این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-29 08:02:222025-10-30 07:14:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا شکرت ک یکبار دیگه بهم فرصت حضور توی این سایت و دادی
فرصت ی صلاه و ثبت ی ردپای ارزشمند دیگه برای زکیه آینده
الهی صدهزار مرتبه شکرت
یکی دوماه پیش شایدم سه ماه پیش بود من پول بسته اینترنت هم نداشتم 3،4 روز نتونستم بیام سایت
ب شدت احساس بی ارزشی کردم
و احساس قربانی شدن داشتم
منی ک خیر سرم دارم روی خودم کار میکنم چرا این اتفاق برام میفته
چرا وضعیت مالی من تغییر نمیکنه
همیشه وقتی ب ته خط میرسیدم و حسابم خالی میشد ب فکر پول ساختن میفتادم خخخخخخ
بعد ک دوباره پول میومد تو حسابم دیگه بیخیال میشدم میگفتم من ک پول برای شارژ دارم رو حسابم و مشکلی ندارم دیگه
و هرچی ک لازم دارم و داشتم خانواده ام زحمتش و میکشه
سری اخر ک گیر افتادم
مجبور شدم از خواهرم درخواست کنم ک 70 تومن برام بزن ب حسابم
با اینکه چنتا کار دوخته بودم برای خانواده ،ولی پولی دریافت نکردم
سرهمین ناراحت بودم ک چرا نباید دستمزد بگیرم از این طرف رو بزنم ب آجیم ک برام شارژ بگیره
برای همین ،برای دوخت پیراهن جدید برای داداشم وقتی ازم ب شوخی پرسید چقد بزنم گفتم 300 بزن
ک بی هیچ حرفی برام زد
این پولی ک اومد ب حسابم خیییلی بهم احساس خوبی داد
احساس ارزشمندی
احساس مفید بودن
احساس خالق بودن
باخودم عهد بستم ک از این ب بعد جدی تر ب پول فک کنم و رو باورهای داغونم کار کنم
ک روز بعد هدایت شدم ب فایل چگونه درآمد خود را سه برابر کنیم
ک خیلی حس خوبی گرفتم تعهد نوشتم و باز مصمم تر شدم ک بیشتر ب پول داشتن فک کنم ،چطور از تواناییم پول بسازم
ک ی ایده اومد تو ذهنم ک کش موهایی ک هدایتی درست کردی بیشتر درست کن بده ب فلانی برات بفروشه
ک این کارو کردم برای نمونه 6 تا درست کردم ک بعد ی مدت ک اومد گفت فروختمشون
فقط جلوی خودمو گرفتم ک جیغ نزنم پیشش خخخخخ
چقد خوشحال شدم و ذوق داشتم
و ب خودم میگفتم زکی ببین این ایده قدم اول بود ،هدایت خدا بود
ک سری بعد 60 تا درست کردم ک ماه قبل بود
ذهنم میگفت هیچ کس نمیخره کارهاتو
همه رو پس میاره برات
گفتم خدا برام میفروشه
کارهای من خیییلی زیبا هستند انرژی من جاریه توش و هرکی ببینه امکان نداره ک چنتا نخره ازشون
من دارم معنوی ترین کار دنیا رو میکنم
من دارم ب خدا نزدیک تر میشم
من دارم ارزشمند ترین کار دنیا رو میکنم
اینقد انرژیم خوب شد ک حد نداشت
قبل اینکه کارهامو تحول بدم خیلی استرس داشتم ک شاید اصن قبول نکنه ک ببره برام بفروشه
ولی گفتم ی تمرینه برای عزت نفسم هست
شدشد نشد نشد ولش کن
وقتی بهش دادم و داشتم حرف میزدم خواهرم ک کنارم بود همون لحظه دوتا ازشون خرید
و من چقد ذوق کردم گفتم این ی نشونه اس ک همه راحت فروخته میشه
و همون جا پولشو بهم داد
خلاصه امروز اون آقا اومد در خونه ب محض اینکه منو دید با ذوق گفت کش موهاتو فروختم همه رو(با ماشین تو روستاهای اطراف میگرده و جنس میفروشه چند ساله این کارو میکنه و ماهم مشتریش هستیم )
(قبلش ذهنم خیلی نجوا میکرد
حتی کش موهای جدیدی ک درست کردم و همرام نبردم گفتم شاید پس آورده باشه شون ضایع نشم)
ب خودم گفتم اگه همه رو هم پس بیاره چیزی از ارزشمندی من کم نمیشه اشکال نداره ولی کارهای من خیییلی ارزشمند و زیبان امکان نداره فروش نره
خلاصه ازش تشکر کردم و برگشتم خونه با ذوق ک کارهای جدیدم و ببرم بهش بدم
این بار دستگیر آشپزخونه هم درست کردم
11 کوچیک و 7 تا فانتزی گل گلی خیلی خودم دوسشون داشتم
33 کش مو تا اسکرانچی
و 15 تا پاپیونی
ک خواهرم باز دوتا دیگه ازم خرید
فروشنده ک مرد بسبار مهربون و خوش اخلاقیه بهم گفت
1000 تومن از پولش برنداشتم برای خودت فروختم همه شو
بعد چند ثانیه تازه دوزاریم افتاد کلییی خندیدم خخخخخخخخخخ
داشتن شیطونی میکردن اونم کجا ؟؟
تو جنگل تربچه های سرسبز، ی جای دنج خلوت خخخخخ
یاد این حرف خدا افتادم
ک ما همه چی رو جفت آفریدیم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
چقد قشنگ گفتی ک من تو بزرگترین سایت موفقیت دنیا حضور دارم واقعا چ سعادتی بالاتر از این ،سایتی ک خدا داره مدیریتش میکنه و من دارم هرلحظه ب سمتش کشیده میشم
اتفاقا منم قبلا تو همین نمونه کارا …با یه شخصی نزدیکم.کار میکردیم..
یه لحظه یادم بخودم افتاد..
که چقدر خودمو بی ارزش میکردم.و به ایشون بها میدادم..
ما هم کلی سرویس اشپزخانه انجام میدادییم..
ولی اینقدر اینفرد تو زندگیم نقش پیدا کرده بود..
که دستاوردهای خودم کاملا نابود شده بود…
زکیه جان ! من همیشه دوستداشتم تو حیطه طراحی و دوخت ..یه ایده خلق کنم..
همیشه دوستداشتم جهانی فکر کنم..
ولی بخاطر یسری باورها..مخصوصا کارهایی که با ایشون که شریکم بود.. من چند سال عمرمو تلف کردم…
و همون چک و لگدها…
و حرفهای اطرافیانم..واقعا گوشهام کر بود..باعث شد…
که خداوند یه شب از طرف همین اشخاص یه تو گوشی حسابی بهم زد..
اونجاها فهمیدم مسیرم اشتباه هست….
و ناگفته نمونه کار شراکتم ..بعد یه اتفاقی بازم خداوند جدامون کرد…
ولی من بازم داشتم اون رفتارهای قبلمو انجام میدادم..
خداوند اونروز بهم گفت..نباید بری تو اون موقعیت…
من با وجود ندونستن قانون تسلیم شدم..
شب اون چک و لگد رو از طرف اون شخص بهم زد..که دست بردارم.
و درسشو یاد بگیرم و مسیر خودمو پیش ببرم..
….
تا اینکه ،”لطف خداوند شامل حالم شد…همون ،”اوایل ورودم به این سایت..هدایت شدم..به دوره شب و عروس..از خانم محمدی..دورهاشون میلیونیه.ولی من دقیقا تو زمان اولین آموزششون توی این دوره..که واقعا از همه نظر عالی بود …تو این دوره شرکت کنم..(لطف خداوند )
…….ناگفته نمونه!
منم از قبل..لباس شب و عروس رو در دوره کاردانی و کارشناسی کار کرده بودم..
ولی اینبار خیلی متفاوتر از دوره لیسانسم بود..
و هدایت،” قدم به قدم منو وارد ایده..دستکش زنانه کشی کاربردی نرگس”کرد…
یه روز توی یوتیوب..اتفاقا اولین دوخت پیراهنتو دیدم..فکر کنم مدل کُردی بود…
و من اون هدایتم نصفه تموم شد..و مسیرهای دیگه بهم الهام شد…
هر چیزی بدست اوردم هر دستاوردی..همه لطف خداوند بوده…
زکیه عزیز…
من دقیق اطلاع چندانی از زندگی درسی شما ندارم.!
من سال 85.86 وارد دوره کاردانی شدم.لیسانسمم سال 91.92…
ما تمام مباحث درسها رو کار کردییم.از دوخت لباس گرفته تا طراحیها…هر چیزی که در حوزه هنر بود ما گذروندیم…
اگه میخام از خودم بگم خیلی نوشته ام زیاد میشه..
من اصلا نمیخام بگم..که فلان لیسانس این رشته هستم…
میخام بگم…بجز تحصیلاتم..
من 10 سال..کار تولیدی داشتم توی سرویس آشپزخانه..
و کار دوخت سرویس خواب.انجام دادم..
الان اینترنت سرچ کنید.بنویسید روتختی سنتی خانم فاطمه علی پور.سایتش باز میشه…ایده کار من..سرویس؟خواب ایل قشقایی بود!
ولی میخام ..خودمو فراتر از این این مسیرها ببینم.که اون لطف خدا بود…
که من هدایت شدم به مسیری که لطف خدا شامل حالم شد..دیگه اون بدو بدوهای خسته کننده و پیگیریهای بی نفع و بدبختیها نیست….
بهمین دلیل استاد میگه کسی که تو مسیر درست قرار بگیره.دیگه نیازی به مدرک اینچیزا نیست..
منم میخام بگم من گفته استاد رو با جان و دلم تیک میزنم..
زکیه جان..من با ورودم به این سایت.با اینهمه کاکرد 10 سال…خودمو صفر کردم..
گفتم نرگس اون موارد گذشته رو بزار کنار از صفر شروع کن.
لطف خداوند منو وارد یه دوره بینظیر.خانم محمدی ایشون برای گرگان بودن.
کارش تدریس رشته طراحی و دوخت هست..
و تو این مابیین.هدایت اومد..برو فصل سیزده دستکش زنانه…
زکیه خانم ..من الگوشناسیم صفر بود.من همیشه تو دانشگاه بخاطر این درس میلنگیدم.به زور پاس میشدم.
با اجازه گلت!!!من این درس مشروط شدم..
برای چند صدوم..
برنامم حل شد..
ولی میخام بگم همیشه فرار بودم.دلیل اینکه همیشه توی کارم بخاطر این موضوع میلنگیدم بهمین خاطر بود..
من از صفر دوره تاپلکسها..و دوره انواع دامنها…از اول اول اول… تا چند ماه دیگه نزدیکای 1 سال خورده ایی بود..توی چند نوبت الگوکشی کردم..
و رفتم مرحله بعد…
فول فول شدم..
تا اینکه هدایت دستکش اومد..
زکیه خانم!دستکش یه آنوزش چند دقیقه ایی بود..
هیچی نداشت..جز یچیز مزون دوزی…
ولی لطف خدا و عمل به الهامات به سایز بندی رسید…
بجز سایز بندی میتونم چند دقیقه راجع به مزیت دستکش؟و نحوه پوشش و نحوه قرارگیریش توی جعبش که صفر تا صدش کار دست هست..
بدون هیچ چیز قلمبه سلمبه ایی.
اتفاقا امروز یه بهبود زیبای روی اتکیت دستکش انجام دادم…
میخام بگم…من از خداوند دوستداشتم یه چیزی رو خلق کنم که اصلا نباشه…
اون روتختی سنتی کارکردش بزرگ و دردسر اور بود..
چون طرح روشو با سیستم کار کردم..
و بسیار هزینه بر..
خداوند از درون من اگاه بود..
دقیقا اموزش استاد محمدی رو توصیف میکنم…شبیه به پاک کردن حبوبات ..که همه چیز توی این سینی وجود داره..ولی دستکش من تو این مابیین قلمبه سلمبها قایم شده بود..
خداوند اومد این خاله ریزه میزه رو توی این افراد بزرگ به من هدیه داد..
بهم گفت تمام تمرکزتو بزار فقط روی این مورد…
دستکش نرگس..من هیجا طی تحقیقم ندیدم..
هر بازخورد ناجالبی توی سایتهای معتبر از افراد که خانم ها بودن…میدیدم..میگفتم نرگس اینم.یه مورد جدید…
دقیقا اونا رو هم توی الگو و هم توی دوخت …استفاده میکردم..
خیلی زمانبر بود..روزهاش.ولی پر از درس الله اکبر..
زکیه…اصلا نمیتونم این مدت عضویتمو به پای اون مسیر گذشته ام بزارم..
تمام غرورمو گذاشتم کنار از صفر شروع کردم..الان به کجا رسیدم اون موقعها کجا بودم.
اون موقع طبل تو خالی بودم..
الان که پر شدم…بیشتر حس؟میکنم .من هیچی نیستم همه لطف خداوند بوده..
من دستاوردای زیادی توی همین هدایتها بدست اوردم..
فقط ببین خودت از زندگیت چی میخای…!میخای چه چیزی رو خلق کنی…
ببین چه نیازی داری…
و بعد هدایت میاد بهت میگه چکاری انجام بدی بهتره..
من گفتم خدایا..میخام یچیزی تولید کنم.توی اسکیل کوچیک و دردسری مثل این تاپلکسها فلان فلانها نداشته باشه…
بنظرم …توی بحث بیزنس با شناخت درونی خودت میتونی ..راه خودتو پیدا کنی…
ببین چه آموزشی رو نیاز داری..
میخام یکلام بهت بگم..هدایت الله…..
همین..همون خودشناسی و خداشناسی…
دوست عزیزم بهت تبریک میگم …هر چیزی نیاز به خلق ثروت داره…
من همیشه دوستداشتم کارم خیلی ناب باشه..بهمین خاطر هر هدایتی میومد خیلی برام سخت بود.ولی میدونستم اگر بازگردم هیچ تعقییری نمیکنم..
واقعا از زندگیم راضیم…و میدونم این بهبودها همیشه باید در جریان باشه..نه حرف مفت باشه…
انشالله که در این مسیر دوختی شما هم کارهای فوق العاده انجام بدی و هر روز بهبودها در جریان داشته باشه..هم مهارت و هم شخصیت…
من قبلنا خیلی خوب پول میساختم.ولی با همین اشتباه غرور بیجای ..نسبت به شناخت نداشتن به الگوشناسی از دست میدادمش….
و همون دوباره کاریها مدام تکرار میشد..
جهان خوب بهم چک میزد..
واقعا هر روز باید بهبود کوچیک بدییم..من مدام دارم بخودم میگم..نرگس بهبود…بهبود..بهبود…
چون میدونم بدبخت میشم مثل اطرافیانم..
چون میدونم بازگردم…توی دوزخ خودم که ساختم از بیین میرم…
زکیه جان..ببخش نوشتهام زیاد شد…این درسهایی بود که توی روزهای بیزنسیم بهش رسیدم…
و میتونم هر الهام و بازخوردمو ساعتها برات صحبت کنم…
سلام به استادعزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
من وقتی شروع کردم به استارت پروژه تغیر اومدم و هدفم رو گذاشتم برا تغیرات مالی و کسب و درآمد و مدیریت پول چون قصد تغیر توی این حوزه رو دارم میام و به سوالات در این باره جواب میدم.
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
من یک عادت و یک رفتاری دارم در رابطه با ثروت و پول و اونم اینه که وقتی پول میاد به حسابم حالا هرچقدر دیگه به فکر بیشتر کردنش نیستم دیگه ب این فکر نمیکنم خب اوکی این پوله اومده به حسابم این حقوق الان واریز شده درست چرا من نیام بیشترش کنم چرا هردفعه میام و میگم خب حقوق ریختن بریم خرج کنیم و این ولع خرج کردن انگاری این پوله داره به من سیخ میزنه که من رو تموم کن من رو خرج کن و این عادت و رفتار من شباهت دقیقی به رفتار پدرم داره وقتی رفتار های پدرم و به یاد میارم دقیقا همینجوری بوده و هست و این عادت از طریق پدر من به من رسیده و من با شروع این پروژه قصد تغیر این رفتار و تغیر شرایط مالی ام رو دارم و برای همین اومدم و از تکنیکی که شما یاد دادین استاد که بیایم و با پول دوست باشیم و بزاریم یک مبلغی توی حساب ما باشه و بهش دست نزنیم حتی اگر تحدید به مرگ شدیم هم به اون پوله دست نزنیم و خرجش نکنیم تا بتونیم با پول دوست بشیم و البته که اون تمرین فایل معارفه روهم دارم انجام میدم در همین رابطه و در ادامه راجب به تاثیر این تمرین صحبت خواهم کرد.
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
من زمانی متوجه شدم که واقعا تغیر تغیر کردم زمانی بود که اومدم و روی عزت نفس و اعتماد به نفس خودم کار کردم زمانی بود که اومدم خودم رو اولویت اول زندگیم قرار دادم زمانی که وقتی افرادی که قبلا از طریق های مختلف ازم سواستفاده میکردن و کارهایی که میخواستن ازم و من ترس از نه گفتن داشتم رو اومدم و با جدیت گفتم نه و من انجام نمیدم گفتم نه من فلان جا نمیام گفتم نه من دیگه سیگار نمیکشم گفتم نه من دیگه مواد نمیزنم و وقتی این اتفاق افتاد و این تغیرات در رفتار من صورت گرفت جهان من تغیر کرد آدم های اطراف من تغیر کردن موقعیت شغلی من تغیر کرد من با شما آشنا شدم و روی خودم کار کردم و تغیرات بیشتر و بیشتر شد تا جایی که هیچکس باورش نمیشد این مهدی اون مهدی باشه تا جایی که من مثلا قبل از تغیر توی رابطه ای بودم و اون فرد میخواست بره کلی التماس میکردم که نره و یا باج میدادم دیگه برام مهم نبود میگفتم اشکال نداره بزار بره بهترش میاد زمانی خیلی تغیر کردم که دوره عزت نفس رو خریداری کردم که باعث شد من اینقدر جسارت و قدرت در من ایجاد بشه که من تصمیم به مهاجرت گرفتم و مهاجرت کردم و چقدر این تغیرات توی مسیر به من کمک کرد من زمانی فهمیدم که خیلی تغیر کردم که توی شرایط بد مالی دیگه کلافه نمیشدم و به زمین و زمان فحش نمیدادم و اومدم گفتم اگر توی این شرایط قرار گرفتم به خاطر خودمه باید باورهام رو تغیر بدم همین چند روز پیش حدود یک هفته حقوق من دیرتر به حسابم واریز شد و من به جای اینکه بیام و شروع کنم با دعوا و درگیری گفتم این اتفاق به خاطر درون من افتاده و بعدشم خداوند من رو هدایت کرد به سمتی که متوجه شدم که چرا اصلا من توی شرایط قرار گرفتم و متوجه شدم که خداوند داره من رو امتحان میکنه و بعد متوجه اشتباهم شدم اما توی اون شرایط همش دنبال فراوانی ها بودم هرچیزی که داشتم رو میخوردم و خدارو بابتش شکر میگفتم نمیگم آسون بود نه ذهن همش میخواست بره تو جاده خاکی اما من فهمیده بودم که اگر کنترل ذهنم از دستم در بره کارم تمومه مثل حرفی که شما گفتید استاد من میدونم اگر دستم رو بکنم تو آتیش میسوزم پس دست تو آتیش نمیکنم و من فهمیدم اگر حالم بد باشه حالا هرچقدرم که دلیل قانع کننده داشته باشم اتفاقات بد بیشتری رو جذب میکنم پس هرطور شده سعی میکنم حال خودم رو خوب کنم و اونجا باز متوحه شدم که تغیر کردم.
زمانی متوجه شدم که تغیر کردم که اگر درخواستی از کسی داشته باشم و بگه نه ناراحت نمیشم و نمیام بگم آره من اینهمه کار برای تو کردم الان یک کار ازت میخوام تو میگی نه نه در این مواقع الان میگم ممنون از اینکه گفتی نه و خیال من رو راحت کردی و بعد میگم خدا از طریق یک دست دیگری کار من رو انجام میده.
استاد از شما بینهایت سپاسگزارم بابت این پروژه فوق الاده و از خداوند درخواست دارم که روزی بشه من هم بتونم در کلاب هاوس با شما صحبت کنم و حتی بتونم شما رو از نزدیک ببینم و باهم صحبت کنیم.
خدا رو شکر میکنم بواسطه این فایلهای بینظیرتون که سرمنشا کلی تلنگر برای من شد و حدود ۳ ساعت هست بواسطه این فایل درگیر فایلها دیگر هم شدم
خدا رو شکر که انقدر درخواست من زود جواب داده میشه و فایل قبلی و این فایل در خصوص ارتباط بود
استاد جان بینظیرید شما بینظیر
ممنونم از دوست عزیزم که با صحبت کردنشون زمینه حرکت امروز من بود…ممنونم سحر جان😍
از زمان آشنایی من با این سایت و از وقتی که یه کم اینجا رو شناختم هر بحثی که شروع میکردید و مبحثی بود از خدا میخواستم برای درک بیشتری منو هدایت کنه به فایلهای دیگه در همان راستا
و بقدری زیبا خدا جواب درخواستهای منو داده که جز شکر خدا راهی وجود نداره
این فایل گفتگو با دوستان زمینه یی شد برای من که هربار این فایلها رو گوش کردم برگردم به دفترچه نوشته هام..به فایلهای رایگان و حتی دوره ها…و خواندن کامنتها و نوشته های مریم عزیز در پی نوشت هر فایل
در هر فایل که رجوع کردم بی نهایت آگاهی خالص شما که من قبلا متوجه نشده بودم یا در فرکانس دریافتش نبودم یا هر دلیلی…حالا واضح تر شده برام و شک ندارم ماه بعد مراجعه کنم وضوحش برام بیشتر هم خواهد شد
من بی نهایت بی نهایت ممنونم از مریم عزیز که هر فایل که ایشون دست نوشته یی قرار داده بودن و من مطالعه کردم منو مدتها به فکر فرو میبرد و ….حیرانم میکنه…مریم جان عاشقتم…چقدر زیبا از قلبتان مینویسید و تاثیرش در قلب من مینشینه
برای من این فایلهای گفتگوی شما استاد جان شده یه حرکت برای بیشتر و بیشتر درک کردن و محکم کردن و قوی تر کردن باورهای مناسب و حتی شناخت باورهای نامناسبم
من بعد از این فایل هدایت شدم به فایل ظلم به خود در قران و روی خودت سرمایه گذاری کن و همچنین به دوره دستیابی عملی به رویاها
در فایل روی خودت سرمایه گذاری کن چنین مریم جان مقاله گذاشته اند :
زندگی افرادی زیادی در تریدی دائمی سپری میشود که دربارهی اخذ تصمیمات سرنوشت ساز زندگی شان دارند
آنها مدت هاست می خواهند ازدواج کنند؛
طلاق بگیرند؛
شغل، شهر یا کشورشان را تغییر دهند؛
کسب و کارشان را شروع کنند؛
اما هنوز به نقطهی شفافیت و یقین در این باره نرسیدهاند. برزخی که احتمالا تمام دوران زندگیشان را در آن خواهند گذراند، حاصل تصمیماتی است که قادر به اخذشان نیستند
چون قادر به شناختن خودشان، ارزشها و علائق شان نیستند.
چون ارزشهای ناکارآمدی برای خود انتخاب کردهاند و بالاترین اولویت و انرژی شان آنچنان خرجِ آن ارزشهای ناکارآمد شده که فرصتی برای تأمل درباره خودشان و آنچه که میخواهند باشند و تجربه کنند، نمانده است.
برای همین است که اینقدر در تشخیص اصل از فرع عاجز ماندهاند
برای همین است که روی هرچیزی سرمایهگذاری کردهاند الا نیروی درونیای که برای خلق زندگی دلخواهشان به آنها داده شده است
دست به دامان و گلاویزِ همه چیز شدهاند الا نیروی جسارتی که موتور حرکت زندگیشان به سمت شرایط مورد دلخواه آنهاست.
آنها از عهدهی تصمیمات اساسی زندگی شان برنمیآیند، چون توانایی برعهده گرفتنِ مسئولیت آن تصمیمات را ندارند و آبشخور این ناتوانی در اخذ تصمیمات اساسی، کمبود عزت نفس است.
“عزت نفس” دنیایی جدید را به تجربیات تان می افزاید.دنیای که شما را به استقلالِ مالی بیشتر، احساس بهتر و آرامشِ بیشتر می رساند.
هرچه عزت نفس ات را رشد میدهی، آرام آرام پایه های ایمان و خودباوری به گونهای در درونت بارور میشود که قادر به اخذ تصمیمات اساسی آنهم به شکل سریع و صحیح در زندگیات میشوی و به این وسیله در زمان مناسب، در موقعیت مناسب قرار میگیری و به جریان هدایت وصل میشوی و به قول استاد عباسمنش، روی شانههای خداوند مینشینی.
و …
فایل دستیابی به رویاها که درباره خراب کردن پلهای پشت سر صحبت کردید و قلم مریم جان :
پل های پشت سر، شک و تردید ها، ترس ها و نگرانی هایی هستند که مانع تمرکز کردن، امیدوار بودن و شور و شوق داشتن برای حرکت در مسیر خواسته هایت می شود.
پل های پشت سر همان ترس هایی هستند که قدرت تمرکزت را پاره پاره کرده اند. بخشی از وجودت به شدت مشتاق حرکت به مسیر خواسته ها و رهایی از آن شرایط است اما برخی از وجودت به شدت در گرو آن غل و زنجیرها مانده است.
پل های پشت سر، راه های نفوذ شیطان ذهن هستند برای ترساندن، نگران کردن، مشوش ساختن و برداشتن تمرکز تو از مسیری که تجربه اش، شادی، لذت، آرامش و رشد است و مقصدش چیزی است که به شدت آن را از اعماق وجودت می خواهی.
پل های پشت سری که خراب کردن آنها ضروری است، همان مسائلی هستند که شیطان ذهن راحت تر از طریق آنها وارد می شود و بیشترین فشارهای سنگین ذهنی را برای ناامید کردن و بی ایمان ساختنت وارد می کند.
پل های پشت سر سلاح های شیطان ذهن برای گروگان گرفتن تو هستند و به قول استاد عباس منش پل های پشت سر، همان کویرهایی هستند که با چنگ و دندان نگاهشان داشته ای و مصرّ هستی تا به هر ترتیبی شده، در آن کویر برنج بپروری.
کویر نمادی است از دلبستگی و وابستگی به شرایطی که تمام انرژی، توان و تمرکزت را آنچنان صرف حفظ آن نموده ای که دیگر مجالی نمانده تا منطق پرورش برنج را درک کنی و بدانی که چقدر غیر منطقی است که بخواهم در کویر برنج بکارم و چقدر غیر عاقلانه است که دل به این کویر ببندم و عمر و انرژی ام را بیهوده هدر دهم
هر کدام از ما پل کویر های زیادی داریم که باید رها شود و پل های مانع زیادی داریم که باید شکسته شود.
پلهایی که باید در رابطه عاطفی خراب شود
و……
استاد جان من با تعهدی که در خصوص دوره دستیابی دادم و به تمرینها متعهد؛ خیلی جاها و خیلی موارد پلهای پشت سر را خراب کردم و خیلی جاها بود که وقتی بعد از خراب کردن پلها پشت سرم بهش فکر کردم شرک رو متوحه شدم و باور شرک آلود خودم رو
خدا رو شکر کردم که هدایت شدم به این مسیر الهی و درک قوانین و ….خدا رو شکر استاد شما انقدر خالصانه آگاهی در اختیار ما قرار میدهید
فقط ذهن فراموشکار من گاهی یادش میره و گاهی…
مهم این هست در حال بد نمی مانم و برمیگردم و ….
و در جایی دیگر مریم جانِ عزیز چنین نوشتند و کلی لذت بردم و خواستم با دوستان اشتراک بگذارم :
ما به این جهان آمدهایم تا با برخورد به تضادها، خواستههایمان را بشناسیم و از طریق ارسال فرکانس این درخواست، آن را دریافت و تجربه کنیم. یعنی وقتی دربارهی خواستهای در وجودت به وضوح میرسی، آن خواسته در هر صورت اجابت میشود زیرا ما در جهانی پاسخگو هستیم که به قول قرآن اجیب الدعوه الداع اذا دعان است و به محض وضوح خواستهای آن را اجابت میکند.
اما اینکه دریافت آن خواسته برای تو چقدر طول میکشد،
بستگی کاملی دارد به میزان هماهنگیای که میان باورهایت و آن خواسته وجود دارد
بستگی کاملی دارد به میزان مقاومتها و ترمزهای ذهنیات در برابر آن خواسته
و به قول قرآن، بستگی کاملی دارد به میزانِ فستجیبو لی بودن تو
وگرنه خداوند همیشه و همواره سمت خودش را انجام داده است.
این قوانین نه تنها برای من، بلکه برای هر فردی جواب میدهد که این قوانین را به عنوان تنها حقیقتِ محض جهان بپذیرد و به هر نگرشِ دیگری شک کند که او را محدود یا مجبور به تحمل محدودیتها میکند.
این قوانین وقتی برایت جواب میدهد که محدودیتهای شرایط کنونیات را که فقط کاشته و برداشتهی ذهن محدودت هست و نه شانس، تقدیر یا سرنوشتت، را نپذیری.
یعنی از تحمل کردن آن شرایط و کنار آمدن با آن محدودیتها و پذیرفتنشان به عنوان سرنوشت غیر قابل تغییرت دست برداری و تصمیم بگیری تا به جای عروسک خیمه شببازیِ آن شرایط شدن، شیوهی فکری و باوریای را در پیش بگیری که برایت سلامتی، شادی و رضایت بیشتری از زندگی به ارمغان میآورد.
این قوانین تنها زمانی به کمکات میآید و چرخ زندگیات را روانتر میکند و تو را از مسیری لذت بخش و جادهای آسفالته به خواستههایت میرساند که «چند قدم جلوتر رفتن از استدلالهای سست و بی بنیان ذهن محدودت» را یاد بگیری. یعنی قدرت زیر سوال بردن و شک کردن به باورهایی را داشته باشی که سالهاست به عنوان حقیقت مسلمِ زندگیات پذیرفتهای. همان باورهایی که ذهنت توسط آنها سکّان را به دست گرفته و شرایط نادلخواه کنونی و نارضایتیهایت در این سالها را برایت رقم زده است
……
اول به خودم میگم بعد هم به دوستان که واقعا برگردیم به خیلی فایلها و تکرارشون کنیم و تکرار و تکرار
پیشنهاد میکنم ظلم به خود رو حتما ببینید
اصلا فایلهای استاد دیوانه کننده است و ….
هرآنچه که در فایلها کامنت میگذارم اول برای خودم و تلنگر برای خودم و حتی جواب نیاز لحظه خودم بوده و استفاده دوستان که در مسیر کمک کننده باشه
تمام وقت و انرژی مو برای درک کردن و بهبود خودم بکار گرفته و میگیرم و شکی ندارم در مسیری که قرار گرفتم و ممنونم از خداوند برای آفریدن این دست خدا گونه
ممنونم استاد جان که دست خداوند هستید برای من
خدایا شکرت که منو در این مسیر قراردادی
از دیروز مدام این آیه قران که ان مع العسر یسرا در حال تکرار شدن هست و کلی بهم انرژی داده😍
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خداروشکر بابت این پروژه پر خیر و برکت
اگر درروابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
من در زمینه باور فراوانی و رابطه خدا و ثروت در ذهنم هنوز ایرادات اساسی دارم
چون با اینکه شرایط در بیزنس و اوضاع مالی ام نسبت به گذشته خیلی بهتر شده اما هنوز اون اتفاق گیم چنجره نیفتاده و یا حداقل هنوز نشونه هاش رو نمیبینم که بگم آره این مسیر رو اگه ادامه بدم حتما اون اتفاق بزرگه میفته و توی بیزنسم از یه عددی بالاتر نمیتونم برم.
هنوز در رفتارهام ردپای باور کمبود رو میبینم نمونه اش همین چند شب پیش موضوع از این قراره که من مهمون داشتم و همسرم گفت سرراه که داری میای میوه بگیر و توی میوه ها حتما انار هم باشه…
یه وانتی توی محله ما هست که انار با گارانتی میفروشه یعنی میگه ببر اگه قرمز و شیرین و آبدار نبود بیار بدون هیچ حرف و حدیثی پس میگیرم ولی قیمتش 3 تا 5 برابر انار های بازار هست و خدایی هم انار های شیرین و قرمز و آبداری داره وقتی همسرم گفت میوه بخر یه حسی بهم گفت برو پیش اون وانتی و انار خوب بخر خداروشکر که درآمدت هم خوبه و دیگه پولش نباید برات مهم باشه …
اما یه نجوایی شروع کرد که بابا انار اناره دیگه چه فرقی میکنه حالا چون پول داری باید حتما بری 3 برابر هزینه کنی برای پولت ارزش قائل باش الکی خرج نکن(استاد میگه اگه خوب روی خودت کار نکنی حتی نجواها از جایی که فکر میکنی همه چی درسته وارد میشه)
منم گفتم راست میگه نباید پولم رو الکی خرج کنم و رفتم و از میدون میوه تره بار محله مون انار گرفتم و نصف قیمت اون وانتی و خیلی هم خوشحال بودم که پولم رو الکی خرج نکردم!!!!!!!
وقتی همسرم میخواست انارها رو دون کنه دیدیم هر اناری که قاچ میکنیم سفید و خراب هست!!!!
اونجا به خودم گفتم ببین این نتیجه کسی که احساس لیاقت نداره این نتیجه کسی که برای پولش ارزش قائل نیست این نتیجه کسی که به فراوانی اعتقاد نداره…
اون شب همه ی انارها رو مستقیم ریختیم سطل زباله حتی یک دونه اش رو هم نخوردیم چون خراب بود وقتی داشتم انارها رو میریختم سطل آشغالی یه لحظه این تصویر واضح اومد جلوی چشمم که دارم پول هام رو میریزم سطل آشغالی و خیلی دردم اومد…
وقتی این جلسه رو گوش دادم و به این اتفاق و مشتری هایی که وارد بیزنسم میشه فکر کردم و این دوتا رو بهم ربط دادم دیدم بله تا زمانی که رفتار من عوض نشده باید هم مشتری وارد بیزنسم بشه که بگه تو چقدر گرون میگی یا هزارتا مشتری دارم که تا پای قرارداد میان ولی قرارداد امضا نمیشه هربار هم به دلیل قیمت با اینکه من توی بیزنسم ادعا میکنم که شماره یک ایران هستم ولی مهم نیست من چه ادعایی دارم مهم باورهای منه وقتی من به فراوانی باور ندارم خوب معلومه مشتری وارد بیزنسم میشه که اون هم به فراوانی باور نداره و دنبال ارزونی هست و کیفیت براش مهم نیست
وقتی من هنوز توی رفتارهام به دنبال قیمت هستم نه کیفیت مشتری هم توی بیزنس من دنبال قیمته نه کیفیت …
استاد یه جمله قشنگ داره توی دوره ارزشمند دوازده قدم که میگه:
کار خداوند و جهان هستی جور کردن در و تخته با هم هست…
الان میفهمم استاد چی میگه اگه من همین یه جمله رو درک و توی زندگیم اجرا کنم اگه به خواسته هام نرسم جای تعجب داره …
تجربهی خود را در کامنتها بنویس:
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
اما از تغییراتم هم اگه بخوام بگم اینه که من قبلاً اصلا نمیتونستم پول داشته باشم یعنی تا چند میلیون پول توی حسابم جمع میشد حتما یه اتفاقی میفتاد که همه ی اون پول ها نابود میشد حالا یا ماشینم خراب میشد یا موتورم خراب میشد یا یه وسیله توی خونه خراب میشدو…
که کل اون پول رو باید هزینه میکردم و این خیلی برام زجرآور بود و همیشه میگفتم خدایا چرا من نمیتونم پول نگه دارم؟؟؟
تا اینکه استاد در دوره روانشناسی ثروت یک تمرین دوستی با پول و باورهای مربوط به این موضوع رو توضیح دادند و من با 50 هزارتومان شروع کردم و الان به 70 میلیون تومان رسیدم خداروشکر الان که فکر کردم دیدم بله ذهنیت من درباره دوستی با پول واقعا تغییر کرده چون نه تنها هیچ وسیله ای خراب نشده بلکه من تونستم یه پول خوبی رو کنار بزارم و هرروز هم دارم به مقدارش اضافه میکنم …
خداروشکر چقدر قوانین ساده هستن ولی این ما هستیم که با پیچوندن و عمل نکردن به قوانین زندگی رو برای خودمون سخت کردیم.
خدای مهربونم شکرت برای این رزق بی حساب آخر شب که دیشب دریافت کردم و گوش دادم. شکرت برای این آگاهی های ناب و به موقع. یه فایل 9 دقیقه ای که دقیقا تکه ای از پازلی میشه که تو بکگراند ذهنت داری…
خدای مهربوتم شکرت برای اینهمه آگاهی که سخاوتمندانه در دسترس ما قرار گرفته توسط انسانهای توحیدی و نازنینی که کلی وقت می ذارن و این فایلها رو به ما هدیه میدن… این همون خیر کثیر هست دیگه… این همون رزق بی حسابی هست که اگر بخوایم خوب ازش استفاده کنیم سالهای سال کار داریم.
استاد اینکه گفتین بعضی وقتا ما فکر می کنیم که تغییر کردیم ولی وقتی در موقعیت تحت فشار قرار بگیریم عکس العملمون نشون می ده چقدر تغییر کردیم چقدر باارزش بود…
وقتی به بعد مالی نگاه می کنم که خدا رو شکر توش قدم برداشتیم ولی هنوز خیلی راه دارم و اول کارم، و روی واکنشهام فوکس می کنم، می بینم که خیلی کوچولو، تغییر کردم، این یعنی باورای مالی من یه کوچولو تغییر کردن، ولی هنوز خییییلی باید روشون کار کنم. البته که به این هم فکر می کنم که کلا خیلی گیر ندم رو این بعد زندگیم… رها باشم، رو خودم کار کنم، وقتی من شخصیتم رو بهبود بدم، مدارم بره بالا، لاجرم، لاجرم به ثروت و نعمت و عشق و سلامتی بیشتری دسترسی دارم.
استاد بازم می گم، یکی از نتایج بزرگ من از دوره ی هم جهت با جریان خداوند، دریافت نشانه ها و هدایتهاست… که البته قطعا قبلا هم بوده، همیشه بوده و هست، ولی من در مدار دریافتش نبودم، یا به این اندازه دریافت نمی کردم. همینطور که دارم تمرین می کنم بیشتر به خدا بسپرم، باخودم مرور کنم که خداوند منبع هرآنجه رزق و روزی هست در این دنیاست… برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمی افته.
و جهان بر پایه ی فراوانی و فضل خداوند قرار گرفته
خداوند هم چندین و چندبار تو این مدت نشانه هاش رو از طرق مختلف فرستاده که مسیرت درسته، ادامه بده… به من بسپار، و بقیه ش با من. حتی تو این چندماه خیلی واضح الهامش رو شنیدم که بهم می گفت نگران نباش، تو زمینه ی مالی هم انقدر بهت می دم که نمی تونی بشمریش… و باز امروز صبحم با هدایتی مشابه از طریق دستان نازنینش شروع شد… اشک از چشمام جاری کرد و قلبم بازتر شد… اگر شرایط من در هر بعدی هنوز به اون شرایط دلخواهم نزدیک نیست، یعنی من هنوز به اندازه ی کافی خوب کار نکردم تو اون زمینه. و چقدر دیشب از این فایل خوشحال شدم. اصلا این چندماه انگار خدای مهربونم خودش دستم رو گرفته و منو قدم به قدم داره جلو می بره… خداجونم عاشششقتم…
و اما درمورد تمرین این فایل، چیزی که خیلی واضخ تفاوت رو توش می بینم آدمهایی هستن که باشون در ارتباطم چه فیزیک چه مجازی.
من اولی که با شما و آموزشهاتون آشنا شدم، ایتاکای نیویورک بودیم. دوستانی که باشون رفت و آمد داشتیم همه بچه های خوبی بودن و کلی خوش می گذشت ولی تمرکزشون رو کمبودا زیاد بود، چندتاشون اهل غر زدن و ایراد دیگران رو دیدن بودن… بعد مدتی من با کمک فایلای شما و آموزشهاتون، کار خوبی تو میشیگان پیدا کردم و ما موو کردیم به اینجا. اینجا هم اول با یه سری از بچه ها آشنا شدیم، چندتاشون هنوزم خیلی باشون رفت و آمد داریم ولی یه سریشون خیلی آدمای خوش و باحالی هستن ولی خب یه سری برنامه هایی تو جمع شدناشون دارن که باب میل من نیست، چه در مورد بزرگسالا چه سکرین داشتن بچه ها تو هر دورهمی… خلاصه قشنگ یادمه تا پارسال حدودا هربار باشون رفت و آمد داشتیم با خودم می گفتم حتما فرکانس من در این حده، اگر چیزی رو نمی پسندم حتما تغییر می کنه، من فقط باید تمرکزم رو چیزای خوب این جمع باشه. و الان که نگاه می کنم می بینم چقدر ارتباطمون با اون جمع کمتر شده… اصلا به مرور ارتباطمون با بچه های والیبال زیاد شد و کم کم انقدر خوشمون اومد که باشون رفت و آمد بیشتری داریم، آخر هفته ها باشون هستیم، کمپ رفتیم باشون و هربار چقدر خوشحالیم از بودن تو اون جمع. و این فقط لطف خداونده و رزقی که از دوره ی هم جهت نسیبمون شده… من هیچ تلاشی برای کم کردن اون ارتباطای قبلی نداشتم یا برای ایجاد این ارتباطای جدید ولی خدا می دونه که چقدر راضی تریم هممون.
این اتفاق تو همه ی بعدهای زندگی من می تونه بیفته. فقط من باید هرگونه مقاومت را رها کنم باید بسپرم به قادر مطلق…
خدای مهربونم شکرت برای این فرصت اتصال
شکرت برای صبحی که با نشانه های تو و با اشکهای ذوق من آغاز شد
شکرت برای کلی رزق و فضل و فراوانی که قراره امروز وارد زندگیم بشه
شکرت برای انسانهای بی نظیری که باشون در ارتباطم و عاشقانه دوستشون دارم
شکرت برای این دانشگاه بهشتی، برای این همه آگاهی نابی که در اختیار داریم.
شکرت برای استاد عزیزم و مریم بانوی سایسته
شکرت برای خونواده ی قشنگم و تمام نعمتهایی که الان در زندگیم دارم
در پناه خداوند رزاق و وهاب شاد و سلامت باشیم همگی🩵
خیلی وقت هست که مجال و فرصتی برای گذاشتن کامنت در سایت برام پیش نیومده . اما همین الان که این فایل رو پلی کردم دیدم خدای من چقدر درست این فایل برای من هست .
استاد عزیزم بنده نزدیک به سه سال هست که به صورت پیاپی دارم از محصولات و آموزشهای شما استفاده میکنم و انصافا نتایج شگرفی هم در زمینه روابط هم در زمینه توکل به خداوند ، هم در زمینه مالی و غیره داشته ام .
از جمله اینکه کم کم به باور الخیر فی ما وقع رسیدم و چه خیرهایی که از داشته ام .
و اینکه قدم در راه شغلم گذاشتم و خدا رو هزاران بار سپاسگزارم که جریان مالی هم به صورت تکاملی داره برام میاد .
و خدایی همه ی این ها مربوط به سالها پیش هست که من تصمیم به تغییر گرفتم .
با فایلهای شما تصمیم گرفتم که خودم رو بیشتر دوست بدارم چرا که من جزئی از خداوندم .
واقعا ازتون سپاسگزارم بابت آگاهی ها .
و چه به موقع و روشنایی بخش دل من بود این فایل تغییر
که اگر هنوز افرادی که در زندگی من هستند هنوز هستند و تغییر نکرده اند به خاطر این هست که من به اندازه کافی تغییر نکرده ام .
خدای من هنوز در وجود من خصلتها و عادتها و باورهایی هست که هنوز تغییر نکرده . مثل اینکه من هنوز به اندازه کافی خودم رو ارزشمند نمیدونم و به اندازه کافی روی عزت نفسم کار نکرده ام .
در هر موقعیتی که باشیم خودمون خواستیم که اونجا باشیم
اگه اینو قبول داشته باشیم اون وقته که میتونیم برای تغییر قدم برداریم چون وقتی بخوایم همش دیگران و اطرافیان رو باعث و بانی سرنوشتمون بدونیم پس به این نتیجه میرسیم دیگه شرایط از دست من خارجه و من هرچی تلاش کنم بی فایده س پس هیچوقت هیچ قدمی بر نمیداریم.
خدا رو هزاران بار ممنونم که من به این نتیجه رسیدم که مسئول سرنوشتم خودم هستم
حتی استاد اگه الان همینجا ساکت و آروم نشسته باشم و کسی یهو بیاد و یکی بهم بزنه مطمئنم که فرکانسی رو ارسال کردم که همچین اتفاقی برام پیش اومده
اما متاسفانه بعضیا این چیزا رو قبول ندارن و از صددرصد شاید بگم بیست یا سی درصد خودشون رو مسئول شرایط و زندگیشون میدونن و تازه بازهم برای این بیست درصد یه جورایی شرایط بیرون از خودشون رو دخیل میدونن
من میدونم یه خدایی دارم که بسیار عادله و یه قوانینی گذاشته که یه درصد هم اشتباهی درش نیست خوب وقتی من در مسیر این قوانین باشم مگه میشه بی عدالتی در حقم بشه؟هیچوقت.
قبلاً برام پیش میومد که کسی یه موضوعی رو محرمانه بهم میگفت اما من طاقت نمیاوردم و فقط برای خواهرام تعریف میکردم یه دفعه خواهرامم برای کسی تعریف میکردن و وقتی به گوشم میرسید چه قدر اعصابم داغون میشد باهاشون دعوا میکردم که آخه بابا من به شما اعتماد داشتم شما خواهرای منین چه قدر قسمتون دادم که بین خودمون بمونه چرا شما گفتین …و بعدا که فکر میکردم به خودم میگفتم وقتی تو خودت اون راز رو نتونستی توی دل خودت نگه داری چه طور از دیگران همچین انتظاری داری اونام عین خودت …اگه تو نتونستی جلو خودتو بگیری خوب اونام همین طور پس خدا رو شکر الان خیلی در این زمینه تغییر کردم و از خودم خیلی راضی هستم.
یا استاد جانم خیلی دیدم که مثلاً یه خانم یا یه آقایی با طرفش مشکل پیدا کرده بعد همش لج میکنن و طرفشونو مقصر میدونن حاضر نبودن به خودشون یه تغییر بدن و از طرفشون جدا شدن و بعدها که یه ازدواج مجدد دیگه داشتن باز همون شرایط قبلی و شایدم بدترو دیگه حسرت گذشته و….
دیگه فکر نکردن که باید درونشون رو عوض کنن نه بیرون.
یه سری مهمون داشتیم یه خانمی با بچش خونمون بودن یه دفعه از خونه همسایه مون دعوا و جیغ و سروصدا همسایمون خونه شو به چند تا مجرد اجاره داده بود دیگه یه موضوع ناجالب پیش اومده بود همه همسایه ها اومدن بیرون و مهمون ماهم خودش تا آخر ماجرا رو نگاه کرد بعد دیدم بچه شو دعوا کرد که تو برو داخل و….
منم آخرش گفتم آخه عزیزم اگه میخواستی بچت نگاه نکنه باید خودتم میرفتی داخل تو خودت طاقت نیاوردی تا آخر ماجرا رو نگاه کردی بعد بچه تو دعوا میکنی؟؟
همیشه برای تغییر از خودمون شروع کنیم درسته کمی سخته اما نتایج شیرینی داره به نعمتها و لذتهای بیشتری میرسیم از طرف خدا پاداشها بهمون میرسه.
سلام بشما دوست عزیز و آگاه.امیدوارم همیشه ثروتمند سعادتمند و سلامت در دنیا و آخرت باشید.عشق و نور بشما.متن زیبای شما رو خوندم و از اینکه به اشتراک گذاشتید تا من هم استفاده کنم ممنونم.اون قسمت پایانی هم خیلی عالی گفتید که باید از خودمون شروع کنیم و موافقم.به قول یه بزرگی که گفت اگر هر کس در خانه ی خود را تمیز کند دنیا پاکیزه خواهد شد.منتظر خبرهای موفقیت شما هستم و خوشحال میشم.
بیاد میارم روزهایی رو که تقلا می کردم همه چیز رو تغییر بدم بجز خودم !
فکر می کردم باید همه چیز عوض بشه و به خیال خودم اینجوری می تونستم زندگیم شرایطم تغییر بدم و هر چقدر بیشتر تلاش کردم کمتر نتیجه دیدم .
بنظرم درک اگاهی های این سایت چه فایل های هدیه و چه محصولات تکامل میخواد .. باید قدم به قدم پیش بریم و همه تمرکزمان روی خودمون باشه ،
باید هر فایل رو انقدر با دقت و توجه بالا گوش بدیم بنویسیم و در موردش فکر کنیم تا درکش کنیم باید انقدر شجاعت داشته باشیم که اشتباهاتمان رو بپذیریم و بجای مقصر دانستن دیگران روی خودمان کار کنیم حتی اگر شرایط سخت باشه حتی اگر روابط نادلخواه باشه ، درک این مطلب به ما کمک میکنه زودتر به نتیجه برسیم؛ اگر من تغییر کنم اگر من خودم بهبود بدم اگر به زیبائی های هر چیزی یا هر کسی توجه کنم و نگاهم از روی ناخواسته ها بردارم قطعا همه چیز به نفع من پیش می رود ،
اگر من مدارم را با کار کردن روی خودم تغییر بدم فرکانس من تغییر می کند و انسان های که فرکانس شان با من هماهنگ نیست به راحتی و به خودیِ خود از زندگیم خارج می شوند یا تغییر می کنند و با من هم مدار و هم فرکانس می شوند بدون تقلا و تلاش من …
پس اگر من روی خودم کار میکنم و اوضاع شرایط همون شرایط قبلی ست یا انسان های نادلخواهِ من هستند به این معناست که من به اندازه کافی تغییر نکرده و باید با جدیت و تعهد بیشتری روی خودم کار کنم .
مثال از خودم _ من روی خودم کار می کردم اما نه متعهدانه !
من غیبت را کنار. گذاشتم اما در کنترل ذهن قوی عمل نمی کردم و انسان هایی که غیبت می کردند باز هم کم بیش در زندگی من حضور داشتند و با اینکه بارها بارها بهشون تذکر داده بودم که نمیخواهم غیبت بشنوم باز هم کم بیش این موضوع ادامه داشت آن هم به چند دلیل : من کنترل ذهن نداشتم و گاهی در گذشته و منفی ها سیر می کردم ، قدرت نه گفتن نداشتم و برای خودم و حال خوبم ارزشی قائل نبودم حرف دیگران برام کم و بیش مهم بود و …
من اصل رو درک کرده بودم اما در عمل …
خب
عاطفه میخوای چیکار کنی ؟ تو که تذکر دادی ، تو که یک خط درمیان جوابشون نمیدی ! پس چرا بازم هستند ؟؟؟
اینجا بود که متوجه شدم من آن جوری باید تعهد بدم ندادم و از همان لحظه شروع کردم و به خودم تعهد دادم و از خدای خودم کمک خواستم و نتیجه شد کنترل ذهن عالی و پناه به خداوند از شر نجواهای ذهن و شیطان و گوشِ جان سپردن به فایل های هدیه و محصولات و روی خودم کار کردن
و اونوقت بود که تماس ها غیبت ها انسان های این چنینی محو شدند و رابطه با نزدیک ترین افراد زندگیم رسید به ماهی یا دو ماهی یکبار اون هم در حد احوال پرسی و شوخی خنده و حال خوب :)
نتایج کی بوجود اومدند ؟ وقتی که من متعهدانه روی خودم کار کردم و این کار کردن روی خودم از نان شب واجب تر دونستم و حالا هر جا که برم هر کسی رو ببینم ناخودآگاه حواسم به زیبائی ها و مثبت هاست و بارها بارها بارها شده نکات منفی شخصی یا رفتار بد کسی یا نازیبائی که دیگران دیدند رو من ندیدم !! نشنیدم !! حس نکردم !!
هر جا رفتم هر کسی رو دیدم فقط زیبائی حرف های خوب رفتارهای عالی بوده و بس …
حالا چه چیزی عوض شده یا چه کسی تغییر کرده ؟؟ من یا بیرون از من ؟
خب عاطفه برای همه چیز با همین فرمان برو جلو …
برداشتن تمرکزم از روی همسرم و گیر ندادن به سیگار کشیدن هاش و تمرکز روی خودم و بهبود شخصیت خودم این شد که همسرم خودش سیگار کشیدن ترک کنه …
خودش بیاد سمت سایت و از فایل های هدیه شروع کنه و به روش خودش پیش بره..
همسری که از اولش خوب خوش رو خوش اخلاق و عالی بود و من 99 درصد روی خوبش رو نمی دیدم و تمرکزم روی اون 1 درصد بود…
کار کردن روی خودم و بهبود شخصیتی که هنوز هم ادامه داره شد آرامش درونی ، شد توحید و دوست شدن با خدا ، شد به صلح رسیدن با خودم و روان شدن چرخ زندگی شد رزق بی حساب و پر بودن کیف و کارتم از پول ، شد احترام عشق و موهبت از سمت انسان های نازنین که به لطف الله ادامه دارد و تازه اول راهم …
پس همه چیز به من بستگی داره به مداری که دَرِش هستم به فرکانسی که ارسال میکنم به کار کردن روی خودم به عمل کردن نه حرف مفت زدن !
و همین ها ادامه دادن ها نتایج رو پر رنگ و پایدار می کنند
نشانه امروزم منو بزرگ تر کرد منو محک زد و بهم گفت با همین فرمون و البته با دقت و تعهد بیشتری برو جلو ،
الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
خدای عزیز و قشنگم ای یار و یاور همیشگی من ،
ای صاحب اختیارم ای هدایتگر و حمایتگر من…
شکر برای درک اگاهی های که بهم میدی
اگر میتونم درکشون کنم از عقل فهم. شعوریِ که خودت بهم دادی
از راهنماییِ که تو بهم میکنی
خدای دانای توانای من ، خداوند قدرتمند و ثروتمند من ، هرآنچه دارم از آن توست هر آنچه دارم متعلق بتوست و من با تمام وجودم سپاسگزارتم و
می پرستمت :))
خدایا من در برابر رَبی چون تو که یکی هستی که پروردگار کل کیهانی تسلیمم و هیچ نمی دونم ، خداوندا تنها برای تو بندگی میکنم و تنها به خودت چشم میگم ، منو به راه راست به راه کسانی که به آن ها نعمت داده ای هدایت کن آمین
استاد عزیز و قشنگم، ای پیامبر زمانه من ای عزیز دل خدا و منو بچه های سایت بی نهایت ازتون سپاسگزارم و دوستون دارم
به امید دیدار روی ماهتون از نزدیک به قول کیانا ماچ بهتون .
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته جانم و دوستای نازنینم
الهی که حال دلتون عالی باشه
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای این رزق الهی و پر از آگاهی و زیبایی که روزی ام کرد
استاد جانم من تا اونجایی که یادم میاد همواره بفکر بهبود خودم و زندگیم بودم حتی اون زمانی که شما هنوز بدنیا نیومده بودین و باشما هی بهتر و بهتر شدم
زندگی مشترک خوبی هم داشتم و دارم هر دومون اعتقاد به خدا داریم صادق و درستکاریم
فکر کنم تو کامنتهام گفتم که الان بیشتر از چهل ساله که به خودم و خدای خودم قول دادم دروغ نگم و غیبت نکنم و تا حالا هم محکم بر سر عهدم هستم
همسر جانم هم اینقدر درستکار و با صداقته که
هم وقتی که خیلی جوون بود و تو یکی از اداره های بانک کار میکرد هروقت امام جماعتشون نمیامده بش می گفتن که بجای اون نماز رو برگزار کنه
و الان هم وقتی تهران هستیم و ایشون برای نماز میره مسجد باز هم هر وقت امام جماعت نمیاد بهش میگن که بجاش نماز جماعت رو برگزار کنه
یادمه چند سال بعد از ازدواجمون بود که یه بار داشتیم با هم صحبت می کردیم بمن گفت اگه فقط ده زوج خوشبخت تو این دنیا باشن یکیش ما هستیم!
خدا رو صدهزاران بار شکر
عزت نفس و احساس لیاقتم هم خوب بوده و با شما بهتر شده
یادمه آزمون احساس لیاقت رو که قبل از اینکه دوره رو شروع کنم سؤالهاشو جواب دادم نتیجه اش رو در آخر آزمون برای من نوشته بود که عالی هستم..
تو دوره قانون سلامتی هم وقتی قبل از شروع دوره آزمایش دادم به همون ترتیبی که شما گفته بودین، قند خونم میزون بود و هیچ بیماری ای هم نداشتم
و دلیل شرکت تو اون دوره رو هم نوشته بودم برای آشنایی با روش درست تغذیه ، هیچ اضافه وزن هم نداشتم خدا روصدهزار مرتبه شکر
استاد جانم من اینقدر صبور و شکرگزار بودم که وقتی 24 سال پیش تنها پسر 20 ساله ام از دریا به آغوش خدا رفت برای اطرافیانم الگو شدم و هنوز که هنوزه بعضی وقتها که تو جمع فامیل میرم میگن عجب صبری داشتی شما!!
ما حتی فکرش رو هم نمیتونیم بکنیم..
و با شما هی بهتر و بهتر شدم..
استاد جانم کلاً من یه سری رفتارهای خوب در همه زمینه ها داشتم و با آموزشهای شما هی بهتر و بهتر شدم..
الان اصلاً عصبانی نمیشم که بخواد به اوج برسه
خدا رو صدهزاران بار سپاس
استاد جانم مدتیه که متوجه شدم هر شب خواب می بینم دارم که دارم کامنت می نویسم!
بزارین ماجرای دیشب رو بگم
دیشب من قبل از خواب رفتم حمام که هم پنکه ای رو که همسرجانم باز کرده بود پره هاشو بشورم و هم خودمو..
بعدهم که اومدم توی اتاق خوابی غیر از اون اتاقی که ایشون خوابیده بود خوابیدم این رو هم بگم که گاهگاهی این کار رو می کنیم و بار اولمون نبوده چه اینجا تو تهران که الان هم اینجاییم و چه وقتی که طالقانیم
بعد چند ساعت یعنی چند دقیقه مونده به ساعت چهار من بیدار شدم(من یکی دوسالی هست زنگ برای بیدار شدن نمیزارم)
در حالیکه داشتم خواب میدیدم دارم کامنتت می نویسم
و بلافاصله زنگ گوشی ایشون رو از اون یکی اتاق شنیدم
که برای نماز شب گذاشته بود البته در اتاق رو هم بسته بود ولی باز صداش میامد
بعد من دوباره خوابم برد دوباره ده دقیقه بعد در اثر صدای زنگ بعدی بیدار شدم
دوبار این قضیه تکرار شد تا بارسوم ایشون بیدار شد و زنگ رو بست
منم میخواستم حالا که بیدار شدم منم نماز شب بخونم بعد یکی دو ماه ولی خوابم برد
نزدیک اذان صبح بیدار شدم درو باز کردم که برم دستشویی و وضو بگیرم که دیدم ایشون حاضر شده که بره مسجد…
حالا تو خواب چی میدیدم
دیدم که دارم درباره آگهی بازرگانی که تو دوره عزت نفس گفتین دارم مینویسم!!!
الله اکبر
الله اکبر
باز هم همینجوری اشکام داره میریزه
من دیگه حرفی ندارم که بگم
خدارو صدهزاران بار سپاس برای صلاتم در گام ششم تغییر
استاد جانم خدا به شما هرآنچه خیر در دنیا و آخرت هست عطا کنه
به نام خدا تنها قدرت جهان خداوندی که غفور و رحیم هست
سلام به استاد عزیزم
بعد از شنیدن صحبت های سحر جان گفتم شاید گذاشتن پیامم موثر باشه
من سالها در رابطه ای با همسرم بودم سرشار از وابستگی و مشکلات به حدی که اصلا قابل وصف نیست واقعا الان که دارم این کامنت را میزارم باور نمیکنم که قبلا چه رابطه ای داشتم
من سالها به همسرم میگفتم بیا باهم صحبت کنیم تا مشکلاتمون را حل کنیم اما نتیجه فقط دعوا بیشتر بود
اما وقتی متوجه شدم همه شرایط و اتفاق های زندگیمون را خودمون خلق میکنیم شروع کردم فقط فقط فقط فقط روی خودم کار کردن شاید باورش سخت باشه اما من فکر میکردم قطعا باید طلاق بگیرم همون هفته اول به خدا گفتم خدا کمکم کن زودتر جدا شم اما هدایت شدم هدایتتت واقعا هدایت شدم چند روز بعد نفهمیدم دقیقا یه خوابی بود فقط میدونم وقتی صبح پا شدم دقیقا انگار یکی خیلی واضح گفت باید با این آدم باشی و طلاق نگیری الان که دارم براتون کامنت میزارم خداراشکر میکنم واقعا خدایا شکرت مهم ترین دلیل شکر گزاریم اینه که خیلی تونستم این قانون را درک کنم که واقعا درسته
الان به حدی همسر من عالی شده یعنی میگم عالی در حدی که منی که قبلا همیشه در روابط به دیگران حسادت میکردم رابطه ای دارم که واقعا تو هیچ کسی ندیدم من الان هرچقدر هم فکر کنم حتی یه دونه ایراد از همسر نازنینم نمیتونم پیدا کنم اون بسیار مهربان و خوش ذات و دل پاک و بینظیر هست واقعا همش با خودم میگم بابا من با یه فرشته بودم و جالبه الان بدونید من توی این مدت حتی یبار هم بهش نگفتم بیا در مورد رابطمون با هم صحبت کنیم اما اون به حدی فوق العاده هست که حد نداره احترام در رابطمون بینظیره و جالبه بدونید در قبل از اینکه من تغییر کنم به حدی من وابسته بودم که حد نداره اما الان با وجود اینکه با یه مرد واقعا بینظیر و فوق العاده هستم اگه قرار باشه همین امروز هم دیگه با هم نباشیم واقعا براش از ته دلم آرزوی سلامتی و شادی براش میکنم و هیچ وابستگی واقعا ندارم
من سالها برای اینکه این آدم پیشم بیشتر باشه یا بهم عشق بده کلی دعوا داشتیم
جالبه الان من کافیه بگم من چقدر این گل های نرگس خوشبو و زیبا هستند تمام فصلی که گل نرگس بود هر دفعه در میزد با یه دسته گل نرگس میامد یا من عاشق توت فرنگی هستم شاید براتون جالب باشه من حتی بهش نمیگم برام توت فرنگی بگیره ولی الان انقدر توت فرنگی میگیره که من فقط خندم میگیره از این قانون فوق العاده من ٩ سال با همسرم هستم و اون حتی نمیدونست غذای مورد علاقم چیه باورتون میشه یه موقع هایی میگم از بیرون غذا بگیر و حتی نمیگم چی بگیره اما خودش دقیقا اون غذایی را میگیره که من عاشقشم و بینهایت چیز دیگه یا اینکه من الان واقعا روزی ١۵ ساعت دارم روی خودم کارمیکنم و کلی دفتر و خودکار تموم میکنم خداشاهده انقدر به من احترام میزاره که حتی نمیگه ول کن داری چیکار میکنی همه چی برای من فراهمه و همه آرامشی دارم که فقط رو خودم کار کنم و حتی بهش میگم سررات برام دفتر و خودکار بگیر فقط میخنده میگه تز دکترا داری مینویسی یعنی حتی دستی از خدای مهربانم شده که همه چی آرام هست که من فقط روی خودم کار کنم جالبه بدونید همسر من تازه اصلا اصلا توی این مسیری که من آمدم نیست و دوستم نداره بیاد اما ما با هم واقعا هیچ مشکلی نداریم
مشکل من بودم که سرشار از خلاء بودم دوست داشتم یکی بیاد و خلاء منو پرکنه به من عشق بده الان من عاشق اینم که تایم هایی که تنها هستم و با خدای خودم بلند بلند حرف میزنم هدایت میخوام که بدون هدایت خدام من هیچم من نابودم من الان عاشق خودم هستم خدام انقدر به من عشق داده که حد نداره و همسرم هم فقط فقط به من عشق میده دیگه من بصورت واقعا عجیبی توی یه هفته تمام دوستام به یه بهانه ای از زندگیم رفتن الان میفهمم چرا چون فرکانس من عوض شده مدارم عوض شده و من فقط با اونها در مورد مسائل نامناسب صحبت میکردم
الان دیگه من هیچ حسادتی به روابط ادما ندارم من هرکسی که رابطه عاشقانه داره از ته دلم براش عشق بیشتر میخوام زندگی من الان بسیار زیباست همسری فوق العاده و بینظیر محیطی پر از آرامش و عشق و بدون وابستگی و خدایی که مهربانیش بی پایان و هدایتش در زندگیم همیشگی هست
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم خدایا منو به راه راست هدایت کن به راه کسانیکه به آنها نعمت دادی ونه آنهایی که برانهـا غضب کردی و نه گمراهان
خدایا محتاج فقط توام خدایا محتاج هدایت توام خدایا محتاج حمایت توام خدایا محتاج عشق توام خدایا محتاج آرامش توام خدایا همیشه هدایتم هدایتم کن من وابسته به توام خدایا منو ببخش که سالها شرک ورزیدم اما باز تو از من حمایت کردی تو غفوری تو رحیمی
سلام دوست عزیز هدایت شدم به کامنتت سپاس.یاد آوری شد که تمرکز را از دیگران بردارم و روی خودم کار کنم من باید تغییر کنم فرکانسم تغییر کند تا اطرافیان من تغییر کنند.بسیار لذت بردم و بسیار آموختم.بهترین ها را از روابط،ثروت ،سلامتی،معنویات آرزو دارم.
بنام رب جهانیان
سلام ب استاد عزیزم و دوستان نازنینم
گام 6
روز 13 از 28
الهی صدهزار مرتبه شکرت بخاطر این فایل ارزشمند
خدایا شکرت ک یکبار دیگه بهم فرصت حضور توی این سایت و دادی
فرصت ی صلاه و ثبت ی ردپای ارزشمند دیگه برای زکیه آینده
الهی صدهزار مرتبه شکرت
یکی دوماه پیش شایدم سه ماه پیش بود من پول بسته اینترنت هم نداشتم 3،4 روز نتونستم بیام سایت
ب شدت احساس بی ارزشی کردم
و احساس قربانی شدن داشتم
منی ک خیر سرم دارم روی خودم کار میکنم چرا این اتفاق برام میفته
چرا وضعیت مالی من تغییر نمیکنه
همیشه وقتی ب ته خط میرسیدم و حسابم خالی میشد ب فکر پول ساختن میفتادم خخخخخخ
بعد ک دوباره پول میومد تو حسابم دیگه بیخیال میشدم میگفتم من ک پول برای شارژ دارم رو حسابم و مشکلی ندارم دیگه
و هرچی ک لازم دارم و داشتم خانواده ام زحمتش و میکشه
سری اخر ک گیر افتادم
مجبور شدم از خواهرم درخواست کنم ک 70 تومن برام بزن ب حسابم
با اینکه چنتا کار دوخته بودم برای خانواده ،ولی پولی دریافت نکردم
سرهمین ناراحت بودم ک چرا نباید دستمزد بگیرم از این طرف رو بزنم ب آجیم ک برام شارژ بگیره
برای همین ،برای دوخت پیراهن جدید برای داداشم وقتی ازم ب شوخی پرسید چقد بزنم گفتم 300 بزن
ک بی هیچ حرفی برام زد
این پولی ک اومد ب حسابم خیییلی بهم احساس خوبی داد
احساس ارزشمندی
احساس مفید بودن
احساس خالق بودن
باخودم عهد بستم ک از این ب بعد جدی تر ب پول فک کنم و رو باورهای داغونم کار کنم
ک روز بعد هدایت شدم ب فایل چگونه درآمد خود را سه برابر کنیم
ک خیلی حس خوبی گرفتم تعهد نوشتم و باز مصمم تر شدم ک بیشتر ب پول داشتن فک کنم ،چطور از تواناییم پول بسازم
ک ی ایده اومد تو ذهنم ک کش موهایی ک هدایتی درست کردی بیشتر درست کن بده ب فلانی برات بفروشه
ک این کارو کردم برای نمونه 6 تا درست کردم ک بعد ی مدت ک اومد گفت فروختمشون
فقط جلوی خودمو گرفتم ک جیغ نزنم پیشش خخخخخ
چقد خوشحال شدم و ذوق داشتم
و ب خودم میگفتم زکی ببین این ایده قدم اول بود ،هدایت خدا بود
ک سری بعد 60 تا درست کردم ک ماه قبل بود
ذهنم میگفت هیچ کس نمیخره کارهاتو
همه رو پس میاره برات
گفتم خدا برام میفروشه
کارهای من خیییلی زیبا هستند انرژی من جاریه توش و هرکی ببینه امکان نداره ک چنتا نخره ازشون
من دارم معنوی ترین کار دنیا رو میکنم
من دارم ب خدا نزدیک تر میشم
من دارم ارزشمند ترین کار دنیا رو میکنم
اینقد انرژیم خوب شد ک حد نداشت
قبل اینکه کارهامو تحول بدم خیلی استرس داشتم ک شاید اصن قبول نکنه ک ببره برام بفروشه
ولی گفتم ی تمرینه برای عزت نفسم هست
شدشد نشد نشد ولش کن
وقتی بهش دادم و داشتم حرف میزدم خواهرم ک کنارم بود همون لحظه دوتا ازشون خرید
و من چقد ذوق کردم گفتم این ی نشونه اس ک همه راحت فروخته میشه
و همون جا پولشو بهم داد
خلاصه امروز اون آقا اومد در خونه ب محض اینکه منو دید با ذوق گفت کش موهاتو فروختم همه رو(با ماشین تو روستاهای اطراف میگرده و جنس میفروشه چند ساله این کارو میکنه و ماهم مشتریش هستیم )
(قبلش ذهنم خیلی نجوا میکرد
حتی کش موهای جدیدی ک درست کردم و همرام نبردم گفتم شاید پس آورده باشه شون ضایع نشم)
ب خودم گفتم اگه همه رو هم پس بیاره چیزی از ارزشمندی من کم نمیشه اشکال نداره ولی کارهای من خیییلی ارزشمند و زیبان امکان نداره فروش نره
خلاصه ازش تشکر کردم و برگشتم خونه با ذوق ک کارهای جدیدم و ببرم بهش بدم
این بار دستگیر آشپزخونه هم درست کردم
11 کوچیک و 7 تا فانتزی گل گلی خیلی خودم دوسشون داشتم
33 کش مو تا اسکرانچی
و 15 تا پاپیونی
ک خواهرم باز دوتا دیگه ازم خرید
فروشنده ک مرد بسبار مهربون و خوش اخلاقیه بهم گفت
1000 تومن از پولش برنداشتم برای خودت فروختم همه شو
با اینکه چنتا از اسکرانچی ها مونده بود
گفت بیا حساب کتاب کنیم بعد جدیدا رو بهم بده
وقتی حساب کرد پولشون شد 810 هزار تومن
با خنده گفت 10 تومن و دیگه بهم ببخش خخخخخخخ
گفتم باش
گفت شماره حسابتو برام بفرست با گوشی پدرت ،گفتم بزار کارتم بیارم
میخواستم همون لحظه برام واریز کنه
برگشتم خونه کارتو برداشتم
گفتم ازش عکس بگیر ک با گرفت با گوشی و روی کاغذی ک کارتم روش بود نوشت 800 تومن ،بهم نشون داد گفت اینجا مبلغ پولتو نوشتم ک یادم نره و لبخند زد
ک ازش تشکر کردم
گفت حالا بیا بقیه رو بهم بده چنتان
رو برگه تعدادشون و نوشته بودم ک ب دفترش منتقل کرد
گفت حالا چقد بفروشم شون
گفتم این دستگیر گل گلی ها دونه ای 35
گفت دستگیر خیلی دارم فروش نمیره
نگاهی ب کارهاش انداختم گفتم مال من فرق داره هرکی ببینه عاشقش میشه
این حرف و با احساس ارزشمندی و احساس لیاقت بالا گفتم
ک گفت باشه ولی کمتر تا ببرن 20 خوبه،گفتم ن 25
ک گفت باشه
دستگیر های کوچیکتر ک خیلی خودم دوستشون میداشتم
گفت اینا چی
گفتم اینا مخصوص قوری و کتری ان خیلی راحت ان تو دست و سبک
دونه ای 15 تومن
خلاصه بعد اینکه اومدم خونه گوشیم و ک چک کردم دیدم 800 تومن و برام زده
بلافاصله
نقد نقد
800 هزار تومن من تونستم از هنرم از مهارتم پول بسازم
و 80 تومن هم خودم کش مو فروختم ب مادر و آجی هام
ک میشه 880 تومن من پول ساختم
الهی صدهزار مرتبه شکرت عاشقتمممم
دیدی زکی
میشه
ب راحتی با حل مسئله بقیه میشه پول ساخت چقد شیرین و جذابه پول ساختن
چقددد حس عالی دارم
چقد معنویه پول ساختن
خدایا صدهزار مرتبه شکرت
دبروز 10 تومن پول پیدا کردم ک نشونه فراوانی و ثروته
الان یک میلیون و 770 تومن رو حسابمه
و 600 تومن هم نقد دارم
ک میشه 2میلیون 370 تومن
منی ک دوسه ماه پیش 20 تومن رو کارتم نبود ک شارژ بگیرم
این نشونه خوبیه برای من
این خییلی خبر خوبیه
ی موفقیت خیییلی بزرگه برام
منی ک تاحالا نتونستم ب این راحتی با ی ایده ک تاحالا ب ذهنم نرسید
این مقدار پول بسازم
بازم میتونم بیشتر بسازم
با ایده هایی ک بهم گفته میشه
قانون بازم جواب میده
خداوند بازم هدایتم میکنه
خداوند خیییلی مشتاق تره از من ک من ب موفقیت برسم
ک خوشبخت بشم
ک پولدار بشم
ک سلامت باشم
فقط باید تکامل و طی کنم و صبور باشم
ب ایده ها عمل کنم
حریص نشم
ناشکری نکنم
قدر دان و سپاسگزار هر اسکناس 10 تومنی باشم ک خداوند از فضلش بهم رزق داده ب اندازه ظرف کوچولوم
باید ظرفم و بزرگتر کنم
باید رو باورهای ثروت کار کنم
الهی صدهزار مرتبه شکرت عاشقتمممم
بخاطر این اتفاق قشنگ
این حس زیبا ک الان دارم
این حال خوب
این لبخندی ک رو لبم هست
الهی صدهزار مرتبه شکرت
تویی روزی رسان بیحسابم
————————-
هیچ کسی نمیتونه ب آدمی ک مظلوم نیست ظلم کنه،هیچ کس نمیتونه این کارو بکنه
معنی ظلم در قرآن،ظلم ب خود هست
مظلوم و ظالم، این دوتا همیشه همو جذب میکنن طبق قانون
اگه کسی داره ب من ظلم میکنه ،ن ب این دلیل ک اون مورد داره ،ب این دلیله ک من مورد دارم*
اگه من خودم و درست کنم،اون دیگه تو زندگیم وجود نداره
الهی صدهزار مرتبه شکرت
اعتراف میکنم اگه ی ذره بهم فشار بیاد باز زود عصبی میشم و فورران میکنم
گاهی میتونم ذهنم و کنترل کنم
گاهی هم نمیتونم
اینم تکامل میخواد
و عمل ب دانسته ها
خدایا هرآنجه دارم ازآن توست
هرآنجه دارم از آن توست
خدایا شکرت
امروز کلی پروانه دبدم،سفید ،زرد چقد زیبا بودن
امروز ی عقاب شایدم شاهین دیدم داشت تو اوج با آرامش پرواز میکرد با اقتدار
چقد حس خوبی گرفتم ازش نشونه قشنگی بود
خدایا شکرت بابت عشقی ک امروز دریافت کردم
کیان بهم دوتا آبنبات رنگی داد یکی زرد یکی نارنجی
گفت نذریه،گفتم مال کیه
گفت مال خودم خخخخخخ
گفتم واسه چی نذری کردی
گفت نذریه دیگه خخخخخ
چنتا تیله خوشگل و جدید هم با ذوق بهم نشون داد با تشریفات مخصوص خودش :))
خدایا صدهزار مرتبه شکرت بابت نعمت سپاسگزاری
خدایا شکرت بابت 8 تا تخم مرغی ک بهمون رزق دادی
الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت سبزی های باغچه مون چقد رشد کردن و زیبا شدن
خدابا شکرت بابت غروب بسییییار زیبای خورشید چ رنگ زیبایی داشت
خدایا شکرت بابت دوتا یاکریمی ک رو شاخه کنار هم دیدم چقدددد زیبا بودن
خدایا صدهزار مرتبه شکرت ک تونستم تا گام 6 رو هم ادامه بدم و کامنتش و بنویسم
الحمدلله رب العالمین
8 آبان
880
8 تخم مرغ
88 باتری گوشیم
زکیه ی زیبای من سلام
این کامنتت را هزاران بار بخونه
هزاران کمه، تا میتونی بخون
تو دختری هستی که برای دوتا یاکریم عاشق روی شاخه ها، تو بزرگترین سایت موفقیت دنیا شکرگزاری کردی.
تو دختری هستی که از عشقت، از کاری که برات آسان هست داری پولهای فراوان میسازی و تازه خدا بهترین بنده هاش را برای تو تسخیر کرده
نوش جونت دختر
سلام عزیزدلم
سلام بهار قشنگم
خییییلی ازت ممنونم ک باعشق برام کامنت نوشتی ،نمیدونی چقددد انرژی گرفتم از تک تک کلماتت
کامنت خودم و بادقت بیشتری خوندم و قلبم لرزید از هدیتهای خداوند چقد راحت و ساده و آسان داره هدایتم میکنه
فقط وقتی هدایت هارو میبینم ک در مدارش قرار بگیرم و اماده دریافت باشم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
ی چیزی بگم بخندی خخخخخخ
امروز رفتم تو باغچه سبزی بچینم برای ناهار
ی لحظه ی چیز کوچولوی قرمز گوشه ی تصویر دیدم تکون خورد
وقتی نگاش کردم ،دیدم ی کفشدوزکه
گفتم ای جانم چقد زیبایی ،کلی ذوق کردم
بیشتر ک دقت کردم دیدم دوتان
ک رو کول همدیگه سوار شدن
گفتم اینا چرا اینجوری ان؟؟
تاحالا همچین صحنه ای ندیده بودم
بعد چند ثانیه تازه دوزاریم افتاد کلییی خندیدم خخخخخخخخخخ
داشتن شیطونی میکردن اونم کجا ؟؟
تو جنگل تربچه های سرسبز، ی جای دنج خلوت خخخخخ
یاد این حرف خدا افتادم
ک ما همه چی رو جفت آفریدیم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
چقد قشنگ گفتی ک من تو بزرگترین سایت موفقیت دنیا حضور دارم واقعا چ سعادتی بالاتر از این ،سایتی ک خدا داره مدیریتش میکنه و من دارم هرلحظه ب سمتش کشیده میشم
ب قول سعیده عزیز اینجا خونه ی خداست
سپاسگزار خداوندم بخاطر وجود نازنینت عزیزم
خیلی انرژی گرفتم از کامنتت:))
باقلبم میبوسمت
ب خدای وهاب بزرگ میسپارمت
سلام زکیه عزیزم
دخترخوب خدا
تحسینت میکنم که داری تکاملی درمسیرخلق ثروت حرکت میکنی
چقدرهنرمندی شما …دوخت لباس درست کردن کش مو دوخت دستگیره های متفاوت ماشالله بهت دختر افرین بهت که ازاین گیفتی که خدابهت داده داری استفاده میکنی
افرین که تواناییهاتومیبینی براشون ارزش قایلی و داری ازشون ثروت خلق میکنی
نوش جونت پولی که از تواناییهای قشنگت ساختی
نوش جونت هدایتهای ناب خدا
ارزومیکنم تومسیر کنترل ذهن اینقدر قوی،بشی که براحتی درهای ثروت فراوان برات بازشه
چون مسیر ثروت از کنترل ذهن قوی میگذره
به خدای وهاب میسپارمت دخترزیبا
سلام زهرای عزیزم
ازت خییلی ممنونم بخاطر نوری ک از روشنی قلبت برام فرستادی
مرررسی بخاطر تحسینهای قشنگت کلی انرژی گرفتم نشون میده ک چقددد قلب بزرگی داری و تجلی درون زیبای شماست عزیزم
سپاسگزار خداوندم بخاطر هدایتم ب این مسیر و این سابت الهی،استاد عزیزم و دوستان عزیزی چون شما زهرا جانم
مررسی ک برام نوشتی کلی انرژی گرفتم
ان شاالله ک بتونم ثابت قدم باشم توی این مسیر زیبا
الهی صدهزار مرتبه شکرت
ب خدای وهاب رزاق میسپارمت
سلام و درود به زکیه عزیز…
زکیه دوستداشتنی که مثل خودم کارای خوشکل میدوزه…..
اتفاقا منم قبلا تو همین نمونه کارا …با یه شخصی نزدیکم.کار میکردیم..
یه لحظه یادم بخودم افتاد..
که چقدر خودمو بی ارزش میکردم.و به ایشون بها میدادم..
ما هم کلی سرویس اشپزخانه انجام میدادییم..
ولی اینقدر اینفرد تو زندگیم نقش پیدا کرده بود..
که دستاوردهای خودم کاملا نابود شده بود…
زکیه جان ! من همیشه دوستداشتم تو حیطه طراحی و دوخت ..یه ایده خلق کنم..
همیشه دوستداشتم جهانی فکر کنم..
ولی بخاطر یسری باورها..مخصوصا کارهایی که با ایشون که شریکم بود.. من چند سال عمرمو تلف کردم…
و همون چک و لگدها…
و حرفهای اطرافیانم..واقعا گوشهام کر بود..باعث شد…
که خداوند یه شب از طرف همین اشخاص یه تو گوشی حسابی بهم زد..
اونجاها فهمیدم مسیرم اشتباه هست….
و ناگفته نمونه کار شراکتم ..بعد یه اتفاقی بازم خداوند جدامون کرد…
ولی من بازم داشتم اون رفتارهای قبلمو انجام میدادم..
خداوند اونروز بهم گفت..نباید بری تو اون موقعیت…
من با وجود ندونستن قانون تسلیم شدم..
شب اون چک و لگد رو از طرف اون شخص بهم زد..که دست بردارم.
و درسشو یاد بگیرم و مسیر خودمو پیش ببرم..
….
تا اینکه ،”لطف خداوند شامل حالم شد…همون ،”اوایل ورودم به این سایت..هدایت شدم..به دوره شب و عروس..از خانم محمدی..دورهاشون میلیونیه.ولی من دقیقا تو زمان اولین آموزششون توی این دوره..که واقعا از همه نظر عالی بود …تو این دوره شرکت کنم..(لطف خداوند )
…….ناگفته نمونه!
منم از قبل..لباس شب و عروس رو در دوره کاردانی و کارشناسی کار کرده بودم..
ولی اینبار خیلی متفاوتر از دوره لیسانسم بود..
و هدایت،” قدم به قدم منو وارد ایده..دستکش زنانه کشی کاربردی نرگس”کرد…
یه روز توی یوتیوب..اتفاقا اولین دوخت پیراهنتو دیدم..فکر کنم مدل کُردی بود…
و من اون هدایتم نصفه تموم شد..و مسیرهای دیگه بهم الهام شد…
تا لطف خدا اینروزا…ببینم خودش چی میخاد…وارد فشن شوی دبی شد…
مزیت دستکش که من!!!!..الگوکشیش و دوختش تقریبا به اندازه عضویتم هست..
ولی تمرکزی..2 سالی هست…
زکیه جان!!
دستکش من الگوی زیر و بم قوی داره..اندازهاش میلی متر هست…
بعد نمونه و مشابهش اصلا نه توی خود ایرانمون هست.. و نه سایتهای خارجی.
بیشتر بصورت مزون دوزی دوخت میشه….
ولی دستکش من سایز بندی شده..هست…
و یه پک جعبه ایی داره.که دستکش رو میزاری داخلش..و حتی میتونی به چوب لباسی هم متصلش کنی..
…مزیت دیگه!!.هم کاربرد مجلسی داره و هم روزمره با هر تیپ و قیافه ایی.
و مزیت دیگه…بصورت سه بعدی دوخت شده طبق سایز بلندی ناخنها…
و بازم مزیتهای دیگه که میتونم ساعتها برات تعریف کنم..
دوست عزیزم…من همیشه دوستداشتم جهانی کار کنم..یه سرویس خواب سنتی ایده از زندگی قشقایی توی سایت فروش اینترنتی جهانی گذاشتم…
دیدم این مسیر خیلی برام دردسر آور هست ..
همیشه دوستداشتم توی یچیز کاربردی باشه.که خیلی کوچک و خیلی اسان و راحت باشه…
اولاش سخت بود.چون دوختش 2 میلی متر بود…
و بعد به مرور زمان چقدر درکم از دوخت این دستکش بالا گرفت..
که امروز،”وارد مدارهای بالاتر شده….
در نهایت میام حتما نتیجه “طرح دستکشم که روز گذشته ثبت شد… رو برات مینویسم…
خوشحالم که شما هم نتایج خوب و بهتری رو میگیریید..این مسیر یکم کند هست…بقول استاد”حرف زیبایی تو یکی از فایلهاش زدن..
که از نظر مالی بهتر شدن،” نیاز به یه شخصیت خیلی قوی داره.مدت زمانش باید بگذره..
ولی باید ادامه بدییم..
و سپاسگزار داشتهامون باشیم..
و عجله نکنیم..
دقیقا منم یجورایی درک کردم و میدونم هر روز درکم بیشتر میشه..که در مسیر کارافرین و نوآوری..نیاز به یه باور قوی ای ….یه شخصیتی قوی..هست..
در کل ..
من شخصیت بیزنسیم و روابطم با مشتریا” درب و داغون بود تا رسیدم به این ورژن..
و میدونم بازم ادامه دار هست این بهبودها!!هنچنان ادامه داره.
در نهایت…دوست عزیز هم فرکانسیم.
بخداوند بزرگ میسپارمت همیشه پر پیمانه رزق الهی باشی….
سلام عزیزدلم
سلام فاطمه جانم
سلام هم کار قشنگم کلی استیکر چشم قلبی
فاطمه جان،من بارها هدایت شدم ب کامنتهای قشنگت و کلی تحسینت کردم بابت دستکش های خاص و نابت
قشنگ درک میکنم حرفهات رو وقتی کسی از کار دستش میگه ک با چ عشقی دوخته ،انرژی شو جاری کرده تو اون کار یعنی چی
من از شما ایده گرفتم اتفاقا ،ک میتونم چیزی ب جز لباس و کار کنم چون وقتی لباس میخوایی بدوزی باید سلیقه ی مشتری و در نظر بگیری
ولی من دوسدارم با ایده ی خودم با خلاقیت خودم کار بدوزم و همین باعث میشه مقاومت داشته باشم
دوسدارم خودم ی کارو اماده کنم بعد بفروشم
الان هر کش موهایی ک میدوزم کلی تو دلم ذوق میکنم براش و قربون صدقه اش میرم
انگار ک بچمه خخخخخ
ی جورایی انگار دلم نمیاد بدم ب کسی اینقد برام عزیزن
و این انرژی و عشقی ک جاریه تو کارم هر دختری و جادو میکنه انگار
امکان نداره کسی ببینه و چنتا ازش نخره
خودم و ک میزارم جای مشتری ،اگه بخوام بخرم از چنتا مدلی ک هست از هرکدوم ی رنگش و برمیدارم اینقد زیبان خخخخخ
مررسی ک از تجربه ی ارزشمند خودت برام نوشتی چقد ایمان منو قوب تر کرد ک ادامه بدم
در مورد طراحی و دوخت
حسم میگه برو دانشگاه طراحی دوخت بخون،خیلی دوست دارم اتفاقا دیروز داشتم بهش فکر میکردم
باورت میشه من فقط دوره بالاتنه رو دیدم و بقیه پراکنده والبته ی دوره مجلسی مقدماتی هم انلاین خریدم ک فقط ی نمونه دکلته شو امتحانی دوختم
دوستدارم حضوری آموزش ببینم ک راحتتر یاد بگیرم،ی سوال داشتم
شما ک طراحی دوخت خوندین ب نظرت میتونه برای من مبتدی تو کار مجلسی مفید باشه
چیزی یاد میگیرم ،اصولی یاد میدن
من باید تکاملم و تو کار عروس طی کنم،اموزشهای حرفه ای برام سخته چون تکاملشو طی نکردم
ممنون میشم پاسخ بدی عزیزم
و اینکه خییییلی بهت افتخار کردم بابت دست کش حرفه ای ک تولید کردی ماشاالله بهت دختر افرین
مررسی از عشقی ک بهم دادی
مرررسی از قلب مهربونت ک برام نوشتی
عاشقتمممم
سلام به زکیه دوستداشتنی عزیزم…
ممنونم بابت تحسینتون..
یچیزی رو خوب درک کردم..
که هر چیزی که تو این مسیر…بدست آوردم…
و میدونم خودتم میدونی!!
هر چیزی بدست اوردم هر دستاوردی..همه لطف خداوند بوده…
زکیه عزیز…
من دقیق اطلاع چندانی از زندگی درسی شما ندارم.!
من سال 85.86 وارد دوره کاردانی شدم.لیسانسمم سال 91.92…
ما تمام مباحث درسها رو کار کردییم.از دوخت لباس گرفته تا طراحیها…هر چیزی که در حوزه هنر بود ما گذروندیم…
اگه میخام از خودم بگم خیلی نوشته ام زیاد میشه..
من اصلا نمیخام بگم..که فلان لیسانس این رشته هستم…
میخام بگم…بجز تحصیلاتم..
من 10 سال..کار تولیدی داشتم توی سرویس آشپزخانه..
و کار دوخت سرویس خواب.انجام دادم..
الان اینترنت سرچ کنید.بنویسید روتختی سنتی خانم فاطمه علی پور.سایتش باز میشه…ایده کار من..سرویس؟خواب ایل قشقایی بود!
ولی میخام ..خودمو فراتر از این این مسیرها ببینم.که اون لطف خدا بود…
که من هدایت شدم به مسیری که لطف خدا شامل حالم شد..دیگه اون بدو بدوهای خسته کننده و پیگیریهای بی نفع و بدبختیها نیست….
بهمین دلیل استاد میگه کسی که تو مسیر درست قرار بگیره.دیگه نیازی به مدرک اینچیزا نیست..
منم میخام بگم من گفته استاد رو با جان و دلم تیک میزنم..
زکیه جان..من با ورودم به این سایت.با اینهمه کاکرد 10 سال…خودمو صفر کردم..
گفتم نرگس اون موارد گذشته رو بزار کنار از صفر شروع کن.
لطف خداوند منو وارد یه دوره بینظیر.خانم محمدی ایشون برای گرگان بودن.
کارش تدریس رشته طراحی و دوخت هست..
و تو این مابیین.هدایت اومد..برو فصل سیزده دستکش زنانه…
زکیه خانم ..من الگوشناسیم صفر بود.من همیشه تو دانشگاه بخاطر این درس میلنگیدم.به زور پاس میشدم.
با اجازه گلت!!!من این درس مشروط شدم..
برای چند صدوم..
برنامم حل شد..
ولی میخام بگم همیشه فرار بودم.دلیل اینکه همیشه توی کارم بخاطر این موضوع میلنگیدم بهمین خاطر بود..
من از صفر دوره تاپلکسها..و دوره انواع دامنها…از اول اول اول… تا چند ماه دیگه نزدیکای 1 سال خورده ایی بود..توی چند نوبت الگوکشی کردم..
و رفتم مرحله بعد…
فول فول شدم..
تا اینکه هدایت دستکش اومد..
زکیه خانم!دستکش یه آنوزش چند دقیقه ایی بود..
هیچی نداشت..جز یچیز مزون دوزی…
ولی لطف خدا و عمل به الهامات به سایز بندی رسید…
بجز سایز بندی میتونم چند دقیقه راجع به مزیت دستکش؟و نحوه پوشش و نحوه قرارگیریش توی جعبش که صفر تا صدش کار دست هست..
بدون هیچ چیز قلمبه سلمبه ایی.
اتفاقا امروز یه بهبود زیبای روی اتکیت دستکش انجام دادم…
میخام بگم…من از خداوند دوستداشتم یه چیزی رو خلق کنم که اصلا نباشه…
اون روتختی سنتی کارکردش بزرگ و دردسر اور بود..
چون طرح روشو با سیستم کار کردم..
و بسیار هزینه بر..
خداوند از درون من اگاه بود..
دقیقا اموزش استاد محمدی رو توصیف میکنم…شبیه به پاک کردن حبوبات ..که همه چیز توی این سینی وجود داره..ولی دستکش من تو این مابیین قلمبه سلمبها قایم شده بود..
خداوند اومد این خاله ریزه میزه رو توی این افراد بزرگ به من هدیه داد..
بهم گفت تمام تمرکزتو بزار فقط روی این مورد…
دستکش نرگس..من هیجا طی تحقیقم ندیدم..
هر بازخورد ناجالبی توی سایتهای معتبر از افراد که خانم ها بودن…میدیدم..میگفتم نرگس اینم.یه مورد جدید…
دقیقا اونا رو هم توی الگو و هم توی دوخت …استفاده میکردم..
خیلی زمانبر بود..روزهاش.ولی پر از درس الله اکبر..
زکیه…اصلا نمیتونم این مدت عضویتمو به پای اون مسیر گذشته ام بزارم..
تمام غرورمو گذاشتم کنار از صفر شروع کردم..الان به کجا رسیدم اون موقعها کجا بودم.
اون موقع طبل تو خالی بودم..
الان که پر شدم…بیشتر حس؟میکنم .من هیچی نیستم همه لطف خداوند بوده..
من دستاوردای زیادی توی همین هدایتها بدست اوردم..
فقط ببین خودت از زندگیت چی میخای…!میخای چه چیزی رو خلق کنی…
ببین چه نیازی داری…
و بعد هدایت میاد بهت میگه چکاری انجام بدی بهتره..
من گفتم خدایا..میخام یچیزی تولید کنم.توی اسکیل کوچیک و دردسری مثل این تاپلکسها فلان فلانها نداشته باشه…
بنظرم …توی بحث بیزنس با شناخت درونی خودت میتونی ..راه خودتو پیدا کنی…
ببین چه آموزشی رو نیاز داری..
میخام یکلام بهت بگم..هدایت الله…..
همین..همون خودشناسی و خداشناسی…
دوست عزیزم بهت تبریک میگم …هر چیزی نیاز به خلق ثروت داره…
من همیشه دوستداشتم کارم خیلی ناب باشه..بهمین خاطر هر هدایتی میومد خیلی برام سخت بود.ولی میدونستم اگر بازگردم هیچ تعقییری نمیکنم..
واقعا از زندگیم راضیم…و میدونم این بهبودها همیشه باید در جریان باشه..نه حرف مفت باشه…
انشالله که در این مسیر دوختی شما هم کارهای فوق العاده انجام بدی و هر روز بهبودها در جریان داشته باشه..هم مهارت و هم شخصیت…
من قبلنا خیلی خوب پول میساختم.ولی با همین اشتباه غرور بیجای ..نسبت به شناخت نداشتن به الگوشناسی از دست میدادمش….
و همون دوباره کاریها مدام تکرار میشد..
جهان خوب بهم چک میزد..
واقعا هر روز باید بهبود کوچیک بدییم..من مدام دارم بخودم میگم..نرگس بهبود…بهبود..بهبود…
چون میدونم بدبخت میشم مثل اطرافیانم..
چون میدونم بازگردم…توی دوزخ خودم که ساختم از بیین میرم…
زکیه جان..ببخش نوشتهام زیاد شد…این درسهایی بود که توی روزهای بیزنسیم بهش رسیدم…
و میتونم هر الهام و بازخوردمو ساعتها برات صحبت کنم…
در پناه خدای بزرگ میسپارمت….
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استادعزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
من وقتی شروع کردم به استارت پروژه تغیر اومدم و هدفم رو گذاشتم برا تغیرات مالی و کسب و درآمد و مدیریت پول چون قصد تغیر توی این حوزه رو دارم میام و به سوالات در این باره جواب میدم.
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
من یک عادت و یک رفتاری دارم در رابطه با ثروت و پول و اونم اینه که وقتی پول میاد به حسابم حالا هرچقدر دیگه به فکر بیشتر کردنش نیستم دیگه ب این فکر نمیکنم خب اوکی این پوله اومده به حسابم این حقوق الان واریز شده درست چرا من نیام بیشترش کنم چرا هردفعه میام و میگم خب حقوق ریختن بریم خرج کنیم و این ولع خرج کردن انگاری این پوله داره به من سیخ میزنه که من رو تموم کن من رو خرج کن و این عادت و رفتار من شباهت دقیقی به رفتار پدرم داره وقتی رفتار های پدرم و به یاد میارم دقیقا همینجوری بوده و هست و این عادت از طریق پدر من به من رسیده و من با شروع این پروژه قصد تغیر این رفتار و تغیر شرایط مالی ام رو دارم و برای همین اومدم و از تکنیکی که شما یاد دادین استاد که بیایم و با پول دوست باشیم و بزاریم یک مبلغی توی حساب ما باشه و بهش دست نزنیم حتی اگر تحدید به مرگ شدیم هم به اون پوله دست نزنیم و خرجش نکنیم تا بتونیم با پول دوست بشیم و البته که اون تمرین فایل معارفه روهم دارم انجام میدم در همین رابطه و در ادامه راجب به تاثیر این تمرین صحبت خواهم کرد.
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
من زمانی متوجه شدم که واقعا تغیر تغیر کردم زمانی بود که اومدم و روی عزت نفس و اعتماد به نفس خودم کار کردم زمانی بود که اومدم خودم رو اولویت اول زندگیم قرار دادم زمانی که وقتی افرادی که قبلا از طریق های مختلف ازم سواستفاده میکردن و کارهایی که میخواستن ازم و من ترس از نه گفتن داشتم رو اومدم و با جدیت گفتم نه و من انجام نمیدم گفتم نه من فلان جا نمیام گفتم نه من دیگه سیگار نمیکشم گفتم نه من دیگه مواد نمیزنم و وقتی این اتفاق افتاد و این تغیرات در رفتار من صورت گرفت جهان من تغیر کرد آدم های اطراف من تغیر کردن موقعیت شغلی من تغیر کرد من با شما آشنا شدم و روی خودم کار کردم و تغیرات بیشتر و بیشتر شد تا جایی که هیچکس باورش نمیشد این مهدی اون مهدی باشه تا جایی که من مثلا قبل از تغیر توی رابطه ای بودم و اون فرد میخواست بره کلی التماس میکردم که نره و یا باج میدادم دیگه برام مهم نبود میگفتم اشکال نداره بزار بره بهترش میاد زمانی خیلی تغیر کردم که دوره عزت نفس رو خریداری کردم که باعث شد من اینقدر جسارت و قدرت در من ایجاد بشه که من تصمیم به مهاجرت گرفتم و مهاجرت کردم و چقدر این تغیرات توی مسیر به من کمک کرد من زمانی فهمیدم که خیلی تغیر کردم که توی شرایط بد مالی دیگه کلافه نمیشدم و به زمین و زمان فحش نمیدادم و اومدم گفتم اگر توی این شرایط قرار گرفتم به خاطر خودمه باید باورهام رو تغیر بدم همین چند روز پیش حدود یک هفته حقوق من دیرتر به حسابم واریز شد و من به جای اینکه بیام و شروع کنم با دعوا و درگیری گفتم این اتفاق به خاطر درون من افتاده و بعدشم خداوند من رو هدایت کرد به سمتی که متوجه شدم که چرا اصلا من توی شرایط قرار گرفتم و متوجه شدم که خداوند داره من رو امتحان میکنه و بعد متوجه اشتباهم شدم اما توی اون شرایط همش دنبال فراوانی ها بودم هرچیزی که داشتم رو میخوردم و خدارو بابتش شکر میگفتم نمیگم آسون بود نه ذهن همش میخواست بره تو جاده خاکی اما من فهمیده بودم که اگر کنترل ذهنم از دستم در بره کارم تمومه مثل حرفی که شما گفتید استاد من میدونم اگر دستم رو بکنم تو آتیش میسوزم پس دست تو آتیش نمیکنم و من فهمیدم اگر حالم بد باشه حالا هرچقدرم که دلیل قانع کننده داشته باشم اتفاقات بد بیشتری رو جذب میکنم پس هرطور شده سعی میکنم حال خودم رو خوب کنم و اونجا باز متوحه شدم که تغیر کردم.
زمانی متوجه شدم که تغیر کردم که اگر درخواستی از کسی داشته باشم و بگه نه ناراحت نمیشم و نمیام بگم آره من اینهمه کار برای تو کردم الان یک کار ازت میخوام تو میگی نه نه در این مواقع الان میگم ممنون از اینکه گفتی نه و خیال من رو راحت کردی و بعد میگم خدا از طریق یک دست دیگری کار من رو انجام میده.
استاد از شما بینهایت سپاسگزارم بابت این پروژه فوق الاده و از خداوند درخواست دارم که روزی بشه من هم بتونم در کلاب هاوس با شما صحبت کنم و حتی بتونم شما رو از نزدیک ببینم و باهم صحبت کنیم.
عاشقتونم
خدانگهدار.
سلام استاد جان و مریم عزیز
خدا رو شکر میکنم بواسطه این فایلهای بینظیرتون که سرمنشا کلی تلنگر برای من شد و حدود ۳ ساعت هست بواسطه این فایل درگیر فایلها دیگر هم شدم
خدا رو شکر که انقدر درخواست من زود جواب داده میشه و فایل قبلی و این فایل در خصوص ارتباط بود
استاد جان بینظیرید شما بینظیر
ممنونم از دوست عزیزم که با صحبت کردنشون زمینه حرکت امروز من بود…ممنونم سحر جان😍
از زمان آشنایی من با این سایت و از وقتی که یه کم اینجا رو شناختم هر بحثی که شروع میکردید و مبحثی بود از خدا میخواستم برای درک بیشتری منو هدایت کنه به فایلهای دیگه در همان راستا
و بقدری زیبا خدا جواب درخواستهای منو داده که جز شکر خدا راهی وجود نداره
این فایل گفتگو با دوستان زمینه یی شد برای من که هربار این فایلها رو گوش کردم برگردم به دفترچه نوشته هام..به فایلهای رایگان و حتی دوره ها…و خواندن کامنتها و نوشته های مریم عزیز در پی نوشت هر فایل
در هر فایل که رجوع کردم بی نهایت آگاهی خالص شما که من قبلا متوجه نشده بودم یا در فرکانس دریافتش نبودم یا هر دلیلی…حالا واضح تر شده برام و شک ندارم ماه بعد مراجعه کنم وضوحش برام بیشتر هم خواهد شد
من بی نهایت بی نهایت ممنونم از مریم عزیز که هر فایل که ایشون دست نوشته یی قرار داده بودن و من مطالعه کردم منو مدتها به فکر فرو میبرد و ….حیرانم میکنه…مریم جان عاشقتم…چقدر زیبا از قلبتان مینویسید و تاثیرش در قلب من مینشینه
برای من این فایلهای گفتگوی شما استاد جان شده یه حرکت برای بیشتر و بیشتر درک کردن و محکم کردن و قوی تر کردن باورهای مناسب و حتی شناخت باورهای نامناسبم
من بعد از این فایل هدایت شدم به فایل ظلم به خود در قران و روی خودت سرمایه گذاری کن و همچنین به دوره دستیابی عملی به رویاها
در فایل روی خودت سرمایه گذاری کن چنین مریم جان مقاله گذاشته اند :
زندگی افرادی زیادی در تریدی دائمی سپری میشود که دربارهی اخذ تصمیمات سرنوشت ساز زندگی شان دارند
آنها مدت هاست می خواهند ازدواج کنند؛
طلاق بگیرند؛
شغل، شهر یا کشورشان را تغییر دهند؛
کسب و کارشان را شروع کنند؛
اما هنوز به نقطهی شفافیت و یقین در این باره نرسیدهاند. برزخی که احتمالا تمام دوران زندگیشان را در آن خواهند گذراند، حاصل تصمیماتی است که قادر به اخذشان نیستند
چون قادر به شناختن خودشان، ارزشها و علائق شان نیستند.
چون ارزشهای ناکارآمدی برای خود انتخاب کردهاند و بالاترین اولویت و انرژی شان آنچنان خرجِ آن ارزشهای ناکارآمد شده که فرصتی برای تأمل درباره خودشان و آنچه که میخواهند باشند و تجربه کنند، نمانده است.
برای همین است که اینقدر در تشخیص اصل از فرع عاجز ماندهاند
برای همین است که روی هرچیزی سرمایهگذاری کردهاند الا نیروی درونیای که برای خلق زندگی دلخواهشان به آنها داده شده است
دست به دامان و گلاویزِ همه چیز شدهاند الا نیروی جسارتی که موتور حرکت زندگیشان به سمت شرایط مورد دلخواه آنهاست.
آنها از عهدهی تصمیمات اساسی زندگی شان برنمیآیند، چون توانایی برعهده گرفتنِ مسئولیت آن تصمیمات را ندارند و آبشخور این ناتوانی در اخذ تصمیمات اساسی، کمبود عزت نفس است.
“عزت نفس” دنیایی جدید را به تجربیات تان می افزاید.دنیای که شما را به استقلالِ مالی بیشتر، احساس بهتر و آرامشِ بیشتر می رساند.
هرچه عزت نفس ات را رشد میدهی، آرام آرام پایه های ایمان و خودباوری به گونهای در درونت بارور میشود که قادر به اخذ تصمیمات اساسی آنهم به شکل سریع و صحیح در زندگیات میشوی و به این وسیله در زمان مناسب، در موقعیت مناسب قرار میگیری و به جریان هدایت وصل میشوی و به قول استاد عباسمنش، روی شانههای خداوند مینشینی.
و …
فایل دستیابی به رویاها که درباره خراب کردن پلهای پشت سر صحبت کردید و قلم مریم جان :
پل های پشت سر، شک و تردید ها، ترس ها و نگرانی هایی هستند که مانع تمرکز کردن، امیدوار بودن و شور و شوق داشتن برای حرکت در مسیر خواسته هایت می شود.
پل های پشت سر همان ترس هایی هستند که قدرت تمرکزت را پاره پاره کرده اند. بخشی از وجودت به شدت مشتاق حرکت به مسیر خواسته ها و رهایی از آن شرایط است اما برخی از وجودت به شدت در گرو آن غل و زنجیرها مانده است.
پل های پشت سر، راه های نفوذ شیطان ذهن هستند برای ترساندن، نگران کردن، مشوش ساختن و برداشتن تمرکز تو از مسیری که تجربه اش، شادی، لذت، آرامش و رشد است و مقصدش چیزی است که به شدت آن را از اعماق وجودت می خواهی.
پل های پشت سری که خراب کردن آنها ضروری است، همان مسائلی هستند که شیطان ذهن راحت تر از طریق آنها وارد می شود و بیشترین فشارهای سنگین ذهنی را برای ناامید کردن و بی ایمان ساختنت وارد می کند.
پل های پشت سر سلاح های شیطان ذهن برای گروگان گرفتن تو هستند و به قول استاد عباس منش پل های پشت سر، همان کویرهایی هستند که با چنگ و دندان نگاهشان داشته ای و مصرّ هستی تا به هر ترتیبی شده، در آن کویر برنج بپروری.
کویر نمادی است از دلبستگی و وابستگی به شرایطی که تمام انرژی، توان و تمرکزت را آنچنان صرف حفظ آن نموده ای که دیگر مجالی نمانده تا منطق پرورش برنج را درک کنی و بدانی که چقدر غیر منطقی است که بخواهم در کویر برنج بکارم و چقدر غیر عاقلانه است که دل به این کویر ببندم و عمر و انرژی ام را بیهوده هدر دهم
هر کدام از ما پل کویر های زیادی داریم که باید رها شود و پل های مانع زیادی داریم که باید شکسته شود.
پلهایی که باید در رابطه عاطفی خراب شود
و……
استاد جان من با تعهدی که در خصوص دوره دستیابی دادم و به تمرینها متعهد؛ خیلی جاها و خیلی موارد پلهای پشت سر را خراب کردم و خیلی جاها بود که وقتی بعد از خراب کردن پلها پشت سرم بهش فکر کردم شرک رو متوحه شدم و باور شرک آلود خودم رو
خدا رو شکر کردم که هدایت شدم به این مسیر الهی و درک قوانین و ….خدا رو شکر استاد شما انقدر خالصانه آگاهی در اختیار ما قرار میدهید
فقط ذهن فراموشکار من گاهی یادش میره و گاهی…
مهم این هست در حال بد نمی مانم و برمیگردم و ….
و در جایی دیگر مریم جانِ عزیز چنین نوشتند و کلی لذت بردم و خواستم با دوستان اشتراک بگذارم :
ما به این جهان آمدهایم تا با برخورد به تضادها، خواستههایمان را بشناسیم و از طریق ارسال فرکانس این درخواست، آن را دریافت و تجربه کنیم. یعنی وقتی دربارهی خواستهای در وجودت به وضوح میرسی، آن خواسته در هر صورت اجابت میشود زیرا ما در جهانی پاسخگو هستیم که به قول قرآن اجیب الدعوه الداع اذا دعان است و به محض وضوح خواستهای آن را اجابت میکند.
اما اینکه دریافت آن خواسته برای تو چقدر طول میکشد،
بستگی کاملی دارد به میزان هماهنگیای که میان باورهایت و آن خواسته وجود دارد
بستگی کاملی دارد به میزان مقاومتها و ترمزهای ذهنیات در برابر آن خواسته
و به قول قرآن، بستگی کاملی دارد به میزانِ فستجیبو لی بودن تو
وگرنه خداوند همیشه و همواره سمت خودش را انجام داده است.
این قوانین نه تنها برای من، بلکه برای هر فردی جواب میدهد که این قوانین را به عنوان تنها حقیقتِ محض جهان بپذیرد و به هر نگرشِ دیگری شک کند که او را محدود یا مجبور به تحمل محدودیتها میکند.
این قوانین وقتی برایت جواب میدهد که محدودیتهای شرایط کنونیات را که فقط کاشته و برداشتهی ذهن محدودت هست و نه شانس، تقدیر یا سرنوشتت، را نپذیری.
یعنی از تحمل کردن آن شرایط و کنار آمدن با آن محدودیتها و پذیرفتنشان به عنوان سرنوشت غیر قابل تغییرت دست برداری و تصمیم بگیری تا به جای عروسک خیمه شببازیِ آن شرایط شدن، شیوهی فکری و باوریای را در پیش بگیری که برایت سلامتی، شادی و رضایت بیشتری از زندگی به ارمغان میآورد.
این قوانین تنها زمانی به کمکات میآید و چرخ زندگیات را روانتر میکند و تو را از مسیری لذت بخش و جادهای آسفالته به خواستههایت میرساند که «چند قدم جلوتر رفتن از استدلالهای سست و بی بنیان ذهن محدودت» را یاد بگیری. یعنی قدرت زیر سوال بردن و شک کردن به باورهایی را داشته باشی که سالهاست به عنوان حقیقت مسلمِ زندگیات پذیرفتهای. همان باورهایی که ذهنت توسط آنها سکّان را به دست گرفته و شرایط نادلخواه کنونی و نارضایتیهایت در این سالها را برایت رقم زده است
……
اول به خودم میگم بعد هم به دوستان که واقعا برگردیم به خیلی فایلها و تکرارشون کنیم و تکرار و تکرار
پیشنهاد میکنم ظلم به خود رو حتما ببینید
اصلا فایلهای استاد دیوانه کننده است و ….
هرآنچه که در فایلها کامنت میگذارم اول برای خودم و تلنگر برای خودم و حتی جواب نیاز لحظه خودم بوده و استفاده دوستان که در مسیر کمک کننده باشه
تمام وقت و انرژی مو برای درک کردن و بهبود خودم بکار گرفته و میگیرم و شکی ندارم در مسیری که قرار گرفتم و ممنونم از خداوند برای آفریدن این دست خدا گونه
ممنونم استاد جان که دست خداوند هستید برای من
خدایا شکرت که منو در این مسیر قراردادی
از دیروز مدام این آیه قران که ان مع العسر یسرا در حال تکرار شدن هست و کلی بهم انرژی داده😍
در پناه رب باشید😍
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خداروشکر بابت این پروژه پر خیر و برکت
اگر درروابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
من در زمینه باور فراوانی و رابطه خدا و ثروت در ذهنم هنوز ایرادات اساسی دارم
چون با اینکه شرایط در بیزنس و اوضاع مالی ام نسبت به گذشته خیلی بهتر شده اما هنوز اون اتفاق گیم چنجره نیفتاده و یا حداقل هنوز نشونه هاش رو نمیبینم که بگم آره این مسیر رو اگه ادامه بدم حتما اون اتفاق بزرگه میفته و توی بیزنسم از یه عددی بالاتر نمیتونم برم.
هنوز در رفتارهام ردپای باور کمبود رو میبینم نمونه اش همین چند شب پیش موضوع از این قراره که من مهمون داشتم و همسرم گفت سرراه که داری میای میوه بگیر و توی میوه ها حتما انار هم باشه…
یه وانتی توی محله ما هست که انار با گارانتی میفروشه یعنی میگه ببر اگه قرمز و شیرین و آبدار نبود بیار بدون هیچ حرف و حدیثی پس میگیرم ولی قیمتش 3 تا 5 برابر انار های بازار هست و خدایی هم انار های شیرین و قرمز و آبداری داره وقتی همسرم گفت میوه بخر یه حسی بهم گفت برو پیش اون وانتی و انار خوب بخر خداروشکر که درآمدت هم خوبه و دیگه پولش نباید برات مهم باشه …
اما یه نجوایی شروع کرد که بابا انار اناره دیگه چه فرقی میکنه حالا چون پول داری باید حتما بری 3 برابر هزینه کنی برای پولت ارزش قائل باش الکی خرج نکن(استاد میگه اگه خوب روی خودت کار نکنی حتی نجواها از جایی که فکر میکنی همه چی درسته وارد میشه)
منم گفتم راست میگه نباید پولم رو الکی خرج کنم و رفتم و از میدون میوه تره بار محله مون انار گرفتم و نصف قیمت اون وانتی و خیلی هم خوشحال بودم که پولم رو الکی خرج نکردم!!!!!!!
وقتی همسرم میخواست انارها رو دون کنه دیدیم هر اناری که قاچ میکنیم سفید و خراب هست!!!!
اونجا به خودم گفتم ببین این نتیجه کسی که احساس لیاقت نداره این نتیجه کسی که برای پولش ارزش قائل نیست این نتیجه کسی که به فراوانی اعتقاد نداره…
اون شب همه ی انارها رو مستقیم ریختیم سطل زباله حتی یک دونه اش رو هم نخوردیم چون خراب بود وقتی داشتم انارها رو میریختم سطل آشغالی یه لحظه این تصویر واضح اومد جلوی چشمم که دارم پول هام رو میریزم سطل آشغالی و خیلی دردم اومد…
وقتی این جلسه رو گوش دادم و به این اتفاق و مشتری هایی که وارد بیزنسم میشه فکر کردم و این دوتا رو بهم ربط دادم دیدم بله تا زمانی که رفتار من عوض نشده باید هم مشتری وارد بیزنسم بشه که بگه تو چقدر گرون میگی یا هزارتا مشتری دارم که تا پای قرارداد میان ولی قرارداد امضا نمیشه هربار هم به دلیل قیمت با اینکه من توی بیزنسم ادعا میکنم که شماره یک ایران هستم ولی مهم نیست من چه ادعایی دارم مهم باورهای منه وقتی من به فراوانی باور ندارم خوب معلومه مشتری وارد بیزنسم میشه که اون هم به فراوانی باور نداره و دنبال ارزونی هست و کیفیت براش مهم نیست
وقتی من هنوز توی رفتارهام به دنبال قیمت هستم نه کیفیت مشتری هم توی بیزنس من دنبال قیمته نه کیفیت …
استاد یه جمله قشنگ داره توی دوره ارزشمند دوازده قدم که میگه:
کار خداوند و جهان هستی جور کردن در و تخته با هم هست…
الان میفهمم استاد چی میگه اگه من همین یه جمله رو درک و توی زندگیم اجرا کنم اگه به خواسته هام نرسم جای تعجب داره …
تجربهی خود را در کامنتها بنویس:
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
اما از تغییراتم هم اگه بخوام بگم اینه که من قبلاً اصلا نمیتونستم پول داشته باشم یعنی تا چند میلیون پول توی حسابم جمع میشد حتما یه اتفاقی میفتاد که همه ی اون پول ها نابود میشد حالا یا ماشینم خراب میشد یا موتورم خراب میشد یا یه وسیله توی خونه خراب میشدو…
که کل اون پول رو باید هزینه میکردم و این خیلی برام زجرآور بود و همیشه میگفتم خدایا چرا من نمیتونم پول نگه دارم؟؟؟
تا اینکه استاد در دوره روانشناسی ثروت یک تمرین دوستی با پول و باورهای مربوط به این موضوع رو توضیح دادند و من با 50 هزارتومان شروع کردم و الان به 70 میلیون تومان رسیدم خداروشکر الان که فکر کردم دیدم بله ذهنیت من درباره دوستی با پول واقعا تغییر کرده چون نه تنها هیچ وسیله ای خراب نشده بلکه من تونستم یه پول خوبی رو کنار بزارم و هرروز هم دارم به مقدارش اضافه میکنم …
خداروشکر چقدر قوانین ساده هستن ولی این ما هستیم که با پیچوندن و عمل نکردن به قوانین زندگی رو برای خودمون سخت کردیم.
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا
ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.
بنام خداوند رزاق و وهاب
خداوندی که منبع هرآنچه رزق و نعمت و ثروته
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه
سلام به استاد ابراهیمی و عزیزم،
سلام به استاد شایسته ی بی نهایت شایسته ی تحسین
سلام به رفقای بهشتی
خدای مهربونم شکرت برای این رزق بی حساب آخر شب که دیشب دریافت کردم و گوش دادم. شکرت برای این آگاهی های ناب و به موقع. یه فایل 9 دقیقه ای که دقیقا تکه ای از پازلی میشه که تو بکگراند ذهنت داری…
خدای مهربوتم شکرت برای اینهمه آگاهی که سخاوتمندانه در دسترس ما قرار گرفته توسط انسانهای توحیدی و نازنینی که کلی وقت می ذارن و این فایلها رو به ما هدیه میدن… این همون خیر کثیر هست دیگه… این همون رزق بی حسابی هست که اگر بخوایم خوب ازش استفاده کنیم سالهای سال کار داریم.
استاد اینکه گفتین بعضی وقتا ما فکر می کنیم که تغییر کردیم ولی وقتی در موقعیت تحت فشار قرار بگیریم عکس العملمون نشون می ده چقدر تغییر کردیم چقدر باارزش بود…
وقتی به بعد مالی نگاه می کنم که خدا رو شکر توش قدم برداشتیم ولی هنوز خیلی راه دارم و اول کارم، و روی واکنشهام فوکس می کنم، می بینم که خیلی کوچولو، تغییر کردم، این یعنی باورای مالی من یه کوچولو تغییر کردن، ولی هنوز خییییلی باید روشون کار کنم. البته که به این هم فکر می کنم که کلا خیلی گیر ندم رو این بعد زندگیم… رها باشم، رو خودم کار کنم، وقتی من شخصیتم رو بهبود بدم، مدارم بره بالا، لاجرم، لاجرم به ثروت و نعمت و عشق و سلامتی بیشتری دسترسی دارم.
استاد بازم می گم، یکی از نتایج بزرگ من از دوره ی هم جهت با جریان خداوند، دریافت نشانه ها و هدایتهاست… که البته قطعا قبلا هم بوده، همیشه بوده و هست، ولی من در مدار دریافتش نبودم، یا به این اندازه دریافت نمی کردم. همینطور که دارم تمرین می کنم بیشتر به خدا بسپرم، باخودم مرور کنم که خداوند منبع هرآنجه رزق و روزی هست در این دنیاست… برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمی افته.
و جهان بر پایه ی فراوانی و فضل خداوند قرار گرفته
خداوند هم چندین و چندبار تو این مدت نشانه هاش رو از طرق مختلف فرستاده که مسیرت درسته، ادامه بده… به من بسپار، و بقیه ش با من. حتی تو این چندماه خیلی واضح الهامش رو شنیدم که بهم می گفت نگران نباش، تو زمینه ی مالی هم انقدر بهت می دم که نمی تونی بشمریش… و باز امروز صبحم با هدایتی مشابه از طریق دستان نازنینش شروع شد… اشک از چشمام جاری کرد و قلبم بازتر شد… اگر شرایط من در هر بعدی هنوز به اون شرایط دلخواهم نزدیک نیست، یعنی من هنوز به اندازه ی کافی خوب کار نکردم تو اون زمینه. و چقدر دیشب از این فایل خوشحال شدم. اصلا این چندماه انگار خدای مهربونم خودش دستم رو گرفته و منو قدم به قدم داره جلو می بره… خداجونم عاشششقتم…
و اما درمورد تمرین این فایل، چیزی که خیلی واضخ تفاوت رو توش می بینم آدمهایی هستن که باشون در ارتباطم چه فیزیک چه مجازی.
من اولی که با شما و آموزشهاتون آشنا شدم، ایتاکای نیویورک بودیم. دوستانی که باشون رفت و آمد داشتیم همه بچه های خوبی بودن و کلی خوش می گذشت ولی تمرکزشون رو کمبودا زیاد بود، چندتاشون اهل غر زدن و ایراد دیگران رو دیدن بودن… بعد مدتی من با کمک فایلای شما و آموزشهاتون، کار خوبی تو میشیگان پیدا کردم و ما موو کردیم به اینجا. اینجا هم اول با یه سری از بچه ها آشنا شدیم، چندتاشون هنوزم خیلی باشون رفت و آمد داریم ولی یه سریشون خیلی آدمای خوش و باحالی هستن ولی خب یه سری برنامه هایی تو جمع شدناشون دارن که باب میل من نیست، چه در مورد بزرگسالا چه سکرین داشتن بچه ها تو هر دورهمی… خلاصه قشنگ یادمه تا پارسال حدودا هربار باشون رفت و آمد داشتیم با خودم می گفتم حتما فرکانس من در این حده، اگر چیزی رو نمی پسندم حتما تغییر می کنه، من فقط باید تمرکزم رو چیزای خوب این جمع باشه. و الان که نگاه می کنم می بینم چقدر ارتباطمون با اون جمع کمتر شده… اصلا به مرور ارتباطمون با بچه های والیبال زیاد شد و کم کم انقدر خوشمون اومد که باشون رفت و آمد بیشتری داریم، آخر هفته ها باشون هستیم، کمپ رفتیم باشون و هربار چقدر خوشحالیم از بودن تو اون جمع. و این فقط لطف خداونده و رزقی که از دوره ی هم جهت نسیبمون شده… من هیچ تلاشی برای کم کردن اون ارتباطای قبلی نداشتم یا برای ایجاد این ارتباطای جدید ولی خدا می دونه که چقدر راضی تریم هممون.
این اتفاق تو همه ی بعدهای زندگی من می تونه بیفته. فقط من باید هرگونه مقاومت را رها کنم باید بسپرم به قادر مطلق…
خدای مهربونم شکرت برای این فرصت اتصال
شکرت برای صبحی که با نشانه های تو و با اشکهای ذوق من آغاز شد
شکرت برای کلی رزق و فضل و فراوانی که قراره امروز وارد زندگیم بشه
شکرت برای انسانهای بی نظیری که باشون در ارتباطم و عاشقانه دوستشون دارم
شکرت برای این دانشگاه بهشتی، برای این همه آگاهی نابی که در اختیار داریم.
شکرت برای استاد عزیزم و مریم بانوی سایسته
شکرت برای خونواده ی قشنگم و تمام نعمتهایی که الان در زندگیم دارم
در پناه خداوند رزاق و وهاب شاد و سلامت باشیم همگی🩵
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام استاد جان
سلام خدمت خانم شایسته عزیز و همه دوستان عزیزم
خیلی وقت هست که مجال و فرصتی برای گذاشتن کامنت در سایت برام پیش نیومده . اما همین الان که این فایل رو پلی کردم دیدم خدای من چقدر درست این فایل برای من هست .
استاد عزیزم بنده نزدیک به سه سال هست که به صورت پیاپی دارم از محصولات و آموزشهای شما استفاده میکنم و انصافا نتایج شگرفی هم در زمینه روابط هم در زمینه توکل به خداوند ، هم در زمینه مالی و غیره داشته ام .
از جمله اینکه کم کم به باور الخیر فی ما وقع رسیدم و چه خیرهایی که از داشته ام .
و اینکه قدم در راه شغلم گذاشتم و خدا رو هزاران بار سپاسگزارم که جریان مالی هم به صورت تکاملی داره برام میاد .
و خدایی همه ی این ها مربوط به سالها پیش هست که من تصمیم به تغییر گرفتم .
با فایلهای شما تصمیم گرفتم که خودم رو بیشتر دوست بدارم چرا که من جزئی از خداوندم .
واقعا ازتون سپاسگزارم بابت آگاهی ها .
و چه به موقع و روشنایی بخش دل من بود این فایل تغییر
که اگر هنوز افرادی که در زندگی من هستند هنوز هستند و تغییر نکرده اند به خاطر این هست که من به اندازه کافی تغییر نکرده ام .
خدای من هنوز در وجود من خصلتها و عادتها و باورهایی هست که هنوز تغییر نکرده . مثل اینکه من هنوز به اندازه کافی خودم رو ارزشمند نمیدونم و به اندازه کافی روی عزت نفسم کار نکرده ام .
از خداوند طلب کمک و یاری دارم .
به نام خدای مهربانم
خدایی که مهربانترین مهربانان من است
سلام خدمت استاد عزیزم
سلام به مریم خانم لطیفتر از گلم
و به تک تک دوستان نازنینم
استاد جانم به نظر من در درجه اول
ما باید برسیم به این آگاهی که در هر
شرایطی در هرجا و مکانی که هستیم
هر برخورد و هر رفتاری نسبت بهمون انجام
بشه دقیقا در اثر ارسال فرکانسهای خودمونه
در هر موقعیتی که باشیم خودمون خواستیم که اونجا باشیم
اگه اینو قبول داشته باشیم اون وقته که میتونیم برای تغییر قدم برداریم چون وقتی بخوایم همش دیگران و اطرافیان رو باعث و بانی سرنوشتمون بدونیم پس به این نتیجه میرسیم دیگه شرایط از دست من خارجه و من هرچی تلاش کنم بی فایده س پس هیچوقت هیچ قدمی بر نمیداریم.
خدا رو هزاران بار ممنونم که من به این نتیجه رسیدم که مسئول سرنوشتم خودم هستم
حتی استاد اگه الان همینجا ساکت و آروم نشسته باشم و کسی یهو بیاد و یکی بهم بزنه مطمئنم که فرکانسی رو ارسال کردم که همچین اتفاقی برام پیش اومده
اما متاسفانه بعضیا این چیزا رو قبول ندارن و از صددرصد شاید بگم بیست یا سی درصد خودشون رو مسئول شرایط و زندگیشون میدونن و تازه بازهم برای این بیست درصد یه جورایی شرایط بیرون از خودشون رو دخیل میدونن
من میدونم یه خدایی دارم که بسیار عادله و یه قوانینی گذاشته که یه درصد هم اشتباهی درش نیست خوب وقتی من در مسیر این قوانین باشم مگه میشه بی عدالتی در حقم بشه؟هیچوقت.
قبلاً برام پیش میومد که کسی یه موضوعی رو محرمانه بهم میگفت اما من طاقت نمیاوردم و فقط برای خواهرام تعریف میکردم یه دفعه خواهرامم برای کسی تعریف میکردن و وقتی به گوشم میرسید چه قدر اعصابم داغون میشد باهاشون دعوا میکردم که آخه بابا من به شما اعتماد داشتم شما خواهرای منین چه قدر قسمتون دادم که بین خودمون بمونه چرا شما گفتین …و بعدا که فکر میکردم به خودم میگفتم وقتی تو خودت اون راز رو نتونستی توی دل خودت نگه داری چه طور از دیگران همچین انتظاری داری اونام عین خودت …اگه تو نتونستی جلو خودتو بگیری خوب اونام همین طور پس خدا رو شکر الان خیلی در این زمینه تغییر کردم و از خودم خیلی راضی هستم.
یا استاد جانم خیلی دیدم که مثلاً یه خانم یا یه آقایی با طرفش مشکل پیدا کرده بعد همش لج میکنن و طرفشونو مقصر میدونن حاضر نبودن به خودشون یه تغییر بدن و از طرفشون جدا شدن و بعدها که یه ازدواج مجدد دیگه داشتن باز همون شرایط قبلی و شایدم بدترو دیگه حسرت گذشته و….
دیگه فکر نکردن که باید درونشون رو عوض کنن نه بیرون.
یه سری مهمون داشتیم یه خانمی با بچش خونمون بودن یه دفعه از خونه همسایه مون دعوا و جیغ و سروصدا همسایمون خونه شو به چند تا مجرد اجاره داده بود دیگه یه موضوع ناجالب پیش اومده بود همه همسایه ها اومدن بیرون و مهمون ماهم خودش تا آخر ماجرا رو نگاه کرد بعد دیدم بچه شو دعوا کرد که تو برو داخل و….
منم آخرش گفتم آخه عزیزم اگه میخواستی بچت نگاه نکنه باید خودتم میرفتی داخل تو خودت طاقت نیاوردی تا آخر ماجرا رو نگاه کردی بعد بچه تو دعوا میکنی؟؟
همیشه برای تغییر از خودمون شروع کنیم درسته کمی سخته اما نتایج شیرینی داره به نعمتها و لذتهای بیشتری میرسیم از طرف خدا پاداشها بهمون میرسه.
سلام بشما دوست عزیز و آگاه.امیدوارم همیشه ثروتمند سعادتمند و سلامت در دنیا و آخرت باشید.عشق و نور بشما.متن زیبای شما رو خوندم و از اینکه به اشتراک گذاشتید تا من هم استفاده کنم ممنونم.اون قسمت پایانی هم خیلی عالی گفتید که باید از خودمون شروع کنیم و موافقم.به قول یه بزرگی که گفت اگر هر کس در خانه ی خود را تمیز کند دنیا پاکیزه خواهد شد.منتظر خبرهای موفقیت شما هستم و خوشحال میشم.
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عباس منش عزیزم و همه دوستان.
بیاد میارم روزهایی رو که تقلا می کردم همه چیز رو تغییر بدم بجز خودم !
فکر می کردم باید همه چیز عوض بشه و به خیال خودم اینجوری می تونستم زندگیم شرایطم تغییر بدم و هر چقدر بیشتر تلاش کردم کمتر نتیجه دیدم .
بنظرم درک اگاهی های این سایت چه فایل های هدیه و چه محصولات تکامل میخواد .. باید قدم به قدم پیش بریم و همه تمرکزمان روی خودمون باشه ،
باید هر فایل رو انقدر با دقت و توجه بالا گوش بدیم بنویسیم و در موردش فکر کنیم تا درکش کنیم باید انقدر شجاعت داشته باشیم که اشتباهاتمان رو بپذیریم و بجای مقصر دانستن دیگران روی خودمان کار کنیم حتی اگر شرایط سخت باشه حتی اگر روابط نادلخواه باشه ، درک این مطلب به ما کمک میکنه زودتر به نتیجه برسیم؛ اگر من تغییر کنم اگر من خودم بهبود بدم اگر به زیبائی های هر چیزی یا هر کسی توجه کنم و نگاهم از روی ناخواسته ها بردارم قطعا همه چیز به نفع من پیش می رود ،
اگر من مدارم را با کار کردن روی خودم تغییر بدم فرکانس من تغییر می کند و انسان های که فرکانس شان با من هماهنگ نیست به راحتی و به خودیِ خود از زندگیم خارج می شوند یا تغییر می کنند و با من هم مدار و هم فرکانس می شوند بدون تقلا و تلاش من …
پس اگر من روی خودم کار میکنم و اوضاع شرایط همون شرایط قبلی ست یا انسان های نادلخواهِ من هستند به این معناست که من به اندازه کافی تغییر نکرده و باید با جدیت و تعهد بیشتری روی خودم کار کنم .
مثال از خودم _ من روی خودم کار می کردم اما نه متعهدانه !
من غیبت را کنار. گذاشتم اما در کنترل ذهن قوی عمل نمی کردم و انسان هایی که غیبت می کردند باز هم کم بیش در زندگی من حضور داشتند و با اینکه بارها بارها بهشون تذکر داده بودم که نمیخواهم غیبت بشنوم باز هم کم بیش این موضوع ادامه داشت آن هم به چند دلیل : من کنترل ذهن نداشتم و گاهی در گذشته و منفی ها سیر می کردم ، قدرت نه گفتن نداشتم و برای خودم و حال خوبم ارزشی قائل نبودم حرف دیگران برام کم و بیش مهم بود و …
من اصل رو درک کرده بودم اما در عمل …
خب
عاطفه میخوای چیکار کنی ؟ تو که تذکر دادی ، تو که یک خط درمیان جوابشون نمیدی ! پس چرا بازم هستند ؟؟؟
اینجا بود که متوجه شدم من آن جوری باید تعهد بدم ندادم و از همان لحظه شروع کردم و به خودم تعهد دادم و از خدای خودم کمک خواستم و نتیجه شد کنترل ذهن عالی و پناه به خداوند از شر نجواهای ذهن و شیطان و گوشِ جان سپردن به فایل های هدیه و محصولات و روی خودم کار کردن
و اونوقت بود که تماس ها غیبت ها انسان های این چنینی محو شدند و رابطه با نزدیک ترین افراد زندگیم رسید به ماهی یا دو ماهی یکبار اون هم در حد احوال پرسی و شوخی خنده و حال خوب :)
نتایج کی بوجود اومدند ؟ وقتی که من متعهدانه روی خودم کار کردم و این کار کردن روی خودم از نان شب واجب تر دونستم و حالا هر جا که برم هر کسی رو ببینم ناخودآگاه حواسم به زیبائی ها و مثبت هاست و بارها بارها بارها شده نکات منفی شخصی یا رفتار بد کسی یا نازیبائی که دیگران دیدند رو من ندیدم !! نشنیدم !! حس نکردم !!
هر جا رفتم هر کسی رو دیدم فقط زیبائی حرف های خوب رفتارهای عالی بوده و بس …
حالا چه چیزی عوض شده یا چه کسی تغییر کرده ؟؟ من یا بیرون از من ؟
خب عاطفه برای همه چیز با همین فرمان برو جلو …
برداشتن تمرکزم از روی همسرم و گیر ندادن به سیگار کشیدن هاش و تمرکز روی خودم و بهبود شخصیت خودم این شد که همسرم خودش سیگار کشیدن ترک کنه …
خودش بیاد سمت سایت و از فایل های هدیه شروع کنه و به روش خودش پیش بره..
همسری که از اولش خوب خوش رو خوش اخلاق و عالی بود و من 99 درصد روی خوبش رو نمی دیدم و تمرکزم روی اون 1 درصد بود…
کار کردن روی خودم و بهبود شخصیتی که هنوز هم ادامه داره شد آرامش درونی ، شد توحید و دوست شدن با خدا ، شد به صلح رسیدن با خودم و روان شدن چرخ زندگی شد رزق بی حساب و پر بودن کیف و کارتم از پول ، شد احترام عشق و موهبت از سمت انسان های نازنین که به لطف الله ادامه دارد و تازه اول راهم …
پس همه چیز به من بستگی داره به مداری که دَرِش هستم به فرکانسی که ارسال میکنم به کار کردن روی خودم به عمل کردن نه حرف مفت زدن !
و همین ها ادامه دادن ها نتایج رو پر رنگ و پایدار می کنند
نشانه امروزم منو بزرگ تر کرد منو محک زد و بهم گفت با همین فرمون و البته با دقت و تعهد بیشتری برو جلو ،
الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
خدای عزیز و قشنگم ای یار و یاور همیشگی من ،
ای صاحب اختیارم ای هدایتگر و حمایتگر من…
شکر برای درک اگاهی های که بهم میدی
اگر میتونم درکشون کنم از عقل فهم. شعوریِ که خودت بهم دادی
از راهنماییِ که تو بهم میکنی
خدای دانای توانای من ، خداوند قدرتمند و ثروتمند من ، هرآنچه دارم از آن توست هر آنچه دارم متعلق بتوست و من با تمام وجودم سپاسگزارتم و
می پرستمت :))
خدایا من در برابر رَبی چون تو که یکی هستی که پروردگار کل کیهانی تسلیمم و هیچ نمی دونم ، خداوندا تنها برای تو بندگی میکنم و تنها به خودت چشم میگم ، منو به راه راست به راه کسانی که به آن ها نعمت داده ای هدایت کن آمین
استاد عزیز و قشنگم، ای پیامبر زمانه من ای عزیز دل خدا و منو بچه های سایت بی نهایت ازتون سپاسگزارم و دوستون دارم
به امید دیدار روی ماهتون از نزدیک به قول کیانا ماچ بهتون .
خدایا شکرت
سلام
عاطفه جان
چقدر تعهدت قابل تحسین بود و هست چقدر لذت بردم و با حس عالی تحسینت کردم از روند پیشرفتت و از تعهدت
واقعا جهاد اکبر میخاد کنترل ذهن که شما به لطف خدا تونستی
چقدر دستاوردهات عالی و لذتبخش بود وقتی کامنتت رو می خوندم قشنگ تصور می کردم و لذت می بردم
بهترینها نصیب شما و خانواده محترمتان عزیز دلم 🫡🫡🫡🫡🫡🫡
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته جانم و دوستای نازنینم
الهی که حال دلتون عالی باشه
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای این رزق الهی و پر از آگاهی و زیبایی که روزی ام کرد
استاد جانم من تا اونجایی که یادم میاد همواره بفکر بهبود خودم و زندگیم بودم حتی اون زمانی که شما هنوز بدنیا نیومده بودین و باشما هی بهتر و بهتر شدم
زندگی مشترک خوبی هم داشتم و دارم هر دومون اعتقاد به خدا داریم صادق و درستکاریم
فکر کنم تو کامنتهام گفتم که الان بیشتر از چهل ساله که به خودم و خدای خودم قول دادم دروغ نگم و غیبت نکنم و تا حالا هم محکم بر سر عهدم هستم
همسر جانم هم اینقدر درستکار و با صداقته که
هم وقتی که خیلی جوون بود و تو یکی از اداره های بانک کار میکرد هروقت امام جماعتشون نمیامده بش می گفتن که بجای اون نماز رو برگزار کنه
و الان هم وقتی تهران هستیم و ایشون برای نماز میره مسجد باز هم هر وقت امام جماعت نمیاد بهش میگن که بجاش نماز جماعت رو برگزار کنه
یادمه چند سال بعد از ازدواجمون بود که یه بار داشتیم با هم صحبت می کردیم بمن گفت اگه فقط ده زوج خوشبخت تو این دنیا باشن یکیش ما هستیم!
خدا رو صدهزاران بار شکر
عزت نفس و احساس لیاقتم هم خوب بوده و با شما بهتر شده
یادمه آزمون احساس لیاقت رو که قبل از اینکه دوره رو شروع کنم سؤالهاشو جواب دادم نتیجه اش رو در آخر آزمون برای من نوشته بود که عالی هستم..
تو دوره قانون سلامتی هم وقتی قبل از شروع دوره آزمایش دادم به همون ترتیبی که شما گفته بودین، قند خونم میزون بود و هیچ بیماری ای هم نداشتم
و دلیل شرکت تو اون دوره رو هم نوشته بودم برای آشنایی با روش درست تغذیه ، هیچ اضافه وزن هم نداشتم خدا روصدهزار مرتبه شکر
استاد جانم من اینقدر صبور و شکرگزار بودم که وقتی 24 سال پیش تنها پسر 20 ساله ام از دریا به آغوش خدا رفت برای اطرافیانم الگو شدم و هنوز که هنوزه بعضی وقتها که تو جمع فامیل میرم میگن عجب صبری داشتی شما!!
ما حتی فکرش رو هم نمیتونیم بکنیم..
و با شما هی بهتر و بهتر شدم..
استاد جانم کلاً من یه سری رفتارهای خوب در همه زمینه ها داشتم و با آموزشهای شما هی بهتر و بهتر شدم..
الان اصلاً عصبانی نمیشم که بخواد به اوج برسه
خدا رو صدهزاران بار سپاس
استاد جانم مدتیه که متوجه شدم هر شب خواب می بینم دارم که دارم کامنت می نویسم!
بزارین ماجرای دیشب رو بگم
دیشب من قبل از خواب رفتم حمام که هم پنکه ای رو که همسرجانم باز کرده بود پره هاشو بشورم و هم خودمو..
بعدهم که اومدم توی اتاق خوابی غیر از اون اتاقی که ایشون خوابیده بود خوابیدم این رو هم بگم که گاهگاهی این کار رو می کنیم و بار اولمون نبوده چه اینجا تو تهران که الان هم اینجاییم و چه وقتی که طالقانیم
بعد چند ساعت یعنی چند دقیقه مونده به ساعت چهار من بیدار شدم(من یکی دوسالی هست زنگ برای بیدار شدن نمیزارم)
در حالیکه داشتم خواب میدیدم دارم کامنتت می نویسم
و بلافاصله زنگ گوشی ایشون رو از اون یکی اتاق شنیدم
که برای نماز شب گذاشته بود البته در اتاق رو هم بسته بود ولی باز صداش میامد
بعد من دوباره خوابم برد دوباره ده دقیقه بعد در اثر صدای زنگ بعدی بیدار شدم
دوبار این قضیه تکرار شد تا بارسوم ایشون بیدار شد و زنگ رو بست
منم میخواستم حالا که بیدار شدم منم نماز شب بخونم بعد یکی دو ماه ولی خوابم برد
نزدیک اذان صبح بیدار شدم درو باز کردم که برم دستشویی و وضو بگیرم که دیدم ایشون حاضر شده که بره مسجد…
حالا تو خواب چی میدیدم
دیدم که دارم درباره آگهی بازرگانی که تو دوره عزت نفس گفتین دارم مینویسم!!!
الله اکبر
الله اکبر
باز هم همینجوری اشکام داره میریزه
من دیگه حرفی ندارم که بگم
خدارو صدهزاران بار سپاس برای صلاتم در گام ششم تغییر
استاد جانم خدا به شما هرآنچه خیر در دنیا و آخرت هست عطا کنه
عاشقتونم
به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان
به نام خدا تنها قدرت جهان خداوندی که غفور و رحیم هست
سلام به استاد عزیزم
بعد از شنیدن صحبت های سحر جان گفتم شاید گذاشتن پیامم موثر باشه
من سالها در رابطه ای با همسرم بودم سرشار از وابستگی و مشکلات به حدی که اصلا قابل وصف نیست واقعا الان که دارم این کامنت را میزارم باور نمیکنم که قبلا چه رابطه ای داشتم
من سالها به همسرم میگفتم بیا باهم صحبت کنیم تا مشکلاتمون را حل کنیم اما نتیجه فقط دعوا بیشتر بود
اما وقتی متوجه شدم همه شرایط و اتفاق های زندگیمون را خودمون خلق میکنیم شروع کردم فقط فقط فقط فقط روی خودم کار کردن شاید باورش سخت باشه اما من فکر میکردم قطعا باید طلاق بگیرم همون هفته اول به خدا گفتم خدا کمکم کن زودتر جدا شم اما هدایت شدم هدایتتت واقعا هدایت شدم چند روز بعد نفهمیدم دقیقا یه خوابی بود فقط میدونم وقتی صبح پا شدم دقیقا انگار یکی خیلی واضح گفت باید با این آدم باشی و طلاق نگیری الان که دارم براتون کامنت میزارم خداراشکر میکنم واقعا خدایا شکرت مهم ترین دلیل شکر گزاریم اینه که خیلی تونستم این قانون را درک کنم که واقعا درسته
الان به حدی همسر من عالی شده یعنی میگم عالی در حدی که منی که قبلا همیشه در روابط به دیگران حسادت میکردم رابطه ای دارم که واقعا تو هیچ کسی ندیدم من الان هرچقدر هم فکر کنم حتی یه دونه ایراد از همسر نازنینم نمیتونم پیدا کنم اون بسیار مهربان و خوش ذات و دل پاک و بینظیر هست واقعا همش با خودم میگم بابا من با یه فرشته بودم و جالبه الان بدونید من توی این مدت حتی یبار هم بهش نگفتم بیا در مورد رابطمون با هم صحبت کنیم اما اون به حدی فوق العاده هست که حد نداره احترام در رابطمون بینظیره و جالبه بدونید در قبل از اینکه من تغییر کنم به حدی من وابسته بودم که حد نداره اما الان با وجود اینکه با یه مرد واقعا بینظیر و فوق العاده هستم اگه قرار باشه همین امروز هم دیگه با هم نباشیم واقعا براش از ته دلم آرزوی سلامتی و شادی براش میکنم و هیچ وابستگی واقعا ندارم
من سالها برای اینکه این آدم پیشم بیشتر باشه یا بهم عشق بده کلی دعوا داشتیم
جالبه الان من کافیه بگم من چقدر این گل های نرگس خوشبو و زیبا هستند تمام فصلی که گل نرگس بود هر دفعه در میزد با یه دسته گل نرگس میامد یا من عاشق توت فرنگی هستم شاید براتون جالب باشه من حتی بهش نمیگم برام توت فرنگی بگیره ولی الان انقدر توت فرنگی میگیره که من فقط خندم میگیره از این قانون فوق العاده من ٩ سال با همسرم هستم و اون حتی نمیدونست غذای مورد علاقم چیه باورتون میشه یه موقع هایی میگم از بیرون غذا بگیر و حتی نمیگم چی بگیره اما خودش دقیقا اون غذایی را میگیره که من عاشقشم و بینهایت چیز دیگه یا اینکه من الان واقعا روزی ١۵ ساعت دارم روی خودم کارمیکنم و کلی دفتر و خودکار تموم میکنم خداشاهده انقدر به من احترام میزاره که حتی نمیگه ول کن داری چیکار میکنی همه چی برای من فراهمه و همه آرامشی دارم که فقط رو خودم کار کنم و حتی بهش میگم سررات برام دفتر و خودکار بگیر فقط میخنده میگه تز دکترا داری مینویسی یعنی حتی دستی از خدای مهربانم شده که همه چی آرام هست که من فقط روی خودم کار کنم جالبه بدونید همسر من تازه اصلا اصلا توی این مسیری که من آمدم نیست و دوستم نداره بیاد اما ما با هم واقعا هیچ مشکلی نداریم
مشکل من بودم که سرشار از خلاء بودم دوست داشتم یکی بیاد و خلاء منو پرکنه به من عشق بده الان من عاشق اینم که تایم هایی که تنها هستم و با خدای خودم بلند بلند حرف میزنم هدایت میخوام که بدون هدایت خدام من هیچم من نابودم من الان عاشق خودم هستم خدام انقدر به من عشق داده که حد نداره و همسرم هم فقط فقط به من عشق میده دیگه من بصورت واقعا عجیبی توی یه هفته تمام دوستام به یه بهانه ای از زندگیم رفتن الان میفهمم چرا چون فرکانس من عوض شده مدارم عوض شده و من فقط با اونها در مورد مسائل نامناسب صحبت میکردم
الان دیگه من هیچ حسادتی به روابط ادما ندارم من هرکسی که رابطه عاشقانه داره از ته دلم براش عشق بیشتر میخوام زندگی من الان بسیار زیباست همسری فوق العاده و بینظیر محیطی پر از آرامش و عشق و بدون وابستگی و خدایی که مهربانیش بی پایان و هدایتش در زندگیم همیشگی هست
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم خدایا منو به راه راست هدایت کن به راه کسانیکه به آنها نعمت دادی ونه آنهایی که برانهـا غضب کردی و نه گمراهان
خدایا محتاج فقط توام خدایا محتاج هدایت توام خدایا محتاج حمایت توام خدایا محتاج عشق توام خدایا محتاج آرامش توام خدایا همیشه هدایتم هدایتم کن من وابسته به توام خدایا منو ببخش که سالها شرک ورزیدم اما باز تو از من حمایت کردی تو غفوری تو رحیمی
سلام دوست عزیز هدایت شدم به کامنتت سپاس.یاد آوری شد که تمرکز را از دیگران بردارم و روی خودم کار کنم من باید تغییر کنم فرکانسم تغییر کند تا اطرافیان من تغییر کنند.بسیار لذت بردم و بسیار آموختم.بهترین ها را از روابط،ثروت ،سلامتی،معنویات آرزو دارم.
سلام دوست عزیزم
نداجان خیلی از کامنتتون لذت بردم💖💖💖💖تحسینتون میکنم بهترین ها براتون باشه 😍😍😍🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