تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸


موضوع این قسمت: بزرگترین اشتباه در مورد قانون: توقع نتایج بزرگ از تغییرات کوچک

مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • نتایج، فقط تا زمانی ادامه پیدا می‌کند که روی بهبود باورها و شخصیت خود کار می‌کنم؛
  • لحظه ی بعدی زندگی من، با فرکانس های اکنون من خلق می‌شود. پس مهم است آگاه باشم در حال توجه به چه چیزی هستم؛
  • به اندازه‌ای که شخصیت من تغییر می‌کند، جهان پیرامونم نیز تغییر می‌کند؛
  • اگر مدتهاست که تجربیات شما تغییر خاصی نکرده است یعنی هنوز تغییرات مشهود در شخصیت شما رخ نداده است و شما همان فرد با همان باورها و رفتارهای قبلی هستی.

خطری که موفق‌ها را تهدید می‌کند

این یک گفتگوی فوق‌العاده حیاتی و هشداردهنده است، مخصوصاً برای کسانی که مدتی در مسیر کار کردن روی باورها بوده‌اند و نتایجی هم گرفته‌اند.

شکیبا توضیح می‌دهد که چگونه از یک فرد فوق‌العاده خجالتی، عصبی و وابسته، با کار کردن روی فایل‌ها و به خصوص «دوره ۱۲ قدم»، به یک تحول شخصیتی شگفت‌انگیز رسید. او در سن ۱۸ سالگی به درآمد بسیار عالی دست یافت، روابط عالی ساخت و عزت نفس خود را بازیافت.

شکیبا با شجاعت اعتراف می‌کند که پس از رسیدن به آن نتایج عالی در سال ۹۸، دچار غرور شد، به ذهن خودش تکیه کرد و «کار کردن روی فایل‌ها را کنار گذاشت». او فکر می‌کرد دیگر راه را بلد است و نیازی به آبیاری روزانه‌ی آن نهال ندارد.

نتیجه‌ی این توقف چه بود؟ سقوط آزاد. درآمد او تقریبا صفر شد! جهان ضربه‌هایی به او زد تا به یاد بیاورد که تغییر و رشد، هرگز متوقف نمی‌شود.


فرق آدم موفق با «فوق موفق» 

استاد در ادامه‌ی این گفتگو، داستان شکیبا را تحلیل می‌کنند و از تله‌ی خطرناکی پرده برمی‌دارند که در «میانه‌ی مسیر» منتظر همه‌ی ماست:

  • تله‌ی روزمرگی: وقتی نتایج اولیه را می‌گیریم (مثلاً از بحران مالی یا رابطه‌ی بد خارج می‌شویم)، آن «تضاد» و «درد» اولیه که انگیزه‌ی اصلی ما برای تغییر بود، از بین می‌رود.
  • توقف انگیزه: در این نقطه، انگیزه کم می‌شود و فرد ناخودآگاه می‌ایستد.
  • نقطه‌ی تمایز: استاد تأکید می‌کنند که فرق بین یک آدم موفق معمولی و یک آدم «فوق موفق» دقیقاً همین‌جاست. آدم‌های فوق موفق می‌دانند که جهان در هر لحظه، در حال خلق لحظه‌ی بعد، بر اساس فرکانسِ همین لحظه است. آن‌ها هرگز متوقف نمی‌شوند.

استاد از زندگی خودشان مثال می‌زنند که چطور با پُر کردن تمام لحظات زندگی با کارهای هدفمند (مانند تولید محتوا، کار روی سایت، و…)، حتی ۳ ماه فرصت روشن کردن تلویزیون را پیدا نکرده‌اند. این «مشغولیت هدفمند» آن‌ها را دائماً در فرکانس درست نگه می‌دارد و نتایج را بزرگ و بزرگ‌تر می‌کند.


بزرگترین درس فایل: قانون «آینه» و سوتفاهم بزرگ «صبر»

مهم‌ترین و کلیدی‌ترین بخش این فایل، جایی است که استاد یک تصور اشتباه رایج در مورد «صبر» را به کلی دگرگون می‌کنند.

بسیاری فکر می‌کنند «صبر» یعنی من امروز روی باورهایم کار می‌کنم و «منتظر» می‌مانم تا جهان در آینده نتایج را به من بدهد.

استاد این دیدگاه را رد می‌کنند و «قانون آینه» را توضیح می‌دهند:

جهان دقیقاً مانند یک آینه عمل می‌کند. اگر شما جلوی آینه دستتان را بالا ببرید، آینه «همان لحظه» دستش را بالا می‌برد، نه دو ساعت بعد!

جهان در برابر تغییرات فرکانسی شما «تأخیر» ندارد. واکنش آن «فوری» است.

پس مشکل کجاست؟ مشکل در «مقیاس» است، نه در «زمان».

مشکل اینجاست که ما (خیلی کم) تغییر می‌کنیم، اما انتظار داریم جهان ما (خیلی زیاد) تغییر کند. و چون آن نتیجه‌ی بزرگ را نمی‌بینیم، فکر می‌کنیم قانون جواب نمی‌دهد!

 

داستان راننده تاکسی: دیدن نتایج فوری اما کوچک

استاد از دوران راننده تاکسی بودن خود مثال می‌زنند. وقتی روی باورهایشان کار می‌کردند، انتظار نداشتند «همان لحظه» یک میلیارد تومان به دست آورند (چون تغییرشان به آن اندازه بزرگ نبود).

اما آن‌ها می‌دیدند که «همان لحظه»، مسافر بعدی که سوار می‌شد، «کمی» خوش‌اخلاق‌تر از مسافر قبلی بود. می‌دیدند که خرج ماشین «کمی» کمتر شده بود.

آن‌ها این نتایج «کوچک اما فوری» را می‌دیدند، تأیید می‌کردند و همین باعث می‌شد ایمانشان قوی‌تر شود و به مسیر ادامه دهند تا نتایج بزرگتر و بزرگتر شدند.

این فایل یک درس حیاتی در مورد «استمرار»، «دیدن نتایج کوچک» و «قانون آینه» است که جلوی سقوط شما از قله‌ی موفقیت‌های اولیه‌تان را می‌گیرد.


تمرین این قسمت: 

استاد در این فایل توضیح دادند که جهان مثل آینه، «همان لحظه» و «متناسب» با تغییرات فرکانسی ما واکنش نشان می‌دهد (مثل داستان راننده تاکسی و مسافرانش). بسیاری از ما چون فقط منتظر نتایج «بسیار بزرگ» هستیم، این تغییرات «کوچک» و «فوری» را که جهان مثل آینه به ما نشان می‌دهد، نادیده می‌گیریم و ناامید می‌شویم.

تجربه‌ی «آینه‌ای» شما چیست؟

لطفاً در کامنت‌ها بنویسید: کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیده‌اید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟

  • مثلاً: بلافاصله بعد از تمرین سپاسگزاری، یک مشتری کمی خوش‌اخلاق‌تر پیدا شد؟
  • یک جای پارک غیرمنتظره و عالی پیدا کردید؟
  • یک تخفیف کوچک اما عجیب گرفتید؟
  • کسی که انتظارش را نداشتید به شما کمک کرد؟
  • یا دردی که داشتید «کمی» آرام‌تر شد؟

به اشتراک گذاشتن این «نشانه‌های فوری» به همه‌ی ما کمک می‌کند تا قانون آینه را باور کنیم و در مسیر بمانیم.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

600 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 924 روز

    به نام خداوند بزرگم

    این فایل نشانه امروز من بود

    خدایا شکرت برای این نشانه ها

    امروز داشتم عاشقانه با الله عزیزم صحبت میکردم

    به موقع متوجه شدم به غرور اجازه ورود ندم

    و به ذهن خودم تکیه نکنم

    کار کردن روی خودم رو ادامه بدم

    از تغییراتم بگم که این ماه به شدت فروش های خیلی خوبی داشتم

    و به تضاد خوردم و ایستادم

    باید حرف دیگران برام مهم نباشه و ادامه بدم

    اون تضاد ها خودش حل میشه و به موفقیت میرسه

    چون ایمان دارم همه چی به نفع من پیش میره و الخیر فی ما وقع اتفاق میفته برای من

    از نشانه های فوری بگم که بعد از چند روز فروش نداشتن امروز 2 فاکتور کوچک ولی خیلی خوب داشتم خداروشکر

    و همینم تو سپاسگذاریم توجه نکرده بودم و موقع فایل یادم اومد

    خدایا شکرت

    بازم میام و مینویسم براتون

    سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    Geloria گفته:
    مدت عضویت: 787 روز

    سلام دوستان

    این فایل نشانه امروز من بود و هنوز صحبت های استاد رو گوش ندادم و چون ذهن و فکرم به شدت مشغول و درگیر بود اول رفتم سراغ خواندن کامنت دوستان. تو همین کامنت خواندن ها دو تا باور غلط اومدم تو ذهنم و دیدم چقدر این دوتا داره مثل یک موجود جونده مغز و ذهن من رو میخوره.

    یکیش اینکه من همیشه شنیدم اگه پارتنر یا همسرت متوجه بشه که تو بهش اعتماد داری و دوستش داری دیگه خیالش راحت میشه و می‌ره بهت خیانت می‌کنه و دومی اینکه کسی نخاراند پشت من جز ناخن انگشت من . چه چیزهایی تو مغز ما کردن از بچگی به اسم تربیت و ضرب المثل.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    نیـایـش گفته:
    مدت عضویت: 348 روز

    به نام خدای مهربونم

    من چند روز با شکرگزاری احساسم بطور شگفت انگیز خوب میشد ، از بابت پولی که خداوند بهم داده بود هر چند کم سپاسگزاری میکردم

    الان حسم گفت خب اگر نتیجه گرفتی محکم تر قدم بردار این یک نشونه هست

    چند روز بعد من دیدم نعمت هام داره بیشتر میشه مثل خوراک روزانه و پولی که در حسابمه داره بیشتر میشه بطوری که من اصلا نمیفهمم چطور اما بیشتر میشه.

    قلبم باز تر شده شکرگزاری باعث شد من فرکانس های نعمت و اتفاقات خوب جذب کنم

    امیدوارم بتونم هروز بهتر بتونم شکرگزار باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    moghadam گفته:
    مدت عضویت: 2587 روز

    مهری .

    به نام خالق زیبایی ها ، قدرتمند و توانا

    تغییر را در آغوش بگیر 18

    امروز روزم را با خواندن کامنت ها آغاز کردم. کامنتهایی که هر کدام دریاییست از آگاهی.

    آگاهی هایی که روحم رو جلا میده. انگار خود خدا نشسته جلوم و بهم انگیزه میده. میگه آفرین داری درست میری، ادامه بده، به دنبال نتیجه یا یک چیز و هدف گنده نباش ، همین یک ذره تغییر رو ببین، برای خودت کف بزن، هورا بکش، همین کوچولو ، کوچولو تغییر ، رو بزرگ ببین، اگه امروز یک کوچولو پیشرفت داشتی ، ببین و تحسین کن، به خدا مسیر درست همینه ، کار درست همینه، دیدن همین کوچک ها باعث میشه حال دلت یک کمی بهتر بشه. یک کم سپاسگزاری عمیق تری داشته باشی، چشم دلت باز میشه، اونوقت دیگه دلت نازک میشه، چون داری دستان نامرئی خدا رو در زندگیت میبینی. حسش میکنی، اونوقت اگه هزینه ای هم برای عزیزانت می‌کنی یک لبخند ، یک نگاه محبت آمیز اونا رو با قلبت درک میکنی، قلبت پر میشه از نور، از عشق الهی، دیگه به دنبال پیدا کردن یک پول گنده، یک هزینه ی بیشتر برای به دست آوردن محبت بیشتر نیستی ، عشق رو در همون نور نگاه دریافت می‌کنی و لبریز میشی، یعنی دریافت یک عشق خالص، یعنی زندگی به تمام معنا.

    یاد گرفتم، توحید یعنی کنترل ذهن، یعنی اگه تونستم یک کوچولو جلوی زبانم رو بگیرم، یعنی رها کردن، یعنی دل سپردن به خدا، یعنی توکل، یعنی خدایا من نمی‌دونم ،تو میدونی، خودت هدایتم کن، به سوی بهترین ها، به سوی حال خوب ، به سوی نور. توحید یعنی صبر نه به معنای تحمل رنج و درد ، بلکه به معنای آرام بودن و اعتماد کردن و لذت بردن از تک تک لحظات. گاهی وقتا فقط دوست داری یک جا بشینی و گذر زمان رو فقط نگاه کنی، بعضی مواقع مرور زندگی بهم راه رو نشون میده. اون جاهایی که یاد خدا و توکل بهش کارها آسون و راحت انجام شد، نه زور زدن ، نه فشار و نه تحمل درد و رنجی، من اون جاها متعجب شدم.

    الهی بهم کمک کن تا بهتر و بیشتر بتونم درک کنم و سپاسگزارتر باشم

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    نفیسه شایسته گفته:
    مدت عضویت: 907 روز

    سلام

    من یک مدت طولانی هست روی باورهای ثروت سازم کار می کنم

    ولی خیلی کند پیش میرم چون خیلی داغون بودم

    الان یکم بهترم

    الان دارم به پول فکر می کنم

    به رفتار ادم های پولدار و فقیر فکر می کنم

    می بینم که پولدارها چقدر بهتر رفتار می کنند،چقدر اذیت و ازارشون کمتره ،چقدر خوبن

    و اینکه خواسته داشتن روانشناسی ثروت 1 در من شکل گرفته و همه اینا به نظرم پیشرفت هستش.

    تمرین این جلسه و اینکه واکنش سریع جهان به تغییرات شما

    چند وقت پیش داشتم با خودم فکر می کردم ،من موقع خواستن پول خیلی رنج کشیدم ،پدرم یکم سختش بود پول خرج کنه و ما اینو متوجه می شدیم

    و اومدم این جمله رو با خودم چند بار تکرار کردم خیلی خوبه ما از خداوند پول بخوایم و دقیقا بعد این تکرار جمله ها از چند جا پول اومد تو حسابم

    و زن دایی همسرم دعوت کردم پا گشا که چند روز بعدش یه کادوی خوب داد بهم (پول بود)

    جهان بلافاصله واکنش نشون داد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 1989 روز

    سلام و درود به شما استاد عزیزم‌

    من امروز به لطف هدایت الله یکتا اومدم که توی این فایل از نتایج خودم بگویم.

    ابتدا رب العالمین را سپاس و شکر میگم به خاطر تک تک فراوانی هایی که در زندگی من قرار داده است خصوصا سعادت حضور در این سایت الهی که سراسر شکر خداوند، سراسر ایمان، توحید، یکتاپرستی و ایمان به خداوند است.

    استاد عزیزم به لطف رب العالمین و تمرکز بر زیبایی ها، سپاسگزاری و استفاده از تمرین ستاره‌ی قطبی به نتیجه ای که سالها تلاش می‌کردم ولی نمیرسیدم، به آسانی رسیدم.

    خواسته ی من: خرید خودرو ی اتوماتیک، سالم، کم کار، تک برگ سند.

    البته از گرم کن صندلی، برف پاک کن عقب، شیشه برقی، آینه برقی و تاشو برقی، سانروف، تهویه دیجیتال اتوماتیک، سیستم صوتی فابریک خوب هم خوشم میومد. مخصوصا برف پاک کن عقب.

    استاد از روزی که روزانه در مورد خواسته هایم نوشتم، نوشتم خدایا من امروز خوشحال میشم ماشین مورد علاقه ام را ببینم، یکی یکی نشانه ها را خداوند به من نشان داد.

    یک روز گفتم خدایا دوست دارم امروز یه آزرا سرمه ای ببینم، همون موقع دیدم توی سایت دیوار اصفهان، نزدیک خونمون یه سرمه ای گذاشته واسه فروش؛ 20 دقیقه قبل.

    بعد از اون ایمانم تقویت شد و هر ورز با ایمان به خداوند حرکت کردم. هر روز کارهامو میکردم و هر وقت بهم گفته میشد میرفتم و ماشین های موجود برای فروش را نگاه میکردم. لذت میبردم و همواره تکرار میکردم خدایی که تا الان این همه به من عطا کرده است، پول خرید اینو به آسانی برای من جور میکند فقط کافی است باور کنم، کافی است درست عمل کنم و کارها را به درستی انجام بدهم.

    فقط کافی است احساس خوبی داشته باشم، سپاسگزار باشم تا هم جهت بشوم با خواسته هایم.

    یا همین نعمت برف و بارانی که اینطور خداوند به ما عطا کرده.

    چندین روز قبل همینطور بیاد آوردم که خداوند چطور خواسته ها را عملی میکنه.

    چطور خداوند در زمان مناسب با باورهای مناسب، به تمامی خواسته های من لبیک می‌گوید.

    چطور خداوند خواسته ها را عملی میکند.

    مادامی که من احساس خوبی داشته باشم، مادامی که به قوانین متعهد باشم، من فقط میتوانم رشد کنم.

    خدارا شکر و سپاس.

    استاد عزیزم.

    برای من رسیدن به این خواسته منطقی شد و از یک خودروی فرسوده مدل پائین، به یک ماشین تمیز به نسبت مدل کم کار، به رنگ غیر سفید، اتوماتیک، دارای برف پاک کن عقب (اینو زیاد میگم چون واقعا بهش علاقه داشتم)، که تک برگ سند هست رسیدم.

    حالا میخوام از معجزاتی که در این مسیر رخ داد بگم.

    1. وقتی ماشینو معامله کردم، 10 میلیون بیع دادم.

    فروشنده گفت بذار ماشین باشه، گفتم نه، من شنبه میام ببریم‌ماشینو نشون بدیم، و تا 3 شنبه وجهم را پر میکنم.

    شنبه طرف که رفتیم دنبال کارها، طرف گفت ماشینو بردار برو. البته 500 میلیون براش زدم.

    اما بدون هیچ چک یا چیزی ماشین 1.600 میلیاردی را به من داد.

    نه چکی، نه حتی اینکه پول را براش پر کنم.

    من اینو به هر کسی گفتم تعجب میکرد.

    چقدر من گریه کردم بخاطر این لطف رب العالمین که این چنین دستان خودش را در مسیر من قرار داد.

    معجزه بعدی در زمان فروش ماشینم رخ داد.

    سه شنبه بود و من باید مبلغی از خوردو که باقی مانده بود را تکمیل میکردم.

    ذهن من میخواست مرا نگران کنه.

    باز هم تکرار کردم، من لایق این ماشین هستم و خداوند مرا در مسیر بهترین ها قرار داده است.

    خدا میخواهد من این ماشینو بخرم و خودش مرا آسان میکند برای آسانی ها.

    تو ظهر یه بنده خدایی بهم زنگ زد، گفت میخوام ماشینو ببینم، گفتم بیا ببین، باورتون میشه یا نه در کمتر از نیم ساعت ماشینو خرید.

    توی مسیر رسیدن به بنگاه ماشینشون، برای من 400 میلیون جابجا کرد.

    و توی بنگاه 50 میلیون دیگه.

    دیشب یعنی 2 روز بعد از فروش، مدارک را بهش دادم و تسویه شد.

    حتی دیروز رفتم مدارک ماشین جدیدم را بگیرم. فروشنده بهم گفت شنبه بیا وکالت بگیر و تسویه کن.

    واسم معجزه آسا بود این هدایت الله. اینکه مردم اینطور بهم اعتماد کردند و من تمام این الطاف را از سوی خداوند میبینم.

    من این الطاف را از سوی خداوند میبینم از آن لحاظ ولی از این دستان خداوند نیز سپاسگزارم بخاطر این فراوانی ای که در زندگی ام قرار داد.

    این مثال برای من یک الگویی شد که بارها بیاد بیاورم، تکرار کنم و سپاسگزار باشم.

    من این نتیجه را نوشتم.

    چرا که نتیجه ی باورهایی است که مدت ها دارم به دوستانم در بخش عقل کل، به دوستانم این روش را پیشنهاد میدم و این دومین خواسته ی من هست که با این روش اجابت شده است.

    خواسته ای که شاید برای الانم بزرگ باشه، ولی یک الگوست که من به راحتی میتوانم رشد کنم.

    من به راحتی میتوانم به هر خواسته ای برسم.

    فقط کافی است خواسته هایم را بنویسم.

    برای رسیدن به هر خواسته‌ای ای تغییرات در افکار، باور ها، عملکردم داشته باشم.

    از خواسته ام رها باشم.

    و همواره زیبایی ها، فراوانی ها، تغییرات و نشانه ها را ببینم، قوانین و الطاف الهی را ذکر کنم، بیاد بیاورم و سپاسگزار باشم.

    چون احساس خوب = اتفاقات خوب

    چون احساس خوب، احساس آرامش، احساس شور و شعف درونی، این ذوقی که باعث جاری شدن اشک شوق بر چشمانم می شود. یعنی من هم جهت شده ام با جریان خداوند

    خداروشکر میکنم که این چنین با ذوق، با عشق و با احساس خوب نوشتم.

    در مکان شلوغی بودم و تمرکز کافی برای نوشتن را نداشتم. اما این لطف الهی شامل حالم شد، به هدایت الله امشب عمل کنم و بیام در این سایت الهی بنویسم.

    استاد عزیزم.

    یکی از بهترین نتایح متعهد بودن به بخش عقل کل همین دستاورد ها و نتایجی بود که نوشتم.

    چون برای خودم خیلی خوب یادآوری شد و دوبعدی از یک مدتی بهتر درک کردم چطور دریافت کرده ام.

    عاشقتونم استادان عزیزم.

    ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    اعظم السادات کسایی گفته:
    مدت عضویت: 2037 روز

    به نام خدایی که سریع الحساب است

    وبا سلام به استاد وعزیز دلشون

    الان دو روزه که فایل قسمت 18 رو دارم گوش میدم بارها وبارها.هر قسمت رو که گوش میدم و نت برمیدارم فکر میکنم این بهترین قسمت پروژه ست .الانم فکر میکنم اصلا برای این قسمت نمیشه قیمتی تعیین کرد .دیروز میخواستم کامنت بذارم اما راستش در ارتباط با تمرین این قسمت موضوعی یادم نمیومد .یاد حرف استاد افتادم و رهاش کردم به وقتش .ورفتم پیاده روی

    .استاد در دوره قانون سلامتی روی استمرار در پیاده روی تاکید دارند و میگن علاوه بر تاثیرش در سلامتی ایده ها والهامات زیادی در حین پیاده روی به ذهنتون میرسه و واقعا درسته من سالهاست دارم تجربه ش میکنم .از خونه اومدم بیرون .استاد میگه من حتی برای اینکه از این طرف خیابون به طرف دیگه برم از خدا هدایت میخوام .منم اینو یاد گرفتم .

    اومدم بیرون واز خدا خواستم هدایتم کنه تا نشونه ها روببینم .در طول مسیر کلی با خودم حرف زدم و جملات تاکیدی رو به زبون آوردم .از خدا تشکر کردم که در مسیر بهترین ها هستم .در مسیر نعمت وبرکت هستم واینکه خدا عاشق منه ومن عاشق خدا .یک دفعه متوجه شدم به هر چهار راهی میرسم بر عکس روزهای قبل چراغ عابر پیاده سبزه ومن دیگه منتظر نمیشم.کلی ذوق کردم وباز گفتم استاد جان دمتون گرم که اینقدر قوانین رو خوب یاد گرفتین و اینقدر خوب آموزش میدین .کلی سپاسگزاری کردم .وقتی برگشتم میخواستم کامنت بذارم اما پشیمون شدم احساس کردم باید صبر کنم .در پیاده روی امروز اونچه الان میخوام بگو رو به یاد آوردم .

    تا یک ماه پیش من خیال میکردم رو باور ثروت دارم کار میکنم .اما پیش خودم گفتم اگه اینطوره چرا هر چی خرج میکنی دائم نگران تموم شدن پولی .واز قضا با اینکه درآمد کم نیست اما از وسطای ماه دیگه تقریبا پولی نداشتیم و کارتهامون خالی بود .پس مشکل از عدم باور فراوانیه. شروع کردم به تمرین .از استادیادگرفتم هر چی خرج میکنم بگم خدایا شکرت ده برابرش به حسابم برگشت .و مدام با خودم زمزمه میکردم و میکنم که از چی میترسی خدا رزاقه اربابه قدرتمنده و روزی بی حساب میده فقط باید باور کنی .مدام اینها رو تکرار میکنم ودر دفترم مینویسم و چقدر شگفت انگیز که از چند روز بعدش متوجه شدم که ذهنم کمتر ترس داره و این ماه با اینکه ماشینمون هزینه زیادی داشت ولی اونو که پرداخت کردیم هیچ پس اندازهم داشتیم .کارتمون هم تا این لحظه خالی که نشده هیچ کلی نقدینگی هم توش هست وتازه خیلی باور نکردنی پولی رسید که هرگز فکرش رو هم نمیکردیم .خداوند از جایی میرسونه که فکرش رو هم نمیکنی .به قول استاد جهان هر لحظه به فرکانسهای شما جواب میده واین معنای سریع الحساب بودن خداست .دیروز که معنی این صفت خداوند رو از استاد شنیدم چقدر شگفت زده شدم چون به ما گفته بودن خدا سریع الحسابه یعنی تا گناه بکنی پوستت رو همون موقع میکنه .وای خدا شکرت برای وجود استاد عباس منش .

    یادم رفت اینو بگم پیام این قسمت این بود که نتایج تا زمانی ادامه دارن و پایدار میشن که تغییرات ما مستمر وتبدیل به شخصیت ما بشن . بازم خدارو شکر برای این آگاهیها .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 842 روز

    سلام استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم بابت آگاهی های گام هجدهم پروژه تغییر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم، خدارو بی نهایت شکر هر وقت من به اندازه ای که تغییر کردم کلی نتایج کوچک وارد زندگیم شده براتون تا جایی که بتونم مینویسم که برای خودمم یادآوری و برای آینده ذخیره بشه، اولین نتیجه ای که من همیشه گرفتم احساس آرامش، احساس بهتر شدن سلامتی، آرام شدن ذهن و احساس رهایی و سبکی هستش، انگار که یک باری از روی دوش من برداشته میشه، اشتها کاذب من رفع شد و احساس کردم خیلی بیشتر از طعم و بوی غذا، میوه ها و… لذت میبرم و سپاسگذارترم، توی ذهنم به یک غذایی فکر میکردم و مامانم اون غذارو درست میکرد و خوش حال میشدم، رفتار خانوادم با من عوض شد به من احترام بیشتری میذاشتن، بیشتر راجب نکات مثبت و قشنگی ها صحبت میکردن، شوهر خالم فردی که اصلا به ذهنم نمیرسید زنگ زد و من و خانوادم به خونشون دعوت کرد، من و مامانم و خواهرام رفتیم به مهمونی قبلا هم مهمونی خونه خالم میرفتیم اما همیشه خودمون بودیم و راجب چیزای منفی صحبت میکردن اما اینسری یکسری از آدما قبلی در مهمونی نبودن و یکسری آدم های جدید در مهمونی بودن و آدم های قبلی هم رفتارشون تو اون مهمونی و با من تغییر کرده بود بیشتر تمرکز روی صحبت های مثبت و خنده و شوخی بود و صحبت های منفی کمتر شده بود، در حین گوش دادن به فایل ها خواهرم پیام داد بریم فروشگاه نزدیک خونتون هم من و هم شما خرید کنیم و رفتیم خواهرم برای من و مادرم با هزینه خودش خرید کرد حتی از من میپرسید ازین خوراکی میخواهی بردار، مامانم صدای تلویزیون بدون اینکه من بگم خودش کم میکرد و رفتاراش عوض شده بود یادمه رفته بودیم یک مرکز خرید و مامانم بین کتاب ها دنبال کتاب شکرگذاری بود ، من با تمرین کلی همین پروژه اولین قدم برای سلامتی بیشتر یعنی حذف کامل قند و شکر مصنوعی و نیم ساعت پیاده روی روزانه رو شروع کردم بعد اون خوراکی های سالم تو خونمون بیشتر شدن بدون اینکه من چیزی بگم مامانم خودش میخرید، یک شب تو ذهنم به موز فکر کردم و دقیقا یکم بعد خواهرم اومد خونمون و دیدم یک کیسه موز دستش هستش، چقدر نسبت به همه نعمت ها، کارهای روزمره که انجام میدادم و محیط پیرامونم حس خوب و سپاسگذارانه داشتم، همسایه های خوب تو آسانسور و ساختمون میدیدم احوال پرسی میکردیم، الکی چرخیدانم تو خیابون کمتر شده بود و همون یک ساعتی که با مامانم میرفتیم بیرون بهم حس خوب و آرامش میداد، دختر خالم برای من یک مبلغی واریز کرد تا با یک وکیل تلفنی درمورد مسئله سربازیم صحبت کنم و گفت بعدا هرزمان داشتی برگردون، آدمای دور اطراف زندگیم حذف شدن یا ارتباط باهاشون خیلی محدود شد، خواهرم دوباره پیام داد گفت پول لازم دارین براتون بریزم و واریز کرد، من با الهامات خداوند آشنا شدم و وقتی بیرون میرفتم که پیاده روی کنم یا با ماشین رانندگی کنم بهش میگفتم از کجا برم تو بگو بعد هی نشانه ها رو میدیدم میرفتم راه هایی که خدا نشون میداد اصلا منطقی بنظر نمیومد مثلا میگفت ازین کوچه برو ازینور برو من یادمه گفته بودم باید تو دل ترس هام برم و خدا از مسیری بهم الهام کرد رفتم دیدم سه تا سگ بزرگ تو تاریکی شب جلو پیاده رو وایسادن منو میگی اولش ترسیدم اما بعدش گفتم خدایا به خودت توکل میکنم و دیدم سگا همینجور فقط منو نگاه میکنن و رد شدن انگار که خدا رامشون کرده بود حتی پارس هم نکردن در صورتی که قبلا یک سگ گنده بهم پارس کرد و کلی ترسیدم، با یک شخصی تصادف کرده بودم چون شمارش نداشتم گواهینامم دستش مونده بود و بعد چند ماه خانومش زنگ زد این قضیه پرونده اش بسته و ختم به خیر شد، همسایمون برامون آش آورد، به یک مکان های جدید برای پیاده روی هدایت شدم که تاحالا نرفته بودم و چقدر هم قشنگ بودن، همه جا نشونه میدیدم انگار که خدا از در و دیوار داشت با من صحبت میکرد مخصوصا موقع پیاده روی چون من عاشق گربه هام و توی مسیری که خدا هدایت میکرد چقد گربه های بامزه میدیدم حتی منو به یک کوچه هدایت کرد دیدم زیر یک ماشین یک بچه گربه کوچولو میو میو میکنه، حالا اینو براتون بگم من آدم خجالتی ام، یک کد تخفیف داشتم خدا هدایتم کرد به اون فروشگاه بعد دیدم قیمت رب از کد تخفیف بیشتره برنداشتم خجالت کشیدم به جاش ماست برداشتم که ببرم بدم اون بچه گربهه بخوره دوتاهم چوب شور خریدم که بازم مبلغش یکم بیشتر شد و خانومه گفت اشکال نداره، بعد وسط راه حس کردم اشتباه کردم انگار خدا گفت برو پسشون بده و رب بخر ببیننن خدا همه چیو از قبل برنامه ریزی کرده بود اون بچه گربه هرو باید میدیدم بعد میرفتم ماست میخریدم بعد دوباره باید میرفتم خریدا پس میدادم و رب میخریدم و بقیه پول به خانومه میگفتم بعدا میدم چراااا چون خدا میخواست من به خجالت کشیدنم غلبه کنممممم منو تو چالش گذاشت برم تو دل ترسام اما من نرفتم پس بدم الان میگم کاش رفته بودم، بارها منو توی موقعیت هایی گذاشت که به ترس هام غلبه کنم، من متوجه یک باورم درونم شدم که خدا خیلی خارق العاده و شگفت انگیزه و بخاطر همین اینقدر نشونه ازش دیدم که هرسری بغضم میگرفت از نشونه ها و گریه میکردم، من اسمم محمد یادمه یکبار یکجا بهم گفت برو دیدم توی یک کوچه روی سطل نوشته وحدت محمددددد منو میگی اون لحظه گفتم باورم نمیشه، از طریق آدما، رنگ ماشین ها، چراغ راهنمای ماشین ها، حیوانات، نوشته های روی تابلوها و حتی چراغای خیابونا منو هدایت میکرد به یک آدمی که از قانون نمیدونه بگم میگن دیوونه شدی ولی همش هدایت خداوند بود حتی اون چراغای تو شهر که برای من چشمک میزدن و راه بهم نشون میدادن، حتی چراغای نماهای ساختمون ها هم برام چشمک میزدن مسیر بهم نشون بدن، از همین بخش نشانه ی من چقدر و چقدر هدایت شدم، چند روز پیش به خدا گفتم من چقدر رشد کردم آیا درخت شدم یا نه هنوز یک جوونه یا ساقه ام، بعد هدایت شدم دیدم از جلوی پنجره اتاقم یک وانت رد شد یک درخت جوان دیدم پشتش بود بعد من فهمیدم چقدر من رشد کردم، نشسته بودم روی تختم بهش گفتم یک نشونه برام بفرست دیدم یک هلیکوپتر از جلوی پنجره اتاقم رد شد اینقدر منو سورپرایز کرده و شگفت زدم کرده ولی نمیدونم چرا هیچوقت با انگیزه قوی و تعهد جدی روی خودم کار نکردم مثل الان که حس میکنم دوباره اون حالت های گذشته دارن برمیگردن و دلم نمیخواد اون روزا دوباره تجربه کنم دلم میخواد فقط اینه کوه رشدو پیشرفت برم بالا، دلم میخواد توی قله ی کوه بمیرم، دلم دیگه سقوط نمیخواد، خلاصه تا جایی که تونستم براتون نوشتم واقعا خدایی داریم که چقدر دوستمون داره که حد نداره خدایی که بی نقص و همیشه داره طرفش درست انجام میده و مارو هدایت میکنه، کمک میکنه، روزی میده، نجات میده، اما مسئله اینه که ما هم بتونیم طرف خودمون درست انجام بدیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: