تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹ - صفحه 20


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

342 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1432 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام

    [ راهی که عجله و بدو بدو باشد ، اشتباه است]

    اگر باور به فراوانی در جهان داری نباید عجله کنی ، باید اجازه بدی تکاملت طی بشه

    یعنی ظرف وجودت برای دریافت نعمتهای بیشتر بزرگتر بشه

    اگه امروز حالت بده باید دلیلش رو بدونی ، اگه باور داری که خودت خالق زندگیت و اتفاقات خودت هستی

    جلسه اول قدم اول دوره دوازده قدم

    (عکس قبل از عمل )

    چکاپ فرکانسی

    استاد یادمه وقتی دوره دوازده قدم رو شروع کردم ، وقتی کامنتهای جلسه اول قدم اول رو میخوندم که دوستان نوشته بودن همین جلسه اول چقدر بهشون کمک کرده و چقدر در مدار دریافت آگاهی قرار گرعتن که خود جلسه اول مثل یک دوره بوده براشون ، من سعی میکردم قبول کنم و مقاومت نداشته باشم اما ذهنم به من میگفت مگه حالا این جلسه چی داشته که بچه ها دارن اینقدر بزرگش میکنند .

    وقتی استاد در جلسه آخر دوازده قدم از نتایج دوستان صحبت میکرد ، یاد آوری کرد و گفت که ببینید دوستانی که نتایح بزرگتری گرفتن از خیلی قبل شروع کردن و فقط کار کردن روی همین دوره نبوده و دوره های دیگه ای هم داشتن و روی خودشون و باورهاشون بیشتر و بهتر از بقیه کار کردن .

    امروز وقتی چکاپ فرکانسی رو شروع کردم ، مقایسه نتایج فعلیم با داشته های قبلیم گواه این درس بزرگ استاد عزیزم بود .

    و تغییرات اتفاق افتاده در تمام جنبه های زندگیم از شروع دوره دوازده قدم در چند سال پیش تا امروز گواه واضحی بود از این حقیقت بزرگ .

    و منو یاد لگوی سایت انداخت گروه تحقیقاتی عباسمنش ، موفقیت در تمام جنبه های زندگی

    《استاد شاید پروژه بعدی ترکیبی از دوره دوازده قدم باشه 》

    نمیدونم معنی قدم نو رسیده مبارکه ، چیه که مدتیه که بمن گفته میشه

    ===================================

    استاد قشنگم ، امروز صبح جمعه طبق روال جمعه ها و روزهای تعطیل ، برنامه داشتم برای رفتن به دل طبیعت و دوچرخه سواری و انجام یک کارگاه عملی و یک مراقبه هم جهت تر شدن با جریان خداوند .

    امروز ساعت پنج و نیم بیدار شدم بعد از وضو و آماده کردن قهوه ، پشت میزم در تاریکی ، دفترم رو باز کردم و چراغ گوشی رو روشن کردم که بنویسم و با خدا صحبت کنم .

    خیلی اشتیاق داشتم که جلسه اول قدم اول رو امروز شروع کنم ، اما وقتی مینوشتم دوست داشتم اول بیشتر رو نوشتن تمرکز کنم و با خداوند بخشنده مهربان بیشتر صحبت کردم و اونهم بهم گوش داد با همون لبخند همیشگی ، که خواستهات رو انجام شده بدان ، من میدونم ، اما تو بگو

    ساعت 6/5 با دوچرخه از خونه زدم بیرون

    یک هوای سرد و دلچسب و رویایی

    جلسه اول شروع شد

    چکاپ فرکانسی

    استاد واقعا بهترین مدار دنیا کجاست !؟

    ما تا چقدر میتونیم رشد کتیم!؟

    مگه داریم واقعا ؟

    هر چقدر که بر میگردیم و مرور میکنم و گوش میکنم الله اکبر این آگاهی ها و الهامات بهتر و بهتر و بیشتر و بیشتر میشه

    استاد شما توی کدام مدار داری سیر میکنی !؟

    استاد شما واقعا کجایی !؟

    این همه آگاهی از کجا میاد!؟

    استاد با خودم مرور کردم که ظرفم رو خالی کنم از اطلاعات و اون داستان کسی رو با خودم مرور کردم که دنبال بهترین استاد میکشته و وقتی که پیداش میکنه ، استاد میگه باید یکسال کارهای خدماتی رو انجام بدی تا من قبولت کنم و بعد از یکسال به استادش اعتراض میکنه که چرا به من آموزش رو شروع نمیکنی !؟

    استادش میگه برو چای برام بیار

    وقتی که میاره میگه برو قوری رو هم بیار

    واستاد چای قوری رو دوباره میرزه توی لیوان پر از چای و شاگرد وقتی اعتراض میکنه ، استادش میگه تو الان مثل این لیوان پری وجایی برای دریافت مطالب من نداری تو باید خالی باشی تا من بهت آموزش بدم .

    و دوست دارم با تمام وجودم گوش بدم و پذیرای این مطالب باشم با همین شوروشوقی که امروز شروع کردم .

    امروز هوای منفی 5 و 6 درجه بود ، باد سردی میوزید ، بادی که حرکت رو کند میکرد و از سرما گذشته بود دیگه یخما بود .

    مثل همیشه اولین دوچرخه سوار بودم و بعد از دور اول من دیگر دوستان که گروهی رکاب میزنند هم از راه رسیدند.

    استاد امروز دوباره با دوجفت دستکش دوباره دستان و انگشت پاهام یخ زده بود و بینهایت برام لذتبخش بود باور کنید الان که دوساعته اومدم هنوز انگشتام سرخه و ذوق ذوق میکنه ، با اینکه وقتی رسیدم سریع رفتم و دوش آبگرم گرفتم و برعکس همیشه امروز چقدر با آب گرم و داغ حال کردم ، بسکه یخ زده بودم .

    اما شوروشوق شنیدن و گوش جان دادن به آگاهی ها والهامات دوره دوازده قدم در تمام وجودم جریان گرمی رو به حرکت درآورده بود که سرمای هوا تاثیری روی من نداشت .

    این آگاهی ها بقدری برام جالب و عالی بود که اگه دفتر و قلم همراهم بود ، در همون سردی هوا در دل طبیعت کوهستان پیاده میشدم و مینوشتم ، هر چند‌که دستام و انگشتام دیگه حتی توان ترمز گرفتن و دنده عوض کردن نداشت از سردی هوا

    استاد امروز دروازه ای از نعمت و رحمت و برکت دیگه ای به زندگیم باز شد و من خوشحالم که قدم اول رو برای اینکه تغییر رو در آغوش بگیرم با عشق برداشتم .

    و بقول آقا رضا عطارروشن عزیز عمو رضا که بیتهایت دوستش دارم و همین الان لبخندهاش جلوی چشممه ، گفتم خب من دوست دارم و میخوام تغییر کنم ، حالا من برای تغییر چی دارم ، دیدم که هیچ ایده ای ندارم ، پس گفتم من دوازده قدم رو دارم ، پس از همینی که دارم شروع میکنم و من با عشق شروع کردم .

    استاد من و دیگر دوستان عزیزی که بعدا شروع و استارت دوره دوازده قدم این دوره رو تهیه کردیم ، همه مون از فرکانسهای بینظیر دوستان که در کامنتهاشون نوشتن بهره بردیم وواز چراغی که این دوستان روشن کردند برای ادامه مسیر استفاده کردیم ، از جمله دوستانی مثل آقا رضا عطار روشن عزیز، سید علی خوشدل عزیز ، عادله عزیز ، شکیبای عزیز ، لیلا بشارتی عزیز که دیشب کامنتشون رو در پروژه تغییر خوندم . و خیلی از دوستان دیگه که در مدار بالاتری قرار دارند و داشتند و من همیشه آرزی بهترینها براشون داشتم و دارم .

    و درسهای بسیاری از خوندن کامنتهاشون و مسیر زیبایی که رفتن گرفتم .

    من از کامنتای لیلای عزیز تمام مسیر حرکت ایشون رو خوندم و در مسیری که حتی از روستایی میومدند و ماشین خراب میشه و معجزه وار درست میشه و ایشون با یه چشمک از خدا تشکر میکنه و میگه که من میدونم که کار کارتوه دمت گرم میدونم که همیشه کنارمی .

    مسیری که فقط روی خودش کار میکه و حتی به زندگی دختر گلش هم دخالت نمیکنه و اجازه میده خودش راهش رو انتخاب کنه تا تمام موفقیتهای بیشمارش .

    و اما بقول منصوره عزیز با اون لهجه قشنگ اصفهونیش در این پروژه عالی که میگه وقتی که ما وای میستیم ، جهان ماهم وای میسته اگه با هر نتیجه ای‌که داریم و درخواب موفقیتها مون فرو بریم ،وجهان ما هم متوقف میشه .

    و من دوست دارم که تغییر رو در آغوش بگیرم ، من دوست دارم به همه چیزهایی که دوست دارم اول برسم تا بتونم ازش بگذرم .

    تا وقتی که بهش نرسم نمیتونم ازش بگذرم .

    من دوست دارم تمام زیباییهای جهان رو تجربه کنم ، من دوست دارم خودم رو تجربه کنم ، دلم میخواد قدرت خالق بودنم رو که خداوند بخشنده نهربان در وجودم ودیه گذاشته رو تجربه کنم ، من دوست دارم جهانم رو زیباتر و قشنگتر از اینی که هست ، از خوب به عالی و عالی تر تبدیل کنم ، من دوست دارم بهشت رو در این جهان تا وقتی که خداوند بخشنده مهربان به من فرصت زندگی داده تجربه کنم

    من یک زمانی دوست داشتم باغ داشته باشم و با پولی که میشد اون موقع یک ماشبن اوبتیما ی صفر بخرم ، رفتم و یک باغ خریدم .

    باعشق روش کار کردم

    رفتم هرس کردن درختها رو یاد گرفتم نحوه آبیاری و چه و چه و چه رو یاد گرفتم و باغم رو اونطوری که دوست داشتم باشه ساختم .

    خودم کود دادم ، خودم آبیاری کردم و همه کار

    وقتی که اولین محصولش رسید وقتی که شکوفه داد و میوه ها به ثمر رسید ، همسایه های اطراف باغ من که اکثر بومی و بقول معرف بچه کشاورز بودند میگفتن تو چکار کردی که باغت این همه محصول داده ، ما که جد اندر جدمون کشاورز و باغداریم همچین محصولی رو هیچ وقت تجربه نکردیم و من میدونستم عشق و انرژی رو با تمام وجودم پای درختهای باغم ریختم .

    و طبق قانون جهان هستی وقتی من یک قدم برداشتم خداوند هزاران قدم برای من برداشته.

    من و پریا که اون موقع ابتدایی درس میخوند اکثر روزهای تعطیل توی باغ مشغول رسیدگی به باغ بودیم و باعشق درخت خریدیم و کاشتیم و بودجود آوردیم و آنچه را که دوست داشتیم داشته باشیم و شد .

    من و خانوادم در اولین فرصت ممکن به باغ میرفتیم و میخوندیم و میرقصیدیم و کیف میکردم آتیش روشن میکردین و غذا میخوردیم و برای مردم بومی اونجا عحیب بود که اینا تو بارون و برف و یخبندان تو باغ چی میکنن .

    و ما داشتیم از لحظه لحظه اونجا لذت میبردیم و تغییر فصلهارو باوعشق زندگی میکردیم .

    منی که کشاورزی نکرده بودم نصف شب تک و تنها برای آبیاری میرفتم باغ ، و برای خودم خیلی جالب بود که چرا دارم از این مسیر لذت میبرم و زمانی که داشتم و تجربش کردم براحتی تونستم ازش گذر کنم و این تجربه برام خیلی با ارزشه .

    و کامنت لیلای عزیز و گفتگوی شکیبای نازنین برام درسهای بسیاری داره

    و سپاسگزارم که این تجربه رو هم لیلای عزیزم با ما به اشتراک گذشت

    من همیشه دوست داشتم و دوست دارم از دوستان عزبزم همیشه چیزهایی رو بخونم ، بشنوم و ببینم که بهترینهارو دارن تجربه میکنند و من یاد میگیرم که تضاد اومده تا بما درس بدن و ما رو رشد بده بسمت بهتر شدن و حرکت کردن .

    ما باید بقول استاد عزیزم همیشه در حال حرکت و پبشرفت باشیم ، درجا زدن حکم همون آبی رو داره که حرکت نکنه و یکجا بمونه و ثروتی که جاری نشه و راکت بمونه .

    پروژه تغییر رو در آغوش بگیر بمن میگه باید حرکت کنی باید تغییر کنی

    شعر شکیبای عزیزم : فی الجمله اعتماد نکن به ثبات دهر ،کاین کارخانه ایست که تغییر میکند

    استاد عزیزم امروز موقع برگشتن طبق روال اکثر روزهای مراقبم بک اسکناس دوهزار تومانی سر راهم قرار گرفت ، پیاده شدم با دستهای یخزده که واقعا توان نداشت پول رو برداشتم سپاسگزاری کردم و به زور گذاشتم توی جیبم ، چون انگشتام یخ زده بود و خم نمیشد .

    الهی صد هزار مرتبه شکرت

    خدایا شکرت که هر آنچه دارم از آن توست و توسط تو به من داده شده است

    خدایا من تسلیمم

    خدایا من آماده ام

    خدایا من قلبمو باز میکنم

    خدابا من اجازه میدهم

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم

    خدایا منو هدایت کن به راه راست ، به راهی کهسانی که نعمت داده ای به آنها

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 43 رای:
  2. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1884 روز

    سلام سلام به استاد جانم، استاد عزیز و ابراهیم نشانم

    سلام به استاد مریم شایسته و نازنین

    سلام به همه ی همکلاسی های عزیز تو پروژه ی تغییر

    خدایا شکرت که بالاخره قفل کامنت من برای این جلسه شکسته شد:)

    خدایا شکرت برای اینکه مامان و بابام به سلامتی و راحتی اومدن کانادا و الان مهمونای عزیز و دوست داشتنیِ خونه ی من هستن

    خدایا شکرت که سُمی اینا هم آخر هفته قراره ایشالا بیان و بریم Barrie خونه ی خواهر بزرگم دور هم باشیم

    خدایا شکرت که یاسمن هم با عزیز دلش با هم همیشه کلی برنامه و تفریح و سرگرمی دارن و وقتی ما دور همیم ولی اون نمیتونه فعلا بیاد کانادا، خیالمون راحته که خوشه و تنها نیست

    خدایا شکرت برای مهمونی خیلی قشنگی که آخر هفته ی پیش رفتم و کللللی تعریف و تمجید شنیدم و چققققدر هم بهم خوش گذشت، اللهم أرزقنا یه عالمه ازین مهمونی ها

    خدایا شکرت که دوره ی 21 روزه ی تمرکز بر احساس لیاقتم رو دارم با جدیت انجام میدم و نشانه های کوچیک ولی قشنگی هم میگیرم

    خدایا شکرت برای پیامهای قشنگی که میگیرم

    خدایا شکرت برای مصاحبه شغلی که رفتم

    خدایا شکرت برای تمام دستانت، دوستای خوبم مه وقتی دیدن تو LinkedIn زدم دنبال کارم، هرکدوم یه جور ساپورتم کردن

    خدایا یه عالمه شکرت

    بریم سراغ فایل:

    تمایل طبیعی انسان به حرکت نکردنه

    ‏So true

    ولی اون کسی که خودش رو کنترل میکنه و سوار بر ذهنه، میاد ذهن رو جهت دهی میکنه

    آدم به یه سری تضادها برمیخوره، میره تلاش میکنه به اون خواسته میرسه، بعد حس میکنه خب رسیدم دیگه اوکی تموم شد

    طبیعی هم هست این اتفاق، فقط باید کنترلش کنیم با یادآوری به خودمون، تلنگر زدن به خودمون، با اهرم رنج و لذت

    ‏Stay hungry

    باید همیشه تشنه ی موفقیت و پیشرفت باشیم

    جهان ایستا نیست، در جا نمیتونی بمونی و نمیمونی

    اگر حرکت نکنی، جهان مجبورت میکنه به حرکت، یا رشد میکنی یا سقوط، در جا نمیمونی

    من اول که این فایل رو گوش میکردم تو ذهنم میگفتم خب نه من اصلا هیچوقت اینجوری نشدم که بگم خب دیگه به خواسته هام رسیدم دیگه بسه، ینی هیچوقت به اون موفقیت خیلی بزرگی که این حس رو بعدش داشته باشم اصن نرسیدم

    بعد ولی ذهنم بازتر شد، دیدم عملا خیلی جاها، اگه آنالیز کنم کنکاش کنم ته ذهنم رو، این حالت برام پیش اومده که خب رسیدی به یه حد قابل قبولی و دیگه خوبه

    دقیقا همونجاها که استاپ کردم تو یه مرحله ای…

    یه جورایی رفتم تو نقطه ی امن

    این همونه که تَهِ ذهنم حس کردم خب دیگه همین خوبه

    تازه ترین موردش فکر کنم همین حالتِ بعد از استیبل شدنمون تو کانادا بود

    بعد از اینکه یه کار مطمئن پیدا کردم، بعد دیگه درجا زدم

    درستش این بود که مثلا بعد از یکسال، با جدیت میرفتم دنبال کار بهتر

    یا همینکه pr َم رو خیلی با جدیت براش قدم برنداشتم تا حالا

    یکی دوتا تلنگر هم اتفاقا دیدم تو هردو مورد

    در مورد کار و درآمد، همون یک سال و نیم پیش، دیدم یکی دیگه از دوستام (که بعد از من اومده بود کانادا) درآمدش تقریبا دو برابر منه

    و چند ماه بعدش هم رفت تو پروسه ی pr

    یا یه دوست دیگه م که با کمک خودم هم کارای ویزاش رو کرده بود و اومده بود کانادا، باز اونم هم کار خوب و درآمد بالایی داشت هم پارسال pr ش رو گرفت تموم شد

    ولی حتی این تلنگر ها هم به اندازه کافی منو هول نداد

    تا اینکه در مورد کار، دیگه چند وقت پیش دیدم آقا اوضاع این شرکت انقدر خراب شده که اگه خودم الان درنیام از شرکت، دو سه هفته دیگه تعدیل نیرو میشم

    و بالاخره تو این مرحله اقدام کردم و استعفا دادم و الان دارم دنبال کار بهتر میگردم

    در مورد pr هم دیگه الان میدونم با توجه به اعتبار ورک پرمیتم نهایتا باید تو سال 2026 تکلیف pr من روشن بشه، و البته اعتراف کنم که حتی همین الان هم اونقدر که باید، جدی و مصمم عمل نمیکنم، خوندن زبان فرانسه که شروع کرده بودم و بسیار تصمیم درست و در زمان درستی بود، فعلا چند وقته متاسفانه شُلش کردم… میدونم تَهِ ذهنم ترسیدم، از اینکه سخته و نکنه تو اون زمانی که مَد نظرمه نتونم به اون سطح مد نظرم برسم، پس بذار اصلا نخونم، که اقلا بگم خب نخوندم و نشد، نه اینکه خوندم ولی نتونستم به سطح مورد نظرم برسم!!!

    ولی تصمیم دارم دوباره جدی بگیرم و واقعا تو 2026 دعوتنامه pr بگیرم به امید خدا

    به قول استاد آدم باید خودش رو بشناسه و بدونه چجوری انگیزه میگیره

    البته من تو مورد pr دیگه واقعا فکر نمیکنم انگیزه ی بالاتری از اینکه دارم بشه داشت… این تعللی که تو عمل دارم نمیدونم واقعا چجوریه، چرا هست، از کجاست… فک کنم فقط از تنبلیه و همون ترسِ نشدن!

    خدایا کمکم کن اولا پروسه ی pr تو ذهنم آسون تر و شدنی تر بشه

    دوما بتونم عزمم رو جزم کنم و از اینکه چندتا از دوستای هم دوره ایم تا الان pr گرفتن بهم بر بخوره و مصمم تر عمل کنم

    سوما به خودم یادآوری کنم که من با توجه به شرایط خودم تا الان هم خیلی جاها خوب عمل کردم، خیلی مهاجرت موفق و مثبت و قشنگی داشتم، بعد از این هم میتونم و میشه

    الهی به امید تو و روی دوش تو

    به سوی بی نهایت و فراتر از آن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 52 رای:
    • -
      فاطمه گفته:
      مدت عضویت: 620 روز

      سلام به استاد عباسمنش عزیزم و مریم جون دوست داشتنی ام

      سلام به نسیم جون تبریک میگم بهتون پدر و مادرتون به بسلامت رسیدند و ژانویه امسال رو در کنار خانواده سپری میکنید و خیلی خوشحالم قبل از سال 2026 هدف گذاری و شروع به اقدام کردید و با لطف خدا pr و مشغول به جایی میشود هم مسیر علاقتون باشه خیلی از کامنتون لذت بردم

      موفقیت ادامه دارد…..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مریم مهدوی فر گفته:
      مدت عضویت: 1174 روز

      چو لاله زار کن این دشت را به باده لعل

      روا مدار که موقوف داریم به بهار

      ز توست این شجره و خرقه‌اش تو دادستی

      که از شراب تو اشکوفه کرده‌اند اشجار

      مرا چو مست کنی زین شجر برآرم سر

      به خنده دل بنمایم به خلق همچو انار

      سلااام به روی ماهِ عزیزدلم نسیم جانِ زیبا رو و زیبا سیرت

      خوبی ،خوشی عزیزم

      عاشقتم با اون خنده خوشگلت

      دیدنِ روی ماه مادروپدر گرامی و دورهمی های قشنگتون مبارک

      شب یلدا و آغاز سال جدید میلادی و تولدِ خوشگلت پیشاپیش مبارک باشه جانم

      چه شود ،چه رزق و روزی های پرخیروبرکتی خداروشکر

      چه هدایای ارزشمندی از طرفِ خدای مهربونمون در قطارِ لبریز از نعمت ها در راهه که سهم قلبِ مهربونت بشه و به تک تک خواسته هات به خواست و اراده خداوند برسی از جمله رابطه عالی تر،شغل بی نظیر و یادگیری با لذّتِ زبان فرانسه و هرچه که از خداوند خواسته و موجب رشدوپیشرفتِ عالی تر در تمام زمینه های زندگیت می شود عزیزجان

      هرچند که در این مسیر بودن و متعهدانه و باعشق ادامه دادن یعنی رسیدنِ صددرصد به تک تک خواسته ها به ویژه شما که مهاجرت هم کرده اید به کشورزیبای کانادا

      نورعلی نور ،

      اصلا برا هیچ کاری عجله نکن ،فقط با آرامش واحساس عالی ، لحظه های ناب زندگیه بهشتی خودت را با هدایت های زیبای خداوند

      با عشق ادامه بده و خودت را بابت تک تک تصمیماتی که تا الان گرفته و تجربه های عالی ات تشویق کن و بی شک

      روزهای لبریز از معجزه ها در انتظارت هست جونه دلم

      همین الان هم رزق پروردگارم رسید ،همسایه روبرو از باغچه پرخیروبرکتتش تربچه و نارنج

      برامون آورد ،همینه،

      سهم من

      این خوشمزه ها شد در اون قطار

      سهم شما هم محفوظ

      عزیزدلم

      هر لحظه در نور هدایت الهی شاد،سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت و موفق باشی و بدرخشی و من دوباره و دوباره کلی ذوق کنم و خداروشکر کنم بابت تک تک موفقیت های تان و رسیدن به آنچه که خواسته تان هست ،الهی آمین.

      خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

      متشکرم متشکرم متشکرم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 684 روز

    ⭕️ فهمیدم شکر فقط برای « سود » نیست | اعترافی درباره باور، غفلت، و برگشتنهای پنهان

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و بانو شایسته گرامی و درود خداوند به هم فرکانسی ها و خانواده عزیزم.

    مدتها بود یک سوال تو ذهنم میچرخید، سوالی که شاید خیلی ها تجربه ش کرده باشن ولی کمتر به زبون میارن:

    چرا با اینکه میدونم رشد باورها یه فرایند دائمیه،

    چرا با اینکه میدونم نباید رهاش کنم،

    باز یه جاهایی از مسیر حس میکنم «دیگه کافیه»

    و درست اینجاهااا، آروم آروم برمیگردم عقب؟

    سقوط نه ؛ با فاجعه هم ‌نه . که با غفلت ساده.

    این سالها تازه میفهمم اینجا همون جاییه که در شکرگزاری، حد ضرر ذهنی و ثروت مستمر به هم وصل میشن.

    توهم خطرناک «دیگه اوکی شدم»

    یکی از زیرکانه ترین تله های ذهن اینه که میگه:

    «دیگه رسیدی.» «باورهات خوب شده.» «دیگه لازم نیس اینقدر حواست جمع باشه.» ==>>> همین جمله ساده، شروع افتادنه.

    باورها ضعیف شدن؟ نــــــــــه ‼️ چون مراقبت قطع میشه.

    باورها مثل حساب بانکی نیستن که یه بار پر بشن و خیال آدم راحت بشه.‌بیشتر شبیه باغ هستن. اگه رسیدگی نکنی، علف هرز خودش میاد.

    من بارها دیدم که درست بعد از یه دوره حال خوب، یه حس رضایت زودهنگام،‌ باعث شد ورودیهای ذهنم رو ول کنم.

    ■ نه بخاطر لجاجت ==>> از روی اعتماد بیش از حد به خودم.

    ○ آهــــــــــا اینجا بود که فهمیدم حد ضرر فقط مالی نیست

    ما معمولا حد ضرر رو فقط برا پول میشناسیم. اما یکی از مهمترین حد ضررها، حد ضرر ذهنی هست .

    یعنی جایی که باید بگی:

    ●«اینجا دیگه ورودی نمیگیرم.»

    ●«اینو نمیخونم.»

    ●«اینو گوش نمیدم.»

    ●«این فضا رو ادامه نمیدم.»

    وقتی این حد ضرر رعایت نمیشه، ذهن آروم آروم برمیگرده به الگوهای قدیمی……. !!!!!

    با عـــــادت ؛؛؛ نه با درد ===> و این برگشتهای کوچیک، اگه به موقع دیده نشن، باعث ضررهای بزرگتر میشن.

    جادوی هدفهای کوتاه مدت

    یه اشتباه رایج دیگه اینه که فکر میکنیم فقط هدفهای بزرگ مهمن. در حالی که ذهن، با هدفهای کوتاه مدت زنده می مونه. وقتی هدف خیلی دورباشه، ذهن خسته میشه. بی حوصله میشه ==>> و دوباره دنبال لذتهای فوری و بی ریشه میره.

    🟡 اما هدفهای کوتاه مدت =>>> مثل ایستگاههای بین راهن. باعث میشن ذهن حس کنه درحرکته.

    من دیدم هر وقت فقط به تصویر بزرگ ثروت فکر کردم، ولی برای امروز و این هفته هدف مشخص نداشتم ==>>> شل شدم.

    و شل شدن ذهن = باز شدن در ، برای ورودی های ناخواسته.

    شکرگزاری؛ قفل ورودیهای مخرب

    فهمیدم شکرگزاری برای زیاد شدن نیست که فقط . شکرگزاری، یه ابزار کنترل ذهنه.

    وقتی من آگاهانه شکر میکنم، ذهن میره تو حالت دیدن.

    نه مقایسه. نه حسرت. نه حسادت مخرب.

    شکر یعنی : «همین الان کافیه که در مسیرم.» ==>> این حس، جلوی خیــــــــــلی از لغزشها رو میگیره.

    تفاوت حسادت سازنده با حسادت مخرب

    از ورودیهای خطرناک ذهن، حسادت مخربه. اون حسادتی که میگه:

    ●«چرا اون داره و من ندارم؟»

    ●«حتما یه چیزی کمه تو من.»

    ●«نکنه من عقبم.» ==> این نوع حسادت، باورها رو قـــــورت میده.

    اما یه نوع دیگه : حسادت سازنده

    «اگه اون تونسته، خب منـــــم میتونم.»

    «پس مسیر وجود داره؛؛؛ پس حلــــــــــه.»

    «پس شدنیه ؛؛؛ میــــــــــخوامش.»

    🟣 بنظرم فرق اصلی ِ این دوتا توی یه چیزه: شکر یا عدم شکر.

    □ ذهن سپاسگزار، از دیدن موفقیت دیگران الهام میگیره.

    □ ذهن ناسپاس، دچار مقایسه سمّی میشه.

    ضررهای کوچیک ذهنی که نادیده گرفتم

    من بارها ضررهای کوچیک ذهنی رو جدی نگرفتم…

    ■ یه محتوای نامناسب.

    ■ یه گفتگوی ناهمسو.

    ■ یه فکر تکراری قدیمی.

    گفتم: «عیبی نداره.» «یه بار که چیزی نمیشه.»

    اما همین ضررهای کوچیک، باعث شد ثروت ذهنی من نوسانی بشه ==>> ثروت نوسانی، هرچقدر هم زیاد باشه، امن نیست. امینت مالی که نباشه ، استقلال مالی ضعیف میشه==>> ازادی مالی از بین میره.

    ثروت مستمر از کجا میاد؟

    ثروت مستمر ==>> ازمراقبت مستمر میاد 🩵 (به بـــه ؛ این کارو آسون میکنه)

    از این آگاهی که: باورها هیچوقت به نقطه پایان نمیرسن. فقط قویتر یا ضعیفتر میشن ==>> و هر روز، من و شما انتخاب میکنیم کدوم سمت بریم.

    🟣 جمع بندی یک فهم تازه

    امروز دیگه میدونم:

    اینکه فکر کنم «دیگه اوکی شدم»، خطرناکه.

    اینکه ورودیهای ذهن رو ول کنم، پرهزینه ست.

    اینکه حد ضرر ذهنی نداشته باشم، یعنی دعوت به عقبگرد.

    🟢 و در مقابل:

    هدفهای کوتاه مدت، ذهن رو زنده نگه میدارن.

    شکرگزاری، ورودیهای مخرب رو میبنده.

    و حسادت سازنده، میشه سوخت رشد.

    ~~~~~~~~~~

    خــــــــــدایا 🩷️

    به محسنت یاد دادی

    رشد باور، مقصد نداره

    مراقبت داره.

    به من فهموندی

    حد ضرر فقط برای پول نیست

    برای ذهنه ؛ که حتی مهمتره‌ .

    و به من نشون دادی

    شکرگزاری

    نه فقط راه زیاد شدنه

    که راه برنگشتنه.

    جانان سپاسگزارم ازت

    برای آگاهی

    برای توقفهای به موقع

    و برای مسیری

    که اگه مراقبش باشم

    همیـــــشه

    رو به جلو در حرکته

    ~~~~~□~~~~~

    🪶رفیقتون ؛ محسن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 74 رای:
    • -
      الهام عزیزپور گفته:
      مدت عضویت: 3056 روز

      بنام خداوند بخشنده و مهربان

      سلام محسن عزیز

      کامنت شما را جرعه جرعه نوشیدم و لذت بردم .

      خیلی خلاقانه توصیف کردی .

      منطق هایی که برای صحبتهای استاد آوردی خیلی درست و به جاست .

      وقتی تمام این منطق ها را کنار هم گذاشتم ، برای من حکم تمرین اهرم رنج و لذت داره و میشه به عنوان یک الگو در انجام این تمرین استفاده کرد.

      از ابتدای کامنت که گفتی ،

      باور مثل حساب بانکی نیست،

      بیشتر شبیه باغه .

      دارم فکر میکنم تمام این صحبتها بارها به شکلهای متفاوت از زبان استاد شنیدم ولی از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم .

      مرسی برای کامنت زیبا و تاثیر گذار که نوشتی .

      فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 684 روز

        الهام عزیز سلام. خوشحال شدم ازخوندن پیامت، مخصوصا این جمله ت که گفتی کامنت رو “جرعه جرعه نوشیدی” . همون حالتیه که خود هم دوست دارم نوشته خونده بشه، نه تند و رد شدنی، بلکه مکث دار و با فکر. مرسی.

        اینکه ارتباطی که گرفتی رو بردی سمت تمرین اهرم رنج و لذت و بهش نگاه کاربردی دادی===>>> موضوع رو فقط احساسی نگرفتی، بلکه نشستی باهاش کارکردی. این خیلی ارزشمنده. و همون جاییه که حرف استاد از شنیدن، میاد تو زندگی.

        تشبیه باغ و… حساب بانکی هم برا خودم از دل تجربه اومده بود. چون “باور” چیزی نیس که یکبار بریزیش وخیال آدم راحت بشه؛ هر روز رسیدگی میخواد، هر روز توجه، هر روز آب دادن. و همونطور که گفتی، خیلی از این حرفها رو بارها شنیدیم، ولی بعضی وقتها فقط زاویه نگاه عوض میشه و یهو “معنا” باز میشه. اون لحظه ها بِ نظرم لطف خداست… شایدم چون زاویه نگاه ما تغییر کرده… خدا هم یه جور دیگه بهمون لطف میکنه… به قول استادعباسمنش چون رفتارخـــــدا سیستمی هست.

        خیلی ممنونم که بازخوردت رو نوشتی وگفتی چه برداشتی داشتی. این گفت وگوها باعث میشه خود منم عمیق تر بفهمم چیزی که نوشتم از چه جنسی بوده.

        از اون آیه ای هم که آخرش آوردی خیلی لذت بردم، کاملا باحال و هوای حرفها جور بود.

        در پناه جانان باشی

        و باغ دلت همیشه سبز .

        زمستونت پربرکت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      فاطمه گفته:
      مدت عضویت: 620 روز

      سلام به استاد عزیزم و مریم جون شایسته

      آقا محسن چقدر کامنتتون حالم رو دو برابر شادتر کرده ممنونم دوست خوبم و باتوضیحات خیلی روان خوب اصل رو متوجه مون کردید این جمله تون رو نگه داشتم و هر روز برام یاآوری شود هدفهای کوتاه مدت، ذهن رو زنده نگه میدارن.

      شکرگزاری، ورودیهای مخرب رو میبنده.

      و حسادت سازنده، میشه سوخت رشد.

      موفقیت ادامه دارد…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 684 روز

        درود خداوند بهت فاطمه جان ، خدا روشکر که کامنتم حالت رو بهترکرده و برات مفید بوده. اینکه گفتی جمله ها رو نگه داشتی وهر روز مرورش میکنی، پس یعنی گرفتی اصل ماجرا کجاست. ذهن با همین چیزای ساده به آسونی زنده می مونه و قوی تر میشه.

        خوشحالم اون دوجمله درباره شکرگزاری و حسادت سازنده به دلت نشسته. همین تغییرنگاه هاست ک ِ مسیر رشد رو روشن نگه میداره.

        فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِینَ… که موفقیت ادامه داره .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2469 روز

    به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

    استادان نهایت عزیزم

    و دوستان گرانقدرم

    زمانی ک طلاقم ب راحت ترین حالت ممکن انجام شد و دانشگاهمو دوباره شروع کردم در رشته‌ی مورد علاقم ،دیگه انگیزه هامو از دست دادم و فک میکردم ب همه چی رسیدم و دیگه نیازی نیست ک تمرین کنم و فایل گوش بدم.

    اون زمان همه چیز عالی بود برام و فقط دانشگاه میرفتم.ی سری دوستامو دیدم ک همزمان دارن کارهم می‌کنند و خیلی آسوده تر خرید دارند و کلی تیپ میزنن و باکلاس هستند.

    دیدن اون دوستام و شنیدن این حرف از خانواده ک میگفتند کلی درس خوند و هیچی نشد و هنوزم داره از ما پول میگیره..باعث شد دنبال کار باشم و خودم درامد داشته باشم.

    احساس حسادت وحشتناک نمیذاشت ک آرامش داشته باشم. هرطوری شده بود در عرض یک هفته سرکار شدم و ب درامد رسیدم خداروشکر

    استاد باید بگم اینقد اون احساس در من شدید بود و هنوزم هست ک من نمیتونم ی لحظه هم روی خودم کار نکنم !

    همش میگم روی خودم کار کنم تغییر بدم خودمو از همه لحاظ و پولدار بشم.

    نمیدونم خوبه یا بد ولی برای من گاز شده خداروشکر

    سپاسگزار خدای خوبم و شما عزیزان هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
  5. -
    لیلا بشارتی گفته:
    مدت عضویت: 2658 روز

    به نام جانه جانانم

    سلام میکنم به آن نگاه عاشقی که از پشت چشمانت این نوشته را می‌خواند.

    سلام به این نگاه مقدس‌ترین وپاکترین سلام است .

    از چه میبینی ؟

    کیست که می‌بیند؟

    اگر ماییم که می‌بینیم پس در خواب که هستیم که می‌بیند؟

    خواب….

    دیشب با چشم جانم با آن نگاه عاشقم ،چشمم به دیدن جمال استاد روشن شد …

    استاد عزیزم سلام میکنم به شما که دیشب در خواب دوباره به دیدنم امدین ..

    خواب دیدم در جمعی هستم که بسیار نیاز به آگاهی دارند گویی این جمع مستأصل بودند ..

    جمعی بیچاره و غمگین دورهم نشسته بودند دراتاق بزرگی در طبقه ی دوم یک خانه ی قدیمی

    ناگهان در آن جمع یک نفر منو صدا زد ،یک نفر که اورا نمی‌شناختم ولی ظاهرا او خوب مرا می‌شناخت..

    صدایم کرد و پرسید تو از چه آنقدر خوشحالی؟

    چرا شادی؟

    چرا مثل ما نیستی ؟

    چطور اینقدر سرخوش شدی ؟

    میشه به منم بگی چطور اینجوری شدی ؟

    من نگاهی به تمام اون افرادی که در اتاق بودند با چهره های غمگین وناامید کردم و مانند رقص سماع چرخی زدم و گفتم من تغییر کردم و گفتم من تغییر کردم با ….

    تا اومدم اسم شمارو بیارم وبگم با استاد عباس منش تغییر کردم ناگهان شما از در وارد شدین ومن با شوق شگفت انگیزی گفتم من با این مرد تغییر کردم ..

    استاد در خوابم از شدت شوقم ،قلبم داشت از قفسه ی سینم می‌زد بیرون ..

    و من شمارو با افتخار به اون جمع معرفی کردم

    ولیکن منو شما در جمع آنها بسی غریبه بودیم…

    هیچ کس اعتنایی به ما نکرد ..

    و شما دست منو گرفتین و از پله های طبقه ی دوم آمدیم پایین و رفتیم بیرون ..

    بیرون از آنجا انسانهای شادی منتظر ما بودند ..

    من باذوق به شما میگفتم استاد جان خوشحالم که آمدید ایران ،خیلی وقت بود که انتظار می‌کشیدیم..

    ودرخواب حس کردم آن خانه ی غمزده با آن مردمان غمگین وناامید در شهر قم بود و شما بدون اینکه تلاشی کنید برای تغییر آنها فقط آنجا بودید و سپس از آن خانه باهم بیرون آمدیم وشروع به گشتن و صحبت کردن باهم کردیم ..

    بیرون از آن خانه گویی شهری دیگر بود ..

    مردمی که دیدیم شاد بودند..

    نمیدانم معنا و مفهوم این خواب چیست ..

    ولی خیلی روشن وواضح احساسم در خواب هنوزم با منه..

    اون حس ذوق وشوقی که از دیدن شما در ایران دیدم هنوزم بامنه..

    خواب به این روشنی ووضوح نیازی به هیچ تبدیل و تفسیری نداره..

    برای من فقط تکرار قوانین بود..

    اینکه علت شادی و رضایت درونی من از زندگی بخاطر تغییر بود بخاطر درک قانون بود..

    واینکه لازم نیست تلاشی برای تغییر دیگران کنم حتی اگر خود استاد هم مستقیما با افرادی که آماده نیستند ملاقات کنه واز قوانین براشون بگه ،اعتنایی نمی‌کنند و به وضوح دیدم که استاد افرادی که خیلی بهشون نزدیک بودن ولز همشهریهاشون بودند رو هیچ تلاشی برای تغییر اونها نکرد و دست منو گرفت واز اونجا اومدیم بیرون ،وبیرون جای دیگری بود با مردمی شاد وخوشحال

    استاد جان چندوقته بهتون فکر میکنم میگم نکنه استاد عزیزم داره مقدمات سفرش به ایران رو فراهم میکنه که جلوی دوربین نمیان …

    استاد جان من با شما زندگی میکنم چه فایل ویدیویی بزارید و چه نه…

    استاد عزیزم

    کماکان در جریان رشد وپیشرفت من هستین

    هم شما وهم دوستان عزیزم ..

    میخوام اینجا به موضوعاتی اشاره کنم که شاید مرتبط با این فایل از پروژه باشه..

    داستان از زمانی شروع شد که وقتی من وهمسرم اون ملک خالی که کاربری دامداری داشت رو گرفتیم وشروع به ساختن اونجا کردیم همسرم از دوتا شعبه ی کترینگ و کبابی فاصله گرفت و بیشتر تایمش رو برای ساختن شهرکباب در اونجا به سر برد ..

    این پروژه مدت 7 ماه طول کشید از تخریب و بازسازی و تجهیز تا افتتاح دقیقا 7 ماه طول کشید …

    تو این 7 ماه عملا من باید توی هردو شعبه ی کترینگ و کبابی حاضر میشدم و اوضاع رو کنترل میکردم …

    پس دیگر اون آزادی زمانی که برای گوش کردن فایل و نوشتن و خواندن کامنت داشتم کمتر شد ..

    البته روی دوره ی همجهت با جریان خداوند کار میکردم اما شاید روزی فقط یک بار هر جلسه رو گوش میکردم تا جلسه ی جدید بیاد روی سایت …

    همین فاصله گرفتن از اگاهیها واز دست رفتن اون انگیزه ی کافی برای بودن در این مسیر به شدت روزهای گذشته بدون اینکه خودم متوجه بشم داشت روی نتایجم تاثیر می‌گذاشت…

    من درباد افتتاح شعبه ی سوم بودم ..

    همون باد نتایج ،بدون کار کردنه تمرکزی روی خودم…

    چون درخت نتایجم هنوز سبز بود متوجه خشک شدن ریشه ها نبودم …

    تااینکه شهرکباب افتتاح شد و عده ای از تأمین کنندگان مواد اولیه جلوتر از مشتریان با کارتخوان هایشان به سمتمان سرازیر شدند ..

    گویی مدتی بوده که همسرم برای تامین هزینه ی ساخت وساز و وسایل با آنها تسویه نکرده بوده و مبالغ سنگینی طی چند فاکتور متوالی به آنها بدهکار شده بودیم وبه محض باز شدن شهرکباب کورس جالبی برای دریافت پول باهم گذاشته بودند …

    من حیران بودم از این مساله..

    وقتی با احسان جانم دراین مورد حرف زدم وعلت را پرسیدم ایشون به من گفتند بخاطر موانعی که سر ساخت وساز و افتتاح، اتفاق افتاد شهرکباب 3 ماه دیرتر باز شده و این تعهدات انجام نشده بخاطر تاخیر در شروع به کار شهرکباب بوده چون در این 3 ماه هزینه های شهرکباب از کترینگ و کبابی تأمین شده

    برای همین ،نتونستیم به تامین کنندگان اون دوشعبه پرداختی داشته باشیم واز اونها تا افتتاح شهرکباب مهلت گرفتیم …

    ومنم شروع کردم به کنترل نجواها

    گفتم خدا بزرگه انشالله خودش کمک میکنه ما بدهیه مردم رو پرداخت میکنیم ..

    خلاصه گویا در این اثنا، یکی از طلبکاران خیلی به همسرم فشار میارن و ایشون مجبور شدن بدون مشورت بامن از خواهرشون 4300 دلار که به تومان دوماه پیش می‌شده 458 ملیون قرض بگیرن و بدن به همین طلبکاری که گفتم

    وبه خواهرشون هم گفتن من از شما دلار گرفتم و پولتون رو در اولین فرصت به دلار پس میدم…

    ومن این موضوع رو تقریبا یه ماه بعداز انجامش متوجه شدم …

    وبازم نجوا وبازم باورهای توحیدی و تغییر زاویه نگاه به جایی که به احساس بهتری برسم و در مومنتوم منفی گیر نکنم وازش بیام بیرون..

    وخدارو برای وجودخواهرم ندا که از شاگردان استاده شاکرم چون برای قطع مومنتوم منفی خیلی بهم کمک کرد …

    ولی استاد جان این مومنتوم منفی موقت ومقطعی قطع شده بود و با یک بار افزایش قیمت دلار دوباره حس قربانی شدن ،حس اینکه چرا همسرم با من مشورت نکرد ،چرا خواهر همسرم اینطوری به برادرش کمک کرده ،اصلا قصد اون کمک نبوده وایشون برای حفظ سرمایشون این کارو کردن وخلاصه که تمومی نداشت این نجواها .

    .منی که سالهاست شاگردی شما رو میکنم یه بار نیومدم لز خودم بپرسم باشه اوکی که همسرت اینکارو کرد ،اوکی که خواهر همسرت اینطوری بهتون پول داده ،چرا از خودت نمی‌پرسی چرا این اتفاقات برای تو افتاده ؟

    چرا نمیپرسی قانون خلق اتفاقات این وسط چی میشه؟!

    چرا نمیگی تو توی چه فرکانسی بودی که انقدر ندونسته بدهکارشدی…

    ولی اینارو الان دارم میپرسم از خدا چون به این فایل هدایت شدم …

    حالا هدایت کی میاد زمانی که آماده ی دریافت باشم ..

    حالا چطور آماده ی دریافت این هدایت شدم

    زمانی که بخدا گفتم خدای من قلبم سنگینه ،شونه هام سنگینه ،از هیچ زیبایی لذت نمیبرم ..

    من احساس قشنگم رو میخوام..

    خدایا دلم برات تنگ شده…

    من تورو توی مشکلات زندگیم گم کردم ..

    تو کجایی خدای من ..

    خواهش میکنم تو منو پیدا کن ..

    نزار زیر بار این همه تضاد له بشم …

    خلاصه که یه روز توی قلبم ندایی اومد ،تصویری دیدم از سال 96و97

    منه لیلا عاصی ومستاصل از دست طلبکاران جیگرکی 35 متری و کارگراش، بانک برای خونم

    از همه جا وهمه کس خسته وناامید ازش کمک خواستم ،عجز خودمو اعلام کردم گفتم خدایا نجاتم بده و خداوند منو به سمت استاد هدایت کرد که داستانش رو قبلا گفتم واستادم هم براش فایل آماده کردن..

    بعد توی همون مشکلات مالی ،روحی ،عاطفی، سلامتی من خدارو پیداکردم ورها شدم ،باروسنگینی تمام مشکلات ومسائل رو سپردم به شانه‌های قدرتمند خدا ،وغرق شدم در عشقبازیهای شبانه و روزانه با خدایی که استاد به من شناساند..

    وبه قدری سبک ورها بودم که با دیدن گلهای یاس جلوی مغازم اشک میریختم ..

    به قدری لطیف بودم که احساس می‌کردم به سبکی پر درومدم و حس پرواز داشتم ..

    چه شبها که در سکوت وتنهایی توی آشپزخانه زیر نور مهتاب که از پنجره می‌تابید می‌نشستم و صحبت‌های استاد رو گوش میکردم واشک میریختم و می‌نوشتم واصلا فراموش کرده بودم گویی بیرون از من چه خبره..

    انگار که خدا خودش مسولیت بدهی‌های منو بدوش کشیده بود ومن در آسودگی قرار گرفته بودم..

    رها بودم رها

    ودراین رهایی وتسلیم وتوکل راه ها یکی یکی بازشد..

    ایده ها آمد..

    بشین یه لیست از تمام طلبکاران تهیه کن ..

    بدهی هارو تقسیم کن ..

    ببین با درآمد فعلی چقدر میتونی ماهیانه پرداخت داشته باشی ..

    باهاشون جلسه بزار.

    ازشون فرصت بگیر ..

    بهشون وعده بده ..

    فلان تاریخ رو ازت فرصت میخوام ..

    شده باشه 10 ماه طول بکشه ،راحت باش بهشون بگو من قلبشون رو برای تو نرم میکنم ..

    وواقعا اتفاق افتاد ..

    فرصت‌ها بهمون داده شد..

    بدهی‌ها در مدت بسیار کمتری با افزایش درآمد با فایل! چگونه درآمد خودرا 3برابر افزایش دهیم،پرداخت شد ..شاید کمتر از 3 یا 4 برابر ..

    بچه ها فکرکنم توی ردپاهای اون زمان نوشته باشم دقیقش رو ..

    وقتی این تصویر از قلبم و چشم جانم گذشت ..

    اشک لز چشمانم جاری شد بهم گفت تو توی اون حد از مشکلات منو پیدا کردی و به ارامش رسیدی تازه اون موقع هیچ نتیجه ای هم توی دستت نبود الان از چه هراسان شدی ،چرا داری خودتو اذیت میکنی ،من هستم من تورو پیدا کردم.

    بسپار به من ودوباره مشغول شو

    دوباره مشغول شو به زیباییها

    مشغول شو به عشق بازی و رها بودن

    مشغول شو به اگاهی

    و الان بیشتر از دوهفته هست که من در نور خدا غرق و غوطه ورم ..

    اونقدر خدارو در هرکس وهرچیز حس میکنم که بسیار لطیف شدم ..

    وانقدر زیر پاهام سفت ومحکمه که حتی الان که دلار به قیمتی رسیده که بدهیه من از 458 ملیون به 570 ملیون رسیده هم اصلا ریشه هام نلرزیده و کاملا رهای رهام ..

    ومطمئن هستم هرآنچه در بیرونم اتفاق میافته خیر عظیمی برای من داره ..

    و خداروشکر میکنم دراین مدت دوماه بخشی از بدهی‌ها رو پرداخت کردیم و دوباره با حس حضوره خداوند، به عنوان منبعه همیشه درجریان، با کارکردن روی خودم و متعهدانه گوش کردنه اگاهیها، در خزانه ی بینهایت خدا رو به روی زندگیمون باز کردیم ..

    خدارو هزاران بار شکر میکنم حالا که آماده ی دریافت بودم ودست از تقلی برداشته بودم و آسوده خاطر وراضی زندگی میکردم ،هدایت خدا از راه رسید که به یاد بیارم علت تمام نتایجم را و همین مسیر رو ادامه بدم ودر باد نتایجم نخوابم و ریشه ها رو دوباره تقویت کنم .

    ریشه هارو بحال خود رها نکنم ..

    باید با همون اشتیاق وانگیزه روی خودم کار کنم ..

    مطمعن هستم خیلی زود میام مینویسم که حاصل کارکردن روی خودم این شد که تونستیم تمام بدهی‌ها رو پرداخت کنیم .

    دوباره برگردیم به تسویه پای فاکتور..

    دوباره برگردیم به ارتقای خودمون و پیشرفت ..

    استاد جان درسته که مدتی بخاطر مشغله ی زیاد ازتون دور شدم ولی همچنان در مسیر رشد وپیشرفت بودن به من معنا میده ..

    خداروشکر میکنم به شعبه ی سوم رسیدیم ..

    شاید کمی مسائل وچالشهای مسیر ،زمانبندی رو به تعویق انداخت ولی ما با حل کردن هرکدوم از اونها رشد زیادی کردیم.

    یاد گرفتیم باج ندیم.

    یاد گرفتیم عجله نکنیم.

    یاد گرفتیم خداوند روزی رسانه وتابلو وتبلیغات مهم نیست.

    یاد گرفتیم که انسانهای هم فرکانس خودشون به سمت ما هدایت میشن ..

    کلی مساله حل کردیم وچقدر بزرگتر شدیم.

    هیچ وقت در این مدتی که با شما بودیم راکد نموندیم و همواره حرکت کردیم و

    تنها مسأله ای که باعث شد من از کارکردن روی ریشه هام غافل بشم اول نبودن اون انگیزه ی کافی بخاطر بودن توی نتایج عالی بود وبعدش هم نداشتن برنامه برای خالی کردن زمان برای کارکردن روی خودم..

    استاد جان کارکردن روی دوره ی احساس لیاقت به من آموخت که نگران نظرات وقضاوت دیگران نباشم

    حالا که در نظر دوستان زیادی لطف دارند ومینویسند شاگرد اول استاد ولی منم اگر لز مسیر قانون بزنم بیرون فرقی نمیکنه شاگرد اول استاد باشم یا پیغمبر خدا ..

    تاهر وقت که روی خودم کار میکنم نتایج هست وهروقت غافل بشم و فراموش کنم که این نتایج چطور حاصل شده خیلی نامحسوس از ریشه همه چی رو به خشک شدن میره ..

    خدارو شکر میکنم که هنوزم با شما بودم، بودم ولی کم بودم ..

    وهمین منو به مسیر قانون برگردوند.

    دوباره خدارو پیدا کردم به ارامش رسیدم وکم کم ایده ها والهامات هم پدیدار میشن .

    حتما حتما میام از نتایجم می‌نویسم.

    شایدم استادم حضوری دیدمتون وبا ذوق وشوق نتایجم رو بهتون نشون دادم.

    آخ که چه شود آن روز را ببینم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 243 رای:
    • -
      سعیده شهریاری گفته:
      مدت عضویت: 1556 روز

      لیلای عزیزم،لیلای قشنگم،لیلای مهربونم…

      گریه کردم لیلا،گریه کردم با کامنتت،با خوابی که تعریف کردی،با صداقتت،با ایمانت،با توحیدت،با عزت نفست،با روح پر از عشقت…

      شما بی نظیری،فوق العاده ای،شگفت انگیزی…

      این همه همزمانی هایی که توی زندگی خودم اتفاق میفته و هم آهنگیش با درس های کامنتت بهم میگه ما همه بهم وصلیم و همه به یک طنابی محکم وصل به خدا…

      عاشقتم رفیق بهشتی،شاگرد زرنگ استاد

      دمت گرم برای تموم خوبی هات،برای تموم صلح درونت،برای تموم خشوعت در مقابل پروردگار🩵

      خیلی دوستت دارم و برات آسونی های بیشتر آرزو میکنم،از صمیم قلبم برای تک به تک خوشبختی هات خوشحال میشم،انگار خودم اون موفقیت هارو به دست آوردم…

      در پناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه…

      به امید دیدارت در بهترین زمان و‌مکان🩵

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 91 رای:
      • -
        لیلا بشارتی گفته:
        مدت عضویت: 2658 روز

        به نام جان

        سلام سعیده ی عزیزم

        سعیده جان اینروزها چقدر رهاتر

        چقدر سبک‌تر

        چقدر راضیترم

        چقدر با خوندن نوشته هات برمی‌گردم به مسیرم

        مسیری که توی اون بودم ..

        ونتایجم گواه اینه..

        وحالا با خوندن نوشته های پرمغز تو که جان کلام رو میگی ،کم میگی ولی پر میگی ،دوباره مسیرم برام یادآوری میشه ..

        دوباره از امروز شروع کردم به نوشتن فایلهای استاد .

        واین رو تو به من یادآور شدی.

        گفتی لیلا توهم به یاد بیار که چقدر دفترها پرکردی

        چقدر نوشتی ..

        چقدر در نوشته هات تفکر کردی.

        چقدر در بستر زندگی ،آگاهی‌های استاد رو زندگی کردی..

        ببین سعیده جان رو ..

        به یاد بیار جانه دلم ،لیلای من ..

        ومن هم لبیک گفتم رب رحمانم رو ..

        از امروز شروع کردم به نوشتن ..

        سعیده ی عزیزم

        خیلی در شگفتی ام از این حد از پشتکار و تعهد شما.

        وبسیار تحسین میکنم شمارو.

        دوست قدرتمندم، عاشقتم

        درپناه یارمان ،جانه جانان دراسودگی وامنیت باشید .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 70 رای:
    • -
      نادیا زند گفته:
      مدت عضویت: 1982 روز

      سلام به لیلای دوست داشتنی

      بسیار لذت میبرم از خوندن کامنتهای شما دوست عزیز

      هروقت ایمیلِ آمدنِ کامنت شما از طرف سایت استاد عزیزم،برام میاد… با خوشحالیِ تمام کامنت شمارو باز میکنم و میخونم…

      و چقدر به موقع بود این کامنت…. چقدر به موقع بود!!!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      حسین و نرگس گفته:
      مدت عضویت: 2076 روز

      سلام به خواهر گرامی، آبجی لیلای عزیز، بنده در این حد نیستم که بخوام برای شما مطلبی بنویسم چون در مسیر تکامل مالی در نقطه صفر هستم، یعنی کارمندم و هنوز بیزینسم رو ران نکردم، اما به عنوان برادر کوچک و با توجه به همزمانی، دوست دارم این مطلب رو کوتاه به عرضتون برسونم

      فاذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون

      خواهر جان، این ذکر الهی فقط یاد خدا نیست، حضوره، حضور

      مثل نمازه، که تمام وجودمان و قلبمون باید پیش معبود باشه

      همون که خدا میگه رجال لا تلهیهم تجارت و لا بیع عن ذکر الله

      میدونی چیه آبجی، البته زیره به کرمان میبرم و شما حکم استادی دارین واس امثال من، اما نکته همینجاست، که ما کسب و کار و معیشت و زندگی رو می‌خوایم برای درک دلدار، برای لمس حضورش، اما گاها اتفاق می‌افته و طبیعی هم هست، که اصل رو گم میکنیم و اون کسب و کار، روابط و … خودش برامون میشه اصل، در حالی که اونی که باعث رشد و لذت ما از زندگی میشه، درک حضور خداوند در این کسب و کار، روابط و … است

      امروز دیدم حالم داره بد میشه، خیلی تعمق کردم، تا صدایی از اعماق وجودم بهم گفت: حسین! تو از اصلا غافل شدی و تو ظواهر گیر کردی!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
    • -
      مرضيه ابراهيمي گفته:
      مدت عضویت: 2450 روز

      سلام به دوست ارزشمندم لیلا جانم

      امیدوارم که همچنان در نور خداوند غرق و غوطه ور باشی

      برای کاری،برنامه ی دو،سه روز به تهران اومدم،اما الان نزدیک به ده روز شده من همچنان تهرانم،و هر روز داره یه مسئله تووی کارم پیش میاد،امروز دیگه گفتم خدایا جریان چیه،چرا کارم تکمیل نمیشه،اخه برای نزدیکترین دوستم که ما با هم تهران اومدیم برای کارمون،برای ایشون سریعا انجام شد،اما برای من هنوز نیمه کاره مونده،امروز برای اینکه خودمو آروم کنم،باور الخیر فی ما وقع رو تکرار میکردم،فایل تسلیم در برابر خداوند رو گوش دادم،و فایل های دیگه،قلبم آروم تر شد،بعد توو دلم گفتم خدایا چی میشه خیریت اینکه موندم تهران،این باشه که استاد بیاد ایران و من استاد رو ببینم،وقتی شما از خوابتون نوشتی،و من امروز داشتم با خدا راجبش حرف میزدم،قند توو دلم آب شد،داشتم فکر میکردم استاد بیاد،چه لباسی بپوشم،از کدوم نتیجه م براش تعریف کنم…

      لیلا جانم به امید روزی که تووی شهر کباب دور استاد عزیزمون،پیامبر زمانمون حلقه بزنیم و از قانون و نتایج مون با استاد صحبت کنیم،به امید اون روز که امید دارم به زودی رقم میخوره،انشالله…

      میبینمتون

      دوستون دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      gold گفته:
      مدت عضویت: 2158 روز

      بنام زیبای دوست که چه داریم از فضل وعنایت اوست،

      سلام به خانم بشارتی عزیز وخود ساخته تبریک میگم موفق شدن ،ورشد در مسیر زیبای خداوند رزاق و مهربانم ،وخیلی تحیسین تون کردم وخدارا شکر که به کامنت عالی شما هدایتدشدم ،

      چون من هم به‌دلیل بی انگیزگی وبی هدفی ،از اموزه ها استاد موحد وپیامبر زمان ما دور شدم ،

      زیر چک ولگد جهان دارم می میرم ،انشالله با کمک خداوند ،شروع می‌کنم روی خودم کار کردن را،وبه امید خدا،خدای گم شده ام را مجدد پیدا می‌کنم، وشما هم اگر هم فکری یاراهنمایی توانستید داشته باشید سپاسگزارم، وخدا راشکر می‌کنم بابت وجود باارزش شما عزیزان وسایت زندگی آفرین استاد عباس منش، عزیزم قلبم وتوحیدی ام،

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      نسرین سیفی گفته:
      مدت عضویت: 1320 روز

      سلام به لیلای عزیزم

      مدت زیادی که شما رو دنبال میکنم

      یه شب اتفاقی یکی از کامنت‌هاتون‌ رو خوندم و بعد رفتم پروفایلتون‌ و شدین جزء‌ اعضای مورد علاقم

      و بعد از چندماه هم استاد‌ تو فایلی از کامنتتون‌ صحبت کردن و من چقدر خوشحال بودم که از قبلش باهاتون آشنا شده بودم

      خیلی، خیلی زیاد زبان‌ نوشتاری و شخصیتتون‌ رو نزدیک به خودم و قابل فهم میدونم

      همیشه برام قابل احترام و تحسین برانگیز بودین تا همین چند وقت پیش که که من و همسرم تصمیمات جدیدی تو زندگیمون گرفتیم

      و همزمان شد با پروژه تغییر و شروع احساس لیاقت

      و هر روز که دارم پیش میرم به سوالات‌ ذهنیم پاسخ داده میشه

      من و همسرم سال 96 نامزد کردیم

      وقتی نامزد کردیم ایشون با برادرشون‌ شریکی، یه‌ مغازه خریده بودن و شغلشون فروش لوازم آرایش بود

      و یه پرشیا شریکی داشتن، طبقه بالا خونه پدرشوهرم رو هم با هم ساخته بودن و سفت کاریش تموم شده بود، و قرار بود که هر کدوم ا دوام کردن تکمیل کنن‌ اونجارو و برن‌ اونجا زندگی کنن

      من اصلا و ابدا از شراکت خوشم نمیومد اما هیچی نگفتم چون خیلی دوسش دارم و دلم نمیخواست این موضوع سبب بحث و دلخوری بینمون بشه

      یکی،دو هفته از عقدمون گذشته بود که عزیزم‌ خودش گفت میخواد از برادرش جدا بشه و من چقدر خوشحال‌ شدم

      ایشون به سادگی به شراکتشون خاتمه دادن‌ و سهمشون رو فروختن‌ به برادرشون

      فقط تو اون طبقه از خونه که بلاتکلیف بود شریک بودن

      من به هیچ‌کسی از خانوادم چیزی از این موضوع و اینکه همسرم بیکار شده نگفتم‌ حدود سه ماه مهدی جانم، شغلی نداشت اما من خوش‌حال‌ترین بودم و آرامشم خیلی زیاد بود چون میدونستم شراکت چقدر بده و مسیر پیش‌‌رو برام خیلی روشن بود

      همسرم تو این فاصله به من گفت که بهتره حالا که وقت و پول داره طبقه بالای‌ خونه پدرش رو تکمیل کنه و بعد از ازدواج بریم اونجا من خیلی قاطع گفتم اگه اون طبقه به نام تو میشه تکمیلش کن اگه نه من راضی به خرج کردن برای اونجا نیستم و ایشون گفت روش نمیشه همچین درخواستی از خانوادش کنه و ناراحت هم شد از دستم ولی من گفتم خوب پس بهتره خرج نکنیم‌ و بعد گفت که خوب بریم زیرزمین خونه پدرشون زندگی کنیم

      مبلغ 20 میلیون اونجارو اجاره داده بودن سال 96 به مستاجر، که پولش رو هم با برادرشوهرم‌ گرفته بودن و سرمایه کار کرده بودن

      من قبول کردم که بریم اونجا و کرایه ماهانه هم بدیم

      گذشت عید شد و فروردین هم‌گذشت همسرم مغازه آبمیوه فروشی زد

      خودش یه تیبا 2 خرید و مبلغ حدود 60 میلیون‌ هم بانک داشتیم

      و تو همین حین یه روز زنگ زد و گفت برادرش حاضر نیست مبلغ ده میلیونی‌ که از مستاجر گرفته و دستشه‌ رو بده و میگه اگه میخواین برین اونجا خودتون کامل پولو بدین مستاجر بره

      مهدی جانم خیلی از این موضوع ناراحت بود ولی من خیلی خوشحال شدم

      گفتم ذره‌ای دلیل نداره ناراحت بشیم‌ خوب ما با این پول میریم‌ جای بهتری خونه میگیریم‌ و همون اجاره ماهانه‌ رو اونجا میدیم و کاملا آرومشون‌ کردم و اطمینان دادم بهشون که این بهتره برامون

      قرار بود ما آذر ماه مراسم عروسیمون‌ باشه

      اما یه دفعه همه چی خیلی گرون شد، و یه شب که با همسرم داشتیم صحبت میکردیم گفت که پول داره بی ارزش میشه و و نمیدونه چیکار کنه من گفتم بیا خونه بخریم ماشین و بفروشیم و طلاهای منو و وام ازدواج منم بزاریم و عوضش بریم وسایل قسطی بخریم و قسطشو تو بده

      من در نظر داشتم که یه خونه باشه حتی پشت قواره هم بود اشکال نداره

      اون موقع با استاد آشنا نشده بودم و راجع به قسط و وام چیزی نمیدونستم

      همسرم چندروزی گشت و گفت نه، دلش نمیخواد خونه پشت قواره بخره و بهتره که از مامانش طلاهاشو قرض بگیره

      علی‌رغم اینکه من راضی نبودم ایشون این کارو کرد و تازه پول ما شد حدود 110 میلیون و باز هم همه املاکیا میگفتن با این پول خونه پیدا نمیشه ولی من مطمئن بودم میشه و با یه شور و شوقی دنبال خونه بودیم که خیلی زود یه خونه سه طبقه 60 متری که فقط زیر زمینش کامل بود و دو طبقه دیگش نیمه کاره بود پیدا کردیم به مبلغ 120 میلیون

      روز قبل معامله یه مشتری دیگه هم پیدا شده بود و همسرم نگران بود که به ما فروخته نشه ولی من بهش گفتم اگه حق الهی ما باشه حتما ما میخریمش و خریدیم اصلا نگران نبودم بلکه کاملا هم امیدوار بودم

      خونه رو خریدیم و زیرزمین رو رهن دادیم به مبلغ 20 میلیون و پول خونه رو تسویه کردیم و با باقی موندشم‌ شروع کردیم به تکمیل کردن خونه

      وسایل جهیزیه رو قسطی خریدیم و خیلی خلاصه حتی تخت و میز غذاخوری و میز آرایش و این طور چیزام نخواستم که همسرم بگیره(چون سرویس چوب با ایشون بود) بدون اینکه توجهی داشته باشم به حرف و تیکه‌های اطرافیان

      خرید عروسی نرفتیم و فقط یه لباس عروس گرفتم که اونم هزینه‌ خریدش از اجاره لباس نو کمتر بود

      لباس حنابندون پارچه گرفتم و پول خیاط هم موند

      همه چیز جور شد

      با هزینه‌های کم چیزای خوب می‌گرفتیم

      ادم‌های خوب سر راهمون قرار می‌گرفتن‌

      مهربون و دوس داشتنی

      جشن عروسیمون‌ خیلی خوب برگزار شد از پول شباشای‌ حنابندون‌ پول میوه تالار و پول آرایشگاه منو دادیم

      و پول‌های هدیه عروسی هزینه تالار و ارکس و قربونی رو دادیم

      و هنوزم بعد گذشت 8 سال همه از خوشمزگی شام و شیرینی اون شب میگن

      یادمه‌ حساب کردیم به طور تقریبی و گفتیم اگه سالاد بدیم کنار زرشک پلو پولش زیاد میشه بهتره ماست بدیم، اگه موز بخریم پولمون نمیرسه میوه سیب و پرتقال و خیار گرفتیم، حتی پول نموند که من کفش بخرم و کیف و کفش عقدم رو پوشیدم

      و خودمون دو تایی بدون هیچ تجربه‌ای از پس هزینه‌ها بر اومدیم

      تا چند ماه بعد عروسی فقط داشتیم به سفیدکار و لوله کش‌ و کاشی‌کار و برق کش و … بدهیامون و می‌دادیم

      ماشین هم نداشتیم

      راستی فقط یه موتور داشتیم که اونم هنوز با برادرشوهرم‌ شریک بودیم و تو هوای سرد با همون میرفتیم بیرون

      اوایل ازدواج بود و گاهی بحثای شدیدی به خاطر حرفای خانواده همسرم بینمون‌ پیش میومد

      و من هم مدام سر همون طلا ناراحت بودم تو دلم

      و خدا میدونه که حتی یکبار هم مادرشوهرم چیزی به رومون نیاورد ولی من خودم اصلا حالم خوب نبود برای اون بدهی

      گذشت من باردار شدم ، پراید خریدیم، پسرمون به دنیا اومد و همسرم اصرار داشت خونه رو عوض کنیم و به محله‌ی بهتر بریم

      خونه خودمون رو سال 99 فروختیم 740 میلیون و تو یه محله عالی یه خونه قدیمساز خریدیم 76 متری به مبلغ 750 میلیون

      ماشین و فروختیم و 50 میلیون هم وام گرفتیم و خونه رو بازسازی کردیم باز هم کلی بدهکار شدیم و همسرم هم مدام سر کار بود و سخت می‌گذشت

      تصمیم گرفتیم خونه رو دوباره بفروشیم و تغییر بدیم جامونو از طرفی هم همسرم از شغلش اصلا راضی نبود و تصمیم گرفتیم مغازه رو هم‌ جمع کنیم و شغلمون‌ بشه بازسازی خونه

      خونه خیلی زود فروش رفت دو روزه

      با یه سود عالی بدون تورم

      یه خونه صد متری دو طبقه خریدیم و یه پراید باز سازی کردیم خونه رو یه انگشتر حدود 5 گرمی خریدیم و تصمیم‌ گرفتیم طلای مادرشوهرم خورد‌ خورد برگردونیم

      اما این خونه زود فروش نرفت

      قسط اون وام 50 میلیونی که ماهی حدود دو میلیون‌بود عقب افتاده بود

      اوایل سال 1401 بودیم

      اوضاع اصلا اونجوری که ما فکر می‌کردیم پیش نرفت

      یه سری بحث هم بین ما و خانواده همسرم پیش اومد

      اون طبقه بالا که نصفه کاره مونده بود رو برادرشوهرم تکمیل کرده بود و اجاره داده بود بدون اینکه سهم همسرم و بده و به خاطر عقب افتادن قسط وام هم چون ضامن ما بود بهمون فشار می‌آورد

      خلاصه بحث‌ و اختلاف بالا گرفت و بی‌پولی هم بود

      تو همون روزا من با استاد آشنا شدم و و عضو سایت شدم

      اون روزا چون تصمیم گرفته بودیم که شغلمون بازسازی خونه باشه و بالطبع اون باید مدام اسباب کشی میکردیم چون مستاجری رو دوست نداشتیم دیدیم کلی وسایل اضافه داریم و با فروش اونا اموراتمون‌ رو میگذروندیم‌ و همسرم هم اسنپ می‌رفت فشار روحی رومون زیاد بود دوست داشتیم بریم مسافرت، با فروش یه سری وسایل 5 میلیون پول جور کردیم و اواخر شهریور 1401 رفتیم شمال و مشهد همزمان با جریان مهسا امینی و تو کل سفر ما فایلای توحید عملی رو گوش می‌دادیم و اینترنتمون‌ هم قطع بود و بی‌خبر بودیم از همه جا و کلی خوش گذروندیم شش شب تو چادر خوابیدیم و چقدر عالی بود من تو شمال تو چادر سرما خوردم و رفتم دکتر و ازم پرسیدن اوضاع شهر شما چطوره چون شهر ما قم بود و من فکر کردم به خاطر کرونا میپرسن و دکترو پرستارا گفتن نه به خاطر شورش اما ما اصلا خبر نداشتیم شورش شده

      رفتیم مشهد و همزمان بود با ایام شهادت امام رضا پول کمی برامون مونده بود مشهد و تا به حال به اون شلوغی ندیده بودم به خاطر سرماخوردگی خیلی بی حال بودیم و اصلا اتاق پیدا نمی‌کردیم اینجا همسرم خیلی عالی کنترل ذهن میکرد اما من به خاطر سرما خوردگی کلا کلافه شده بودم قبل از ظهر رسیدیم مشهد اما تا نصفه شب جایی پیدا نکرده بودیم همش تو دلم میگفتم خدایا من ازت جای خوب میخوام شده حتی رایگان، یه نفر پیشنهاد کرد تو حسینیه بخوابیم اولش قبول کردیم ولی وقتی رفتم بالا دیدم‌ نمیتونم بین اون همه خانم غریبه جدا از همسرم بخوابم و قبول نکردم و اومدم پایین و دیگه برنگشتم اونجا به همسرم گفتم بریم و تو دلم گفتم خدایا من لذت اتاق عالی خواستم نه اینجا

      گشتیم و یه هتل خوب و تمیز با قیمت نسبتا مناسب تو اون شلوغی پیدا کردیم و سه شب موندیم و کلی خوش گذشت شب چهارم تصمیم داشتیم از حرم برگشتیم تو ماشین بخوابیم و صبح حرکت کنیم به سمت قم یه گوشه از حیاط حرم نشسته بودیم داشتیم غذای نذری میخوردیم که یه پسر جوون‌ تو اون شلوغی اومد و به ما گفت جا برای خواب دارین منم گفتم میخوایم تو ماشین بخوابیم‌ و گفت که تو یه هتل نزدیک به حرم به مسافرایی‌ که خانواده‌ان‌ اتاق رایگان میدن و ما رفتیم و اتاق و دیدیم و اون شب موندیم اونجا یه اتاق بزرگ و تمیز و شیک با همه امکانات و نزدیک حرم

      خدا باز هم معجزشو‌ به من نشون داد من تو شوک بودم چون تو دلم اون گفت‌ و گو هارو با خدا کرده بودم و اون چقدر قشنگ جواب داده بود

      ما بعد لز اینکه از مشهد اومدیم

      خیلی نشونه‌هادیدیم‌ و کاملا تو آرامش بودیم دیگه حتی نگران بدهی‌ طلا و قسط عقب افتاده و بی‌پولی هم نبودیم

      ما از اول ازدواجمون‌ یارانه‌هامونو‌ جدا نکرده بودیم تو همون ایام بی پولی قبل از مشهد رفتن رفتیم و یارانمونو‌ جدا کردیم از خانواده‌هامون و اونجا گفتم الان پسرم دو سالشه بهش یارانه عقب افتادشو میدن گفتن نه مشکل خودتون‌ بودین که جدا نکردین و همچین قانونی نداریم

      و قبل از مسافرتمون‌ هم یارانه دادن ولی همون به اندازه سه نفرمون

      بعد از مسافرت انقدر که حال ما خوب بود و همش فایل میدیدیم‌ همش تو فرکانس خوب بودیم‌ و ذره‌ای به جریانات‌ سیاسی کاری نداشتیم کاملا بی طرف

      یه روز من دیدم مبلغ سه میلیون ششصد پول اومد تو حسابم به عنوان یارانه و دوباره هم نهصد تومن دیگه اومد یارانه عقب افتاده پسرمو‌ حتی با سودش داده بودن و چقدر به کمک ما اومد‌ اون پول

      خدا داشت برامون شاهکار میکرد

      یه شب داشتیم یه فایل از لایوای‌ استاد نگاه میکردیم که بعد لز پایانش‌ به همسرم گفتم اگه خونه فروش رفت بیا طلاهای مامانتو کامل بخریم و بدیم چون ایشون کامل به تو داد طلاهارو و اصلا با کسی مشورت نکرد بی‌درنگ به تو داد و ما هم باید همین کارو کنیم

      من چند وقت بود پریودم عقب افتاده بود بیبی‌چک نشون نمی‌داد

      پسرم سرما خورده و بردم دکتر که خانوم بودن و تخصص زنان هم داشتن بهشون مشکلمو گفتم و گفتن نه امکان نداره باردار باشی گفتم آخه سر پسرم هم بی‌بی چک نشون نداد گفت اون اتفاقی بوده و برام سونو نوشت گفت به احتمال زیاد کیست داری جوابشو بیار بهت دارو بدم

      قبل از رفتن به سونو‌ من چند تا نشونه دیدم و چون اون فایل مهاجرت استاد و اینکه نشونه‌ها رو به فال نیک گرفته بودن و دیده بودم گفتم‌ پس اینا هم نشونست‌ که من باردارم و رفتم سونوگرافی و دکتر گفتن خانم شما بارداری و قلبش هم تشکیل شده و 8 هفتتونه‌ من کلی خوشحال شدم اشک شوق ریختم و دکتر و همکارشون هم از خوشحالی من کلی خوشحال شدن

      دو روز بعدش خونمون‌ به قیمت خوب به فروش رفت و دقیقا فرداش قبل از اینکه خونه بخریم تمام طلای مادرشوهرم و حدود 76 گرم بود خریدیم و دادیم

      بعد از گوش دادن به فایل آزاده خانم که تو آمریکا زندگی میکنن واممون‌ رو هم تسویه کردیم کامل و خونه بزرگتری خریدیم به قیمت عالی خونه 130 متری که طبقه بالاش رو هم ساختیم

      بعد از اینکه طلارو خریدیم‌ طلا یه افزایش قیمت زیاد داشت تو مدت حدود یکی‌ دو هفته یعنی همزمانی‌ها و عمل به الهامات‌ عالی بود برامون و خدا بهترین پلن و چیده بود

      ساختن طبقه دوم خونه جدید و کارای بناییش‌ حسابی دست و بالمون‌ تنگ کرده بود به طوری که پول برلی انسولین و ویتامین‌ و آزمایشات من باقی نمونده بود اما من ایمان داشتم خدا محافظ من و بچمه و ایده اومد پارکینگ خونه رو که مستقل بود ورودیش‌ رهن بدیم دقیقا به اون قیمتی که می‌خواستیم رهن دادیم و خیلی زیاد مشکلات مالیمون حل شد

      ما خیلی به نداری خوردیم اما بعد از تعهدمون دیگه قرض و وام نگرفتیم و خدا هم‌ مدام دست ما رو می‌گرفت و کمکمون‌ میکرد بیمه رایگان یک ماهه برام زدن و یک روز قبل از پایانش من زایمان کردم

      تو اتاق عمل خدا رو بزرگترین ناظری و حامی‌ دیدم و کمکم‌ کرد نزدن آمپول کفلین‌ و خودم که هیچی اطلاعات پزشکی ندارم به پرستارا یادآوری کنم و فشارم که از ترس و استرس‌ بالا رفته بود سریع پایین‌ اومد

      و دو ماه بعد از زایمانم‌ خونه به فروش رفت با قیمت خوب

      و دو تا خونه خریدیم و کلی مسیر طی کردیم

      اشتباهاتمون‌ رو فهمیدیم‌

      الان یه ماشین مدل بالا داریم ایکس 22پرو و یه خونه قشنگ و سرمایه‌ ای برای آغاز یک کار جدید

      من ایمان پیدا کردم که هر تضادی چقدر تو دلش برام نشونه داشته و ارزشمند بوده

      وچه تجربه‌هایی به دست آوردیم‌

      و چه باورهای خوبی ساختیم

      و پی بردم به حکمت‌هاش

      حتی چند وقت پیش یه اقدامی باعث شدما چند میلیونی‌ ضررکنیم که سریع فهمیدیم‌ و دیگه تو اون مسیر نرفتیم

      اما اگه اون اتفاق نمیفتاد ‌ ما شاید انقدر زود دوزاریم نمی‌افتاد

      کامنت‌های شما چقدر چراغ راه بوده برای من و همسرم

      لیلا جانم کامنتم‌ طولانی شد

      بارها خواستم براتون‌ کامنت بنویسم

      اما دیدم که اغلب خیلی کم جواب میدین کامنت‌ها رو و دلم نمیخواست به این خاطر کامنت بنویسم اما با خودم گفتم من مینویسم‌ و تشکر جانانه‌ میکنم از لیلای عزیزم

      اگه جواب دادن که خیلی ممنونم‌ و عالی میشه

      اگرهم نه باز هم عالیه چون من بی‌نهایت ازشون یاد گرفتم

      و کمترین کاری که میتونم‌ بکنم یه سپاسگذاری جانانست‌

      دوست دارم از تجربه‌هات تو کسب و کارت بیشتر بنویسی عزیزم

      در پناه خدای یکتا باشی زیبارو

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 67 رای:
      • -
        لیلا بشارتی گفته:
        مدت عضویت: 2658 روز

        به نام جان

        سلام میکنم به نسرین عزیزم

        دختر خوب خدا

        چقدر روند زندگیت شیرین وپراز درس وآگاهی بود.

        خیلی با مرور مسیرت ،زندگیه خودم مرور شد ..

        نسرین جان ازت بی نهایت سپاسگزارم.

        امروز با پروین ستاره ای در آسمان هفتم درکه بودیم .

        کل مسیر رفت وبرگشت وتمام اون مدتی که باهم پیمایش داشتیم درمورد نشانه ها وقانون صحبت میکردیم از زیبایی طبیعت لذت بردیم و کلی فرکانس عالی ارسال شد.

        در این میان به پروین گفتم ..

        پروین جان یک ندای بلند وواضح درونی بهم میگه دلارهای خواهر شوهرت رو من میخوام بدم تو نه خودت گرفتی نه قراره خودت پس بدی ،بسپار به من واز زندگیت لذت ببر .

        به پروین گفتم پروین ببین من کی به تو این حرفو میزنم دوتا اتفاق میافته، یا ما آسان می‌شویم برای اسانیها از طریق پایین آمدن نرخ دلار. ویا از طریق ثروت به غیر حسابیکه خدا وعده داده وسرازیر میشه به زندگیمون مثل بشکن زدن آسونه آسون پرداختش میکنیم …

        والان با خوندن کامنت تو ،دقیقا دوباره خدا به من لبیک گفت.

        گفت که لیلای من ،من آماده ام.

        همونطور که نسرین جان طلای مادرهمسرش رو قبل از افزایش قیمت طلا پرداخت کرد ،بسپار به من ببین برات چه نقشه ای دارم..

        خداجون منکه امروز صبح به پروین گفتم که صدای توروشنیدم که اسانم میکنی برای آسانی ها

        وتوای مهربان دانا وتوانا اینبار برای قرص کردن دل من ،با نوشته ی نسرین حرف زدی ..

        نسرین قشنگم ..

        عاشقتم .

        سپاسگزارم برای حرفای دلی و صمیمی که زدی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 59 رای:
    • -
      حسین غفاری گفته:
      مدت عضویت: 1028 روز

      بنام خداوند بخشنده مهربان

      سلام خدمت استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته

      و

      دوستان هم مسیر توحیدیم در این سایت إلهی

      وسلام خدمت خواهر خوبم سرکار خانم بشارتی..

      خانم بشارتی چقدر کامنت شما عالی بود وچقدر عبرت انگیز برای من چه درس‌های که نداشت

      صبح زود هدایت شدم به کامنت شما خدا را هزاران بارشکر

      چه خوب از حال روز زندگیتان نوشته بودید چقدر به دلم نشست وچقدر اشک ریختم ..

      چقدر خوابتون زیبا بود لذت بردم..

      قدر خواهرتان را بدونیدکه آن هم دستی از دستان خداوند هستند.

      وچقدر خوبه در شرایط های بحرانی کمک حال وهم فکر داشته باشه نزاره مومنتم منفی شکل بگیره..خدا را هزاران بارشکر

      واقعا همان طور هست که گفتین

      اگه مافقط بتوانیم مومنتم مثبت ایجاد کنیم یا مومنتم منفی را قطع کنیم و بتوانیم همه بار سنگینی را روی دوشمان هست که به خداوند بسپاریم 80الی90درصد مسیر راطی کردیم

      کاملا شرایط شمارا میفهمم چون خودم هم ی دورای توی این شرایط افتادم..

      ولی متأسفانه آن موقع با استاد آشنا نبودم خیلی‌ فشار کشیدم..

      خوشبختانه شماقبلاً از فایلهای استاد نتیجه گرفتین وهم به قوانین آشناترین خدا را هزاران بارشکر.

      من ایمان دارم شرایط شما روز به روز بهتر و بهتر می‌شود..

      وهمان طوری که نوشتید اگه توی همین مسیر توحیدی باشیم و

      به گفته های استاد عمل کنیم وکاری به کسی نداشته باشیم و نخواهیم کسی را به زور باخدا و قرآن و سایت استاد عباس منش آشنا کنیم..ما تمام درسامون را یاد گرفتیم.

      امیدوارم بهترینها نصیبتان بشه.انشالله..

      آرزو می‌کنم همه دوستان خوبم نتیجه عالی بگیرند و به خواسته هاشون برسن الهی آمین

      در پناه خداوند وهاب ورزاق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      افروز گفته:
      مدت عضویت: 2174 روز

      سلام به لیلای مهربون که با خوندن کامنت های قشنگت حس میکنم به خدا نزدیک تر میشم

      لیلا جان منم چند بار خواب دیدم که استاد به ایران اومده و یه حسی همش بهم میگه استاد ایرانه ،استاد خیلی به من نزدیکه

      ان شاالله که خدا فرصتی را برامون فراهم کنه که استادمون را از نزدیک ببینیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      مریم گفته:
      مدت عضویت: 2199 روز

      سلام به لیلا جان عزیزم امیدوارم که همشه خوب باشی..

      چقدر خوندن کامنت های شماحالمو دگرگون کرد لیلا جان وچقدر به موقع خوندم..

      مرسی که برامون مینویسی و چقدر با خوندن کامنتهات اشک از چشمام جاری میشه .

      و امیدوارم بهترین هارو در این مسیر تجربه کنی وبنویسی والگوی دیگران بشی عزیزم.

      ایشالا منم روی این مقاومتم پا بذارم وبنویسم…

      ممنون ازت لیلای نازنین و عزیزم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      جواد یوسفی گفته:
      مدت عضویت: 3006 روز

      بزار من دهمین نفر باشم برای پاسخ

      سلام بر خواهر راه دور و نترس و بی باکم سرکار خانم لیلا خانم

      من الان هیچ ایده ای ندارم همینطوری اومدم اومدم از کامنت های نورانی یه نفر گرفتم سر رشته رو تا منو آورد اینجا

      کامنتتون رو خوندم پاسخها رو هم ایضا

      اون خانومی که نوشته بودند سر جریان خونه خریدن و …

      چقدر الگوی خوبین ایشون

      آقا

      خدای دلار با خدای طلا مگه فرق داره؟

      نه داره؟

      مگه همه ی معدن های گنجهای آسمان و زمین مال اون نیست؟ خب اونجا شده اینجا هم میشه دیگه

      خانم بشارتی شما یه جوری به گردن بیشتر بچه های سایت حق دارین بخاطر اون کامنت مشهورتون

      بقول استاد تو یک لایو هدف گذاری بود فکر کنم میگن دو تا راه حل برای باور رسیدن به اهداف وجود داره یکی دیدن رسیدن بقیه به اهدافی حالا شبیه به مال تو (قضیه طلا)

      یکی هم استناد به رسیدن به اهداف قبلی خودت

      و بقول استاد

      استفاده از کلمه همون خدا همون خدا همون خدا

      من یکی از دلایل برطرف شدن مشکل این دوستمون در فروش خانه و حل شدن گرفتاریشون رو مسافرت میدونم

      اصلا لامصب معجزه میکنه به نظر من همینالان به ذهنم رسید اینکه ملت میگن رفتیم فلان امام یا امامزاده نذر کردیم و فلان گرفتاریمون برطرف شده من فکر میکنم دو تا علت داره

      یکیش همون رفتنه است و یکی هم سپردن و رها کردنش

      اما خدا خیلی کریمه خیلی حالیشه خیلی

      ها بخودا

      من سال 98 با پول الان بیش از 2 میلیارد چک داشتم دریغ از دو هزار تومن دارایی

      خونه رو گذاشتم برای فروش اما دریغ از مشتری

      تو معدن کار میکردم

      یه ملکی خریده بودم که مفصله

      آخه یه طرف این درد خودته یه طرف لگدهای ذهنت و این زخم زبانها وای امان از زخم زبان امان

      ویل لکل همزه لمزه

      امام حسین ع میگن این ویل یک چاهیه اون ته جهنم اون ته ته سلول انفرادی

      آره خلاصه رفتم مسافرت همدان کلی هم خوش گذشت

      روزی که برگشتم تو راه برگشت بنگاه اولی زنگ زد بیا دیگه مشتری منتظره

      دومی زنگ زد چرا نمیای

      باورتون نمیشه بقول رزا خانوم

      اومدن در خونه ما با هم دست به یقه شدند سر اینکه کی بفروشه

      و نقد فروختم و چک ها رو قبل از رسیدن موعدش ازش گرفتم براش پول ریختم

      الیس الله بکاف عبده؟ آفکرس که کاف عبده

      هزار تا

      باور کن هزار تا مثال دارم خود خدا اومد این پشت یقه منو گرفت از تو باتلاق کشیدم بیرون فووتمم کرد تا خشک شدم

      صبر مفتاح الفرج

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
      • -
        آوه پیری نژاد گفته:
        مدت عضویت: 3373 روز

        سلام جناب یوسفی داداش جواد عزیزم

        امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون

        آقا من عاشق شما هستم :)

        شما که اینقدر قشنگ مینویسین کمتر مارو چشم انتظار بزارین خب :))))

        شما توی نوشتارتون با اونکه موضوعات به شدت مهم و کلیدی رو بهش اشاره میکنین ولی جالبه توی عمق موضوع به شدت مهم و جدی شوخ طبعی های ریز خاصی اضافه میکنین که لذت بخش و یونیک میکنه کامنت های شما رو

        جناب یوسفی عزیزم یک مقدار بیشتر بنویسین لطفا

        ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت کامنت پُر برکت و فوق‌العاده ارزشمندتون

        از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما آرزومندم

        در پناه خدا باشین همیشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 686 روز

    سلام بر همه ی رفقای خوشبوی بهشتی.

    استاد میخوام در مورد عقب گرد بعد از رسیدن به اهدافم بگم.

    بگم که من توی باد موفقیتم نخوابیدم من از همون راهی که اومدم برگشتم!!!

    استاد من دی ماه 1403 قانون سلامتی رو شروع کردم.

    اون موقع 78 کیلو بودم و کلی مشکلات سلامتی که نمیدونستم به خاطر غذای ناسالم ایجاد شدن.

    خلاصه 4 ماه تمرکزی و با عشق ادامه دادم.

    کلللللی نتیجه گرفتم.

    25 کیلو وزنم کم شد! فقط تو سه ماه اول!

    بدون ذره ای سختی.

    عین کره.

    بوی نامطبوع عرق 15ساله ام از بین رفت!

    طوری که یادم رفته بود که قبلا من از شدت بوی بد روم نمیشد وارد جایی بشم!

    طوری که 10 بارم یه لباس رو میپوشیدم بازهم بوی خوب میداد.

    سحر خیز شدم!

    خواب کم و آرام.

    برطرف شدن درد همیشگی مفاصل زانو و پاشنه پا طوری که قبل از دوره صبح ها چند ثانیه اول می‌لنگیدم!

    حتی احساس نزدیکیم به خدا بیشتر شده بود.

    روزانه تا 2 ساعت پیاده روی میکردم.

    حتی ترک کف پام و بوی نامطبوع جورابم هم از بین رفته بود.

    شوره و چربی سرم از بین رفته بود و دندونهام سفیدتر شده بود و کلللی نتایج شگفت انگیز دیگه.

    استاد بعد از اتمام 4 ماه دیگه شل گرفتم.

    دیدم به به.

    لاغر که شدم، پر انرژی هم شدم بوی عرق هم که دیگه نمیدم!

    استاد یواش یواش عقبگرد رفتم.

    3 روز تغذیه سالم رو رعایت میکردم 2روز نمیکردم.

    دوباره این روند تکرار شد.

    تا الان که به سختی یکی دو روز عمل میکنم 5 روز عمل نمیکنم.

    و نتیجه هم که دیگه واضحه!!!

    نتایج همه برگشتن به نتایج قبل.

    الان که دارم مینویسم بوی عرق اذیتم میکنه.

    شوره سر اذیتم میکنه.

    دیگه مدتها نتونستم با عشق بیدار بشم برم پیاده روی.

    درد مفاصل زانوم داره برمیگرده.و منی که دیگه هیچی توی زانوم حس نمیکردم یواش یواش دارم درد رو احساس میکنم.

    شبها خواب میبینم.

    خلاصه میخوام بگم نتایج رو که دیدم مغرور شدم.

    گفتم حالا یه بار غذای ناسالم چیزی نمیشه.

    یعنی دیگه ورودی‌های غذایی رو کنترل نکردم.

    یه بار شد دوبار

    دوبار شد سه بار

    سه بار شد چهاربار….

    الان فقط تنها چیزی که برام مونده وزنمه.

    که اونم شک ندارم اگر اینطور ادامه بدم حتی بیشتر از وزن قبلی میشم.

    هر چند هنوز مشکلات به شدت قبل نیست ولی یواش یواش میرسه به شدت قبل.

    و از نتایج ایینه ای نوشتن همین کامنت بگم!

    هنوز کامنت رو کامل توی نوت گوشیم ننوشته بودم که مادرم زنگ زد گفت سعیده برات کلم بروکلی خریدم عصر بیا ببر!

    خدایا آخه چقدر تو وهابی.

    درسته امروز صبح غذای ناسالم خوردم اما دیگه تا الان چیزی نخوردم.

    الان هم میخوام برم توی ثبت روند روزانه ام مکتوب کنم.

    الان میفهمم که چرا اینقدر تاکید داشتید که حتما بیایم هر روز روند روزانه رو ثبت کنیم.

    با اینکار مومنتوم مثبت ادامه پیدا میکنه.

    انگیزه ها حفظ میشه.

    خدایا شکرت به خاطر این سایت پربرکت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 61 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1586 روز

      سلام و درود خداوند،” به سعیده جان…

      سعیده ها چه غوغایی بپا کردند..

      سعیده عزیز…من بچه های سایت ،” رو”که میبینم نتایج خیلی خوب”از قانون سلامتی گرفتند.من خوشحالتر میشم…

      میدونی چرا!؟؟؟چون ذوق و شوق خیلی خوبی نسبت به خرید قانون سلامتی دارم..

      من الان از 7 مهرماه ..دارم یسری تمرینات رو برای قانون سلامتی انجام میدم..

      اول از نخوردن شیرینیهای صنعتی..

      کلا نخوردن همین نوشابه.پفک..و اینجور چیزا..یه وقتایی کم میوردم.

      ولی سعی کردم هر روز متاهد تر باشم.و لطف خدا خیلی کنترلم بهتر شده.

      با این باور….میخام یه بدن سالم.و یه زندگی عالی و با حال خوب داشته باشم..

      و گفتم نرگس برای خرید قانون سلامتی باید بها بدی..

      مخصوصا بحث خوردن خیلی کنترل ذهن میخاد…

      واقعا سخته…

      ولی وقتی اهرم رنج و لذت میبندم.

      خیلی قوی تر عمل میکنم.

      و خیلی جالبتر…وقتی چیزهای چرت و پرت میخورم.

      معدم بعد از چند ساعت،” در هم بر هم میشه…

      و اهرم رنج و لذتم قوی تر میشد.

      و بازم یه تاهد روزگذشته بستم.و خیلی راحت از پسش براومدم..

      ولی سعی کردم هنوزم غذاهای سالمتر بخورم..

      حذف کردن یسری غذاها…

      و همین عمل بهش باعث شده.

      خیلی بهتر بتونم قوی تر عمل کنم.

      دوست عزیزم….این ذوق و شوق من به قانون سلامتی…

      شب و روزمو گرفته..

      ولی میدونم خداوند بهترین چیدمان رو برام قرار داده..

      و انشالله ..

      حتما در آینده منم میام از این نعمت خداوند بخوبی استفاده میکنم.

      خوشحالم که تو این مسیرم..

      مسیری که داره تکاملمو بسمت این دوره سوق میده.

      دوست عزیزم..میخام بهت بگم..قدر این دوره رو بیشتر بدون.

      یه بدن سالم یه دنیا میرزه…

      من خیلی خیلی خیلی مشتاق این دوره هستم..

      میخام زندگی با غذای سالمی رو برای خودم رقم بزنم….

      من سعی کردم متاهد به این مسیر باشم تا انشالله این دوره برام کن فیکون بشه.

      نمیدونم چجور!؟

      فقط میدونم هدایت میشم..

      سعیده جان بهت تبریک میگم…

      بابت داشتن این دوره و اینهمه نتایج…

      نتایجی که لطف خداوند شاملت شده تا بار اضافی وجودت” خالی بشه…

      این بهترین افتخار یه انسان در مسیر درست هست..

      بهت افتخار میکنم که داری بسیار متاهد تو این مسیر ادامه میدی.

      اتفاقا این برگشتها باعث میشه بیشتر قدردان باشی…

      بیشتر بدونی “داشتن به بدن سالمم مهمه !که بتونی با حال خوب زندگی کنی…

      بهت تبریک میگم.

      در پناه خداوند باشی…

      انشالله همیشه متاهد و سربلند باشیم.

      و سعی کنیم توی این حالت همیشه ادامه بدییم‌

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
      • -
        سعیده خاجوئی گفته:
        مدت عضویت: 686 روز

        سلاااااام بر فاطمه جان عزیزم.

        امیدوارم حالت عاااالی عاااالی باشه.

        صحبت هات دقیقا من رو یاد زمان قبل از خرید دوره انداخت.

        منم دقیقا مثل شما خودم رو آماده میکردم برای ورود به دوره قانون سلامتی.

        منم میگفتم فعلا هرکاری از دستم بر بیاد انجام میدم.

        چایی رو بدون قند میخوردم.

        یواش یواش با ورود به دوره هم مدار شدم.

        دقیقا اون شبی که دوره رو خریدم یادمه.

        یه شب سرد بارونی.

        کل پول توی کارتهام فقط اندازه خرید قانون سلامتی بود.(کلا هر دوره ای رو که خریدم،فقط اندازه همون دوره پول داشتم خخخ.

        حالا میفهمم که عجب نمیترسیدم از نبود پول تو حسابم.

        و انصافا هم خدا کم نگذاشت و بعد از خریدم برام پول میفرستاد)

        اما یه لحظه هم درنگ نکردم.رفتم عابربانک سرخیابون پولهام رو یکی کردم.

        طاقت نیاوردم که برسم خونه.

        همون زیر بارون خریدم در حالی که صفحه گوشیم خیس بارون شد.

        و از شدت ذوق و شوق اشکهام روون شد.

        خلاصه از اون روز یکسال میگذره.

        توی دوره از نتایجم خیلی کامل تر نوشتم.

        و الان که دارم مینویسم دوباره شروع کردم.

        روز سوم عمل به دوره هستم.

        و خیلی جالبه.

        یه سری مشکلات سلامتی هست که آدم واقعا به عقلش هم نمی‌رسه به خاطر تغذیه باشه.

        مثلا ترک کف پا!

        همه میگن باید چربش کنی،تو خونه جوراب و دمپایی بپوشی تا ترک نخوره!

        اما منی که از بچگی ترک کف پا داشتم تا الان،یکی دو ماه اول دوره ترک پام خود به خود خوب شد.

        و کف پام نرم نرم شد!

        یا خشکی قوزک پا!

        کی فکر میکنه که با تغذیه سالم خشکی قوزک پا از بین بره؟؟؟

        اما برای من شد!

        به خدا الان اشکم دراومد.

        یا کدوم فوق تخصص چشمی میفهمه که قرمزی و درد و تورم چشم ربطی به تغذیه ناسالم داشته باشه؟!

        اما بعد از ورودم به دوره این تضاد هم که 3 دوره پشت سرهم برام اتفاق افتاده بود دیگه تکرار نشد.

        کی میتونه فکرش رو بکنه که درد و گرفتگی گردن میتونه ربطی به تغذیه ناسالم داشته باشه.

        چیزی که قبل دوره داشتم و موقع رانندگی ناگهان سرم رو می‌چرخوندم اذیت میشدم.

        اما اصلا نفهمیدم کی بر طرف شد.

        چقدر نوشتن به آدم کمک میکنه.

        چقدر مسیری که اومدم برام واضح شد.

        ازت ممنونم که برام نوشتی.

        کلی خاطرات و نتایج این دوره برام مرور شد.و قدمهام برای ادامه دادن محکم تر شد.

        فاطمه ی قشنگ و مهربونم،شک ندارم.شک ندارم که به امید خدا به زودی با این دوره هم مدار میشی و میای خبر خوبشو بهمون میدی.

        خدایا هرآنچه داریم از تو داریم.

        هر چه داریم تو به ما عطا کردی.

        پروردگارا ما به هر خیری از سمت تو فقیر و محتاجیم.

        خدایا،تو که خالق،مالک،فرمانروا،مدیر و مدبر کیهان هستی،رسوندن ما به خواسته هامون برای تو کاری نداره.

        دوست قشنگم در پناه نور و رحمت خداوند باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    احمد فرهنگیان گفته:
    مدت عضویت: 2141 روز

    به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین

    خداروشکر بابت این پروژه پر برکت همین پروژه تغییراتی اساسی در تمام جنبه های زندگی من اعم از مالی و روابط و سلامتی ایجاد کرده اگه بخوام از این 19 گام فقط یک گام رو بردارم قطعا گام 13 رو انتخاب خواهم کرد و از روزی که گام 13 رو گوش دادم و بهش عمل کردم اتفاقات بی نظیری برام افتاد 13 دقیقه از گام سیزدهم برای من تکمیل کننده پازلی بود که سالهاست دارم روش کار میکنم البته که استاد بارها این موضوع رو توی دوره ها و فایل های رایگان توضیح دادن ولی انگار من تازه و بعد شنیدن گام 13 متوجه شدم که استاد چی میگه…

    استاد در اون فایل گفتند تو فقط روی خودت کار کن دیگه کاری به بازاریابی و تکنیک های فروش نداشته باش و اگر تو در مدار مناسب قرار بگیری خداوند آدم های مناسب رو در زمان مناسب وارد زندگیت می‌کنه و از اون گام به بعد من همین کار رو هرروز و هرروز تکرار کردم و تکرار کردم با احساس خوب و طبق همون اصل که میگه جهان مانند آیینه عمل میکند دقیقا خداوند و جهان خیلی سریع به فرکانس های جدید و متفاوت من واکنش نشون داد و یه مشتری وارد زندگی من کرد که هرچی فکر میکنم با هیچ تکنیک بازاریابی نمی‌تونستم این مشتری رو خودم وارد بیزنسم کنم.

    این مشتری که وارد بیزنسم شده یکی از غول های صنعت نفت ایران هست و شاید باورتون نشه ایشون اگه اراده کنه می‌تونه چندتا بیمارستان رو بخره و یه عالمه پرستار و دکتر بیاره بالا سر پدرش اما ایشون التماس من میکرد که می‌خوام فقط تو و تیم و شرکت تو کار پرستاری پدرم رو برعهده بگیری و بهم گفت هرچقدر پول بخوای بهت میدم فقط می‌خوام خودت این مسئولیت رو بپذیری حالا من نه سایت دارم نه دفتر فیزیکی دارم نه تبلیغ دارم نه مجوز دارم هیچی ندارم اما عشق و علاقه بی نهایت به کارم دارم و به جرات میگم از نظر مهارت جزو سه نفر اول ایران در شغلم هستم…

    من چطور میتونستم با توجه به جایگاه حساس سیاسی ایشون اصلا نزدیک شون بشم؟؟؟

    حالا چی شده که خود این شخص اومده دنبال من؟؟؟

    کدوم تکنیک بازاریابی کدوم تبلیغ می‌تونه این کار رو بکنه؟؟؟

    وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ

    هیچکس جز خداوند نمیتونست و نخواهد توانست این کار رو انجام بده این فقط کار خدا بود…

    واقعاً میگم اصلا پولی که از این پروژه قراره گیرم بیاد مهم نیست مهم برای من اینه که مشتری وارد زندگیم شده که هرکسی نمیتونه ایشون رو جذب کنه این برای من خیلی جذابه این برای من جذابه که دقیقاً حرف استاد بهم ثابت شد که آقا برای موفقیت در بیزنس بازاریابی مهم نیست تبلیغ مهم نیست مجوز مهم نیست و در کل عوامل بیرونی هیچ تأثیری در زندگی من ندارن این برای من خیلی جذابه الان احساس میکنم دیگه چیزی توی دنیا نیست که نتونم بهش برسم این باوری که با این اتفاق در ذهنم ایجاد شده از میلیارد تومان پول برام ارزشمند تر هست…

    خداروشکر بابت این قوانینی که اینچنین عمیق و دقیق و بی نقص عمل می‌کنه…

    هرچقدر این پروژه مخصوصاً گام 13 رو برای بیزنسم جدی بگیرم بازم کمه اگه من به وسیله این قانون تونستم یه همچین مشتری رو جذب کنم پس با کار کردن بیشتر میتونم خیلی خیلی کارای بزرگتری رو‌ انجام بدم…

    اما تمرین این قسمت:

    چه زمانی احساس کردید که به اندازه‌ی کافی به دست آورده‌اید و انگیزه‌تان کم شد؟

    چند سال پیش من برای یه بنده خدایی کار میکردم اون سال ها خیلی از لحاظ مالی در مضیقه بودم و هربار که برای ایشون کار میکردم ایشون پول من رو با تاخیر میداد و این باعث می‌شد فشار زیادی رو تحمل کنم و با برخورد به این تضاد به خودم گفتم من که در شغلم‌ بی نهایت مهارت دارم چرا باید برای دیگران کار کنم میرم و شرکت خودم رو راه میندازم…

    با اینکه هیچی نمی‌دونستم و اصلا بلد نبودم اما خیلی جدی و مصمم تصمیم گرفتم و نوشتم چه چیزهایی می‌خوام که با توجه به تضادها به یک لیست شفاف رسیدم مثلاً نوشتم:

    من می‌خوام ماهی 100 میلیون درآمد داشته باشم

    من می‌خوام کلی کارمند داشته باشم که هرشب توی واتساپ بهم گزارش کار بدن

    من می‌خوام رئیس باشم

    من می‌خوام کارآفرین باشم و خودم به بقیه حقوق بدم نه اینکه از بقیه حقوق بگیرم

    و کلی خواسته دیگه…

    به طور معجزه آسایی خداوند در هر قدم من رو راهنمایی و هدایت کرد که داستانش رو در جای جای سایت و در کامنت های مختلف نوشتم و به تک تک خواسته هام رسیدم

    یعنی درآمد مثبت 100 میلیون در ماه

    داشتن کلی کارمند که هرشب بهم گزارش کار میدادن

    خودم حقوق پرداخت میکردم و …

    و شروع کردم به تک تک آرزوهام عمل کردن

    مثلاً سوار هواپیما شدم که از بچگی آرزو داشتم

    هدیه خریدن برای عزیزانم

    خرید موتور مورد علاقه با رنگ مورد علاقه ام

    صاف کردن کل بدهی هام

    و کلی خواسته دیگه و وقتی همه ی این خواسته ها رو تجربه کردم در دام روزمرگی افتادم و خیلی بی انگیزه شدم دیگه هدفی نداشتم و کم کم کارکردن روی خودم و دنبال هدف بودن رو فراموش کردم…

    و مهم‌تر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفق‌تر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنه‌ی» رشد و موفقیت شوید؟

    تا اینکه دوباره سر و کله ی تضادها پیدا شد و مشکلات یکی یکی اومدن…

    ایندفعه درسته که من بدهی نداشتم و نگرانی من این نبود که حالا که درآمدم کم شده بدهی رو چیکار کنم ایندفعه ناراحتی من از نداشتن حق انتخاب بود نداشتن آزادی مالی و این مورد خیلی خیلی غرور مولدم رو خدشه دار کرد…

    مثلاً چون پول نداشتم نمیتونستم اون رستورانی که دلم میخواد برم

    یا اون لباسی که دلم میخواد رو بخرم

    و کلا برای زندگی باید یه چیزایی رو انتخاب میکردم که انتخاب من نبود و بقیه حالا این بقیه آدم ها و شرایط و موقعیت ها بودن که منو مجبور میکردن که انتخاب کنم و این قضیه برای من خیلی دردآور بود…

    وقتی به این تضاد رسیدم رفتم سراغ جلسه ششم قدم هفتم هر حرفی که استاد میزد انگار سیلی محکمی بود در گوشم که صدای زنگش تا ساعت ها توی مغزم می‌پیچید به قول قدیمی ها سیلی افسری بود:

    استاد در این جلسه میگه:

    اگر داری چیزی رو تحمل می‌کنی یعنی مشرکی یعنی ایمان نداری چرا باید تحمل کنی؟؟

    کسی که قانون رو می‌دونه کسی که خدا رو باور داره چیزی رو تحمل نمیکنه به کسی باج نمیده حرکت می‌کنه و زندگیش رو با افکارش خلق می‌کنه…

    به معنای واقعی کلمه شبانه روز داشتم به این جلسه گوش میدادم و هی تکرار میکردم و تکرار میکردم و تکرار میکردم :

    چرا من دارم این شرایط رو تحمل میکنم؟

    تا اینکه گام سیزدهم پروژه اومد و تیر خلاص رو بهم زد …

    با کلی کارکردن و تکرار و نوشتن فهمیدم که قضیه خیلی جدی تر از این حرف هاست و باید یه فکر اساسی بکنم و هدایت شدم به خرید دوره عزت نفس و بعد از شنیدن جلسه اول گفتم خودشه دلیل تمام ناکامی هام نداشتن عزت نفسه

    دلیل اینکه به یه آرزویی میرسم به یه درآمدی میرسم و دیگه ادامه نمیدم و در دام روزمرگی میفتم نداشتن عزت نفسه

    الان یک هفته اس که دارم روی جلسه اول کار میکنم و توی همین یک هفته نتایج از در دیوار داره وارد زندگیم میشه که گل سرسبد نتایج رو اول کامنتم نوشتم …

    خدایا شکرت

    استاد در مورد ثروت در یکی از قسمت های سریال زندگی در بهشت یه جمله طلایی میگن:

    من ثروت رو برای خوشبختی نمی‌خواستم من دنبال ثروت بودم برای داشتن حق انتخاب…

    خداروشکر که جهان با این تضاد یعنی عدم حق انتخاب منو از خواب غفلت بیدار کرد و کاری کرد که دوباره تشنه موفقیت بشم…

    وقتی خود خدا این ویژگی یعنی داشتن حق انتخاب رو به من داده چرا من با یکسری ترمزها و باورهای نادرست این ویژگی ناب رو از خودم گرفته بودم ؟؟؟

    وقتی حق انتخاب داشته باشی توحیدی تر هستی

    وقتی حق انتخاب داشته باشی شخصیتت رشد می‌کنه

    وقتی حق انتخاب داشته باشی احساس لیاقتت رشد می‌کنه

    آزادی و حق انتخاب یکی از بهترین و بزرگترین نعمت های خداست

    خدایا شکرت بابت این نعمت الهی.

    ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا

    ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 87 رای:
    • -
      سارا شاگرد کوچیکه استاد گفته:
      مدت عضویت: 195 روز

      سلام آقای خاص و خوش تیپ، از اینکه روز بروز توحیدی تر و موفق تر دارید عمل میکنید و نتیجه میگیرید خیلی براتون خوشحالم و بهتون تبریک میگم… من کامنتهای شما رو دنبال میکنم و این کامنت شما دقیقا برای من بود، خوندنش احساسمو خیلی عالی کرد، چون دقیقا من هم داره شرایط زندگیم عالیتر میشه و درآمدم بیشتر شده این روزا و جالبه اصلا ربطی به بازاریابی و تبلیغ و…. نداره، من فقط دارم روی دوره روانشناسی ثروت و دوره احساس لیاقت کار میکنم و کاری که این روزا دارم انجام میدم اینه که دوساعت فایلهای روانشناسی ثروت رو گوش میدم و دوساعت هم احساس لیاقت و 4ساعت هم جملات ثروت سازی که باصدای خودم ضبط کردم رو با ایرپادم گوش میدم. کنترل ذهن و توحید عملی هم که صد در صد جای خود داره…. من همیشه فکر میکردم باید کار عجیب غریبی انجام بدم تا نتایج بیاد اما متوجه شدم قانون خیلی ساده هست اما عمل کردن و باور کردنشه که کاره هر کسی نیست و هرکسی در مدارش نیست…. الان من خانواده ام نگرانم هستن و میگن این همه مدت، هندزفری توی گوشت میذاری آخرش ناشنوا میشی ها…!

      و من میخندم و میگم این باوره شماست، نه من…. آخه من هندزفری رو با چسب نواری به گوشم میچسبونم که یه وقت نیفته…

      آقای خاص امشب خدا با خوندن کامنت شما بهم اینو یادآوری کرد که اگه نتایج بزرگ میخوای باید فقط روی خودم حساب کنی و ببین این بنده منو…(منظورش شما بودی) اینم داره فقط روی من حساب میکنه و نتایجش داره بزرگتر میشه، ایشونو الگوی خودت قرار بده… منم گفتم چشم.

      راستی اینم خواستم بهتون بگم: حواستون هست که از وقتی شما توحیدی دارید عمل میکنید، نحوه نگارش و جذابیت کامنتهاتون خیلی زیاد شده….؟ من اینو دقت کردم و از جنس کامنتهاتون متوجه شدم، بنظرم این خیلی قابل تحسینه و نشونه اینه که شما دارید مسیر رو درست میرید و نتایج قراره بوم… بوم… بزرگتر بشه…. بهتون تبریک میگم. به امید موفقیت روزافزون…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        مصطفی حسنی گفته:
        مدت عضویت: 992 روز

        درود خانم امیر

        یچیزی اول جوابم بگم که بقیه رو بیخیال، بقیه اگه باوراشون درست بود که نتیجه زندگیشون این نبود

        اگه از این ببعد کسی بهتون گفت آخرشم هندزفری ناشنوات میکنه بگو یکیو میشناسم که 900 روزه هندزفری توی گوشش هست و هیچیش که نشده تازه داره بهتر میشنوه، تازه داره چیزای درست میشنوه، تازه داره از چرندیات دوری میکنه، اگه قراره چیزای چرت و پرت رو بشنویم همون بهتر که ناشنوا بشیم

        بقول استاد توی یکی از جلسات دوره هاشون میگن که از استیون هاوکینگ میپرسن کخ ناراحت نیستی که نمیتونی صحبت کنی، میگه اتفاقا خوشحالم چون حداقل چرت و پرت نمیگم

        حالام خداروشکر که این هندزفری گوش ما رو از صدای بیرون ناشنوا کرده و اینکه کنترل ورودی برای شنیدن میکنیم بسیار بسیار چیز مهم و بزرگیه

        ادامه بدین و زیاد توجهی به بقیه نکنید، بقیه همون اغلب جامعه هستن که اگه هرکاری کردن ما باید کاملا خلافش رو عمل کنیم

        بقول استاد که همیشه میگن اگه من بخام با کسی صحبت کنم باید طرف با نتایجش صحبت کنه، چون واقعا نتایج زندگی افراد باورهاشون رو نشون میده نه حرفاشون، پس بزاریم بقیه همونطور که دوست دارن باشن و زندگی کنن و ما هم این مسیر رو ادامه میدیم و انشالله باورامون بهتر که بشه نتایج هم پدیدار میشه و بقیه میبینن و متوجه میشن و البته اگرم نبینن و متوجه نشن، اصلا و ابدا مهم نیست حتی اندازه سر سوزنی اهمیت نداره

        انشالله در مسیر موفقیت ها و خواسته هامون قدم برداریم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
        • -
          سارا شاگرد کوچیکه استاد گفته:
          مدت عضویت: 195 روز

          سلام دوست عزیزم آقای حسنی از اینکه برام کامنت نوشتین خیلی از شما سپاسگذارم، چقدر زیبا گفتین که اگه قراره چرت وپرت بشنویم همون بهتر ناشنوا باشیم. واقعا حرفهای اطرافیان ما دقیقا برعکس چیزهایی هست که باید بشونیم، یعنی دقیقا فقط به نازیباییها توجه میکنند و بس. برا همینم هست که استاد میگن فقط درصده کمی از مردم هستن که ثروتمند و موفق هستن. توی این شرایط حساس کنونی که همه از همه چیز شکایت میکنند، دقیقا من اصلا خبر نداشتم که مردم دارن اعتراض میکنن، چون نه تی وی میبینم نه توی فضای مجازی هستم، متاسفانه در یک مهمونی این خبرو شنیدم، البته اصلا برام هم مهم نبود، چون به قول استاد اینها همونهایی هستن که سال بعد میگن، سال 404 خیلی خوب بودا… و همیشه و تا ابد اهل شکایت کردن هستن.

          الان هم من به خانواده ام گفتم که هندزفری گذاشتن من توی گوشم هیچ مزاحمتی برای شما نداره که… و توقع دارم همونطور که من به اعتقادات شما احترام میذارم،،، شما هم به اعتقادات من احترام بذارین و کاری به هندزفری من نداشته باشین و مثله یک جواهر از هندزفریم مراقبت میکنم…. خخخ

          خداروشکر که درآمدم دو برابر شده و پول و نعمت به راحتی داره وارد زندگیم میشه… به قول استاد چرخ زندگیم روونتر شده…

          من طبق تمرینات دوره روانشناسی ثروت یک، باچند نفر ثروتمند میخواستم مصاحبه کنم، یکیشون ماشینش قیمتش24 میلیارد تومن بود… یه چندتا سوال ازش پرسیدم و بهش گفتم خودتون رو ثروتمند میدونید؟ انقدر بدش اومد که دیگه بقیه مصاحبه رو ادامه نداد و گفت کی گفته من ثروتمندم… من که تریلیاردر نیستم.

          خلاصه چندنفر دیگه هم به دلایل مسخره ای حاضر نشدن مصاحبه کنن. متاسفانه دیدگاه چشم زخم رو تعداد زیادی از ایرانیها باور دارن.

          متاسفانه مردم ما عوامل بیرونی رو خیلی مهم میدونن… اصلا کلا برعکس قانون رفتار میکنن.

          ومن تمرکزم رو از دیگران برداشتم… واقعا خداروشکر میکنم که در این سایت بهشتی در کنار شما دوستان عزیزم دارم رشد میکنم. واقعا سعادت بزرگی هست…

          خداروشکر بخاطره استاد و مریم جان

          خداروشکر بخاطره دوستان عزیزم در این سایت بهشتی

          خداروشکر بخاطره بودن در این مسیر زیبا

          خداروشکر بخاطره همه نعمتهای خوب زندگیم

          خداروشکر بخاطره احساس خوبم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        احمد فرهنگیان گفته:
        مدت عضویت: 2141 روز

        به نام خدا

        سلام خدمت دوست عزیزم سارا خانم

        از خوندن پیام پرمهر و پرانرژی‌تون واقعاً لذت بردم. خیلی خوشحالم که شما هم دارید نتایج ملموس و دلنشین می‌گیرید و مهم‌تر از همه، با ایمان و آرامش در مسیر خودسازی و توحید عملی قدم برمی‌دارید. این هم‌مسیر بودن‌ها واقعاً دلگرم‌کننده‌ست.

        اینکه فرمودید کامنتم دقیقاً به دل‌تون نشسته، برای من نشونه‌ی زیباییه از اینکه وقتی آدم‌ها روی یک فرکانس کار می‌کنن، پیام‌ها خودشون راهشون رو پیدا می‌کنن. به نظرم همون‌طور که گفتید قانون ساده‌ست، اما موندن در عمل و باور، هنر و تعهده.

        پشتکار شما در کار روی ذهن و احساس لیاقت واقعاً قابل تحسینه و قطعاً این حجم توجه و تمرکز، بی‌نتیجه نمی‌مونه. نگرانی اطرافیان هم طبیعیه، مهم اینه که آدم بدونه داره چرا و برای چی کاری رو انجام میده.

        از لطف‌تون بابت بازخوردی که درباره نحوه نگارش کامنت‌ها دادید صمیمانه ممنونم. اگر تغییری حس میشه، از برکت همون توحید عملی و تکیه کمتر به خود و بیشتر به خداست.

        براتون آرزوی ثبات، آرامش و نتایج روزافزون دارم. ان‌شاءالله من و شما و همه بچه های سایت شاهد «بوم… بوم…»‌های قشنگ‌تری باشیم…

        در پناه یگانه قدرت جهان…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1586 روز

      سلام و درود به آقای خاص…

      صبح جمعتون بخیرو شادی دوست عزیز” هم قلب الهی من. .

      که هر آنچه که داریییم از آن اوست…..

      الحمدالله رب العالمین…

      آقای خاص‌….نوشتهات دقیقا مهر تاییدی برای خاستهای من بود..

      چقدر آرامش گرفتم…

      چقدر حالم خوب شد….

      چقدر بهم برکت داد شد…

      چقدر حالمو خوب کرد….

      آقای خاص…دیدن نتایج شما باعث میشه ایمانم تو مسیر قوی و قوی تر بشه …

      باعث میشه تا بیشتر توی مسیر با ایمان بیشتری ادامه بدییم..

      خداوند دیشب از طریق بچه های سایت در یوتیوب بهم گفت…

      خداوند ..گناه. و ترس نقطعه مقابل ایمانه و خداوند فقط؟از اهل ایمان دفاع میکنه‌..

      .آقای خاص خداوند وقتی میبینه ما یه مسیری رو کج میرییم فورا بهمون میگه..آهای کجا..برگرد..

      ولی ماها توی این مسیر هستیم…باید همیشه گوش بفرماش باشیم…

      و زود برگردییم به مسیر تا بهترینها رو برای خودمون بچینیم…

      دوست عزیزم نوشته هات….مهر محکمی بر قلبم زد..

      منم برای بیزنسم….میگم خدایا !!!.تو منو هدایت کردی به این مسیر خودتم برام چیدمان کن.

      اصلا دوستندارم توی فضای اینستاگرام و یاوه گویها فعالیت نکنم.

      چند روز ناگفته نمونه افتادم توی دامش یه لحظه با هدایت خدا فهمیدم دارم خودمو با دست خودم .بدبخت میکنم.

      دیدم قانون آییینه ایی خیلی دقیق کار میکنه..

      فایل نشانها از کانون توجه …بهم هدایت شد..

      و با این فایل غوغایی در درونم قوی شد…

      گفتم خدایا سعی میکنم ایمانمو قوی کنم..و تو مسیر تو قدم بردارم..

      سعی میکنم فقط زیباییها رو ببینم و احساسمو خوب نگهدارم…

      و چقدر درها برویم باز شد…

      دوست عزیزم…..بهتون تبریک میگم..

      منم میخام یه لیست شفافی از اون موقعیت شغلیمو بنویسم تا جواب خوبی بگیرم..

      چون میدونم نتایج زمانی میاد …که من مدام و مستمر روی بهبودهایم مخصوصا بهبودهای توحیدیییم….کار میکنم..

      منم با این باور…که خدایا خودت چیدمان زندگیمو بدست بگیر و هدایتم کن به مسیرهایی که بهترین خودت باشه…

      .سبحان الله

      مرسی دوست عزیز الهیم خداقوتتتتتتتتتت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        احمد فرهنگیان گفته:
        مدت عضویت: 2141 روز

        به نام خدای مهربان

        سلام خدمت بیزنس وومن سایت خانم علی پور

        پیام‌تون رو با دقت و حس خوب خوندم و واقعاً از عمق جان خوشحال شدم که نوشته‌ها تونسته این‌همه آرامش، وضوح و برکت رو به دلتون منتقل کنه. این نشونه‌ی زیباییه از اینکه وقتی نیت‌ها خالص میشه، دل‌ها هم راحت‌تر همدیگه رو پیدا می‌کنن.

        فرمایش‌تون درباره ایمان، ترس و گوش‌به‌فرمان بودن در مسیر الهی بسیار دقیق و عمیقه. واقعاً همین‌طوره؛ خداوند همیشه راه رو نشون میده، فقط کافی‌ست زود بشنویم و زود برگردیم. همین برگشت‌های به‌موقع‌ست که مسیر رو هموار می‌کنه.

        اینکه با آگاهی از دام‌ها عبور کردید و دوباره به کانون توجه و زیبایی‌ها برگشتید، جای تبریک داره. این یعنی رشد، یعنی بیداری، یعنی توحید عملی در زندگی روزمره.

        تصمیم‌تون برای شفاف‌نویسی در مورد مسیر شغلی‌تون هم بسیار هوشمندانه‌ست. وقتی انسان به‌جای فشار، هدایت رو انتخاب می‌کنه و چیدمان رو می‌سپاره به خدا، نتایج دقیقاً در زمان درست و شکل درست خودشون رو نشون میدن.

        از محبت و انرژی پاکی که در پیام‌تون بود صمیمانه سپاسگزارم. ان‌شاءالله با استمرار در بهبودهای درونی و توحیدی، درهای بزرگ‌تری به روتون باز بشه و شاهد نتایج زیباتر باشید.

        در پناه حق و در مسیر نور، پایدار باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        احمد فرهنگیان گفته:
        مدت عضویت: 2141 روز

        به نام خدای مهربان

        سلام خدمت دوست عزیزم بیزنس وومن سایت خانم علی پور

        پیام‌تون رو با دقت و حس خوب خوندم و واقعاً از عمق جان خوشحال شدم که نوشته‌ها تونسته این‌همه آرامش، وضوح و برکت رو به دلتون منتقل کنه. این نشونه‌ی زیباییه از اینکه وقتی نیت‌ها خالص میشه، دل‌ها هم راحت‌تر همدیگه رو پیدا می‌کنن.

        فرمایش‌تون درباره ایمان، ترس و گوش‌به‌فرمان بودن در مسیر الهی بسیار دقیق و عمیقه. واقعاً همین‌طوره؛ خداوند همیشه راه رو نشون میده، فقط کافی‌ست زود بشنویم و زود برگردیم. همین برگشت‌های به‌موقع‌ست که مسیر رو هموار می‌کنه.

        اینکه با آگاهی از دام‌ها عبور کردید و دوباره به کانون توجه و زیبایی‌ها برگشتید، جای تبریک داره. این یعنی رشد، یعنی بیداری، یعنی توحید عملی در زندگی روزمره.

        تصمیم‌تون برای شفاف‌نویسی در مورد مسیر شغلی‌تون هم بسیار هوشمندانه‌ست. وقتی انسان به‌جای فشار، هدایت رو انتخاب می‌کنه و چیدمان رو می‌سپاره به خدا، نتایج دقیقاً در زمان درست و شکل درست خودشون رو نشون میدن.

        از محبت و انرژی پاکی که در پیام‌تون بود صمیمانه سپاسگزارم. ان‌شاءالله با استمرار در بهبودهای درونی و توحیدی، درهای بزرگ‌تری به روتون باز بشه و شاهد نتایج زیباتر باشید.

        در پناه حق و در مسیر نور، پایدار باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1178 روز

    به نام تنها فرمانروای جهانیان رب العالمین خدای سمیع و بصیرم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا من تو را شکر میگویم سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو مهربانم دوستتون دارم

    شکرگزاری بزرگترین و مهم ترین اتصال به منبع ست

    با شکرگزاری میتوانیم نعمتهایی که خداوند به ما داده رو ببینیم و بابتشون شکر بجا بیاریم که اگر یکی از آنها نباشد اذیت میشیم و بعد قدر میدانیم

    تا مریض نشیم قدر سلامتی رو نمی‌دونیم

    و باید مدام شکرگزاری کنیم تا به یه شخصیت شکرگزار تبدیل بشیم

    خداوند در بیشتر اوقات با من صحبت میکند و به من میگوید راحت اشتباه یا درست ست و من از این موضوع خیلی خوشحالممم سپاسگزارش هستم

    بعضی اوقات هم گوش نمیکنم به الهامات و چوبش میخورم

    یه ده روز بیشتر یا کمتر بود که نجواهای ذهن داشت اذیتم میکرد و هر روز فروشم کم و کمتر میشد و این ذهن هم بشکن میزد برای خودش از همه چی غافل بودم و همش میگفتم چرا کو پس

    جمع کنم مغازه رو استرس و ترس بیشتر می‌شد و نتایج متوقف از شکرگزاری دور شده بودم و چسبیده بودم به درآمد و نبود مشتری

    از خداوند هدایت خواستم چندین مرتبه تا همسرم کتاب شکرگزاری رو داد و گفت بخون خیلی خوبه منم شروع کردم و هدایتها اومد

    تا اینکه خدا گفت داری چکار میکنی و به خودم اومدم

    بعضی اوقات متوجه نمیشیم اما خداوند از ما و فرزندانمون حمایت می‌کند چون بهش سپردیم

    خداوند رحمان و رحیم ست

    و چند روز پیش با یه اتفاق کوچیک برای دخترم

    فهمیدم که هر روز و هر ساعت باید شکرگزار همین سلامتی باشیم که اگر به خطر بیافتد هیچی جاشو پر نمیکند شکرت سپاسگزارتم

    و هر چه شکرگزاری زیاد انجام دهیم خداوند بهمون از همون چیز بیشتر و بیشتر می‌دهد

    و از اون روز چسبیدم به شکرگزاری زیاد

    از وسایل ریز و بزرگ خونم گرفته تا اعضای بدنم و فرزندان و همسرم و خودم

    و به خودم گفتم تو اون نعمتهایی رو که خداوند بهت داده رو نمیبینی و شکر بجا نمیاری به چیزهای دیگه چسبیدی تو اینها رو شکر کن مابقی رو خداوند بهت می‌دهد

    و هر روز دستانشو میبینم از بی نهایت طریق در زندگی و کسب و کارم

    خدایا هزاران هزار مرتبه شکر میکنم سپاسگزارتم

    و احساسم خیلی خیلی بهتر شده و بهتر می‌شود

    و من عاشقه همچین خدایی مهربان و رزاق ووهابم هستم

    که دور از چشم من بدون اینکه من بفهمم او از من جلوتر فهمیده و مواظب دخترم بوده و مانع و بلا رو ازش دور کرده

    خدایا من هر چه شکرت کنم کمه هر چه سپاسگزاری کنم کمه

    خدایا برای تمام لحظات خوبی و خوشحالی و سلامتی و احساسه خوبم چه خودم و همسرم و فرزندانم از تو سپاسگزارم

    از همه ممنونم دوستتون دارم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  9. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1893 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام رفیق خوشگلم ،با تو راه رفتن ،با تو خلوت کردن ،با تو نفس کشیدن ،بهتربن لحظه های زندگیمه‌.

    لحظه های بی تو ،یعنی نبودن توی لحظه حال .

    به قول استاد زمانی که ذهنت ارامه ،وتو، حالت خوبه ،در مدیتیشن هستی .

    این روزها یه جور خاصی هستم که فقط خدا می‌دونه .

    یعنی احساس می کنم این ماه بعد از چند تا چالش ،انگار قوی ترشدم به فضل خدا .

    انگار هیچ کاری نکردن برای ذهن من ،جایزه بود ولذت بخش کرده بود برام .

    گفتم دیگه تو این پروژه ،باید یه حرکتی کنم .

    اینکه بیام بشنوم وکاری نکنم ،دازم خودم را گول می زنم که من یه سری حرف ها را بشنوم وفقط بشنوم ،یعنی ایمان ندارم ،یعنی منتظر کمک بقیه هستم ،یعنی روی آدم ها وخورده نون دستشون نگاه می کنم .

    دوسال میشه ،که مغازه مون را اجاره دادیم چیه پولی میاد دستم .

    من تو این دوسال چسبیدم به این پول ،ووابسته شدم به این پول وشرک ورزیدم به مستاجر و همسرم که اگر میاد اجاره خونه چی میشه و…..

    دیگه تا یه هفته پیش با یه حرف همسرم به خودم آمدم که ای داد ،من بااین شرک ،بی حرکت شدم وخودم رالایق بهترین پول ها که به راحت بیاد خودم بسازم ندیدم

    حتی مادرم هم تو این دوسال پول برام واریز می کرد اوایل لذت می بردم ولی یه هفته پیش یه تومن برام زد ومن احساس کردم دارم به خودم ظلم می کنم وانگار لذت می برم که بقیه کمک کنند .

    برای همین این پول را براش هدیه خریدم و پست کردم .

    تا فقط روی خدا حساب کنم و توانایی های خودم ،

    خدایی که کمکم کرد بدون کمک بقیه برند ثبت کردم ومجوز گرفتم ،الان هم کمک می کنه .

    یا بالا میرم با حرکت کردن وهدف گذاشتن ،یا سقوط ونابودی وهیچ کسی هم نمی تونه کمکم کنه ،اینقدر جهان میزنه تو سرم تا به خودم بیام .

    کتک خورت ملس باشه ،می خوری دیگه واقعا دیگه جان برای کتک خوردن ندارم .

    خلاصه ،حرکت کردم و رفتم برای کار ودیدم من خییییلی توانایی دارم

    از آشپزی

    شیرینی پزی

    تولید سوکت

    درست کردن ماست و ماست چکیده و..

    فروشندگی

    خلاقیت تو هر چیزی

    کارهای خانه را عالی مدیریت کردن

    به موقع انجام دادن وبرنامه ریزی کردن واتمام همه کارها به نحو احسنت

    ورزش مداوم وکم کردن وزن وهیکل عالی

    و هزاران مورد

    این همه توانایی چرا من از یه موردش پول نساختم ؟

    جز در احساس لیاقت وشرک چی می تونه باشه ؟

    هدایت شدم به نوشتن رزومه وصحبت با یه مدیر وخدا میدونه که چه درهایی باز شد .

    خانمی که مسئول سفارشات بود واپنحا نشسته بود ومن را دید بی دلیل گفت شما برام چقدر آشنایی ؟

    گفتم کار خداست ،وگرنه من یه شهر دیگه زندگی می کردم والان شهر بزرگ تهران ،این خانم بگه من شمارا انگار میشناسم .

    بعد باورتون میشه برای رزومه تقلب رسوند که این را بگو چون مدیر براش مهمه این حرف .

    وفقط خدا را دیدم اونجا که چطور آسان میشه برات ،وقتی یه قدم برمی‌داری ونمیگی چطوری؟

    به خدا همه چی توحیده.

    اگر حرکت می کنیم ،یعنی ایمان داریم

    اگر میریم برای شروع یه کار. ،یعنی توکل داریم که درست میشه .

    اگر میریم وشغلی که عاشقش هستیم را دنبال می کنیم ،یعنی ایمان داریم اوضاع بهتر میشه .

    از خدا کمک می خواهم که هیچ وقت مذاکره بی انگیزه وبی هدف بشم وبگم حالا درست میشه ،من هم کاری نکنم .

    نه درست نمیشه تا وقتی من امیدم به غیر خداست

    نه درست نمیشه تا زمانی که روی آدم ها حساب می کنم ومنتظرم .

    خیلی دوست داشتم این حرف ها.را بزنم وخدا چندبار گفت بنویس وبا کامنت خانم شهریاری انگار خدا گفت الان موقع اش هست .

    از خدا بهترین هدایت را برای این شغل که قدم برداشتم می خوام

    قدم های کوچک اما ادامه دار وبهبود گرایی مداوم .

    خدایا تو پناهم هستی وجز تو پناهگاهی نیافتم .

    من را در مسیر درست وسپا سگزاری قرار ده .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  10. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1432 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنمام خداوند بخشنده مهربان

    @ خدایا شکرت که هرآنچه دارم از آن توست و توسط تو به من داده شده است @

    ( خدایا من تسلیمم خدایا من آماده هستم خدایا من قلبم رو باز میکنم خدایا من اجازه میدهم

    # خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم #

    ^ خدایا منو هدایت کن به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها ^

    استاد عباسمنش عزیز و بزرگوار و دوست داشتنی و عملگرا و دوستان جان در این مسیر نور و عشق و انرژی سلام

    ( خدا قوت )

    ======================================================================================================

    دوره احساس لیاقت زمانی که روی سایت اومد و استاد شروع به آموزش مطالب دوره کرد ، من دوره رو نداشتم و خیلی دوست داشتم که این دوره رو تهیه کنم و چون خواسته من داشتن این دوره و یادگیری و درک مطالب و استفاده از مطالب دوره بود ، جهان هستی و خداوند بخشنده مهربان در خواست منو اجابت کرد و من این دوره بی نظیر رو به راحتی ، به آسانی و بسادگی و با بهترین شرایط عالی تهیه کردم .

    و بارها و بارها مطالب رو گوش دادم و دیدم و شنیدم و فکر میکردم که دیگه مطالب و آموزها برام بدهی شده و یاد گرفتم .

    تا در پروژه بی نظیر تغییر را در آغوش بگیر ، استاد یک ترکیب جادوئی مثل همیشه ارائه دادند . ترکیب مطالب دوره احساس لیاقت و گفتگو با دوستان و مطالب بی نظیر پروژ تغییر را در آغوش بگیر .

    این پروژه که مطالب الهامی اون یه هدیه بی نظیر برای من بود و هست و منهم سعی کردم بصورت لیزری و تمرکزی روش کار کنم و مداوم تکرار و تکرارکردم و گوش دادم و کامنت خوندم و با قدرت در حد توانم ادامه دادم و سعی کردم مطالب رو یاد بگیرم و در عمل اجرا کنم و جهان به حرکت من پاسخ میده نه به آموزش دیدن و فهمیدن مطالب بلکه به عمل من و حرکت من و به قدم براشتن در مسیر دلخواهم و مسیری که دوست دارم تغییر کنم و شرایط بهتری روبرای خودم بسازم و بقول سجاد عزیز مسیری که بتونم ( ارزش خلق کنم )

    و بقول سید علی خوشدل عزیزم من برای شروع نباید منتظر معجزه باشم ، باید به ایده ها و الهاماتم عمل کنم و با ایمان و باور حرکت کنم .

    و مهم از خداوند بخشنده مهربان هدایت خواستم و هدایت میخوام که منو هدایت کنه ، من دوست دارم حرکت کنم و جهانم رو تغییر بدم ، اما خودم راه رو نمیدونم و نمیدونم از کجا باید شروع کنم و بقول رزای عزیز گفنم خداایا من نمیدونم ، من بلد نیستم ، خدایا تو آگاهی ، الهی تو میدونی ، من نمیدونم ، من نا آگاهم ، خدایا تو راه رو نشونم بده تو مسیر حرکت و تغییر منو برام هموارتر و روشن تر کن ، خدایا من تسلیمم خدایا من آماده هستم خدایا من قلبم رو باز میکنم خدایا من اجازه میدهم خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم

    خدایا منو هدادیت کن به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها

    به راهی که منو هر لحظه به آرامش ، لذت ، شادی ، خوشحالی ، احساس خوب و شوروشوق خیلی زیاد میرسونه

    به مسیری که من دوست دارم در تمام لحظه های زندگیم ازش لذت ببرم و شادی و خوشحالی کنم ، با احساس خوب ، با شوروشوق خیلی زیاد

    به راهی که پر از نعمت ، برکت ، رحمت ، پول و ثروت ، فراوانی و خوشبختی و سلامتی و نور و عشق و انرژی هست

    به مسیر و مدار بالاتر به مدار خوبیها

    به مسیر آسانی ها

    به راهی که هر لحضه منو و ظرف وجود منو و سطل منو برای دریافت نعمتهای بهتر و بهتر و بیشتر و بیشتر ، بزرگ و بزرگتر میکنیه .

    به راهی که منو هر لحظه قویتر و بزرگتر از مسائلم میکنه و مسائل منو به نور و عشق و انرژی تبدیل میکنیه.

    به راهی که من به آزادی مالی ، آزادی مکانی و آزادی زمانی میرسونه .

    ترکیب جادوئی پروژه تغییر را در آغوش بگیر و فایلهای گفتگو با دوستان و دوره احساس لیاقت واقعا عالی بود و با اینکه دوره احساس لیاقت رو بارها و بارها گوش داده بودم و دیده بودم اما در این پروژه متوجه نکات ارزشمند و درک بهتر و بیشتری از مطالب و آموزه ها شدم .

    من در این پروژه چیزهائی رو شنیدم و فهمیدم که انگار قبلا اصلا اینها نبود و من متوجه نشده بودم و نشنیده بودم .

    حتی فایل نتایج آقا رضا عطار روشن عزیز رو با اینکه چندین بار دیده بودم ، اما اینبار مطالبی رو شنیدم و دیدم که قبلا متوجه اونها نشده بودم ، مطالبی که انگار استاد عباسمنش و آقا رضا عطار روشن در کنار هم اینها رو خلق کرده اند و چقدر فایل آقا رضا و کامنتهاشون عالی و بی نظیر و تاثیر گذار بود در کنار مطالب گوهر بار و الهامی استاد عباسمنش که من همینجا بینهایت از آقا رضا عطار روشن عزیز و نازنین هم سپاسگزاری و قدر دانی میکنم و برای ایشون آرزوی بهترینها رو دارم .

    چند روز پیش در نشانه روزانم هدایت شدم به فایل آگاهی های دوره دوازده قدم .

    و با خودم صحبت کردم که ببین دوره دوازده قدم چقدر عالی بود و چقدر روی من تاثیر مثبت گذاشت و من چه تغییراتی بزرگی در خودم بعد از دوره دوازده قدم و همزمان با این دوره بی نظیر دیدم و احساس کردم و ایجاد کردم و منو بر این داشت که با کمک و یاری خداوند بخشنده مهربان دوباره بصورت لیزری و فکوسی روی مطالب دوره دوازده قدم اقدام کنم و شروع کنم این دوره مقدس رو از اول با احساس بهتر و شوروشوق بیشتر آغاز کنم و برای شروع این تغییر بزرگ که دوست دارم در زندگیم اتفاق بیافته از اینجا شروع کنم و حرکت کنم .

    من قدم اول رو بردارم و به جهان نشون بدم که دارم برای تغییر حرکت میکنم و جهان هستی و خداوند بخشنده مهربان به اقدام و حرکت من پاسخ مثبت میده و الهامات و هدایتها حتما از راه میرسه .

    استاد عزیزم از صمیم قلبم و از اعماق وجودم برای این پروژه بی نظیر و این دوره جادوئی سپاسگزارم .

    از جنابعالی از گروه تحقیقاتی بی نظیر عباسمنش

    از خانم مریم شایسته نازنین از کادر فنی ، آقا ابراهیم بزرگوار و خانم فرهادی دوست داشتنی

    از تمام دوستان ارزشمندم در این سایت و مسیر الهی که از خوندن کامنتهای عالی و بی نظیرشون درس گرفتم و مسیر زندگی من هر لحظه هموارتر روشن تر و قشنگ تر شد

    بینهایت سپاسگزارم

    @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    خدایا سپاسگزارم خدایا سپاسگزارم خدایا سپاسگزارم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت که هستی و هوای منو خیلی داری و منو هدایت میکنی به راه راست

    به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای: