این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-6.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-12 05:29:452025-12-13 19:09:59تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استادعزیزم منم تقریبا این مورد رو رعایت کردم ودر 90 درصد مواقع هدفی بهش میرسم هدف جدید میزارم.این روزها عجیب مشغول برآورده کردن یکی از خواسته هام هستم اون هم پیشرفت در آشپزی ونون پزی هست که چندتا دوره مربوطه خریدم ودارم آموزشها رو اجرا میکنم واز نتیجه بسیار خوشحالم.خواسته چندساله من بود اما شما میگین باید در مدارش باشی آدمهاش هم میرسن. من بایه مربی شروع کردم دوتا مربی عالی دیگه هم تو ایتا سر راهم قرارگرفتن واموزشهاشون رو دارم دنبال میکنم.
در بحث الگو هم تو این قضیه یه چیزی بگم من یه گاز فر داشتم که 18 سال پیش خریدم اوایل که چندبار ازش استفاده کردم ناراضی بودم وهمه چی داخلش خشک میشد وبرام حکم کابینت پیدا کرد که وسایل اضافه رو گذاشتم دوره نون سازی که عضو شدم مربی گفت که من این نونها رو تو همون گاز فر قدیمی که 20 سال پیش خریدم میسازم دیگه برای من الگو شد که من میتونم با همین گازفری که دارم درست کنم دیگه منم خالیش کردم والان یک ماهه دارم همیشه ازش استفاده میکنم وچقدر عالی میشه.
این پیشرفت تو این زمینه باور من میتوانم رو برام خیلی تقویت کرد. هرچند وقتم رو چندساعتی پر میکنه وذهنم نجوامیکنه که مثل قبل تو سایت استاد نیستی از اون طرف هم چون پسر دوساله ام همیشه گوشی رو میگیره ازم مجبورم قایمش کنم .منم از این شرایطی که دارم استفاده کردم برای پیشرفت در پخت وپز.ولی من موقع این کار احساسم خیلی خوب میشه ولذت میبرم ویکی از هدفهام بوده وتمام فایلهای استاد نتیجه اش رسیدن به احساس خوب هستش.
با سلام به استاد گرامی و مریم جان و اهالی محترم سایت
خدایا سپاسگزارم برای هر لحظه هدایت و حمایت هایت
دیروز به انتشاراتی قم که فایل کتابم رو فرستاده بودم پیام دادم و اطلاع گرفتم که کارشناسی شده ؟
آیا کتابم رو چاپ میکنند یا نه
در پاسخ گفتند متاسفانه نمیتونیم دردخدمت باشیم
یه کم مونده بود که به هم بریزم و افکار منفی شروع کنند به نجوا کردن
که به لطف الله مهربون با این که کار سختی بود تونستم مقاومت کنم
و افکار مثبت رو جایگزین کنم
و با خودم بگم حتما خداوند انتشارات دیگری رو که خیلی بهتر هست رو برام در نظر گرفته
حتما به صلاح بوده که اون انتشارات که در قم بود نپذیرفته که کتابم رو چاپ کنه
حتما اگه اونا قبول میکردن یه اتفاق هایی می افتاد که بعد پشیمون میشدم
به همین خاطر هم خواسته که اون ها قبول نکنن تا در شرایطی که برام بهتره قرار بگیرم
حتی وقتی مادرم تماس گرفته بود راجعه به انتشارات گفتم که
انتشارات قم قبول نکرده کتابم رو چاپ کنه
ولی مطمئن هستم خداوند جای بهتری رو برام در نظر گرفته
که برام منفعت بیشتری داره
و شب قبل از خواب از خداوند سپاسگزاری کردم
و به خودش توکل کردم ساعت حوالی پنج صبح بود که از خواب پریدم
و به محض بیدار شدنم یکی با صدای خودم بهم گفت
باید از همین جا که هستی شروع کنی
فهمیدم که این الهام واضحی بوده از طرف پروردگار بیهمتای من الله یکتا
همسرم بهم گفته بود که یک چاپخانه در کرج و نزدیک محل سکونتمون هست اگه دوست داری بریم اونجا
وقتی همسرم گفت دو دل بودم که باز هم تحقیق کنم یا برم اینجا چون چاپ خونه رو قبلا رفته بودم و فقط انگار باید از یک سری نقطه امن که انتشارات همه مسئولیت ها رو برعهده میگیرد
و فروش و مسائل مربوطه رو انجام میدهد ولی چاپخانه عملا تو ذهن من جایی بود که خیلی تضمینی
وجود نداشت و برام کسی که بخواد فروش رو برعهده داشته باشد
و اعتبار بگذارد و نام و برند خاصی باشد که به اعتبار نام انتشار بتوانم مشتری ها رو داشته باشم و کتابم رو بفروشم یعنی نقطه امن یک نویسنده عام نداشت
ولی خدا رو شکر تصمیم گرفتم
با الهامی که به قلبم شده بود که گفت از همین جایی که هستی شروع کن
خودم رو از وابستگی ها رها کردم و متوجه شدم باید از همان چاپ خانه نز دیک سکونتم
که هیچ نام معروفی برایم نداشت بدون انتشارات شروع کنم
و من گفتم راه درست همون چیزی هست که به من گفته شده و به طور جدی تصمیم گرفتم برم وکار رو تمام کنم
اول تلفنی با آنجا تماس گرفتم و متوجه شدم قیمت های چاپ خانه نسبت به قیمتی که انتشارات داده بود نصف بهای آنجا میباشد
و اولین نشانه های پایدار ماندن در حس خوب که خداوند چیز بهتر را برایم میخواهدماندگار تر کرد
بعد وقتی در گوگل تحقیق کردم
متوجه شدم که کار بدون ناشر سود صد در صدی برای نویسنده داره
ولی اگر با انتشارات قم کار میکردم باید حد اقل بیست و پنج درصد از سود کتابم رو به آنها میدادم
و باز هم به احساس خوب بیشتری رسیدم
که خداوند میخواسته من خودم رو پای خودم بایستم و سود صد در صدی به خودم برسد
خلاصه به چاپخانه رفتیم و خدا رو شکر خیلی خیلی انسان های شریف و متشخصی بودند
که کلی هم لحظات خوبی رو با مصاحبت هم داشتیم
و بعد از پرس و جو متوجه شدم که خود چاپ خانه با یک انتشارات قرارداد دارد
و بدون اینکه ما بخواهیم کتابم به نام آن انتشارات ثبت میشود
و خیلی جالب تر اینکه دیگه نیازی نبود کوچکترین هزینه ای به انتشارات بدهم
و حتی انتشارات کوچکترین شراکتی در سود فروش دریافت نخواهد کرد
و فایل کتاب و طرح جلد رو براشون ارسال کردم
خداوند به این زیبایی و به این سرعت جواب افکار من که گفته بودم اگه انتشارات قم نپذیرفته
پس خداوند گزینه بهتری رابرام در نظر داره رو به این شکل پاسخ داد
واقعا خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
این بهترین گزینه برایم بود
هم در نزدیکی بود و هم هزینه ای به انتشارات واسطه پرداخت نمیکنم
هم سود صد در صدی حاصل از فروش بهخودم تعلق دارد
واااااااااای خدای منکه تو چقدر بی نظیر هستی ای رب العالمین که تو بهترین یاری دهنده ای
حالا من با توکل به خدا و با اتکا به خودم
از این مرحله گذر میکنم و ایمان دارم خداوند
قدم بعدی که روش فروش است را به موقع به بهترین شکل به من نشان میدهد
و من برای فرش کتاب هایم بدون هیچ وابستگی به انتشارات و به شخص دیگری خودبا هدایت و حمایت الله بی همتا کتاب هایم را به فروش میرسانم
و در زمان مناسب راه ها به من گفته میشود مثل تمام قدم های قبلی که یکی یکی به من گفته شد
و العان باید منتظر مجوز های مربوطه باشم که ایمان دارم
خداوند آن را هم برایم تایید کرده است
و افراد صادر کننده مجوز هیچ قدرتی در تایید یا رد کردن ندارند
و این خداوند است که کار های را برایم انجام میدهد و مراحل را آسان میکند
و او خود تایید میکند خود راه رانشانم میدهد و خود دستم را میگیرد و به راه راست و پر نعمت هدایت میکند و مراحل فروش را هم به من میگویدو برایم آسان میکن
سلام خانوم شایسته عزیزم (دلم نمیاد شمارو بااسم صدا کنم به نظرم خانوم شایسته زیبا تره و بیشتر عشق و احترام من به شمارو میرسونه. دلم نمیخواد بخاطر احساس صمیمیتم باشما، بااسم صداتون بزنم)
سلام به دوستان عزیزو ادم حسابی و ارزشمند من که بسیارررر ازخوندن کامنتشون
حالم خوب میشه و چراغ دلم گرم و روشن میشه(این اصطلاحو خیلی دوس دارم همین دیروز به ذهنم رسید و فهمیدم چقدر قشنگ و واقعیه)
میدونین. چیه.
تو این یکی دوروز اخیر به ی تضادی برخوردم که مشخصا خیره. اما سخت بود برام کنترل ذهن
بعد ی مدت ک همیشه همه چی عالی بود و حال منم خوب بود.
نمیفهمیدم احساس خوب چ نعمت بزرگیه اما تو این چند روز
هربار که ی کامنت خوبی میخوندم هربار مثلا ی شله زرد نذری گرم اومد خونمون
من یکم حالم بهتر میشد، قشنگ حس میکردم که چراغ دلم دوباره داره گرم میشه و دارم برمیگردم به حالت طبیعیم که احساس خوبه….
بخدا که من کاری ندارم چقدررر احساس خوب نتیجه ی خوب داره.
ک شکی درش نیست….
اما میدونین همین احساس ارامش برا من شده ی نعمت و الان میفمم چ گوهر گرانبهایی داشتم که. نادیده ش میگرفتم برا همین الان درک میکنم که استاد میگفتن موقعی که توی بندر عباس بودم دلیل اینکه خیلیی خوشحال بودم و ناامید نمیشدم و ادامه میدادم این بود که من به ارامش رسیده بودم
چون قبلش ارامش نداشتم و همین برام بزرگ ترین نعمت بود.
منم انگار دارم دوباره ارامشی که قبلا هم داشتم اما قدرشو نمیدونستم کم کم به دست میارم و میفهمم که چ نعمتیه.
اما دوست دارم که از خدا بخوام هروقت که یادم رفت بهم یاداوری کنه و نعمت سپاسگزار بودن رو بهم عطا کنه
که نخوام برسم به ناخواسته هام تا یادم بیاد باید سپاسگزار کوچک ترین نعمت هام باشم(شایدم از چالش ها میترسم. شاید ک ن قطعا همینطوره اما میخوام بگم منع نازنین بعد این اتفاق و گذر کردن ازش با کمک خالق و فرمانروای جهان قراره خیلییی بزرگ بشم قراره رشد کنم و خوشحالم) . خدایا کمکم کن که اگه کمکم نکنی من از گمراهانم.
غرور غرور غرور چیزی که من دیشب داشتن خودم رو بخاطرش سرزنش میکردم
که باعث همه ی ناخواسته هامه اما خوشحالم کردین استاد جان
که گفتید اینا تو وجود همه انسانهاست
اگر بشر هستید پس این احساسات رو دارید و من دیگه خودم رو سرزنش نمیکنم اما کنترلش میکنم
چون هرچی میخورم از غرورمه
بازهم از الله میخوام ک کمکم کنه
که غرورمو بیارم پایین
حس خود برتربینی که بدبخت میکنه ادمو
البته کع همین غرورمم خیلی. جاها سازنده بوده
خیلی جاها بهم برخورده
به غرورم برخورده
همونجاهایی که دردم اومده و حرکت کردم
وثمره ش شده اینهمه اتفاق خوب ک درزندگیمه
اما باید کنترل شه باید حواسم باشه که این غرور کمکم کنه
نه اینکه ازش ب عنوان ابزاری برای تحقیر بقیه استفاده کنم
به نظرم این خود برتر بینیه تا غرور
کلمات گول زننده ست
اما خودمون خوب میدونیم که کجا داریم عوضی بازی درمیاریم بقول شما
سلام و درود فراوان و عشق و محبت به شما استاد عزیزم و مریم بانوی عزیز دل
سلام به دوستان هم فرکانسی ام در این محفل بهشتی
گام 19
تمرین
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید
برای تمرین این گام باید بگم که من تو این سالهای آشناییم با قوانین خیلی بالا و پایین داشتم و فقط بخاطر کنترل نکردن ورودی هام و عمل نکردن به قانون و کار نکردن تمرکزی به قانون بوده
یعنی همیشه در حال ورود و خروج ازاین مسیر بودم بخاطر باورهای عمیق اشتباهم و اطرافیانم که به شکر خدا الان دیگه دورو برم نیستن و دارم تمرکزی روی باورهام و حال خوبم کار میکنم
بنابراین دستاورد بزرگ و مهمی که بخواد منو گول بزنه نداشتم تو زندگیم
مثل یه بیزینس پولساز و خفن یا حالا هر موفقیت بزرگ دیگه
ولی خب میتونم بگم که من همون اوابل این دوره شگفت انگیز به خودم قول دادم که به آیه ی مقدس قرآن که خدا میفرماید” هرگاه از کار مهمی فارغ شدی به مهم دیگری بپرداز”عمل کنم
و در این راستا به خودم گفتم من الان دارم روی این دوره کار میکنم و تمام تمرکزم فعلا روی این دوره و تمریناتشه و من قبلا هیچ وقت به این صورت مداوم توی یک دوره ای نبودم و این خودش یه تغییر بزرگ در من بود که به برکت این دوره ابجاد شد پس برای پس ازاین دوره و برای کار کردن تمرکزی تر روی باورهام دوره 12 قدم رو انتخاب کردم
درسته قبلا بارها و بارها به فایل هاش گوش دادم ولی هیچ وقت به این صورت که بخوام واسه هر جلسه به صورت مداوم و پشت سر هم کامنت بزارم نبوده
پس هدف بعدی رو انتخاب کردم تا بعد از این دوره بینظیر دوباره از مسیر خارج نشم و دچار روزمرگی و سکون نشم در مورد کار کردن روی باورها
و یه هدف دیگه هم اینه که من الان فعلا دارم به صورت تمرکزی روی مهارت رانندگیم کار میکنم و واقعا یه مهارت مهم و اساسیه برای من و یه پروژه و ترس بزرگه تو ذهنم که دارم بهش غلبه میکنم و واقعا تو این مسیر خیلی خیلی خوب دارم روی خودم کار میکنم به لطف الله مهربانم و به خودم گفتم تا زمانی که همه مباحث رو به خوبی انجام ندم و ترسم نریزه وارد یه مبحث دیگه ای نمیشم و واقعا این هدف بزرگیه برای من که خوردن تیکش خیلی خیلی به من و اعتماد به نفسم اضافه میکنه
ولی برای بعد ازاین پروژه بزرگ هدفم راه اندازی کسب و کار شخصی خودمه که البته به خداوند رزاق سپردم که ایده ای بهم الهام کنه که با شرایطم سازگار باشه و خودش هدایت و حمایتم کنه تا در اون کار موفق بشم
خداوند رو سپاسگزارم که یه گام دیگه با شما دوستان عزیزم بودم و این ینی خداوند منو لایق زندگی کردن در این دنیای زیبا میدونه
خدایا شکرت که یه روز دیگه زنده ام و فرصت دارم برای تجربه این دنیای بیکران
پروردگارم خودت هدایتم کن و حمایتم کن تا به تمامی آرزو ها و اهدافم برسم.
خدایا خودت منو در زمان و مکان مناسب قرار بده.
پرورگار قادر و توانا خودت هدایتم کن به مسیرهای درست به صراط مستقیم.
به راه کسانی که با آنها نعمت داده ای نه راه کسانی که به آنها غضب کرده ای و نه راه گمراهان!
بینهایت دوستون دارم استاد و مریم بانوی شایسته و بیصبرانه در انتظار در آغوش کشیدن وجود پر مهرتون هستم
خداوند رو بینهایت شاکرم که شما انسانهای نازنین و بینظیر رو سر راهم قرار داد
استاد من با شما خدای واقعی رو شناختم و مطمئنم که میدونید چقدر سپاسگزار وجودتون هستم
شما یک گوهر نایاب هستید تنها استاد توحیدی زنده در جهان هستید از نظر من
مطمئنم قدر خودتونو میدونید چون نتایج گویای همه چیز هست
اینو بدونید که ماهم قدر شما رو میدونیم و هر رزو توی دفتر سپاسگزاریم اسم شما رو میارم و بابت داشتنتون سپاسگزاری میکنم از خداوند متعال
در پناه الله یکتا غرق در عشق و نعمت و برکت الهی باشید
استاد از «تلهی موفقیت» صحبت کردند؛ یعنی رسیدن به یک سری اهداف (مثل خانه، ماشین، درآمد خوب) و سپس کم شدن انگیزه و متوقف شدن.
نقطهی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟
لطفاً در کامنتها بنویسید:
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
خب منم اول دقیقااااااااا با تضاد عدم آرامش با استاد آشنا شدم و بعد واقعا فهمیدم چقد به خودم ظلم ها میکردم که آرامش خدایی رو از خودم میگرفتمش. خیلی خوب بود انقد خوب بود پیشرفتم که از صفر به درآمد تا 7 – 8 تومان در ماه هم رسیدم و یه هدفی که بشدت بهش علاقه دارم و در پیش گرفتم و دیگه همسری که بهم خرجی ماهیانه نمیداد سرماه بهم پول واریز میکرد و کم کم فاصله گرفتم از اون حس کسب درآمد و یه حدی حتی برای هدفمم روی خط یکنواختی بدون چالش و .. افتادم . منتهااااا برای هدفم دیدم نه دیگه این جورش نیست. و با یاری و هدایت خدای جانم خداروشکر حس میکنم روز به روز دارم بهتر میشم و خداوشکر میکنم ( مدتی بود با اینکه کار میکردم چون علاقه داشتم ولی مث دوره رکود یا فرسایشی بی حاصلی بودم)
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
حالااااا به لطفففففففف خدا تضادها و هشدارها از طرف جهان رو دارم میگیرم که به کسب درآمدددددد فکر کن و حرکت کن و بخواه و باورهاشو بساز و بسمتش حرکت و فکر و خواسته شو باوراشو بساز و بدون که میتونی از همین الانتم که هستی و خدا تلاشت رو ببینه تعهدت رو ببینه حتماااااا برات راهها، موقعیت هاریال شرایط و مشتری های خواهنش و هم جهتت رو میتونه و میاه و میتونی بگی آخ خدا چه حالی چه لذتی از عشق و علاقه م دارمم پول میسازم و خودم و دیگران و جهان رو گسترش میدم. تصور دیدن پیام واریزی از مشتری گلم و حس رضایتش چقد لذت بخشه+ ( خدایا میدونم میشه ، ازت میخام . ازتون میخام که جور شه و پیش بیاد هدایتم کن و هدایتشون کن بهم.
امیدوارم که بتونم به این گفته ها عمل کنم که همیشه قبل اینکه به هدفی برسم در نزدیکی رسیدن نه خیلی قبل هدف بعدی رو مشخص کنم،کلا آدمی ام که از بی هدفی خوشم نمیاد
در الگوبرداری هم نه به آدمای بدبخت نگاه کن و به خودت افتخار کن مثل اینا نیستم که راکد بمونی نه به اون آدمایی که بهموفقیت های عظیم رسیدن که بگی اونا کجا و من کجا دچار مقایسه و نا امیدی بشی یا بگی از راه نادرست بوده
بالاخره آدمه ممکنه تو مسیر وقتی به یه هدفی رسید دیگه تا یه مدت مغرور بشه و بگه خب من به هدفم رسیدم کافیه و تمام،نهههه،همیشه میشه پیشرفتکرد بهتر شد و موفقیت های بزرگتر رسید ،بی هدفی آدمو نابود میکنه افسرده میکنه،راکد میشه ،هدف حرکته،انگیزه ست واسه زندگی واسه اینکه بدونی زنده ای ،ذوق و شوق داری برای رسیدن به اهدافت ،زندگیت همون لحظه ی حرکته ،هر لحظه قدم برداشتن برای هدفت خودش زندگیه احساس زنده بودنه،موفقیت زندگی همین مسیره نه رسیدن به مقصد ،گرچه رسیدن بهمقصد و هدف خودش لذت داره،ولی طی کردن این مسیر خودش لذت و انگیزه و امیده برای زندگی
خلاصه که حتی اگه غرور هم داری باید سازنده باشه و درجهت رشد تو،کلا هر باوری باید بهت کمک کنه و باعث رشد و پیشرفت تو بشه وگرنه باور خوبی نیست،غرورم همینه باید بهت بر بخوره حرکت کنی قدم بردای بخوای پیشرف کنی و به سمت اهدافت پیش بری
درست ممکنه وقتی به هدفی رسیدی برات عادی بشه،دچار روزمرگی بشی بگی بسه دیگه من رسیدم به هدفم نهههه تو باید همیشه در حال حرکت و سیری ناپذیری باشی چونکه همین هدف داشتن و حرکت کردن یعنی زندگی یعنی تو زنده ای و داری زندگیمیکنی والا شاید رسیدی به اون هدف چنان ذوق نداشته باشه برات و خوشحالت نکنه ولی همین مسیره همین حرکته و انگیزه خودش زندگیه و زندن بودن
سپاس از این فایل خوبتون به امید عمل کردن و قدم برداشتن…
سلام خدمت استاد عزیز عباسمنش و خانم شایسته و دوستان دراین بهشت بی انتها .
امروز 24 آذر روز تولدم بود و خداروشکر تا این لحظه همه چی عالی پیش رفت و به لطف خدا شاهد بارش برف بعد از چندین سال بودم و از خداوند متعال سپاسگزارم بابت این نعمت که پر از خیر وبرکت هس .مدت زیادی هس کامنت نذاشتم ولی خداروشکر هر روز چن بار وارد سایت میشم و کامنت دوستان عزیز رو که با شور و شوق نوشتن رو با عشق میخونم و بابت این همه زحمتی که میکشین از همگی عزیزان سپاسگزارم و خدا رو شاکرم که دوستان خوبی در این سایت دارم .
وتشکرمیکنم از استاد و خانم شایسته و بقیه عزیزان که در مدیریت این سایت مشارکت دارن واقعا خیلی لطف بزرگی در حق من و بقیه عزیزان میکنین که بتونیم دور از همه حواشی ها روی خودمون تمرکز کنیم سپاسگزارم از همگی.
دم خودم گررررم!دیروز تونستم یک میلیون تومان رو اسنپ کار کنم. رکوردی بود تو شش ساعت کار! یاد پیکان دنده آرژانتینی استاد افتادم.
خب، دلیلش این بود که پولی تو جیبم نمونده بود…مجبور بودم خوراکی تهیه کنم برای خونه!
فروش کتابهامون یه پروسه زمان بره و نمیتونم به بچه هام بگم: بابا، صبر کنید تا ذهنیت من درباره ثروت درست بشه تا از کار اصلی مون پول زیاد در بیاریم!
البته بعد هم که پول زیاد در آوردیم، یه چیزی قرض کنیم و بذاریم روش تا بتونیم کاغذ بار جدید رو بخریم! آخه بچه ها که از تورم چیزی نمیدونن، اونا ماژیک و کاغذ و خودکار و تغذیه مدرسه امروزشون رو میخواستن.
تا تونسته م، از کد بازنشستگیم خوراکی و غذا برای خونه نسیه گرفته م و تا پیشونی هم رفته م تو قرض!
گرونی تقصیر من نیست! قیمت چیزها هم با تمرین ستاره قطبی من پایین نمیاد… کاشکی میومد. یعنی امیدوارم با دعا های من پایین نیاد! یه جوریه آخه! بنظرم مسئولین مملکتی، اگه این تمرین های ما رو کشف کنن، به عنوان آپشن به کالابرگ ماهیانه اضافه ش کنن! زکیسه!
حس میکنم مازوخیسم باعث میشه که از وضعیت مزخرف اطرافم، به شکر گذاری پناه بیارم! زهر مار و سپاسگزارم، علی بردبار! اینجا شعب ابی طالبه، نه ایالت فلوریدا! میدونم که شاخه ها با ریشه ها فرق دارن، ولی خب، احتیاج به غذا خوردن ممکنه کورم کرده باشه… اینو بهش میگن نارسیسم محدود ، در حد گشنگی!!
به هر حال، به خاطر تمرین ستاره قطبی و سپاسگزاری روزانه، ممنونم. ازتون ممنونم. بعضی وقتا اینه مدارم! سرشار از نا امیدی … ببین! از عکس پروفایلم معلومه دیگه!:)))
نمیدونم، شاید یه دوره چهل روزه دیگه با تمرینهای دوره تغییر را در آغوش بگیر شروع کردم… این خودش تا رسیدن دلار به مرز 300 هزار تومن، هم سرگرمیه، هم دلگرمی!!
ببین! مجبورید پرت و پلاهای من رو بخونین! اگه هم دلتون نمیخواد،
ما خداگونه به جهان پا نهاده ایم, و در نهایت با همان کیفیت به او باز میگردیم و به آرامش میرسیم,
اما در میانه این آغاز و پایان سخت درگیر ابرهای آسمان زندگی خود می شویم.
برای رهایی کافی است که اسیر و درگیر ابرها نشویم. آنها همگی توهمات زندگی است,
شما آسمان هستید, نه ابر.
ابرها گذرا هستند و شما پایدار.
ما خدا گونه ایم, از او نشان داریم, و به او باز میگردیم, و در این میان درگیر هزارو یک رویا میشویم تا چنین و چنان شویم.
خداوند ساده ترین حقیقت است,
سرچشمه هستی شماست,
هدف نهایی شماست, خداوند , همین جاست, همین حالا , در حضور کامل شما او نیز حاضر است, حضور به معنای خداوند است.
وقتی که به طبیعت نگاه میکنید, این خداست که به ما می نگرد, کس دیگری نیست, با یک حرکت, با یک تغییر مرکز توجه می توانید ناگهان از ابرها به آسمان برسید, و آنوقت سکوت هم از راه می رسد.
آنگاه از برکت و شادی لبریز می شوید و احساس می کنید خیر و برکت از هر سو شما را احاطه کرده است..
خدایا شکرت که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان سیال این گفتگو ها همراه بشم و از آگاهی های نابش برخوردار
اولین پیامی که این گفتگو برای من داشت اینه که:
خوندن فکر خدا ربطی به سن و سال نداره .هر کسی با هر سنی وقتی اراده کنه که قوانین خداوند رو درک کنه و جدیت به خرج میده :
خداوند هدایتش را آشکارا ارزانی اش می کند
همون جمله ای که شما استاد توی کتاب چگونه فکر خدا رو بخوانیم گفتید
و همین میشه که دوست عزیزمون محسن در سن 17 سالگی هدایت میشه به سمت استاد و مسیر درستش رو پیدا میکنه.همین جا یاد سوره ی شرح افتادم و اون تفسیر قشنگی که شما استاد ازش داشتین توی قدم دوازدهم جلسه آخر :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ﴿١﴾
وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ ﴿٢﴾
الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ ﴿٣﴾
وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ ﴿۴﴾
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿۵﴾
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿۶﴾
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿٧﴾
وَإِلَىٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿٨﴾
حتما سینه محسن ها و فرهاد ها گشاده شده و ظرف وجودیشون بزرگ شده و لایق همنشینی با خداوند شدند که خداوند اون بارها رو از دوششون برداشته و و اونها رو به سمت آسانی ها هدایت کرده و اینجوری یاد اونها رو توی این کلاب هاوس پرآوازه کرده
و الان پیام استاد برای اونا و ما اینه که :
فاذا فرغت فانصب
که به محض فارغ شدن از رسیدن دوباره باید آهنگ حرکت کرد برای رسیدنی دیگر البته با شوق و ذوق و لذت بردن از مسیر رسیدن چون این قانون جهانه و غیر از این رو بر نمی تابه
پیام دوم :
الگو پذیری هم سن و سال نمیشناسه .ی آدم 22 ساله میتونه الگوی من 42 ساله باشه چون قوانین خداوند سن و سال نمیشناسه هر کی عامل باشه نتیجه میگیره و میتونه الگو بشه برای بقیه
پیام سوم:
چرت زدن توی باد موفقیت ها طبیعیه و چیز بدی نیست اما خوابیدن دراز مدت میتونه آدم رو متوقف کنه..فکر میکنم عبارت چرت زدن مثال خوبیه برای این مورد. آدم وقتی در طول روز ی عالمه کار انجام میده ممکنه ی قیلوله داشته باشه و بعدش دوباره پاشه و کارهاش رو انجام بده مثل خود من که همین چرت زدن نیم ساعته شارژم میکنه برای ادامه روز و ادامه دادن فعالیت ها ولی اگر این تبدیل بشه به ی خواب طولانی و دراز مدت بقیه روز آدم رو هم تحت تاثیر قرار میده
پیام چهارم :
در الگو پذیری باید حد اعتدال رو نگه داشت. نه الگوهای ضعیف تر از خودمون و نه الگوهای خیلی قویتر از خودمون چون در هر دو حالت به خودمون ظلم میکنیم
پیام چهارم :
حسادت مولد میشه داشت به این معنی که با دیدن خواسته های محقق شده دیگران انگیزه بگیریم برای داشتن اونها
پیام ینجم:
همیشه گرسنه بودن برای حرکت کردن : Stay hungry که نیاز به یک ذهن خیلی قوی داری
پیام ششم:
جهان جهانی پویاست و بی حرکتی رو تحمل نمیکنه .اگر کسی حرکت نکنه اونقدر بهش ضربه میزنه که یا له بشه یا رشد کنه
پیام هفتم:
بعد از رسیدن به نتایج باید به دنیال پیدا کردن انگیزه باشی برای حرکت کردن و ادامه دادن که البته کار سختیه و نیاز داره به تلاش مستمر
پیام هشتم:
برای رسیدن به هدف باید با تمام وجو با تمام تمرکر حرکت کنیم و بهای رسیدن بهش رو بپردازیم
پیام نهم: نزدیک به زمان رسیدن به یک هدف باید هدف بعدی رو مشخص کنیم
پیام دهم:
برای انگیزه گرفتن باید خودت رو بشناسی که چطور انگیزه میگیری
پیام یازدهم:
غروری خوبه که باعث بشه ما حرکت کنیم رشد کنیم
پیام یازدهم:
غرور، حسد، خشم، ترس و …… جز ذات انسان هستن و نمیشه وجود اینها رو انکار کرد.اما میشه اینها رو کنترل کرد و در جهت مناسب ازشون استفاده کرد
به نام خداوند مهربان.
سلام خدمت همه عزیزان.
استادعزیزم منم تقریبا این مورد رو رعایت کردم ودر 90 درصد مواقع هدفی بهش میرسم هدف جدید میزارم.این روزها عجیب مشغول برآورده کردن یکی از خواسته هام هستم اون هم پیشرفت در آشپزی ونون پزی هست که چندتا دوره مربوطه خریدم ودارم آموزشها رو اجرا میکنم واز نتیجه بسیار خوشحالم.خواسته چندساله من بود اما شما میگین باید در مدارش باشی آدمهاش هم میرسن. من بایه مربی شروع کردم دوتا مربی عالی دیگه هم تو ایتا سر راهم قرارگرفتن واموزشهاشون رو دارم دنبال میکنم.
در بحث الگو هم تو این قضیه یه چیزی بگم من یه گاز فر داشتم که 18 سال پیش خریدم اوایل که چندبار ازش استفاده کردم ناراضی بودم وهمه چی داخلش خشک میشد وبرام حکم کابینت پیدا کرد که وسایل اضافه رو گذاشتم دوره نون سازی که عضو شدم مربی گفت که من این نونها رو تو همون گاز فر قدیمی که 20 سال پیش خریدم میسازم دیگه برای من الگو شد که من میتونم با همین گازفری که دارم درست کنم دیگه منم خالیش کردم والان یک ماهه دارم همیشه ازش استفاده میکنم وچقدر عالی میشه.
این پیشرفت تو این زمینه باور من میتوانم رو برام خیلی تقویت کرد. هرچند وقتم رو چندساعتی پر میکنه وذهنم نجوامیکنه که مثل قبل تو سایت استاد نیستی از اون طرف هم چون پسر دوساله ام همیشه گوشی رو میگیره ازم مجبورم قایمش کنم .منم از این شرایطی که دارم استفاده کردم برای پیشرفت در پخت وپز.ولی من موقع این کار احساسم خیلی خوب میشه ولذت میبرم ویکی از هدفهام بوده وتمام فایلهای استاد نتیجه اش رسیدن به احساس خوب هستش.
به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به استاد گرامی و مریم جان و اهالی محترم سایت
خدایا سپاسگزارم برای هر لحظه هدایت و حمایت هایت
دیروز به انتشاراتی قم که فایل کتابم رو فرستاده بودم پیام دادم و اطلاع گرفتم که کارشناسی شده ؟
آیا کتابم رو چاپ میکنند یا نه
در پاسخ گفتند متاسفانه نمیتونیم دردخدمت باشیم
یه کم مونده بود که به هم بریزم و افکار منفی شروع کنند به نجوا کردن
که به لطف الله مهربون با این که کار سختی بود تونستم مقاومت کنم
و افکار مثبت رو جایگزین کنم
و با خودم بگم حتما خداوند انتشارات دیگری رو که خیلی بهتر هست رو برام در نظر گرفته
حتما به صلاح بوده که اون انتشارات که در قم بود نپذیرفته که کتابم رو چاپ کنه
حتما اگه اونا قبول میکردن یه اتفاق هایی می افتاد که بعد پشیمون میشدم
به همین خاطر هم خواسته که اون ها قبول نکنن تا در شرایطی که برام بهتره قرار بگیرم
حتی وقتی مادرم تماس گرفته بود راجعه به انتشارات گفتم که
انتشارات قم قبول نکرده کتابم رو چاپ کنه
ولی مطمئن هستم خداوند جای بهتری رو برام در نظر گرفته
که برام منفعت بیشتری داره
و شب قبل از خواب از خداوند سپاسگزاری کردم
و به خودش توکل کردم ساعت حوالی پنج صبح بود که از خواب پریدم
و به محض بیدار شدنم یکی با صدای خودم بهم گفت
باید از همین جا که هستی شروع کنی
فهمیدم که این الهام واضحی بوده از طرف پروردگار بیهمتای من الله یکتا
همسرم بهم گفته بود که یک چاپخانه در کرج و نزدیک محل سکونتمون هست اگه دوست داری بریم اونجا
وقتی همسرم گفت دو دل بودم که باز هم تحقیق کنم یا برم اینجا چون چاپ خونه رو قبلا رفته بودم و فقط انگار باید از یک سری نقطه امن که انتشارات همه مسئولیت ها رو برعهده میگیرد
و فروش و مسائل مربوطه رو انجام میدهد ولی چاپخانه عملا تو ذهن من جایی بود که خیلی تضمینی
وجود نداشت و برام کسی که بخواد فروش رو برعهده داشته باشد
و اعتبار بگذارد و نام و برند خاصی باشد که به اعتبار نام انتشار بتوانم مشتری ها رو داشته باشم و کتابم رو بفروشم یعنی نقطه امن یک نویسنده عام نداشت
ولی خدا رو شکر تصمیم گرفتم
با الهامی که به قلبم شده بود که گفت از همین جایی که هستی شروع کن
خودم رو از وابستگی ها رها کردم و متوجه شدم باید از همان چاپ خانه نز دیک سکونتم
که هیچ نام معروفی برایم نداشت بدون انتشارات شروع کنم
و من گفتم راه درست همون چیزی هست که به من گفته شده و به طور جدی تصمیم گرفتم برم وکار رو تمام کنم
اول تلفنی با آنجا تماس گرفتم و متوجه شدم قیمت های چاپ خانه نسبت به قیمتی که انتشارات داده بود نصف بهای آنجا میباشد
و اولین نشانه های پایدار ماندن در حس خوب که خداوند چیز بهتر را برایم میخواهدماندگار تر کرد
بعد وقتی در گوگل تحقیق کردم
متوجه شدم که کار بدون ناشر سود صد در صدی برای نویسنده داره
ولی اگر با انتشارات قم کار میکردم باید حد اقل بیست و پنج درصد از سود کتابم رو به آنها میدادم
و باز هم به احساس خوب بیشتری رسیدم
که خداوند میخواسته من خودم رو پای خودم بایستم و سود صد در صدی به خودم برسد
خلاصه به چاپخانه رفتیم و خدا رو شکر خیلی خیلی انسان های شریف و متشخصی بودند
که کلی هم لحظات خوبی رو با مصاحبت هم داشتیم
و بعد از پرس و جو متوجه شدم که خود چاپ خانه با یک انتشارات قرارداد دارد
و بدون اینکه ما بخواهیم کتابم به نام آن انتشارات ثبت میشود
و خیلی جالب تر اینکه دیگه نیازی نبود کوچکترین هزینه ای به انتشارات بدهم
و حتی انتشارات کوچکترین شراکتی در سود فروش دریافت نخواهد کرد
و فایل کتاب و طرح جلد رو براشون ارسال کردم
خداوند به این زیبایی و به این سرعت جواب افکار من که گفته بودم اگه انتشارات قم نپذیرفته
پس خداوند گزینه بهتری رابرام در نظر داره رو به این شکل پاسخ داد
واقعا خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
این بهترین گزینه برایم بود
هم در نزدیکی بود و هم هزینه ای به انتشارات واسطه پرداخت نمیکنم
هم سود صد در صدی حاصل از فروش بهخودم تعلق دارد
واااااااااای خدای منکه تو چقدر بی نظیر هستی ای رب العالمین که تو بهترین یاری دهنده ای
حالا من با توکل به خدا و با اتکا به خودم
از این مرحله گذر میکنم و ایمان دارم خداوند
قدم بعدی که روش فروش است را به موقع به بهترین شکل به من نشان میدهد
و من برای فرش کتاب هایم بدون هیچ وابستگی به انتشارات و به شخص دیگری خودبا هدایت و حمایت الله بی همتا کتاب هایم را به فروش میرسانم
و در زمان مناسب راه ها به من گفته میشود مثل تمام قدم های قبلی که یکی یکی به من گفته شد
و العان باید منتظر مجوز های مربوطه باشم که ایمان دارم
خداوند آن را هم برایم تایید کرده است
و افراد صادر کننده مجوز هیچ قدرتی در تایید یا رد کردن ندارند
و این خداوند است که کار های را برایم انجام میدهد و مراحل را آسان میکند
و او خود تایید میکند خود راه رانشانم میدهد و خود دستم را میگیرد و به راه راست و پر نعمت هدایت میکند و مراحل فروش را هم به من میگویدو برایم آسان میکن
به نام الله یکتا
سلام استاد جونم.
سلام خانوم شایسته عزیزم (دلم نمیاد شمارو بااسم صدا کنم به نظرم خانوم شایسته زیبا تره و بیشتر عشق و احترام من به شمارو میرسونه. دلم نمیخواد بخاطر احساس صمیمیتم باشما، بااسم صداتون بزنم)
سلام به دوستان عزیزو ادم حسابی و ارزشمند من که بسیارررر ازخوندن کامنتشون
حالم خوب میشه و چراغ دلم گرم و روشن میشه(این اصطلاحو خیلی دوس دارم همین دیروز به ذهنم رسید و فهمیدم چقدر قشنگ و واقعیه)
میدونین. چیه.
تو این یکی دوروز اخیر به ی تضادی برخوردم که مشخصا خیره. اما سخت بود برام کنترل ذهن
بعد ی مدت ک همیشه همه چی عالی بود و حال منم خوب بود.
نمیفهمیدم احساس خوب چ نعمت بزرگیه اما تو این چند روز
هربار که ی کامنت خوبی میخوندم هربار مثلا ی شله زرد نذری گرم اومد خونمون
من یکم حالم بهتر میشد، قشنگ حس میکردم که چراغ دلم دوباره داره گرم میشه و دارم برمیگردم به حالت طبیعیم که احساس خوبه….
بخدا که من کاری ندارم چقدررر احساس خوب نتیجه ی خوب داره.
ک شکی درش نیست….
اما میدونین همین احساس ارامش برا من شده ی نعمت و الان میفمم چ گوهر گرانبهایی داشتم که. نادیده ش میگرفتم برا همین الان درک میکنم که استاد میگفتن موقعی که توی بندر عباس بودم دلیل اینکه خیلیی خوشحال بودم و ناامید نمیشدم و ادامه میدادم این بود که من به ارامش رسیده بودم
چون قبلش ارامش نداشتم و همین برام بزرگ ترین نعمت بود.
منم انگار دارم دوباره ارامشی که قبلا هم داشتم اما قدرشو نمیدونستم کم کم به دست میارم و میفهمم که چ نعمتیه.
اما دوست دارم که از خدا بخوام هروقت که یادم رفت بهم یاداوری کنه و نعمت سپاسگزار بودن رو بهم عطا کنه
که نخوام برسم به ناخواسته هام تا یادم بیاد باید سپاسگزار کوچک ترین نعمت هام باشم(شایدم از چالش ها میترسم. شاید ک ن قطعا همینطوره اما میخوام بگم منع نازنین بعد این اتفاق و گذر کردن ازش با کمک خالق و فرمانروای جهان قراره خیلییی بزرگ بشم قراره رشد کنم و خوشحالم) . خدایا کمکم کن که اگه کمکم نکنی من از گمراهانم.
غرور غرور غرور چیزی که من دیشب داشتن خودم رو بخاطرش سرزنش میکردم
که باعث همه ی ناخواسته هامه اما خوشحالم کردین استاد جان
که گفتید اینا تو وجود همه انسانهاست
اگر بشر هستید پس این احساسات رو دارید و من دیگه خودم رو سرزنش نمیکنم اما کنترلش میکنم
چون هرچی میخورم از غرورمه
بازهم از الله میخوام ک کمکم کنه
که غرورمو بیارم پایین
حس خود برتربینی که بدبخت میکنه ادمو
البته کع همین غرورمم خیلی. جاها سازنده بوده
خیلی جاها بهم برخورده
به غرورم برخورده
همونجاهایی که دردم اومده و حرکت کردم
وثمره ش شده اینهمه اتفاق خوب ک درزندگیمه
اما باید کنترل شه باید حواسم باشه که این غرور کمکم کنه
نه اینکه ازش ب عنوان ابزاری برای تحقیر بقیه استفاده کنم
به نظرم این خود برتر بینیه تا غرور
کلمات گول زننده ست
اما خودمون خوب میدونیم که کجا داریم عوضی بازی درمیاریم بقول شما
کجا واقعا داره بهمون کمک میکنه
این دیگه به کنترل نفس ما بستگی داره
بسم الله
ببینیم چ. کاره ایم
منک اگه بتونم این خودبرتربینیو کنار بذارم گلو زدم
دوستون دارم استاد جونم
دستتونو میبوسم️
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
أُبَلِّغُکُمْ رِسَالَاتِ رَبِّی وَأَنَا لَکُمْ نَاصِحٌ أَمِینٌ
ﭘﻴﺎم ﻫﺎﻱ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭم ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻰ ﺭﺳﺎﻧﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎ ﺧﻴﺮﺧﻮﺍﻫﻲ ﺍَﻣﻴﻨﻢ .(۶٨) اعراف
سلام و درود فراوان و عشق و محبت به شما استاد عزیزم و مریم بانوی عزیز دل
سلام به دوستان هم فرکانسی ام در این محفل بهشتی
گام 19
تمرین
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید
برای تمرین این گام باید بگم که من تو این سالهای آشناییم با قوانین خیلی بالا و پایین داشتم و فقط بخاطر کنترل نکردن ورودی هام و عمل نکردن به قانون و کار نکردن تمرکزی به قانون بوده
یعنی همیشه در حال ورود و خروج ازاین مسیر بودم بخاطر باورهای عمیق اشتباهم و اطرافیانم که به شکر خدا الان دیگه دورو برم نیستن و دارم تمرکزی روی باورهام و حال خوبم کار میکنم
بنابراین دستاورد بزرگ و مهمی که بخواد منو گول بزنه نداشتم تو زندگیم
مثل یه بیزینس پولساز و خفن یا حالا هر موفقیت بزرگ دیگه
ولی خب میتونم بگم که من همون اوابل این دوره شگفت انگیز به خودم قول دادم که به آیه ی مقدس قرآن که خدا میفرماید” هرگاه از کار مهمی فارغ شدی به مهم دیگری بپرداز”عمل کنم
و در این راستا به خودم گفتم من الان دارم روی این دوره کار میکنم و تمام تمرکزم فعلا روی این دوره و تمریناتشه و من قبلا هیچ وقت به این صورت مداوم توی یک دوره ای نبودم و این خودش یه تغییر بزرگ در من بود که به برکت این دوره ابجاد شد پس برای پس ازاین دوره و برای کار کردن تمرکزی تر روی باورهام دوره 12 قدم رو انتخاب کردم
درسته قبلا بارها و بارها به فایل هاش گوش دادم ولی هیچ وقت به این صورت که بخوام واسه هر جلسه به صورت مداوم و پشت سر هم کامنت بزارم نبوده
پس هدف بعدی رو انتخاب کردم تا بعد از این دوره بینظیر دوباره از مسیر خارج نشم و دچار روزمرگی و سکون نشم در مورد کار کردن روی باورها
و یه هدف دیگه هم اینه که من الان فعلا دارم به صورت تمرکزی روی مهارت رانندگیم کار میکنم و واقعا یه مهارت مهم و اساسیه برای من و یه پروژه و ترس بزرگه تو ذهنم که دارم بهش غلبه میکنم و واقعا تو این مسیر خیلی خیلی خوب دارم روی خودم کار میکنم به لطف الله مهربانم و به خودم گفتم تا زمانی که همه مباحث رو به خوبی انجام ندم و ترسم نریزه وارد یه مبحث دیگه ای نمیشم و واقعا این هدف بزرگیه برای من که خوردن تیکش خیلی خیلی به من و اعتماد به نفسم اضافه میکنه
ولی برای بعد ازاین پروژه بزرگ هدفم راه اندازی کسب و کار شخصی خودمه که البته به خداوند رزاق سپردم که ایده ای بهم الهام کنه که با شرایطم سازگار باشه و خودش هدایت و حمایتم کنه تا در اون کار موفق بشم
خداوند رو سپاسگزارم که یه گام دیگه با شما دوستان عزیزم بودم و این ینی خداوند منو لایق زندگی کردن در این دنیای زیبا میدونه
خدایا شکرت که یه روز دیگه زنده ام و فرصت دارم برای تجربه این دنیای بیکران
پروردگارم خودت هدایتم کن و حمایتم کن تا به تمامی آرزو ها و اهدافم برسم.
خدایا خودت منو در زمان و مکان مناسب قرار بده.
پرورگار قادر و توانا خودت هدایتم کن به مسیرهای درست به صراط مستقیم.
به راه کسانی که با آنها نعمت داده ای نه راه کسانی که به آنها غضب کرده ای و نه راه گمراهان!
بینهایت دوستون دارم استاد و مریم بانوی شایسته و بیصبرانه در انتظار در آغوش کشیدن وجود پر مهرتون هستم
خداوند رو بینهایت شاکرم که شما انسانهای نازنین و بینظیر رو سر راهم قرار داد
استاد من با شما خدای واقعی رو شناختم و مطمئنم که میدونید چقدر سپاسگزار وجودتون هستم
شما یک گوهر نایاب هستید تنها استاد توحیدی زنده در جهان هستید از نظر من
مطمئنم قدر خودتونو میدونید چون نتایج گویای همه چیز هست
اینو بدونید که ماهم قدر شما رو میدونیم و هر رزو توی دفتر سپاسگزاریم اسم شما رو میارم و بابت داشتنتون سپاسگزاری میکنم از خداوند متعال
در پناه الله یکتا غرق در عشق و نعمت و برکت الهی باشید
تمرین این قسمت:
استاد از «تلهی موفقیت» صحبت کردند؛ یعنی رسیدن به یک سری اهداف (مثل خانه، ماشین، درآمد خوب) و سپس کم شدن انگیزه و متوقف شدن.
نقطهی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟
لطفاً در کامنتها بنویسید:
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
خب منم اول دقیقااااااااا با تضاد عدم آرامش با استاد آشنا شدم و بعد واقعا فهمیدم چقد به خودم ظلم ها میکردم که آرامش خدایی رو از خودم میگرفتمش. خیلی خوب بود انقد خوب بود پیشرفتم که از صفر به درآمد تا 7 – 8 تومان در ماه هم رسیدم و یه هدفی که بشدت بهش علاقه دارم و در پیش گرفتم و دیگه همسری که بهم خرجی ماهیانه نمیداد سرماه بهم پول واریز میکرد و کم کم فاصله گرفتم از اون حس کسب درآمد و یه حدی حتی برای هدفمم روی خط یکنواختی بدون چالش و .. افتادم . منتهااااا برای هدفم دیدم نه دیگه این جورش نیست. و با یاری و هدایت خدای جانم خداروشکر حس میکنم روز به روز دارم بهتر میشم و خداوشکر میکنم ( مدتی بود با اینکه کار میکردم چون علاقه داشتم ولی مث دوره رکود یا فرسایشی بی حاصلی بودم)
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
حالااااا به لطفففففففف خدا تضادها و هشدارها از طرف جهان رو دارم میگیرم که به کسب درآمدددددد فکر کن و حرکت کن و بخواه و باورهاشو بساز و بسمتش حرکت و فکر و خواسته شو باوراشو بساز و بدون که میتونی از همین الانتم که هستی و خدا تلاشت رو ببینه تعهدت رو ببینه حتماااااا برات راهها، موقعیت هاریال شرایط و مشتری های خواهنش و هم جهتت رو میتونه و میاه و میتونی بگی آخ خدا چه حالی چه لذتی از عشق و علاقه م دارمم پول میسازم و خودم و دیگران و جهان رو گسترش میدم. تصور دیدن پیام واریزی از مشتری گلم و حس رضایتش چقد لذت بخشه+ ( خدایا میدونم میشه ، ازت میخام . ازتون میخام که جور شه و پیش بیاد هدایتم کن و هدایتشون کن بهم.
آره
چه فایل به موقع و چه تمرین خوبی
خدایا شکرت
استادم ممنونم
سلام
امیدوارم که بتونم به این گفته ها عمل کنم که همیشه قبل اینکه به هدفی برسم در نزدیکی رسیدن نه خیلی قبل هدف بعدی رو مشخص کنم،کلا آدمی ام که از بی هدفی خوشم نمیاد
در الگوبرداری هم نه به آدمای بدبخت نگاه کن و به خودت افتخار کن مثل اینا نیستم که راکد بمونی نه به اون آدمایی که بهموفقیت های عظیم رسیدن که بگی اونا کجا و من کجا دچار مقایسه و نا امیدی بشی یا بگی از راه نادرست بوده
بالاخره آدمه ممکنه تو مسیر وقتی به یه هدفی رسید دیگه تا یه مدت مغرور بشه و بگه خب من به هدفم رسیدم کافیه و تمام،نهههه،همیشه میشه پیشرفتکرد بهتر شد و موفقیت های بزرگتر رسید ،بی هدفی آدمو نابود میکنه افسرده میکنه،راکد میشه ،هدف حرکته،انگیزه ست واسه زندگی واسه اینکه بدونی زنده ای ،ذوق و شوق داری برای رسیدن به اهدافت ،زندگیت همون لحظه ی حرکته ،هر لحظه قدم برداشتن برای هدفت خودش زندگیه احساس زنده بودنه،موفقیت زندگی همین مسیره نه رسیدن به مقصد ،گرچه رسیدن بهمقصد و هدف خودش لذت داره،ولی طی کردن این مسیر خودش لذت و انگیزه و امیده برای زندگی
خلاصه که حتی اگه غرور هم داری باید سازنده باشه و درجهت رشد تو،کلا هر باوری باید بهت کمک کنه و باعث رشد و پیشرفت تو بشه وگرنه باور خوبی نیست،غرورم همینه باید بهت بر بخوره حرکت کنی قدم بردای بخوای پیشرف کنی و به سمت اهدافت پیش بری
درست ممکنه وقتی به هدفی رسیدی برات عادی بشه،دچار روزمرگی بشی بگی بسه دیگه من رسیدم به هدفم نهههه تو باید همیشه در حال حرکت و سیری ناپذیری باشی چونکه همین هدف داشتن و حرکت کردن یعنی زندگی یعنی تو زنده ای و داری زندگیمیکنی والا شاید رسیدی به اون هدف چنان ذوق نداشته باشه برات و خوشحالت نکنه ولی همین مسیره همین حرکته و انگیزه خودش زندگیه و زندن بودن
سپاس از این فایل خوبتون به امید عمل کردن و قدم برداشتن…
“بنام خداوند روزی رسان”
سلام خدمت استاد عزیز عباسمنش و خانم شایسته و دوستان دراین بهشت بی انتها .
امروز 24 آذر روز تولدم بود و خداروشکر تا این لحظه همه چی عالی پیش رفت و به لطف خدا شاهد بارش برف بعد از چندین سال بودم و از خداوند متعال سپاسگزارم بابت این نعمت که پر از خیر وبرکت هس .مدت زیادی هس کامنت نذاشتم ولی خداروشکر هر روز چن بار وارد سایت میشم و کامنت دوستان عزیز رو که با شور و شوق نوشتن رو با عشق میخونم و بابت این همه زحمتی که میکشین از همگی عزیزان سپاسگزارم و خدا رو شاکرم که دوستان خوبی در این سایت دارم .
وتشکرمیکنم از استاد و خانم شایسته و بقیه عزیزان که در مدیریت این سایت مشارکت دارن واقعا خیلی لطف بزرگی در حق من و بقیه عزیزان میکنین که بتونیم دور از همه حواشی ها روی خودمون تمرکز کنیم سپاسگزارم از همگی.
سلام به رفقای عزیزم
خدا رو شکر که دوباره تونستم اینجا کامنت بذارم.
دم خودم گررررم!دیروز تونستم یک میلیون تومان رو اسنپ کار کنم. رکوردی بود تو شش ساعت کار! یاد پیکان دنده آرژانتینی استاد افتادم.
خب، دلیلش این بود که پولی تو جیبم نمونده بود…مجبور بودم خوراکی تهیه کنم برای خونه!
فروش کتابهامون یه پروسه زمان بره و نمیتونم به بچه هام بگم: بابا، صبر کنید تا ذهنیت من درباره ثروت درست بشه تا از کار اصلی مون پول زیاد در بیاریم!
البته بعد هم که پول زیاد در آوردیم، یه چیزی قرض کنیم و بذاریم روش تا بتونیم کاغذ بار جدید رو بخریم! آخه بچه ها که از تورم چیزی نمیدونن، اونا ماژیک و کاغذ و خودکار و تغذیه مدرسه امروزشون رو میخواستن.
تا تونسته م، از کد بازنشستگیم خوراکی و غذا برای خونه نسیه گرفته م و تا پیشونی هم رفته م تو قرض!
گرونی تقصیر من نیست! قیمت چیزها هم با تمرین ستاره قطبی من پایین نمیاد… کاشکی میومد. یعنی امیدوارم با دعا های من پایین نیاد! یه جوریه آخه! بنظرم مسئولین مملکتی، اگه این تمرین های ما رو کشف کنن، به عنوان آپشن به کالابرگ ماهیانه اضافه ش کنن! زکیسه!
حس میکنم مازوخیسم باعث میشه که از وضعیت مزخرف اطرافم، به شکر گذاری پناه بیارم! زهر مار و سپاسگزارم، علی بردبار! اینجا شعب ابی طالبه، نه ایالت فلوریدا! میدونم که شاخه ها با ریشه ها فرق دارن، ولی خب، احتیاج به غذا خوردن ممکنه کورم کرده باشه… اینو بهش میگن نارسیسم محدود ، در حد گشنگی!!
به هر حال، به خاطر تمرین ستاره قطبی و سپاسگزاری روزانه، ممنونم. ازتون ممنونم. بعضی وقتا اینه مدارم! سرشار از نا امیدی … ببین! از عکس پروفایلم معلومه دیگه!:)))
نمیدونم، شاید یه دوره چهل روزه دیگه با تمرینهای دوره تغییر را در آغوش بگیر شروع کردم… این خودش تا رسیدن دلار به مرز 300 هزار تومن، هم سرگرمیه، هم دلگرمی!!
ببین! مجبورید پرت و پلاهای من رو بخونین! اگه هم دلتون نمیخواد،
خب، شاعر میگه:
شیطون بلا،
شیطون بلایی،
شیطون بلا،
شیطون بلایی،
شیطون بلا،
شیطون بلایی
شیطون بلا،
شیطون بلایی
حالا ناز، ناز ناز ناز، نازتو بنازم!
بیا یار ، بیا یار ، بیا، سازتو بنازم!
.
.
.
هرکی با این آهنگ اندی عزیز، نرقصه…
خب، رقص بلد نیس حتما!::)))
بچه ها! دارم سعی خودم رو میکنم!
به نام خدایی که مرا انسان آفرید،
همه ما سازگار با جهان هستی بدنیا آمده ایم,
ما خداگونه به جهان پا نهاده ایم, و در نهایت با همان کیفیت به او باز میگردیم و به آرامش میرسیم,
اما در میانه این آغاز و پایان سخت درگیر ابرهای آسمان زندگی خود می شویم.
برای رهایی کافی است که اسیر و درگیر ابرها نشویم. آنها همگی توهمات زندگی است,
شما آسمان هستید, نه ابر.
ابرها گذرا هستند و شما پایدار.
ما خدا گونه ایم, از او نشان داریم, و به او باز میگردیم, و در این میان درگیر هزارو یک رویا میشویم تا چنین و چنان شویم.
خداوند ساده ترین حقیقت است,
سرچشمه هستی شماست,
هدف نهایی شماست, خداوند , همین جاست, همین حالا , در حضور کامل شما او نیز حاضر است, حضور به معنای خداوند است.
وقتی که به طبیعت نگاه میکنید, این خداست که به ما می نگرد, کس دیگری نیست, با یک حرکت, با یک تغییر مرکز توجه می توانید ناگهان از ابرها به آسمان برسید, و آنوقت سکوت هم از راه می رسد.
آنگاه از برکت و شادی لبریز می شوید و احساس می کنید خیر و برکت از هر سو شما را احاطه کرده است..
گفتگو با دوستان قسمت 21
با سلام خدمت استاد عزیز و دوستان الهی ام
خدایا شکرت که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان سیال این گفتگو ها همراه بشم و از آگاهی های نابش برخوردار
اولین پیامی که این گفتگو برای من داشت اینه که:
خوندن فکر خدا ربطی به سن و سال نداره .هر کسی با هر سنی وقتی اراده کنه که قوانین خداوند رو درک کنه و جدیت به خرج میده :
خداوند هدایتش را آشکارا ارزانی اش می کند
همون جمله ای که شما استاد توی کتاب چگونه فکر خدا رو بخوانیم گفتید
و همین میشه که دوست عزیزمون محسن در سن 17 سالگی هدایت میشه به سمت استاد و مسیر درستش رو پیدا میکنه.همین جا یاد سوره ی شرح افتادم و اون تفسیر قشنگی که شما استاد ازش داشتین توی قدم دوازدهم جلسه آخر :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ﴿١﴾
وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ ﴿٢﴾
الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ ﴿٣﴾
وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ ﴿۴﴾
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿۵﴾
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿۶﴾
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿٧﴾
وَإِلَىٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿٨﴾
حتما سینه محسن ها و فرهاد ها گشاده شده و ظرف وجودیشون بزرگ شده و لایق همنشینی با خداوند شدند که خداوند اون بارها رو از دوششون برداشته و و اونها رو به سمت آسانی ها هدایت کرده و اینجوری یاد اونها رو توی این کلاب هاوس پرآوازه کرده
و الان پیام استاد برای اونا و ما اینه که :
فاذا فرغت فانصب
که به محض فارغ شدن از رسیدن دوباره باید آهنگ حرکت کرد برای رسیدنی دیگر البته با شوق و ذوق و لذت بردن از مسیر رسیدن چون این قانون جهانه و غیر از این رو بر نمی تابه
پیام دوم :
الگو پذیری هم سن و سال نمیشناسه .ی آدم 22 ساله میتونه الگوی من 42 ساله باشه چون قوانین خداوند سن و سال نمیشناسه هر کی عامل باشه نتیجه میگیره و میتونه الگو بشه برای بقیه
پیام سوم:
چرت زدن توی باد موفقیت ها طبیعیه و چیز بدی نیست اما خوابیدن دراز مدت میتونه آدم رو متوقف کنه..فکر میکنم عبارت چرت زدن مثال خوبیه برای این مورد. آدم وقتی در طول روز ی عالمه کار انجام میده ممکنه ی قیلوله داشته باشه و بعدش دوباره پاشه و کارهاش رو انجام بده مثل خود من که همین چرت زدن نیم ساعته شارژم میکنه برای ادامه روز و ادامه دادن فعالیت ها ولی اگر این تبدیل بشه به ی خواب طولانی و دراز مدت بقیه روز آدم رو هم تحت تاثیر قرار میده
پیام چهارم :
در الگو پذیری باید حد اعتدال رو نگه داشت. نه الگوهای ضعیف تر از خودمون و نه الگوهای خیلی قویتر از خودمون چون در هر دو حالت به خودمون ظلم میکنیم
پیام چهارم :
حسادت مولد میشه داشت به این معنی که با دیدن خواسته های محقق شده دیگران انگیزه بگیریم برای داشتن اونها
پیام ینجم:
همیشه گرسنه بودن برای حرکت کردن : Stay hungry که نیاز به یک ذهن خیلی قوی داری
پیام ششم:
جهان جهانی پویاست و بی حرکتی رو تحمل نمیکنه .اگر کسی حرکت نکنه اونقدر بهش ضربه میزنه که یا له بشه یا رشد کنه
پیام هفتم:
بعد از رسیدن به نتایج باید به دنیال پیدا کردن انگیزه باشی برای حرکت کردن و ادامه دادن که البته کار سختیه و نیاز داره به تلاش مستمر
پیام هشتم:
برای رسیدن به هدف باید با تمام وجو با تمام تمرکر حرکت کنیم و بهای رسیدن بهش رو بپردازیم
پیام نهم: نزدیک به زمان رسیدن به یک هدف باید هدف بعدی رو مشخص کنیم
پیام دهم:
برای انگیزه گرفتن باید خودت رو بشناسی که چطور انگیزه میگیری
پیام یازدهم:
غروری خوبه که باعث بشه ما حرکت کنیم رشد کنیم
پیام یازدهم:
غرور، حسد، خشم، ترس و …… جز ذات انسان هستن و نمیشه وجود اینها رو انکار کرد.اما میشه اینها رو کنترل کرد و در جهت مناسب ازشون استفاده کرد
سپاسگزارم استاد و دوست عزیز آقا محسن