این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-6.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-12 05:29:452025-12-13 19:09:59تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
تو این روزها احساس میکردم که نیاز به هدایت دارم چون هیچ فایلی بهم حس خوبی نمیداد و یجور احساس سردرگمی داشتم.
و متوجه شدم اینجور احساسات باعث تسلیم تر شدن بیشتر میشه.چون حس می کنی ذهنت خاموش شده و هیچ ایده ای نداری.
خلاصه بعدش نشانه رو زدم و هدایت شدم به این فایل.
با خواندن کامنت دوست عزیزمون استاپ می کردم و فکر میکردم و همینطوری حس میکردم الهاماتی دارم دریافت میکنم که منو سرشار از ذوق و شوق کرده بود و یه حس شعف درونی رو تجربه میکردم برای لحظاتی… اخ که چقدرررر حس الهی و مقدسی هست…
یعنی با خواندن هر پاراگرافی استاپ میکردم و فکر میکردم و الهامات جاری میشد.واقعا رفته رفته الهامات داره بهتر درکشون میکنم خدا رو شکر.
حالا الهاماتی که ترمزهام رو بهم شناسند:
1:
سن و سال هیچ ربطی به موفقیت نداره؛
من چند ماهی میشه که علاقم رو از زیر خاک درآوردم و پیداش کردم که اونم هدایت الله بودش.اما بخاطر باورهای سمی همیشه در این مدت دچار تردید بودم برای جدی گرفتنش و یجورایی هم از زیرش در میرفتم.
یکی از اون باورها باور زمان و سن و سال بود که واسه من دیر شده.منی که الان 30_31 سالمه و تازه میخوام در مسابقات شرکت کنم دیگه دیره و….
(علاقم حوزه دوچرخه سواری هست که خیلی به رقابت های ورزشی علاقه دارم و از بچگی اینجوری بودم).خداوند بهم اولین ترمز رو شناسند که ببین موفقیت هیچ ربطی به سن ندارم.اخه این ترمز باعث شده بود که حتی از جدی گرفتنش ترس هم داشته باشم و حتی موقع انجامش کلی نجوا بیاد و از کاری که دوسش دارم زده هم بشم و کلی نجوای دیگه که میگفت واسه تفریح انجامش بده فقط نه سطح حرفه ای و منو سوق میداد که برو دنبال کار دیگه ای و قیدش رو بزن…
2:
اهرم رنج و لذت:
وقتی که داریم می بینیم که هیچ کاری در راستایی بهبود انجام نمی دیم به خودمون بگیم:
ببین اگه تغییر نکنی و قدم بر نداری همین چیزهایی که داری هم بعد از یه مدت از دست میدی و اگر قدم بر داری و بری جلو لذت های بیشتر و نعمت های بیشتری از اینی که داری وارد زندگیت میشه.
پس حرکت کن
از دو اهرم رنج و لذت برای شروع کردن و ادامه دادن استفاده می کنیم که بسیار مسیر رو لذت بخش میکنه.
یعنی وقتی که برای من ادامه دادن و حرکت کردن نه تنها ترسی نباشه بلکه خیلی هم لذت بخش باشه دیگه کار تمومه و روبه جلوووو میرم چون ذهنم داره لذت میبره و اشتیاقم بیشتر و بیشتر میشه.
( خیلی جا داره این اهرم رو کار کنم و باید هر روز کار کنم که بیشتر جا بیوفته و به نظرم باید همیشگی باشه).
3:
سرزنش نکردن خودم و در صلح بودن با خودم:
به قول دوست عزیزم؛
یاد گرفتم که تمایل طبیعی انسان به سکون هست واین چیز طبیعی هست.اگر در زندگی مدت کوتاهی دچارش شدم فکر نکنم که یک بیماری هست.
(تجربیات زیادی داشتم که بخاطر عدم درک ماهیت انسان بودنم کلی به خودم سخت می گرفتم و خودمو سرکوب میکردم به هر نحوی و با خودم رفیق نبودم اما الان خیلی کمتر شده انصافا و بیشتر خودمو دوست دارم خدا رو شکررر)
4:
کنترل ذهن:
اخ که چقدرررر کج فهمی داشتم از این کنترل ذهن.
من تا حالا فکر میکردم که کنترل ذهن یعنی اینکه فقط حس خوب داشته باشی و گاهی هم از زیر مسئولیت های زندگیم فرار میکردم با این دید که جسم بد نشه و از مسیر خارج نشم و…
یعنی اصلا فکر نمیکردم که:
اهرم رنج و لذت
هدف داشتن و حرکت کردن واسش
پول ساختن
روابط عاطفی
ورزش کردن
تفریح کردن
و در کل امورات زندگی که هر کردم از ما داریم، همگی باید در سایه کنترل ذهن انجام بشن.
یعنی وقتی من هدفی دارم ،باید واسش حرکت کنم و از قدم های کوچک و پیوسته شروع کنم و پیش برم و این پروسه همش نیاز به کنترل ذهن داره.
یعنی نیاز به مدیریت ذهن داره.
یعنی فکر میکردم کنترل ذهن یعنی:
بشینی و حس خوب داشته باشی!!!!!!!!!!
من اینجوری شنیده بودم چون دوست داشتم اینجوری بشنوم و حس خوبی بهم میداد چون حرکت کردن کلا واسم رنج آور شده بود (اونم واسه اینکه سالهای سال در مسیری حرکت کردم که هیچ علاقه ای بهش نداشتم)
و دیگه میلی به حرکت نداشتم یعنی انرژی نداشتم و زندگی واسم تلخ شده بود چون در مسیر خودم نبودم و در مسیر آدمای دیگه داشتم قدم میزدم.
من گمراهی بودم که بازم الله خدایان کرد و از گمراهی ها نجاتم داد.
این مسیر همیشه نیاز به هدایت گری داره و اگر فکر کنم که دیگه فهمیدم و تموم شد اشتباه کردم.
فهمیدم که در هرجای مسیر که باشم بازم به الله فقیرم…
خدایا
تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم
ما را به راه راست هدایت کن
راه کسانی که به آنها نعمت دادی
نه غضب شدگان و نه گمراهان
5:
الگو برداری از افراد:
امشب شنیدم که پسر عموم که از خودم کوچیکتره خونه و ماشین خریده.
با خودم گفتم اگر اون تونسته منم میتونم من که کارنامه بسیار موفق تری نسبت بهش دارم.
من که بارها از طرف اون مورد تحسین قرار گرفتم.
من که سالها الگو واسش بودم…
حالا چی شده که از بعد مالی اون نتایج کسب کرده؟؟؟
فقط بخاطر اینکه در مسیر علاقش پیش رفت و باورهای مالی بهتری داشت.
6:
آیه 23 مؤمنون:
دیشب این آیه هم جز الهاماتم بود.
معنی آیه:
ما هیچ نفسی را تکلیف نمی کنیم جز طاقت و توانایی او…
در همون حین داشتم سعی میکردم معنی آیه رو بفهمم که یهویی یاد کتاب آموزشی افتادم که چند ماه پیش داشتم مطالعه میکردم.
این کتاب در حوزه ورزشی خودم بود که داشتم میخوندمش و برنامه های برای ورزشکارانی که قصد دارن برای رقابت ها آماده بشن ارائه داده بود.
این کتاب برنامه تمرینیش طوری بود که با شرایط فعلی من قابل اجرا بود و میتونستم شروعش کنم اما بخاطر باورهای سمی شدیدی که من داشتم مانع بودن.
با این آیه متوجه شدم که الهامات درست دقیقا با شرایط فعلی ما قابل اجرا هستند.
یکی از اون باورهای مخرب کمالگرایی بود که شدیداً داشتنش و دارم.
من انتظار داشتم همون اول کاری مثل ورزشکاران حرفه ای دیگه در عشقم درآمد داشته باشم و کار و عشقم یکی باشه اما چون بهش نمی رسیدم ادامه ندادم و فکر میکردم مسیرم اشتباهه. درصورتی که میتونستم کار کنم و درآمد داشته باشم و تمریناتم هم داشته باشم و کم کم شرایط بهبود پیدا میکنه و عوض میشه…
از طرفی هم باور کمبود زمان بشدت منو گمراه میکرد و عجولم کرده بود طوری که نمی تونستم تمرکز کنم.
امیدوارم بتونم اینها رو عملی کنم و در زندگیم اجرا کنم و تغییر بیشتری خلق کنم. باید در راستای این آگاهی ها زندگی رو ادامه بدم و هر روز مرورشون کنم.اخ که چقدرررر این آگاهی ها بهم آرامش دادن و دلم قرص شد درحالی که هنوز هیچ چیزی تغییر نکرده و تازه داره از درون شروع میشه…
در مورد حسادت، چیزی که من بهش رسیدم در مورد خودم اینطوریه که:
حسادت به این معنا که چون من ندارم پس نمیخوام اون فرد هم داشته باشه نیست❌
بلکه میخوام من هم داشته باشم. ✔️
یکسری ها چون خودشون اون موقعیت ایده آل رو ندارن، حتی نمیخوان کس دیگه هم داشته باشه، ولی چیزی که من درونا به خودشناسی رسیدم، میخوام هم اون شخص داشته باشه هم من.
در مورد هدف گزاری هم، من حتی در طراحی و تولید محتوای سایتم، یه قدم مونده تموم شده سریع بعدی رو مشخص میکنم، اصلا توی ذهنم میاد قدم بعدی، اینقدر که ایده و برنامه دارم.
و دیروز فکر میکردم اینقدر هدف و خواسته در زمینه های مختلف دارم، تا ده سال آینده وقتم پره😅
برای بعدش هم ده سال دیگه هدف گزاری میکنم.
چیزی که به ذهنم میرسه وقتی به موقعیت استاد رسیدم بعدش چی میتونه هدفم باشه، اینه که، نزدیک تر بشم به خداوند، اینقدر که بتونم از قدرت های نهفته ی درونم که خداوند بهم عطا کرده استفاده کنم. بشم مثل موسی که عصا به اذن خدا مار شد، بشم عیسی که قادر بود مرده هارو زنده کنه، و یا به پرنده ای که از گل ساخته شده جان ببخشه، یا سلیمان نبی که جن و انس رو به تسخیر خودش گرفته بود، یا هرآنچه در این وادی ها میشه رسید. تمام این داستان ها در قرآن یا کتاب های آسمانی دیگه اومده، پس شدنیه، به باور ما بستگی داره،
فایل: رابطه ی ما با انرژی ای که خدا می نامیم، این انرژی، این خدا، این قدرت توانایی انجام هرکاری رو داره، و گفته بخواهید تا اجابتتان کنم، نگفته تا یه حدی، نگفته در قالب چارچوب تعیین شده بخواهید…کلا گفته بخواهید، گفته انسان خلیفه ی خداست روی زمین…
با این طرز فکر، آینده ی خودمو، برای همیشه فعال باز گذاشتم، که مسیر رشد و بزرگ شدن و خلیل الله و دوست خدا شدن و توحیدی تر و قدرتمندتر شدن، ادامه داره.
