عزیز که دیشب کامنتشون رو در پروژه تغییر خوندم . و خیلی از دوستان دیگه که در مدار بالاتری قرار دارند و داشتند و من همیشه آرزی بهترینها براشون داشتم و دارم .

    و درسهای بسیاری از خوندن کامنتهاشون و مسیر زیبایی که رفتن گرفتم .

    من از کامنتای لیلای عزیز تمام مسیر حرکت ایشون رو خوندم و در مسیری که حتی از روستایی میومدند و ماشین خراب میشه و معجزه وار درست میشه و ایشون با یه چشمک از خدا تشکر میکنه و میگه که من میدونم که کار کارتوه دمت گرم میدونم که همیشه کنارمی .

    مسیری که فقط روی خودش کار میکه و حتی به زندگی دختر گلش هم دخالت نمیکنه و اجازه میده خودش راهش رو انتخاب کنه تا تمام موفقیتهای بیشمارش .

    و اما بقول منصوره عزیز با اون لهجه قشنگ اصفهونیش در این پروژه عالی که میگه وقتی که ما وای میستیم ، جهان ماهم وای میسته اگه با هر نتیجه ای‌که داریم و درخواب موفقیتها مون فرو بریم ،وجهان ما هم متوقف میشه .

    و من دوست دارم که تغییر رو در آغوش بگیرم ، من دوست دارم به همه چیزهایی که دوست دارم اول برسم تا بتونم ازش بگذرم .

    تا وقتی که بهش نرسم نمیتونم ازش بگذرم .

    من دوست دارم تمام زیباییهای جهان رو تجربه کنم ، من دوست دارم خودم رو تجربه کنم ، دلم میخواد قدرت خالق بودنم رو که خداوند بخشنده نهربان در وجودم ودیه گذاشته رو تجربه کنم ، من دوست دارم جهانم رو زیباتر و قشنگتر از اینی که هست ، از خوب به عالی و عالی تر تبدیل کنم ، من دوست دارم بهشت رو در این جهان تا وقتی که خداوند بخشنده مهربان به من فرصت زندگی داده تجربه کنم

    من یک زمانی دوست داشتم باغ داشته باشم و با پولی که میشد اون موقع یک ماشبن اوبتیما ی صفر بخرم ، رفتم و یک باغ خریدم .

    باعشق روش کار کردم

    رفتم هرس کردن درختها رو یاد گرفتم نحوه آبیاری و چه و چه و چه رو یاد گرفتم و باغم رو اونطوری که دوست داشتم باشه ساختم .

    خودم کود دادم ، خودم آبیاری کردم و همه کار

    وقتی که اولین محصولش رسید وقتی که شکوفه داد و میوه ها به ثمر رسید ، همسایه های اطراف باغ من که اکثر بومی و بقول معرف بچه کشاورز بودند میگفتن تو چکار کردی که باغت این همه محصول داده ، ما که جد اندر جدمون کشاورز و باغداریم همچین محصولی رو هیچ وقت تجربه نکردیم و من میدونستم عشق و انرژی رو با تمام وجودم پای درختهای باغم ریختم .

    و طبق قانون جهان هستی وقتی من یک قدم برداشتم خداوند هزاران قدم برای من برداشته.

    من و پریا که اون موقع ابتدایی درس میخوند اکثر روزهای تعطیل توی باغ مشغول رسیدگی به باغ بودیم و باعشق درخت خریدیم و کاشتیم و بودجود آوردیم و آنچه را که دوست داشتیم داشته باشیم و شد .

    من و خانوادم در اولین فرصت ممکن به باغ میرفتیم و میخوندیم و میرقصیدیم و کیف میکردم آتیش روشن میکردین و غذا میخوردیم و برای مردم بومی اونجا عحیب بود که اینا تو بارون و برف و یخبندان تو باغ چی میکنن .

    و ما داشتیم از لحظه لحظه اونجا لذت میبردیم و تغییر فصلهارو باوعشق زندگی میکردیم .

    منی که کشاورزی نکرده بودم نصف شب تک و تنها برای آبیاری میرفتم باغ ، و برای خودم خیلی جالب بود که چرا دارم از این مسیر لذت میبرم و زمانی که داشتم و تجربش کردم براحتی تونستم ازش گذر کنم و این تجربه برام خیلی با ارزشه .

    و کامنت لیلای عزیز و گفتگوی شکیبای نازنین برام درسهای بسیاری داره

    و سپاسگزارم که این تجربه رو هم لیلای عزیزم با ما به اشتراک گذشت

    من همیشه دوست داشتم و دوست دارم از دوستان عزبزم همیشه چیزهایی رو بخونم ، بشنوم و ببینم که بهترینهارو دارن تجربه میکنند و من یاد میگیرم که تضاد اومده تا بما درس بدن و ما رو رشد بده بسمت بهتر شدن و حرکت کردن .

    ما باید بقول استاد عزیزم همیشه در حال حرکت و پبشرفت باشیم ، درجا زدن حکم همون آبی رو داره که حرکت نکنه و یکجا بمونه و ثروتی که جاری نشه و راکت بمونه .

    پروژه تغییر رو در آغوش بگیر بمن میگه باید حرکت کنی باید تغییر کنی

    شعر شکیبای عزیزم : فی الجمله اعتماد نکن به ثبات دهر ،کاین کارخانه ایست که تغییر میکند

    استاد عزیزم امروز موقع برگشتن طبق روال اکثر روزهای مراقبم بک اسکناس دوهزار تومانی سر راهم قرار گرفت ، پیاده شدم با دستهای یخزده که واقعا توان نداشت پول رو برداشتم سپاسگزاری کردم و به زور گذاشتم توی جیبم ، چون انگشتام یخ زده بود و خم نمیشد .

    الهی صد هزار مرتبه شکرت

    خدایا شکرت که هر آنچه دارم از آن توست و توسط تو به من داده شده است

    خدایا من تسلیمم

    خدایا من آماده ام

    خدایا من قلبمو باز میکنم

    خدابا من اجازه میدهم

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم

    خدایا منو هدایت کن به راه راست ، به راهی کهسانی که نعمت داده ای به آنها

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 43 رای:
  9. -
    هستی بالی پور گفته:
    مدت عضویت: 1939 روز

    💚🖍️به نام الله🖍️💚

    سلام به استاد عزیزمممممممم🐞❤️

    استاد من یه معجزه داشتم امروززززز💛💛💛💛

    استاد واقعا یه اتفاق عجیبی برام پیش اومده که تا به حال نیومده بودهههههه😃🐾

    من هنوز این فایل رو ندیدم اما به صورت کاملا هدایتی یه چیزی توی دلم گف که برو یه کامنت در مورد این معجزه بزار🏓💙

    خب دیگه منتظرتون نزارم🙂🤎

    داستان از اونجایی شروع شد که ما با شما اشنا شدیم🥑💕

    من یه دختر ۱۰ ساله بودم که روی افکار اش کار میکردم🙂💛

    بعد اش دیدم تمام کسایی که میان از نتایج شون حرف می زنند از قبل دنبال علایق شون رفتن و یک کسب و کاری داشتند📋🖊️

    اما من کی بودم من فقط یه دختری بودم که پدرش هر روز و هر روز ثروتمندتر می‌شد اما خودش احساس فقیر می کرد در حالیکه هر چیزی که می‌خواست رو داشته از آنجایی که فهمیدم که من به در‌آمد احتیاج دارم که اومدم به دور و برم نگاه کردم و دیدم که همه چیزای من را پدرم برام خریده و هیچ کدوم از اینا رو خودم برای خودم خریدم پولشون رو خودم در نیاوردم😖

    اما من یه دختر ۱۰ ساله چطوری میتونم یه درآمد داشته باشم من هنوز اونقدر کوچیکم که هیچ کسی به من کار نمیده یا هیچ کسب و کاری نمیتونم داشته باشم که همین هم یکی از پاشنه های آشیل من بوده😃

    این فکر که من هیچ درآمدی نداشتم داشت من رو دیوونه میکرد😞💔

    که اومدم و دست به کار شدم و دیدم که پدرم از کجا شروع کرده و الان به کجا رسیده😃🎗️

    اولین قدم من این بود که باید یه حساب باز میکردم تا پول هام رو داخلش بزارم چون قرار بود یه دختر ثروتمند بشم🥯👐🏻

    به دنبال علایقم رفتم دیدم که به چه چیزهایی علاقه دارم

    من به گرافیک و ادیت و سایت خیلی و به تکنولوژی و موبایل خیلی علاقه دارم پس دیدم پدرم یک سایت داره که من اگر روی اون سایت کار بکنم پول خوبی بهم میده!😃🎟️

    شروع کردم هر روز روی سایت پدرم کار کردم و پدرم روزانه ده هزار تومن بهم میداد😃🤍

    شاید از نظر شما ۱۰ هزار تومان پول خیلی کمی باشه اما از نظر من که یه دختر ۱۱ ساله بودم خیلی پول زیادی بود!

    انقدر پول هام رو جمع کردم که به یک میلیون رسیدند😎🐾

    این یه دست اورد بزرگ برای من بود!!!

    اومدم و با پولم یک اسکوتر برقی خریدم که یه روزی بود که من رویای آن را داشتم

    خیلی خوشحال شدم که الان دیگه یه چیزی داشتم که میتونستم بگم خودم خریدمش😃🖍️

    رفتم دنبال بقیه علایقم که الان رفتن دنبال علاقم به سایت‌ها و می خواستم که طراحی سایت یاد بگیرم از وقتی که آقای علی خوشدل را دیدم که با طراحی سایت تونست اینقدر پول ساز و موفق باشه گفتم پس چرا من نباشم مگه من ده تا انگشت دارم آقای علی خوش دل هم ۱۰ تا انگشت داره من علاقه دارم به سایت ها اونم علاقه داره فقط طرز فکر ما فرق می کرده و اومدم گفتم که چرا من که این همه به سایت و طراحی سایت علاقه دارم چرا نباید یاد بگیرم شروع کردم به تحقیق که ببینم چه کسایی طراحی سایت را آموزش می دهند که بیش از ۵۰۰ تومان باید بدی تا بهت طراحی سایت یاد بدن

    گفتم اینکه پول خیلی زیادی برای من من تا بخواهیم پول را در بیاورم و تمام بدمش به طراحی سایت پس یه روش سریع تر رو می خوام انتخاب کنم😃❤️

    اومدم گفتم شاید خود اقای علی خوش دل هم اموزش بده اما نه شماره ای و نه ایمیلی ازش داشتم

    رفتم و تحقیق کردم دیدم که کسی هست که با پول کمتر اموزش بده که یه دختری هست که همسن خودمه و سایت رو آموزش میده و فقط و فقط ۵۰ هزار تومان میگیره تا این طراحی سایت رو به من آموزش بده!😃

    اما یه مشکلی داشت😞

    من چطور باید بهش اعتماد کنم😖

    اگر همه پولام بره جی!😞

    اما یهو گفتم خدا خودش اینو جلوم قرار داده خودشم میدونه که خوبه!😃

    اومدم و به پدرم گفتم فکر میکردم که الان پدرم کلی باهام مخالفت کنه😞

    اما نکرد!😳

    خیلی راحت قبولش کرد!😳🍶

    و سریع پول رو انتقال داده😳🎟️

    در حالی که قبلا بهش گفته بودم و مخالفت کرد!😳🐾

    و این یه معجزه بود!

    یادمه یه کامنت خوندم که یه دختری میخاست برای دانشگاه بره به فرانسه اما پدرش اجازه نمیداد!

    اما اون دختر روی خودش کار کرد و طوری شد که خود مدرش فردا صبح رفت دنبال بلیت هواپیماش!

    این معجزه دقیفا مثل معجزه من بوده

    و امیدوارم با طراحی سایت خیلی پولساز باشم!😃

    امیدوارم اقای علی خوشدل اینو بخونه و ازش ممنونم که این اشتیاق من رو بیشتر و بیشتر کرد!😃😃😃😃

    ممنون که وقت گذاشتین

    باور های قدرتمند کننده داشته باشید

    ماشین پولساز باشید

    خدانگهدار👐🏻

    #کوچیکترینعضو_سایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 49 رای:
    • -
      لهیا فداکار لنگرودی گفته:
      مدت عضویت: 2058 روز

      سلام هستی عزیز

      خدارو سپاسگزارم که یه دوست همفرکانسی ، یه الگوی بزرگ پیداکردم

      هستی جان ، کامنتت رو خوندم ، پروفایلت رو خوندم و بسیار زیاد انگیزه گرفتم از شما دوست عزیزی که شاید از نظر سنی کوچک ولی روح بسیار بزرگی داری و از صمیم قلبم میگم که برای من الگو و انگیزه شدی که بیشتر و بیشتر حرکت کنم

      هستی جان ، در پناه خدای مهربان شاد سلامت سعادتمند ثروتمند باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1919 روز

    سلام سلام به استاد جانم، استاد عزیز و ابراهیم نشانم

    سلام به استاد مریم شایسته و نازنین

    سلام به همه ی همکلاسی های عزیز تو پروژه ی تغییر

    خدایا شکرت که بالاخره قفل کامنت من برای این جلسه شکسته شد:)

    خدایا شکرت برای اینکه مامان و بابام به سلامتی و راحتی اومدن کانادا و الان مهمونای عزیز و دوست داشتنیِ خونه ی من هستن

    خدایا شکرت که سُمی اینا هم آخر هفته قراره ایشالا بیان و بریم Barrie خونه ی خواهر بزرگم دور هم باشیم

    خدایا شکرت که یاسمن هم با عزیز دلش با هم همیشه کلی برنامه و تفریح و سرگرمی دارن و وقتی ما دور همیم ولی اون نمیتونه فعلا بیاد کانادا، خیالمون راحته که خوشه و تنها نیست

    خدایا شکرت برای مهمونی خیلی قشنگی که آخر هفته ی پیش رفتم و کللللی تعریف و تمجید شنیدم و چققققدر هم بهم خوش گذشت، اللهم أرزقنا یه عالمه ازین مهمونی ها

    خدایا شکرت که دوره ی 21 روزه ی تمرکز بر احساس لیاقتم رو دارم با جدیت انجام میدم و نشانه های کوچیک ولی قشنگی هم میگیرم

    خدایا شکرت برای پیامهای قشنگی که میگیرم

    خدایا شکرت برای مصاحبه شغلی که رفتم

    خدایا شکرت برای تمام دستانت، دوستای خوبم مه وقتی دیدن تو LinkedIn زدم دنبال کارم، هرکدوم یه جور ساپورتم کردن

    خدایا یه عالمه شکرت

    بریم سراغ فایل:

    تمایل طبیعی انسان به حرکت نکردنه

    ‏So true

    ولی اون کسی که خودش رو کنترل میکنه و سوار بر ذهنه، میاد ذهن رو جهت دهی میکنه

    آدم به یه سری تضادها برمیخوره، میره تلاش میکنه به اون خواسته میرسه، بعد حس میکنه خب رسیدم دیگه اوکی تموم شد

    طبیعی هم هست این اتفاق، فقط باید کنترلش کنیم با یادآوری به خودمون، تلنگر زدن به خودمون، با اهرم رنج و لذت

    ‏Stay hungry

    باید همیشه تشنه ی موفقیت و پیشرفت باشیم

    جهان ایستا نیست، در جا نمیتونی بمونی و نمیمونی

    اگر حرکت نکنی، جهان مجبورت میکنه به حرکت، یا رشد میکنی یا سقوط، در جا نمیمونی

    من اول که این فایل رو گوش میکردم تو ذهنم میگفتم خب نه من اصلا هیچوقت اینجوری نشدم که بگم خب دیگه به خواسته هام رسیدم دیگه بسه، ینی هیچوقت به اون موفقیت خیلی بزرگی که این حس رو بعدش داشته باشم اصن نرسیدم

    بعد ولی ذهنم بازتر شد، دیدم عملا خیلی جاها، اگه آنالیز کنم کنکاش کنم ته ذهنم رو، این حالت برام پیش اومده که خب رسیدی به یه حد قابل قبولی و دیگه خوبه

    دقیقا همونجاها که استاپ کردم تو یه مرحله ای…

    یه جورایی رفتم تو نقطه ی امن

    این همونه که تَهِ ذهنم حس کردم خب دیگه همین خوبه

    تازه ترین موردش فکر کنم همین حالتِ بعد از استیبل شدنمون تو کانادا بود

    بعد از اینکه یه کار مطمئن پیدا کردم، بعد دیگه درجا زدم

    درستش این بود که مثلا بعد از یکسال، با جدیت میرفتم دنبال کار بهتر

    یا همینکه pr َم رو خیلی با جدیت براش قدم برنداشتم تا حالا

    یکی دوتا تلنگر هم اتفاقا دیدم تو هردو مورد

    در مورد کار و درآمد، همون یک سال و نیم پیش، دیدم یکی دیگه از دوستام (که بعد از من اومده بود کانادا) درآمدش تقریبا دو برابر منه

    و چند ماه بعدش هم رفت تو پروسه ی pr

    یا یه دوست دیگه م که با کمک خودم هم کارای ویزاش رو کرده بود و اومده بود کانادا، باز اونم هم کار خوب و درآمد بالایی داشت هم پارسال pr ش رو گرفت تموم شد

    ولی حتی این تلنگر ها هم به اندازه کافی منو هول نداد

    تا اینکه در مورد کار، دیگه چند وقت پیش دیدم آقا اوضاع این شرکت انقدر خراب شده که اگه خودم الان درنیام از شرکت، دو سه هفته دیگه تعدیل نیرو میشم

    و بالاخره تو این مرحله اقدام کردم و استعفا دادم و الان دارم دنبال کار بهتر میگردم

    در مورد pr هم دیگه الان میدونم با توجه به اعتبار ورک پرمیتم نهایتا باید تو سال 2026 تکلیف pr من روشن بشه، و البته اعتراف کنم که حتی همین الان هم اونقدر که باید، جدی و مصمم عمل نمیکنم، خوندن زبان فرانسه که شروع کرده بودم و بسیار تصمیم درست و در زمان درستی بود، فعلا چند وقته متاسفانه شُلش کردم… میدونم تَهِ ذهنم ترسیدم، از اینکه سخته و نکنه تو اون زمانی که مَد نظرمه نتونم به اون سطح مد نظرم برسم، پس بذار اصلا نخونم، که اقلا بگم خب نخوندم و نشد، نه اینکه خوندم ولی نتونستم به سطح مورد نظرم برسم!!!

    ولی تصمیم دارم دوباره جدی بگیرم و واقعا تو 2026 دعوتنامه pr بگیرم به امید خدا

    به قول استاد آدم باید خودش رو بشناسه و بدونه چجوری انگیزه میگیره

    البته من تو مورد pr دیگه واقعا فکر نمیکنم انگیزه ی بالاتری از اینکه دارم بشه داشت… این تعللی که تو عمل دارم نمیدونم واقعا چجوریه، چرا هست، از کجاست… فک کنم فقط از تنبلیه و همون ترسِ نشدن!

    خدایا کمکم کن اولا پروسه ی pr تو ذهنم آسون تر و شدنی تر بشه

    دوما بتونم عزمم رو جزم کنم و از اینکه چندتا از دوستای هم دوره ایم تا الان pr گرفتن بهم بر بخوره و مصمم تر عمل کنم

    سوما به خودم یادآوری کنم که من با توجه به شرایط خودم تا الان هم خیلی جاها خوب عمل کردم، خیلی مهاجرت موفق و مثبت و قشنگی داشتم، بعد از این هم میتونم و میشه

    الهی به امید تو و روی دوش تو

    به سوی بی نهایت و فراتر از آن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 52 رای:
    • -
      مریم مهدوی فر گفته:
      مدت عضویت: 1209 روز

      چو لاله زار کن این دشت را به باده لعل

      روا مدار که موقوف داریم به بهار

      ز توست این شجره و خرقه‌اش تو دادستی

      که از شراب تو اشکوفه کرده‌اند اشجار

      مرا چو مست کنی زین شجر برآرم سر

      به خنده دل بنمایم به خلق همچو انار

      سلااام به روی ماهِ عزیزدلم نسیم جانِ زیبا رو و زیبا سیرت

      خوبی ،خوشی عزیزم

      عاشقتم با اون خنده خوشگلت

      دیدنِ روی ماه مادروپدر گرامی و دورهمی های قشنگتون مبارک

      شب یلدا و آغاز سال جدید میلادی و تولدِ خوشگلت پیشاپیش مبارک باشه جانم

      چه شود ،چه رزق و روزی های پرخیروبرکتی خداروشکر

      چه هدایای ارزشمندی از طرفِ خدای مهربونمون در قطارِ لبریز از نعمت ها در راهه که سهم قلبِ مهربونت بشه و به تک تک خواسته هات به خواست و اراده خداوند برسی از جمله رابطه عالی تر،شغل بی نظیر و یادگیری با لذّتِ زبان فرانسه و هرچه که از خداوند خواسته و موجب رشدوپیشرفتِ عالی تر در تمام زمینه های زندگیت می شود عزیزجان

      هرچند که در این مسیر بودن و متعهدانه و باعشق ادامه دادن یعنی رسیدنِ صددرصد به تک تک خواسته ها به ویژه شما که مهاجرت هم کرده اید به کشورزیبای کانادا

      نورعلی نور ،

      اصلا برا هیچ کاری عجله نکن ،فقط با آرامش واحساس عالی ، لحظه های ناب زندگیه بهشتی خودت را با هدایت های زیبای خداوند

      با عشق ادامه بده و خودت را بابت تک تک تصمیماتی که تا الان گرفته و تجربه های عالی ات تشویق کن و بی شک

      روزهای لبریز از معجزه ها در انتظارت هست جونه دلم

      همین الان هم رزق پروردگارم رسید ،همسایه روبرو از باغچه پرخیروبرکتتش تربچه و نارنج

      برامون آورد ،همینه،

      سهم من

      این خوشمزه ها شد در اون قطار

      سهم شما هم محفوظ

      عزیزدلم

      هر لحظه در نور هدایت الهی شاد،سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت و موفق باشی و بدرخشی و من دوباره و دوباره کلی ذوق کنم و خداروشکر کنم بابت تک تک موفقیت های تان و رسیدن به آنچه که خواسته تان هست ،الهی آمین.

      خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

      متشکرم متشکرم متشکرم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      فاطمه گفته:
      مدت عضویت: 655 روز

      سلام به استاد عباسمنش عزیزم و مریم جون دوست داشتنی ام

      سلام به نسیم جون تبریک میگم بهتون پدر و مادرتون به بسلامت رسیدند و ژانویه امسال رو در کنار خانواده سپری میکنید و خیلی خوشحالم قبل از سال 2026 هدف گذاری و شروع به اقدام کردید و با لطف خدا pr و مشغول به جایی میشود هم مسیر علاقتون باشه خیلی از کامنتون لذت بردم

      موفقیت ادامه دارد…..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: