تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶ - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1468 روز

    سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی .

    تجربه‌ای که من در این راستا بابت دوام و استحکام روابط عاطفی با همسرم داشتم اینه که اول اینکه تکلیف خودت رو باید بابت هدفت مشخص کنی.

    آیا هدفت از تغییراتت اینه که به جدایی برسی و به خیال خودت از این زندگی خلاصی پیدا کنی ؟ یا اینکه هدفت از تغییرات ، اینه که به آرامش و یه رابطه عاطفی خوب برسی ؟

    تا وقتی که دنبال تغییر هستی ولی پس ذهنت انتظار اون هدفی رو میکشی که دلت جدایی رو میخواد نه تنها هیچ اتفاقی نمیفته بلکه همین نیت باعث میشه به طور ناخودآگاه به لحاظ شخصیتی بهبودی رو که دنبالش هستی پیدا نکنی ، حتی اگه رابطتت به جدایی منجر بشه باز در رابطه ی بعدی شاید به شکل دیگری متاسفانه تجربه ی تلخی خواهی داشت .

    چون هنوز گریبان گیر نواقص و ضعفهای درونیت هستی که خودت متوجهش نیستی .

    و اینکه انتظار کشیدن برای وقوع اتفاق ناجالب به طور ناآگاهانه منجر به کنترل کردن همسرت میشه و اینا ضعفهایی هستن که به طور خیلی نامحسوس به تو اجازه ی تغییرات خوبی نمیدن .

    و اجازه نمیده تو به اون آرامش و لذتی که از زندگی میخوای ، برسی .

    به قول استاد عزیز هر وقت دیدیم تو هر شرایط و موقعیتی اوضاع اون طوری نیست که دلمون میخواد و هنوز به آرامش نرسیدیم و هنوز ذهنمون درگیر یه سری از افکارهای منفی هستش بدونیم که باید به درون خودمون و به افکار و باورهایی که تو ذهنمون پرسه میزنن رجوع کنیم . تو دنیای بیرون هیچ اتفاقی نمیفته تا وقتی که تو صادقانه و موشکافانه درون خودت رو اصلاح نکنی .

    نمی‌تونیم کسیو گول بزنیم و نمی‌تونیم سر خودمون کلاه بزاریم ، وقتی می‌بینی اوضاع اون طور که تو میخوای نمی‌چرخه البته اگه هدف و مسیر درستی رو درخواست کرده باشی ، بدون که کار خودت میلنگه .

    برای رسیدن به هر خواسته‌ای باید ایمان به قدرت خداوند داشت اینکه من باور داشتم خداوند بهترینها رو در وقت و زمان معین خودش نصیبم میکنه .

    زمانی که من این موضوع رو باور داشته باشم رهاتر زندگی می‌کنم و تمرکزمو بیشتر روی خودم میذارم و هیچ کنترلی روی طرف مقابلم نخواهم داشت و آزاد و رها زندگی می‌کنم و فقط برای امروزم در لحظه زندگی می‌کنم .

    و از قوانینی که برای داشتن آرامش و لذت بردن بیشتر و شاد بودن روزانم هست ، استفاده می‌کنم .

    و به هیچ چیز دیگه‌ای کاری ندارم اگه تضادی هم دیدم با حوصله و با توکل به همون خدای قدرتمند اگه کاری از دستم بر بیاد انجامش میدم ینی کانون توجهم روی انجام سهم و نقشهای خودمه و به بقیش کاری ندارم پس رها می‌کنم و به خداوند می‌سپارم بدون اینکه هیچ شک و تردید و هیچ ترسی به دل خودم راه بدم .

    دیدم و صدها بار تجربه کردم دست و پا زدن من ، برای اهدافی که به خیال خودم به صلاحمه ،ینی جاهایی که اصرار به حذفشون داشتم چ پیامدهای بدی برام داشته بنابراین دیگه به عقل خودم بسنده نمیکنم و به خداوند میسپارمشون چون بیشتر خواسته های اینچنینیم بر پایه احساس بوده نه منطق درست ! این به این معنی نیست که احساساتم رو کور و نادیده بگیرم بلکه با رها کردنم احساسات درستی بنا شدن که قبلا نمیدیم و نمیفهمیدمشون .

    اگه اعتماد کردم باید بدون دست و پا زدن و زور زدن چیزی به مسیر خودم ادامه بدم هر وقت تونستم به این درک برسم اون وقته که می‌بینم تو دنیای اطرافم اتفاقات طوری چیده میشن که اگه خودم می‌خواستم دست به خیلی از اون کارا بزنم باید به زمان بیشتری متوسل می‌شدم بدون اینکه خودت متوجه بشی می‌بینی دنیای اطرافت چ تغییرات خوب و زیبایی داشته .

    اونوقته که نگاهت به زندگی طوری تغییر می‌کنه که اهدافت هم به دنبالش تغییر میکنه اگه روزی انتظار جدایی رو می‌کشیدی دیگه همچین نگاهی نخواهی داشت چون در کنار این تغییرات قشنگ همون همسری که به خاطرش عاجز و خسته بودی اونم کلی تغییرات قشنگی کرده که امید تو رو به زندگی مشترک بهتر و بیشتر کرده اینجاست که باور می‌کنی قانون داره درست عمل می‌کنه و قرار نیست با خراب کردن چیزی یه چیز بهتری بدست بیاریم بلکه قراره روی همون خرابکاری کار کنیم تا بهترش کنیم و آخرین اینکه اگه بهتر نشد باز نیازی نیست ما کاری کنیم چون خواهیم دید که در کنار همین تضادها به چنان آرامشی رسیدیم و بدون انتظار و بدون دست و پا زدنی اون فردی که نباید باشه دیگه نیست البته این زمانی اتفاق میفته که به معنای واقعی اون فرد مقابل هم فرکانس ما نباشه .

    سالهای زیادی گذشت و با تکامل پیش رفتم تا منم به این درک رسیدم ولی خوشحالم که الان چنین نگاه قشنگی دارم که همه ی اینا رو مدیون استاد عزیز و دوره های قشنگش که درسهای زیادی برام داشته و اراده و کارکرد پی در پی خودم می‌دونم.

    استاد عزیزم دوستت دارم عاشقتم

    مرسی که هستید

    الهی که همیسه باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    حسین و نرگس گفته:
    مدت عضویت: 2128 روز

    ذَٰلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ ۛ فِیهِ ۛ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ

    این کتاب که هیچ شک در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است.

    الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ

    آنان که پیوسته به غیب ایمان می آورند و نماز را بر پا می دارند و از آنچه به آنان روزی داده ایم، انفاق می کنند.

    سلام استاد عزیزم، سلام بچه های نازنین

    چرا وقتی منو فشار بدن (استیکر دست روی پیشونی) همون حسین قبلی میزنه بیرون؟

    چون من دایما ایمان نیاوردم..چون دایما در چالش های مواجهه با شرایط به ظاهر ناجالب، به ایمانم به غیب گریز نزدم و به ندای شرک الود ذهنم گوش کردم

    و این شد که حال من عالی نبوده همیشه.. البته به لطف خدا و بدون ادعا نسبت به کل چهل سال گذشته زندگیم، حالم بی نظیره..واقعا بدون اغراق میگم. و این بزرگترین دستاورد سالها کار کردن بوده روی آموزه های استاد..

    البته که شرایط مالی هم خیلی تغییر کرده.. البته که برکات فراوان هم بوده.. اما اونی که اهمیتش بیشتره مغز و هسته اصلی تمام داشته هاست و اون احساس رضایت و حال خوبه..

    اما من همچنان باید کار کنم تا بیشتر روی خواسته هام متمرکز بمونم و این یعنی من در مواجهه با چالشها، با نگاه توحیدی به اونها نگاه کنم نه نگاه ذهنی..یعنی من به نگاه خداوند نزدیک بشم و از نگاه شیطان ذهن فاصله بگیرم

    یه نکته ای هست در آیات بالا.. میگه تقوا یعنی این که ما مدام به این ایمان به خدا گریز بزنیم

    ایمان چه تاثیری روی ما داره؟ نشانه ایمان چیه؟ احساس خوب…

    میخوایم بدونیم وقتی فشارمون بدن چه محصولی بیرون میاد؟ باید بدونیم احساس غالبمون چیه

    امکان نداره کسی در اغلب اوقات آگاهانه و ناآگاهانه روی ایمان به خداوند در مواجهه با چالش ها تکیه بکنه و حالش خوب نباشه..

    و امکان نداره ما در مواجهه با چالشها نگاه ذهنی داشته باشیم و حالمون خوب باشه

    اصلا بزار یکم عمیق تر بشیم.. آگاهی ثمره ایمانه و صفر وصدی نداره.. آگاهی یعنی از دریچه قلب نگاه کنیم و نه از دریچه ذهن..آگاهی یعنی رها شدن از قید و بند تفاسیر و نگاه های ذهنی

    طبق تحقیقاتی که کردم متوجه شدم انسان در کش و قوص و حرکت بین دو قطبه.. ذهن و قلب.. به اندازه ای که انسان ذهنی نگاه میکنه و ذهنی عمل میکنه..به همون اندازه اسیره جهان و قوانین حاکم بر جهانه.. انسان مثل یه قطعه میشه در داخل بدنه یه سیستم که از خودش اختیاری نداره و به هر شکلی که اون سیستم عمل میکنه انسان هم دارای فعل و انفعاله

    نگاه دوم نگاه شهودی یا قلبیه..به اندازه ای که نگاه انسان شهودی و قلبی میشه انسان از اسارت ذهن و جهان پیرامون و قوانین سالیدش رها میشه و خودش زندگیشو میسازه..قبلا درباره آزماش هایی که در این حوزه شده توضیح دادم..هر چند که خودمون میتونیم تستش کنیم

    اونی که باعث میشه طبق گفته های استاد در زندگیمون به خواسته هامون برسیم احساس خوبه..یعنی ما آگاه باشیم و حضور داشته باشیم..یعنی ما به خالق بودن ذاتمون آگاه باشیم..یعنی در ما ترس و غم نباشه..چون ترس و غم از نگاه ذهنی نشات میگیره و این که من از خودم اختیاری ندارم..مثل یه عنصر در اختیار فعل و انفعالات شیمیایی ام..

    اونی که باعث میشه ما به جای فکر کردن که محصول ذهنه، به خواسته هامون توجه کنیم، یعنی قلبا اونها رو تصور کنیم..اون نگاه آگاهانه و خالقانه ماست..اون نگاه توحیدی ماست..

    پس آیا من الان اون نگاه رو دارم که انتظار تغییر در زندگیم دارم؟ آیا درباره خواسته هام ایمان دارم که بهشون میرسم یا نگاهم آمخته به شک و نگرانیه؟

    پس باید ایمان بیارم و ایمان بیارم و مدام با یادآوری حقیقت وجودیم و خدای درونم از چنبره ذهن و قواعد خشکش رها بشم تا به این باور برسم که میشود..امکان پذیر است.. و درباره هر خواسته ای این حد از ایمان محقق شود لاجرم اتفاق می افتد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  3. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 739 روز

    سلام بر اساتید بزرگوارم.

    سلام بر رفقای بهشتی ام.

    استاد من تغییر کردم.

    اما باید ادامه بدم تا ریشه این تغییرات محکم بشه.

    باید همچنان تلاش برای بهبود و تغییر باورهام رو ادامه بدم‌.

    اره استاد با تغییر من جهانم هم تغییر کرده.

    باید بگم به نسبت تغییراتم،جهان هم به همون نسبت پاسخ میده.

    استاد قبل و همزمان با دوره هم جهت با جریان خداوند من از صبح ساعت 7 میرفتم سرکار تا 13:30 که برمیگشتم.

    درامدم هم بسیار کم شده بود.

    و خیلی خسته میشدم.

    و دیگه برای بچه ها انرژی نداشتم.

    اما مدام بهم گفته میشد که این مدل کار کردن رو رها کن.

    تا بلاخره از مرداد ماه 1404 من رها کردم اون مدل کار کردن صبح تا ظهر رو.

    و به همکارم گفتم کس دیگری رو جایگزین من کنه.

    و به محض بیرون اومدن از اون شرایط قبلیم درها باز شدن.

    و الان که 3 ماه از اون زمان میگذره فشار کاری من 10 درصد گذشته هم نیست.

    اما درامدم 2 برابر 3 ماه پیش که تصمیم به تغییر شرایط کاریم گرفتم، شده.

    خدایا شکرت.

    اون موقع که میخواستم شرایط کارم رو تغییر بدم و دیگه نخوام به صورت موظفی از صبح تا ظهر برم سرکار نجواها هم بود.

    ولی بلاخره ندای الله پیروز شد.

    و الان ازادی من چندین برابره و به کارهای شخصی خودم هم میتونم برسم.

    خدارو شکر.

    یعنی الان با کار کمتر از 3 ماه پیش،درامد 2 برابر 3 ماه پیش دارم.

    ایا این میتواند اتفاقی باشد؟!

    هرگز و هرگز.

    این از فضل پروردگار من است.

    استاد خیلی برام جالبه.

    بیشتر وقتها که میخوام یه کاری رو انجام بدم،خداوند قبل از برداشتن قدم اول،قدم دوم هم بهم نشون میده.

    مثلا من وقتی میخواستم از دفتر قبلی بیام بیرون خداوند یه دفتر بسیار بسیار نزدیکتر سر راهم قرار گذاشت با شرایط عالی تر.

    با همکار قبلی 50 50 کار میکردم.

    الان 80 من 20 مسوول دفتر جدید.

    و نیازی هم نیست که هر روز هفته حضور داشته باشم.

    مسوول دفتر جدید همه مسوولیت ها هم روی دوش خودشه.

    از پرداخت اجاره،پول اب و برق و گاز،حقوق 2 تا3 منشی.

    باز و بسته کردن در دفتر.نظافت و گردگیری….

    مدیریت مشتریها…

    همکار قبلیم گفته بود که اگر مشتری از سمت خودت هم باشه باید 50 درصد به من پرداخت کنی.

    اما مسوول دفتر جدید گفته اگر مشتری از خودت باشه نیازی به پرداخت چیزی نیست.

    خداااای من.

    الان که مینویسم بهتر متوجه میشم.

    اییییین همه تغییر!

    من تغییر کردم و جهان من هم تغییر کرد.

    به صورت بدیهی.

    خیلی نرم و روان.

    خب این تغییر در حوزه کارم.

    خدایا شکرت.

    استاد ازتون متشکرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      سیده سعیده موسوی گفته:
      مدت عضویت: 774 روز

      سلام عزیزم

      دوست قشنگم

      بهت تبریک میگم

      سعیده ایی با ورژن جدید

      خدایا شکرت

      همین امروز بود که توی دلم چقد

      تحسینت کردم

      واقعاً بهت افتخار می کنم

      دوست من

      چقدر حس خوب می گیرم از نوشته هات

      از رفتارت با خودت

      از نوع سپاس گزاری کردنت

      ای کاش توی یه شهر بودیم

      حضوری از بودن در کنارت لذت می بردم

      برات آرزوی بهترین زندگی و لذت بردن از زندگی رو دارم عزیزم

      در پناه نور و عشق خدا باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 739 روز

    خب ادامه تغییرات من و پاسخ جهان به این تغییرات:

    حذف اینستاگرام.

    حذف 99 درصدی اخبار.

    من ادمی بودم که اخبار همه ساعات و همه شبکه ها رو میدیدم!

    یه زمانی بود که کلا شبکه خبر روشن بود.

    خدای من چقدر در جهالت بودم من!

    حذف 90 درصدی سریال ها.

    قبلا توی کارهایی که دیگران میکردن کنجکاوی میکردم و برام لذتبخش بود.

    اما الان نه تنها کنجکاوی نمیکنم بلکه حتی دلم نمیخواد نااگاهانه به گوشم بخوره کی چکار میکنه یا چکار نمیکنه.

    الان اگاهانه خودم رو دور میکنم از شنیدن مسائل و کارهای بقیه.

    خدایا شکرت.

    دوران جهالتم(قبل از اشنایی با استادم) نگران اینده فرزندانم بودم.

    هم اینده مالی،هم تحصیلی،هم موفقیت…

    اما الان نمیگم نگران نیستم اما نگرانیم به 20 درصد رسیده.

    قبلا 100 درصد بود الان شده 20 درصد.

    الان به خودم میگم سعیده خدای تو خدای بچه هات هم هست.

    خدا که فقط تو رو هدایت نمیکنه.

    خدا بچه هات هم هدایت میکنه.

    خداوند بهترین محافظ و رحم کننده ترین رحم کننده ها هست.

    بچه ها هم خدا دارن.

    اصلا مگه تا الان این تو بودی که بچه هات رو به این سن رسوندی؟!؟!

    از این به بعدش هم تو نیستی.

    خدایا شکرت به خاطر اییین همه تغییرات.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1639 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان همیشگی ام…

    بنام خداییکه هر لحظه در حال هدایت و حمایت ماست….

    خداوندیکه که قوانینش درست در زمان و مکان مناسب “است…

    سلام و درودی دوباره،” به بهشت ،” ثانیه های من!!

    برییم سر وقت تمرین بعدی..و بیاد آوری نرگس نااگاه از قوانین بدون تعقییر الهی….

    ………………………..‌‌‌‌‌‌‌‌‌…………………

    اگر در روابط یا شرایط زندگی‌ات احساسی از تکرار، رنج یا بی‌عدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    تجربه‌ی خود را در کامنت‌ها بنویس:

    چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟

    ………………………………………..

    خداوند بزرگم بیادم بیار تا بتونم صلاتمو بجا بیاورم..و بتونم اگاهیهایی که یه روز بدجور چک و لگد خوردم” از این جنس رو بیاد بیارم…

    چون میدونم یه روز گرفتار همین دام بودم…

    تا برام یاداور بشه….

    که اگر بازگردم قانون الهی هم بدون یه زره ،”بی عدالتی… نیز بازمیگردد…..

    ……..

    عَسَىٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ ۚ وَإِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا ۘ وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیرًا

    امید است که پروردگارتان [در صورتی که توبه کنید] به شما رحم کند و اگر به طغیان و فساد برگردید، ما هم [به کیفر شدید و عذاب سخت] بازگردیم، و دوزخ را برای کافران، زندانی تنگ قرار دادیم….

    ………

    این آیه ایی بود…به محض اینکه در مسیر حال بد قرار میگیرم و کنترل ذهن یوقتایی برام سخت میشه..فورا بخودم رو میکنم..میگم!!!

    نرگس اگر بازگردی ما نیز بازمیگردیم..

    ………

    من حدودا از بچگی نسبت به اشخاص اطرافم بدجور مشکل روابط داشتم..

    اونم بخاطر یسری باورها بود.‌..

    و اون باورها..و قوانین خداوند…بدون اینکه من ازش ناآگاه باشم….

    داشتم برای خودم گودال بدبختی میکَندم…

    تا اینکه چند سالی بود..من روابطم با چند شخص خانواده ام..

    در حد کتک و زد خور رسیده بودم..جوریکه ایشون توی جمعهای بزرگ…منو حسابی کنف میکرد..

    و من حسابی در برابر این شخص مظلوم بودم..

    و خیلی روی این شخص حس باز میکردم..جوریکه که این شخص شده بود الاخون بالاخون زندگیم…

    و خیلی جاها در برابر رفتارهاش نسبت بهم..مظلوم واقع میشدم…

    هر کاری میخاستم بکنم که از دستشون فرار کنم. نمیتونستم..

    استادم..من کابوس ماه ها و سالها زندگیم تا سن 33 سالگی…فقط فرار بود…

    همیشه خواب میدیدم یه شخصی انداخته دنبالم منم دارم فرار میکنم و روی پشت بومها میپرم…

    مثل یه پرنده ایی که بالهاش زده شده..و نمیتونه بپره…ولی از ترس خودشو مجبور میکنه تا پرواز کنه..

    ولی اون حس ترس خیلی قویتره..که یجورایی از؟شدتش از خواب میپریدم…

    تا اینکه…با ورودم به بهشت شما…

    قدم به قدم با کار کردن روی شخصیتم..و احساس خوب نسبت به اون اشخاص…قدم به قدم روابطم عالی شد….

    و فردیکه یه روز بدجور منو کتک زد..روابطمون جوری شد….استادم…سفرهای زیبای توی این عمر 30 خورده ایی از سالم….رقم خورد..

    اینفرد…هدیه های میلیونی واسم خرید…

    چقدر من احترام این شخص رو دیدم.بخدا..اگه…خود شخص من…

    یه روز مثل اونروزا بهم میگفتن!

    نرگس تو اینده با اینفرد یه دوست خوب و صمیمی میشی…هیچ وقت باورم نمیشد…

    و مشکل من توی طی چند ماه با اون شخص حل شد..

    هر صبح سعی کردم ،”وقتی میبینمش احساس کنم بهترین دوستمه..

    چون همیشه کله صبح بخاطر یسری کارهاش با هم دعوا میکردیم..

    بعد اون بخاطر درک قانون!!!!

    سعی کردم بگذرم..

    سعی کردم اگه حرفی میزنه گذشت داشته باشم.

    سعی کردم اعراض کنم..

    سعی کردم نادیده بگیرم..

    اگه هنوزم روی خودم کار نکنم بازم این درگیریها هم..هستا!!!

    ولی بخودم قول دادم من کوتاه بیام و این یاداوری رو مدام برای خودم…یاداوری کنم..

    و روابطم با یه شخص دیگه…بازم اونم نزدیک من‌بود…یه شب توی یه جمع بزرگ….این شخص به من حمله ور شد…

    انگار خاست خدا بود…

    ولی من اینبار سعی کردم قدرتمند باشم.و بدون اینکه وایسم بلبل زبانی کنم اعراض کنم..

    خدا اون لحظه بهم گفت این منطقه رو ترک کن..

    و شروع کرد یسری توهینات رو به من کرد..ولی من طبق الهاممم ….

    بهم گفت نرگس قربانی نشیا…

    خیلی کنترل ذهن سخت بود…خیلی زیاد….

    از اونطرف یه چند میلیونی پول دست ایشون داشتم ..فهمیدم که فرکانس اون پول باعث شده من روی اون شخص حساب باز کنم.

    و از اینطرف اینجور رفتارها به من بازخورد بشه..

    گفتم خدایا!من میخام مثل اونسری که یه سود یه شخص دیگه رو.که فلان شخص،” بودو.. نابود کردم….میخام روابط ظالم و مظلومم بودنم با این شخصم!!! بازم ! کاملا بزارمش کنار…

    بهم گفت باید زمانش؟برسه..تو فقط قربانی این شخص نشو…

    خیلی شرایط؟ناجالب بود..میدونستم..اون حس مظلوم نمایی خودم نسبت به اون شخص بوده..

    تا اینکه اوایل مهر..طبق تمرین دوره عزت نفس یک…

    هدایت اومد الان زمانش رسیده…

    بهم گفت برو بهش بگو..من میخام سود این پول رو بخودت برگردونم..

    شرط دارم!

    بگو! میخام این تاهد سال 98 رو خط بزنم.باید کاری که میگم رو ” انجام بدی..

    زنگ بزنی به بانک.بگی من میخام تسویه حساب این چهار مونده از وام رو یجا پرداخت کنم..

    و از اونطرف…سود فلان قیمت رو من میبخشم..

    و دقیقا ایشون بدون اینکه حرفی بزنه موافقعت کرد..

    و یجا پرداخت رو انجام داد…و بیین ما از اون شرایط؟روابطمون کاملا ترمیم شد..

    و من دیگه هیچ شرکی به ایشون ندارم..و از زمانی که من خودمو قوی گرفتم..

    و روی خدای خودم و رزق خودش؟حساب بردم…همین شخص …

    میلیونها تومن ..بهم هدیه ها داد..

    ..میخام نتیجه کل این موارد و دریافت رزق و روزی از دست همین اشخاص رو..ربطش؟بدم…

    از موقعه ایی که من درونی تعقییر کردم..

    فردیکه قربانی اون اشخاص؟بود…(نرگس)

    و خیلی خیلی روی سودای “اونا حساب میبرد..

    امروز بدون اینکه نیازی به تقلا داشته باشم.خیلی راحت…دارم روی شونهای خداوند میشینم و اون بهم لذت و ارامش و احساس خوب میده..

    واقعا !!استادم….و بچهای بهشتم….من خیلی سالها بخاطر روابطی که داشتم زجرها کشیدم..

    دلیل اینکه تو این مسیر اومدم بخاطر فقط روابط بود..

    حتی روابطم برای ازدواجم..دیگه آخرای نابود شدنم بود…که دیگه خداوند به کمکم اومد..

    اگه هدایت الله نبود…دقیقا من وارد یه رابطه ایی از همین جنسها میشدم..و راه فرارم خیلی بدتر از افرادای خانواده ام بود…

    یادمه دانشجو که بودم..خیلی افراد بخاطر فرار از خانواده هاشون چه کارهایی که انجام نمیدادن..

    یادمه یه دختر خانم زیبا بود…از بچهای دانشگاهمون بود..ایشون مطلقه بودن..یه فرزند دخترم داشتن..

    یبار باهاش؟هم صحبت شدم…

    میگفت..من بخاطر محمد..که ایشون دوست پسرشون بود. و هم دانشگاهیشون بود…

    حاضرم هر کاری انجام بدم..

    بخاطر ایشون پایان ناممو چند ترم جلو انداختم که همیشه کنارش؟باشم..

    ولی نرگس ایشون منو دوستنداره‌.

    اونروز که دفاعیم بوده…

    دوست دخترشو اورده دانشگاه..به من نشون داده.

    بهم گفته نگاه کن…

    ایشون برام فلان ساعت.و فلان انگشتر خریده..

    تو بدرد چی میخوری..

    خیلی روابطشون با این پسر شدید بود…

    …..

    چون خوابگاهی که بودم همجور اشخاصی میومدن..

    چقدر همین جنس “اتفاقات رو مدام میدیدم..

    که چقدر همجوره مورد این مظلوم نمایی و ظالمها قرار میگیرن..

    و ایشون داشت میگفت…منم بخاطر اینکه این شخص منو ول کرده رفته..

    با یه پسر اشنا شدم..چقدر منو دوستداره…

    و چقدر…ایشون تعریف میکرد…..

    بیشتر برام واضحتر میشد..که نرگس مواظب باشیا..

    من بسیار اگاه بودم…خداوند بهم الهام میکرد..که مواظب صحبتهای افراد دوبرت بشیا..مخصوص این فلان دوستاتت..

    یه روز اون شخص..فکر کرد من دوستدارم همچنین کاری انجام بدم…

    ایشون از من تقاضا کرد..ولی من بدون اینکه باهاش دهن به دهن بشم فورا اون منطقه رو ترک کردم…

    ….در ادامه….

    درسته من از طرف خانواده ام خیلی مورد همین حمله ها قرار میگرفتم..

    ولی تو این موارد خیلی قوی عمل میکردم تا توی دام نیفتم…

    و نتیجه تمام صحبتهام …این شد!!!که از زمانی که من تعقییر کردم…

    به لطف خداوند روابطم با این اشخاص کاملا تعقییر کرد.و درهای رحمت الهی برویم باز شد…

    و امروز خیلی خوشحالم…که روابط من با اطرافیانم و با عزیزانم خوب و عالی شد..و هنوز سعی کردم هنوز بهتر بشه..و میدونم از اینم بازم بهتر میشه..

    واقعا من طعم بهشت روابط رو..بعد از ترمیم شدنم چشیدم…

    استادم،” اون فردیکه سالها “برای من شیطان بود..تبدیل شد به نور الهی….و درهای رحمت الهی گونه اش برای من باز شد…

    و چقدر من هدیه ها دریافت کردم…

    و حتی روابطم برای ازدواجم..اون مواردی نامربوطم کاملا حذف شدن…و الان تو این مدت عضویتم ،”تماما نابود شدن…

    یه شخص غیر هم مدار من!در حال انجام دادن روابط ازدواج بود..نمیدونم چجور کاملا از زندگیم بدون اینکه من اطلاعی داشته باشم حذف شد..

    ………..

    ولی اگه من اون نرگس قبل بودم..چقدر بخاطر این رابطه مورد قربانی اطرافیانم میشدم…

    خداوند را شاکرم که هدایتم نمود…استادم هر چقدر شکرگزار باشم کمه…

    مخصوصا توی بحث روابط…میبینم چقدر افراد و چقدر خانمها مورد قربانی همچنین پکیچی هستند..و بخاطر یسری عوامل دارن.بقول خودشون میسوزن و میسازن..حالا بخاطر اون باورایی که دارن…

    و من هر روز همچنین جنسی رو توی افراد نزدیکم مدام میبینم… دقیقا اونشب همچنین ورژنی رو دیدم..فقط نیش؟خند میزدم و میگفتم نرگس دیدی…

    تو هم یه روز مثل این شخص بودی…

    چقدر اونجا قانون الهی رو درک کردم..

    که جهان ظالم و مظلوم رو بخوبی عمل میکنه..بدون هیچ احساس دلسوزی…

    واقعا هر چقدر کنجکاو بشیم توی”قوانین خداوند..بیشتر میدونیم..نیازه که خیلی روی خودمون کار کنیم…

    چون جهان هیچ احساس؟دلسوزی با ما نداره..

    میگه مظلومی…میترسی…یا ظالمی…با فلانی همونجور رو جذب میکنی..بدون برو برگرد..

    در نهایت میخام بگم…زندگی خانواده ام از موقعه ایی که درون من ترمیم شد..روابطم ترمیم شد..به ارامش رسید.

    الان میدونم تمام اتفاقات نابسامان زندگیمون و خانوادهمون فقط بخاطر شخص من بود….

    من خیلی ضربه ها بخاطر همین نوع جنس روابط چشیدم…

    یه داستان دیگه…

    من طبق الهام خداوند میرفتم پیاده روی درون شهری…یه روز صبح زود یه شخصی. پیگیر من شده بود..اونجاها خداوند میخاست پاشنهامو بهم نشون بده…

    پاشنه ایی که بچه گیم.بخاطر همین نوع تفکر ضربه ها خوردم…

    و این شخص تو اون پس کوچه ها خیابان دنبال من کرد..

    ولی من یکم ترس وجودمو گرفت..ولی گفتم..نرگس نباید بترسی. و ذهنتو کنترل کنی..

    گفتم خداوند با منه و من نمیترسم..و این شخص بدون اینکه مزاحمتی برای من مثل گذستها پیش بیاره

    .بی تفاوت از کنار من رد شد!!

    چرا .؟چون من قوی عمل کردم..و جلوش رد شدم…

    و خیلی پاشنها و جسارت در دل ترسها توی اون پیاده روی انجام شد…

    دستان خداوند واقعا….منو قوی و بزرگ کرد..

    الان از موقعه ایی که قوی و با جسارت شدم و من پیاده رویهای متعددی در جاهای مختلف دارم..

    شخص نزدیکم بازم پدرم بسیار مخالفت میکرد..

    ولی ایشون دیگه اصلا کاری بکارم نداره.

    با وجود اینکه همین چند ماه پیش بخاطر اینکه نمیزاره من توی غار خودم مونده بودم..

    یه روز صبح…صبحی که خداوند بهم الهام کرد و نورشو زد به چشممم بهم گفت نخواب بلند شو…

    من لباسمو پوشیدم..بابام گفت کجا میخای بری؟من گفتم پیاده روی…

    ایشون گفت..افرین خوبکاری میکنی..

    هیچ وقت همچنین کلامی رو توی عمر 30 ساله ام از زبان پدرم نشنیده بودم…

    استادم الان میدونم من …بودم که بخودم در تمامی روابطم و زندگیم ظللم میکردم..

    دیگه امروز اثباتی نیست..

    من فقط اونکاری که خدا میگه..رو انجام میدم..

    و همین باعث شده که فقط تکیه گاهم خودم و خدا باشه..و باج بهیچکسی نمیدم..

    .

    چون میدونم اگر باز گردم…خدا هم باز میگردد.و جهنم رو هم در دنیا و آخرت بدست میاورم..

    خدایا هزاران بار شکرت بابت قوانین بدون تعقییرت..

    میخام بگم!!!!بازم استاد عزیزم…نتایج خیلی زیاده…میتونم بازم بنویسم..ولی موارد مهم دردسراورشو نوشتم..انشالله درسی؟برام باشه.که بدونم.!!! باید همیشه قوی و با جسارت باشم!!!و نیازی نیست به تقلا…خداوتد خودش و جهان …تو رو در زمان و مکان مناسب قرار میدن…

    اتفاقا!!!!!!!

    همین نگرش باعث شده…پیاده رویهایی برم..که خیلیا بخاطر ترس از فلان ادمهای نامربوط..اون محله…از خوبیهای درونیشون محروم بشن…

    من بیشتر شبها میرم…و بسیار برام لذتبخشه..

    و فقط خوبی ادمها رو میبینم…یه روز برای من موضوع جنجالی بود که برم اون قسمتا رو پیاده روی کنم..

    …در پایان صحبتم توی این نوشته….. سپاسگزار خداوندی هستم..که همیشه ….الحمدالله رب العالمین..هست…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      زکیه لرستانی گفته:
      مدت عضویت: 2052 روز

      سلام نرگس عزیزم

      سپاسگزارم بخاطر کامنت بسیار ارزشمندی ک نوشتی اونم با عشق و صداقت

      چقد تحسینت کردم بابت تغییراتی ک در درونت ایجاد کردی ک بازتابش شده این همه آسان شدن برای آسانی ها

      ی کلید توی کامنتت برام بود

      ی اهرم فوق العاده قوی

      ک تمااام وجودم و لرزوند

      نرگس اگه باز گردی ما نیز باز میگردیم

      عَسَىٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ ۚ وَإِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا ۘ وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیرًا

      امید است که پروردگارتان [در صورتی که توبه کنید] به شما رحم کند و اگر به طغیان و فساد برگردید، ما هم [به کیفر شدید و عذاب سخت] بازگردیم، و دوزخ را برای کافران، زندانی تنگ قرار دادیم….

      ………

      این آیه ایی بود…به محض اینکه در مسیر حال بد قرار میگیرم و کنترل ذهن یوقتایی برام سخت میشه..فورا بخودم رو میکنم..میگم!!!

      نرگس اگر بازگردی ما نیز بازمیگردیم..

      چقد منو تکون داد این آگاهی

      خیییلی ازت ممنونم عزیزم

      انگار ی جورایی خدا باهات اتمام حجت میکنه

      ک حواست باشه ها

      اگه برگردی از مسیر

      قانون و فراموش کنی

      روی خودت کار نکنی

      منم برمیگردم

      میشم همون خدای سابق

      باز پرت میشی توهمون جهنمی دره ای ک ازش نجات پیدا کردی

      حواست باشه زکی خانم

      من بهت هشدار دادم

      ما راه رو ب اون نشان دادیم

      یاسپاسگزار خواهد بود یا ناسپاس

      الهی صدهزار مرتبه شکرت

      بخاطر این رزق بیحساب

      سپاس دوست قشنگم:))

      ب خدای وهاب رزاق میسپارمت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1500 روز

    بنام یکتای هستی بخش

    سلام…

    استاد عزیزم نمیدونم از کجا باید شروع کنم به گفتن…من 4،5ماه پیش بود که با خوردن به یک تضاد تو رابطه ی عاطفیم هدایت شدم که روی دوره ی عشق و مودت کار کنم…و تمام تمرکزم رو گذاشتم روی این دوره و تمام دوره هارو از گوشیم پاک کردم…میتونم بگم برای اولین بار در عمرم معنی تغییر رو درست درک میکردم…چون من سالهای سال بود که داشتم رو خودم کار میکردم ولی کوچکترین تغییری توی رابطه ام نمیدیدم و اگر بود که خیلی سطحی و مقطعی بود که مقایسه با اون تلاشی که من به زعم خودم میکردم هیچ بود…هرجلسه از عشق.و مودت رو که کار میکردم باگهای زیادی رو تو ذهنم پیدا میکردم و سعی میکردم با منطق و گفتو گوهای ذهنی مثبت اونارو تغییرشون بدم…تقریبا 4ماه گذشت از کار کردن من روی دوره و من تازه به جلسه 8 رسیده بودم و تمام جلسات رو خیلی عمقی کار میکردم…خیلی از مسائل و مشکلاتم توی این دوره حل شد اما مشکلات رابطه ی عاطفیم نه…البته تغییرات خیلی نرم و اروم داشت اتفاق می افتاد ولی من متوجهش نمیشدم…و من کاملا پرونده ی عاطفیم رو تو ذهنم بسته بودم و میگفتم این رابطه درست بشو نیست و فقط طلاق …و تصورم این بود که خب من خیلی تغییر کردم ولی این شخص هیچ تغییر نکرده…و تنها سوالی که ذهنمو درگیر کرده بود همین مسئله دوستمون بود که من نمیدونستم آیا باید خودم اقدام کنم برای طلاق یا منتظر باشم ایشون پیشنهاد بده…و اصلا نمیتونستم درک کنم اینو که استاد میگه وقتی شما رو خودتون کار کنید یا اون شخص تغییر میکنه یا خودش میزاره میره…چون من میدیدم که این شخص اصلا تغییر نکرده و یه جورایی غیر ممکن به نظر میرسید که اون شخص خودش بزاره بره یا درخواست طلاق بده چون از نظر ایشون همه چی اوکی بود…تا اینکه گذشت و گذشت و من متوجه یه سری گفتوگوهای ذهنی منفی ،یه سری نگرانی ها یه سریرفتارهای اشتباه و یه سری الگوهای کاملا تکراری تو وجود خودم شدم…که با وجودی که اینهمه روی دوره ی عشق و مودت کار میکردم این موضوعات که سالهای ساله یه ریتم تکراری تو ذهن من داشت تغییر نکرده بود…تو دوره ی عشق و مودت مفصل در مورد تمام مسائلی که داشتم گفتم اینجا فقط به چند نمونه اشاره میکنم تا به نتیجه برسم…من سالهای سال بود که از بی مسئولیتی همسرم و سرکار نرفتنش رنج میبردم وبه زعم خودم خیلی تلاش کردم که چیزی رو درونم تغییر بدم اما همسرم هیچ تغییری نکرد…من شبانه روزی ذهنم درگیر همسرم بود که نکنه الان که تازه رفته سرکار دوباره به یه بهانه ای بیاد بیرون و دیگه نره…تا همسرم میگفت سرکار با فلانی بحثم شد نگرانی کل وجودمو میگرفت که نکنه الان بیاد بیرون…من سالهای سال به همسرم باج میدادم که فقط سر کار بمونه و بیرون نیاد…اصلا اون درامدش برام مهم نبود فقط میخواستم که پابند کار باشه و از این بابت چقدر بهش باج میدادم چقدر هرچی میگفت که باب میلم نبود انجام میدادم تا یه وقت نگه من دیگه سر کار نمیرم…از وقتی اینو درک کردم به منعای واقعی شروع کردم به تغییر دیگه باج نمیدادم…دیگه وقتی صحبت از مشکلات کاریش میکرد نگران نمیشدم شروع نمیکردم به راه حل دادن که این کارو کن فلان کارو کن…دیگه برای سر کار موندنش خودمو به آب و آتیش نمیزدم مثل گذشته،کاملا رهای رها…خیلی اتفاقت افتاد فقط خلاصه بگم آدمی که شبانه روزی از کارش مینالید و هرروز با گفتن این جمله که این کار فایده نداره تن و بدن منو میلرزوند ،آدمی که من هرروز صبح زود باید بیدار میشدم صبحونشو حاضر میکردم کلی صداش میکردم و استرس میکشیدم که مبادا کارش دیر شه و اون عین خیالش نبود الان تو فکر اینه که در کنار کارش یه کار پاره وقت دیگه پیدا کنه که درامدش بره بالا…کسی که هیچ برنامه ای برای زندگی نداشت چه برسه مسافرت الان دغدغه اش اینه که بیشتر کار کنه تا قبل از عید یه مسافرت خیلی خوب بریم …همش تو فکر اینه بیشتر کار کنه تا بتونیم خریدای مفصل انجام بدیم…دیگه کوچکترین حرفی از خستگی که نمیزنه هیچ…ادمی که 9ساله تو زندگی مشترکمون روزی نبوده که نگه خستم ،روزی نبوده که نگه از پادرد شب خوابم نبرده ازبس سرکار وایستادم…روزی نبوده که نناله از کارش…امروز صبح بهم گفت من دیشب کلا نخوابیدم…من پیش خودم گفتم حتما دوباره پادرد داشته که نخوابیده…ازش پرسیدم که پات درد میکرد که نخوابیدی؟گفت نه اینقدر انرژیم زیاد شده که نتونستم بخوابم ،گفت 5صبح بیدار شده رفته دوچرخه سواری…و بعدش به نونوای محلمون کمک کرده بود…و من اصلا متوجه رفتنش نشده بودم…ادمی که 11صبح به زور از خواب بیدار میشد و همیشه خسته و بیحال بود و از همون کلام اول شروع میکرد به غر زدن که خستم و حال ندارم حالا اینقدر انرژی داره که از انرژی زیاد شب خوابش نمیبره…و میگه بعد از سالها اولین باره که سرکار اصلا احساس خستگی نمیکنم…و اینم بگم من سالها دوست داشتم که همسرم اندام توپر و ورزشکاری ای داشته باشه اما هرگز این اتفاق نیفتاد و الان من دوهفته اس که قانون سلامتی رو شروع کردم و همسرم یه تغییراتی رو تو تغذیه اش انجام داده و اندامش و ظاهرش شده همونی که من میخوام…تازه دارم میفهمم وقتی میگن برای رسیدن به یک چیز اول خودت باید تبدیل به اون چیز بشی یعنی چی…من سالهای ساله که دوست داشتم ظاهر همسرم تغییر کنه اما کوچکتری تغییر تو ظاهر خودم و جسمم ندادم…وحالا که قانون سلامتی رو شروع کردم این اتفاق داره میفته…

    و خلاصه اینکه که این روزها خیلی بیشتر به ویژگی های مثبت همسرم توجه میکنم و دوستش دارم…و دارم مدام به خودم یاد آوری میکنم که مواظب باشم وابسته نشم…یادآوری میکنم اونیکه بیشتر از هرکسی باید دوستش داشته باشم خودمم و فکر نکنم حالا که همسرم خیلی نزدیک شده به شخص ایده ال من پس بیام بچسبم بهش…هرلحظه به خودم میگم تنها شخصی که تا ابد تو زندگی من موندنش حتمی و قطعیه منم و خدای من…این آدم ممکنه بمونه ممکنه هم بره…پس شخص مهم تو زنندگی خودم فقط منم …و در عین حال که حواسم هست توجهم فقط روی زیبایی ها و ویژگی های مثبت شخص مقابلم هست حواسمم باشه که بهش وابسته نشم…

    خداوند رو بینهایت سپاسگذارم که به وعده اش وفا میکنه و و زندگی هیچ قومی و گروهی رو تغییر نمیده مگر اینکه اونها خودشون رو تغییر بدن…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    آقای نیکو گفته:
    مدت عضویت: 3397 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام

    چند روزیه که دارم روی فایلهای هدیه قسمت باور فراونی کار میکنم و البته پروژه تغییر را در آغوش بگیر رو هم همزمان کار میکنم،

    امروز در بخش عقل کل هدایت شدم به کامنت دوستی که نوشته بود برای خودم یه کانال خصوصی درست کردم و نتایج هر روزم رو مینویسم و یادم اومد که من هم چند وقت پیش با خوندن بار اول کامنت این دوست عزیز چنین کانالی رو در یکی از پیام رسانها درست کرده بودم اما کلا فراموشم شده بود و هیج نتیجه ای رو در اون ننوشته بودم با خودم فکر کردم بهتره نتایج چند روز اخیرم رو که یادم میاد برم و در اون کانال بنویسم تا هر بار میخونم ایمانم بیشتر بشه،

    بعد از اینکه نتایجم رو نوشتم حال خیلی خوبی پیدا کردم برای بدست آوردن این همه نتایج عالی فقط در عرض چند روز گفتم بیام همون رو کپی کنم و اینجا هم بنویسم تا رد پایی باشه برای خودم و شاید انگیزه ای باشه برای دوستان برای حرکت:

    سلام خدای من ممنونم که انسان های خوبت رو در مسیر من قرار دادی که کارها به آسانی انجام بشه،

    نتایجی که در چند روز اخیر وارد زندگی من شده:

    1- ناظر معماری ساختمان نیک5 به راحتی کارها رو تایید و امضا کرد

    2- حدنگار بسیار انسان خوب و محترمی بود و خیلی دقیق و بدون چشمداشت کارش رو انجام داد

    3- متراژ واحدها با انجام حد نگاری حدود 25 متر مفید از اونچه فکر میکردم بیشتر شد و این یعنی حدود 700 میلیون تومان سود بیشتر از این ساختمان خدایا شکرت

    4- فروش چندین واحد پشت سر هم و ورودی عاای مالی درست در زمانیکه چکهای زیادی رو باید پاس میکردم خدایا شکرت

    5-دور هم بودن اعضای خانواده با عشق و روابط عالی با همسر و فرزندانم خدایا ممنونم

    6- شروع ورزش و پیاده روی طی چند روز اخیر و ایجاد انرژی بالا خدایا شکرت

    7- وصل شدن امتیاز برق و گاز ساختمان نیک5 خیلی سریع و آسان خدایا شکرت

    8- تحویل دو واحد به آقای … خدایا شکرت

    9-پیشرفت امور اداری به آسانی مثل تسویه حساب سدمعبر دو ساختمان نیک5و6 و همچنین گرفتن سریع 3جواب حفاری برای آب و فاضلاب نیک5و6

    10- تاییدیه و جلب رضایت ناظرین نیک 7 برای بتن ریزی سقف اول

    11- مهمترین نتیجه این چند روز داشتن آرامش، احساس خوب و عالی بوده وهست

    خدایا شکرت که آسانم کردی برای آسانیها خدایا شکرت که هدایتم کردی به راه راست راه کسانیکه نعمت داده ای خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم خدایا هرآنچه دارم از آن توست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  8. -
    محمدرضا روحی گفته:
    مدت عضویت: 1637 روز

    به نام هدایت الله

    سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان خوبم

    خداروشکر میکنم امروز هم با فایل مصاحبه با استاد کلی آگاهی‌های زیادی را دریافت کردم و درس‌های زیادی یاد گرفتم همه آدمها در زندگی شان ترس هایی دارند و شرایط موقعیت و اتفاقات افراد و ایده های مشابه با آن مدار را تجربه خواهند کرد ونتیجه خواهند گرفت رفتارهایمان نشان دهنده تغییرات هستند نه فقط حرف

    آیا در این مدتی که وقت گذاشته ایم و کار کرده ایم تغییرات بنیادین داشته ایم ؟

    اگر در موقع عصبانی،نا امیدی وبروز مسئله ای هنگامی که تحت فشار قرار داری همان رفتارهای قبلت را داری پس تغییرت فقط ظاهری است .همانند پرتقال با ظاهر خوب که بعد از فشردنش خرابی اش نمایان می شود. پس باید تلاش و استمرار داشته باشی تا تغییرات بنیادین شود تا نتایج عالی بگیری

    چه موقع از روابط نتیجه می گیریم؟وقتی شخصیت فرد به صورت بنیادین تغییر کند جهان شرایط را تغییر می دهد. تمرکز را از اطرافیان برداریم ،توضیح دادن،قانع کردن طرف مقابلمان را کنار بگذاریم. فقط وفقط تمرکز بر روی خودمان باشد اگر افکار وباور ها و فرکانسهایمان تغییر کرد.

    جهان افراد هم فرکانس با تو را کنارت می چیند یا تغییر می کنند یا عوض می شوند.اگر می خواهیم موفق و در هر حوزه بهترین عملکرد را داشته باشیم باید همواره به دنبال بهبود دائمی خود باشیم جهان هیچ گاه ثابت نیست یا تغییر می کنیم و هر لحظه خود را بهبود می دهیم یا زیر چرخ دنده های جهان له می شویم وقتی ما به اندازه ی کافی تغییر کنیم:جهان تمام شرایط را به نفع ما تغییر می دهداگر شرایط ما مانند گذشته بوده یا تغییری نکرده است باید به خود نهیب بزنیم و بدانیم: حتما ما به اندازه ی کافی تغییر نکرده ایم برخی اوقات :ما فکر می کنیم تغییر کرده ایم در صورتی که رفتار و اعمال ما مانند گذشته است

    در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  9. -
    مهدی حوازاده گفته:
    مدت عضویت: 1633 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز

    ااین کامنت رو قرار بود توی جلسه6 عزت نفس بزارم به عنوان تمرین ولی اشتباهی اومدم توی این صفحه نوشتم چون از قبل باز بود و اومدم پاک کنم ولی حسم بهم گفت همین جا بزار باشه :) امیدوارم که مفید و کمک کننده باشه

    موضوع این کامنت در مورد اینه که کجا ها نظر بقیه برای من مهم بوده و ضربه خوردم و کجا ها مهم نبوده و پاداش گرفتم

    یه مثالی که من از خودم میتونم بزنم که توحیدی عمل کردم و نظر مردم برام مهم نبود و به شیوه ای عمل کردم که فکر میکردم درسته زمانی بود که مادرم فوت کرد

    خب اون دوران توی اوج کنکور من بود و من کلی زمان گذاشته بودم و تلاش کرده بودم شبانه روزی انصافن و توی عید 4 ماه مونده به کنکور مادرم فوت کرد ، من تصمیم گرفتم برای اینکه بتونم ذهنم رو کنترل کنم و به مسیرم ادامه بدم هیچ کدوم از مراسم حتی خاکسپاری رو هم شرکت نکنم ، چون متاهد شده بودم که ذهنم رو کنترل کنم و به مسیرم ادامه بدم و میدونستم بودن من توی اون فضا نتنها کمکی نمیکنه بلکه آسیب های بزرگی به من میزنه ، خب با این تصمیمی که گرفتن توی اون شرایط خیلییی حرف شنیدم ، خیلی ها سعی میکردن مستقیم و غیر مستقیم برچسب هایی بزنن و بخوان عذاب وجدان بدن ، اما من تصمیمم رو گرفته بودم ، من هیچ یک از مراسم رو شرکت نکردم و روز خاکسپاری هم داشتم درسم رو میخوندم

    الان از اون موقع نزدیک 3 سال گذشته ، هیچ یک از اون آدمایی که بهم برچسب زدن الان اصن وجود ندارن توی زندگی من ، البته اینم بگم من انقدری سرم توکار خودم بود که نمیدونمم کیا چی گفتن ، از دورا دور متوجه میشم یه سریا حرف میزنن ولی واقعا اهمیت نمیدادم و الان من دو ساله اومدم دانشگاه و توی یه ویلای لاکچری زندگی میکنم و ماشین خودمو دارم و خونه خودمو دارم و دانشگاه میرم و از زندگیم لذت میبرم و تک تک اون آدمایی که پشت من حرف میزدن هنوز توی ب بسم الله گیر کردن و واقعا اهمتی نداشت نظر هیچکدومشون و الان همشون به اصطلاح طرفدار شدن :)

    اما توی روابط عاطفی چون تمام الگو هایی که من در کل زندگیم دیده بودم این بود که تو باید یه کاری کنی که به اصطلاح معشوق راضی بشه من هم همواره در تلاش بودم که با کادو دادن و با سوپرایز کردن و رستوران خفن رفتن و از این حرفا فرد مقابل رو راضی کنم که نتیجه این شد که نارضایتی هر روز بیشتر میشد و هر روز از هم دور تر میشدیم و در نهایت رابطه هم تموم شد و منم موفق نشدم رضایتش رو جلب کنم و این درس رو گرفتم و توی رابطه بعدیم خیلییی بهتر عمل کردم و خیلییییی بیشتر به سبک شخصی خودم عمل کردم و البته که این روند ادامه داره خیلی میتونه بهتر از این بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  10. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3092 روز

    سلام و درود

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟ چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟

    من نسبت به آدمها حس بدبینی داشتم. ته ذهنم این بود که آدما خوب نیستن. با انصاف و درستکار نیستن. به فکر منافع خودشون هستن. بخاطر این باورها آدمایی رو جذب میکردم که این باور منو بیشتر بهم ثابت کنن.

    ولی رو خودم کار کردم روی ویژگی های مثبت آدمهای اطرافم و روی آدمهای خوب اطرافم بیشتر تمرکز کردم و بابتش سپاسگزاری کردم و از آدم‌های نامناسب یا رفتارهای نامناسب آدمها اعراض کردم و سعی کردم خیلی روش تمرکز نکنم و رها کنم.

    بخاطر همین اخیرا هم آدمهای فوق‌العاده‌ای رو جذب کردم و وارد زندگیم شدن هم رفتارهای فوق‌العاده‌ای رو از آدمهای قبلی جذب کردم.

    یه سری آدم نامناسب هم توی زندگیم کمرنگ شدن و تقریبا از زندگیم و مدارم خارج شدن.

    امروز تکرار این آگاهی ناب برام خیلی حیاتی بود چون من واقعا یادم میره و باید هر بار به یاد بیارم که:

    نیاز نیست که به کسی بگی دیگه نمیخوای باهاش ادامه بدی اگر به اندازه کافی رو خودت کار کنی و تغییر کنی یا اون آدم تغییر میکنه و رفتارها ویژگی‌های دلخواه تو رو بیشتر بروز میده یااینکه جهان خودش شما رو از مدار همدیگه خارج میکنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: