نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -Morteza

    تحول عمیق مالی، معنوی و شغلی با عمل به آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱، دوره روانشناسی ثروت ۲، دوره روانشناسی ثروت ۳ (راه‌اندازی و به‌سودرسانی کسب‌وکار)، و دوره قانون سلامتی

    اواخر سال ۹۷ بود که از دوستی که دو سال بعد به رحمت خدا رفت یک فلش‌مموری گرفتم تا چند فایل صوتی گوش کنم. از روی کنجکاوی فایل‌های مخفی را هم نمایش دادم و دیدم پوشه‌ای با نام «عباس‌منش» وجود دارد. داخل پوشه، فایلی بود به نام «خدا را بهتر بشناسیم ۲». آن فایل را پخش کردم و گوش دادن به آگاهی‌هایش، یکی از نقاط عطف بزرگ زندگی من شد.

    آن فایل چنان شور و شوقی در من ایجاد کرد، چنان پاسخی به سؤال‌های یک عمر ذهنم داد که حس می‌کردم خودِ خدا از زبان استاد عباس‌منش دارد با من حرف می‌زند. با اینکه آن روزها معنای «هدایت» را نمی‌دانستم، اما آن را با تمام وجودم حس می‌کردم. اشک شوق می‌ریختم و حس می‌کردم چیزی عمیق درونم بیدار شده است.

    بعد از مدتی وارد سایت شدم و ثبت‌نام کردم. با هر فایل هدیه‌ای که گوش می‌کردم، می‌دیدم شخصیتم دارد رشد می‌کند، روحم صیقلی‌تر می‌شود، و نگرشم بزرگ‌تر می‌شود. سپس شروع کردم به خرید محصولات و کار کردن با آگاهی‌های دوره‌های استاد عباس‌منش. اگر بخواهم نتایجم را کامل بنویسم، باید روزها و صفحه‌ها بنویسم و باز هم فقط بخشی از نتایجم را گفته‌ام.

    از نظر مالی، نقطه شروع من هیچ ارتباطی با امروز ندارد. آن زمان:

    پس‌اندازم صفر بود
    اعتبارم زیر صفر بود
    خانه و ماشین نداشتم
    و فقط یک شاگرد ساده بودم که به زحمت خرج خودم را می‌دادم

    اما بعد از دو سال استمرار در عمل به آموزه‌ها، خصوصاً آگاهی‌های دوره روانشناسی ثروت ۱، دوره روانشناسی ثروت ۲ و دوره روانشناسی ثروت ۳، بزرگ‌ترین تغییر زندگی من رخ داد و صاحب کسب‌وکار شخصی خودم شدم.

    این نتیجه با جسارت، شهامت و توکلی شکل گرفت که این دوره‌ها در وجودم ساختند. باورهای توحیدی‌ای که روانشناسی ثروت ۳ درباره توکل و اعتماد به خدا در وجودم کاشت، باعث شد بتوانم با آرامش و ایمان، کسب‌وکاری راه بیندازم که سال‌ها فقط یک آرزو بود.

    برای اینکه فقط بخشی از نتایج مالی‌ام از کار کردن روی این دوره‌ها را بگویم:

    توانستم ماشین، موتور و سه دانگ مغازه بخرم
    تجهیزات شخصی مثل گوشی آخرین مدل را تهیه کنم
    به‌عنوان فردی مجرد و مستقل، هزینه زندگی‌ام را کامل تأمین کنم
    و هر ماه به خانواده‌ام کمک مالی مستمر بدهم

    امروز درآمدی دارم که زمانی حتی تصورش برایم تخیلی و غیرممکن بود؛ اما امروز برایم کاملاً طبیعی و بدیهی است چون خواسته‌هایم بزرگ‌تر شده‌اند.

    الان پنج نیروی فوق‌العاده دارم که با عشق و انگیزه برایم کار می‌کنند.
    نمایندگی دو شرکت معتبر را در شهرم دارم.
    چندین سفر خارجی رفته‌ام، آن هم با بهترین پروازها و بهترین هتل‌ها.
    و امروز به آزادی مالی رسیده‌ام؛ در حالی که نقطه شروعم زیر صفر بود.

    از نظر سلامتی، وضعم بد نبود؛ اما با خرید دوره قانون سلامتی و زندگی به شیوه این دوره، شرایط جسمی‌ام چندین برابر بهتر شد. ۱۵ کیلو وزن اضافه را کم کردم، اندام ایده‌آل رسیدم و در ۴۵ سالگی انرژی‌ام از یک جوان ۲۰ ساله هم بیشتر است. امروز در سلامت کامل، با نیروی بالا و شادابی زندگی می‌کنم.

    وقتی امروز به گذشته نگاه می‌کنم فقط یک جمله به ذهنم می‌آید:
    خدایا شکرت که من را هدایت کردی؛ شکرت که زندگی‌ام را از زیر صفر به این جایگاه رساندی.

  • -شهلا

    افزایش ۱۰۰ برابری درآمد و تحول عمیق ذهنی با عمل به آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱ و دوره روانشناسی ثروت ۳

    امروز به جلسه‌ی آخر دوره روانشناسی ثروت ۱ رسیدم و می‌خواهم مختصری از نتایج و تغییراتی را بنویسم که به‌خاطر کار کردن روی آگاهی‌های این دوره، در زندگی من رخ داده است.

    چهار سال پیش، زمانی که می‌خواستم این دوره را بخرم، هزینه‌اش برایم مبلغ بسیار زیادی بود. خیلی تحقیق کردم، کامنت‌ها و نتایج دانشجویان را خواندم و دیدم چقدر از این دوره نتیجه گرفته‌اند. در نهایت توکل کردم به خدا و دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم.

    در این چهار سال، آن‌قدر روی آگاهی‌های این دوره کار کردم که می‌توانم بگویم با هر جلسه‌اش عشق کردم. این آگاهی‌ها یک دگرگونی عظیم در ذهن و روح من ایجاد کردند و به‌طور کامل من را به انسان دیگری تبدیل کردند.

    تغییرات مالی‌ام تقریباً از همان روزهای اول شروع شد؛ حتی وقتی فقط جلسات را می‌شنیدم، درآمدم بالا آمد و بعد از آن، مدام بیشتر و بیشتر شد.

    حالا، بعد از چهار سال، من از نظر مالی هیچ شباهتی به نقطه شروع ندارم. در این مدت چندین دوره دیگر از جمله دوره روانشناسی ثروت ۳ را هم خریدم و آن‌قدر فایل‌ها را گوش داده‌ام که تقریباً تمامشان را حفظ هستم.

    درآمدم که در شروع کار با دوره، ۱۵ میلیون تومان بود، امروز به بیش از یک میلیارد تومان در ماه رسیده؛ یعنی حدود ۱۰۰ برابر افزایش. آن هم در حالی که کارم نه‌تنها سخت‌تر نشده، بلکه آسان‌تر، لذت‌بخش‌تر و روان‌تر شده است.

    این دوره به من ثابت کرد که همه‌چیز از باور شروع می‌شود. وقتی باور قدرتمندکننده‌ای در ذهنت ایجاد می‌کنی، جهان با سرعتی فراتر از انتظار پاسخ می‌دهد. امروز به این یقین رسیده‌ام که باید هر روز و همیشه روی باورهایم کار کنم.

    خدایا شکرت که از طریق بزرگ‌مردی چون استاد عباس‌منش، من را با قوانین بی‌نظیرت آشنا کردی و این همه نعمت، برکت و آرامش را وارد زندگی‌ام کردی.

  • -محمد واحدي

    تحول مالی، شغلی، روحی و مهاجرتی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم، دوره روانشناسی ثروت ۱، دوره روانشناسی ثروت ۳ (راه‌اندازی و به‌سودرسانی کسب‌وکار)، دوره کشف قوانین زندگی، و زندگی به شیوه‌ی دوره قانون سلامتی

    استاد عزیزم، به خودم قول داده بودم وقتی نتایجم به ثبات رسید، برایتان از نحوه آشنایی‌ام با شما و تحولاتی که به‌خاطر عمل به آموزه‌های شما در زندگیم رقم خورده بنویسم. من ۴۶ سالم است و در جنوب تهران، در یک خانواده شش‌نفری به دنیا آمدم. پدرم کارگر ایران‌خودرو بود و مادرم خانه‌دار. متأسفانه در ۱۵سالگی، دو برادرم را از دست دادم و خانه‌مان پر شد از غم و اندوه یک مادر داغ‌دیده و سخت‌گیری‌های یک پدر مذهبی و انقلابی. در چنین فضایی بزرگ شدم؛ فضایی پر از محدودیت، ترس، کمبود و قطع ارتباط با اطرافیان.

    سال‌ها با این باورها زندگی کردم؛ همیشه به‌دنبال تأیید دیگران بودم، همیشه می‌خواستم دیده شوم، همیشه در تلاش بودم «بهترین» باشم تا احساس ارزش کنم. با تحمیل خانواده ازدواج کردم و وارد دنیای کار شدم. کم‌کم با همسرم به‌سمت کارهای تصویربرداری رفتیم و بعد یکی از بهترین تالارهای تهران را راه انداختیم. درآمد خوب بود اما فشار کار، استرس و انرژی‌های منفی، کم‌کم شادی و آرامش را از زندگی‌مان گرفت. حتی فکر کردیم با نوسازی تالار اوضاع بهتر می‌شود؛ اما تمام پس‌اندازمان از بین رفت و شرایط بدتر شد.

    تصور می‌کردیم مشکل از اقتصاد کشور است؛ فکر می‌کردیم «هیچ‌کس عروسی نمی‌گیرد» و ما چاره‌ای نداریم جز مهاجرت. تالار را اجاره دادیم و به کشور دیگری رفتیم؛ اما شرایط آن‌قدر بد شد که مجبور شدیم برگردیم. پاندمی هم که رسید، همه‌جا تعطیل شد. از نظر مالی و روحی در نقطه صفر بودیم؛ نه درآمدی، نه امیدی، نه انگیزه‌ای. شب‌ها از شدت فشار تا صبح گریه می‌کردم.

    در همین نقطه بود که اتفاق اصلی زندگی‌ام افتاد: آشنایی با آموزه‌های استاد عباس‌منش در ۴۰سالگی.
    واقعاً زندگی‌ام را به دو بخش تقسیم می‌کنم: قبل از این آشنایی و بعد از آن.

    اولین صدای شما را از موبایل همسرم شنیدم. راستش آن زمان هیچ درکی از حرف‌هایتان نداشتم. فقط می‌شنیدم. اما کم‌کم وارد گروه‌های تلگرامی شدم، بعد هدایت شدم به سایت abasmanesh.com و تصمیم گرفتم دوره‌ها را بخرم.

    اولین دوره‌ای که خریدم، دوره ۱۲ قدم بود؛ دوره‌ای که با منطق قرآنی و توضیحات توحیدی استاد، دقیقاً مناسب روحیه و باورهای مذهبی من بود و آرام‌آرام الگوهای غلط ذهنم را اصلاح کرد. همان‌طور که استاد گفته بود، به‌محض اقدام، نشانه‌ها یکی‌یکی رسیدند. بعد وارد روانشناسی ثروت ۱ شدم و در ادامه روانشناسی ثروت ۳.

    سال‌های پاندمی و قرنطینه که برای همه تعطیلی و سقوط بود برای من تبدیل شد به پربرکت‌ترین و پول‌سازترین سال‌های زندگی‌ام.
    از درآمد صفر و فشار شدید، در سال ۱۴۰۰ به درآمد بالای یک میلیارد تومان رسیدم؛ آن هم به‌راحتی. ایده‌های عالی برای خرید و فروش زمین آمد؛ کارهایی که قبلاً حتی نزدیکش هم نمی‌رفتم، اما همه‌چیز با هدایت خدا و آرامش انجام شد.

    تالاری که قبلاً ضررده شده بود، با شخصیت جدیدی که از دوره‌های ۱۲ قدم، روانشناسی ثروت ۱، روانشناسی ثروت ۳ و کشف قوانین زندگی ساخته بودم، دوباره جان گرفت و این بار با سودهای بالای ۷۰٪.
    مشتری‌ها بدون هیچ تبلیغی سرازیر شدند، قیمت‌ها را خودم انتخاب می‌کردم و شرایط به شکلی پیش رفت که گویی یک نیروی نامرئی در حال هدایت همه‌چیز بود.

    من و همسرم هر روز روی خودمان کار می‌کردیم؛ ساعت‌ها درباره آموزه‌های شما حرف می‌زدیم. اطرافیان مدام می‌پرسیدند: «چیکار می‌کنید که این‌همه اوضاعتون خوب شده؟»
    و ما همه را به سایت شما معرفی کردیم. الان گروه بزرگی از اطرافیان ما با شما آشنا شده‌اند.

    استاد، با آموزه‌های شما بود که من معنای واقعی خدا را فهمیدم. سال‌ها فقط نوحه و دعا و عزاداری می‌رفتم، اما چیزی نمی‌فهمیدم. آن زمان به آدم‌هایی اعتماد می‌کردم که میکروفن دستشان بود. اما امروز ارتباطم مستقیم با خداست. امروز آرامش، رضایت، عشق و حس همراهی خدا را در تمام لحظات زندگی‌ام دارم.

    و بعد… مرحله بعدی تکامل ما شروع شد: مهاجرت به اروپا.
    وقتی به دیگران گفتیم می‌خواهیم برویم، همه می‌پرسیدند:
    شما که همه‌چیز دارید، چرا می‌خواهید بروید؟
    خانه داری، ماشین داری، ویلا داری، درآمد عالی داری… دنبال چی هستی؟
    اما هیچ‌کس نمی‌دانست ما دنبال رشد، آزادی و کیفیت زندگی بالاتر هستیم.

    دو سال صبورانه مسیر مهاجرت را پیش بردیم و حالا اقامت اسپانیا را گرفتیم.
    در کمتر از یک هفته، به‌طرز معجزه‌آسایی خانه‌ای بزرگ و کامل در مادرید اجاره کردیم—کاری که خیلی‌ها ماه‌ها برایش تلاش می‌کنند. امروز در مسیر دریافت کارت اقامت یک‌ساله هستیم، پس‌انداز داریم، و حداقل یک سال بدون کار هم می‌توانیم با خیال راحت زندگی کنیم.

    زندگی‌ام از هر نظر رشد کرده؛ آن‌قدر زیاد که اگر بخواهم تمامش را بنویسم، ساعت‌ها طول می‌کشد.
    وقتی امروز به چک‌آپ‌های فرکانسی قدیمی نگاه می‌کنم، هیچ شباهتی به آن آدم و آن زندگی ندارم. رابطه‌ام با همسرم عالی شده؛ به یاد نمی‌آورم آخرین‌بار کی با هم بحث کرده بودیم. نزدیک دو سال است که با زندگی به شیوه‌ی دوره قانون سلامتی پیش می‌رویم و نتایج شگفت‌انگیزی گرفته‌ایم. تجربه‌ام از رابطه با خدا، مردمی‌ترین و عاشقانه‌ترین حالت ممکن شده.

    الان هر روز سپاسگزاری می‌نویسیم، تمرین ستاره قطبی را انجام می‌دهیم و احساس می‌کنم خدا یک نورافکن مخصوص روی ما گذاشته و در همه حال مراقب ماست.

    امروز، از هر نظر در زندگی‌ام خوشحال و راضی هستم و از خدا هدایت می‌خواهم تا بتوانم تا آخر عمرم روی این آموزه‌ها کار کنم. این مسیر، زیباترین مسیر زندگی من بوده و خواهد بود.

  • -ندا

    تحول مالی، معنوی و شخصی با عمل به آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱ و دوره روانشناسی ثروت ۳

    من ۵ سال است که عضو سایت استاد عباس‌منش هستم و در این مدت، به‌خاطر پذیرفتن جزءبه‌جزء آموزه‌های ایشان و عمل کردن به آن‌ها، زندگی‌ام تحولی عمیق و شگفت‌انگیز تجربه کرده است. نقطه آغاز این تغییرات روزی بود که با قاطعیت به خودم قول دادم تمام حرف‌های استاد عباس‌منش را مثل وحی منزل بپذیرم و دقیق اجرا کنم. اولش سخت بود، اما فهم این حقیقت که تضادهای امروزم، خواسته‌های فردایم را می‌سازند، کمک کرد رها نکنم و ادامه بدهم.

    اولین‌بار که صحبت‌های استاد را شنیدم، احساس کردم انگار کسی دارد از درون من حرف می‌زند. سال‌ها تشنه چنین آگاهی‌هایی بودم. دوست دارم تا جایی که یادم می‌آید بخشی از نتایج مادی و معنوی‌ام را که به‌خاطر عمل به آموزه‌ها و محصولات استاد گرفته‌ام، با شما به اشتراک بگذارم.

    در جنبه مالی، با کار کردن روی دوره روانشناسی ثروت ۳ و دوره روانشناسی ثروت ۱ درآمدم ۱۰۰ برابر افزایش یافته است. فراوانی از هر جهت وارد زندگی‌ام شده و هر روزم معجزه است. رسالت زندگی‌ام را پیدا کرده‌ام و مشغول کاری هستم که عاشقانه دوستش دارم.

    در جنبه اعتمادبه‌نفس و شخصیت، عزت نفس من هزار برابر رشد کرده است. دیگر در روابط احساسی احساس قربانی بودن ندارم. بر ذهنم تسلط پیدا کرده‌ام و تقریباً در هر شرایطی می‌توانم ذهنم را مدیریت کنم. خانواده و اقوام با احترام زیادی با من رفتار می‌کنند و من را الگو می‌دانند. اولین کتابم را نوشتم و در نمایشگاه بین‌المللی کتاب ارائه شد و الان کتاب بعدی‌ام را می‌نویسم.

    در رابطه با خداوند، توکل کردن واقعی را یاد گرفتم؛ خدایی که برایم همه‌چیز شده است. به‌قدری به این ایمان رسیده‌ام که توانستم فقط با ۵ میلیون تومان به شهری مهاجرت کنم که حتی نامش را هم نشنیده بودم. اما در همان نقطه شروع، خداوند حمایتم کرد و به شکل معجزه‌آسا توانستم یک آپارتمان شیک اجاره کنم؛ چیزی که هر کس می‌شنید تعجب می‌کرد که چطور ممکن است.

    در حوزه سلامتی، با ادامه آموزش‌ها توانستم بعد از ۱۵ سال مصرف قرص افسردگی را کامل کنار بگذارم. آلرژی ده‌ساله‌ای که چهار فصل سال درگیرش بودم، کاملاً از بین رفت. یاد گرفتم چطور در چالش‌ها ذهنم را مدیریت کنم و چطور مسائل زندگی‌ام را حل کنم.

    از آموزه‌های استاد یاد گرفتم که اولویت زندگی من، خودم هستم؛ اینکه هیچ‌کس جز خودم نمی‌تواند واقعیت زندگی‌ام را تغییر دهد. یاد گرفتم که منشأ تمام ثروت‌ها خودِ خداوند است و هیچ قدرتی نمی‌تواند او را از من جدا کند. فهمیدم خداوند از رگ گردن به من نزدیک‌تر است و اگر به این نیرو تکیه کنم، برایم عشق می‌شود، ثروت می‌شود، خانه زیبا می‌شود، شهر عالی می‌شود، خانواده خوب می‌شود و هر آنچه بخواهم، می‌شود.

    یاد گرفتم چطور خداوند را همان‌طور که دلم می‌خواهد در ذهن و درونم بسازم، ببینم و از هدایت‌هایش استفاده کنم. امروز با تمام وجودم باور دارم که مسیر آگاهی‌های استاد عباس‌منش، مسیر نور، رهایی و شکوفایی است؛ مسیری که مرا به بهترین نسخه زندگی‌ام رسانده و همچنان در حال رساندن است.

  • -امیرحسین سالارزاده

    شروع یک کسب‌وکار الهام‌شده و جهش درآمد با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره روانشناسی ثروت ۲ و دوره روانشناسی ثروت ۳

    وقتی دوره روانشناسی ثروت ۳ را خریدم، هیچ ایده‌ای برای شروع کسب‌وکارم نداشتم. آنچه درباره آینده کاری‌ام تصور می‌کردم، با چیزی که امروز در زندگی‌ام رخ داده، زمین تا آسمان فرق داشت. همان زمان به خودم گفتم شش ماه دیگر برای دیگران کار می‌کنم و بعد کسب‌وکار خودم را شروع می‌کنم.

    اما حقیقت این است که اتفاقات اصلی کسب‌وکارم از جلسه ۱ دوره روانشناسی ثروت ۲ و جلسه ۴ قدم دوم آن کلید خورد. در این دو جلسه، استاد عباس‌منش منطق‌های فوق‌العاده‌ای را توضیح می‌دهند که ثابت می‌کند درآمد بیشتر ربطی به ساعت کار بیشتر ندارد، بلکه به باورهای قدرتمندکننده وابسته است. با اینکه این جلسات را شنیده بودم، هنوز مثل قبل عمل می‌کردم و تغییری ایجاد نکرده بودم. چند باگ ذهنی پیدا کرده بودم اما هنوز هیچ ایده‌ای نداشتم.

    در جلسه اول روانشناسی ثروت ۳ تعهد دادم که می‌خواهم درآمدم را بیشتر کنم و اهرم رنج و لذت را هم درست نوشتم. همین تعهد کار خودش را کرد. با اشتیاق آموزه‌ها را شروع کردم، هرجا می‌فهمیدم، همان‌جا عمل می‌کردم و در چند روز اول آرامشی عمیق گرفته بودم.

    در حال کارکردن روی تمرین‌ها بودم که یک رویا، یک ایده الهام‌شده به ذهنم رسید. آن‌قدر واقعی و قابل‌اجرا بود که همان لحظه مطمئن شدم از طرف خداست. همان روز، با وجود نجواهای ذهن، به کارفرمایم گفتم که از فردا دیگر سر کار نمی‌آیم و رفتم سراغ اجرای ایده.

    فردای آن روز، سراغ چند آشنا رفتم و ایده‌ام را مطرح کردم. انگار خدا دل آن‌ها را نرم کرده بود. کار شروع شد، آن هم بدون هیچ سرمایه‌ای. همه‌چیز طوری پیش رفت که احساس می‌کردم تمام جهان برای شروع کسب‌وکارم هماهنگ شده است. جهان تعهدی که در دفترم نوشته بودم را می‌دانست، برای همین درها یکی‌یکی باز شد.

    با اینکه برای شروع کار مقداری پول داشتم، ذهنم می‌گفت با این مبلغ نمی‌شود کاری راه انداخت. اما مسیر طوری پیش رفت که حتی آن پول هم هنوز در حسابم مانده و اصلاً به آن احتیاجی پیدا نشد.

    کسب‌وکار من در حوزه کفش است. از روز شروع کار تا الان، اتفاقات جادویی و همزمانی‌های پی‌درپی من را شگفت‌زده کرده است. دستان خدا از هر سو کمکم می‌کند. دوستی را که سال‌ها ندیده بودم، در خیابان دیدم. وقتی فهمید کسب‌وکارم را شروع کرده‌ام، گفت کسی را می‌شناسد که دنبال همکاری با فردی مثل من است. با وجود مقاومت ذهنم، تسلیم شدم و به سراغ آن فرد رفتم و دیدم چقدر انسان درست و ارزشمندی است و چقدر به من کمک کرد.

    در مدت کوتاهی، بدون تبلیغات و بدون آشنای خاص، کسب‌وکارم استارت خورد و فقط بعد از ۶ روز پولی ساختم که قبلاً برای ساختنش باید ماه‌ها دوندگی می‌کردم.

    استاد عباس‌منش، دیروز در یک ساعت به اندازه یک هفته پول ساختم؛ چیزی که هیچ‌وقت در گذشته تجربه‌اش نکرده بودم. بعد از این اتفاقات، رفتار ذهنم با من تغییر کرده. ذهنی که همیشه می‌ترساند، انگار خاموش شده و هر روز ایده‌های بهتر و الهام‌های تازه به ذهنم می‌رسد.

    قبل از این مسیر، هر صبح با عجله باید سر کار می‌رفتم و برای رفتن به باشگاه باید از هزار جهت زمان هماهنگ می‌کردم. اما حالا صبح‌ها با جلسات روانشناسی ثروت ۳ روزم را شروع می‌کنم، با باور درست، ذهن تنظیم‌شده و بدون هیچ عجله‌ای. زمان‌های آزاد روز برایم لذت‌بخش شده.

    احساس می‌کنم سال‌ها در حبس بودم. امروز بیش از پولی که می‌سازم، آزادی‌ام را دوست دارم؛ اینکه می‌توانم با زمان کمتر، پول بیشتری از قبل بسازم. من برای رشد شخصی و کسب‌وکارم انرژی گذاشتم، اما بیشتر از هر چیز، انرژی ایمان، باور و توکل بود که زندگی‌ام را متحول کرد.

  • -رضا عطارروشن

    جهش مالی، سلامتی، روابط و موفقیت شغلی با عمل‌کردن به آموزش‌های استاد عباس‌منش

    رضا عطارروشن هستم؛ یک انسان موفق و خودساخته… البته خودساخته به کمک آموزش‌های استاد عباس‌منش. روزی که با ایشان و آموزش‌هایشان آشنا شدم (بهمن ۹۳)، در یک اتاق در خانه پدرم زندگی می‌کردم. مغازه‌دار بودم و درآمد ماهیانه‌ام حدود یک‌ونیم میلیون تومان بود. سی میلیون تومان بدهکار افراد مختلف بودم و هر ماه باید بیش از دو میلیون تومان اقساط بانکی پرداخت می‌کردم، آن هم در حالی که همیشه دو سه قسط عقب افتاده داشتم.
    زندگی سختی داشتم؛ برای خرید کوچک‌ترین وسایل، باید بارها حساب‌وکتاب می‌کردم. دو فرزند داشتم و تامین هزینه‌های زندگی برایم دشوار بود. سیگار مصرف می‌کردم، ۴۰ کیلو اضافه‌وزن داشتم و رابطه‌ام با همسرم به‌شدت مخدوش بود.

    اما امروز که این متن را می‌نویسم (مهر ۹۸)، بعد از پنج سال عمل‌کردن به آموزش‌های استاد عباس‌منش، در شرایطی کاملاً متفاوت زندگی می‌کنم.
    آپارتمان ۷۸ متری وام‌دارم را به یک واحد ۱۳۵ متری شیک و مجلل در بهترین منطقه شهر تبدیل کردم و نکته مهم این است که این خانه جدید را با تمام وسایل و امکانات کامل تهیه کردم. تقریباً همه چیز را تعویض کردم و کلی وسیله جدید برای راحتی بیشتر به خانه‌ام اضافه کردم.

    ماشین ۴۰۵ مدل ۸۳ که ظاهرش وضع صاحبش را فریاد می‌زد، تبدیل شد به یک ۲۰۶ سفید زیبا برای همسرم و یک اسپورتیج سفید اسپرت برای خودم. آن مغازه کوچک را کنار گذاشتم و کسب‌وکار مورد علاقه‌ام را در زمینه تناسب اندام راه‌اندازی کردم که امروز کسب‌وکاری موفق است.
    هیچ بدهی‌ای ندارم و بیش از ۴۰۰ میلیون تومان پس‌انداز دارم. هیچ قسطی ندارم و برای خرید ملزومات زندگی، دیگر فکر نمی‌کنم؛ به‌راحتی بهترین‌ها را خریداری می‌کنم. درآمدم بسیار بیشتر از مخارجم است و به استقلال مالی واقعی رسیده‌ام.

    سیگار را کنار گذاشتم و از اضافه وزن خبری نیست. ۴۰ کیلو از وزنم را با قدرت ذهن کاهش دادم و امروز مدرس برتر لاغری با قدرت ذهن هستم. این روزها به‌طور حرفه‌ای در زمینه زیبایی اندام فعالیت می‌کنم.
    رابطه‌ام با همسرم و اطرافیانم کاملاً متحول شده و اهداف جدیدی دارم که همگی برایم قابل دستیابی هستند. هر روز با شوق برداشتن یک قدم جدید به سمت آن‌ها بیدار می‌شوم.

    این‌ها تنها بخشی از تغییراتی است که طی چند سال آشنایی با استاد عباس‌منش و عمل‌کردن به آموزش‌های ایشان در زندگی‌ام رخ داده است.


The last comment needs to be approved.
319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سارا درویشی گفته:
    مدت عضویت: 438 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام ب همگی دوستان

    در حال گوش دادن یه فایل درمورد خواسته ها بودم

    و قرار بود امروز برای اینکه برم تو دل ترسام برم توی مغازه های مختلف کم کم صحبت کنم(لکنت)خودمو بسنجم

    یعنی تا قبل این هدایت خداوند ذهنم این بود

    تا اینکه استاد گفت من برای شروع کسب کارم رفتم باورهامو درست کردم

    چون قانون اینه هرچقدر هم تو ی کار ماهر باشی ولی ذهنیت درستی نباشه اون میشه ترمز تو میزنت زمین

    یعنی ذهنت باید پشتت باشه

    تا ی لحظه ب خودم اومدم گفتم

    سارا یه لحظه ترمزتو بکش بشین ببینم

    ی بررسی کن

    تو زمانی ک لکنت بسیار شدید داشتی و هنوز وارد این درمان نشدی با بدترین وضع ممکن یعنی وحشتناک

    بارها و بارها و بارها این مغازه برو

    تو مدرسه داوطلب شو تقریبا هر روز

    برو تو پارک برای مردم شعر بخون یکی یکی برای چند نفر

    کنفرانس بده

    وقتیم ک تا ی حد درمان رسیدم

    مغازه

    مهمونی های پرجمعیت

    آدم های جدید

    تلفنی و..

    پس چرا این ترسه هست چرا هنوز استرس میگیری

    متوجه شدم قضیه آدما نیستن

    قضیه مغازه نیست

    کلاس نیست

    هیچی بیرون از من نیست

    حتی قضیه خود لکنت هم نیست چرا که خیلیا لکنت ندارن نمیتونن برن ی بستنی بخرن

    پس چرا ک الان دارم درمان میشم اینطوره الان ک میتونم تا 90درصد عالی صحبت کنم چرا ذهنم مقاومت داره

    بله درست متوجه شدید

    بخاطر باور های غلط

    بخاطر افکار نادرست در لحظه

    بخاطر خاطراتی ک لکنت ب وجود آورد و یه ذهنیت غلط داد

    بخاطر گنده کردن آدما و هرچیزی ک بیرونه

    بخاطر توهم ترس

    بخاطر گنده کردن چیزی ک هیچ تهدیدی نداره

    بعد گفتم سارا بیرون هست همیشه ارتباطات هم همیشه هستن

    هروقت دوست داشتی برا خودت برو

    ولی با این فکر ک برم چون می‌خوام ترسم بریزه نرو

    چون هزار بار رفتی هزار بار دیگم بری اگر باورات اینجوری باشه سخنرانم باشی باز می‌ترسی

    گفتم بشین اینارو در بیار ببین چین

    دنبال راه حل بگرد

    باور های درست بساز و تکرار کن

    نترس بیرون فرار نمیکنه ولی نزار این ذهنیت غلط ادامه پیدا کنه

    ما اشتباهمون اینه میگردیم ببینیم راه حل یا مشکل از کجاست و بیرون دنبالشیم

    آقا بیرونی نیست

    همش درونه

    من همیشه میگفتم من استرس دارم

    چون استرس دارم لکنت میکنم

    نه این بهونس من چون کنترلی بر بدنم

    بر افکارم

    بر تمرکزم

    بر دستگاه صوتیم ندارم گیر میکنم

    میندازم گردن بقیه

    ک حالا پاشم انر انر برم برای چیزی ک بارها با سر رفتم تو دلش

    ب قول استاد همون الگو ذهنی باید باشه

    باور درست باید باشه

    وگرنه همیشه می‌ترسی

    نمی‌گم نمیرم حرف بزنم ها من واقعا از خود صحبت کردنه ترسی ندارم اصلا

    من تو کلاسم بارها شده رفتم برای غریبه ترین آدما شروع کردم صحبت دقیقه ها صحبت کردم با لذت

    مسئلع چیزی ریشه تره

    اینو گفتم ک ترسو در ذهن ببینید

    و ببینید این ترس چ عواقبی برای شما داره اکثرا عواقب خاصی نداره و بزرگش کردیم

    حالا بیاید این ترسو با ی ترس واقعی

    مثل این ترس

    ببرنت تو بیمارستان جلوی کسی ک فهمیده قراره بخاطر بیماریش پنج روز دیگه فوت کنه

    با کلی آرزو

    بشینیم از اون ترس براش بگیم اصلا خندمون میگیره

    و اینم تمرین میخواد

    این کار باعث میشه توهم بشکنه

    روی ذهنمون کار کنیم

    همه چی درون ماست

    درون ما ک در مسیر غلط باشه هزار مهارت هم داشته باشیم باز می‌زنیم ب دیوار

    مثل ی راننده ک کلی یاد گرفته

    ولی می‌ترسه

    کارش تمومه

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    سارا درویشی گفته:
    مدت عضویت: 438 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به همگی

    اومدم تا قانون تکامل رو ب خودم و هم‌چنین شما یادآوری کنم

    من برای درمان لکنتم باید مهارت هارو بسیار تمرین کنم تا به تسلط برسم

    ولی از کجا بفهمم ب تسلط رسیدم ؟!

    اینکه برم تو موقعیت های متناسب با ضعف قرار بگیرم تا ببینم چقد تغییر داشتم

    مسلما تو خونه تنها باشم اتفاقی نمیفته

    تا بتونم از اون طریق تغییرات رو بهبود بدم

    و مثلا من الان میگم سارا تو الان توی خانواده خودت

    توی اکثریت فامیل تا یه حدی خوبی تونستی بفهمی ک میتونی تکنیک گفتار رو رعایت کنی و بازم جای بهبود داره

    حالا سعی کن کم کم با رعایت قانون تکامل

    اصلا نه فشار بیار نه اینکه هر دقیقه یا هر روز

    یه روزایی بزار آگاهانه از جاهای کوچیک از مغازه دار هایی ک میشناسی کم کم برو و خودتو بسنج چند روز یبار

    الان با مغازه های کوچه خودمونم تقریبا اوکیم تسلط دیدم دارم

    باید یکم بره بالا تر مغازه های جدید تر

    برم مثلا در حد سلام این چنده هم خودش خیلی خوبه

    و امروز تلفنی خودم تماس گرفتم اولین باره ب فامیل مادر بزرگ من تماس میگیرم و بسیار عالی بودم

    حالام گفتم اگر کاراتو کردی و وقت بود ی بیرونم برو ی هوا بخور ی دوتا مغازم برو ی سوالی بپرس

    خواستی ی چیزی بخر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    سارا درویشی گفته:
    مدت عضویت: 438 روز

    به نام آنکس که ما انسان ها را کامل ترین تجلی خود قرار داد

    سلام به همگی دوستان گلم و استاد گلم و مریم جانم

    اومدم تا از این چند روز بگم ک واقعا درسته وقتی میری سراغ ی مسئله خداوند هدایتت می‌کنه تا بفهمی

    همیشه برای من سوال بود ک یعنی چی من خدام یعنی اینو نمیتونستم بپذیرم

    چون من یه انسانم

    و این ذهن منو درگیر کرد استرس میداد و..

    ک من خودمو کنترل کردم تا بگردم دنبال جواب

    جوابی ک میشینه در من و حس کردنیه

    از سایت و.. من تحقیق کردم میدونید ولی در مداری نبودم ک متوجه اصل بشم

    تا اینکه گفتم دوباره برم کتاب چهار میثاق رو بخونم

    بچه ها یعنی فوق العاده است یعنی هرکی بخونش و درک کنه زندگیو برده

    و این تجلی خداوند برای من نا مفهوم بود

    همش فکر میکردم تجلی یعنی خدا ب شکل انسان دراومده

    و بازم منطقی نیومد نمیتونستم بپذیرم

    رفتم ریشه تجلی رو درآوردم

    که آقا این تجلی چیه یعنی چی

    که فهمیدم و اومدم بگم بهتون و مطمنم خیلی بهتون کمک می‌کنه ک بفهمیم چقدر ارزشمندیم

    تجلی یعنی نمایان شدن خصلت ها و ویژگی های خداوند در ی موجود

    مثلا گل ویژگی جمیل خدا رو داره

    مثلا روباه ویژگی مکار بودن خدا رو داره

    ولی ما انسان ها کامل ترین و فشرده ترین ورژن از همه ویژگی هاییم یعنی اون روحی ک خدا ب ما داد تمامی این خصلت هارو با خودش داشت

    و همه این خصلت ها ب ما برای رشد کمک می‌کنه یعنی نمیتونم بگم فقط زیبایی

    اصلا نیازه ک دو وجه باشه

    منتها خداوند برعکس اون گل اون روباه

    ب من ویژگی خلق داده دیگه درسته

    و میگه تو میتونی خودت انتخاب کنی ک کدوم از این خصلت ها در تو پر رنگ تر باشن

    و اونو بولد کنی هرچقدر پررنگش کنی از همون بیشتر با شکل های مختلف میبینی

    مثل یه دانشمند ک وقتی ی چیزی کشف می‌کنه یا میسازه تجلی ای اثری از افکارش

    خلاقیتش هنرش توی اون کاره

    ولی خودش ک نیست درواقع ویژگی هاشه

    و اون دانشمند یا اون هنرمند هی کارشو آپدیت می‌کنه هی کامل می‌کنه

    عین ما انسانها

    ک وقتی ب منبع تجلی خودمون وصل بشیم و انتخاب کنیم کدوم تجلی هارو می‌خوایم همونا میاد تو زندگیمون

    من خودم می‌خوام ک تجلی ای از زیبایی باشم از ثروت از عشق از احترام هرچیز خوبی ک خداوند داره و بتونم این خصلت هاشو در خودم پر رنگ کنم و شبیه این مدل خدا بشم

    چون خدا شکل خاصی نداره ک

    هرجور ببینیش ب شکل های مختلف میاد تو زندگیت

    بنظرم این کامل ترین و قشنگ ترین توصیفی بود ک طی تحقیقاتم و هدایت شدنم داشتم و هربار اشکم درمیومد

    بازم توصیه میکنم کتاب چهار میثاق رو از برنامه cast box با گویندگی آقای رییسی گوش بدید

    هیچگونه حاشیه ای ندارد و خیلی چیزا بر ما نمایان میشود

    کتاب برای سرخ دوستان بوده و چقدر این سرخ دوستان افراد معنوی ای هستن واقعا

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      علیرضا گفته:
      مدت عضویت: 940 روز

      سلام و درود خدمت شما و همه دوستان

      بسیار لذت بردم از درک زیباتون و خدا را شاکرم که همواره در حال هدایت ما هست امیدوارم که به مدارهای بالاتر هدایت بشیم

      میسپارمتون به حضرت دوست که هرچه داریم از فضل و رحمت اوست.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    کوروش کبیر گفته:
    مدت عضویت: 1093 روز

    سلام. من دوره قانون سلامتی رو نخریدم ولی یکی از نزدیکان من خرید و شش ماه انجام داد و میشه گفت یک دوره مزخرف بود که نتایج خوب که نداشت هیچ زندگیش هم داره از هم می پاشه و در نتایج آزمایش بعد انجام دوره چند مورد منفی هم که در قبل دوره نداشت بهش اضافه شد موهاش ریزش پیدا کرد اندامش بشدت لاغر شد . از همه خواهشمندم قبل از اینکه بخواهند دوره ای از این طور سایت ها بخرن کمی فکر کنند مگر کسانی که این دوره ها رو می فروشند چقدر تحصیل کرده این دوره ها هستند یا تخصص این دوره ها رو دارند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      رها ازادی گفته:
      مدت عضویت: 1372 روز

      سلام دوست عزیز

      امیدوارم هر کجا ک هستد سلامت باشید

      من ک ب شخصه زندگیم ب دومرحله تقسیم میشه قبل اشنایی با استاد وبعد اشنایی با استاد

      من 35سال در گمراهی زندگی میکردم اصلا نمیشه اسمشو گذاشت زندگی زجر بود زجر بود وزجر

      ولی سه ساله ک هر چی بیشتر غرق میشم تو سایت استاد واموزهاش

      زندگیم شده حال خوب ولذت وشادی وپیشرفت

      اصلا زندگیم با قبل اشنایی با استاد هیچ ربطی ب هم ندارن

      پس نتایج فرق داره، همه مثل هم نتیجه ک نمیگیرن

      مثل قران ک خداوند خودش فرموده همین قران یه عده ای رو راهنمایی میکنه ورستگار میشوند وهمین قران یه عده ای رو گمراه میکنه

      بستگی ب هر فرد دا ه با چ نیتی ب سراغ قران برن وبا چ نیتی ب سراغ اموزهای استاد برن

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    یلدا گفته:
    مدت عضویت: 1007 روز

    استاد مهربونم من دقیقا یک ماه پیش همینجا نتایجم رو از دوره قانون سلامتی گفتم چقدر انرژی به بدنم برگشته حسم خوبه و خلق و خوم عالیه

    ولی تا اونموقع اصلا به این فکر نمیکردم انرژی داخل بدنم ، سلامت سلول به سلول بدنم به قدری باشه که تو دوماه تمرین فقط کوهنوردی اونم تا 16 کیلومتر بتونم بعد از دوماه قله 3250 رو صعود کنممممم و این عالیه

    توی مسیری که داشتم به سمت قله میرفتم با یک شخصی هم کلام شدم که آدم فوق العاده مهربون و باشخصیتی بودن ایشون هم کلی تعجب کرده بود که سرعت من و خودشون دقیقا به یک اندازه بوده برای رسیدن به قله با اینکه من دوماه دارم کار میکنم ایشون سه سال حتی به این هم نوتیس کردن که چقدر بدن من سبک و راحته

    یعنی هیچموقع برنامه ایی نداشتم واسه اینکه همچنین موفقعیت تو 20 سالگی داشته باشم

    ولی خب چون توی مسیر درستی قدم برداشتم نتایج درست و از نظر من خیلی بزرگ هم رقم خورد

    خداروشکر واقعا بابت وجود شما️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    سارا درویشی گفته:
    مدت عضویت: 438 روز

    به نام خدا

    سلام به همگی دوستان

    اومدم تا از تجارب امروزم بگم

    امروز رفتم کلاس برای لکنتم و من 90٪درصد پیشرفت داشتم تا الان

    و توی کلاس امروز متوجه شدم ک بشدت بدنم منقبض میشد سفت میشد و من نمی‌تونستم صدا رو درست از حنجره خارج کنم

    بشدت ناراحت شدم و ذهنم رفته بود تو مقایسه ک چرا چند نفر میتونن بگن با اینکه من 90درصدم

    و بغضم گرفته بود

    ولی خب سعی کردم تو ذهنم حلش کنم و شد ی اهرم ک بتونم تمارینم رو بیشتر و با کیفیت تر انجام بدم و یه سری اعمال برای تسلط در جاهای مختلف پیدا کنم

    و نکات مثبت

    من امروز توی کلاسی بودم که همگی افرادش آقا بودن و فقط من مراجعه کننده خانم بودم

    دیدید ک توی کشور ما اینجوریه ک صحبت با جنس مخالف رو بد می‌دونن

    و میگن اگر صحبت کردی یا گرم بودی یا صمیمی برخورد کردی پس منظوری داری

    همین قضیه آدمو می‌بره تو توهم و تصویر سازی غلط

    ک نکنه طرف من از خوشش میاد ک صحبت می‌کنه

    این افکار تو ذهن منم بودم

    ولی با چند نفر از آقایون اونجا صحبت کردم و اجازه ندادم این ذهنیت بخواد جلوی یک گفتگوی دوستانه و لذتبخش رو بگیره

    البته تمرین میخواد و تغییر باور ک توی ذهنت ی چیز عادی باشه این صحبت ها

    و واقعا لذت بردم از صحبت با آقایونی ک اونجا بودن خیلی محترم و مودبانه برخورد میکردن

    و این شروع خوبی بود برای اینکه یاد بگیرم ما انسانیم ما حق اینو داریم با هرکسی ک دوس داریم گفتگو کنیم جدا از جنسیتش

    و اگر اینو حل کنیم میبینیم ک بخاطر تصورات الکی زود هنگام توهم زا روابطو خراب نمی‌کنیم

    یا الکی احساسات درگیر نمیشن

    و توی مترو یکی از اون آقایون رو دیدم و درمورد احساسم تو کلاس و اون استرس و فشار صحبت کردم

    و گفت که هیچ عیبی نداره منو یادته قبلا چقد افتضاح بودم

    ماه بعد بهتر از الانی

    و من هم قانون تکامل یادم اومد و هم اهرم حرکت کردن

    و من دیدم من همین الانش از الان این آقا خیلی بهترم ولی دیدگاه اون خیلی بهتره

    یا حتی توی کلاس آقایون خیلی باحرفاشون سعی میکردن ب من امید بدن یا من دیدم ک حمایتگر بودن واقعا قشنگ گوش میدادن و میگفتن بخاطر ذهنیت هست در ذهن باید درست کنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    سارا درویشی گفته:
    مدت عضویت: 438 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به همگی دوستانم

    واقعا این مطلب درستیه که وقتی شروع میکنی از اول خدارو شناختن خیلی سوالات ایجاد میشه

    آدم گیج میشه

    و مطمنن ذهن هممون این موضوع رو داره

    مطرح میکنم چ سوالاتی میاد شاید برای شمام باشه

    یکی از سوالات که هم استاد گفت هم خدا میگه تشابهات هست

    من ذهنم زیاد درگیر تشابهات میشه

    من خودم به اندازه ای نیاز بوده متوجه شدم چرا اومدم چرا که در آینده با درک و تجربه بهتر میفهمم

    اینکه ما کی هستیم

    خودمون انتخاب کردیم

    بخاطر استفاده از قدرت خلق اومدیم توی این آواتار جسم

    چون توی دنیای غیر مادی نمیشه چیزی حلق کرد (یعنی ما نمی‌توانیم)

    و روی زمین حتما باید جسم باشه

    من می‌دونم و ذهن استدلال گر من ک دهن ادمو سرویس میکنه همش می‌پرسه چرا؟

    خب ک چی؟

    خب تهش ک دوباره برمیگردیم

    بعد چی میشه ؟

    قبلش چیشد

    بشدت ذهن کنجکاوی دارم که بخواد همه چیو بفهمه

    ولی من بطور آگاهانه می‌دونم ک بعضی مسائل رو من خودمم بکشم نمیتونم درکشون کنم از دایره درک این ذهن انسانی خارجه

    اصلا بفهمه هم کمکی بهش نمیکنه

    و جالب اینه هربار ک میاد انگار هی مسئله ساده تر میشه برام انگار این چیزایی ک می‌دونم توی درونم خیلی ساده تر میشه راحت تر میشه درکم بهتر میشه و ب سکوت ذهنم کمک می‌کنه

    (چ بسا شیطان دنبال اینه مارو ناامید کنه و مارو ب بی راهی ببره)

    مثلا دیشب ب این درک رسیدم که

    سارا اول ک هیچ چیزی وجود نداشته فقط خدا بوده

    (همون یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود)

    و خدا اومده از وجود خودش یه سری موجود خلق کرده

    حالا ما هم یکی از اونا بودیم منتها ی تفاوت داشتیم

    اینکه قدرت خلق به ما داد

    یعنی قدرتی ک خودش داشت رو داد ب ما

    طبق چیزی ک ما خواستیم و این قدرت

    ی فرصت فراهم کرد تا ما بیایم روی زمین البته با انتخاب خودمون

    یجورایی انگار من اینجوری درک کردم که

    ما اومدیم تا ب زمین پرو بال بدیم

    (میگم زمین چون تو زمین هستیم و سیارات دیگه کسی نمیدونه چ موجوداتی هست )

    و خودشم گفته من هواتونو دارم و بهتون طرز استفاده از این قدرت رو یاد میدم

    مثل اینکه یکی به من ی ماشین بده بعد طرز استفاده ازشو یادم بده دقیقا همینه

    تا بیایم با اومدن تو جسم مورد نظر و ضعف هایی ک داره و اتفاقات و علاقه هامون هم خودمون اون حس رو تجربه کنیم هم ق گسترش جهان کمک کنیم

    ولی من سعی میکنم ک زیاد واردش نشم و اجازه ندم ذهن استدلال گرم هی بخواد بره

    چون می‌دونم از یه حدی بیشتر نمیتونه بفهمه و منو می‌بره تو باقالیا

    اگر چیزی لازم باشه بفهمم خداوند خودش بهم میگه

    و دارم تمرکز بر اصل میزارم ب طور آگاهانه تا کم کم کانون توجهم درست بشه

    و سعی میکنم حس بدی ب خودم ندم ک چرا ذهنم همش دنبال این چیزاست بالاخره هم کنجکاویه هم بخاطر ورودی هاست

    ایمان دارم ک خداوند هرآنچه ب دردم بخوره بهم میگه اگر من ذهن سرکش رو ب دست بگیرم

    شمام اگر تجربه ای دارید بهم بگید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    سارا درویشی گفته:
    مدت عضویت: 438 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام ب همگی

    امشب پدرم یه فیلم هندی گذاشت و من گفتم بزن بره چیه

    خبر نداشتم توی همین فیلم یه هدایت از سمت خداوند برای منه

    یعنی مو ب تنم سیخ شد

    از این قشنگ تر نمیشد انسان رو توصیف کرد

    همین الان ک می‌نویسم گریم گرفته

    می‌گفت ای مسافر ای مسافر هیچکس از آینده خبر نداره

    زندگی تو با تامل تو شکل میگیره

    تو سرباز نور هستی که مسیر ها با آرزو های تو شکل میگیره

    جهان با تو گسترش پیدا می‌کنه و مسیر هاش شکل میگیره

    آرزو های تو هیچ حدو مرزی ندارن

    یعنی من از اتاق اومدم بیرون و این اومد یعنی من محوش شدم سراسر وجودم آرامش شد

    اصل همینه

    ما سربازان نوریم ما سربازان عشقیم ما آمده ایم تا از قدرت خلقمون استفاده کنیم و حسش کنیم برای این حس اومدیم

    این تضاد ها و آرزو ها اقدامات هستن ک مارو شکل میدن جهان رو شکل میدن

    خداوند ،انرژی جهان ب ما این قدرتو داده و خودشم مثل کوه پشت ماست و اگر بهش اجازه بدیم مسیر هارو برای خلق راحت می‌کنه

    و بهمون یاد میده چطور از قدرتی ک داده استفاده کنیم

    خیلی احساساتی شدم اصلا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    سارا درویشی گفته:
    مدت عضویت: 438 روز

    به نام خدا

    سلام ب همگی دوستان گلم

    الان بعد از مدیتیشن میام اینجا

    حرفم مرتبط با نتایج بچه ها نیست

    می‌خوام بگم بچه ها مدیتیشن رو جدی بگیرید بعنوان ی ابزار بشدت قدرتمند برای کنترل ذهن

    بعد از ی مدت انقد ب لطیف شدن روح کمک می‌کنه ک‌نگم

    مخصوصا اگر روی ذهنت کار کنی

    اصلا مزش فرق داره قشنگ میری ب دنیای درونت دنیای سکوت و آرامش

    دنیای هیچ شدن و یکی شدن با معشوق

    روشی ک من استفاده میکنم و سادست

    از زمان کوتاه (تکامل)

    می‌شینم و ی موزیک مناسب

    چند نفس عمیق با چشم بسته

    و بعد نفس رو رها میکنم و تمرکز میکنم روی نفس یا شکم یا سینه ی بینی هرکدون راحتید و نگاهش می‌کنه از درون توجه میکنم بهش

    و بدنمم شول میکنم و هر فکری میاد (اولش سخته) فکر میکنم ی برگه فرقی ندارد چ فکری

    این مدیتیشن سکوته چ +چ – ما باید انقد توانا بشیم ک بتونیم کنترل جفت رو دست بگیریم

    فکر میکنیم ی برگ در باده و میاد و می‌ره و فقط نگاهش میکنیم و باهاش درگیر نمیشیم نمیریم توش

    و اگر رفتیم ب محض فهمیدن دوباره برگرد ب نفس

    و معجزشو ببینید ب خوابم خیلی کمک می‌کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    مریم شجاعی گفته:
    مدت عضویت: 348 روز

    سلام تجربه دوستان عزیز رو که خوندم واقعا امیدوار شدم که به خاطر یک عالم بیماری که دارم قانون سلامتی رو شروع کنم اما نمیدونم چیشد که نظرات بقیه رو هم بیرون سایت خوندم و بعضی دوستان اصلا نظرات خوبی نداشتند و خیلی منفی حرف زده بودند درباره استاد و اموزشهاشون حالا من دو دل شدم ایا واقعا نظرات اونها که بیرونه سایت استاد هستند درسته یا شما دوستان عزیزم داخل سایت راهنمایی کنین ممنون میشم چون خیلی مریضم و اگه واقعا قانون سلامتی که این همه دوستان تعریف کردند درست باشه منم بتونم شروع کنم و سلامت بشم بازم ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      معصومه صفائی گفته:
      مدت عضویت: 1118 روز

      سلام عزیزم

      بستگی داره هدفت از خرید دوره چی باشه من برای لاغر کردن و تناسب اندام این دوره رو خریدم ولی به لطف خدا از نظر دردهای مفصلی .خستگی و بی‌حالی مداوم .بوی عرق .نفخ معده .سردرد و….خیلی بهتر و عالی شدم .من هرروز حالت خواب آلودگی و بی انرژی بودن داشتم ولی با انجام این رژیم بدنم سبک و سرحال شد و وقتم دیگه همش تو آشپزخونه و پای گاز و وعده های متعدد نبود .رنگ پوستم شفاف تر شده و سیستم بدنم خیلی بهتر کار میکنه ببین اگه دوره رو به صورت تکاملی انجام بدی خیلی راحته اما اگه یکدفعه شروع کنی اذیت میشی ولی به نظر من دوره ی عالیه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زهره صفری گفته:
      مدت عضویت: 624 روز

      سلام دوست عزیزم من دوره رو همسرم خریده منم در کنارش با همدیگه این دوره رو پیش رفتیم همه اطرافیان میگفتن چیه خودتون رو اینقدر لاغر کردین ولی من و همسرم توجه نمی‌کردیم من مشکل دستگاه گوارش داشتم اصلا نمی‌تونستم فلفل سبز تند و حتی شیرین بخورم الان به لطف خداوند مهربانم و دوره بینظیر استاد عزیزم این مسأله حل شده تقریبا پیاده روی هر روز تو برنامه کارهام دارم پیش میرم خداروشکر سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت دوره بینظیر که در اختیارمان قرار دادین

      سپاسگزارم از خدای وهابم که من وهمسر عزیزم رو به این مسیر الهی هدایت کردی

      خداوند یار یاور هدایتگر همگیمون باشه دوستتون دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      زهرا گفته:
      مدت عضویت: 512 روز

      سلام. دوست عزیزم دوره بسیار عالی هست به شرط اینکه بشکلی که گفته میشه عمل کنی از لحاظ سلامتی و تناسب اندام بی نظیره بدون دارو همه مریضات درمان میشه این دوره بسیار بر پایه علم طراحی شده منکه هر دکتری توی تلوزیون صحبت میکنه ته حرفاش همینه که استاد توی دوره گفتن البته من گوش نمیدم مامانم خیلی گوش میکنه منم می‌شنوم گاهی اوقات نترس حرکت کن حتما از خدا خواستی وخدا هدایت کرده به لطف الله بهترین نتیجه هارو میگیری فراتر از حد تصورت دوست خوبم در پناه حق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: