دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 114


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    گلشیفته گفته:
    مدت عضویت: 1262 روز

    به نام خدای نور و عشق🪽

    من فیلم رو نگه داشتم تا سوال رو جواب بدم و ببینم کجای کارم..‌

    من دوسال بود ازمون دکتری شرکت میکردم و درسی به اسم امار رو که ضریب بالایی در کنکور داشت حذف میکردم واین باعث میشد هرسال زحماتم تقریبا کم نتیجه بمونه و به رتبه ی دلخواهم نرسم

    چون نمیخواستم خودمو تغییر بدم برای یادگیری این درس

    میگفتم ازش بدم میاد ولش کن و و و

    تا اینکه امسال واقعا به خودم اومدم و کلاس های انلاین رو با یه استاد عالی شروع کردم و رفتم تو دل ترسم برای یادگیری آمار و حسابی باهاش درگیرم و به خودم قول دادم درصد بالای 70 بزنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    مرضیه قادری گفته:
    مدت عضویت: 1005 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بسم الله الرزاق

    بسم الله الوهاب

    به نام خدایی که هرلحظه هرلحظه هدایتگر ومواظب من است

    خداجونم،سلاااام، شب که می شود به دنبال گوشه ی دنج وخلوتی میگردم که با توسخن بگویم،

    خداجونم من هیچی نیستم همش تویی،شجاعتی که دروجودم جوانه زده توهستی

    فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ ۚ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَى ۚ وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

    (سوره انفال، آیه 17)

    ترجمه:

    «شما آنان را نکشتید، بلکه خدا بود که آنان را کُشت، و تو (ای پیامبر) چون تیر انداختی، خود نیانداختی، بلکه خدا بود که انداخت، تا مؤمنان را به آزمایشی نیکو بیازماید؛ بی‌گمان خدا شنوا و داناست.»

    پرودرگارا،ای صاحب فضل، ای بخشنده ی مرتبه های بلند،هرعمل وفعل من ناشی از اراده ی توست ومن بدون تو ونیروی تو هیچی نیستم،من توانایی تغییر ندارم

    روزها ی زیادی بود که دنبال تغییر خودم بودم،اما همش با ذهنم سعی میکردم که روزهای اول آشنایی رو با سایت رو به یادبیارم ،ازاین فایل به اون فایل می پریدم،نمی دونستم تغییر رو ازکجا شروع کنم روی باورهای ثروتم کارکنم یا پیج،نمی دونستم ورزش رو شروع کنم یا دنبال کار باشم،نمیدونستم علاقه ام رو چه جوری دنبال کنم

    نمی فهمیدم که حرفی که الان داره بهم گفته میشه واقعا الهامه،،،کاملا گیج و گمگشته بودم

    تا اینکه امروز صبح به خدا گفتم ،خدایا خودت هدایتم کن ازچه جنبه ای شروع کنم واقعا دوست دارم زندگیم رو متحول کنم ولی نمیدونم چطوری،نمیدونم ازکجا

    براش نامه نوشتم

    وبعد از همین ردوبدل صحبت ها ،دیدگاه آقا حامد رو توی کانال دیدم و خیلی باهاش ارتباط گرفتم احساس کردم این همون هدایت هستش که باید بهش عمل کنم انگار این همزمانی توی سکوت برام راه رو روشن کرد، قدم اول رو بهم نشون داد

    جالب اینکه من گام اول رو همون روزاول نصفه شنیدم و گام ها رو ادامه ندادم ،اما انگار امروز یه چیز عجیبی من رو کشوند،از خودش میخام کمکم کنه جزو استقامت کنندگان در مسیر درستی وراستی وصراط مستقیم باشم و این دوره رو تا آخر ادامه بدم.

    وقتی این سوالات روشنیدم حس کردم،حتما باید بهشون جواب بدم،خودم رو کنکاش کنم وبه یه خودشناسی عمیق تری ازخودم برسم.

    سوال اول؛آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرت رو اصلاح کردی وازتغییراستقبال کردی چی بود وچه نتیجه ملموسی داشتی؟؟

    از سرکار استعفا دادم و پیج زدم وبا تصویرخودم اومدم جلوی دوربین ،پست اولم وارد اکسپلورر شد و نحوه ی کارکردن با برنامه ها‌ رو یادگرفتم ونتیجه ای که برام داشت این بود که اهمیت حرف مردم برام خیلیی کمترشد،جسارتم بیشترشد

    سوال دوم؛درچه مواردی نشانه های تغییر رادیدی اما جدی نگرفتی ؟؟وبعدا چه هزینه ای برای فرار ازتغییر پرداخت کردی؟

    کنکور. من فک میکنم نزدیک به هفت یا هشت سال پشت کنکور بودم وهرسال قبول نمیشدم،واین قبول نشدن درسال های اول برام نشونه بود طوریکه درسال های آخر پشت کنکوری تبدیل شده بود به پتک وچکش

    طبیعتا هزینه اش خیلی برام گزاف وزیاااد بود به بهای نابودی کامل عزت نفس واعتماد به نفسم،زمانم،انرژی بود و چیزی جز خستگی برایم نداشت

    سوال سوم؛اگر به آن موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی انجام می‌دهی چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    اگر به آن موقع برگردم حتما روی عزت نفسم کارمیکردم،راحت‌تر نه میگفتم وارزشمندی خودم رو وابسته به قبولیم نمیدیم و چی بگم ازاحساس لیاقت به فکر پول درآوردن می بودم

    تا اینکه ،با این وجود که فشار ها ازبیرون زیاد بود امسال برای اولین سال بعد از فارغ‌التحصیلی ازدبیرستان ،کنکور ندادم،نجوا های ذهنم زیاد بودن،پس نتیجه ی اون همه سال چی میشه،اما دیگه بس بود اون همه ضربه ای که خورده بودم و تسلیم شدم

    هرلحظه که تسلیمم درکارگه تقدیر، آرام ترازآهو،بی باک تر ازشیرم

    هرلحظه که می‌کوشم درکارکنم تدبیر،

    رنج ازپی رنج آید، ،زنجیر پی زنجیر

    سوال چهارم؛به آن موقعیت فکرکن و بنویس چه باورمحدود کننده ای باعث می‌شد که ایجاد تغییر رو به تاخیر بیندازی؟؟؟؟وچطور این باور رواصلاح کردی؟؟

    فکر میکردم تنها راه موفقیت من فقط ازطریق درس وکنکوره

    ترس،نداشتن ایمان،کمبود عزت نفس،

    وقتی با گوش دادن به فایل های توحیدی خدا رو بهترشناختم،وقتی فهمیدم من مسئول زندگی خودم هستم ،تقصیر هیچ کسی نیست

    اوضاع به سمت بهبود رفت

    خدایاااااشکرت که همیشه بودی،هستی،خواهی بود

    وهمیشه آغوشت به روی من بازبودوهست

    مفتخرم به بندگی ات

    مفتخرم به ربوبیت تو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    احمدرضا هودرجی گفته:
    مدت عضویت: 3922 روز

    سلام به استاد عزیز خانم شایسته و دوستانم در این سایت

    سوال1 : آخرین باری که قبل از برخورد به تضادمسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجه ملموسی داشت؟

    در مورد فرزندانم هست وقتی قانون جهان را فهمیدم که فقط باید روی خودم کار کنم و توجهم را روی نکات مثبت آدمها بزارم و کاری به کار کسی نداشته باشم تمام تلاشم را کردم تا فقط خودم را بهبود بدم و هیچ حرف به فرزندانم نزدم و نصیحت نکردم اما قبل از اینکه مسیر را اشتباه برم و توجهم روی دیگران باشه و به تضاد بخورم و فرزندانم اذیتم کنن رفتارم با اونها را تغییر دادم و الان دارم میبینم که خیلی آرام و سر به راه هستند و با جدیت روی اهدافشون کار میکنن رفتارهایی میکنن که قابل تحسین هست و از این بابت خیلی راحت هستم و تضادی ندارم

    تو رابطه با اطرافیان افرادی بودن که همیشه مشکل ساز بودن دیدگاههای ضعیف و باورهای محدود کننده که قبل از اینکه با اونها به مشکل بخورم رابطه را قطع کردم و بعد از چند سال میبینم که چقدر محیط آرام برای خودم درست کردم و سبک شخصی زندگی خودم را دارم و کسایی که هنوز با اون افراد ارتباط دارن میبینم که چقدر دارن اذیت میشن

    سوال2 : در چه مواردی نشانه های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی ؟ بعدا دقیقا چه هزینه هایی برای فرار از تغییر پرداخت کردی؟

    روزهایی که خوب روی خودم کار میکردم درآمدم بالا و بالاتر میرفت اما بعد از اینکه کمی از لحاظ مالی به آزادی رسیدم تلاشم برای کنترل ذهن کمتر شد و آرام آرام درآمدم کمتر شد اما جدی نگرفتم تا جایی که به حالت قبل از آشنایی با این قوانین رسیدم و دیدم که از این نقطه تغییر خیلی سخت شد و کلی انرژی و زمان گذاشتم و الان هم دارم انرژی میزارم تا کم کم دوباره به مسیر بیام

    الان با این تمرین دارم میفهمم که در هر پله ای از موفقیت باشم باید با تعهد و همیشه مثل روزهای اول روی تغییر تمام جنبه های زندگیم کار کنم و فکر نکنم که اگر روی باورهام کار نکنم نتایج ادامه خواهد داشت بلکه آرام آرام پله ها را به سمت پایین طی خواهم کرد بدون اینکه متوجه باشم تا جایی که همه چی را از دست میدم و بعد میفهمم که روزهایی که از کنترل ذهن غافل شدم داشتم سقوط میکردم اما تو آسمون بودم و دردی حس نمیکردم وقتی خوردم زمین دردش را حس میکنم و بعد میفهمم که باید قبل از زمین خوردن بالهای باورهای قدرتمند کننده را باز میکردم و بالا و بالاتر میرفتم

    وقتی بین زمین و آسمان هستم نمیتونم بی تحرک وایسم یا باید بال بزنم و بالا و بالاتر برم یا سقوط میکنم سکون وجود نخواهد داشت

    سقوط نیاز به صرف انرژی نداره و خود به خود انجام میشه اما سعود نیاز به صرف انرژی داره نیاز به کنترل ذهن داره نیاز به تقوا داره

    سوال 3 : اگر به آن موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی انجام میدهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدهی؟

    اگر به آن موقعیت برگردم همون روزهای اول که مشتریهای نامناسب را دیدم و درآمدم کمتر شد یا پول درآوردن سخت تر شد چند روزی جایی خلوت میکردم و دوباره اهدافم را مشخص میکردم و ترمزها را پیدا میکردم و رفتارهایی که باید اصلاح شوند را تغییر میدادم و دوباره خودم را در مسیر رشد قرار میدادم

    سوال 4 : به آن موقعیت فکر کن و بنویس چه باور محدود کننده ای باعث شد که ایجاد تغییر را به تاخیر بیندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    جایگاه اشتباه اهرم رنج و لذت در ذهنم بود یعنی تغییر در ذهن من سخت و رنج آور بود و تغییر نکردن لذت بخش بود که میگفتم باید کلی وقت و انرژی بزارم سختی بکشم خودم را از تفریح دور کنم و روی باورهام کار کنم

    باور بعدی که باعث شد تغییر را به تعویق بندازم کمالگرایی بود که همیشه میخواستم رشد عظیم داشته باشم و میگفتم با انجام تمرینات کنترل ذهن و کار کردن روی فایلها تغییر محسوسی صورت نمیگیره پس ولش کن و اقدامی نمیکردم

    نمیخواستم تکاملم را طی کنم افرادی را میدیدم که از من خیلی موفق ترن و یه شبه میخواستم مثل اونا بشم و چون با یه روز کار کردن مثل اونا نمیشدم میگفتم این فایلها جواب نمیده و مسیرم را تغییر نمیدادم و اقدامی برای اصلاح وضعیت نمیکردم تا جایی که دوباره خوردم زمین استخوانهام شکست و حالا خوب دارم درد را میفهمم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    امیر رفیعی گفته:
    مدت عضویت: 1179 روز

    سوال اول

    سلام و عرض ادب، سلام دوستان عزیزم، سلام استاد عزیزم

    سریع میرم سر اصل مطلب

    یک اصلی رو از مطالب ارزشمند استاد یاد گرفتم این هست که اگر در مسیری بودی که احساس بدی بهت دست میده، یا فکری که بهت استرس میده مسیر درست، فکر درست نیست و باید سریع مسیرتو یا فکرتون عوض کنی که این نشونه از تضاد هست. من به واسطه طمع ای که بابت ثروت داشتم وارد یک سایت شدم که از ما یک سری فعالیت میخواست و در کنارش به ما تتر می داد دفعه اول فعالیت رو انجام دادم و حدود 3 میلیون بهم به پول ایران در عرض چند دقیقه تتر داد به خودم گفتم چه عالی و فردا وقتی که شروع به فعالیت کردم برای کسب ثروت بیشتر باید پول از طریق صرافی واریز به شرکت می کردیم تا بتونیم کارمون رو انجام بدیم و درنهایت پول خودمون و ثروت حاصل از فعالیت بهمون پرداخت میشد من خوش حال بودم از این فعالیت در عرض چند دقیقه که باعث کسب ثروت می شد اما از طرفیم حس خوبی نداشتم، استرس داشتم، ندایی در قلبم می گفتم ادامه نده مدام داخل سایت ها می گشتم حتی در هوش مصنوعی آدرس سایت رو چک می کردم بهم می گفت سایت معتبر نیست اما شرک و بی ایمانی من، طی نکردن تکامل در مسیر درست باعث شد ادامه بدم تا حدود 30 میلیون از پولم طی واردسایت کردم و ادامه ندادم چون پول بیشتری میخواست ولی یجایی به خودم اومدم گفتم هر جا جلوی ضرر رو بگیری منفعت هست گوش به ندای قلبم کردم و ادامه ندادم، با خودم صحبت می کردم ناراحت از این جهت بودم چرا طمع کردم و به تضاد و ندای قلبم و احساس بدم در مسیر گوش نکردم اما تصمیم گرفتم ادامه ندم و خودم رو بخشیدم و به خودم گفتم شاید باید این ضرر رو پرداخت می کردی تا جلوی ضرر های بزرگترت در آینده گرفته بشه خودم رو بخشیدم گفتم هرچند پول از دست دادم اما به این باور رسیدم دیگر به هیچ عنوان طمع نکنم و مسیر تکامل رو طی کنم در عرض چند ساعت حالمو خوب کردم و ادامه ندادم جالب بود که بعد از چند وقت اون سایت جمع شد و به این باور رسیدم مسیر درست همراه با استرس نیست، همراه با نور و آرامش هست به این نتیجه رسیدم هروقت در مسیری بودم که حس بد داشت، یا فکری که استرس داشت مسیر و فکر شیطان هست فقط به ندای قلب گوش کن و ادامه نده

    سپاسگزارم استاد و دوستان عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    داود پرورده گفته:
    مدت عضویت: 2341 روز

    بنام خداوندبخشنده مهربان

    سلام وعرض ادب به استادعباس منش عزیزودیگردوستان همراه

    کلاحضورم دراین سایت برای اینه که بتونم بادریافت اگاهیهای نابی که استادعزیزلطف میکنن به لطف خداونددرخودم تغییرایجادکنم حال چقدرازان بهره میبرم بستگی به مقدارتلاش خودم داره

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی دربرداشت؟

    بله من اهل ورزشم البته نه بصورت حرفه ای ولی بدلایلی مدتی ورزش نمیکردم تنبلی بدجورمومنتوم گرفته بودکم کم وزنم شروع به بالارفتن کردویکم فشارخون خستگی زودهنگام موقع کارومشکلات عدیده دیگه که سریع این وضعیت روتغییردادم که خداروشکرخیلی زودشرایط عالی شدواخرین چکاپی که دادم هیچ مشکلی وجودنداشت

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    درموردمسائل مالی من همیشه مشکل دارم یک الگوی تکرارشونده که چندوقت یکباربه شکلی ازارم میده وباعث بدهکاری میشه وهربارهم خیلی اذیت میشم دراین موردخیلی تلاش کردم وسعی کردم تغییرکنم ولی راهش روبلدنیستم ونمیدونم واقعا چه تغییری بایددرخودم ایجادکنم وهمیشه دنبال اون پاشنه اشیل خودم هستم امیدوارم خداوندراه درست روبهم نشون بده

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    عمده مشکلم درجواب سوال قبلیه کسب وکارم خوبه دریافتی هم نسبتا مناسب ولی همون مشکل که هرچندوقت یکباربه شکلی رخ نمایی میکنه وواقعا نمیدونم چه واکنشی برای رفع اون بایدداشته باشم

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    تغییرروبشدت احساس میکنم که انجام بدم اما اینکه چجوری وچی بایدتغییرکنه نمیدونم اینکه چه باوری یا باورهایی باعث میشه مشکل ایجادبشه نمیدونم مثلا ی نمونه اش اینکه خونه نوسازیهوتوش ساس پیدابشه ومجبوربشی کلی هزینه کنی وسم بزنی ویامرتب وسایل خونه دچارخرابی بشه ومن نمیدونم بایدرهاکنم یابهش فکرکنم امیدوارم خداوندهدایتم کنه

    بی نهایت خداوندروشکرمیکنم وسپاسگذاررم ازاستادعزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    حامد سرفچگانی گفته:
    مدت عضویت: 1714 روز

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    دقیقا الان یادم نمیاد چون درموردموضوعات مالی معمولا باید یه چکی بخورم انگار تا موتورم روشن بشه.

    شاید یکی ازمهمترین هاشس چندین سال پیش درمورد رابطم باشه که نزاشتم بع بیراهه بره وتصمیم درست روگرفتم شاید.

    خیلی ازتصمیماتم درست بوده وحسم رودنبال کردم . ولی موضوع اصلی زندگی من بحث ،پول ودرامد هست.

    که من رو خیلی چالش میکنه و بالا و پایین میبره چندسال یکبار.

    و الان که داشتنم مینوشتم و دبهش فکر میکردم یادم اومد همین استارت بیزینس خودم رو. برای استارت این کار خیلی روزا بیکار بودم و داشتم فکر میکردم و روی خودم کار میکردم و فایل گوش میدادم ، خلیل هم بود. خیلی با ملاحظه و فکر و حسی رفتم سمت این که باید یه مهارت یاد بگیر و سخت بود ولی به این نتیجه رسیدم .توی چند گزینه تو شاخه خودمون یادمه با خلیل به این نتیجه رسیدم که بریم مهارت و تخصص یاد بگیریم که بتونیم سرمایه خودمون بکنیم تخصصمون درو . من از فایل هایی که گوش میدادم باور داشتم که باید تخصص یادبگیرم.

    ایول که یادم اومد.

    نتیجه ملموسشم اینه که الان دارم به بزرگ کردن مجموعه فکر میکنم و کلی پول از این تخصص دراوردم و خونم رو ساختم و تا امروز بزرگ شدم. الان برام اون سختی رو دیگ نداره و اهدافم خیلی بزرگ شده.

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    شاید همین چالش الان وامسالم، که بدهی 500 میلیونی به بار آورد

    من باشروع دوره 12 قدم البته قبلش استارت زده بودم گه دوره هم خریدمو خیلی رشدکردم وبه جایی رسیدم که باید دوباره تغییر میکردم وپارسال ترسیدم برای بزرگ کردن کارم وگرفتن نیرو وموضوع اصلی اینکه روخودم کار کردن و رو سایت استاد استوار موندن ، باعث شد این گرفتاری شاید پیش بیاد.

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    اگر برگردم به پارسال این موقع ، چک هایی که برای خودم کشیدم رو نمیکشم و از همون جا میشینم دو روزذهنم رو آماده میکنم مثل الان که مجبور شدمو شروع میکنم مجدد منظم دونه دونه حل کردن همه چی

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    نمیدانم. – – فکر نمیکنم باورباشه . مسِله رو از سهل انگاری میدونم . فکر میکنم خیلی زود راضی شدم . ول کردم . خسته شدم . نمیدونم چی شد از کنترل خارج شدم . ترسیدم . بی ایمان شدم و رفتم که رفتم .

    میفهمیدم ولی انگار قدرت نداشتم این چند ماهه. اراده ای از خودم نداشتم. الانشم انگار فقط خدادستمو گرفته بلندم کرده وگرنه من اصلا قدرتی ندارم وقتی یه انرژی ای نباشه درونم/

    اصلا این برام سوال شده که این قدرته خداست و من لمسش کردم پس من چیکارم؟؟؟ دوسداشتم از استاد بپرسم بخدا وقتی اون انگیزه درونت نیست هیچ علم و آگاهی و تخصصی نمیتونه منو بلند کنه .فقط اراده خداست انگار. نمیدونم اشتباه میکنم یا درستش همینه.

    حامد .ق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 1699 روز

    سلام خدمت تمام دوستان هم فرکانسی، استاد عباسمنش و خانم شایسته ی گرامی

    1.هر چه فکر میکنم یادم نمیاد موقعیتی رو که قبل از برخورد با تضاد ، مسیرم رو اصلاح کرده باشم. ولی حتما در آینده به همچین توانایی ای میرسم.

    2.یادم میاد در یه شرکت بزرگ شغل خوبی داشتم و یک وضعیت امن عالی. مدتی بود دیگه انگیزه ای نداشتم چون به تمام کارها مسلط شده بودم. انگار دیگه اون شرکت چیزی برای یاد دادن به من نداشت. به وضوح تمام میدیدم که باید از اونجا در بیام حتی مینوشتم تو تعهدهام که میخوام در اوج از شرکت در بیام. به اون اوج رسیدم(فروش های عالی، مشتریان عالی) ولی اون وضعیت امن مانعم میشد که استعفا بدم. حتی یادمه یکی از آشنایان نزدیک بهم پیشنهاد داد برای مصاحبه به یک شرکت خوب دیگه برم، تمام پیامها واضح بود ولی من هی پشت گوش مینداختم. غافل از اینکه شرکت به وضعیت مالی بسیار بدی خورده و در حال ورشکستگیه و مدیران دنبال تعدیل نیرو هستن. نزدیک صد نفر تعدیل شدند و متاسفانه من یکی از اونها بودم. اگر آگاه تر بودم قبل از تعدیل خودم با عزت میرفتم و یا حتی بعد از این اتفاق بد بهش به دید مثبت نگاه می کردم و راهی برای پیشرفت میدیدمش. ولی انقدر این اتفاق برام سنگین تموم شد و به شخصیتم برخورد که پر از خشم شدم. هر روز گریه می کردم و کلا یادم رفت که خودم میخواستم از اونجا در بیام. انقدر در احساس بد فرو رفتم که اتفاقات بد دیگری پشت هم برام اتفاق افتاد. با دوستانم به اختلافات مالی شدیدی خوردم. پدرم رو از دست دادم و بیشتر در غم فرو رفتم. این غم و خشم باعث کلی بیماری در وجودم شد بطوریکه دو عمل سنگین انجام دادم. قبل از اینکه بیماریم خیلی شدید بشه باز هم نشانه های هدایت میومد ولی کو گوش شنوا. حتی خواب پدرم رو دیدم که برام بلیط یک همایش انگیزشی رو گرفته ولی دلم میخواست بازم در غم از دست دادنش فرو برم و نمیدونستم جزای اصرار در موندن در حس بد اینقدر برام سنگین تموم میشه. حدودا بعد از دو سال کم کم به کمک دوستانم که دستان خدا بودن دوباره فایلهای اساتید حوزه موفقیت رو گوش دادم تا به استاد عباسمنش رسیدم. دوباره به زندگی برگشتم. تمامی جراحی هام موفقیت آمیز بود و من دوباره بعد از چند سال سلامتیمو بدست آوردم.

    3. اگر به آن روزها برگردم حتما در مصاحبه ی کاری که بهم پیشنهاد شده بود شرکت می کردم و قبل از تعدیل نیرو خودم شرکت رو ترک می کردم. یا بعد از دست دادن پدرم انقدر در احساس گناه فرو نمی رفتم و به خودم ظلم نمیکردم و با دست خودم اینهمه بیماری رو جذب نمیکردم. چون برگشتنم به حالت طبیعی سالها زمان برد و کلی هزینه مالی هم برام داشت.

    4.باور محدود کننده ای که باعث شد اون شرکت رو به موقع ترک نکنم ترس از تغییر بود. رها کردن اون وضعیت امن و وارد شدن به محیط کاری جدید واقعا برام ترسناک بود. الان بعد از مدتها کارکردن روی قوانین خیلی راحتتر صدای الهام رو میشنوم. حدود دو سال بعد از اون تعدیل نیرو وارد یک شرکت خارجی بسیار عالی با حقوق عالی شدم. اوایل همه چی خوب پیش میرفت ولی بعد از شش ماه تضادها بسیار زیاد شد، حجم کار بسیار زیاد طوریکه مشکل جسمانی داشتم پیدا می کردم. ایندفعه الهامم رو زود شنیدم. دقیقا زمانی بود که داشتم فایل عزت نفس در دوره ی دوازده قدم رو گوش میدادم. بااینکه بازم برام سخت بود ولی اینبار بر ترسم غلبه کردم و به موقع استعفا دادم. دقیقا بعد از استعفای من اوضاع اون شرکت بسیار بهم ریخت و همکاران دیگه م هم البته دیر و بعد از تحمل فشار کاری زیاد استعفا دادن. ولی استعفای من کاملا به موقع بود و قبل از وارد شدن صدمات بیشتر. این قضیه در روابط عاطفی هم برام تکرار شد. روز به روز تونستم برای خودم ارزش بیشتری قایل بشم و خودم رو لایق رابطه ی باکیفیت تری بدونم. در حین کار کردن روی دوره عزت نفس تونستم از یک رابطه با انسانی عالی بگذرم .این انسان از نظر سواد و جایگاه تقریبا بهترین شخصی بود که باهاش وارد رابطه شده بودم و برای اون شخص هم، من بهترین دختری بودم که باهاش آشنا شده بود ولی نمی تونست وقت کافی رو برای رابطه ی عاطفی ش بگذاره و غرق در کارش بود. اگر من اون انسان سابق بودم سالها در انتظار توجه از سمت چنین انسانی در رابطه ای معیوب می موندم ولی به لطف کار روی عزت نفسم و ارزش قایل شدن برای خودم و اعتقاد به فراوانی در جهان، تونستم در مدت زمان کوتاهی با وجود علاقه م از این رابطه با عزت و احترام در بیام. و الان هم به کمتر از معیارهام در رابطه ی عاطفی رضایت نمیدم و مطمینم با ادامه ی این مسیر به خواسته م میرسم.

    سپاس از شما

    در پناه خداوند شاد و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1791 روز

    بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

    باسلام وهزاران درودوعرض ارادت حضوراستادعباسمنش عزیز مریم بانوی مهربان که دلمون براشون یه ذره شده وتک تک دوستان بهشتی ام درسایت عباسمنش

    استادعزیزم دوستان نازنینم دیشب یه خواب عجیب دیدم وازصبح که بلندشدم به شدت منوتحت تاثیرقرارداه حیفم آمد که انوبراتون تعریف نکنم

    خواب دیدم که استادعباسمنش پارادایس وسایت عباسمنش رابه شخص دیگری واگذارکرده من وهمسرنازنینم قراره درپارادایس میزبان ان شخص باشیم ماشروع کردیم به تدارک دیدن ومرتب کردن پارادایس زیراقراربود علاوه بران شخص جمعی ازدوستان نیزمیهمان ماباشند من باهمسرم رفتیم همان قسمت پارادایس که مرغ خروسها بودند شروع به تمیزکردن محیط کردیم وان شخص یه فایل ازمعرفی خودش روی سایت گذاشته بود ومن گوش کرده بودم به همسرم گفتم ببین من اصلا نمی تونم صدایی به غیرازاستادعباسمنش بشنوم بایدچکارکنیم؟ همانجابه همسرم گفتم ببین این ماجراازقبل توسط استادبرنامه ریزی شده بود گفت چطورمگه؟

    گفتم نزدیک به یکسال است که ازخانم شایسته خبری نیست ازسریال زندگی دربهشت خبری نیست استادمیخوادیواش یواش بچه هاراترک کنه تابه بچه های سایت شوک واردنشه به همسرم گفتم تونمیدونی استادمیخوادکجابره؟

    همسرم گفت من شنیدم که میگن اینقدرمداراستادبالا رفته که زمین دیگه برای زندگی کردن استادکوچکه

    همین موقع ازخواب بیدارشدم احساس کردم چشمانم خیسه ودارم گریه میکنم

    الخیرفی ماوقع

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 954 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز سی ونهم از تعهد 40 روزه ام

    نزدیک ب اتمام مدت پروژه ای ک خودم هربار میذارم رسیده

    خدارو هزار مرتبه شکر

    شاید این صدمین چهله ای بوده ک من ب پایان رساندم

    نمیخام بگم طی این 40 روز تعهدم خطایی ازم سرنزد یا بگم چالشی تضاد نبود

    اما میخام بگم

    هر چهله من را بزرگتر و آماده تر میکنه برای مدارهای بالاتر

    و خود همین 40 روز چ برکتی و اتفاقات خوب وارد زندگیم شد

    چالشی ک بهش برخوردم ؟

    در رابطه با فرزند اولم

    پاشنه‌ی اشیلم توجه ب نکات منفی افراد مخصوصا بچه هام هست

    خیلی خیلی سخته توجه نکنم

    من خودم همیشه شاکی بودم چرا مادرم همیشه ب ما گیر میداد و از کاهی کوه می‌ساخت و جلوی پدرم نقش قربانی رو بازی می‌کرد ک من چ مادر دلسوزی و زحمتکش هستم و بچه هات چطور بامن خوب تا نمیکنن

    و این رفته تو مغز من همون رفتاری ک من سالها از مادرم دیدم و ازین رفتارش متنفر بودم بدلیل توجهات خیلی زیاد من

    متاسفانه من هم دچار این گناه شدم و هستم

    یادمه قدم 5 دوره 12 قدم مدتها آرامش ب زندگیم در روابطم آورد چون اونجا حرفهای شما در گوشم تکرار میشد تو نمیتونی حتی فرزندت رو تغییر بدی

    تو اعمالی رو انجام میدی ک پدر مادرت انجام میدادن و خودت ازشون شاکی بودی

    تو بیا این زنجیره درد را قط کن و اجازه نده نسل بعداز تو هم دچار این موضوع بشن

    و هربار اومدم کسی را نصیحت کنم اون حرفها میومد بتوچه فاطمه هربارمیومدم گیر بدم همسرم فرزندم را کنترل کنم گفتم فاطمه تو یک روح مجردی هستی اومدی خودتو تجربه کنی رسالتت رو پیدا کنی و بری نیومدی گرفتار بقیه مسئول و معمور بقیه باشی بس کن بیخیال باش زندگی کن هرکس هرچی گفت انگار ن انگار ایگنور کن انگار نمیشنوی یک گوشت در یک گوش دیگرت دروازه باشه درمقابل اینجور انتقادات ک چ مادر بی تفاوتی هستی و همین یک موضوع چقد فضا تو ذهنم زندگیم باز کرد تا من برم و هدایت بشم ب مسیر مورد علاقه ام

    ب خودم قول داده بودم هربار همسرم با دخترمون بحثش شد شروع داد گیر دادن ب این بچه من زیپ دهنم را ببندم هربار رفتم جایی یا از طرف مدرسه انتقادی از بچم شکایتی کردن پیشم نشنیده بگیرم محل ندم و زیپ دهنم را ببندم حتی یادمه یبار شوهرم و یبار مدیر مدرسه و چند بار مدیر مدرسه ب من گفت چ مادر بیخیالی نمی‌ترسی فردا بچت هزار راه اشتباه بره و تو هیچکاری نمیکنی درصورتیکه بچه من فقط 7 سالش بود و اونها اینقد بزرگش کرده بودن و

    سعی می‌کردم همه جا از خوبی‌اش بگم و تحسینش کنم و ازش تشکر کنم بابت کارای خوبش و کارای نادرستش رو ایگنور میکردم همون روزهای اول نشانه های بزرگی دیدم بچم بشدت حرف شنوی داشت از من و چقد درکارهای منزل ب من کمک می‌کرد و همش میگف مامانی دوستت دارم تو بهترین مادر دنیایی و حتی میگف مامان لازم نداری بالشتی پتویی برات بیارم میوه برام میشست و میگف بیا باهم بخوریم میدیدم جوراب هاشو شسته و لباسهاشو اتو کرده و درسهاشو نوشته تمام لباسهای کمدش را مرتب کرده

    دوباره میخام بگم ک اون سال بچه من فقط 7 سالش بود …!!!!!!!!!!!!

    ومن تعجب می‌کردم از همکلاسی هاش ک بند کفششون رو بلد نبودن ببندن

    یا بچه جاریم 5 سال از بچه من بزرگتر بود تمام کارهاشو مادرش انجام می‌داد و تفریح نمی‌رفت هیچکاری نمی‌کرد بخاطر بچش مدرسه داشت

    مدتها من این روند رو ادامه دادم و رابطمون خیلی تغییر کرد

    و باز رو این موضوع کار نکردم ورودیامو کنترل نکردم اجازه دادم ازین بچه پیشم شکایت بشه خودم شکایت کنم ب نکات منفیش توجه زیادی کردم

    تا دیروز انگار یک بمب ترکید و خدا با یک پتک زد تو سر من

    و گفت تمامش کن وگرنه میدونی عاقبت این سیکل معیوب چیه

    و برای آرام کردن خودم بلند شدم رفتم سرکلاسم اونجا حال و هوام خیلی خوب شد و امروز این صفحه نشانه روزم بود

    و گفتم این شروع تغییر منه

    من دوست دارم در کسب وکار مورد علاقم ب موفقیت مد نظرم برسم اما نشتی انرژی دارم ک نمیذاره حالم خوب باشه

    مثل اون جایی ک استادشما گفتید یک پاتون روی گاز بود دنبال درست کردن باورای مالی بودین اما پای دوم روی ترمز بود و نشتی انرژی در رابطه عاطفی داشتین ک تا ول کردین و رها شدین اتفاقات بوم بوم پشت سرهم رخ داد

    الان میگم من حاضرم

    خودم را

    ذهنم را

    زبانم را گوشم را

    کنترل کنم

    چون هدفم تعیین شده است

    قدمهای عملی قشنگ دارم براش برمیدارم

    هدایت ها داره میات

    نشانه ها داره میات

    اما هرچندروز من حالم بشدت بد میشه باز موضوع فرزندم هست

    و من متعهدانه ادامه ندادم حقیقتش تا اوضاع بهتر میشه دوباره بیخیال موضوع میشم

    اما بخاطر رسیدن ب این هدفم ک هست باید بتونم این نشتی انرژی را ببندم و میدونم وقتی ذهنم آرام‌تر بشه یکمدت طولانی الهامات پشت سرهم میات و مسیر برام هموار میشه

    و رابطه من با فرزندم خیلی بهتر میشه

    روحیه ام بهتر میشه

    چون فرزند دوم هم دارم این هم بزرگ بشه رابطمون باهم خیلی خوب میشه

    چندروز پیش هم یک تضاد بود توی این موضوع ک همسرم اومد از بچه شکایت کرد و گف مقصر تویی من هم احساس بد قربانی کردم و نزدیک بود گریه کنم و گفتم اون هیچ توجهی ب بچه ها نداره فقط،از من توقع داره

    و دیروز دیگه همه چی منفجر شد و میدونم وقتشه وقتشه همه چی عوض بشه ادامه این روند هرروز بدتر میشه و منو از همه اهدافم دور میکنه

    چون احساس بد =اتفاقات بد

    حالا باهرمنطقی حالم بد باشه مهم نیست

    وقتی حالم بده یعنی باید منتظر اتفاقات ناخاسته باشم فقط

    پس نیاز هست توی این موضوع هم یک اهرم رنج و لذت بنویسم و هرروز بخونمش چون واقعا تغییر توی چیزی ک 31 سال بهش توجه کردم الان نخام توجه کنم دردناکه و سخته

    خدایا کمکم کن

    میدونم داری هدایتم میکنی اول نشتی هارو ببندم میدونم میخای منو ب هدفم برسونی میگی بنده ی من تو وقتی حالت بد میشه و هرچندروز هم حالت بد میشه خودت صدامو نمیشنوی خودت از فرکانس الهامات من دور میشی

    میخام کمکت کنم نشتی رو ببندی تا تو فرکانس الهاماتم باشی ک بهت بگم چیکار کنی واسه هدفت و هربار نزدیکتر بشی بهش

    استاد جان هربار یکی از فایلهای شما نجات دهنده من بوده طی این چندسال و دری از خوشی را ب روم باز کرده

    واقعا سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    فرنوش بیگدلی گفته:
    مدت عضویت: 2868 روز

    گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستاده‌ام؟)

    دستورالعمل: به سوالات زیر پاسخ دهید:

    حوزه‌های اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:

    کار و کسب (شغل و حرفه)

    روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)

    سلامت (جسمی و روانی)

    وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)

    تحلیل رفتار: برای هر کدام از این چهار حوزه، به سوالات زیر پاسخ دهید:

    الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحث‌های تکراری قبل از بحران در رابطه).

    ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).

    ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دوره‌های آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارت‌های ارتباطی وقتی رابطه‌تان خوب است).

    جواب : کلا من قبل از آشنایی با قانون آدم بسیار مقاومی در برابر تغییر و ریسک کردن بودم بخاطر باور های کارمندی و سبک فکری خانواده ام که حتی حاظر نیستن وسیله 30،40 سال پیش بندازن دور و همچنان به گذشته شون چسبیدن.

    یعنی در همه ی ابعاد زندگیم جز آدمای قربانی بودم و تقدیرم را پذیرفته بودم که همینه و جز این نیست و بعد از افتادن تو مسیر تغییر شخصیت این آلودگی و پاشته آشیل کم رنگ تر شد ولی هنوزم باهامه و اگر کنترلش نکنم اون حاکم میشه .

    در سال 99 که جدی مباحث استاد دنبال کردم تضاد هام خیلی بیشتر شد از نقطه امنم که زندگی با خواهرم بود برگشتم پیش خانواده ام ، دوستای جدیدی پیدا کردم و ارشد قبول شدم و با همسرم آشنا شدم و کلی معجزات با هم خلق کردیم.

    ولی تا به ته خط نرسیدم رفتارم عوض نشد که اینارو خلق کنم.

    الان جهان با هشدار و تضاد های کوچیک داره میگه باید عوض بشی و بازم سطح بزرگتری از موفقیت را تجربه کنی و حتی در موضوعات جدیدتری!

    در زمینه روابط چالش خاصی ندارم خدارو شکر ولی می خوام دوست های خانوادگی و صمیمی داشته باشم که مرتب باهاشون در ارتباط باشیم دوست های زیادی دارم ولی این حس صمیمیت و ارتبط مستمر وجود نداره . در رابطه با همسرم رابطه مون صمیمانه تر و عاشقانه تر شده و دوره روابط زناشویی گرفتم تا لولش بالاتر بره .

    الان نشانه های همه ی زمینه هادر حد هشدارن که اگه به خودم نیام

    له‌ میشم زیرجریان زندگی.

    اولویتم اول ثروت که در ابتدای مسیر کسب و کار خودم ادیتوری هستم و بعد سلامتیه !

    کلا انگار هر چقدر بیشتر خودم و بدنم رو دوست دارم و در فرکانس عشق به خود هستم تغییر از ذوق و شوق درونیم جاری میشه نیاز به تضاد بیرونی خاصی نیست هرچند که همیشه چالش‌ها وجود داره ولی فشار از بیرون از جهان از آدم‌های دیگه لازم نیست و انقدر این شوق و ذوق درونی میره در جهت بهبود و بالا بردن کیفیت دائمی زندگی که همیشه در حال رشد و پیشرفت میشم خود به خود.

    تغییر پذیر بودن را ذهن در حالت عشق و سلف لاو بهتر می پذیره .

    برای مثال تو عشقم به ادیت خود به خود دنبال یادگیری و بهبودم ویدیو هارو نکته های آموزشی را می بینم و لذت می برم از یادگیری و اجراشون .

    ولی وقتی می نشستم پشت لب تاب برای پایان نامه خودم تغییر انرژی می فهمیدم که اجبار چقدر متفاوته با عشق وقتی دنبال ادیتم نمی فهمم کی زمان میگذره .

    گام سوم و چهارم که بسیار مهم و شخصی هستن را در دفترم می نویسم .

    این همزمانی بسیار جالبیه برام که بعد از مدت ها سر نزدن به سایت همزمان عزمم را برای تغییرات بزرگ تر جزم کردم و انگار جهان میگه من باهاتم به تغییرت نظم میدم برو جلو نشونه ی پروانه هم این مدت خیلی دیدم و حتی الهام شد دوره عزت نفس و لیاقت دوباره از اول کار کنم که با اکانت همسرم می نویسم.

    با تمام وجودم تغییر در همه ی ابعاد زندگیم میخوام مشتاق ثروت و رفاه و موفقیت فردیم و سلامتی و کاهش وزن و حتی مادری هستم .

    استادجان ممنونم این پروژه را استارت زدید امیدوارم بتونم ثابت قدم پیش برم .

    به امید موفقیت همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: