نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -یگانه بانو

    تحول شگفت‌انگیز در روابط، شخصیت و احساس ارزشمندی با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    این چند روز که دارم تغییرات زندگیم را از زمان ورود به دوره احساس لیاقت بررسی و یادداشت می‌کنم، حتی خودم هم باورم نمی‌شود که در این‌همه زمینه تا این حد تغییر کرده باشم.

    منی که قبل از ورود به این دوره، با هر تضاد و هر حرف کوچکی دچار فروپاشی احساسی می‌شدم، حالا شخصیتم آن‌قدر تغییر کرده که در زمان خیلی کوتاه می‌توانم نجواهای ذهنم را کنترل کنم و آن‌ها را به نفع خودم هدایت کنم و به نتایج شگفت‌انگیزی برسم. در طول اجرای آموزه‌های این دوره، بارها هدایای ارزشمند دریافت کردم و از نظر مالی هم رشدهای خیلی خوبی تجربه کرده‌ام.

    تا قبل از ورود به دوره احساس لیاقت، روابط من اصلاً وضعیت خوبی نداشت؛ در واقع دلیل آشنایی من با استاد عباس‌منش و ورودم به سایت، همین مسئله بود. تمام خواسته و تلاش من این بود که روابط زندگی‌ام بهتر شود، و بالاخره نتیجه شگفت‌انگیز من با عمل به آموزه‌های این دوره ظاهر شد. نتایجی که آن‌قدر خارق‌العاده بودند که واقعاً باید اسمشان را معجزه گذاشت.

    امروز روابط من به شکل عجیب و زیبایی با خانواده، دوستان و همکارانم عالی شده است. و شاید کمی طنزآمیز باشد؛ اما در این مدت آن‌قدر از مسیرهای مختلف پیشنهاد ازدواج دریافت کرده‌ام که حتی فرصت فکر کردن و جواب دادن به همه‌ی آن‌ها را ندارم! و نکته جالب‌تر اینکه بیشتر این پیشنهادها دقیقاً مطابق معیارهایی هستند که همیشه برای ازدواج در ذهنم داشتم.

    تمام این نتایج به من ثابت کرده‌اند که به اندازه‌ای که من در عمل به آگاهی‌های این دوره، توانستم خودم را لایق بدانم، جهان نیز این احساس ارزشمندی را از راه‌های مختلف در زندگی‌ام منعکس کرده است. این مسیر برای من یک بازآفرینی کامل بوده؛ بازآفرینی شخصیت، روابط، احساسات و ارزشمندی.

  • -سعید صادق زاده

    رشد شخصیتی، افزایش اعتمادبه‌نفس و شکوفایی توانمندی‌ها با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    دوره احساس لیاقت برای من یک شاهکار فوق‌العاده بود؛ دوره‌ای که کمک کرد بتوانم عمیق‌تر و ریشه‌ای‌تر روی خودم کار کنم. به‌واسطهٔ این کار ریشه‌ای، توانایی‌هایی را در خودم پیدا کردم که همیشه در وجودم بود، اما به دلیل احساس عدم لیاقت، آنها را نمی‌دیدم و ارزشمند نمی‌دانستم. بخش خودشناسی این دوره نه‌تنها توانایی‌هایم را به من شناساند، بلکه باورهای قدرتمندکننده‌ای دربارهٔ خودم در وجودم ساخت که باعث شد:

    مهارت‌هایم را ارزشمند بدانم؛ به خودم و توانایی‌هایم ایمان داشته باشم و راحت‌تر خودم را بپذیرم؛ به خدای خودم ایمان پیدا کنم و با آرامش از او طلب کنم؛ خودم را سرزنش نکنم و حقیر ندانم؛ فارغ از دارایی‌هایم، از درون احساس خودارزشمندی داشته باشم؛ کوچک‌ترین پیشرفت‌هایم را ببینم و خودم را تحسین کنم.

    این تغییرات درونی، اعتمادبه‌نفس من را عمیقاً افزایش داد و در رشد کسب‌وکارم تأثیر فوق‌العاده‌ای گذاشت. دیگر کارم را کوچک و بی‌ارزش نمی‌دانم؛ راحت‌تر توانایی‌ها و ارزش خدماتم را بیان می‌کنم و نه‌تنها از تخصصم خجالت نمی‌کشم، بلکه با ایمان بیشتر از آن کسب درآمد می‌کنم.

    از زمان ورود به دوره احساس لیاقت، به دلیل بازسازی احساس لیاقت درونی‌ام، در جمع دیگر حرفم را نمی‌خورم؛ راحت عقایدم را بیان می‌کنم، بدون اینکه بحث یا جدل کنم. در زمان لازم به جای پرحرفی، بیشتر سکوت می‌کنم و با دقت به حرف دیگران گوش می‌دهم. حالا بیشتر عمل‌کننده هستم تا صرفاً حرف‌زن.

    اگر اعتراضی یا نکته‌ای داشته باشم، بدون ترس از تأیید نشدن، خیلی راحت بیانش می‌کنم. اگر کسی به من انتقاد کند، ناراحت نمی‌شوم و مثل قبل تندی نمی‌کنم؛ برعکس، حرفش را می‌شنوم و بابت بازخوردی که داده از او تشکر می‌کنم. خیلی راحت‌تر می‌توانم به درخواست‌های نامعقول دیگران «نه» بگویم. خودم را واقعاً دوست دارم؛ در حدی که اگر اشتباهی هم کنم، خودم را سرزنش نمی‌کنم و نمی‌گویم «دوباره خراب کردی»، بلکه خودم را آرام می‌کنم و واکنشم را مدیریت می‌کنم.

    کم‌کم در عمل باور کرده‌ام که خالق زندگی خودم هستم. از زمان شروع این دوره، حد و حدود خودم را بهتر می‌شناسم و دیگر دنبال اصلاح کردن دیگران نیستم؛ چون پذیرفته‌ام که توان تغییر دیگران را ندارم و فقط بر تغییر خودم قدرت دارم. آرامش برایم اولویت بالایی شده؛ کمتر از کوره در می‌روم، کمتر عصبانی می‌شوم و با چالش‌های زندگی روبه‌رو می‌شوم و تا حد خوبی از پس آنها برمی‌آیم. زندگی‌ام ساده‌تر شده؛ صبورتر شده‌ام؛ کمتر قضاوت می‌کنم؛ وقتم برایم ارزشمندتر شده و حاضر نیستم بیهوده هدرش بدهم. کمتر پای حرف‌های بی‌هدف می‌نشینم و غیبت کردن یا حرف زدن درباره دیگران دیگر برایم هیچ معنایی ندارد.

    این دوره فقط یک آموزش نبود؛ یک بازآفرینی کاملِ منِ جدید بود.

  • -ساره

    افزایش چشمگیر درآمد و تحول ذهنی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    استاد جانم، من از وقتی روی آگاهی‌های دوره ۱۲ قدم کار می‌کنم، به درآمد رسیدم. درآمدم ابتدا از ۱ میلیون تومان شروع شد، بعد رسید به ۱۵ میلیون تومان و الان که یک سال از هدایت من به این دوره گذشته، به ۵۰ میلیون تومان رسیده است.

    منی که در شروع دوره، حتی درآمد یک میلیون تومان برایم دور از ذهن بود، با آموزش‌های این دوره، ذهنیتم کاملاً تغییر کرد. الان باور قلبی‌ام این است که ورودی مالی بعدی من قطعاً بیشتر خواهد شد و جالب اینجاست که این اتفاق به طرز راحت و آسانی رخ می‌دهد.

    وقتی شما در آموزش‌ها می‌گفتید درآمد بیشتر داشتن الزاماً به معنی کار فیزیکی بیشتر نیست، من دقیقاً آن را می‌فهمیدم و تصدیق می‌کردم و امروز تجربه واقعی آن را زندگی می‌کنم. ساختن درآمد ۵۰ میلیونی امروز برای من، هیچ سخت‌تر از درآمد ۱۵ میلیونی گذشته‌ام نیست؛ فقط ذهن و باورهایم تغییر کرده و جهان هم مطابق با آن پاسخ داده است.

  • -جواد بایرامی

    رشد خودارزشمندی، آرامش عمیق و شکوفایی در تمام جنبه‌های زندگی با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    استاد عزیزم، امکان ندارد کسی دانشجوی دوره احساس لیاقت باشد و فقط با شنیدن آگاهی‌های این جلسات، تغییر رفتار جهان با خودش را تجربه نکرده باشد؛ چه برسد به اینکه به این آگاهی‌ها عمل هم بکند. آموزه‌های این دوره دقیقاً به ذهن ورودی‌هایی از جنس ارزشمندی و لیاقت می‌دهند و بلافاصله بازتاب جهان هم به همین شکل تغییر می‌کند.

    من با کمک جلسات خودشناسی این دوره، ایرادهای شخصیتی را در وجودم شناسایی و ریشه‌یابی کردم. اگر فضل خداوند شامل حالم نمی‌شد و به این دوره هدایت نمی‌شدم، خدا می‌داند زندگی با آن افکار و باورهای محدودکننده چه شرایط تلخی را برایم رقم می‌زد. همیشه مفهوم «خودشناسی» را می‌شنیدم اما عملاً نمی‌دانستم چطور باید انجام شود. یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای من در این دوره، آشنایی با گفت‌وگوهای درونی بود؛ موضوعی که نقطه عطف زندگی من شد. تا قبل از این دوره، هیچ مکتب، دانشگاه، کتاب یا استادی این لطف را در حق من نکرده بود که مرا با صداها و نجواهایی آشنا کند که سال‌ها در ذهنم جریان داشتند و زندگی‌ام را جهت‌دهی می‌کردند.

    قبل از ورود به این دوره، اصلاً حواسم به گفت‌وگوهای درونی‌ام نبود. فکر می‌کردم اینها غیرارادی و غیرقابل‌کنترل هستند. اما جلسات دوره احساس لیاقت به من یاد داد چطور ذهنم را کنترل کنم، چطور آرامش قلبی ایجاد کنم و چطور از طریق کنترل ذهن، به سمت خداوند هدایت شوم. فهمیدم تقویت احساس ارزشمندی دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود.

    یکی از دلایل درک عمیق‌تر این مفاهیم برای من، این بود که قبلاً دانشجوی دوره کشف قوانین زندگی هم بودم. تمرین‌هایی مثل «انتظارات مثبت داشتن» و «کدنویسی خواسته‌ها» و آموزش فاصله فرکانسی، تغییری اساسی در جهت گفت‌وگوهای ذهنی‌ام ایجاد کرد. قبل از این دوره یادم نمی‌آید که به محض بیدار شدن، یک فکر مثبت یا انگیزه‌دهنده در ذهنم داشته باشم؛ اما حالا، از همان ثانیه اول بیدار شدن، ذهنم پر از اتفاقات مثبت و امیدبخش است.

    از دیگر نتایج بی‌نظیر دوره احساس لیاقت برای من، صلح با خودم بوده است. قبلاً رابطه خوبی با خودم نداشتم و حتی از جلوی آینه فراری بودم، اما حالا هر بار جلوی آینه می‌روم، با لبخند خودم را می‌بینم، خودم را تحسین می‌کنم و نکات مثبت وجودم را می‌بینم. نتیجه این ارتباط خوب با خودم را در احترام بیشتر اطرافیان به وضوح مشاهده می‌کنم.

    اتفاقات بسیار جالب و زیبا برایم افتاده است؛ از برخورد عالی مدیران و همکارانم گرفته تا رفتار محترمانه کادر آموزشی مدارس بچه‌ها، راننده اسنپ، مکانیک، فروشنده‌ها و حتی فرزندانم. رفتار بچه‌هایم به شکل کاملاً جادویی نسبت به من تغییر کرده است. هر بار که به سراغم می‌آیند با احترام می‌گویند: «بابا ببخشید، میشه لطفاً چند دقیقه وقت بذاری؟» و فوق‌العاده مراعات می‌کنند. اما همین رفتار را با مادرشان ندارند، با اینکه همسرم همیشه خودش را فدای آنها می‌کند. این موضوع به من فهماند فرکانس خودارزشمندی چقدر قدرتمند است.

    من همیشه دانش و مهارت داشتم اما شهامت عمل به ایده‌هایم را نداشتم. دوره احساس لیاقت در کنار دوره کشف قوانین زندگی برای من یک معجون بی‌نظیر بود که باعث شد هدایت‌ها و الهامات خداوند را دریافت کنم. نتیجه این شد که از مسیر اشتباه ارزهای دیجیتال بیرون آمدم و هدایت شدم به مسیر خلق ارزش واقعی و پیدا کردن استعدادهایم.

    جلساتی که درباره عرضه کردن توانایی‌ها صحبت کردید، برای من دقیقاً مثل این بود که خداوند دارد با من صحبت می‌کند. همان نکاتی را فرمودید که باید می‌شنیدم. با تکرار این جلسات توانستم به درجه‌ای از احساس لیاقت برسم که نجواهای ذهنی را کنترل کنم و جسارتی پیدا کنم که هرگز تصور نمی‌کردم داشته باشم. مخصوصاً آن جلسه طلایی که گفتید: «همین دانش و مهارتی که داری برای شروع عالی است!» همین جمله مسیر زندگی مرا تغییر داد.

    این تغییر نگاه باعث شد که بازخوردهای شغلی‌ام به شدت مثبت شود. در محل کارم مسئولیت‌های جدید گرفتم؛ حتی در شرکت ما لپ‌تاپ فقط برای مدیران ارشد بود، اما من برای خودم هدف گذاشتم، درخواست دادم و علی‌رغم کنایه‌های همکاران، یک روز صبح دیدم یک لپ‌تاپ آکبند با همان مشخصاتی که در کدنویسی‌ام نوشته بودم، روی میزم است.

    برای اولین بار در زندگی پس‌انداز واقعی دارم. سال‌ها همیشه پس‌اندازم منفی بود و مدام قرض می‌گرفتم، اما حالا نه‌تنها پس‌انداز دارم بلکه می‌توانم به مادرم در مواقع نیاز کمک کنم. می‌دانم اگر دوباره از جلسه اول شروع کنم، نتایج بسیار بزرگ‌تری خلق خواهم کرد چون حالا نتیجه را با چشم‌های خودم دیده‌ام.

    استاد عزیزم، من در ۴۴ سالگی تصمیم به تغییر اساسی باورها و رفتارم گرفتم و از زمان آشنایی با شما، یکی از بهترین نتایج در روابط را تجربه کردم. همسرم به‌ندرت تعریف و تمجید می‌کند اما بارها از آرامش، بهبود رفتار و تغییر کلام من، با شگفتی تعریف کرده است.

    همیشه آرزو داشتم مفهوم واقعی سپاسگزاری و احساس خوب را تجربه کنم. در شروع دوره ۱۲ قدم شکرگزاری‌هایم را می‌نوشتم اما احساس خوبی نداشتم. اما حالا، زندگیم هیچ شباهتی به یک ماه، یک سال یا سه سال پیش ندارد. هر روز زندگی زیباتر، روان‌تر و شکرگزاری‌ام عمیق‌تر شده است. داشتن آرامش دائمی و سپاسگزاری از لحظه بیدار شدن تا لحظه خوابیدن، یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای من در این دوره بوده است.

    وقتی خودم را با گذشته مقایسه می‌کنم، می‌بینم در بیشتر زمان‌ها حالم خوب است، متوکل و سپاسگزارم و این بزرگ‌ترین معجزه زندگی من است.

  • -نازي يوسفيان

    کشف ریشه مسائل، بازسازی ارزشمندی و تجربه معجزات با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    توی فایل معرفی دوره شیوه حل مسائل زندگی، استاد عباس‌منش گفتند وقتی ریشهٔ یک زخم کهنه را پیدا می‌کنی، یک اعتمادبه‌نفس عمیق در تو شکل می‌گیرد؛ از اینکه فهمیدی این عفونت از کجا ریشه می‌گرفته و ضربه‌ها از کجا وارد می‌شده. بعد از آن است که می‌توانی مسئله را از ریشه حل کنی. برای همین پیدا کردن ریشهٔ مسائل و حل آن‌ها از ریشه حیاتی است.

    من با شروع دوره احساس لیاقت این مفهوم را عمیقاً درک کردم، چون ریشهٔ تمام مسائل زندگی‌ام را پیدا کردم: احساس عدم لیاقت. با پیش رفتن در جلسات این دوره، تازه آموزه‌های سایر دوره‌های استاد برایم معنا پیدا می‌کرد. تازه می‌فهمیدم استاد در دوره روانشناسی ثروت ۱ چه می‌گوید، با اینکه این دوره را سه سال پیش خریده بودم.

    من ۳۸ سال سن دارم و تازه در این سه سالی که با دوره‌های استاد آشنا شدم، روی خوش زندگی را تجربه کرده‌ام. قبل از آن، زندگی من یک چالش دائمی بود. تمام مشکلاتم ریشه در احساس بی‌ارزشی داشت و این احساس هر بار خودش را در قالب یک مشکل جدید در زندگی‌ام تکرار می‌کرد. اما هیچ شناختی از خودم و مفهوم احساس لیاقت نداشتم که بتوانم درسش را بگیرم و پروندهٔ این چالش‌های تکراری را ببندم. مدام می‌گفتم: «خدایا چرا زندگی من این‌قدر از همه‌لحاظ خراب است؟ چه اشتباهی کردم که این‌همه ضربه می‌خورم؟»

    تا اینکه وارد دوره احساس لیاقت شدم و با جلسات خودشناسی این دوره، انگار پرده‌ها از جلوی چشمم کنار رفت. هر جلسه که جلو می‌رفتم، می‌فهمیدم «اینجا مشکل من بوده… از اینجا ضربه می‌خوردم…» و صدها موضوع برایم روشن شد و ریشهٔ مسائل واقعی‌ام را پیدا کردم. هیچ‌چیز لذت‌بخش‌تر از این نیست که بفهمی علت مشکلاتت چه بوده و ریشهٔ آن کجاست. الان به لطف خدا دارم با آموزه‌های این دوره احساس لیاقتم را بازسازی می‌کنم و باور نمی‌کنید چه معجزاتی را در زندگی‌ام می‌بینم.

    من دو سال است که گیلان زندگی می‌کنم و همیشه آرزو داشتم زیبایی‌های اینجا را ببینم، اما به‌خاطر کار و نبود آزادی زمانی، هیچ‌وقت این فرصت را پیدا نکرده بودم. با شروع کار کردن روی دوره احساس لیاقت، دوستم من را دعوت کرد و تمام زیبایی‌های لاهیجان را نشانم داد. چند هفته بعد دوباره از طرف همان دوست به چابکسر و سرولات دعوت شدم و واقعاً بهترین سفر زندگی‌ام را تجربه کردم.

    به‌خاطر کار کردن روی این دوره، شجاعت برقرار کردن ارتباط با خانواده‌ام بعد از چهار سال را پیدا کردم. به منزلشان رفتم، بر ترسم غلبه کردم و توانستم ابراز وجود کنم. رفتار خانواده‌ام با من کاملاً تغییر کرده بود؛ ۱۸۰ درجه. با تکریم و احترام از من پذیرایی می‌کردند. باورم نمی‌شد که فقط با تغییر درونی و ساختن احساس ارزشمندی، رفتار جهان و نزدیک‌ترین آدم‌ها این‌طور با من عوض شود. آن روز کرنش جهان را با چشم خودم دیدم و برایم ثابت شد که احساس ارزشمندی چقدر نقش تعیین‌کننده‌ای در زندگی دارد.

    ان‌شاءالله به‌زودی باز هم می‌آیم و از معجزات ادامهٔ این مسیر توحیدی و زیبا برایتان می‌نویسم.

  • -مهدی حوازاده

    رهایی از سرزنش، افزایش عزت‌نفس و کنترل ذهن با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    تا قبل از ورودم به دوره احساس لیاقت، با خودم مثل یک والد بی‌رحم رفتار می‌کردم. اما کار کردن با آگاهی‌های این دوره، تغییرات اساسی و عمیقی در شخصیت من ایجاد کرد. الان با خودم مثل یک رفیق جان‌جانان رفتار می‌کنم. برای جسم و ذهنم ارزش قائلم. حواسم به خودم هست. هنگام کار از ابزارهای درست استفاده می‌کنم تا به بدنم آسیبی نرسد. برای خودم مادر هستم، برای خودم پدر هستم، برای خودم دوست هستم؛ و بابت یاد گرفتن این شیوه رفتار با خودم، خدا را شکر می‌کنم.

    برخلاف قبل، خیلی کمتر خودم را سرزنش می‌کنم. می‌توانم خودم را بابت اشتباهاتم ببخشم، مسئولیتشان را بپذیرم و از آن‌ها درس بگیرم. مثلاً چند وقت پیش در کارم اشتباهی کرده بودم که باعث شد کلی زحمت بی‌نتیجه بماند و مقدار زیادی پول از دست برود. قبل از ورود به دوره احساس لیاقت، نه تنها هیچ‌وقت به کسی نمی‌گفتم مشکل از من بوده، بلکه خودم را شدیداً سرزنش می‌کردم. اما این بار وقتی متوجه شدم مشکل از من بوده، به خودم گفتم: «من درس یاد گرفتم و باید مسئله را حل کنم.» مشکل را حل کردم و صادقانه به بقیه گفتم اشتباه از من بوده؛ و جالب اینکه دیگران کاملاً پذیرفتند و هیچ اعتراضی نکردند.

    بزرگ‌ترین دستاورد من از دوره احساس لیاقت توانایی کنترل ذهنم بوده است. یاد گرفتم بازی‌های ذهن چیست، چطور کار می‌کند و چگونه باید با آن برخورد کنم. یاد گرفتم مکالمات ذهنی‌ام را رصد کنم و آن‌ها را به مسیر درست هدایت کنم؛ و هر چقدر از ارزش این مهارت بگویم، کم گفته‌ام. بخشی از دیوار اتاقم را به باورهای قدرتمندکننده‌ای که استاد در این دوره آموزش می‌دهند اختصاص داده‌ام و مرتب آن‌ها را مرور می‌کنم. هر وقت ذهنم بخواهد به سمت منفی یا نادلخواه برود، این باورهای قدرتمندکننده به صورت ناخودآگاه وارد ذهنم می‌شوند و به من نیرو می‌دهند. چون چند ماهی است روی آموزش‌های این دوره کار می‌کنم، خیلی خوب بازی‌های ذهن را شناخته‌ام و برای همین خیلی راحت‌تر می‌توانم ذهنم را کنترل کنم.

    بزرگ‌ترین پاشنه آشیل من «نیاز به تأیید دیگران» بود. دوره احساس لیاقت به طرز شگفت‌انگیزی این بخش از من را ترمیم کرد. چند وقت پیش عکسی را برای پروفایلم گذاشتم که دوستم فکر می‌کرد جالب نیست و با تمسخر چیزی گفت. قبل از این دوره، قطعاً آن عکس را پاک می‌کردم؛ اما این بار چون خودم آن عکس را دوست داشتم، برایم مهم نبود دیگران چه می‌گویند و حذفش نکردم. من همان آدمی هستم که وقتی چند سال پیش برادرم گفت «تو چقدر زشتی»، یک شب کامل گریه کردم. اما امروز خدا را به‌خاطر این میزان رشد در شخصیت و عزت‌نفسم شکر می‌کنم.

    یکی دیگر از تغییرات مهمم، توانایی راحت «نه گفتن» است. قبلاً حتی در ذهنم هم نمی‌توانستم این کلمه را بگویم؛ اما حالا بسیاری از درخواست‌های نابه‌جای دیگران را بدون عذاب وجدان رد می‌کنم و اگر کسی از نزدیکانم رفتاری کند که ناراحتم کند، خیلی راحت آن را بیان می‌کنم.

    نتیجه دیگرم شناخت توانایی‌هایم بوده است. تا قبل از این دوره، از استعدادها و قابلیت‌هایم آگاه نبودم؛ اما جلسات خودشناسی این دوره کمک کرد بفهمم چقدر توانایی دارم و چگونه می‌توانم با آن‌ها ارزش خلق کنم.

    اگر بخواهم از نتایج مالی هم بگویم: هزینه‌هایم خیلی کمتر شده چون دیگر برای جلب توجه یا تأیید دیگران خرج نمی‌کنم و ارزشمندی‌ام را به خریدهای بی‌دلیل گره نزده‌ام. ارزشمندی‌ام اکنون از درونم می‌آید. جالب اینکه پولی که وارد حسابم می‌شود دو برابر شده در حالی که کیفیت زندگی‌ام خیلی بالاتر رفته است. حال خوبی دارم، خودم را بیشتر دوست دارم و احساس می‌کنم به خود واقعی‌ام نزدیک‌تر شده‌ام. وابستگی‌ام به دیگران خیلی کمتر شده و در پذیرفتن این حقیقت که من خالق اتفاقات زندگی‌ام هستم، پیشرفت زیادی کرده‌ام.

    تمام این تغییرات را مدیون عمل کردن به آگاهی‌های دوره احساس لیاقت هستم.

  • -زهرا کاسه ساز

    تحول درونی عمیق، رشد مالی و بهبود روابط با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    دوره احساس لیاقت به خاطر بخش خودشناسی فوق‌العاده‌اش، اولین دوره‌ای بود که توانستم این‌قدر خوب روی مطالبش کار کنم. همه تمرینات را انجام دادم، در بخش نظرات دوره فعال بودم و در همین مدت کوتاه سه‌ماهه، نتایج فراوانی گرفتم. از خودم واقعاً آفرین گرفتم که تا آخرین جلسه، مشتاقانه کار کردن روی خودم را ادامه دادم.

    استاد عزیزم عباس‌منش، دوره احساس لیاقت من را با خودم آشنا کرد. من را با خودم آشتی داد. من را با خودم مهربان کرد و قدرتی را که خدا در وجودم برای خلق زندگی‌ام گذاشته، به من نشان داد. اینکه انسان خالق زندگی خودش است را همیشه در آموزه‌ها گفته بودید، اما من با این دوره واقعاً فهمیدم چه قدرتی برای تغییر زندگی‌ام دارم، چون خودم را شناختم. به خاطر همین تغییرات اساسی است که می‌گویم این دوره برای من الهی است؛ آگاهی‌های این دوره برای من هدایت مستقیم خداست.

    از نتایجم در روابط بگویم:

    این دوره انگار من را با همه اطرافیانم آشتی داده است؛ نه اینکه قبل از آن قهر باشیم، بلکه اکنون آن‌قدر از اطرافیانم محبت و احترام دریافت می‌کنم که انگار قبلاً قهر بودند و حالا رابطه‌هایم زنده و زیبا شده‌اند.

    از همسر عزیزم عشق و احترام بسیار بیشتری دریافت می‌کنم. دیگران هم مثل قبل کارهایشان را روی دوش من نمی‌اندازند؛ بدون اینکه چیزی گفته باشم، انگار اصلاً رویشان نمی‌شود بار اضافی به من بدهند.

    در مورد تغییرات مالی، کاملاً حس می‌کنم پول از زمین و آسمان به سمت من می‌آید؛ مخصوصاً از زمانی که با عمل به آگاهی‌های دوره توانستم از درون خودم را لایق ثروت بدانم. جالب است که وقتی آگاهی‌ها را فراموش می‌کنم، پول هم کم می‌شود و وقتی دوباره آن‌ها را تکرار می‌کنم، دوباره زیاد می‌شود. این برایم روشن کرده که باور «لایق ثروت بودن» هنوز کامل در وجودم نهادینه نشده و باید همچنان تمرین کنم تا شخصیتم تغییر کند و مدارم به‌طور کامل عوض شود.

    یکی از نتایج مهمم این است که گفت‌وگوهای درونی منفی‌ام خاموش شده‌اند و جای آن‌ها را گفت‌وگوهایی گرفته‌اند که مرا تشویق و تحسین می‌کنند، به من انرژی و انگیزه می‌دهند؛ کاری که قبلاً اصلاً بلد نبودم. چون با خودم به صلح رسیده‌ام، این حس دوست‌داشتن خودم باعث شده هر کاری انجام می‌دهم عالی پیش برود. در کنترل ذهن خیلی بهتر شده‌ام، می‌توانم گفت‌وگوهای منفی را خاموش کنم و اجازه ندهم ذهنم به آن‌ها پر و بال بدهد. خیلی راحت می‌توانم خودم را ببخشم و وارد احساس گناه نشوم. این دوره چقدر زیبا به من فهماند که کنترل ذهن همه‌چیز است؛ اگر همین یک کار را درست انجام بدهم، بقیه کارها را خدا برایم انجام می‌دهد.

    در این سه ماه، به خاطر اتصال به این دوره، نتایج بی‌شماری گرفته‌ام و امیدوارم خدا کمکم کند تا آخر عمر این آگاهی‌های الهی دوره احساس لیاقت را در زندگی‌ام تکرار کنم. از خداوند بابت هدایت به این مسیر زیبا سپاسگزارم.

  • -حنان دریس

    تحول شغلی، مهاجرت الهام‌شده و رشد مالی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    یک شب من و همسرم همراه چهار نفر از دوستان صمیمی‌مان نشسته بودیم؛ جمعی که همه تشنه‌ی رشد و آگاهی بودند و یکی از فایل‌های استاد عباس‌منش را گوش می‌دادیم. در آن فایل، استاد از ما خواست یک تعهد بنویسیم و ما با تمام وجود آن تعهد را نوشتیم.

    امروز، بعد از شش ماه، دوباره همان فایل را گوش دادم و تازه فهمیدم از همان لحظه‌ای که آن تعهد را نوشتیم، همه‌چیز تغییر کرد. فکر می‌کنم فردای همان روز بود که پشت‌سرهم برای هرکدام از ما اتفاقات عجیبی افتاد و آن جمع از هم پراکنده شد. من و همسرم از خوزستان به یزد مهاجرت کردیم و یکی دیگر از دوستان‌مان هم به شهری دیگر رفت.

    به طرز کاملاً هدایتی و معجزه‌آسا یک کار در یزد به همسرم پیشنهاد شد؛ کارهای استخدامش با سرعت فوق‌العاده‌ای انجام شد و ما در مدت خیلی کوتاهی ساکن یزد شدیم. همان ماه اول حقوقش دو برابر شد. بعد از آن، من و همسرم دوره ۱۲ قدم را شروع کردیم. «تمرین ستاره قطبی» را انجام می‌دادیم و فقط چهار ماه بعد، دوباره حقوق همسرم دو برابر شد.

    ما هر روز روی خودمان کار کردیم و همچنان کار می‌کنیم. زبانم از بیان همه‌ی بهبودهایی که در شرایط ما رخ داده قاصر است. هر بار که به مسیرمان نگاه می‌کنم و هدایت‌های خداوند و آشنایی با شما را می‌بینم، از شدت شکرگزاری اشک شوق می‌ریزم.

  • -رضا حسینی

    رهایی از اعتیاد، جهش در سلامتی، روابط، ثروت و توحید با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    از مرداد سال گذشته که عضو سایت شدم و بعد دوره ۱۲ قدم را تهیه کردم، به لطف خدا و با عمل به آموزه‌های استاد عباس‌منش، تغییرات بنیادینی در باورهایم و در تمام ابعاد زندگی‌ام ایجاد شد. در واقع فونداسیون ثروت، روابط عاطفی، سلامتی و جهان‌بینی توحیدی در وجودم بنا شد و هر روز در حال تقویت و بهبود این فونداسیون هستم.

    استاد عزیز، من به خودم و به اراده‌ام افتخار می‌کنم. قبلاً هفته‌ای ۲۵۰ سی‌سی متادون مایع مصرف می‌کردم و علاوه بر آن، مواد مخدر را هم به‌صورت خوراکی استفاده می‌کردم. اما یک سال قبل از ورود به برنامه‌های شما، به‌تنهایی و بدون پزشک یا انجمن و فقط با اراده و اختیاری که خداوند به من عطا کرده بود، متادون و مواد را کامل ترک کردم. وقتی خداوند تغییرات درونی من را دید، من را به وب‌سایت شما هدایت کرد و امروز می‌خواهم بخشی از نتایجم را بنویسم.

    آگاهی‌هایی که از آموزش‌های شما و از دوره ۱۲ قدم گرفتم، انگیزه‌های من را زنده نگه داشت و باعث شد پاکی‌ام ادامه پیدا کند. بعد از سی سال، سیگار را ترک کردم و حالا در آستانه یک‌سالگیِ غلبه بر غول نیکوتین هستم. یعنی در حوزه سلامتی، هر روز در حال بهبودی هستم.

    در ارتباط با خدا، امروز توحیدی‌تر و تسلیم‌تر شده‌ام. گاهی متوجه می‌شوم اغلب خواسته‌هایم را بی‌واسطه با خدا در میان می‌گذارم. دیگر دنبال واسطه‌گری، زیارت‌های از روی ترس یا گره‌گشایی‌های خرافی نیستم. دیگر در را به‌جای خدا نمی‌پرستم. در حوزه معنویت، هر روز در حال رشد و اصلاح هستم.

    در روابط عاطفی، خداوند یکی از باوفاترین و عاشق‌ترین همسران دنیا را به من عطا کرده بود؛ اما قبل از آموزش‌های شما، من این نعمت بزرگ را نمی‌دیدم. انحرافات اخلاقی‌ام باعث شده بود عشق همسرم را نبینم؛ همسری که سال‌های خوب زندگی را با او گذرانده‌ام و دو فرزند صالح بزرگ کرده‌ایم. اما امروز محبت‌هایش را می‌بینم، می‌فهمم، قدر می‌دانم و هر روز بابت حضورش شکرگزاری می‌کنم. لذت بودن با او هر روز بیشتر می‌شود.

    در حوزه پول و ثروت هم چرخ زندگی‌ام رو به جلو و پررونق شده. در کسب‌وکارم هر روز نسبت به روز قبل رشد بیشتری تجربه می‌کنم و این روند ادامه دارد.

    استاد نازنینم… من از لحاظ سن ده سال از شما بزرگ‌ترم، اما بعد از پنجاه سال عمری که خداوند به من عطا کرده، شما تنها کسی هستید که به من درس زندگی و سرزندگی دادید. آموزش‌های دوره ۱۲ قدم مرا شکوفا کرد و به‌ویژه آموزه‌های توحیدی شما، من را از بزرگ‌ترین ظلم به خودم یعنی شرک و خرافه‌پرستی نجات داد. من همین حالا احساس رستگاری دارم و خودم را ثروتمندترین و داراترین مرد جهان می‌دانم، چون خداوند واقعی را شناختم و توحید را یاد گرفتم. خدایا شکر.

  • -ملیحه کشمیری

    درک واقعیِ حل ریشه‌ای مسائل و درمان کامل مشکلات جسمی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم و دوره قانون سلامتی

    چند سال پیش وقتی یکی از جلسات قدم سوم دوره ۱۲ قدم را گوش می‌دادم، متوجه تأکید استاد عباس‌منش بر این موضوع نمی‌شدم که: «نباید آشغال‌ها را زیر مبل پنهان کرد.» اصلاً درک نمی‌کردم یعنی چه؟ چطور نباید مسائل را پنهان کنم؟ چطور باید مشکلاتم را ریشه‌ای حل کنم؟

    اما خدا را شکر امروز می‌فهمم که درک این آگاهی‌ها تکامل می‌خواهد؛ و وقتی استمرار و تعهد باشد، بعد از مدتی نه‌تنها این مفاهیم را می‌فهمی، بلکه به‌زیبایی می‌بینی که خداوند چطور قدم‌به‌قدم تو را به حل ریشه‌ای مسائلت هدایت می‌کند. من این مفهوم را به‌صورت کاملاً ملموس در دوره قانون سلامتی تجربه کردم.

    سال‌ها بود پوست بدنم خشک و همراه با خارش بود. پوست سرم چرب بود اما موهایم خشک. با تغییر فصل بهار و پاییز دچار حساسیت می‌شدم. مشکل یبوست داشتم و همیشه بعد از غذا معده‌ام به‌هم می‌ریخت. و ده‌ها مشکل دیگر سلامت جسمی همراه من بود.

    ولی در تمام این مدت چه می‌کردم؟
    برای خشکی و خارش پوستم لوسیون و کرم مرطوب‌کننده مصرف می‌کردم. برای حساسیت، قرص‌های ضدحساسیت می‌خوردم. برای درد معده و مشکل هضم غذا، سراغ داروهای گیاهی و عطاری می‌رفتم. یعنی دقیقاً داشتم آشغال‌ها را زیر مبل می‌کردم؛ به جای اینکه ببینم ریشه مشکل چیست، از عوامل بیرونی برای کنترل موقت استفاده می‌کردم.

    تا اینکه هدایت شدم به دوره قانون سلامتی. فقط با زندگی به شیوه این دوره و خوردن غذاهای سازگار با سیستم بدن و رفتار صحیح نسبت به بدن، یک‌شبه تمام آن مشکلات ناپدید شدند. یعنی من ریشه‌ای آن مسائل را حل کردم و بعد از این اتفاق تازه فهمیدم: «حل ریشه‌ای مسائل یعنی چه!»

    حالا دارم از همین الگو برای حل ریشه‌ای تمام مسائل زندگی‌ام استفاده می‌کنم؛ از روابط گرفته تا احساسات و شرایط مالی.

    واقعاً تکامل لازم است تا بتوانیم آگاهی‌های جلسات دوره‌ها را عمیقاً درک کنیم و سپس در عمل اجرا کنیم. این تجربه برای من تبدیل شد به یک درس بزرگ: وقتی آگاهی را واقعاً بفهمی و اجرا کنی، زندگی‌ات از ریشه دگرگون می‌شود.

1 10 11 12 13 14 24

The last comment needs to be approved.
319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه نجفی گفته:
    مدت عضویت: 1042 روز

    به نام خداوند وهاب و ثروتمندم

    استاد عزیزم سلام

    استاد جان دیروز اومدم نوشتم که مشکلاتی دارم اما چند روزه دوباره برگشتم به مسیر هدایت و دارم روی باورهام کار میکنم و مجدد شروع کردم دوره روانشناسی ثروت1 رو دارم کار میکنم امروز اتفاقی که دوماه منتظرش بودم افتاد امروز همسرم بهش زنگ زدن و شغلش درست شد و استخدام همون شرکتی که میخاست شد و خدارو شکر قرار شده از شنبه بره سرکار امروز چرخ زندگیم اونقدر روون شده بود که خودم اینو حسش میکردم مدام توی دلم شکر گزار بودم حتیی همسرم زنگ زد بهم که من چیکار کردم از دیشب تا الان که داره همه چیز خوب پیش میره

    اون باورش نمیشد ولی من میدونستم همه اینا فقط نتیجه چند روز کار کردن روی باورهامه و اگه این تغییر هرروزه باشه چه نتایج شگفت انگیزی واسم اتفاق میفته

    یکی از تصمیماتی که گرفتم اینه که میخام مثل شما عمل کنم هرروز با خوندن نتایج بچها از خواب بیدار شم و هر شب با نتایج بچها و شکرگزاری بابت اتفاق های خوبشون بخاب برم

    استادد نمیدونین چقدد خوشحالم،چقد خوشحالم که دوباره بعد از مدت ها برگشتم به مسیر هدایت

    استادد دلم میخاد فریاد بزنم بگم قانون درست عمل میکنه دلم میخاد همه اطرافیانم بدونن ولی ولی ولیی اونا توی مدار من نیستن و من خیلی وقته تصمیم گرفتم درموردش به کسی نگم مگه اینکه خودشون درخواست کنن

    خدارو سپاس میگم که منو هدایت کرد و شمارو سر راه من قرار داده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2481 روز

    سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم در گروه عباس منش. من واقعاً یه تجربه‌ای داشتم که واقعاً خدای ما خدایی که کارایی انجام میده که بسیار بسیار عجیب و غریبه. من واقعا دوباره. بعد از اینکه 10 سال در مالزی بودم دوباره مهاجرت کنم به کشور عمان. و دوباره چند روز پیش که داشتم گوش می‌کردم ذرس های استاد را که قرار نیست که ما بمونیم تا شاید آماده بشه و من همینو در مورد مهاجرت خودم به مالزی و عمان انجام دادم و تصمیم داشته بودم که به دانشگاه یکی از شهرهای عمان برم و به طرز عجیب خداوند از طریق استاد دهان استاد من شد عباس منش و من فقط چمدونم برداشتم و گام برداشتم و توکل به خداوند کردم. و همه چیز غیر قابل تصور بود که خداوند چه کارهایی برای من انجام داد. و چه دستانی رو پیش پای من قرار داد از غذای من از اسکان من از. آبی که حتی می‌خواستم بخورم و زیاد بود که باور کردنی نیست که چه خونه‌هایی خداوند در اختیار من قرار داد. و چه جوری من توسط چه کسانی دعوت شدم و چه پول‌هایی رو دریافت کردم. در واقع ما

    من با او پول می‌تونستم یه خونه اجاره بکنم ولی قلب من می‌گفت که باید حرکت بکنم و برم این گام رو این هدف رو برم به سمت دانشگاه باهاشون در مورد هدفم صحبت کنم. و حرکت کردم و خداوند به من پاداش داد آدمای عشقی در مسیر من قرار داد و هر لحظه‌ای که مردم می‌دیدم که یه مقدار رفتارشون و کلامشون متفاوت شده می‌دونستم که از این نقطه باید برم و به نقطه دیگه‌ای برسم که واقعاً همه جور واقعاً شگفتی‌های عجیب تجربه کردم. دوست من به من گفت که من که به شما گفته بودم که شما رو می‌برم پس چرا رفتین گفتم در دل خودم گفتم من قرار بود شگفتی‌ها رو تجربه کنم با خداوند. در صورتی که اگر با دوستم بودم هیچ کدوم از این تجربه رو نمی‌کردم و عشق خداوند و دستان خداوند به شگفتی‌ها رو که اینقدر عجیبه نمی‌تونم اینقدر عالی احساس کنم. دوست من قرار بود در واقع مثلاً روز یکشنبه منو ببره ولی من دیگه واقعاً قلبم اجازه نمی‌داد که صبر بکنم که بشه یکشنبه و حرکت کنم بنابراین با خداوند حرکت کردم و. و مردمی که از من اصلاً نمی‌شناختم اونقدر به من عشق دادن اونقدر با من همکاری کردن غیر قابل وصله. و در واقع اینجوری بگم مردم جوری که مردم منو دعوت کردن و محبت کردن که همه محبت خداوند بود. و من چقدر دوباره با یک اقدام شجاعانه جدید باعث من ایمانم قوی‌تر و قوی‌تر و قوی‌تر بشه در دل ترس‌های بیشتری حرکت بکنم. دقیقاً ماشین‌هایی در اختیار من قرار گرفته است افرادی که من اصلاً نمی‌شناختم ولی اونقدر عالی خداوند همکاری اش که هدف من و خودش بود که من در تمام لحظه راننده اختصاصی داشتم. و می‌دونستم که خداوند داره به من می‌گه مسیرت درسته برو و من با تو هستم. و کار خداوند دیوانه کننده بود واقعا در این چند روز که مسافرت بودم و چقدر در این تنهایی با خداوند من بیشتر خودمو شناختم ضعف‌های خودم رو شناختم خداوند رو بیشتر شناختم رابطم با خداوند قوی‌تر شد. و دوباره هم که در این نقطه هستم توسط کسایی داره خدا کار انجام میده که غیر قابل وصفه از ماشین. خداوند داره من نشون میده که قدرت تو خیلی بیشتر از این حرفاست پس از خودت تصویر. پس تو از من بخواه تصویرسازی بکن رو هدفت باش و بقیه‌شم با من. استاد عزیزم با تمام وجودم از شما بخاطر یکتا پرستی تشکر میکنم

    و نتیجه اینکه انجام این تصمیم بسیار بسیار اسانتر از انچه بود که من فکر میکردم و من بابت این گام عملی از خودم تشکر میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1178 روز

    به نام‌ خدای مهربانم خدایی که کنارمه و صدامو میشنوه و با عشق جوابمو میده خدایا شکرت که در این مسیر زیبا و توحیدی قدم برمیدارم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    استاد عزیزم

    الان که نتایج دوستانم رو خوندم دیدم همه نوشتن نتابج ریز تا درشتشون رو

    با خودم مکث کردم و گفتم مگه تو تا الان که چند ساله دانشجوی استاد و این سایت هستی رشد نکردی مگه تغییر نکردی چرا نمینویسی تغییراتتو

    تو هم بنویس و لذت ببر و

    و این شد که منم میخوام بنویسم استاد عزیزم

    من کبری مشتاقی دانشجوی 4 ساله شما هستم

    شایدم بیشتر

    اوایل با فایلهای رایگان کار میکردم حسه آرامشی تو اون شلوغی‌های زندگیم بدست آورده بودم

    که خیلی بی نظیر بود خودم تعجب کرده بودم

    موقعی با استاد آشنا شدیم اتفاق بدی برای ازدواج دخترم پیش اومده بود که خیلی خیلی ما رو داغون کرده بود از همه نظر

    و انگار دیدن استاد و شنیدن صدایش آبی خنک روی آتیش زندگیمون بود

    و دیگر رها نکردم شروع کردم به گوش دادن فایلها ولی چنان مقاومتها و نجواهای ذهنم زیاد بود اما گوش ندادم بعضی جاها و بعضی‌ روزها حسه بدی پیدا میکردم اما با تمام وجود ادامه دادم

    من و همسرم و دو تا دخترام با هم گوش می‌دادیم خونه از صبح تا شب از صدای استاد پر شده بود و این آرامشه هر روزمیومد تو خونه تو وجودمون و بهتر و بهتر و بهتر شدیم

    تا اینکه با شناخت خداوند که قلبا شناختیمش

    و ایمان آوردیم البته اون موقعها کم بود اما باز هم خداوند با همون داشتن ایمان کم جوابممون رو داد پاداش‌ها و نتایج از راه رسیدن

    و مشکل دخترم به شکل معجزه وار که همه باور نمیکردن ؛ درست شد آره قدرته خداوند رو شناختیم و یاد گرفتیم که تسلیمش بشیم دست و پا نزنیم

    و دستانشو فرستاد برامون و خداوند یه انسان خوب رو به زندگی ما وارد کرد که مهربان و وفادار و مرد زندگیست و

    زندگیمون چرخش یکم یکم روان شد و همسرم و دخترم دو سه تا از دوره های استاد رو خریدن

    و با جون و دل گوش میدادیمو چقدر لذت بخش بود برامون

    و الان که به این نقطه رسیدم با کبری پارسال فرق دارم زندگیم تغییر کرده از همه نظر

    چرخ زندگیم خیلی خیلی راحت و روان شده

    ارتباطم با همسرم و فرزندانم و دامادام عالیست

    تو هر کاری از خداوند هدایت میخوام

    از کبری به شدت عصبانی به کبری آرام و دوست داشتنی تبدیل شدم

    از کبری ترسو به کبری با شجاعت و نترس تبدیل شدم

    از کبری بی هدف و بی انگیزه و غر غرو به کبری آرام و رها و مهربون و با انگیزه و هدف دار تبدیل

    شدم

    دیدگاهم مثبت و توحیدی شده

    خدا رو قدرتشو اراده و عظمتشو باور دارم

    خدارو رزاق و وهاب و مهربان میبینم و باورش دارم

    کسب و کار شخصی خودم رو دارم با جسارت مغازه اجاره کردم و پا روی ترسهام گذاشتم

    هر روز برای خودم هدف دارم

    ورزش میکنم

    کنترل ذهنم عالی شده

    کنترل کانون توجه ام عالی شده

    بنده شکرگزار خداوند شدم

    و خودم درآمد دارم

    و الخیر فی ما وموقع رو باور دارم

    عزت نفس و اعتماد به نفسم بالا رفته

    ایمانم به خداوند با جسارت میتونم بگم به 30 رسیده و همه کارها و موفقیتم از قدرته خداوند می‌دانم

    و پذیرفتم که تمام اتفاقات و شرایط رو خودمون با باور و افکار و ذهن و فرکانسمون رقم میزنیم

    و آگاهانه و هوشیارانه قدم برمیدارم و سعی میکنم طبق قوانین پیش برم

    ولی هنوز باورهای محدود کننده هم دارم که دارم تلاش میکنم بهتر بشم

    و تا زنده هستم ادامه میدم و در جهت جریان خداوند قدم برمیدارم با هدایت خداوند مهربانم

    استاد عزیزم دوست دارم که ابن کامنته منو تو بخش نتایج دوستان بذارین تا همه عزیزان این سایت بخونن

    که منم از آموزهای شما چه رایگان و چه خریدن دوره نتیجه گرفتم و زندگیمو تغییر دادم

    خودم و شخصیتمو تغییر دادم و از نو خودم رو ساختم کبری جدید

    خدا رو با وجود شما شناختم شما چراغ راه منو خانواده ام در تاریکی شدین

    خدایا شکرت که الان به من گفتی و منم نوشتم با عشق برای همه شما عزیزان

    استاد عزیزم دوستت دارم و از جون و دل ازت تشکر میکنم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم تر و ثروتمند تر باشین

    چقدر ذوق داشتم موقع نوشتن که وصف ناپذیره

    خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم

    خدایا کمکم کن که در جهت جریان تو قدم بردارم و مومنتوم مثبت رو ادامه بدم

    خدایا کمکم کن که هر روز بهتر از روز دیکه باشم با باور و افکار و شخصیت جدید

    خدایا شکرت سپاسگزارتم سپاسگزارتم سپاسگزارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    حمیده خسروانی گفته:
    مدت عضویت: 386 روز

    سلام ب استاد عزیزم عباس منش و همه دانشجویان تقریبا من ده سالی هست ک از همسرم جدا شدم و بدون یک ریال مهریه یا چیز دیگری من با دوتا دخترم ک یکیشون شیر میخورد و اون یکی هم چهارسالش بود من جدا شدم ب لطف خداوند تا جدا شدم من با یکی از دوستام ک با استاد آشنا بود و با قانون وفایلهای استاد عزیز راهنمای من شد و منم برا اولین برا بود ک این حرفهامیشنیدم خیلی سریع تغیر کردم و یه پراید 84 داغونی داشتم ک داشتم مسافر کشی میکردم و خیلی سریع رو دور افتادم با دوره های رایگان استاد عزیز و سریع ب لطف خدا ماشبنم عوض کردم چندتا تکه طلا خریدم یه مبلغی پول پس انداز کردم و یواش یواش من با کمک همون دوستم ک بهم گفت یه دوره هیت بنام هم جهت با جریان خداوند خیلی سریع من مشتاق بودم ک بخرم و خداروشکر پول هم اکی شد و خریدم 27 اسفند 1403 وکلی انرژی گرفتم خوشحال بودم و رفتم گواهینامه پایه یک گرفتم و بعد رفتم دفترچه اتوبوس گرفتم و یه مدت کمی هم با اتوبوس کار کردم و جنس خودم ک شناخته بودم فهمیدم ک علاقه من ب تریلی هست و خیلی راحت اتوبوس گذاشتم کنار و دیگ نرفتم رو اتوبوس ارزش خودم رو پایین نیاوردم و الان هر از گاهی دوستم ک ماشالله سه چهار تا تریلی داره هرموقع راننده اش نیاد من با خودش میبرم و اجازه میده ک من بشینم پشت فرمون و لذت میبرم عشق میکنم اصلا معنی خستگی رو متوجه نمیشم و اما خیلی خیلی من عجولم برای رسیدن ب اهدافم مث اینکه دوست دارم منم راننده داعم باشم و خیلی هم شکر گزاری مینویسم اما بعضی مواقع من ایمانم ضعیف میشه و نگاه ب دست بنده ی خدا میکنم و انشالله ک رو خودم کار کنم ک خیلی خیلی قوی‌تر و پرانرژی تر ادامه بدم تا ب هدف قشنگم ک تریلی هست برسم الهی آمین…و سپاسگزارم از استاد عزیزم و شایسته عزیز و دوست عزیزم ک تو این مسیر کمکم کرد خدایا سپاسگزارم ازت بابت موفقیتم در رانندگی و تریلی اتومات باحالی ک خریدم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سمانه منقوش گفته:
    مدت عضویت: 93 روز

    دوستان من ازتون راهنمایی میخوام تا بتونم دوره مناسب خودم رو انتخاب کنم ، من زمانی که از همسرم جدا شدم تقریبا 10 سال پیس فقط دو میلیون تومن داشتم که اونم پول پیش خونه دادم ، شغلم آرایشگری بود سالن نداشتم ولی مشتریهای سطح بالای شهرم بودن و به لطف خدا بدون هیچ تبلیغاتی تو فضای مجازی و کانالی اونها من رو پیدا میکنن و من رو به عنوان آرایشگر خودشون انتخاب میکنن و همیشه بهم میگفتن که تو با عشق و با جون و دل کار میکنی. هر روز و هر روز مشتریهام بیشتر میشن و من با در آ مدم هر چیزی که میخواستم رو میتونستم برای خودم بخرم از طلا گرفته تاااااا وسایل خونه و زندگی من دو اون تایم نمازمو میخوندم و ارتباط دلی با خدا داشتم، رفته رفته تو نماز خوندن کاهلی کردم یهو تصمیم گرفتم سالن بزنم با یکی از دوستانم که سالن زیبایی داشت شراکتی.

    منتهی من یک آدم امیدوار بودم ، دوستم انتظار داشت که تمام روزهایی که پشت سر میزاریم پر مشتری باشیم(دوستم خودش سالن زیبایی داشت ،قرار بر این بود که بعد از حدود 6 ماه سالنش رو جمع کنه و تو سالن جدید مستقر بشیم ) متاسفانه دوستم یهو شراکتمون رو با من بهم زد و من بینهایت حالم بد شد و احساس کردم پشتم خالی شده ، و از اینکه بتونم تنهایی ادامه بدم احساس ترس داشتم.

    یکم بعدش کرونا اومد و در. گیر اون شدم و چند بار تو همون تایم سالنم رو عوض کردم.

    یک جایی رو برای 3 سال ثابت گرفتم و با در آمد معمولی به کارم ادامه دادم تا اینکه با یکی از فروشگاههای لوازم آرایشی برند شهرمون آشنا شدم

    تومد سالنم رو دبد و بهم گفت تو که متریالهای درجه از از فروشگاه ما میخری و کارت اینقدر تمیزه چرا سالنت رو بزرگتر نمیکنی!

    من‌گفتم میترسم اجارمو در نیارم.

    با اسرار بهم گفت خودم برات یه سالن لوکس پیدا میکنم و حتی 10 تومن پول پیش سالنم رو هم داد و گفت خودم برات پرسنل پیدا میکنم درجه بک که باهات کار کنن.

    خلاصه یه سالن کلید اول تو بهترین روکیشن شهرم گرفتم و دیگه از دوستم خبری نشد نمیدونم چرا خودش. و کشید کنار

    و من تمام روزها رو با استرس پشت سر گذاشتم ، آگهی میزاشتم و نمیتونم نیروی خوب جذب کنم. و همش ناراحت این بودم که چرا اون خانوم پشت منو خالی کرد…

    یهو بعد 10 ماه تصمیم گرفتم جامو عوض کنم، الان دو سالی هست که یه سالن دیگه اومدم اینجا هم اجاره ام خییییلی بالاست و بدهی زیادی دارم من حتی اجاره سالنم رو در نمیارم. مشتریهای ثابت زیادی دارم.

    یکماهی میشه که به صورت جدی دارم فایلهلی استاد رو گوش میدم و متوجه شدم دچار شرک شدم من خدا رو فراموش کرده بودم درسته که تو تمام روزهای بد فقط امیدم به خدا بود و ازش کمک میخوایتم ولی ته دلم میخواستم آدما کمک کنن بهم. الان دارم مسیرمو عوض میکنم و به این نتیجه رسیدم که تنها خداست که میتونه من رو از فرش به عرش برسونه .

    الان میخوام یه دوره ای رو تهیه کنم که بهم کمک کنه برای ادامه مسیر….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مریم فرامرزی گفته:
      مدت عضویت: 1335 روز

      سلام به استاد عزیزم ومریم بانوی عزیز سلام به عزیز سمانه

      اول از همه خوشبختم از اینکه همکار هستیم دوست من به نتیجعه خوبی رسیدی هم اینکه خدا را فراموش کرده بودی وهم ایکنه شرک بود که به غیر خدا امیدوار باشی متم یه مدت میخواستم سالنم را جابجا کنم همش میگفت اینجا تو این محله مشتری نیست باید برم جای دیگه وشرایط جای دیگه را هم نداشتم وهر روز مشتریهام کم شد تا اینکه دوباره برگشتم به دوره 12 قدم واز اول شروع کردم گوش دادن ومتوجعه شدم من خدا را فراموش کردم وعیر از خدا دل بستم

      که استاد عزیزم در فایلی گفتم اگر شما باورهای خودتون را درست کنید در کوچکترین جا هم که باشین مشتری میاد وشما پیدا میکنه

      از روزی که دوباره شروع کردم خدا راشکر هر روز مشتریهام بیشتر میشن

      وخدا راشکر میکتم

      وپیشنهاد من به هم دوره احساس لیاقت هست وهم دوره ای 12 قدم که بهترینها هستن برای خود شنایی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    زهرا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 272 روز

    دوستان من یه مشگلی دارم ومیخام برای اون دوره قانون سلامتی روتهیه کنم اما قبلش میخام ببینم برای مشگل منم کارساز هست یانه ؟

    آیا شما تجربه ای از مشگل من داشته اید که با قانون سلامتی رفع شده باشد ؟

    من مشگلم راجع به قاعدگی هست ،هرماه به وقتش پریود میشم اما تعداد روزهای پریودی کم شده یعنی حجم خونریزی کم شده از 5 روز رسیده به 3روز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2481 روز

    با سلام و سپاسگزاری از این جلسه بسیار ارزشمند احساس لیاقت

    جلسه 4

    مادر من صبح تا شب در خدمت همسر و فرزندان اش بود مثل یک خدمه و هیچ کاری برای خودش نکرد نه مسافرتی و چقدر اکنون احساس رضایت ندارد چون خودش را وقف همسرش و کمک به او کرد برای تایید او و ارزش خودش را به تایید همسرش کرد و همیشه می گوید که پدر شما قدردان نیست به همان نسبت که خودش را فدا کرده بود انتظار عشق از پدرم داشت و طبق قانون جهان دریافت نمی کرد چون اول نیازهای او را براورده کرده بود و خودش را فدا کرده بود

    من بدلیل اینکه یاد گرفته بودم که زن خوب میکنم خودش را فدای همسر و فرزندان خودش کند تمام عمرم در دوره زناشویی دنبال تایید گرفتن از همسرم بودم و همه کار میکردم خودم را به هر دری میزدم تا او راضی باشد برای تولدش گوشی تلفن قسطی میخریدم که او را خوشحال کنم خودم شرایط جسمی خوبی نداشتم ولی به او که کمردرد داشت و وزن زیادی داشت کمک میکردم که بلند بشود و قدم بزند ،تمام سالیانی که سر کار بودم کارت بانکی ام را به او داده بودم و باید خودم التماس میکردم تا پول خودم دریافت کنم تا او من را زن خوب بداند و نتیجه فدا کردن هم کاملا مشخص شد که توسط همین فرد بدترین رفتار و بی احترامی را دریافت کردم

    و الان به لطف دوره ها واقعا بهتر شدم و چقدر مردم و جهان برخوردشون با من مثل یک شاهزاده شده انگار در جهانی دیگر دارم زندگی میکنم نه از هیچ کسی توقع دارم و نه کسی در زندگی من از من توقع دارد خدا را واقعا سپاسگزارم بابت داشتن دوره های استادم و بودن در این مسیر زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سمیرا علینژاد گفته:
      مدت عضویت: 3167 روز

      سلام زهرا جان

      سمیه هستم

      متاسفانه این عادت مادران ایرانی هست و گا که اگاه شدیم باید این زنجیره را قطع کنیم

      ممنونم ازت که انقدر دلی نوشتی وقتی از زبان استاد میشنویم خیلی قبول داریم ولی وقتی دانشجوها نیاند و نیمویسند ولقعا مهر تاییدی هست به صحبتهای استاد

      و ما چه قدر خوش بخت و خوش اقبال هستیم که استاد

      را داریم چون میدونیم راه درست و کار دست چیه

      انشاله خدا کمک کنه هر روز بهتر لز دیروز بشید از هر لحاظ

      استاد عزیزم خیلی دوستت دارم

      هر روز دعاگوتون هستم

      نمیدونم اگه شما نبودید چه بلایی سرم میومد

      اول چیز این بود که هدایتها را قطع میکروم چون اصلا نمیدونستم وجود دراره

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2481 روز

    با سلام خدمت همه خدمت استاد عزیزم عباس منش و همه دانشجویان عزیز من در مورد جلسه 3 احساس لیاقت می‌خوام صحبت بکنم. من به خاطر تدریس دوره زبان انگلیسی یک خانواده از من خواستند که با در اختیار گذاشتن خونه رایگان با برق و آب رایگان و اینترنت رایگان در اختیار من قرار میدهند که فرزندان انها را درست بدم و. من شروع کردم همه چیز خیلی خوب بود ولی اون مادربزرگ که با من قرارداد بسته بود به شدت بد حرف می‌زد و به شدت بد رفتار می‌کرد. و من اینجا به خاطر اینکه احساس می‌کردم که اگر که احساسم را به او بگویم یه حرفی بزنم ایشون خونه اش را از من می‌گیره و دچار شرک شدم و ترسیدم این مسئله همین مربوط به دو سه ماه گذشته است و حاضر نشدم که بوندری خودم رو مشخص کنم. این در حالی که خیلی جاها حتی با برادر خواهرای خودم مشخص می‌کنم و راحت ام و با دوست عزیزم ولی اینجا ایمان ام ضعیف شد و بسیار اعتماد به نفس منو می‌آورد پایین وقتی که ایشون از بالا به پایین به من نگاه می‌کرد. و واقعاً دوست دارم که رو خودم کار بکنم بیشتر روی ایمانم با خداوند کار بکنم و ایشون رو دستی از خداوند دونستم واقعاً که این فرصت رو من برام ایجاد شده که خونه دارم و همه چیز خیلی خوبه. ولی باز هم این یه شرک بزرگ به خداوند بود بی اعتمادی به خودم و خداوند بود که. میخوام با درس‌های استاد عزیزم هی روز به روز به خودم ایمان بیشتری پیدا کنم و قوی‌تر و قویتر بشم بابت این درس زیبا خیلی استاد عزیزم سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: