تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹ - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

342 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 961 روز

    بنام خدای توانا!

    خدایا سپاسگزارم

    172 روز

    خدایا هزاران بار سپاسگزارم که هدایت شدم به این فایل فوق‌العاده،

    دقیقا به موقع و در زمان مناسب، دقیقا زمانی که به شنیدنش نیاز داشتم،

    چقدر برنامه ریزی خداوند دقیق و به موقع هست،

    توی این فایل خدا داشت بامن صحبت می کرد

    و پاسخ سوالاتم رو داد،

    من مدت 3 ماه می شود که به دلایل مختلف نتونستم تمرکزی رو فایل ها و دوره هام کار کنم،

    فعالیتم تو سایت درحد گذاشتن یه کامنت و کار کردن رو پروژه تغیر را در آغوش بگیر، بود،

    ولی تمرکزم چند جا بود و اونقدری که باید نتونستم رو باور هام کار کنم،

    خودم متوجه تغیرات منفی تو زندگیم شدم توی این چند ماه،

    متوجه چالش ها و مسائلی که برام پیش اومد،

    متوجه شدم چقدر زود ذهنم درگیر مسائل میشد و احساسم بد می شد،

    ولی خبر خوب این هست که به محض اینکه در مسیر قرار می گیرم و تمرکزی کار می کنم رو باورهام، سریعا متوجه تغیرات مثبت می‌شم که اولین تغیری رو که احساس می کنم آرامش و حال خوب منه که مهمترین چیز میتونه باشه،

    خدایا هزاران بار سپاسگزارم که در مسیر درست قرارم دادی،

    چقدر این جمله میتونه ترسناک باشه،

    هیچ چیزی ثابت نیست، اگر درحال پیشرفت و صعود نیستیم قطعا که در حال پس رفت و پایین اومدن مدار هستیم،

    من از موقع که توی این مسیر قرار گرفتم، و لذت موندن توی مسیر رو چشیدم،

    همیشه ازخداوند می خواهم که کمک کند تا در مسیر بمونم و تا آخر عمرم از این آگاهی های فوق‌العاده استفاده کنم، تا بتوانم خوشبختی رو در هر دو دنیا تجربه کنم،

    توی این مدت 3 ماه که کمتر رو خودم کار کردم و تمرکز زیادی رو این سایت و آموزشات نداشتم،

    خیلی زود و با مسائل خیلی کوچیک حسم بد میشد و کنترول ذهن از دستم در می رفت،

    امروز صبح موقع که از خواب بیدار شدم، در قدم اول از خداوند سپاسگزاری کردم که یک روز دیگر بهم فرصت زنده بودن داد،

    بعدش با تمام وجودم از خداوند خواستم که حواسش به من باشد و کمکم کند با تمرکز خیلی بیشتر از قبل بتوانم درین مسیر بهشتی بمونم و زندگی بهشت گونه ام رو درین دنیا خلق کنم تا خداوند بهشت اون دنیا رو بهم هدیه بدهد،

    از خداوند خواستم که کمکم کند تا آخر عمرم درین مسیر زیبا بمونم،

    ازش خواستم تمام عوامل حواس پرتی که مانع رسیدن من به خواسته هام می شود ازم دور کند،

    ازش خواستم که هر عاملی که باعث می شود من از مسیر اصلیم منحرف بشوم، ازم دور کند تا من با تمرکز 100 بتوانم درین مسیر بمونم و خواسته هام رو خلق کنم،

    و خدای که سریع العجابه هست در لحظه بهم پاسخ داد و هدایتم کرد به این فایل تاثیر گذار که کلی بهم درس داشت و مسیرم رو روشن‌تر کرد،

    من باید همیشه حواسم باشد که اگر به تمام اهداف و خواسته هام که الان برام یه رویاست برسم باز باید اهداف جدید واسه خودم انتخواب کنم و براشون قدم بردارم،

    با تمام و جودم،با قلبم سپاسگزاری می کنم از خداوند مهربانم که تقریبا دوسال قبل که در بدترین شرایط قرار داشتم از همه لحاظ،

    دست منو گرفت و هدایتم کرد درین مسیر فوق‌العاده تا بتوانم زندگیم را بهشت گونه بسازم،

    استاد عزیزم با قلبم ازتون سپاسگزارم که چراغ راه من و میلیون ها نفر هستین،

    عاشقتونم استاد عزیز و توحیدی من!

    خدایا سپاسگزارم بابت همه چی!🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  2. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 2156 روز

    سلام استاد

    مرسی از حرفای قشنگ تون من الان دقیقا تو این شرایط استپ هستم و توان حرکت ندارم نمی دونم خسته شدم یا افسردگی فصلی گرفتم😂

    احساس شما استاد اسمش حسادت نیست بلکه غبطه س

    حسادت نوعی احساس خودکم بینی است که دوست داری اون نعمتی که خودت نداری دیگران هم نداشته باشن و آرزو میگنی که خدا اون نعمتو از اونا بگیره اما در غبطه خوردن تو از اینکه اون نعمت رو بقیه دارن خوشحالی و از اینکه خودت نداری ناراحتی و از خدا میخای به تو هم بده بدون اینکه اون نعمت رو از دیگران بگیره

    حسادت یک اخلاق ناپسنده اما غبطه خوردن پسندیده س چون باعث رشد و حرکت تو میشه به سمت بهتر شدن و بیشتر داشتن

    امیدوارم بتونیم فضایل اخلاقی رو در خودمون تقویت کنیم و همیشه در مسیر درست در حال حرکت باشیم نه در حال چرت زدن و خوابیدن😂 مثل الان من 😢

    دوستتون دارم در پناه الله مهربانم باشید😘😘😘😘😘😘

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  3. -
    فاطمه کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1479 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    همون خدایی که همیشه کنارمه و حتی وقتی خودم نمی‌دونم، مسیر درست رو بهم نشون می‌ده. همون خدایی که الان دست منو گرفته تا بنویسم و یادم بیفته چقدر راه اومدم، چقدر مسیر طی کردم و چقدر باهام بوده. نوشتن این‌ها یه جور قدمه برای رسیدن دوباره به خودم، یه پل بین گذشته و حال من.

    قبل از اینکه با استاد جانم آشنا بشم، زندگی‌م داشت تو یه مسیر سخت و پر از سردرگمی گیر می‌کرد. اون موقع یکی از مهم‌ترین چیزایی که منو به سمت تغییر کشوند، رابطه‌م بود… رابطه‌ای که داشت کم‌کم از هم می‌پاشید. یه شب، که به نظرم شب سرنوشت سازی در زندگی من بود وقتی قدم می‌زدم تو اون هوای گرم و شرجی چابهار و با خدای خودم حرف می‌زدم، یه چیزی تو دلم روشن شد؛ فهمیدم اگه مشکلی هست، از خودمه، از درونم. و درست همون لحظه خدا منو به سمتی برد که با خودم رو راست باشم و واقعاً خودمو بشناسم.

    وقتی اون لحظه رو تجربه کردم، تازه فهمیدم تمام ویژگی‌های منفی‌ای که تو رفتار همسرم می‌دیدم، ریشه در خودم داشت. و وقتی اینو دیدم، وقتی فهمیدم جهان آینه درون منه، یه آرامش عجیب اومد سراغم. با خودم آشتی کردم و انگار یه بار دیگه زنده شدم. همون موقع بود که با استاد جانم آشنا شدم و مسیرم شروع شد.

    زندگی من بعد از اون دیگه همون زندگی قبلی نبود. با دوره‌های دوازده قدم و تمرین‌های عزت نفس، همه چیز تغییر کرد.

    مالی که همیشه حس می‌کردم کمه، هر روز بهتر شد.

    ارتباطم با خدا نزدیک‌تر شد، آرامش پیدا کردم و روابطم بهتر شد.

    بعد اومدیم همدان… و اونجا یه چیز جدید رخ داد. غرور پیدا کردم؛ فکر کردم دیگه همه چی تموم شده و نیازی نیست روی خودم کار کنم. شبیه یه قورباغه شدم که تو آب جوش افتاده و نمی‌فهمه داره می‌سوزه.

    همه چیز آرام‌آرام داشت برمی‌گشت سر جای خودش؛ درآمدم پایین اومد، روابطی که تازه درست شده بودن دوباره داشت خراب می‌شد… و خدا بود که دوباره منو به خودم آورد.

    این بار اما فرق داشت. با آگاهی و قصد و نیت، شروع کردم به تغییر. خیلی قوی‌تر، خیلی جدی‌تر از قبل. و جهان هم که دید این‌بار جدی‌ام، اتفاق‌های خوب یکی پس از دیگری سر راهم قرار گرفت. حالا اوضاع عالی شده و خدا دوباره یه یادآوری فرستاده: «فاطمه… باید دوباره هدفی بزرگ‌تر برای خودت بذاری و خودتو گشنه نگه داری.»

    این مسیری که اومدم، از صفر به صد رسوند منو.

    یه روزی دختری پر از هیجانات منفی بودم، امروز هیچ شباهتی به اون فاطمه ندارم. حتی به فاطمه دوماه پیشم هم شباهتی ندارم، چه برسه به چند سال پیش.

    امروز این‌ها رو نوشتم تا یادم بمونه من از کجا به کجا رسیدم.

    یه روز آرزو داشتم کاری باشه که عاشقانه انجامش بدم…

    یه روز آرزو داشتم روابطم عالی باشه…

    یه روز آرزو داشتم ارتباطم با خدای مهربونم عمیق باشه… و الان هر روز حس می‌کنم انرژی خدا تو همه چیز و همه جا جاریه.

    یه روز آرزو داشتم خونه‌ای داشته باشم که الان توش زندگی می‌کنم…

    یه روز آرزو داشتم آرامشی که امروز دارم رو داشته باشم…

    یه روز آرزو داشتم ارزش و لیاقت خودم رو با تمام وجود درک کنم، و الان دارم واقعاً درکش می‌کنم.

    و چرا این آرزوها برآورده شدن؟

    غیر اینه که من روی خودم کار کردم؟

    غیر اینه که قوانین خدا رو رعایت کردم و مسیرمو دنبال کردم؟

    پس نباید یادم بره. باید دوباره هدف تعیین کنم، دوباره خودمو گشنه نگه دارم و دوباره به خودم وفادار بمونم، تا تو این مسیر الهی باقی بمونم.

    استاد جانم، استاد نازنینم… من سپاسگزار خدای مهربونم هستم که آرزوی بزرگم رو برآورده کرد؛ داشتن استادی مثل شما همیشه رویاهام بود. اینو هیچ وقت نگفتم، ولی واقعاً نزدیکه روزی که شما رو ببینم، دست پر پیشتون بیام، و اینم یکی از آرزوهای جدیدمه که به زودی محقق می‌شه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  4. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2262 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی

    سلام به استاد جان و مریم عزیزم و دوستان هم مسیرم

    من در مورد خودم چند مورد رو تو این مورد تونستم درک کنم و دارم روش کار میکنم

    من دارم سعی میکنم تو هدف گزاری که دارم هدفهای والا و اصلی رو انتخاب کنم انقدر سطحی و ساده هدف گزاری نکنم

    مثلا در مورد سلامتی : سلامتی بیشتر پایدارتر و کامل تر و انرژی بیشتر رو در مسیر اسون و طبیعی و عزتمندانه خواستم

    مثلا در مورد ثروت: آزادی مالی و زمانی مکانی در آرامش و پایداری از مسیر ساده و هموار و روشن و لذت بخش خواستم ثروتی که منو توحیدی کنه به خداوند وابسته تر کنه

    مثلا در مورد روابط: رابطی سرشار از آرامش و آزادی و شادی و رشد و بهبود دائمی در شخصیتم رو خواستم

    مثلا در مورد معنویت: درک هدایتهای بهتر خداوند رو با درک حس حضورش رو در وجودم خواستم دائم ذکر و یاد و نام خدا در قلبم و زبانم جاری باشه

    برای داشتن این نعمتها و موهبتها همیشه این سوال رو بپرسم خدایا نقطه کمالی نیست من میخوام همه این موهبتها بهتر و راحتر و بیشتر و ساده تر و سریع تر بهتر و بهتر بشه روند جهان رشد و بهبوده نقطه سکون نیست من باید با این روند همیشه رو به رشد و بهبود بهتر شدن رو بخوام و با این روند رشد کنم وگرنه سقوط و زوال به سراغم میاد ناااااامیدی و بی انگیزه شدن منو از پا در میاره

    من با چالشهایی در مورد این نعمتهایی که در بالا ذکر کردم داشتم که وقتی بررسی کردم دیدم من اشتباهاتی دارم که باید درستش کنم

    اولا من هدفهای سطحی در مورد سلامتی فقط اندام خوب رو خواستم

    در مورد ثروت فقط تامین هزینه های اولیه رو خواستم

    در مورد روابط فقط خودم و زهرایی و رابط خوب بین خودمون رو خواستم

    در مورد معنویت فقط یه عبادتی که همه مردم میکنند یه صلات که کپی برداری و تقلید از دیگران بود رو خواستم

    تضادها اومدند و من رو رشد دادند در مورد سلامتی گفتم من تو دوره قانون سلامتی هستم یه چیزی رو درک کردم و دارم عمل میکنم دیگه تا اخر همین رو باید برم اول یه غرور بیجا سراغم اومد دوم دیگه هدایتی از خداوند رو درک نمیکردم و نمیخواستم سوم تمرکزم از خودم برداشته بودم و تو ذهنم از تغذیه دیگران ایراد میگرفتم

    در حالی که همین قانون سلامتی رو باید با هدایت خداوند پیش میرفتم بهتر شدن نحوه پخت غذا ، بهتر شدن پروتین و نوع لبنیات رو باید میخواستم نحوه و میزان مصرف مواد معدنی و ویتامینها رو باید با توجه به شرایط بدنیم تنظیم میکردم و هدایت میطلبیدم حتی ظروف طبخ غذا رو باید بهتر میکردم نوشیدنیها رو همینطور باید نوع و تهیه و اماده سازیش و میزانش رو تایم خوردنش رو بهتر میکردم ولی من هیچ توجهی به این موضوعات نداشتم و هدایتی نمیطلبیدم تا با تضادها مواجه شدم و درک کردم چقدر غرور و عدم تمرکز روی خودم و نداشتن یه هدف والا و اصل منو اسون میکنه برای سختیها حتی وقتی فکر میکنی تو مسیر درستی فقط همونی رو که بلدی باید تا اخر بری

    در مورد ثروت به ارامش مالی رسیدم و خونه و امکانات وسایل خوبی دارم اما دارم میبینم که نه من باید هدفم رو از ثروت توحیدی شدن بیشتر با ثروتمند شدن مترادف کنم همیشه بیشتر و بهتر و راحتر و ساده تر خالص تر و عزتمندانه تر ثروت رو بخوام و به هدایتهای خداوند در این مسیر وابسته و محتاجم و امید و انگیزه داشته باشم که این بهتر شدن و خواستن منو متمرکز رو خودم میکنه و باید اینگونه باشم وگرنه تضادها میاد تا مجبور به رشد و حرکت بشم

    در مورد روابط درک کردم من باید روابط عاطفی درست و رشد دهنده بدون وابستگی رو بخوام من باید هم مدار شدن با دوستان هم فرکانسم و احاطه شدن با افرادی که فقط عشق و احترام بین ما جاریه و در مسیر رشد به هم کمک میکنیم رو بخوام

    در مورد معنویت من باید همیشه بخوام که با کار کردن روی خودم با خداوند هم جهت بشم هم کلام بشم دوست خدا بشم بی هدایت خدا قدم بر ندارم همیشه حضور خدا رو حس کنم همیشه ذکر و یاد و نام خدا در قلب و زبانم جاری باشه باید بهتر شدن رشد کردن در ک ردن خداوند رو در وجودم و درک الهاماتش رو بخوام

    غرور کاذب از اینکه من دیگه اگاه شدم و بلدم مانع از رشد و بهتر شدن من میشه

    باعث میشه تمرکزم از رو خودم و خواسته های والاتر بردارم و ناخوداگاه تمرکزم روی دیگران میزه

    بی انگیزه و ناامید شدن نخواستن منو نابود میکنه بیمار میکنه و از خداوند دورتر میشم

    از خداوند میخوام کمکم کنه همیشه برای رشد و بهبود در همه ابعاد زندگیم از خدا هدایت بطلبم و با امید و انگیزه زندگی کنم شاد و اروم و روبه رشد و هماهنگ با خداوند و جریان همیشگی رشد و خیر و نیکی و خوشبختی و سلامتی باشم الهی امین

    خدایا عاشقتم که عاشقمی بی قید وشرط و تا ابد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  5. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1621 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربانم..

    سلامی دوباره به قسمت فایل” نوزدهم….

    فایلی پر از سرچشمه امیدها و انگیزه ها…

    استاد عزیزم..قبل از تمرینم….

    میخام بگم!!!!!کسی که عاشق خدا میشه…

    مگه میتونه دست از سر این عاشقی “برداره..

    کسیکه مسیر جهنم و بهشت رو درک کرد..و فهمید توی چه جایگاهی قرار گرفته …

    مگه میتونه براحتی فراموش کنه…

    کسیکه.نور الهی رو توی درونش دید…مگه میشه ناتمام بزاره بره کنار …

    نمیگم…برام اتفاق میفته یا نه…چون ..به محض اینکه یه لحظه احساسم بد شده…طبق قانون همون لحظه برام اتفاقی افتاده..که من اون لحظه گفتم…دیدی نرگس!؟؟؟؟

    میخای بازگردی…

    میخای بخودت ظلم کنی..

    نمیگم خوبم!!!

    نمیگم کنترل خوبی روی اوضاع زندگیم دارم…

    ولی میدونم..درک کردم با تمام پوست و گوشت استخوانم.اونم به اندازه تکاملم در این مسیر.،”

    من جهنم رو به واقعیت درک کردم.!!!

    اون لحظه ..ترس از دور شدن…مثل گذشتها سراغم میاد.

    اینقدر ترسش زیاده..

    میگم خدایا بهم رحم کن…

    طبق این تمریین.

    چه زمانی احساس کردید که به اندازه‌ی کافی به دست آورده‌اید و انگیزه‌تان کم شد؟

    و مهم‌تر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفق‌تر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنه‌ی» رشد و موفقیت شوید؟

    من خیلی به نوفقعیتهایی که یه زمانی آرزوشو داشتم رسیدم..چند تا مورد دیگه هست..دارم تکاملشونو پیش میبرم…

    استادم……بقول اقای عرشیانفر..توی یکی از فایلاشون شنیدم…

    میگفت مگه میشه سنگ بندازی توی قانون خداوند…و بتونی برگردی..

    استادم میخام اعتراف کنم من هنوز تو این مسیر نیفتادم…که بخام.سکون بشم…

    من میدونم هر لحظه عمل نکردن به قانون..یعنی دو دستی خودمو چال کردن توی گور خودم.دیدم….

    امروز صبح یه الهامی بهم رسید..وشور شعف منو خدا بهم نشون داد.که در حال تلاشم که بتونم خودمو توی قوانینش مستحکم کنم..

    من شرایط بسیار دردناک و اسف بار داشتم..بهمون خداوند بزرگ اگه تو این مسیر نمیومدم.

    الان جنازه ام توی قبرستان خاک بود…

    من دیگه یه ثانیه هم نمیخام توی مسیر راه نادرست باشم..

    من دیگه..سعی کردم.یه لحظه هم نمیخام..از این محیط توی سکون باشم..

    من از جهنم ..میترسم…

    جهنمی که خودمو نابود میکنم..

    من خیلی پلها رو پشت سر خودم خراب کردم..

    من بخودم میگم…

    اگر برگردم….من بسیار ناسپاسم…من مشرکم…

    من بی عقلم..من بی عرضه ام..

    اینروزا….خیلی عاشق خدا شدم…خیلی احساس میکنم..خاستهام داره در مسیر بیخیالی میره…مثل قبلنا عطش ،”فقط رسیدن بهشون نیستم..

    منظورم…

    خیالم راحتر شده..

    فقط دوستدارم….خودم تنها ..تنها…تنها ..با خدا باشم..

    میدونی چجوریم….خیلی آرامتر شدم..یوقتایی شدت زودتر رسیدن به خاستها زیاد میشه..

    میخام بگم…

    دارم کم کم تعادل رو میتونم برقرار کنم..

    همون آیه ایی که خداوند میگه….

    نه ترسی از آینده و نه غمی از گذشته…

    ولی……یوقتایی کم میارم….ولی هیچ وقت تو این مدت انگیزه ام فروکش کامل نکرده..

    میگم!خوب..برام اتفاق افتاده..

    ولی زود برگشتم…

    و ناگفته نمونه لطفش خیلی شامل حالم شده…

    خیلی زیاد…

    من احساس میکنم…….خداوند آرامترم کرده..داره هی این آرامش توی درونم بیشتر رسوخ میکنه..

    و میگم نرگس کل زندگی ما توی این دنیای مادی همینهااااا.

    تنهاییا که میرم توی کوه….مخصوصا جایگاهی که دارم…

    میگم…نرگس کل داستان لذت بردنها…با خداوند بودنهااااا.نرگس هر چی بخای خودبه خود درست میشه….

    انشالله این حرکت همیشه پایدار باشه…

    انشالله این مسیر همیشه ادامه داشته باشه.

    اصل و حقیقت جهان همینه…

    ولی ماها”….فقط بخاطر عجول بودنمه….که باعث میشه نصفهای راه ناامید بشیم…

    منم خیلی برام اتفاق افتاده و حتما توی مسیر اتفاق خواهد آمد..

    ولی استادم…ترس من از خدا و قوانینش “خیلی زیاده…..

    چون سریع بدون دلسوزی کار خودشو انجام میده…

    منم که صدرصد اتفاقات زندگیمو خلق میکنم…حالا هر چقدر بهش ایمان داشته باشم…برام کن فیکون میکنه…

    هر چقدرم ازش دور بشم..به یه طریق دیگه برام انجام میده…

    همه چیز برمیگرده به من..همه چیز به من بازگشت میخوره…

    انشالله که بتونیم…تو این مسبر همیشه ثابت قدم باشیم…کل داستان همینه…

    استادم اینقدر ترس از خداوند توی تمام رگهای بدنم نقش بسته..اگه هم توی مسیر ایمانم به غیب کم بشه…

    فورا میگم!!!نرگس

    ….میخای فلان نتیجه رو بگیری!؟؟

    میگم نه…

    خدایا هدایتم کن تا ایمانمو نگهدارم..بهم رحم کن.

    خدایا من ناتوانم در برابر خاستهام..

    خدایا هدایتم کن..

    استادم من دیگه “نمیتونم نرگس سابق باشم…با کوله باری از گناه.و ظلم بخود..چون اطرافمو میبینم.و فرکانسشونو درک کردم…

    اگر ….کم بیارم تو مسیر…بجز نرسیدن به خاستها..من یه مرده متحرکم….

    بجز نرسیدن به خاستها..من زندگیم درب داغونه..

    و من خودمو بدبخت کرده ام..و زیر چک و لگدها و قربانیها و ظلم ها که اینروزا کممم نیست…

    همان نتایج رو ..مثل تمام ادمهای دیگه،”میگیرم..

    استادم من میگم!!خدا نکنه.بخاطر زندگی دنیوی…که بارها خداوند به پیامبر میگه..

    .

    به بزرگی خودش،” منم مدام بخودم میگم..

    که نرگس زندگی دنیایی پول و فلان مورد.باعث نشه اختیارتو به دست شیطان بدیا!!!!..

    شیطان خیره کرده بهم تا منً.،” نرگس برگردم..

    یادمه اون اوایل..چقدر خداوند ذوق داشت…الان درک میکنم..

    بدون استثنا،” شب خواب شیطان و فریباشو میدیدم…

    و بارها خداوند بهم گفت..زندگی دنیا فریبت نده…پاداشهای خداوند خیلی زیادتر و قوی تر از هر چیزی که بهت میگن..

    یجاهایی بهم گفت.باید فلان قربانی رو تو مسیرت انجام بدی….و من انجام دادم

    استادم..حقیقتا من میترسم!!!!!…

    کاری به بچهای سایت ندارم.!!!!..

    خیلی میترسم ..از قانون خداوند..میدونم ..اگه کوچکترین خطا کردم اون لحظه بهم نشون میده‌.

    انروز بهم گفت نباید این مسیر رو بری….گفتم چشم….

    بهم میگه باید فلان کنی..میگم چشم..

    حالا بستگی به میزان پاشنم داره..

    هر جا راحتر باشم زود انجامش میدم..

    هر جا یکم خرده شیشه دارم.یکم برام سخت میشه.

    ولی سعی میکنم انجامش بدم.

    استادم…..محاله تک به تک ما اعضای سایت..هر کسی که خدا رو پیدا کرده باشه…..

    محاله برگرده…چون قدرتشو خوب چشونده…

    در یه صورت…که از نظر من!!!…اونم “شاید خیلی دلبسته دنیا هست….که میخاد زود برای نمایان شدنش برای دیگران…تقلا و بدو بدو کنه..

    من به لطف خودش….هر چیزی که تو این مسیر کسب کردم..بخودش پیوند میدم.

    من قبلنا یه ترگس مرده متحرک بودم..هیچ حس زیبا نداشتم..فقط دربه در بودم….

    و اصلا شخصا” بدنبال بهتر شدن شرایطم ،”اونجور که بود تلاش نمیکردم..

    تلاشم در مسیر تقلاها و بدو بدوها بود..

    من امروز تو قلب بهشتم…..اگه هم ناگفته نمونه…برگردم…از بی هویتیم هست..من یفرد ناسپاسم…

    یه کلام بخودم ظلم کردم………

    استادم..من هر ثانیه از خداوند میخام…فقط هدایتم کنه…که زندگی دنیا و خاستهام منو در مسیر گمراه نکنند…چون میدونم…خودمو با دست خودم خاک میکنم.

    همه چیز باورای توحیدیه…که ماها رو تیون میکنه .که هر لحظه مواظب افکار و فرکانسها.و باورامون باشیم…

    کل داستان تمرین این بخش….ایمان بخدا و ادامه دادن هست.

    و یاد خدا رو برای یسری خاستها پایمال نکنی…

    و این مسیر رشد خودمون و رسالت ما تو این دنیا…باید همیشه پایدار بمونه.

    مثل رودیه که همیشه چه در مسیرش..چه در ریختنش به دریا باید خروشان باشیم…..

    انشالله….

    فعلا ما رودی هستیم..که دارییم به سمت دریا میرییم….انشالله توی دریا رسیدم…باید یاد بگیرم.توی دریا ثابت نمونم.اونجا شور شعفم هنوز یادتر بشه‌…

    چون توی دریا….حجمش خیلی زیاده….من باید مثل خودش قوی برخورد کنم…

    و چیزی بنام راکد شدن نیست…اگر راکد بمونم.کنار ساحلش خشک میشم….

    و هیچ وقت زیباییهای اون دریا رو درک نمیکنم…

    خداوند را شاکرم که امروز در مسیر رشد بودم….

    مسیر رشد استقامت میخاد .چالش میخاد .زندگی توحیدی میخاد…باید قدرتمند باشی و براش بها بپردازی…

    استادم میخام بهت بگم.دوستتدارم…از اینکه من نرگس هر روز توی هر جنبه ایی رشد میکنم..

    و هر روز ایمانم بخداوند و قوانینش..عمیقتر میشه..

    دوستدارم ساعتها تنها باشم…و کنار خدا لذت ببرم..

    این عشق ….

    این عشق

    این عشق

    منو کلافه کرده……

    من دیگه فکر نمیکنم….توی دنیایی با ادمهایی دارم زندگی میکنم.که برای یه لقمه نون سگ دو میزنن.

    من احساس میکنم توی یه هاله ایی جداگونه هستم..

    خواب کودکیم که اون بهم گفت من خدا هستم.نرگس تو رو دوستدارم…چیه!

    استادم..من عاشق و سرگشته خدا شدم…دیوانه این مسیرم…بهش گفتم خدایا منو بیشتر در مسبرت ثابت قدم کن…

    خدایا دور شدن از تو یعنی نابود شدن خودم..

    من از دوزخ و سرگردانی میترسم.

    خودت بهم کمک کن…..

    خدایا شکرت

    که فرصت صلاتتو بهم دادی..

    الحمدالله رب العالمین…….

    ایاک نعبد و ایاک نستعین…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  6. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1209 روز

    تغییر نگاهت به دنیا

    به خوبیه تغییر دنیاست

    (Sam Harris)

    سلامی با تمام زیبایی های جهان هستی

    محضر استاد بزرگوارم و مریم بانوی نازنینم

    و همه دوستانِ با عششششق و همیشه همراه

    خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم که مرا لایق شاگردی در دنیای زیبایش کرد دراین مسیرِ توحیدی کنارِ استادِ

    بی نظیرم تا هر لحظه کیمیاگری در هر موردی را بیاموزم و آرام آرام طعم خوش خوشبختی و سعادت را با نور ایمانش بچشم .

    همیشه وقتی صحبت از تغییر و تحول و انگیزه

    می شود ،طبیعت زیبای خداوند را به یادمی آورم که که عجب معلّمی ست

    عالی ترین مثال است که در ذهنم تداعی می شود

    اینکه ، مثلا چطور یک دانه خود را با تغییرات فصول به درختی تنومند تبدیل می کند بدونِ هیچ گونه عجله،شکایت ،ترس و دلهره ای و فقط به رشد وپیشرفت و مفید بودن ادامه می دهد در کنار باد،باران و عوامل دیگر ، فقط شاهد رشدخودش است و وقتی هم پُربار می شود ،اُفتاده ترمی گردد و

    چقدر برای من همین مثال کافیست تا برای خودم در زندگی هدف داشته باشم و برای هر هدفی که عاشقش هستم با عشق تلاش کنم و اگر همیشه

    خود را عاشق شاگردی در محضر خداوند ببینم

    تمام تمرکزم به رشدوپیشرفت و رسیدن به هدف هایم معطوف می شود .

    خداوند الگویی بی نظیر واز هر لحاظ موفق را جلوی چشمانم قرار داد تا حساب کار دستم بیاید که کجای این جهان ایستاده ام و

    من تا به امروز سعی کرده ام

    متعهدانه حرکت کنم ،یادبگیرم و آگاهانه عملگرا باشم

    در مسیر راستی که استاد همیشه متذکّر شده اند.

    به لطف خداوند و این مسیر بهشتی آنقدر درک کرده ام که باید هرروز بهتر از دیروزم باشم و برای خود هدف و برنامه داشته تا ذهنم همیشه باز و پاک و آمادگیِ هر گونه تغییری باشد و قلبم را برای هدایت های زیبای خداوند بگشایم .

    خداروشکر می کنم که با هدایت ونشانه های واضح خداوند و بعد صحبت و مشورت با مصطفی جان به این‌نتیجه رسیدیم که مصطفی جان در کنار کار قهوه خانه اش به کار تعمیر، سرویس و نصب پکیج و آبگرمکن هم مشغول شود ،

    بنابراین در برنامه دیوار هم اطلاع رسانی کرد و مدرک خودش رو هم که سال 97 گرفته بود قرار داد و

    به لطف خداوند در این دو روز چه درهای رحمت و برکتی به روی زندگیمان گشوده و

    همینطور مشتری و کار پشت هم،

    مشتریان عالی که با فرکانس های عالی مان خداوند به سمت مان می فرستد و شکرگزاری من بیشتر به خاطر وجدان کاری ،مبلغ مناسب و کیفیت بالای کاریست که مصطفی جانم انجام می دهد مثلا دیشب سرویس آبگرمکن داشت از ساعت یازده ونیم تا ساعت یک کارش تموم شد و اومد و گفت که مشتری چقدر راضی بوده چون به هر تعمیرکاری زنگ میزده کسی نمی یومده کارش رو انجام بده و بنده خدا فن آبگرمکن سوخته بوده که با خود مشتری که ماشین دلشته ، مصطفی بوشهر میره و از خانه یکی از دوستاتش که در همین شغل قبلا شاگرد خود مصطفی بوده ،فن نو می گیرند و بعد هم نصب ،ساعت یک و ده دقیقه مصطفی جان بسلامتی اومد

    و من هم که عاشق تیم آرسنال هستم داشتم بازی رو می دیدم که خداروشکر برنده هم شد ،خداقوت بهش گفتم و کلی تحسینش کردم ،خداروشکر،

    خلاصه که گفتیم درسته قهوه خانه هم مشتری دارد ولی برای پربارتر شدن خزانه زندگی مان و تکمیل عالی ترِ این خانه بهشتی ،کارفنی هم انجام شود و چون موتور داریم به این‌نتیجه رسیدیم که محدوده خودمان را انجام دهد

    چرا که لبریز از خانه های ویلایی و استخر، سونا و…..که نیاز هست به یک تعمیرکاری مثل مصطفی جان که به لطف خداوند از هر انگشتش هنر می باره و تروتمیز هم کار انجام می دهد،

    خداروشکر صبح هم برای سرویسِ آبگرمکن به محله چغادک با همین شاگرد که استادکار شده برا خودش رفته اند ،خدایاشکرت.

    خدایاشکرت که تلاش و حرکت وتکاپو با عشق و لذّت و امید و ایمان چه می کند در روند روبه رشدمان هم تاثیر بِسزای آن در درون مان و ایجاد انگیزه های عالی

    و هم در زندگی مان که همه سود و سود است.

    خودم هم که تشویق و ترغیب و تحسینِ عزیز دلم و انجام با عشقِ کارهای خانه و بودن در این‌مکان مقدس و شنیدن کلام نورانی استاد و کامنت نوشتن و کامنت دوستانِ عزیزم را خواندن و بهره بردن و سعی در عمل کردن ، که باز هم همه اش سود است و سود و اصلِ زندگی در بهشت آن هم هر لحظه با حضور گرم و انرژی بخشِ خداوند ….

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت، موفق و عالی باشید و هر لحظه در نور هدایت های زیبای خداوند بدرخشید ،عاشقتونم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  7. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 720 روز

    بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ

    لَّذِینَ صَبَرُوا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

    همانان که شکیبایی ورزیدند و همواره بر پروردگارشان توکل می کنند.

    وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّهِ حَیْثُ نَشَاءُ ۖ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ14

    می گویند: همه ستایش ها ویژه خداست که درباره ما به وعده اش وفا کرد، و زمین را به ما میراث داد که هر جای از بهشت را بخواهیم، جای خود قرار می دهیم. چه نیکوست پاداش عمل کنندگان.

    گفتم خوشا هوایی کز بادِ صبح خیزد

    گفتا خُنُک نسیمی کز کویِ دلبر آید

    گفتم که نوشِ لَعلَت ما را به آرزو کشت

    گفتا تو بندگی کن کاو بنده‌پرور آید

    حافط

    ========================================

    سلام استاد جانم و خانم شایسته عزیزم

    سلام به همه عزیزانی که با بهترین تجربه های فوق العاده شون به ما کمک می کنند

    از تک تک شما عزیزانم سپاسگزارم

    استاد از نتایج کار کردن روی همین جلسات تغییر را درآغوش بگیر من با عزم و اراده بالا شروع کردم به ساختن مومنتوم مثبت با انرژی بسیار بالا نتایج هم عالی بود درعرض کمتر از یک ماه من به یک خواسته ای که خیلی مدت هاست می خواستم ولی بهش نمی رسیدم

    درعرض کمتراز یکماه خواسته من که یک موبایل سامسونگ بود مدل بالا ویک کفش ورزشی مارک برای راحتی و آرامش پیاده روی

    شروع کردم با قدرت تمام درهر لحظه به خودم گفتن که من نمی دونم به قول دوره هم جهت با جریان خداوند سمت منه با خواسته ام هماهنگ بشم بقیه اش و جهان انجام میده

    و معجزه ها برام رخ داد از حساب ام که پر شد از جایی که به عقلم نمی رسید

    موبایل به شکل سورپرایز دستم آمد و کفش که درعرض نیم ساعت به شکل معجزه دستم رسید

    و اتفاقات به شکل معجزه پشت سر هم مشتریان به من شیرینی فروش می دادند غیراز درصد فروش مون از اجناسمون

    و از جایی که به عقلم نمی‌رسید از همه طرف معجزه می شد خودم متحیر از اینهمه نتیجه،یخچال پر شده بهترین نعمت ها وارد شدند

    فریزر پرشد به شکل معجزه به غیر حساب از خزانه الهی بعد دیدم همه چی متوقف شد و گفتم چرا ؟

    با اینکه کار می کردم برسی که کردم خودمو دیدم یک تضاد برام پیش اومد نتونستم خیلی ذهنم رو خوب کنترل کنم .

    الخیر فی ماوقع

    البته به لطف خداوند و آموزش های استاد به مدت7سال پیاپی حتی یکبار دکتر نرفتیم

    ولی بعد از مدت ها این اتفاق افتاد

    دخترم سرما خورد ولی به صورتی که اصلا هرچی دم نوش یا مایعات خونگی گرم . خوب نشد. کم کم فرکانس من اومد پایین به مدت یک هفته درگیر شد ذهنم با اینکه قرآن بالای سرش می خواندم

    باخودم خیلی تکرار می کردم خدای مریم همون خدای دختر منه .

    خدایی که یوسف رو از چاه آورد بیرون

    خدایی که یعقوب نبی رو بینا کرد

    خدایی که آب رو برای اسماعیل آورد

    من نمی دونم تو میدونی ؟

    اون فرزند من نیست اون فرزند توست

    تو همه کاره من ناتوان

    نگو که من برخلاف باد حرکت می کردم من دعا و خدایا چرا اجابت نمی کنی من از تو درخواست کمک کردم من فرزندم رو از تو می خوام

    تو حکیمی

    تو طبیبی

    تو دکتری

    تو تمام سلول ها و قلبش رو مدیریت می کنی

    تو از رگ گردن به اون نزدیکتری

    تو شفا

    تو دوا

    تو همه کس

    تو همه کاره

    خدایا به هر خیری که از تو به من برسه من فقیرم

    ولی بچه دوست داره بره دکتر و به من التماس می کرد من می گفتم نه من به خدا ایمان دارم خودش شفا میده و تو خونه با هدایتش و چیزهایی که گفته میشه بهش میدم و خوب میشه

    اصلا منو کشید پایین داشتم می رفتم تو مومنتوم منفی همسرم گفت بابا بریم دیگه این دکترا هم دست های خداوند روی زمین هستند بریم دیگه داره اذیت میشه

    خدایا من به هدایت هایت نیازمندم

    من فقیرم

    من ناتوانم

    خودت درستش کن

    خودت همه کس

    خودت همه کاره

    هدایت شدیم و با نشانه ها. رفتیم 2 تا بیمارستان رفتیم گفتند تخت خالی نداریم یه چیزی قوی درونم حسم می گفت خوب شد جا ندارن اصلا احساس بسیار بدی داشتم از برخورد و نشانه هایی که دیدم

    و بعد هدایت شدیم و حسم می گفت برو از اون آقایی که داره نگاه میکنه به شما انگار می خواد چیزی بگه و من رفتم جلو سلام کردم و پرسیدم به نظر شما بیمارستان خوب و تمیز و دکترای خوب این نزدیک هست

    گفت 10 دقیقه پیاده روی هست فاصله اش کمه برید اونجا من اونجا کار می کردم همه چیز خوبه بچه ات وببر اونجا

    هدایت شدیم اینجا و درعرض نیم ساعت به شکل معجزه ویک خانمی که داشت شیفت عوض می شد دست زیبای الهی کل کار ها رو با عشق انجام داد به راحتی و بعد شیفت عوض شد و رفت

    رفتم تشکیل پرونده بدم آدرس تو خیابون بگو . وقتی گفتم خندید و گفت ما تو یک خیابان و محله ایم و من اصلا احساس خوبی بهم دست داد گفتم اینجا درسته

    نشانه ها و کارها به شکل معجزه انجام شد حالا می فهمم چرا اون دو تا بیمارستان حس بدی داشتم چون پلن خداوند عالیه فقط باید تسلیم بود و عمل کرد

    بعدش پشت سرهم معجزه انگار فقط دختر من بود اینقدر بهش توجه شد که از همه لحاظ حتی پرستارها اجازه می خواستن چه احترامی چه برخوردهایی به شکل عالی

    اجازه می گرفتند از دخترم کل پرستاران تا کاری رو انجام بدن براش

    چندین بار اجازه می گرفتن برای یک چیز

    چون من تمرکزی روی فایل های تغییر را درآغوش بگیر و دوره احساس لیاقت دارم کار می کنم

    واینقدر دارم تو بخش کنترل ذهن می کنم که بی نهایت احترام و عشق از پرستاران و هم اتاقی هامون ا، چایی می دن

    آب معدنی

    میوه

    پسته

    خرما

    کیک

    و….

    حتی خود پرستاران هم به شکل معجزه خدمت می کنند خصوصا به دخترم

    و تا من و دخترم می بینند می خندند و شوخی می کنند و خیلی شادن

    نتیجه کار کردن روی خود و استمرار و کنترل ذهن درهر شرایطی و حفظ مومنتوم مثبت

    الان آگاهانه دارم اینقدر تو بخش بهتر از خونه دارم کنترل می کنم

    به زیبایی های آدم ها

    به رنگ های پرده ها

    به لبخند پرستارها

    حتی مایع دستشویی

    آینه ها

    پنجره ها

    به آسمان از پشت پنجره ها

    به چشم های سبز و خوشکل نقاشی الهی یک پرستار

    به سرامیک خوشکل کف

    یخچالهاو نگهداری میوه

    خنده‌های دخترم وجودش

    تختی که روش خوابیده

    و….

    بهترین اتاق با فقط دو تخت و تمیز و بهترین هم اتاقی مهربان . خوش اخلاق . شیک پوش و شاد

    می گفتند سی تی اسکن می گفتم خدای عزیزم همه چی با خودت تو خلقش کردی خودت همه کاره ای

    ده دقیقه بعد گفتند کنسل دکتر گفته نمی خواد بگیریم

    من درحفاظت خداوند مهربانم

    من هم جهت هستم با جریان خداوند

    تکرار می کنم دخترم در دستان امن خداوند هست و من نگران نیستم که چی بشه

    خداوند فقط و فقط خیر برای من و فرزندم می خواد

    درنتیجه همه چیز به نفع منه

    خداوند بیشتر از من دوست داره که من خوشبخت و سعادتمند باشم

    خداوند برای من آرامش و شادی می خواد

    ولی من هم باید تو مدارش باشم سمت خودم رو انجام بدم خداوند همیشه سمت خودش رو درست انجام میده

    به قول قرآن استقامت داشته باشم تا رستگار شوم تا رشد کنم

    تمام این آگاهی ناب رو سپاسگزار استاد عزیزم هستم که دراین مسیر به من آموزش دادند و همین جا از صمیم قلبم بهترین ها رو براشون از خداوند مهربانم خواستارم

    استاد جانم دوستتون دارم خدا حفظتون کنه برامون

    فَٱللَّهُ خَیْرٌ حَٰفِظࣰاۖ وَهُوَ أَرْحَمُ ٱلرَّـٰحِمِینَ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  8. -
    جواد بایرامی گفته:
    مدت عضویت: 2206 روز

    به نام خدای بزرگ و مهربان

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم

    عرض ادب و احترام خدمت خانم شایسته عزیز و همه دوستان هم فرکانسی خودم در این مسیر زیبا

    استاد عزیزم ، با هر بار شنیدن فایل های شما درباره تغییر و حرکت و ایمان ، احساس شور و انگیزه و احساس قدرت برای خلق کردن و تغییر زندگی در من تقویت میشه و زمان هایی که به فایل ها و صحبت های شما گوش می کنم و به این صحبت ها فکر می کنم این زمان ها به بهترین زمان های زندگی تبدیل میشه.

    و این بار هم پایان این پروژه بسیار ارزشمند و تکرار این صحبت ها باعث شکل گیری احساس شور و شعف و اشتیاق و انگیزه ببیشتر در من شد و این احساسات عالی + مقداری ایمان و توکل + و آگاهی های دوره مقدس ثروت یک درهم آمیخته شد و باعث شد بهتر از قبل روی ریل به سمت بهبود حرکت کنم.

    باز هم تکرار کردنِ بهتر و خالص ترِ آموزش های شما ، باعث دریافت ایده هایی در مسیر بهبود سایت و محصولم شد و وقتی به این ایده ها عمل کردم ، به لطف الله هم به نتیجه مالی منجر شد و هم باعث شد یک قدم بسیار عالی در مسیر بهبود کسب و کارم بردارم .

    این بار هم با درک بهتر از آموزش های شما و عمل کردن به ایده ها ، به لطف خدا ورودی های مالی بسیار عالی رو تجربه کردم و به وضوح بهتر شدن تمام شرایط خودم رو نسبت به گذشته می بینم و هر روز تو دفترم سپاسگزار این بهبود ها هستم .

    استاد عزیز ، هر چقدر بیشتر روی تکرار کردن بهتر و عمیق ترِ آموزش های شما آگاهانه تمرکز می کنم ، تازه می فهمم که اول راه هستم و چقدر جای کار دارم .

    هر چقدر بیشتر خودم رو با آموزشهای شما بمباران می کنم و از مسیر اکثریت فاصله می گیرم و تمرکزم روی اهداف و علایق خودم میذارم ، نتایج دلخواه بیشتری رو تجربه می کنم و یکی از بهترینِ این نتایج ، پیام واریزی پول به حسابم و فروش دوره خودم هست .

    دوره ای که به مدد الله و به لطف عمل کردن متعهدانه به آموزش های شما خلق کردم. وقتی تصمیم گرفتم تغییر کنم ، بعد از 4 سال تلاش و ممارست و صبر کردن و ادامه دادن و ناامید نشدن ، تونستم اول برای خودم خلق ارزش کنم و بعد با هدایت الله این ارزش خلق شده رو به یک دوره بی نظیر تبدیل کردم و قدم در یک مسیر سراسر زیبایی و عشق و لذت و رشد گذاشتم .

    به لطف خدا چند وقتی هست آموزش های شما استاد عزیز رو به سبک زندگی خودم تبدیل کردم . و فکر می کنیم این مرحله (یعنی مرحله تبدیل شدن این آگاهی ها به سبک زندگیم) یکی از مهم ترین مراحل مسیر زندگیم هست یعنی به کارگیری و اجرای تک تک صحبت ها و آموزش های شما در واکنش ها ، رفتار ها ، تصمیمات ، جهت دهی گفتگوهای درونی ، اعمال ها و در کل اجرای این قوانین در حد تلاش خودم در روزمره زندگیم .

    تبدیل کردن آموزش های شما و این قوانین به سبک زندگی باعث شد :

    روابطم با همسرم به بهترین و عاشقانه ترین حالت خودش در این 13 سال زندگی مشترک رسیده.

    آرامش و امید و توکلم بهتر از قبل شده

    عزت و اعتبار و احترام عالی رو از جهان دریافت می کنم .

    به لطف الله شرایط مالی به اندازه تغییراتم بهتر شده

    ایده های عالی در مسیر بهبود کسب و کارم رو دریافت می کنم.

    و تجربه معجزات ریز و درشت و پی در پی و به امید الله این معجزات بزرگتر و برای همیشه ادامه دار خواهد بود .

    یکی از مهمترین دستاورد های من از آموزش های شما ، موضوع گفتگوهای درونی هست ، و من در طول روز مطالب مختلف دوره های شما رو مرور می کنم ، بهشون فکر می کنم ، الگوها و مصداق های منطبق با این اصول رو جستجو می کنم و با تمام تلاش سعی می کنم این آگاهی ها رو تو اتفاقات و تصمیمات روزمره خودم CUSTOMIZE کنم . به قول آقارضای عزیز (فرکانس های غالب ما همون گفتگوهای درونی ما هستند که ما هر روز به جهان ارسال می کنیم ، نه اون یک ساعتی که فایل های شما رو می بینم)

    خدا رو شکر مهارتم در دیدن بهبودهای ریز رو درشت زندگیم خیلی بهتر از قبل شده و بیشتر واکنش هام به اتفاقات ، بهتر و قابل قبول تر از قبل شده .

    اما امروز دوست دارم در مورد 2 عامل بسیار مهم صحبت کنم ، عمل کردن و صبر کردن در مسیر تغییر .

    قبل از بررسی و تحلیل این این دو مورد مهم دوست دارم در مورد درک خودم از تغییر بنویسم .

    استاد عزیزم ، من هم مثل خیلی از دانشجوها در این مسیر بارها تصور می کردم که تغییر کردم .

    فکر می کردم که تغییر کردم و بر اساس همین فکر و برداشت غلط ، توقع بهتر شدن اتفاقات و خلق نتایج مد نظرم رو داشتم ، و صد البته که هیچ وقت این اتفاق رخ نمیداد و گاهی اوقات این اشتباه ، باعث میشد به قوانین خداوند شک کنم .

    همیشه توقع من سوار بر یک تویوتا کمری 2025 بود و با سرعت تمام به جلو حرکت می کرد ولی ، تغییرات من سوار بر یک موتورسیکلت داغون و متلاشی بود که چرخ هاش در حال تابیدن بود و با سرعت بسیار کم و با صدای بسیار زیاد(صدای زیاد همون ادعا ها و منم منم ها) در حال زور زدن برای رسیدن به کمری 2025 بود .

    توقع من هر روز در حال بزرگ تر شدن ولی در مقابل تغییرات من در حال درجا زدن!

    استاد من اسم این پاشنه آشیل خودم رو میذارم سندرم توهم تغییر .

    هر روز سعی میکنم از این سندرم توهم تغییر ، دوری کنم و بدونم که تغییر کردن یک فرآیند کوتاه مدت نیست که یک بار انجام بشه برای همیشه ! بلکه تغییر کردن یک روند مادام العمر هست و هیچ وقت روزی نمیرسه که من نیازی به تغییر کردن نداشته باشم .

    باید به خودم یادآوری کنم که مسیر همینه ، تنها راه خوشبختی مسیر کنترل آگاهانه ذهن برای تغییر کردن و بهبود هست و کل داستان زندگی و تجربه خوشبختی که همه بشریت به دنبالش هستند حرکت در این مسیر و هر روز یک مقدار بهتر شدن از روز قبل هست .

    بقیه چیزهایی که در مورد خوشبختی به ما گفتند توهمی بیش نبوده .

    اینکه ازدواج کنیم تا خوشبخت بشیم

    دانشگاه قبول بشیم تا خوشبختی رو تجربه کنیم

    بچه دار بشیم که خوشبختی سراغ مون بیاد

    شاغل بشیم که در زمره خوشبخت ها قرار بگیریم و این دست آموزه های غلط.

    خوشبختی چیزیه که از درون من به وجود میاد و به هیچ یک از این عوامل بیرونی ربطی نداره چون با از بین رفتن هر یک این عوامل ، اون نوع خوشبختی دروغین هم از بین میره.

    استاد این جمله شما خیلی به من کمک کننده بوده که یا من در حال حرکت به سمت مدارهای بالاتر هستم (حرکت آرام و آهسته به سمت کمال و خوشبختی و رشد ) یا در حال سقوط و حرکت به سمت ضلال و مدارهای پایین تر هستم و هیچ توقفی در این جهان مادی وجود نداره . دقیقا مثل یک گیاه که همیشه در حال تغییر هست یا رشد می کنه یا خشک میشه و از بین میره .

    همه انسان ها بدون شک در حال هدایت شدن هستند و این خاصیت جهان مادی است که همه تحت تاثیر این هدایت هستیم .

    به قول قرآن یا در حال هدایت شدن به مسیر نعمت ها و زیبایی ها هستیم یا در حال هدایت به سمت نازیبایی ها و ناخواسته ها . هیچ راه فراری از این هدایت در این جهان وجود نداره و هیچ انسانی نمی تونه از این هدایت تاثیر ناپذیر باشه . نکته مهم این اصل این هست که تعیین کننده مسیر این هدایت ، ما هستیم نه خداوند .

    وقتی ما تغییر می کنم رفتار و واکنش جهان و خداوند با ما تغییر می کنه . به همین دلیل هست که هر کسی که در مسیر تغییر و بهبود شخصیت و توحید و حرکت قرار می گیره ، در حقیقت به خودش لطف کرده نه به خداوند .

    خداوند بی نیاز از هر چیزی هست .

    همه چیز برای این سیستم لازمه . چون همه اتفاقات و تضادها و تفاوت ها و جنگ ها و سایر مسائل که در طول تاریخ بشریت رخ داده ، همگی برای رشد و گسترش جهان لازم بوده و اینها باعث ایجاد شدن درخواست های جدید در انسان ها شده .

    و این درک من از خداوند و سیستمی بودن جهان و قدرت تغییری که در وجود همه انسان ها هست ، یکی از بزرگترین و ارزشمندترین درس هایی بوده که من از شخص شما آموختم و بابت این موضوع و سایر آموزه های ارزشمند خودم بی نهایت از شما سپاسگزارم .

    تغییر یعنی یا من در حال حرکت کردن به سمت بهبود شخصیت و بهتر شدن باورهام و انجام دادن رفتارهای جدید هستم یا در حال حرکت به سمت بدتر شدن اوضاع و نازیباتر شدن شرایط پیرامون خودم هستم .

    این شدن ها (بهتر شدن یا بدتر شدن) نیازمند یک سری اعمال و رفتار هاست . به قول قرآن إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّىٰ

    تلاش ها و رفتارها و حرکت های انسان ها گوناگون و متفاوت است و ریشه این تفاوت به تفاوت بینش و نگرش انسان ها برمیگرده . یعنی آبخشور تمام اعمال انسان ها به افکار اونها بر میگیرده . هر عملی حاصل یک باور و ایمان هست .

    این شدن ها (بهتر شدن یا بدتر شدن) در ادامه باورها و افکار ما رقم می خورند . ما بعد از ارسال افکار و باورهای خودمان در مورد مسائل گوناگون به جهان هستی ، به یک سری رفتارها هدایت میشیم که این رفتارها گوناگون و متفاوت هستند .

    هر شدنی ، نیازمند یک فرکانس قوی و تکرار شونده است و خوب و بدِ این شدن ها (یا همون جنس نتایج) ، هیچ وقت خدا رو ناراحت و غمگین و یا خوشحال و سرمست نمی کنه .

    تمام مسئولیت این شدن ها خودم من هستم ، مسئول هدایت شدن خودم هستم و این من هستم که واکنش خداوند با خودم رو رقم میزنم .

    من با انتخاب نوع ورودی های ذهنم ، به جهان هستی ورودی میدم ، بعد من وارد مراحل دریافت میشم ، ایده ها رو دریافت می کنم و بعد با عمل کردن تو مسیر خلق نتیجه حرکت می کنم .

    تا زمانی که من به قدرت تغییر خودم باور نداشته باشم ، عملا حرکت خاصی برای تغییر شرایطم انجام نمی دم و رفتارها و اعمال من در این حالت فقط برای زنده موندن و کنار اومدن با ناخواسته هاست.

    استاد عزیزم با احترام به نظر شما در رابطه با ارتباط پروژه تغییر و دروه احساس لیاقت ، به نظرم این پروژه هم با دوره احساس لیاقت ارتباط داره و هم با دوره بسیار فوق العاده کشف قوانین زندگی .

    چون برای تغییر هم لازم داریم که احساس لیاقت و ارزشمندی خودمون رو بازیابی کنیم و هم باید مسلح بشیم به درک قوانین بدون تغییر خداوند .

    چون وقتی ما شروع می کنیم به انجام دادن این تمرین ها و خودشناسی و اجرا کردن این آگاهی در زندگی ، ذهن شروع می کنه که خب! فرض کنیم که روی احساس لیاقت خودت کار کردی ، چطور میخواد شرایط تو (شرایط مالی ، روابط ، سلامتی و …)تغییر کنه!

    اینجاست که یکی از مهم ترین ابزارهای تغییر یعنی دوره کشف قوانین زندگی لازمه ادامه دادن و صبر و پایداری و استقامت در این مسیر میشه .

    البته که تمام دوره های شما برای تغییر در تمام ابعاد زندگی لازم و ضروری هست و این نظر شخصی من بود .

    استاد ، چقدر این آگاهی کیهانی شما ، گره های ذهنی من رو باز کرد ، اونجایی که فرمودید محمد توسط خدا برگزیده نشد و خدا محمد رو به عنوان پیامبر انتخاب نکرد بلکه این محمد بود که خدا رو انتخاب کرد ، تغییر کرد ، مراقبه کرد و به پیامبری مبعوث شد!

    به نظرم هر انسانی حتی پیامبران هم نمی تونند از قوانین خداوند قسر در بروند . و هر پیامبری در مسیر درست حرکت کرده واکنش درستی رو از خداوند دریافت کرده و همیشه در مسیر تغییر و بهبود پیش رفته تا پایان عمرش ، و هر پیامبری هم قوانین رو زیر پا گذاشته طبق قانون مسیر براش سخت شده .

    حالا برم سراغ صبر کردن (تکامل) در مسیر تغییر که به نظرم مهم ترین و اساسی ترین عاملی است که 99 درصد افرادی که بی خیال تغییر می شوند و مسیر رو رها می کنند و مثل بقیه زندگی می کنند ، عدم درک صحیح از واژه صبر هست .

    اگر روند تغییر رو در مسیرِ افکار مثبت و نتایج مثبت درنظر بگیرم ، انجام دادن مراحل مختلف در این مسیر – یعنی دریافت الهاماتی که با فرکانس های اون لحظه ما هماهنگ هستند و عمل کردن به اون ایده ها و یک پله رشد کردن و منتظر دریافت قدم بعدی موندن – همون صبر میشه .

    اما صبری که من از دین و مذهب و جامعه و گذشتگانم درک کردم کجا و اون معنای الهی و درستی که در مورد صبر از زبان شما شنیدم کجا .

    قبل از آشنایی با شما ، برداشت من از صبر این بود که من با همون شرایط نابسامان و با همون کمبود ها و سختی و نازیبایی ها و مشقت ها و رنج ها ، باید روزگار رو سپری کنم و منتظر پاداش این صبر در دنیای پس از مرگ باشم!

    همینی که هست !

    برای همه همینه !

    همه چیز کمه ! دنیا محل زجر و سختیِ !

    دنبال چی می گردی! هم رنگ جماعت باش و پات رو از گلیم ات درازتر نکن!

    صبر کن شاید این جمعه ظهور انجام بشه و منجی میاد ، و اون منجی اول کلی آدم رو گردن می زنه و بعد بقیه آدم ها رو نجات بده! تغییر و بهبود و گلستان شدن دنیا در گرو ظهور هست!!!

    من هم مثل اغلب افراد به اصطلاح فرهیخته و پرهیزکار و متدین ، جمعه ها مشغول ندبه ، سه شنبه ها توسل ، و در وفات ها و شهادت و مراسم های مذهبی در تکاپوی بهتر شدن اوضاع زندگیم خودم بودم غافل از اینکه در شرک و ضلالت بیشتر فرو می رفتم!

    و مثل بقیه برای تغییر و بهبود ، منتظر یک عاملی به جز خودم بودم .

    استاد من هم تغییر شرایط خودم در همه چیز جستجو می کردم جز خودم و خدای درون خودم .

    چیزهایی مثل ظهور ، رییس جمهور جدید ، تصویب شدن قانون جدید ، تغییر حکومت ، تغییر محل زندگی و سایر عوامل

    99 درصد افراد مذهبی که من میشناختم صبر رو با این ایدئولوژی به من آموزش داده بودند و الباقی کسانی که مذهبی نبودند هم دقیقا ریشه همین باورهای اشتباه و غلط در مورد تغییر رو داشتند ولی با ظاهر غیر دینی و مذهبی ، باورهایی مثل اینکه ژن ما همین بوده ، فقر و بدبختی و کمبود سرنوشت ماست ، ثروت و خوشی به ما نیومده و …

    اما وقتی به دلیل شدت تضادها و چک و لگدها ، از درون خواستم که تغییر در زندگیم ایجاد کنم ، به لطف خداوند با شما و آموزشهای شما آشنا شدم و به اندازه درک و فهم و تکامل خودم و به اندازه ای که آموزشهای شما رو درست برداشت کردم و به همین برداشت ها عمل کردم ، شرایطم بهتر و بهتر و بهتر شد .

    خدا رو شکر الان به این درک صحیح از صحبت های شما رسیدم که ، خوشبختی و لذت همین لحظه ای است که من دارم برای بهبود خودم تلاش و حرکت می کنم .

    خوشبختی یعنی از لحظه بیدار شدن با اطمینان از قوانین خداوند روزت رو شروع کنی و آگاه باشی که تو هستی با فرکانس هات لحظه بعد رو خلق می کنم و به همین دلیل هر روز پاهات رو محکم رو زمین میذاری و حرکت می کنی.

    خوشبختی یعنی باور داری هیچ چیزی در زندگیت تاثیر نداره و قدرت نظام و حکومت و رییس جمهور و رهبر و رییس شرکت و قانون همه در زندگیت به یک اندازه قدرت دارند و قدرت اونها صفر هست.

    خوشبختی واقعی یعنی باور داشتن به ربی که جهان رو خلق کرده و مدیریت می کنه و وقتی رب رو باور کنم ، خیالم راحته که همه چیز بیرون از من درسته و هیچ چیزی به اندازه ذره ای در جهان اشتباه نیست .

    خوشبختی واقعی یعنی باور قلبی داشته باشم برای قدم اول تمام ابزاهار و استعدادها و توانایی های خدادادی در من وجود داره و من برای قدم اول تمام ابزار لازم رو در اختیار دارم (بدون وام و قرض)

    خوشبختی واقعی یعنی باور قلبی داشتن به اینکه با ادامه دادن این مسیر بدون شک و 100 درصد اوضاع من به اندازه تغییر درونی من تغییر خواهد کرد .

    خوشبختی واقعی بهتر شدن در مسیر کسب و کار و بهبود شخصیتم.

    باید حواسم باشه که خوشبختی واقعی رسیدن به خواسته های مالی نیست ، دفنتلی رسیدن به خواسته هام باعث شادی و لذت و خوشحالی خواهد شد ولی این شادی ولذت کاملا موقتی و گذاراست ، خوشبختی واقعی تشنه بودن برای درک بهتر آگاهی ها و داشتن هدف جدید و حرکت و رشد و یادگیری تا روز آخر عمرم هست.

    خوشبختی واقعی همین لحظه است که دارم این کامنت رو می نویسم و در حال بهتر شدن افکار و باورهام هستم .

    صبر کردن یعنی در زمان حال بودن و تلاش برای بهتر شدن و منتظر نتایج بزرگ نبودن . چون لذت مسیر خیلی خیلی بیشتر از رسیدن به خواسته هاست ، این جمله رو باید همیشه بهتر از قبل درک کنم.

    خوشبختی مقصد نیست بلکه سفری پر پیچ و خم جادویی و جاری است و همین جاری بودن ، همین تجربه رشد و برخورد با اتفاقات جدید اصل خوشبختی است .

    خوشبختی واقعی پیروی از جریان هدایت و رها بودن و سپردن ادامه مسیر به خداوند است .

    این مسیر تنها مسیری است که ما را زنده نگه می دارد ، هدایت می کند و در نهایت به سر منزل مقصود که همانا روشن بینی و لذتِ بیکران است می رساند.

    خوشبختی واقعی درک این جمله است که ، ما در این جهان هستی همگی مسافر و هم سفریم. هر یک از ما برای این خلق شده ایم که زندگی شکوهمندی را که در انتظار ماست تجربه کنیم تا به حقیقی ترین سرنوشت خود برسیم و مسیر درست را طی کنیم . و ادامه این مسیر درست منجر به خلق کردن اثر جاودانه خودمان و زدن امضا پای ورق روزگار و هجرت به جهان ابدی است . باید به خداوند ، به تکامل ، به مسیر و به زمان اعتماد کنیم .

    و از آن جایی که زمان مانند رودخانه می مونه ، هیچ کس نمی دونه که چقدر زمان لازم داریم که به خوشبختی برسیم ، هیچ زمان مشخصی نداره و اصلا نیازی به انتظار کشیدن نیست.

    این حقیقت اساسیِ ساده را باید بیاموزم که در تمام مدتی که من چشم انتظار رسیدن به خوشبختی هستم ، غافلم که خوشبختی همین جا و در کنار من بوده و من دنبال چیزی به جز خوشبختی بودم .

    خوشبختی ، مرکز اصلیِ حقیقتِ واقعی ماست و از درون ما نشأت می گیرد و منتظر است تا ما آن را به سوی خود فراخوانیم.

    همه ما که در این مسیر هستیم بر این باوریم که خلقت ما در جهانی برتر و بالاتر بوده و سپس به این کره خاکی گام نهاده ایم. هنگامی که از طبیعت و سرشتمان پیروی کنیم ، روح مان ، توانمندی ها ، استعدادها ، شور و هیجان ، قدرت و عمیق ترین احساساتمان بر پایه این که چه کسی هستیم و آرزو داریم چگونه باشیم شکل می گیرد.

    وقتی من خودم رودر مسیر درست زندگی قرار بدهم و با آن هماهنگ بشم بی شک در طول راه با شگفتی های زیادی رو به رو خواهم شد. شادمانی و لذتِ سرمست کننده زندگیِ سحرآمیز همواره در وجود من هست و فقط کافیه که من این لذت و شادی را به عنوان نیروی ذاتی بپذیرم.

    و جمله آخر اینکه برای عوض شدن آینده باید اکنون را تغییر داد و آینده درست با اعتقاد و تعهد و عمل در زمان حال شروع می شود.

    شاد موفق و تندرست باشید

    این مسیر زیبا برای همیشه ادامه دارد .

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  9. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1928 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام رفیق خوشگلم ،با تو راه رفتن ،با تو خلوت کردن ،با تو نفس کشیدن ،بهتربن لحظه های زندگیمه‌.

    لحظه های بی تو ،یعنی نبودن توی لحظه حال .

    به قول استاد زمانی که ذهنت ارامه ،وتو، حالت خوبه ،در مدیتیشن هستی .

    این روزها یه جور خاصی هستم که فقط خدا می‌دونه .

    یعنی احساس می کنم این ماه بعد از چند تا چالش ،انگار قوی ترشدم به فضل خدا .

    انگار هیچ کاری نکردن برای ذهن من ،جایزه بود ولذت بخش کرده بود برام .

    گفتم دیگه تو این پروژه ،باید یه حرکتی کنم .

    اینکه بیام بشنوم وکاری نکنم ،دازم خودم را گول می زنم که من یه سری حرف ها را بشنوم وفقط بشنوم ،یعنی ایمان ندارم ،یعنی منتظر کمک بقیه هستم ،یعنی روی آدم ها وخورده نون دستشون نگاه می کنم .

    دوسال میشه ،که مغازه مون را اجاره دادیم چیه پولی میاد دستم .

    من تو این دوسال چسبیدم به این پول ،ووابسته شدم به این پول وشرک ورزیدم به مستاجر و همسرم که اگر میاد اجاره خونه چی میشه و…..

    دیگه تا یه هفته پیش با یه حرف همسرم به خودم آمدم که ای داد ،من بااین شرک ،بی حرکت شدم وخودم رالایق بهترین پول ها که به راحت بیاد خودم بسازم ندیدم

    حتی مادرم هم تو این دوسال پول برام واریز می کرد اوایل لذت می بردم ولی یه هفته پیش یه تومن برام زد ومن احساس کردم دارم به خودم ظلم می کنم وانگار لذت می برم که بقیه کمک کنند .

    برای همین این پول را براش هدیه خریدم و پست کردم .

    تا فقط روی خدا حساب کنم و توانایی های خودم ،

    خدایی که کمکم کرد بدون کمک بقیه برند ثبت کردم ومجوز گرفتم ،الان هم کمک می کنه .

    یا بالا میرم با حرکت کردن وهدف گذاشتن ،یا سقوط ونابودی وهیچ کسی هم نمی تونه کمکم کنه ،اینقدر جهان میزنه تو سرم تا به خودم بیام .

    کتک خورت ملس باشه ،می خوری دیگه واقعا دیگه جان برای کتک خوردن ندارم .

    خلاصه ،حرکت کردم و رفتم برای کار ودیدم من خییییلی توانایی دارم

    از آشپزی

    شیرینی پزی

    تولید سوکت

    درست کردن ماست و ماست چکیده و..

    فروشندگی

    خلاقیت تو هر چیزی

    کارهای خانه را عالی مدیریت کردن

    به موقع انجام دادن وبرنامه ریزی کردن واتمام همه کارها به نحو احسنت

    ورزش مداوم وکم کردن وزن وهیکل عالی

    و هزاران مورد

    این همه توانایی چرا من از یه موردش پول نساختم ؟

    جز در احساس لیاقت وشرک چی می تونه باشه ؟

    هدایت شدم به نوشتن رزومه وصحبت با یه مدیر وخدا میدونه که چه درهایی باز شد .

    خانمی که مسئول سفارشات بود واپنحا نشسته بود ومن را دید بی دلیل گفت شما برام چقدر آشنایی ؟

    گفتم کار خداست ،وگرنه من یه شهر دیگه زندگی می کردم والان شهر بزرگ تهران ،این خانم بگه من شمارا انگار میشناسم .

    بعد باورتون میشه برای رزومه تقلب رسوند که این را بگو چون مدیر براش مهمه این حرف .

    وفقط خدا را دیدم اونجا که چطور آسان میشه برات ،وقتی یه قدم برمی‌داری ونمیگی چطوری؟

    به خدا همه چی توحیده.

    اگر حرکت می کنیم ،یعنی ایمان داریم

    اگر میریم برای شروع یه کار. ،یعنی توکل داریم که درست میشه .

    اگر میریم وشغلی که عاشقش هستیم را دنبال می کنیم ،یعنی ایمان داریم اوضاع بهتر میشه .

    از خدا کمک می خواهم که هیچ وقت مذاکره بی انگیزه وبی هدف بشم وبگم حالا درست میشه ،من هم کاری نکنم .

    نه درست نمیشه تا وقتی من امیدم به غیر خداست

    نه درست نمیشه تا زمانی که روی آدم ها حساب می کنم ومنتظرم .

    خیلی دوست داشتم این حرف ها.را بزنم وخدا چندبار گفت بنویس وبا کامنت خانم شهریاری انگار خدا گفت الان موقع اش هست .

    از خدا بهترین هدایت را برای این شغل که قدم برداشتم می خوام

    قدم های کوچک اما ادامه دار وبهبود گرایی مداوم .

    خدایا تو پناهم هستی وجز تو پناهگاهی نیافتم .

    من را در مسیر درست وسپا سگزاری قرار ده .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  10. -
    الیاس زندیه گفته:
    مدت عضویت: 1974 روز

    خدا رو شکر خدایاشکرت خدایا شکر خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    حالم خیلی خوبه حالم خیلی خوبه خالم خیلی خوبه حالم حیلی خوبه عالم خیلی خوبه حالم خیلی خوبه

    به نام خدا

    سلام به همه عباسمنشی ها

    باورم نمیشه که این دنیا چقدر دقیقه خدا جون

    محسن دقیقا سوال من رو پرسید

    من هم یه زمانی هیچ افتخاری تو زندگیم نمی دیدم بخودم گفتم یه چیز خوب می خوام تو زندگیم که بعدا بگم اقا من فلان کار رو کردم پس از این کار هم برمیام

    بسیار چاق بودم و تو مدرسه مسخره میشدم به دلایلی و درسم هم افت کرده بود در برهه آب و تصمیم گرفتم که تغییر کنم و نتیجه اون شد که :

    ۲۴ کیلو توی چند ماه کم کنم به رشته مورد علاقم رفتم توب فوتبال جزو تین منتخب شدم توی شنا چندی رتبه آوردم تو شهر و تو استان سوم شدم

    با کسانی دوست شدم که مجانی هر روز استخر می رفتم

    شاگرد داشتم و آموزش می دادم

    تیم نداشت شهرمون و عضو تیم شهر دیگه شدم و به سرعت کاپتان اونجا شدم

    یه مدت با دکتر های متخصص که استخر کرایه کرده بودند تمرین می کردم

    آخرین مسابقه چندین متر نفر دوم از من جا موند

    در درس شکوفا شدم

    گاهی از روز ها ۱۲ ساعت مطالعه داشتم

    سحر خیز شده بودم

    رابطم با خدا عالی شده بود

    کلی لباس و چیر های جدید بر خلاف گذشته وارد زندگیم می شد

    ماه رمضان کلا روزه بودم و شبا بیدار بودم و با خدا صحبت می کردم خیلی بهم نزدیک شده بودیم

    یوگا یلد گرفتن و در اون تا حد خوبی پیش رفتم

    در آزمون تیزهوشان و همچنین نمونه دولتی قبول شدم

    خدا شاهده یه مدرسه تیزهوشان تو تهران توی رویام بود و من از شهرستان به تهران مهاجرت کردم و نمره من به اونجا خورد و همه چیز عالی شده بود اما شل کرمد دیگه عمل کردن و حرکت رو کنار گذاشتم یا اینکه بهتر بگم راحتی تکون نخوردن بهتر از تلاش کردن بود

    و من فک می کردم همه چیز می دونم و تو توهم من دیگه فوقالعاده هستم بودم

    خودم می دونستم که دارم گول ذهنم رو می خورم و همین دونستن و باز دست کشیدن از تغییر و بهبود بزرگترین ضربه رو بهم زد

    به قول قرآن اونهایی از راه درست باز می گردند وقتی می دونن که اینکار درسته و با آگاهی کامل دوباره مسیر اشتباه قبلی رو طی می کنند مانند سگی هستند که چه آنها با آنها کاری داشته باشی (شاید منظور نشونه ها و هدایتی باشه که بخش توجه نمیشه)

    چه کاری نداشته باشی (تضاد نباشه) پارس می کند(تغییری توی زندگیش ایجاد نمیکنه و همون مسیر قبلی پر از انتقاد و اعتراض پوچ رو طی می کنه )

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای: