تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶ - صفحه 3 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا گفته:
    مدت عضویت: 2471 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان ارزشمند

    اینو ما باید یاد بگیریم که ، در زمانی که شروع به تغییر کردیم ، باید بپذیریم کارها رو خداوند و جهان انجام میده و نباید بخواهیم از یک راه خاص و از مسیری که ما تو ذهنمون هست خداوند هم از همون راه ، با همون شخص ، از همون مسیر ، کار و برای ما انجام بده ..

    رفتارها باید نشون بده که ما تغییر کردیم ، نه حرف زدن هامون

    نشونه اینکه به اندازه کافی تغییر میکنیم ، تغییر آدم های اطراف ماست

    واقعا وقتی شروع به تغییر کردم ، جنس دوستان ، اطرافیان و روابط من هم تغییر کرد و از همه نظر کیفیت اون ها بیشتر شد ، به چه اندازه ؟

    به اندازه ای که من روی خودم کار کردم ..

    وقتی تغییر نکنیم ، جهان اول آرام به ما آلارم میده و بعد با سیلی و ضربه های محکم‌تر به ما میگه که باید تغییر کنیم و چقدر این جهان و خداوند سخاوتمند هست ، چون همین ضربه ها و تضادها هم برای اینکه که به ما بفهمونه ، برای این که نابود نشی ، تغییر کن و خودتو بهبود بده ..

    باز هم میرسیم به ایمان و عمل که همیشه با هم هستند و جمله معروف استاد :

    ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

    حرف نزنیم و عمل کنیم ..

    رفتارهای ما بیانگر تغییرات ما هستند ..

    از چهار جنبه میتونیم نگاه کنیم به موضوع این موضوع در روابط :

    – ظلم به خود و ماندن و تحمل کردن شرایط

    – پایین بودن احساس لیاقت و عزت نفس

    – عدم باور فراوانی که شخص مناسب برای ما بی نهایت زیاده

    – من تغییر نکنم ، شخص مقابل من باید تغییر کنه

    …………………………………………………………..

    – ظلم به خود و ماندن و تحمل کردن شرایط :

    چرا به خودمون ظلم میکنیم ؟

    چی میشه که میریم در قالب مظلوم ؟

    چی میشه که خودمون و قربانی شرایط میدونیم ؟

    چرا میچسبیم به یک شخص یا یک رابطه ؟

    از دیدگاه توحیدی که موقعی که ما شرک داشته باشیم به خدا و قبول نکنیم که اون هست که با قوانین بدون تغییرش ، در زمان مناسب شخص مناسب و با توجه به مدار ما در زندگیمون میاره که به نظرم این مهمترین دیدگاه در روابط هست ..

    باز هم از دیدگاه توحیدی مثال های زیادی هست در قرآن که گفته شما به خودتون ظلم میکنید و خداوند و سیستم ، در حق کسی ظلم نمیکنه :

    چند مثال از قرآن :

    سوره التوبه، آیه 70

    « أَلَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِیمَ وَأَصْحَابِ مَدْیَنَ وَالْمُؤْتَفِکَاتِ ۚ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ ۖ فَمَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَلَٰکِن کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ »

    « آیا خبر کسانی که پیش از آنان بودند به ایشان نرسیده است؟

    قوم نوح، عاد، ثمود، قوم ابراهیم، اصحاب مدین و شهرهای واژگون‌شده (قوم لوط)؟

    پیامبرانشان با دلایل روشن به سویشان آمدند،

    ولی خداوند هرگز به آنان ستم نکرد، بلکه آنان خودشان بر خویشتن ستم می‌کردند‌ »

    ———————————————————————–

    سوره نحل، آیه 118

    « وَعَلَى الَّذِینَ هَادُوا حَرَّمْنَا مَا قَصَصْنَا عَلَیْکَ مِن قَبْلُ ۖ وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَٰکِن کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ »

    « و بر کسانی که یهودی شدند، آنچه پیش‌تر برایت بازگو کردیم حرام گردانیدیم، و ما به آنان ستم نکردیم، بلکه آنان خودشان به خویشتن ستم کردند »

    ———————————————————————–

    سوره بقره، آیه 57

    « وَظَلَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَىٰ کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ ۚ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَٰکِن کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ »

    « و ابر را بر شما سایبان ساختیم و «مَنّ» و «سَلوى» بر شما نازل کردیم؛ بخورید از روزی‌های پاکیزه‌ای که به شما عطا کردیم ، ولی آنان به ما ستم نکردند، بلکه به خودشان ستم می‌کردند »

    ———————————————————————–

    سوره انعام، آیه 21

    « وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ ۗ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ »

    « و چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ بندد یا آیات او را تکذیب کند؟ به‌راستی که ستمکاران رستگار نخواهند شد »

    ———————————————————————–

    – پایین بودن احساس لیاقت و عزت نفس :

    بارها و بارها چه برای خودم و چه اطرافیان ، الگوهای زیادی دیدم از کسانی که به اسم عشق و دوست داشتن ، چطور شدن بازیچه دست دیگری ، تنقدر اون شخص و برای خودشون بت کردند که خودشون و خرد کردند و البته انتهای داستان هم همه می‌دونیم ، جهان چه ضربه های زدی بهشون و به کجاها رسیدند و بیماری های اعصاب و روان ، و خودکشی و …

    واقعا چرا ؟ تا حالا نشستیم ببینیم ، وابستگی چقدر به ماها ضربه میزنه ؟

    وابستگی در همه چیز ، نه فقط روابط ، در کار ، در وابستگی به ماشین ، موبایل ، به یک وسیله و هر چیزی و یا هر کسی ..

    همه داشتن روابط عالی ، با کیفیت ، با شخص مناسب و آرامش داشتن در روابط و تجربه کردن عشق و دوست دارند ..

    این طبیعیه و واقعا همه دنبال همین هستند , ولی چرا میرسه به شکل بد رابطه و وابستگی که به نظرم دلیل زیر و داره که استاد در دوره احساس لیاقت میگن :

    « کسی که خودشو دوست نداره ، در روابط وابسته میشه »

    پس هر چقدر خودتو بیشتر دوست داشته باشی ، با خودت بیشتر در صلح باشی ، فرار نکنی از تنهایی ، قطعا و قطعا ، طبق قانون جهان هستی ، شخصی میاد که اونم برای خودش ارزش قائله و قانون کبوتر با کبوتر ، باز با باز ، اتفاق میفته و جهان دو نفری که برای خودشون ارزش قائل هستند و در کنار هم قرار میده ..

    – عدم باور فراوانی که شخص مناسب برای ما بی نهایت زیاده :

    باز هم باور توحیدی و به شخصه پاشنه آشیل من , « باور فراوانی » و به قول استاد بزرگترین پاشنه آشیل بشر در همه موضوعات این باور هست ..

    چرا فکر میکنیم شخص مناسب برای ما کمه ؟

    چرا فکر میکنیم فرصت های پول ساز و مناسب برای ما کمه ؟

    چرا فکر میکنیم روابط عاشقانه کمه ؟

    چرا فکر میکنیم انسان سالم به لحاظ فکری و شخصیتی برای ما کمه ؟

    غیر از اینه که ایمان نداریم و داریم شرک میورزیم ؟

    اگه فکر میکنم جهان هستی نامحدود هست و اگه فکر میکنم خداوند و قوانین اون بدون تغییر هستند و اصطلاحا مو لای درز قوانین جهان و سیستم خداوند نمیره ..

    چرا باید بترسیم ؟ چرا باید نگران باشیم ؟

    خب من روی خودم کار میکنم ، که نشونه اون رسیدن به آرامش هست و خداوند در زمان مناسب ، شخص مناسب و برای من میاره و در این بین هم دست خدارو باز میزارم و نمیگم فلان شخص و فقط اون شخص کسی هست که من میتونم با اون شادی و خوشبختی و عشق و تجربه کنم ..

    یاد یه تمرینی افتادم از استاد ، فکر کنم تو همین فایل های رایگان ایشون بوده که به من خیلی کمک کرد :

    بیایم بشینیم و یه صفحه کاغذ برداریم و بنویسیم چرا من این شخص و یا این خواسته میخوام؟

    و بعد جوابی که اومد بنویسیم و بعد دوباره از خودمون بپرسیم چرا ؟

    و دوباره جواب و بنویسیم و بعد دوباره بپرسیم از خودمون چرا ؟ و …

    در نهایت ما به این میرسیم که ریشه احساسی اون چیزی که میخواهیم ..

    اون ریشه احساسی خواسته هست که مهمه و بیایم بعد از اون از خداوند بخواهیم اون ریشه احساسی که در روابط اغلب موارد زیر هست و به ما بده :

    – تجربه عشق با کیفیت

    – تجربه آرامش عمیقی تر

    – کمک به رشد شخصی

    – تجربه احساس خوب

    – لذت و تفریح

    و ..

    این ها و چیزای دیگه اون چیزایی هستند که ما از یک رابطه میخواهیم ، بیایم و اینو از خدا بخواهیم و دست خداوند و هم باز بزاریم تا هر جور خودش صلاح می‌دونه و از هر راهی برای ما اون شخص و بیاره ..

    حالا کاری که ما انجام میدیم ، میگیم خدایا فقط اون شخص و برای من بیار !

    چرا ؟

    مگه میشه فقط اون شخص باشه و همه اون ویژگی ها هم باشه ؟

    و همه اون احساسات خوب و هم تجربه کنیم ؟

    شاید و قطعا ما با حضور اون شخص و تفاوت

    فرکانس و مدارهای فکری که داریم ، نمیتونیم برسیم به ریشه پشت اون احساسات ..

    قانون خداوند اینطوری عمل نمیکنه ..

    بعد هم از کجا معلوم شخصی که خدا میاره ، از همه نظر بهتر از اون خواسته ما نباشه ..

    و بعد از اومدن اون شخص ، سعی کنیم نچسبیم به اون و وابسته اون شخص نشیم ، جریان عشق همواره باشه ، مثل رابطه ای که استاد دارند با خانم شایسته محترم دارند ، ولی چسبندگی عاطفی و وابستگی نباشه و فکر نکنیم دلیل حال خوب ما اون شخصه ..

    بدونیم روزی به هر دلیلی که ساده ترین اون دلیل ، مرگ طبیعی یکی از طرفین هست ، ما از هم جدا میشیم و تا میتونیم فرصت عشق ورزیدن در لحظه حال و از دست ندیم‌ و موکول نکنیم به زمان دیگه ..

    امیدوارم همه بتونیم به این شیوه عمل کنیم ، چون در عمل خیلی این نگاه ، سخت هست و نیاز به تمرین و ساختن باورهای توحیدی و بالا بردن عزت نفس و احساس لیاقت در ما داره ..

    – من تغییر نکنم ، شخص مقابل من باید تغییر کنه :

    قطعا موقعی که ما تغییر کنیم ، طرف مقابل هم تغییر می‌کنه و یا اگر تغییر نکنه ، اون شخص خیلی راحت از مسیر زندگی ما جدا میشه و شخص مناسب میاد تو مسیر زندگیمون ..

    هرگز نیام و بگم من که خوبم و تمام ..

    طرف باید خودشو وفق بده با من ..

    خوب مطلق خداست و بس ..

    در عمل همیشه باید به این فکر کنم که چطور میتونم ویژگی های مثبت خودمو بهتر کنم ..

    و اگر نقطه ضعف منفی داریم ، مثل غرور ، عدم توجه کافی ، نداشتن سواد رابطه ، عدم توانایی صحبت کردن و …

    چطور میتونیم در جهت بهبود اون روزانه قدم برداریم ..

    چطور میتونم روی خودم کار کنم و سعی کنم این ویژگی ها رو در خودم بهبود بدم و این روند تا آخرین روز زندگی ، به لطف خدا ، ادامه داشته باشه و همیشه سعی کنم ورژن شخصیتی خودمو بهتر کنم تا این ورژن بهتر شده ، مثل آینه ، بازتاب زیبایی داشته باشه در همه روابط ام ( رابطه با خودم ، خدای خودم ، عاطفی ، خانوادگی ، دوستان و … ) و به بهترین شکل بروز داده بشه ..

    خدارو شکر برای این سایت و این آگاهی های ناب

    استاد جان از شما و سرکار خانم شایسته سپاسگزارم از وقت و انرژی که برای تهیه این فایل ها میزارین ..

    امیدوارم شاگرد خوبی براتون باشم

    دوستون دارم

    ارادتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 38 رای:
    • -
      هدیه همتی گفته:
      مدت عضویت: 1741 روز

      سلام بر شما دوست هم فرکانسی محترم

      کامنت شمارو خوندم چقدر عالی ومفید بود برای من

      آیات قرآن رو که نوشته بودین چقدر خداوند واضح گفته بود که من نوعی اگر مورد ظلم قرار گرفته ام من عامل اصلی هستم اصل اینکه هر آنچه ما دریافت میکنیم نتیجه فرکانس های خودمون است اصل مسولیت پذیری

      اینکه به یه تمرین اشاره کردین که برای هر خواسته ای چرا من اون خواسته را دارم و جواب هارو مرتب بنویسم وسوال رو دوباره تکرار کنیم و دوباره جواب. تا به ریشه اون خواسته برسیم وبعد به خدا بسپاریم وتسلیم باشیم تا هدایت بشویم وبه الهامات عمل کنیم من الان یکی از خواسته ها مو نوشتم وچقدر تمرین عالی هستش

      واقعا از شما سپاسگزارم

      خواسته من در مورد یه شاخه ورزشی بود که مدتی شروع کردم وبا تمرین شما خیلی تصویر روشن تری از خواسته ام پیدا کردم وبه خداوند سپردم وتسلیم او هستم او مرا هدایت میکند ومن کنار میرم وبه الهامات عمل می کنم و راه را برایم همار وساده آسان میکند

      خدایا شکرت چقدر احساس سبکی می کنم انگار خداوند با این احساس سبکی به گفت هدیه عزیزم تو آرام باش همه چیز عالی پیش میره

      از شما دوست عزیز دست پر قدرت خداوند سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      قمر خانجانی گفته:
      مدت عضویت: 3027 روز

      سلام رضاجان چقدرعالی نوشتی سپاسگزارم بابت درک صحیح قوانین وبه اشتراک گذاشتن باما بابت تک تک کامنت های ارزشمنداین سایت توحیدی سپاسگزارم دست استادعزیزم وخانم شایسته رامی بوسم برای ترویج یکتاپرستی وشماساندن صحیح قوانین کیهانی یارب سپاسگزارم بابت وجودایم عزیزان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    آوه پیری نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3423 روز

    سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم

    سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند

    سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم

    سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان

    سلام خانواده ی عزیزم

    من با خودم گفتم تمارین و توی دفترم مینویسم ولی توی تمرین امروز احساس میکنم نیازه اینجا بنویسم که شاید یک نوری باشه برای تاریکی ها

    تمرین گام 6 پروژه :

    اگر در روابط یا شرایط زندگی‌ات احساسی از تکرار ، رنج یا بی‌عدالتی داری ، کمی درونت را مرور کن:

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    من میخوام در مورد یک رابطه تجربم رو بگم

    این داستانی که در مورد روابط دارم تعریف میکنم تجربه ای بوده که الگوش توی زندگیم چندبار تکرار شده و این تجربه ای که تعریف میکنم آخرین تجربه بوده

    تجربیات قبلی زمانی بوده که من با شما استاد عزیزم آشنا نبودم

    ولی یکی از ویژگی های شخصیتی مثبتی که دارم از بچگی اینه که اگر یک الگویی توی هر جنبه از زندگیم چندبار تکرار بشه بهش شک میکنم که چرا داره تکرار میشه و میدونستم یه جایی یه مسئله ای هست ولی نمیدونستم مسئله از کجا داره آب میخوره

    دلیل این ویژگی شخصیتی مثبتم هم ربط داره به اینکه از بچگی بهم میگفتن سرنوشت آدم ها از قبل نوشته شده و از این خزعبلات هیچ اعتقادی نداشتم

    همیشه مخالفت میکردم در مورد موضوع سرنوشت

    (اصلا کلمه ی سرنوشت و میشنیدم و میشنوم احساس میکنم رباتم که هیچ اختیاری ندارم)

    میگفتم اگه اینجوریه که سرنوشت انسان ها از قبل تعیین شده

    چرا یسری خوشبختن یسری بدبخت؟!!

    این نهایت بی عدالتی من قبول ندارم چنین چیزی رو

    که قطعا بخاطر این ویژگی شخصیتی که داشتم خدا منو به سمت آموزش های شما هدایت کرد

    من توی اینستاگرام طبق آموزش های افرادی که توی حوزه اینترنت مارکتینگ و… فعالیت داشتن یکسری راهکارها میدادن برای افزایش فالوور (اینو دیگه نمیشه گفت شرک خفی ، این یک شرک کاملا واضح بود)

    طبق قوانین من اگر در مسیر درست قرار بدم خودم رو

    افراد ، شرایط ، اتفاقات و همه و همه همون چیزی میشه که من میخوام ، یعنی نمیتونه غیر این باشه

    آخ استاد چقدر من عاشق این قانونم که همه چیز طبق باورهای من پیش میره ، چقدر از بچگی این و دوست داشتم که نخوام از کسی خط مشی بگیرم

    بجاش قدرت و بدم به خدا و باورهای خودم

    داشتم میگفتم من طبق آموزش های افراد حوزه ی اینترنت مارکتینگ برای رشد فالوور باید بریم یکسری افراد و فالوو کنیم که اونا بیان ما رو فالو کنن و بعد از مدتی اونها رو آنفالو کنیم

    این بین یه تعدادی آنفالو میکنن ولی یه تعدادی می‌مونن و تکرار این روند فالوور و رشد میده :))))

    استاد الان که دارم تعریف میکنم خودم خندم میگیره چه قانون مزخرفی :))))

    خداروشکر الان 2 سالی میشه تمام فالووینگ ها رو آنفالو کردم و هیچکسی رو فالو ندارم

    (طبق الهامی که دریافت کردم این اقدام و انجام دادم)

    جالبه وقتی این قدم و برداشتم

    یکی از نزدیکان خودم بهش برخورد که آنفالو کردمش

    و بهم گفت تو چرا همه رو آنفالو کردی؟!

    گفتم یک تصمیمی دارم برای اینکارم

    گفت حداقل موزیسین هایی که باهاشون همکاری داری میکنی رو فالو کن زشته اونا همکارت هستن یوقت ناراحت میشن

    گفتم مهم نیست هر کسی میخواد ناراحت بشه بشه

    هر کسی میخواد آنفالو کنه بره ، پس بهتره که بره

    (بعد توی ذهن خودم گفتم من به الهامم حتی یک درصد بی احترامی نمیکنم هر کسی اگه قراره بره قطعا تو مدار من نیست)

    دوباره گفت اگه آنفالو کنن تو رو ناراحت نمیشی؟؟!!!

    گفتم حتی خوشحال هم میشم همه آنفالو کنن بشه صفر :))

    (دوباره توی ذهن خودم گفتم ، من به الهامم عمل میکنم نه به نگاه دیگران که چه فکری میکنن)

    و اینم اضافه کنم من از اینستاگرام استفاده ای نمیکنم بعد از اون تصمیم

    طی این 2 سالی که من افراد و آنفالو کردم فقط زمان هایی میشه اون افردای که درخواست فالو داده بودم بهشون قبلا برای رشد فالوور

    درخواستم و تایید میکنن فقط میرم اونها رو آنفالو میکنم

    اینستاگرام و گذاشتم فقط بستری باشه برای منتشر کردن آثارم

    جالبه استاد اون زمان کلی تلاش میکردم برای اینکه نمودار های پیج من سبز باشه همیشه قرمز بود

    ولی چند وقت پیش که رفته بودم تایید رکوئست داده بودن و آنفالو کنم ، الان که هیچ کاری نمیکنم نمودار پیجم سبز :))

    اون زمان که من افرادی رو فالو میکردم

    یکی از این افرادی که من فالو کرده بود یادم نیست دقیقا توی ریپلای یک استوری بود چی بود چون برای خیلی سال پیشِ

    بین من و ایشون یک ارتباط دوستی شکل گرفت

    و بعد از گذشت چند ماه ایشون به من پیشنهاد دوستی دادن

    من هم پذیرفتم و مدت ها پیام میدادیم و صحبت میکردیم و یک ارتباط صمیمی شکل گرفت

    و ایشون گفت اگه دوست داری دوستی مون و جدی تر کنیم من باز هم پذیرفتم

    اون اوایل دوستی هنوز از شخصیت ایشون کامل آشنا نبودم و مدت ها گذشت و ایشون یکشب اومد پیام داد من نمیخوام دوستی مون ادامه پیدا کنه

    برای پرداختن به مسائل اصلی ، داستان و کوتاه میکنم :

    بعد از شناختی که از ایشون پیدا کردم بعد ها

    اینو متوجه شدم که ایشون وقتی گفته دوستی رو جدی تر کنیم منظورش این بوده من برم خواستگاری ایشون و ازدواج کنیم ، چون لابه‌لای حرف هاش همیشه میگفت تو که نمیای خواستگاری من

    اگر بیای قطعا باهات ازدواج میکنم چون اون معیارهایی که میخوام و داری

    خوشحالم باهات آشنا شدم و دوست شدم

    ایشون بعدها بارها توی حرف هاش میگفت تمام دوستان من ازدواج کردن ولی من هنوز ازدواج نکردم

    هنوز نتوستم یک رابطه ی پایدار داشته باشم

    زمانی که ایشون به این حرف ها اعتراف کرد من تصمیم گرفتم از ایشون فاصله بگیرم

    و برای راحتی خودم و اینکه ورودی های مناسب به ذهنم بدم یک شبی که داشتیم باهم صحبت میکردیم بهشون گفتم اگر مایل باشی از این به بعد هر وقت خودت دوست داری پیام بدی و حرف بزنی پیام بده

    یعنی میخوام راحت باشی و من مزاحمت نشم

    در واقع این حرف و اینجوری محترمانه گفتم که ناراحت نشه و از طرفی هم فاصله ایجاد کنم که بهتر روی خودم کار کنم

    و میخواستم وقت بیشتر بزارم برای آموزش های شما و طبق آموزش های شما ورودی ها رو کنترل کنم

    چون ایشون بخاطر همین مسئله ازدواج بارها گله و شکایت ها میکرد ، بارها ابراز ناراحتی میکرد

    و این ورودی ها رو نمیخواستم دریافت کنم این درخواست و از ایشون کردم

    و این شروعی شد که ما با فاصله های زیاد باهم ارتباط برقرار میکردیم

    چون من با ورودی های شما خودم و بمباران میکردم این فاصله بوجود اومده بود

    و حس کردم هر وقت بخاطر تضادی از مدار خارج میشدم دوباره این شخص وارد مدار من میشد

    (و چند وقت بعد متوجه شدم گاهی میشد توی زمان هایی که پیام نمی‌دادیم ، من اون روزهایی که پیام میدادیم و میگفتیم و میخندیدیم و توی ذهنم مرور میکردم

    و این مرور و این ارسال فرکانس کار خودش و میکرد و ما رو توی یک مدار نگه می‌داشت

    البته این موضوع رو بعد از درک کردن این جمله از شما که توی ادامه نوشتم متوجه شدم)

    گذشت و گذشت…

    نمیدونم توی کدوم فایل این حرف و از شما شنیدم :

    هر چیزی تو فرکانس تو باشه تو جهانت خلق میشه

    هر چیزی از فرکانست بره بیرون از جهانتم میره بیرون

    وقتی این جمله رو شنیدم

    گفتم آوه شروع شد

    از امروز بشین به فرکانس هایی که داری دقت کن

    اگه نمیخوای دیگه این تجربه ها توی زندگیت باشه از فرکانس هات بنداز بیرون

    و اولین قدمی که من برداشتم بعد از شنیدن این جمله دیگه خاطرات اون رابطه رو مرور نکردم

    چون نمیخواستم دوباره اون رابطه رو خلق کنم

    حتی رابطه های مشابه اون رابطه رو

    و به طرز معجزه آسایی از اون روز نمیدونم الان چقدر گذشته ولی دیگه اون رابطه وجود نداره توی فرکانس و زندگی من

    و این به من یک احساس قدرت داد که قانون یکبار دیگه جواب داد خداوند یکبار دیگه معجزه کرد توی زندگیم

    یک داستان دیگه ام تعریف کنم که مربوط میشه به روابط :

    این داستان برمیگرده به دوماه پیش

    من از دوستی یک پیامی دریافت کردم

    و چند پیام کوتاهی رد و بدل شد بین ما

    که توی اون پیام یک نیت خاصی رو از دادن اون پیام ها دریافت کردم

    که اون شخص میخواست با زبان بی زبانی بگه یک رابطه ی عاطفی شروع کنه

    وقتی این موضوع رو حس کردم توی پیام ها

    توی یک پیامی با اعتماد به نفس بهشون گفتم متاسفانه من مدت طولانی میشه فعلا هیچ تصمیمی برای شروع یک رابطه ی عاطفی ندارم

    ایشون تعجب کردن!

    گفت جدی؟!!

    گفتم آره

    گفتم فعلا تمرکزم روی بهبود زندگیم

    و رشد و پیشرفت توی کسب و کارم هست

    اون نیتی که من حس کردم از پیام دادنشون رو ایشون خودش به زبون آورد

    ایشون گفت برام جالبه اکثر پسرها اگر یک دختری بهشون پیشنهاد دوستی بده با آغوش باز قبول میکنن

    ولی تو برعکس بقیه عمل کردی گفتی میخوام رو کسب و کارم تمرکز بزارم این برای من خیلی قابل تحسین بود و خوشحالم که چنین تصمیمی رو گرفتی و برای کسب و کارت وقت داری میزاری

    اگر بخوام در مورد الگو های تکراری که توی شرایط زندگی رخ داده بگم :

    هنوز نتونستم موفق عمل کنم

    هنوز فیفتی فیفتی هستش

    ولی طبق همون الگویی که توی روابط گفتم و طبق این خط از آگاهی فوق‌العاده ارزشمند که شما فرمودین عمل کنم قطعا نتیجه فوق‌العاده ارزشمند و طبق خواسته ی من میشه

    هر چیزی تو فرکانس تو باشه تو جهانت خلق میشه

    هر چیزی از فرکانست بره بیرون از جهانتم میره بیرون

    تجربه‌ی خود را در کامنت‌ها بنویس:

    چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟

    نوشتن این تجربه می‌تواند الهام‌بخش هزاران نفر باشد تا بفهمند کلید رهایی، در تغییر خودشان است، نه تغییر دیگران.

    زمانی که با تمام وجودم درک کردم هر چیزی یعنی به معنای واقعی هر چیزی توی زندگیم تجربه میکنم همون فرکانس های خودمه

    تقریبا کمتر نگران بودم ، نمیگم اصلا نبوده ولی کمتر بوده

    با دلیل و منطق هایی ذهنم و ساکت میکنم و از نوع دیگه ای به مسائل نگاه کردن ذهنم و ساکت میکنم

    (حالا شاید بشه در مورد کنترل ذهن و تغییر زاویه نگاه توی فایل مربوط به اون بیام تجربیاتم و بگم)

    دیگه غُر نزدم (البته به طرز شدیدی آدم غُر غُری نبودم علاقه ای ندارم ناله کنم ، غُر بزنم)

    امیدوارم خدا کمکم کنه توی این فرکانس بمونم

    استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد

    ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت آموزش های ارزشمندتون که زندگی رو برای ما آسون تر و لذت بخش تر کرده

    امیدوارم خدا به زندگی تون بینهایت برکت بده

    هم در این دنیا هم در آخرت شما رو لبریز کنه از بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوان

    استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت سپاسگزارم بخاطر تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت که فقط خود خدا میدونه چه نوری به زندگی ما جاری میکنین با اشاره کردن به نکات مهم و ارزشمند آموزش های استاد و مثال هایی که میزنین چقدر درک ما رو بهتر و عمیق تر میکنه از آگاهی

    خدا به شما هم برکت بینهایت زیاااااااد بده

    امیدوارم هم در این دنیا هم در آخرت زندگی تون سرشار از ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید بشه

    آقا ابراهیم عزیزم مدیر فنی خفن سایت abasmanesh.com عاشقتم خیلییییی زیاااااااد بابت تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت بینهایت سپاسگزارم

    خدا به زندگی قشنگ شما هم بینهایت زیاااااااد برکت بده توی تمام جنبه ها ، شما رو لبریز کنه از بینهایت زیبایی و نعمت بابت این تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خانم فرهادی عزیز و مهربان از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خدا به زندگی قشنگ شما هم بینهایت زیاااااااد برکت بده توی تمام جنبه ها ، شما رو لبریز کنه از بینهایت زیبایی و نعمت بابت این تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خانواده ی عزیزم از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون که لامپ هایی رو توی ذهنم روشن میکنه برای گرفتن تصمیمات درست تر (در پناه خدا باشید نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون)

    خدای عزیزم عاشقتم

    عشق ثانیه ثانیه های زندگیم

    تا روزی که نفس میکشم عاشقتم و بینهایت زیاااااااد ازت سپاسگزارم بابت تمام نعمت هایی که بهم میدی

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
    • -
      آوه پیری نژاد گفته:
      مدت عضویت: 3423 روز

      سلامی دوباره

      من یک چیز خیلی مهم یادم اومد که چندباری بابتش چک و لگد های زیادی از جهان خوردم گفتم اینجا اضافه کنم که هر وقت این کامنتم و دارم میخونم این قسمت هم بخونم

      باید همیشه یادم باشه که حتی برای این تغییرات مثبتی که انجام میدم توی زندگیم مغرور نشم

      چون بارها شده همین غرور از تغییرات مثبت چنان چک و لگدی جهان بهم زد که فراموشم نمیشه

      چون چیزی که من از غرور درک کردم اینه که انگار با منم منم دارم میگم من متفاوتم ، من بهتر عمل کردم ، من فرق دارم با بقیه

      انگار که دارم میگم من یه سمتم جهان یه سمت دیگه

      من یک چیز واحدم

      در صورتی که باید بدونم من بدون خداوند هیچی نیستم

      من هیچ تفاوتی با هیچ انسانی ندارم

      ماهیت همه ی ما انسان ها یک چیزه اونم خداوند

      من با تمام نتیجه و هر مقام و درجه ای در مقابل عظمت خداوند هیچی نیستم

      در آخر من از خداعم و بازهم به سمت خودش بازمی‌گردم

      در پناه خدا باشید همیشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      آوه پیری نژاد گفته:
      مدت عضویت: 3423 روز

      سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم

      سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند

      سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم

      سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان

      سلام خانواده ی عزیزم

      من با مرور کامنت خودم و فکر کردن بیشتر به اتفاقاتی که تونستم یکسری مسائلی که تکرار میشد که باعث رنج هم میشد توی روابط من

      که من با تغییر خودم تونستم تغییرش بدم

      من دنبال یک راه حل و یک ایده که چطور این تغییر و رقم بزنم برای خودم

      دوتا الگو به من کمک کرد من این تغییر و انجام بدم

      اولین الگویی که باعث شد من تصمیم به یکسری تغییرات بگیرم فایل های جناب عطار روشن عزیز بود

      که توی فایل های ایشون

      ایشون به یک نکته ای اشاره کردن در مورد کسب و کارشون من از اون ایده توی روابطم استفاده کردم

      ایشون گفتن من تو کسب و کارم که فروشگاه ابزار و یراق بوده تصمیم گرفتم قفسه ها رو تمیز کنم جا باز کنم خدا خودش جنس پُر میکنه

      و همینطور استاد عباس منش عزیزم توی فایل چند برابر ثروت فرمودن که همه ی ما توی زندگی مون یکسری روابطی داریم بیایم خودمون آگاهانه بدون بحث و دعوا با آرامش با جسارت حذفشون کنیم

      منم طبق این دو الگو توی روابطم تصمیم گرفتم یکسری روابط از دوستانم رو خودم آگاهانه قطع کنم و جا رو باز کنم برای افراد با کیفیت تر و مناسب تر و از خدا درخواست کردم خدایا من این افراد نامناسب و حذف میکنم و ازت میخوام افراد مناسب ، افرادی هم مسیر با کسب و کارم توی زندگیم قرار بدی

      و از روزی که این تصمیم و گرفتم سعی کردم بیشتر از قبل به ویژگی های مثبت دوستانم دقت کنم

      هر چند هم افراد مناسبی بودن

      ولی من دنبال آدم های با کیفیت تر و متناسب با حوزه ی کسب و کارم بودم

      دوست داشتم با چنین افردای ارتباط برقرار کنم

      با همون ها ، هم همکاری کنم ، هم دوستی

      که وقتی تمرکز کردم توی این مسیر به ویژگی های مثبت دوستانم

      یکی از دوستان من همیشه پیش یکی از دوستاش می‌رفت برای اصلاح مو

      و اون دوستش یکباره قیمت کارش و دو برابر کرد و برای دوستم سخت بود پرداختش چون هر هفته 2 بار میرفت اصلاح میکرد موهاشو

      تصمیم داشت دنبال یک آرایشگر جدید بگرده

      که ایده از سمت خدا اومد برای من که به دوستت پیشنهاد بده که موهاش و تو اصلاح کنی با این قیمت که همون قیمتی که دوستش می‌گرفت

      که دوستم گفت میتونی واقعا؟!!

      گفتم نگران نباش من از پسش بر میام

      من همیشه موهای خودم و خودم اصلاح میکنم

      گفت جدی میگی؟!!

      گفتم آره :))

      خلاصه این شد که من اصلاح مو برای دوستم انجام دادم

      و چندباری این اتفاق افتاد

      و اخلاقی که دوست من داشت همیشه از یک چیزی خوشش می اومد تبلیغ میکرد

      و تبلیغش باعث شد یکسری دوستان دیگه ای بخوان من موهاشون و اصلاح کنم

      و بعد از اوکی شدن چند مشتری

      خدا ایده داد حالا دیگه این و رها کن و برگرد دوباره سر کار خودت و کلا این محیط و ترک کن برای همیشه

      منم چون منتظر بودم چون از خدا درخواست کرده بودم بلافاصله گفتم چشم

      وقتی دوستم سری بعد بهم زنگ زد که بیا برای اصلاح من بهش گفتم متاسفانه کارم زیاد شده وقت نمیکنم بیام و واقعا هم این اتفاق افتاده بود کل روزم و سرگرم کارم بودم

      و بعد خانواده عزیزم کلی اصرار که آقا تو تازه چنتا مشتری ثابت پیدا کردی چرا یهو ول کردی؟

      حرفه به این خوبی بلدی چرا میخوای ولی کنی؟

      فکر کن الان که تو هیچ ، جایی و مکانی نداری تونستی چنتا مشتری داشته باشی اگه یه مکان مشخصی داشته باشی کلی مشتری میاد برات کلی پیشرفت میکنی

      حرف هایی که خانواده ی عزیزم میزدن همه حرف های درست و منطقی بود

      ولی قلب من تمام وجود من توی موسیقی بوده و هست

      من بهشون گفتم من کارم این نیست من فقط برای اینکه کار دوستم راه بندازم انجام دادم

      اینجا من به این درک رسیدم

      وقتی از خدا درخواست میکنم

      و با حال خوب و توجه به زیبایی های اون مسیر

      قدم برمیدارم و ادامه میدم خداوند منو هدایت میکنه

      به مسیری که درخواست کردم ازش با لذت و آرامش

      خواستم این داستان از تغییر یکسری اتفاقات تکراری که برای من کلی رنج داشت و من کلی تلاش کردم که تغییر بدمش

      ولی چون داشتم تقلا میکردم نتیجه معکوس میشد همیشه

      ولی وقتی با حال خوب و امید به خدا با لذت بردن از مسیر پیش رفتم خدا هدایت کرد

      چقدر این هدایت های خدا منو یاد این آیه میندازه

      این آیه برای من خیلی ارزشمند همیشه

      مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَىٰ

      که پروردگارت تو را رها نکرده و مورد خشم و کینه قرار نداده است

      خدای عزیزم

      عشق ثانیه ثانیه های زندگیم ، تا روزی که نفس میکشم عاشقتم و سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم

      خدایا عاشقتم که عاشقمی

      در پناه خدا باشید همیشه عزیزانم

      نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      پریسا گفته:
      مدت عضویت: 2427 روز

      سلام به شما دوست عزیز در این سایت بهشتی

      آقای پیری نژاد بسیار از خوندن کامنتتون لذت بردم و عزم قوی تون برای کنترل ذهن برای تغییر و تمرکز کردن روی خودتون و افکار و باورهاتون برای پیشرفت و توسعه در زندگی فردی و کسب و کارتون رو تحسین میکنم

      واقعا از اینکه تجربه پر از درستون رو با ما به اشتراک گذاشتید سپاسگزارم

      درپناه الله یکتا باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        آوه پیری نژاد گفته:
        مدت عضویت: 3423 روز

        سلام خانم پریسا گرامی

        امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون

        سپاسگزارم از شما بابت لطف و محبت که به من هدیه دادین

        ولی من هنوز خیلی ایرادهای زیادی توی روابط دارم باید برطرف کنم و تا آخر عمرم باید روی این موضوع کار کنم

        ولی از اونجایی که قانون جهان اینکه به فرکانس های ما پاسخ میده

        من چون میدونم توی روابط ایراد دارم تصمیم گرفتم روابط اشتباهم و با کنترل ذهن و دادن ورودی های مناسب حذف کنم

        حالا حذف کردنش کار من نبود

        کار خداوند بود چون اون فردی که باهاشون توی رابطه بودم کلا توی یک مدار دیگه ای بود

        دقیقا شبیهه شخصیت خودم تو روزهای اول رابطمون بود

        شخصیتی پُر از شرک

        پُر از وابستگی

        کلی ترس از اینکه نکنه یکروز بره (چون این تجربه رو تو رابطه های قبلیم داشتم ولی بعدا فهمیدم خودم خلق کردم)

        نکنه یروز بگه دیگه دوست ندارم و…

        و زمان هایی که این فکرها توی ذهنم بود توی رابطه

        همیشه هم داشتم این اتفاقات و دقیقا خلق میکردم توی رابطمون

        ولی از یه جایی نمیدونم کدوم فایل استاد عزیز بود که کلی درس و آگاهی بهم داد که به خودم بیام و به هیچکس جز خدا وابسته نشم ، به هیچکس باج ندم

        هیچکس و توی زندگیم بزرگ نکنم

        و از اون روزها که روی این موضوعات کار کردم با تعهد فراوان اوایل رفتار این شخص تغییر کرد

        بعد کم کم فاصله ها افتاد

        کم کم فاصله زیاد شد که الان کلا از زندگی من رفتن

        من زمانی که با ایشون آشنا شدم برمیگرده به زمانی که من تازه با استاد آشنا بودم و اون زمان من از قانون هیچ چیزی درک نمیکردم من فقط به فایل های استاد شبانه روز گوش میکردم بدون اینکه بفهمم استاد چی میگه

        و این رابطه ی ما بعد از گذشت شاید 4 سال یا 5 سال که کلی فاصله داشت بینش در آخر تموم شد

        اونم بخاطر اینکه توی این زمان من درکم از قانون و نحوه استفاده از قانون کمی بهتر شد

        و باید بگم منی که هنوز ایرادهای زیادی دارم قطعا فردی که توی روابط جذب بکنم شبیهه باورهای منه

        پس تصمیم میگیرم اصلاح کنم خودم رو بعد تصمیم بگیرم با افکاری که کمی بهتر از قبل خودم هست از خداوند درخواست یک رابطه بکنم

        حالا چرا میگم کمی بهتر

        چون نمیتونم به هیچ عنوان به کمال برسم

        از طرفی هم بخوام اینجوری به مسئله نگاه کنم که من خودمو پرفکت کنم بعد وارد رابطه بشم هم اشتباه چون درگیر کمال‌گرایی میشم و هرگز یک رابطه ی عاطفی رو تجربه نخواهم کرد

        بازهم از شما سپاسگزارم

        براتون از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی و توحید بیشتر و آرزو میکنم

        در پناه خدا باشید همیشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    زهرا شوشتری گفته:
    مدت عضویت: 2574 روز

    سلام استاد عزیزم ..

    سلام مریم جون:))

    سلام دوستای هم فرکانسی..

    خیلی جالبه ها ادم شاید یک میلیون بار یه حرفی رو بشنوه ولی یه روزی یه جایی بالاخره اون چیزی که باید ازش بفهمه رو میفهمه ..

    استاد تا حالا میلیارد ها بار راجب بهبود دائمی حرف زده و من فقط گوش میدادم ولی الان اون چیزی ازش رو فهمیدم که باید بفهمم .. این که بابا بهبود دائمیییییی :) نه اینکه حالا چهار تا نتیجه گرفتی و اوضاع ارومه احساس وابستگی کنی به افکاری که همیشه داشتی و یجورایی احساس میکنی دوستای قدیمیتن و با اینکه میدونی مخربن بازم اجازه میدی که از وجودت تغذیه کنن…

    بهبود دائمی یعنی اینکه هر روز و هر روز لایه هایی از مقاومت رو کنار بذاری هر روز و هر روز افکار بهتری رو جایگزین کنی و متعهد باشی که به پشت سرت نگاه نکنی و وقتی میبینی افکار قدیمیت دارن در میزنن که بیان تو مرکز توجهت بهشون محل ندی… یعنی ماست مالی نکنی قضیه رو و فکر نکنی که طی کردن تکامل به این معنیه که تو با از بین نبردن مقاومت هات و لنگون لنگون راه رفتن رسیدن به خواسته هات رو تو زمان طولانیی طی بکنی :))))

    باید اعتراف بکنم که من این دوتا رو خیلیییی وقتا اشتباه گرفتم

    یعنی به دلیل اینکه حرفه ای و اون جوری که از خودم توقع داشتم روی خودم کار نکردم و یه جورایی ماست مالی کردم و طبیعتا این حرکت رسیدن به خواسته هام رو تو مدت زمان خیلی طولانی تری محقق میکرد با این حرف که نه من باید تکاملم رو طی بکنم و تکامل هم زمان میخواد خودم رو توجیه میکردم:)))

    الان یهویی اینو فهمیدم با این حرف استاد راجب بهبود دائمی :))

    یعنی این همه مدت فقط داشتم خودم رو گول میزدم:|||||

    من دیگه حرفی ندارم ..برم که جبران کنم:)))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
  4. -
    رویا طالبی گفته:
    مدت عضویت: 2015 روز

    تغییر را در آغوش بگیر

    از روزی که این پروژه روی سایت قرار گرفت تغییر من هم شروع شد

    درسته ترس داشت

    شرک داشت

    ولی به هدایت الله

    اون خدای که خودش رو به من عطا کرد

    اخه خدای قشنگم چطور میتونم این همه نعمتت رو شکر بگوییم

    تو این شکر مرا زیاد حساب کن

    من الان نصف شب جلو شرکت نفت تبریز این کامنت الهی رو مینویسم

    تو راه داشتم با خدا صحبت میکردم

    میگفتم

    اگر تو خودت رو به من نمی بخشیدی من هرگز تمی تونستم نصف شب از اون سر تبریز

    از شهرک خاوران پاشم بیام شرکت نفت دنبال همسرم که راننده ماشین سنگین هست و از اهواز بنزین میاره

    اول خواستم بیرون بیام ترس داشتم ولی گفتم

    من هرجا باشم خدا هم با من هست و با کله رفتم تو دل ترسم

    داشتم به خدا میگفتم تو منو عتشق خودت کردی

    تو برام دابری کردی

    تو اگر فضل و رحمتت نباشه عذاب عظیمت فراگیر هست

    یه جواریی با عدل تو مشکل دارم آخه حیلی مهربون هستی خیلی چشم پوشی میکنی

    دوست دارم

    ممنونم ازت

    داشتم از تغییرم میگفتم البته به دوسال نرسیده انقدر تغییرات شگعت انگیز رخ داده که اگر کسی

    دوسال پیش اینو بهم میگفت میگفتم حتمت یه چیزی زده

    ولی کافیه ما در مسیر ثابت قدم باشیم به خداوندی خدا ماداش از در دیوار میباره درسته لغزش داشتم ولی سعی کردم همواره از خدا خواستم کمکم کنه و کمک کرده

    خدایا شکرت

    من طی دو سه سال پیش حتی جا برای ماندن نداشتم

    یعنی آوراه و در به در

    ولی ایمان

    ایمان رو باید حفظ کرد

    هموارخ باید امیدوار باش

    شاید این کامنتم ربطی به این فایل نداشته باشه ولی هدایتی بود

    منی که لنگ یک اتاق بودم الان در بهترین نقطه تبریز در خونه 105 متری با بهترین ویو زندگی میکنم

    همسرم اومد برام انار کوهدشت خریده

    باور میکند چند روز بود هوس انار کرده بودم

    خدایا کمکمان کن ایمانمان رو حفظ کنیم

    استاد مممممنننووووونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 38 رای:
  5. -
    رضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 547 روز

    به نام خداوند یکتا

    به نام خداوند رحمان

    به نام خداوند بخشایشگر

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام خدمت استادعباسمنش عزیز

    سلام خدمت بانو شایسته عزیز ک واقعا شایسته زندگی در کنار استاد و این زندگی رویایی هستند

    سلام خدمت همه دوستان و هم فرکانسی های عزیز

    خدارو هزاران مرتبه شکرگذارم ک تونستم توی این مسیری ک سرشار از نوروعشق وایمان وتوحید و پیشرفت هست بااستاد و دوستان فوق العاده هم قدم بشم

    توی بحث عاطفی من چون کسی توی زندگیم نیست نمیتونم مثال خوبی بزنم و توی مبحث های دیگ ک میتونم توی بحث کامنت ها شرکت کنم و نظر وعقیده خودم رو بگم

    من لطف پروردگار از وقتی ک با استاد عباسمنش آشنا شدم تغییرات زیادی رو تونستم ایجاد ولی یه ضعف بزرگ من دارم ک این ضعف خودشو در غالب الگو های تکرار شونده خودشو نشون میده ک خیلی خوب میشه ب این مبحث ربطش داد

    استاد عباسمنش در جلسه اول دوره الهی هم جهت با جریان خداوند هم توضیح دادند یه باور برای اینکه تبدیل بشه و ب اتفاق و وارد زندگیمون بشه باید اونقدر مومنتوم بگیره ک ب اون آستانه ارتعاشی برسه ک وارد اون مدار بشیم ک خواسته مون در اون وجود داره و اگه 1000 بارهم تا یک قدمی اون مدار بریم و برگردیم هیچ وقت اون نعمت یه خواسته وارد زندگیمون نمیشه

    و دقیقاااا این مشکل رو خودم من هم دارم خیلی اراده خوبی دارم تویه سری چیزها نشونه ها میاد ولی تبدیل ب ماده نمیشه وارد زندگیم چون اونقدری ک من باید تغییر میکردم یا اون خواسته یا باور رو ادامه بدم ندادم

    و نگا میکنم ب خواسته هایی ک بهش رسیدم دلیلش این بوده من باحال خوب اون باور یا رفتار رو ادامه دادم و تکرار کرررردم تا اینکه جهان اون رو وارد زندگیم کرده

    امید وارم هرجا ک هستید سالم و سربلند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 38 رای:
  6. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3249 روز

    به نام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن بر زبان آفرین

    سلام استاد گرامی

    سلام خانم شایسته مهربان

    سلام دوستان همفرکانسی

    جلسه ۹ حل تمرین استاد عباسمنش

    خدایا شکرت بابت حضور مجدد من در این جلسه حل تمرین

    یکی دیگر از شاگردان استاد می خواهد از درک خودش از قوانین این جهان هستی بگوید

    خانم شایسته مهربان حس شون گل می کند که از خانمها انتخاب کن

    و استاد هم مثل همیشه با هدایت خداوند مهربان می گوید که یکی از خانمها آمد

    سحر خانم عزیز

    کسی که مدت زیادی نیست که در این دانشگاه بهشتی عضویت دارد و خیلی از نتایج خودش بیان نمی کند فقط یک سوال می پرسد که استاد جان من شروع می کند به پاسخ دادن

    سوال ایشان ابتدا در مورد آپدیت دوره عشق و مودت بود و سپس در مورد خروج یک نفر از رابطه عاطفی می باشد که شاید خیلی از افراد که در این مورد مشکل دارند این نوع سوال را داشته باشند که چگونه یک فردی که را که نمی خواهیم از رابطه با ما خارج شود؟

    واقعا از نظر آپدیت محصولات من به شخصه هیچ کسی را مثل استاد و این تیم بی نظیر ندیده ام

    دوره عزت نفس که بروزرسانی شد اصلا انقلابی در خیلی از دوستان رخ داد

    بعد از آن از دوره هایی که بروز رسانی شد دوره روانشناسی ثروت ۱ بود که آن هم از اول ضبط شد که بی نظیر بود

    و در ادامه در عمل به الهامات خودشان خانم شایسته مهربان دست به کار بزرگی زندند و تعداد زیادی از فایلهای دانلودی را که به صورت رایگان بر روی سایت قرار می گیرد و کسی بابت آنها پولی پرداخت نمی کند را بروزرسانی کردند که اصلا بی نظیر بود این کار ایشان واز این بابت همین جا من مجددا از ایشان تشکر می ککنم که واقعا بی نظیر هستند و اسوه و الگوی خیلی از دوستان سایت و البته خود من هستند و خدا را بابت حضور ایشان در این جمع صمیمی سپاسگزارم

    واقعا استاد همیشه و همیشه در حال بروزرسانی و بهبود دائمی سایت هستند و از آن طرف یک مدیر فنی عالی داریم آقا ابراهیم عزیز که من همین جا از ایشان نیز کمال تشکر را دارم که به صورت الهی به الهامات خودشون توجه می کنند و همیشه وهیمشه در حال بروزرسانی و بهتر کردن فضای سایت هستند . دست مریزاد و خدا قوت

    استاد به معنی واقعی کلمه اصل کایزن ( یعنی بهبود دایمی ) را دارند اجرا می کنند و همیشه و همیشه باید از ایشان من الگو بگیرم و به همه دوستان توصیه می کنم که اصلا و ابدا از فایلهای دانلودی غافل نشوند اگر هزار تا محصول دارند ولی فایلهای دانلودی در بسیار از موارد کم از محصولات ندارند و از این بابت بایست ممنون و سپاسگزار خداوند متعال بود.

    همین فایلهای مصاحبه استاد با دوستان که من اسمش را جلسه حل تمرین گذاشته ام به نظر بنده اصلا خودش یک محصول بی نظیر است و از بابت این هدایت الهی به استاد عزیز بایست خدا را هزاران مرتبه شکر نمود.

    وقتی تو به اندازه کافی تغییر می کنی جهان شرایط تو را تغییر می دهد

    خیلی از مواقع ما فکر می کنیم که تغییر کرده ایم

    اگر می خواهی ببینی که چقدر تغییر کرده ایی در شرایطی که احساسات تو غلایان می کند ببین چه عکس العلهایی را داری

    درک همین چند جلمه چقدر می تواند زندگی من را همه جوانب تغییر دهد

    اگر انسانهای اطراف من همان انسانهای قبلی هستند پس من هنوز به اندازه کافی تغییر نکرده ام . اگر اتفاقات زندگی من همان اتفاقات گذشته است پس من به اندازه کافی تغییر نکرده ام . دنبال هیچ چیز در خارج از خودم نباشم همه چیز در داخل من است.

    تغییر کردن در اعمال ماست نه در حرفهای ما

    چقدر خوبه این کلام و چقدر مفید است که من اگر تغییر نکرده ام اعمال من است که تغییر نکرده است به حرف قشنگ واین داستانها نیست تغییر به عمل قشنگ است.

    استاد جان سپاسگزارم و می بوسم روی ماهت را برای این جملات نغز

    خدایا شکرت شکر

    این سوال را از خودم پرسیدم که :

    آیا اگر من خودم را بچلانم از درون من همان من قبلی می آید بیرون یا اینکه منی که تغییر کرده است

    در پاسخ به این سوال به خودم بالیدم که نه در زمانهای متفاوت و همین دیروز شرایطی رخ داد که من اصلا مثل قبل عمل نکرده و به صورت متفاوتی عمل کردم در حالی که ان شرایط شرایطی بود ککه به شدت من راتحت تاثیر خودش قرار داده بود و از این بابت خدا را هزاران مرتبه شکر می کنم که در مسیر درست قرار دارم و میزان تغییر من به میزان تعهد من در حرکت در این مسیر بستگی دارد . خدایا شکرت .

    در شرایطی که قرار داشتم ک تحت فشار بودم واقعا مثل قبل خودم عمل نکردم و از این بابت خدا را بی نهایت سپاسگزارم

    من فقط باید و باید بیشتر وبیشتر روی خودم کار کنم و نسبت به کنترل ذهن خودم ادامه دهم .

    ظالم و مظلوم یکدیگر را جذب می کنند

    نمی تواند کسی که مظلوم نیست کسی به او ظلم کنند

    استاد جان من هم پس از فایلی که شما درمورد ظلم داشتید رفتم و سرچ کردم در قرآن ودیدم که آره در تمام موارد از ظلم به خود صحبت شده است و من اگر دارم ظلم می کنم به خودم است.

    در مورد مسائل کاری و در محیط کار نیز شرایط به همین منوال است که اگر من می خواهم شرایط کاری من بهتر شود باید روی خودم کار کنم و اگر به من ظلم می شود بازهم باید روی خودم کار کنم و اگر هم دیگران از من سواستفاده می کنند باز هم باید روی خودم کار کنم

    اصلا اینکه استاد برای حل هر مسله ای دنبال نیرویی خارج از خودمان نباشیم یکی از بزرگترین درسهایی بود که من از شما آموختم و باید بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم که در هر تضادی که بر می خورم به دنبال دلیلش در خودم باشم و هیچ و هیچ و هیچ نیروی خارجی را دخیل ندانم . تلاش می کنم ولی برخی از موارد این ذهن نجواگر کار خودش را انجام می دهد و من باید و باید وباید بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم بابت این موضوع عدم تاثیر عوامل خارجی در زندگی من

    من باید روی خودم کار کنم و بقیه کارها را جهان خودش انجام می دهد

    این ایده چقدر زیباست و چقدر کمک کننده که همه چیز در من است و من باید تغییر کنم من و با تغییر من همه چیز تغییر خواهد کرد و تغییر خواهد کرد.

    خدایا شکرت بابت درک این آگاهی ها

    و از خداوند متعال در خواست دارم که عامل به این آگاهی ها باشم الهی آمین

    در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند

    💜💙💚💛🧡❤️💜💙💚💛🧡❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
    • -
      ستایش قوام گفته:
      مدت عضویت: 2836 روز

      خدای من

      دم شما گرم

      چه شاهکار ارزشمندی

      کلمه به کلمش اصل

      من معمولا ترجیح میدم پاسخ ننویسم اخه وقتی میخوام تکرار کنم اون آگاهی ها رو انگار شعار میدم

      ولی وقتی با خودم تایید و تفکر میکنم فکر میکنم بهتر میتونم اجرا کنم

      ولی این همه درک بی نظیر قانون

      این خلوص و فقط پرداختن به شیره قانون و این همه آگاهی ناب محشر بود

      مرسی که نوشتید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
    مدت عضویت: 2732 روز

    «به نام خداوند زیبایی‌ها»

    این روزها خیلی درگیر تمرین کردن روی این مسئله هستم که همه توجه و تمرکزم رو روی خودم و خواسته‌هام بذارم.

    هر موقع که می‌بینم ذهنم داره به سمت و سوی دیگه‌ای کشیده می‌شه تلاش می‌کنم تا آگاهانه به خودم توجه کنم.

    به این توجه کنم که همین الان در حال انجام دادن چه کاری هستم؟ و این کار چه تاثیری در روند زندگی من خواهد داشت؟ چه احساسی رو در من به وجود میاره؟ چه افکاری داره از ذهنم عبور می‌کنه؟ چطور می‌تونم به این افکار جهت بدم؟ و اینکه چطور می‌تونم در لحظه حال باشم؟ حالم رو بهتر کنم؟ از لحظه‌ای که دارم توش زندگی می‌کنم استفاده و لذت بیشتری ببرم؟ چطور شادتر باشم؟ چطور بیشتر در لحظه حال زندگی کنم و نهایت استفاده رو از لحظه‌ای که داخلش هستم ببرم؟ و در نهایت اینکه دلم می‌خواد همین الان چه خواسته‌ای در زندگی من به وجود بیاد که باعث بشه در اون لحظه من حالم بهتر بشه؟!

    فکر می‌کنم این طرز نگرش و این نوع دیدگاه از خوندن کتاب رویاهایی که رویا نیستند به من منتقل شده.

    مخصوصاً فصل دوم و اونجایی که خداوند رو در همون لحظه حاضر و ناظر ببینیم و تصور کنیم که اگه در همون لحظه بخواد خواسته‌های ما را اجابت کنه چی ازش می‌خوایم؟!

    در مورد این مسئله و این فصل توی دیدگاه‌های همون کتاب حتماً می‌نویسم.

    خوشحالم از اینکه لایق این بودم تا یک رد پای دیگه روی این فایل از خودم به جا بزارم.

    خدایا بی‌نهایت شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 43 رای:
  8. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2082 روز

    بنام خدای بخشنده و مهربانم

    سلام به استاد عزیز و استاد مریم جان شایسته و دوستان نازنینم

    استاد جانم  من چندین و چند بار بوده که  متوجه شدم با آموزشهای شما  واقعاً تغییر کردم

    و میخوام دو مورد رو بگم

    از خداوند درخواست  هدایت و  کمک می کنم که بتونم اونچه رو که باید بگم

    یکیش امروز و یکی دیگه اش اواخر بهار سال 1401 بوده..

    امروز برای ساعت 10 صبح وقت داشتم از  دندونپزشکی داشتم برای ادامه  کار دندونام

    استاد جانم من نه تنها سر وقت رفتم  که ده دقیقه هم زودتر رسیدم

    دیدم جلوی آسانسور  چند نفر منتظرن، سریع از پله ها بالا رفتم تا طبقه دوم  و رفتم   دیدم فقط سه تا از  خانمهای مسئول  پاسخ به مراجعین  تازه اومدن   و هنوز لباس فورمشون رو هم نپوشیدن  و هیچ  کسی هم هنوز نیومده بود تمام صندلیها خالی بودن

    رفتم جلوی کانتر به هر سه تاشون سلام صبح بخیر گفتم و  اسمم رو به یکی از  دختر خانمهای مسئول  گفتم و ایشون گفت دکتر آقایی هنوز نیومده ولی سر ساعت ده میاد لطفاً چند دقیقه بفرمایین  بشینین تا دکتر بیاد، بعد من ازش پرسیدم راستی من اسم شما رو نمیدونم چیه ایشون هم لبخندی زد و اسمش رو گفت و منم تشکر کردم  و اومدم رو صندلی نشستم و و شروع کردم به نوشتن همین کامنتم

    استاد جانم اونجا همه منو میشناسن  و من هم ادنها رو میشناسم

    بعضیهاشون همونایی هستن مثل خانم کوهی که  یازده سال پیش که پنج تا دندون  ایمپلنت گذاشتم هم بود و ایشون همونیه که تویکی از کامنتهام گفتم امسال که رفته بودم همونجا پیش دکتر رکنی برای جراحی و کارهای ترمیم لثه و خواستم با دکتر که پیراهن هاوایین تنش بود عکس یادگاری بگیرم، بمن گفت گوشیتونو بدین من براتون بگیرم و هروقت منو ببینه خودش بمن سلام میکنه، اسم ایشون رو هم نمی دونستم و امروز ازش پرسیدم..

    بعد دوسه دقیقه یک آقای خنده روی خیلی محترم میانسالی اومد داخل که بعداً از صحبتهاش متوجه شدم بار اوله که اینجا اومده و بازنشسته ارتش هستش

      و رفت جلوی کانتر.. و اینقدر قشنگ و با احترام

    با خانم امینی  صحبت کرد که من واقعاً لذت بردم

    ایشون به خانم امینی  گفت

    سلام صبح شما بخیر

    خانواده ی محترم خوبن؟! وو..که من همونجا پاشدم رفتم پیشش و ایشون تا منو دید سلام و صبح بخیر گفت و منهم گفتم یعنی هر دو همزمان با هم گفتیم و بعد بهش گفتم

    واقعاً تحسینتون میکنم و چقدر لذت بردم از اینکه اینقدر قشنگ  صحبت می کنین من هم تقریباً  این مدلی صحبت میکنم ولی نه به قشنگی شما!!!

    برای اینکه به بقیه چیزایی که میخوام بگم برسم از چیزهای خیلی زیبایی که ایشون هم گفت صرف نظر می کنم…

    تا دوباره اومدم روصندلی نشستم خانم ریوندی منو صدا کرد که ببینم چکار داره گفت بفرمایین داخل! گفتم مگه دکتر آقایی اومد؟ گفت بله سر ساعت ده اومد  گفتم عجب چطور من ندیدم؟ و متوجه شدم که همون موقع که داشتم با اون آقا صحبت می کردم  دکتر اومده  و رد شده و رفته قسمت مخصوص کار با دستگاه ها..

    استاد جانم من این آنتایم بودنم  رو بارها و بارها و بارها از شما شنیدم  و سعی کردم یاد بگیرم مثل شما باشم   هر بار یه ذره بهترهی ذره ذره بهتر شدم خدارو صدهزاران بار شکر بقیه کار دندونپزشکیمو به امید خدا بعداً میگم…

    مورد دوم

    وقتی بود که در یکی از سفرهایی که من و همسرجان رفته بودیم کانادا دیدن بچه هامون

    و یه روز صبح که خونه نسیم جان در تورنتو بودیم که یه برج مسکونی چندین طبقه است 

    و نسیم جان سر کار بود و من و همسر جان و علیرضا جان  خونه بودیم،

    من و همسرم تصمیم گرفتیم بریم دوچرخه سواری و دوتا دوچرخه ی نسیم جان و علیرضا جان رو از پارکینگ برداشتیم و جلوی برج سوار شدیم

    ایشون دوچرخه سواری رو خیلی خوب بلده ولی من تازه یه کمی یاد گرفته بودم

    برج مسکونی که نسیم جان اینا توش زندگی می کنن موقعیتش جوریه که نزدیک آخر خیابونه و یه ذره جلوتر می پیچه به خیابونی که عمود بر اون هستش

    یه کمی که رفتیم   باید از خیابون میرفتیم اون سمتش بعد من جا موندم و ایشون البته متوجه نشد و به مسیرش ادامه داد

    بعد هم که پیچ بود و جوری نبود که ببینمش

    وقتی که به پیچ رسیدم ناگهان دیدم  دوچرخه ایشون یه وری روی زمین افتاده وایشون هم کنار خیابون  نشسته و انگار یه دستمالی چیزی دستشه و رو پیشونیش گذاشته و کف خیابون که آسفالت بود  یه عالمه خون ریخته!!!

    وااای همین الانم از یاد آوریش ضربان قلبم شدت گرفته..

    از دوچرخه  پیاده شدم و رفتم پیشش که ببینم چی شده

    استاد جانم قلبم آروم بود و مضطرب و نگران نشدم

    که خدا رو شکر دیدم داره حرف میزنه و هشیاره و ماجرا رو برام تعریف کرد

    بعد گفتم خدایا خودت حفظش کن حالا من چیکار باید بکنم و بدو بدو رفتم خونه دوچرخه ای که سوارش بودم رو گذاشتم پارکینگ و رفتم خونه و ماجرا رو برای  علیرضاجان گفتم و بهش گفتم بریم شما دوچرخه ای که بابایی سوارش بودن رو ببر تو پارکینگ و به مامانت هم زنگ بزن قضیه رو بهش بگو ببین چی میگه فقط  زود باش  هرچی سریعتر بهتر..

    و خودم هم دوباره برگشتم پیش همسرجان و ایشون گفت که سر پیچ تعادلش بهم خورده  و با دوچرخه افتاده و کنار پیشونیش به  آسفالت سفت و زبر خیابون خورده وبعد هم کسانی که مسئول همون برجی که جلوش افتاده بوده دیدنش و سریع اومدن  و براش یه عالمه باند آوردن و به اورژانس هم زنگ زدن که بیاد…

    و سخن کوتاه کنم که به بهترین و زیباترین شکل خداوند  که قربونش برم این مسئله رو برامون مدیریت کرد

    الهی میلیاردها بار شکر

    و این در حالی بود که دوسه روز بعدش همسرجان بلیط برگشت داشت

    و باز هم خدا رو میلیاردها بار سپاس که چند هزار دلار رو نزاشت که پرداخت کنیم و ایشونو کمک کردیم بیاد خونه و نزاشت به کلینیک مراجعه کنیم که بگن تا دوسه هفته دیگه باید بمونه…

    و با چندتا باند و ضدعفونی کننده و یه جعبه

    چسب زخم سر و ته قضیه رو جمع کرد…

    الهی صدهزاران بار شکر برای یک صلات دیگه

    خدا رو میلیاردها بار شکر برای همه ی نعمتهاش

    که یکی از خیلی قیمتیها وخیلی بزرگترینهاش نعمت وجود شما استاد عزیزم تو زندگیمه

    استاد جانم بینهایت از شما سپاسگزارم

    خداوند هرآنچه خیر و خوبی در دنیا و آخرت هست بشما عطا کنه

    عاشقتونم

    به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان

        

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 38 رای:
  9. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1224 روز

    وقتی‌یهویی‌ورق‌برگشت‌نگوشانس‌بود

    نگونفهمیدم‌چی‌شد،بگوخداخواست..

    اگه‌یهویی‌ورق‌برگشت‌یعنی‌یکی

    ازاون‌بالاحواسش‌بهت‌هست…

    خداجونم

    سلام به استادعزیزم ومریم بانوی دوست داشتنی

    و همه دوستانم در ادامه با عشق این مسیر توحیدی

    چه زیبا می سراید خواجه عبدالله انصاری

    بارالها…

    از کوی تو بیرون نشود

    پای خیالم

    نکند فرق به حالم ….

    چه برانی،

    چه بخوانی…

    چه به اوجم برسانی

    چه به خاکم بکشانی…

    نه من آنم که برنجم

    نه تو آنی که برانی..

    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

    نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

    در اگر باز نگردد…

    نروم باز به جایی

    پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

    به غیر از تو نخواهم

    چه بخواهی چه نخواهی

    باز کن در که جز این خانه مرا, نیست پناهی

    از کدام لطف و کرمت با اشک شوقم بنویسم ،از این فصل ویژه ات که باران پرخیرو برکتت را روزی مان کرده ای ،از حال و هوای دلم که مدتیست لبریز از آرامش است و احساس عالی ،از ذهنی که هر روز معجزه می آفریند و زندگیم با تمرکز روی مثبت اندیشی لبریز از معجزه کرده ای ،مدت زیادی می گذرد دیگر تمام حواسم به داشتن یک ذهن بازوپاک است چون اصل را آموخته ام که زندگیه مثبت رو با یک ذهن منفی هیچ وقت تجربه نخواهم کرد چون طرف حسابم با قانون کائنات زیبایت است ، ذهن پاک یعنی زندگی پاک و من این روزها دارم با عشق تجربه اش می کنم از برکتی که در جای جای زندگیم شاهدش هستم ،از رابطه عالیم با خودم ،خداوند و مصطفی جان ،از شوق و اشتیاقم و تمرکز روی رفتارو عملکردهایم و نوشتن ها و مراقبه هایم که چقدر چرخ های زندگیم را روان نموده است ،خدایاشکرت.

    تا وقتی صادقانه رفتار می کنم در این‌مسیر به طبع نور و رحمت و هدایت های الهی در این مسیر باعث می‌شود چرخ زندگیم در همه ابعاد به راحتی بچرخد و معجزات خداوند را ببینم .

    خداروشکر می کنم که با انرژی مثبت خود توانسته ام تمام زیبایی ها را به سمت خودم جذب کنم چون همه چیز انرژی هست و احساس لحظه ای من، اگر خوشحالم بی‌شک خوشحالی را جذب می کنم و سهم قلب من می شود و به قول مولانا:

    شاد باش و فارغ و ایمن که من

    آن کنم با تو که باران با چمن‌‌

    واقعا بی نظیره بنابراین هر چیزی شبیه خودش رو جذب می کنه و تمام این ها رسیدن به یک نکته کلیدی و اساسی است و آن اینکه من حالم همیشه خوب باشه در هر شرایطی ،فلبم آرام باشد و همان الا به ذکر الله تطمئن القلوب را در هر لحظه تجربه کنم ،معجزه می کند ،خدایا بی نهایت شاکروسپاسگزارتم عشقی عششششق ،با تو جهانم زیروروشد …..

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی باشید و بدرخشید و وجود و زندگیتان لبریز شود از نتایج پایدار …..

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
  10. -
    بهار بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 1993 روز

    به نام یگانه ی هستی

    استاد جانم سلام

    خانم شایسته ی عزیزم سلام

    یک الگوی تکراری تو روابطم دارم که تصمیم گرفتم با شکرگزاری بهبودش بدم.

    ولی واقعا خودم را ناتوان احساس میکنم.

    خودم را فقیر احساس میکنم

    خودم را بی‌دانش احساس میکنم.

    فقط شکرگزاری میکنم تا درها برام باز بشه

    الان فقط این ازم برمیاد.

    امیدوارم یک روزی بیام و از این به بودم بنویسم وقتی که نتایجم پایدار شد.

    امیدوارم خیلی

    ولی من تو روابط مخصوصا روابط عاطفی با همسر، خیلی بهتر شدم.

    دیگه تو بیشتر مواقع روی خوبی های همسرم که زیاد مهم هست تمرکز میکنم

    دیگه راحت تر ازش تشکر میکنم

    دیگه میتوانم خودم را طولانی مدت در کنار همسرم تصور کنم اونم منی که همیشه تصاویر ذهنی ام، خودم تنهایی بود

    الان در مقابل همسرم و چیزهایی که با خط کش من هم خوانی ندارد صبورتر و پذیراترم

    راحت تر اعراض میکنم

    راحت تر میپذیرم تفاوت ها و در مقابلش به عشق و حس خوبمون توجه دارم.

    خدایا من را به راه راست هدایت کن

    راه کسانی که بهشان نعمت دادی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای: