تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶ - صفحه 1 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 733 روز

    🟣 جهان هم عاشقت میشه… ؛ داستان من و تو در “لحظه” ای که هنوز نرسیده، اما همینجاست

    گاهی وقتها، وسط یه عصر معمولی، یه فکر مثل نسیم از ذهنم رد میشه و بعدمیفهمم اون نسیم قرار نیست بره… میمونه، میپیچه، بزرگ میشه و تبدیل میشه به طوفانی ازشوق.

    همین چند هفته پیش، شب بود ، داشتم راه میرفتم ؛ مثل همیشه، بی هدف و در عین حال، دقیقا درمسیر. ناگهان این فکر ازجایی میان دلم گذشت:

    «آنچه دلم امروز آرزویش را دارد و درآینده تقدیر من خواهد شد،

    اکنون نیز در کنار من هست،

    تنها در پرده‌ ای ازآغوش الهی پنهان است،

    در مرتبه‌ ای از وجود که چشمان ظاهرم هنوز به آن راه نیافته‌ اند،

    اما دل، “حضورش را می‌ شناسد”.»

    اول خندم گرفت! چون ذهن منطقیم گفت: «یعنی چی؟ اگه کنارته پس کجاست؟ چرا نمیبینیش؟» ولی یه چیزی در درونم جواب داد: «چون هنوز تو اون سطح ازوجود نیستی که ببینیش. ولی اون هست. درست همینجا، کنار تو، زیرنگین عاشقت، خدا.»

    همون لحظه احساس کردم قلبـــــم داره تنـــــد تند میزنه. یه شور خاص، مثل لحظه ای که فهمیدی کسی عاشقت شده وخودش هنوز نمیدونه چقدر.

    من مدت زیادی دنبال تغییربیرونی بودم؛ اینکه اتفاقها فرق کنن، آدمها بهتر رفتارکنن، پول بیشتر بشه، عشق واقعی پیدا بشه… امـــــا بالاخره فهمیدم، اصل ماجرا بیرون نیـــــست.

    بقولی، یه جمله که همیشه تو ذهنم وول میخوره : «وقتی شخصیت فرد تغییر کنه، جهان لاجرم شرایط اون روتغییر میده.»

    اون روز این جمله فقط یه مفهوم انگیزشی بنظر میومد، ولی حالا که تجربه ش کردم، دیگه شعاری نیست. من واقعا دیـــــدم که چطور وقتی درونم روتغییر دادم، بیرون بی هیاهو دگرگون شد.

    اوایل فکر میکردم تغییر شخصیت یعنی مثبت اندیشیِ ظاهری، یعنی فقط لبخند زدن وگفتنِ «همه چیز عالیه».

    اما واقعیت اینه که تغییر شخصیت یعنی مواجهه واقعی با خودت. یعنی اون لحظه هایی که تنها توی تاریکی نشستی و باصدای لرزون میپرسی:

    «من واقعا کی م؟ چرا هنوز ترس دارم؟ چرا حس لیاقت ندارم؟» ==> همون شبها، همون خلوتها، نقطه تغییر بودن.

    یادمه یه بارتوی پیاده روی صبحگاهیم، یه سگ ولگرد دنبالم افتاد. نه برا گاز گرفتن، فقط راه میومد. من اولش جاخوردم، اما بعد متوجه شدم داره با ریتم قدمهام هماهنگ میشه.

    🟡 یه جرقه افتاد توی ذهنم:

    «زندگی هم مثل همینه. تاوقتی ازش میترسی، دنبالت میکنه، اماوقتی هماهنگ باهاش راه بری، همراهت میشه.»

    ■ اون روز فهمیدم رفتـــــار من درشرایط چالـــــش برانگیز، آینـــــه واقـــــعی تغییره. => نه وقتی اوضاع خوبه، نه وقتی لبخند زدن راحته… بلکه وقتی همه چی سخت شده، تصمیم میگیری هنـــــوز مؤمن بمونی، هنـــــوز عاشق بمونی، هنـــــوز احساس خوبی نسبت به آینده داشته باشی ؛ اونجاس که شخصیت واقعاتغییر کرده.

    وقتی داشتم باخودم خلوت میکردم، حس کردم یه آیه داره توی ذهنم تکرار میشه: «یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ» /[ خـــــداوند قومی رومیاره که اونها رو دوست داره و اونها هم دوستش دارن.]

    یه درک عجیبی اومد سراغم ==>>> یعنی وقتی دلت با خدا هماهنگ میشه، خدا خودش شرایط رو میفرسته، آدمها رو میفرسته، موقعیتها رو میفرسته… چون دیگه تونیازی به تقلا نداری.

    اونوقت عشق واقعی، پول واقعی، آرامش واقعی، وحتی اون «فرد خاص»… همه خودشون میان سراغت.

    چون تو دیگه اون آدم قبلی نیستی. تو تبدیل شدی به کسی که جهان باید به احترامش تغییرکنه.

    راستش این روزها، وقتی به اون چیز یا موقعیت یاکسی فکرمیکنم که میخوامش،

    🟣 دیگه با اضطرابِ «کی میاد؟ چرا هنوز نیومده؟» بهش نگاه نمیکنم. بلکه با لبخند میگم: «تو همین الانم کنارمی، فقط هنوز به زبونِ ماده ترجمه نشدی.» یه حس جادویی داره این درک… انگار زمان خودش رو عقب کشیده و داره از آینده بهت چشمک میزنه. اون لحظه ای که باور میکنی خواسته ت وجود داره، جهان هم باور میکنه. و ازهمون لحظه، کارها شروع میشن، آدمها سر راهت قرارمیگیرن، نشونه ها میبارن.

    ○ من اینو با پوست و استخون تجربه کردم ==>> وقتی دست از کنتـــــرل بیـــــرون برداشتم و فقط روی تغییر خودم تمرکزکردم => همه چیز شروع کرد به تغییر کردن ؛ بی اینکه مجبورباشم با دنیا بجنگم. تو فقـــــط باید خودت رو ارتقا بدی، بقیــــــــــه تغییرات رو جهان خودش اتومات انجام میده. ==> مثل باغی که وقتی بذرش سالمه، خودش بارون و آفتاب و خاک رو جذب میکنه.

    ⭕️ اونروزا که هنوز باور نداشتم، مدام میپرسیدم:

    «پس چـــــرا هنوز چیزی تغییر نکرده؟ چـــــرا هنوز اون آدم خاص نیومده؟ چـــــرا اوضاع مالیم همونه؟»

    ولی حالا میدونم: اگر اوضاع تغییر نکرده، چــــــــــون هنوز درعمق وجودم همون باورهای قدیمی نشسته بودن.

    🪶 وقتی اون باورها واقعا عوض شدن، دنیا خودش به احترامم خم شد.

    وَیُمْدِدْکُم بِأَمْوَٰلࣲ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَّکُمْ جَنَّـٰتࣲ وَیَجْعَل لَّکُمْ أَنْهَٰرࣰا / و شما را با اموال و فرزندان یارى کند، و برایتان باغ ها و نهرها قرار دهد،

    فکر‌کنم دو سال پیش بود ، یه شب زیر بارون قدم میزدم. بارون اونقدر نرم میبارید که حس میکردم خدا داره نوازشم میکنه. ناخودآگاه زیرلب گفتم: «خدایا، من مهیا و آماده م. هرچی که برای من نوشتی، من عاشّّّقشم. حتی اگه هنوزنبینمش.»

    شاید اون شب، اولین باربود که بـــــدون هیچ توقعی، بـــــدون هیچ ترسی، فقـــــط عاشق بودم. نه ازروی نیاز، بلکه از روی ایـــــمان و اعتماد.

    دو سه روز بعدش، یه پیام از یه فردی رسید که بعدهافهمیدم قراره مسیرم رو عوض کنه. نه بخاطر خودش، بلکه بخاطر پیامی که با خودش آورد:

    «تو الان همونجایی هستی که باید باشی. فقط ادامـــــه بده و واینسا.»

    حالا که دارم اینومینویسم، حس میکنم اون “آینده زیبا” که دنبالش بودم، همیـــــن حالاست.

    اون عشق و رهایی، اون فراوانی، اون آرامش اون حال خوب ، اون امنیت خاطر ، اون عزت، اون سلامتی … همه ش اینجاست. فقط باید چشمامو بـــــاز‌کنم .

    وقتی از درون تغییر کردیم، جهانم دیگه مجبوره باهامون هماهنگ بشه.

    چون هم ارتعاش خدا شدیم .

    و خــــــدایــــی کــــه فــــقــــط بــــا عــــشــــق کــــار مــــیــــکــــنــــه.

    ~~~~~

    🪶محسن ؛ که فهمید «جهان عاشق اونیه که خودش عاشق شده.» و حالا، هر روز صبح، با شوق دیدنِ چیزی بیدار میشه که 🩷️ هنوز نیومده… اما همین حالا همینجاست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 60 رای:
    • -
      لیلی اسفندیاری گفته:
      مدت عضویت: 2179 روز

      داداش محسن من

      سلام

      یک میلیارد سلام به روی ماهت عزیزم

      به قلب بزرگت

      به قلم بی‌نظیرت

      به حضور معرکه ات

      لعنتی چرا اینقدر خوب می نویسی؟

      خدا فقط با عشق کار میکنه داداش محسن و من چقدر دلتنگت بودم و باز خودش ابن دلتنگی رو رفع کرد و امروز در اوج شلوغی هر روزم گفت ترمز رو بکش حاجی و برو در سایت کامنت بنویس

      محسن جان خیلی دوستت دارم.

      این کامنت رو بخون امروز خدا با من و فاطمه عشق بازی کرد عزیز دلم .

      *

      به نام خدایی که در خدایی اش همه چیز یافت میشود

      سلام قلب من

      رفیق بهشتی

      بهترین فاطمه زندگیم

      امروز ظهر خدا اول بهم گفت : لیلی حالت خیلی خوبه بیا یه کامنت جدید برای جلسه 20 دوره هم جهت با من که روش قفلی زدی بنویس

      بعد مدتی گذشت بهم گفت برو از حال خوبت برای فاطمه بنویس که همیشه عالی ذوق میکنه و شکر گذاری و…..

      خدایااااااا اینهمه خوبی و عشق و مرام و معرفت و بزرگی رو از کجات درمیاری؟ یه کم هم به من یاد بده که لحظه ای حتی لحظه ای از عشقت دور نشم .

      حتی لحظه ای

      به قلب خودم میفرستی بعد میبینی شلوغم میگی عیب نداره به فاطمه بگو و همون زمان به خود فاطمه هم میگی ….

      از اون ور یه نقطه آبی هم برام میفرستی،که دوست توحیدی ام درش نوشته :

      لیلی این پیغام خدا برای توست .

      منتظر باغی از گل در زندگیت باش .

      استاد عباس منش مدتی میشه هیچ کامنتی ننوشتم و تنها فعالیتم منهای ستاره قطبی و پر کردن ظرف شکرگذاری ام که مثل نون شب واجبن برام ، گوش کردن به مراقبه جلسه 9 بوده

      استاد خدای تو در زندگی من شاهکار کرده .

      استاد همیشه می گفتم با نتایج بعدی ام ازتون تشکر میکنم . به تعهدم عمل کردم عشق جان .

      همانطور که می گفتید :

      خواسته ای،که به خاطر اون وارد دوره هم جهت با خدا شدم چنان نرم و بی صدا وارد زندگیم شده که به بزرگی خود خدا قسم من هنگ هستم . دهانم بازه .

      فقط هر روز می نویسم خدایا شکرت من از تمام نتایجم رها هستم .

      و این خواسته همونه که میخواستم حتی هم بهتر .

      میخواستم تا صد در صد شدن بشه و بعد بیام بهتون بگم استاد اما به قدری این لحظه ها و روزهام پر از عشق و فراوانی و آسونی هست که حد ندارهههههههه .

      هنگ هستم خودم .

      باور کن استاد جانم .

      من تو دفتر مخصوصم نوشتم : خدایا میخوام طرف ناخودآگاه هم شده عباس منشی باشه و به قوانین عمل کنه و بعد الان با شخصی هستم که از شاگردان قدیمی شماست .

      من حرفی ندارم .

      الان می فهمم چرا بعضی از،دوستان که به نتیجه می رسند فعالیتشون در سایت کم میشه که البته این گاهی گاهی نباید باشه

      استاد درست نمی فهمم چی،دارم میگم . خودش گفته باید بنویسم من نمیدونم این رابطه رویایی که خلق شد خدا برام خلقش،کرد به کجا میرسه ولی فقط،بهتون بگم دقیقا تمام نوشته هام در دفتر تجسم خلاقم واقعی شدن .

      حالم دیگه اون حال خاص مست از شراب الهی نیست حالم حال یه بنده خیلی آرومه که روی دوش،خداش نشسته و آسون شده برای آسونی ها

      استاد جانم نه فقط رابطه ام بلکه در تمام موارد همه چیز عالی داره پیش میره

      و من هر روز می نویسم خدا من رها از تمام نتایجم در لحظه لحظه هام شاد و توحیدی عمل میخوام بکنم.

      استاد میام ودوباره می نویسم .

      استاد شما خدای شما در زندگی من شاهکار کرد .

      استاد خیلی دوستت دارم .

      استاد شایسته شما رو هم همینطور . هر لحطه در این رابطه رویایی از خدا رسیده سعی میکنم مثل شما رفتار کنم که هم جنس شما هستم .

      همیشه با داداش محسن می نوشتیم: خبر آمد خبری در راه است . سرخوش آن دل که از آن آگاه است .

      امیدوارم برسه به دستم داداشم کامنتم و بخونن.

      من حالم عالیه استاد.

      این بهترین روزهای زندگیم هست . در رهایی کامل هستم.

      استاد من باز میام و می نویسم .

      استاد شگفتانه ها هنوز در راهن

      از پاییز قشنگم میام و می نویسم

      استاد عزیزم

      تا اون دنیا تا بهشت هم فالوت میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 733 روز

        لیلی نازنینم سلام به روی ماهت

        سلام به دلی که با خدا رفیقه

        به دختری که عشق ازحرفاش میباره. قشنگترین لحظه روزم خوندن این کامنتت بود، پر از نور، پر ازحـــــال خوب خدا

        لیلی، گفتی “حالم حال یه بنده آرومه که روی دوش خداش نشسته” =>> واقعاً منو زد به عمق سکوت ایمان… .آره رفیق، این همونجاست که خـــــداخودش راه میبره، خودش مینویسه، خودش عشق میریزه

        میدونی چی قشنگه؟ اینکه گفتی حتی وسط شلوغیهات هم خودش بهت میگه “برو بنویس برای فاطمه” =>> رسوندت به مرحله ای که صدای خدا توی دلت عادی شده، مثل نفس کشیدن

        خدا شاهکار کرده باهات لیلی جان ، گمپ‌ گلم شک‌ داری ‌که قراره بهترم بشه؟؟؟!

        چون تو یاد گرفتی قفل نکنی، نه بجنگی ، بلکه بذاری جــــــــــاری بشه

        گفتی همه چی نرم و بیصدا اومد… =>> سبک خداست، سبک عشق

        منم مثل تو، توی همین مسیرم

        هر روز با خودم میگم:

        “خدایا شکرت که همه چی آسونه، چون من رها هستم”

        و با هرقدم، یه نشونه جدید میفرسته .

        گاهی خدا لپمو میکشه‌ میگه محسن حواســـــت ‌کجـــــاست، چرا گیج‌ شدی ! مگه این‌ همونایی‌ نیست که میخواستی !؟!! و من فقط سکوت میشم…… .

        ادامه بده خواهر توحیدی من

        بنویس، شکر کن، بخند، عشق پخش کن… میـــــخوام عاشـــــقانه تماشـــــات‌ کنم…نتیجه هرچی‌که باشه. [ مطمئنا در‌جهت رشدته]

        تو مومنتوم مثبتی هستی که جهان باهاش بالا میره؛ خدا خودش داره از دستای تو عشق میپاشه به زمین.

        راستی بذار یه مخالفت ‌کوچک و عاشقانه باهات ‌کنم و به قول بچه های پدرخوانده و شبهای ‌مافیا یه دیسلایک ریز بدم => کسایی که به هدفشون میرسن فعالیتشون توی سایت بهشتی کم بشه… نه ؛ بهتره بیان برای رشد و ادامه دادن موفقیت درمدار بالاتر ، اون اشتیاقشون رو با درج مطلب ماندگار کنن + این سایت بهشتی روجای بهتری ‌برای زیست و تنفس کنن… کران که نداره.. تا بینهایت میشه ادامه داد.

        با یه عالمه عشق و احترام .

        داداشت، محسن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      مرضيه ابراهيمي گفته:
      مدت عضویت: 2499 روز

      محسن جان

      دوست الهی ام

      سلام

      امیدوارم که هر کجای این جهان هستی،حال دلت هم جهت با نور خداوند باشه…

      وقتی کامنت های شما رو میخونم،الان دقت کردم،ریتم نوشته هات سرم رو آروم آروم به نشانه ی تایید و تحسین عقب و جلو میکنه،نوشته هات مثه ریتم پیانو هستش،آروم و آهسته که روحم رو هر لحظه داره جلا میده

      واقعا به حرف استاد چندوقتیه که دارم مدام کامنت های سایت رو میخونم،بهش رسیدم که این کامنت ها رو تووی هیچ کتابی تووی دنیا نمیشه پیدا کرد،اینقدر که خاصن،اینقدر کلمات،جملات با ریتم خدایی کنار هم قرار میگیرند که فقط میشه گفت اینها کلام خداوند هستن،برای هر کسی که در مدار خوندن و شنیدنش قرار میگیره

      خدایا شکرت که منو در مدار خوندن و شنیدن و درک کردن این آگاهی ها قرار دادی

      با آرزوی سلامتی و سربلندی برای شما دوست عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 733 روز

        مرضیه جان، رفیق نازنین و یگانه پرستم، سلام به دل لطیف وپرنورت . وقتی نوشتی ریتم نوشته هام برات مثل نوای پیانوئه، حس عجیبی گرفتم، یه حس ازحضور خدا بین هر جمله، بین هرسکوت بین هر فکر کن و نوشتن… انگار اون داره مینویسه وما فقط قلم دستش شدیم.

        کامنتها رو توهیچ کتابی نمیشه پیدا کرد==>> …چون اینجا دیگه بحث نوشتن نیست، اینجاحرف دل هایی هست که وصل شدن به منبع نور، به خالق عشق…

        اینجا دیگه ذهن نمینویسه، روح مینویسه.

        و روح همیشه از خدامینویسه. مگه بدون یارش حتی یک سطرمیتونه دوام بیاره !؟

        «وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ»

        ما هیچ اراده ای نداریم جز اونچه خدا بخواد،

        و وقتی دل مابا دل خدا همجهت میشه،

        کلاممون هم میشه آیه ای زنده ازحضورش؛ و اون بی ارادگی به قدرت تبدیل میشه‌.

        مرضیه عزیز، تو هم با همین لطافت و دقتی که نوشتی، با همین حضور وحس خدا در کلامت، خودت شدی یکی از اون صداهای زیبا که از دل خـــــداجاری میشه.

        گفتی «در مدار خوندن و شنیدن و درک کردن این آگاهی ها قرار گرفتم»…==> اون لحظه ای که خـــــداتصمیم میگیره یه دل روبه مدار خودش بیاره، همه چیزش عوض میشه… گوشش، چشمش، حتـــــی ریتم تپش قلبش.

        «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»

        و تو هم بخشی ازاین نوری،

        که داره ازخودش برای خودش میدرخشه.

        منم ازخـــــدا سپاسگزارم که با انسانهایی مثل تو هم مدارم کرده،

        انسانهایی که کلامشون، حضورشون، حتی لبخندشون بوی خدا میده.

        چقدر قشنگه این حلقه نور،

        که از استاد شروع شد، ازخـــــدا جاری شد،

        و حالا داره تو دل من و تو وهمه اهل حضور، زندگی میکنه.

        خدایاشکـــــرت برای این اتصال مقدس،

        برای این نوشتنها، برای این باهم بودنها، برای این یاد توبودنها…

        ○ مرضیه جان، دلـــــم آروم شـــــد ازحرفات.

        نور و برکت الهی همیشه جاری باشه تو دلت،

        و ریتم زندگیت همیشه باآهنگ عشق خدا کوک باشه.

        با عشق وسپاس از حضور نابت.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      سمیه زاهدی گفته:
      مدت عضویت: 1936 روز

      سلام داداش محسن عزیز

      سپاس گزار خداوندمهربانم

      که هر بار با یه جمله، یه نوشته، یه نشانه

      شوق روتو دل من زنده نگه میداره که به یاد

      داشته باشم چقدر همراهمه و هدایتم می کنه.

      آره دقیقا همینه تغییر شخصیت

      یعنی مواجهه واقعی باخودت

      درست وقتی باخودت خلوت می کنی.

      تجلی فقط به مثبت فکر کردن نیست، نیاز به

      تغییر واقعی وعمیق درونت داره ، تغییر در

      فرکانس احساست، تغییر باورهات

      کار من اینه روی تغییر انرژی درونیم کارکنم

      واجازه بدم که جریان طبیعی زندگی کارها رو

      پیش ببره

      کار من اینه که به خودم یاد بدم آروم بمونم

      وبه روند این جریان اعتماد کنم حتی وقتی

      چیزی نمی بینم ، اونوقته باجریان همراستا هستم

      کار من اینه که باحضور وقدردانی ایمان

      خودم رونشون بدم وبه خواسته ها نچسبم

      مثل وقتی که یه دونه رومی کارم وباعشق

      مراقبشم ومطمئنم که رشدمی کنه .

      ممنون که نوشتی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 733 روز

        سمیه جان سلام . دقت که میکنم‌ این جمله هات بوی بیداری و آگاهی میده.

        آره خواهری من ، همینه که گفتی، تغییر واقعی یعنی روبه رو شدن با خود واقعیمون… باهمون بخشهایی که سالها ازشون فرار کردیم، اما حالا باعشق بغلشون میکنیم تا نور بشن.

        «کارمن اینه روی انرژی درونیم کارکنم» ==>> خیلی کلام عمیقه؛ چون آدمای بیدارمیدونن زندگی بیرون فقط انعکاس درونه.

        🟣 درونمون که آروم باشه، جهان هم آروم میشه. وقتی ایمانمون قـــــوی بشه، مسیرخودش صاف میشه.

        درود خداوند بهت که

        ● داری به جریان اعتماد میکنی

        ● باور کردی قدرت اصلی درون خودته نه بیرون

        ● بجای کنترل، داری خلـــــق میکنی

        اینا یعنی : همجهت بودن باجریان خداوند.

        نگارِ من که به مکتب نرفت وخط ننوشت / به غمزه مسأله‌آموزِ صد مُدَرِّس شد.

        ایستاده برات کف میزنم . آفرین. چون رسیدی به اون نقطه ای که آدم از “خواستن” عبورمیکنه و وارد “داشتن” میشه ؛ همونجایی که آرامش میشه نشونه ایمان.

        ادامه بده سمیه، خوشحالم ‌که هم مسیریم.

        با همین حضور، باهمین عشق، با همین باورکه «من قدرتمندم چون وصل بِ خدای قدرتمندم» ، ادامه بده.

        بذر ت حتما رشدمیکنه

        چون تو بانیت پاک وایمان واقعی کاشتیش.

        تو یک عامل و یک خالق زیبا هستی… .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          سمیه زاهدی گفته:
          مدت عضویت: 1936 روز

          سلام محسن عزیز رفیقِ جان

          میخوام از یه تجربه بگم که چندروز

          پیش تجربش کردم امانمیدونستم

          چه جوری بیام ازش بنویسم.

          توهمین کامنت وقتی نوشتی تغییر

          شخصیت یعنی مواجهه باخودِ واقعیت

          دقیقا اینو من باهمه وجودم حسش کردم

          یه شب که میخواستم تو اون دفتری که

          ازش گفتم بنویسم ، بازم حرفی برای گفتن نبود ، حالم خوب بود ولی بازم سکوت!

          به یادآوردم که دعوت شدم به حضور

          دفترم روبستم وفقط آروم به دم وبازدمم

          توجه گذاشتم دقیقا توتنهائیم قبل خواب

          حال عجیبی بود برام ، انگارکه ذهنم خاموش شده بود،سبک بودم واصلا انگار دیگه

          جسم نبودم ،یه جور رهایی ،یکپارچگی توفضای اتاق، اینکه همه چی میشه همون

          آگاهی ،نفس هایی که خودش میکِشه

          حالم خیلی خوب بود واشکام پشت سر هم میریخت

          هیچ وقت حس نزدیک بودن رو تا این حد تجربه نکرده بودم نمیدونستم چجوری ازش بنویسم

          تا اینکه دیروز که توپاسخ به کامنت حسین عبادی عزیز وقتی نوشتی ازش درک من

          کامل شد که دقیقا تجربه من از اون حس بود

          دادش محسن عزیزم بین دونستن تا

          تجربه کردن این احساس یه دنیا

          فاصله بودبرای من

          یه جوربیداری ازخواب ذهن

          خوابی که عامل جدائیه همه

          حقیقت وجودیه

          بعد اون تجربه نگاه من تغییر کرد اینکه درک

          کنی همه چی یکپارچس وانتخاب کنی که یکتابین بشی

          اونوقته که خدائیت روتو وجودبقیه هم می بینی وحسش می کنی وخداگونه تر شدن روانتخاب می کنی

          هرچه بینی جزء خدا آن بُت بوَد ، دَرهَم شِکَن

          آره همه چی انعکاس درونه

          چون بیرون ودرون همه یه

          چیزه، تصویر توی آبه ، همش خودتی

          محسنِ جان باتمام وجودم ازت ممنونم

          که می نویسی واجازه میدی جاری بشن

          این آگاهی ها از قلب روشنت.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 733 روز

            سمیه نازنین، رفیق نازک دل من، سلام. چقدر شبیه نوره، اون چیزی که نوشتی… ؛ همون نوری که وقتی دل خاموش میشه وسکوت حرف میزنه.

            گفتی «نفس خودش میکشید» ==> من فهمیدم خداچطور از لای تن ما نفس میکشه، چطور خودش رو از درون ماتجربه میکنه. تو عزیز دل فقط اجازه دادی حضورش باشه خودش باشه… همونجور که هست. همون حضور ناب، بی کلمه، بی خواست.

            سمیه… اون شب تو، شب بیداریه.

            منظورم از خواب جسم نیس ، بلکه ازخواب جدایی. :'(

            بیدار از اون خیال کهنه که فکرمیکردیم ما جدا از خدا هستیم.

            گفتی «یه جور رهایی، یه جور یکپارچگی توفضای اتاق» => خود من بودم که اونجا نشسته بودم، در دل روشن سکوت، که خدا از درون نفسش خودش رویادم آورد.

            آره رفیق… بین دونستن تا تجربه کردن، یه دنیا فاصله ست.

            سمیه خوشحالم که تو، از اون دنیا گذشتی. از ذهن به دل، ازحرف به حضور، از فکر به عشق.

            ~~~~~

            از جمادی مردم و نامی شدم

            وز نما مردم ز حیوان سر زدم

            مردم از حیوانی و آدم شدم

            پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم؟

            حمله‌ی دیگر بمیرم از بشر

            تا برآرم از ملائک بال و پر

            وز ملک هم بایدم جستن ز جو

            «کل شیءٍ هالکٌ الا وجهُه» ( مولانا)

            ~~~~~

            حالا دیگه هر چی میبینی، خودتی. هر لبخندی، هر قطره اشک، هر نسیمی که ازپنجره رد میشه… همه اینا داره با تو نماز حضور میخونه.

            و من…

            فقط سپاسگزارم که این لحظه رو با من قسمت کردی.

            که اجازه دادی خدا خودش رو ازچشمهای تو نشونم بده.

            همون خدای لطیفی که خودش رو تو دل یه زن آرام، یه سمیه روشن،،، تجلی داده تا یادم بندازه عشق هنوزجاریه.

            بذار اینجوری دلنوشتمو تمومش کنم، از دل:

            ما از خدا نیومدیم،

            ما خود خدا بودیم،

            که فقط یادمون رفت…

            و تو الان، دوباره یادمون آوردی.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1824 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    استاد جان

    برکت گام ششم برای من این بود که تصمیم به یک تغییر بزرگ گرفته ام و این تصمیم اینه که دیگه در مورد آموزه های استاد هیچ صحبتی با همسرم نداشته باشم و هیچ فایلی رو باهاش نگاه نکنم

    یکی از نکته های آموزشی شما که من متاسفانه خوب بهش عمل نکرده ام سعی در تغییر دادن همسرم است

    همسرم همیشه فایلهای شما رو گوش میده و ما مرتب در مورد فایل ها و آموزه ها صحبت می کنیم و هم خودم و هم ایشون خیلی تغییر کردیم و نتایجی که وارد زندگی مان می شود گواه این ادعا است منتها من هنوز از نظر شرایط مالی راضی نیستم هر چند نتایج مالی زیادی هم گرفته ام

    ولی هر وقت شرایط مالی اذیتم میکنه ناخودآگاه ایشون رو مقصر میدونم حتی به زبان هم میارم میگم شما باورهای ثروتت از همون ابتدای زندگی مون ایراد داشت که نتونستی غیر از حقوق ماهانه پول بیشتری بسازی و دچار مومنتوم منفی میشم

    و کافیه کمی از مدار خداوند خارج بشم و وارد مدار مقایسه زندگی ام با دیگرانی بشم که از لحظ مالی شرایط خوبی دارن

    ذهنم فورا میگه شوهرش خوب پول درمیاره و احساسم به همسرم بد میشه

    و وقتی باهاش می شینم فایل نگاه می کنم یا در موردشون باهاش صحبت می کنم در واقع می خوام ایشون رو تغییر بدم و درکی که بدست میارم رو با ایشان به اشتراک بذارم شاید فرجی بشه و تغییرات اساسی داشته باشه و بتونه پول خوب بسازه خخخخخ

    ولی امروز جدی جدی تصمیم گرفتم کاری به کارشون نداشته باشم نه اینکه خدای نکرده رابطمون بد شده باشه نه اصلا

    اتفاقا وقتی از مغازه خونه میاد و میبینه دارم فایلی از شما گوش میدم و موقع آمدن ایشون قطع میکنم میگه چرا قطع کردی بزار منم گوش بدم و میگه که همیشه تو مغازه فایل های استاد رو گوش میده و مشتری هاش زیادتر میشن وقتی فایل ها رو گوش میده

    ولی امروز برای اولین بار من آگاهانه تصمیم گرفتم فقط تمرکز بزارم رو خودم و هر چی پول می خوام رو خودم بسازم و کاری به ایشون نداشته باشم و دیگه قبل از اومدن ایشون به خونه من فایل رو قطع کردم

    جالبه امروز موقع نهار اصلا نگفت فایل

    بزار همیشه موقع نهار می گفت فایلی از استاد بزار گوش بدیم

    این هم از احترامی که جهان برای تصمیم من قائل شد

    استاد جان خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی سپاسگزارتون هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 66 رای:
    • -
      زیبا قاسمی گفته:
      مدت عضویت: 914 روز

      سلام مینو جانم

      راستش من دقیقا برعکس شما هستم و از وقتی وارد سایت شدم و روی عزت نفسم و احساس لیاقتم کار کردم

      خدا رو شکر درامد شوهرم هر روز بهتر و بهتر میشه و اینکه گفتم برعکس شما

      چون برای من همیشه سواله میگم خدایا

      درسته درامد شوهرم بهتر میشه خیلی خوبه ولی اخه من دارم رو خودم کار میکنم چرا منو از لحاظ مالی مستقل نمیکنی

      ولی انگار با نوشته ی شما متوجه شدم

      مثل اینکه کار کردن من روی خودم تاثیر گذاشته روی درامد همسرم، البته برای زندگی راحتتر من .

      شما رو تحسین میکنم که اقدام به تغییر خیلی مهمی کردی

      و اینکه باید بدونیم به هیچ عنوان ما روی دیگری تاثیری نداریم و اگر درامد شوهر من بهتر شده قطعا برای زندگی اسان تر من بوده چون من این خواسته رو به جهان ارائه دادم، و بهتره از خدا بخواهیم

      که به خودمون بده نه به همسرمون

      از هر راهی که برامون اسونتر و بهتر باشه

      شاید بهترین راه برای زندگی اسان من همسرم بوده و برای شما راه دیگری و انتخاب کرده و من همیشه این خواسته رو از خدا دارم

      البته هنوز خیلی جای کار کردن دارم

      ولی به شما پیشنهاد میکنم روی احساس لیاقتتوون کار کنید

      روی ارزشمندیتون در کل روی خودتون فقط خودتون .

      تا جهان اطرافتون تغییر کنه .

      بارم سپاسگزارم که منو وادار به نوشتن کردین با نوشتنتون.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        مینو گفته:
        مدت عضویت: 1824 روز

        سلام به دوست عزیزم زیبا خانم گل

        امیدوارم حال دلت عالی باشه

        از این که وقت ارزشمندت را صرف خوندن کامنت من کردی و پاسخ دادی سپاسگزارت هستم

        و خدا رو شکر برای نتایج خوبی که از کار کردن روی باورها بدست آوردی

        راستش منم این تجربه رو دارم که با کار کردن روی خودم همسرم به سمت این آموزه ها اومد این درحالی بود که در ابتدا مخالف استاد بود

        ولی موضوع اینه که من به فکر راه اندازی کسب و کاری برای خودم هستم ولی در عمل دارم روی کسب و کار همسرم تمرکز می کنم و به فکر این هستم که به همسرم کمک کنم باورهای محدود کننده اش رو بشناسه و رشد بیشتری کنه

        در دوره ی دوازده قدم و روانشناسی ثروت 3 استاد خیلی

        روی قدرت تمرکز تاکید دارند و من متوجه عدم تمرکز روی خودم شدم برای همین تصمیم گرفتم فقط روی خودم کار کنم و اجازه بدم همسرم تکاملی رشد کنه و خودش جویای راه حل برای بهتر شدن باشد

        از دور می بوسمت دوست زیبای من

        خدا نگهدارت باشد

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1227 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم مینو جانم

      چقدر خوب نوشتی چقدر قشنگ ایراد و ترمزتو پیدا کردی

      انگار داشتی برای من صحبت میکردی

      منم همونطوری بودم و هستم اما الان یکم بهتر شدم و موضوع رو میدونم که اشتباه نباید کار بگیرم چیزی رو که یاد گرفتم باید خودم عمل کنم اونا از نتایج من می‌فهمن که من چقدر تغییر کردن اما چون در این مورد عدم کنترل ذهن دارم تا حدی تونستم اما هست در وجودم باید بهبود بدم

      و اینو هم اعتراف کنم بچه ها یکم ناراضی هستن از این رفتار من

      ولی باید زیاد روی خودم کار کنم و تعهد جانانه بدم نخوام قانون رو بگم به کسی یا به قول خودم یاد آوری کنم

      البته خانواده چهار نفره ما طبق قانون زندگی می‌کنیم در بعضی جاها زیاد بعضی جاها کم ممنونم مینو جانم که فهمیدم دیگه سعی میکنم از فردا زیپ دهنمو ببندم کاری نگیرم به کسی

      من باید خودخواهانه رفتار کنم و برای تغییر خودت تلاش کنم

      خدایا ممنونتم که هدایتم کردی به این کامنته دوستم که دستانه زیبای توست

      بهترینها نصیبت بشود عزیزم

      من تحسینت میکنم مرحبا مرحبا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        مینو گفته:
        مدت عضویت: 1824 روز

        سلام به دوست قشنگم کبری جان

        امیدوارم حال دلت عالی باشه

        و خدا رو شکر که خانوادگی در این مسیر الهی هستین امیدوارم هر روزتون بهتر از دیروز باشد

        دقیقا همینطوره باید زیپ دهن رو بست چون ممکنه مدارمون یکی نباشه چیزی رو که من درک کردم ممکنه برای دیگری هنوز قابل درک نباشه و بدین صورت انرژی خودمون هدر میره

        همانطور که برای دوست عزیزم زیبا خانم گفتم استاد همیشه به تمرکز روی خود تاکید می کنه و ما با بحث کردن با دیگران تمرکزمون رو از دست میدیم و از هدفمون دور می شیم

        از دور می بوسمت کبری جان و از این که وقت ارزشمندت رو صرف خوندن کامنت من کردید و پاسخ دادید بسیار سپاسگزارم

        خدا یار و نگهدارت باشد

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      عبد الرضا افسائی گفته:
      مدت عضویت: 2237 روز

      بنام خداوند وهاب

      سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی .

      ممنون از این سایت عالی که دوستان با کامنت های عالی و دیدگاههای مشترک و اتفاقات هماهنگ و ارائه و اشتراک تجربیاتشان راهنمایی شدم .

      اتفاقا من هم خیلی با همسرم در مورد قوانین صحبت میکنم ولی ایشان خیلی دوست داره که سر در بیاره منتها باور نداره و من تلاش. میکنم که تفهیمش کنم ولی میبینم خودم از مسیر خارج شدم و تا زمانی که دوباره به مسیر برگردم زمان میبره، همیشه به خودم میگم که ولشون کن اگه خواستند خودتون میان پلی دوباره و دوباره شیطان منو اغفال می‌کنه و به خودم میگم بذار همه باهم رشد کنیم و وظیفه کنه که اونها رو آگاه کنم و اونها که درست نمیشن و متاسفانه خودم عقب میرم.

      ممنون از مینو خانم بزرگوار که با کامنتشون باعث شدند که من دوباره به خودم قول بدم و این‌بار از خداوند هم می‌خوام که کمکم کنه بتوانم ذهنم رو در این مورد کنترل کنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        مینو گفته:
        مدت عضویت: 1824 روز

        سلام به دوست گرامی ام آقا عبدالرضا

        امیدوارم همواره در پناه حق شاد و سلامت و ثروتمند باشید

        از اینکه وقت ارزشمندت رو صرف خوندن کامنت من کردید و پاسخ دادید سپاسگزارتون هستم

        دقیقا منم اینطوری ام که می خوام با خانوادم در مورد قوانین حرف نزنم ولی انگار این موضوع هم تکاملیه البته خانوادم عضو سایت هستن و از آموزه ها استفاده می کنن ولی باز اگر سعی کنیم خیلی خودمون رو درگیر همدیگر نکنیم فکر می کنم بهتر باشه

        اوایل خودم و پسرم عضو سایت بودیم ولی پسرم دانشجو بود و پیشم نبود و عملا توی خونه فقط خودم استاد رو فالو می کردم و فایل ها رو گوش می دادم و تمرکزم فقط روی خودم و خودشناسی و خداشناسی بود و نتایج فوق العاده ای گرفتم ولی

        بعد همسرم هم به سمت استاد هدایت شد و بعد از اون من همش به فکر ایراد گرفتن از باورهای ایشون بودم و این اصلا قشنگ نیست و از خودم غافل شدم

        از خداوند می خوام که همه مون رو به راه راست هدایت کنه راه کسانی که به آنها نعمت داده

        دوست گرامی ام ممنونم ازتون و به خدا می سپارمتون

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    رکسانا گفته:
    مدت عضویت: 2460 روز

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    سحر جان

    من یک خلاصه از زندگی خودم برات میگم

    قبلا تو دوره ۱۲ قدم گفتم فک کنم ۴ بود

    من این جذب رو فقط فقط از فایل سفر دور آمریکا کردم.

    من یک سال قبل فایل های سفر دور آمریکا استاد دیدم و هر روز و گاهی روزی چند تا یا چند بار نگاه میکردم.

    تا اون موقع هیچ محصولی خریداری نکرده بودم

    وااای فقط خدا میدونه با چه ذوقی با چه عشقی نگاه میکردم و تحسین میکردم

    درصورتی ک در زندگی واقعی خودم پر از تضاد بود. پر از تنش بود.

    تازه اونجا فهمیدم وااای زندگی میتونه قشنگ باشه احترام باشه عشق باشه 😁

    همسرم فحاشی می‌کرد منم جواب میدادم که

    کم نیارم کتک میزد منم همراهی میکردم کم نیارم بعدشم با خودم قهر بودم.

    همش تو ذهنم آشوب بود و تکرار تکرار تکرار داستان های تلخ زندگی حتی اون فراموش می‌کرد من هنو تو ذهنم درگیری داشتم

    با دیدن فایل ها سفر دور آمریکا قانون بی توجهی رو فهمیدم 😊

    مسائل بود تضاد ها بود حتی شاید بیشتر از قبل اما من آرامشم بیشترشده بود بیشتر دیدن فایل سفر دور آمریکا 😁

    دیگ تو بحث هامون من کوتاه اومدم نه همراهی فحشی نه همراهی کتک

    وخیلی سریع به خودم میومدم شاید قبلا بعد یک هفته خودم آروم میکردم به صلح درونی با خودم رسیدم.

    ولی به مرور شد یک روز حتی چند ساعت تا الان ک به دقیقه هم نمیرسه خودم آروم میکنم.

    خلاصه بگم که اول تغییر شخصیتی دادم کمتر درگیری ذهنی داشتم

    بعد تضاد ها بی توجه شدم به مسائل که بود و این روند هی بیشتر بیشتر بیشتر شد 😁

    بعدش باز به خودم اومدم ک تو مسائل تضاد دیگ هم بی توجه باشم نه فقط تو اوج دعوا

    یک سری تضاد های روزمره معمولی

    یواش یواش بی توجه شدم

    تاکید می‌کنم مسائل بودن من بی توجه شده بودم دیگ اجازه نمیدادم آزارم بدن ومن ادا در نیاوردم واقعا تغییر کرده بودم 😊

    و از همه مهم تر عمل کردن چند بار تصمیم به جدایی گرفتم اما اقدام نکردم

    اومدم خونه بابا باز برگشتم

    و هرسری ک برگشتم شرایط بدتر ازقبل شد با اینک طبق قول قرار هامون با همسرم قراربود بهتر بشه

    این به خاطر ترس من بود از آینده چی میشه مردم چی میگن 🙄

    اما آخرین بار تقریبا یک سال از دیدن فایل ها دورامریکا استاد گذشته بود و من برای سومین بار بود که از اول تا آخر میدیدم

    این بار گفتم رکسانا وقت عمل

    یک شب بعد بحث مون یک چمدون لباس برداشتم و اومدم خونه بابا و گفتم دیگ برنمیگردم 😊

    درحالی ک یک خانم ۲۷ ساله هستم بدون پول تو کارتم بدون هیچ سرمایه طلایی هیچ هیچ گفتم نترس برو جلو

    از اول می‌سازم نه حمایت خانواده داشتم نه حمایت همسر.

    حتی به خاطر محدویت های با همسرم داشتم نتونسته بودم درسم بخونم نصفه مونده بود.

    فقط تو مسیر میگفتم خدایا من عمل کردم قدم برداشتم بقیه ش با تو ❤️

    یک آرامش عجیب درونی داشتم با وجود ک شاید بیرون خیلی آشوب بود

    واین آرامش خودم به صورت تکاملی درون خودم از پارسال ساخته بودم

    همسری ک میگفت من تا ده سال دیگ طلاقت نمیدم و واقعا همه می‌دونستن قدرت اذیت کردن منو داره ولی من خودمو به قدرت خداسپرده بودم😁

    همین ادم که کسی یک درصد باور نمی‌کرد منو اذیت نکنه

    چنان مسخر من شده بود. که نگو نپرس 😁

    دو روزه با پول و پارتی طلاقم داد اونم نه تو مسیر دادگاه اینا

    تو دفتر وکیل بعدشم ناهار رستوران خیلی شیک با احترام

    وقتی میگم دوروزه واقعا دو روز ها

    همه در تعجب بودن

    حتی خودش میگفت نمیدونم چم شده😊

    تمام حق حقوقات بخشیدم با ایمان به این ک من راهم پیدا کردم و خودم زندگی خودم میسازم خودم خلق میکنم

    گاهی نجوا ها میومد از کجا چطوری

    اما اهمیت ندادم

    جدا شدم

    بعدشم ۱۲ قدم خریدم به صورت معجزه آسا هر ماه پولش جور شد

    الان ۶ ماه از جداییم گذشته کار مورد علاقه م دارم یعنی جذبش کردم به شدت اعتماد به نفسم بالا رفته خیلی زندگیم به اونی ک میخواستم نزدیک اما بازم دارم هر روز واسه بهتر شدنش تلاش می‌کنم

    البته نه تلاشی ک اذیت کنم خودمو.

    من لذت میبرم شادم آرومم خدا خودش درست میکنه

    خدایا شکرت خدایا شکرت

    استاد ممنونم

    من در زندگیم دیدم من تغییر کردم زندگیم تغییر کرد در همه مسائل

    من رابطه م با خانواده خوب نبود. ولی الان سوگلی خونه بابام

    روابط اجتماعی اصلا بلد نبودم الان کلی اعتماد به نفس دارم و روابط اجتماعی بالایی دارم

    همیشه آرزوم بود مستقل باشم از نظر مالی

    از روزی ک جدا شدم تا الان هزارتومن از کسی از نگرفتم خیلی سریع کارم اوکی شد

    فقط خوش میگذرونم با دوستام 😁

    ۹۰ درصد تضاد های زندگیم رفتن

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    زندگی منو فقط کسایی درک میکنن ک یا مثل من نتیجه دیدن یا مثل صیمی ترین دوستام یا خانواده ک از نزدیک شاهد همه ماجرا ها بودن😂

    سپاس سپاس سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 66 رای:
    • -
      حسین رجب پور گفته:
      مدت عضویت: 2290 روز

      سلام ب خانم رکسانای عزیز….

      امیدوارم حال دلتون خوب باشه …و روز ب روز در جاده موفقیت با سرعت بیشتری ب پیش بری ..

      نمیدونم چرا ب کامنت تو برخورد کردم ولی هرچی هست میدونم خیلی هدایتی ب کامنتت برخورد کردم مدتیه دارم روی الهامت قلبم کار میکنم از بچه ها زیاد شنیدم این جمله رو که : هدایت شدم مثلا ب فلان کامنت یا فایل ….

      احساس عجیبی دارم انگار چشم سومم باز شده …این روزا موضوعاتی رو از ادما میشنوم کاملا مشخصه یه نشونه ست برای من از طرف خداوند

      این روزا خیلی ب الهامت قلبم گوش میکنم یعنی یه جورایی صداش خیلی واضح شده برام و تقریبا به خوبی صدای الهامات قلبم رو از صدای نجواهای ذهن تشخیص میدم

      وقتی اومدم تو سایت بر خلاف روزای قبل از صفحه اول شروع کردم و اولین کامنتی که خوندم کامنت شما بود…خیلی منو تحت تاثیر قرار داد ..

      تصمیم بزرگی گرفتی ..فقط ادمای شجاع میتونن چنین تصمیم بزرگی بگیرن …..زندگی که همش دعوا و جنگ و درگیری باشه ب مفت نمی ارزه …

      تحسینت میکنم ب خاطر انقلاب بزرگی که در زندگیت ایجاد کردی امیدوارم موفق باشی …هر چی باشه زندگیت هست و زندگی هر کسی با تصمیمات خود شخص رقم میخوره …

      وقتی نگرشت درست باشه …… وقتی در مدار درست باشی ………..لازم نیست ب چطور و چگونه و چی میشه فکر کنی……

      خداوند خودش بقیه کارها رو برات درست میکنه فقط ایمان قلبیت رو ب خداوند مهربان قوی کن …

      اما هرچی که هست این احساس ماست که زندگی مون رو میسازه .

      .احساسات ما مثل چراغ راهنمایی سبز و زرد و قرمز میشه و ب درستی زمان حرکت رو ب ما ادما میگن منتهی ما ادما دیر حرکت میکنیم چون میترسیم …

      تمام بدبختیهای ادما ب خاطر همین ترسهاشونه …ترس باعث میشه سرنوشت خیلی از ادما تغییر کنه …

      وقتی شما رو میبینم و یکی از اقواممون رو میبینم که مشابه زندگی شمارو داره ..الان چندین ساله داره ادامه میده با همین وضعیت …

      شوهرش یکی از بهترین جراحان مغز تو کشور هست …….خودش هم سرپرستار یکی از بیمارستانها ست اما هر شب شوهرش که دکتر هم هست زنش رو کتکش میزنه هر چی هم پدر و مادرش میگن جدا شو …میگه نه ..ابروم میره ..

      وقتی در مقابل شمارو میبینم با این تصمیم شجاعانه ات ..تحسینت میکنم

      ب نظر من زندگی یه حسه…..و ادما متناسب با اگاهی و درکشون از دنیا حسشون هم تقویت میشه.. ..

      همیشه ادما بهترین تصمیمیات زندگیشون رو با احساسشون میگیرن

      از انجایی هم که تمام زندگی ما در اختیار حس مون قرار داره بنابراین خیلی مهمه که احساسات مون رو کنترل کنیم ..

      رکسانای عزیز با قدرت ب راهت ادامه بده مطمئنم در اینده ای نزدیک اتفاقات خوبی برات خواهد افتاد و میایی در این سایت برای ما مینویسی … روز ب روز رشد میکنی …برات دعا میکنم زندگی سرشار از عشق و احساسی خوب برای خودت بنا کنی و ب تمام ارزوهات برسی……

      با تشکر ..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      مهلا غیاثوند گفته:
      مدت عضویت: 2221 روز

      سلام رکسنای عزیزم دختر شجاع و عملگرای من ، چقدر لذت بردم از کامنتت و در همین حینی که میخوندم ادمهای مختلفی به ذهنم اومدن کسانی که شجاعت تغییر داشتن و کسانی که نشسته اند و منتظر معجزه هستن و یا از ترس آبرو یا ترس از شرایط بیرونی و بی خدایی عمیقی که دارن تحمل می کنند و سالهاست که تحمل می کنند . با تمام قلبم تحسینت میکنم دختر 😍😍و بهترین اتفاقات خدایی رو برات آرزومندم همیشه شاد باشی و احساس رضایت از زندگی در کنارت باشه عریزم

      ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      بانوی آرامش گفته:
      مدت عضویت: 2235 روز

      به نام خدا

      سلام رکسانا جان

      چقدر برات خوشحال شدم

      هر خط که میخوندم میرم پایین لبخندم پررنگ تر میشد

      خداروشکر عزیزم که زندگی دلخوات رو پیدا کردی

      چقدر لذت بردم

      امیدوارم روز به روز موفق تر بشی 🥰

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      بهاره صرام گفته:
      مدت عضویت: 1554 روز

      رکسانا جان سلام عزیزم دختری که از منم سنت کمتره آفرین به تو انقدر از خوندن کامنتت این موقع صبح به ذوق و شوق اومدم که هنوز نشستم سر جانمازم ولی دلم خواست جیغ بزنم برقصم ، چقدر خوبه استقلال و رها شدن چقدر حس خوبیه عمل کردن و نتیجه گرفتن ، چقدر‌خوبه حس آرامش داشتن،وقتی بهش میرسی متوجه میشی وقتی استاد میگن احساس خوب برابر است بااتفاقات خوب وای خدای من شکرت رکسانا جان خوشحال شدم برای این تغییر بزرگی که کردی توی زندگیت اقدام زیبا و قشنگت ،

      ممنونم که نوشتی و با ما به اشتراک گذاشتیش …

      در پناه خداوند رها و آزاد باشی عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    سیدمحمدجواد روحانی گفته:
    مدت عضویت: 1263 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    فصل اول / قسمت ششم

    “مهمون من “

    خیلی مهمه که دقت کنیم چی می خوریم چی می پوشیم با کی معاشرت می کنیم اگه کسی ناراحتمون می کنه باهاش معاشرت نکنیم خودمونو در اولویت قرار بدیم… ناراحتیامون کمتر میشه و زندگی سلامت تری خواهیم داشت

    طرف میگه : این آدم از خود راضی‌ایه … مغروره …

    خب بگه …

    ولی ما باید برای خودمون ارزش قائل باشیم

    اگه ما بریم کافیشاپ ، یه قهوه بد جلومون بگذارن ، می خوام ببینم!! اون قهوه بد رو می خوریم؟

    نه … پس می دیم … بلند میشیم می‌ریم… دیگه هم اون کافیشاپ نمی ریم…

    روابطم همینه …

    اگر کسی این توانایی رو‌ نداشته باشه که بتونه توی احساس شادی ما شریک بشه و اون لذتی رو که می خوایم نبریم از لحظاتی که باهاش هستیم …. چه لزومی داره که دومرتبه این آدم‌رو ببینیم یا با این آدم معاشرت کنیم!؟ تا چه برسه که بخوایم باهاش زندگی کنیم ….!!!

    کنار اونایی باشیم که قلبا دوستمون دارن

    به خاطر شخصیتمون

    به خاطر طرز حرف زدنمون

    به خاطر رفتارمون

    به خاطر اخلاقمون

    به خاطر مهربونیامون

    به خاطر خوبیامون

    خودمونو به خاطر خودمون دوست دارن

    نه به خاطر موفقیت هایی که به دست آوردیم

    نه به خاطر جایگاهی که الان داریم

    نه به خاطر چیزهایی که داریم

    کنار اونایی باشیم که می دونن با کی طرفن

    کنار اونایی باشیم که لذت می بریم ازشون

    کنار اونایی باشیم ‌که از وجود ما لذت می برن

    کنار اونایی باشیم که بهمون احترام میزارن

    کنار اونایی باشیم که ازشون چیز یاد می گیریم

    باهاشون حال و هوامون عوض میشه ….

    با این کار اجازه می دیم به جهان هستی که دور ما رو محاصره کنه از آدم‌هایی که قلبا ما رو دوست دارن قلبا برامون ارزش و احترام قائلند …

    محاصره می شیم توسط آدم‌هایی که از خود ما بیشتر خوشحال می شن که موفق بشیم تا برای موفقیت هامون جشن بگیرن ….

    هفته به هفته مشتری هام رو به افزایش بود از در و دیوار مشتری برام میومد از مسیرهای خیلی دور از جاهایی که اصلا نمی تونستم فکرشو بکنم

    یادمه اون موقع بود که با استاد عرشیانفر آشنا شده بودم در حدی آشنا بودم که فقط پست های اینستاگرامشون رو میدیدم و اصلا هیچ درکی از سمینار و دوره و از این جور چیزها نداشتم

    هر موقع که بیکار می شدم می رفتم توی اینستاگرام و یکی از پست هاشون رو میدیدم

    خیلی احساسم عالی بود ، دفتر سپاسگذاری داشتم و به محض اینکه مشتری نداشتم سریع فنجون ها رو می شستم مغازه رو مرتب می کردم و دفترم رو باز می کردم یه آهنگ می گذاشتم و شروع می کردم به نوشتن ، همه چی می نوشتم سپاسگذاری ، آرزوهام و …

    اما بین این همه احساس خوب و مشتری های عالی و فراوون یه مشکلی بود …

    مشکلم این بود که هیچ وقت پول نداشتم

    با اینکه همش پول میومد دستم ولی نمی تونستم هزینه هام رو بدم

    شرایط به شکلی پیش رفت که

    چهار تا چک اول که برای هشت ماه بود ، همش برگشت خورد !!! هر چک 800 هزار تومن

    مبلغ چک ها اصلا زیاد نبود ولی هرکاری می کردم پرداخت نمی شد….!

    صاحب مغازه یک خانم محترم پرستار بود ساکن تهران

    ایشون هی به من زنگ می زد و می گفت : آقای روحانی! چرا اجاره مغازه رو نمی دی 800 هزار تومن که پولی نیست شما داری من رو اذیت می کنی ؟؟!!

    بهش گفتم : با اینکه همه گیری هست و همه جا تعطیله ، من خیلی مشتری دارم ، ولی نمی دونم چرا پول کرایه مغازه جمع نمیشه ، من خیلی شرمنده شمام ، هرچی بگید حق دارید

    آخرین باری که زنگ زد، گفت: میام مشهد رو در رو باهم صحبت کنیم ، تلفنی فایده نداره ..

    انگار خداوند داشت سمت خودش رو انجام می داد و منم باید سمت خودم رو انجام می دادم ، سمت من این بود که ایمانم را حفظ کنم و برای هر اتفاقی که قراره بیافته به خدا توکل کنم و ادامه بدم

    انصافا خیلی عالی ادامه دادم ، خیلی عالی …

    با اینکه چند ماه بود کرایه مغازه رو نداده بودم و کلی بدهی های دیگه داشتم از قسط و قرض و اجاره خونه و مغازه بگیر تا خرج خورد و خوراک و لباس و … هر کدوم از یه طرف داشت بهم نیش می زد …. ولی با همه اینها تلاش می کردم احساسم رو خوب نگه‌دارم ، تلاش می کردم نگذارم مسائلی که دارم روی طرز برخوردم با دیگران تاثیربگذاره ، چه توی خونه با خانواده و چه بیرون از خونه با مردم …

    به هر شکلی که بود پول جور کردم و به حسابم واریز کردم … و به صاحب مغازه گفتم که می تونه بره و همه چک ها رو برداشت کنه …

    با این اتفاق خیلی خوشحال شدم و با احساس خیلی بهتر کار می کردم ….

    ولی خدا برنامه بهتری برای من داشت…

    چند روز مونده به سال تحویل ، بعد از ظهر بود داشتم کارم رو می کردم … یه دفعه دیدم که صاحب مغازه با مدیر مجتمع اومدن پیشم

    باهاشون سلام و احوالپرسی کردم و از صاحب مغازه کلی معزرت خواهی کردم به خاطر تاخیر توی اجاره ولی ایشون گفت: من پول چک ها را برداشت نکردم ، من مغازمو می خوام ، لطفا مغازه من رو خالی کنید ، شما باید سر موعد چکتون را پاس می کردید ، این پول دیگه به کار من نمیاد … لطفا مغازه رو خالی کنید کلیدش را بدید به من ….

    من خیلی دلیل داشتم برای پاس نشدن چک هام

    توی اون چند ماهی که مغازه رو راه انداخته بودم همه بازارها تعطیل بود و اگر چک کسی برگشت می خورد یه چیز طبیعی بود

    از طرفی من چندین ماه دیگه قراردادم مهلت داشت و کسی نمی تونسد من‌رو از مغازه بیرون کنه

    و دیگه اینکه من جای چک ها رو پر کرده بودم ، صاحب ملک نمی رفت برداره

    خلاصه به هزار و یک دلیل موجه می تونستم درخواست ایشون رو قبول نکنم ،

    از طرفی اگر مغازه نداشته باشم چطور خرج خونه رو بدم ؟ من که جایی ندارم برم برای کار ؟! روز بازارهام هم تعطیله ، لااقل دوباره برم بساط کنم …!!!

    ولی یه ایمانی توی قلبم می گفت : مغازه رو خالی کن تحویل بده …

    به صاحب ملک گفتم : دو ساعت به من وقت بدید الان مغازتون رو خالی می کنم .

    گفت: من همینجا می شینم تا مغازه رو خالی کنی

    گفتم اشکالی نداره الان خالی می کنم

    شروع کردم به جمع کردن وسایل و باز کردن ام دی اف ، در همین حین مشتری هم برام میومد ، وقتی بهشون می گفتم دارم جمع می کنم با یه حالت ناراحتی و تعجب می گفتن: تو که صبح داشتی کاسبی می کردی ، چطور شد که یه دفعه الان داری جمع می کنی؟ چی شده ؟ چه مشکلی داری؟ بهشون گفتم: طوری نشده … دارم می رم یه جای بهتر …

    موقع جمع کردن مغازه همینطور پشت سر هم دیست های خدا میومد و کمکم می کرد

    همسایه ها کمکم کردن تا زود وسایل جمع بشه

    مدیر مجتمع یک مغازه کنار مغازه خودم بهم داد تا وسایلم را بگذارم ، ام دی اف کار که هیچ موقع وقت نداشت ، همون موقع که زنگ زدم بعد از چند دقیقه اومد و کل دکوراسیون رو باز کرد و همه وسایل کمتر از دو ساعت به مغازه بغلی منتقل شد .

    کلید مغازه رو دادم به صاحب ملک و گفتم اینهم کلید مغازتون ، بازم من رو ببخشید نمی خواستم اجارتون عقب بیافته، ولی شد …

    صاحب مغازه کلید رو ازم تحویل گرفت و مغازه رو قفل کرد و در کمال ناباوری همه چک ها رو از توی کیفش در آورد و بهم داد و گفت: من از شما هیچ اجاره ای نمی خوام ، این هفت هشت ماه هم که توی مغازه بودید مهمون من بودید …

    و این قصه همچنان ادامه دارد…

    قصه ای هوشیار سازد

    قصه ای خواب آورد

    در جهان هر داستانی را حسابی دیگر است

    وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 69 رای:
  5. -
    شایسته گفته:
    مدت عضویت: 3193 روز

    به نام خداوند زیبایی ها

    سلام به استاد و مریم نازنین

    سلام به همه دوستان عزیز هم فرکانسی

    خداوند رو بینهایت شکر میکنم برای روز دیگه ای که پر از نعمت و ثروت و فراوانیه و همه جا نشان از قوانین بدون تغییر اوست

    خدارو بینهایت شکر میکنم برای اینکه باز هم از آگاهی های بینهایتش برای ما قرار داده در این فایل فوق العاده

    خدارو بینهایت شکر میکنم برای این فایل و گفتگو با دوستانی که هر کدوم از آنها الگویی هستن برای من تا بهتر ببینم و درک کنم قوانین رو و از همه مهم تر میتونم بهتر و بهتر ببینم که عمل به قوانین چگونه نتایج رو ایجاد میکنه و اگر عملی نباشه ، اگر حرکتی نباشه چقدر نتایج متفاوته

    اصن این همه نتیجه از همه الگوهایی که میبینیم در اثر عملکردشونه

    جمله طلایی این فایل :

    ( وقتی ما به اندازه کافی تغییر میکنیم دنیا هم شرایط رو برای ما تغییر میده ! )

    این خود خود قانون بی تغییر خداونده

    این قانونیه که میشه دید تو تجربه های مختلف از خودمون ، از آدما

    اینکه من فقط و فقط باید روی خودم روی باورهام کار کنم و تغییر بیرون از من وابسته به تغییر درون منه ، نیازی نیست آدم ها و شرایط بیرون از خودم رو تغییر بدم چرا که تا وقتی از درون تغییر نکنم آسمون همه جا یک رنگه و تجربه های مشابه دارم

    فک میکنی که تغییر کردی ؟ اگر جنس رفتارت مثل قبله پس تغییر نکردی !

    نمیشه تغییر نکرده باشیم و انتظار نتایج متفاوت داشته باشیم

    و من را یاد آن حکایتی میندازه که میگه : عالم بی عمل به چه ماند ؟ به زنبور بی عسل ، درسته که میتونی ی سری حرف قشنگ بزنی اما تا عمل نکنی بهشون نتیجه ای نداره آقا جان

    اگر شرایطت عوض نشده بدون تغییر نکردی و دلیلش خودتی ،باورهایت هستند که هنوز کلی محدودیت دارن، عدم کنترل ذهنته ، نبود ایمانه ، چرا که ما و تنها خود ما خالق شرایطمون هستیم !

    وقتی ما تغییر میکنیم اقدام ها و عملکرد ما هم تغییر میکنه

    تغییر ما، فرکانس های مارو هم تاثیر میگذاره و نتیجه ها تغییر میکنه

    یادمون باشه تغییر باید بنیادین باشه ، باید اساسی باشه باید ریشه ای باشه

    نمیشه همه آشغالارو بزنیم زیر فرش و مبل و انتظار داشته باشیم همه جا تمیز شده بلکه تاثیر آن کثیفی همچنان باقیه ، کافیه فرش بزنیم بالا

    حالا سوالی که پیش میاد اینه که چه زمانی میفهمیم تغییر کردیم ؟ از عملکردمون،از رفتارمون،از احساسمون، از نتایجی که میگیریم نه از حرفایی که میزنیم، بخصوص تو شرایطی که سخته نیاز داری به کنترل ذهن به داشتن ایمان و توکل به خداوند

    دوست دارم یک نمونه از تجربه خودم رو براتون تعریف کنم از تغییری که کردم و چطور خداوند راه ها رو برای من باز کرد

    من رشته مورد علاقه ام رو مدت ها بود پیدا کرده بودم، نیاز به آموزش دیدن داشتم، برای دانشگاه تغییر رشته دادم و با عشق و علاقه پیش رفتم، درسم تموم شد و به دنبال راهی بودم که بتونم تو آن زمینه فعالیتی کنم و بهتر و بهتر بشم

    تو خیال خودم رویابافی هم میکردم که به کجاها میرسم و چه چیزایی رو تجربه میکنم اما این ها همه اش در حد حرف زدن بود و در عملکرد خیلی خیلی ضعیف بودم

    آن اشتیاقه بود اما باورهای محدودکننده هم خیلی داشتم و همین باعث شده بود یا اقدام خاصی نکنم یا اگر اقدامی هم میکردم مسیر درستی نبود و تلاشم پراکنده بود و نتیجه ای هم نداشتم

    یک جورایی مسیر رو سپرده بودم دست خدا ولی چون قدمی برنمیداشتم در نتیجه هم هیچ چیزی آنطور که میخواستم پیش نمیرفت

    این پروسه شاید نزدیک به یک سال طول کشید

    تا متوجه شدم که چقدر باورهای محدودکننده داشتم که مثل ترمز عمل میکردن، آنها رو شناختم ،توانایی های خودم رو باور کردم ودیدم منی که کلی درس جدید رو خوندم و یادگرفتم و کنکور دادم و تو یکی از بهترین دانشگاه ها، درسش رو خوندم و کل یدست آورد داشتم ، میتونم اینبارم کلی موفقیت داشته باشم در مسیر مورد علاقه ام ، فقط کافی بود از همون جایی که بودمم شروع کنم به حرکت

    اقدام کردم به الهامی که بهم میشد، شاید خیلی دقیق هم انجام نمیدادم اما تاثیر آنها انقدر زیاد بود که هر بار بهتر و بهتر عمل میکردم

    کلی الگو دیدم از آدم هایی که همین کار مورد علاقه من رو انجام میدن و چقدر موفق هستند در صورتی که تا قبل از این تغییر الگوها رو هم نمیدیدم و جالبه که کلی از الگوهایی که دیدم خانم بودند

    قبلا باورهای محدودکننده ام این مسیر رو برای من خیلی خسته کننده میکردن اما از وقتی روی آنها کار کردم انقدر با علاقه کار میکنم که کلی تجربه های عالی کسب کردم از هر کدومشون

    و چقدر احساسم خوبه و الان میبینم با تغییر من چقدر فرصت چقدر امکانات چقدر موقعیت های شغلی و از همه مهم تر چقدر تجربه کسب میکنم که هر بار ظرف من رو بزرگ و بزرگتر میکنه

    ی جورایی همه موقعیت ها داره با قدم برداشتن من بیشتر و بیشتر میشه و چه حسی فوق العاده تر از این

    و وقتی به این نتیجه نگاه میکنم هر بار بهم ثابت میشه همه چیز باور است و باورهای ما تو هر زمینه میتونه چقدرررررر مسیر زندگی مارو متفاوت کنه که با تغییر آنها نتایجی فوق العاده ایجاد میشه

    استاد و مریم نازنین بی نهایت ازتون سپاسگزارم برای همه چیز

    در پناه خداوند سلامت ثروتمند و سعادتمند باشید

    بیصبرانیه منتظر فایل های دیگه و درک بهتر آگاهی ها هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 72 رای:
  6. -
    پاکیزه بارکزی گفته:
    مدت عضویت: 1155 روز

    به نام خدای که همه چیز می‌شود همه کس را

    به نام خدای که عشق مطلق وجود من هست

    خدای که بهترین یار و تکیه گاهی من هست

    خدای که جان و جهان من هست

    خدای که بهترین رفیق من هست

    خدای که هست و من همه چیز را برای خودش رها میکنم

    جمله که این روز ها ورد زبانم شده من همه چیز را به خداوند رها میکنم

    خدایا شکرت که هستی و من می‌توانم رها کنم به تو

    خدایی که با همه عظمت اش در خدمت من هست

    خدایا کروررر کرورررر شکرت برای حس خوب و عالی که دارم

    خدایا شکرت که هر روز دارم نشانه های خواسته خودم را میبینم

    خدایا شکرت شکرت شکرت که احساس فوق العاده نسبت به خودم تجربه میکنم

    سلام استاد عزیزم سلام مریم عزیزم سلامممم به همه رفقای عزیزم

    دلم تنگ شده بود واسه نوشتن برای اینجا

    برای قلبم

    نوشتنی های که از قلبم میاید و با عشق و اشتیاق مینویسم

    خدایا شکرت شکرت شکرت

    من یگانه چیزی را که در همه این مدتی که روی خودم کار کردیم حسش کردیم و ایمان دارم از درون تغییر کرده

    حسم نسبت به خودم بوده

    رفاقت با خودم بوده

    باور به اینکه آدم های جهان فوق العاده هستن خیلییی مهربان هستن

    اینکه جهان من سرشار از انسان های مهربان و دوست داشتنی هست

    اینکه من دختر خاص و محبوب خدا هستم

    من نظر کرده خدا هستم

    وای نمیدانم چرااااااا این قدر احساس خوشایندی دارم خدایا شکرت

    راستش میخواستم بپرسم تنها من حین نوشتن اینقدر احساسم عالی هست یا شما هم هستین ؟ ( استیکر خنده )

    چیزی که در درون من تغییر کرده احساسم نسبت به خودم هست

    آنقدر عاشق خودم هستم آنقدر خودم را فوق العاده میبینم که امروز وقتی از نزد دوستم خانه برمیگشتم در مسیر راه برای حضور خودم شکرگذاری داشتم

    واقعا باید میلیارد بار خدا را شکر بکنم برای فوق العاده بودنم

    خدا را شکر کنم برای زیباییم

    خدایا شکرت که من را داری

    آنقدر احساسم خوب و عالی بود که داشتم با همه وجودم شکر میکردم برای کسای که من در زنده گی شان هستم 🫂

    و این تغییر‌ من آنقدر درونی هست

    آنقدر درونی شده

    که هر بار خودم را در آیینه میبینم دلم ضعف می‌رود

    هر بار خودم را در اییینه میبینم احساس گرمی میکنم با خودم

    قلبم پر از عشق می‌شود

    احساس میکنم من خودم منبع عشق هستم

    آنقدر این حس نسبت به خودم زیاد شده که احساس بی نیازی میکنم

    بخدا این روزا خیلییی حس بی نیازی دارم

    یک زمان هر جای میرفتم گاه گاهی احساس مقایسه احساس تایید احساس اینکه من از کی بالاترم سمتم می آمد

    این روزا آنقدر غرق عشق خودم هستم که فراموشم شده همچین حسی در من بوده

    جای شکر دارد میلیارد بار

    آنقدر عاشق خودم هستم و شدیم که برایم مهم نیست کی چی حسی نسبت به من دارد

    و این تغییرات در جهان بیرون هم مشاهده میکنم

    همه به طور عجیبی با من مهربان هست

    همه به طور عجیبی برایم لبخند میزند

    و همه به طور عجیبی دوستم دارند

    امروز با دوستم بیرون بودم

    یک خانم نزدم آمد و لبخند زد این بنده خدا چنان با من حرف میزد انگار سال ها مشناسمش هر دوستش سمتش میامد بازم با من حرف میزد

    یعنی حتی خودم هم دوست داشتم از کنارم برود ولی این داشت قصه می‌کرد

    بعد دوستم که آمد گفتم خانم محترم خوشحال شدم از دیدنت من برم

    این طرف که آمدیم دوستم فکر کرد من این خانم میشناختم به من رو کرد گفت تو هم آنقدر آدم میشناسی چقدر دوست آشنا داری

    به دوستم نگاه کردم و خندیدم گفتم بخدا اولین بار بود دیدمش خودش شروع کرد به قصه کردن اونم تعجب کرد ( استیکر دست روی پیشانی )

    وقتی تو عاشق واقعی خودت شوی و احساست نسبت به خودت از در‌ون تغییر کند همه جهان دوست دارد با تو باشد ولی تو دوست داری با خودت باشی

    آخ مگر دوست داشتنی تر از خودت هم هست ؟

    به نظری من مهم ترین تغییر و مهم‌ترین احساسی که باید درخودت ایجاد کنی حس خوب نسبت به خودت هست

    اگر اتفاقات زنده گی ما را احساس ما میسازد

    قسمی که میگیم احساس خوب اتفاقات خوب

    نود درصد احساسی که در طول روز داریم مربوط خودمان هست وقتی حسی ما نسبت به خودمان خوب و عالی باشه زنده گی ما میشه گل بلبل هر حا باشیم در هر شرایطی باشیم زنده گی ما بهشت هست چون یار پارتنر و همراهی خوبی داریم

    در این زمینه من خیلییی عالی تغییر کردیم

    و با همه وجودم به خودم افتخار میکنم

    و آنقدر مثال دارم در رابطه به این و رفتار آدمای اطرافم نسبت به من که بنویسم کمنت ها پر می‌شود از خوبی های جهان نسبت به من

    آخه من با همه وجودم ایمان دارم که خداوند با همه عظمتش در خدمت من هست

    باوری دومی که میخواهم بنیادین در خودم بسازم

    باور به اینکه خداوند توانا هست هر چیزی از خدا بخواهم می‌تواند انجام بدهد اعتماد کردن به خدا هست

    اعتماد واقعی نه زبانی

    میخواهم خداوند کار هایم را انجام بدهد و قطعا می‌دهد

    چون خداوند با همه عظمتش در خدمت من هست

    خدایااااا کروررر کرورررر شکرت

    خدا به بنده نوازی شهرت دارد فراموش نکنید

    دوستتتتتتتتت تان دارم بوس بوس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 72 رای:
    • -
      بانو آتنا قدرتمند گفته:
      مدت عضویت: 2615 روز

      “بسم الله الرحمن الرحیم ”

      عزیز شده رب العالمین پاکیزه عزیزم سلام

      اونقدر از نوشتنه های الهام‌بخش شما نفس خدا رو گرفتم. اونقدر برای من خاص و دوست داشتنی بود و تمام کلمات جنس خود خود خود خدا بود که دیوانه شدم به معنایی واقعی دیوانه شدم اشکم مهمانم شد از شوق؛ و همه آنچه که در قلبم بود به رب درونم جاری شد.

      به وجودت تکه خداوند افتخار میکنم.

      روی ماه تو میبوسم در زمان درست مکان درست همدیگه میبینیم

      به امید دیدار روی ماه ت

      کلی قلب…..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        بهناز عالی گفته:
        مدت عضویت: 2258 روز

        درود پاکیزه‌ی دوست داشتنی

        به قدری از ادبیات و بیان حس قلبی شما به وجد اومدم که برای نوشتن این کامنت درنگ نکردم… سپاسگزارم که در بهترین زمان با صداقت و پاکی کلامتون ضربان قلبم رو از خوشحالی و عشق بالا بردید چقدر لذت بردم ارز اینهمه احترام و عشقی که به بنده‌ی شایسته‌ی خداوند دارید که قطعن هم شایسته هستید خداروشکر میکنم که هدایت شدم به خوندن کامنتهای قسمت ششم از این پروژه‌ی بی نظیر و جالبه که هنوز فایل رو گوش نکردم و برای اولین بار اول به خوندن کامنتها هدایت شدم و مطمئنن نیاز بوده کلام خداوند رو در کامنت زیبای شما بخونم سپاسگزارم براتون آرزوی تجربه های عمیق تر و دلی تر رو دارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        محمد ابراهیمی گفته:
        مدت عضویت: 586 روز

        سلام بانو پاکیزه جان من لذت میبرم از کامنت های قشنگت که از از عمق درونت میآید خیلی خوب قانون رو فهمیدی دقیقا موافقم با شما احساس خوب داشته باشیم حال خوب داشته باشیم ارزش قائل باشیم برای خودمان

        خدارا شکر میکنم عضو این خانواده هستم

        خدارو شکر میکنم همچین دوستای هستند که با کامنت های قشنگش انگیزه میده در مسیر بمانم

        خدارو شکر میکنم بابت هدایت شدم به این کامنت قشنگت که همش سپاسگزار خداوند هستش

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    سحر ساعى گفته:
    مدت عضویت: 2147 روز

    به نام خداى مهربون و هدایتگر

    سلام استاد دوستداشتنى و عزیزم،سلام مریم نازنین و گلم و سلام به تمامى دوستانم در خانواده صمیمى عباسمنش

    استاد خیلى خیلى سپاسگزارم ازتون بابت جواب دقیق و روشنى که به من دادید.عاشقتونم

    استاد من نیم ساعت از گفتگوهاتون گذشته بود به جمعتون پیوستم و صحبتهاى اولیه شما رو نشنیدم که قطعا الخیر فى ما وقع بود به نظر خودم،چون اگه صحبتهاتونو که گفته بودید فقط از نتایج تصمیماتتون بگید شنیده بودم یقینا با شناختى که از خودم دارم براى سوال کردن دستمو بالا نمییووردم،هر چند که بینهایت عاشق همصحبتى با شما بودم،در هر صورت میخوام بگم خدا خیلى عشقه که برنامه رو طورى چید که همه چى دست به دست هم بده که منو هدایت کنه

    راستش استاد حتى زمانى که دستمو میخواستم ببرم بالا براى صحبت با شما به خدا گفتم خدایا اگه قراره که حرفاتو از طریق استاد بهم بزنى و هدایتم کنى دوست دارم که تو ۵دقیقه اول استاد بیارتم بالا،استاد باورتون نمیشه من تا دستمو اووردم بالا ٣٠ثانیه نشد که مریم جون عشقم گفت یه خانم بیارید بالا و شما منو اووردید،تا این قسمت ماجرا فقط خواستم از قدرت بینهایت خدا بگم که چقدر قشنگ میچینه تا به ما حرفشو بزنه و هدایتمون کنه

    استاد بعد از صحبتتون من هدایت شدم به فایل رابطه ما با انرژى که خدا مینامیم و واقعا باور منو تصدیق کرد که وقتى شما رو استیجى اینقدر کلامتون و آگاهیتون ناب که بهتون مستقیما گفته میشه و شما هم انتقال میدید مثل این آگاهى که در جواب سوال من دادید

    از اون روز از همه ى جنبه ها موضوع رو بررسى کردمو دیدم قشنگ زدید تو خال و دقیقا همینطور که گفتید

    من ١٣سال زندگى مشترک داشتم و همه چى عالى،تا اینکه خوردم به یه مسئله کوچیک و نتونستم ذهنمو کنترل کنم و هى کشش دادم و در نهایت از خدا کمک خواستم و خدا شمارو گذاشت تو مسیرم و الان متوجه شدم که خدا برنامه هاى عالى داره برام که با یه تضاد کوچیک منو به سمت گنج ها در سایت شما هدایت کرد و میدونست این بهترین راهه که باهاش بیشتر آشنا شم،به قول شما خدا همه چیز،براى ابراهیم خدا خودش هم آتش بود و هم گلستان.براى منم همه چیز خودش بود و هست،هم تضاد بود هم هماهنگى،هم سختى بود هم آسونى،میخوام بگم خیلى مهربونه

    و الان یکساله که دوره هاى مختلف رو فقط گوش میدم و به قول شما اساسى کار نمیکنم

    و فعلا در مرحله ى دریافت یه عالمه آگاهى هاى جدیدم و یقینا کم کم تکاملم رو طى خواهم کرد،عمل خواهم کرد و نتایج بیشتر میگیرم

    هر چندم که تا حالا که گوش کردم بعد شنیدن فایل یه ایده اى میومد که حالا سحر بهتره که اینجورى رفتار کنى یا حرف بزنى،ولى اینو متوجه شدم که همین که کم کارى میکنم دوباره فراموش میشه و باید خیلى بیشتر کار کنم تا این آگاهى ها بشه بخشى از وجودم

    و عجله اى در کار نیست قرار با لذت برم مسیرو نه با عجله چون عجله میبره ادمو تو فاز ناخواسته ها

    به قول مریم جون تو فایل (خانواده صمیمى عباسمنش)قرار آهسته و پیوسته حرکت کنم

    استاد عزیزم بابت سوالم گل گفتید،دقیقا همینه

    من باید بیشتر رو خودم کار کنم و جهان بقیه کارهارو برام انجام میده،

    ١)راستش بابت دوره ى عشق و مودت من به جاى اینکه تمرکزم رو خودم باشه تمرکزم رو همسرم بود و به جاى دیدن نقاط مثبتش دنبال نقاط منفیش بودم که بهبود بدم در صورتى که طبق قوانین خداوند برعکس باید عمل میکردم و بیشتر کانون توجهمو میبرم رو مثبت ایشون نه اینکه بخوام اونو تغییر بدم و مسلما خب معلومه که با تو جه به قوانین تمرکز رو هر چى باشه گسترش پیدا میکنه و از اون روزى که باهاتون صحبت کردم دوباره شروع کردم براى دوره ى عشق و مودت و منى که شاید ١٠بار گوش کردم هر فایلو انگار تا حالا نشنیده بودم و از روزى که دارم سعیم رو میکنم براى نکات مثبت خیلى شرایط بهتر شده

    شما دقیقا زدید تو هدف

    درسته که من در واکنشهام کمى بهتر شدم که گاهى همسرمم میگه چقدر تغییر کردى ولى خودم از خودم با خبرم که اونقدرى که باید کار نکردم براى تغییر و به اندازه اى که تغییر کردم جواب گرفتم

    الهى صد هزار مرتبه شکر براى قوانینى که خداوند براى جهان قرار داده که به میزانى که تو این مسیر در حرکتى به همون میزان نتیجه میگیرى و بهم قدرت تمام کمال بخشیده براى اینکه خودم خالق جهانم باشم

    شما دقیقا حقیقتو گفتید من باید فقط رو خودم کار کنم و از اون روزى که بیشتر دارم رو خودم کار میکنم و دارم سعى میکنم به آگاهى هاى دوره ى بینظیر عشق و مودت عمل کنم نتایج خیلى بهتر شده

    و تا زمانى که میتونى ذهنتو کنترل کنى و به بدى ها توجه نکنى همه چى عالیه و همه چى خوبتر میشه مثل ١٣سال زندگى مشترک من که خودبه خود و بدون آگاهى انجام میدادم ولى همین که ورودى هارو باز میزارى و کانون توجهتو کنترل نمیکنى و از ناخواسته ها صحبت میکنى کم کم نتایج هم به همون میزان میاد پایین و زمانى که به فکر پیشرفت نیستى سیر نزولى اتفاق میوفته حتى تو روابط

    استاد این ذهن من به قدرى رو این ناخواسته تمرکز داشت که اینهمه نتیجه گرفتم تو این زمان یکسال و نیم ولى برام کم رنگ بود

    با اینکه تمرکزى هم کار نکردم و فقط گوش کردم.

    از نتایجم بگم که تو این یکسال و نیم گرفتم😎

    استاد من هر چى که سوال داشتم از بچگیم تا الان راجع به رفتارهاى خدا،عدل خدا،زندگى،جهان،موفقیتام و موفقیتهاى دیگران و همه ى اونچه که ٣٠سال سوال بود برام و جواب قانع کننده اى هیچ کس نمیتونست بهم بده رو از طریق فایلاى شما به جوابشون رسیدم و این دستاورد بزرگى براى من و خدا خودش جوابهاى منو داد،از بچگى ایمان داشتم به خدا که همه چى سر جاى درستشه و یقینا خداوند هیچ تبعیضى بین ادما قائل نیست و الان درک میکنم که شاید کمبود چیزى تو دنیاى کسى از همون مهربونى خداست که پتانسیل خواستن بیشترشو داره و میتونه بهش برسه و ازش درخواست کنه و قطعا او نزدیکه و همواره در حال اجابت و هدایت ماست و میدونستم یه قانونى هست ولى نمیدونستم چیه که خدا دستمو گرفتو خیلى زود از طریق شما از طرز فکرش باهام حرف زد

    من تو این حدودا ٢سال یک قرص نخوندم و در سلامتى کاملم

    آدما و دوستاى نامناسب که باورهاى ناجالبى داشتن بینهایت کم رنگ شدن خود به خود

    خیلى فعالتر شدم

    کمى شادتر و بیخیال تر از قبل شدم

    از همه مهمتر بینهایت ارتباطم با خدا بهتر شده

    و این ارتباط با رب عزت نفسمو خیلى بالاتر برده،ترسام کمتر نگرانى هام کمتر شده

    و خدا خودش هدایتم کرد براى خرید دوره عزت نفس

    خدا رو بهتر شناختم،معنى نماز رو بهتر متوجه شدم،بیشتر خودمو دوست دارم،حس قدرت بیشترى میکنم،ارزشى رو که خدا برام قائله رو بهتر متوجه شدم که چقدر قدرتمند خلقم کرده

    شکرگزارتر شدم

    زیبایى هاى دیگه دنیا بیشتر به چشمم اومده مثل طبیعت،خوشید،اسمون

    کمتر از ناخواسته هام میگم با خودم و دنیا

    در نهایت که همه چى هماهنگ تر و بهتر شده

    و تضاد ها بهم کمک کردن براى دید بهتر و قوى تر شدنم

    و همه اینها رو اول از لطف خدا دارم بعدم از دوره هاى شما،فایل هاتون،دیدن مریم جون

    و اینکه البته که همت خودم که تلویزیون و فیلمو …نمیبینم،اخبار نمیبینم،سعى میکنم حرفاى نامناسبو نشنونم و بیشتر ورودى هامورکنترل کنم حتى واگویه هامو و فکرمو که تازگیا متوجه شدم که همین تصورات ذهنى هم نوعى ورودى و باید به قول خانم اسکاول شین اصطلاحا دوتا نگهبان بزارم واسه ذهنم که هر چیزى رو توش نبینم و نشنوم و از اون وقتى که چیزاى خوب رو دارم تو ذهنم میبینم استاد باورتون نمیشه تو دنیاى عینى هم دارم میبینم و این رو هم از دوره ى بینظیر ١٢قدم یاد گرفتم بعد حرفهاى اون شب با شما یکى از تصمیماتى که گرفتم این بود تو فضاى مجازى اینقدر دنبال مطالب جدید تر نباشم و همین سایت و دوره هاتون برام کافى

    حتى پیشنهادمم برا آپدیت به خاطر این بود که فکر میکردم باید دنبال مطلب جدیدتر باشم در صورتى که هنوز مطالب قبلى رو هنوز کار نکردم😂بهد به خودم گفتم سحر تو نیاز به مطلب جدیدى ندارى همینایى رو که استاد تو دوره هاش گفت رو انجام بده حالا تا بعدى

    و فکر میکردم مثل دوره عزت نفس که مثالها ملموستر شده تو آپدیت دوره ى عشق و مودتم آپدیت شه بهتر متوجه میشم

    در نهایت خدارو بینهایت سپاسگزارم که یکى از دستان بسیار قدرتمندشو که شما هستید رو به زندگى من اوورد تا من بچسبم به اصل و تو اصل مسلطتر شم تا بتونم خودم بهترین کمک کننده تو هر موقیعیتى واسه خودم باشم

    و این یعنى بینیازى و بینیازى یعنى قدرت و عزت

    که فقط به خداى خودم بیشتر وابسته شم و از او هدایت بخوام و فایل ها و دوره هاتون منو به مسیرى داره هدایت میکنه که تو تمام موقعیت ها با هدایت الله بتونم خودم تصمیم بگیرم و دیدم بهتر و واضح تر باشه

    و به لطف پروردگارم همه جهان دست به دست هم داد براى تغییر من و شکستن این سیمانهاى کهنه ذهنى و قرار گرفتنم در این مسیر الهى

    شاید باور نکنید من یقین پیدا کردم خدا همواره در حال اجابت در خواستهاى ماست مثلاً یکى از درخواستاى من از بچگى از خدا این بود که در زمانى که زنده ام با امام(راهنماى) زمان خودم آشنا شم و یا حتى حرف بزنم،چرا؟👈🏽👈🏽👈🏽(دلیلش مهمه)چون با خدا بیشتر رفت و آمد کنم،بهتر خدا و طرز فکرشو بشناسم،موفق تر عمل کنم،چون یقین داشتم قوانینى هست ازش میخواستم که یادم بده و به خاطر باورهاى مذهبى که از بچگى داشتم باور به امام عصر داشتم،در واقع نیرویى که بتونه کمکم کنه و حرفاى خدا رو بزنه بهم

    باورتون نمیشه تو بچگى شنیده بودم در این زمانى که هدایتگرى میاد آدما از طریق کف دست میتونن مطالب رو از ایشون دریافت کنن و چون اونوقتا گوشى همراه نبود همش با خودم فکر میکردم که یعنى مثلا رو پوستمون یه چیزاى الکترونیکى مثل صفحه تلویزیون میاد که ما ببینیم

    و کلا درک نمیکردم این حرف رو

    و شنیده بودم تو قرآن اومده که ما براى هر قومى هدایتگرى میفرستیم

    و میگفتم خدایا من با قوم کارى ندارم براى من هدایتگر بفرست

    تمام اینها باورهاى سالهاى کودکى من بود

    و حالا این باور به من ثابت شد،من گذشته از باور مذهبى اش الان خدا برام هدایتگرى به نام سید حسین عباسمنشو فرستاده تو زمان خودم داره هدایتم میکنه به مسیر الله و از طریق همین گوشى که کف دستمه و مطالبتونو میتونم دریافت کنم

    واقعا جهان قانونمندیه و باور هر کس رو بهش ثابت میکنه

    منى که اعتقاد به هدایت داشتم دقیقا همونجورى برام پیش رفت و الان متوجه شدم که خود خدا از طریق قلبم هم باهام صحبت میکنه و هدایت میکنه

    و همینم که به سمت شما اومدم هدایت خودش بوده

    و من به اونچه که میخواستم از داخل این سایت رسیدم،الهى شکرت اى جان جانانم

    و روابطم هم خواسته هاى جدیدى در من شکل گرفته بود،براى پیشرفت بیشتر تو تمام زمینه ها خواسته هاى بیشترى در من شکل گرفته بود

    و تمام این عوامل چیده شد تا من به مسیرى که باید هدایت شوم

    من حضور خودمو در کنار شما بى دلیل نمیدیدم و نمیبینم،هیچ کار خدا الکى نیست

    و قطعا نه تنها الان بلکه تا عمر دارم این معجزشو فراموش نمیکنم که تو یه شب دست منو گرفت و به سمت سایت شما هدایت کرد

    او داناى مطلق است و میدونه داره چیکار میکنه

    فقط کافیه بهش اعتماد کنیم

    امیدوارم نه تنها همه بلکه بیشتر خودم بتونم بهش بیشتر اعتماد کنم و تسلیمش باشم و گوشى شنوا و چشمى بینا داشته باشم براى نشانه هایى که برام قرار داده و هر لحظه در حال هدایت منه

    عاشقتم خدا

    ممنون از استاد عزیزم و مریم جون مهربونم بابت اینهمه آگاهى و شوق و ذوقى که دارید براى آگاهتر کردن ما،سپاس و بینهایت تشکر براى هدفى که انتخاب کردید و در راستاى هدفتون ما رو هم به این ریسمان الهى متصل تر کردید

    من امیدوارم که بتونم به مدارهاى بالاتر هدایت شم و یقینا با توکل به الله همه چى ممکنه ولى باور کنید که همین دیدم به خدا و عشقى که از او در وجودم شعله ور تر شده و لبخندى که برلبانم مینشیند و حس عالى که از حضورش دارم عشقبازى که باهاش میکنم براى من یه دنیاست

    و خدایى که به شدت کافیست

    براى همه چیز،هدایت ما،محافظت از ما،حمایت ما،و خدایى که همه کس را همه چیز میشود

    تو سختى ها آسونى،تو ناامیدى امیدت میشه،سردى ها رو گرم،بى یاوران را یاور،فقیران را ثروت،گمراهان را هدایت،تاریکى ها را نور و من اینو با تمام وجودم حس کردم خدا بینهایت قدرتمند

    گاها حرفى به زبونم اومده که خودم شگفت زده شدم،فکرى ایده اى و اینها همه از جانب پروردگار

    حتى حضور شما استاد بینهایت ارزشمندم و گرامى ام از برکت حضور پروردگار منه

    باز هم صمیمانه سپاسگزارم بابت همه چى همه چى همه چى

    من واقعا وارد دنیاى بزرگى شدم تو این سایت،درسته که الان تاتى تاتى میکنم ولى یقین دارم روزى تو این زمینه و قوانین خداوند بسیار عالیتر عمل میکنم مثل هر چیزى که خواستم توش بهترین باشم و شدم تو این زمینه هم که همه چیزو با هم داره یه روزى بینهایت حرفه اى میشم به فضل خداوند

    امیدوارم لحظاتتون با حال عالى و فوق العاده متبرک باشه

    خدا یار نگهدار همگى💐💐💐💐💐💐💐

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 109 رای:
    • -
      اندیشه افشین گفته:
      مدت عضویت: 3261 روز

      سلام سحر جان

      یه چیزی به ذهنم رسید که بهت بگم ، ببین فرض کن شما کلا وارد هیچ رابطه ای نشدی و تنها هستی و می دونی یک عالمه ترمز هم داری که اجازه نمیدند رابطه عاشقانه برات اتفاق بیفته ، خب توی چنین شرایطی چکار می کنی ؟ مطمئنا تمرکز اصلی را روی خودت میذاری ، یه مقدار روی عزت نفست کار میکنی ، بیشتر خودت را بررسی میکنی ، نقاط ضعف و قوت خودت را ارزیابی میکنی و خلاصه به خودت نگاه میکنی …. کاری که من بعد از از دست دادن رابطه عاطفی خودم در 18 سال پیش انجام دادم …. اون موقع تنها بودم و تمرکزی روی دیگری نمی تونستم بگذارم و حالا میفهمم که علت اینکه توی رابطه بعدیم موفق بودم تا الان ، این بود که دو سال تنهایی باعث شد ترمز های خودم را کشف کنم و از همه مهمتر به خدا نزدیک بشم ، اون موقع یادمه اصلا به شکست های عاطفی دیگران توجه نمی کردم و دلم می خواست فقط روی زن و مرد هایی که باهم اوکی بودند تمرکز کنم و هرچه بیشتر این کار را میکردم بیشتر باورم میشد که دنیا پر از رابطه های عالیه و اگر من سمت خودم را درست کنم ، حتما خداوند اون سمت را برام درست میکنه و همین هم شد ، بعد از دو سال با همسرم آشنا شدیم و همون چیزی را در رابطه مون تجربه میکردم که همواره با حس خوب بهش توجه میکردم و بارها تجسمش میکردم یعنی میخوام بهت بگم فکر کن تنها هستی ، اینطوری مجبوری روی خودت متمرکز بشی ، نه روی همسرت …. شک نکن همسرت تغییر میکنه … بخدا معجزه ش را می بینی …. چنان خداوند برات درستش میکنه که خودت متعجب میشی به شرطیکه تو فقط سمت خودت را درست کنی …. این ها تجربه های شخصی خودمه مربوط به اون زمانیکه هیچی از قانون بلد نبودم اما ما چه آگاه باشیم به قانون چه آگاه نباشیم بهش ، اون کار خودش را انجام میده … شاد باشی عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
      • -
        سحر ساعى گفته:
        مدت عضویت: 2147 روز

        سلام اندیشه جونم

        یه دنیا ممنون و سپاسگزارتم بابت ایده عالیت

        واقعا خودم هم حدودا ٢هفته اى میشه که به این ایده رسیده بودم

        ولى راستش چون ١٣سال زندگى مشترک داشتم و به یه روندى عادت کرده بودیم الان که این روند ها رو میخوام بشکنم و ترمزارو بردارم تا حدودى جهادى اکبر میخواد

        من چون تو سن پایین با همسرم ازدواج کردم خب خیلى توجه نمیکردم که باید استقلال مالى داشته باشم و طبق الگوهایى که اطرافم بود حالا چه دوستان چه خانواده،فکر میکردم که این روندى طبیعى و فقط تو این مدت لیسانسمو گرفتمو جایى مشغول نشدم چرا ؟چون باورم این بود و چون باورم این بودیقینا همسرمم موافق نبود اشتغال من نبود و حالا که با برخورد به تضادها و شکل گیرى خواسته هاى جدیدم کم کم به فکر افتادم که تو رشته خودم که مهندسى بهداشت شروع به فعالیت کنم و از کجاشو خداوند بهم بگه و خب شکستن این روند چندین ساله مستلزم تغییرات زیادى،یعنى میخوام بگم دقیقا درست میگى عزیزم،من به دلیل اینکه کم کم تمرکزم اومده رو خودم و داشتن استقلال و ازادى هاى شخصیم خب پذیرشش از سمت همسرم ………

        و از سمت دیگه واقعا خودمم چون تا حالا شاغل نبودم اصن نمیدونم از کجا شروع کنم براى عدم وابستگى

        و شکستن این باور که نسل به نسل انتقال پیدا کرده

        ولى خب همونطور که تو کامنت هم نوشتم خدا یارى گر همه هست

        و اینطور شد که کم کم به جاى تمرکز رو نقاط مثبت ایشون تمرکز رو منفى بود و طبق قانونم که خودتون قشنگ میدونید چطور میشه😂😂😂

        ولى خب هر چى که پیش اومد خیر بود

        بهترینش هدایت به سمت سایت و داشتن دوستان ارزشمندى مثل شما بود

        از طرفى من الان دیگه سحرى شدم که به جاى اینکه هر جا میرم دنبال ایراد باشم دنبال زیباییها هستم حتى بانک هم میرم تمرکزم رو خوبیهاشه و یقینا کارمم عالیتر انجام میشه

        و کلا جهان برام قشنگتر شده

        گله و شکایتم کمتر شده،شکرگزاریم بیشتر و به خودم اهمیت بیشترى میدم،خدایى رو که میپرستمو قشنگتر و زیباتر و عاشقانه تر میپرستم نه از رو ترس

        ویه عالمه خیرو برکتو نیکى برام به همراه داشت این تضادها

        وبه یارى خدا میتونم بهتر تر شم و عالیتر و به حول و قوه الله به راحتى ترمزام هم برداشته شه

        و تمرکزم هم بیشتر رو ویژگى مثبت همسرم باشه

        و رو ویژگى هاى مثبت خودم.

        راستش اندیشه جون من اصن از صلح درونى اطلاعات چندانى نداشتم

        الان حس میکنم با خودم با جهان با خدا به صلح درونى نسبى زیبایى رسیدم

        و در کل که همه چى به نظرم داره هماهنگتر میشه

        من تو یه شبى گفتم خداى من

        من قطعا براى یه رسالتى یه گسترشى پا تو این جهان گذاشتم پس خودت هدایتم که به مسیر الهى که به خاطرش با ذوق و شوق دوست داشتم بیام دنیا و تجربه کنم

        و از اون به بعد به نظرم قدم به قدم دارم حرکت میکنمو و هدایت میشمو درسهاى زیبا میگیرم مثل همین کنترل ورودى هام توجه به نکات مثبت و دیدن زیبایى ها و قطعا در مرحله آمادگى هستم براى مرحله بعدى زندگیم

        در کل که یه دنیا سپاسگزارتم بابت تلنگر قشنگت که مجددا بهم یادآورى کردى که تمرکزم رو خودم باشه

        خدارو شکر میکنم براى وجود دوستان عشقى مثل شما عزیزم❤️❤️❤️❤️❤️❤️

        خدانگهدارت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
        • -
          اندیشه افشین گفته:
          مدت عضویت: 3261 روز

          سلامی دوباره

          سحر جان همه چیز باوره یعنی اینکه شما میگی همسرم براش سخته که من شاغل بشم و استقلال مالی داشته باشم هم یک باوره که در ذهن شما شکل گرفته و جهان هم به شما ثابت میکنه که درست فکر می کنی ، چرا ؟ چون کار جهان همینه ، چون جهان در اختیار افکار ماست ….

          یعنی شما هر فکری که میکنی ، نشأت از یک یا چند باور گرفته و اگر اون فکر احساس خوبی بهت نمیده پس فکرت را بهتر کن مثلا بگو همسرم و تمام جهان با پیشرفت من موافق هستند ، همسرم بخشی از جهانه که میتونه به موفقیت من کمک کنه و اینها را بارها با احساس خوب برای خودت مرور کن …. استاد یه مثالی در دوره قانون آفرینش میزنه که یکی از شاگرد هاشون یه دختر خانمی بوده که پدرش بهیچ وجه اجازه نمیداه خارج از کشور تحصیل کنه بعد ایشون به استاد میگه حالا اگر من باورم را عوض کنم باور پدرم که عوض نمیشه ، اون گفته اصلا اجازه نمیدم بری خارج ، استاد بهش گفت تو باورت را عوض کن به بقیه ش کاری نداشته باش ، اون دختر خانم تمرکزش را از روی پدر و خصلت های سختگیرانه ش برداشت و فقط باور کرد که اون چه میخواد براش رخ میده و خدا را بعنوان یک پاسخگو که فقط به درخواست های ما پاسخ میده باور کرد و در کمال ناباوری پدر اومد بهش گفت من برای اینکه تو بخوای بری خارج باید چه مقدماتی را برات انجام بدم و خلاصه خود پدر دنبال کارهای مهاجرت دخترش افتاد و فرستادش فرانسه ….

          پس ببین همه چیز دست ماست …

          نکته بعد اینکه استقلال مالی اصلا ربطی به داشتن شغل خارج از خونه نداره ، استقلال مالی فقط با باورهای درست بوجود میاد ، یعنی شما فارغ از رشته ای که خوندی برو وارد حوزه مورد علاقه ت بشو و با یه پیج یا یه کانال تلگرام مثلا شروع کن یا هر جور ساده ای که میتونی با امکانات فعلی انجامش بدی … باور کن استقلال مالی تو باعث خوشحالی همسرت و کل جهان میشه ، هیچکس با رشد مالی تو مخالف نیست ، فقط باورهات را در این زمینه درست کن بقیه ش هدایت خداست …. و اینکه خیلی ها آرزو دارند زندگی مشترک را در سن کم شروع کنند …. یعنی فکر نکن این موضوع به تو آسیب زده یا میزنه …. چون ذهن همیشه سعی میکنه دلیل عدم موفقیت ها را ربط بده به عوامل بیرونی ولی واقعا همه چیز به درون ما بستگی داره چون هر آدمی در زندگی خودش انقدر قدرت داره که میتونه هرکاری انجام بده پس به همسرت به چشم نعمت نگاه کن … مطمئن باش اگر اینطوری رفتار کنی حتی اگر قرار باشه از ایشون جدا بشی این جدایی هیچ آسیبی بهت نمی زنه و یک مورد دیگه که میخواستم بهت بگم این بود که اون مسأله چک و لقد که استاد گفتند اصلا ربطی به موضوع شما با توجه به توضیحاتی که دادید نداره ، ببین اون برای کسیه که از جون و جسمش توی رابطه مایه میذاره ولی طرفش با توهین باهاش برخورد میکنه یا مدام خودش را عمدا زیردست قرار می ده تا مورد سواستفاده واقع بشه و از احساس قربانی شدن و له شدن لذت ببره یا به هر شکلی مظلومیت را ترجیح میده… ببین یادت باشه ذهن ما همیشه روی آنچه از استاد یا هر شخص دیگری می شنویم تأثیر میگذاره و گاهی حتی حرفهای استاد را وارونه بهمون تحویل میده ، سعی کن با قلبت به استاد گوش کنی نه با ذهنت ، سعی کن با یک بار گوش کردن به فایل ها خودت یا هرشخص دیگری را یا حتی اتفاقات را قضاوت نکنی ، فایل ها را با فاصله زمانی گوش کن ، مطمئن هربار به برداشت صحیح تری میرسی…. موفق باشی عزیزم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
          • -
            سحر ساعى گفته:
            مدت عضویت: 2147 روز

            سلام اندیشه جونم

            بینهایت سپاسگزارتم بابت جواب عالى که بهم دادى

            واقعا از هر طرف که نگاه میکنم دقیقا همینطوره که میگى

            واقعا خیلى خوشحالم دوستان عالى و فوق العاده اى مثل شما دارم

            و خدارو بسیار بسیار از این بابت شکر میکنم

            از داشتن شما عزیزانم

            که در کنار من هستید و گاهى چیزى رو بیادم میارید که شاید فراموش کرده بودم و حتى این حرفت بسیار عالى بود که گفتى ذهن میاد حتى حرفهاى استاد رو هم بر عکس متوجه ما میکنه

            الهى که خداوند همواره در کنار ما باشد و صدایش بالاى صداى همه ى عالم باش براى همه و خود من تا مسیر الهى رو بریم و نجواهاى دهن رو نادیده بگیریم

            بینهایت ازت سپاسگزارم دوست خوبم

            خدانگهدارت❤️❤️❤️❤️❤️

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
            گزارش نقض قوانین سایت
      • -
        پرس گفته:
        مدت عضویت: 2460 روز

        سلام اندیشه عزیز خوب هستید من یک مسئله ای داشتم که مطمعنم پاسخش پیش شماست چون به پیام شما هدایت شدم و از خودم بگم که پارسا هستم ۱۸ ساله یک دانس امکز فوقالعاده موفق بودم و ۷۰ روز دیگه کنکور دارم و اینکه فایل امروز استاد رو دیدم و یک سوالی پیش امد ببین من من هم عاشق پزشکی و هم زبانم و دروغ چرا بگم چون از بچگی میگفتن برو پزشکی و پزشکی خوبه و پول و پرستیج و… داره منم رفتم و البته چون در طول مسیر بییار موفق بودم الان عاشق درس و پزشکی هستم البته از روز اول اینطور نبودم و شدم و یو چیز که خودم عاشقش شدم به مرور زمان یادگیری زبان های خارجه بود و عاشقشم که ولی چند دلیل خاص داره.۱.برم فیلم خارج ببینم و توش غرق بسم و مخصوصا فیلمای عاشقانه و… و یکی کتاب داستانه که بازم درس غرق میشم و بعدیش صحبت با ادم های خارجیه و یاد گرفتن فرهنگ جدید و مسافرت به خارج و… ولی باتوجه به خودشناسی فوقالعاده ای که از خودم دارم میدونم من این موضوع حداکثر تا ۳ سال دیگه دوام نمیاره و من یک فرانسه و انگلیسی رو یاد بگیرم در طول مسیر نیازام و خواسته هام برطرف شده چون دیگه انقدر لازم نیست فیلم ببینم و به دنیا واقعی هم نیاز دارم و…. و اینا کار بیهودست فقط و مهم ترین دلیلش دیدن انسان های زیبا در فیلم هاست و چه زن و چه مردش رو ددست دارم ببینم و اگر فیلم با همون موضوع ایرانی بود نمی دیدمش و

        …. و یک جور حالت خاصه که دوست دارم بین ادم های زیبا باشم و تو کلاس های دیسکاشن شرکت میکردم و ففط حرف میزدیم با خارجی ها و چون خارج دوست دارم برم یکی ازشون همینه ولی مشکلی که هست من حساس شدم در قانون جذب و یک چیز هایی رو اشتباه فهمیدم که حس میکنم شما هم مثل منید و بزارید سوالم رو بگم و ممنون میشم جواب بدید.

        ۱. اصن فرض کن من انگلیسی رو بیشتر دوست دارم آیا حتما باید منبع درآمدم از اون باشه؟؟ چون ذهنم قاطی کرده و میگه طبق قانون جذب فقط عشق آدم باید منبع در آمدش باشه( و این که میگم طبق قانون جذب چون حساس شدم و طبق خودشناسی خودم اگر یک نفر بگه نه اینطور نیست کاملا قانع میشم) و اصن عیبی داره از بین علایقش دومین علاقه رو انتخواب بکنه آدم؟ با توجه به شرایطش مثلا میخوام پزشکی بخونم چون.۱ علاقه.امنیت شغلی مهمه برام.پرستیج و نوع کار برام مهمه . باور های پولسازم بسیار قوین.کمک به بقیه رو دوست دارم.و دری و علم برام ارش داره و اینکه ارزشمند ترین درس دنیا پزشکی رو میدونم چون بهم نیاز دارن و حالا با توجه به اولویت هام عیبی داره برم پزشکی؟

        ۲. یک الهام بهم شد که تا ۱۰ سال آینده بسیار زبان های خاجه مخصوصا انگلیسی کم ارزش شده و تا ۲۰ سال آینده بسیار نادر(تایید میکنن بسیار نادر نه هیچی) و دلیلش اینه الهام اومد که ببین تو در فایملت ببین الان رسم شده همه برای بچه هاشون انگلیسی کارتون میزارن و دختر داییم مثل بلبل انگلیسی و فرانسه رو صحبت میکنه و پسر خالم ۴ سالشه و چینی بلده و این باعث میشه کمکم این کسب و کار ها به نظرم از بین برن و اگر فقط باوره پس چرا استاد از کلوپش در اومد؟ الان من تو گوشیم از سگا تا جدید ترین بازی رو میتونم نصب بکنم و بهترین بازی های دنیا مثل کلش کاملا رایگانن و واقعا بهترین کلوپ شهر خودشو بکسه ماهی ۵۰ ملیون در بباره و سودش ۴۰ ملیون و واقعا بیشتر از این نمیره حتی مجهز ترینشون ولی ذهنم میگه نه چون فقط از ۱۰۰۰۰ نفر مثلا جا برای اون ۴ نفر است تو هم بااااااییددد باور بکنی و بری تو خطش وگرنه باور نداری و ….. و اینا من رو اذیت میککه ویکی بگه منظورم یکی که قانون جذب کار میکنه بگه نه اصلا چه کاریه و… راحت میشم واقعا و درست بود الهام و فکرم اصن؟

        ۳.آیا لازمه انقدر اصن وسواس باشه برا علاقه؟ خود استاد چیزی گفتن تو فایل ثروت درباره علاقه؟ و گفتن آیا فقط ادم به یک چیز علاقه باید داشته باشه یا چند چیز و یکیشون رو ورداره کدوم؟؟

        ۴.من خیلی زبان رو دوست دارم و دوست دارم زبان یاد گیری رو تجربه بکنم و آیا میشه در کنار شغلم اینم داشته باشم چون ذهنم میگه تو که علاقه داری و قانون جذب میگه ملیارد میشی از علایقت پس چرا این راه رو نمیری مثلا من به ورزش تنیس علاقه دارم و ساعت ها درش بازی میکنم و ذهنم میگه طبق قانون جذب چرا نمیری از اون پولبسازی و منبا در امدت بشه و… و اینطور اذیتم میکنه و باعث شکاک شدنم میشه و میخواستم بگم خب من حاضرم فقط بازی بکنم ولی کسی که میخواد بازیکن تنیس بشه و باید ساعت ها تمرین بکنه نه فقط بازی مثلا روزی ۱ ساعت بدوه و من حوصلش رو ندارم و فقط اومد بازی بکنم و… و بدمینتونم هم عالیه و یکی از مربی ها دعوتم کرد و نرفتم و مال ۳ سال پیشه و ذهنم میگه تو این رسالتته چون رایییگااان انجامش میدی اره این شده پاشنه آشیلم اخه من پزشکی رو شاید رایگان انجام ندم نمیدونم و اخه ۹۵ درصد شغل هارو مارایگان انجام نمیدیدم مثلا همه ی اینا حتی زبان رو من که رایگان متن ترجمه نمیکنم ولی حاضرت رایگان درس بخونم چون خودم یک چیز یاد میگیرم و یا بدمینتون یا فوتبال که هیچ علاقه بهش ندارم رو تو مدرسه بازی میکنم چون سرگزمیه و…. ولی کتاب های پزشکی رو بخونم و جانور شناسی و ویژگی های بدن و هورمون ها و…. هم دوست دارم سرگرمم توش ولی پول توش نباشه و اینکه میگن اگر ثروتمند بودی کدوم کارو میکردی هیچ کدوم چون اگر من بینهایت پول داشتم و …. هیچ انگیزه ای ادم نداره برا حرکت و ما وضع مالیمون خوبه ولی اگر از روط اول میگفت خدا که پارسا مثلا من ۱۰۰۰۰۰۰ملیارد پول فقط به خودت شخصا میدم کاری نمیکردم ولی الان که پولداریم اصلا حاضر نیستم پول والدینن رو داشوه باشم و دوست دارم خودم کار بکنم و این پول هارو دوست ندارم و میخوام مستقل بشم و واقعا ارث هم نمیخوام چون دوست دارم خودم انقدر درارم که ارث پدرم هیچی نباشه در مقابلش ولی این سوالای دوستان عقل کل بسیاررر اذیتم میکنه و….

        ۶. یکی دیگش من علاقه به رقابت در کنکور و درست دارم ولی یکی از بچه ها گفت بری پزشکی هیچی عادیت نمیشه چون رقابت نیست و دلت رو خوش کردی به این ولی من با توجه به شناخت عالیم من فقط توکل عمرم از همه چیز خودش میومد و یا خودم رو بهش علاقه مند میکردم و این باعث شده بود در هر زمینه ای موفق بشم و غیر از یکی که تنفر دارم ازش مثل قران و زبان و نقاشی و درس و ریاضی و…… وحتی ادبیاتم که بدم میومد با تغییر زاویه دید و اینکه تجربه ا برای زندگیمه علاقه مند شدم و…… و اینجا ذهنم میگه پس برو خیاطی اصن و…. ولی من یک چیز زو خوب میدونم و دلیل لینکه مسخوام بزم پزشکی اینه که پرستیج و ارزشش واقعل از ۹۵ دزصد حدقل شغل ها باید قبول بکنیم که بهتره خب این جا ذهنم میگه نه این باورهو یک معلم زبان میتونه مثلا شغلش از ۹۵ درصد مردم کارا تر باشه ولی این چرته(یعنی این باور نیست و حقیقته دیگه درست میگم؟ و دهنم میکه نه یک معلم مستونه ۱۰۰۰۰ تا شاگرد عالی تربیت بکنه و جهانرو بسیار گسترش بده و و داره کم احتمال ترین حالات ممکن رو میگه و اینکه داره اذیتم میکنه و قبل از اینکه وارد قانون جذب بشم همچین مشکلاتی نداشتم و…..‌) و روزی چند ساعت در سایتم و این جور مشکلاتی دارم که البته خوب شدم و شما تایید کنی حله دیگه و ازمونام بهتر شده.

        ۷.من این رو میگم که آقا من ارزشمند ترین شغل رو میخوام و لایق کمتر از پزشکی نیستم و باید قبول کنیم علم بالاترین جایگاه رو داره در بیین شغل ها و پیشرفت مردم (منظورم علوم و ریاًی و زیست و… نه مثلا تاریخ و ادبیات و عربی و از این چرت و پرتا) و دلیل انتخواب کردنش هم همین بود که من بهترین هارو دارم و آیا این باور رو بسازم و درست میگفتم؟ و دلیل اینکه میخواستم پزشک بشم میگفتم یکی از کار امد ترین شغل های دنیا رودارم و…. همه جا احتمال اینکه من رو بخوان در کشور های خارجی و احترام و نوع کمک کردن و…. بیشتره ولی ذهنم میگه نه اینا همش باوره و تو در حد یک معلم عربی در کار امد بودن هستی و اون با باور در شغلش بسیاز پیشرفته تر از میتونه عمل بکنه ولی در حقیقت اینجور نیست و حتی کسی که دکترا از دانشگاه النجم مصر هم داشته باشه فقط یک کتاب ۱۳ جلدی رو کار کرده و کل عربی محدود به همونه ولی علم نامحدوده و من همچین چیزی رو میخوام و ذهنم دقیقا مثل این میگه که کسی با تغییز باور از کارگری ماهیی ۷۰ ملیون در بیاره چون باور کرده و این درسته؟ به نظرم خیلی از شغل ها پتانسیل ماهی بیشتر از ۲۰ ملیون رو ندارن یا دطگه اقا ۴۰ ملیون ولی من معلم عربی میشناسم که نخ کنکوره و ماهی ۴۰۰ ملیون در امد داره چون در کشور چیز مهمهیه ولی هیچ وقت یک کارمند شرکت گاز نمیتکنه ماهی ۴۰ ملیون داشته باشه یا یک نقاش ساختمان چطور میتونه ۱۰۰ ملیون درامد داشته باشه چون الان مجهز ترین خونه ها و ثروتمندان اصلا دیگه با روش های جدید کار میکنن و نخایتا یک دیوار مدریه رو تزئین بکنه که ۵ ملیون بهش بدن و…. و لی بعضی کارا قدرت این رو دارن که پول نامحدود داشته باشن مثلل پزشکی یا مهندسی یا وکالت و یا….. ولی اونطور شغلا واقعا نمیشه و بچه های اینیجا ففط میگن باور و… ممنون میشم توضیح بدید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      رویا مهاجرسلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2517 روز

      با درود و سلام خدمت دوست عزیز خانم سحر ساعی

      خدارو شکر که بهترین زمان برای صحبت با استاد در این قسمت نهم گفتگو استاد با دوستان نصیب شما شد و از شنیدن گفتگو های شما در این مبحث بسیار خوشحال شدم چون بنیاین و اساس تمام کارها همان عزت نفس در روابط هستش که پاشنه آشیل بیشتر دوستان از جمله خوده من هم هست

      وقتی کامنت زیبا و پر محتوای صادقانه و صمیمی شما رو خوندم بیشتر از همیشه به درک آگاهی های بیشتری هدایت شدم اینکه شما موفقیت های شما چشمگیر هستش اگر تمام لحظات روزمره خوتونو روی کاغذ بیارید مطمعنان به این درک از آگاهی خواهید رسید که بینظیرید و داشته ها و زیبایی های زیادی در زندگی تون وجود داره که شاید تا حالا ندیده باشید البته این حرف ها رو اول بخودم میگم چون یکروزی نشستم داخل آشپزخانه و یک قلم و کاغذ فقط از داشته های آشپزخونه ام نوشتم و قدردانی کردم و وقتی به نوشته هام نگاه کردم دیدم یک دفتر مطلب نوشتم و برای هر کدام از نعمت های خداوند کلی تشکر و تحسین و قدردانی کردم و دیدم اگر بخوام از دیگر محوطه خونم از دستشویی و حمام و هال و پذیرایی و اطاق خوابم و گمد لباس هام و آسانسور ک پارکینگ و دیگر نعمت هام بنویسم چقدر مطلب میشه

      و اینکارو هم کردم و خدا شاهده که دیگه تضادهای زندگیمو فراموش کردم هر چند هر روز صبح زود با مدیتیشن و سپاسگذاری و اومدن داخل سایت بطور مداوم از فایل ها

      و کامنت ها خودمو بمب باران میکنم ولی هنوز خیلی خیلی باید بیشتر از اینها فعالیت کنم تا پله پله به طبقات بالاتر هدایت شوم

      سحر عزیزم ممنون و سپاسگذارم برای توضیحات بینظیری که در کامنت ریزبینانه ات خوندم و خیلی خیلی خوشحالم که در مدار درست و مناسب و در زمان درست و مناسب و در مکان درست و مناسب هدایت شدیدم و بلطف خداوند همه بروبچه های سایت از بندگان خوب الهی هستند و خوشا بحال ما که از هدایت شدگانیم

      سحر عزیز برات بهترینع بهترین ها رو در طول شب و روز آرزومندم

      ممنون و سپاس

      🙏🙏🙏🙏☘️🍀🌲🌲🌲🌱🌱🌷🌷🌷👏👏👏👏👏👌👌👌

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        سحر ساعى گفته:
        مدت عضویت: 2147 روز

        سلام رویا جون عزیز و دوستداشتنى

        امیدوارم هر جا که هستى حال دلت همیشه عالى و فوق العاده باشه

        یه دنیا ممنونتم بابت کامنت زیبایى که برام گذاشتى

        وقعا درست میگى عزت نفس غوغا میکنه،من هر جا که در زندگیم توجهم به خودم بودو عزت نفسم عالى بوده شرایط و هر جا که نسبت به اسن موضوع کم کارى کردم نتیجه افت کرده،من تا قبل ازدواجم اعتماد به نفس کولاک😍ولى چون آگاهى نداشتم بعد ازدواج تمرکز رفت رو همسرو خانواده ى ایشونو اینا……که مسلما کم کم تضاد پیش میاد

        و ممنون که مجددا شکرگزارى ریزتر رو بهم یاد اورى کردى،یه دنیا ممنونتم

        راستش به نظرم ورودى ها واقعا زندگى رو هم میتونن عالیتر و هم ناجالبتر کنن

        همین که کم کم ورودى هاى نامناسبو میبندى زندگى روى زیباترشو بهت نشون میده

        حالا از خودم که بگم من ١٣سال زندگى مشترکم عالى عالى درسته که به خاطر باورهاى نامناسب و الگوهاى اطراف فکر میکردم وابستگى مالى نسبت به همسر یه روند طبیعى و کم کم میخواستم شروع کنم که استقلال مالى بدست بیارم و بلاخره از یه جایى شروع کنم

        ولى باز هم زندگى عالى بود

        تا اینجاى کار به نظرم با تمام اینها خوب بود و بلاخره همه چى زیباترم میشد،و بنده خدا همسرم مقصر نبود که نمیزاشت من برم مشغول کار شم مقصر باورهاى اشتباه من بود که یقینا جهان باور هر کسو بهش ثابت میکنه.

        ولى همه ى اینا به کنار،داستان تضادها از جایى به نظرم شروع میشه که ورودى ها کنترل نشه

        البته میخوام از تجربم بگم که هم خودم این نوشته رو ثبت کنم براى خودم و هم دوستان عشقم هم از این تجربه استفاده کنند

        که ورودى ها چه تاثیر بزرگى داره

        اینکه ورودى هارو بتونیم کنترل کنیم،با هر آدم نامناسبى نگردیم،فیلم و رسانه هاى نامناسبو دنبال نکنیم،دنبال این نباشیم که چرا فلانى جدا شد چرا فلانى…..هر جایى نریم و هر الگویى رو نبینیم،چون همه ى اینا تصاویر منفى رو تو ذهن ثبت میکنه و مدام تو افکار تکرار شده و تبدیل به باور و جهان هم باور رو ثابت میکنه به هر شخصى که همون باور رو داره

        در کل که بینهایت ممنون و سپاسگزارم از کامنت عالیت و خدارو شکر میکنم براى داشتن دوستان ارزشمندى مثل شما و واقعا همونطور که تو فایل هم گفتم

        واقعا من وقتى که وارد سایت میشم،استاد و مریم جون و تمامى اعضاى سایت رو خانواده خودم میدونم

        وقتى بچه عا از نتیجه هاى عالى مالى روابط و هر چى که صحبت میکنن واقعا از خوشحالى ذوق میکنم و گاها اشکمم میاد از خوشحالى و خدارو شکر میکنم و بیشتر به قدرتش پى میبرم و حضورشو حس میکنم

        و از موفقیت تمامى این خانواده لذت میبرم و اون لحظه حس میکنم خواهر یا برادر منه که به این موفقیت رسیده و منم از ذوقش ذوق زده ام

        ممنونم یه دنیا رویا جونم

        عاشقتم عزیزم

        حال دلت همیشه عالى و لحظاتت شاد شاد شاد

        خدانگهدارت عزیز دلم❤️❤️❤️❤️

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
        • -
          رویا مهاجرسلطانی گفته:
          مدت عضویت: 2517 روز

          سحر عزیزم درود و سلام به دوست زیبا اندیشم .

          عزیزم مممنون و سپاس برای پاسخ بینظیرت

          خواستم تشکر و قدردانی کنم که واقعا خداوند هدایتگر همه ماهاست و هر آنچه که نصیبمون شده باید قدرشو بدونیم چون ممکنه این تضادها در هر مرحله ای در زندگیمون به اشکال مختلف رو تجربه کنیم و باید به این درک برسیم که این جهان یک مدرسه است که ما آمدیم این درس ها رو یاد بگیریم و برای اشکالات درسیمون باید راه حل های درست و مناسب رو درخواست کنیم .. ااگر قرار باشه در همین زندگی تضاد داشته باشیم مطنعنا با حل نکردن اون تضاد در زندگی بعدیمون هم به همین شیوه تضاد رو تجربه میکنیم.. پس راه حل جدا شدن نیست بلکه دیدگاهمونو وسیع تر کنیم و به نکته های خوب زندگیمون توجه کنیم که البته به همون باورهامون بستگی داره ا..

          اگه دریک مدار و فرکانس نباشیم جهان هستی با هماهنگی و نظم بینظیرش خودش جدا میکنه ..

          امیدوارم به مسایل پر اهمیت تر ی در زندگی مشترکتون توجه کنی که شاید آرزوی خیلی هاست .. سحر عزیزم تو مثل اثر انگشتت بینظیری و یک نمونه بیشتر از تو در این جهان وجود نداره پس برات بهترینع بهترین ها رو آرزومندم

          👏👏🙏🙏🌱☘️🌿🥀🥀🥀🥀🥀🌹🌹🌹🌹🌹

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      زهرا حسینی گفته:
      مدت عضویت: 2653 روز

      به نام یکتای بی همتا

      سلام سحر نازنین

      بسیار لذت بردم دوست خوبم که برامون این کامنت فوق العاده رو نوشتید

      انرژی صداتون مثل بقیه دوستانم توی کلاب هاوس، بی اندازه عالی بود و حالا که کامنتتون رو خوندم و اینکه توی کلاب هاوس گفتی هنوز نتیجه خاصی نگرفتید گفتم عزیزم ماشاالله این همه نتیجه…. مگه نتیجه گرفتن شاخ و دم داره…

      شما از همه لحاظ عالی شدید

      همین حذف کردن اطرافیان که در مدار شما نیستن

      همین حذف تلویزیون و اخبار و این مدل چیا

      همین آروم تر شدنه، مهربون تر شدنه همین شاد تر بودنه همینا نتایج عالی هستن و من بابت تک تکش شما رو بی اندازه تحسین میکنم

      من خودم چند روزه دوره عشق و مودت رو تهیه کردم و وقتی شما در مورد این دوره و آپدیتش صحبت کردی، انگار برای من یه نشانه بود از درست بودن مسیرم و اینکه به امید خدا چه نتایج عالی از این دوره خواهم گرفت

      بازم ممنونم نازنینم و برای هممون دنیایی سراسر زیبایی، آرامش، سلامتی، حال خوب و ثروت رو آرزو دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        سحر ساعى گفته:
        مدت عضویت: 2147 روز

        سلام زهرا جان نازنینم

        بىنهایت سپاسگزارم بابت کامنت زیبات

        خوشحالم این دوره رو تهیه کردید خدا در تمام لحظات این دوره همراهتون باشه که آگاهى هارو خیلى زیباتر درک کنید

        امیدوارم نتایج بسیار فوق العاده اى رو بگیرید تو تمام زمینه ها

        خیلى خوشحالم دوستان عالى مثل شما دارم و در این مسیر همراه همدیگه هستیم

        خدایارو نگهدارت عزیز دلم❤️❤️❤️❤️

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        گزارش نقض قوانین سایت
    • -
      فائزه اکبریان گفته:
      مدت عضویت: 2247 روز

      سلام به همه ای بچه‌ های عباس منشی استاد ازتون بینهایت ممنونم وخداروشاکرم که هدایت شدم به مسیر شما امروز اومدم توسایت به کامنت سحر خانوم عزیز هدایت شدم ازخواب که بیدار شدم رفتم سراغ دفترم که توش سال گذشته دوره ها رو نوشته بودم ونتایجم گرفته بودم ولی بعد یه مدت گوش ندادم نوشتن همرو گذاشتم کنار ویدفعه بمب من بیکار شدم اصلا همچی عوض شد چند روز دوباره روخودم کارمیکنم فایلارو گوش میدم یدفعه صبح متوجه شدم من ناخودآگاه وقتی تنها میشم وقتی باخودمم توی افکارم بایه شخصی اون شخص آدم معروفی باشه یابامن دوست باشه جنس مخالف میام رویا پردازی میکنم وجوری رفتار میکنم که منو ول میکنه باهام بد رفتار میکنه واین یه عادته برامن یاد حرفای استاد افتادم که میگفت هرجور باخودت برخورد کنی دقیقا توی رابطه عاطفیتم اون جور باهات برخورد میشه من همش میگفتم من که باخودم عالی برخورد میکنم چطور پس نتونستم رابطه عاطفی خوبی برقرار کنم که امروز صبح متوجه شدم بله کاملا خودم میخوام اونم بطور ناخواسته انشالله که بتونم درست قدم بردارم وهدایت بشم بسوی زیباییها درپناه خداوند باشیم 🌹

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مریم زارع گفته:
      مدت عضویت: 1957 روز

      سلام به همگی دوستان عزیز‌و استاد عزیزم

      سحر عزیز چقدر زیبا نوشتی ، قطعا خدا همیشه هست و‌ما رو هدایت میکنه، من یه مادرم بعضی وقتا به دخترم که ۹ سالشه میگم که خدا تو رو بیشتر از منی که مادرتم دوست داره، میگه مگه میشه، از مادر هم مگه مهربونتر هست میگم آره مامان، چه ایمانی میخواد درک همین ، خدایا سپاسگزارم که همیشه هدایتم میکنی، عاشقتم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        سحر ساعى گفته:
        مدت عضویت: 2147 روز

        سلام سارا جون عزیزم

        خوشحالم که تونستید شمام از مطلب استفاده کنید،راستش همونطور که تو کامنتم نوشتم واقعا چیدمان الله بود

        که هم خودم جواب دقیق بگیرم و متوجه نکته ها بشم،هم ترمزى که یه ساله تو ذهنمه برداشته شه و هم اینکه دوستان عشقى مثل شما از طریق یک سوال و جواب آگاهانه و دقیق استاد آگاهى هاى جدیدتر و دقیق ترى رو همگى با هم بگیریم

        من خدا رو شکر میکنم براى وجود استاد و دوستان عزیزى مثل شما که همواره جویاى علم و دانش بیشترى هستیم

        دوستتون دارم خداحافظت عزیزم❤️❤️❤️❤️

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زهرا آبلو گفته:
      مدت عضویت: 2233 روز

      سلام سحر جان امروز هدایت شدم و کامنت زیبا تو خوندم و دوباره حرف هاتو توی کلاب هاوس با استاد شنیدم کامنتت بسیار زیبا و آگاهی بخش بود مخصوصا اونجا که گفتی خدا برای ابراهیم هم آتش بود هم گلستان و برای من هم تضاد هست و هم هماهنگی این باور بسیار نابی هست که خدا برای مک همل چیز هست ازت ممنونم به خاطر این کامنت بسیار زیبا که کلی آگاهی داشت و درمورد به روز رسانی خودم هم عالی گفتی عاشقتم عزیزم در پناه الله

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    سعیده شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1605 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

    وَقَالُوا کُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ تَهْتَدُوا ۗ قُلْ بَلْ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا ۖ وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ(١٣5 بقره)

    وگفتند: یهودی یا نصرانی باشید تا هدایت یابید. بگو: بلکه از آیین ابراهیم یکتاپرست و حق گرا و او هرگز از مشرکان نبود.

    =====================================

    سلام به اساتید عزیزم ،سلام به بچه های متعهد به تغییر…

    رد پای من در گام ششم پروژه:

    ١١ اردیبهشت ١4٠4،ساعت ٨ شب.

    با اینکه به صورت روتین همیشه سرصبح از دکمه ی نشانه ی روزانه م استفاده میکنم،اما اون روز تا ٨ شب صبر کردم.

    دلیل داشتم برای کارم،میخواستم به خدا یک چیزهایی بگم.

    قبل ازینکه ازین دکمه ی جادویی استفاده کنم بهش گفتم ببین…یک سال پیش،همین موقع،ساعت ٨ شب ١١ اردیبهشت من تو جزیره بودم ،تو ماشین نشسته بودم،پسرداییم راننده بود،آقای محمودیان کنارش…منم پر از اضطراب روی صندلی عقب ماشین…

    داشتم برای اولین بار میرفتم قرار کاری تا مدیرعاملم رو ببینم،نه میدونستم کیه،نه اطلاع داشتم که کار من دقیقا چیه،نه میدونستم چقدر بهم حقوق میدن،من فقط با اعتماد به هدایتی که برام فرستادی حرکت کردم و گفتم هرکاری باشه انجامش میدم.

    تو همون وضعیت،طبق معمول برای آرامش قلبم رفتم سراغ رفیق همیشگیم،قرآن،نه یکبار،٢ بار…عین دوبار با هر دوتا آیه محکم بغلم کردی و گفتی تو در پناه امن منی و نگران نباش.

    هدایت اول،از هدایت ویژه ی خودت گفتی….

    قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا ۖ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ(٣٨ بقره)

    هدایت دوم،از دعای ابراهیم نبی…

    وَاجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ(٨4 شعرا)

    گفتم خدایا به پاس روزی که مثل جاناتان شجاعانه سدها رو شکوندم و پرواز کردم به سمت مدارهای بالاتر،ازت یک هدایت اختصاصی می‌خوام،یک چیزی که الان نیازش دارم و به دردم بخوره!

    و بعد وقتی دستم دکمه ی نشانه م رو لمس کرد،این فایل باز شد…

    دفنتلی،واضح و روشن هدایت دریافت شد،من انقدر ازون موقع این فایل رو گوش دادم که جمله به جمله ی استاد رو حفظم!

    اتفاقا اول این فایل استاد شایسته میگن: یک خانوم بیاریم بالا و بعد این صحبت های درو گوهری استاد از یک پیشنهاد به نظر ساده ی استاد شایسته میشه نور چشم من.

    از همون روز شروع کردم به تغییر افکار و رفتارم،به میزانی که تغییر کردم جهان بهم پاسخ داد،به میزانی که حواسم بود باید شخصیتم تغییر کنه نه اینکه ادا دربیارم،به همون میزان جهان بهم پاداش داد.

    ازونجا که از استاد یاد گرفتم به جای حرف های قشنگ زدن،اجازه بدم نتایج بیاد و بعد با نتایجم صحبت کنم،تا همینجا بسنده میکنم و این رد پا رو میبندم تا به زودی با نتایج جدید با استاد صحبت کنم.

    دوستون دارم استاد از روشنی قلبم

    به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان

    قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 136 رای:
    • -
      مژگان گفته:
      مدت عضویت: 1312 روز

      سلام سعیده جان امیدوارم که حال دلت عالی وپرنور باشه ودخترای خوشگل وگلمونم سرحال وشاداب باشن

      این خاطره چند روز پیش برام اتفاق افتاد گفتم برات بنویسم

      یکم ناخوش احوال بودم رفتم بیمارستان تا فشارمو چک کنن اینطور مواقع همیشه یاپسرم یا همسرم همراهمه ولی اونروز کسی نبود همسرم خوزستان سر کار بود وپسرم تهران دانشگاه گفتم خدایا پناه برخودت خودت مراقبم باش فرمون دست خودت برون تا بریم و با امید به خدا رفتم اولین بار بود شب وتنها رفته بودم یه حس غریبی داشتم یه لحظه چشمم افتاد به یه اقاپسر گل وشیرین که سندرم داون داشت ودیدم با یه دستش اون دستشو گرفته وبایه لبخند شیرین نگام میکنه تو تخت کناریم بود باور میکنی نگاهش ولبخندش انگار قطار قطار انرژی وشادی رو وارد رگهام میکرد منم نگاش کردم وگفتم عزیزم وبهش لبخند زدم ححالم کلی بهتر شد بعد پرستار اومد سمتم دیدم پرستاره جدیده وتا حالا ندیدمش یکم نگران شدم یا نمیدونم چه حسی بود که پرستاره اشنا نیست بعد همین که اومد جلو سلام داد یه لحظه چشمم به اتکت رو لباسش خورد شهریاری وبرق از کلم پریدیه لحظه شما اومدین جلوچشم خندم گرفت خدایا قربونت چطوری داری میگی کنارتم و هوامو داری اصلا نذاشتی بهم بد بگذره اول لبخندای اون گل پسر الانم سعیده شهریاری رو فرستادی خلاصه اون شب اولین شبی بود که تو بیمارستان به من خوش گذشت .

      راستی اینم بگم نمیدونم چرا خیلی جاها شما رومیبینم وقتی میرم جلو میبینم طرف شبیه شماست وتو دلم میگم سعیده شماله اخه اینجا چکار میکنه باز اشتباه گرفتی .

      سعیده جان خدا به شما سلامتی وطول عمر با عزت بده اگه دخترم عمرش بدنیا بود الان همسن شما بود ومن همیشه حس میکنم شما دخترمی اگه دقت کرده باشی همیشه پیامتو که خوندم پنج ستاره تقدیمت کردم هرچند هیچوقت وقت نکردین جواب بدین ولی اشکالی نداره تنت سلامت وجودت پراز شادی واگاهی ورضایت.

      میبوسمت ویه دنیا عشق تقدیم مهربونیت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1605 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

        فَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ ﴿5٠حج﴾

        پس کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، آمرزش و رزقی نیکو برای آنهاست.

        =====================================

        سلام به روی ماه مادر نورانی من

        تلگراف شما در بهترین زمان به دستم رسید و قلبم رو روشن کرد،دعا میکنم نوری که برام فرستادید،چلچراغ بشه و به زندگی قشنگتون بگرده…

        نمیدونید چقدر خوشحال شدم که با دیدن اون اتیکت خدا بهتون نشونه داده،خدا لطف کرده به من اگر اسم من براتون نشونه ای بوده برای تایید حضورش…

        بعد از این رویِ من و آینهٔ وصفِ جمال

        که در آن‌جا خبر از جلوهٔ ذاتم دادند…

        من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب؟

        مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند…

        ازتون بی نهایت سپاسگزارم،این کامنت رو با اشک شوق براتون نوشتم،خیلی دوستتون دارم و من خیلی دختر خوشبختی هستم اگر مادر معنوی مثل شما داشته باشم.

        مراقب خوبی هاتون باشید.

        در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
        • -
          مژگان گفته:
          مدت عضویت: 1312 روز

          سلام به سعیده عزیزم دختر خوشبختم در جریان هدایت الله مهربان وگل دخترای خوشگل الهیم نیلا ونیکا

          سعیده جان خیلی طول کشید جواب محبتت وعشقی که فرستادی رو بدم سرم شلوغ بود وخوب میدونی این حرفها باید درکمال ارامش و با عشق بیان بشن .

          تابستونی همراه خونواده امدیم شمال تا بندر ترکمن ومن قصدم اومدن به گرگان بود وگفتم میرم شاید سعیده رو هم دیدم خدارو چه دیدی ولی همسرم خیلی خسته شده بود وگفت برگردیم ویه تیکه از دلم سمت گرگان موند ونتونستم بیام وببینمتون.

          انشالله به امید خدای مهربونم قسمت بشه در زمان مناسب ومکان مناسب ببینمتون وچشم ودلم روشن بشه.

          عزیزم درپناه خدای رحمان ورحیم خوشبخت وموفق باشید وهر چی از خدا میخواین بهترینشو بهتون با عشق ولذت بده وهمیشه بخندید وبدرخشید ودر اوج باشید عزیزانم.نیلا ونیکا جان رو جا من ببوس.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      سجاد بحرینی گفته:
      مدت عضویت: 2279 روز

      سلام سعیده 1404 :)

      برای شمت که دیگه حسابی خدا کار و بارش رو ول کرده و دو دستی چسبیده به شما

      و شما هم داری از سوء استفاده کردن از خداوند لذتی دو چندان میبری

      لذتی که میگه

      سوره سجده

      فَلَا تَعْلَمُ نَفْسࣱ مَّآ أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّهِ أَعْیُنࣲ جَزَآءَۢ بِمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ(١٧)

      پس هیچ کس نمى داند چه چیزهایى که مایۀ شادمانى و خوشحالى آنان است به پاداش اعمالى که همواره انجام مى داده اند، براى آنان پنهان داشته اند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1605 روز

        سلام آقا سجاااد

        پیغام پر مهرشما در بهترین زمان به دستم رسید،همین الان با یک جعبه شیرینی دارم میرم پیش مهندسی که کتاب مرده رو زنده کرد…

        و خدایی که عاشقانه همیشه من رو دست بهترین هاش میسپاره..

        براتون بهترین هارو آرزو میکنم،از هرچی که خودتون میخواید.

        راستی از قدرت خدا زیاد سواستفاده کنید:)))خدا خیلی خوشش میاد:)))

        در پناه نور میسپارمتون،الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
        • -
          زهرانجفی گفته:
          مدت عضویت: 1885 روز

          سلام عزیزم

          دوست خوبم سعیده جانم همونطور که منتطرش بودم و مطمئن،کلام نورانیت برگشت به لپ تاپت وکتاب قشنگت اومد به سمت خودت.

          مبارکه عزیزم خداروهزاران مرتبه شکر.

          کلی با جملت حال کردم از قدرت خدا سو استفاده کنید خدا خیلی خوشش میاد.

          انقدر این چند روز قدم 8جلسه 5رو گوش دادم که نگو.چون منم فردا باید برم یه اداره ای برا حل مسئله ام.با باورهای عالی و رهایی و حال خوب دارم میرم ومیدونم که هر اتفاقی بیفته الخیر و فی ماوقع هست.ممکنه فردا مسئله ام حل شه ممکنه نشه وموکول شه به بعد ولی من کم نمیارم و با همون باور وحس خوب برمیگردم خونه.

          بی صبرانه منتظر خوندن کتابت هستم از فرایند پیدا کردن ناشر وچاپ واینا حتما برامون بنویس.

          درپناه خدا باشید.آمین

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      پریسا گفته:
      مدت عضویت: 2427 روز

      سلام سعیده عزیزم

      منتظر کامنتت بودم یکم دیر گذاشتی کامنتتو ولی چه کردی !!

      زیبای من تو فقط بنویس و من فقط میخونم و محو تک تک کلمات توحیدی که از قلمت میچکه میشم

      سعیده دوست داشتنی من دوست الهی من

      بینهایت دوستت دارم و برات آرزوی رسیدن به تک تک آرزوهاتو دارم

      در پناه یگانه خالق هستی غرق در عشق الهی باشی دوست با ارزشم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1401 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

    و مهربانی‌اش همیشگی.

    و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

    خدایا شکرت بی نهایت شکرت

    برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم

    و همه ی دوستای بهشتیم

    چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟

    زمانی که مسئولیت پذیرتر میشم تغییر بیشتره ،

    به میزانی که من دارم مسئولیت پذیرتر میشم و خودمو خالق شرایط زندگیم میدونم و دست از سر عوامل بیرونی برمیدارم ، روند تغییرات شتاب بیشتری میگیرن چون تمرکز میذارم روی شناخت خودم و دیگه کاری به کسی ندارم و آگاهانه ذهنم و زمانم و رفتارهامو بیشتر جهت دهی مثبت میدم …

    به میزانی که من تغییر میکنم آدمهای زندگیم تغییر میکنن و حتی اوضاع مالی هم تغییر میکنه

    مثال بزنم :

    استاد جانم شما همیشه تاکید دارید که

    بچه ها نقش بازی نکنید

    خودتون گول نزنید

    جهان نمیشه دور زد

    به میزانی که باور شما پایدار میشه،

    نتایج از راه میرسن

    مثال بزنم :

    من هرگز رابطه مو با خانواده ی خودم و همسرم

    به صورت عمدی قطع نکردم

    و فاز اینو برنداشتم که بگم

    الان اینا بهم ورودی میدن و ضد قانون حرف میزنن!

    یه مقداری ش برمیگرده به اینکه

    از اول ازدواج مون چهارچوپ داشتم

    چه تو رفت و آمد و چه در تماس و زنگ زدن خداروشکر این کمکم کرد …

    و از طرف دیگه تا جاییکه تونستم روی این قسمت تمرکز گذاشتم که زیبایی های خانواده مو ببینم و تحسین کنم و بیان کنم

    یا تمرکز بذارم به خوبی ها ومحبت هاشون

    یا موقع گفتگو ، با ترفند سوال پرسیدن و

    تحسین کردن و….جهت دهی به سمت

    حرفهای بهتری بدم …

    و به راحتی ممکن خیلی شیک ومجلسی

    قانون جواب داد خداروشکر …

    من انقدر روی زیبایی ها توجه میکردم

    و خیلی وقتها نجواها که تو سرم میخواستن رژه برن سراغ نوشتن این زیبایی ها میرفتم

    تا بتونم ذهنم کنترل کنم

    خیلی اوقات از شدت خواب ، کنار همون

    نوشتن ها خوابم میبرد

    فقط بخاطر اینکه ذهنمو بتونم کنترل کنم

    و نوشتن حال منو خوب میکنه …

    نتیجه چی شد ؟!

    مامانم کلاس آموزش بافتنی با ماشین و گلیم بافی راه انداخت و با اینکار خیلی ذهنش آرومتر شد و حالا دنبال این نیست که وقت آزاد الکی داشته باشه و بشینه به درددل کردن و گفتگوهای ناجالب

    حالا گفتگوی ما بیشتر صرف مدلهای لباس

    طرح و نقش های گلیم هستش ..

    کلاس بافتنی ژورنالی شرکت کرده و

    بهش کمک میکنم تو پیدا کردن فایلها داخل فلش آموزش و ….

    پریشب من و مادرم یک ساعت ونیم

    زمان گذاشتیم برای ژاکت هلیسا جان

    بدون هیچ حرف اضافه ای

    و این وسط منم از آموزش ها استفاده میکنم

    و اینها همه از لطف خداست …

    خواهر نازنینم ، سه سال هست که هدایت شد به باشگاه بردن پسرش برای کنترل بیش فعالی وتمرکز بهترش و انقدر تو‌باشگاه آدمهای جدید و هم فرکانس با خودش پیدا کرده که کیف می‌کنم

    فوق العاده حالش خوبه

    یه عروس هلندی هم دارن

    که خیلی نازه اسمش کاکل طلاست

    طبیعتا حرف های ما بازهم پیرامون

    باشگاه و نگهداری عروس هلندی

    و حرف زدنش هست

    زنداداش عزیزم هدایت میشه به دوختن پرده های حریر کنار تخت نوزادها و با برادرش که سیسمونی فروشی داره

    همکاری میکنه وسرگرم انجام کارش هست

    از طرف خانواده ی رسول جان هم

    جاری کوچیک عزیزم با دخترهای جاری بزرگترم سالن زیبایی زدن و الان از صبح تا غروب سرگرم کار وفعالیت بیزنس خودشون هستن خداروشکر

    و ما هرچند وقت یکبار همدیگه رو میبینیم که باز گفتگوها پیرامون کسب وکارشون هست و لاغیر ..

    پس به میزانی که من تغییر میکنم

    آدمهای اطراف زندگیم هم تغییر میکنن

    و حتی ناخوداگاه ارتباط ما محدودتر میشه

    و حتی اگه همدیگه رو ببینیم

    صحبت ها پیرامون زییایی ها و کسب وکارهست بدون اینکه من تلاشی کنم….

    امسال تو جلسه مدرسه هلیسا جان

    معلم تاکید کرد همه باید لقمه بیارن مدرسه

    و یه ربع اول کلاس فرصت میدم بچه ها لقمه بخورن چون ممکنه بعضی ها صبح خوابالو باشن و تو خونه صبحانه نخورن

    خب من برای هلیسا جان لقمه میذاشتم

    و یه خوراکی و یه میوه و گاهی هم توت و گردو ..

    هفته دوم گفت مامان دوستم لقمه نمیاره

    میشه واسه من دوتا لقمه بذاری

    و یکی بهش بدم …

    گفتم باشه میذارم

    بعد تو ذهنم اومد خب چرا خانواده ش براش نمیذارن ؟! اینجوری که بد عادت میشه …

    دیدم این نگاه ذهن منه خب

    از نگاه روح باید جوری به قضیه نگاه کنم که

    حالم بهتر بشه و آرامشم بیشتر بشه

    پس در مرحله اول باید نگاهمو تغییر بدم

    خب یه دختر بچه ای که همکلاسی دخترمه

    درخواست لقمه داده اگه این دختر بچه

    و درخواستش هدایت خدا باشه

    که من باورفراوانی مو تقویت کنم

    داستان بهتر میشه حالا ..

    دختربچه ای که دستی از دستهای خداست

    برای تقویت باورفراوانی من و تحسین خودم که

    عههه چه لقمه های خوشمزه ای درست میکنم

    که خوشش اومده و دوست داره بخوره …

    مهم انرژی و حال خوبی هست که به جریان بندازم

    خلاصه من دوتا لقمه هرروز گذاشتم

    میوه هم دوتا میذاشتم اتفاقا

    گفتم بیا اینجوری فکر کن که داره باور فراوانی ت

    بهتر شکل میگیره …

    دیگه ذهنم نشخوار نمیکرد که حالا این چه کاریه

    و چرا داری اینکارو میکنی وبدعادت میشه و….

    تا اینکه چهارشنبه رفتم مدرسه هلیسا جان

    و شرکت در جلسه …

    جلسه تموم شدو تو حیاط مدرسه دیدم یکی از مادرها صدام کرد و گفت شما مادر هلیسا جان هستی و گفتم بله بفرمایید

    اومد بغلم کرد وبوسید و گفت بابت تموم

    مهربونی هاتون ممنونم

    ماهورا جان دختر منه و شما این مدت براش

    هم لقمه گذاشتین وهم میوه

    گفتم خواهش میکنم عزیزم

    نوش جانش باشه …

    گفت من شهرستان بودم و از همسرم طلاق گرفتم

    ماهورا پیش پدرش زندگی میکنه و من تازه سه روزه اومدم این محل و خونه اجاره کردم که به ماهورا نزدیک باشم ولی خب تو این مدت که پدرش نتونسته براش لقمه بذاره ،این لطف شما کردین خواستم قدردانی کنم

    همینکه دخترم تو کلاس لقمه داشته

    و باخیال راحت میخورده

    قلبمو آروم میکرد وایسادم تا شماروببینم و تشکر کنم

    و اینکه من دیگه خودم اومدم و براش لقمه میذارم

    همین میزان تغییر نگاه ، برای من کافی بود

    تا ذهنم آروم بشه که هر چیزی رو حساب کتاب نکنم و دنبال تربیت کردن نباشم،تسلیم تر و بهتر رفتار کنم …

    چقدر هم خوشحال شدم که این مادر تونسته از شهرستان مهاجرت کنه و به دخترش این روزها نزدیکتر شده خداروشکر…

    قطعا تو‌موقعیت های مختلف مشخص میشه

    ما چه عصاره ای در وجودمون داریم

    و خیلی باید روی خودم کار کنم …

    واکنش ما به اتفاقها مشخص میکنه که چه میزان باورهامون پایدارتر شده …

    یه مورد دیگه :

    خب من تموم جلسات دوره احساس لیاقت

    تو دفترم نوشتم( با نظم و ترتیب یکجا نشسته )

    همزمان که دفترم روی میز باز کردم که روز ششم بخونم

    محمدحسن جان با یه ضربه قشنگ توپ والیبال زد به چای من و واژگون شد روی صفحات دفترم

    تموم نوشته هام یک لحظه معطر شد به چای هل دار

    و هدایت دیدم که باید مجدد بشینم و از اول دوره احساس لیاقت رو بنویسم و نیاز من بوده

    اصلا پرتاب دقیق توپ به چای و ریختن روی دفتر

    یعنی برو بشین پای درس ومشق این دوره خودشناسی محض و بهتر از قبل و باتمرکزتر بنویس و حالشو ببر

    نوش جانت دعوت خداوند با یه چای هل دار

    اینم از اتفاقی که تازه دیروز رخ داد و واکنش احساسی

    در لحظه انجام ندادم که پشیمون بشم

    فقط گفتم سعی کن سمتی بازی کنی

    که اطرافت خلوت باشه و خیالت راحت تر باشه

    بماند که تو ذهنم از هرطرف نجوا می اومد

    که باید تذکر بدی

    باید چشم غره بری

    باید بگی حواسش جمع کنه

    خدا رحم کرد که روی بدنت نریخت و …

    هیچ کدوم هم نگفتم و به زبون نیاوردم …

    ذهنم میخواست عین گالیور نقشه بکشهههه…

    خداروشکر که نعمت آگاهی رزق مقدسی هست

    یه رزق خوشگل دیگه:

    حتی الان که دارم کامنتمو مینویسم

    لیلی جان پیامک میده که فاطمه جانم یه خبر عالی

    واست دارم و از معجزات روابطی قشنگش میگه

    این همزمانی کار کیه ؟!

    جز اینکه خدا داره تایید میکنه مسیر درسته …

    دوستانم از تغییرات ونتایج قشنگ شون بهم خبرمیدن

    همین یعنی قانون داره جواب میده

    من سمت خودمو باید بهتر درست کنم …

    حتی تغییرات نگاهم به نتایج مالی هم رسید و قانون توجه به زیبایی ها خیلی خوب نتیجه داد

    وقتی منه فاطمه ، آگاهانه توجه خودمو به نعمتهای زندگیم و داشته هام گذاشتم

    و هربار ذهنم میخواست بره سمت مقایسه

    شروع میکردم به نوشتن نعمتها و داشته هام

    از پلک زدن و لبخند زدنم گرفته

    تا تماشای خورشید و آسمون

    از خونه وماشین گرفته تا هل ودارچین تو شیشه ..

    انقدر می نوشتم وجلو‌چشمم میذاشتم

    تا ببینم و ذهنم بپذیره و دست از مقایسه کردن برداره.

    می نوشتم که کنترل کنم

    دفتر رزق و برکتم واسه همینه که هرلحظه

    رزقی دریافت میکنم داخلش بنویسم

    به همین میزان نتایج هم اتفاق افتاد

    صفر شدن کل بدهی هامون

    پس انداز کردن به اندازه ی مناسب

    خرید کردن و سفر رفتن و ……

    همچنان خیلی نیاز دارم در این زمینه کارکنم

    چون ذهن چموشه و یادش میره ,

    من مقایسه کردن رو کمرنگ تر دارم میکنم

    تو ذهنم و این روزها باعشق وتعهد بیشتری درکنار دوره لیاقت و پروژه تغییر , پای ثابت برنامه هام

    جلسه 8 دوره کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند

    گذاشتم و با تمرکز گوش میکنم و چندتا هینت عالی دریافت کردم و آگاهانه دارم تمرین میکنم …

    بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    و استاد شایسته مهربونم بابت این

    پروژه ی مقدس تغییر

    خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم

    خدا حفظ تون کنه..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 152 رای:
    • -
      لیلی اسفندیاری گفته:
      مدت عضویت: 2179 روز

      به نام خدایی که در خدایی اش همه چیز یافت میشود

      سلام قلب من

      رفیق بهشتی

      بهترین فاطمه زندگیم

      امروز ظهر خدا اول بهم گفت : لیلی حالت خیلی خوبه بیا یه کامنت جدید برای جلسه 20 دوره هم جهت با من که روش قفلی زدی بنویس

      بعد مدتی گذشت بهم گفت برو از حال خوبت برای فاطمه بنویس که همیشه عالی ذوق میکنه و شکر گذاری و…..

      خدایااااااا اینهمه خوبی و عشق و مرام و معرفت و بزرگی رو از کجات درمیاری؟ یه کم هم به من یاد بده که لحظه ای حتی لحظه ای از عشقت دور نشم .

      حتی لحظه ای

      به قلب خودم میفرستی بعد میبینی شلوغم میگی عیب نداره به فاطمه بگو و همون زمان به خود فاطمه هم میگی ….

      از اون ور یه نقطه آبی هم برام میفرستی،که دوست توحیدی ام درش نوشته :

      لیلی این پیغام خدا برای توست .

      منتظر باغی از گل در زندگیت باش .

      استاد عباس منش مدتی میشه هیچ کامنتی ننوشتم و تنها فعالیتم منهای ستاره قطبی و پر کردن ظرف شکرگذاری ام که مثل نون شب واجبن برام ، گوش کردن به مراقبه جلسه 9 بوده

      استاد خدای تو در زندگی من شاهکار کرده .

      استاد همیشه می گفتم با نتایج بعدی ام ازتون تشکر میکنم . به تعهدم عمل کردم عشق جان .

      همانطور که می گفتید :

      خواسته ای،که به خاطر اون وارد دوره هم جهت با خدا شدم چنان نرم و بی صدا وارد زندگیم شده که به بزرگی خود خدا قسم من هنگ هستم . دهانم بازه .

      فقط هر روز می نویسم خدایا شکرت من از تمام نتایجم رها هستم .

      و این خواسته همونه که میخواستم حتی هم بهتر .

      میخواستم تا صد در صد شدن بشه و بعد بیام بهتون بگم استاد اما به قدری این لحظه ها و روزهام پر از عشق و فراوانی و آسونی هست که حد ندارهههههههه .

      هنگ هستم خودم .

      باور کن استاد جانم .

      من تو دفتر مخصوصم نوشتم : خدایا میخوام طرف ناخودآگاه هم شده عباس منشی باشه و به قوانین عمل کنه و بعد الان با شخصی هستم که از شاگردان قدیمی شماست .

      من حرفی ندارم .

      الان می فهمم چرا بعضی از،دوستان که به نتیجه می رسند فعالیتشون در سایت کم میشه که البته این گاهی گاهی نباید باشه

      استاد درست نمی فهمم چی،دارم میگم . خودش گفته باید بنویسم من نمیدونم این رابطه رویایی که خلق شد خدا برام خلقش،کرد به کجا میرسه ولی فقط،بهتون بگم دقیقا تمام نوشته هام در دفتر تجسم خلاقم واقعی شدن .

      حالم دیگه اون حال خاص مست از شراب الهی نیست حالم حال یه بنده خیلی آرومه که روی دوش،خداش نشسته و آسون شده برای آسونی ها

      استاد جانم نه فقط رابطه ام بلکه در تمام موارد همه چیز عالی داره پیش میره

      و من هر روز می نویسم خدا من رها از تمام نتایجم در لحظه لحظه هام شاد و توحیدی عمل میخوام بکنم.

      استاد میام ودوباره می نویسم .

      استاد شما خدای شما در زندگی من شاهکار کرد .

      استاد خیلی دوستت دارم .

      استاد شایسته شما رو هم همینطور . هر لحطه در این رابطه رویایی از خدا رسیده سعی میکنم مثل شما رفتار کنم که هم جنس شما هستم .

      همیشه با داداش محسن می نوشتیم: خبر آمد خبری در راه است . سرخوش آن دل که از آن آگاه است .

      امیدوارم برسه به دستم داداشم کامنتم و بخونن.

      من حالم عالیه استاد.

      این بهترین روزهای زندگیم هست . در رهایی کامل هستم.

      استاد من باز میام و می نویسم .

      استاد شگفتانه ها هنوز در راهن

      از پاییز قشنگم میام و می نویسم

      استاد عزیزم

      تا اون دنیا تا بهشت هم فالوت میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1401 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام قشنگترین لیلی زندگیم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم نازنینم

        سپاسگزارم از کامنت پربرکتی که نوشتی

        که سرشار از نتیجه های خوب و هیجان ولبخند

        وذوق و حال خوب هست

        وبا قلبم خوندم و به جانم نشست….

        خیلی تحسینت میکنم رفیق جانم

        تعهدت و عملگرایی ت بی نظیره

        من که خبردارم چه جوری خط به خط داری

        جلو میری و عمل میکنی …

        چه جوری آگاهانه زندگی میکنی

        و به زیبایی ها ونعمتهای زندگیت توجه میکنی

        چقدر لطیف و مهربان و با ادب حرف میزنی

        و در کلامت هم طبق قانون از زیبایی ها میگی و منه فاطمه خیلی دارم ازت عشق و آگاهی یاد میگیرم

        من عااااااااشق باورهای فراوانی شما هستم

        و دارم تمرین میکنم که تقویت شون کنم…

        نوش جانت باشه رزق وبرکتهای خداوند

        نوش جانت باشه رابطه عاطفی قشنگت

        نوش جانت باشه محیط کاری جدیدت

        نوش جانت باشه همکارهای بی نظیرت

        نوش جونت باشه دلبری های شیرین جانت

        نوش جانت باشه سفرهای توحیدی

        آخ اگه حال منو بدونی

        کامنتی که برام نوشتی با گوشی جدیدت

        هست و بوی تازگی میده

        (کلی استیکر چشم قلبی و خنده )

        یعنی خبری که به من تو روز تولدم دادی

        دیوانه کننده بود از شدت ذوق و هیجان

        نمیدونستم چیکار کنم ؟!

        فقط به سعیده جان شهریاری گفتم

        با اجازه خودت و آهنگ اندی پلی کردم

        و شروع کردم به رقصیدن …

        واقعا دوره ی کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند سرتاسر معجزه است

        جمله به جمله ش آگاهی محض هست

        آدم سیر نمیشه وهربار گوش میدی

        چیزهای جدیدتری میشنوی

        قلبت باز میشه و آرامش عجیبی به آدم میده

        که خودش نتیجه است …

        نمونه دیگه از همزمانی بببین

        تو کامنت از محسن عزیز نوشتی

        دقیقا همزمان با کامنت خودت

        از محسن توحیدی عزیز هم نقطه آبی دریافت کردم ..

        خدا همیشه شاهکار میکنه..

        شگفتانه ها در راهن واقعا …

        خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت

        خداروشکر برای عاشقانه های پاییزی زندگیت

        خداروشکر برای لبخندهای از سر ذوقت

        خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم رفیق نازنینم

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خدا باشین و

        زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2224 روز

      فاطمه

      فاطمه

      فاطمه

      اشکم در اومد از ماجرای لقمه ی دوستِ هلیسا جان…

      خدایا بهم افزایشِ ظرفیتِ قلبمو بده.

      که بزرگ بشه.

      که هر لحظه یه ذره بیشتر از قبل خودم، هم جهت شه با جریان خداوند.

      سلام جانِ دل.

      اولش اومدم تحسینت کنم بابت این جملاتِ کلیدی:

      به میزانی که من دارم مسئولیت پذیرتر میشم و خودمو خالق شرایط زندگیم میدونم و دست از سر عوامل بیرونی برمیدارم ، روند تغییرات شتاب بیشتری میگیرن چون تمرکز میذارم روی شناخت خودم و دیگه کاری به کسی ندارم و آگاهانه ذهنم و زمانم و رفتارهامو بیشتر جهت دهی مثبت میدم …

      اومدم جلو رسیدم به ماجرای لقمه…

      نجواهای ذهنی…

      کنترل ذهن

      باور فراوانی

      درس

      و نتیجه چی بود؟

      اینکه تو دست خدا بودی و سعادت داشتی دست خدا باشی

      نوشِ جانت این سعادت.

      افرین که روی ذهنت خوب کار میکنی و بهش مسیر میدی.

      همین تحسین رو امشب تو کامنتم به سعیده جان رضایی دادم.

      و به تو هم میدم.

      چقدر شماها، همه تون، همه ی بچه های سایت، فوق العاده این.

      بابا ماشاالله به همه تون.

      خدا رو شکر برای اینکه انقدر خوب روی خودت کار میکنی که این تغییرات درونت ایجاد شده و نفوذ کرده به شخصیتت.

      احسنت.

      تلنگر خوردم.

      اطراف منم صحبت ها در حد بسیار کمی غیبت، قضاوت، دروغگویی و … داره.

      خدایا شکرت که اطرافم پاکیزه و پاکیزه تر میشه.

      یعنی تو خانواده در مدار صحبت های نازیبا خیلی کم هستم.

      یا اون لحظه تو اون جمع نیستم، یا به هر دلیلی مخاطبش نیستم.

      سمانه جانم

      این فوق العاده است.

      این نتیجه است.

      آفرین نازنینم.

      یه چیزی یادم اومد:

      فکر میکنم از خانم سلیمی جان خوندم که نوشته بودن وقتی حس نازیبا میاد دستشونو میذارن روی قلبشون و میگن هم جهت با جریان خداوند

      اینو امروز تمرین کردم.

      فوق العاده بود.

      عین اب روی اتش، نذاشت حسم ادامه داشته باشه.

      چون میدونستم خدایی نبود حسم.

      حالا جمله ی کلیدیِ بعدیت:

      همین میزان تغییر نگاه ، برای من کافی بود

      تا ذهنم آروم بشه که هر چیزی رو حساب کتاب نکنم و دنبال تربیت کردن نباشم،تسلیم تر و بهتر رفتار کنم

      ممنونم، عالی بود…

      حساب کتاب نکردن

      منطقی جلو نیومدن

      دنبال تربیت کردن نبودن

      تسلیم بودن

      و چقدر جالب بود برام، سکوتت برای چای و دفترت…

      هر وقت از دفترهات و سپاس گزاری هات برای خودت و زندگیت و عزیزانت و نتایجشون مینویسی، دلم قنج میره.

      الهی شکر که هم به کامنت هات اینجا دسترسی دارم، هم به خودِ نازنینت.

      الهی شکر برای این رزقِ فوق‌العاده.

      کیف کردم.

      نوشِ جانم شد کامنتت.

      خیر ببینی قشنگِ دوست داشتنی.

      ماچ بهت.

      🟥🟧🟨🟩🟦🟪🟫⬛️⬜️

      فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

      الهی شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1401 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام سمانه جانم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم نازنینم

        سپاسگزارم از مهر ولطفت عزیزدلم

        یه عالمه تحسینت میکنم که با تعهد وتمرکز داری

        هم روی خودت کار میکنی و هم روی دوره ی کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند و هم روی فایلهای هدیه

        و از زیبایی های زندگی خوشگلت مینویسی

        خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم رفیق جانم

        خداروشکر برای تموم تغییرات مثبت وارزشمندت

        خدای من شکررررت

        مگه از این قشنگتر هم داریم !!!

        همزمانی ها کارخداست

        درحالی که داشتم واست کامنت مینوشتم

        نوتیفیکیشن ایمیلت دریافت کردم

        خدایا شکرت برای شروع مسیر علاقه ت

        عااااااااشقتم من رفیق بهشتیم

        که با همین شرایط موجود قدم برداشتی

        و این زیباترین رزق پربرکت امروزم بود

        امروز صبح کامنت قسمت 83سفرنامه بهشتی نوشتم

        که فایلی پراز پروانه های زیبا بود و

        الان اولین ویدیو شما در یوتیوب

        تماشا کردم که اوریگامی یک پروانه بود

        پروانه ای که شاید جنسش از کاغذ باشه

        به ظاهر اما برای من همیشه نشانه ای

        از تغییر و بیرون اومدن از پیله ی درون

        وپرواز کردن هست …

        خداروشکر برای خنده های از سر ذوقت

        خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت

        مخصوصا اصل تمرکز بر زیبایی حافظ جان عزیزم

        خدا حفظ تون کنه رفیق بهشتیم

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین

        و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      مطهره یعقوبی گفته:
      مدت عضویت: 720 روز

      سلام به مادرتوحیدی درونگرا !!

      فاطمه جان ازت ممنونم برای این چند خط به قول خودت رزق پربرکت :

      @@@@@@@@@

      من هرگز رابطه مو با خانواده ی خودم و همسرم

      به صورت عمدی قطع نکردم

      و فاز اینو برنداشتم که بگم

      الان اینا بهم ورودی میدن و ضد قانون حرف میزنن!

      @@@@@@@@@@

      تو دست خدا شدی وبهم موضوعی رو یاداوری کردی که روحم مدتهاست داره به من ارور میده ودقیقا توروزهایی که داشت ته مونده ی تلاشش رو میکرد که بهم بفهمونه که این با اصل من در تضاده و باید برای این مسئله یکاری بکنم من دستش رو گرفتم و به دادش رسیدم وچقدر ازین بابت خوشحالم درواقع این قلب تو بود که من رو بیدار کرد وبه من یاداوری کرد که دیدگاه روح من اینه :باید در درجه اول سعی کنم که با انسانها به صلح برسم نه اینکه رابطه مو کلا قطع کنم… !!!

      فاطمه جان من با کامنت های اقارسول شمارو شناختم ولی هیچوقت سعادت اینکه کامنتهای شمارو پیوسته دنبال کنم رو نداشتم مدتی پیش حسی بهم گفت که ایمیل کامنتهاتون رو فعال کنم ومن هم گوش به ندای قلبم دادم وامشب این رزق پربرکت رو ازت دریافت کردم حسش شبیه حس خوردن اولین گیلاس تابستونِ … همون نوبرانه ی بهشتی که مزه ش بعد مدتها بینظیره !!!

      حس میکنم قراره کلی ازت یاد بگیرم … یکی از زیباترین کامنتهایی که ازت خوندم اون کامنتی بود که درمورد ماجرای عمل اقارسول واون اقای دکترتوحیدی و جریان هدایت بینظیرت نوشتی و اشک منو دراوردی ومن ازهمونجا عاشق اکانت فاطمه ورسول شدم که حالابه نام ” فاطمه محرمی خانقاه” تغییر نام داده ؛) یا مثلا اونجا که نوشته بودی مامانت کلی مربای توت فرنگی براتون اورده بود اونجا هم خیلی بهم چسبید هم تصور طعم مربای مامانت هم کامنت بینظیرت عزیزم…

      ازت ممنونم فاطمه جان ، از تجربیات قشنگت بازهم بنویس وبگذارجهان با تو جای بهتری برای زیستن باشد ؛)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1401 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام مطهره جان عزیزم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم

        سپاسگزارم از مهر ولطفت نازنینم

        چشام قلبی قلبی شد با دیدن

        اسم قشنگت دلبر جان

        خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم

        خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت عزیزدلم

        خداروشکر برای حال واحساس خوبت

        خداروشکر برای دریافت نشونه ها وهدایتها

        و همزمانی ها که فقط وفقط وفقط کار خداست و بس

        من چقدر باید شکرگزار خداوند باشم که آدمهای شایسته و ارزشمندی چون شماها تو زندگیم دارم واز تک تک شماها عشق و آگاهی یاد میگیرم ..

        خبرداری چه نشونه هایی از دل کامتتت برام فرستادی ..

        مجدد باید برم سراغ همین دوتا کامنت و فایلهاش رو گوش بدم ,هدایت ونشونه رو از دستان پربرکت شما

        با تموم قلبم دریافت کردم …

        خدایا شکرت بی نهایت شکر

        چی از این زیباتر و بهتر ..

        چه رزقی از این قشنگتر وناب تر

        بی نهایت دووووست داررررم

        بوس به قلب مهربونت عزیزدلم

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خدا باشین

        و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
        • -
          مطهره یعقوبی گفته:
          مدت عضویت: 720 روز

          سلام به فاطمه جان

          بنده ی خوبِ خُدا

          فقط یک قلب پاک وزلال میتونه برای داشته های اطرافیانش و برای حال واحساس خوب بقیه اینطور عمیقا سپاسگزار باشه

          یک جمله نوشتی و اون جمله قلبم رو به عرش ملکوت برد:

          *خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت عزیزدلم

          خداروشکر برای حال واحساس خوبت*

          چطور یک نفر دیگه میتونه از خودم بیشتر سپاسگزار باشه برای داشته های من !!! مدتهاست پیام خداوند رو دریافت میکنم خیلی لطیف وآرام :سپاسگزار باش :)سپاسگزاری ای عمیییییق …مطهره …

          خیلی برام سوال بود که خدایا سپاسگزاری عمیق چه شکلیه؟؟چطور میتونم از اعماق قلبم ازت متشکر باشم؟؟خدایا چطور میتونم به نعمت هام نگاه کنم و طبق گفته های بچه ها اشک شوق بریزم؟؟خدایا من هیچوقت نتونستم اینقدر احساساتی باشم… خیللللللی که بخواد موضوعی روم تاثیر بزاره فقط گلوم بغض میکنه همین…

          خلاصه از خدا میخواستم سپاسگزاری عمیق رو نشونم بده !!وامشب حس کردم این دوتا جمله فرکانسش خیلی قویه…یه حسی بهم میگه این فرکانس یک سپاسگزاریِ عمیقِ ؛)

          گاهی حس میکنم چقدر شبیه منی ؛)اون دختری که بلده 18 تادفتر پرکنه وباخودش وخداحرف بزنه اما بلد نشده خیلی با ادمها حرف بزنه… اون ترجیحش اینه که باخودش بیشتررر حال کنه !!!

          درپناه نور رب العالمین …

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      سعیده آیت گفته:
      مدت عضویت: 1367 روز

      بنام خدای مهربان

      سلام فاطمه جانم

      بابا توچقدر عشقی چقدر پاکی چقدر دوست داشتنی وزیبایی

      دختر تودیگه کی هستی؟

      بخدا تا اومد کامنتت تموم بشه کلی اشک ریختم

      بخصوص اونجایی که بعد جلسه اولیا مادر اون دختر براتشکر اومد پیشت

      بابا دمت گرم که انقدر تونستی زیبا کنترل ذهن کنی و از دید فراوانی به قضیه نگا کنی

      نمیدونم اگه من جات بودم اینکارو میکردم یا نه؟

      منم خیلی بهتر از قبلم شدم تو مواقعی که یه موضوعی پیش میاد واکنش نشون ندم

      ولی هنوز خیلی جای کار دارم

      میدونم پیشرفت وبهبود دائمیه ونقطه ی پایانی نداره

      ولی باور کن هربار از داستانهات میگی خیلی لذت میبرم

      وبیشتر وقتا دلم میخواد برات بنویسم

      ولی خودمو کنترل میکنم

      واون زمانهایی که نوشتم مواقعی بود که دیگه نتونستم بیخیال اینهمه زیبایی درونیت بشم

      خداروشکر برا بودنت برا اینکه خداوند منو هدایت کرد به کامنتات

      خیلی دوستت دارم عزیز دلم و برات زندگی سراسر زیبایی وارامش وحال خوش رو آرزومندم

      خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1401 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام سعیده جااااااانم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم

        سپاسگزارم از مهر ولطفت نازنینم

        اولا که من شمارو خیلی تحسین میکنم

        که با تعهد داری روخودت کارمیکنی و

        کنترل ذهن های بی نظیری هم داری

        خبرت هست که از خوبی خود بی خبری

        به خدا خوب تر از خوب تر از خوب تری

        دوما چقدر خوب میزان تغییری که تا همین لحظه داشتی خیلی بزرگتر از گذشته ت هست

        همینکه نسبت به اتفاقها واکنش نشون نمیدی ، فوق العاده ست

        طبیعیه که ماها خیلی جای کار داریم

        چون ذهن چموشه

        و یادش میره قبلا کجا بوده؟!

        فلسفه ی نوشتن چکاپ فرکانسی واسه همینه دیگه ، وقتی ذهن یادش میره

        اون چکاپ بذاریم جلو چشمش

        تا مسیر رشد وتغییر برامون هموارتر بشه …

        بوس به قلب مهربانت که وقت گذاشتی

        و برام نوشتی عزیزدلم

        یه عالمه دووووست داررررم

        خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم رفیق بهشتیم

        خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت عزیزدلم مخصوصا اصل تمرکز بر زیبایی زندگیت

        خداروشکر برای حال واحساس خوبت

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین وزندگی خوشگلتون دربهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      زهرا کاسه ساز گفته:
      مدت عضویت: 1806 روز

      سلام فاطمه ی قشنگم

      سلام به روی ماه مهربونت

      چقدر کامنتت عالی بود مثل همیشه پرازدرس ونکته مخصوصا برای من که بچه هام تقریبا همسن بچه های خودتن

      چقدر خوبه که تجربیاتتومینویسی

      بینهایت سپاسگزارتم که اینجوری کنترل ذهناتو برامون کامنت میکنی

      خودت میدونی که این مثالهای قشنگت چقدر تو طول روز کمکه برای ما بچه ها که درتلاش هرلحظه برای کنترل ذهن هستیم؟؟؟

      خودت میدونی که اینا نورن و توی روز از دریچه قلبمون یهو به ما میتابن و درلحظه ذهن رو خاموش میکنند؟؟؟

      عاشقتم که اینقدر خوب قانون رو زندگی میکنی

      تمام تلاشمو میکنم که کنترل ذهن مثل اب خوردن باشه برام مثل خودت که برات الان خیلی راحتترازقبله

      چقدر مهربونی اخه دسته خدابرای رسوندن لقمه به یه فرشته

      خودمو گذاشتم جای توعالی عمل کردی

      افرین

      افرین

      دخترزیبای خدا

      مرسی که همیشه از مثالهای ساده زندگیت مینویسی

      سپاسگزار وجود ارزشمندت هستم در زندگیم رفیق بهشتیم

      قلبه مهربونت رو میبوسم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1401 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام زهرا جان عزیزم و کارآفرینم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم

        سپاسگزارم از مهر ولطفت نازنینم

        شما خودت چنان متعهد داری پیش میری

        که من کِف میکنم از عملگرایی هات

        کنترل ذهن ها و تمرکز به زیبایی هایی

        و نتایج خوشگل وتوحیدی قشنگت

        تو ذهنم همچنان هست رفیق جااانم

        سفرهای بهشتی که نوش جان میکنی

        حال واحساس های ناب و زیبایی که

        این روزها تجربه میکنی خداروشکر

        حتی توخواب هم نسبت به باورهات هدایت میشی وقدم برمیداری .

        تو دل ترس هات میری

        دنبال نشونه هاهستی

        یه جاهایی که باید صبر میکنی و داری تکاملی پیش میری و روی باورهات کارمیکنی

        تموم اینها تحسین برانگیزه

        قبول داری که

        تو چندتا سطر و یه کامنت جا نمیشه

        این حجم از تحسین و زیبایی هات ..

        واسه همینه که تو دفتر نتایج دوستانم

        مینویسم و میشینم توخلوت , پای گپ وگفت باهاتون با چای تازه دم هل دار…

        بی نهایت دووووست دارررم عزیزدلم

        بوس به قلب مهربونت

        خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت مخصوصا دوتا اصل تمرکز بر زیبایی ها زندگی خوشگلت ، خدا حفظ تون کنه …

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین

        وزندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      الهام رحیمی گفته:
      مدت عضویت: 571 روز

      به نام خدایی که رحمتش بی اندازست و مهربونیش همیشگی

      سلام به روی ماه و مهربونت فاطمه جان عزیزم

      فاطمه جانم اونجایی که در مورد لقمه گذاشتن برای دوست هلیسا جان نوشتی واقعا اشکم در اومد که چطور دست خدا شدی برای اینکه به یه دختر بچه کوچیک که شاید تو ی شرایط روحی خیلی بد به سر میبره این باور رو بدی که میتونه شرایط انقدرها هم بد نباشه و آدمای مهربون تنهاش نمیزارن و در نبود مادرش کسی هست که واسش لقمه بزاره

      قربون خدای مهربونمون بشم که انقدر قشنگ پلن میچینه که اون دختر تو اون روزها کنار هلیسا جان باشه و رزق بی حسابش رو از دستای مهربون شما دریافت کنه

      هزاران بار تحسین میکنم این مهربونی و این قدرت تمرکز ذهنت رو عزیز دلم که اینطور با عشق و قلب زیبات میبخشی

      خوشحالم که در مدار خوندن کامنتای فوق العادت قرار دارم که سراسر درس و آگاهی عزیز دلم

      ممنونم که انقدر زیبا و روان مینویسی

      انشالله زندگیت روز به روز در مدار فراوانی و ثروت قرا داشته باشه و متنعم باشی از رزق بی حساب خدای رزاق و وهابم

      عاشقتم دوست بهشتی من

      در پناه خدا شاد و سلامت و ثروتمند باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      سحر براتی گفته:
      مدت عضویت: 1685 روز

      سلام فاطمه خانم عزیز و دوست داشتنی

      عزیزم مدت هاست کامنت های شما رو میخونم و بی نهایت از آگهی هاش لذت میبرم و واقعا حال و احساسم عالی میشه اما هنوز توی دیدگاه ذهن و روح مشکل دارم و حتی زمانی که شما گفتین لقمه گذاشتین برای دوست دخترتون گفتم خوب یک یا دو بار طبیعی هست و حس خوبی هم به آدم میده اما بیشترش میشه وظیفه و توقع ایجاد میشه و ما باید برای خودمون ارزش قایل باشیم و دلسوزی نکنیم به حال کسی و خدا خودش به احوال همه آگاهتر هست اما واکنش شما خیلی متفاوت بود و واقعا به فکر فرو رفتم که چقدر در طول روز ذهنم گولم میزنه که نه اینکار رو نکن و طرف پر رو میشه و حد و مرز بزار ممنون میشم یکم بیشتر برام این موضوع رو توضیح بدین عزیزم تا بتونم درک بهتری نسبت بهش پیدا کنم؟

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1401 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام سحر جان عزیزونازنینم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم قشنگم

        سپاسگزارم از مهرو لطفت جانِ دل

        جلسه ششم از دوره هم جهت با جریان خداوند استاد جان از هماهنگی ذهن و روح میگه و برای من هنوزم خیلی جای کار داره

        تا روی روال بیفته

        چون ذهن منطق های خودش داره

        نجواهای خودش داره

        و میخواد توجیه کنه که نگاهش درسته

        اما استاد عزیزم تاکید دارن که نگاه روح تغییرنمیکنه و ثابته و ازطرفی آرامش همراهش هست (نکته کلیدی آرامش هست)

        حالا یه اتفاقی افتاده منه فاطمه باید بتونم

        از زاویه ای بهش نگاه کنم که قلبم آروم بگیره و به آرامش وصلح برسم

        چون منطق ذهن نمیتونه منو به آرامش برسونه.

        تو این ماجرا ، وقتی هلیسا جان این درخواست کرد ،موضوعی که میتونست ذهن منو اون

        لحظه آروم کنه همین بود که بیام از نگاه وسیع تری ببینم و دنبال حساب کتاب کردن نباشم ..

        منی که دارم تمرین چَشم گفتن میکنم

        اینو به چِشم یه تمرین ببینم

        و درنگاه بهتر باور فراوانی مو تقویت کنم

        یا بیام از باور احساس خوب بگم که

        چه لقمه هام خوشمزه است که این دوستش درخواست داده …

        من تا روز جلسه ، هیچ اطلاعی از وضعیت

        همکلاسی هلیسا جان نداشتم که بخوام

        براش دلسوزی کنم …

        از طرفی خیلی آدم دلسوزی نیستم

        چون تو دوره لیاقت ،بالاترین منطق

        استاد جان دادن که بچه ها هرکسی هرجایی هست ،جای درستشه

        خدایی داریم که همه بهش به یک میزان

        دسترسی دارن

        ما در زندگی دیگران ذره ای تاثیر نداریم

        منم اگه لقمه درست نمیکردم

        اتفاقی خاصی نمی افتاد واقعا …

        اما من به چشم تمرین باور فراوانی دیدم

        تا ذهنمو بتونم کنترل کنم و دنبال این نباشم که بیام به هلیسا جان آموزش بدم که حواست باشه لقمه تو باید خودت بخوری و به کسی ندی و ….

        اینجا بحث دلسوزی مطرح نیست

        اینجا بحث مهربونی کردن بدون توقع

        مطرح هست…

        ما با استاد عزیزی داریم دوره هارو میگذرونیم

        که با تمام وجودشون به تک تک آدمها

        با عشق مهربونی میکنن ..‌

        استادی که تو دهکده مدیتیشن به خانم

        گوت لیدی کمک میکنه و با مهربونی

        باهاش ارتباط میگیره

        آیا استاد عزیز در برابر مهربونی شون

        نسبت به آدمها، توقعی دارن ؟!

        طبیعیه که ندارن ..

        تو دوره ی احساس لیاقت بیان میکنند که

        من کمکی هم برای کسی میکنم

        تو ذهنم ثبت نمیکنم که توقع ایجاد بشه

        تفاوت من واستاد جان همین جاست

        باید یاد بگیرم توقع نداشته باشم …

        به میزانی که کمک های من و

        مهربونی های من بدون توقع باشه

        بهم فشار نمیاد و حالم خوبه

        اما وقتی منه فاطمه توقع در وجودم هست

        میگم ول کن پررو میشه ..

        خودم واجب ترم ..‌

        اما کدوم نگاه حال مارو خوب میکنه ؟!

        پیشنهاد میکنم

        تصمیمی که میخواهید انجام بدید

        اهرم رنج ولذت براش درست کنید

        از نگاه روح و ذهن بنویسید

        هرکدوم بهتون آرامش بیشتری داد

        قطعا اون از نگاه روح هست …

        اما دلسوزی باور مخربی هست چون فکر میکنیم ما فقط میتونیم کمک کنیم

        ما خیلی خوب بلدیم مشکل طرف حل کنیم

        واعتبار همه چیزرو به خودمون میدیم

        این غلط هست ….

        تو یه کامنت نمیشه بازش کرد استاد تو دوره احساس لیاقت جلسه پنجم

        دلسوزی کردن کامل توضیح میدن ..

        اینکه من به کسی کمک کنم

        اصلا چیز بدی نیست اما اگه احساس ارزشمندی مو به کمک کردن گره بزنم

        خیلی مشکل داره و باید درست کنم…

        از طرفی ، تو خانواده باز شرایط فرق میکنه

        طبیعیه که باید حدومرز داشت

        اصول و چهارچوب داشت

        سبک شخصی داشت ..

        نمیشه من فقط دهنده باشم و طرف مقابلم

        هم گیرنده باشه و فرصت طلبی کنه

        این نکته رو استاد جانم در جلسه 23 دوره ی

        هم جهت با جریان خداوند مفصل تر بیان کردن

        و راهکارش دادن …

        و اینکه دیدم که تو محصولات تون دوره مقدس 12قدم دارید ,چقدر چشام قلبی قلبی شد

        خیلی دوره ی مقدسی هست

        اگه فرصت کردین حتما قدم سوم جلسه چهارم مجدد گوش کنید …

        چون استاد عزیز از کمک کردن وشرایطش میگه و اینکه زمانی که من به این فکر کنم که ناجی هستم وخودمو مسئول نجات کسی بدونم

        یعنی تو ذهنم باور بی عدالتی دارم و این باور از پایه غلط هست وباید درست بشه ولی تو این مورد من اطلاعی از وضعیت همکلاسی هلیسا جان نداشتم که فکر کنم

        نجات دهنده ی زندگیش هستم

        حتی با حرفهای مادرش هم دلسوزی نکردم

        اتفاقا تحسین کردم که از یه رابطه ی غلط خارج شده و تونسته حتی مهاجرت کنه

        یعنی آگاهانه گفتگو رو جهت دادم به سمت تحسین کردن این خانوم نه اینکه شنونده ی مشکلات شخصی ش باشم

        ودلم براش بسوزه …

        امیدوارم پاسخم کمک کننده باشه ..

        خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم رفیق جانم

        خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت عزیزدلم

        خداروشکر شما انقدر با تعهد دارید پیش میرید

        و آگاه به افکارتون هستین که تحسین برانگیزه و قطعا مطمئن هستم براساس شناختی که نسبت به خودتون و باورهاتون دارین ، خیلی راحت تر میتونید،نگاه روح و ذهن تون مشخص کنید …

        برای منی که این روزها دارم تمرین سکوت و چشم گفتن میکنم

        این نگاه آرامش قلبی بهم داد

        برای افراد دیگه قطعا نگاه های دیگه

        واکنش های دیگه ، آرامش قلبی میده

        چون هرکدوم از ما ، باورهایی متفاوت داریم

        و بی نهایت نگاه متنوع میتونیم

        نسبت به مسائل داشته باشیم …

        بی نهایت دووووست داررررم

        خیالم هم راحته که فرکانس دوست داشتنم

        به قلبت میرسه رفیق ارزشمندم

        با کلی بوس وبغل فراووون

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خدا باشین

        و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
        • -
          سحر براتی گفته:
          مدت عضویت: 1685 روز

          سلام فاطمه جان بی نظیر ‌فوق العاده

          عزیزم با تمام قلبم از پاسخ کاملت و وقتی که گذاشتی و برام با عشق نوشتی که با خوندنش اشک سپاسگزاری بخاطر داشتن چنین دوست بی نظیری که اینقدر آگاهانه و با تعهد داره روی باورهاش کار میکنه و با سخاوت به دوستانش کمک میکنه بی نهایت سپاسگزارم.

          با کمال میل حتما پیشنهادهای عالی و جلساتی که لطف کردی و برام ذکر کردی را گوش میدم تا درک بهتری نسبت به دیدگاه ذهن و روح پیدا کنم و مفهوم دلسوزی و حد و مرز گذاشتن در روابط رو هم بیشتر و بهتر درک کنم.

          درنهایت از دعای خیرت ممنونم و به دستان امن خداوند می سپارمت رفیق توحیدی و دوست داشتنی عزیزم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      مهسا میهن خواه گفته:
      مدت عضویت: 1949 روز

      سلام فاطمه جانم عزیزم

      میدونستی که بی نظیری

      میدونستی که عالی هستی

      میدونستی که فوق العاده ای

      میدونستی که تحسین برانگیزی

      میدونستی که مایه افتخار این سایتی

      میدونستی که الگو هستی

      بار ها بارها از دعاهات کلامت درخواست هات با خدا

      تربیت فرزندانت حرف زدن باهاشون

      طرز رفتار با خواهرت که باحسی خوب بهش میگفتی دست از کمک کردنش برداشتی برای داداشم که همسرش به رحمت خدا رفته بود انجام دادم و همیشه درصحبت کردن باهاش که 2 تا بچه کوچیک داره و یه بار مسءولیت اون ها تکرارش میکردم اینقدر بهش گفتم و پام از زندگیش کشیدم بیرون الان یه بانو بی نظیر اومده تو زندگیش که بی نهایت همشون شادن.

      از دعاهات زمان بستری شدن آقا رسول هر روز میخونم و قلبم باز میشه

      از طرز بزخورد با خانواده همسر و خودت که صحبت ها رو جهت دهی میکنی به سمت مثبت و تحسین دقیقا چند روز پیش برای اولین بار تنهایی به مادر همسرم سر زدم براشون بلدرچین خریدم و بردم با کلی اصرار قبول کردن یکریز ازشون تشکر و سپاسگزاری کردم و تحسینشون کردم گ ایشون با کلی نعمن ها و رزق های خدا همراهیم کردن باورت میشه اینقدر به من محبت میکنه خدا میدونه به دختراش نه

      از برخوردات و رفتارات با بچه ها باید یاد بگیرم و انجام بدم

      خلاصه بگم یکی مثل من اینجاست روی ماهتو ببینه و ببوسه و ازت تشکر کنه

      یکی اینجاست مثل من بغلت کنه و صدای عزیزت بشنوه

      بی نظیری دختر بدرخشی عزیزم

      اللَّهُ نگهدار خودت و خانواده ات

      مستدام باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1401 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام مهسا جان عزیزم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم

        سپاسگزارم از مِهر ولطفت نازنینم

        وااااااییی چشام قلبی قلبی شد

        وقتی فهمیدم اهل کرمان جان هستی

        یه همسایه کرمانی داشتیم

        از تموم لهجه قشنگش فقط این یادم مونده

        که واست نوشتم :

        وتَ مثِ جُون دِلُم دوست دارُم

        شما بالهجه گرم کرمانی بخون

        با کلی فرکانس دوست داشتنم …

        ردپاهای دلبرت رو دارم تو فایلهای هدیه

        میبینم و میخونم مخصوصا در سفرنامه…

        تو پروژه ی تغییر هم کامنتهات خوندم

        از خراب شدن کلید در و ماجرای انتقال دانشگاهت تا پیاده روی باهمسرجان عزیزت …

        از تغییر محیط شغلی وکنترل ذهنت

        تا دیدن نشونه های سفر و دریا جااان…

        شما خودت تحسین برانگیزی قشنگگگم

        اینکه سرگرم زندگی قشنگت هستی و داری با مهربونی تمام به قوانین عمل میکنی

        خودش نعمتی بزرگه عزیزم .

        خداروشکر با آگاهی های استاد جان

        همه باهم داریم عشق و آگاهی یادمیگیریم

        و باور های توحیدی تر و بهتری می‌سازیم …

        خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت زندگیم عزیزدلم

        خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت

        یکی هم این سر کرج خیلی فرکانسی و تجسم گونه هم شمارو بغل کرد و بوسید

        و هم درکنارت چای هل دار نوشید

        خیلیییییی زیاددد دوست دارررم

        بوس به قلب مهربون و قشنگت عزیزدلم

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خدا باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          مهسا میهن خواه گفته:
          مدت عضویت: 1949 روز

          خدای من خدای من خدای من چقددددددر خوشبختم که نقطه آبی از فاطمه جان عزیز دل بچه های سایت دارم

          سلام خانمی عین داشتن خواهر راه دوری برام و عاشقانه ازت میخوام به شهر ما هم سفر کنید بینهایت زیبایی و مهربونی و خونگرمی نثارت میکنم

          الهیییی که همیشه باشی الهیییی که همیشه بنویسی الهیییی که من همیشه در مدار شما بهترین های سایت باشم و یاد بگیرم ازتون الهیییی که رابطمون نزدیک تر بشه

          با لهجه کرمونی الهیییی دردا بلات تو سروم (میدونم نمیتونی با لهجه بخونی) باید از نزدیک بگم

          خلاصه شکر شکر شکر بابت این لحظه بی نهایت خوشحالم خدا جون امروز بهترین روز زندگیمه 17 آبان 140‪4

          خدای من دقیقا وقتی جوابم ارسال کردم ساعت17:17 خدایا بابت همه نشونه هات شکر

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      الهام عزیزپور گفته:
      مدت عضویت: 3105 روز

      بنام خداوند بخشنده و مهربان

      سلام به فاطمه محرمی عزیزم

      سلام فاطمه جانم .

      سلام دوست هم فرکانسیم .

      سلام رزق خدا در زندگیم .

      سلام زیبایی زندگیم .

      سلام نعمت و ثروته زندگیم .

      خیلی وقته میخوام برات بنویسم .

      بیشتر از یکساله که هدایت شدم به کامنت‌های زیبای شما

      به جرات میتونم بگم کنار آموزشهای استاد ، کامنت‌های شما برای من یه فوق برنامه ست .

      چقدر درک من از قانون با تجربیات شما بیشتر شد .

      چقدر من عملگرایی را از شما یاد گرفتم .

      من دارم با شما زندگی میکنم .

      با کامنت‌های شما زندگی میکنم .

      اعتبار این همه زیبایی و نعمت فقط به خدا میدم . هدایت به کانل یوتیوب شما هدایت خدا بود و من بدون هیچ تلاشی هدایت شدم به این مسیر . چقدر تحسینت کردم برای هر خط شعری که از نگاهت جاری میشه .

      چقدر تحسینت کردم برای هر کنترل ذهنی که داشتی و داری

      ثروت فقط پول یا مادیات نیست .

      ثروت میشه یه رفیق از جنس خدا .

      ثروت میشه یه رفیق از جنس الماس .

      ثروت میشه یه رفیق از جنس نور .

      ثروت میشه یه رفیق از جنس

      ایمان

      به خودم افتخار میکنم با شما هم فرکانس هستم .

      به خودم افتخار میکنم با شما در این مسیر هستم .

      رفیق بهشتی ام دوست دارم

      به امید روزی که دل سیر در آغوش بگیرمت .

      عاشقتم .

      منتظر خوندن موفقیت‌های بیشتر شما.

      در پناه الله یکتا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1401 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام الهام جااانم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم

        سپاسگزارم از مِهر ولطفت نازنینم

        همین ابتدای کامنتم کلی تحسینت کنم که داری متعهدانه وعملگرایانه روی باورهات کارمیکنی

        خداروشکر که تازگیا داری قشنگیای زندگیتو

        تو فایل بهشتی زیبایی ها را ببینیم

        برامون مینویسی و من کِف میکنم میخونم

        دلم غنج میره به اسم عارف جان میرسم

        خداروشکر برای این اصل تمرکز بر زیبایی زندگیت

        از طرف من ببوسش

        خالهههههههه من عااااااااشقتم پسر قشنگم

        خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت عزیزدلم

        خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم رفیق خوشگلم

        ایییی جااااانم‌ قربونت برم من ،

        شما خودت آگاهی و آماده ی تغییری

        که تونستی به قوانین عمل کنی عزیزم

        خداروشکر دراین سایت بهشتی

        داریم باهم عشق و آگاهی یادمیگیریم

        و درمسیر توحید قدم برمیداریم …

        آدمها برای هم مثل رزق هستن ،

        و به قول استاد جان عزیز دستهای خدا هستن ،

        وچه خوب که دارم یاد میگیرم

        از تک تک شما دوستان بهشتیم که

        رزقی پراز لبخند و عشق ومهربانی باشم …

        خداروشکر برای رزق نگاه زیبابین شما عزیزدلم …

        دلم میخواد بدونی که ماها همه مون داریم

        با استاد جان ودوره ها واین سایت بهشتی

        با رفیق های بهشتی و کامنت ها زندگی میکنیم

        و قدردان خداوند هستیم و به هم افتخار میکنیم

        مثل یک خانواده ی بزرگ بهشتی ..

        همین قدر قشنگگگگ

        همین قدر دوست داشتنی ..

        خداروشکر بی نهایت شکر برای نعمت حضور

        دراین خانواده ی بهشتی وتوحیدی …

        خیلییی دوووست دارررم عزیزدلم

        خیالم هم راحته میدونم به قلبت میشینه

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خدا باشین

        و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        الهام عزیزپور گفته:
        مدت عضویت: 3105 روز

        بنام خداوند بخشنده و مهربان

        خدایا شکرت برای نقطه آبی کنار پروفایلم از طرف فاطمه جانم .

        خدایا شکرت برای تمام عشق و احترام و زیبایی که از طرف فاطمه جانم به من رساندی .

        خدایا شکرت برای رفیق بهشتی که وارد زندگیم کردی .

        خدایا شکرت برای تمام شعرهای هایکوویی که از طرف فاطمه جانم روزی من میکنی .

        فاطمه عزیزم سپاسگزارت هستم برای پاسخی که برایم فرستادی .

        دیروز از طرف شما من دوبار سوپرایز شدم .

        اول با پیامی که از شما دریافت کردم و دومی وقتی

        با کامنت سمانه جان متوجه شدم اولین هنرجوی آموزش مجازی

        سمانه ، هلیسا جان هست .

        کلی ذوق کردم .

        هلیسا جانم دختر قشنگم

        تبریک میگم عزیزم . بووس به روی ماهت .

        دختر قشنگم خیلی ذوق دارم هنرهای قشنگت ببینم

        شاید یه روزی سمانه جان یه کلیپ از کارهای شما برای ما بفرسته .

        عاشقتونم .

        در پناه الله یکتا

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      مینا گفته:
      مدت عضویت: 863 روز

      سلام فاطمه عزیز و دوست داشتنی

      بینهااایت تحسینت میکنم

      هربار که کامنتت رو میخونم متوجه این فرکانس بالای کلمه به کلمه کامنت هات میشم که قشنگ و به وضوح نشون میده که چقدررر عالی روی خودت کار میکنی به چه درک عمیقی از قانون رسیدی که انقدر قشنگ در عمل نشونش میدی (。◕‿◕。)

      هزاااران بار تحسینت میکنم و برات آرزو میکنم شتااااب روند تغییرات مثبت زندگیت اونقدررر سریع بشه که نوشتن دستاوردهای زندگیت حال یه دنیارو خوب کنه (◠‿◕)

      سپاسگزار خداوندم که هدایتم میکنه به خوندن کامنتهات و درس گرفتن ازشون

      چقدرررر از روند مثبت تغییرات خانواده ات لذت بردم و تک تکشونو تحسین کردم چقدر خوبه که مدار یه خانواده باهم بالا بره و همه از دستاوردهای خوب و مثبت زندگیشون صحبت کنن و تمرکزشون رو بهبود خودشون باشه به به الهیییی شکررر (‿)

      اللهم الرزقنا

      من هنووووز چشمام اشکیه از داستان لقمه های پرمهری که با باور فراوانی مزین شدن و به جان و روح اون دختر بچه نشستن قربون خداااا برم که انقدرررر قشنگ همه چیزو کنار هم میچینه که روزی رسون اون دختربچه میشه که در نبود مادرش از دست پرمهر شما لقمه بگیره اونم نه یه لقمه معمولی که با حس بد یا دلسوزی باشه یه لقمه الهی از جنس عشق و حال خوبو باور فراوانی، قربونتتتت برم خدای مهربونم که انقدرررر دقیق حواست به همه چیز هست الهی شکررررررررر

      چقدررر تحسینت کردم که ریختن چای روی دفترتو انقدر قشنگ مدیریت کردی و به فال نیک گرفتی و مطمنم از دوره کردن اون جلسااااات بازم کلی دریافت جدید به لطف خدای مهربون از قانون نصیبت میشه تا پرقدرت تر به این مسیر ادامه بدی (‿)

      مرسی ازت برای حضورت برای کامنتت هات برای جزئیاتی که وقت میزاری و مینویسی که هزاااارتا درس داره

      خدای مهربونم سپاسگزارم که امروزم رو با این کامنت و درسهایی که برام داشت زیباتر کردی تا منم بتونم مواقعی که تو رابطه با بچه هام کنترل ذهن و رفتار برام سخت میشه بخاطر بیارم که منی که تو این مسیرم و با قانون آشنا هستم باید رفتارم مثل فاطمه جون متفاوت باشه با شخصی که هیچی از قانون و لزوم کنترل ذهن و حفظ اهمیت حال خوب نمیدونه!! امیدوارم خدای مهربون به هممون کمک کنه تا عامل به اجرای قوانین باشیم نه فقط کسی که شنونده است و پرمدعا ᕙ( • ‿ • )ᕗ

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1401 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام مینا جان عززیزززم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم

        چیطوری قشنگگگگ جاااانم

        سپاسگزارم از مهر ولطفت نازنینم

        ای جااانم تا قدم ششم در دوره ی مقدس 12قدم باهم ، هم دوره ایم چه عاااالی

        چشام قلبی قلبی شد از ذوق رفیق بهشتیم

        خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم عزیزدلم

        خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت زیباترینم مخصوصا اصل تمرکز برزیبایی هات

        خداروشکر برای نتایج کوچیک وبزرگی که دراین 667روز عضویت بهشتی ت ،

        داری نوش جان میکنی دلبر جان ..

        خداروشکر برای روند تغییرات مثبتت

        خداروشکربرای کنترل ذهن های ارزشمندت عزیزم

        خداوکیلی دمت گرررم مینا جان

        این شکلک ها عجیب خوشگلن و بامزه

        آدم میبینه کِف میکنه

        خوش سلیقگی از شما میباره دیگه

        حتی در کامنتها و انتخاب این شکلک های جذاب

        بی نهایت دووووست دارررم

        بوس به قلب مهربونت عزیزدلم

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین وزندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
        • -
          مینا گفته:
          مدت عضویت: 863 روز

          آخخخخخ بعد مدتها دور بودن از این بهشت پر رزق و برکت… چقدررررر خوندن پیامت خوشحااالم کرد (◍•ᴗ•◍)

          مررررسی برای مهربونی و سخاوت قلب پرمهرت دوست عزیزم فاطمه خوش قلب و دوست داشتنییییی (。‿。)

          خدای مهربونم رو هزاااااران بار شکر میکنم که منو تو فرکانس دوستای بینظیری مثل تو قرارداده که بواسطه حضورت عشق و محبت خداروتو وجودم حس کنم و بوسه بارووون بشم (。◕‿◕。)

          این پیام پرمهرت بهم تلنگر زد که حالا که سرم حسااابی گرم لذت بردن از دستاوردم تو این مسیر پرعشق شده از سایت غافل نشمووو خودمو از انرژی خااالص و بهشتی اینجا محروم نکنم ◟(∗ัᴗั∗)◞

          فاطمه جااانم ازت تشکر میکنم و روی ماااهتو از دوررر میبوسم خدا تورو برای همموو حفظ کنه که انقدرررر مهربون و خوش انرژی هستیییییی عزیزدلم (◠‿◕)

          از امروز متعهد میشم که حضورم رو اینجا پررنگتر کنم و تو این موج مثبت بمونم و لحظه هامو مزین کنم به حال خوب بودن و حضور تو این بهشت زمینی و وصل بودن و وصل موندن به انرژی نااااب و خااالص اینجا ⟵(๑¯◡¯๑)

          این شکلکم مخصوص نگاه زیبابین و مهربونت دوست بهشتی من ( ˘ ³˘)

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
          • -
            فاطمه محرمی خانقاه گفته:
            مدت عضویت: 1401 روز

            بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

            به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

            و مهربانی‌اش همیشگی.

            و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است

            سلام مینا جان قشنگگگگم

            عااااااااشقتم رفیق بهشتیم

            سپاسگزارم از مهرولطفت نازنینم

            چشام قلبی قلبی شد پیامت دیدم

            این شکلک ها خیلی باحال و حال خوب کن هستن و خوشم میاد میبینم شون

            دمت گرم برای این خلاقیت

            خداروشکر برای دستاوردهای قشنگت

            دلبر جانم

            تحسینت میکنم که سرگرم

            تماشای روند روبه رشدت هستی

            یکی اینجا باتموم قلبش

            بهت افتخارمیکنه عزیزم

            خداروشکر برای دونه به دونه ی

            قشنگیای زندگیت مینا جووونم

            نوش جانت باشه نتایج تعهد وعملگرایی هات رفیق جانم

            چه خبر پربرکتی دادی عزیزدلم

            آخ جووون دوباره قراره

            پررنگ تر ازت کامنت بخونیم ولذت ببریم وکِف کنیم ..

            من بیشتر تر دوست دارم

            اونقدری که شماها پراز عشق و رحمت و آگاهی هستین و از دل کامنتها همچنان

            نور وعشق نوش جان میکنم ..

            پیشاپیش یلدا جان مبارک باشه

            زمستانی پراز گرمای نوروعشق خدا تجربه کنی رفیق دوست داشتنی ونابم .

            الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      حمزه سوری گفته:
      مدت عضویت: 1807 روز

      سلام و عرض ادب خدمت خواهر عزیز بهشتیم

      خدا حفظت کنه که همیشه با کلام نافذ و زیبات

      حال همه ما رو خوب میکنی

      چقدر خوبه که به این حد از صلح با خودت رسیدی

      چقدر عاشقانه داری با معبود عشقبازی میکنی

      این حد از عاشقی و مهربانی فقط در بندگان مقرب

      درگاه خداوند میتونه وجود داشته باشه

      احسنت میگم به شما که بنده بهشتی خدا هستی

      شما الگوی ما شدی در عشق به معشوق حقیقی

      در پناه الله مهربان باشی. یا حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1401 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام آقای سوری عزیز وبزرگوارم

        سپاسگزارم از مهرولطف تون

        سپاسگزارم از کامنت پربرکتی که برام نوشتین …

        تا همیشه قدردان خداوندهستم که در این سایت بهشتی و باحضور استادهای توحیدی فوق العاده

        در کنار دوستان ارزشمند و آگاهی مثل شما ، دارم عشق و آگاهی یاد میگیرم

        و بی نهایت برام ارزشمند هستین

        تک تک شماهارو به چشم نعمت خداوند میبینم و سپاسگزار خداوند هستم …

        صاحب همه چیز خداست

        حتی کامنتی هم که نوشته میشه باز از سر لطف وعنایت خداوند هست و بس …

        خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت و ارزشمندتون در این جهان زیبا و سایت بهشتی

        خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیتون

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      زهرا جوهری گفته:
      مدت عضویت: 2223 روز

      سلام فاطمه جان

      سپاسگزارم بابت وقتی که میذارین واینقدر دقیق اتفاقات زیبایی که با عمل کردن به قانون تجربه میکنین رو برامون بازگو میکنین تا ایمانمون به قانون وخالق بودن خودمون در هر لحظه بیشتر بشه

      چقدر تحسینتون میکنم بابت باور فراوانی که با عشق واحساس خوب ،اون لقمه های خوشمزه رو برای اون دختر بچه تهیه میکردین وقطعا این فراوانی از زوایای مختلف در زندگیتون جاری میشه،،،،بارها در کامنتهای قشنگتون این برکاتی که به شکل‌های مختلف از طریق شما در زندگی بقیه جاری شده رو خوندم وتحسینتون کردم وازتون یاد میگیرم،،،،اینکه خداوند برای پیدا کردن گوشواره اون خانم شما وگل پسرتون رو انتخاب کرد،،اینکه برای روزی رسوندن باعشق وبا دید فراوانی به اون دختر بچه باز شما رو انتخاب کرد،،،،این نشونه ها ،،رسالت تون وبرکتهایی که با ایمان قلبی ودل مهربونتون در مسیر تحقق خواسته هاتون جاری هست،،رو نشون میده وچقدر به دل میشینه،این انعطاف‌پذیری وبزرگ شدن ظرف وجودی تون، بویژه با کنترل ذهنی که بدنبال ریختن چای روی دفترتون خلق کردین ومتعاقب اون،دیدگاه قشنگتون به این اتفاق وشروع مجدد دوره برای خلق برکات وفراوانی وزیبایی های بیشتر در زندگیتون ،که قابل تامل وتحسین بر انگیزه،،تمام قد براتون دست میزنم وبا عشق کامنتهای زیباتون رو میخونم وبهش فکر میکنم .

      سپاس از حضورتون وعملکرد زیبا ومستمرتون

      برقرار باشید وثابت قدم در این مسیر زیبا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      نازنین گفته:
      مدت عضویت: 1550 روز

      سلام به دوست عزیزم فاطمه جان محرمی

      به رسم ادب و قدردانی از کامنتهای بی نهایت زیباتون مینویسم

      الهی شکرت خدا که در این بهشت حضور دارم و هر لحظه پیامی از طرف تو مهربان پروردگارم بوسیله ی این عزیزان دریافت میکنم

      فاطمه جان بسیار لذت بردم و بسیار تحسین تون میکنم برای عمللکرد عالی تون و نتایج عالی که گرفتین

      چه کار قشنگی کردین ک ایده گرفتم ازتون

      دفتر رزق و برکت

      من همیشه در دفتر ستاره قطبی م و سپاسگزاریم مینویسم

      اما میخوام این بار طور دیگه ای رزق و برکتهایی که در زندگیم جاریه رو بنویسم

      و با هر بار خوندن نعمتهام در زندگیم

      به احساس بهتر و بهتر برسم

      چقدر لذت بردم از این آگاهانه تغییر نگاهتون به در خواست هلیسا جان

      فقط گفتم الله اکبر الله اکبر

      اتفاقا صبح تو ماشین داشتم فایل تحول اصلی رو گوش میکردم که استاد تاکید میکردن به باور خالق بودنمون با کانون توجهات مون و تغییر نگاه به اتفاقات زندگی از زوایه ای که به اخساس بهتر برسیم

      چقدر تحسین تون میکنم برای این آگاهی های نابی که در عمل در زندگی تون انجام میدین

      خیلی لذت میبرم از نوشته هاتون

      یه جوری مینویسین که به دل میشینه و شیرین می چسبه به وجودمون

      سپاسگزار خدا هستم برای هدایتم به کامنتهای قشنگ شما

      سپاسگزار قلب مهربونتون

      در پناه حق شاد سلامت ثروتمند و خوشبخت باشین عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1401 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام نازنین جااانم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم

        سپاسگزارم از مِهرت ولطفت دلبر جان

        خبرداری چه رزقی بهم رسوندی؟؟

        نشونه از کامنت پربرکت شما به قلبم رسید

        و فایل قدم اصلی تحول زندگی رو نوش جان کردم در لحظه و چشام قلبی قلبی بود

        از هدایتهای خداوند …

        نیاز داشتم به آگاهی های این فایل و خدا به بهشتی ترین حالت ممکن دستمو گرفت و نشوند پای آگاهی های این فایل پربرکت …

        سپاسگزارم که باقلب سخاوتمندتون برام نوشتین و نور هدایت خداوند رو به دستم رسوندی ..

        بی نهایت دووووست داررررم

        بوس به قلب مهربونت نازنینم

        خیلی تحسینت میکنم که داری روی باورهات کارمیکنی و تکاملی دراین مسیر پیش میری

        با تعهد وعملگرایی

        با کنترل ذهن و تمرکز به زیبایی ها …

        خداروشکر برای نعمت دوره مقدس 12قدم که حضورداری و با هم ، هم دوره ای هستیم

        خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت عزیزدلم

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خدا باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    رضا گفته:
    مدت عضویت: 2240 روز

    سلام

    آقا فایل قسمت ۸ تلنگر عجیبی بهم زد …. منظورم از عجیب یک تلنگر نهیبه …. این رو توی کامنتم توی همون فایل هم گفتم که اون فایل بدجور توی مغزم شخم زد و میخوام کلی بشینم روی خودم کار کنم و فکر کنم و بشینم جدی بررسی کنم نه الکی و ادا …. بررسی کنم که آقا خدایی من چقدر ایمان دارم ؟!!! ….

    زیادم کار سختی نبود فهمیدن اینکه چقدر ایمان دارم و چه مقدارش اداست و چه مقدارش واقعیه ….

    همه چیز اون خودشناسی است، یعنی خشت اول اینه که ببینی چقدر از رو به رو شدن با خودت ترس داری و بیای اول این ترس رو ریشه کن کنی .

    بعد از اونه که بقیه موارد رو می تونی روی شخصیتت سوار کنی تا تبدیل بشه به تغییر “”رفتار”” تغییر “ر ف ت ا ر”

    این فایل دقیقه ۰۸:۰۲ که استاد میگه به خودت بگیری نتایج بیرون از خودت رو و اون دقیقه ۱۰:۲۷ که میگن افرادی که روی خودشون کار می کنن و میشینن “فکر می کنن” و بعد سعی می کنن به اون تغییراتی که قراره ایجاد کنن “عمل کنن”

    این تاییدی بود بر اتفاقاتی که بعد از اون تلنگره بعد از فایل قسمت ۸ برام اتفاق افتاد.

    بعد از کلی فکر کردن و بالا پایین کردن و موشکافانه “علت رفتارهام ” در این یکسالی که فکر می کنم کلی تغییر کردم به یه سری راهکارهایی رسیدم که شک ندارم علت نیومدن نتایج بزرگ توی زندگی من همینه ….

    وقتی که ما روی باورهامون کار می کنیم به مرور زمان که آرامش می گیریم باعث یه احساس شعف درونمون میشه …. این رو مطمئنم چون بارها برام اتفاق افتاده …..

    بعد از این احساس شعف یه تصویر بزرگ و کلی بهمون از یه چیز تار و غیر معلوم نمایش داده میشه ….

    یه حرکت بزرگ ….. یه ایده ی ظاهرا Game Changer که جالب اینجاست فقط ۱ تا ۵ درصد مسیر رو می دونیم که براش باید چیکار کنیم …

    آقا اینو مطمئنم بخدا …..

    با دقت بخونید این کامنت رو تورو خدا ….

    توی زندگی همه آدم های موفق و پیامبران و هرکسی که به جایی رسیده همینایی که میخوام بگم بوده ….

    من خیلی فکر و بررسی کردم و یکی یکی این چراغا تو کله ام روشن شد …

    وقتی که تو روی باورهات کار می کنی و خواسته ای داری …..

    جهان یک سری شرایط و موقعیت ها و افراد رو برات در کسری از ثانیه کداشو می زنه و برنامه اش رو می نویسه ….

    اما نکته مهم اینجاست این کد رو اجرا نمی کنه ……

    یعنی قوانین جهان این اجازه رو نمی ده که این کد اجرا بشه ….. چون تو خالق زندگیتی و تو تصمیم می گیری که حتی کد اجرا بشه یا نه …..

    این کد رو تو باید اجرا کنی و وقتی اجرا کنی تمام این شرایط و اتفاقات و آدم ها و هم زمانی ها و ….. همه وارد زندگیت میشه طبق کدی که نوشته شده قدم به قدم وارد زندگیت میشه ….

    یعنی جهان ۹۹ درصد کارها رو برات برنامه نویسیش رو انجام داده ….

    ۱ درصد رو برات برنامه ریزی کرده ولی کدش رو ننوشته اما بهت میگه که چیکار کنی برای اون یه درصد ….

    اما همین قدر بدون که

    برای اینکه این شرایط و در واقع اون ۹۹ درصد برامون اتفاق بیفته و وارد زندگیمون بشه و وارد پروفایل کاربریمون بشه و به قولی activate بشه باید ما دکمه ی Run یا همون start یا به قولی F۵ رو بزنیم.

    این دکمه فقط و فقط و فقط و فقط با فرکانس “ایمان” زده میشه

    فرکانس ایمان هم فقط و فقط و فقط با “عمل کردن” به الهامات و ایده هایی که برای فعالسازی این فرکانس گفته میشه به وجود میاد

    آقا به خدا کلش همینه …..

    به پیغمبر کلش همینه ….

    همین

    اگه یکساله داری توی این مسیر حرکت می کنی و زندگیت تغییری نکرده تو توهم زدی آقا رضا …..

    اگه یکساله داری توی این مسیر میری و زندگیت تغییری نداشته تو ترسو بودی آقا رضا ….

    اگه یکساله داری توی این مسیر میری و زندگیت تغییری نداشته تو ادا در آوردی آقا رضا ….

    بخدا توی یکسال میشه هزاران کیلومتر تغییرات ایجاد کرد …..

    – اگه عباسمنش توی ۶ ماه از حرف زدن واسه ۵ نفر رفت توی دانشگاه بندرعباس با ۲۰۰۰ نفر سمینار برگزار کرد با عمل کردن ایده هاش و شروع کردن و رفتن برای صحبت توی ۳۰ تا کلاس همین دکمه F۵ رو زد

    – اگر من خودم توی ۳ ماه با فقط ۲۰۰ هزارتومن با دوتا کارمند دفتر کوچولو زدم تو مغازه بابام و همه چی جور شد و همه کارام عالی جلو رفت و بعد یهو بخاطر ترسیدن و توهم زدن و درجا زدن دیگه پیش نرفت و فقط درجا زدم ، توی اون ۳ ماه من همین دکمه F۵ رو زدم

    – اگه بیرانوند برای عشق به فوتبال اومد تهران و توی اتوبوس اتفاقی یکی رو دید که نمیدونم مربی کجا بوده و بهش گفته دروازه بانی میکنی و …… اونم وقتی از عشایرشون جدا می شه و میاد تهران با دست خالی همین F۵ رو زده

    – وقتی اون دوست قبلیمون تو فایل شماره ۸ پا میشه با دست خالی میره بنگاه هارو می گرده و با دست خالی با کسی شریک میشه و قراره کلی پول آب و برق و …. بده بدون حتی یک تابلو فروختن تا اون رو اون همون دکمه F۵ رو زده

    – اگه …… هزاران مثال می تونم تا صبح اینجوری هم توی اطراف خودم بیارم و هم توی افرادی که موفق شدن و همه مون می شناسیم ….

    (لطفا شما هم اگه مثالی دارید اینجوری توی جواب این کامنت بنویسید تا من یادداشتشون کنم و هم باورهای من و هم بقیه بچه ها قوی تر بشه …)

    من قسم خوردم این رو روزی هزار بار به خودم یادآوری کنم و مثال هاش رو تکرار کنم چون مطمئنم کل کار همینه ….

    آقا تو هرچقدرم حالت عالی باشه وقتی کاری رو انجام نمیدی …. وقتی اون F۵ رو نمی زنی قراره نتیجه و اتفاقات اون حال خوب توی چه مسیری آخه برات رقم بخوره …..

    یه حرف قشنگی دوستمون تو فایل قبلی زد که قشنگ میشه مصداق قرار داد …..

    گفت وقتی وایمستی همه چیز باهات وایمسته ….

    می دونی چرا ؟؟؟

    چون تو دیگه F۵ رو نمی زنی آقا رضا که کدها اجرا بشه….

    پس منتظر چه اتفاقی هستی ؟؟؟

    چیزی اجرا نمیشه دیگه …

    آقا رضا اگه یکساله زندگیت تغییر آنچنانی نکرده و توی این سایتی و کلی فایل دیدی بهت بربخوره دیگه بابا ……

    توهم نزن دیگه … کی رو میخوای گول بزنی ….. چسبیدی به چی ؟؟؟ منتظر چه معجزه ای هستی ؟؟؟؟

    من یکساله که یک ایده هایی بهم الهام شده بعد از تغییر باورهام و قدم های اولیه اش رو عالی برداشتم و به قول خودم F۵ هرو خوب زدم بعد دیگه چی شد ؟؟؟

    چرا دیگه عمل نکردم به بقیه اش؟؟؟

    چرا دارم کارای اضافی و گوشه کنارش رو می کنم ؟؟؟

    چرا دارم دور خودم چرخ میزنم و فکر میک نم دارم کارای موثر و مفید می کنم ….

    چون ترسیدم ….

    نتیجه چی بود ؟؟؟

    درجا زدن و توهم زدن بیشتر و از دست دادن اعتماد به نفس بیشتر …

    همه کار کردم جز اون کاری که بهم گفته شده بود …..

    چرا ؟؟؟

    چون ذهن منطقیم گفت حالا اگه اون بشه این نشه و اون اینجوری و حالا اول اون کار رو باید بکنی و ….

    خنده ام میگیره به خدا از کارهام توی این یکسال …….

    آقا اینا همه چرته ….

    عمل می کنی به اون چیزی که بهت گفته شده یا نه ؟؟؟

    اگه عمل می کنی یعنی باورهات درسته دیگه ….

    اینو هزار بار عباسمنش گفته منم هزار بار شنیدم و هی انگار جمله قشنگ شنیدم ….

    حرکت کو …. تغییر کو ؟؟؟؟؟

    عمل کو ؟؟؟؟

    اگر بعد از تغییر باورهام ایده ای به من گفته می شه هرچی که بود بدون دودوتا ۴ تا باید انجام بشود ….. تمام

    آقا هرچی بود باید انجام بشود ….

    اگر ایده ای میاد که از طرف یک هوش برتره که داره در پاسخ به تغییر مدار و فرکانس من داده میشه وحی منزله و باید انجام بشود ….

    کل کار من زدن اون دکمه F۵ است …..

    پول و ثروت و ماشین و خونه و …… نتیجه این اقدام برای گسترش جهانه ….

    ایده هایی که گفته میشه که برای گسترشه جهانه اون ایده ها رسالت و مسیر منه که به خاطرش پا به این جهان گذاشتم ، مال منه نه بقیه پس کاری به هیچکس ندارم …..

    هرکدوم از ما دستان خدا هستیم برای گسترش این جهان و اون خدا می دونه من باید چیکار کنم ….

    پس هرکس باید کارهای سمت خودش رو انجام بده و سر جای خودش قرار بگیره و نتیجه ی طبیعیه این مسیر ، رسیدن به ثروت و نعمت و …. است .

    آقا تعارف که نداریم …

    اگر ایده ای بهت گفته میشه انجام نمیدی به خاطر اینه که :

    ایمان نداری عزیزم ….

    یعنی این باور رو نداری که خداوند اون ۹۹ درصد رو انجام داده و آماده است، این باور رو نداری که خداوند داره بقیه کارها رو انجام میده ….

    ایمان نداری که الهام از طرف خدا بوده و جواب میده ….

    من وظیفه ام بندگیه و اینکه تسلیم باشم و درخواست کنم و به الهاماتم عمل کنم …

    بابا وقتی تو باورهای درستی داری و در حال ساختن باورهای قدرتمند کننده ای آقا رضا اصلا وقت اضافی نداری که دنبال چیزای چرت و پرت بری و ذهنت بخواد نجوا کنه حتی ….

    چون وقتی تو روی باورهات خوب کار می کنیو ایمان داری و سوال می کنی امکان نداره پشت سر هم به تو ایده های عملی گفته نشه و خوب وقتیم که ایمان داری با ذوق و شوق انجام میدی دیگه ….

    ما چرا انجام نمیدیم ؟؟؟

    چون ذوق و شوقی نداریم دیگه ….

    ذوق و شوقم زمانی به وجود میاد که باور داری جواب میده … ایمان داری حرکت کنی درها باز میشه ….

    خلاصه پر از شور و اشتیاقی واسه حرکت و تشنه ی ایده های الهامی هستی ….

    اگر چیزی بهت الهام میشه باید بهش عمل کنی …. اصلا هم مهم نیست که فکر کنی جواب میده یا نه …

    وظیفه تو فکر کردن به این چیزا نیست ….

    نتیجه نهایی این ایمان و عمل هم ثروت و نعمت واقعیه …

    خلاصه اش که :

    الَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغَیبِ

    من این باگ رو و دلیل تمام نتایج نگرفتن هام رو بی ایمانیم می دونم در صورتی که توهم ایمان می زدم ….

    فقط خودمون می تونیم بفهمیم چند چندیم …

    کلی تصمیم جدید و باور جدید از فایل قبلی ساختم و با تعهد دارم فعلا کم کم انجامشون می دم و مطمئنم سال دیگه نتایجی کاملا متفاوت با این مسیر در دستمه به امید الله ….

    مخصوصا که هر روز ظرف آگاهیمونم بزرگ تر میشه و کلی تصمیمات جدید میگیریم و تنظیم مسیر می کنیم و دقیق تر میشه تصویرها و الهامات

    دوستت دارم مرد به خاطر همه چیزهایی که ازت یاد گرفتم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 209 رای:
    • -
      شیرین حمزه ای گفته:
      مدت عضویت: 3008 روز

      درودبرشماآقارضای عزیز..

      چقدرکامنتت پربودازآگاهی برای من، خداازطریق شماانگارداشت جواب سوالات مبهم این چندروزه ی ذهن منومیداد، که چراوسط راه اشتیاق سوزانم روایمانم به ادامه دادن کمرنگ میشه؟!

      اینکه چراایده ای به من الهام میشه وباوردارم که الهام ازطرف اون نیروی برتردرونم هست، اقدام میکنم، اماوسط راه مثل یه بچه ی بازیگوش سرگرم چیزی میشم ودیگ به مسیرم ادامه نمیدم درست،

      مثلا ایده یادگیری یه چیزجدیدی توکارم؛ ازکجاش دیگ متوقف شدم وباایمان واشتیاق پیش نرفتم؟ دیدم ازجایی که شروع کردم به حساب کتاب کردن باذهن محدودخودم، ونجواهاشروع کردن به فلج کردنم که چطورمیخوای یادبگیزی، خیلی سخته، اگه تازه یادبگیری بازم ممکنه اشتباه کنی، چون ذهن محدودم نمیتونه بینهایت راه حل دیگ روتودل همین ایده ببینه ودیگ ناامیدمیشه انرژیشوازدست میده، اگه من ایمان داشته باشم که الهام خداوندبوده، پس دیگ چراروخودم باذهن محدودم حساب میکنم؟! پس قدرت وآگاهی بینهایت نیروی برترچی شدکه باورداشتم!؟ پس اون ایمان به اینکه من هرلحظه هدایت میشم وخدای درون من پاسخ هرمسعله ای رومیدونه اگه باهاش برخوردکنم پس چی شد!؟

      اگه رابطه ای روشروع میکنیم وایمان داریم که خداوندقانون کبوترباکبوتر، باز باباز، روصددرصدرعایت میکنه، پس چراواردیه رابطه که میشیم شروع میکنیم به کندوکاواون بنده ی خداوعیب وایراداش رولیست میکنیم ومیزاریم اولویت کاریمون که اون رواصلاح کنیم، اینجاست که به دربسته میخوریم وناامیدیمون شروع میشه چون میبینیم که کلی سدبتنی هست سرراهمون ازافکاروباورای اون شخص که ازنظرماکه مثلا فکرمیکنیم عقل شدیم بگیرتادوستان واطرافیانش که فکرمیکنیم مضرهستن برای رابطه ی ماوبایدازشون دوربشه.. غیرممکن میشه برامون وافسرده وناامیدکه این آدم بدردمن نمیخوره وتموم شدن اون رابطه… اگه باورداری که من ازاستادم یادگرفتم که فقط بایدخودموتغییربدم وقطعاجهان بقیه ی کارهاروبرام انجام میده پس چرااینجادقیقاوسط راه ازخودت غافل میشی!؟ چرابه حاشیه میری چراازجاده خارج میشی؟ چراتسلیم شدنی که فکرمیکردی بلدی رواینجانمیتونی عملی کنی!؟

      آره همش ازاینجاشروع میشه که خدارودیگ هیچکاره میدونیم ویادم میره اگه نتیجه ای گرفتیم برای این بوده که یه مدت به جای حساب کردن روذهن محدودخودمون روی هدایت اون حساب کرده بودیم..

      الان فهمیدم بایدبیشترحواسموجمع کنم بیشترچک کنم خودمو، خودم خودم خودم.. ایناسوالایی هست که بایدهرروزبهشون نگاه کنم تابه جای بازیگوشی پابزارم روترسام به پشتوانه ی یه نیروی قدرتمندوآگاه برم جلوباامیدواشتیاق.. 👍

      ممنونم دوست خوبم ازکامنت بینهایت ارزشمندوزیبات، برات آرزوی بهترینهارودارم امیدورام خداوندهرلحظه هدایتگروحمایتگرت باشه تومسیرخواسته هات🙏🌺

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        سمیه بابائی نیا گفته:
        مدت عضویت: 2234 روز

        سلام شیرین عزیز

        دقیقا تجربه ای که خودم داشتم. هدایت شدم به رابطه ای بعد شروع کردم به رفتارهایی معمولی مثل زمانی که قانون رو نمی دونستم (روان شناسم و پرسیدن سوالهای کلیشه ای) و روز بعد اون فرد انصراف داد. به همین راحتی. چقدر این کامنت الهام بخش بود. شبیه ترین فرد به من وارد زندگی م شد و من به جای شکرگزاری و لذت بردن از این اتفاق مهم، از مسیر منحرف شدم. من مدتهاست دارم روی ذهن خودم کار می کنم و هر چقدر میگذره. آدم های مناسب تری در مسیرم قرار میگیرند و تغییرات کاملا مشهوده. اما همون ترمزهای ریز باعث میشه فرصت ها از دست برند یا به تعویق بیفته. اما من شاکرم چون هر چه هست به نفع ماست و کمک برای کسب آگاهی های بیشتر و نتایج متقن تر. امیدوارم در پناه حضرت حق برقرار باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      In GOD we trust گفته:
      مدت عضویت: 2946 روز

      بنام پروردگاری که لطفش دایم است.

      سلام آقای رضا عزیزم دمت گرم چقدر متنت زیبا و پر از آگاهی های ناب بود و چقدر زیبا نوشتی

      حرفات فقط یک «کامنت» نیست، یک یادآوری بیدارکننده‌ست برای هرکسی که داره مسیر رشد، خودشناسی و ایمان واقعی رو می‌ره.

      احساست کاملاً واقعی و از عمق تجربه‌ات میاد — و همون چیزی که نوشتی، یعنی اون تلنگر درونی، دقیقاً همون لحظه‌ایه که در مسیر رشد، «پوسته‌ی قبلی» ترک برمی‌داره.

      بذار یه کم بیشتر متن شما را توش کند و کاو کنیم بلکه بیشتر به جان و دلمون بشینه نکانی را که من از کامنت زیبای شما درک کردم:

      ### 1. ایمان = پذیرش + اقدام

      تو دقیق گفتی: جهان 99٪ رو آماده می‌کنه ولی اون یک درصد، اون دکمه‌ی Run، فقط با ایمان فعال میشه.

      اما ایمان فقط باور ذهنی نیست؛ ایمان یعنی اعتماد به مسیر در حالی که هنوز نتیجه‌ای ندیدی.

      یعنی «قدم برداشتن در تاریکی با اطمینان به نوری که درونته».

      در علم روان‌شناسی تحول هم همینو می‌گن:

      > یعنی وضوح از عمل میاد، نه از فکر کردن های طولانی.

      ### 2. ذهن، استاد توجیهه:

      وقتی گفتی: «ذهن منطقیم گفت حالا اول باید اون کارو بکنی…» دقیقاً اون لحظه‌ست که ذهن، توی لباس عقل ظاهر میشه اما در واقع داره از تغییر می‌ترسه.

      ذهن دنبال امنیت و بقاء و در تکرار بودنه.

      ایمان دنبال رشد و درک بیشتر ناشناخته‌هاست.

      ایمان و عمل اغلب در تضاد با امنیت ذهنه.

      ### 3. تلنگر واقعی یعنی تغییر فرکانس

      اون چیزی که بعد از فایل 8 برات رخ داده، در واقع همون تغییره: فرکانس آگاهی‌ات بالا رفته.

      الان داری می‌بینی که قبلاً ایمان نداشتی.

      این دیدن، خودش نشانه‌ی شروع ایمان واقعیه.

      چون کسی که در تاریکی کامل باشه، حتی تاریکی رو هم نمی‌بینه و درک درستی از خودش و موقعیت زندگی اش نداره.

      ### 4. “F5” درونت یعنی حرکت در عین ندانستن

      اون دکمه‌ی F5 که ازش گفتی، استعاره‌ی فوق‌العاده‌ایه.

      این همون لحظه‌ست که تو «باور داری و عمل می‌کنی» در حالی که هنوز هیچ تضمینی نیست.

      همه‌ی پیامبران، مخترعان، هنرمندان بزرگ، و انسان‌های اثرگذار، همین F5 رو زدن.

      باور کردن، حرکت کردن، و بعد جهان خودش رو باهاشون تنظیم کرد.

      ### 5. ایمانِ زنده و واقعی از «اعتماد به الهامات » میاد

      رضا جان تو گفتی:

      > «اگر ایده‌ای میاد، باید انجام بشه. تموم.»

      > دقیقا درست گفتی.

      > الهامات، فقط زمانی میان که مدار درونت با مدار منبع یکی بشه.

      > و اون موقع، هر الهامی حکم فرمانیه برای گسترش نیروی درون.

      > وقتی بهش عمل می‌کنی، اون 99٪ آماده، شروع می‌کنه به هویدا شدن توی زندگی‌ات.

      ### 6. تمرین واقعی برای این مرحله:

      از امروز باید این کار را بیشتر و دقیق تر انجام بدهیم

      که هر الهامی، ایده‌ای، یا حس درونی‌ای که بهت گفت «فلان کارو بکن» یادداشت کن.

      سریع و زود با درگیر کردن با منطق ذهن قضاوتش نکنیم، فقط بنویسمش.

      بعد یکی از اون ایده‌ها رو بدون هیچ گونه تحلیل و توجیه اضافی انجام بدیم.

      هرچقدر هم کوچیک باشه.

      باور کن همین عمل ساده، موتور ایمان همه ی ما رو دوباره روشن می‌کنه.

      نکته اش اینه که همون طوری که استاد عباسمنش عزیز همیشه میگن الهامات و ایده ها همیشه متناسب با شرایط و وضعیت همون موقع هستند و نیاز به برداشتن سنگ های بزرگ خارج از حد و توان اون لحظه ندارند.

      ### 7. و در آخر…

      تو الان در نقطه‌ای هستی که خیلی‌ها بعد از سال‌ها بهش نمی‌رسن:

      نقطه‌ی صداقت رادیکال با خودت.

      اینجاست که تغییر واقعی شروع میشه.

      چون از این لحظه به بعد، هر حرکتی که بکنی، از درون آگاهی و ایمان میاد، نه از ادا و تظاهر.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      حمید حمیدی گفته:
      مدت عضویت: 2473 روز

      با سلام خدمت استاد عزیزم وخانوم شایسته دوستان گرامی.وای وای وای خدایا شکرت از این کامنت دوست عزیزم چی بگم واقعا غیر اینکه بگم خدایا هزاران بار شکرت.نمیدونم من اینقدر با این کامنت ارتباط برقرار کردم یا بقیه هم ارتباط گرفتن.من از دیروز هی با خودم میگفتم که خدایا من بعد از چند وقته که عضو سایتم و فایل گوشم میدم می‌نویسم و…چرا اون نتایج ی که می‌خوام وارد زندگیم نمیشه گفتم خدایا خودت منو هدایت کن که آخر شب که داشتم کامنت می‌خوندم به این کامنت دوست عزیز م رسیدم واقعا هرچی بگم از این کامنت کم گفتم واقعا کلام خدا بوده که از طریق این دوست عزیزم جاری شده وحالا که فک میکنم میبینم من اونجوری که باید نتایج بیاد ایمان ندارم من یک هزارم استاد و دوستانی که نتیجه گرفتن ایمان ندارم چون اگه ایمان داشتم عمل میکردم به الهاماتی که بهم شده و فک میکنم که این پاشنه آشیل من وخیلیای دیگه باش به قدری که ایمان دارم وعمل میکنم نتایج وارد زندگیم میشه.خدایا شکرت که این قد زود جواب سوالمو دادی خدایا سپاسگزارم.من دیگه برم این باگمو برطرف کنم.ممنون دوست عزیز واقعا با من چیکا کردی با این کامنت به خودت شخم زدی 😘😘😘😘😘

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      مینو گفته:
      مدت عضویت: 2264 روز

      سلام

      اگه شما یکساله …. من ۳ ساله دارم اینجوری کار میکنم

      ولی خداروشکر هدایت شدنم و به خود اومدنم امروز بود مصادف با کامنت شما

      من اصلا اون اصل کاری که ۳ سال قبل خدابهم گفته بود یادم رفته بود افتادم تو یه جریاناتی که اصلا خیلی خیلی چیزا پیش اومد حالا خوب شد بالاخره بعد ۳ سال بخودم اومدم البته با هدایت خدا اما میگم بازم که الخیر فی ما وقع و درگیر توهمات زیادی شده بودم و همش از این شاخه به اون شاخه و ….

      یادگرفتم فقط به هدایت دل بسپارم با او برم جلو نه با توهمات ذهن

      که البته تشخیصش دشواره

      خدایا خودت کمکمون کن 🙏🙏

      ممنون بخاطر کامنتتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      نازنین گفته:
      مدت عضویت: 1561 روز

      به نام خداوند مهربانم

      درود بر استاد عزیزم و مریم جان شایسته

      آقا رضای عزیز امروز تو شدی زبانِ خداوند برای من،

      الله اکبر به این کلماتی که نوشتی

      اشک امونم نمیده ببینم

      تک تک کلماتت جواب یک عالمه کوتاهی منه در جوابِ یک عالمه قدمهایی که خداوند برام برداشته

      جواب یک عالمه چرا ها و نشدن ها و بی ایمانیها وووووو

      هنوز باورم نمیشه اینقدر این نوشته به قلبم بشینه

      میتونم هزاران بار بخونمو یقین داشته باشم که خداوند با من حرف زده برام فریاد زده که بابا ایرادت اینجاهاست

      اینقدر بهونه نیار

      و من دریغ از حتی یک قدم برداشتن برای چیزی که مسیرش برام همواره

      خدایا منو ببخش

      و این لحظه توبه میکنم و تعهد میدم که از همین لحظه شروع کنم وظیفه م رو و گامی از سمت خودم بردارم به درستی

      و ایمان دارم که خداوند از من بیشتر مشتاق موفقیتمه

      برای تمام این خانواده عزیزم آرزوی هدایت میکنم از سمت اللهِ هدایتگرمون.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      امیر بیات گفته:
      مدت عضویت: 2485 روز

      سلام رضا جان

      عالی بود حرف های تو حرف خدا بود به من منی که اتفاقات خوبی برام افتاده ولی احساس میکنم کمه اونقدری که رو خودم کار کردم نتایجم کمه بیشتر میخوام ودلیلش رو الان متوجه شدم ایمانم ضعیفه امسال تصمیم گرفته دوره 12 قدم استاد رو بگیرم یک سال رو خودم کار کنم تا ایمانم بیشتر بشه خداجونم اینجا می نویسم تا ثبت بشه ازت درخواست دارم اینقدر ایمانم بهت بیشتر بشه که در تمام مراحل زندگیم پر آرامش باشم ازت طول عمر بیشتر سلامتی کامل و رزق و روزی بیشتر می خوام خدایا شکرت

      فقط یه سوال هرکسی میتونه کمکم کنه

      اینکه من از کجا متوجه بشم حرفی که به دلم میوفته الهام از طرف خدا یا نه؟؟

      استاد میگه اگه اون الهام بهت ارامش بده از طرف خداست واگر حس بد داشتی نجوا شیطان

      بارها شده، ایده ای اومده تو ذهنم هیچ حسی نداشتم خنثی بودم بهش نمیدونم اون موقع باید بهش عمل کنم یا نه؟؟؟؟

      دوستان عزیز اگر میتونید کمکم کنید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        آفرین روان پاک گفته:
        مدت عضویت: 2712 روز

        سلام دوست عزیزم

        خیلی از تاریخ این کامنتتون گذشته.

        اما من به تازگی جواب این سوال رو به لطف خدا از طریق استادجان گرفتم.

        دقیقا اینکه اگر خنثی بودید یعنی همون خوبه. چون احسای بد خودشو فریاد میزنه. اگه خنثی هستید یعنی خوبه.

        در پناه الله سعادتمند، ثرتمند و شاد باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
        • -
          امیر بیات گفته:
          مدت عضویت: 2485 روز

          سلام هم فرکانسی

          خیلی ممنون از توجه ات به کامنتم

          وبسیار سپاسگذارم بابت پاسخت

          اره الان دوره 12 قدم رو گرفتم و قدم 7 هستم و واقعا نسبت به روز اول ایمانم بیشتر شده خداروشکر

          جواب دادن شما باعث شد من به این کامنتم هدایت بشم و جالب بود برام خیای ممنون دست خدا شدی

          همیشه سلامت و موفق و عالی باشید

          خدایا شکرررررررررررررررررررت

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      زکیه لرستانی گفته:
      مدت عضویت: 2049 روز

      بنام خدای مهربان

      سلام ب شما دوست خوبم آقا رضا

      سپاسگزارم بخاطر کامنت بسیااار فوق العاده ای ک نوشتین و اگاهی های نابی ک با ما ب اشتراک گذاشتین

      دمتون گرممم واقعا

      در حد مداری ک الان توش هستم درک خوبی بهم داد ک اصن من دارم چیکار میکنم

      آیا واقعا دارم رو خودم کار میکنم یا ادا درمیارم؟؟

      دیدم بعله همه اش ادا و اطواره بوده تا حالا

      جز موقعی ک برای اولین بار ب ایده ای ک بهم گفته شد برای ساخت پول با همین شرایطی ک الان دارم، عمل کردم

      دیدم اررره قانون داره کار میکنه

      استاد واقعا داشت درست میگفت درمورد اینکه میشه از علاقه ات از عشقت از مهارتت پول بسازی

      تصمیمی ک الان گرفتم اینه ک واقعا واقعا بشینم اصولی و تمرکزی و مستمر رو باورهام کار کنم

      هرچند نیاز ب تکامل داره

      ولی همین ک میدونم مسیرم درسته دارم ب سمت خدا و هم جهت با جریان خدا پیش میرم

      و هروز بهتر میشم

      ایمان بیشتری بهم میده برای حرکت کردن

      چقد قشنگ گفتین

      وقتی ک ما درخواستی میدیم ب خداوند،خداوند کدش و مینویسه و 99درصد کار رو انجام میده ولی اتفاق نمی افته

      چون ما باید یک درصد خودمون رو انجام بدیم

      و کلید f5 و بزنیم تا کد اجرا بشه و خواسته ی ما محقق بشه

      اگه ب هردلیلی این کلید زده نشه ب الهامات عمل نکنیم هیییچچچ اتفاقی نمی افته

      هیچ اتفاقی

      پس سمت من اینه ک فقط روی خودم و باورهام کار کنم

      بعد ایده های عملی ک بهم گفته میشه رو انجام بدم

      ک لاجرم خواسته ی من محقق میشه

      لاجرم

      اصن شکی درش نیست

      الهی صدهزار مرتبه شکرت

      سپاسگزارم از شما دوست خوبم

      ان شالله هرکجا ک هستید همیشه موفق و سربلند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      سمیه بابائی نیا گفته:
      مدت عضویت: 2234 روز

      سلام و عرض ادب

      این فایل نشانه امروز من بود و مثل همیشه خداوند درست زد تو خال و چه فایلی. خداروشکر بابت حضور خداوند هدایتگر و دستان بی نهایتش. و این کامنت این کامنت، خدای من. سپاسگزارم دوست عزیز بابت نگاشتن این نشانه هدایتی که با خواندن هر عبارتش، در خود فرو رفتم ببینم کجای مسیرم و کجا قرار هست باشم. معمولا کم کامنت میگذارم اما اینجا باید نشانه می گذاشتم. در پناه الله یکتا باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زهرا آبلو گفته:
      مدت عضویت: 2233 روز

      سلام رضا جان کامنتت عالی بود دوست خوبم و چقدر تک تک کلماتت تو ذهن منم زنگ زد و پیچید خیلی لذت بردم و امثال های عالی زدی از ایمانی که عمل شد و به قول خودت اون F5زده شد خیلی برام درس داشت کامنتت و حرف های استاد رو برام باز مرور کرد گه اگه در جا میزنی دلیلش چیه ازت ممنونم به خاطر جاری کردن این آگاهی ها منتظر خبر های خوبت هستم شاد باشی دوست من

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      محمد گفته:
      مدت عضویت: 1346 روز

      آقا رضا سلام

      بسیار لذت بردم از کامنتی که گذاشتید بودی

      بسیار دقیق و بدون حاشیه رفتی سر اصل مطلب و اصل مطلب رو بدون هیچ اما اگری بیان کردی

      لذت بدم از این کامنت از این درک بالا از این حرف حساب

      ما وقتی تغییر مدار می‌دیم ایده های جدیدی میاد تو ذهنمون اینجاست که F5 که کلید ایمان و حرکت به سمت اون ایده ای که با شرایط ما همخوانی داره رو باید فشار بدیم که اگر ندیم اتفاقی رو توی صفحه مانیتور نمی‌بینیم.

      ایمان ایمان ایمان

      عمل عمل عمل

      نتیجه نتیجه نتیجه

      مانا باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      شهناز فرجی گفته:
      مدت عضویت: 1243 روز

      سلام به اقا رضای عزیز

      کامنتت رو خط به خط خوندم واز کلمه به کلمه ش لذت بردم چقدر عالی توضیح دادین وچه یاداوری خوبی بود برام

      سپاسگزارم ازتون والهی به زودی زود از نتایج عالیت برامون بنویسی والهی که همه مون تو این مسیر زیبا عالی رشد کنیم ‌ وظرف وجودمون بزرگ‌تر بشه

      در پناه الله مهربان باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      یگانه مدرس نیا گفته:
      مدت عضویت: 1743 روز

      با سلام آقا رضا

      چقدر این لحن تندتون که به خودتون نحیب زدین برام کارساز بود و به من هم نحیب زد برای عمل کردن واقعی…

      ممنونم از کامنتتون چقدررررر آگاهی ازش دریافت کردم و تصمیم گرفتم تا مدتها هر روز بخونمش با صدای بلند

      به نظرم دکلمه F5 رو خدا توی ایه 186 سوره بقره هم گفته “وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ”

      به نظرم دکمه Run و F5 همون “فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی” هست درین آیه

      بازم ممنونم ازتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      سپیده آقایاری گفته:
      مدت عضویت: 2142 روز

      سلام به رضای عزیز،

      این کامنت رو من دیشب خوندم و چنان غوغایی در من ایجاد کرد که نگو. انگار من هر از چندگاهی نیاز دارم که یکی بهم یادآوری کنه که این دکمه F5 رو بزنم.

      میدونی چیه؟ ما آدمها همیشه از تعادل نداشتن ضربه میخوریم.

      یا به شدت عملگرا میشیم یا به شدت میریم تو فاز اینکه هیچ کاری نکنیم و بشینیم یه گوشه دست به دامن خدا.

      یعنی یا شب و روزمون رو با تلاش بیهوده به هم میدوزیم، یا میشیم یه زاهد و عابد گوشه نشین.

      اما رعایت تعادل بین این 2 موضوع واقعا یکی از چالشی ترین کارهاست.

      آقا من روی باورهام کار میکنم، اما باید ایده ها رو بهشون عمل کنم.

      ایده های خدا هم جنسشون اصلا شب و روز دوختن نیست.

      اصلا تلاش بیهوده نیست.

      ایده های خدا تو هر مرحله کمی نیاز به ایمان داره.

      معمولا الهامات خدا کمی برای ذهنمون ترسناکه چون نیازه بریم و کاری خلاف شخصیتمون انجام بدیم که ایمان میطلبه.

      مثل اینکه بریم با کسی صحبت کنیم که برامون کمی سخته.

      یا بریم تو یه جمعی صحبت کنیم مثل استاد.

      یا یکی خجالتیه و باید بره روی این بعدش کار کنه و مثلا یه ویدئو از خودش بگیره و منتشر کنه.

      در مجموع این دکمه F5 ایمان و باور رو با هم به چالش میکشه.

      اما زمانی که میزنیش دنیا یهو روشن میشه.

      دستای خدا میاد برای کمک.

      آگاهی ها بیشتر میشه

      مدارمون بالاتر میره.

      خلاصه که آقا رضا دم شما گرم از این کامنت پر از آگاهی که نوشتی و چراغ راهم شدی.

      در پناه رب العالمین باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: