تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹
موضوع این قسمت: کلید زنده نگه داشتن انگیزهها
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- چرا با اینکه میدانم بهبود باورها یک فرایند دائمی است اما باز هم در نقطهای از مسیر فکر میکنم باورهایم به اندازه کافی قدرتمند کننده شده. در نتیجه ورودیهای ذهن را کنترل نمیکنم و دوباره به عقب بر میگردم؟
- جادوی هدفهای کوتاه مدت؛
- تفاوت حسادت سازنده با حسادت مخرب
چرا متوقف میشویم؟
چرا با اینکه میدانیم نباید کار کردن روی خودمان را قطع کنیم، بعد از رسیدن به یک سری نتایج (خانه، درآمد خوب، رابطه)، انگار به شرایط عادت میکنیم، انگیزهمان کم میشود و در یک «تلهی موفقیت» گرفتار میشویم؟
پاسخ استاد به این سوال، یک درس «پیشرفته» برای مدیریت ذهن و حفظ رشد دائمی است. اگر احساس میکنید شور و اشتیاق گذشته را ندارید یا به نتایج فعلی خود راضی شدهاید، شنیدن این فایل میتواند همان «ضربه» یا «تلنگر» بیدارکنندهای باشد که به آن نیاز دارید.
در این گفتگو، استاد عباس منش به ریشههای روانشناختی «توقف پس از موفقیت» میپردازند و راهکارهای عملی قدرتمندی برای عبور از آن ارائه میدهند:
۱. راز «اهرم رنج و لذت» در سکون
استاد توضیح میدهند که تمایل طبیعی انسان، «حرکت نکردن» و ماندن در منطقهی امن است. در ابتدا، «رنجِ» نداشتنها (خانه، پول، رابطه) ما را به حرکت وادار میکند. اما وقتی به «لذت» رسیدن به آنها دست مییابیم، آن اهرم رنج از بین میرود و ما متوقف میشویم. این یک تلهی طبیعی است که اگر آگاهانه مدیریت نشود، منجر به سقوط میشود.
۲. ذهنیت «گشنه بمانید»
چرا برخی افراد بعد از رسیدن به قله، باز هم تشنهی موفقیت هستند؟ استاد با استفاده از الگوی شگفتانگیز «زینالدین زیدان» – که هم بهعنوان بازیکن و هم مربی به تمام افتخارات ممکن رسید – توضیح میدهند که تفاوت قهرمانان واقعی با افراد موفقِ موقتی، در توانایی «گشنه نگه داشتن» ذهن برای موفقیتهای بیشتر است.
۳. تکنیک «هدف بعدی»
استاد یک تکنیک عملی را فاش میکنند که خودشان برای جلوگیری از توقف استفاده میکنند: «قبل از اینکه به هدف فعلیتان برسید، هدف بعدی را انتخاب کنید.» ایشان توضیح میدهند که دقیقاً چه زمانی باید این کار را انجام دهید تا همواره موتور انگیزهی شما روشن بماند.
۴. خطرات مرگبار «مقایسه» (دو لبهی تیغ)
این بخش بسیار کلیدی است. استاد توضیح میدهند که چرا مقایسهی خود با افراد «بدبخت» و راضی بودن به اینکه «حداقل از آنها بهتریم»، یک سم کشنده است که بهزودی شما را همسطح آنها خواهد کرد. از طرف دیگر، توضیح میدهند که چرا مقایسهی خود با افرادی که «فاصلهی فرکانسی» بسیار زیادی با ما دارند و حسرت خوردن، به همان اندازه خطرناک است. راهحل صحیح، پیدا کردن الگوی الهامبخش است.
۵. خودشناسی پیشرفته: چگونه از «غرور» و «حسادت» به نفع خود استفاده کنیم؟
در بخش پایانی، گفتگو به سطح عمیقتری از «خودشناسی» میرسد. استاد تأکید میکنند که احساساتی مانند غرور، حسادت، خشم و ترس، بخشی از انسان بودن ما هستند و انکار آنها توهم است. در عوض، باید یاد بگیریم چگونه این احساسات را به «غرور مولد» یا «حسادت سازنده» تبدیل کنیم؛ یعنی از آنها بهعنوان سوخت و انگیزهای قدرتمند برای حرکت رو به جلو استفاده کنیم، نه مانعی برای توقف.
تمرین این قسمت:
استاد از «تلهی موفقیت» صحبت کردند؛ یعنی رسیدن به یک سری اهداف (مثل خانه، ماشین، درآمد خوب) و سپس کم شدن انگیزه و متوقف شدن.
نقطهی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟
لطفاً در کامنتها بنویسید:
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
تجربهی شما میتواند تلنگری برای بیدار شدن فرد دیگری باشد.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹15MB17 دقیقه













🟡⭕️ چرا هرچی جلو میرفتم، از خودم دورتر میشدم‼️ | روایتی شخصی از دیدن خود واقعی، باتمام غرور، حسادت، ترس و بیداری ها؛ در آینه زندگی وآیات قرآن
اگه بخوام صادقانه شروع کنم، خودشناسی برا من نه با کتاب شروع شد، نه با دوره آموزشی، نه حتـــــی بامراقبه. با یه مکث شروع شد. مکثی وسط زندگی. وسط روزی که ظاهرا همه چیزش سر جای خودش بود امـــــا درونم چیزی آروم نمیگرفت.
تو همون مکث، ناخودآگاه یاداین آیه افتادم:
«بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ» /انسان خودش به خویشتن آگاهه
این آیه مثل آینه جلوی من ایستاد. فهمیدم من همیشه میدونستم چه چیزی درونم درست نیس، فقط از دیدنش فرارمیکردم.
■ خودشناسی یعنی جرأت دیدن، نه تلاش برای قشنگ بودن
خودشناسی یعنی توانایی دیدن واقعی خودت؛ نه اون چیزی که دوست داری باشی، نه اون چیزی که دیگران ازت میخوان، بلکه اون چیزی که واقعاهستی؛ با نقاط قوت، ضعف ها، ترس ها، غرور، حسادت و نیازهایی که سالها زیر فرش قایمشون کردی.
قرآن خیلی صریح این واقعیت رو یادآوری میکنه:
«وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا • فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» و سوگند به نفس انسان و آنکه اون رو درست آفرید؛ بعد بدی ها و پرهیزگاری ش رو بهش الهام کرد
یعنی درون من هم فجور هست هم تقوا. انکار هرکدوم، توهمه. خودشناسی از همین پذیرش شروع میشه.
■ فهمیدم گفتگوی درونیم داره مسیر زندگیم رو میسازه
سالها زندگی میکردم بدون اینکه حواسم باشه چ ِ جمله هایی هر روز تو ذهنم تکرار میشن. بعدا تو یه گزارش علمی خوندم ذهن انسان روزانه ده ها هزار فکر تولید میکنه و بیشترشون ناخودآگاه و تکراری هستن. خب اونجایه سوال توی ذهنم روشن شد: اگه این فکرها تکراری هستن، پس نتایج زندگی هم تکراری میشن‼️
بنظرم اومد که قرآن این گفتگوی درونی روخیلی دقیق توصیف میکنه:
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» /خدا حال هیچ قومی رو تغییر نمیده مگر اینکه اونها چیزی که تو درون خودشونه رو تغییر بدن
فهمیدم تغییر ازبیرون شروع نمیشه. از کنترلهمون صداهایی شروع میشه که توی سکوت شب، بـــــی’رحمانه باهام حرف میزنن.
■ غرور؛ احساسی که سالها اشتباه فهمیده بودمش
غرور همیشه برام واژه منفی بود. فکر میکردم آدم معنوی یا آدم آگاه نباید غرور داشته باشه. اما یه جا به نقطه ای رسیدم که به اندازه کافی بدست آورده بودم و دیگه عطش رشد نداشتم ==>> اونجا فهمیدم من غرور رو نکشته بودم، فقط سرکوبش کرده بودم و حالا تبدیل به رکود شده بود!
قرآن بجای انکار احساسات، به مدیریت اونها اشاره میکنه:
«وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا» /تو زمین با تکبر و خودبزرگ بینی راه نرو .
🟣 نمیگه غرور نداشته باش ==>> میگه اسیرش نشو. من یاد گرفتم غرور رو تبدیل کنم به غرور مولد؛ غروری که بهم بگه میتونی رشد کنی، ولی هنوز پیشرفتت کامل نیس.
■ حسادت؛ اعترافی که مسیرم رو عوض کرد
یکی از صادقانه ترین لحظه های خودشناسی م وقتی بود که به موفقیت یه نفر حسادت کردم. حسادت، واضح و آزاردهنده. قبلا یا انکارش میکردم یا خودمو سرزنش میکردم. اما این بار ایستادم و نگاهش کردم… خودمو تا سطح ناظر بودن به نفس ، کشیدم بالا… راهی نداشتم ، باید اول این کارو میکردم.
قرآن میگه:
«أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ» /آیا به مردم بخاطر چیزی که خدا از فضلش بهشون داده حسادت میکنن؟
این آیه مثل نور افتاد روی احساسات من. فهمیدم حسادت من اعتراض به خدا نیس؛ پیام داره ===>> داره نشون میده من چیزی رو میخوام که هنوز براش حرکت نکردم.
از اونموقع به بعد، هر وقت حسادت میاد، بجای جنگیدن، از خودم میپرسم: این حس داره کدوم خواسته سرکوب شده رو نشونم میده؟
■ الگوهای رفتاری؛ تله هایی که بارها توشون افتادم
خودشناسی وقتی عمیق میشه که الگوها رو ببینی. ببینی تو چه موقعیت هایی همیشه یه واکنش ثابت داری. من دیدم: وقتی دیده میشم، عقب میکشم – وقتی موفق میشم، شل میکنم – وقتی فشار میاد، فرار میکنم
قرآن این غفلت رو هشدار میده:
«وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ» / مثل کسانی نباشید که خدا رو فراموش کردن و خدا هم اونها رو از خودشون غافل کرد .
●فهمیدم فراموشی خود، نتیجه فراموشی آگاهیه
● و آگاهی با مشاهده نفس شروع میشه، نه با قضاوت.
■ اهرم هایی که منو از خواب بیدار کردن
بارها تو زندگی به نقطه ای رسیدم که حس کردم دیگه تشنه نیسم. نه از رضایت، که از بی چالشی. اما هر بار یه اهرم اومد: – دیدن کسی که خیلی جلوتر بود – یه شکست کوچیک اما معنادار – یا یه تضاد تازه که آرامشم رو گرفت
قرآن این بیدارباش ها رو اینجوری توصیف میکنه:
«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ» /ما انسان رو توی چالش (بظاهر سختی) آفریدیم
یعنی چالش، اشتباه زندگی نـــــیس؛ ذات مسیره. هـــــرجا چالش حذف بشه، رشد هم از بین مـــــیره .
■ خودشناسی پیشرفته؛ استفاده ازاحساسات بجای جنگ باهاشون
تو سطح عمیق تر خودشناسی فهمیدم احساسات دشمن من نیستن. غرور، حسادت، خشم و ترس هر کدوم پیام دارن. قرآن هم روی این آگاهی تاکید میکنه:
«قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا • وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» /رستگار شد کسی که نفس خودش رو رشد داد و زیان کرد کسی که اون رو سرکوب کرد .
پس تزکیه یعنی دیدن، فهمیدن وجهت دادن؛ نــــــــــه دفن کردن.
■ جمع بندی خودمونی = خودشناسی یعنی برگشتن به خود
خودشناسی برای من این نبود که بفهمم چیکار کنم؛ این بود که بفهمم چرا بعضی کارها رو انجام نمیدم !! چرا میترسم، چرا عقب میکشم، چرا بعضی وقتا از رشد سیر میشم‼️
و هر بار که صادقانه نگاه کردم، دیدم قرآن سالها قبل این مسیر رو نشون داده:
«الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ» حق از طرف پروردگارته، پس از تردیدکننده ها نباش .
مطمئنا حق، همون دیدن واقعیت خوده.
خودشناسی مسیر تمیز و شسته رُفته ای و سر راستی نیس، امـــــا واقعیه. پر از آینه هست…》 پسنگرانی نداره.
هر بار که جرأت میکنی جلوی این آینه بایستی، یه قدم از زندگی ناخودآگاه فاصله میگیری و یه قدم به زندگی آگاهانه نزدیک میشی.
همه ی ما به خودمون یک متن بدهکاریم ، که عنوان متن اینه :
اعترافات انسانی که بالاخره به خودش گوش داد ؛ حتی اگه هیچوقت این متن رو هویدا نکنیم.
بنابراین 🩵
● خودشناسی پیشرفته؛ استفاده از تاریکی برای رسیدن به نور
و
● آن سوی نقاب ها؛ جاییست که انسان با خودش روبه رو میشه
~~~~~~~~~~~
🪶 محسن ؛ کسی که هنوز در راه است
نه برای رسیدن
بلکه برای صادق ماندن با آنچه هست
در جایی که دیدن خود
اولین شکل عبادت است ؛
جایی که انسان، پیش از درست شدن
اول باید دیده شود
و خدا، همیشه منتظر همین دیدن بوده است :'( 🩷️
⭕️ فهمیدم شکر فقط برای « سود » نیست | اعترافی درباره باور، غفلت، و برگشتنهای پنهان
سلام به استاد عباسمنش عزیز و بانو شایسته گرامی و درود خداوند به هم فرکانسی ها و خانواده عزیزم.
مدتها بود یک سوال تو ذهنم میچرخید، سوالی که شاید خیلی ها تجربه ش کرده باشن ولی کمتر به زبون میارن:
چرا با اینکه میدونم رشد باورها یه فرایند دائمیه،
چرا با اینکه میدونم نباید رهاش کنم،
باز یه جاهایی از مسیر حس میکنم «دیگه کافیه»
و درست اینجاهااا، آروم آروم برمیگردم عقب؟
سقوط نه ؛ با فاجعه هم نه . که با غفلت ساده.
این سالها تازه میفهمم اینجا همون جاییه که در شکرگزاری، حد ضرر ذهنی و ثروت مستمر به هم وصل میشن.
○ توهم خطرناک «دیگه اوکی شدم»
یکی از زیرکانه ترین تله های ذهن اینه که میگه:
«دیگه رسیدی.» «باورهات خوب شده.» «دیگه لازم نیس اینقدر حواست جمع باشه.» ==>>> همین جمله ساده، شروع افتادنه.
باورها ضعیف شدن؟ نــــــــــه ‼️ چون مراقبت قطع میشه.
باورها مثل حساب بانکی نیستن که یه بار پر بشن و خیال آدم راحت بشه.بیشتر شبیه باغ هستن. اگه رسیدگی نکنی، علف هرز خودش میاد.
من بارها دیدم که درست بعد از یه دوره حال خوب، یه حس رضایت زودهنگام، باعث شد ورودیهای ذهنم رو ول کنم.
■ نه بخاطر لجاجت ==>> از روی اعتماد بیش از حد به خودم.
○ آهــــــــــا اینجا بود که فهمیدم حد ضرر فقط مالی نیست
ما معمولا حد ضرر رو فقط برا پول میشناسیم. اما یکی از مهمترین حد ضررها، حد ضرر ذهنی هست .
یعنی جایی که باید بگی:
●«اینجا دیگه ورودی نمیگیرم.»
●«اینو نمیخونم.»
●«اینو گوش نمیدم.»
●«این فضا رو ادامه نمیدم.»
وقتی این حد ضرر رعایت نمیشه، ذهن آروم آروم برمیگرده به الگوهای قدیمی……. !!!!!
با عـــــادت ؛؛؛ نه با درد ===> و این برگشتهای کوچیک، اگه به موقع دیده نشن، باعث ضررهای بزرگتر میشن.
○ جادوی هدفهای کوتاه مدت
یه اشتباه رایج دیگه اینه که فکر میکنیم فقط هدفهای بزرگ مهمن. در حالی که ذهن، با هدفهای کوتاه مدت زنده می مونه. وقتی هدف خیلی دورباشه، ذهن خسته میشه. بی حوصله میشه ==>> و دوباره دنبال لذتهای فوری و بی ریشه میره.
🟡 اما هدفهای کوتاه مدت =>>> مثل ایستگاههای بین راهن. باعث میشن ذهن حس کنه درحرکته.
من دیدم هر وقت فقط به تصویر بزرگ ثروت فکر کردم، ولی برای امروز و این هفته هدف مشخص نداشتم ==>>> شل شدم.
و شل شدن ذهن = باز شدن در ، برای ورودی های ناخواسته.
○ شکرگزاری؛ قفل ورودیهای مخرب
فهمیدم شکرگزاری برای زیاد شدن نیست که فقط . شکرگزاری، یه ابزار کنترل ذهنه.
وقتی من آگاهانه شکر میکنم، ذهن میره تو حالت دیدن.
نه مقایسه. نه حسرت. نه حسادت مخرب.
شکر یعنی : «همین الان کافیه که در مسیرم.» ==>> این حس، جلوی خیــــــــــلی از لغزشها رو میگیره.
○ تفاوت حسادت سازنده با حسادت مخرب
از ورودیهای خطرناک ذهن، حسادت مخربه. اون حسادتی که میگه:
●«چرا اون داره و من ندارم؟»
●«حتما یه چیزی کمه تو من.»
●«نکنه من عقبم.» ==> این نوع حسادت، باورها رو قـــــورت میده.
اما یه نوع دیگه : حسادت سازنده
«اگه اون تونسته، خب منـــــم میتونم.»
«پس مسیر وجود داره؛؛؛ پس حلــــــــــه.»
«پس شدنیه ؛؛؛ میــــــــــخوامش.»
🟣 بنظرم فرق اصلی ِ این دوتا توی یه چیزه: شکر یا عدم شکر.
□ ذهن سپاسگزار، از دیدن موفقیت دیگران الهام میگیره.
□ ذهن ناسپاس، دچار مقایسه سمّی میشه.
○ ضررهای کوچیک ذهنی که نادیده گرفتم
من بارها ضررهای کوچیک ذهنی رو جدی نگرفتم…
■ یه محتوای نامناسب.
■ یه گفتگوی ناهمسو.
■ یه فکر تکراری قدیمی.
گفتم: «عیبی نداره.» «یه بار که چیزی نمیشه.»
اما همین ضررهای کوچیک، باعث شد ثروت ذهنی من نوسانی بشه ==>> ثروت نوسانی، هرچقدر هم زیاد باشه، امن نیست. امینت مالی که نباشه ، استقلال مالی ضعیف میشه==>> ازادی مالی از بین میره.
○ ثروت مستمر از کجا میاد؟
ثروت مستمر ==>> ازمراقبت مستمر میاد 🩵 (به بـــه ؛ این کارو آسون میکنه)
از این آگاهی که: باورها هیچوقت به نقطه پایان نمیرسن. فقط قویتر یا ضعیفتر میشن ==>> و هر روز، من و شما انتخاب میکنیم کدوم سمت بریم.
🟣 جمع بندی یک فهم تازه
امروز دیگه میدونم:
اینکه فکر کنم «دیگه اوکی شدم»، خطرناکه.
اینکه ورودیهای ذهن رو ول کنم، پرهزینه ست.
اینکه حد ضرر ذهنی نداشته باشم، یعنی دعوت به عقبگرد.
🟢 و در مقابل:
هدفهای کوتاه مدت، ذهن رو زنده نگه میدارن.
شکرگزاری، ورودیهای مخرب رو میبنده.
و حسادت سازنده، میشه سوخت رشد.
~~~~~~~~~~
خــــــــــدایا 🩷️
به محسنت یاد دادی
رشد باور، مقصد نداره
مراقبت داره.
به من فهموندی
حد ضرر فقط برای پول نیست
برای ذهنه ؛ که حتی مهمتره .
و به من نشون دادی
شکرگزاری
نه فقط راه زیاد شدنه
که راه برنگشتنه.
جانان سپاسگزارم ازت
برای آگاهی
برای توقفهای به موقع
و برای مسیری
که اگه مراقبش باشم
همیـــــشه
رو به جلو در حرکته
~~~~~□~~~~~
🪶رفیقتون ؛ محسن
الهام عزیز سلام. خوشحال شدم ازخوندن پیامت، مخصوصا این جمله ت که گفتی کامنت رو “جرعه جرعه نوشیدی” . همون حالتیه که خود هم دوست دارم نوشته خونده بشه، نه تند و رد شدنی، بلکه مکث دار و با فکر. مرسی.
اینکه ارتباطی که گرفتی رو بردی سمت تمرین اهرم رنج و لذت و بهش نگاه کاربردی دادی===>>> موضوع رو فقط احساسی نگرفتی، بلکه نشستی باهاش کارکردی. این خیلی ارزشمنده. و همون جاییه که حرف استاد از شنیدن، میاد تو زندگی.
تشبیه باغ و… حساب بانکی هم برا خودم از دل تجربه اومده بود. چون “باور” چیزی نیس که یکبار بریزیش وخیال آدم راحت بشه؛ هر روز رسیدگی میخواد، هر روز توجه، هر روز آب دادن. و همونطور که گفتی، خیلی از این حرفها رو بارها شنیدیم، ولی بعضی وقتها فقط زاویه نگاه عوض میشه و یهو “معنا” باز میشه. اون لحظه ها بِ نظرم لطف خداست… شایدم چون زاویه نگاه ما تغییر کرده… خدا هم یه جور دیگه بهمون لطف میکنه… به قول استادعباسمنش چون رفتارخـــــدا سیستمی هست.
خیلی ممنونم که بازخوردت رو نوشتی وگفتی چه برداشتی داشتی. این گفت وگوها باعث میشه خود منم عمیق تر بفهمم چیزی که نوشتم از چه جنسی بوده.
از اون آیه ای هم که آخرش آوردی خیلی لذت بردم، کاملا باحال و هوای حرفها جور بود.
در پناه جانان باشی
و باغ دلت همیشه سبز .
زمستونت پربرکت
درود خداوند بهت فاطمه جان ، خدا روشکر که کامنتم حالت رو بهترکرده و برات مفید بوده. اینکه گفتی جمله ها رو نگه داشتی وهر روز مرورش میکنی، پس یعنی گرفتی اصل ماجرا کجاست. ذهن با همین چیزای ساده به آسونی زنده می مونه و قوی تر میشه.
خوشحالم اون دوجمله درباره شکرگزاری و حسادت سازنده به دلت نشسته. همین تغییرنگاه هاست ک ِ مسیر رشد رو روشن نگه میداره.
فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِینَ… که موفقیت ادامه داره .
نرگس جان سلام . از خوندن نوشته ت انرژی گرفتم، واقعا احساس میشه قلبت چقدر روشن وحاضر بوده.
همه این تجربه ها، از مواجهه با ترسها و حسادتها تاآرامش و شکرگزاری، واضحا نشون میده ===>>> تو لیاقت داشتن زندگی پر از نورو رشد رو داری.
همینکه مسیرت رو باصداقت و تلاش ادامه میدی ===>> بزرگترین نشونه ارزشمند بودن توست.
یادت باشه هرقدمی که تو مسیر خودشناسی برمیداری، هر موفقیت کوچک و بزرگ، بازتاب احساس قدرتمند خودارزشمندی تو هست و خــــــــــدا باهمون جریان هدایتت میکنه.
تو شایسته این مسیرو همه نعمت هایی هستی که تجربه میکنی.
نرگس جان لطفا بااعتماد به خودت و ظرفیت درونت، هر روز قدمت رومحکمتر بردار و مطمئن باش هر چیزی که میخوای، از قبل لیاقتش رو داری.
در پناه نور وحکمت الهی .
سلام محمد جان ، داداش گل من . خیلی ممنونم ازمحبتت و انرژی قشنگی ک ِ توی نوشته ت بود. دلگرم شدم از خوندنش.
همینکه گفتی حرفها به دلت نشسته، برا من بزرگترین پاداشه؛
وقتی کلام از دل میاد، فقط دل میتونه بشنوه.
ازت ممنونم که جاری شدی ونوشتی. این همراهیت مسیر رو زنده نگه میداره.
منم برات بهترینها رو آرزو میکنم ==>> آرامش دل، وضوح مسیر وموفقیت واقعی از جنس خودت.
درپناه خدای مهربون ِ مهربون ِ عالم به قلبها .