تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶ - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1655 روز

    به نام خداوند مهربان وهدایتگر

    سلام

    وقت همگی بخیر و شادی

    سایت موفقیت استاد عباسمنش، در جهان با اختلاف، جز بهترین ها است

    دلیل این موفقیت سایت، پویایی این سایت هست یعنی همیشه در حال بهتر شدن هست و استاد و خانم شایسته در زمان مناسب دوره را آپدیت می کنند و مجددا دوره ها با آگاهی جدید روی سایت می اد و این کار بسیار با ارزش هست.

    نکته بعدی، توحیدی بودن این سایت هست ، یعنی استاد تمام کارها را با ندای قلبی و الهامی انجام میده و تسلیم الله هست که باعث شده همیشه کاریشان رنگ و بوی الهی بده

    عامل بعدی ؛ قسمت نتایج دوستان هست ، وقتی از موفقیت وپیشرفت بچه‌ها ی سایت باخبر میشیم انگیزه و ایمان ما بالا تر میره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    سحر دیزجانی گفته:
    مدت عضویت: 1618 روز

    بنام خداوندی که هر آنچه دارم از اوست

    درود فراوان به استاد عباسمنش عزیز و مریم جون همیشه شایسته ، و دوستان همیشه حاضر در صحنه کامنت

    استاد جان من سال گذشته داشتم رو خودم کار می کردم ولی در رابطه با اطرافیانم دچار چالش میشدم با اینکه رابطه با همسر عزیزم عالی بود و بعد از تقریبا یکسال آشنایی با شما فهمیدم که من به مامان و خواهرم دارم خیلی باج میدم که اونا ازم ناراحت نباشن و با اینکه خیلی سخت بود و نجواهای ذهنم خیلی شدت داشت تونستم از این چالش گذر کنم و باج دادنم رو به 10 در صد برسونم و این خیلی موفقیت زیادی بود برام ، از طرفی هم با یک جایی به صورت روزانه کار میکردم که شیرینی تحویل می‌دادم و اونا می‌فروختن به مدت

    یکسال و نیم

    استاد من متوجه شدم که با یکی ازخواهرام دارم همش به مشکل میخورم و هر دوهفته یکبار خواهرم سر یک مسئله کوچیک با من بحث داره یا قهره و یا …..

    شروع کردم به گوش کردن فایلهای عزت نفس و لیاقت با هم یعنی از فروردین امسال هر فایل رو یک ماه تمام گوش کردم و روزانه به طور متوسط 3 ساعت از ارزشمندی های خودم نوشتم

    اردیبهشت ماه اون جایی که شیرینی های منو می‌فروخت اعلام کرد که دیگه شیرینی نیارم و من بخاطر اموزهای شما که گفته بودین اگه داری روی خودت کار میکنی و تضادی پیش اومد بدون که خیر و من با روی باز پذیرفتم و ادامه دادم ، استاد خدا شاهده دقیقا از ماه بعدش یعنی خرداد ماه ، در آمد من 2 برابر شد یا اینکه شاید کار من یک سومم کمتر شده ، از مهر ماهم شد 3 برابر ، ( البته من به اتفاق همسر جان دوره هم جهت با جریان خداوند رو هم کار کردیم ) که ایشون تمرکزشان بیشتر روی دوره بود و من روی لیاقت و عزت نفس

    ما توی سه ماه اخیر برای خونمون سرویس مبل جدید ، سرویس ناهارخوری جدید و 3 تخته فرش و همین چندروز پیش هم برای تولد پسرمون یک گوشی سامسونگ مدل بالا خریدم به لطف خدا

    استاد خیلی چرخ زندگیمون رون شده خداروهزاران بار سپاس چقدر که پس انداز کردیم ، استاد جان هیچوقت فکرشم نمی کردم که من ی موقعی اینقدر پس انداز داشته باشم و به راحتی مایحتاج زندگیم برطرف شه

    رابطم با اطرافیانم خیلی خوب شده ، البته که من آگاهانه سعی میکنم که رابطه ام رو در یک حدی نگه دارم و مرزهام رو مشخص کردم و خودم ازش عبور نمیکنم، استاد دقیقا میفهمم که وقتی خودم برای خودم ارزش قائلم چطور دنیا برام ارزش قائل میشه

    خداروشکر همسر جان هم خیلی داره رو خودش کار میکنه و کل حرف ما باهم فقط حول محور خدا و قانون فرکانس و سایتِ

    استاد جان از تون بی نهایت سپاسگزارم که این آگاهی های ناب رو خالصانه در اختیار ما قرار میدین و دارین کمک میکنین که جهان جای بهتری برای زندگی کردن باشه

    دیگه کمتر خشم دارم دیگه خیلی حواسم به گفتگوهای ذهنیم هست دیگه خیلی سعی میکنم دیگران و قضاوت نکنم و خیلی به خودم میگم که حرف دیگران رو به خودم نگیرم و دارم اینو جایگزین میکنم که اونا از جایگاه و دیدگاه خودشون در مورد من حرف میزنن و این ربطی به من نداره

    باز هم از تون بی نهایت سپاسگزارم ، امیدوارم که خدا خیلی بهتر از اینا رو براتون بخواد .

    مریم جون از شما هم سپاسگزارم و دلمم برای دیدنتون تنگ شده

    خدایاشکرررت که منو به مسیر درست هدایت کردی

    خدایا شکرت که از فضلت به من میبخشی

    خدایا شکرت بخاطر وجود استاد عباسمنش

    خدایا شکرت بابت تک تک نعمت هایی که بهم دادی و ندادی

    خدایا شکرت که تورو دارم

    خدایا شکرت بابت همه چیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1927 روز

    تغییر را در آغوش بگیر | گام 6-

    اگر جهان من هنوز تغییر نکرده ، یعنی من هنوز به اندازه کافی تغییر نکردم- پنج شنبه 8 آبان 1404

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    ‎اگر در روابط یا شرایط زندگی‌ات احساسی از تکرار، رنج یا بی‌عدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را

    ‎دوباره جذب کنم؟

    آقا من یه چیزی رو در طبق اخلاص بگم؟

    حقیقت اینه که برای من تغییرات پایدار در حوزه مالی ، سخت ترین بعد تغییر هست

    دلیلش هم اینه که : چون حجم باورهای محدود کننده ذهنمون خیییییلی نسبت به بعد های دیگه بیشتره ، فقط نیار هست که با جدیت بیشتری روش کار کنیم ، ( مصداق همون درخت با ریشه های محکم هست که استاد ‌و مریم کان قسمت اول زندگی در بهشت ، از زمین بیرون میکشنش)

    و من میفهمم که به محض اینکه دارن روی باورهای درست کار میکنم نتایج از در و دیوار میان منتهی باید در مسیر درست استمرار داشت تا نتایج پایدار بشن

    به قول استاد در جلسه اول هم جهت با جریان خداوند : باید به اندازه کافی در مونتوم مثبت بمونی تا نتایجی که میخوای خلق بشن

    و در جلسه دوم قدم 5 میگن : باید به ثبات فرکانسی برسی ، ثبات فرکانسی ، ثبات فرکانسی ، ثبات فرکانسی ، و این ثبات فرکانسی معنی صبر در قرآنه

    آخ که این جملات جلسه 2 قدم 5 رو دیروز که بهتر فهمیدم ، هزاااار بار گذاشتم روی چشم هام و بوییدم و بوسیدم

    استاد عاااااشقتم هزااااااار تا

    ‎تجربه‌ی خود را در کامنت‌ها بنویس:

    ‎
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟

    ‎
نوشتن این تجربه می‌تواند الهام‌بخش هزاران نفر باشد تا بفهمند کلید رهایی، در تغییر خودشان است، نه تغییر دیگران.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.

    خوب خوب خوب بریم سراغ این تجربه

    میخوام از رابطه عاطفی بگم :

    خوب من چندین رتبه عاطفی رو در زندگیم تجربه کردم ، چند تایی ش آشنایی بود و آخرینش یه دوستی بود که قرار بود به ازدواج ختم بشه که به لطف الله نشد

    ( اول اینکه اینو بگم که روابط عاطفی من همه الگوهای مشابه داشتن ، یه آشنایی یا یه پیشنهاد از طرف آقا انفاق میفتاده و آقا به شددددددت از من خوشش نیومده و عملا هرررررر کاری میکزده تا من رو به دست بیاره و اشتیاق سوزان داشته با کنار من باشه

    ( و ار اونجایی که من احساس لیاقت پایین داشتم ، خصوصا در مورد کیس هایی که وضعیت مالی هاب عالی داشتن و اینطوری بودم که : من و ایشون؟ اصلا چطوری؟ من لایقش نیستم و این داستان ها و این گفتگوهای ذهنی اشتباه طبیعتا منجر به رفتار های اشتباه میشد دیگه) و اتفاقی که میفتاد ، این بود که به خاطر سلسله رفتارهای اشتباه من ، رابطه به بدترین شکل ممکن از طرف آقا تموم میشد

    ولی در مورد رابطه آخرم

    خوب من اون موقع دیگه 7-8 ماهی بود که با استاد ارتباط گرفته بودم و داشتم از دوره ها استفاده میکردم

    و حس میکردم هر روز رابطه داره رو به افول میذاره

    و هر روز دلایل بیشتری پیدا میکردم که برام مسجل میشد که این آقا به دردت نمیخوره و به قولی تایپ تو نیست

    خلاااااصه

    یه مدتی با تردید زمان گذروندم. 24 آذر 1403 احساس لیاقت رو به خودم هدیه تولد دادم

    و دی 1403 عشق و مودت رو به عنوان هدیه کریسمس به خودم کادو دادم و وقتی شروع کردم روش

    انگار یکم گرد و خاک هایی که روی الماس اون احساس لیاقته بود ، یکم داشت نمونده میشد ،،،،،، خلااااااصه

    3 اسفند 1403

    یه پیام با این مضمون براشون فرستادم که :

    از نظر من هر چی بین ما و توی این رابطه بوده مدت هاست که تموم شده ، دیگه نمیخوام ببینمت و خداحافظ

    و نمیدونید چه حجم از اعتماد و عزت نفسی وجودم رو گرفت که به قول استاد در جلسه آخر عشق و‌مودت :

    به کمتر از بهترین رضایت ندین ، به کم تر از ثروتمن ترین و عالی ترین در تمام ابعاد رضایت ندین ( البته که خودتون هم باید بهترین باشید و زه ثبات فرکانسی رسیده باشین)

    و این شد قصه من جایی که :

    به لطف الله یکتا ، تغییراتم پایدار شد و به این نتیجه رسیدم که لیاقت من بیشتر از این حرف هاست

    و به قول اون خانمه تو فیلم The puss in boots :

    You are better than this.

    تو لیاقتت بیشتر از این حرف هاست ، ( به کمتر از بهترین رضایت نده)

    والسلام

    با عشق ، ادامه دارد …..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    " لیلا شیرزاد " گفته:
    مدت عضویت: 2604 روز

    سلام عزیزانم

    تجربه من در رابطه با ارتباط با فرزندانم هست

    مخصوصا پسر کوچولوی 4 ساله ام

    که الحمدلله خیلی پر انرژی و پر تحرکه

    برای من کنترل ذهن یعنی همه چیز

    و طبق چیزی از قانون درک کردم

    کنترل ذهن مهمترررین عاملیه که میتونه منو به خواسته هام برسونه

    وقتی من تمام تلاشمو میزارم برای فیلتر ورودیهای ذهنم

    به دیدن زیباییها هدایت میشم ..

    چشمهام نعمت بین تر میشه

    درهای قلبم به روی الهامات و هدایتهای الهی باز میشن ..

    و حتی به مسیرهای هموارتری برلی ساخت باورهام هدایت میشم ..

    کنترل ذهن همه چیزههمه چیز

    و به قول استاد :

    کنترل ذهن هم مثل هرررر کار دیگه ای تمرین میخواد

    این ذهنو باید تمرینش بدی تا کم کم قوی بشه تو این کار

    از منفیِ 100 به مثبتِ 100 یه شبه ممکن نیست

    تکاملتو طی کن

    خرده خرده بیار بالا خودتو

    هر یک بار کنترلِ ذهنتو ببین

    تحسین کن خودتو

    دست از سرزنش خودت بردار

    تو در مسیری

    و خدا کمک میکنه به تویی که داری تلاش میکنی خودتو بهتر و بهتر کنی

    پس :

    کنترل ذهن همهههه چیزززه

    و منی که سالها بدون کنترل ذهن ، زندگی کرده بودم

    با ذهنی که دریچه هاش بازه به دیدن هر اتفاق منفی

    به گفتن هر حرفی … به شنیدن هر غیبت و سخن ناروایی

    فیلمهای منفی تلویزیون … اخبار …

    اینا باعث شده بودن که من بشم عروسک خیمه شب بازی دستِ ورودیهای ذهنم

    اخبار میگفت جنگ میشه

    من ذهنم میرفت سمت ناامنی و کمبود

    فیلمی میدیدم که ثروت و ثروتمند رو میکوبید

    من ذهنم میرفت تو وادی فقر و ناپاکیِ پول

    دیگه خودتون بهتر میدونین که اگه فیلترهای ذهن باز باشن

    چه بلاااایی سر آدم میاد ..

    ادم میشه یه برگی توی باد

    که نه مسیری به سمت هدفهاش میتونه پیدا کنه و نه امیدی داره برای رسیدن بهشون

    چرا ؟؟؟

    چون تو این دنیای مررر بی عدالتی .. پر ظلم … پر از دزدی … پر از جنگ و ناامنی

    که هر لحظه ممکنه

    تورم و جنگ و بی عدالتی ها آدمو سرنگون کنن

    دیگه تلاش چه فایده داره

    مگه نتیجه دست منه ؟

    این افکاریه که من سالها پیش داشتم

    و انصافا اتفاقات بد پشتِ اتفاقات بد

    برای من رخ میدادن

    و کار من شده بود گریه

    و خشمی فروخورده

    و البته شکایت همیشگی من از خدا : که خدایا تو کجایی ؟ مگه شرایط منو نمیبینی ؟؟

    تو که خودت قرار بود منو عروسک خیمه شب بازی خودت کنی

    تو که خودت اتفاقات رو رقم میزنی

    دیگه بازخواستِ روز آخرت چه معنی میده !!؟؟

    و دقیق یادم نیست کی

    اما یادمه سالها پیش هدایت شدم به سمت درک قوانین ..

    و خدا رو شاهد میگیرم

    که از وقتی بهتر و بهتر روی خودم کار کردم

    بیشتر و بیشتر نتیجه گرفتم …

    این روزها … شاید بهتره بگم این سالهایی که گذشت

    من 90 درصد اوقات احساس خوشبختی داشتم …

    زندگیم روی رواله

    همه چی میزونه

    هیچی کم نیست

    حالم عااالیه

    عشق از در و دیوار میریزه

    منی که بیمار بودم و رنجور

    تنم سالمه …

    بچه هام سالم و شاد جلوم میدون و بازی میکنن

    بدهکارِ هیچکس جز خدای رزاقم هم نیستم ..

    همه چی اوکی و عالی …

    حالا تو این شرایط خوبی که توضیح دادم

    یه مسئله کوچولویی هست که باید اونم حل بشه

    و اون چیه ؟؟

    پسر کوچولوی چهارساله پر تحرک و پر انرژی من ، آقا یزدان

    یه مدتیه من تمرکزی روی [ دوازده قدم ] و [پروژه خانه تکانی ] کار میکردم

    خانه تکانی که تموم شد

    حالا رفتم روی [ دوازده قدم ] و [ پروژه تغییر ]

    خلاصه مدتیه تمرکز زیادی دارم مخصوصااا روی کنترل ذهنم ..

    حالا این چند روزه یزدان چه کرد ؟؟

    تا میومدم بشینم نت برداری کنم

    صدای سر و صدا و بحث بچه ها از تو اتاق میومد

    غزل 12 ساله و یزدان 4 ساله من

    و من مدام باید پا میشدم و این دوتا رو از هم جدا میکردم

    غزل هم که تو یه سنیه که یه کم تحریک پذیرتر شده

    مدام شکایت و گله

    که یزدان مزاحم انجام تکالیفشه

    حالا اینم بگم

    از وقتی من تمرکزمو از روی درس غزل برداشتم

    خودش از اول سال تحصیلی ، تصمیم گرفت یه پلن سفت و سخت واسه خودش بریزه و محکم و باانگیزه درس بخونه

    بدون اطلاع من ، رفت عکس بهترین دانشگاههای آمریکا رو چاپ کرد زد رو در کمدش …

    و باهم که صحبت میکردیم

    میگفت فقط برنامه داره تلاش کنه برای مهاجرت

    خلاصه دخترم داره تلاش میکنه

    و واقعا هم پیشرفتش عااالی بوده

    اما این وسط یزدان کوچولو

    هم که همبازی نداره

    مدام برای جلب توجه خواهرش

    میره کارای رو مخی میکنه …

    منم این وسط هی باید پا میشدم میرفتم

    رسیدگی میکردم …

    نمیدونم چطور شد

    اما کم کم کار به جایی رسید

    که من فقط داد میزدم سر این بچه

    که چرا اینکارو میکنی

    و مدام باید چشنای اشک الود این دونفر رو میدیدم

    که هر کدوم فکر میکرد

    من دارم در حقش بی عدالتی میکنم

    با همسر عزیزم هم که صحبت کردیم

    قرار شد ایشون

    روزی یکی دو ساعت حداقل ، بچه رو از خونه خارج کنه و با خودش ببره بیرون

    تا من و غزل بهتر به کارای تمرکزی مون برسیم …

    که خوشبختانه ایشونم

    مشغله کاریش بیشتر شده

    و علاوه بر کار کارمندیش … درامدهای بیشتری داره کسب میکنه

    پس عملا

    نمیتونست همه جا ببره باخودش یزدانو

    و عجیب که این بچه چند روزی بود که پرخاشگرتر و لجبازتر شده بود

    و واااقعا کارایی میکرد که ادمو به ستوه میاورد

    حالا چرا ؟؟

    چون ما با توجه منفی

    این رفتارشو تغذیه کردیم …

    ما روی منفی این بچه پاک رو برانگیخته کردیم

    و هر کدوممون به میزان توجهمون به رفتار منفیش

    رفتار منفی ازش دریافت کردیم …

    این یعنی توجه به وجه منفی هررر چیزی

    حتی یه بچه چهارساله پاک و بیگناه

    میتونه از اون

    چیزی بسازه که زندگیو به کامت تلخ کنه …

    ممنونم خانم شایسته عزیز

    بابت طرح این سواللت و تمرینهای هوشمندانه

    که ما رو میبره به عمق درونمون …

    عجیب بود که من متوجه این نشتی انرژی نشده بودم !!!!

    و شیطان چقدررر زیرکانه یه نشتی ریز انرژی ،  اول درست کرد تو ذهنم

    و اون نشتیه ، اون منفذه هر روز داشت بیشتر و بیشتر میشد …

    ممنونتونم استاد عزیزم

    چقدرررر سخاوتمندین شما

    بخدا ارزش فایلهای هدیه  مخصوصااا پروژه های گام به گام

    کمتر از محصولات نیست

    این گنجن به خدا …

    اینا هر کدومشون میتونن یه محصول باشن با کلی درآمد

    اما به طرز سخاوتمندانه ای شدن فایل هدیه

    و یه چیز دیگه بگم در آخر

    بچه ها خدا شاهده کاری که نوشتن مو به موی فایلها میکنه

    یک میلیارد بار گوش دادنش نمیکنه

    من این راهو رفتم

    بشینین مو به مو بنویسین

    هر جا یه جمله کلیدی میشنوین

    فایلو استاپ کنین و دنبال مصداقاش تو زندگی خودتونو اطرافیانتون بگردین

    بخدا اینا ذهنو میکوبه و از نو میسازه …

    من به شخصه از نوشتن فایلها خیلللی نتیجه گرفتم

    البته که قبلا واااقعا تنبلیم میشد که بخوام بنویسم

    ولی حالا فقط دوست دارم بنویسم

    اصلا رفته تو برنامه زندگیم

    نمیگم کارای دیگم تموم بشه بعد

    میگم اینم یکی از اولین اولویت هامه

    اینو باید انجامش بدم …

    استاد ، مریم عزیز و دوستان همفرکانسم

    دوستتون دارم

    خدا رو میلیاردها بار شکر بخاطر این فضای روحانی و بهشتی …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2279 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی

    سلام به استاد جان و مریم عزیزم و دوستان هم مسیر

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    من همیشه مینوشتم و میگفتم خدایا من تسلیمم من مشتاق تغییرم و انصافا هم به خودم در موضوع تغییر در شخصیت و عملکردم نمره خوبی به این تغییرات درونی و برونی خودم میدم

    تجربه ای که برای تغییر دیروز داشتم رو مینویسم

    در این چند روزه که میخواستم برای سلامتی بیشتر و کامل تر و پایدارترم تغییری ایجاد کنم از خداوند سوال میپرسیدم و بارها میگفتم خدایا چطور از این بهتر و بیشتر و راحتر و اسونتر و لذت بخش تر به سلامتی پایدار و کامل تر برسم و این سوال پرسیدن ها منو هدایت کرد که تغییری در میزان چربی غذا و پروتینم که طبق قانون سلامتی هست رو کمتر کنم و اینکه قهوه رو ترک کنم

    ترک قهوه رو خیلی راحت پذیرفتم و خوب راضی بودم و مقاومتی نداشتم

    اما در کم کردن میزان چربی و پروتین خیلی مقاومت داشتم و میخواستم تو همون تک وعده ای که میخورم زیاد بخورم و خوب خیلی دوست داشتم و برام لذت بخش بود و این کم کردن میزان غذام رو هم میخواستم چون این ایده الهامی بود که میدونستم درسته و باید اجرا کنم تا در مسیر طبیعی و ساده و اسون سلامتی من بیشتر و بهتر و پایدارتر بشه و میدونستم این تغییر پاداش داره از سمت خدا و ارزشش رو داره و تو این پروژه تغییر میدونستم که تسلیم بودن در مقابل هدایت خداوند برداشتن قدم اول از سمت من اینه و اگر اجرا کنم قدم های بعدی هدایتهای بعدی به من گفته میشه

    چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟

    برای این تغییر در مقدار غذام خیلی باورهای توحیدی رو میگفتم و میگفتم تو خدایا نیاز منو میدونی به من اگاهی خودت منو راضی کن ارومم کن قدرت پذیرش به من بده

    میگفتم الخیر فی ما وقع این برای من خوبه به نفع منه

    باور اینکه من لایقم که سلامتی در مسیر طبیعی و ساده و اسون رو داشته باشم

    من لایقم مثل حضرت ابراهیم در مسیر تسلیم و توحید هر وقت خودم رو بیمار کردم تو منو شفا بدی به من مثل ابراهیم رزق پاک و اصل و خالص عطا کنی و منو سیر و سیراب کنی

    با تمام این تلاشهای ذهنی دیروز که میخواستم مقدار پروتین و چربی غذام رو کم کنم خیلی عصبی شدم به حدی که قبل از طبخ غذام چنان فشاری به من اومد که هق هق گریه کردم با اینکه میدونستم کار درست همینه ولی برای این تغییر عصبی شدم ولی بعد از گریه اروم شدم و کمی بعد با احساس خوب کار درست رو انجام دادم این تغییر رو پذیرفتم

    نکته ای که برام اگاهی بخش بود این بود که من به گریه کردن مقاومت داشتم و اصلا به عنوان یه راه کار تو جعبه ابزارم برای توقف مومنتوم منفی در نظر نمیگرفتم و ننوشته بودم همیشه میگفتم نه من خیلی قوی و محکم هستم و اصلا این راه کاری برای ارامش من در زمان عصبانیتم نیست ولی دیروز وقتی یه لحظه این مقاومت خود به خود در من شکست و من اشک ریختم دیدم چقدر سریع اروم شدم و تغییر رو پذیرفتم و کار درست رو با احساس خوب انجام دادم

    این تغییر هم برام اگاهی داشت و هم نتیجه بهتری داد این مسیر تغییر بهتر و بهتر شدن برای من همیشه هست و دارم سعی میکنم رهاتر و تسلیم تر باشم به چیزی عادت نکنم مقاومتهام رو برای تغییر کمتر کنم تا جهان هم با این تغییرات لاجرم نتایج منو و شرایط منو تغییر بده و بهتر و بهتر کنه

    خدایا عاشقتم که عاشقمی بی قید و شرط تا ابد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    سیما کشاورز گفته:
    مدت عضویت: 1682 روز

    سلام به استاد عزیزم و سر کار خانم شایسته عزیزم و سلام به همه‌ی دوستان عزیزم

    استاد عزیزم بسیار از شما سپاسگزارم بابت اینکه چنین دوره ی بی نظیری که میلیون ها ارزش داره بعنوان هدیه در اختیار ما قرار دادید،همیشه از فضل خودتون به ما میبخشید

    من تغییر این دوره رو در زمینه مالی قرار دادم

    تا قبل از این دوره، دقیقا فقط از رو تغییر کرده بودم اما با شروع این دوره دارم پایه و اساس رفتارم رو تغییر میدم

    تصمیم گرفتم ثروت بسازم

    باعث شد امروز اولین سفارشم رو بگیرم

    تصمیم گرفتم پس انداز کنم

    استاد شما باور میکنید این چیزی رو که میگم، یکی از حسابهام صفر بود مدتها بهش نگاه نکرده بودم الان دیدم 2 میلیون و نیم داخلش هست ،اصلا نمیدونم این پول کجا بوده

    تصمیم گرفتم چند تا بدهی رو که داشتیم، بدم

    و خیلی زود جور شد

    تصمیم گرفتم که خرج الکی نداشته باشم، و عملیش کردم

    و این کارها باعث شد که دیگه شرایط قبل رو نداشته باشم

    چون قرار شد هر کاری که از دستمون برمیاد انجام بدیم، و منم از این کارها شروع کردم که خدا رو شکر نتیجه خوب بوده

    اما تو زمینه ی رفتار با فرزندانم زود مثل قبل عصبی میشم و همون حال بد و روابط بد میاد سراغم، که از امروز صبح تصمیم گرفتم هر چقدر میتونم به خودم مسلط باشم و از درون تغییر کنم

    امیدوارم که در این زمینه هم خوب عمل کنم

    انشاالله که در پناه الله یکتا، شاد، سالم و ثروتمند باشید.

    دوستدار شما :سیما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2635 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم

    سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم انشاالله که هرکجا هستین شاد وسالم باشین

    سلام به دوستان نازنین و پر انرژیم

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟

    استاد فقط شما درک می‌کنید وقتی بگم از نظر احساسی چقدر تغییر کردم چقدر از درون به آرامش رسیدم چیزی که اگه به اطرافیانم بگم واسشون قابل درک نیست

    استاد اینقدر با تمام وجودم به آرامش رسیدم اینقدر از اعماق وجودم آرام شدم واحساس امید در وجودم شعله ور شده که هربار از این انرژی در وجودم انرژی میگیرم وایمان وباورم قوی تر میشه که قانون پاسخ میده ومسیرم درسته وهمین احساس خوب وحال خوب نشانه تغییر ورشد وپیشرفتمه واگه همه بهم بگن مسیرت اشتباه واصلا قانون به این شکلی که تو فکر میکنی وبه تو گفتن نیست و وجود نداره وجواب نمیده من در جواب میگم: اگر هم بر فرض مثال حق هم با شما باشه وقانونی نباشه واین حرفها اشتباهه باشه، اما مهم اینه که من با حرکت دراین مسیر نتیجه دستمه حالم خوبه وآرامشی که دارم با هیچچ چیز عوض نمیکنم وتا ابد به مسیرم ادامه میدم.

    اینکه توانایی اینو داشته باشم در لحظه، آگاهانه در برابر اتفاقات وناخواسته ها ذهنمو کنترل کنم واگر هم یکجایی از دستم در رفت وکنترل ذهن برام سخت شد خودم رو سرزنش نکنم واز اشتباهاتم درسهامو بگیرم ودر مسیر درست قرار بگیرم اینها همه نشانه تغییرورشدم هستش

    اینکه به قلبم گوش بدم (فارغ از اینکه دیگران چی میگن همسرم ،فرزندانم ،پدرم ومادرم ،خواهر وبرادرواطرافیان و… )وهر کاری که احساسم میگه درسته انجام بدم نه ترسی داشته باشه نه نگرانی داشته باشم از حرف دیگران، نشانه رشد وپیشرفتمه.

    استاد اینقدر تغییر ورشد کردم که آگاهانه توجهم رو بگذارم روی نکات مثبت زندگیم

    استاد این روز ها دارم جلسه 2 قدم هفت رو کار میکنم وهربار بهتر درک میکنم توجه به زیبایی ها ونکات مثبت زندگیم چقدر احساسم رو خوب میکنه احساس امید دروجودم فوران میکنه وانگیزه میگیرم برای حرکت کردن وبا یه ایمان قویتری که،خداوند هست من فقط باید توجهم روی خوبی ها باشه وتسلیم خداوندم باشم خودش همه چیز رو هندل میکنه بااین نگاه چقدر کارهام خوب پیش میره چقدر احساس آرامش دارم

    چقدر امیدوار وبا یه ایمان قلبی به خواسته ها واهدافم فکر میکنم

    آدمها وافرادی که درمدارم نبودن بدون اینکه من خودم کوچیکترین حرکتی بزنم از زندگیم خارج شدن

    این روزها چقدر لحظات شیرین وشاد ودلنشینی درکنار خانواده شش نفریمون رو دارم تجربه میکنم چقدر دلهامون بهم نزدیک شده

    همین دیشب بعد از نونوایی که اومدیم خونه در کنار همسر و چهار فرزندانم داشتیم واسه ی زهراجانم ماکت یک شهر( که مربوط به درسش هست) درست میکردیم وهر کسی یه قسمتی از کار رو پیش میبرد

    چقدر خندیدیم چقدر لذت بخش بود چقدر نتیجه کار عالی شد وچقدر حس قشنگیه ولذت بخشه در کنار خانواده باعشق واحساس آرامش دور همی،شام بخوری

    حتی اگه شام املت یه غذای ساده باشه.

    استاد دارم سعی میکنم در لحظه زندگی کنم واز ثانیه ثانیه زندگیم بهترین استفاده رو ببرم واز طی کردن مسیر زندگیم لذت ببرم نه اینکه منتظر رسیدن به هدفم باشم.

    استاد عزیزم ،استاد مریم جانم بی نهایت دوستون دارم وازتون سپاسگزارم خداوندحفظتون کنه.

    برای تک تک دوستانم دراین سایت الهی آرزوی موفقیتهای چشمگیری دارم.

    یاحق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  8. -
    مجتبی کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 3666 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است

    سلام به استاد عباس‌منش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی و تمام خانواده صمیمی عباس‌منش

    چند مدتی بود من هنگام خرید یک محصول یا جنس و یا دریافت یک خدمت، همیشه با تاخیر و بدقولی فروشنده مواجه میشدم؛

    مثلا میرفتم رستوران سفارش غذا بدهم، تمامی کسانی که بعد از من مراجعه کرده بودند غذای دریافت میکردند ولی غذای من آماده

    نمیشد و وقتی به متصدی مربوطه مراجعه میکردم میدیدم فیش من گم شده یا اصلا فراموش کرده‌‌اند آماده کنند،

    یا اگر یک خرید اینترنتی داشتم، سفارشم نمی‌‌آمد و وقتی جویا میشدم میدیدم که در اداره پست گم شده است

    این الگوی خیلی زیاد و بدفعات داشت در زندگی من تکرار میشد

    ابتدا به فال نیک میگرفتم و خودم را راضی میکردم که حتما نباید من این چیز را داشته‌باشم و یا خیری در این تاخیر هست

    ولی هرچقدر بیشتر میگذشت و تعداد آن بیشتر میشد من بیشتر بفکر فرو میرفتم که یکجای کار ایراد دارد و من باید این آشغال را

    زیر مبل پنهان نکرده و در صدد چاره‌جویی باشم و آنرا حل کنم

    ابتدا در بخش عقل کل این سوال را از دوستان پرسیدم و چند پاسخ هم دریافت کردم

    و به این نتیجه رسیدم که این یک الگوی تکراری است که نشان از یک باور درون من دارد که باعث مواجه شدن با این حد از بدقولی

    فروشندگان و یا اطرافیانم میشوم

    کاری که به ذهنم رسید این بود که این باور را در خودم بسازم که: جهان سرشار از مردمان نازنینی است که از هرجهت به من کمک میکنند.

    و شروع کردم به ساختن و تکرار کردن این باور و بدنبال الگوها گشتن

    و وقتی که من تصمیم به تغییر گرفتم، واکنش جهان نیز به نیازهای من تغییر کرد

    یادم هست سفارش یک تخت به یک نجار دادم و قرار شد تخت را ظرف مدت 10 روز ساخته و تحویل بدهد؛

    اگر با باورهای قبلی من بود مسلما این 10 روز به یکماه و یا بیشتر تبدیل میشد و یا اینکه اصلا اون جنس چوبی که من میخواستم نایاب میشد و سفارش من ناقص میشد

    ولی از آنجاکه من داشتم روی این باور کار میکردم، تخت سفارشی من ظرف مدت 7 روز یعنی 3 روز کمتر و با کیفیت بهتر آماده شد

    و در اختیارم قرار گرفت

    به لطف خداوند این مشکل تا حدود زیادی در زندگی من مرتفع شده ولی از آنجا که این باور یک باور عمیقی است و نیاز هست که

    من بیشتر روی آن کار کنم، هر از چندگاهی بازهم با بدقولی طرف مقابل مواجه میشوم که نشاندهنده این است که هنوز جای کارکردن روی این باور را دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    فائزه گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    بنام خدای هدایتگرم

    سلام به استاد جانم سلام به مریم جانم سلام به دوستان عزیز و‌همراهم

    استاد واقعا یسری حرفاتون چه تلنگری میشه یهو یه حرف به ظاهر ساده انگار همه آگاهیهایی که داریو ی تکون میده تا تازه بیفتن سرجاشون و‌تورو‌روشن کنن که اصن اصل قضیه چیه قضیه ای که شما همیشه تاکید میکنید تشخیص اصل از فرع

    اگر میبینی دنیای اطرافت تغییر زیادی نکرده خودتو گول نزن که من تغییر کردم

    به خودت اساسی نگاه کن که تغییر کردی یا نه ؟

    بنیادی تغییر کردی یا نه ؟

    اگر بنیادی تغییر کرده باشی دنیای اطراف تو تغییر میکنه اگر تغییر کرده باشی شیره وجودت و اصل وجودت در اوج عصبانیت و هیجان خودشو نشون میده

    به خودت برگرد و ببین چقدر تغییر کردی

    رفتارهای تو تو شرایط عصبانیت و‌خاص چطوره

    این یعنی همون کنترل ذهن

    یعنی وقتی به قدر کافی روی خودت کار کرده باشی که افسار اسب چموش ذهنت به دست تو باشه و هرز نباشه که به هر طرف بخواد بره و این تو باشی که ارباب و کنترل کننده ذهنت باشی بخصوص در شرایط سخت و عصبانیت اونوقته که میتونی بگی تغییرات داره ریشه ای و بنیادی انجام میشه

    اینجا باز ی جمله شما تلنگری شد تا بیام و‌بررسی کنم خیلی چیزارو واقعا تغییر کردم؟

    در انتخاباتم

    در تصمیمیاتم

    در کنترل افکارم

    در اعمالم در اقداماتم

    در کردارم رفتارم با خودم با اطرافیانم

    در نگاهم به زندگی به مسائل

    در سبک زندگی که دارم پیش میرم خواسته منه؟یا رقابت و مسابقه با دیگران؟برای خودمه یا ثابت کردن خودم به دیگران ؟

    چقدر تعهد دارم و چقدر دارم وقت میزارم ؟

    خودمو سرگرم کردم و ۴ تا فایل گوش میدم یا واقعا الگو ‌و الهام میگیرم و در زندگیم ردپاهارو دنبال میکنم؟

    دارم از پرداختن به مساله و موضوع اساسی با بهونه های شیک کار کردن روی خودم فرار میکنم یا نه واقعا دارم رو‌ خودم کار میکنم و به وقتش با باورهای درست عمل و اقدام‌درست رو‌انجام میدم ؟

    توحید دارم؟روی خدام واقعا فقط حساب میکنم؟ یا چشمی هرچند کوچک و‌ ریز به مسایل دیگه هم دارم ؟چقدر خدام تغییر کرده چقدر باورام بهش تغییر کرده

    و هزاران مورد دیگه که باید از خودم بپرسم و کمربندهامو برای حرکت محکم تر کنم

    بررسی و‌تحلیل مدام خودت و عملکردت به تو کمک میکنه تا ویروس های مخرب ذهنتو‌بشناسی و‌هربار به فکر بهبود باشی و‌وقتی اونقدر پاک و‌ تمیز شد این لوح وجودت باز هم باید به تحلیل و‌کندوکاو ادامه بدی و‌متوقف نشی و روند بهبود دائمی ادامه بدی چون اگر توقف کنی اکر به بهبود ادمه ندی اونوقت جهان با تضادها و سیلی ها تو رو باز به حرکت وا میداره

    پس آدم عاقل چی کار میکنه ؟آدم زرنگ چه میکنه؟

    به قول استاد جان آدم زرنگ قبل از سیلی خوردنها و‌ تضادها خودش مدام در حال بهبود و رشد و تغییره

    هرچی راکد باشه میگنده آب با تمام زلالی و قشنگیش وقتی راکد میشه و از حرکت می ایسته میشه مرداب،میشه بدبو و کثیف همین آبی که تا چندوقت پیش وقتی جاری بود انقدر شفاف و‌زلال و آرام بخش بود و‌فقط رکود باعث این تغییر ماهیت شد

    و خدا چه زیبا با هر پدیده ای در طبیعت به ما درس داده اگر نگاهمون خوب و درست باشه

    کی نگاهمون خوب و‌درسته ؟وقتی باورامون درسته

    استاد از بهبود مدام سایت عزیزمون دارند میگن حتی فایلهای رایگان

    واقعا چند درصد آدما همچین نگاهی دارن؟

    اصن تو همین فقط موضوع سایت

    خیلیا میگن خوبه دیگه عالیه و اصن به فکر بهتر شدن نیستن میگن بیخیال این وقتی که میخوای بزاری رو فایلهای رایگان یا قبلی بجاش ۴ تا فایل و‌محصول جدید میزاری

    ولی استاد از قانون مطلعند

    به قانون عمل میکنند

    قانونی که درس میدنو مجری اولش خودشون هستن اونم در همه جوانب

    میخواد پارادایس قشنگمون باشه یا سایت

    میخواد اخلاق و رفتارشون باشه یا استایل و‌تیپ و اندامشون

    و …

    بهبود دائم…متوقف نشدن..ادامه دادن

    در همه موارد در همه ابعاد زندگی اینطور نگاه و باور باعث میشه که تو‌دیگه به تضادهای کمتری بخوری چون کسی که داره مسیر درستو ‌میره دیگه آلارم و هشدار نمیخواد راهشو داره میگه

    اکر تضادی هست آلارمه که تورو به مسیر درست برگردونه

    استاد جان من واقعا این بهبود دائم و‌تغییر در شرایطی که حتی مطلوبه رو اولین بار از شما شنیدم و یاد گرفتم و‌خداروشکر که این گفتگو‌ها و فایلها ‌تجربیات دوستان عزیزم و صحبتهای شما استاد جانم به درک بهتر و عمیقترم کمک کرد

    تا باز هم به خودم رجوع کنم واقعا دارم تغییر میکنم ؟؟

    امیدوارم همینطور که میشنوم فکر میکنم و مینویسم صدبرابر و‌بیشترشو بهش عمل کنم چون دوصد گفته چون نیم کردار نیست …

    ممنووون از شما استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان عزیز و‌گلم

    چشیدن طعم سعادت و‌لذت واقعی در دنیا و آخرت برای همه ما که درتلاش برای بهبود و تغییریم از خدای مهربونم خواستارم❤️🙏❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    ساره گفته:
    مدت عضویت: 1537 روز

    به نام الله

    سلام بر استاد جان و دوستان عزیز

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    از اتفاقات امروز میخام صادقانه بنویسم .

    اتفاق اول : امروز از صبح ناآرام بودم . اما سعی کردم حالم بدتر نشه . نوبت دندان پزشکی داشتم ابتدا با دستیار دکتر خیلی کوتاه بحثم شد که چرا دکتر دیر میاد نوبت ها رو زودتر میدن خب منم زندگی و کار دارم . همین حین که کلی نجوا در ذهنم بود و جواب های تپل آماده می‌کرد برای دعوا ، یادم اومد هر چند ظاهر قضیه نامردیه اما من دارم به خودم ظلم میکنم با توجه کردن به ویژگی های منفی اونها . خب ذهنم آروم کردم و به دستیار گفتم منظوری به شما نداشتم و به این دلایل من ناراحت بودم . حال خودم یکم بهتر شد . من اونجا آگاهانه درونم جستجو کردم و فهمیدم باورهای نامناسب به دکترها و علی الخصوص منشی دکتر ها دارم .

    اتفاق دوم : مادر من بسیار بخشنده هست در هدیه دادن اموالش .اما چیزی که هست سر یسری مسائل به من اصرار داره در حدی که مخالفت اصلا قبول نمیکنه و بخشندگی در خصوص نظرات ما نداره . امروز سر موضوعی داغ کردم و چیزای تکراری گفتم و احساس قربانی شدن بهم دست داد . این قضایا چون از بچگی درونم ریشه داره من نتونستم مثل اتفاق قبلی درستش کنم و همچنان باقیه

    برام سوال هست چرا من از افراد فامیل بیشتر از غریبه حرف میشنوم، اذیت میشم.

    دلیلش اینه من در برابر اطرافیان نزدیک تغییر نکردم همون آدم قبلیم . ترس از اونا برام بیشتر از ترس از خداست و این شرکه.

    این هم از تجربیات من در خصوص فایل استاد عزیز

    عاشقتونم

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای: