دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 113


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    پارمیدا ۰ گفته:
    مدت عضویت: 646 روز

    به نام خدایی که هر چه دارم از ان اوست

    عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

    سلام به استاد قشنگم و استاد شایسته مهربانم

    سلام به همه دوستان پر مهرم

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی

    پارسال بود که من با ادم جدیدی اشنا شدم طبق قانون بی تغییر خداوند

    من از دوست قبلیم جداشدم به نحوه خیلی زیبا ما مدارسمون عوض شد و ارتباط ما خیلی خیلی کم شد و دلیلش تغیر زیاد من بود

    من دیگه در فرکانس اون ادم نبودم

    و در فرکانسی با ادم های جدید قرار گرفته بودم

    و ادم های خیلی خیلی بهتر اشنا شدم با یک ادمی که از دوست قبلیم 100 برابر بیشتر شبیه خودمه و ارتباط ما خیلی بهتره دوست شدم

    اما اما امان از قدم های اشتباه

    من به این ادم جدید وابسته شدم

    توجه و فکر من به سمت اون بود به جای اینکه خودم و بهتر کنم و تمرکز بزارم روی خودم داشتم به اون توجه میکردم

    و حالا نشانه های جهان که تو در مسیر اشتباهی برگرد و در مسیر درست برو

    اما من بیشتر از این نشانه ها عصبانی میشدم و اون طرف و مقصر میدونستم

    میگفتم رفتار اونه که داره اشتباه پیش میره

    و بعد مینشستم از بی توجهی اون نسبت به خودم با اطرافیانم حرف میزدم. اشتباه بزرگگگگگ

    تا اینکه جهان دیگه چکش یکم بزرگ رو برداشت

    و کوبید تو سرم

    و اون لحظه به لطف خدا قبل اینکه اون چکش بزرگه بیاد خدا من و اگاه کرد

    من بیدار شدم

    اکه خود اون طرف اومد و گفت از این رفتار ها دیگه دست بکش انقدر وابسته نباش

    البته به لطف خدا اون این حرف ها رو با مهربانیت زیاد به من گفت

    و من اونجا عمق فاجعه رو درک کردم

    و شروع کردم به اصلاح خودم

    روز به روز بهتر و بهتر

    چیز های بهتر یاد میگرفتم و عملی میکردم

    طوری که الان بعد تقریبا یک سال رابطه ما از این رو به اون رو شده

    طوری که که خودمون هم میشینیم از پیشرفت و ارتباط خوبمون باهم حرف میزنیم

    من دیگه به اون بنده خدا هیچ گونه وابستگی ندارم بعضی وقت ها تا دارم قدم کج برمیدارم سریع خداوند من و اگاه میکنه و خودم و جمع و جور میکنم

    الان دیگه تمرکزم و گزاشتم روی خودم و خدا

    و دارم عشق میکنم

    و بی نهایتتتتتتتتت خوشحالم برای پروژه جدید

    تا نه تنها در بحث روابط قراره تغییر کنم و ادم بهتری بشم و با ادم های جدید اشنا بشم

    قراره در تمام جنبه ها تغییر کنم و ورژن بهتری از خودم تبدیل بشم

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    صد در صد تمرکزم روی خودم میزارم و دیگه به نکات منفی اون ادم توجه نمیکنم

    استاد بعد از فایل درس های از ترامپ که همین چند وقت پیش گزاشتین که راجب روابط صحبت کردین

    من دارم تمام تلاشم و میکنم تا به اموزه های شما عمل کنم

    و از اون موقع تا الان

    ارتباط من با اطرافیانم خیلی خیلی بهتر شده و چند لول بالاتر رفته

    مدام سعی میکنم نکات مثبت دیگران و ببینم و راجب بهشون صحبت کنم و بهشون بگم

    و به این طریق ارتباط من با اون ادم خیلی خیلی بهتر شده به لطف خدا

    الحمدالله

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    فک میکردم منم که باید صد در صد خودمو تو روابط بزارم و میگفتم من که تلاشم و میکنم (بی خبر از اینکه دارم وابستگی ایجاد میکنم ) و این باور به اینکه مشکل از من نیست تغییر رو به عقب مینداختم

    استاد جان برای این پروژه خیلی ذوق دارم و خوشحالم این پروژه همون چیزی بود که نیاز داشتم دوست دارم تمام تلاشم و بکنم و در قدم ردپای خودم و بزارم و با عشق فعالیت داشته باشم

    عاشقتونم استاد

    و خانم شایسته عزیز

    مرسی که کامنتم و خوندید

    همه ی شما رو به الله مهربانم میسپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    خانم نقدی گفته:
    مدت عضویت: 512 روز

    به نام خدای مهربانم

    خدایی که هر آنچه دارم از او دارم

    خدایا قلبم را گشایش بده کارها را بر من آسان کن

    خدایا بر قلبم جاری کن تا بنویسم

    سلام استاد جان بانو شایسته عزیز و دوستان توحیدی ام

    استاد جان بانو شایسته عزیز سپاسگزارم بابت این شروع تغییر دوباره و خداوند را بی نهایت شاکرم بابت همزمانی هاش بابت شاهکارهاش بابت اینکه هر روز زندگیم را از هر جهت از راه هااای الهیش بهبود میدهد

    شروع میکنم به لطف الله و آگاهانه و عاشقانه تغییر و بهبود هاااای الهی را در آغوش میگیرم

    عااااشق تغییر و بهبود در هر جنبه از زندگیم هستم خدایا شکرت

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    همیشه عاشق تغییر و بهبود دادن به روابطم بودم عاااشق خدا بودم و هستم همیشه توکلم بخدا بوده و هست در هر کاری

    همیشه خداوند هدایتم کرده به مسیرهای درست و از لطف و کرمش ویژگی هایی جون صداقت خوشبینی بخشش عشق و سخاوت و مهربونی در وجودم نهادینه

    کزده

    اما شخصیت کنترل گری داشتم البته بیشتر روی اعضای خانوادم و همین شخصیت باعث شده بود که نتونم ویژگی های خوب فراوان همسر جان و بچه ها را ببینم و فقط تمرکزم رو اون ویژگی بود که دوست نداشتم اونا داشته باشند و الان متوجه شدم که این رفتارها از این بوده که میخواستم انتخاب خودم مورد تایید خانوادم باشه و دیگران منا تایید و تحسین کنند بخاطر اینکه بهترین همسر و بچه ها را دارم

    و اینکه نقطه ضعف دیگه ای که داشتم ترس از انتقاد مادرم در مورد رفتارهای همسر و بچه هام بود

    حالا این در حالی بود که خداوند همیشه لطف و رحمتش در من و زندگیم جاری بوده و همسر و بچه هایی به من عطا کرد که وجودشان سرشار از عشق و آرامش و خوبیه اما من خودم با افکارم و باورهای اشتباهم و شخصیت قبلم باعث مسائلی در روابطم شدم و بعد طبق قانون جهان مسایل روابطی به مسایل مالی هم تبدیل شد

    اما از اونجایی که در کنار این ویژگی کنترل گرم قلب مهربان بی کینه و سخاوتمندی خدا بهم عطا کرده و عاااااشق همسر و بچه ها و زندکیم بودم و هستم و خداوند صبر و گذشتی بهم عطا کرده که الان خودم به این شخصیت صبورم افتخار میکنم با عشق افتخار میکنم و بی نهایت شکرگزار خداوندم که همیشه کنارم بوده و هست و هدایتم کرده به مسیر درست

    من ناآگاهانه با افکار و باورهای نادرستم در کسب و کارمون به تضادهای مالی برخورد کردیم اما همیشه امیدوارم بودم توکلم به خدا بود میگفتم درست میشه فقط امیدم بخدا بود اما خبر نداشتم که این جهان قانونمند عمل میکنه و خودم خالق شرایط خودم هستم

    اما واقعا تمام این اتفاقات برای من خیر مطلق شد تا خداوند دستم را گرفت و گذاشتم در این مکان زیبا و لذت بخش توحیدیش

    چقدر باید ما هر روز شاکر خداوند باشیم بابت اینکه اینجا هستیم در کنار استادی که پیامرسان توحید و قوانین الهیش در این زمانه است

    نزدیک یکسالی هست که وارد این مکان الهی شدم مکانی که هر موقع هدایت به سمتش شدم به وضوح همزمانی هاااای الهی را دریافت کردم

    به قول استاد الان که فقط یه درصد تغییر کردم و اینهمه اتفاقات عااالی برام رقم خورده پس ببین اگه هر روز با عشق تغییر را ادامه بدم به فضل الله چه نتایجی را دریافت خواهم کرد

    بله استاد جان از وقتی وارد این مکان الهی شدم هر روز شاهد روون تر شدن چرخ هاای زندگی هستم استاد جان عاااشق خوب بودنم عاااشق عشق ورزیدنم عاشق انفاق و سخاوتمندیم

    استادجان از ورودم به سایت هر روز آگاه تر شدم هر روز مشتاق تر شدم که بیشتر بدانم عمل کنم و نتایج به دست بیارم

    استاد جان یاد گرفتم که قانون الهی قانون تکامله قانون عحله و تقلا نیست

    یاد گرفتم زیبایی ببینم ذوق کنم تحسین کنم

    یاد گرفتم هر فکر من فرکانسی داره

    فهمیدم خالق شرایط،زندگی خودت هستی چیه

    به نقاط ضعفم پی بردم توانایی هایم را شناختم

    یاد گرفتم صلات و زکات با خداوند چیه

    حس رها بودن جیه تسلیم خداوند بودن چیه

    یاد گرفتم چطور با خداوند خلوت کنم صحبت کنم

    یاد گرفتم جنس الهامات الهی چیه

    البته هر روز شروع تازست برای بهبود برای پیشرفت و من میخواهم و خداوند مرا به زیبایی و آسانی هدایت میکنه

    استاد جان با شما در این یکسال همراه بودم و تک تک صحبت هاتون نور الهی بود بر قلبم

    در این مسیر به آرامش درون رسیدم

    به حس رهایی و تسلیم بودن رسیدم

    رابطم با همسرجان عاشقانه است همدیگر را همینطور که هستیم پذیرفته ایم در درک عواطفم خیلی بهتر شدم

    به وضوح بهبود را در شخصیتم احساس میکنم از بعد از دوره هم جهت با حریان الهی مخصوصا چند جلسه آخر شخصیتم سپاسگزار تر شده و چقدر با این شخصیتم به لطف الله بیشتر با وجه خوب آدم ها مواجه میشم

    استاد جان من با ورودم به سایت و خرید دوره عزت نفس و دوره هم جهت با خداوند از تغییر به صورت آگاهانه استقبال کردم و هر روز با توجه به قانون تکامل شخصیتم بیشتر داره توحیدی میشه سپاسگزارتر میشه و به جای تمرکز بر تغییر دیگران داره این باور در من نهادینه میشه که فقط تمرکزم را بزارم بر روی تغییر شخصیت خودم و هر روز که دارم در این مورد بهتر عمل میکنم خداوند هم برام چرخ هاااای زندگیم را روون تر میکنه

    در هر جنبه از زندگیم از سلامتی از روابطم از آرامشم از لحاظ مالی از عزت نفسم از احساس لیاقتم

    و ایمان دارم به این مسیر الهی

    و عاااشق این مسیرم و باور دارم با ادامه دادن راهم هر روز شاهد نتایج عالی تری خواهم بود

    استاد جان ان شاالله در کامنت هااای بعدی از شاهکارهااای خداوند مینویسم

    استاد جان عااااشقتونم و سپاسگزارتون بابت آگاهی های توحیدی که با عشق به لطف الله بر قلبمون جاری میکنید

    خدااایا ای جان جانان بی نهایت سپاسگزار و شاکرم بابت حفاظت ها حمایت ها و هدایت هاای الهی همیشگیت

    عااااشقتونم

    خدایا شکرت بابت صلات دوباره

    در پناه خداوند توحیدی بمانید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    مریم اشکی گفته:
    مدت عضویت: 1861 روز

    بنام خداوندی که هر لحظه در حال هدایت ماست

    سلام خدمت عزیزانم

    گام چهارم: بازبینی و ساختن عادتِ بهبود دائمی (تبدیل شدن به یک فرد بهبودجو)

    خداروشکر دوره ای که گفتم مربوط به کارموردعلاقم بود روتموم کردم ودارم به صورت عملی اجراش میکنم وروی عملکردم تاثییرمثبت گذاشته،درمورد سرمایه هم گفتم باید کارکنم قدم اول روبردارم مثل رزای عزیز,ودیروز خرید کردم دوره ی لازم رو وازامروزشروع کردم به دیدن آموزش ها وایشالا همین مسیر روادامه میدم تا نتایج بیان وخیلی راضی هستم ازخودم،

    درپناه الله یکتاشادوپیروز موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    فرنوش بیگدلی گفته:
    مدت عضویت: 2860 روز

    سلام به همگی .

    همزمان با شروع این پروژه منم بدون اینکه خبر داشته باشم تصمیم گرفتم تغییرات در زندگیم واضح تر و بیشتر و عمل گرایی مستمر را مهم ترین کار زندگیم بدونم . وقتی این پروژه شروع شده که من درگیر حل و فصل مساله ای بودم که دقیقا در فایلی که استاد سال 99 بروزرسانی کردن که درمورد تغییر بود من کامنتی گذاشتم که اتفاقا خیلی هم امتیاز گرفت و حتی استاد لایک کردن. اونجا من نوشتم ارشد قبول شدم و دیگه نمی خوام راهی که متعلق به من نیست را برم ولی میخوام بگم اون موقع شجاعتش نداشتم که نرم البته بخاطر شرایط اون موقع ها آنلاین بود و چون سختی خاصی نداشت من هم پیش گرفتم ولی چون وارد مرحله پایان نامه شدم انواع و اقسام گره و موانع برام پیش اومد از نوشتنش تا مجوز دفاع گرفتن که خودم مسئولیت کاملش را پذیرفتم که همش خودم مقصر بودم ولی ریشه اش از این میومد که من دیگه رشتمو دوست نداشتم ادامه بدم . ولی بخاطر جلب توجه دیگران رفتم و در این مسیر به خودم قول دادم و سوگند خوردم هر تصمیمی می گیرم بخاطر خودم باشه نه هیچ کس دیگه ای.

    حالا جالبه استاد جان شما دوباره در مورد این موضوع تغییر کردن صحبت کردید و من الان در حال اتمام پروژه های نیمه تمامی هستم که باید در زندگیم تمام بشن که برای من بزرگترین تغییره .

    استاد با تمام وجودم می فهمم وقتی میگید تغییر نکنی جهان مجبورت می کنه به خودت بیای .

    همین جریان پایان نامه ام چون قضیه حاد و بحرانی شد افتادم در تکاپوی اتمامش و دیدم که حال بد یعنی اتفاقات بد‌.

    درمورد ثروت هم جهان داره با تضاد های ملایم که رو به سخت شدنه بهم میگه تغییر کن وگرنه له میشی زیر جریان و روند زندگی !

    احساس لیاقت و عزت نفس باید بسازی برای ثروت و رفاه .

    می دونم اگر تغییر نکنم تا همیشه در یه خونه اجاره ای با تضاد های ریز و درشتش می مونیم و من همیشه محتاج پول تو جیبی از آب باریکه حقوق همسرم می مونم اگر هر دو تغییر نکنیم . ماشین مون همینه و چه بسا با بالارفتن سال ساخت و مدلش هی تضادها و خرج های بیشتری میاره و همین الان من روم نمیشه با این ماشین جلو دوستام بریم.

    همه به چشم آدمای بی عرضه ای که فقط بلدن قشنگ حرف بزنن نگاه مون می کنن .

    فکر کردن به اینا باعث شد تصمیم به تغییر بگیرم و روی حس لیاقت و عزت نفسم کار کنم چه همسرم همراهم باشه یا نه ! بعد از مدت ها اومدم سایت دیدم این پروژه شروع شده گفتم بیین نشونه خدا چقدر قویه که داره خودش منو هل میده به سمت جلو برام برنامه میچینه !

    بریم سراغ جواب سوال ها :

    گام صفر: تمرین پیوستن به گروه پیشرو: ( تامل به 4 سوال زیر و پاسخ به آنها، سپس ورود به پروژه)

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    تو کارم ادیت عکس و فیلم واقعا پذیرای روش های جدید هستم مخصوصا هوش مصنوعی که با یه پرامپت کلی چیزای خلاقانه می تونی بسازی و من که از استاد یاد گرفتم هر چه آسون تر بهتر !

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    میدیدم هزینه ترم ها بهم اضافه میشه ولی اراده ام را قوی نمی کردم برای اتمام پایان نامه ام تا اینکه مهلت داده شد و اگر در اون مهلت تمام نمیشد احتمال اخراج بود و من هر روز دلیلی موجه یا غیر موجه برای به تاخییر انداختن داشتم تا اینکه یه روز کلی ترمز هام نوشتم و سعی کردم برطرف کنم از اون روز مسیر آسون تر پیش رفت و البته به تعویق انداختن هزینه های روحی و مادی بیشتری برام ایجاد کرد.

    درمورد ثروت ساختن هم هی به تعویق مینداختم کار ادیت را می گفتم من هنوز آماده نیستم در صورتی که بودم از نظر جهان چون آگهی گذاشتم و خداوند یکی از دستانش را فرستاده تا من هم کار یاد بگیرم هم به روز بشم . از وقتی شروع کردم اعتماد به نفسم بیشتر شده و حس مفید بودن دارم.

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    درمورد پایان نامه اینقدر نمی ترسم می رفتم تو دل کار و زودتر انجامش می دادم و تصمیم میگرفتم زودتر تمومش کنم .

    قدر زمان بیشتر بفهمم دنیاذمنتظر هیچکس نمی مونه و ما تا ابد وقت نداریم.

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    اینکه در ارایه و توضیح دادن خوب نیستم سخنرانی برام استرس آوره

    به نوعی هدفی مقطعی بود که پشتش قایم شم برای به تعویق انداختن خواسته های دیگه.

    اینکه من بلد نیستم بنویسم می ترسم مطالبم جالب نباشه.

    و تضاد ها به جایی رسید که گفتم هرجور شده این قضیه باید تموم بشه چند تا دفاع و موقعیت سخت از دیگران دیدم و شنیدم با خودم گفتم هیچه اینا .

    و من از پسش برمیام را تکرار کردم .

    و تونستم این مانع بزرگ را تو ذهنم بردارم .

    جواب سوال های بعدی در کامنت بعدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    هامون صداقت گفته:
    مدت عضویت: 2131 روز

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما استاد عزیز ،خانم شایسته و همه ی عزیزانی که این کامنت رو میخونن

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    متاسفانه من از اون دسته افرادی هستم که تا سیلی نخوررم به فکر تغییر نمیافتم

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    توی همه ی زمینه ها من نشانه ها رو دیدم اما اقدام نکردم یک نمونه رابطه ی عاطفیم بود که اوایل خیلی رابطه خوب بود همو خیلی دوست داشتیم اما به مرور به چالش خوردیم من اقدام نکردم برای تغییر تا رسیدیمذبه جایی که گفت خیلی دوستت دارم ولی واقعا دیگه نمیتونم و الان که به ته خط رسیدیم تصمیم گرفتم که توی خودم تغییر ایجاد کنم

    یک نمونه هم اینه که من مشروبات الکلی مصرف میکردم البته نه خیلی زیاد یک هفته ای یک ماهی یه بار و اصلا لذت نمیبردم شاید از هر ده بار یه بار حال خوب رو با مشروب تجربه میکردم فقط از روی عادت میخوردم ، و نشونه ها رو میدیدم که میفهمیدم باید بزارم کنار اما اهمیت نمیدادم تا اینکه یه بار من رو مست گرفتن بردن کلانتری و اینقدر زشت باهام رفتار کردن اینقدر بی احترامی کردن بهم که غرورم کاملا له شد بعد تصمیم گرفتم بزارمش کنار و تا الان دیگه سمتش نرفتم و دیگه به هیچ عنوان لب نمیزنم مگر اینکه برم خارج

    البته من فقط توی یک مورد قبل از اینکه به ته خط برسم اقدام میکنم اونم بنزین ماشینه که عهد بستم خط وسط یعنی بنزین تمومه برو بنزین بزن و همیشه هم بهش عمل میکنم ، خیلی کیف میکنم وقتی بنزین ماشین پره

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    چون من عادت کردم که به ته خط برسم بعد نتیجه میگیرم که دیگه راهی نیست و یه قدرت خاصی میگیرم واسه تغییر ،سخته که بگم قبل اینکه اون مشکلات بوجود بیاد تغییر میکردم دروغه چون واقعا سخته ولی توی رابطه عاطفیم خیلی بیشتر تلاش میکردم که بهتر عمل کنم

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    باورم اینه که تغییر کردن خیلی سخته یا شایدم باورم اینه که تا مشکل و مسئله ای نباشه نیازی نیست فشار رو خودت بیاری که تغییر کنی ، انگار اول صبر میکنم که غرورم شکسته بشه وقتی غرورم شکست حالا قدرت اینو دارم که تغییر کنم چون غرورم شکسته

    در کل آدم دقیقه نودی بودم و هنوزم هستم و این پاشنه آشیل منه اصلا یک نمونه هم اینه که من یه مدت چسبیدم به تمرینات و نتایج خیلی خوبی گرفتم اما یواش یواش دور شدم و کلی نشونه دیدم که مسیرم کج شده اما توجه نکرردم و کلی شکست توی زمینه های مختلف خوردم به شکلی که واقعا حالم خراب بود منتظر یه اتفاق بودم که دوباره برگردم تو مسیر تا اینکه یهویی پست استاد رو که مربوط به این دوره بود رو تو اینستا دیدم و سریعا اقدام کردم

    امیدوارم که خدا کمک کنه تا بتونم این بار ثابت قدم بمونم و تمرینات رو بدرستی انجام بدم و از تغییرات و نشونه های کوچیک لذت ببرم در کنار شما عزیزان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      حامد سرفچگانی گفته:
      مدت عضویت: 1706 روز

      چقد مثل منی

      منم دقیقا به همینصورت کارهام دقیقه نودیه و پاشنه آشیل من هم هست . و منم یکسال دوازده قدم رو اومدم و به سرعت رشد کردم و توی فرکانس عالی بودم که به خودم اومدم دیدم برام عادی شده و از اونجا نشونه اومد که برگرد ادامه بده ولی چون اون انگیزه اولیه و هیجان اولیه نبود و باید از روی آگاهیت فقط بلند شی و بری همچنان کار کنی رو خودت ،تنبلی میکنم.

      تا اینکه به. سرپایینی رسیدم و امسال ترکیدم. و توی فشار شدید و نفس گیر و اون لحظه آخر دیگ انگار یه انرژی خاصی میاد و دوباره میبینی هیچکسی رو نداری جز پروردگارت که باید دوباره برگردی به خودش و شب به شب سپاسگزاریش رو بکنی و صبح به صبح بهش بگی چی میخوای . . .

      ولی قشنگیش اینه هربار که این اتفاق میافته چند تا حسن داره که من به خودم یاداوریش میکنم و لذت میبرم (چون الان دقیقا منم اومدم دوباره این روزا استارت دوباره تغییر زو بزنم که استاد مثل همیشه از آسمون اومد و این پروژه رو به وقتش سر راهم قرارداد،به همین آسونیه وقتی ادم میخواد)

      *یکیش اینکه الان خیلی خیلی بیشتر میفهمم و با درک بیشتر و از اعماق بیشتر وجودم میتونم سپاسگزاری بکنم از پروردگارم برای همچین عدالت و قوانینش که خیالم راحته مسیر وخودش همیشه هستن.

      *دومیش اینه که هر بار که خوردم زمین و دوباره خواستم برگردم و شروع کنم دیدم چقدر بزرگتر شدم و توی همین هم رشد کزدم. یعنی مثلا من الان امسال که خراب کردم پونصدمیلیون بدهکار شدم . این درحالیه که دو سال پیش اگر همچین اتفاقی میافتاد شاید دوتا سکته میکردم و این عدد اصلا مال من نبود. ولی امسال بااینکه فشار سختی بود ولی اصلا برام مهم نبود و عدد خیلی بزرگی هم نبود ومهم تر از اون ترسی ازش نداشتم د مقایسه با دوسال پیشم [البته]

      و سوم اینکه با این تجربه ها واقعا حرف های استاد وقتی از قوانین جهان هستی میگن برام تایید میشه و

      اصلا استاد یجوری اصل قانون رو ،اون چارت اصلی رو توی مخ من نشونده که هر اتفاقی رو، ذهنم میزاره تو قانونش و میگه این درستشه. اینه .

      مثلا وقتیداین مسیر برام اتفاق افتاده میبینم باوری که اولین بار سه چهار سال پیش از استاد شنیدم که جهان هستی رو به رشده و هر لحظه جهان داره رشد میکنه و ما داریم رشد میکنیم و میبینم اره بابا واقعا توی رشدیم .

      خداروشکر میکنم الان که یک هفتس دوباره بلند شدم و تصمیمی گرفتم بند کتونیم رو دوباره سفت تر کنم هنوز دست رو روی بند نرسونده اتفاقات خوب داره میافته.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        هامون صداقت گفته:
        مدت عضویت: 2131 روز

        سلام حامد جان چقدر لذت بردم از کامنت صادقانه ت ، دقیقا من هم همینطور ،

        دقیقا از یه تایمی به بعد همه چی واااسم عادی شد ، دیگه انگیزه کم شده بود با اینکه اتفاقات روز به روز در حال بیشتر شدن و بزرگ تر شدن بودن اما من تغییر کرده بودم و تغییر این بود که انگیزه م کم شده بود و فکر میکردم اگه تمرینات رو بزارم کنار باز هم نتایج موندگارن اما اینطور نبود ، تمام اون نتایج بخاطر این بود که هر روز مرتب یه سری کارها رو انجام میدادم

        ، حالا شروع کردن سخت تر شده ولی راهی جز این نیست که دوباره برگردم تو مسیر و کار درست رو انجام بدم ، گاهی وقتا کار درست رو انجام دادن سخت تره ،

        امیدوارم که با سرعتی باور نکردنی رو به رشد باشی و از تیک خوردن اهدافت لذت ببری ، هر جای دنیا که هستی حال دلت خوش باشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    نادر زاهدی گفته:
    مدت عضویت: 1818 روز

    به نام خداوند بخشاینده مهربان

    سلام خدمت شما استاد عزیزم و همه‌ دوستان خوبم در این دوره ارزشمند

    خداوند رو‌بسیار سپاس گزارم که همیشه هدایتگر و مراقب من بوده و لحظه ای من رو‌تنها نمی زاره و‌همیشه با نشانه ها با من صحبت می کنه ، ازش کمک می خوام که من رو هشیار تر و آگاه تر کنه تا بتونم توی درک این نشانه ها بهتر عمل بکنم

    این فایل دقیقا مصادف شد با یک تصمیم از طرف من برای تغییراتی در زندگی ام‌ مخصوصا در مسائل کاری و در آمدی ، الله اکبر از این هم زمانی

    چند روزی بود در مورد موضوعاتی در حال فکر کردن بودم و الهام درونی به من می گفت که این تغییرات باید انجام شود اما ذهن مثل همیشه نجوا می کرد و می گفت نمی شه و ترس ها رو به سمت من میاورد

    تصمیم گرفتم بیام‌ توی سایت و از خداوند هدایت بخوام و‌دکمه هدایت روزانه رو‌بزنم

    سایت رو‌که باز کردم دیدم استاد عزیز یک پروژه جدید شروع کردن چشمم به اسم پروژه افتاد :

    (تغییر را در آغوش بگیر )

    الله اکبر اشک تو‌ چشمم جمع شد قلبم فشرده شده بود مگه می شد اینقدر واضح خداوند من رو هدایت کنه؟

    من همیشه به خداوند می گم ، هدایت ها رو‌به من واضح بگو خیلی آشکار من انسانم و‌محدود و درکم شاید خیلی جاها کم باشه ، قربونش برم از این واضح تر دیگه چطور می خواست بگه

    سپاس گزار خداوند هستم که هدایت ما را بر خود وظیفه کرده

    با این مقدمه بریم سراغ پاسخ به سوال ها :

    سوال اول:

    اولین باری که با نشانه های اولیه تغییراتی رو ایجاد کردم در کارم بود من توی بخشی از کارم وابسته به شرکت هایی در تهران بودم و باید کار رو به اون ها سفارش می دادم اما با به وجود آمدن چندین تضاد خیلی کوچک و اولین ضربه ها به این فکر افتادم که این وابستگی رو از بین ببرم و اون کار رو‌توی شهر خودم انجام بدم تصمیم خیلی سخت و ترسناکی بود چون وارد دنیایی می شدم که اطلاعات و دانشی راجع بهش نداشتم اما به خداوند توکل کردم کلی مطالعه کردم راجع بهش کلی آموزش دیدم و توی این مسیر خداوند هم‌دائما من رو هدایت کرد دستانش رو و انسان های فوق العاده ای رو به راحتیییییی در مسیرم قرار داد و به طرز باور نکردنی همه چیز رو کنار هم چید در نهایت نتیجه تلاش ها رو دیدم و دستاورد های زیادی داشت اولا کار برام ساده تر شد در دسترس تر شد کلی خلاقیت به اون اضافه کردم کلی خودم رشد کردم و ظرفم بررگتر شد کیفیت کارم رفت بالاتر سرعت کارم رفت بالاتر و البته که در آمد من رو تا 2 برابر قبل افزایش داد

    در مورد سلامتیم هم می تونم بگم که سال ها بود از ورزش دور بودم و سبک زندگی مناسبی نداشتم و دائما در حال افزایش وزن بودم اواخر خیلی احساس خستگی می کردم و انرژی بدنم خیلی کم بود هر گقدر می خوابیدم باز هم بدنم خسته بود اینها برای من زنگ خطری بود که خودم رو اصلاح کنم و تصمیم گرفتم ورزش رو شروع کنم و از فروردین استارت زدم و یک هدف یک ساله برای خودم تعریف کردم الان حدود 7،8 ماه از اون زمان می گذره و جدا از تناسب اندام عالی که پیدا کردم سطح انرژی و‌ توان بدنیم کلی بالاتر رفته و مهمتر از همه سبک زندگی و تغذیه من کلا تغییر کرد کیفیت خوابم بالار رفت سالم خورتر شدم دیسیپلینم بالاتر رفت و کلی تغییر مثبتی که با خودش به همراه داشت

    سوال2:

    باز هم می تونم به مسائل کاریم اشاره کنم که حدود 5،6 سال در یک جای اشتباه بودم و کاری که بهش علاقه ای نداشتم و هر بار خداوند با نشانه های مختلف به من اعلام‌می کرد باید تغییر کنم و انواع مشت و لکد ها رو‌از جهان خوردم ولی اون‌موقع بی ایمانی و‌ترس ها به من اجازه تغییر نمی دادند و این پروسه اینقدر ادامه پیدا کرد که منجر به ورشکستگی مالی شد و‌ من همه چیز رو از دست دادم

    اواخر همون دوران بود که فایل های 12 قدم رو گوش می کردم و اون‌فایل ها ایمان تغییر رو‌در من به وجود آورد و‌ من تصمیم به تغییر گرفتم و از صفر کاری که بهش علاقه داشتم رو حدود 2 سال پیش شروع کردم ولی بهای سنگینی پرداخت کردم

    سوال 3 :

    نشانه ها رو‌ جدی تر می گیرم و قطعا خیلی خیلی زودتر تغییر می کردم و به خداوند اعتماد می کردم

    خودم و‌ زندگی خودم رو اولویت قرار می دادم و‌ روی احساس لیاقتم کار می کردم و

    به توانایی هام بیشتر اعتماد می کردم

    سوال 4 :

    مهمترین عامل عدم تغییر من ترس بود و‌فایل ها و‌دوره های استاد خیلی به من کمک کرد و سعی کردم‌تغییرات رو از جاهای کوچکتر یا جاهایی که ذهنم مقاوت‌نداشت شروع کنم تا ایمانم تقویت بشه تا اینکه درک کنم می تونم و‌باور کنم که‌می شود مثلا من‌توی قسمت های دیگه ای از زندگیم مثل روابطم خیلی تغییرات کرده بودم و‌نتایج عالی گرفته بودم ولی توی مسائل مالی ایمانی که‌منجر به تغییر بشه به وجود نیومده بود و‌می ترسیدم

    ترس از اینکه بعدش چی کار کنم که از بی ایمانی میو‌مد و‌فهمیدم من نیاز نیست کل مسیر رو بدونم و خداوند قدم به قدم من رو‌هدایت می کنه و‌من فقط باید الان قدمی که می دونم رو‌ بردارم

    ترس از اینکه اگر همین هم‌از دست بره چی ؟ این همه اینجا و‌توی این مسیر زحمت کشیدم رها کنم بره؟ که فهمیدم من توی اون مسیر کلی تجربه هایی کسب کردم که الان بهم کمک می کنه و بیهوده نبوده

    کسایی که دارم باهاشون کار می کنم اگر من نباشم چه بلایی سرشون میاد که فهمیدم خدای من خدای اونها هم هست و‌همه به یک اندازه به خداوند دسترسی داریم و من باید خودم رو لایق زندگی بهتر و چیزی که دوست دارم‌بدونم

    و این یک‌مسیر تکاملی بود تا به ایمانی برسم تا تغییر کنم اما حالا با فکر کردن به اون روزها و نتایجی که حاصل شد تغییر برایم کمی راحت تره هنوز هم نجواهای ذهن هست اما می تونم با یاد آوری دست آوردها و نتایج تغییراتم کمی خاموششون کنم

    در پناه خداوند باشید ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2136 روز

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها تا خالق تمام عیار خواسته هام باشم

    سپاسگزارم از استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو به صورت هدیه دراختیارمون قرارمیدن، و سپاسگزارم از خودم که به بهبود کوچک اما دائمی پایبندم

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    کارم بود ، میزان درآمدم بود که حس کردم باید بهبود پیدا کنه ، اون موقع هنوز اوضاعم خوب بود و همه نیازهام داشت به صورت مرتب برآورده میشد، اما یقین داشتم که این روند اینجوری نمی‌مونه و به زودی با تضاد مواجه میشم برای همین شروع کردم به دنبال کار گشتن که چون درحال کارکردن رو خودم هستم و درمسیر هستم ، به آسانی برام پیدا شد چون در مدار روان بودن چرخ زندگیم هستم و شکر خدا طبق قانون کار مورد علاقم با ساعت کار مورد علاقم با حقوق و همکاران و مکان مورد علاقم برام جورشد و من الان از محل کارم دارم براتون کامنت می‌نویسم ، محل کاری که بسیار شیک و زیباست و محیط گرم و صمیمی داره و ویی به سمت کل شهر و کوه و طبیعت زیبا داره ، نتیجه ی ملموسشم اینکه تونستم پس انداز خوبی داشته باشم و البته ماشینمو عوض کنم و چندین مدل بهترش کردم و بسیار بسیار بسیار راضیم از این تغییر بموقع خودم ، و خودم می‌دونم که چون شاگرد شمام و چون از آگاهی های شما برای لحظه به لحظه زندگیم استفاده میکنم ، تونستم بموقع تغییر کنم و الان بسیار راضی باشم از این تغییر موقع خودم

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    در مورد رابطه ی عاطفیم می‌دیدم و کاملا آگاه بودم که باید تغییرش بدم اما بخاطر عادت ها و منافعی که حضور اون شخص داشت تغییرش ندادم چون به فراوانی باور نداشتم و نتونستم دراین مورد باورهای قدرتمند کننده بسازم اما الان با دوره ی احساس لیاقت و خرید دوره ی عشق و مودت در روابط دارم خودمو بهبود میدم ، خوب هزینه هایی که پرداخت کردم این بود که روح و روانم در آرامش نبود و من داشتم به خودم ظلم میکردم

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    اگر به اون موقعیت برگردم ، ازش اعراض میکنم و با قدرت بیشتری روی خودم کار میکنم این کاریه که الان دارم انجام میدم

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    باور محمد کننده ی من دراین رابطه یک : اون مخارج و تمام نیازهای منو تأمین می‌کنه اگه بره حتما بهم سخت میگذره و من کم میارم و کیفیت زندگیم حساااابی پایین میاد

    باورمحدود کننده ی دوم : دیگه کسی نیست به این اندازه بهم محبت کنه توجه کنه ، هروقت می‌خوام خودشو بهم برسونه و همه جا آشنا داشته باشه تا کارمو راحت راه بندازه

    باور محدود کننده سوم: به این راحتی ها نمیشه دوباره رابطه ساخت به کی میشه اعتماد کرد ، معلوم نیست یکی دیگه بیاد رفتارهای زشتش چقد زیاد باشه که بتونم باهاش کنار بیام یا نه که خودم می‌دونم همه ی این باورها ریشه در کمبود داره ریشه در باور نداشتن به فراوانی جهان هستی و البته مشرک بودن داره توحیدی نبودن و به شیوه قوانین زندگی نکردن داره ، البته دارم به این موضوع فکر میکنم که نکنه ارتباط عاطفی پاشنه ی آشیلم باشه و نقطه ضعفم باشه که این موضوع رو انقد ادامه دادم و هنوز به جای خوبش نرسیدم

    البته که با توجه به آموزه های استاد حال دلم خیلی خوبه و با دوره هایی که دارم کار میکنم (عشق و مودت در روابط و احساس لیاقت و 12قدم ، هم جهت با جریان خداوند ) حال دلم واقعا عاااالیه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2417 روز

    سلام به همه دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین

    استاد میخواستم این پروژه رو گوش نکنم و فایهای توحیدی شما رو ادامه بدم، که نشانه روزم شد فایل جز کدام دسته هستید؟ و من فهمیدم باااید این پروژه رو گوش بدم و با شما پیش برم.

    استاد من حس میکنم جز گروه سوم هستم تا نشانه نبینم تغییر نمیکنم، تا رییسم یهم گوشزد نکنه انجام نمیدم، تا مجبور نشم تلاش نمیکنم که چیز جدید یاد بگیرم.

    امااا با اولین نشانه ها انجامش میدم، نمیذارم بهم سخت بگذره و فشار بیاد، ولی یه چیزی هم که هست انتظارم زیاده!! حس میکنم برای این مقدار تغییر باید نتیجه بیشتری بگیرم، یعنی تلاش و تغییری که میکنم در نظرم زیاد و لایق نتیجه زیاد میاد، و از اونجایی که قانون کار خودش رو میکنه، و نتیجه به اندازه تغییر کردنِ من، بهم میده، من بعدش ناامید میشم میگم ایـــن همه تلاش کردم تغییر کردم هیچی نشد، تا حالا چندین بار این اتفاق برام افتاده و الان موقع نوشتن، بهش پی بردم. باید این اتفاق تکرار شونده در زندگیم رو حل کنم

    استاد خیلی خیلی خیـــــلی این فایل رو گوش دادم اما اصلا نمیتونستم کامنت بنویسم انگار کانکت نمیشدم به خدا، امروز گفتم حتما انجامش میدم پسرم رو برده بودم پارک، کنار ماز ایستاده بودم گفتم خدایا تو کمکم کن بنویسم، و الان هم موقع خواب تکمیلش کردم خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    زهره خسروی گفته:
    مدت عضویت: 677 روز

    به نام خالق زیباییها ها

    سلام خدمت استاد عزیزم ،خانم شایسته مهربان و تمام دوستان همراه و همدل

    نمیدانم چگونه. واز کجا شروع کنم فقط میدانم که من امروز هدایت شده ام به نوشتن به گفتن کلمات و،جملاتی که از درونم بر می‌خیزد وبه من گفته می‌شود.

    امروز قبل از گذاشتن کامنت قرآن را گشودم این پیام خداوند به من بود:

    وَقُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوًّا مُبِینً

    ا ﴿و به بندگانم بگو: سخنی را که نیکوتر است، بگویند؛ زیرا شیطان میان آنان [به سبب سخنان زشت و بی منطق] دشمنی و نزاع می افکند، زیرا شیطان همواره برای انسان دشمنی آشکار است.

    استاد عزیزم این سایت واقعا نور هست هدایت هست برای من و،برای. دوستانم که به دنبال پیشرفت و تغییر هستیم ولی هنوز درگیر تضادها و چالش های فراوانی در زندگی خود هستیم.

    من بطور اتفاقی با پروژه /تغییر را در آغوش بگیر/بر خورد کردم و شاید به قول استاد در مدار تغییر قرار گرفته بودم و تکامل را طی کرده بودم .

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    در رابطه با این سوال باید بگویم که بارها و بارها سعی کردم که تغییر کنم و دوره دوازده قدم را هم خریدم و اکنون قدم یازدهم هستم البته که به نتایجی هم رسیدم

    به اون آرامشی که کاملا با ان بیگانه بودم ولی نتایج برایم پایدار نبود اما تغییر اساسی من از آنجا شروع شد که در یکی از دوره ها استاد اشاره کردند به کتاب (چه کسی پنیر مرا جابجا کرد) و گفتند که بعد از مطالعه این کتاب اساسی کردند.

    من بارها اسم این کتاب را شنیده بودم ولی از آنجایی که در مدارش نبود هیچ توجهی به آن نداشتم تا اینکه وقتی از زبان استاد شنیدم pdf آن کتاب را دانلود کردم و بارها و بارها گوش کردم و هر بار به درکی می‌رسیدم که قبل نرسیده بودم .

    و من تصمیم جدی برای تغییر گرفتم .

    از خداوند هدایت خواستم بهش گفتم که خدا جونم من هیچی نمیدونم تو میدانی تو بگو ،تو راه نشانم بده

    ، اول از خودم و تغییر شخصیتم شروع کردم

    من مدتهاست که خودم را نادیده گرفته بودم در رابطه عاطفی مانده بودم که فقط تحمل میکردم و سعی می‌کردم که هر طور شده زندگی ام را ، همسرم را نگه دارم و هرچه تلاش میکردم بیشتر از جهان ضربه میخوردم

    برای فرزندانم ، اطرافیانم خدایی میکردم تلاش میکردم که همیشه انها را راضی و خرسند نگه دارم ولی اکثرا نادیده گرفته میشدم و جالب اینجاست که وقتی معترض قدر نشناسی آنها میشدم به راحتی می‌گفتند که شخصیت تو بگونه ای هست که ما ناخداگاه این رفتار را با تو میکنیم.

    اونها راست می‌گفتند چون من هیچ ارزشی برای خودم، قلب. مهربانم، دستان توانمندم، پاهای قوی و پرقدرتم و سلامتی همه اعضای بدنم نداشتم و مهمتر از همه شکر گذار نبودم .

    اما اکنون تصمیمم گرفتم و به خودم قول دادم که تغییر کنم باورهای شرک آلودم را تغییر بدم و قبول کنم که فرزندانم و اطرافیانم خدایی دارند که قادر مطلق هست

    هر روز خواسته ای به جهان میدهم و قول میدهم که در هر شرایطی به ان پایبند باشم

    امروز قول دادم که بسیار شاد و پر انرژی باشم و فقط و فقط زیبایی ها را ببینم و واقعا هم جهان به من نشان داد مواردی را در اطرافم دیدم که شاید هرگز ندیده بودم انقدر شاد بودم که همه شگفت زده شده بودند.

    و تغییر دیگری که مرا در این راه مصمم کرد این شعر خمسه نظامی بود

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    من بارها و بارها متوجه شده بودم که در رابطه عاطفی ام راه را به بیراهه میروم و باید تغییر کنم ولی ترس از تنهایی ، حرف مردم ، باور توحیدی نداشتن و رها نبودن و هزاران دلایل پوچ و شرک آلود مانع تغییر من میشد

    هزینه این سفر پر فراز و نشیب از دست دادن روزهای قشنگ زندگی ام ، طراوت و شادابی آم ، سلامتی ام و ….. بوده هست

    .سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    اگر به آن دوران برگردم حتما تلاش می‌کنم که # قدرت دیگران را برای خودم ضعیف و ناتوان بشمارم و قدرت را به خدایم بدهم

    .

    # سعی میکنم خودم را بینهایت دوست داشته باشم و برایم ارزش قائل باشم

    # بینهایت شکر گذار باشم

    #واز همه مهمتر تغییر را سریع بپذیرم و جزء گروه چهارم باشم ( گروه پیشرو)

    سوال 4 به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    چون مشرک بودم و خدا رو انقدر که باید بود باور نداشتم

    ترسو بودم شجاعت نداشتم که از کلبه خیالی بظاهر امنی که برای خودم ساخته بودم خارج شوم .

    خودم را لایق بهتر از اینها نمیدیدم و در یک کلام اعتماد به نفس نداشتم.

    اکنون که این این نهال تغییر را در خودم بارور کرد ه ام امیدوارم بتوانم به درخت تنومندی تبدیل کنم که سهمگین ترین بادها هم نتوانند از پای در آورند.

    امیدوارم انقدر به نتایج عالی و پایدار برسم که دفترها بنویسم

    .

    عاشقتونم استاد عزیزم

    در پناه حق شاد و سربلند باشید.

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    مهسا سالاروند گفته:
    مدت عضویت: 1334 روز

    الهی به امید تو

    سلام

    پاسخ به سوالات قبل از تمرین:

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    من متاسفانه قبلا همیشه میزاشتم به مو به برسه بعد انجام میدادم و تازه یادم میوفتاد که تغییر کنم ،،،،

    مثه تو روابطت میزاشتم به همه گند زده بشه بعد دوباره شروع میکردم از صفر کار کردن.

    _

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    من همین یک هفته پیش بارها و بارهاا نشونه اومد که تغییر کن که ببین کم به آدما وابسته شو شرک نورز ،،،،،،کم به آدما بچسب و خودتو بی ارزش کن ،،،،

    دوباره ادامه دادم قشنگ واضح میدیدم باباااااا کسانی که در مدار تو نباشن میرن چرا انقدر میخوای مقاومت کنی ،،،،،،

    باز دوباره میگفتم درست میشه ولی درست نشده که هیچ ،بعد بدنم شروع کرد آلارم دادن ،،،،،،،یعنی خدا با تمام قوا داشت بهم میفهموند از طریق آدما،از طریق تلویزیون از طریق بدنم و حتی خدا شاهده از طریق پرنده هااا می دیدم ،،،،میدونستم نشانس اماااا انقدر مشرک شده بودم که کور و کر شده بودم .

    حالا چه بهایی پرداخت کردم:

    بعد از 8 سال موندن تو رابطه از سره وابستگی ،،،،اون رابطه به طرز عجیبی و البته با مقاومت های زیادم به مو رسید و پاره شده وتماممم

    از نظر سلامتی همون نگرانی هایی که تو روابطتم داشتم بکل جسمم و روحمو زخمی کرده بود،و هزینه های درمانی از یه جاهایی درومد که مونده بودم خدایاااا اینا از کجا درومده ،،،،درحالی که میدونستم کسی که در مسیر اشتباه باشه همیشه اتفاقای نامناسب میوفته من قانونو میدونستم اما شرک باعث شده بود ازش استفاده نکنم و عمل نکنم.

    _

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    خب اگه به عقب برمی گشتم هیچ وقت اون همه شرک نمی ورزیدم و ادمارو برا خودم بت نمیکردم

    شاید سفت و سخت به تغییر کردن ادامه میدادم و با شکل بهتری و راحت تری جهان اون آدمارو از مسیرم جدا میکرد ،،،،،شخصیتمو تغییر میدادم که وابسته به آدما نباشم و شخصیت قوی میساختم که با رفتن. آدما اونم طبق قانون قوی بمونم و تازه خودم درو براشون باز کنم بگممممم بفرمایید.

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    باوری که باعث میشد هربار تا یه جایی تغییر کنم و بعد رهاش کنم یا اصلا نخوام تغییر کنم این بود ،،،،

    -من 28 سالمه کلی از عمرمو تو این رابطه گذاشتم

    -اینکه دیگه کسی شاید پیدا نشه که به اندازع این دوسش داشته باشم

    -اینکه واقعااا یه جاهایی میدیدم این رابطه یه طرفه شده و یه تنه تلاش میکردم و واقعاااا دیگه خسته شده بودم که بخوام تغییر کنم

    -باورهام بعضی هاش انقدر خنده داره و بخاطره کج فهمی خودم از قانون بوده ،،،،اینکه اگه من بخوام تغییر کنم و اون آدم تغییر نکنه چییییی؟اونوقت کبوتر با کبوتر میشه و ممکنه از رابطه من بیرون بره و من به مدار بالا تر میرم و اون همون جامیمونه و طبق قانون از زندگیم میره بیرون

    -همش باورم این بود که درست میشه خودش حالا بعدا درست میشه ،،،،،،اینکه من میتونم بزور اون آدمو تغییر بدم و اونو بیارم تو مسیر تا باهم بمونیم

    بخدا که من میدونستم طبق قانون شدنی نیست اماااا همش مقاومت بود،،،،،میگفتم نههههه میشههههه من میتونم تغییرش بدم ولی بخداااا شدنی نیست….

    -بارها و بارهااا استاد میگفت بابااااا منتهای یه چیزو بخوایم ،،،،و هدایت میشین ،،،،،اینکه بگو خدایاااا من خوشبختی میخوام نه با یه شخص خاص بلکه با اونی که تو هدایت میکنی،،،،،بگو خدایااا من میخوام مهاجرت کنم به جایی که اینجور باشه اونجور باشه ،،،، بزور نگو کدوم کشور بزار تا اون خودش به نقصد برسونه تورو،،،،،،

    بخدا حس میکنم تا الان کور بودم:)

    بارهااا گوش داده بودم اما فقط میخواستم اون جیزی بشنوم که میخوام نه اینکه قانون چی میگه:(

    نمیدونم ولی حتما تو همین نگاهمم خیری بود

    که خداوند خودش بهم بفهمونه میدونم چک و لگد زیاااااد خوردم اصلا جهان له کرد منو تا بهم فهموند….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: