این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-6.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-12 05:29:452025-12-13 19:09:59تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من که دارم لذت میبرم از این دوره آموزشی که هدیه ای از جانب شماست… اینقدر انرژی و انگیزه گرفتم با اولین فایلی که گوش کردم، تمام فایل ها رو دانلود کردم و مثل عقاب چشم به سایت دوختم که جلسات جدید بیاد و اینقدر ذوق داشتم که توی این گفتگو شرکت کنم که بلافاصله رفتم سراغش و با اینکه گوشی من اندروید هست، گفتم میشه، و شد، خود همین کلاب هاوس نسخه اندروید رو منتشر کرده که یه خبر خوب برای دوستانیه که مثل من اندروید هستن…
و جالب اینکه من هیچ کس رو نداشتم که معرفی باشه اما توی لیست انتظار که موندم یکی از همکاران قدیمیم بدون اینکه به من بگه معرفی شد و اومدم داخل کلاب هاوس، و خلاصه اینکه استاد عزیزم بینهایت مشتاقم که صدای شما رو زنده از کلاب بشنوم و باهاتون حرف بزنم… اگر قرار باشه من با شما حرف بزنم، انجام میشه، خدا خودش جورش میکنه…
این جلسات تا الان بینهایت نیرو محرکه خفنی برای من بوده و با شنیدن این صحبت ها ایمان من به هزاران برابر بیشتر شده و لذت تغییر رو دارم با تک تک سلول های بدنم حس میکنم…
خیلی خیلی از شما سپاسگزارم که اینقدر خلاقانه و با عشق کار میکنید…
و بینهایت از خدای مهربونم سپاسگزارم که من رو هدایت کرده به این جمع زیبا ، به این بهشت…
این روزها باران و برف، مهمان کویر زیبا،دیارکریمان، استان چهارفصل ایران ،کرمان زیبا شده…
نعمتی که فقط زمین را سیراب نکرد… دلها را هم بیدار کرد…
برای من، این بارشها یادآور خدای زنده و مهربانی است که اگر دیده شود همیشه در حال بخشیدن است.
همین بهانهای شد تا بار دیگر از دریچهی آموزشهای استادعباسمنش ومباحث شگفت انگیز “پروژه تغییررادراغوش بگیر”
به شکرگزاری آگاهانه برگردم. شکرگزاری نه برای «داشتن بیشتر» بلکه برای «دیدن بهتر»
خدایا…
برای این رحمت ناب شکرت…
●سپاسگزاری؛ دروازهی شناخت خدای واقعی و آغاز تحول پایدار
سپاسگزاری فقط یک جملهی تکراری یا یک عادت زبانی نیست.
سپاسگزاری حالت بودن است.
حالتی که انسان را از غفلت جدا میکند و به آگاهی میرساند.
در مسیر آموزشهای استاد عباسمنش یکی از بزرگترین بیداریهای من شناخت خدای واقعی و ارتباط آگاهانه با او بودخدایی زنده، جاری، مهربان و همیشه حاضر؛ نه خدایی دور، ترسناک یا شرطی.
شش سال همراهی با این آموزشها برای من مساوی بود با تولدی دوباره تولدی که در آن یاد گرفتم بهجای طلبکار بودن از زندگی
شاگرد شکرگزاری باشم.
●سپاسگزاری؛ تغییر زاویهی دید، نه تغییر شرایط
بسیاری تصور میکنند اول باید شرایط تغییر کند تا بتوان شکرگزار بود
اما حقیقت این است که شکرگزاری خودش تغییرساز است.
ازاستادواموزههایش یاد گرفتم:
• دنیا همان است که هست
• اما «من بیننده و حاظر» میتواند عوض شود
وقتی شکرگزاری وارد زندگیام شد دیدم:
• همان اتفاقهای زندگی معنای تازهای گرفتند
• همان نعمتها بزرگتر دیده شدند
• و همان خدا… نزدیکتر احساس شد
سپاسگزاری یعنی دیدن آنچه همیشه بوده اما من نمیدیدم.
●شناخت خدای واقعی؛ رهایی از ترس، ورود به آرامش
یکی از بزرگترین نعمتهای این مسیر رهایی از تصویر اشتباه خدا بود.
خدایی که گفته بودند:
• فقط قضاوت میکند
• فقط تنبیه میکند
• فقط منتظر خطاست
جایش را داد به خدایی که استادعباسمنش به من شناساند:
• همراه است
• رفیق است
• آموزگار است
• دعوتکننده به رشد است
وقتی خدا را اینگونه شناختم شکرگزاری دیگر وظیفه نبود
لذت شد.
دیگر لازم نبود به خودم بگویم «باید شکر کنم»
دلم خودش میگفت: خدایا شکرت…
●ذکر «خدایا شکرت» پلی میان ذهن و دل
این روزها «خدایا شکرت» ورد زبانم شده
آنقدر که اگر زبانم خاموش باشد ذهنم ادامه میدهد.
و اگر ذهن هم ساکت شود
“دل شکر میکند”
این ذکر ساده برای من:
• یادآور حضور خداست
• قطعکنندهی گلایههاست
• و بازگردانندهی آرامش
یادگرفته ام که شکرگزاری ذهن را از «کمبود» جدا میکند
و به «وفور» وصل میکند.
●باران و برف؛ نشانهای عینی از رحمت جاری
از سهشنبهی هفتهی گذشته بزرگترین نعمت الهی مهمان دیارمان شد
باران…
برف…
در استانی که سالها با خشکی و کمآبی شناخته میشود
دیدن بارشهای پیدرپی در کویر زیبای کرمان
یعنی لمس عینی رحمت خدا.
در این چند روزشاید هزاران بار گفتم:
خدایا شکرت…
نه فقط برای آب
بلکه برای:
• زنده شدن زمین
• تازه شدن هوا
• آرام شدن دلها
• و یادآوری اینکه خدا هنوز میبارد
هم بر زمین، هم بر جان.
بارش آرام برف در روزهای گذشته استان کرمان را به تابلویی سپید و تماشایی بدل کرد.
زمینی که لباس عروس بر تن داشت.
و کاجهایی که گویی حالوهوای کریسمس را زنده کرده بودند.
طبیعت ساده و بیادعا زیبایی ناب خود را به نمایش گذاشت و کرمان زیبا، بار دیگر دلنوازتر و دیدنی تر شد.»
●شکرگزاری؛ هماهنگی با قوانین الهی
ازآموزشهای استادآموختم که شکرگزاری فقط کار معنوی نیست
قانون است.
قانونی از جنس علت و معلول.
وقتی شکر میکنم:
• فرکانس من بالا میرود
• ذهنم از مقاومت خالی میشود
• دریافتها بیشتر میشوند
شکرگزاری یعنی اعلام آمادگی برای دریافت بیشتر.
یعنی گفتن این جملهی نادیدنی به هستی:
«من میبینم، من قدردانم، من آمادهام.»
●شکرگزاری در همهچیز؛ حتی چالشها
دراین مدت برای من یکی از عمیقترین آموزشها این بود:
شکرگزاری فقط برای نعمتهای واضح نیست.
برای چالشها هم هست.
برای تضادهاهم هست.
برای اتفاقات نادلخواه هم هست.
امروز میدانم:
• هرچالشی،درسی دارد
• هرتضادی،پیامی دارد
• هر مانع، آموزگاری است
• و هر تأخیر، حفاظی پنهان
وقتی برای چالشهاوتضادهاهم شکر میکنم.
آنها سریعترپیام شان رامیرسانند و میروند.
●جمعبندی؛ شکرگزاری، سبک زندگی آگاهانه
امروز شکرگزاری برای من:
• ذکر نیست
• تکنیک نیست
• نمایش معنوی نیست
سبک زندگی است.
سبکی که در آن:
• خدا همیشه حاضر است
• نعمتها دیده میشوند
• و “دل” آرامتر از قبل میتپد
سپاسگزارم:
از خدا…
از باران…
از برف…
از این مسیر…
و از آگاهیهایی که دریافت کردم.
“زندگی”درهرلحظه ودرهرشرایطی همین الان هم ارزش شکر کردن دارد.
سپاسگزارم بابت این کامنت زیبا و این کلید رسیدن به خواسته ها شکرگذاری به قول استاد در بدترین شرایط حتما نعمتی برای شکرگذاری هست با شکرگذاری این فرکانس رو به کائنات به خداوند ارسال می کنیم که از این جنس اتفاقات بیشتر می خواهم
🟡⭕️ چرا هرچی جلو میرفتم، از خودم دورتر میشدم‼️ | روایتی شخصی از دیدن خود واقعی، باتمام غرور، حسادت، ترس و بیداری ها؛ در آینه زندگی وآیات قرآن
اگه بخوام صادقانه شروع کنم، خودشناسی برا من نه با کتاب شروع شد، نه با دوره آموزشی، نه حتـــــی بامراقبه. با یه مکث شروع شد. مکثی وسط زندگی. وسط روزی که ظاهرا همه چیزش سر جای خودش بود امـــــا درونم چیزی آروم نمیگرفت.
تو همون مکث، ناخودآگاه یاداین آیه افتادم:
«بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ» /انسان خودش به خویشتن آگاهه
این آیه مثل آینه جلوی من ایستاد. فهمیدم من همیشه میدونستم چه چیزی درونم درست نیس، فقط از دیدنش فرارمیکردم.
■ خودشناسی یعنی جرأت دیدن، نه تلاش برای قشنگ بودن
خودشناسی یعنی توانایی دیدن واقعی خودت؛ نه اون چیزی که دوست داری باشی، نه اون چیزی که دیگران ازت میخوان، بلکه اون چیزی که واقعاهستی؛ با نقاط قوت، ضعف ها، ترس ها، غرور، حسادت و نیازهایی که سالها زیر فرش قایمشون کردی.
قرآن خیلی صریح این واقعیت رو یادآوری میکنه:
«وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا • فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» و سوگند به نفس انسان و آنکه اون رو درست آفرید؛ بعد بدی ها و پرهیزگاری ش رو بهش الهام کرد
یعنی درون من هم فجور هست هم تقوا. انکار هرکدوم، توهمه. خودشناسی از همین پذیرش شروع میشه.
■ فهمیدم گفتگوی درونیم داره مسیر زندگیم رو میسازه
سالها زندگی میکردم بدون اینکه حواسم باشه چ ِ جمله هایی هر روز تو ذهنم تکرار میشن. بعدا تو یه گزارش علمی خوندم ذهن انسان روزانه ده ها هزار فکر تولید میکنه و بیشترشون ناخودآگاه و تکراری هستن. خب اونجایه سوال توی ذهنم روشن شد: اگه این فکرها تکراری هستن، پس نتایج زندگی هم تکراری میشن‼️
بنظرم اومد که قرآن این گفتگوی درونی روخیلی دقیق توصیف میکنه:
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» /خدا حال هیچ قومی رو تغییر نمیده مگر اینکه اونها چیزی که تو درون خودشونه رو تغییر بدن
فهمیدم تغییر ازبیرون شروع نمیشه. از کنترلهمون صداهایی شروع میشه که توی سکوت شب، بـــــی’رحمانه باهام حرف میزنن.
■ غرور؛ احساسی که سالها اشتباه فهمیده بودمش
غرور همیشه برام واژه منفی بود. فکر میکردم آدم معنوی یا آدم آگاه نباید غرور داشته باشه. اما یه جا به نقطه ای رسیدم که به اندازه کافی بدست آورده بودم و دیگه عطش رشد نداشتم ==>> اونجا فهمیدم من غرور رو نکشته بودم، فقط سرکوبش کرده بودم و حالا تبدیل به رکود شده بود!
قرآن بجای انکار احساسات، به مدیریت اونها اشاره میکنه:
«وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا» /تو زمین با تکبر و خودبزرگ بینی راه نرو .
🟣 نمیگه غرور نداشته باش ==>> میگه اسیرش نشو. من یاد گرفتم غرور رو تبدیل کنم به غرور مولد؛ غروری که بهم بگه میتونی رشد کنی، ولی هنوز پیشرفتت کامل نیس.
■ حسادت؛ اعترافی که مسیرم رو عوض کرد
یکی از صادقانه ترین لحظه های خودشناسی م وقتی بود که به موفقیت یه نفر حسادت کردم. حسادت، واضح و آزاردهنده. قبلا یا انکارش میکردم یا خودمو سرزنش میکردم. اما این بار ایستادم و نگاهش کردم… خودمو تا سطح ناظر بودن به نفس ، کشیدم بالا… راهی نداشتم ، باید اول این کارو میکردم.
قرآن میگه:
«أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ» /آیا به مردم بخاطر چیزی که خدا از فضلش بهشون داده حسادت میکنن؟
این آیه مثل نور افتاد روی احساسات من. فهمیدم حسادت من اعتراض به خدا نیس؛ پیام داره ===>> داره نشون میده من چیزی رو میخوام که هنوز براش حرکت نکردم.
از اونموقع به بعد، هر وقت حسادت میاد، بجای جنگیدن، از خودم میپرسم: این حس داره کدوم خواسته سرکوب شده رو نشونم میده؟
■ الگوهای رفتاری؛ تله هایی که بارها توشون افتادم
خودشناسی وقتی عمیق میشه که الگوها رو ببینی. ببینی تو چه موقعیت هایی همیشه یه واکنش ثابت داری. من دیدم: وقتی دیده میشم، عقب میکشم – وقتی موفق میشم، شل میکنم – وقتی فشار میاد، فرار میکنم
قرآن این غفلت رو هشدار میده:
«وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ» / مثل کسانی نباشید که خدا رو فراموش کردن و خدا هم اونها رو از خودشون غافل کرد .
●فهمیدم فراموشی خود، نتیجه فراموشی آگاهیه
● و آگاهی با مشاهده نفس شروع میشه، نه با قضاوت.
■ اهرم هایی که منو از خواب بیدار کردن
بارها تو زندگی به نقطه ای رسیدم که حس کردم دیگه تشنه نیسم. نه از رضایت، که از بی چالشی. اما هر بار یه اهرم اومد: – دیدن کسی که خیلی جلوتر بود – یه شکست کوچیک اما معنادار – یا یه تضاد تازه که آرامشم رو گرفت
قرآن این بیدارباش ها رو اینجوری توصیف میکنه:
«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ» /ما انسان رو توی چالش (بظاهر سختی) آفریدیم
یعنی چالش، اشتباه زندگی نـــــیس؛ ذات مسیره. هـــــرجا چالش حذف بشه، رشد هم از بین مـــــیره .
■ خودشناسی پیشرفته؛ استفاده ازاحساسات بجای جنگ باهاشون
تو سطح عمیق تر خودشناسی فهمیدم احساسات دشمن من نیستن. غرور، حسادت، خشم و ترس هر کدوم پیام دارن. قرآن هم روی این آگاهی تاکید میکنه:
«قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا • وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» /رستگار شد کسی که نفس خودش رو رشد داد و زیان کرد کسی که اون رو سرکوب کرد .
پس تزکیه یعنی دیدن، فهمیدن وجهت دادن؛ نــــــــــه دفن کردن.
■ جمع بندی خودمونی = خودشناسی یعنی برگشتن به خود
خودشناسی برای من این نبود که بفهمم چیکار کنم؛ این بود که بفهمم چرا بعضی کارها رو انجام نمیدم !! چرا میترسم، چرا عقب میکشم، چرا بعضی وقتا از رشد سیر میشم‼️
و هر بار که صادقانه نگاه کردم، دیدم قرآن سالها قبل این مسیر رو نشون داده:
«الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ» حق از طرف پروردگارته، پس از تردیدکننده ها نباش .
مطمئنا حق، همون دیدن واقعیت خوده.
خودشناسی مسیر تمیز و شسته رُفته ای و سر راستی نیس، امـــــا واقعیه. پر از آینه هست…》 پسنگرانی نداره.
هر بار که جرأت میکنی جلوی این آینه بایستی، یه قدم از زندگی ناخودآگاه فاصله میگیری و یه قدم به زندگی آگاهانه نزدیک میشی.
همه ی ما به خودمون یک متن بدهکاریم ، که عنوان متن اینه :
اعترافات انسانی که بالاخره به خودش گوش داد ؛ حتی اگه هیچوقت این متن رو هویدا نکنیم.
بنابراین 🩵
● خودشناسی پیشرفته؛ استفاده از تاریکی برای رسیدن به نور
و
● آن سوی نقاب ها؛ جاییست که انسان با خودش روبه رو میشه
یه شب تو اونروزهایی که کنترل ذهن خیلی برام سخت بود..
ذهنی که بقول خودت داست همینجور لول میخورد..
شبش بهم الهام شد روح القدوس..
و این آیه رو برام خوند…
چه درهایی بعد از اون برویم باز شد و حالم خوب شد و زندگیم رق خورد توی تمامی جنبه ها…
.
راجع به حسادت گفتی….
من یه روز صبح یه شخص همسایه رو دیدم یادم از گذشته خودم افتاد که نرگس نگاه کن کارتو گذاشتی کنار الان باید اینکار رو انجام بدی..
نگاه این شخص کن الان به کجا رسید…و همینجور داشت مغزمو میخورد..
اون لحظه بهم الهام شد…
کار نیکو کردن بهتر از پر کردن است
و هی مدام بهم میگعت..
و اصلا دوستنداشتم اون شخص رو ببینم و همش تو ذهنم باهاش بحث میکردم اونم به شکلهای مختلف..
تا اینکه با کار کردن روی خودم..به این ورژن رسیدم..
خیلی حالم خوب شد و مدام میرم موفقعیتاشو تحسین میکنم خیلی آرامش دارم..
.
هنوزم توی یسری چیزها یسری نقطعه ضعف دارم ..
ولی دارم روی خودم کار میکنم خیلی بهتر شدم خیلی زیاد..
همون آیه ایی که خداوند میگه مومنان نه غمی در گذسته و نه ترسی از آینده دقیقا داره هر سری لولهاش برام قوی میشه.
خیلی حالم خوبه…خیلی راضیم از زندگی..خیلی زیاد
خوشحالم که تو این مسیر و مسیر رشد شخصیتی و مهارتی و دیگر زمینها..
سراسر زندگیم معجزات الهیه..
میدونم باید خیلی خیلی محکمتر و بیشتر روی خودم و مخصوصا این سایت کار کنم…
و میدونم جایگاه آینده ام و زندگیم فقط از همین مرحله عبور میکند!!!!
محسن جان توحیدی….هر انچه که داریم از خداست….
و من هر دستاوردی که بدست آورده ام از آن خداست و من این مسیر را تا ابد ادامه خواهم داد…
خیلی خیلی سپاسگزارم بابت درکت از این قوانین بدون تعقییر الهی..انشالله که بتونیم زندگی رو در هر جهاتی ،”با قوانین الهی هماهنگ کنیم و یه زندگی میانه رویی رو ادامه بدیم..
نرگس جان سلام . از خوندن نوشته ت انرژی گرفتم، واقعا احساس میشه قلبت چقدر روشن وحاضر بوده.
همه این تجربه ها، از مواجهه با ترسها و حسادتها تاآرامش و شکرگزاری، واضحا نشون میده ===>>> تو لیاقت داشتن زندگی پر از نورو رشد رو داری.
همینکه مسیرت رو باصداقت و تلاش ادامه میدی ===>> بزرگترین نشونه ارزشمند بودن توست.
یادت باشه هرقدمی که تو مسیر خودشناسی برمیداری، هر موفقیت کوچک و بزرگ، بازتاب احساس قدرتمند خودارزشمندی تو هست و خــــــــــدا باهمون جریان هدایتت میکنه.
تو شایسته این مسیرو همه نعمت هایی هستی که تجربه میکنی.
نرگس جان لطفا بااعتماد به خودت و ظرفیت درونت، هر روز قدمت رومحکمتر بردار و مطمئن باش هر چیزی که میخوای، از قبل لیاقتش رو داری.
سلام به پیامبر و معلم یکتاپرستی … استاد عباس منش، و دوستان عزیز و باحال سایت عباس منش
استاد با اینکه به خودم قول دادم تا قبل از نتیجه گرفتن کامنت نزارم ولی به قول شما بهم الهام شد و الان احتمالا شما یه جای پراز آرامش و زیبا تکیه کردی داخل RV یا مبل کلبه عشق پرادایس، یا … و داری کامنت منو میخونی…
استاد جان، من هم مثل شما متولد 60 هستم و تقریبا تا 5 سالگی بخاطر شغل پدرم در قم زندگی کردیم، و بعد به شهرستان خودمون برگشتیم و یکی دو بار دیگه تو نوجوونی قم اومدم ، وقتی حدود 4 سال پیش با شما آشنا شدم یاد خاطرات قم ، گذر خان ، اون پارکی که توش حوض آب بزرگی بود ، بازار شلوغش و سوهان قمی اعلا و بحمده … افتادم.
من حتما و بارها تو بچه گیم از کنار شنا رد شدم و آنموقع فقط خدا بود که میدونست شما یه روزی استاد من میشین و بزرگترین درس عالم هستی که یکتاپرستی و قوانین وضع شده خداوند رو شما هم به من هم به میلیونها انسان درس میدین… و هیچ کس جز خداوند اجر این کاری که شما کردین رو نمیتونه بهتون بده…
یه جورایی زندگی بچه گی من مثل شماست خانواده به شدت مذهبی با سطح مالی ضعیف و پدری با اخلاق وحشتناک تند و به اندازه اتم های یه ساندویچ فلافل من ازش کتک خوردم. الان پدر و مادرم سالهاست فوت کردن و از خداوند براشون طلب آمرزش میکنم و میخوام بهترین روزیها رو نصیبشون کنه…
با این وجود من تا قبل از فوت مادرم بسیار آدم شوخ مزاجی بودم و همیشه اتفاقات و پولهای زیادی بدستم می رسید که با اختلاف وضعم بهتر از دوستان بود چرا چون ناآگاهانه همیشه حالم و خوب میکردم… استاد جان، ما باید قبل از چک و لقد زدن دنیا به خودمون بیام ولی من این آگاهی رو نداشتم و کسی بهم نگفته بود که اینها چک و لقد برای اینکه من بهتر بشم و به گسترش جهان کمک کنم، تمام آموزه های خانواده و جامعه دقیقا برخلاف این بود و من با توجه به 99 درصد اطرافم فکر میکردم این کار خداست و خدا عشق کرده حال منو بگیره و منو امتحان کنه و اگر من گله کنم خدا منو تبدیل به دود اون یه تیکه چربی میکنه که جگرکی ها اونو رو زغال میندازن…
ولی خداوند با دست تو ای مهربان استاد بهم یاد داد که تمام بدیها از جانب خودمه و انتخاب فرکانس اختیاری من باعث شده این بلاها سرم بیاد … حالا فهمیدم خداوند انقدر مهربان و کریمه که توی این بعد مادی و جهان زمینی بهم رو داده و بها داده و بهم احترام گذاشته و ( اختیار) داده که خودم زندگیمو به هر جوری که دوست دارم انتخاب کنم چه بد چه خوب… با آموزه های شما بود که فهمیدم بابا … همین جور ناآگاهانه که زندگی بدی رو خواستم حالا آگاهانه و پله پله زندگی سرشار از لذت و ثروت رو میتونم خلق کنم…
الان چند سالیه که میگم خدایا بینهایت شکرت و بعدش میگم خدایا بینهایت مخلوق توه و مگر میشه خالق رو با مخلوق قیاس کرد و سنجید چرا که خداوند بالاتر و ورای مخلوقاتشه…
استاد من هیچوقت اهل ریاکاری نبودم و تا حالا هیچکس رو تعریف و تمجید نکردم ، چرا که عقیده داشتم تنها کسی که باید ثنا بشه وجود نازنین خداونده…
اولش بگم که به یکتاوندی خداوند قسم اون فایل رایگان سایت، “رابطه ی ما با انرژی که خدا نامیده ایم” به اندازه کهکشان آندرومدا قیمت داره… به نظر من بعد از قرآن اون حرفهای شما در اون فایل کامل ترین چیزیه که خداوند رو به اندازه فهم ما به ما معرفی میکنه… من تا لحظه مرگم در شوک اون آگاهیهای شما در مورد خداوند میمونم و میگم مگه میشه انقدر آگاهی یک نفر در مورد معرفی خداوند بالا باشه ، حتی بالاتر از بعضی پیامبرها ، چرا ؟ چون بعضی هاشون طبق آیات قرآن به خدا می گفتن خدایا خودتو به من نشون بده… ولی شناخت و آگاهی های شما از معرفی خداوند کجا و اون ذهنیت ها کجا... هر چند که خداوند فقط میدونه که خودش چقدر عظیمه ! و آگاهیهای ما بالاخره محدودیت داره چون مخلوق هستیم نه خالق…
استاد جان ، شهادت میدم اگر خداوند به 3 نفر بیشترین اجازه آگاهی داشتن از عظمت و بزرگیش رو داده باشه یکیش شما هستین… نه اینکه منو جو گرفته باشه و احساسی حرف بزنم ، نه … طبق اون آگاهی هایی که خداوند مهربان به وسیله شما بهم آموخته درست میگم و مطمئنم فقط خدا تایید میکنه چی دارم میگم…
من فقط میخواستم جواب سوالی که اون دوستمون اول این فایل پرسید رو که خدا بهم الهام کرد رو بدم ولی اون کلمات قبلی اومد…
و جواب الهام شده به من اینه که خداوند در آیه 7 سوره شرح میفرماید” هنگامیکه از کار مهمی فارغ شدی به کار مهمتر دیگری بپرداز” یعنی همینطور که شما میگین وقتی به نتایجی که میخواستی رسیدی استاپ نکن و بازم برو جلوتر و با اشتیاق و امید بزرگتر و بزرگتر شو و اگر قانع باشی و جایی متوقف بشی تو ثابت نمی مونی بلکه نزول میکنی پس یا صعود یا نزول ، چیز ثابتی ما نداریم… به گسترش جهان کمککن تا جهان هم کمکت کنه…
توی پلنر زندگی خودم دیدار شما در آمریکا و در ایران رو از خداوند خواستم… همین الان بغضم گرفت ..فکر کنم هر وقت شما رو از نزدیک ببینم چند دقیقه نمیتونن حرف بزنم و گریه میکنم مثل الان…
نمیدونم از شما چجوری تشکر کنم…همین جور که استاد جان ما برامون دعا میکنی..
من هم میگم:
ای الله یکتا و مهربان استاد عباس منش رو در پناه خودت هر کجا که هست شاد ، سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت کن… به امید دیدارت استاد مهربان…
بی نهایت سپاسگزارم برای این کامنت پرباری که برامون نوشتید،خیلی خوووب بود،خیییلی قشششنگ بود،خیلی پر بار بوووود،خیلی فرکانسش دلی بود،چقدر من به اون تعداد اتم های فلافل خندیدم،به خدا خیلی خوب نوشتید،دم شما گرم!
صد در دنیا،هزار در آخرت…
کاملا با عقیده ی شما درمورد استاد با موافقم و فقط عده ی قلیلی به این عظمت پی میبرن ومیتونن ازین نور استفاده کنند،دعا میکنم خود من،جزو کسانی باشم که خداوند برسرشون منت میزاره و همیشه در مسیر نگهشون میداره…
چند شب پیش خوابتو دیدم و الان قلبم گفت بنویسم برات ،
تو خوابم با صدای بلند و با خوشحالی گفتی بالاخره مهاجرت کردم ، یکدفعه تصویر عوض شد انگار که کانال تلوزیونو عوض کنی ، پشت یک تریبون (میز فلزی مشکی ) روی یک تَک صندلی نشستی، چشماتو بستی یه ذره سرت رو بالابردی همزمان پُشتت رو صاف کردی و یقه های کتت رو بهم نزدیک کردی ، نفس عمیق کشیدی و به سختی بغضت رو قورت دادی تا بتونی از نتایجت بگی ، چهرت، اندام قلمی زیبات ، موهای براشینگ شده که مشکی ها رشد کرده بود و پایینش قهوه ایی بود هَمش الان جلو چشممه.
صبحش برای بچه های گروه عباسمنشی تعریف کردم.
و یک مژده دیگه هم بدم
دوتا از بهترین شاگردای استاد چندین بارِ که خواب میبینن استاد اومده ایران و حتی همین دیشب دوتا خواهر باهم خواب دیدن که استاد ایرانه …
الله اکبر که فقط خدا تاریخ دقیقش رو آگاهه…
سخن کوتاه میکنم و میسپارمت به اون الله یکتایی
که از ما بیشتر مشتاقه که به سمتش بریم و اینو با نشونه هااای پشت سرهم که برامون میاد داره میگه …
دوستت دارم از اعماق وجود و از خداوند یکتا میخوام بزودی همو در اغوش بگیریم، از اون اغوش هایی که از آرامش بی مثالش دوست نداریم رهاش کنیم و اشکها سرازیر میشه و میگیم الهییی شکررررر
آآخخخخ شکرت خدااااا برای این حس خوبی که با ندا جان و لیلا جان بشارتی ، زهره جان و سحر جان داریم تجربه میکنیم و چه سعادت بزرگی دارم من که هر لحظه از روز باهاشون ارتباط دارم و ازشون یاد میگیرم، الهییییی شکرررررت
سعیده جانم جات تو گروه واتساپی عطر گل یاس ما خالیه با اونکه توی قلبهای ما جاداری …
سلام به استاد عزیزم که ما رو با یه دنیای دیگه ای آشنا کرد، دنیای زندگی در بهشت
دنیایی که خودمون اتفاقات مورد دلخواهمون رو خلق میکنیم
دنیایی که رسیدن به خواسته ها یه فرمول مشخص داره و خیلی آسونه
دنیایی که تا وقتی رو خودت کار میکنی همینجوری پیشرفت میکنی و خواسته هات رو وارد زندگیت میکنی، رویاهات رو زندگی میکنی، ولی اگر متوقف بشی و دیگه رو خودت کار نکنی، پسرفت میکنی
خدایا شکرت برای پیامای قشنگی که دارم میگیرم
شکرت که دوره 21 روزه ی تاکید رو احساس لیاقتم داره اثراتش رو نشون میده
خدایا شکرت برای این فصل زیبای سال، دَمِ کریسمس که به قول آهنگا
it’s the most wonderful time of the year
چقدر من عاشق این فصل و قشنگیاشم
خدایا شکرت که هفته پیش یه فیلم خیلی خوشگل و رمانتیک کریسمسی دیدم که توش راجع به 12 days of Christmas میگفتن و من سرچ کردم راجع بهش و کلا راجع به کریسمس و ترَدیشن هاش میخوندم
بعد این هفته یکی داره برام هرروز یه آهنگ خیلی قشنگ و فوق العاده میفرسته و دیروز گفت دوس داره این Christmas tradition رو برای من انجام بده و تا روز کریسمس هرروز یه آهنگ برام بفرسته:)
ازین قشنگتر؟؟
خدایا شکرت چقدر قوانینت زود و قشنگ جواب میدن
چقدر من عاشق این ritual ها و tradition ها و این چیزام و چقدر تو این یک سال و نیم گذشته تجربه کردم اینا رو
خدایا شکرت
تازه… بازم خداروشکر برای یه همزمانی دیگه که من این دوره 21 روزه رو اتفاقی دقیقا اول دسامبر شروع کردم که 21 دسامبر تموم میشه، که میشه دقیقا شب یلدا و شب تولدم:)
خدا رو هزار بار شکر برای این رزق زیبا و پر برکت، و هزاران بار شکر برای توفیق داشتن دوستان بهشتی مثل شما
مرسی از تحسینای قشنگی که کردی، به قول سُمی ما تحسین کردن رو از شما یاد گرفتیم، که میشه همه چیز رو تحسین کرد، میشه برای موفقیتهای دیگران، برای رزق و روزی دیگران هم خدا رو شکر کرد
سلام نسیم جان سلام عزیزم آفرین به شما که تمرینات اختصاصی برای خودت طراحی می کنی اون از چله تمرکز بر زیبایی ها و اینم از دوره 21 روزه تمرکز بر احساس لیاقت منم از امروز میخوام تمرکز بر زیبایی ها رو شروع کنم هر چند از قبل بهتر شدم ولی به قول استاد باز بهتر از این امیدوارم هر چه سریع تر پروسه pr اوکی بشه همینطور که تونستی مهاجرت خوبی داشته باشی این پروسه هم به موفقیت سپری میشه از راه دور میبوسمت موفق باشی
این قشنگ نیست که از طریق فاطمه جانم ، من کسی رو پیدا کنم که هم همسن منه هم تولدش با منه، البت من یروز از شما بزرگترم، و هم انم کانادا زندگی میکنه، اگر این اتفاق بیفته که شما هم در استان bc باشید و من به خواستم برسم که چندوقت از خداوند چنین دوستی رو طلب میکردم که دیگه عالی میشه،
تولدتون هزار بار مبارک دوست جدیدم. براتون آرزو میکنم که امسال بیشتر پارسال به آرزوهاتون برسید.
سلام به استاد نازنین وخوبم ومریم مهربان و دوستان عزیز
استاد عزیز که درّ و گوهر از دهانش میریزه این بار به مراحل پیشرفته تری از موفقیت اشاره میکنه ،جایی که خیلیها تونستن موفق بشن و به موفقیتهای خیلی بزرگ رسیدن ولی باز هم خیلی از همینها توی این باور مشکل دارن و رو به افول میرن و اون نور موفقیت و هدایت کم کم تو وجودشون رو به خاموشی میره. من همزمان دارم دوره ه ثروت یک رو میگذرونم و ریشه این باور بخوبی اونجا تو جلسه سی ام توضیح داده شده که، یک باوری وجود داره که بعد از هر اوجی حضیضی وجود داره و بعد از هر فرازی ،فرودی و بعداز هر عرشی ،فرشی. مثلا خیلی شنیدیم که زیاد نخند ،چون بعد از هر خنده زیاد اتفاق بدی میفته و گریه زیاد بدنبال داره.
نردبان این جهان ما ومنیست
عاقبت این نردبان افتادنیست
لاجرم آن کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست
بهمین خاطر اولا از موفقیت و اوج گرفتن ترسیدیم ثانیا فکر میکنیم اگر اوج بگیریم هر لحظه باید منتظر سقوط و شکست باشیم.
و باور مخدود دیگه اینکه با رسیدن به هر آسایش و محیط امنی ذهن میگه که الان که همه چی نسبتا خوبه دیگه میخوای چکار کنی؟ بشین زندگیتو بکن و یا اینکه دیگه مادیات بسه برو دنبال معنویات و اینطوری خیلیها رو از ادامه خلق و گسترش زندگیشون بازمیداره.
وچقدر زیبا و دقیق و کاربردی دست میزاره روی تمرین دقیق که درمان این باور محدود هست و اون اهرم رنج و لذت هست که من چندین بار ازش استفاده کدم و فکر میکنم که شیوه استفاده از این اهرمهای رنج و لذت هم تکاملی هست و هر بار بهتر میدونیم که چطوری باید ازش استفاده کنیم.و فکر میکنم تنها مورد استثنایی ودرستی که خودمون عمدا حال خودمون رو با هر شدتی که بتونیم بهتر ، بد میکنیم همین اهرم هست و تو قرآن هم به وفور از این اهرم استفاده شده مخصوصا جاهایی که بحث بهشت و جهنم رو داره میگه با حالتی غلیظتر سعی میکنه که اونها رو توصیف کنه.
این جزو تنظیمات پیشرفته ذهن هست و استاد عزیز هم میگه منم دارم سعی میکنم که این همه موفقیت در تمام زمینه ها مانع پیشروی و رشد من نشه و هی دارم فعالیتهایی رو انجام میدم.
خداییش خیلی هم مهم هست که این همه موفقیت های نجومی داشته باشی و بتونی همچنان اون تشنگی رو در خودت نگه داری.
تمایل طبیعی انسان به حرکت نکردن است ولی خوشا به حال کسانی که همیشه اون حالت تقوا و خودکنترلی رو دارن و سوار بر ذهنشون هستن و ذهنشون رو به خدمت خودشون و لذتها و موفقیتهاشون درآوردن.
ودر آخر در مورد حسادت مولد یا غرور مولد و یا ترس مولد و مفید صحبت شد که اینها به خودی خود اگر در خدمت باورهای قدرتمند کننده ما باشن ،چیز بدی نیستن و میتونن خیلی هم باعث موفقیت و ارتقای ما بشن ولی اگر به خدمت باورهای محدود کننده و بازدارنده ما دربیان اونجاست که باعث مشکل و ضرر ما خواهند شد.
همه ما به یک اندازه به نعمتهای خداوند دسترسی داریم.
این جمله ای بود که استاد عزیز امروز دم صبح توی خواب بهم گفت.
ومن این جمله رو بارها از دوره ها و فایلهای دانلودی از استاد شنیده بودم ولی این بار انگار درکی عمیقتر رو به من انتقال داد.
سلام دوست عزیز وگرامی،،،از کامنت شما بسیار لذت بردم ،،نکات دقیق و بسیار زیبایی را بیان کردید ،،ولی در آن شعر مولانا
نردبان این جهان ما ومنیست
عاقبت این نردبان،،،،،،،،
،،،،،،،
منظور مولانا این نیست که ثروتمند نشویم وبرای ثروتمند شدن تلاش نکنیم وثروتمند شدن خوب نیست!!!!
،،منظورش این است به هر موفقیتی که رسیدیم مغرور نشویم،چون غرور مارا به پایین ،میکشاند و بگوییم این من بودم ،،،نه این ما نبودیم ،خداوند بزرگ بود که مارا هدایت کرد وما بندگی کردیم و به هدایت او گوش دادیم و پیشرفت کردیم،اتفاقا،مولانا در همه ی اشعارش گوشتزد می کند وصل شدن به عقل کل برخورداری از بینهایت آرامش ،،و شادی وفراوانی به همراه دارد ،،البته بدون غرور وخود خواهی،و این که بگوییم من بودم!!!
منظور این است که به عقل ناچیز خود مغرور نشویم .که به قول استاد چک ولگد های جهان را میخوریم
اتفاقا بارها شنیده ام که خود استاد عباس منش میگویند من هرچه دارم از هدایت الله است
مولانا اقیانوس بی نهایتی از عظمت وفراوانی خداوند را به ما نشان میدهد که کلید آن رهایی از منیت وغرور وخودخواهی است،وگرنه هیچ جایی ثروتمند شدن را نکوهش نمیکند
⭕️ فهمیدم شکر فقط برای « سود » نیست | اعترافی درباره باور، غفلت، و برگشتنهای پنهان
سلام به استاد عباسمنش عزیز و بانو شایسته گرامی و درود خداوند به هم فرکانسی ها و خانواده عزیزم.
مدتها بود یک سوال تو ذهنم میچرخید، سوالی که شاید خیلی ها تجربه ش کرده باشن ولی کمتر به زبون میارن:
چرا با اینکه میدونم رشد باورها یه فرایند دائمیه،
چرا با اینکه میدونم نباید رهاش کنم،
باز یه جاهایی از مسیر حس میکنم «دیگه کافیه»
و درست اینجاهااا، آروم آروم برمیگردم عقب؟
سقوط نه ؛ با فاجعه هم نه . که با غفلت ساده.
این سالها تازه میفهمم اینجا همون جاییه که در شکرگزاری، حد ضرر ذهنی و ثروت مستمر به هم وصل میشن.
○ توهم خطرناک «دیگه اوکی شدم»
یکی از زیرکانه ترین تله های ذهن اینه که میگه:
«دیگه رسیدی.» «باورهات خوب شده.» «دیگه لازم نیس اینقدر حواست جمع باشه.» ==>>> همین جمله ساده، شروع افتادنه.
باورها ضعیف شدن؟ نــــــــــه ‼️ چون مراقبت قطع میشه.
باورها مثل حساب بانکی نیستن که یه بار پر بشن و خیال آدم راحت بشه.بیشتر شبیه باغ هستن. اگه رسیدگی نکنی، علف هرز خودش میاد.
من بارها دیدم که درست بعد از یه دوره حال خوب، یه حس رضایت زودهنگام، باعث شد ورودیهای ذهنم رو ول کنم.
■ نه بخاطر لجاجت ==>> از روی اعتماد بیش از حد به خودم.
○ آهــــــــــا اینجا بود که فهمیدم حد ضرر فقط مالی نیست
ما معمولا حد ضرر رو فقط برا پول میشناسیم. اما یکی از مهمترین حد ضررها، حد ضرر ذهنی هست .
یعنی جایی که باید بگی:
●«اینجا دیگه ورودی نمیگیرم.»
●«اینو نمیخونم.»
●«اینو گوش نمیدم.»
●«این فضا رو ادامه نمیدم.»
وقتی این حد ضرر رعایت نمیشه، ذهن آروم آروم برمیگرده به الگوهای قدیمی……. !!!!!
با عـــــادت ؛؛؛ نه با درد ===> و این برگشتهای کوچیک، اگه به موقع دیده نشن، باعث ضررهای بزرگتر میشن.
○ جادوی هدفهای کوتاه مدت
یه اشتباه رایج دیگه اینه که فکر میکنیم فقط هدفهای بزرگ مهمن. در حالی که ذهن، با هدفهای کوتاه مدت زنده می مونه. وقتی هدف خیلی دورباشه، ذهن خسته میشه. بی حوصله میشه ==>> و دوباره دنبال لذتهای فوری و بی ریشه میره.
🟡 اما هدفهای کوتاه مدت =>>> مثل ایستگاههای بین راهن. باعث میشن ذهن حس کنه درحرکته.
من دیدم هر وقت فقط به تصویر بزرگ ثروت فکر کردم، ولی برای امروز و این هفته هدف مشخص نداشتم ==>>> شل شدم.
و شل شدن ذهن = باز شدن در ، برای ورودی های ناخواسته.
○ شکرگزاری؛ قفل ورودیهای مخرب
فهمیدم شکرگزاری برای زیاد شدن نیست که فقط . شکرگزاری، یه ابزار کنترل ذهنه.
وقتی من آگاهانه شکر میکنم، ذهن میره تو حالت دیدن.
نه مقایسه. نه حسرت. نه حسادت مخرب.
شکر یعنی : «همین الان کافیه که در مسیرم.» ==>> این حس، جلوی خیــــــــــلی از لغزشها رو میگیره.
○ تفاوت حسادت سازنده با حسادت مخرب
از ورودیهای خطرناک ذهن، حسادت مخربه. اون حسادتی که میگه:
●«چرا اون داره و من ندارم؟»
●«حتما یه چیزی کمه تو من.»
●«نکنه من عقبم.» ==> این نوع حسادت، باورها رو قـــــورت میده.
اما یه نوع دیگه : حسادت سازنده
«اگه اون تونسته، خب منـــــم میتونم.»
«پس مسیر وجود داره؛؛؛ پس حلــــــــــه.»
«پس شدنیه ؛؛؛ میــــــــــخوامش.»
🟣 بنظرم فرق اصلی ِ این دوتا توی یه چیزه: شکر یا عدم شکر.
□ ذهن سپاسگزار، از دیدن موفقیت دیگران الهام میگیره.
□ ذهن ناسپاس، دچار مقایسه سمّی میشه.
○ ضررهای کوچیک ذهنی که نادیده گرفتم
من بارها ضررهای کوچیک ذهنی رو جدی نگرفتم…
■ یه محتوای نامناسب.
■ یه گفتگوی ناهمسو.
■ یه فکر تکراری قدیمی.
گفتم: «عیبی نداره.» «یه بار که چیزی نمیشه.»
اما همین ضررهای کوچیک، باعث شد ثروت ذهنی من نوسانی بشه ==>> ثروت نوسانی، هرچقدر هم زیاد باشه، امن نیست. امینت مالی که نباشه ، استقلال مالی ضعیف میشه==>> ازادی مالی از بین میره.
○ ثروت مستمر از کجا میاد؟
ثروت مستمر ==>> ازمراقبت مستمر میاد 🩵 (به بـــه ؛ این کارو آسون میکنه)
از این آگاهی که: باورها هیچوقت به نقطه پایان نمیرسن. فقط قویتر یا ضعیفتر میشن ==>> و هر روز، من و شما انتخاب میکنیم کدوم سمت بریم.
🟣 جمع بندی یک فهم تازه
امروز دیگه میدونم:
اینکه فکر کنم «دیگه اوکی شدم»، خطرناکه.
اینکه ورودیهای ذهن رو ول کنم، پرهزینه ست.
اینکه حد ضرر ذهنی نداشته باشم، یعنی دعوت به عقبگرد.
الهام عزیز سلام. خوشحال شدم ازخوندن پیامت، مخصوصا این جمله ت که گفتی کامنت رو “جرعه جرعه نوشیدی” . همون حالتیه که خود هم دوست دارم نوشته خونده بشه، نه تند و رد شدنی، بلکه مکث دار و با فکر. مرسی.
اینکه ارتباطی که گرفتی رو بردی سمت تمرین اهرم رنج و لذت و بهش نگاه کاربردی دادی===>>> موضوع رو فقط احساسی نگرفتی، بلکه نشستی باهاش کارکردی. این خیلی ارزشمنده. و همون جاییه که حرف استاد از شنیدن، میاد تو زندگی.
تشبیه باغ و… حساب بانکی هم برا خودم از دل تجربه اومده بود. چون “باور” چیزی نیس که یکبار بریزیش وخیال آدم راحت بشه؛ هر روز رسیدگی میخواد، هر روز توجه، هر روز آب دادن. و همونطور که گفتی، خیلی از این حرفها رو بارها شنیدیم، ولی بعضی وقتها فقط زاویه نگاه عوض میشه و یهو “معنا” باز میشه. اون لحظه ها بِ نظرم لطف خداست… شایدم چون زاویه نگاه ما تغییر کرده… خدا هم یه جور دیگه بهمون لطف میکنه… به قول استادعباسمنش چون رفتارخـــــدا سیستمی هست.
خیلی ممنونم که بازخوردت رو نوشتی وگفتی چه برداشتی داشتی. این گفت وگوها باعث میشه خود منم عمیق تر بفهمم چیزی که نوشتم از چه جنسی بوده.
از اون آیه ای هم که آخرش آوردی خیلی لذت بردم، کاملا باحال و هوای حرفها جور بود.
آقا محسن چقدر کامنتتون حالم رو دو برابر شادتر کرده ممنونم دوست خوبم و باتوضیحات خیلی روان خوب اصل رو متوجه مون کردید این جمله تون رو نگه داشتم و هر روز برام یاآوری شود هدفهای کوتاه مدت، ذهن رو زنده نگه میدارن.
درود خداوند بهت فاطمه جان ، خدا روشکر که کامنتم حالت رو بهترکرده و برات مفید بوده. اینکه گفتی جمله ها رو نگه داشتی وهر روز مرورش میکنی، پس یعنی گرفتی اصل ماجرا کجاست. ذهن با همین چیزای ساده به آسونی زنده می مونه و قوی تر میشه.
خوشحالم اون دوجمله درباره شکرگزاری و حسادت سازنده به دلت نشسته. همین تغییرنگاه هاست ک ِ مسیر رشد رو روشن نگه میداره.
فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِینَ… که موفقیت ادامه داره .
سپاس و ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
(خدایا) تنها ترا مىپرستیم و تنها از تو یارى مىجوئیم.
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ
(خداوندا!) ما را به راه راست هدایت فرما.
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
سلام بروی ماه استاد عزیزم و استاد شایسته جانم و دوستان نازنینم
وقت همگی بخیر و نیکی شادی
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که من و همسر جانم دیروز عصر بوقت کانادا بسلامتی رسیدیم تورنتو..
خدا رو صد هزاران بار سپاس که هرجا رفتم و هر چی دیدم و شنیدم همه فراوونی و حال خوب و ثروتمندی و بوی خوش عطرهای گرون قیمت و انسانهای موفق و ثروتمند بود..
خدا رو صدهزاران بار شکر که بر خلاف بارهای قبلی هواپیمای قطری در تمام مدت پرواز اینترنت رایگان برای همه مسافرین فراهم بود
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که مثل هر بار از دوحه بطرف تورنتو برای هر صندلی یه مانیتور پشت صندلی جلویی بود و
و برنامه های متنوعی برای هر نوع علاقه مندی، از جمله برنامه های تفریحی گردشی فیلم های سینمایی نقشه و اطلاعات سفر و قرآن مجید ووو..
خدا رو هزاران بار شکر که تو فرودگاه تورونتو هم که اصل کاری بود، مثل فرودگاه امام تهران و دوحه، همه ی کارها (کارهای کنترل ویزا و اینا) به آسونی و راحتی و روونی مثل کره انجام شد،
بدون اینکه حتی بارهامونو چک کنن..
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که دوتا دخترام نسرین و نسیم و نوه ام علیرضا جان اومده بودن فرودگاه دنبالمون، و بازار ذوق و شوق و در آغوش گرفتن و روبوسی گرم گرم بود..
و به همون اندازه شاید هم خیلی خیلی بیشر از اون هوای بیرون سرد و برفی و فریزینگ بود..
خدا رو هزاران بار سپاس که اینقدر زمان پرواز مناسب بود که دچار جِت لَگ نشدیم، چند ساعت عمیق با کیفیت خوابیدیم و حسابی خستگی دو روز تلاش و نخوابیدن از تنمون بیرون رفت، الهی شکر
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای صلاتی دیگه در سایت بهشتیمون و گام نوزدهم تغییر..
استاد جانم و استاد مریم بانو جانم بینهایت از هردوی شما سپاسگزارم
و همینطور از دوستان جانم
عاشقتونم و همگی رو به خدای بینهایت بخشنده و مهربان میسپارم
(بدون تردید، ابراهیم یک امت بود، برای خدا از روی فروتنی فرمانبردار و [یکتاپرستی] حق گرا بود واز مشرکان نبود)
میخوام برسم به یه الگویی
من از استاد عباسمنش یاد گرفتم که اگر میخوام باورهامو در مورد هر چیزی درست کنم باید از الگوها استفاده کنم
توی این آیه، خداوند داره در مورد یک الگوی رفتاری از حضرت ابراهیم صحبت میکنه
1- إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّهً – شاید میشه گفت خودش تنهایی مسیر زندگی توحیدشو پیش گرفت نه با کسی
2- قَانِتًا لِلَّهِ حَنِیفًا – در مقابل خداوند آدم افتاده ای بود، همون چیزی که استاد عباسمنش گفته که فروتن باشید در برابر خداوند
3- وَلَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ – بارزترین نشونه ای که خدا همیشه توی جاهای مختلف قرآن از حضرت ابراهیم گفته اینه که به خدا شرک نمیورزید
شاید جمله آخری که خدا در مورد حضرت ابراهیم یا هر کسی که به خداوند ایمان داره گفته باعث تعجبمون بشه که خدا داره از ایمان و مطیع بودن طرف صحبت میکنه و آخرشو با مشرک نبودن اون آدم تموم میکنه
شاید اگر ما بودیم هیچوقت این جمله آخری رو به کار نمیبردیم چون میگفتیم: خب یه کسی که آدم با ایمانی هستش که دیگه مشرک نیست
در حالیکه نه، خودِ استاد عباسمنش فکر کنم توی فایل توحید عملی 6 میشد که گفتن همه ما یه چیزی بین شرک و توحید هستیم یعنی هیچکسی در دنیا نبوده و نیست که بگه من 100٪ توحیدی محض هستم و یا یه کسی بگه 100٪ مشرک محضه
حتی اون کسی که به خدا شرک میورزه توی لایه های درونیش خدا رو قبول داره
و البته اون کسی هم که خدارو قبول داره ممکنه یه موقع هایی نسبت به خدا شرک هم بورزه
بابت همین هم هست که خدا از حضرت ابراهیم هر جای قرآن صحبت کرده آخرش گفته این آدم مشرک نبوده
حالا اینم بوده که خودِ حضرت ابراهیمی که خدا اینجوری هر جای قرآن در موردش صحبت کرده بارها شده شک کرده و از خدا نشونه ها درخواست کرده تا شک و تردیدشو به ایمان و یقین تبدیل کنه مثلاً توی آیه 75 سوره انعام خداوند میفرماید:
(و در دنیا به او نیکویى و [نعمت] دادیم و در آخرت از شایستگان خواهد بود)
اول از همه توی همین دنیا یه زندگی بسیار عالی رو تجربه کرد و توی اون دنیا هم زندگی خیلی خیلی بهتر
بعد جالبه خداوند همه اینارو در مورد حضرت ابراهیم و زندگی خوبی که داشته گفته و بعدش در ادامه همین آیه میگه، تو هم باید مثل حضرت ابراهیم همین ویژگی ها رو داشته باشی و همین مسیرو بری
اگر میخوای زندگی خیلی آسون و پرنعمت و خوبی رو تجربه کنی
سپس به تو وحى کردیم که: «از آیین ابراهیم حقگراى پیروى کن، [چرا که] او از مشرکان نبود.»
به قول استاد عباسمنش، اگر خدا کلیدو بهت داده، دیگه درو نمیکوبی
خدا کلید رو داده
فروتنی در برابر خداوند
مطیع بودن در برابر هدایت های خدا
سپاسگزار نعمت های خداوند
مساوی است با زندگی آسون و پرنعمت
این این این همون چیزیه که هیچ ادعایی توش ندارم و من بسیار باید روش کار کنم و همون چیزیه که استاد عباسمنش خیلی خوب روش کار کرده بابت همین هم هست دقیقاً زندگی خیلی خوبی رو سال هاست داره تجربه میکنه
این قدرت توحیده
عمل کردن به هدایت های خدا یعنی مطیع بودن در برابر خداوند
از خدا میخوام خودش کمکم کنه در هر روز مطیع هدایت هاش توی زندگیم باشم
استاد عزیزم از شما بابت بزرگترین درسی که به من دادین ممنونم
صراط صرفا مسیر نیست. یعنی مسیر یا راه شخص رونده در مسیر را میبلعد
صراط گفته اند که سالک و رهروش آن را به سرعت طی می کند، گویی که مثل بلعیدن سریع غذا است و یا اینکه راه، رهرو خود را می بلعد و فرو می برد (به سرعت از چشمش دور می کند)3. کلمه صراط بیش از چهل مرتبه در قرآن آمده است4.
باید دانست صراط در اکثر نزدیک به تمام آیات قرآن در معنای راه خدا یعنی دین حق و شریعت حق بکار رفته است ودر بعضی از آیات می توان گفت مراد از آن راه معمولی است مثل (اعراف/ 86)، (ملک/ 22).5 به دین صراط گفته شده؛ زیرا سالکش را به بهشت می رساند، همچنان که صراط رونده اش را به مقصد می رساند6.
منظور این است وقتی در صراط قرار بگیری خواه نا خواه در آن پیش میروی و مثل بلعیدن غذا تا مقصد
واییییی چقدر کامنت زیبا ودلنشین بود ومن عاشق کامنت های توحیدت هستم که اینقدر روی آیه الهی تمرکز میکنی هم مدار خودت بالا میبری وهم از زکات علمت مارو نصیب میکنی
واقعااا نتونستم فقط به امتیاز ستاره دادن بسنده کنم نوشتم تا تحسینت کنم خیلی ذوق کردم
سلام استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان
من که دارم لذت میبرم از این دوره آموزشی که هدیه ای از جانب شماست… اینقدر انرژی و انگیزه گرفتم با اولین فایلی که گوش کردم، تمام فایل ها رو دانلود کردم و مثل عقاب چشم به سایت دوختم که جلسات جدید بیاد و اینقدر ذوق داشتم که توی این گفتگو شرکت کنم که بلافاصله رفتم سراغش و با اینکه گوشی من اندروید هست، گفتم میشه، و شد، خود همین کلاب هاوس نسخه اندروید رو منتشر کرده که یه خبر خوب برای دوستانیه که مثل من اندروید هستن…
و جالب اینکه من هیچ کس رو نداشتم که معرفی باشه اما توی لیست انتظار که موندم یکی از همکاران قدیمیم بدون اینکه به من بگه معرفی شد و اومدم داخل کلاب هاوس، و خلاصه اینکه استاد عزیزم بینهایت مشتاقم که صدای شما رو زنده از کلاب بشنوم و باهاتون حرف بزنم… اگر قرار باشه من با شما حرف بزنم، انجام میشه، خدا خودش جورش میکنه…
این جلسات تا الان بینهایت نیرو محرکه خفنی برای من بوده و با شنیدن این صحبت ها ایمان من به هزاران برابر بیشتر شده و لذت تغییر رو دارم با تک تک سلول های بدنم حس میکنم…
خیلی خیلی از شما سپاسگزارم که اینقدر خلاقانه و با عشق کار میکنید…
و بینهایت از خدای مهربونم سپاسگزارم که من رو هدایت کرده به این جمع زیبا ، به این بهشت…
خدایا شکرت….
سلام دوست عزیز
اولا که تشکر میکنم از کامنت خوبت و اینکه چطور هدایت شدی و رفتی داخل کلاب هوس
بعدم اینکه
میشه لینک اون کلاب هوس برای من هم بفرستید برای اندروید چون هرچی تلاش میکنم نمیتونم برنامه درست رو پیدا کنم.
یاشایدم این یه تصادی هست که بریم و آیفون بخریم 😀
البته من همیشه دوست داشتم که آیفون داشته باشم ولی هیچ وقت پیش نیومد و یا شایدم بخاطر محدویت هایی که الان داره تو ایران دلم نخواست
ولی با دیدین این فایلهای کلاب هوس استاد واقعا دلم میخواد که بتونم با استاد زنده صحبت کنم و از نتحایجم بگم و از نتایج دوستان هم استفاده کنم
تشکرمیکنم ازت دوست عزیز
سلام دوست خوبم
همه ما هر روز در حال هدایت هستیم… همه ما اگر خواسته ای داشته باشیم، در این جهان خلق میشه، نه فقط از طریق خود ما، بلکه از طریق هزاران دست خداوند،
برای پیدا کردن این اپ کافیه داخل گوگل پلی کلمه clubhouse house را سرچ کنی.
اولین گزینه اپ اصلیه…
شاد و خرم باشید…
سلام بر همه ی رفقای خوشبوی بهشتی.
استاد میخوام در مورد عقب گرد بعد از رسیدن به اهدافم بگم.
بگم که من توی باد موفقیتم نخوابیدم من از همون راهی که اومدم برگشتم!!!
استاد من دی ماه 1403 قانون سلامتی رو شروع کردم.
اون موقع 78 کیلو بودم و کلی مشکلات سلامتی که نمیدونستم به خاطر غذای ناسالم ایجاد شدن.
خلاصه 4 ماه تمرکزی و با عشق ادامه دادم.
کلللللی نتیجه گرفتم.
25 کیلو وزنم کم شد! فقط تو سه ماه اول!
بدون ذره ای سختی.
عین کره.
بوی نامطبوع عرق 15ساله ام از بین رفت!
طوری که یادم رفته بود که قبلا من از شدت بوی بد روم نمیشد وارد جایی بشم!
طوری که 10 بارم یه لباس رو میپوشیدم بازهم بوی خوب میداد.
سحر خیز شدم!
خواب کم و آرام.
برطرف شدن درد همیشگی مفاصل زانو و پاشنه پا طوری که قبل از دوره صبح ها چند ثانیه اول میلنگیدم!
حتی احساس نزدیکیم به خدا بیشتر شده بود.
روزانه تا 2 ساعت پیاده روی میکردم.
حتی ترک کف پام و بوی نامطبوع جورابم هم از بین رفته بود.
شوره و چربی سرم از بین رفته بود و دندونهام سفیدتر شده بود و کلللی نتایج شگفت انگیز دیگه.
استاد بعد از اتمام 4 ماه دیگه شل گرفتم.
دیدم به به.
لاغر که شدم، پر انرژی هم شدم بوی عرق هم که دیگه نمیدم!
استاد یواش یواش عقبگرد رفتم.
3 روز تغذیه سالم رو رعایت میکردم 2روز نمیکردم.
دوباره این روند تکرار شد.
تا الان که به سختی یکی دو روز عمل میکنم 5 روز عمل نمیکنم.
و نتیجه هم که دیگه واضحه!!!
نتایج همه برگشتن به نتایج قبل.
الان که دارم مینویسم بوی عرق اذیتم میکنه.
شوره سر اذیتم میکنه.
دیگه مدتها نتونستم با عشق بیدار بشم برم پیاده روی.
درد مفاصل زانوم داره برمیگرده.و منی که دیگه هیچی توی زانوم حس نمیکردم یواش یواش دارم درد رو احساس میکنم.
شبها خواب میبینم.
خلاصه میخوام بگم نتایج رو که دیدم مغرور شدم.
گفتم حالا یه بار غذای ناسالم چیزی نمیشه.
یعنی دیگه ورودیهای غذایی رو کنترل نکردم.
یه بار شد دوبار
دوبار شد سه بار
سه بار شد چهاربار….
الان فقط تنها چیزی که برام مونده وزنمه.
که اونم شک ندارم اگر اینطور ادامه بدم حتی بیشتر از وزن قبلی میشم.
هر چند هنوز مشکلات به شدت قبل نیست ولی یواش یواش میرسه به شدت قبل.
و از نتایج ایینه ای نوشتن همین کامنت بگم!
هنوز کامنت رو کامل توی نوت گوشیم ننوشته بودم که مادرم زنگ زد گفت سعیده برات کلم بروکلی خریدم عصر بیا ببر!
خدایا آخه چقدر تو وهابی.
درسته امروز صبح غذای ناسالم خوردم اما دیگه تا الان چیزی نخوردم.
الان هم میخوام برم توی ثبت روند روزانه ام مکتوب کنم.
الان میفهمم که چرا اینقدر تاکید داشتید که حتما بیایم هر روز روند روزانه رو ثبت کنیم.
با اینکار مومنتوم مثبت ادامه پیدا میکنه.
انگیزه ها حفظ میشه.
خدایا شکرت به خاطر این سایت پربرکت.
سلام و درود خداوند،” به سعیده جان…
سعیده ها چه غوغایی بپا کردند..
سعیده عزیز…من بچه های سایت ،” رو”که میبینم نتایج خیلی خوب”از قانون سلامتی گرفتند.من خوشحالتر میشم…
میدونی چرا!؟؟؟چون ذوق و شوق خیلی خوبی نسبت به خرید قانون سلامتی دارم..
من الان از 7 مهرماه ..دارم یسری تمرینات رو برای قانون سلامتی انجام میدم..
اول از نخوردن شیرینیهای صنعتی..
کلا نخوردن همین نوشابه.پفک..و اینجور چیزا..یه وقتایی کم میوردم.
ولی سعی کردم هر روز متاهد تر باشم.و لطف خدا خیلی کنترلم بهتر شده.
با این باور….میخام یه بدن سالم.و یه زندگی عالی و با حال خوب داشته باشم..
و گفتم نرگس برای خرید قانون سلامتی باید بها بدی..
مخصوصا بحث خوردن خیلی کنترل ذهن میخاد…
واقعا سخته…
ولی وقتی اهرم رنج و لذت میبندم.
خیلی قوی تر عمل میکنم.
و خیلی جالبتر…وقتی چیزهای چرت و پرت میخورم.
معدم بعد از چند ساعت،” در هم بر هم میشه…
و اهرم رنج و لذتم قوی تر میشد.
و بازم یه تاهد روزگذشته بستم.و خیلی راحت از پسش براومدم..
ولی سعی کردم هنوزم غذاهای سالمتر بخورم..
حذف کردن یسری غذاها…
و همین عمل بهش باعث شده.
خیلی بهتر بتونم قوی تر عمل کنم.
دوست عزیزم….این ذوق و شوق من به قانون سلامتی…
شب و روزمو گرفته..
ولی میدونم خداوند بهترین چیدمان رو برام قرار داده..
و انشالله ..
حتما در آینده منم میام از این نعمت خداوند بخوبی استفاده میکنم.
خوشحالم که تو این مسیرم..
مسیری که داره تکاملمو بسمت این دوره سوق میده.
دوست عزیزم..میخام بهت بگم..قدر این دوره رو بیشتر بدون.
یه بدن سالم یه دنیا میرزه…
من خیلی خیلی خیلی مشتاق این دوره هستم..
میخام زندگی با غذای سالمی رو برای خودم رقم بزنم….
من سعی کردم متاهد به این مسیر باشم تا انشالله این دوره برام کن فیکون بشه.
نمیدونم چجور!؟
فقط میدونم هدایت میشم..
سعیده جان بهت تبریک میگم…
بابت داشتن این دوره و اینهمه نتایج…
نتایجی که لطف خداوند شاملت شده تا بار اضافی وجودت” خالی بشه…
این بهترین افتخار یه انسان در مسیر درست هست..
بهت افتخار میکنم که داری بسیار متاهد تو این مسیر ادامه میدی.
اتفاقا این برگشتها باعث میشه بیشتر قدردان باشی…
بیشتر بدونی “داشتن به بدن سالمم مهمه !که بتونی با حال خوب زندگی کنی…
بهت تبریک میگم.
در پناه خداوند باشی…
انشالله همیشه متاهد و سربلند باشیم.
و سعی کنیم توی این حالت همیشه ادامه بدییم
سلاااااام بر فاطمه جان عزیزم.
امیدوارم حالت عاااالی عاااالی باشه.
صحبت هات دقیقا من رو یاد زمان قبل از خرید دوره انداخت.
منم دقیقا مثل شما خودم رو آماده میکردم برای ورود به دوره قانون سلامتی.
منم میگفتم فعلا هرکاری از دستم بر بیاد انجام میدم.
چایی رو بدون قند میخوردم.
یواش یواش با ورود به دوره هم مدار شدم.
دقیقا اون شبی که دوره رو خریدم یادمه.
یه شب سرد بارونی.
کل پول توی کارتهام فقط اندازه خرید قانون سلامتی بود.(کلا هر دوره ای رو که خریدم،فقط اندازه همون دوره پول داشتم خخخ.
حالا میفهمم که عجب نمیترسیدم از نبود پول تو حسابم.
و انصافا هم خدا کم نگذاشت و بعد از خریدم برام پول میفرستاد)
اما یه لحظه هم درنگ نکردم.رفتم عابربانک سرخیابون پولهام رو یکی کردم.
طاقت نیاوردم که برسم خونه.
همون زیر بارون خریدم در حالی که صفحه گوشیم خیس بارون شد.
و از شدت ذوق و شوق اشکهام روون شد.
خلاصه از اون روز یکسال میگذره.
توی دوره از نتایجم خیلی کامل تر نوشتم.
و الان که دارم مینویسم دوباره شروع کردم.
روز سوم عمل به دوره هستم.
و خیلی جالبه.
یه سری مشکلات سلامتی هست که آدم واقعا به عقلش هم نمیرسه به خاطر تغذیه باشه.
مثلا ترک کف پا!
همه میگن باید چربش کنی،تو خونه جوراب و دمپایی بپوشی تا ترک نخوره!
اما منی که از بچگی ترک کف پا داشتم تا الان،یکی دو ماه اول دوره ترک پام خود به خود خوب شد.
و کف پام نرم نرم شد!
یا خشکی قوزک پا!
کی فکر میکنه که با تغذیه سالم خشکی قوزک پا از بین بره؟؟؟
اما برای من شد!
به خدا الان اشکم دراومد.
یا کدوم فوق تخصص چشمی میفهمه که قرمزی و درد و تورم چشم ربطی به تغذیه ناسالم داشته باشه؟!
اما بعد از ورودم به دوره این تضاد هم که 3 دوره پشت سرهم برام اتفاق افتاده بود دیگه تکرار نشد.
کی میتونه فکرش رو بکنه که درد و گرفتگی گردن میتونه ربطی به تغذیه ناسالم داشته باشه.
چیزی که قبل دوره داشتم و موقع رانندگی ناگهان سرم رو میچرخوندم اذیت میشدم.
اما اصلا نفهمیدم کی بر طرف شد.
چقدر نوشتن به آدم کمک میکنه.
چقدر مسیری که اومدم برام واضح شد.
ازت ممنونم که برام نوشتی.
کلی خاطرات و نتایج این دوره برام مرور شد.و قدمهام برای ادامه دادن محکم تر شد.
فاطمه ی قشنگ و مهربونم،شک ندارم.شک ندارم که به امید خدا به زودی با این دوره هم مدار میشی و میای خبر خوبشو بهمون میدی.
خدایا هرآنچه داریم از تو داریم.
هر چه داریم تو به ما عطا کردی.
پروردگارا ما به هر خیری از سمت تو فقیر و محتاجیم.
خدایا،تو که خالق،مالک،فرمانروا،مدیر و مدبر کیهان هستی،رسوندن ما به خواسته هامون برای تو کاری نداره.
دوست قشنگم در پناه نور و رحمت خداوند باشی.
بانام خدا…
خدای باران…
خدای من …
خدای تو…
عنوان:
به پاس رحمت جاری خدا…
وقتی آسمان کرمان به زبان شکر سخن گفت.
مقدمه:
این روزها باران و برف، مهمان کویر زیبا،دیارکریمان، استان چهارفصل ایران ،کرمان زیبا شده…
نعمتی که فقط زمین را سیراب نکرد… دلها را هم بیدار کرد…
برای من، این بارشها یادآور خدای زنده و مهربانی است که اگر دیده شود همیشه در حال بخشیدن است.
همین بهانهای شد تا بار دیگر از دریچهی آموزشهای استادعباسمنش ومباحث شگفت انگیز “پروژه تغییررادراغوش بگیر”
به شکرگزاری آگاهانه برگردم. شکرگزاری نه برای «داشتن بیشتر» بلکه برای «دیدن بهتر»
خدایا…
برای این رحمت ناب شکرت…
●سپاسگزاری؛ دروازهی شناخت خدای واقعی و آغاز تحول پایدار
سپاسگزاری فقط یک جملهی تکراری یا یک عادت زبانی نیست.
سپاسگزاری حالت بودن است.
حالتی که انسان را از غفلت جدا میکند و به آگاهی میرساند.
در مسیر آموزشهای استاد عباسمنش یکی از بزرگترین بیداریهای من شناخت خدای واقعی و ارتباط آگاهانه با او بودخدایی زنده، جاری، مهربان و همیشه حاضر؛ نه خدایی دور، ترسناک یا شرطی.
شش سال همراهی با این آموزشها برای من مساوی بود با تولدی دوباره تولدی که در آن یاد گرفتم بهجای طلبکار بودن از زندگی
شاگرد شکرگزاری باشم.
●سپاسگزاری؛ تغییر زاویهی دید، نه تغییر شرایط
بسیاری تصور میکنند اول باید شرایط تغییر کند تا بتوان شکرگزار بود
اما حقیقت این است که شکرگزاری خودش تغییرساز است.
ازاستادواموزههایش یاد گرفتم:
• دنیا همان است که هست
• اما «من بیننده و حاظر» میتواند عوض شود
وقتی شکرگزاری وارد زندگیام شد دیدم:
• همان اتفاقهای زندگی معنای تازهای گرفتند
• همان نعمتها بزرگتر دیده شدند
• و همان خدا… نزدیکتر احساس شد
سپاسگزاری یعنی دیدن آنچه همیشه بوده اما من نمیدیدم.
●شناخت خدای واقعی؛ رهایی از ترس، ورود به آرامش
یکی از بزرگترین نعمتهای این مسیر رهایی از تصویر اشتباه خدا بود.
خدایی که گفته بودند:
• فقط قضاوت میکند
• فقط تنبیه میکند
• فقط منتظر خطاست
جایش را داد به خدایی که استادعباسمنش به من شناساند:
• همراه است
• رفیق است
• آموزگار است
• دعوتکننده به رشد است
وقتی خدا را اینگونه شناختم شکرگزاری دیگر وظیفه نبود
لذت شد.
دیگر لازم نبود به خودم بگویم «باید شکر کنم»
دلم خودش میگفت: خدایا شکرت…
●ذکر «خدایا شکرت» پلی میان ذهن و دل
این روزها «خدایا شکرت» ورد زبانم شده
آنقدر که اگر زبانم خاموش باشد ذهنم ادامه میدهد.
و اگر ذهن هم ساکت شود
“دل شکر میکند”
این ذکر ساده برای من:
• یادآور حضور خداست
• قطعکنندهی گلایههاست
• و بازگردانندهی آرامش
یادگرفته ام که شکرگزاری ذهن را از «کمبود» جدا میکند
و به «وفور» وصل میکند.
●باران و برف؛ نشانهای عینی از رحمت جاری
از سهشنبهی هفتهی گذشته بزرگترین نعمت الهی مهمان دیارمان شد
باران…
برف…
در استانی که سالها با خشکی و کمآبی شناخته میشود
دیدن بارشهای پیدرپی در کویر زیبای کرمان
یعنی لمس عینی رحمت خدا.
در این چند روزشاید هزاران بار گفتم:
خدایا شکرت…
نه فقط برای آب
بلکه برای:
• زنده شدن زمین
• تازه شدن هوا
• آرام شدن دلها
• و یادآوری اینکه خدا هنوز میبارد
هم بر زمین، هم بر جان.
بارش آرام برف در روزهای گذشته استان کرمان را به تابلویی سپید و تماشایی بدل کرد.
زمینی که لباس عروس بر تن داشت.
و کاجهایی که گویی حالوهوای کریسمس را زنده کرده بودند.
طبیعت ساده و بیادعا زیبایی ناب خود را به نمایش گذاشت و کرمان زیبا، بار دیگر دلنوازتر و دیدنی تر شد.»
●شکرگزاری؛ هماهنگی با قوانین الهی
ازآموزشهای استادآموختم که شکرگزاری فقط کار معنوی نیست
قانون است.
قانونی از جنس علت و معلول.
وقتی شکر میکنم:
• فرکانس من بالا میرود
• ذهنم از مقاومت خالی میشود
• دریافتها بیشتر میشوند
شکرگزاری یعنی اعلام آمادگی برای دریافت بیشتر.
یعنی گفتن این جملهی نادیدنی به هستی:
«من میبینم، من قدردانم، من آمادهام.»
●شکرگزاری در همهچیز؛ حتی چالشها
دراین مدت برای من یکی از عمیقترین آموزشها این بود:
شکرگزاری فقط برای نعمتهای واضح نیست.
برای چالشها هم هست.
برای تضادهاهم هست.
برای اتفاقات نادلخواه هم هست.
امروز میدانم:
• هرچالشی،درسی دارد
• هرتضادی،پیامی دارد
• هر مانع، آموزگاری است
• و هر تأخیر، حفاظی پنهان
وقتی برای چالشهاوتضادهاهم شکر میکنم.
آنها سریعترپیام شان رامیرسانند و میروند.
●جمعبندی؛ شکرگزاری، سبک زندگی آگاهانه
امروز شکرگزاری برای من:
• ذکر نیست
• تکنیک نیست
• نمایش معنوی نیست
سبک زندگی است.
سبکی که در آن:
• خدا همیشه حاضر است
• نعمتها دیده میشوند
• و “دل” آرامتر از قبل میتپد
سپاسگزارم:
از خدا…
از باران…
از برف…
از این مسیر…
و از آگاهیهایی که دریافت کردم.
“زندگی”درهرلحظه ودرهرشرایطی همین الان هم ارزش شکر کردن دارد.
خدایا:
برای همهچیز…
شکرت…
شکرت…
شکرت…
با مهر
با عشق
و با حضور خدا…
ازطرف دوست وهمراه قدیمی مسیرزیباوالهی تغییر
اصغرابراهیمی 29 اذر1404
بسم الله الرحمن الرحیم
سوره صف
إِنَّ ٱللَّهَ یُحِبُّ ٱلَّذِینَ یُقَٰتِلُونَ فِی سَبِیلِهِۦ صَفࣰّا کَأَنَّهُم بُنْیَٰنࣱ مَّرْصُوصࣱ(4)
همانا خداوند کسانى را که در راه او صف در صف جهاد مىکنند چنانکه گویى بنایى آهنینند دوست مىدارد
سلام و درود به شما
دوست عزیز به رسم سپاسگزاری از شما مینویسم
چقدر این زمین تشنه من خوشحال و زنده شد با این دیدگاه اثر بخش که مثل باران بود از طعم گوارای آب زلال
برای من، این بارشها یادآور خدای زنده و مهربانی است که اگر دیده شود همیشه در حال بخشیدن است من دوست دارم ببینمش🫂
خدایا صدهزار مرتبه شکرت چه بارانی چه وصفی از سپاسگزاری
اما حقیقت این است که شکرگزاری خودش تغییرساز است. این رونمایی از یک حقیقت در لحظه به لحظه
چه قدر زیبا و طنین
چقدر آرام و دلنشین و بی ادعا
چقدر سکوت
چقدر لطیف و باریک بین
خدا میداند این بارانی که از ظرف وجود شما چکه کرد در این سایت چقدر زمین های تشنه رو با دریافت و درکش سیراب میکنه
بسی لذت بردم
میرم که یکباره دوباره چندباره بخونم وصف شما از ابزار سپاسگزاری و نحوه استفاده آن
الله مهربان نگهدارتون باشه
سلام دوست عباس منشی عزیزم
سپاسگزارم بابت این کامنت زیبا و این کلید رسیدن به خواسته ها شکرگذاری به قول استاد در بدترین شرایط حتما نعمتی برای شکرگذاری هست با شکرگذاری این فرکانس رو به کائنات به خداوند ارسال می کنیم که از این جنس اتفاقات بیشتر می خواهم
وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَهَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ وَمَن یَشْکُرْ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ
و به لقمان حکمت دادیم تا شکر خدا را به جا آورد، و هر کس شکر کند، در حقیقت برای خود شکر میکند.
سلام و صبح بخیر بوُای قشنگوووم…
چه نوشتی کله صبح راجع به سپاسگزاری…
اول صبح بود.گفتم برای پدر نازنینم بنویسم…
مرسی مممنونم بیا میخام از زیباییهای جنوب غرب بهت بگم.
دقیقا منطقه ما هم بسیار بارش باران داشته….و دقیق 45 دقیقه ایی از شهرمون..به منطقه سردسیری هست..اونجا هم به لطف خداوند بارش برف داشتیم..
ما هر تابستون میرییم اونجا حمام چشمه ایی میکنیم..
دقیقا همون صحنه ایی که من دوستدارم..خداوند منو هدایت میکنه…
چقدر همه چیز زیبا میشه..وقتی تو این فضاها قرار میگیری..
الان بیای توی حیاطمون.پر از خزه های سبز کوچک رشد کردن..
گل نرگس شیرازم اومدن بیرون..
خونه مادر بزرگم.وسط یه نخلستان هست…و پای هر درخت نخل پر از گل نرگس…گل نرگس شیراز رنگ سفیده وسطش رنگ زرده.و بسیار خوشبو و زیبا..
.
و پر از گل رز و هر چی بخای..هر موقع میرفتم خونش!بهمون یه چپه” گل نرگس میداد…
همیشه مادر بزرگمونو به چشم گل نرگس میدیدم…
چقدر امروز صبح روی “این مادر بزرگ برام زیبا شد.
اینم بگم!
ما به مادر بزرگ.میگیم.نَنِه..
چقدر محل زندگیش بهشتی بود…
و چقدر خوبه قدر این لحظات ناب رو ببینیم..
…….میخام بگم!!!
پدر من….خیلی زیبا از سپاسگزاری گفتی….
مادرممم همین الان داره خوشحالی میکنه برای چیدن سفره یلدا…
راسی یلدای شما پدر عزیزمو همینجا توی اتاق بهشتیم…بعد از مناجات با خداوند…تبریک میگم..
و مخصوصا دوستان بهشتیم توی این سایت…
میخام با تمام وجودم از شما سپاسگزار باشم…
اون خدایی که اون تضادها رو برام فرستاد تا منو تو این مسیر بیاره…
و من سعی کردم.و بیشتر سعی میکنم تا بیاد آوری تضادهای زندگیم ..و اومدن در این مکان بهشتی که سراسرش ذوق و شوق من است…بیشترررررر .سپاسگزار باشم..
پدر عزیزم…خرسندم از اینکه شما بهترین پدر الهی من هستین..
هر موقع نوشتتو میخونم..حالم خوب میشه..چقدر زیبا از نعمتهای خداوند سپاسگزاری کرده بودین…
کل داستان بخدا همینه!!!!!
ولی ماها دارییم این مکانو بخودمون سخت میگیریم.
من هر روز عصر میرم پیاده روی..
روز گذشته رفتم توی یه مکان زیبا روی یه تخته سنگ که محل مناجات من با به کوه زیبای شهرمون بنام آبپا هست….
برو سرچ کن کوه آبپا….بعد میبینی کجاست…
دیدم…سبزه ها در اومدند..یکم خاکشو تو دستم گرفتم بُو کردم..منو برد تو زمان کودکیم….چقدر عطرش عالی بود..
چقدر خوشحالم تنم سالمه هر روز یه منطقه زیبای شهرمو میبینم.
پدر عزیزم من سالها برای دیدن و تجربه شهرم خودمو نیازمند خواهرم میدیدم..یه توکه پا نمیرفتم ..میدونی چرا!؟
چون نگاهم ناجالب بود..
الان دیگه اون بیابون برای من یچیز پیش افتاده نیست..
برای من چه زمین خشک…
چه الان که به لطف خداوند سرسبز شده…
برای من زیباست و پر از نوره..
پدر عزیز من..من در کل همیشه کوه میرفتم….ولی اصلا اون کوه برام جالب نبود..
اصلا زیبا نبود…
با خوندن کامنتتتت منو بیاد خودم آوردی که چقدر من الان خوشبختم..
که الان کوه من.چیزیکه سالها من توی این موقعیت بزرگ شده بودم…رنگ دیگه ایی پیدا کرد…
من قبلنا هیچی رو رنگی نمیدیدم..با نگاهم بخداوند و سپاسگزاری باعث شد..زیباییها در عمق وجودم نزدیکتر شد..
کوه تل قلعه که نیایشگاه منه..
بهمون خدای بزرگ وقتی من سپاسگزار تر شدم..برام شد نزدیک و نزدیک..
و همجوره حیاطمون تو چشممم که تاریک شده بود رنگ رنگی شد..و کلا زندگی من تعقیزر کرد…
پدر عزیزم…من توی طبیعت بودم..مثل خیلی ها….
ولی با لطف خدا و این سایت تمام فضای اطرافم رنگ رنگی شد.من چشمام ضعیف بود…دیگه شدید شده بود..
تا چشمانم رنگ رنگی شد..
و کلی من زیباییها رو با همین چشم تاریک قبلم دیدم.چقدر اوایل ذوق زده میشدم..
ممنونم که نوشتی که من هر چقدر سپاسگزارتر باشم برای تمامی زندگی ام حتی چالشها و تضادها….چقدر میتونه مایه مباهات من باشه…
پدر عزیزم با تمام وجودم ازت ممنونم.خیلی دوستتدارم..
ممنونم بیادم اوردی که بیشتر سپاسگزارت باشم..
و بیشتررررر و بیشترررر قدران لحظات زندگیم و داشتهای در حال حاضرم مخصوصا چشمان رنگیم باشم…
سپاسگزارمممم خدایا شکرت که بیادم اوردی که من نرگس رنگی رنگی شدم.و حالم دگرگون شد…
🟡⭕️ چرا هرچی جلو میرفتم، از خودم دورتر میشدم‼️ | روایتی شخصی از دیدن خود واقعی، باتمام غرور، حسادت، ترس و بیداری ها؛ در آینه زندگی وآیات قرآن
اگه بخوام صادقانه شروع کنم، خودشناسی برا من نه با کتاب شروع شد، نه با دوره آموزشی، نه حتـــــی بامراقبه. با یه مکث شروع شد. مکثی وسط زندگی. وسط روزی که ظاهرا همه چیزش سر جای خودش بود امـــــا درونم چیزی آروم نمیگرفت.
تو همون مکث، ناخودآگاه یاداین آیه افتادم:
«بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ» /انسان خودش به خویشتن آگاهه
این آیه مثل آینه جلوی من ایستاد. فهمیدم من همیشه میدونستم چه چیزی درونم درست نیس، فقط از دیدنش فرارمیکردم.
■ خودشناسی یعنی جرأت دیدن، نه تلاش برای قشنگ بودن
خودشناسی یعنی توانایی دیدن واقعی خودت؛ نه اون چیزی که دوست داری باشی، نه اون چیزی که دیگران ازت میخوان، بلکه اون چیزی که واقعاهستی؛ با نقاط قوت، ضعف ها، ترس ها، غرور، حسادت و نیازهایی که سالها زیر فرش قایمشون کردی.
قرآن خیلی صریح این واقعیت رو یادآوری میکنه:
«وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا • فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» و سوگند به نفس انسان و آنکه اون رو درست آفرید؛ بعد بدی ها و پرهیزگاری ش رو بهش الهام کرد
یعنی درون من هم فجور هست هم تقوا. انکار هرکدوم، توهمه. خودشناسی از همین پذیرش شروع میشه.
■ فهمیدم گفتگوی درونیم داره مسیر زندگیم رو میسازه
سالها زندگی میکردم بدون اینکه حواسم باشه چ ِ جمله هایی هر روز تو ذهنم تکرار میشن. بعدا تو یه گزارش علمی خوندم ذهن انسان روزانه ده ها هزار فکر تولید میکنه و بیشترشون ناخودآگاه و تکراری هستن. خب اونجایه سوال توی ذهنم روشن شد: اگه این فکرها تکراری هستن، پس نتایج زندگی هم تکراری میشن‼️
بنظرم اومد که قرآن این گفتگوی درونی روخیلی دقیق توصیف میکنه:
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» /خدا حال هیچ قومی رو تغییر نمیده مگر اینکه اونها چیزی که تو درون خودشونه رو تغییر بدن
فهمیدم تغییر ازبیرون شروع نمیشه. از کنترلهمون صداهایی شروع میشه که توی سکوت شب، بـــــی’رحمانه باهام حرف میزنن.
■ غرور؛ احساسی که سالها اشتباه فهمیده بودمش
غرور همیشه برام واژه منفی بود. فکر میکردم آدم معنوی یا آدم آگاه نباید غرور داشته باشه. اما یه جا به نقطه ای رسیدم که به اندازه کافی بدست آورده بودم و دیگه عطش رشد نداشتم ==>> اونجا فهمیدم من غرور رو نکشته بودم، فقط سرکوبش کرده بودم و حالا تبدیل به رکود شده بود!
قرآن بجای انکار احساسات، به مدیریت اونها اشاره میکنه:
«وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا» /تو زمین با تکبر و خودبزرگ بینی راه نرو .
🟣 نمیگه غرور نداشته باش ==>> میگه اسیرش نشو. من یاد گرفتم غرور رو تبدیل کنم به غرور مولد؛ غروری که بهم بگه میتونی رشد کنی، ولی هنوز پیشرفتت کامل نیس.
■ حسادت؛ اعترافی که مسیرم رو عوض کرد
یکی از صادقانه ترین لحظه های خودشناسی م وقتی بود که به موفقیت یه نفر حسادت کردم. حسادت، واضح و آزاردهنده. قبلا یا انکارش میکردم یا خودمو سرزنش میکردم. اما این بار ایستادم و نگاهش کردم… خودمو تا سطح ناظر بودن به نفس ، کشیدم بالا… راهی نداشتم ، باید اول این کارو میکردم.
قرآن میگه:
«أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ» /آیا به مردم بخاطر چیزی که خدا از فضلش بهشون داده حسادت میکنن؟
این آیه مثل نور افتاد روی احساسات من. فهمیدم حسادت من اعتراض به خدا نیس؛ پیام داره ===>> داره نشون میده من چیزی رو میخوام که هنوز براش حرکت نکردم.
از اونموقع به بعد، هر وقت حسادت میاد، بجای جنگیدن، از خودم میپرسم: این حس داره کدوم خواسته سرکوب شده رو نشونم میده؟
■ الگوهای رفتاری؛ تله هایی که بارها توشون افتادم
خودشناسی وقتی عمیق میشه که الگوها رو ببینی. ببینی تو چه موقعیت هایی همیشه یه واکنش ثابت داری. من دیدم: وقتی دیده میشم، عقب میکشم – وقتی موفق میشم، شل میکنم – وقتی فشار میاد، فرار میکنم
قرآن این غفلت رو هشدار میده:
«وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ» / مثل کسانی نباشید که خدا رو فراموش کردن و خدا هم اونها رو از خودشون غافل کرد .
●فهمیدم فراموشی خود، نتیجه فراموشی آگاهیه
● و آگاهی با مشاهده نفس شروع میشه، نه با قضاوت.
■ اهرم هایی که منو از خواب بیدار کردن
بارها تو زندگی به نقطه ای رسیدم که حس کردم دیگه تشنه نیسم. نه از رضایت، که از بی چالشی. اما هر بار یه اهرم اومد: – دیدن کسی که خیلی جلوتر بود – یه شکست کوچیک اما معنادار – یا یه تضاد تازه که آرامشم رو گرفت
قرآن این بیدارباش ها رو اینجوری توصیف میکنه:
«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ» /ما انسان رو توی چالش (بظاهر سختی) آفریدیم
یعنی چالش، اشتباه زندگی نـــــیس؛ ذات مسیره. هـــــرجا چالش حذف بشه، رشد هم از بین مـــــیره .
■ خودشناسی پیشرفته؛ استفاده ازاحساسات بجای جنگ باهاشون
تو سطح عمیق تر خودشناسی فهمیدم احساسات دشمن من نیستن. غرور، حسادت، خشم و ترس هر کدوم پیام دارن. قرآن هم روی این آگاهی تاکید میکنه:
«قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا • وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» /رستگار شد کسی که نفس خودش رو رشد داد و زیان کرد کسی که اون رو سرکوب کرد .
پس تزکیه یعنی دیدن، فهمیدن وجهت دادن؛ نــــــــــه دفن کردن.
■ جمع بندی خودمونی = خودشناسی یعنی برگشتن به خود
خودشناسی برای من این نبود که بفهمم چیکار کنم؛ این بود که بفهمم چرا بعضی کارها رو انجام نمیدم !! چرا میترسم، چرا عقب میکشم، چرا بعضی وقتا از رشد سیر میشم‼️
و هر بار که صادقانه نگاه کردم، دیدم قرآن سالها قبل این مسیر رو نشون داده:
«الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ» حق از طرف پروردگارته، پس از تردیدکننده ها نباش .
مطمئنا حق، همون دیدن واقعیت خوده.
خودشناسی مسیر تمیز و شسته رُفته ای و سر راستی نیس، امـــــا واقعیه. پر از آینه هست…》 پسنگرانی نداره.
هر بار که جرأت میکنی جلوی این آینه بایستی، یه قدم از زندگی ناخودآگاه فاصله میگیری و یه قدم به زندگی آگاهانه نزدیک میشی.
همه ی ما به خودمون یک متن بدهکاریم ، که عنوان متن اینه :
اعترافات انسانی که بالاخره به خودش گوش داد ؛ حتی اگه هیچوقت این متن رو هویدا نکنیم.
بنابراین 🩵
● خودشناسی پیشرفته؛ استفاده از تاریکی برای رسیدن به نور
و
● آن سوی نقاب ها؛ جاییست که انسان با خودش روبه رو میشه
~~~~~~~~~~~
🪶 محسن ؛ کسی که هنوز در راه است
نه برای رسیدن
بلکه برای صادق ماندن با آنچه هست
در جایی که دیدن خود
اولین شکل عبادت است ؛
جایی که انسان، پیش از درست شدن
اول باید دیده شود
و خدا، همیشه منتظر همین دیدن بوده است :'( 🩷️
سلام محسن توحیدی
چی نوشتی..
دیوانه ام کردی..
خداوند را سپاسگزارم که هر لحظه و هر روز دارییم به درک خودشناسی میرسیم…
خیلی خیلی پیامتون صدای خداوند را برام داشت….
قربون عدالت خداوند برم…
.
محسن جان!استاد توی صحبتاشون اگه دقت کنی…خیلی تمرکزی صحبت میکنه….
چون خوب درس ذهن رو خونده..
میگه….اگه خودتونو خوب بشناسید بهتر میتونید این احساسات انسانی رو خوب بشناسید…
کل داستان همینه…..
محسن جان..اول صحبتتتون خیلی زیبا بود اشکم سرازیر شد..
.
انروز یه توکه پا رفتم قبرستان همون هدایت شدم..
اینبار دیگه یه نرگس دیگه بودم.ترسم خیلی کم شده بود اون مکانها برام بیشتر در صلح بود…
بخودم گفتم خدایا شکرت میکنم که یه فرصت جدید زندگی کردن بهم دادی...
که بتونم زندگی کنم…
بتونم بشناسمت…بتونم درکت کنم!!!
همین اصل و اساس زندگی هست..دیدم همه قبرها در سکوت خودشون سالها خوابیده اند..
خیلی بخودم افتخار کردم که من قبل از اینکه بمیرم …در مسیر خدادند آمده اند…
الان کلا توی یه فضای دیگه هستم..اصلا یجوری هستم…
هر روز که میگذره و صبح و شب میشه…
به این درک میرسم که خیلی عطش این مسیر هستم….
عطشی که هیچ چیزی نمیتونه خاموشش کنه…
.
ممنونم دویت عزیزم.این مکان سراسرش بیداری خودشناسیش.
یه شب تو اونروزهایی که کنترل ذهن خیلی برام سخت بود..
ذهنی که بقول خودت داست همینجور لول میخورد..
شبش بهم الهام شد روح القدوس..
و این آیه رو برام خوند…
چه درهایی بعد از اون برویم باز شد و حالم خوب شد و زندگیم رق خورد توی تمامی جنبه ها…
.
راجع به حسادت گفتی….
من یه روز صبح یه شخص همسایه رو دیدم یادم از گذشته خودم افتاد که نرگس نگاه کن کارتو گذاشتی کنار الان باید اینکار رو انجام بدی..
نگاه این شخص کن الان به کجا رسید…و همینجور داشت مغزمو میخورد..
اون لحظه بهم الهام شد…
کار نیکو کردن بهتر از پر کردن است
و هی مدام بهم میگعت..
و اصلا دوستنداشتم اون شخص رو ببینم و همش تو ذهنم باهاش بحث میکردم اونم به شکلهای مختلف..
تا اینکه با کار کردن روی خودم..به این ورژن رسیدم..
خیلی حالم خوب شد و مدام میرم موفقعیتاشو تحسین میکنم خیلی آرامش دارم..
.
هنوزم توی یسری چیزها یسری نقطعه ضعف دارم ..
ولی دارم روی خودم کار میکنم خیلی بهتر شدم خیلی زیاد..
همون آیه ایی که خداوند میگه مومنان نه غمی در گذسته و نه ترسی از آینده دقیقا داره هر سری لولهاش برام قوی میشه.
خیلی حالم خوبه…خیلی راضیم از زندگی..خیلی زیاد
خوشحالم که تو این مسیر و مسیر رشد شخصیتی و مهارتی و دیگر زمینها..
سراسر زندگیم معجزات الهیه..
میدونم باید خیلی خیلی محکمتر و بیشتر روی خودم و مخصوصا این سایت کار کنم…
و میدونم جایگاه آینده ام و زندگیم فقط از همین مرحله عبور میکند!!!!
محسن جان توحیدی….هر انچه که داریم از خداست….
و من هر دستاوردی که بدست آورده ام از آن خداست و من این مسیر را تا ابد ادامه خواهم داد…
خیلی خیلی سپاسگزارم بابت درکت از این قوانین بدون تعقییر الهی..انشالله که بتونیم زندگی رو در هر جهاتی ،”با قوانین الهی هماهنگ کنیم و یه زندگی میانه رویی رو ادامه بدیم..
یه شب بهم گفت نرگس فقط مسیر میانه رو جواب میدهد..
و منو با خودش برد بهشت..
تشکر برادر عزیزم…….سپاسگزارررررررررررم
نرگس جان سلام . از خوندن نوشته ت انرژی گرفتم، واقعا احساس میشه قلبت چقدر روشن وحاضر بوده.
همه این تجربه ها، از مواجهه با ترسها و حسادتها تاآرامش و شکرگزاری، واضحا نشون میده ===>>> تو لیاقت داشتن زندگی پر از نورو رشد رو داری.
همینکه مسیرت رو باصداقت و تلاش ادامه میدی ===>> بزرگترین نشونه ارزشمند بودن توست.
یادت باشه هرقدمی که تو مسیر خودشناسی برمیداری، هر موفقیت کوچک و بزرگ، بازتاب احساس قدرتمند خودارزشمندی تو هست و خــــــــــدا باهمون جریان هدایتت میکنه.
تو شایسته این مسیرو همه نعمت هایی هستی که تجربه میکنی.
نرگس جان لطفا بااعتماد به خودت و ظرفیت درونت، هر روز قدمت رومحکمتر بردار و مطمئن باش هر چیزی که میخوای، از قبل لیاقتش رو داری.
در پناه نور وحکمت الهی .
سلام
آقا محسن عزیز و توحیدی
بسیار بسیار متن فوقالعاده و ترتمیزی ارائه دادی.
دمت گرم ، سپاسگزارتم
واقعاً لذت بردم
حقیقتش دلم نیومد که کامنت برات نگذارم و تحسینت نکنم.
از بس که صحبتهات به دلم نشست..
عالی هستی آقا محسن عزیز.
ما دوستت داریم داداش
انشالله که در مسیر زندگیت سربلند و موفق و پیروز باشی عزیزم
سلام محمد جان ، داداش گل من . خیلی ممنونم ازمحبتت و انرژی قشنگی ک ِ توی نوشته ت بود. دلگرم شدم از خوندنش.
همینکه گفتی حرفها به دلت نشسته، برا من بزرگترین پاداشه؛
وقتی کلام از دل میاد، فقط دل میتونه بشنوه.
ازت ممنونم که جاری شدی ونوشتی. این همراهیت مسیر رو زنده نگه میداره.
منم برات بهترینها رو آرزو میکنم ==>> آرامش دل، وضوح مسیر وموفقیت واقعی از جنس خودت.
درپناه خدای مهربون ِ مهربون ِ عالم به قلبها .
بنام الله یکتا و مهربان…
سلام به پیامبر و معلم یکتاپرستی … استاد عباس منش، و دوستان عزیز و باحال سایت عباس منش
استاد با اینکه به خودم قول دادم تا قبل از نتیجه گرفتن کامنت نزارم ولی به قول شما بهم الهام شد و الان احتمالا شما یه جای پراز آرامش و زیبا تکیه کردی داخل RV یا مبل کلبه عشق پرادایس، یا … و داری کامنت منو میخونی…
استاد جان، من هم مثل شما متولد 60 هستم و تقریبا تا 5 سالگی بخاطر شغل پدرم در قم زندگی کردیم، و بعد به شهرستان خودمون برگشتیم و یکی دو بار دیگه تو نوجوونی قم اومدم ، وقتی حدود 4 سال پیش با شما آشنا شدم یاد خاطرات قم ، گذر خان ، اون پارکی که توش حوض آب بزرگی بود ، بازار شلوغش و سوهان قمی اعلا و بحمده … افتادم.
من حتما و بارها تو بچه گیم از کنار شنا رد شدم و آنموقع فقط خدا بود که میدونست شما یه روزی استاد من میشین و بزرگترین درس عالم هستی که یکتاپرستی و قوانین وضع شده خداوند رو شما هم به من هم به میلیونها انسان درس میدین… و هیچ کس جز خداوند اجر این کاری که شما کردین رو نمیتونه بهتون بده…
یه جورایی زندگی بچه گی من مثل شماست خانواده به شدت مذهبی با سطح مالی ضعیف و پدری با اخلاق وحشتناک تند و به اندازه اتم های یه ساندویچ فلافل من ازش کتک خوردم. الان پدر و مادرم سالهاست فوت کردن و از خداوند براشون طلب آمرزش میکنم و میخوام بهترین روزیها رو نصیبشون کنه…
با این وجود من تا قبل از فوت مادرم بسیار آدم شوخ مزاجی بودم و همیشه اتفاقات و پولهای زیادی بدستم می رسید که با اختلاف وضعم بهتر از دوستان بود چرا چون ناآگاهانه همیشه حالم و خوب میکردم… استاد جان، ما باید قبل از چک و لقد زدن دنیا به خودمون بیام ولی من این آگاهی رو نداشتم و کسی بهم نگفته بود که اینها چک و لقد برای اینکه من بهتر بشم و به گسترش جهان کمک کنم، تمام آموزه های خانواده و جامعه دقیقا برخلاف این بود و من با توجه به 99 درصد اطرافم فکر میکردم این کار خداست و خدا عشق کرده حال منو بگیره و منو امتحان کنه و اگر من گله کنم خدا منو تبدیل به دود اون یه تیکه چربی میکنه که جگرکی ها اونو رو زغال میندازن…
ولی خداوند با دست تو ای مهربان استاد بهم یاد داد که تمام بدیها از جانب خودمه و انتخاب فرکانس اختیاری من باعث شده این بلاها سرم بیاد … حالا فهمیدم خداوند انقدر مهربان و کریمه که توی این بعد مادی و جهان زمینی بهم رو داده و بها داده و بهم احترام گذاشته و ( اختیار) داده که خودم زندگیمو به هر جوری که دوست دارم انتخاب کنم چه بد چه خوب… با آموزه های شما بود که فهمیدم بابا … همین جور ناآگاهانه که زندگی بدی رو خواستم حالا آگاهانه و پله پله زندگی سرشار از لذت و ثروت رو میتونم خلق کنم…
الان چند سالیه که میگم خدایا بینهایت شکرت و بعدش میگم خدایا بینهایت مخلوق توه و مگر میشه خالق رو با مخلوق قیاس کرد و سنجید چرا که خداوند بالاتر و ورای مخلوقاتشه…
استاد من هیچوقت اهل ریاکاری نبودم و تا حالا هیچکس رو تعریف و تمجید نکردم ، چرا که عقیده داشتم تنها کسی که باید ثنا بشه وجود نازنین خداونده…
اولش بگم که به یکتاوندی خداوند قسم اون فایل رایگان سایت، “رابطه ی ما با انرژی که خدا نامیده ایم” به اندازه کهکشان آندرومدا قیمت داره… به نظر من بعد از قرآن اون حرفهای شما در اون فایل کامل ترین چیزیه که خداوند رو به اندازه فهم ما به ما معرفی میکنه… من تا لحظه مرگم در شوک اون آگاهیهای شما در مورد خداوند میمونم و میگم مگه میشه انقدر آگاهی یک نفر در مورد معرفی خداوند بالا باشه ، حتی بالاتر از بعضی پیامبرها ، چرا ؟ چون بعضی هاشون طبق آیات قرآن به خدا می گفتن خدایا خودتو به من نشون بده… ولی شناخت و آگاهی های شما از معرفی خداوند کجا و اون ذهنیت ها کجا... هر چند که خداوند فقط میدونه که خودش چقدر عظیمه ! و آگاهیهای ما بالاخره محدودیت داره چون مخلوق هستیم نه خالق…
استاد جان ، شهادت میدم اگر خداوند به 3 نفر بیشترین اجازه آگاهی داشتن از عظمت و بزرگیش رو داده باشه یکیش شما هستین… نه اینکه منو جو گرفته باشه و احساسی حرف بزنم ، نه … طبق اون آگاهی هایی که خداوند مهربان به وسیله شما بهم آموخته درست میگم و مطمئنم فقط خدا تایید میکنه چی دارم میگم…
من فقط میخواستم جواب سوالی که اون دوستمون اول این فایل پرسید رو که خدا بهم الهام کرد رو بدم ولی اون کلمات قبلی اومد…
و جواب الهام شده به من اینه که خداوند در آیه 7 سوره شرح میفرماید” هنگامیکه از کار مهمی فارغ شدی به کار مهمتر دیگری بپرداز” یعنی همینطور که شما میگین وقتی به نتایجی که میخواستی رسیدی استاپ نکن و بازم برو جلوتر و با اشتیاق و امید بزرگتر و بزرگتر شو و اگر قانع باشی و جایی متوقف بشی تو ثابت نمی مونی بلکه نزول میکنی پس یا صعود یا نزول ، چیز ثابتی ما نداریم… به گسترش جهان کمککن تا جهان هم کمکت کنه…
توی پلنر زندگی خودم دیدار شما در آمریکا و در ایران رو از خداوند خواستم… همین الان بغضم گرفت ..فکر کنم هر وقت شما رو از نزدیک ببینم چند دقیقه نمیتونن حرف بزنم و گریه میکنم مثل الان…
نمیدونم از شما چجوری تشکر کنم…همین جور که استاد جان ما برامون دعا میکنی..
من هم میگم:
ای الله یکتا و مهربان استاد عباس منش رو در پناه خودت هر کجا که هست شاد ، سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت کن… به امید دیدارت استاد مهربان…
سلام آقا مهدی
بی نهایت سپاسگزارم برای این کامنت پرباری که برامون نوشتید،خیلی خوووب بود،خیییلی قشششنگ بود،خیلی پر بار بوووود،خیلی فرکانسش دلی بود،چقدر من به اون تعداد اتم های فلافل خندیدم،به خدا خیلی خوب نوشتید،دم شما گرم!
صد در دنیا،هزار در آخرت…
کاملا با عقیده ی شما درمورد استاد با موافقم و فقط عده ی قلیلی به این عظمت پی میبرن ومیتونن ازین نور استفاده کنند،دعا میکنم خود من،جزو کسانی باشم که خداوند برسرشون منت میزاره و همیشه در مسیر نگهشون میداره…
به خودش که میگه اولوالباب دعا میکنن:
رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
براتون بهترین هارو آرزو میکنم،در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.
سعیده جانم ، سلام جانم سلاااام
خواستم بهت مژده بدم ،
چند شب پیش خوابتو دیدم و الان قلبم گفت بنویسم برات ،
تو خوابم با صدای بلند و با خوشحالی گفتی بالاخره مهاجرت کردم ، یکدفعه تصویر عوض شد انگار که کانال تلوزیونو عوض کنی ، پشت یک تریبون (میز فلزی مشکی ) روی یک تَک صندلی نشستی، چشماتو بستی یه ذره سرت رو بالابردی همزمان پُشتت رو صاف کردی و یقه های کتت رو بهم نزدیک کردی ، نفس عمیق کشیدی و به سختی بغضت رو قورت دادی تا بتونی از نتایجت بگی ، چهرت، اندام قلمی زیبات ، موهای براشینگ شده که مشکی ها رشد کرده بود و پایینش قهوه ایی بود هَمش الان جلو چشممه.
صبحش برای بچه های گروه عباسمنشی تعریف کردم.
و یک مژده دیگه هم بدم
دوتا از بهترین شاگردای استاد چندین بارِ که خواب میبینن استاد اومده ایران و حتی همین دیشب دوتا خواهر باهم خواب دیدن که استاد ایرانه …
الله اکبر که فقط خدا تاریخ دقیقش رو آگاهه…
سخن کوتاه میکنم و میسپارمت به اون الله یکتایی
که از ما بیشتر مشتاقه که به سمتش بریم و اینو با نشونه هااای پشت سرهم که برامون میاد داره میگه …
دوستت دارم از اعماق وجود و از خداوند یکتا میخوام بزودی همو در اغوش بگیریم، از اون اغوش هایی که از آرامش بی مثالش دوست نداریم رهاش کنیم و اشکها سرازیر میشه و میگیم الهییی شکررررر
آآخخخخ شکرت خدااااا برای این حس خوبی که با ندا جان و لیلا جان بشارتی ، زهره جان و سحر جان داریم تجربه میکنیم و چه سعادت بزرگی دارم من که هر لحظه از روز باهاشون ارتباط دارم و ازشون یاد میگیرم، الهییییی شکرررررت
سعیده جانم جات تو گروه واتساپی عطر گل یاس ما خالیه با اونکه توی قلبهای ما جاداری …
ببخشید خواستم خلاصه بنویسم ولی باز زیاد شد
الهی هر لحظه غرق نور الله تو باغ گل اطلسی باشی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
فَسَتَذْکُرُونَ مَا أَقُولُ لَکُمْ ۚ وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ(44 غافر)
و بزودی آنچه را به شما میگویم به خاطر خواهید آورد! من کار خود را به خدا واگذارم که خداوند نسبت به بندگانش بیناست!»
=====================================
سلام رفیق نازنینم،ازت سپاسگزارم که به ندای قلبت گوش کردی و در بهترین زمان این کامنت رو برام نوشتی.
از صبحمنتظر دریافت یک پیغام بودم.
ازت ممنونم،ازت ممنونم.
سُبْحَانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ
وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِینَ
وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
الان در حال خودم نیستم،انشالله به زودی برات یک تلگراف پربرکت میفرستم.
دوستت دارم ودر پناه نور میسپارمت🩵
سلام سلام به خدای عزیز و دلبر و هدایتگر
خدای همزمانی ها
خدای زیبایی ها
خدای قوانین بدون تغییر آفرینش
سلام به استاد عزیزم که ما رو با یه دنیای دیگه ای آشنا کرد، دنیای زندگی در بهشت
دنیایی که خودمون اتفاقات مورد دلخواهمون رو خلق میکنیم
دنیایی که رسیدن به خواسته ها یه فرمول مشخص داره و خیلی آسونه
دنیایی که تا وقتی رو خودت کار میکنی همینجوری پیشرفت میکنی و خواسته هات رو وارد زندگیت میکنی، رویاهات رو زندگی میکنی، ولی اگر متوقف بشی و دیگه رو خودت کار نکنی، پسرفت میکنی
خدایا شکرت برای پیامای قشنگی که دارم میگیرم
شکرت که دوره 21 روزه ی تاکید رو احساس لیاقتم داره اثراتش رو نشون میده
خدایا شکرت برای این فصل زیبای سال، دَمِ کریسمس که به قول آهنگا
it’s the most wonderful time of the year
چقدر من عاشق این فصل و قشنگیاشم
خدایا شکرت که هفته پیش یه فیلم خیلی خوشگل و رمانتیک کریسمسی دیدم که توش راجع به 12 days of Christmas میگفتن و من سرچ کردم راجع بهش و کلا راجع به کریسمس و ترَدیشن هاش میخوندم
بعد این هفته یکی داره برام هرروز یه آهنگ خیلی قشنگ و فوق العاده میفرسته و دیروز گفت دوس داره این Christmas tradition رو برای من انجام بده و تا روز کریسمس هرروز یه آهنگ برام بفرسته:)
ازین قشنگتر؟؟
خدایا شکرت چقدر قوانینت زود و قشنگ جواب میدن
چقدر من عاشق این ritual ها و tradition ها و این چیزام و چقدر تو این یک سال و نیم گذشته تجربه کردم اینا رو
خدایا شکرت
تازه… بازم خداروشکر برای یه همزمانی دیگه که من این دوره 21 روزه رو اتفاقی دقیقا اول دسامبر شروع کردم که 21 دسامبر تموم میشه، که میشه دقیقا شب یلدا و شب تولدم:)
آخه چقدر قشنگه
خدایا چقدر شکرت کنم و دورت بگردم
عاشقتم یه عالمه
خدایا من همینجا رو دوش تو جام خیلی خوبه
منو همینجا نگه دار لطفا:)
آخیش اللهم آخیش
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به روی ماهت دلبر دلخواه دل انگیزمن
عااااااااشقتم نسیم جان نازنینم
تولدت هزاران بار مبارررک قشنگ جااانم
همراه با کلی ایموجی چشم قلبی قلبی
و جیغ ودست و رقص و آواز….
میدونی که چقدر دوست دارم
خیلیییییی بیشتر از بیشتر از خیلیییی
میدونی که چقدر تحسینت میکنم
برای هر تعهدت و کنترل ذهنت
و دونه به دونه ی عملگرایی هات
خبرداری که چقدر بهت افتخار میکنم
خبرداری که چقدر وجودت پراز مهربونیه
خبرداری که من عاشق خنده هاتم
عاشق کودک درونت که پرازانرژیت هستم
عاشق احساس های خوب قشنگت هستم
عاشق مادرانگی های خیلی ماهت هستم
چقدر از شما خانواده ی قشنگ وتوحیدی
عشق و آگاهی نوش جان میکنم
خداروشکر بی نهایت شکر
برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم رفیق نازنینم
خداروشکر برای دونه به دونه ی
قشنگیای زندگیت عزیزدلم
خداروشکر برای قدم هایی که دراین مسیر
باعشق برمیداری
خداروشکر برای احساس خوبت که همیشه
اتفاق های خوب برات همراه داره
خداروشکر برای علیرضای قشنگم و خانواده ی فوق العاده دوست داشتنیت که در کنارت هستن
خداروشکر برای دورهمی های دلچسب این
روزها تون نازنینم
خدا حفظ تون کنه قشنگااااااااااا
عاشق تک تک تونم تا همیشههههه
یکی این سر دنیا با تموم قلبش دوست داره
و باعشق تولدت تبریک میگهههه
بهترین ها سهم دلت بهترینم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره عزیزدلم
ای جانم… سلام فاطمه ی نازنینم
دوست قشنگ بهشتی
چقدر عزیز و دوست داشتنی هستی فاطمه جان
چقدر همیشه نوشته هات پر از نوره و آرامش و حال خوب
یه دنیا مرسی از تبریک قشنگت
خدا رو هزار بار شکر برای این رزق زیبا و پر برکت، و هزاران بار شکر برای توفیق داشتن دوستان بهشتی مثل شما
مرسی از تحسینای قشنگی که کردی، به قول سُمی ما تحسین کردن رو از شما یاد گرفتیم، که میشه همه چیز رو تحسین کرد، میشه برای موفقیتهای دیگران، برای رزق و روزی دیگران هم خدا رو شکر کرد
خلاصه که دوسِت دارم یه عالمه
هرچی بگم بازم کمه
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید درین جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
وَٱجْعَلْنِى مِن وَرَثَهِ جَنَّهِ ٱلنَّعِیم
و مرا از وارثان بهشت پرنعمت گردان!
سوره شعرا– آیه 85
سلام نسیم جان سلام عزیزم آفرین به شما که تمرینات اختصاصی برای خودت طراحی می کنی اون از چله تمرکز بر زیبایی ها و اینم از دوره 21 روزه تمرکز بر احساس لیاقت منم از امروز میخوام تمرکز بر زیبایی ها رو شروع کنم هر چند از قبل بهتر شدم ولی به قول استاد باز بهتر از این امیدوارم هر چه سریع تر پروسه pr اوکی بشه همینطور که تونستی مهاجرت خوبی داشته باشی این پروسه هم به موفقیت سپری میشه از راه دور میبوسمت موفق باشی
سلام سلام آزی خانوم
مرسی از جواب قشنگی که برام نوشتی:)
آره این تمرینا و کار کردنِ عملی رو قوانین خیلی خوب جواب میده
خوشحالم که تمرکز بر زیبایی ها رو شروع کردی، ایشالا اتقدر نتایج قشنگی بگیری که حتی نتونی بشماریشون:) و بیای اینجا برای ما هم بنویسی
من همیشه روحیه ت و پشتکارت رو تحسین میکردم
در پناه خدا و رو دوش خدا باشی
نسیم جان عزیزم تولدت مبارک
این قشنگ نیست که از طریق فاطمه جانم ، من کسی رو پیدا کنم که هم همسن منه هم تولدش با منه، البت من یروز از شما بزرگترم، و هم انم کانادا زندگی میکنه، اگر این اتفاق بیفته که شما هم در استان bc باشید و من به خواستم برسم که چندوقت از خداوند چنین دوستی رو طلب میکردم که دیگه عالی میشه،
تولدتون هزار بار مبارک دوست جدیدم. براتون آرزو میکنم که امسال بیشتر پارسال به آرزوهاتون برسید.
بوس و بغل فراووون
به نام خالق
سلام به استاد نازنین وخوبم ومریم مهربان و دوستان عزیز
استاد عزیز که درّ و گوهر از دهانش میریزه این بار به مراحل پیشرفته تری از موفقیت اشاره میکنه ،جایی که خیلیها تونستن موفق بشن و به موفقیتهای خیلی بزرگ رسیدن ولی باز هم خیلی از همینها توی این باور مشکل دارن و رو به افول میرن و اون نور موفقیت و هدایت کم کم تو وجودشون رو به خاموشی میره. من همزمان دارم دوره ه ثروت یک رو میگذرونم و ریشه این باور بخوبی اونجا تو جلسه سی ام توضیح داده شده که، یک باوری وجود داره که بعد از هر اوجی حضیضی وجود داره و بعد از هر فرازی ،فرودی و بعداز هر عرشی ،فرشی. مثلا خیلی شنیدیم که زیاد نخند ،چون بعد از هر خنده زیاد اتفاق بدی میفته و گریه زیاد بدنبال داره.
نردبان این جهان ما ومنیست
عاقبت این نردبان افتادنیست
لاجرم آن کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست
بهمین خاطر اولا از موفقیت و اوج گرفتن ترسیدیم ثانیا فکر میکنیم اگر اوج بگیریم هر لحظه باید منتظر سقوط و شکست باشیم.
و باور مخدود دیگه اینکه با رسیدن به هر آسایش و محیط امنی ذهن میگه که الان که همه چی نسبتا خوبه دیگه میخوای چکار کنی؟ بشین زندگیتو بکن و یا اینکه دیگه مادیات بسه برو دنبال معنویات و اینطوری خیلیها رو از ادامه خلق و گسترش زندگیشون بازمیداره.
وچقدر زیبا و دقیق و کاربردی دست میزاره روی تمرین دقیق که درمان این باور محدود هست و اون اهرم رنج و لذت هست که من چندین بار ازش استفاده کدم و فکر میکنم که شیوه استفاده از این اهرمهای رنج و لذت هم تکاملی هست و هر بار بهتر میدونیم که چطوری باید ازش استفاده کنیم.و فکر میکنم تنها مورد استثنایی ودرستی که خودمون عمدا حال خودمون رو با هر شدتی که بتونیم بهتر ، بد میکنیم همین اهرم هست و تو قرآن هم به وفور از این اهرم استفاده شده مخصوصا جاهایی که بحث بهشت و جهنم رو داره میگه با حالتی غلیظتر سعی میکنه که اونها رو توصیف کنه.
این جزو تنظیمات پیشرفته ذهن هست و استاد عزیز هم میگه منم دارم سعی میکنم که این همه موفقیت در تمام زمینه ها مانع پیشروی و رشد من نشه و هی دارم فعالیتهایی رو انجام میدم.
خداییش خیلی هم مهم هست که این همه موفقیت های نجومی داشته باشی و بتونی همچنان اون تشنگی رو در خودت نگه داری.
تمایل طبیعی انسان به حرکت نکردن است ولی خوشا به حال کسانی که همیشه اون حالت تقوا و خودکنترلی رو دارن و سوار بر ذهنشون هستن و ذهنشون رو به خدمت خودشون و لذتها و موفقیتهاشون درآوردن.
ودر آخر در مورد حسادت مولد یا غرور مولد و یا ترس مولد و مفید صحبت شد که اینها به خودی خود اگر در خدمت باورهای قدرتمند کننده ما باشن ،چیز بدی نیستن و میتونن خیلی هم باعث موفقیت و ارتقای ما بشن ولی اگر به خدمت باورهای محدود کننده و بازدارنده ما دربیان اونجاست که باعث مشکل و ضرر ما خواهند شد.
همه ما به یک اندازه به نعمتهای خداوند دسترسی داریم.
این جمله ای بود که استاد عزیز امروز دم صبح توی خواب بهم گفت.
ومن این جمله رو بارها از دوره ها و فایلهای دانلودی از استاد شنیده بودم ولی این بار انگار درکی عمیقتر رو به من انتقال داد.
الهی هزاران مرتبه شکر.
🌿🌼🌾🌿🌼🌾🌿🌼🌾🌿🌼🌾🌿
سلام دوست عزیز وگرامی،،،از کامنت شما بسیار لذت بردم ،،نکات دقیق و بسیار زیبایی را بیان کردید ،،ولی در آن شعر مولانا
نردبان این جهان ما ومنیست
عاقبت این نردبان،،،،،،،،
،،،،،،،
منظور مولانا این نیست که ثروتمند نشویم وبرای ثروتمند شدن تلاش نکنیم وثروتمند شدن خوب نیست!!!!
،،منظورش این است به هر موفقیتی که رسیدیم مغرور نشویم،چون غرور مارا به پایین ،میکشاند و بگوییم این من بودم ،،،نه این ما نبودیم ،خداوند بزرگ بود که مارا هدایت کرد وما بندگی کردیم و به هدایت او گوش دادیم و پیشرفت کردیم،اتفاقا،مولانا در همه ی اشعارش گوشتزد می کند وصل شدن به عقل کل برخورداری از بینهایت آرامش ،،و شادی وفراوانی به همراه دارد ،،البته بدون غرور وخود خواهی،و این که بگوییم من بودم!!!
منظور این است که به عقل ناچیز خود مغرور نشویم .که به قول استاد چک ولگد های جهان را میخوریم
اتفاقا بارها شنیده ام که خود استاد عباس منش میگویند من هرچه دارم از هدایت الله است
مولانا اقیانوس بی نهایتی از عظمت وفراوانی خداوند را به ما نشان میدهد که کلید آن رهایی از منیت وغرور وخودخواهی است،وگرنه هیچ جایی ثروتمند شدن را نکوهش نمیکند
موفق باشید دوست عزیزم
⭕️ فهمیدم شکر فقط برای « سود » نیست | اعترافی درباره باور، غفلت، و برگشتنهای پنهان
سلام به استاد عباسمنش عزیز و بانو شایسته گرامی و درود خداوند به هم فرکانسی ها و خانواده عزیزم.
مدتها بود یک سوال تو ذهنم میچرخید، سوالی که شاید خیلی ها تجربه ش کرده باشن ولی کمتر به زبون میارن:
چرا با اینکه میدونم رشد باورها یه فرایند دائمیه،
چرا با اینکه میدونم نباید رهاش کنم،
باز یه جاهایی از مسیر حس میکنم «دیگه کافیه»
و درست اینجاهااا، آروم آروم برمیگردم عقب؟
سقوط نه ؛ با فاجعه هم نه . که با غفلت ساده.
این سالها تازه میفهمم اینجا همون جاییه که در شکرگزاری، حد ضرر ذهنی و ثروت مستمر به هم وصل میشن.
○ توهم خطرناک «دیگه اوکی شدم»
یکی از زیرکانه ترین تله های ذهن اینه که میگه:
«دیگه رسیدی.» «باورهات خوب شده.» «دیگه لازم نیس اینقدر حواست جمع باشه.» ==>>> همین جمله ساده، شروع افتادنه.
باورها ضعیف شدن؟ نــــــــــه ‼️ چون مراقبت قطع میشه.
باورها مثل حساب بانکی نیستن که یه بار پر بشن و خیال آدم راحت بشه.بیشتر شبیه باغ هستن. اگه رسیدگی نکنی، علف هرز خودش میاد.
من بارها دیدم که درست بعد از یه دوره حال خوب، یه حس رضایت زودهنگام، باعث شد ورودیهای ذهنم رو ول کنم.
■ نه بخاطر لجاجت ==>> از روی اعتماد بیش از حد به خودم.
○ آهــــــــــا اینجا بود که فهمیدم حد ضرر فقط مالی نیست
ما معمولا حد ضرر رو فقط برا پول میشناسیم. اما یکی از مهمترین حد ضررها، حد ضرر ذهنی هست .
یعنی جایی که باید بگی:
●«اینجا دیگه ورودی نمیگیرم.»
●«اینو نمیخونم.»
●«اینو گوش نمیدم.»
●«این فضا رو ادامه نمیدم.»
وقتی این حد ضرر رعایت نمیشه، ذهن آروم آروم برمیگرده به الگوهای قدیمی……. !!!!!
با عـــــادت ؛؛؛ نه با درد ===> و این برگشتهای کوچیک، اگه به موقع دیده نشن، باعث ضررهای بزرگتر میشن.
○ جادوی هدفهای کوتاه مدت
یه اشتباه رایج دیگه اینه که فکر میکنیم فقط هدفهای بزرگ مهمن. در حالی که ذهن، با هدفهای کوتاه مدت زنده می مونه. وقتی هدف خیلی دورباشه، ذهن خسته میشه. بی حوصله میشه ==>> و دوباره دنبال لذتهای فوری و بی ریشه میره.
🟡 اما هدفهای کوتاه مدت =>>> مثل ایستگاههای بین راهن. باعث میشن ذهن حس کنه درحرکته.
من دیدم هر وقت فقط به تصویر بزرگ ثروت فکر کردم، ولی برای امروز و این هفته هدف مشخص نداشتم ==>>> شل شدم.
و شل شدن ذهن = باز شدن در ، برای ورودی های ناخواسته.
○ شکرگزاری؛ قفل ورودیهای مخرب
فهمیدم شکرگزاری برای زیاد شدن نیست که فقط . شکرگزاری، یه ابزار کنترل ذهنه.
وقتی من آگاهانه شکر میکنم، ذهن میره تو حالت دیدن.
نه مقایسه. نه حسرت. نه حسادت مخرب.
شکر یعنی : «همین الان کافیه که در مسیرم.» ==>> این حس، جلوی خیــــــــــلی از لغزشها رو میگیره.
○ تفاوت حسادت سازنده با حسادت مخرب
از ورودیهای خطرناک ذهن، حسادت مخربه. اون حسادتی که میگه:
●«چرا اون داره و من ندارم؟»
●«حتما یه چیزی کمه تو من.»
●«نکنه من عقبم.» ==> این نوع حسادت، باورها رو قـــــورت میده.
اما یه نوع دیگه : حسادت سازنده
«اگه اون تونسته، خب منـــــم میتونم.»
«پس مسیر وجود داره؛؛؛ پس حلــــــــــه.»
«پس شدنیه ؛؛؛ میــــــــــخوامش.»
🟣 بنظرم فرق اصلی ِ این دوتا توی یه چیزه: شکر یا عدم شکر.
□ ذهن سپاسگزار، از دیدن موفقیت دیگران الهام میگیره.
□ ذهن ناسپاس، دچار مقایسه سمّی میشه.
○ ضررهای کوچیک ذهنی که نادیده گرفتم
من بارها ضررهای کوچیک ذهنی رو جدی نگرفتم…
■ یه محتوای نامناسب.
■ یه گفتگوی ناهمسو.
■ یه فکر تکراری قدیمی.
گفتم: «عیبی نداره.» «یه بار که چیزی نمیشه.»
اما همین ضررهای کوچیک، باعث شد ثروت ذهنی من نوسانی بشه ==>> ثروت نوسانی، هرچقدر هم زیاد باشه، امن نیست. امینت مالی که نباشه ، استقلال مالی ضعیف میشه==>> ازادی مالی از بین میره.
○ ثروت مستمر از کجا میاد؟
ثروت مستمر ==>> ازمراقبت مستمر میاد 🩵 (به بـــه ؛ این کارو آسون میکنه)
از این آگاهی که: باورها هیچوقت به نقطه پایان نمیرسن. فقط قویتر یا ضعیفتر میشن ==>> و هر روز، من و شما انتخاب میکنیم کدوم سمت بریم.
🟣 جمع بندی یک فهم تازه
امروز دیگه میدونم:
اینکه فکر کنم «دیگه اوکی شدم»، خطرناکه.
اینکه ورودیهای ذهن رو ول کنم، پرهزینه ست.
اینکه حد ضرر ذهنی نداشته باشم، یعنی دعوت به عقبگرد.
🟢 و در مقابل:
هدفهای کوتاه مدت، ذهن رو زنده نگه میدارن.
شکرگزاری، ورودیهای مخرب رو میبنده.
و حسادت سازنده، میشه سوخت رشد.
~~~~~~~~~~
خــــــــــدایا 🩷️
به محسنت یاد دادی
رشد باور، مقصد نداره
مراقبت داره.
به من فهموندی
حد ضرر فقط برای پول نیست
برای ذهنه ؛ که حتی مهمتره .
و به من نشون دادی
شکرگزاری
نه فقط راه زیاد شدنه
که راه برنگشتنه.
جانان سپاسگزارم ازت
برای آگاهی
برای توقفهای به موقع
و برای مسیری
که اگه مراقبش باشم
همیـــــشه
رو به جلو در حرکته
~~~~~□~~~~~
🪶رفیقتون ؛ محسن
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام محسن عزیز
کامنت شما را جرعه جرعه نوشیدم و لذت بردم .
خیلی خلاقانه توصیف کردی .
منطق هایی که برای صحبتهای استاد آوردی خیلی درست و به جاست .
وقتی تمام این منطق ها را کنار هم گذاشتم ، برای من حکم تمرین اهرم رنج و لذت داره و میشه به عنوان یک الگو در انجام این تمرین استفاده کرد.
از ابتدای کامنت که گفتی ،
باور مثل حساب بانکی نیست،
بیشتر شبیه باغه .
دارم فکر میکنم تمام این صحبتها بارها به شکلهای متفاوت از زبان استاد شنیدم ولی از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم .
مرسی برای کامنت زیبا و تاثیر گذار که نوشتی .
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهام عزیز سلام. خوشحال شدم ازخوندن پیامت، مخصوصا این جمله ت که گفتی کامنت رو “جرعه جرعه نوشیدی” . همون حالتیه که خود هم دوست دارم نوشته خونده بشه، نه تند و رد شدنی، بلکه مکث دار و با فکر. مرسی.
اینکه ارتباطی که گرفتی رو بردی سمت تمرین اهرم رنج و لذت و بهش نگاه کاربردی دادی===>>> موضوع رو فقط احساسی نگرفتی، بلکه نشستی باهاش کارکردی. این خیلی ارزشمنده. و همون جاییه که حرف استاد از شنیدن، میاد تو زندگی.
تشبیه باغ و… حساب بانکی هم برا خودم از دل تجربه اومده بود. چون “باور” چیزی نیس که یکبار بریزیش وخیال آدم راحت بشه؛ هر روز رسیدگی میخواد، هر روز توجه، هر روز آب دادن. و همونطور که گفتی، خیلی از این حرفها رو بارها شنیدیم، ولی بعضی وقتها فقط زاویه نگاه عوض میشه و یهو “معنا” باز میشه. اون لحظه ها بِ نظرم لطف خداست… شایدم چون زاویه نگاه ما تغییر کرده… خدا هم یه جور دیگه بهمون لطف میکنه… به قول استادعباسمنش چون رفتارخـــــدا سیستمی هست.
خیلی ممنونم که بازخوردت رو نوشتی وگفتی چه برداشتی داشتی. این گفت وگوها باعث میشه خود منم عمیق تر بفهمم چیزی که نوشتم از چه جنسی بوده.
از اون آیه ای هم که آخرش آوردی خیلی لذت بردم، کاملا باحال و هوای حرفها جور بود.
در پناه جانان باشی
و باغ دلت همیشه سبز .
زمستونت پربرکت
سلام به استاد عزیزم و مریم جون شایسته
آقا محسن چقدر کامنتتون حالم رو دو برابر شادتر کرده ممنونم دوست خوبم و باتوضیحات خیلی روان خوب اصل رو متوجه مون کردید این جمله تون رو نگه داشتم و هر روز برام یاآوری شود هدفهای کوتاه مدت، ذهن رو زنده نگه میدارن.
شکرگزاری، ورودیهای مخرب رو میبنده.
و حسادت سازنده، میشه سوخت رشد.
موفقیت ادامه دارد…
درود خداوند بهت فاطمه جان ، خدا روشکر که کامنتم حالت رو بهترکرده و برات مفید بوده. اینکه گفتی جمله ها رو نگه داشتی وهر روز مرورش میکنی، پس یعنی گرفتی اصل ماجرا کجاست. ذهن با همین چیزای ساده به آسونی زنده می مونه و قوی تر میشه.
خوشحالم اون دوجمله درباره شکرگزاری و حسادت سازنده به دلت نشسته. همین تغییرنگاه هاست ک ِ مسیر رشد رو روشن نگه میداره.
فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِینَ… که موفقیت ادامه داره .
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است
و مهربانی اش همیشگی
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
سپاس و ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
(خدایا) تنها ترا مىپرستیم و تنها از تو یارى مىجوئیم.
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ
(خداوندا!) ما را به راه راست هدایت فرما.
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
سلام بروی ماه استاد عزیزم و استاد شایسته جانم و دوستان نازنینم
وقت همگی بخیر و نیکی شادی
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که من و همسر جانم دیروز عصر بوقت کانادا بسلامتی رسیدیم تورنتو..
خدا رو صد هزاران بار سپاس که هرجا رفتم و هر چی دیدم و شنیدم همه فراوونی و حال خوب و ثروتمندی و بوی خوش عطرهای گرون قیمت و انسانهای موفق و ثروتمند بود..
خدا رو صدهزاران بار شکر که بر خلاف بارهای قبلی هواپیمای قطری در تمام مدت پرواز اینترنت رایگان برای همه مسافرین فراهم بود
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که مثل هر بار از دوحه بطرف تورنتو برای هر صندلی یه مانیتور پشت صندلی جلویی بود و
و برنامه های متنوعی برای هر نوع علاقه مندی، از جمله برنامه های تفریحی گردشی فیلم های سینمایی نقشه و اطلاعات سفر و قرآن مجید ووو..
خدا رو هزاران بار شکر که تو فرودگاه تورونتو هم که اصل کاری بود، مثل فرودگاه امام تهران و دوحه، همه ی کارها (کارهای کنترل ویزا و اینا) به آسونی و راحتی و روونی مثل کره انجام شد،
بدون اینکه حتی بارهامونو چک کنن..
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که دوتا دخترام نسرین و نسیم و نوه ام علیرضا جان اومده بودن فرودگاه دنبالمون، و بازار ذوق و شوق و در آغوش گرفتن و روبوسی گرم گرم بود..
و به همون اندازه شاید هم خیلی خیلی بیشر از اون هوای بیرون سرد و برفی و فریزینگ بود..
خدا رو هزاران بار سپاس که اینقدر زمان پرواز مناسب بود که دچار جِت لَگ نشدیم، چند ساعت عمیق با کیفیت خوابیدیم و حسابی خستگی دو روز تلاش و نخوابیدن از تنمون بیرون رفت، الهی شکر
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای صلاتی دیگه در سایت بهشتیمون و گام نوزدهم تغییر..
استاد جانم و استاد مریم بانو جانم بینهایت از هردوی شما سپاسگزارم
و همینطور از دوستان جانم
عاشقتونم و همگی رو به خدای بینهایت بخشنده و مهربان میسپارم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
سلام به استاد عباسمنش بزرگوار و دوستان نازنین
امیدوارم هر جایی که هستین حالتون عالیِ عالی باشه و زیر سایه رحمت بی انتهای خدای رحمان بهترین لحظات زندگیتون رو بگذرونید
از خدای عزیزم بابت این فرصتی که به من داد بینهایت سپاسگزارم تا مثل همیشه بخوام برای ایجاد باورهای درست و مناسب در مورد خودش و قوانینش بنویسم
اونم چه جایی بهتر از این سایت الهی که من توحید رو توسط استاد عزیزم استاد عباسمنش بزرگوار فهمیدم و به اندازه درکم نسبت به توحید، عمل کردم
نمیدونم چرا، ولی یه حسی به من گفت بیام در مورد یه موضوعی که از قرآن خونده بودم بنویسم
چند وقت پیش توی قسمت پایین سایت فایل اعتماد به ربّ امده بود که تصمیم گرفتم بعد از مدت ها اون فایل رو گوش بدم
وقتی که داشتم فایل اعتماد به ربّ رو گوش میدادم انگار خدا داشت به من میگفت به من اعتماد کن
پیش خودم گفتم بذار برم در مورد حضرت ابراهیم که استاد عباسمنش هم توی این فایل در موردش صحبت کرد یه سرچی توی قرآن بزنم
به یکسری آیات در مورد حضرت ابراهیم برخوردم که شبیه به زندگی خودِ استاد عباسمنش بوده
و میتونم بگم هر جایی که به این شکل خودم هم عمل کردم همون چیزی رو تجربه کردم که خداوند در قرآن از حضرت ابراهیم گفته
موضوع برمیگرده به اعتماد کردن به خداوند
به مطیع خداوند بودن
اینکه کی رو بیاری وسط زندگیت
خب، توی آیه 120 سوره نحل خداوند میفرماید:
إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّهً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِیفًا وَلَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
(بدون تردید، ابراهیم یک امت بود، برای خدا از روی فروتنی فرمانبردار و [یکتاپرستی] حق گرا بود واز مشرکان نبود)
میخوام برسم به یه الگویی
من از استاد عباسمنش یاد گرفتم که اگر میخوام باورهامو در مورد هر چیزی درست کنم باید از الگوها استفاده کنم
توی این آیه، خداوند داره در مورد یک الگوی رفتاری از حضرت ابراهیم صحبت میکنه
1- إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّهً – شاید میشه گفت خودش تنهایی مسیر زندگی توحیدشو پیش گرفت نه با کسی
2- قَانِتًا لِلَّهِ حَنِیفًا – در مقابل خداوند آدم افتاده ای بود، همون چیزی که استاد عباسمنش گفته که فروتن باشید در برابر خداوند
3- وَلَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ – بارزترین نشونه ای که خدا همیشه توی جاهای مختلف قرآن از حضرت ابراهیم گفته اینه که به خدا شرک نمیورزید
شاید جمله آخری که خدا در مورد حضرت ابراهیم یا هر کسی که به خداوند ایمان داره گفته باعث تعجبمون بشه که خدا داره از ایمان و مطیع بودن طرف صحبت میکنه و آخرشو با مشرک نبودن اون آدم تموم میکنه
شاید اگر ما بودیم هیچوقت این جمله آخری رو به کار نمیبردیم چون میگفتیم: خب یه کسی که آدم با ایمانی هستش که دیگه مشرک نیست
در حالیکه نه، خودِ استاد عباسمنش فکر کنم توی فایل توحید عملی 6 میشد که گفتن همه ما یه چیزی بین شرک و توحید هستیم یعنی هیچکسی در دنیا نبوده و نیست که بگه من 100٪ توحیدی محض هستم و یا یه کسی بگه 100٪ مشرک محضه
حتی اون کسی که به خدا شرک میورزه توی لایه های درونیش خدا رو قبول داره
و البته اون کسی هم که خدارو قبول داره ممکنه یه موقع هایی نسبت به خدا شرک هم بورزه
بابت همین هم هست که خدا از حضرت ابراهیم هر جای قرآن صحبت کرده آخرش گفته این آدم مشرک نبوده
حالا اینم بوده که خودِ حضرت ابراهیمی که خدا اینجوری هر جای قرآن در موردش صحبت کرده بارها شده شک کرده و از خدا نشونه ها درخواست کرده تا شک و تردیدشو به ایمان و یقین تبدیل کنه مثلاً توی آیه 75 سوره انعام خداوند میفرماید:
وَکَذَٰلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ
(و این گونه، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقینکنندگان باشد)
یعنی رسماً خداوند از آسمون و زمین نشونه ها برای حضرت ابراهیم فرستادش تا ایمان و یقینش به خدا قوی تر بشه…!
اونم به درخواست حضرت ابراهیم
اعتماد کردن به خدا با دلیل و منطق شکل میگیره
دلیل و منطقش هم، همون نشانه های خداوند و همزمانی هاست
چیزی که بارها خودم به شخصه اینجوری ایمان و اعتمادم به خدا بیشتر شد نه از روی حرف
خب، آیه 120 سوره نحل رو بالاتر گفتم که خدا داشت از ویژگی های درونی این آدم میگفت، توی آیه بعدیش در ادامه خداوند میفرماید:
شَاکِرًا لِأَنْعُمِهِ ۚ اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ
(نعمتهاى او را شکرگزار بود، او را برگزید و به راهى راست هدایتش کرد)
پنجمین ویژگی حضرت ابراهیم، سپاسگزار بودن برای نعمت های خدا بود
مطیع خدا بود
آدم فروتنی بود
شرک نمیورزید
و سپاسگزار نعمت های خدا بود
حالا واکنش خداوند به این فرکانس چی بود؟
هدایت کردن حضرت ابراهیم به مسیر مستقیم
صِرَاطٍ دقیقاً با google translate ترجمه کردم یعنی مسیر
به قول خودمون مسیر آسان
همون مسیری که همه چیز نرم و روان پیش میره
و در نهایت یه آدمی مثل ابراهیم تا زمانیکه در قید حیات بود چه زندگی ای داشت؟
آیه 122 سوره نحل:
وَآتَیْنَاهُ فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً ۖ وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ
(و در دنیا به او نیکویى و [نعمت] دادیم و در آخرت از شایستگان خواهد بود)
اول از همه توی همین دنیا یه زندگی بسیار عالی رو تجربه کرد و توی اون دنیا هم زندگی خیلی خیلی بهتر
بعد جالبه خداوند همه اینارو در مورد حضرت ابراهیم و زندگی خوبی که داشته گفته و بعدش در ادامه همین آیه میگه، تو هم باید مثل حضرت ابراهیم همین ویژگی ها رو داشته باشی و همین مسیرو بری
اگر میخوای زندگی خیلی آسون و پرنعمت و خوبی رو تجربه کنی
ثُمَّ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا ۖ وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
سپس به تو وحى کردیم که: «از آیین ابراهیم حقگراى پیروى کن، [چرا که] او از مشرکان نبود.»
به قول استاد عباسمنش، اگر خدا کلیدو بهت داده، دیگه درو نمیکوبی
خدا کلید رو داده
فروتنی در برابر خداوند
مطیع بودن در برابر هدایت های خدا
سپاسگزار نعمت های خداوند
مساوی است با زندگی آسون و پرنعمت
این این این همون چیزیه که هیچ ادعایی توش ندارم و من بسیار باید روش کار کنم و همون چیزیه که استاد عباسمنش خیلی خوب روش کار کرده بابت همین هم هست دقیقاً زندگی خیلی خوبی رو سال هاست داره تجربه میکنه
این قدرت توحیده
عمل کردن به هدایت های خدا یعنی مطیع بودن در برابر خداوند
از خدا میخوام خودش کمکم کنه در هر روز مطیع هدایت هاش توی زندگیم باشم
استاد عزیزم از شما بابت بزرگترین درسی که به من دادین ممنونم
اونم درس توحید هستش
در پناه خدای هدایتگر باشید
سلام به برادر عزیزم در ابن سایت بهشتی…
بهشتیکه هر لحظه با سخنان زیبای الهی هر کدوم از شما دوستانم،”برام بولد میشه…
سلام و درود خدا بر قلب توحیدتون..که مانند فامیلیتون گرامی هستین..
بهتون تبریک میگم….
کل داستان همینه….کل داستان توحید..
یادته امتحان کنکور که میدادییم…همیشه خودشناسی و خداشناسی میومد.
همیشه من عاشق این سوال بودم..هیچی هم “ازش نمیدونیتم نمیدونم حالم با این سوال خوب میشد….
یادمه کلاس عمومیمون توی دانشگاه…همون درس دین و زندگی…یه شیخی بود از دانشگاه شیراز میومد به ما هم تدریس میداد..
یه روز گفت ازگه کسی میتونه روی این ایات قرآن بخونه…شروع کنه…
و منم توی بین اون دانشجوا شروع کردم به خوندن….
منو تحسین کرد..
ناگفته نمونه من تمام پایه های مدرسه..قاری بودم..
همیشه هم یوره فاتحه و یا شمس رو میخوندم…عاشق قرآن مخصوصا معناش؟بودم..
چند سال درونم میطلبید قرآن بخونم..
اونم فقط معناش..
تا لطف خداوند شامل حالم شد…
آره ..اون استاد فقط بهم گفت خانم ؟منم گفتم علی پور..تحسینم کرد…
حسن جان!!!من از همون بچگی بهم الهام میشد…دقیقا الان که به زندگیم نگاه میکنم….میبینم تمام اون خوابها برام به واقعیت بسته..
از قبل داشتم تکاملمو میگذروندم و براش کماکانی بها میدادم..ولی خودم آگاه نبودم…
توی همین چند ماه پیش…خواب دیدم. توی دوزخم…
یه محله تاریک و خشک و برهوت…پر از چاله های بزرگ….
من بودم با دو شخص…
که یکیشون نزدیکام بودن..
یکی دیگشون آشنای خیلی دور همون همسایهای دورم بودن.که اتفاق سه شب قبل از این خواب توی پیاده روی همدیگرو دیدیم..
همینجور که داشتم توی اون بیابون قدم میزدم…و همجا سوت و کور بود….
دیدم …اون دونفر بسمت من میان…ولی اون شخص دور…دیدم بسیار ناملایم بود…
و بسیار هر کدومشون سرگردان بودن..
و ناگفته نمونه…
یکیشون مذهبی شدید..
یکیشون برخلاف این عقیده..چیزیکه تو جامعه تا دلت بخاه هست..
و هر کدومشون دلیل و منطق خودشون دارن..
بهم گفت!!!!شخص مذهبیه…سبزی میخام…
و همینجور دیدم غیب شد..
اون شخص چیزی نگفت و داشتیم نگاه همدیگه میکردییم.
رفتم سر یه چاه…
چاهی که هر چقدر نگاه درونش میکردی چیزی رو نمیدیدی..
بسیار وحشتناک…
و من با دیدن اون دو شخص…بهم الهام شد…که نرگس…نه اون مسیر رو برو…نه اون مسیر …
کاری به باورای این دو شخص نداشته باش…
مسیر منو بیا…
و منو روی شونه هاش نشوند و منو پرواز داد توی بهشت…
بیین خواب و بیداری بودم.ولی اینقدر حس این بهشت زیبا بود..صدای آبشار و صدای چهچه پرندگان آدمو بیهوش؟میکرد.
هنوزم اون عمق حس لطیفی اون فضای بهشتی و صدای پرندگان تو گوشمه…
من نمیدیدم.فقط حس میکردم..
چشمانم نمیتونست اونهمه زیباییها رو ببینه..
فقط حسش میکردم..اینقدر دلنشین و لذتبخش و اسان بود روی شونهاش..دوستنداشتم…برگردم…
بهم گفت دیگه تمام…رسیدم به آبشار….و تمام شد…
الله اکبر چه الهامی…
بارها توی سایت نوشتم…
خداوند بهم گفت…
نرگس اگر بازگردی..مانیز بازمیگردییم..
مواظب رفتارت باش..
مواظب اعمالت باشم..
خیلی دارم خودمو کندو کاو میکنم..
میخام بگم!!!حسن جان!!!!ممنونم بابت نوشته توحیدیت…
بابت دلواپسیهامون توی مسیر توحیدی…که یادمون باشه..هر انچه که کسب کرده اییم تا به الان وجود لطف صنع ربّ حق تعالی بوده..
همه چیز بر میگرده به توحید…
همه چیز خودشه…
هر چقدر من توحیدی عمل کنم.سعادتمندی دنیا و آخرت نصیبم میشه…
راهییه که استاد داره همجوره یکدل و یکصدا بانگ میده…که بچهاااااا همه چیز توحید..
هر چقدر خودمونو بشناسیم…اعمالمونو بشناسیم..
هدایا میشیم به توحید بیشتر ..حالا هر چقدر من بتونم قوی عمل کنم.آسان میشم بسوی آسانیها…
متشکرم بابت دل نوشته توحیدیت.قلب تسلیمتو همینجا بوسه میزنم..چون وجود الهیتو هر بار داری قدم زنان قوی میکنی..
به امید یاری الله….
سلام
صراط صرفا مسیر نیست. یعنی مسیر یا راه شخص رونده در مسیر را میبلعد
صراط گفته اند که سالک و رهروش آن را به سرعت طی می کند، گویی که مثل بلعیدن سریع غذا است و یا اینکه راه، رهرو خود را می بلعد و فرو می برد (به سرعت از چشمش دور می کند)3. کلمه صراط بیش از چهل مرتبه در قرآن آمده است4.
باید دانست صراط در اکثر نزدیک به تمام آیات قرآن در معنای راه خدا یعنی دین حق و شریعت حق بکار رفته است ودر بعضی از آیات می توان گفت مراد از آن راه معمولی است مثل (اعراف/ 86)، (ملک/ 22).5 به دین صراط گفته شده؛ زیرا سالکش را به بهشت می رساند، همچنان که صراط رونده اش را به مقصد می رساند6.
منظور این است وقتی در صراط قرار بگیری خواه نا خواه در آن پیش میروی و مثل بلعیدن غذا تا مقصد
بنام رب العالمین
حسن جان سلامممممم
واییییی چقدر کامنت زیبا ودلنشین بود ومن عاشق کامنت های توحیدت هستم که اینقدر روی آیه الهی تمرکز میکنی هم مدار خودت بالا میبری وهم از زکات علمت مارو نصیب میکنی
واقعااا نتونستم فقط به امتیاز ستاره دادن بسنده کنم نوشتم تا تحسینت کنم خیلی ذوق کردم
درپناه الله یکتا