چون یه جاهایی ذهنم میگه: آدم وقتی به ثروت رسید ممکنه دیگه سست بشه و بی هدف بشه و دیگه آرزویی نباشه، دیگه دنیا تموم میشه 😅و من با این صحبت ها بهش جواب دادم و قانعش کردم که نه، داستان ادامه داره…حالا نمیدونم چقدر درسته، و خودم توی اون موقعیت چطور برخورد کنم، چون فاصله ی فرکانسی زیادی دارم، ولی چیزی که الان تونستم باهاش ذهنم رو قانع کنم این بود.😊
ممنونم از دو عزیز ارزشمند دو عشق دو فرشته این بهشت زیبا
یلداتون مبارک عزیزانم
خدایا شکرت برای این برف قشنگ که داره تو شهر زیبای ما میباره و شهر رو زیباتر کرده شکرت سپاسگزارتم
چند روزه دارم کتاب شکرگزاری راندا برن رو میخونم و تمرین حل میکنم و میدونم اگر با همین احساسه خوب جلو برم معجزات کوچیک در حال رخ دان ست و با امید و ایمان و صبر پیش میرم
و از خدا خواستم دستمو بگیره و هدایتم کند
خدایا شکرت برای تمام داشته هایم شکرت میگویم سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین
سلام استاد خوبم حدیث هستم و خداوند رو هزاران بار شکر بابت این سایت الهی،پروژه تغییر و شما استاد بی نظیرم…شکر بابت برف و باران و شهر مه گرفته…این روزا لذت من دیدن برف و باران و درختای پوشیده شده از برف و یخ از پنجره خونه هست و چون طبقه بالا هستیم عجب ویویی داره…اونم درحالی که خونه بابت نعمت گاز و بخاری گررررمه..چای تازه دم ،دوره لیاقت ،کامنتای عالی،آرامش وآسایش و من که بهترین حاااال جهان را دارم…واقعا چطور میشه این همه نعمت رو شکر کرد من هر لحظه بخاطر این نعمات قند تو دلم آب میشه...مگه خوشبختی چیه جز احساس خووووب…خدایا شکرت
تمرین این قسمت :استاد من زیاد توی تله موفقیت افتادم مثل زمانی که بعد از طلاق ازدواج کردم و همه چیز خوب پیش میرفت و من دیگه مثل قبل فایلهای شما رو گوش ندادم و افتادم توی روزمرگی و مجددا تضاد پیش اومده مثل زمانی که با استفاده از آموزههای شما به خونه ای که مشخصاتش رو برای خودم نوشته بودم و کلی هدف ریز و درشت که وقتی بهشون رسیدم انگار که مثلا کوه کندم تا رسیدم به اینا و نشستم پای کوه و خستگی در کردم و یادم رفته چه مسیری اومدم که رسیدم و فک کردم که بازم این موفقیت ها ادامه داره درصورتی که فقط با کار کردن مدام روی خودم اینا ادامه دار میشن…
و البته این بی انگیزگی بعضی مواقع هم از نرسیدن به هدفم بوده که ایمانم ضعیف شده و به قانون شک کردم غافل از اینکه تکاملم رو طی نکردم تغییری در من ایجاد نشده که به هدفم برسم…و استاد همیشه تضادها باعث شدن که تلنگر بخورم و برگردم به مسیر بقول شما یه کم که از مسیر دور میشدم احساسم بد میشه و آلارم داده میشد که مسیرت اشتباهه و بیشتر مواقع هم از طریق کامنت ها من بشدت ترغیب شدم که دوباره پرقدرت ادامه بدم چون اکثرا از شرایط ناجالب رسیدن بودن به شرایط عالی…و این الگوها باعث شدن که من ایمانم قوی بشه و شک نکنم و ادامه بدم….
استاد جان ایده هدف گذاری قبل از اینکه به هدف بعدی برسیم خیلی عالیه…و به آدم انگیزه میده که حرکت کنه و ساکن نباشه…
و درمورد مقایسه استاد برا من زیاد پیش اومده که وقتی همه چیز اونطوری که میخواستم پیش نرفته خودمو با پایین تر از خودم مقایسه کردم و گفتم بازم خداروشکر که زندگیم بهتر از فلانی هست که مشکلات بیشتری داره و مثلا شکرگذار بودم …و چقدر این ذهنیت رو زیاد دیدم در اطرافیانم …الان که توی دوره لیاقت هستم و جلسه چهارم هستم کم کم دارم میفهمم که تاحالا چقدر اشتباه میکردم در مورد مقایسه کردن خودم و زندگیم و شرایطم با بقیه چه بالاتر چه پایین تر….
استاد دقیقا زمانی که ذهنم میخواد بره بیراهه پسر شش سالم میاد میگه مامان ذهنتو کنترل کن مامان آشغالا و از ذهنت بریز بیرون…مامان باید تغییر کنی تا بتونی ماشینتو عوض کنی..وای خدای من اشکم در میاد از این همزمانی ها…
در پناه الله یکتا باشید استادخوبم و همه عزیزان این سایت الهی..
خدایا شکرت برای وجود نازنین استاد و مریم جان و ایده ی بسیار مفید کلاب هوس چقدر انسان درس میگیره مخصوصا این جلسه چقدر آگاهی ها که همه ما انسانیم و احساس حسادت و غرور جز احساسات انسانی ماست…ابنکه اگر به خودشناسی برسیم چقدر از همین احساساتی که میتوانند مخرب باشند چقدر میتونیم به نفع خودمون استفاده کنیم و این احساسات مولد ما باشند..به قول مریم جان عزیزم…
این احساسات میتونن جرقه ای در ما ایجاد کنند برای حرکت برای بهبود ..برای پیشرفت بیشتر …
استاد جان چقدر قشنگ این مسئله رو باز گردید که فاصله فرکانسی رو رعایت کنیم در الگو برداری ..
این مسئله در این جلسه برام باز شد.. وقتی الگو من نزدیک باشه به من خیلی راحتر احساس توانایی و قدرت میکنم خیلی انگیزه ای بیشتری در مسیر دارم خیلی امید بیشتری دارم تا اینکه الگو من فرسنگ ها فاصله داشته باشد…خدایا شکرت
خدایا شکرت هر وقت حسادت میکردم احساسم خراب میشد میگفتم الان در مسیر درست نیستی…
اما الان آگاهانه یاد گرفتم این طبیعت یک انسان تو باید الگو بگیری از شخص که اگر اون تونسته تو هم میتونی….برای خدا فرقی نداره همه رو به یک اندازه دوست داره…به همه به هر اندازه ی که بخواهند میدهد..او مثل مادری است که همه ی فرزندانشو به یک اندازه دوست داره❤❤❤
پس اون تفاوت در ذهن ما انسانهاست در باورهای ما…
چقدر عالی این نگاه چقدر خوشحالم وقتی می شنوم صحبت های استاد که این احساس حسادت یا غرور طبیعی …
فکر میکردم من درست روی خودم کار نکردم که اون حس میاد….
الان فقط از اون احساس الگو میگیرم و من هم میتوانم رو جایگزین میکنم با قدرت با عشق با انگیزه..به مسیرم ادامه میدهم و قبل از رسیدن به هدفم( در نزدیکی رسیدن به آن )
هدف بعدم رو مشخص میکنم… کاری که قبلا بعد از رسیدن هدف انجام میدادم…
اره زندگی یه جریان همیشگی تداوم…و بزرگ شدن…
همیشه با خودم میگم خدایا درک مرا نسبت به حرفهای استاد و قوانین جهانت بالا ببر
خدایا ظرف وجودم را بزرگ کن…خدایا مرا بیفزا..ایمان مرا امید مرا توکل مرا…
استاد جان مریم جان دوستون دارم یه دنیا براتون بهترینها و آرزومندم 💞💞💞💞💞😍😍😍😍✋✋✋✋💐💐💐💐
واقعا حرفتون درسته منم چندبار توی زندگی م با آدم های پایین تر از خودم مقایسه شدم و بعدش که خودم با خودم گفتم اره دیگه لازم نیست پیشرفت کنم، خودم شدم دقیقا مثل همون ها.
من روند پیشرفت م رو کنار گذاشتم و پیشرفت نکردم،
و توی اون مدت اون ها پیشرفت کردن
و به من رسیدن
و من خودمو پایین نگهداشته بودم توی اون مدت چون اولش از اون ها بهتر بودم و دیگه انگیزه ای نداشتم برای پیشرفت.
انگیزه م کافی نبود و پیشرفت ها خیلی کوچیک شدن.
و بعدش مردم هم شروع کردن منو تو دسته ی اون آدم هایی گذاشتن که من یک روز میگفتم من بالاتر از اون هام…
خیلی خیلی حس بدی داره و واقعا به غرور آدم ضربه میزنه
ولی خب من اگه پیشرفت میکردم که دیگه از طرف دنیا لگد نمیخورد توی غرورم…به تضاد برنمیخوردم و از همه بدتر اصلا به لول آدم هایی نمی رسیدم(یا حداقل مردم منو با اون ها توی یک دسته نمیذاشتن)آدم هایی که یکروزی بهتر بودم ازشون.
من اصلا به این لگد لازم نداشتم تا پیشرفته شکل بگیره، فقط میتونستم حرف خدا رو گوش کنم و پیشرفت کنم. ولی حالا که اتفاق افتاده چاره ای ندارم جز اینکه پیشرفت کنم.
(میخوام تایید کنم برای پیشرفت لازم نیست سختی بکشین یا دنیا یهو لگد بزنه بهتون، اگه از همون اول پیشرفت کنین دیگه لگد هم نمیخورین و فقط میرین بالا و بالاتر)
میدونین چیه استاد؟من همیشه توی زندگی م یجورایی داشتم از حرکت کردن فرار میکردم
یعنی پیشرفت میکردم تا یه نقطه ای که بعدش به آرامش برسم و دیگه لازم نباشه حرکت کنم
همیشه توی وجودم میل به هیچ کاری نکردن بود(نه از نظر فیزیکی، از نظر ذهنی)
تا به تضاد میخوردم یهو اهدافم یادم میوفتاد و شروع میکردم ولی بعدش که رفع میشد دوباره میل به هیچکاری نکردن و تنبلی توی وجودم شروع میشد جوونه زدن
و همینجوری ادامه میداد.
این میل جوریه که با کمال گرایی هم قاطی شده و الان مثلا دو کلمه میخوام درس بخونم(سال هاست اینجوریه) ذهنم میگه ولش کن فعلا نخون حوصله نداریم
چون الان وقتی ما حوصله نداریم
پس مغزت کار نمیکنه
پس درس هارو درست و مفید نمیخونی
و وقتت هدر میره بذاردهروقت حوصله داشتی و حسش اومد بشین قشنگ بخون.
(یعنی تنبلانه ترین دلایل ممکن برای انجام ندادن یک کار)
بعد چندساعت م به کار های بیهوده هدر میره و آخرش دیگه اصلا حوصله ندارم درس بخونم. تازه درس فقط یکی از مثال هاشه.
یعنی همیشه ذهنم دوباره میخواد برگرده به تنبلی و هیچکاری نکردن. با اینکه میخواد یکار فیزیکی انجام بده و فعال باشه از لحاظ فیزیکی
ولی از لحاظ ذهنی فقط میخواد به چیزهای جالب گوش بده و توجه کنه
(انگار فقط میخواد چیپس و پفک بخوره نه غذای اصلی. فقط مدل ذهنی ش. مثلا مغز من دوست داره با اطلاعات بدرد نخور پر بشه مثل چیپس و پفک که شکم ادمو پر میکنن ولی سیر نمیشی و حتی مفید هم نیست برات)
مثلا ذهن من خیلیییی حوصله داره ساعت ها بشینه یچیزی رو تحلیل کنه که از نظر روان شناسی براش جذابه ولی تهش هیچی نیست و فقط افزایش اطلاعات بدرد نخوره
ولی حاضر نیست دو ساعت بشینه درسی رو بخونه که پس فردا باید امتحان بده. با اینکه میدونه دومیه مفید تره ولی همچنان میل به هیچکاری نکردن داره.
حالا تنها راهی که من پیدا کردم این ادامه ندادن و میل به تنبلی از بین ببرم(اونم توی یک مورد نه همه ی موارد زندگیم)
یکی ش اهرم رنج و لذته.
یکی ش حذف کردن یک سری عوامل منفی
الان میخوام با مثال دومی رو توضیح بدم شاید به درد بقیه بچه ها بخوره
و به درد خودم هم بخوره چون الان توی یک زمینه دارم ازش استفاده میکنم و اگه توی بقیه زمینه ها هم ازش استفاده کنم
دیگه توی ادامه دادن و پیشرفت کردن مشکل ندارم!!
حالا مثال م.
خب من یک ماهه ساز مورد علاقم رو خریدم که سال ها ارزو شو داشتم(از سیزده سالگی و الان شونزده سالمه)
و از وقتی من این ساز رو خریدم
هرروز دارم تمرین میکنم
حداقل یک ساعت
یعنی در کمتربن حالت ممکن باید یک ساعت بزنم.
و خب چرا این برام مهمه؟ من اینو یک موفقیت حساب میکنم
چون ساز اولم ویولن بود که به دلایلی یک مدت هست که نمی نوازم
ولی من موقعی که ویولن میزدم همیشه بدبختی داشتم برای تمرین کردنش.
یک روز حوصله داشتم ، تمرین میکردم.
یک روز حوصله نداشتم تمرین هم نمی کردم.
یعنی سال آخری که داشتم ویولن میزدم قشنگ یادمه هرهفته یکی دو ساعت تمرین میکردم اونم یک روز قبل از کلاسم که جلوی معلمم ابرو م نره.
خب من ویولن رو دوست داشتم ولی چندتا دلیل داشتم که تمرین نمیکردم و یجورایی عشق منو خاموش کرده بود به موسیقی.
یکی اینکه من خیلی خودمو دست کم میگرفتم
و الان فیلم هامو که نگاه میکنم
میفهمم چقدر عالی میزدم
ولی خودم همش از خودم ایراد میگرفتم و نمیدیدم خفن بودنم رو. نمی دیدم چقدر دارم عالی عمل میکنم.
و دومی اینکه خیلی دلم میخواست مامان بابا م ازم تعریف کنن
چون همیشههههه همه جا که من نوازندگی میکردم همهههه ازم تعریف میکردن ولی حتی یک بار مامان بابام تعریف نمیکردن ازم
و کلا من نوازندگی مو بسته بودم به تایید خانواده و مهم نبود چقدر خوب بزنم هیچوقت تعریف نمیکردن چون من کلاسیک میزدم و مامان بابام موسیقی ایرانی دوست داشتن(منم همیشه حوصله نداشتم ایرانی بزنم)
و هر چند وقت یبار بابام میومد میگفت اینا چیه میزنی یکم ایرانی بزن.
یعنی اینو که میگفت من دلم میخواست ویولن مو پرت کنم توی دیوار از بس ناراحت می شدم
ولی حالا چرا توی ساز جدیدم همچین مشکلاتی ندارم و راحت هرروز نوازندگی مو میکنم و تمرین میکنم و عشقم بهش خاموش نشده؟
1. من نوازندگی مو وابسته نمیکنم به نظر خانوادم و از بس گیتار رو دوست دارم برام اصلا مهم نیست خانوادم خوششون بیاد یا نیاد. و جالب اینجاست تا حالا حتی یک بار مامان بابام درباره سازم نظر ندادن، فقط یکبار بابام اومد دستش گرفت گفت چقدر خفنه و چجوری میزنی و اینا. همین. هیچ نظر منفی ای هم درباره آهنگ هام ندادن که چرا اینو میزنی چرا اونو میزنی.
و مهمتر از همه خودم آرامش دارم چون میدونم سبک مورد علاقه من با خانوادم یکی نیست و قرار نیست بخاطر تفاوت سلیقه موسیقی مون، رابطه مونو خراب کنم.
2. خودمو هنوز مقایسه میکنم ولییییی نه به اون شدت که بیام از خودم خیلی خیلی کمال گرایانه ایراد بگیزم. یعنی مقایسه و ایراد گرفتن از خودم هنوز هست ولی به اون شدت نیست.
شدت مقایسه و کمال گرایی کمتر شده
و من خیلی آرامش بیشتر ی تجربه میکنم
حالا این مثال رو بیایم مثلا درباره کار کردن روی خودمون در نظر بگیریم.
من نمیام خودمو با فلانی مقایسه کنم که هزار تا نتیجه داره و خیلی تزم بالاتره. همونطوری که نمیام خودمو با یه نوازنده پنج ساله مقایسه کنم چون یک ماهه گیتار دست م گرفتم.
یا من نمیام روی خودم کار کنم که خانوادم بگن به چه دختری داریم ماشالا تو این سن داره رو خودش کار میکنه چقدر موفقه. من روی خودم کار میکنم که خودم احساس خوبی داشته باشم و خوشحال باشم و به ارزو هام برسم.
حالا بخش دوم اهرم رنج و لذته.
که همون ورژنی که برای ساز زدن روی من جواب داد رو اینجا هم مینویسم
1. من فهمیدم اگه دو روز گیتار نزنم واقعا افت میکنم و این رنج خیلی بزرگیه
چون من میخوام حرفه ای باشم و اگه دو روز تمرین نکنم واقعا افت میکنم.(تمرین نکردن هم آسونه!مغز خیلی راحت میاد میگه تو که هرروز میزنی حالا یروز نزن. پس باید تمرین نکردن رو سخت ش کنیم!)
حالا توی مثال کار کردن روی خود
من باید بفهمم اگه دو روز روی خودم کار نکنم شاید نتایج عوض نشه ولی بعذش فرکانس م وحشتناک تغییر میکنه و بعد یه مدت که روی خودت کار نکنی قشنگگگگگ سقوط میکنی.
2.من فهمیدم اگه گیتار نزنم دارم از خودم و ارزو هام دست میکشم
و دیگه نمیتونم به علاقه م بپردازم…چون موسیقی علاقه واقعی منه.
درست همینطور برای فایل ها. من اگه فایل گوش ندم و توی سایت فعالیت نکنم دارم از زندگی م دست میکشم. مثل اینه که کلید بهشت رو بهت بدن و تو پرتش کنی توی چاه چون میگی من حوصله ندارم در رو باز کنم یا تنبلی م میشه درو باز کنم.
پس این یعنی فایل گوش ندادن و ننوشتن کامنت و فعال نبودن توی سایت و خلاصه کار نکردن روی خودت=انداختن کلید بهشت توی چاه.
پی نوشت: اینو به خودم میگم، تو اگه خدا بهت کلید بهشت رو داده بود، مینداختی ش توی چاه؟ خب خدا رسما این سایت رو بهت داده چرا ازش استفاده نمیکنی؟
یه نکته ای هم این آخر هست حس میکنم باید بگم.
که بعدا برای خودم میس اندرستندینگ نشه
و ذهنم چرت و پرت نگه
من عاشق گیتار زدنم و ازش واقعا لذت می برم و لحظاتی که گیتار میزنم واقعا…توصیف ناپذیره.
ولی اگه اهرم رنج و لذت نداشته باشم…این عشق خیلی آسیب پذیره.
اگه هرروز بیای خودتو مقایسه کنی این عشق راحت از بین می ره. همونجوری که من بعد از شیش سال ویولن رو کنار گذاشتم.(البته دوباره میخوام بهش برگردم ولی خب یکی دوسال زمان برد تا دوباره دوسش داشته باشم)
اگه بیای هرروز از بقیه انتظار داشته باشی که تورو تایید کنن از بین می ره
شاید شیش سال طول بکشه(فک کنین چه عشق قوی ای من داشتم به ویولن که شیش ساللللل نواختم و بعدش از شدت نجوا ها یمدت موقت گذاشتم کنار)
و شیش سال تو تمرین کنی ولی تهش مجبور میشی بذاری کنار چون باور میکنی خوب نیستی مثل من که ویولن رو گذاشتم کنار چون باور نداشتم خوبم. و فقط ایراد میگرفتم از خودم.
اگه بیای هرروز از خودت ایراد بگیری و بزنی توی سر خودت هم عشق و علاقه ت نابود میشه. تهش فک میکنی خوب نیستی و میذاری کنار.
شاید فکر کنی با دو روز تمرین نکردن و روی خودت کار کردن از مسیر خارج نمیشی
ولی مثلا اگه یمدت تمرین نکنی بعدا حس میکنی بی استعدادی چون خودتو با کسی مقابسه میکنی که با خودت شروع کرده بود، درحالی که تو بی استعداد نبودی فقط توی مسیرت پایدار نبودی…کانسیستنسی نداشتی. پایداری نداشتی.
مرور این نکته ها همیشه به من کمک میکنه علایق م زنده بمونه
و اینکه علاقه یک روزه خاموش نمیشه
من تا سال ها عاشق ویولن زدن بودم ولی بعدش که نجوا ها شدت گرفت نتونستم ادامه بدم.
ولی اگه از همون اول ذهن مونو کنترل کنیم
مقایسه رو کمتر کنیم
کمتر خودمونو سرزنش کنیم
و اهرم رنج و لذت داشته باشیم برای پایدار بودن توی مسیر
اون وقت با خیال راحت ادامه میدیم و پیشرفت ها هرروز بزرگتر و بزرگتر میشن و حس عزت نفس هم داریم چون احساس نمیکنیم احمقیم و جملات “این همه کار کردی کو نتیجه” و جملات مشابه توی ذهن مون نمیاد. از خودمون بیشتر راضی هستیم و پایدار می مونیم توی مسیر.
پی نوشت: من اینو برای این نوشتم که صرفا توی کار های روزمره پایدار بمونیم مثل فایل گوشدادن، تمرین موسیقی(که برای یک موسیقیدان حیاتیه، برای شغل شما میتونه کار دیگه ای باشه)
که در نهایت انجام اون کار ها منجر به موفقیت میشه.
من درباره این ننوشتم که چجوری بعد از موفقیت توی بادش نخوابیم و ادامه بدیم…من در حالت کلی نوشتم چجوری ادامه بدیم چون اصلا حتی قبل از رسیدن به موفقیت هم برای من سخته که ادامه بدم!!!و تا به موفقیت های کوچیک میرسم استپ میکنم!
نمیدونم چرا ولی دلم خواست این نکته رو بگم که ذهنم دوباره ازم ایراد نگیره…مرسی استاد بابت همه فایل هاتون مرسی بابت این سایت مرسی:)))
امروز وقتی به این فایل هدایت شدم استاد جان یک لحظه من تو حالتی رفتم که آرزو کردم ای کاش منم سالها قبل با این مسیر اشنا میشدم مثلا از 14 سالگی یا حتی زودتر و داشتم توی فاز مقایسه میرفتم که یهو به خودم گفتم::: تو دانشجوی دوره احساس لیاقت هستی پس مقایسه نکن و تحسین کن و به جای درگیر شدن در مسیر گذشته و فقط اگاهانه روی مطالب کار کن و در هر زمان و مکان و شرایطی وارد مسیر شدی قطعا خیر بوده و نکته بزرگ الخیر فی ما وقع رو هر لحظه بیاد بیار و خداروشکر کن برای تک تک دست اوردهایی که تا الان از این مسیر داشتی
واقعا استاد ذهن خیلی موزی هست در هر نقطه ای میاد که خودسرزنشی رو بیاره و انگیزه هات رو ازت بگیره و چون چند وقته یکسره توی تعهد هام هستم خیلی زود مچش رو میگیرم و الان از زمانی که شروع کرد به نق نق کردن دارم دست اوردهام رو به یاد میارم و نقطه نقطه میسنجم که برای نتایج بیشتر باید چکار کنم و دوباره اون تکنیک های قبلی رو شروع کنم
واقعا شکر داره برای بودن توی این مسیر خداروشکرررر میکنم هزاران بار که شیوه جدیدی پیش گرفتم توی یادگیری مطالب
سپاس استاد بابت این قسمت زیبای دوره تغییر را در اغوش بگیر
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم
سلام به استادان عزیز ودوستان هم مسیرم
نقطهی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟
لطفاً در کامنتها بنویسید:
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
تضادها وناخواسته ها باعث شد که تشنه تغییر باشم
بعد از هدایت شدنم به این مسیر با جون دل با عشق وعلاقه آماده تغییر بودم کاملا تکاملی با کمترین امکانات وبا بدترین شرایط ومحدود از آزادی شروع کردم وپله پله قدم برداشتم وتغییر کردم ورشد کردم
خدارو شکر از لحظه شروع حرکتم تا الان متوقف نشدم ونرم نرم پیش اومدم وبه اندازه ای که تغییر کردم نتیجه هم گرفتم.
استاد همینطور که میدونید برای سه فایل آخر (17،18،19) با تاخیر کامنت گذاشتم
احساس کردم نیاز به سکوت وخلوت کردن با خودم دارم باید خودم رو کنکاش کنم ببینم چقدر تغییر کردم چقدر مسیرم درسته چقدر به دانسته هام عمل کردم چقدر به گفته ها وآموزها ایمان قلبی دارم چقدر به گفته ها وتعهدهام عمل میکنم ودر حد حرف زدن نیست.
همه میدونیم که ذهن همه چیز رو خیلی عادی وکوچیک وپوچ نشون میده وفراموش کاره واگه داشته ها وخواسته هایی که بهش رسیدیم ونتیجه های بدست آورده رو هربار برای خودمون یادآوری نکنیم وشکر گزار نباشیم کلا از یاد میبریم وباعث میشه فکر کنیم هیچ تغییری نکردیم و متوقف شویم واحساس وحالمون بد باشه.
بنا براین احساس کردم نیاز دارم با خودم وخدای خودم خلوت کنم بیشتر فکر کنم وبیشتر درک کنم قوانین این جهان رو وقانون رو برای خودم یادآوری کنم که خداوند احساساتی عمل نمیکنه وبه چشم یه سیستم به خداوند نگاه کنم وجهان رو آینه وبا اعماق وجودم باور کنم هر نتیجه واتفاقات زندگیم روخودم باافکارم و عمل وحرکتم ساختم .
وتمام نعمتها وفراوانی هایی که در زندگیم دارم سلامتی کامل خودم وخانواده ام، روابط فوق العاده ای که با اطرافیانم دارم،احساس وعشق وعلاقه ومحبتی که در جمع 6 نفری خانوادم دارم،کانون گرم خانواده ام،آزادی مالی وشغلی که دارم،ارتباط توحیدی که با خداوندم دارم که جنس این ارتباط با قبل حضورم در این مسیر 180 درجه فرق میکنه و فارغ از تمام این داشته هام این احساس خوب این آرامش وایمان قلبی که دارم و حاضر نیستم با هیچ چیز در دنیا عوض کنم
وبا تمام قدرت وتوانم در این مسیر قدم بر میدارم
وتمام سعیم رو میکنم به دانسته هام عمل کنم ونتیجه بگیرم.
من خودم بارها توی تله بی انگیزه بودن و روزمره گی افتادم و عملا درآمدم به صفر هم رسیده ،
یعنی زمانی که من دارم در مسیر هدفم حرکت می کنم و بازارم عالی و همه چی مرتبه ، اولین باوری که میاد سراغم اینکه ، چرا همش کار میکنم نمی تونم برم مسافرت ، یا نمی تونم فایل گوش بدم و انگار زود خسته میشم و دیدم که جهان هم سریع جواب میده و آرام آرام مشتری ها کم میشه و بیکار میشم ،
و بعد از اینکه کلی چک و لگد میخورم دوباره شروع می کنم به فایل گوش دادن و کار کردن روی خودم و باورهام ، البته که بازم سریع جواب میده ، اما این الگو بارها تکرار شده که من هدف های کوچیک مشخص کردم و بهشون رسیدم اما همین که بهشون رسیدم یه مدت بی انگیزه و بیکار شدم ،
جالبه هربار هم به خودم میگم سری بعد حواست باشه اما باز تکرار میشه ، اما سری های بعد شدتش کمتره ، یعنی بیشتر کار دارم و بیشتر مشغولم ،،
یکی از چیزهایی که به خودم میگم اینکه مهدی یادت نره مثل سری قبل نشی ها ، آقا سخت کار کن و سخت تفریح کن ، مثلا جمعه هارو تعطیل کن ، بعضی روزا که خسته ای و صبح دیرتر بیدار میشی به خودت سخت نگیر ، از کارت لذت ببر ، باشگاه و تفریح های دیگه قطع نکن ، یعنی میگم در کنار کار تفریح هم بکن تا خسته نشی ، و عملا برای گذاشتن هدف های کوچیک برای خودم خوب عمل می کنم ،
مثلا میگم تمام سعی خودتو بکن امروز رو بیشتر به زیبایی ها توجه کنی ، بیشتر سپاس گذار باش ( همان داستان فقط برای امروز و همین لحظه ) بعد میگم سعی کن باور سازی کنی یا تصویر سازی کنی که به اون درآمد رسیدی ، یا میام می نویسم یا در مورد پروژه که میخوام بگیرم حرف میزنم ،
بعضی وقتا هم تمرین اهرم رنج و لذت رو می نویسم ، خیلی تحسین میکنم کسب کار های موفق رو ، تغییرهای کوچک رو میبینم مثل اینکه دارم روی خودم کار میکنم روابطم بهتر میشه ، بیشتر بهم احترام میذارن ، یا مشتری زنگ میزنه یا یکی ازم تعریف میکنه و میگه ذکر خیرت بوده ، بعد دوباره میفتم توی چرخه مثبت ،
اما میگم هر سری باز بی انگیزه میشم اما شدت کمتر که فکر کنم همین هم تکامل نیاز داره،
یه مصاحبه از کریس رونالدو دیدم که گفتش من هر روز صبح که بیدار میشم ذهنم بهم گیر میده و میگه بازم تمرین بازم زمین فوتبال ، بازم توپ ولی گفت نمیذارم زورش زیاد بشه و سریع از رخت خواب میرم بیرون و روزم رو شروع میکنم ، پس در نتیجه این نجوا برای همه هست اما کسانی به موفقیت های بزرگ رسیدن که این نجوا ها رو کنترل کردن ،
امیدوارم این سری از دفعه قبل قوی تر باشم و برنامه ریزی دقیق تری داشته باشم ،
که اگر بازارم شلوغ شد دیگه کل روزم رو سخت کار نکنم که عملا وقتی نباشه برای سایر کار ها
کار و درکنارش لذت بردن و انگیزه داشتن برای رسیدن به اهداف ،
خیلی دوستتون دارم واقعا یکی از لذت بخش ترین ساعت های زندگی من همین بودن در سایت و کامنت خوندن و نوشتن هست .
سلام به خانوم شایسته همیشه فعال که مدام بهبودها رو در سایت ایجاد میکنند
که همین بهبودها برام انگیزه بوده که منم مدام روی خودم کار کنم
این همه نتیجه استاد و خانوم شایسته
باز هم ایجاد تغییرات روی خودشان و حرکت کردن ها بهبودها. رو احیا. کرده و برای من انگیزه شده
و خداوند هم یاری میکند که بهبود ها بیشتر شود
فقط همین یک جمله که انگیزه من است در اهرم رنج و لذتم
که من هر آنچه دارم روی خودم کار میکنم .یک حمایتگر مهربان دارم که برای بهبود جهان هستی حمایتم میکند تا بتونم موفقیت هم بدست آورم چون با هر بار موفقیت های من جهان را جای بهتری میکنم برای زندگی کردن
بنام خدای هدایتگر
سلام بر تمامی عزیزان خانواده بزرگ دوست داشتنی ام
این فایل نشانه دیشب من بود
تو این روزها احساس میکردم که نیاز به هدایت دارم چون هیچ فایلی بهم حس خوبی نمیداد و یجور احساس سردرگمی داشتم.
و متوجه شدم اینجور احساسات باعث تسلیم تر شدن بیشتر میشه.چون حس می کنی ذهنت خاموش شده و هیچ ایده ای نداری.
خلاصه بعدش نشانه رو زدم و هدایت شدم به این فایل.
با خواندن کامنت دوست عزیزمون استاپ می کردم و فکر میکردم و همینطوری حس میکردم الهاماتی دارم دریافت میکنم که منو سرشار از ذوق و شوق کرده بود و یه حس شعف درونی رو تجربه میکردم برای لحظاتی… اخ که چقدرررر حس الهی و مقدسی هست…
یعنی با خواندن هر پاراگرافی استاپ میکردم و فکر میکردم و الهامات جاری میشد.واقعا رفته رفته الهامات داره بهتر درکشون میکنم خدا رو شکر.
حالا الهاماتی که ترمزهام رو بهم شناسند:
1:
سن و سال هیچ ربطی به موفقیت نداره؛
من چند ماهی میشه که علاقم رو از زیر خاک درآوردم و پیداش کردم که اونم هدایت الله بودش.اما بخاطر باورهای سمی همیشه در این مدت دچار تردید بودم برای جدی گرفتنش و یجورایی هم از زیرش در میرفتم.
یکی از اون باورها باور زمان و سن و سال بود که واسه من دیر شده.منی که الان 30_31 سالمه و تازه میخوام در مسابقات شرکت کنم دیگه دیره و….
(علاقم حوزه دوچرخه سواری هست که خیلی به رقابت های ورزشی علاقه دارم و از بچگی اینجوری بودم).خداوند بهم اولین ترمز رو شناسند که ببین موفقیت هیچ ربطی به سن ندارم.اخه این ترمز باعث شده بود که حتی از جدی گرفتنش ترس هم داشته باشم و حتی موقع انجامش کلی نجوا بیاد و از کاری که دوسش دارم زده هم بشم و کلی نجوای دیگه که میگفت واسه تفریح انجامش بده فقط نه سطح حرفه ای و منو سوق میداد که برو دنبال کار دیگه ای و قیدش رو بزن…
2:
اهرم رنج و لذت:
وقتی که داریم می بینیم که هیچ کاری در راستایی بهبود انجام نمی دیم به خودمون بگیم:
ببین اگه تغییر نکنی و قدم بر نداری همین چیزهایی که داری هم بعد از یه مدت از دست میدی و اگر قدم بر داری و بری جلو لذت های بیشتر و نعمت های بیشتری از اینی که داری وارد زندگیت میشه.
پس حرکت کن
از دو اهرم رنج و لذت برای شروع کردن و ادامه دادن استفاده می کنیم که بسیار مسیر رو لذت بخش میکنه.
یعنی وقتی که برای من ادامه دادن و حرکت کردن نه تنها ترسی نباشه بلکه خیلی هم لذت بخش باشه دیگه کار تمومه و روبه جلوووو میرم چون ذهنم داره لذت میبره و اشتیاقم بیشتر و بیشتر میشه.
( خیلی جا داره این اهرم رو کار کنم و باید هر روز کار کنم که بیشتر جا بیوفته و به نظرم باید همیشگی باشه).
3:
سرزنش نکردن خودم و در صلح بودن با خودم:
به قول دوست عزیزم؛
یاد گرفتم که تمایل طبیعی انسان به سکون هست واین چیز طبیعی هست.اگر در زندگی مدت کوتاهی دچارش شدم فکر نکنم که یک بیماری هست.
(تجربیات زیادی داشتم که بخاطر عدم درک ماهیت انسان بودنم کلی به خودم سخت می گرفتم و خودمو سرکوب میکردم به هر نحوی و با خودم رفیق نبودم اما الان خیلی کمتر شده انصافا و بیشتر خودمو دوست دارم خدا رو شکررر)
4:
کنترل ذهن:
اخ که چقدرررر کج فهمی داشتم از این کنترل ذهن.
من تا حالا فکر میکردم که کنترل ذهن یعنی اینکه فقط حس خوب داشته باشی و گاهی هم از زیر مسئولیت های زندگیم فرار میکردم با این دید که جسم بد نشه و از مسیر خارج نشم و…
یعنی اصلا فکر نمیکردم که:
اهرم رنج و لذت
هدف داشتن و حرکت کردن واسش
پول ساختن
روابط عاطفی
ورزش کردن
تفریح کردن
و در کل امورات زندگی که هر کردم از ما داریم، همگی باید در سایه کنترل ذهن انجام بشن.
یعنی وقتی من هدفی دارم ،باید واسش حرکت کنم و از قدم های کوچک و پیوسته شروع کنم و پیش برم و این پروسه همش نیاز به کنترل ذهن داره.
یعنی نیاز به مدیریت ذهن داره.
یعنی فکر میکردم کنترل ذهن یعنی:
بشینی و حس خوب داشته باشی!!!!!!!!!!
من اینجوری شنیده بودم چون دوست داشتم اینجوری بشنوم و حس خوبی بهم میداد چون حرکت کردن کلا واسم رنج آور شده بود (اونم واسه اینکه سالهای سال در مسیری حرکت کردم که هیچ علاقه ای بهش نداشتم)
و دیگه میلی به حرکت نداشتم یعنی انرژی نداشتم و زندگی واسم تلخ شده بود چون در مسیر خودم نبودم و در مسیر آدمای دیگه داشتم قدم میزدم.
من گمراهی بودم که بازم الله خدایان کرد و از گمراهی ها نجاتم داد.
این مسیر همیشه نیاز به هدایت گری داره و اگر فکر کنم که دیگه فهمیدم و تموم شد اشتباه کردم.
فهمیدم که در هرجای مسیر که باشم بازم به الله فقیرم…
خدایا
تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم
ما را به راه راست هدایت کن
راه کسانی که به آنها نعمت دادی
نه غضب شدگان و نه گمراهان
5:
الگو برداری از افراد:
امشب شنیدم که پسر عموم که از خودم کوچیکتره خونه و ماشین خریده.
با خودم گفتم اگر اون تونسته منم میتونم من که کارنامه بسیار موفق تری نسبت بهش دارم.
من که بارها از طرف اون مورد تحسین قرار گرفتم.
من که سالها الگو واسش بودم…
حالا چی شده که از بعد مالی اون نتایج کسب کرده؟؟؟
فقط بخاطر اینکه در مسیر علاقش پیش رفت و باورهای مالی بهتری داشت.
6:
آیه 23 مؤمنون:
دیشب این آیه هم جز الهاماتم بود.
معنی آیه:
ما هیچ نفسی را تکلیف نمی کنیم جز طاقت و توانایی او…
در همون حین داشتم سعی میکردم معنی آیه رو بفهمم که یهویی یاد کتاب آموزشی افتادم که چند ماه پیش داشتم مطالعه میکردم.
این کتاب در حوزه ورزشی خودم بود که داشتم میخوندمش و برنامه های برای ورزشکارانی که قصد دارن برای رقابت ها آماده بشن ارائه داده بود.
این کتاب برنامه تمرینیش طوری بود که با شرایط فعلی من قابل اجرا بود و میتونستم شروعش کنم اما بخاطر باورهای سمی شدیدی که من داشتم مانع بودن.
با این آیه متوجه شدم که الهامات درست دقیقا با شرایط فعلی ما قابل اجرا هستند.
یکی از اون باورهای مخرب کمالگرایی بود که شدیداً داشتنش و دارم.
من انتظار داشتم همون اول کاری مثل ورزشکاران حرفه ای دیگه در عشقم درآمد داشته باشم و کار و عشقم یکی باشه اما چون بهش نمی رسیدم ادامه ندادم و فکر میکردم مسیرم اشتباهه. درصورتی که میتونستم کار کنم و درآمد داشته باشم و تمریناتم هم داشته باشم و کم کم شرایط بهبود پیدا میکنه و عوض میشه…
از طرفی هم باور کمبود زمان بشدت منو گمراه میکرد و عجولم کرده بود طوری که نمی تونستم تمرکز کنم.
امیدوارم بتونم اینها رو عملی کنم و در زندگیم اجرا کنم و تغییر بیشتری خلق کنم. باید در راستای این آگاهی ها زندگی رو ادامه بدم و هر روز مرورشون کنم.اخ که چقدرررر این آگاهی ها بهم آرامش دادن و دلم قرص شد درحالی که هنوز هیچ چیزی تغییر نکرده و تازه داره از درون شروع میشه…
خدا رو شکر بخاطر هدایت های الله
در پناه الله باشیم
در مورد حسادت، چیزی که من بهش رسیدم در مورد خودم اینطوریه که:
حسادت به این معنا که چون من ندارم پس نمیخوام اون فرد هم داشته باشه نیست❌
بلکه میخوام من هم داشته باشم. ✔️
یکسری ها چون خودشون اون موقعیت ایده آل رو ندارن، حتی نمیخوان کس دیگه هم داشته باشه، ولی چیزی که من درونا به خودشناسی رسیدم، میخوام هم اون شخص داشته باشه هم من.
در مورد هدف گزاری هم، من حتی در طراحی و تولید محتوای سایتم، یه قدم مونده تموم شده سریع بعدی رو مشخص میکنم، اصلا توی ذهنم میاد قدم بعدی، اینقدر که ایده و برنامه دارم.
و دیروز فکر میکردم اینقدر هدف و خواسته در زمینه های مختلف دارم، تا ده سال آینده وقتم پره😅
برای بعدش هم ده سال دیگه هدف گزاری میکنم.
چیزی که به ذهنم میرسه وقتی به موقعیت استاد رسیدم بعدش چی میتونه هدفم باشه، اینه که، نزدیک تر بشم به خداوند، اینقدر که بتونم از قدرت های نهفته ی درونم که خداوند بهم عطا کرده استفاده کنم. بشم مثل موسی که عصا به اذن خدا مار شد، بشم عیسی که قادر بود مرده هارو زنده کنه، و یا به پرنده ای که از گل ساخته شده جان ببخشه، یا سلیمان نبی که جن و انس رو به تسخیر خودش گرفته بود، یا هرآنچه در این وادی ها میشه رسید. تمام این داستان ها در قرآن یا کتاب های آسمانی دیگه اومده، پس شدنیه، به باور ما بستگی داره،
فایل: رابطه ی ما با انرژی ای که خدا می نامیم، این انرژی، این خدا، این قدرت توانایی انجام هرکاری رو داره، و گفته بخواهید تا اجابتتان کنم، نگفته تا یه حدی، نگفته در قالب چارچوب تعیین شده بخواهید…کلا گفته بخواهید، گفته انسان خلیفه ی خداست روی زمین…
با این طرز فکر، آینده ی خودمو، برای همیشه فعال باز گذاشتم، که مسیر رشد و بزرگ شدن و خلیل الله و دوست خدا شدن و توحیدی تر و قدرتمندتر شدن، ادامه داره.
چون یه جاهایی ذهنم میگه: آدم وقتی به ثروت رسید ممکنه دیگه سست بشه و بی هدف بشه و دیگه آرزویی نباشه، دیگه دنیا تموم میشه 😅و من با این صحبت ها بهش جواب دادم و قانعش کردم که نه، داستان ادامه داره…حالا نمیدونم چقدر درسته، و خودم توی اون موقعیت چطور برخورد کنم، چون فاصله ی فرکانسی زیادی دارم، ولی چیزی که الان تونستم باهاش ذهنم رو قانع کنم این بود.😊
به نام خدای مهربانم خدایی که سمیع و بصیر ست
خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم
شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم مهربانم
ممنونم از دو عزیز ارزشمند دو عشق دو فرشته این بهشت زیبا
یلداتون مبارک عزیزانم
خدایا شکرت برای این برف قشنگ که داره تو شهر زیبای ما میباره و شهر رو زیباتر کرده شکرت سپاسگزارتم
چند روزه دارم کتاب شکرگزاری راندا برن رو میخونم و تمرین حل میکنم و میدونم اگر با همین احساسه خوب جلو برم معجزات کوچیک در حال رخ دان ست و با امید و ایمان و صبر پیش میرم
و از خدا خواستم دستمو بگیره و هدایتم کند
خدایا شکرت برای تمام داشته هایم شکرت میگویم سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد خوبم حدیث هستم و خداوند رو هزاران بار شکر بابت این سایت الهی،پروژه تغییر و شما استاد بی نظیرم…شکر بابت برف و باران و شهر مه گرفته…این روزا لذت من دیدن برف و باران و درختای پوشیده شده از برف و یخ از پنجره خونه هست و چون طبقه بالا هستیم عجب ویویی داره…اونم درحالی که خونه بابت نعمت گاز و بخاری گررررمه..چای تازه دم ،دوره لیاقت ،کامنتای عالی،آرامش وآسایش و من که بهترین حاااال جهان را دارم…واقعا چطور میشه این همه نعمت رو شکر کرد من هر لحظه بخاطر این نعمات قند تو دلم آب میشه...مگه خوشبختی چیه جز احساس خووووب…خدایا شکرت
تمرین این قسمت :استاد من زیاد توی تله موفقیت افتادم مثل زمانی که بعد از طلاق ازدواج کردم و همه چیز خوب پیش میرفت و من دیگه مثل قبل فایلهای شما رو گوش ندادم و افتادم توی روزمرگی و مجددا تضاد پیش اومده مثل زمانی که با استفاده از آموزههای شما به خونه ای که مشخصاتش رو برای خودم نوشته بودم و کلی هدف ریز و درشت که وقتی بهشون رسیدم انگار که مثلا کوه کندم تا رسیدم به اینا و نشستم پای کوه و خستگی در کردم و یادم رفته چه مسیری اومدم که رسیدم و فک کردم که بازم این موفقیت ها ادامه داره درصورتی که فقط با کار کردن مدام روی خودم اینا ادامه دار میشن…
و البته این بی انگیزگی بعضی مواقع هم از نرسیدن به هدفم بوده که ایمانم ضعیف شده و به قانون شک کردم غافل از اینکه تکاملم رو طی نکردم تغییری در من ایجاد نشده که به هدفم برسم…و استاد همیشه تضادها باعث شدن که تلنگر بخورم و برگردم به مسیر بقول شما یه کم که از مسیر دور میشدم احساسم بد میشه و آلارم داده میشد که مسیرت اشتباهه و بیشتر مواقع هم از طریق کامنت ها من بشدت ترغیب شدم که دوباره پرقدرت ادامه بدم چون اکثرا از شرایط ناجالب رسیدن بودن به شرایط عالی…و این الگوها باعث شدن که من ایمانم قوی بشه و شک نکنم و ادامه بدم….
استاد جان ایده هدف گذاری قبل از اینکه به هدف بعدی برسیم خیلی عالیه…و به آدم انگیزه میده که حرکت کنه و ساکن نباشه…
و درمورد مقایسه استاد برا من زیاد پیش اومده که وقتی همه چیز اونطوری که میخواستم پیش نرفته خودمو با پایین تر از خودم مقایسه کردم و گفتم بازم خداروشکر که زندگیم بهتر از فلانی هست که مشکلات بیشتری داره و مثلا شکرگذار بودم …و چقدر این ذهنیت رو زیاد دیدم در اطرافیانم …الان که توی دوره لیاقت هستم و جلسه چهارم هستم کم کم دارم میفهمم که تاحالا چقدر اشتباه میکردم در مورد مقایسه کردن خودم و زندگیم و شرایطم با بقیه چه بالاتر چه پایین تر….
استاد دقیقا زمانی که ذهنم میخواد بره بیراهه پسر شش سالم میاد میگه مامان ذهنتو کنترل کن مامان آشغالا و از ذهنت بریز بیرون…مامان باید تغییر کنی تا بتونی ماشینتو عوض کنی..وای خدای من اشکم در میاد از این همزمانی ها…
در پناه الله یکتا باشید استادخوبم و همه عزیزان این سایت الهی..
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و مریم جان عزیز
خدایا شکرت برای وجود نازنین استاد و مریم جان و ایده ی بسیار مفید کلاب هوس چقدر انسان درس میگیره مخصوصا این جلسه چقدر آگاهی ها که همه ما انسانیم و احساس حسادت و غرور جز احساسات انسانی ماست…ابنکه اگر به خودشناسی برسیم چقدر از همین احساساتی که میتوانند مخرب باشند چقدر میتونیم به نفع خودمون استفاده کنیم و این احساسات مولد ما باشند..به قول مریم جان عزیزم…
این احساسات میتونن جرقه ای در ما ایجاد کنند برای حرکت برای بهبود ..برای پیشرفت بیشتر …
استاد جان چقدر قشنگ این مسئله رو باز گردید که فاصله فرکانسی رو رعایت کنیم در الگو برداری ..
این مسئله در این جلسه برام باز شد.. وقتی الگو من نزدیک باشه به من خیلی راحتر احساس توانایی و قدرت میکنم خیلی انگیزه ای بیشتری در مسیر دارم خیلی امید بیشتری دارم تا اینکه الگو من فرسنگ ها فاصله داشته باشد…خدایا شکرت
خدایا شکرت هر وقت حسادت میکردم احساسم خراب میشد میگفتم الان در مسیر درست نیستی…
اما الان آگاهانه یاد گرفتم این طبیعت یک انسان تو باید الگو بگیری از شخص که اگر اون تونسته تو هم میتونی….برای خدا فرقی نداره همه رو به یک اندازه دوست داره…به همه به هر اندازه ی که بخواهند میدهد..او مثل مادری است که همه ی فرزندانشو به یک اندازه دوست داره❤❤❤
پس اون تفاوت در ذهن ما انسانهاست در باورهای ما…
چقدر عالی این نگاه چقدر خوشحالم وقتی می شنوم صحبت های استاد که این احساس حسادت یا غرور طبیعی …
فکر میکردم من درست روی خودم کار نکردم که اون حس میاد….
الان فقط از اون احساس الگو میگیرم و من هم میتوانم رو جایگزین میکنم با قدرت با عشق با انگیزه..به مسیرم ادامه میدهم و قبل از رسیدن به هدفم( در نزدیکی رسیدن به آن )
هدف بعدم رو مشخص میکنم… کاری که قبلا بعد از رسیدن هدف انجام میدادم…
اره زندگی یه جریان همیشگی تداوم…و بزرگ شدن…
همیشه با خودم میگم خدایا درک مرا نسبت به حرفهای استاد و قوانین جهانت بالا ببر
خدایا ظرف وجودم را بزرگ کن…خدایا مرا بیفزا..ایمان مرا امید مرا توکل مرا…
استاد جان مریم جان دوستون دارم یه دنیا براتون بهترینها و آرزومندم 💞💞💞💞💞😍😍😍😍✋✋✋✋💐💐💐💐
سلام استاد
واقعا حرفتون درسته منم چندبار توی زندگی م با آدم های پایین تر از خودم مقایسه شدم و بعدش که خودم با خودم گفتم اره دیگه لازم نیست پیشرفت کنم، خودم شدم دقیقا مثل همون ها.
من روند پیشرفت م رو کنار گذاشتم و پیشرفت نکردم،
و توی اون مدت اون ها پیشرفت کردن
و به من رسیدن
و من خودمو پایین نگهداشته بودم توی اون مدت چون اولش از اون ها بهتر بودم و دیگه انگیزه ای نداشتم برای پیشرفت.
انگیزه م کافی نبود و پیشرفت ها خیلی کوچیک شدن.
و بعدش مردم هم شروع کردن منو تو دسته ی اون آدم هایی گذاشتن که من یک روز میگفتم من بالاتر از اون هام…
خیلی خیلی حس بدی داره و واقعا به غرور آدم ضربه میزنه
ولی خب من اگه پیشرفت میکردم که دیگه از طرف دنیا لگد نمیخورد توی غرورم…به تضاد برنمیخوردم و از همه بدتر اصلا به لول آدم هایی نمی رسیدم(یا حداقل مردم منو با اون ها توی یک دسته نمیذاشتن)آدم هایی که یکروزی بهتر بودم ازشون.
من اصلا به این لگد لازم نداشتم تا پیشرفته شکل بگیره، فقط میتونستم حرف خدا رو گوش کنم و پیشرفت کنم. ولی حالا که اتفاق افتاده چاره ای ندارم جز اینکه پیشرفت کنم.
(میخوام تایید کنم برای پیشرفت لازم نیست سختی بکشین یا دنیا یهو لگد بزنه بهتون، اگه از همون اول پیشرفت کنین دیگه لگد هم نمیخورین و فقط میرین بالا و بالاتر)
میدونین چیه استاد؟من همیشه توی زندگی م یجورایی داشتم از حرکت کردن فرار میکردم
یعنی پیشرفت میکردم تا یه نقطه ای که بعدش به آرامش برسم و دیگه لازم نباشه حرکت کنم
همیشه توی وجودم میل به هیچ کاری نکردن بود(نه از نظر فیزیکی، از نظر ذهنی)
تا به تضاد میخوردم یهو اهدافم یادم میوفتاد و شروع میکردم ولی بعدش که رفع میشد دوباره میل به هیچکاری نکردن و تنبلی توی وجودم شروع میشد جوونه زدن
و همینجوری ادامه میداد.
این میل جوریه که با کمال گرایی هم قاطی شده و الان مثلا دو کلمه میخوام درس بخونم(سال هاست اینجوریه) ذهنم میگه ولش کن فعلا نخون حوصله نداریم
چون الان وقتی ما حوصله نداریم
پس مغزت کار نمیکنه
پس درس هارو درست و مفید نمیخونی
و وقتت هدر میره بذاردهروقت حوصله داشتی و حسش اومد بشین قشنگ بخون.
(یعنی تنبلانه ترین دلایل ممکن برای انجام ندادن یک کار)
بعد چندساعت م به کار های بیهوده هدر میره و آخرش دیگه اصلا حوصله ندارم درس بخونم. تازه درس فقط یکی از مثال هاشه.
یعنی همیشه ذهنم دوباره میخواد برگرده به تنبلی و هیچکاری نکردن. با اینکه میخواد یکار فیزیکی انجام بده و فعال باشه از لحاظ فیزیکی
ولی از لحاظ ذهنی فقط میخواد به چیزهای جالب گوش بده و توجه کنه
(انگار فقط میخواد چیپس و پفک بخوره نه غذای اصلی. فقط مدل ذهنی ش. مثلا مغز من دوست داره با اطلاعات بدرد نخور پر بشه مثل چیپس و پفک که شکم ادمو پر میکنن ولی سیر نمیشی و حتی مفید هم نیست برات)
مثلا ذهن من خیلیییی حوصله داره ساعت ها بشینه یچیزی رو تحلیل کنه که از نظر روان شناسی براش جذابه ولی تهش هیچی نیست و فقط افزایش اطلاعات بدرد نخوره
ولی حاضر نیست دو ساعت بشینه درسی رو بخونه که پس فردا باید امتحان بده. با اینکه میدونه دومیه مفید تره ولی همچنان میل به هیچکاری نکردن داره.
حالا تنها راهی که من پیدا کردم این ادامه ندادن و میل به تنبلی از بین ببرم(اونم توی یک مورد نه همه ی موارد زندگیم)
یکی ش اهرم رنج و لذته.
یکی ش حذف کردن یک سری عوامل منفی
الان میخوام با مثال دومی رو توضیح بدم شاید به درد بقیه بچه ها بخوره
و به درد خودم هم بخوره چون الان توی یک زمینه دارم ازش استفاده میکنم و اگه توی بقیه زمینه ها هم ازش استفاده کنم
دیگه توی ادامه دادن و پیشرفت کردن مشکل ندارم!!
حالا مثال م.
خب من یک ماهه ساز مورد علاقم رو خریدم که سال ها ارزو شو داشتم(از سیزده سالگی و الان شونزده سالمه)
و از وقتی من این ساز رو خریدم
هرروز دارم تمرین میکنم
حداقل یک ساعت
یعنی در کمتربن حالت ممکن باید یک ساعت بزنم.
و خب چرا این برام مهمه؟ من اینو یک موفقیت حساب میکنم
چون ساز اولم ویولن بود که به دلایلی یک مدت هست که نمی نوازم
ولی من موقعی که ویولن میزدم همیشه بدبختی داشتم برای تمرین کردنش.
یک روز حوصله داشتم ، تمرین میکردم.
یک روز حوصله نداشتم تمرین هم نمی کردم.
یعنی سال آخری که داشتم ویولن میزدم قشنگ یادمه هرهفته یکی دو ساعت تمرین میکردم اونم یک روز قبل از کلاسم که جلوی معلمم ابرو م نره.
خب من ویولن رو دوست داشتم ولی چندتا دلیل داشتم که تمرین نمیکردم و یجورایی عشق منو خاموش کرده بود به موسیقی.
یکی اینکه من خیلی خودمو دست کم میگرفتم
و الان فیلم هامو که نگاه میکنم
میفهمم چقدر عالی میزدم
ولی خودم همش از خودم ایراد میگرفتم و نمیدیدم خفن بودنم رو. نمی دیدم چقدر دارم عالی عمل میکنم.
و دومی اینکه خیلی دلم میخواست مامان بابا م ازم تعریف کنن
چون همیشههههه همه جا که من نوازندگی میکردم همهههه ازم تعریف میکردن ولی حتی یک بار مامان بابام تعریف نمیکردن ازم
و کلا من نوازندگی مو بسته بودم به تایید خانواده و مهم نبود چقدر خوب بزنم هیچوقت تعریف نمیکردن چون من کلاسیک میزدم و مامان بابام موسیقی ایرانی دوست داشتن(منم همیشه حوصله نداشتم ایرانی بزنم)
و هر چند وقت یبار بابام میومد میگفت اینا چیه میزنی یکم ایرانی بزن.
یعنی اینو که میگفت من دلم میخواست ویولن مو پرت کنم توی دیوار از بس ناراحت می شدم
ولی حالا چرا توی ساز جدیدم همچین مشکلاتی ندارم و راحت هرروز نوازندگی مو میکنم و تمرین میکنم و عشقم بهش خاموش نشده؟
1. من نوازندگی مو وابسته نمیکنم به نظر خانوادم و از بس گیتار رو دوست دارم برام اصلا مهم نیست خانوادم خوششون بیاد یا نیاد. و جالب اینجاست تا حالا حتی یک بار مامان بابام درباره سازم نظر ندادن، فقط یکبار بابام اومد دستش گرفت گفت چقدر خفنه و چجوری میزنی و اینا. همین. هیچ نظر منفی ای هم درباره آهنگ هام ندادن که چرا اینو میزنی چرا اونو میزنی.
و مهمتر از همه خودم آرامش دارم چون میدونم سبک مورد علاقه من با خانوادم یکی نیست و قرار نیست بخاطر تفاوت سلیقه موسیقی مون، رابطه مونو خراب کنم.
2. خودمو هنوز مقایسه میکنم ولییییی نه به اون شدت که بیام از خودم خیلی خیلی کمال گرایانه ایراد بگیزم. یعنی مقایسه و ایراد گرفتن از خودم هنوز هست ولی به اون شدت نیست.
شدت مقایسه و کمال گرایی کمتر شده
و من خیلی آرامش بیشتر ی تجربه میکنم
حالا این مثال رو بیایم مثلا درباره کار کردن روی خودمون در نظر بگیریم.
من نمیام خودمو با فلانی مقایسه کنم که هزار تا نتیجه داره و خیلی تزم بالاتره. همونطوری که نمیام خودمو با یه نوازنده پنج ساله مقایسه کنم چون یک ماهه گیتار دست م گرفتم.
یا من نمیام روی خودم کار کنم که خانوادم بگن به چه دختری داریم ماشالا تو این سن داره رو خودش کار میکنه چقدر موفقه. من روی خودم کار میکنم که خودم احساس خوبی داشته باشم و خوشحال باشم و به ارزو هام برسم.
حالا بخش دوم اهرم رنج و لذته.
که همون ورژنی که برای ساز زدن روی من جواب داد رو اینجا هم مینویسم
1. من فهمیدم اگه دو روز گیتار نزنم واقعا افت میکنم و این رنج خیلی بزرگیه
چون من میخوام حرفه ای باشم و اگه دو روز تمرین نکنم واقعا افت میکنم.(تمرین نکردن هم آسونه!مغز خیلی راحت میاد میگه تو که هرروز میزنی حالا یروز نزن. پس باید تمرین نکردن رو سخت ش کنیم!)
حالا توی مثال کار کردن روی خود
من باید بفهمم اگه دو روز روی خودم کار نکنم شاید نتایج عوض نشه ولی بعذش فرکانس م وحشتناک تغییر میکنه و بعد یه مدت که روی خودت کار نکنی قشنگگگگگ سقوط میکنی.
2.من فهمیدم اگه گیتار نزنم دارم از خودم و ارزو هام دست میکشم
و دیگه نمیتونم به علاقه م بپردازم…چون موسیقی علاقه واقعی منه.
درست همینطور برای فایل ها. من اگه فایل گوش ندم و توی سایت فعالیت نکنم دارم از زندگی م دست میکشم. مثل اینه که کلید بهشت رو بهت بدن و تو پرتش کنی توی چاه چون میگی من حوصله ندارم در رو باز کنم یا تنبلی م میشه درو باز کنم.
پس این یعنی فایل گوش ندادن و ننوشتن کامنت و فعال نبودن توی سایت و خلاصه کار نکردن روی خودت=انداختن کلید بهشت توی چاه.
پی نوشت: اینو به خودم میگم، تو اگه خدا بهت کلید بهشت رو داده بود، مینداختی ش توی چاه؟ خب خدا رسما این سایت رو بهت داده چرا ازش استفاده نمیکنی؟
یه نکته ای هم این آخر هست حس میکنم باید بگم.
که بعدا برای خودم میس اندرستندینگ نشه
و ذهنم چرت و پرت نگه
من عاشق گیتار زدنم و ازش واقعا لذت می برم و لحظاتی که گیتار میزنم واقعا…توصیف ناپذیره.
ولی اگه اهرم رنج و لذت نداشته باشم…این عشق خیلی آسیب پذیره.
اگه هرروز بیای خودتو مقایسه کنی این عشق راحت از بین می ره. همونجوری که من بعد از شیش سال ویولن رو کنار گذاشتم.(البته دوباره میخوام بهش برگردم ولی خب یکی دوسال زمان برد تا دوباره دوسش داشته باشم)
اگه بیای هرروز از بقیه انتظار داشته باشی که تورو تایید کنن از بین می ره
شاید شیش سال طول بکشه(فک کنین چه عشق قوی ای من داشتم به ویولن که شیش ساللللل نواختم و بعدش از شدت نجوا ها یمدت موقت گذاشتم کنار)
و شیش سال تو تمرین کنی ولی تهش مجبور میشی بذاری کنار چون باور میکنی خوب نیستی مثل من که ویولن رو گذاشتم کنار چون باور نداشتم خوبم. و فقط ایراد میگرفتم از خودم.
اگه بیای هرروز از خودت ایراد بگیری و بزنی توی سر خودت هم عشق و علاقه ت نابود میشه. تهش فک میکنی خوب نیستی و میذاری کنار.
شاید فکر کنی با دو روز تمرین نکردن و روی خودت کار کردن از مسیر خارج نمیشی
ولی مثلا اگه یمدت تمرین نکنی بعدا حس میکنی بی استعدادی چون خودتو با کسی مقابسه میکنی که با خودت شروع کرده بود، درحالی که تو بی استعداد نبودی فقط توی مسیرت پایدار نبودی…کانسیستنسی نداشتی. پایداری نداشتی.
مرور این نکته ها همیشه به من کمک میکنه علایق م زنده بمونه
و اینکه علاقه یک روزه خاموش نمیشه
من تا سال ها عاشق ویولن زدن بودم ولی بعدش که نجوا ها شدت گرفت نتونستم ادامه بدم.
ولی اگه از همون اول ذهن مونو کنترل کنیم
مقایسه رو کمتر کنیم
کمتر خودمونو سرزنش کنیم
و اهرم رنج و لذت داشته باشیم برای پایدار بودن توی مسیر
اون وقت با خیال راحت ادامه میدیم و پیشرفت ها هرروز بزرگتر و بزرگتر میشن و حس عزت نفس هم داریم چون احساس نمیکنیم احمقیم و جملات “این همه کار کردی کو نتیجه” و جملات مشابه توی ذهن مون نمیاد. از خودمون بیشتر راضی هستیم و پایدار می مونیم توی مسیر.
پی نوشت: من اینو برای این نوشتم که صرفا توی کار های روزمره پایدار بمونیم مثل فایل گوشدادن، تمرین موسیقی(که برای یک موسیقیدان حیاتیه، برای شغل شما میتونه کار دیگه ای باشه)
که در نهایت انجام اون کار ها منجر به موفقیت میشه.
من درباره این ننوشتم که چجوری بعد از موفقیت توی بادش نخوابیم و ادامه بدیم…من در حالت کلی نوشتم چجوری ادامه بدیم چون اصلا حتی قبل از رسیدن به موفقیت هم برای من سخته که ادامه بدم!!!و تا به موفقیت های کوچیک میرسم استپ میکنم!
نمیدونم چرا ولی دلم خواست این نکته رو بگم که ذهنم دوباره ازم ایراد نگیره…مرسی استاد بابت همه فایل هاتون مرسی بابت این سایت مرسی:)))
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم و دوستان همراه پروژه تغییر
امروز وقتی به این فایل هدایت شدم استاد جان یک لحظه من تو حالتی رفتم که آرزو کردم ای کاش منم سالها قبل با این مسیر اشنا میشدم مثلا از 14 سالگی یا حتی زودتر و داشتم توی فاز مقایسه میرفتم که یهو به خودم گفتم::: تو دانشجوی دوره احساس لیاقت هستی پس مقایسه نکن و تحسین کن و به جای درگیر شدن در مسیر گذشته و فقط اگاهانه روی مطالب کار کن و در هر زمان و مکان و شرایطی وارد مسیر شدی قطعا خیر بوده و نکته بزرگ الخیر فی ما وقع رو هر لحظه بیاد بیار و خداروشکر کن برای تک تک دست اوردهایی که تا الان از این مسیر داشتی
واقعا استاد ذهن خیلی موزی هست در هر نقطه ای میاد که خودسرزنشی رو بیاره و انگیزه هات رو ازت بگیره و چون چند وقته یکسره توی تعهد هام هستم خیلی زود مچش رو میگیرم و الان از زمانی که شروع کرد به نق نق کردن دارم دست اوردهام رو به یاد میارم و نقطه نقطه میسنجم که برای نتایج بیشتر باید چکار کنم و دوباره اون تکنیک های قبلی رو شروع کنم
واقعا شکر داره برای بودن توی این مسیر خداروشکرررر میکنم هزاران بار که شیوه جدیدی پیش گرفتم توی یادگیری مطالب
سپاس استاد بابت این قسمت زیبای دوره تغییر را در اغوش بگیر
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم
سلام به استادان عزیز ودوستان هم مسیرم
نقطهی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟
لطفاً در کامنتها بنویسید:
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
تضادها وناخواسته ها باعث شد که تشنه تغییر باشم
بعد از هدایت شدنم به این مسیر با جون دل با عشق وعلاقه آماده تغییر بودم کاملا تکاملی با کمترین امکانات وبا بدترین شرایط ومحدود از آزادی شروع کردم وپله پله قدم برداشتم وتغییر کردم ورشد کردم
خدارو شکر از لحظه شروع حرکتم تا الان متوقف نشدم ونرم نرم پیش اومدم وبه اندازه ای که تغییر کردم نتیجه هم گرفتم.
استاد همینطور که میدونید برای سه فایل آخر (17،18،19) با تاخیر کامنت گذاشتم
احساس کردم نیاز به سکوت وخلوت کردن با خودم دارم باید خودم رو کنکاش کنم ببینم چقدر تغییر کردم چقدر مسیرم درسته چقدر به دانسته هام عمل کردم چقدر به گفته ها وآموزها ایمان قلبی دارم چقدر به گفته ها وتعهدهام عمل میکنم ودر حد حرف زدن نیست.
همه میدونیم که ذهن همه چیز رو خیلی عادی وکوچیک وپوچ نشون میده وفراموش کاره واگه داشته ها وخواسته هایی که بهش رسیدیم ونتیجه های بدست آورده رو هربار برای خودمون یادآوری نکنیم وشکر گزار نباشیم کلا از یاد میبریم وباعث میشه فکر کنیم هیچ تغییری نکردیم و متوقف شویم واحساس وحالمون بد باشه.
بنا براین احساس کردم نیاز دارم با خودم وخدای خودم خلوت کنم بیشتر فکر کنم وبیشتر درک کنم قوانین این جهان رو وقانون رو برای خودم یادآوری کنم که خداوند احساساتی عمل نمیکنه وبه چشم یه سیستم به خداوند نگاه کنم وجهان رو آینه وبا اعماق وجودم باور کنم هر نتیجه واتفاقات زندگیم روخودم باافکارم و عمل وحرکتم ساختم .
وتمام نعمتها وفراوانی هایی که در زندگیم دارم سلامتی کامل خودم وخانواده ام، روابط فوق العاده ای که با اطرافیانم دارم،احساس وعشق وعلاقه ومحبتی که در جمع 6 نفری خانوادم دارم،کانون گرم خانواده ام،آزادی مالی وشغلی که دارم،ارتباط توحیدی که با خداوندم دارم که جنس این ارتباط با قبل حضورم در این مسیر 180 درجه فرق میکنه و فارغ از تمام این داشته هام این احساس خوب این آرامش وایمان قلبی که دارم و حاضر نیستم با هیچ چیز در دنیا عوض کنم
وبا تمام قدرت وتوانم در این مسیر قدم بر میدارم
وتمام سعیم رو میکنم به دانسته هام عمل کنم ونتیجه بگیرم.
خداجونم شکرت.
بنام خدای مهربان
سلام بر استاد عزیزم و تمامی دوستان
من خودم بارها توی تله بی انگیزه بودن و روزمره گی افتادم و عملا درآمدم به صفر هم رسیده ،
یعنی زمانی که من دارم در مسیر هدفم حرکت می کنم و بازارم عالی و همه چی مرتبه ، اولین باوری که میاد سراغم اینکه ، چرا همش کار میکنم نمی تونم برم مسافرت ، یا نمی تونم فایل گوش بدم و انگار زود خسته میشم و دیدم که جهان هم سریع جواب میده و آرام آرام مشتری ها کم میشه و بیکار میشم ،
و بعد از اینکه کلی چک و لگد میخورم دوباره شروع می کنم به فایل گوش دادن و کار کردن روی خودم و باورهام ، البته که بازم سریع جواب میده ، اما این الگو بارها تکرار شده که من هدف های کوچیک مشخص کردم و بهشون رسیدم اما همین که بهشون رسیدم یه مدت بی انگیزه و بیکار شدم ،
جالبه هربار هم به خودم میگم سری بعد حواست باشه اما باز تکرار میشه ، اما سری های بعد شدتش کمتره ، یعنی بیشتر کار دارم و بیشتر مشغولم ،،
یکی از چیزهایی که به خودم میگم اینکه مهدی یادت نره مثل سری قبل نشی ها ، آقا سخت کار کن و سخت تفریح کن ، مثلا جمعه هارو تعطیل کن ، بعضی روزا که خسته ای و صبح دیرتر بیدار میشی به خودت سخت نگیر ، از کارت لذت ببر ، باشگاه و تفریح های دیگه قطع نکن ، یعنی میگم در کنار کار تفریح هم بکن تا خسته نشی ، و عملا برای گذاشتن هدف های کوچیک برای خودم خوب عمل می کنم ،
مثلا میگم تمام سعی خودتو بکن امروز رو بیشتر به زیبایی ها توجه کنی ، بیشتر سپاس گذار باش ( همان داستان فقط برای امروز و همین لحظه ) بعد میگم سعی کن باور سازی کنی یا تصویر سازی کنی که به اون درآمد رسیدی ، یا میام می نویسم یا در مورد پروژه که میخوام بگیرم حرف میزنم ،
بعضی وقتا هم تمرین اهرم رنج و لذت رو می نویسم ، خیلی تحسین میکنم کسب کار های موفق رو ، تغییرهای کوچک رو میبینم مثل اینکه دارم روی خودم کار میکنم روابطم بهتر میشه ، بیشتر بهم احترام میذارن ، یا مشتری زنگ میزنه یا یکی ازم تعریف میکنه و میگه ذکر خیرت بوده ، بعد دوباره میفتم توی چرخه مثبت ،
اما میگم هر سری باز بی انگیزه میشم اما شدت کمتر که فکر کنم همین هم تکامل نیاز داره،
یه مصاحبه از کریس رونالدو دیدم که گفتش من هر روز صبح که بیدار میشم ذهنم بهم گیر میده و میگه بازم تمرین بازم زمین فوتبال ، بازم توپ ولی گفت نمیذارم زورش زیاد بشه و سریع از رخت خواب میرم بیرون و روزم رو شروع میکنم ، پس در نتیجه این نجوا برای همه هست اما کسانی به موفقیت های بزرگ رسیدن که این نجوا ها رو کنترل کردن ،
امیدوارم این سری از دفعه قبل قوی تر باشم و برنامه ریزی دقیق تری داشته باشم ،
که اگر بازارم شلوغ شد دیگه کل روزم رو سخت کار نکنم که عملا وقتی نباشه برای سایر کار ها
کار و درکنارش لذت بردن و انگیزه داشتن برای رسیدن به اهداف ،
خیلی دوستتون دارم واقعا یکی از لذت بخش ترین ساعت های زندگی من همین بودن در سایت و کامنت خوندن و نوشتن هست .
در پناه الله یکتا شاد و سربلند باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت استاد گرانقدر و بینظیر
سلام به خانوم شایسته همیشه فعال که مدام بهبودها رو در سایت ایجاد میکنند
که همین بهبودها برام انگیزه بوده که منم مدام روی خودم کار کنم
این همه نتیجه استاد و خانوم شایسته
باز هم ایجاد تغییرات روی خودشان و حرکت کردن ها بهبودها. رو احیا. کرده و برای من انگیزه شده
و خداوند هم یاری میکند که بهبود ها بیشتر شود
فقط همین یک جمله که انگیزه من است در اهرم رنج و لذتم
که من هر آنچه دارم روی خودم کار میکنم .یک حمایتگر مهربان دارم که برای بهبود جهان هستی حمایتم میکند تا بتونم موفقیت هم بدست آورم چون با هر بار موفقیت های من جهان را جای بهتری میکنم برای زندگی کردن
خداراشکر که در این مسیر توحیدی قرار دارم