نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -مرضیه صالحی

    رونق کسب‌وکار، جهش مالی و مهاجرت آسان با عمل به آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱

    استاد، شما در یکی از جلسات گفتید نتایج‌تان را بنویسید تا هم ایمان خودتان به قانون قوی‌تر شود و هم ایمان دیگران. من هم آمده‌ام تا بخشی از نتایجم را بنویسم. حدود پنج سال پیش دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم و به خاطر کار کردن روی آموزه‌های این دوره، بعد از هفت ماه کسب‌وکار خودم را در کابل افغانستان شروع کردم. دو ماه از شروع کارم گذشته بود که پاندمی آغاز شد و همه مغازه‌ها از جمله مغازه من بسته شد.

    اوایل نجواهای ذهنی‌ام زیاد بود که می‌گفت: «ورشکست می‌شی.» اما من با ایمان و تمرکز روی آموزه‌های دوره، مخصوصاً بخش مربوط به عدم تأثیر عوامل بیرونی بر موفقیت مالی، ادامه دادم. در افغانستان خرید آنلاین تقریباً ناشناخته بود؛ مردم نه دانشش را داشتند و نه اعتماد می‌کردند. شرکت پستی وجود نداشت و شرکت‌های خصوصی هم هزینه‌های دلیوری بالایی می‌گرفتند که برای شروع کار من امکان‌پذیر نبود.

    در همین شرایط و هنگام کار کردن با آگاهی‌های دوره روانشناسی ثروت ۱، قلبم به من الهام کرد کسب‌وکارم را آنلاین کنم. ایده‌ای به ذهنم رسید: «پدرت دوچرخه دارد؛ هزینه محصول را کمی بالاتر ببر و اعلام کن این مبلغ هزینه دلیوری است؛ بعد همان مبلغ را به‌عنوان دستمزد دلیوری به پدرت بده.» ایده را با پدرم مطرح کردم. او باور نداشت که مردم در دوران پاندمی خرید کنند، مخصوصاً آنلاین؛ اما من ایمانم را به هدایت الهی حفظ کردم و ایده را اجرا کردم.

    استاد، خدا شاهده به شکلی کارم رونق گرفت که خودم هم باورم نمی‌شد. سفارش‌ها یکی پس از دیگری می‌آمد. این کار نه‌تنها درآمد من را چند برابر کرد، بلکه برای پدرم هم درآمدی بسیار عالی ایجاد کرد تا حدی که دیگر لازم نبود کارگری کند. درآمد پدرم چند برابر شد و درآمد من هم به جایی رسید که از صفر درآمد قبل از دوره، به روزی ۴۰۰ تا ۵۰۰ دلار رسیدم. بالاترین درآمد روزانه‌ام در آن زمان حدود ۱۱۰۰ دلار بود و این روند صعودی ادامه داشت.

    تا اینکه در سال ۲۰۲۱ دولت افغانستان سقوط کرد. بیشتر کسب‌وکارها تعطیل شدند چون مردم فقط به فکر فرار بودند. نجواهای ذهن من دوباره شروع شد، اما این‌بار چون تجربه داشتم، ایمانم قوی‌تر شده بود. با تمرکز بر آموزش‌های دوره، برای کنترل ذهنم «جهاد اکبر» راه انداختم. در همین زمان الهام شدم که نوع محصولاتم را تغییر بدهم و زیورآلات و لباس‌های سنتی بفروشم.

    به هدایت گوش دادم و ایده را اجرا کردم. نتیجه؟
    فروشم فوراً جهش پیدا کرد.
    چون مردم هنگام مهاجرت، برای بردن یادگاری افغانستان، از مغازه من خرید می‌کردند. چند ماه آخر، با اینکه کسب‌وکارها یکی پس از دیگری بسته می‌شدند، بالاترین فروش تاریخ کارم را تجربه کردم. این‌ها به لطف باورهایی بود که از دوره روانشناسی ثروت ۱ و بعدها از آگاهی‌های روانشناسی ثروت ۲ در من شکل گرفته بود؛ اینکه اگر باور نداشته باشی شرایط بیرونی تعیین‌کننده است، خداوند تو را به ایده‌ها، مسیرها و فرصت‌هایی هدایت می‌کند که در هر شرایطی پول می‌سازی.

    کنترل ذهنم و بی‌توجهی به ناخواسته‌ها در آن دوران باعث شد چند ماه بعد، به لطف خداوند، به‌طور بسیار راحت واقعاً بسیار راحت از افغانستان خارج شوم و به کانادا مهاجرت کنم.

    الان دو سال است در کانادا زندگی می‌کنم و در حال شروع کسب‌وکار جدیدم هستم.
    از صمیم قلب سپاسگزارم از استاد عباس‌منش برای آموزه‌های بی‌نظیر دوره روانشناسی ثروت ۱ که مسیر زندگی من را برای همیشه تغییر داد.

  • -محمد حسین گنجی

    تجربه بارداری دوقلویی پس از ۱۱ سال ناامیدی با عمل به آموزه‌های استاد عباس‌منش و استفاده از آگاهی‌های دوره ۱۲ قدم

    من یازده سال بود ازدواج کرده بودم و بزرگ‌ترین مشکل زندگی‌ام این بود که بچه‌دار نمی‌شدیم. سال‌ها دوا و دکتر مشکلمان را حل نکرد. حتی چندین بار IVF ناموفق داشتم و کاملاً ناامید شده بودم.

    نوروز ۱۴۰۰ بود که پسر دایی‌ام را دیدم؛ کسی که سال‌ها کم‌شنوایی داشت و با وجود مراجعه‌های متعدد به پزشکان، مشکلش حل نشده بود. وقتی از او حالش را پرسیدم، گفت: «گوشم خوب شده». با تعجب پرسیدم چطور؟ گفت: «از آموزش‌های استاد عباس‌منش استفاده کردم و به آن‌ها عمل کردم؛ کم‌شنوایی‌ام برطرف شد.»

    این موضوع را با همسرم در میان گذاشتم. همسرم گفت: «ما همه راه‌ها را برای بچه‌دار شدن امتحان کرده‌ایم؛ این راه را هم امتحان می‌کنیم.» و همین شد شروع آشنایی من با آموزش‌های استاد عباس‌منش.

    من زندگی به شیوه آموزش‌های استاد عباس‌منش را آغاز کردم. همه دعاها، طلسم‌ها، نوشته‌ها و چیزهایی را که دعانویس‌ها داده بودند و سال‌ها به در و دیوار خانه آویخته بودم تا گویا «جادوی بچه‌دار نشدنم» باطل شود، همه را دور ریختم. باور کردم که هیچ قدرت و اراده‌ای بالاتر از اراده خداوند وجود ندارد و همان‌طور که استاد عباس‌منش همیشه می‌گویند: «تنها یک قدرت در جهان وجود دارد؛ قدرتی که جهان را خلق می‌کند و هدایت می‌کند.»

    سال‌ها فکر می‌کردم «حتماً گناهی کرده‌ام که خدا به من بچه نمی‌دهد». با کمک آموزش‌های استاد عباس‌منش توانستم این احساس گناه را در خودم خاموش کنم. شروع کردم به تغییر باورهای محدودکننده و خرافی‌ای که سال‌ها در ذهنم ریشه کرده بود. سعی کردم با منطق و آگاهی، باورهای قدرتمندکننده را جایگزین باورهای قبلی کنم.

    شروع کردم به سپاسگزاری بابت آنچه داشتم. دیگر به اینکه «چرا من بچه ندارم و بقیه دارند» فکر نکردم. همسرم هم با جدیت روی خودش کار کرد. ذهنیت ما آن‌قدر تغییر کرد که وقتی می‌دیدم برخی مشکلاتشان را گردن چشم‌زخم می‌اندازند، فقط لبخند می‌زدم و به خودم می‌گفتم: «قدرتی بالاتر از قدرت خدا نیست.» همین تغییر ذهنیت عمیق، مسیر زندگی‌مان را عوض کرد.

    و امروز… بعد از حدود سه سال، در شرایطی این کامنت را می‌نویسم که فرزندان دوقلوی من نزدیک به دو ساله هستند. خداوند به من فرزند داد، من را عزیز کرد، و آن‌قدر مسیر زندگی‌ام بهتر شد که حتی خانه دومی هم ساختم و اکنون صاحب دو خانه هستم.

    تمام این‌ها نتیجه تغییر باورها، عمل به آگاهی‌ها، سپاسگزاری و توکل واقعی است. این مسیر، زندگی من را از ناامیدی مطلق، به معجزات واقعی رساند.

  • -سیده مینا سیدپور

    تحول عمیق در سلامت، ثروت، روابط و معنویت با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    من ۴۰ سال سن دارم و نزدیک سه سال است که با آموزش‌های استاد عباس‌منش همراه هستم. می‌خواهم از نتایج و تغییراتی بنویسم که فقط در یک سال و با عمل به آگاهی‌های دوره ۱۲ قدم به دست آورده‌ام.

    قبل از آشنایی با آموزه‌های استاد عباس‌منش، زندگی‌ام در وضعیت کاملاً نامناسبی بود. از همسرم جدا شده بودم و پکیج زندگی‌ام شامل اعصاب داغون، مصرف مداوم قرص و دارو، قطع ارتباط با خانواده و اقوام، دوری از جامعه، بی‌پولی، نبود حمایت عاطفی و مالی، احساس خودسرزنشی شدید، احساس گناه، ترس‌های بی‌پایان و ناامیدی ۱۰۰٪ از خداوند بود. تا جایی که واقعاً به خودکشی فکر می‌کردم.

    به لطف خداوند، با استاد عباس‌منش آشنا شدم و با پیگیری آموزش‌های ایشان، زندگی‌ام کم‌کم از آن وضعیت آشفته فاصله گرفت و به سمت تعادل رفت. سپس با ورود به دوره ۱۲ قدم، کمتر از یک سال طول کشید تا شرایط زندگی‌ام در تمام ابعاد عالی و غیرقابل‌باور شود. آن‌قدر از این دوره نتیجه گرفتم که آنچه در این متن می‌نویسم، فقط بخش کوچکی از تغییرات من است:

    در حوزه سلامتی، از فردی که مدام درگیر دارو، مسکن، درد، بیماری، آزمایش و سونوگرافی و مراجعه‌های متعدد به پزشک بودم، امروز به لطف خداوند فردی هستم با بدن سالم، انرژی بالا و تناسب اندام بسیار خوب.

    هر وقت از آگاهی‌های سایت و کار کردن روی خودم دور می‌شدم یا تمرین ستاره قطبی را انجام نمی‌دادم، سردرد و انرژی منفی برمی‌گشت. اما حالا دلیلش را می‌دانم و آگاهانه مراقب کانون توجه خودم هستم تا در مسیر بمانم.

    در حوزه مالی، درآمدم حدود ۵۰ برابر شده است؛ از یک میلیون تومان در ماه، رسیده‌ام به ۴۰ تا ۶۰ میلیون تومان در ماه.
    خانه ۶۲ متری ۹۰۰ میلیونی من در رشت، تبدیل شده به خانه ۹۱ متری دو میلیارد تومانی.
    از بیکاری و خیره شدن به دیوار و فکر کردن به تمام چیزهایی که از دست داده بودم، به جایی رسیدم که کسب‌وکار شخصی و موردعلاقه‌ام را دارم. آزادی زمانی دارم و ساعت کارم دست خودم است.

    در رابطه با خودم، به صلح درونی رسیده‌ام؛ آن‌هم منی که قبلاً از درون ویران بودم و حتی نمی‌توانستم با خودم مهربان باشم.
    در روابط اجتماعی، بعد از سال‌ها، دوباره ارتباط خانوادگی و اجتماعی سالم و آرام دارم و با جهان اطرافم در صلح هستم.

    در معنویت و ارتباط با خداوند، از آدمی که کارش گریه، آه، ناله، نفرین و گله‌مندی بود، تبدیل شدم به انسانی که یاد خدا اشک شوقش را جاری می‌کند. وقتی با خدا حرف می‌زنم و به این نیروی هدایتگر فکر می‌کنم، قلبم باز می‌شود و چهره‌ام نورانی می‌شود؛ طوری که دیگران نیز این تغییر و حس زیبای درونی‌ام را متوجه می‌شوند.

    استاد عزیز، این‌ها بخشی از نتایج من است که برای خودم هم یادآوری باشد که ناسپاس نشوم. این تغییرات مربوط به همان دختری است که می‌گفت «من دیگر نمی‌توانم، بلد نیستم این زندگی لعنتی را درست کنم» و واقعاً به خودکشی فکر می‌کرد. اما خداوند با وجود آن‌همه جهل و شرک، من را هدایت کرد تا دوباره زندگی‌ام را بسازم و روی پا بایستم.

    تغییر زندگی من از تغییر باورها شروع شد؛ باورهایی که آموزه‌های شما، به‌ویژه در دوره ۱۲ قدم به من یاد داد و اجرای آن آگاهی‌ها باعث شد شخصیت من تغییر کند. نتیجه این تغییر شخصیت، آوردن خیر دنیا و آخرت برای من بود. هر دقیقه از هر جلسه این دوره، پر است از آگاهی‌های زندگی‌ساز و باورهای قدرتمندکننده و سازنده‌ای که می‌شود درباره هر دقیقه‌اش چندین صفحه نوشت.

    من فکر می‌کنم فقط به اندازه یک سر سوزن به آگاهی‌های این دوره عمل کرده‌ام و با همین مقدار، این‌همه تغییر در زندگی‌ام رخ داده. استاد، من فقط به حرف‌های شما، آگاهی‌های شما، مسیر شما و ایمان شما ایمان آوردم. وقتی دیدم خداوند دستم را گرفته، آگاهانه تصمیم گرفتم دست خداوند را رها نکنم و در مسیر این آگاهی‌ها باقی بمانم. چون فهمیدم خداوند همیشه با من بوده، این من بودم که دست هدایتگر او را پس می‌زدم.

  • -مریم جوان

    تحول کامل مالی، سلامتی، آرامش و روابط با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    عضویت من در این سایت با خرید قدم اول از دوره ۱۲ قدم شروع شد؛ هدایتی آشکار از سوی خداوند. امروز ۱۸ اسفند ۱۴۰۲ است و حدود دو سال و سه ماه است که در این مسیر زیبا هستم و می‌توانم با یقین بگویم در هیچ زمینه‌ای شباهتی به آدم روز اول ندارم.

    در ابتدا فقط برای افزایش درآمد وارد این مسیر شدم، اما با عمل به آموزه‌ها، تمام جنبه‌های زندگی‌ام رشد کرد. بدهی‌هایم پرداخت شد. پول‌های نزولی که گرفته بودم صفر شد. چک‌هایم خیلی راحت و سریع پاس شدند و کلاً از چک کشیدن دست برداشتم. سلامتی به جسمم بازگشت. آرامش به ذهنم برگشت. خریدها برایم آسان شد چه خریدهای زندگی و چه خریدهای مربوط به کسب‌وکار. قدرت خریدم آن‌قدر بالا رفت که به سمت خریدهای نقدی رفتم و حقوق پرسنل را در اولین روز ماه به‌راحتی پرداخت می‌کنم.

    آن‌قدر دستاوردها زیاد است که نمی‌دانم از کجا شروع کنم. فقط می‌دانم زندگی من مریم حتی به اندازه سر سوزنی شبیه یک سال قبل در همین تاریخ نیست؛ چه برسد به روز ورودم به سایت.

    در سال ۱۴۰۲ که خیلی‌ها از رکود و اوضاع بد اقتصادی می‌نالیدند، برای من یکی از پربارترین سال‌های عمرم بود. فروشم عالی بود. هیچ نگرانی بابت هزینه‌های زندگی نداشتم. در تمام این مدت، تمام هزینه‌های تحصیل و زندگی پسرم در پلی‌تکنیک ایتالیا را بدون هیچ فشاری پرداخت کردم بدون بورسیه، کاملاً با هزینه‌های شخصی خودم. برای سال جدید توانستم مقدار زیادی کالا برای انبار کسب‌وکارم بخرم و هزاران نعمت دیگر وارد زندگی‌ام شد.

    در رابطه با خدا، رابطه‌ای شیرین، زنده و نزدیک بین من و خدای مهربانم شکل گرفته است. خدایی که قبلاً فکر می‌کردم باید در آسمان‌ها دنبالش بگردم، دیدم همیشه کنارم بوده؛ در هر لحظه قابل‌اتکا و قابل‌حس. این حس امنیت، وصف‌ناپذیر است.

    خیلی راحت و بدون هیچ دردسری ویزا برای اروپا گرفتم و هفته آینده ان‌شاءالله عازم سفر هستم؛ یک ماه کامل همراه پسرم. کل این پروسه، از اقدام تا گرفتن ویزا و خرید بلیت، فقط ۲۰ روز طول کشید. همان چیزی که استاد عباس‌منش در دوره ۱۲ قدم وعده داده بودند: «اگر سمت خودت را انجام دهی، خداوند کارهایت را انجام می‌دهد.» من نتوانستم کاملاً بندگی کنم، اما خدای مهربان من سمت خودش را به زیباترین شکل انجام داده و دارد انجام می‌دهد.

    آرامشی که امروز تجربه می‌کنم، بی‌نهایت ارزشمند است. هر روز احساس بهتر، هر روز روان‌تر شدن چرخ زندگی، هر روز آسوده‌تر شدن مسیر… و با جرأت می‌گویم:
    من خوشبخت‌ترین زن و مادر دنیا هستم.

    به نظرم اسم دوره ۱۲ قدم را باید گذاشت:
    «دوره ساخت‌وساز مجدد» یا «دوره ریست‌شدن و بازگشت به تنظیمات کارخانه خوشبختی».
    در این دوره، درست مثل یک ساختمان قدیمی که تخریب می‌شود و از نو روی اساسی محکم و زیبا ساخته می‌شود، من از نو ساخته شدم.

    باور دارم هر کسی که بخواهد زندگی‌اش را از ریشه و اساس تغییر دهد، دوره ۱۲ قدم پیش‌نیاز این نوع تغییر است.

    خدایا سپاسگزارم که من را به مسیر کسانی هدایت کردی که به آن‌ها نعمت دادی.

  • -میلاد خزائی

    رهایی از بدهی، دستیابی به اندام دلخواه و آرامش عمیق با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    من یک سال پیش، با کلی بدهی و مسئله، به صورت جدی شروع کردم به کار کردن روی آگاهی‌های دوره ۱۲ قدم و در این مدت نتایج بزرگی گرفتم که می‌خواهم بخشی از آن‌ها را بنویسم.

    از نظر سلامتی، خدا را شکر به اندام دلخواهم رسیده‌ام. بدنم هر روز عضلانی‌تر، سالم‌تر و جوان‌تر می‌شود و احساس فوق‌العاده‌ای نسبت به خودم دارم. این سطح از انرژی و سرزندگی را هیچ‌وقت در زندگی‌ام تجربه نکرده بودم.

    از نظر مالی، به لطف خدا تمام بدهی‌هایم را پرداخت کرده‌ام و حالا در شغل مورد علاقه‌ام یک درآمد خوب و رو به رشد دارم؛ درآمدی که به من استقلال مالی، آرامش و قدرت تصمیم‌گیری داده است.

    از نظر هدایت الهی و اعتماد به خدا، احساس می‌کنم از ۵۰- به ۵۰+ رسیده‌ام. آرامشم هر روز بیشتر می‌شود، زندگیم هدفمند شده و احساس می‌کنم خداوند در هر قدم کنارم است و هدایت می‌کند.

    من گذشته سختی داشتم. واقعاً نمی‌دانم اگر لطف خدا و هدایتش به سمت آموزش‌های استاد عباس‌منش نبود، الان کجا بودم و چقدر باید زجر و سختی می‌کشیدم.

    استاد عباس‌منش، از صمیم قلب سپاسگزارم که خدای واقعی را به ما شناساندید و قوانینش را به زیبایی به ما یاد دادید.

  • -عباسی

    تحول عمیق درونی، بازگشت شادی و رشد دوباره نتایج با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت و دیگر آموزش‌های استاد عباس‌منش

    دوست داشتم تجربیات و اتفاقات درونی این چند سالی را که با آموزه‌های استاد عباس‌منش کار کرده‌ام با شما به اشتراک بگذارم. از نظر نتایج زندگی، در این سال‌ها به بخش بزرگی از خواسته‌هایم رسیده‌ام؛ آن‌قدر که خودم هم باورم نمی‌شد چنین حجم گسترده‌ای از تغییر و خلق اتفاق‌های خوب را در زندگی‌ام تجربه کنم. در مسیر رشد مالی و کاری، به سطحی رسیدم که درآمد و جایگاه شغلی‌ام تا صد برابر ارتقا پیدا کرد و این برای من یک «بیگ‌بنگ» واقعی بود؛ جهشی که به لطف خداوند، بسیاری از آرزوهایم را محقق کرد.

    اما با وجود این نتایج، همیشه یک سؤال در ذهنم بود:
    «چرا با این‌همه دستاورد، حالم خوب نشد؟ چرا شادی‌ام کم شد؟ چرا وقتی به درآمد و زندگی رؤیایی رسیدم، روحیه‌ام افت کرد؟»

    تا اینکه به لطف خداوند هدایت شدم به حقیقتی که مدت‌ها دنبال آن بودم:
    «پسر، تو داری از کمبود احساس لیاقت ضربه می‌خوری. باید روی احساس لیاقتت کار کنی. تو خودت را فراموش کرده‌ای…»

    در همین دوران، اتفاقاتی در زندگی‌ام می‌افتاد که نشان می‌داد نتایجی که با سختی ساخته بودم در حال فروکش کردن‌اند؛ انگار بدون احساس لیاقت، آن‌همه موفقیت مالی و کاری برایم سنگین بود و من کم‌کم داشتم دوباره به «خودِ فقیر گذشته» برمی‌گشتم. و طبق قانون، وقتی برای نعمت‌هایت احساس لیاقت نداشته باشی، آن نعمت‌ها از تو گرفته می‌شود.

    اما دوباره به لطف خدا و هدایتش و با کمک آموزه‌های استاد عباس‌منش، برگشتم به مسیر درست و شروع کردم روی باورهایم کار کردن. و درست در همین زمان بود که دوره بی‌نظیر احساس لیاقت ارائه شد؛ دوره‌ای که الان با هر جمله‌اش زندگی می‌کنم. هر لحظه که با آگاهی‌های این دوره جلو می‌روم و خودم را بیشتر می‌شناسم، مسیرهای تازه، شهودهای عمیق و آگاهی‌های جدیدی در قدم‌به‌قدم این مسیر دریافت می‌کنم.

    حالم کم‌کم خوب شد. وجودم آرام شد. و هم‌زمان، نتایج و اتفاق‌های خوب دوباره شروع به رشد کردند؛ اما این بار با جنس و کیفیتی کاملاً متفاوت، عمیق‌تر و ماندگارتر.

    امروز می‌فهمم که تمام آن دستاوردها بدون احساس لیاقت، مثل ساختمانی روی خاک سست بودند؛ اما اکنون دارم از اساس خودم را می‌سازم. از شما سپاسگزارم استاد عزیز، که این آگاهی‌های نجات‌بخش را در اختیار ما می‌گذارید و مسیر زندگی‌مان را نورانی می‌کنید.

  • -Ehsan Moqadam

    تحول عمیق باورها، آرامش، و جهش مالی با الهام از آگاهی‌های دوره احساس لیاقت، دوره روانشناسی ثروت ۳، و دوره کشف قوانین زندگی

    این کامنت را زمانی می‌نویسم که محو آگاهی‌های جلسات ابتدایی دوره احساس لیاقت و دوره روانشناسی ثروت ۳ هستم و یک «جهاد اکبر» راه انداخته‌ام تا تغییرات بزرگ و اساسی در تمام جنبه‌های زندگی‌ام ایجاد کنم. در حالی‌که مشغول مرتب‌سازی فایل‌های لپ‌تاپم بودم (کاری که ماه‌ها عقب انداخته بودم)، یک‌باره به‌صورت کاملاً هدایتی دیدم یک جلسه از دوره کشف قوانین زندگی واضح به من چشمک می‌زند؛ انگار صدا می‌زد: «بیا، بیا من را دوباره گوش کن!» و من هم شروع کردم. هر لحظه فرکانس‌ها و باورهای من یکی‌یکی اصلاح می‌شد.

    تغییراتی که در این مدت تجربه کرده‌ام واقعاً شگفت‌انگیز است. گاهی آن‌قدر از درک این قوانین ذوق‌زده می‌شوم که فقط دلم می‌خواهد خوشحال باشم. منی که آرزوی داشتن یک‌سری چیزها را داشتم، الان به لطف خداوند بسیاری از آن‌ها را خیلی راحت تجربه کرده‌ام. از وقتی فهمیده‌ام که فقط باید روی خودم کار کنم و فقط خودم را با خودِ قبلی‌ام مقایسه کنم، بیشتر از قبل به خدا، به خودم و به مسیرم افتخار می‌کنم. احساس بهترم، اتفاقات بهتر را مدار به مدار برایم رقم می‌زند.

    شاید واضح‌ترین نتیجه‌ای که از آموزه‌های استاد عباس‌منش گرفته‌ام، آرامشی است که امروز دارم. در گذشته، در شرایط مشابه نیاز داشتم زمان زیادی بگذرد تا بتوانم خودم را پیدا کنم، اما الان ککم هم نمی‌گزد! استقبال می‌کنم از تغییرات زندگی‌ام و می‌دانم هر اتفاق، مرا به خیر بزرگ‌تری هدایت می‌کند.

    وقتی خواسته‌ای خیلی برایم بزرگ می‌شود، از خودم می‌پرسم: «آیا خواسته تو از خدا هم بزرگ‌تر است؟» برای من شاید بزرگ باشد، اما برای خدا نیست. همان لحظه به خدا می‌گویم: «خدایا، خودت می‌بینی که ضعف بندگیت را اعتراف می‌کنم؛ پس خودت قوی‌ام کن، خودت ایمانی بده که از این خواسته بزرگ‌تر شوم.»

    الان خواسته‌های زیادی دارم اما حقیقتاً می‌توانم بگویم نگرانی‌هایم نسبت به گذشته‌ام هزاران برابر کمتر شده است… آن‌قدر کم که می‌توانم بگویم تقریباً نیست.

    یکی از ترمزهایی که در اجرای دوره کشف قوانین زندگی در خودم پیدا کردم و ارتباط مستقیم با همین جلسه داشت، این بود که ذهن من در تصویرسازی و پذیرش چیزهایی که هنوز تجربه نکرده‌ام، گاهی مقاومت زیادی نشان می‌دهد. کاری که برای برداشتن این ترمز می‌کنم این است که می‌سپارم به خدا. به خدا می‌گویم: «من نمی‌دانم، طبیعی است چون تجربه‌اش نکرده‌ام؛ اما تو می‌دانی، تو می‌توانی.» و خودم را از «چگونگی» رها می‌کنم… و بعد دقیقاً به همان چگونگی هدایت می‌شوم.

    مثلاً وقتی می‌خواستم به درآمد ۱۰۰ میلیون تومان در ماه برسم، ذهنم در پذیرش این عدد مقاومت داشت؛ چون تا آن زمان چنین رقمی را تجربه نکرده بودم. اما من تجسم می‌کردم که این پول به حسابم واریز شده؛ باور می‌کردم و به آموزه‌ها عمل می‌کردم. مدتی بعد وقتی پیامک واریز ۱۰۰ میلیون تومان به حسابم آمد، دقیقاً یاد همان تجسم‌ها افتادم. و جالب اینکه واریز این رقم چند بار دیگر هم تکرار شد.

    به‌قدری این مسیر روی ذهن و باورهایم تاثیر گذاشت که حتی در نت گوشی‌ام گفت‌وگوهایی «باورساز» نوشتم که خیلی به من کمک کرد. فهمیدم باور قدرتمندکننده یعنی چه: یعنی فکرهایی که می‌گوید چطورش را نمی‌دانم، اما می‌دانم که می‌شود و تنها راه رسیدن به خواسته‌هایم حس خوب است. همین حس خوب است که مرا به سمت «چگونگی» هدایت می‌کند.

    یادم هست اولین‌بار که می‌خواستم درآمدم را از صفر بسازم، چه افکار سخت و محدودکننده‌ای داشتم و چقدر کسب درآمد برایم دشوار و غیرممکن بود. اما امروز از زمین تا آسمان با آن روز فرق کرده‌ام. کاملاً روند پیشرفتم را حس می‌کنم. واقعاً یاد گرفته‌ام که پول ساختن آسان است. الگویی بهتر از استاد عباس‌منش ندارم؛ کسی که اول خودش به خواسته‌هایش رسیده و بعد از بسیاری از آن‌ها رها شده. به‌نظر من این کامل‌ترین نوع بندگی خداوند است.

    وقتی به تغییراتی که با حرکت من به‌سمت خواسته‌هایم در جهان ایجاد می‌شود فکر می‌کنم، دقیقاً حس می‌کنم که هر قدم من به سمت خواسته‌ها، من را به بعد الهی وجودم نزدیک‌تر می‌کند. وقتی به خواسته‌های بیشتری می‌رسم، مقابله با نجواهای ذهنی برایم ساده‌تر می‌شود؛ چون لیست داشته‌ها، سپاسگزاری‌ها و منطق‌هایم پرتر و قوی‌تر شده است.

    برای همین برایم مهم است که دنیا را آن‌طور که خودم دوست دارم تجربه کنم؛ نه اینکه یک برگ در باد باشم. این نوع تفکر و زندگی، خدا را برایم واضح‌تر می‌کند، کمکم می‌کند تسلیم‌تر، آرام‌تر و شادتر باشم.

    خدا را صد هزار مرتبه شکر برای این مسیر پر از خیر، برکت، آگاهی و سعادت.
    و از استاد عزیز عباس‌منش با تمام وجودم سپاسگزارم که در این مسیر روشن، راهنمای ما هستند.

     

  • -محمود ناصری

    رهایی از بیماری‌ها، جوانی دوباره و آرامش خانوادگی با عمل به آموزه‌های دوره قانون سلامتی

    قبل از ورود به دوره قانون سلامتی من واقعاً یک «مردهٔ متحرک» بودم؛ با یک عالمه بیماری، وزن بالا، صورتی پر از لک، اعصابی ضعیف و رفتاری که نه برای خودم قابل‌قبول بود و نه برای خانواده‌ام. مخصوصاً صبح‌ها که بیدار می‌شدم و بدنم گرسنهٔ مواد قندی بود، اصلاً اخلاقم انسانی نبود. با مادرم با پرخاش حرف می‌زدم و بعد پشیمان می‌شدم. همیشه ظهر، حدود ساعت ۱۲ می‌رفتم سرکار و دوباره همان خودخوری‌ها شروع می‌شد که «چرا دیر اومدی سرکار» و…

    اما دوره قانون سلامتی برای من معجزه بود. با زندگی به شیوه این دوره، همه آن بیماری‌ها درمان شد و به سلامتی کامل و تناسب اندام واقعی رسیدم. الان احساس می‌کنم ۱۰ سال جوان‌تر شده‌ام. انرژی‌ام چند برابر شده و به‌راحتی از کوه بالا می‌روم. واقعاً استاد عباس‌منش در این دوره، «یک مرده را دوباره زنده کرد».

    اگر همان عکسی که قبل از شروع دوره باید از خودمان بگیریم وجود نداشت، باورم نمی‌شد که اندام قبلی من تا این حد نامتناسب بوده. امروز هر روز با دیدن خودم، با حس سلامتی، آرامش و جوانی، فقط می‌گویم: خدایا شکرت که من را وارد این دوره کردی و زندگی‌ام را نجات دادی.

  • -۱۰۸

    بهبود کامل معده، از بین رفتن دردها و کاهش وزن پایدار با عمل به آموزه‌های دوره قانون سلامتی

    حدود یک ماه است که زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کرده‌ام و در همین مدت کوتاه، حدود ۵ کیلو کاهش وزن داشته‌ام.

    قبل از ورود به این دوره، دچار درد کمر و زانو بودم، اما اکنون بیش از ۹۰ درصد بهبود پیدا کرده‌ام. مشکل معده داشتم و هر روز صبح مجبور بودم قرص امپرازول مصرف کنم و بعد از هر وعده غذایی هم باید داروهای ضدنفخ و شربت دایجستیو استفاده می‌کردم. همیشه این داروها را با خودم حمل می‌کردم چون بدون آن‌ها اذیت می‌شدم. اما با شروع زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، تمام این مشکلات به‌طور کامل برطرف شد و الان هیچ دارویی برای معده مصرف نمی‌کنم.

    پوست صورتم فوق‌العاده روشن، باز و سالم شده، ریزش موهایم به‌طور محسوسی کمتر شده و موقع خواب دیگر احساس خفگی ندارم.
    قبلاً موقع پیاده‌روی، کمر و پشت کتفم می‌سوخت و درد می‌گرفت و نمی‌توانستم زیاد بایستم، اما الان هیچ‌کدام از آن دردها وجود ندارد. پیاده‌روی برایم بسیار راحت‌تر شده، دیرتر خسته می‌شوم و خدا را شکر امروز در سلامت کامل هستم.

    اما بزرگ‌ترین دستاورد من از زندگی به سبک دوره قانون سلامتی، آرامش عمیقی است که درونم دارم. قبلاً وقتی می‌خواستم برای کاهش وزن رژیم بگیرم، همیشه می‌ترسیدم که بعد از رها کردن رژیم، دوباره به وزن قبلی برگردم؛ چون آن رژیم‌ها قابل ادامه دادن نبودند و به بدن آسیب می‌زدند.

    اما حالا، با این سبک زندگی، با خیال راحت می‌دانم که می‌توانم این روش را برای همیشه ادامه بدهم؛ بدون ترس، بدون نگرانی و با آرامشی که قبلاً تجربه نکرده بودم.

  • -ناصر

    رهایی از فشار مالی، آرامش ذهنی و جهش در کیفیت زندگی با عمل به آگاهی‌های دوره ۱۲ قدم

    اولین جملات استاد عباس‌منش در جلسه اول قدم اول این است که ما وقتی به یک‌سری نعمت‌ها و خواسته‌هایمان می‌رسیم، خیلی زود این نعمت‌ها برایمان عادی و بدیهی می‌شوند؛ طوری که فکر می‌کنیم همیشه همین‌طور بوده است. وقتی به این جمله فکر کردم، دیدم دقیقاً برای من هم همین اتفاق افتاده و شرایط خوب فعلی برایم عادی شده بود. طبیعی است، اما باید مرتب یادآوری کنم این شرایط حاصل کار کردن روی خودم و عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم است.

    قبل از آشنایی با این آگاهی‌ها، روزهایی بود که حتی برای خرید نان مشکل داشتم. حقوقم کفاف نمی‌داد و باید تا ۱۲ شب مسافرکشی می‌کردم. با خجالت و سختی از پدرم پول قرض می‌گرفتم. بانک هر روز زنگ می‌زد که «دو قسط عقب افتاده داری» و من احساس تحقیر می‌کردم. شب‌ها خوابم نمی‌برد و دائم نگران هزینه‌ها بودم. وقتی حقوق واریز می‌شد، به‌جای خوشحالی ناراحت می‌شدم چون می‌دانستم باید کل حقوق را بدهم برای قسط و بدهی و دوباره تا آخر ماه با استرس زندگی کنم.

    از نظر جسمی هم خراب بودم؛ معده‌درد، کمردرد، درد شانه‌ها و حتی درد قلب داشتم. یادم هست یک‌بار برای یک کار اداری باید می‌رفتم تهران، اما پول نداشتم. تا ۱۰ شب مسافرکشی کردم تا فقط پول بلیت اتوبوس را جمع کنم. یا یک بار آخر ماه بود و می‌خواستیم از تهران برگردیم شهرستان، اما من حتی ۵۰۰۰ تومان برای خرید بلیت نداشتم و مجبور شدیم همان شب برگردیم خانه پدرخانمم. این‌ها روزهای سختی بودند که هنوز یادم می‌آید.

    اما امروز، به لطف عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم، زندگی من در تمام جنبه‌ها تغییر کرده؛ از اوضاع مالی گرفته تا آرامش ذهنی و رابطه زیبایی که با همسرم دارم. چون توانایی کنترل ذهن را یاد گرفتم و از قدرت خلق‌کنندگی خودم آگاه شدم.

    قبلاً وقتی با همسرم بحثم می‌شد، سریع به طلاق و جدایی فکر می‌کردم؛ اما الان ماه‌هاست حتی یک بحث کوچک هم بین ما نبوده و عشق و صمیمیتمان صد برابر شده. کیفیت رابطه‌مان حتی از دوران نامزدی هم بهتر است و نباید این نعمت‌ها برایم عادی شود.

    در بخش مالی، با اینکه تلاش فیزیکی‌ام کمتر شده، اما درآمدم سه برابر شده است. مثلاً در همین دو ماه اخیر خریدهایی انجام داده‌ام که تا چهار ماه قبل برایم رویا بود. قرار است برای مسابقه دخترم به شمال یا تهران برویم، و من و همسرم درباره رزرو ویلا کنار دریا صحبت می‌کنیم؛ چیزی که قبلاً حتی در خواب هم نمی‌دیدم.

    امشب یخچال را باز کردم و از دیدن این همه نعمت، ناخودآگاه گفتم: «خدایا شکرت». سال قبل، یخچال تقریباً خالی بود و امروز پر از فراوانی است. من و همسرم قدردان این نعمت‌ها هستیم و مواظبیم این‌ها برایمان عادی نشود.

    می‌دانم ذهن همیشه نجوا می‌کند: «خب که چی؟» اما من با شکرگزاری نوشتاری این تغییرات را می‌بینم و قدردانم. اصلاً همین آگاهی از قوانین و آگاهی از قدرت خلق‌کنندگی‌مان، بزرگ‌ترین نتیجه زندگی من است و به اندازه میلیاردها دلار ارزش دارد. همین آگاهی برایم آرامش آورده؛ چون دیگر از کسی انتظار ندارم، منتظر نیستم کسی بیاید زندگی‌ام را درست کند، کسی را قضاوت نمی‌کنم و ذهنم آرام است.

1 7 8 9 10 11 24

The last comment needs to be approved.
319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه نجفی گفته:
    مدت عضویت: 1041 روز

    به نام خداوند وهاب و ثروتمندم

    استاد عزیزم سلام

    استاد جان دیروز اومدم نوشتم که مشکلاتی دارم اما چند روزه دوباره برگشتم به مسیر هدایت و دارم روی باورهام کار میکنم و مجدد شروع کردم دوره روانشناسی ثروت1 رو دارم کار میکنم امروز اتفاقی که دوماه منتظرش بودم افتاد امروز همسرم بهش زنگ زدن و شغلش درست شد و استخدام همون شرکتی که میخاست شد و خدارو شکر قرار شده از شنبه بره سرکار امروز چرخ زندگیم اونقدر روون شده بود که خودم اینو حسش میکردم مدام توی دلم شکر گزار بودم حتیی همسرم زنگ زد بهم که من چیکار کردم از دیشب تا الان که داره همه چیز خوب پیش میره

    اون باورش نمیشد ولی من میدونستم همه اینا فقط نتیجه چند روز کار کردن روی باورهامه و اگه این تغییر هرروزه باشه چه نتایج شگفت انگیزی واسم اتفاق میفته

    یکی از تصمیماتی که گرفتم اینه که میخام مثل شما عمل کنم هرروز با خوندن نتایج بچها از خواب بیدار شم و هر شب با نتایج بچها و شکرگزاری بابت اتفاق های خوبشون بخاب برم

    استادد نمیدونین چقدد خوشحالم،چقد خوشحالم که دوباره بعد از مدت ها برگشتم به مسیر هدایت

    استادد دلم میخاد فریاد بزنم بگم قانون درست عمل میکنه دلم میخاد همه اطرافیانم بدونن ولی ولی ولیی اونا توی مدار من نیستن و من خیلی وقته تصمیم گرفتم درموردش به کسی نگم مگه اینکه خودشون درخواست کنن

    خدارو سپاس میگم که منو هدایت کرد و شمارو سر راه من قرار داده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم در گروه عباس منش. من واقعاً یه تجربه‌ای داشتم که واقعاً خدای ما خدایی که کارایی انجام میده که بسیار بسیار عجیب و غریبه. من واقعا دوباره. بعد از اینکه 10 سال در مالزی بودم دوباره مهاجرت کنم به کشور عمان. و دوباره چند روز پیش که داشتم گوش می‌کردم ذرس های استاد را که قرار نیست که ما بمونیم تا شاید آماده بشه و من همینو در مورد مهاجرت خودم به مالزی و عمان انجام دادم و تصمیم داشته بودم که به دانشگاه یکی از شهرهای عمان برم و به طرز عجیب خداوند از طریق استاد دهان استاد من شد عباس منش و من فقط چمدونم برداشتم و گام برداشتم و توکل به خداوند کردم. و همه چیز غیر قابل تصور بود که خداوند چه کارهایی برای من انجام داد. و چه دستانی رو پیش پای من قرار داد از غذای من از اسکان من از. آبی که حتی می‌خواستم بخورم و زیاد بود که باور کردنی نیست که چه خونه‌هایی خداوند در اختیار من قرار داد. و چه جوری من توسط چه کسانی دعوت شدم و چه پول‌هایی رو دریافت کردم. در واقع ما

    من با او پول می‌تونستم یه خونه اجاره بکنم ولی قلب من می‌گفت که باید حرکت بکنم و برم این گام رو این هدف رو برم به سمت دانشگاه باهاشون در مورد هدفم صحبت کنم. و حرکت کردم و خداوند به من پاداش داد آدمای عشقی در مسیر من قرار داد و هر لحظه‌ای که مردم می‌دیدم که یه مقدار رفتارشون و کلامشون متفاوت شده می‌دونستم که از این نقطه باید برم و به نقطه دیگه‌ای برسم که واقعاً همه جور واقعاً شگفتی‌های عجیب تجربه کردم. دوست من به من گفت که من که به شما گفته بودم که شما رو می‌برم پس چرا رفتین گفتم در دل خودم گفتم من قرار بود شگفتی‌ها رو تجربه کنم با خداوند. در صورتی که اگر با دوستم بودم هیچ کدوم از این تجربه رو نمی‌کردم و عشق خداوند و دستان خداوند به شگفتی‌ها رو که اینقدر عجیبه نمی‌تونم اینقدر عالی احساس کنم. دوست من قرار بود در واقع مثلاً روز یکشنبه منو ببره ولی من دیگه واقعاً قلبم اجازه نمی‌داد که صبر بکنم که بشه یکشنبه و حرکت کنم بنابراین با خداوند حرکت کردم و. و مردمی که از من اصلاً نمی‌شناختم اونقدر به من عشق دادن اونقدر با من همکاری کردن غیر قابل وصله. و در واقع اینجوری بگم مردم جوری که مردم منو دعوت کردن و محبت کردن که همه محبت خداوند بود. و من چقدر دوباره با یک اقدام شجاعانه جدید باعث من ایمانم قوی‌تر و قوی‌تر و قوی‌تر بشه در دل ترس‌های بیشتری حرکت بکنم. دقیقاً ماشین‌هایی در اختیار من قرار گرفته است افرادی که من اصلاً نمی‌شناختم ولی اونقدر عالی خداوند همکاری اش که هدف من و خودش بود که من در تمام لحظه راننده اختصاصی داشتم. و می‌دونستم که خداوند داره به من می‌گه مسیرت درسته برو و من با تو هستم. و کار خداوند دیوانه کننده بود واقعا در این چند روز که مسافرت بودم و چقدر در این تنهایی با خداوند من بیشتر خودمو شناختم ضعف‌های خودم رو شناختم خداوند رو بیشتر شناختم رابطم با خداوند قوی‌تر شد. و دوباره هم که در این نقطه هستم توسط کسایی داره خدا کار انجام میده که غیر قابل وصفه از ماشین. خداوند داره من نشون میده که قدرت تو خیلی بیشتر از این حرفاست پس از خودت تصویر. پس تو از من بخواه تصویرسازی بکن رو هدفت باش و بقیه‌شم با من. استاد عزیزم با تمام وجودم از شما بخاطر یکتا پرستی تشکر میکنم

    و نتیجه اینکه انجام این تصمیم بسیار بسیار اسانتر از انچه بود که من فکر میکردم و من بابت این گام عملی از خودم تشکر میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1178 روز

    به نام‌ خدای مهربانم خدایی که کنارمه و صدامو میشنوه و با عشق جوابمو میده خدایا شکرت که در این مسیر زیبا و توحیدی قدم برمیدارم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    استاد عزیزم

    الان که نتایج دوستانم رو خوندم دیدم همه نوشتن نتابج ریز تا درشتشون رو

    با خودم مکث کردم و گفتم مگه تو تا الان که چند ساله دانشجوی استاد و این سایت هستی رشد نکردی مگه تغییر نکردی چرا نمینویسی تغییراتتو

    تو هم بنویس و لذت ببر و

    و این شد که منم میخوام بنویسم استاد عزیزم

    من کبری مشتاقی دانشجوی 4 ساله شما هستم

    شایدم بیشتر

    اوایل با فایلهای رایگان کار میکردم حسه آرامشی تو اون شلوغی‌های زندگیم بدست آورده بودم

    که خیلی بی نظیر بود خودم تعجب کرده بودم

    موقعی با استاد آشنا شدیم اتفاق بدی برای ازدواج دخترم پیش اومده بود که خیلی خیلی ما رو داغون کرده بود از همه نظر

    و انگار دیدن استاد و شنیدن صدایش آبی خنک روی آتیش زندگیمون بود

    و دیگر رها نکردم شروع کردم به گوش دادن فایلها ولی چنان مقاومتها و نجواهای ذهنم زیاد بود اما گوش ندادم بعضی جاها و بعضی‌ روزها حسه بدی پیدا میکردم اما با تمام وجود ادامه دادم

    من و همسرم و دو تا دخترام با هم گوش می‌دادیم خونه از صبح تا شب از صدای استاد پر شده بود و این آرامشه هر روزمیومد تو خونه تو وجودمون و بهتر و بهتر و بهتر شدیم

    تا اینکه با شناخت خداوند که قلبا شناختیمش

    و ایمان آوردیم البته اون موقعها کم بود اما باز هم خداوند با همون داشتن ایمان کم جوابممون رو داد پاداش‌ها و نتایج از راه رسیدن

    و مشکل دخترم به شکل معجزه وار که همه باور نمیکردن ؛ درست شد آره قدرته خداوند رو شناختیم و یاد گرفتیم که تسلیمش بشیم دست و پا نزنیم

    و دستانشو فرستاد برامون و خداوند یه انسان خوب رو به زندگی ما وارد کرد که مهربان و وفادار و مرد زندگیست و

    زندگیمون چرخش یکم یکم روان شد و همسرم و دخترم دو سه تا از دوره های استاد رو خریدن

    و با جون و دل گوش میدادیمو چقدر لذت بخش بود برامون

    و الان که به این نقطه رسیدم با کبری پارسال فرق دارم زندگیم تغییر کرده از همه نظر

    چرخ زندگیم خیلی خیلی راحت و روان شده

    ارتباطم با همسرم و فرزندانم و دامادام عالیست

    تو هر کاری از خداوند هدایت میخوام

    از کبری به شدت عصبانی به کبری آرام و دوست داشتنی تبدیل شدم

    از کبری ترسو به کبری با شجاعت و نترس تبدیل شدم

    از کبری بی هدف و بی انگیزه و غر غرو به کبری آرام و رها و مهربون و با انگیزه و هدف دار تبدیل

    شدم

    دیدگاهم مثبت و توحیدی شده

    خدا رو قدرتشو اراده و عظمتشو باور دارم

    خدارو رزاق و وهاب و مهربان میبینم و باورش دارم

    کسب و کار شخصی خودم رو دارم با جسارت مغازه اجاره کردم و پا روی ترسهام گذاشتم

    هر روز برای خودم هدف دارم

    ورزش میکنم

    کنترل ذهنم عالی شده

    کنترل کانون توجه ام عالی شده

    بنده شکرگزار خداوند شدم

    و خودم درآمد دارم

    و الخیر فی ما وموقع رو باور دارم

    عزت نفس و اعتماد به نفسم بالا رفته

    ایمانم به خداوند با جسارت میتونم بگم به 30 رسیده و همه کارها و موفقیتم از قدرته خداوند می‌دانم

    و پذیرفتم که تمام اتفاقات و شرایط رو خودمون با باور و افکار و ذهن و فرکانسمون رقم میزنیم

    و آگاهانه و هوشیارانه قدم برمیدارم و سعی میکنم طبق قوانین پیش برم

    ولی هنوز باورهای محدود کننده هم دارم که دارم تلاش میکنم بهتر بشم

    و تا زنده هستم ادامه میدم و در جهت جریان خداوند قدم برمیدارم با هدایت خداوند مهربانم

    استاد عزیزم دوست دارم که ابن کامنته منو تو بخش نتایج دوستان بذارین تا همه عزیزان این سایت بخونن

    که منم از آموزهای شما چه رایگان و چه خریدن دوره نتیجه گرفتم و زندگیمو تغییر دادم

    خودم و شخصیتمو تغییر دادم و از نو خودم رو ساختم کبری جدید

    خدا رو با وجود شما شناختم شما چراغ راه منو خانواده ام در تاریکی شدین

    خدایا شکرت که الان به من گفتی و منم نوشتم با عشق برای همه شما عزیزان

    استاد عزیزم دوستت دارم و از جون و دل ازت تشکر میکنم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم تر و ثروتمند تر باشین

    چقدر ذوق داشتم موقع نوشتن که وصف ناپذیره

    خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم

    خدایا کمکم کن که در جهت جریان تو قدم بردارم و مومنتوم مثبت رو ادامه بدم

    خدایا کمکم کن که هر روز بهتر از روز دیکه باشم با باور و افکار و شخصیت جدید

    خدایا شکرت سپاسگزارتم سپاسگزارتم سپاسگزارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    حمیده خسروانی گفته:
    مدت عضویت: 385 روز

    سلام ب استاد عزیزم عباس منش و همه دانشجویان تقریبا من ده سالی هست ک از همسرم جدا شدم و بدون یک ریال مهریه یا چیز دیگری من با دوتا دخترم ک یکیشون شیر میخورد و اون یکی هم چهارسالش بود من جدا شدم ب لطف خداوند تا جدا شدم من با یکی از دوستام ک با استاد آشنا بود و با قانون وفایلهای استاد عزیز راهنمای من شد و منم برا اولین برا بود ک این حرفهامیشنیدم خیلی سریع تغیر کردم و یه پراید 84 داغونی داشتم ک داشتم مسافر کشی میکردم و خیلی سریع رو دور افتادم با دوره های رایگان استاد عزیز و سریع ب لطف خدا ماشبنم عوض کردم چندتا تکه طلا خریدم یه مبلغی پول پس انداز کردم و یواش یواش من با کمک همون دوستم ک بهم گفت یه دوره هیت بنام هم جهت با جریان خداوند خیلی سریع من مشتاق بودم ک بخرم و خداروشکر پول هم اکی شد و خریدم 27 اسفند 1403 وکلی انرژی گرفتم خوشحال بودم و رفتم گواهینامه پایه یک گرفتم و بعد رفتم دفترچه اتوبوس گرفتم و یه مدت کمی هم با اتوبوس کار کردم و جنس خودم ک شناخته بودم فهمیدم ک علاقه من ب تریلی هست و خیلی راحت اتوبوس گذاشتم کنار و دیگ نرفتم رو اتوبوس ارزش خودم رو پایین نیاوردم و الان هر از گاهی دوستم ک ماشالله سه چهار تا تریلی داره هرموقع راننده اش نیاد من با خودش میبرم و اجازه میده ک من بشینم پشت فرمون و لذت میبرم عشق میکنم اصلا معنی خستگی رو متوجه نمیشم و اما خیلی خیلی من عجولم برای رسیدن ب اهدافم مث اینکه دوست دارم منم راننده داعم باشم و خیلی هم شکر گزاری مینویسم اما بعضی مواقع من ایمانم ضعیف میشه و نگاه ب دست بنده ی خدا میکنم و انشالله ک رو خودم کار کنم ک خیلی خیلی قوی‌تر و پرانرژی تر ادامه بدم تا ب هدف قشنگم ک تریلی هست برسم الهی آمین…و سپاسگزارم از استاد عزیزم و شایسته عزیز و دوست عزیزم ک تو این مسیر کمکم کرد خدایا سپاسگزارم ازت بابت موفقیتم در رانندگی و تریلی اتومات باحالی ک خریدم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سمانه منقوش گفته:
    مدت عضویت: 92 روز

    دوستان من ازتون راهنمایی میخوام تا بتونم دوره مناسب خودم رو انتخاب کنم ، من زمانی که از همسرم جدا شدم تقریبا 10 سال پیس فقط دو میلیون تومن داشتم که اونم پول پیش خونه دادم ، شغلم آرایشگری بود سالن نداشتم ولی مشتریهای سطح بالای شهرم بودن و به لطف خدا بدون هیچ تبلیغاتی تو فضای مجازی و کانالی اونها من رو پیدا میکنن و من رو به عنوان آرایشگر خودشون انتخاب میکنن و همیشه بهم میگفتن که تو با عشق و با جون و دل کار میکنی. هر روز و هر روز مشتریهام بیشتر میشن و من با در آ مدم هر چیزی که میخواستم رو میتونستم برای خودم بخرم از طلا گرفته تاااااا وسایل خونه و زندگی من دو اون تایم نمازمو میخوندم و ارتباط دلی با خدا داشتم، رفته رفته تو نماز خوندن کاهلی کردم یهو تصمیم گرفتم سالن بزنم با یکی از دوستانم که سالن زیبایی داشت شراکتی.

    منتهی من یک آدم امیدوار بودم ، دوستم انتظار داشت که تمام روزهایی که پشت سر میزاریم پر مشتری باشیم(دوستم خودش سالن زیبایی داشت ،قرار بر این بود که بعد از حدود 6 ماه سالنش رو جمع کنه و تو سالن جدید مستقر بشیم ) متاسفانه دوستم یهو شراکتمون رو با من بهم زد و من بینهایت حالم بد شد و احساس کردم پشتم خالی شده ، و از اینکه بتونم تنهایی ادامه بدم احساس ترس داشتم.

    یکم بعدش کرونا اومد و در. گیر اون شدم و چند بار تو همون تایم سالنم رو عوض کردم.

    یک جایی رو برای 3 سال ثابت گرفتم و با در آمد معمولی به کارم ادامه دادم تا اینکه با یکی از فروشگاههای لوازم آرایشی برند شهرمون آشنا شدم

    تومد سالنم رو دبد و بهم گفت تو که متریالهای درجه از از فروشگاه ما میخری و کارت اینقدر تمیزه چرا سالنت رو بزرگتر نمیکنی!

    من‌گفتم میترسم اجارمو در نیارم.

    با اسرار بهم گفت خودم برات یه سالن لوکس پیدا میکنم و حتی 10 تومن پول پیش سالنم رو هم داد و گفت خودم برات پرسنل پیدا میکنم درجه بک که باهات کار کنن.

    خلاصه یه سالن کلید اول تو بهترین روکیشن شهرم گرفتم و دیگه از دوستم خبری نشد نمیدونم چرا خودش. و کشید کنار

    و من تمام روزها رو با استرس پشت سر گذاشتم ، آگهی میزاشتم و نمیتونم نیروی خوب جذب کنم. و همش ناراحت این بودم که چرا اون خانوم پشت منو خالی کرد…

    یهو بعد 10 ماه تصمیم گرفتم جامو عوض کنم، الان دو سالی هست که یه سالن دیگه اومدم اینجا هم اجاره ام خییییلی بالاست و بدهی زیادی دارم من حتی اجاره سالنم رو در نمیارم. مشتریهای ثابت زیادی دارم.

    یکماهی میشه که به صورت جدی دارم فایلهلی استاد رو گوش میدم و متوجه شدم دچار شرک شدم من خدا رو فراموش کرده بودم درسته که تو تمام روزهای بد فقط امیدم به خدا بود و ازش کمک میخوایتم ولی ته دلم میخواستم آدما کمک کنن بهم. الان دارم مسیرمو عوض میکنم و به این نتیجه رسیدم که تنها خداست که میتونه من رو از فرش به عرش برسونه .

    الان میخوام یه دوره ای رو تهیه کنم که بهم کمک کنه برای ادامه مسیر….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مریم فرامرزی گفته:
      مدت عضویت: 1335 روز

      سلام به استاد عزیزم ومریم بانوی عزیز سلام به عزیز سمانه

      اول از همه خوشبختم از اینکه همکار هستیم دوست من به نتیجعه خوبی رسیدی هم اینکه خدا را فراموش کرده بودی وهم ایکنه شرک بود که به غیر خدا امیدوار باشی متم یه مدت میخواستم سالنم را جابجا کنم همش میگفت اینجا تو این محله مشتری نیست باید برم جای دیگه وشرایط جای دیگه را هم نداشتم وهر روز مشتریهام کم شد تا اینکه دوباره برگشتم به دوره 12 قدم واز اول شروع کردم گوش دادن ومتوجعه شدم من خدا را فراموش کردم وعیر از خدا دل بستم

      که استاد عزیزم در فایلی گفتم اگر شما باورهای خودتون را درست کنید در کوچکترین جا هم که باشین مشتری میاد وشما پیدا میکنه

      از روزی که دوباره شروع کردم خدا راشکر هر روز مشتریهام بیشتر میشن

      وخدا راشکر میکتم

      وپیشنهاد من به هم دوره احساس لیاقت هست وهم دوره ای 12 قدم که بهترینها هستن برای خود شنایی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    زهرا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 271 روز

    دوستان من یه مشگلی دارم ومیخام برای اون دوره قانون سلامتی روتهیه کنم اما قبلش میخام ببینم برای مشگل منم کارساز هست یانه ؟

    آیا شما تجربه ای از مشگل من داشته اید که با قانون سلامتی رفع شده باشد ؟

    من مشگلم راجع به قاعدگی هست ،هرماه به وقتش پریود میشم اما تعداد روزهای پریودی کم شده یعنی حجم خونریزی کم شده از 5 روز رسیده به 3روز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    با سلام و سپاسگزاری از این جلسه بسیار ارزشمند احساس لیاقت

    جلسه 4

    مادر من صبح تا شب در خدمت همسر و فرزندان اش بود مثل یک خدمه و هیچ کاری برای خودش نکرد نه مسافرتی و چقدر اکنون احساس رضایت ندارد چون خودش را وقف همسرش و کمک به او کرد برای تایید او و ارزش خودش را به تایید همسرش کرد و همیشه می گوید که پدر شما قدردان نیست به همان نسبت که خودش را فدا کرده بود انتظار عشق از پدرم داشت و طبق قانون جهان دریافت نمی کرد چون اول نیازهای او را براورده کرده بود و خودش را فدا کرده بود

    من بدلیل اینکه یاد گرفته بودم که زن خوب میکنم خودش را فدای همسر و فرزندان خودش کند تمام عمرم در دوره زناشویی دنبال تایید گرفتن از همسرم بودم و همه کار میکردم خودم را به هر دری میزدم تا او راضی باشد برای تولدش گوشی تلفن قسطی میخریدم که او را خوشحال کنم خودم شرایط جسمی خوبی نداشتم ولی به او که کمردرد داشت و وزن زیادی داشت کمک میکردم که بلند بشود و قدم بزند ،تمام سالیانی که سر کار بودم کارت بانکی ام را به او داده بودم و باید خودم التماس میکردم تا پول خودم دریافت کنم تا او من را زن خوب بداند و نتیجه فدا کردن هم کاملا مشخص شد که توسط همین فرد بدترین رفتار و بی احترامی را دریافت کردم

    و الان به لطف دوره ها واقعا بهتر شدم و چقدر مردم و جهان برخوردشون با من مثل یک شاهزاده شده انگار در جهانی دیگر دارم زندگی میکنم نه از هیچ کسی توقع دارم و نه کسی در زندگی من از من توقع دارد خدا را واقعا سپاسگزارم بابت داشتن دوره های استادم و بودن در این مسیر زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سمیرا علینژاد گفته:
      مدت عضویت: 3166 روز

      سلام زهرا جان

      سمیه هستم

      متاسفانه این عادت مادران ایرانی هست و گا که اگاه شدیم باید این زنجیره را قطع کنیم

      ممنونم ازت که انقدر دلی نوشتی وقتی از زبان استاد میشنویم خیلی قبول داریم ولی وقتی دانشجوها نیاند و نیمویسند ولقعا مهر تاییدی هست به صحبتهای استاد

      و ما چه قدر خوش بخت و خوش اقبال هستیم که استاد

      را داریم چون میدونیم راه درست و کار دست چیه

      انشاله خدا کمک کنه هر روز بهتر لز دیروز بشید از هر لحاظ

      استاد عزیزم خیلی دوستت دارم

      هر روز دعاگوتون هستم

      نمیدونم اگه شما نبودید چه بلایی سرم میومد

      اول چیز این بود که هدایتها را قطع میکروم چون اصلا نمیدونستم وجود دراره

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    با سلام خدمت همه خدمت استاد عزیزم عباس منش و همه دانشجویان عزیز من در مورد جلسه 3 احساس لیاقت می‌خوام صحبت بکنم. من به خاطر تدریس دوره زبان انگلیسی یک خانواده از من خواستند که با در اختیار گذاشتن خونه رایگان با برق و آب رایگان و اینترنت رایگان در اختیار من قرار میدهند که فرزندان انها را درست بدم و. من شروع کردم همه چیز خیلی خوب بود ولی اون مادربزرگ که با من قرارداد بسته بود به شدت بد حرف می‌زد و به شدت بد رفتار می‌کرد. و من اینجا به خاطر اینکه احساس می‌کردم که اگر که احساسم را به او بگویم یه حرفی بزنم ایشون خونه اش را از من می‌گیره و دچار شرک شدم و ترسیدم این مسئله همین مربوط به دو سه ماه گذشته است و حاضر نشدم که بوندری خودم رو مشخص کنم. این در حالی که خیلی جاها حتی با برادر خواهرای خودم مشخص می‌کنم و راحت ام و با دوست عزیزم ولی اینجا ایمان ام ضعیف شد و بسیار اعتماد به نفس منو می‌آورد پایین وقتی که ایشون از بالا به پایین به من نگاه می‌کرد. و واقعاً دوست دارم که رو خودم کار بکنم بیشتر روی ایمانم با خداوند کار بکنم و ایشون رو دستی از خداوند دونستم واقعاً که این فرصت رو من برام ایجاد شده که خونه دارم و همه چیز خیلی خوبه. ولی باز هم این یه شرک بزرگ به خداوند بود بی اعتمادی به خودم و خداوند بود که. میخوام با درس‌های استاد عزیزم هی روز به روز به خودم ایمان بیشتری پیدا کنم و قوی‌تر و قویتر بشم بابت این درس زیبا خیلی استاد عزیزم سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: