دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 108


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رسول بنادری گفته:
    مدت عضویت: 1717 روز

    سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته و دوستان خوبم در این پروژه بینظیر

    این تمرین رو الان انجام میدیم و اینو هم میدونیم که بعد از هر گام نیازه بیایم و این تمرین دوباره انجام بدیم

    گام اول : شناخت خود و تعیین جایگاه

    چهار حوزه اصلی زندگی :

    کسب و کار : در حال حاظر من در شغل قصابی کنار پدرم مشغول به کار هستم و برای آزمون های استخدامی میخونم

    روابط : رابطه عاطفی ای ندارم ، دوستان محدودی دارم که بیشتر اوقات اولویت های زندگیم قربانی میشوند بخاطر ماندن در کنار این دوستان ، این را هم بگویم اونا دوستان خوبی هستن من انتخاب های اشتباهی میکنم و درست تصمیم نمیگیرم ، رابطه ام با اعضای خانواده ضعیف است و راضی نیستم

    سلامتی : خدارو شکر بدن سالمی دارم ، و گاهی اوقات پیاده روی هم میرم

    وضعیت مالی : وضعیت مالی به شدت نابودی دارم ، کنار پدرم که کار میکنم روم نمیشه که پول بگیرم ولی گاهی مبالغی رو برام میفرسته ، چون وضعیت کاری رو میبینم اصلا خجالت میکشم ازش پول بگیرم و هیچ وقت این کار رو نمیکنم مگر اینکه خودش پولی بهم بده

    کسب و کار – روابط – سلامتی – وضعیت مالی

    میخوام یکجا برای 4 تا حوزه به سوالات پاسخ بدهم

    الف : توی هر 4 حوزه با چالش مواجه شدم و قبلش نشانه ها هم اومدم ولی من گوشام رو گرفته بودم که نشنوم

    ب : من منتظر میمونم تا یک مسئله به نقطه بحرانی برسد بعد به خودم میام و سعی میکنم اوضاع رو مدیریت کنم (متاسفانه)

    ج : به هیچ وجه وقتی که اوضاع خوب است به فکر بهتر شدن اوضاع نیستم

    در هر حوزه در کدام گروه قرار داری ؟

    کسب و کار : گروه 2 (تا به آخر خط نرسم سمت عشق و علاقه‌ام نمیرم)

    روابط : گروه 2 (تا وقتی دعوا یا جدایی رخ نداده روند رو بهتر نمیکنم )

    سلامتی جسمی : گروه 3 ( قبل از بیمار شدن ورزش رو شروع میکنم ) اگر یه مواد غذایی بخورم و اذیت بشم سعی میکنم دیگه اون غذا حاوی اون ماده رو وارد بدنم نکنم ، خیلی وقته نوشابه نمیخورم ، مصرف مواد قندی رو کم کردم ، گاهی اوقات فکر میکنم تغذیم باید چطوری باشه که پرانرژی تر باشم و سعی در عمل کردن به ایده هام رو دارم

    سلامتی روانی : دسته 2 ( تا به تضادی نخورم روی شخصیتم روی طرز فکرم روی خودم کار نمیکنم)

    وضعیت مالی : گروه 1 ( به فکرش نیستم تا زمانیکه بی پول بشم)

    گام دوم : انتخاب یک حوزه برای شروع

    در حال حاضر من در کنار پدرم در مغازه مشغول به کار هستم و دارم برای آزمون استخدامی امتحان میدم ، در این دوره هدفم قبولی در آزمون هست

    حوزه انتخابی من برای شروع تغییر : حوزه کسب و کار ( شغل و‌حرفه ) هست

    گام سوم : طرح تغییر هوشمندانه

    سوال پیشرونده : چطور میتوانم در این حوزه به نسخه بهتر تبدیل بشم؟

    چون من هدفم قبول شدن در آزمون استخدامیه ، بیام احساس لیاقتش رو درونم ایجاد کنم و هینطور روی اعتماد بنفسمم کار کنم که به فرد قوی‌ای تبدیل بشم که در ادامه اینا این حسه منو مشتاق به درس خوندن میکنه و در ادامه قبول شدن ، باید فرکانس غالب من تغییر کنه

    اولین گام کوچک من: 3 بار در طول روز بیام موفقیت های کوچک و بزرگ گذشته ام رو مرور کنم در حد 5 دقیقه

    هدف تعیین چنین گامی : برای تغییر باور خودم نسبت به خودم ، باور اینکه من ناتوانم به اینکه من توانا هستم و قبلا کارهایی که فکر میکردم از پسش برنمیام رو انجام دادم ، من میتونم ، من توانایی انجامش رو دارم ، من عرضه اش رو دارم خدا بهم کمک میکنه

    ……………………………………………..

    نمیدانم شاید این گام ها که برمیدارم اشتباه باشه این تصمیات اشتباه باشه ولی با حرکت کردن هست که خودم رو میشناسم و بهتر میدونم چی رو میخوام

    گرچه مردد هستم که اولین گام رو باید در حوزه علاقه ام یعنی موسیقی بردارم یا توی شغلی که مشغول هستم (قصابی) یا آزمون استخدامی

    فکر میکنم بیشتر از هرچیزی باید روی لیاقت و عزت نفسم کار کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  2. -
    پریسا گفته:
    مدت عضویت: 2400 روز

    به نام الله یکتا

    خداوندا هر آنچه که دارم از آن توست

    سلامی گرم به استاد نازنین و مریم جان

    سلام به دوستان عزیز به قول سعیده جان شهریاری غار حرای من

    من معمولا تو کامنت نوشتم فعال نیستم ولی کامنت های قشنگ دوستان رو تاجایی که بتونم مطالعه میکنم و لذت میبرم

    و میخوام که از همینجا از همه شما دوستان عزیز غار حرا تشکر کنم بابت تجربیات زیباتون که خیلی وقت ها الهام‌بخش هستن برای خیلیامون

    دوستون دارم🫶️

    واقعا خداوند رو بینهایت سپاسگزارم که به محض تصمیم جدی که برای تغییر بنیادین گرفتم این دوره بینظیر رو برام توسط دست مهربانش تهیه کرد و منو در مسیر شنیدن آگاهی هایش قرار داد

    چقدر خوشحالم که تو این دوره هستم و تصمیمم جدیه و به امید الله و کمک خودش تمام سعیم رو میکنم که برای هر جلسه حتی شده در حد چند خط رو بنویسم و ردپا بزارم از خودم

    امیدوارم که بتونم عمل کنم و این خودش یه تغییره توی رفتارم چون این عمل خودش باعث میشه که تمرکزم بر روی تغییرات و انجام تمرینات باشه و تکرار این آگاهی ها برای تثبیت باورها فوق العادس

    من تمام تمرینات دستورالعمل رو به صورت مفصل در دفترم انجام دادم و انشالله که به کامنت نوشتن عادت کردم میام و از نتایج شگفت انگیز این دوره مینویسم برای دوستان عزیزم

    به امید دیدار شما استاد عزیزم️️

    واقعا عاشقتونم و برای دیدنتون کلی تجسم میکنم

    در پناه الله یکتا باشید🫂

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    اسما عدالتیان گفته:
    مدت عضویت: 401 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا شکرت که اینجام و آماده ام برای تغییری بزرگتر از دیروز. خدایا شکرت که هدایتم کردی به این پروژه تا بزرگتر شم! خدایا ممنونتم که جوابگوی خواسته های منی پاسخگوی تمام نیاز های منی

    خدایا این پروژه رو با کمی کمبود احساس لیاقت شروع میکنم. عدم احساس لیاقت یکی از بزرگترین مانع های من برای حرکت بود و امروز اولین قدم رو برخلافش برداشتم! همونطور که روزهای قبل قدم های کوچیکتر برداشتم و جسارت نشون دادم

    و حالا تو من رو با این پروژه آشنا کردی و من اینجا تعهد میدم تا روی احساس لیاقتم کار کنم، تا با استادم و دوستانم پیش برم و تمام نکات رو بخونم و یادداشت کنم تا تغییر شگرفی کنم

    امیدوارم بعد از این پروژه آدمی کاممملا متفاوت با الانم بشم

    خدایا شکرت

    1.حوزه‌های اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:

    کارو کسب: طراحی لباس و الگوسازی و خیاطی

    2.تحلیل رفتار:

    الف) خب از جایی که من خودم الگوسازی میکنم و الگوهای لباس رو طراحی میکنم، از آموزشگاه ها و دوره های کاراموزی و سر کار رفتن یاد گرفته بودم اما وقتی لباس میدوختم برای مشتری اصلااا رضایت نداشت، مشکل اساسی من در الگوسازی دقیق بود نه دوخت و همیشه احساس کمبود لیاقت میکردم، مثلا وقتی لباس مشتری رو تنش میدیدم و اینکه بزور داره پول میده و لباس اصلا زیبا نیست، من میگفتم لایق این شغل نیستم، باید این کار رو عوض کنم، با تمام وجود دوستش دارم اما این کار من نیست، احساس بی لیاقتی و کمبود اعتماد بنفس خیلی زیاد!

    و من یک کتاب معتبر پیدا کرده بودم و یک احساسی بهم میگفت برم الگوهای این کتاب رو بخونم چون این کتاب در دانشگاه های معتبر آمریکا تدریس میشد. ولی خیلی مقاومت میکردم

    داعم میومدم نگاه میکردم تصاویر کتاب رو اما زمان نمیزاشتم بشینم ترجمه کنم و یاد بگیرم! من جلوی رشد خودم رو گرفته بودم! جلوی یادگیری بیشتر و قدم های بالاتر…

    و هرروز همون الگو رو میکشیدم برش میزدم میدوختم و بازهم از نتایج مینالیدم و میگفتم من لایق این شغل نیستم

    موضوع بعدی در رابطه با شغل آنلاین من بود، من در این رابطه هم خیلللی احساس بدی داشتم

    این کار رو شروعش نمیکردم و زمان نمیزاشتم و جسارت نشون نمیدادم و احساس ترس داشتم

    میدونستم بایددد شروع کنم به پیج زدم و مرتب پست گذاشتن با برنامه پیش رفتن اما احساس میکردم من نمیتونم عالی لباس بدوزم چه برسه به اینکه به صورت حرفه ای بیام اینستاگرام یا یوتیوب فعالیت کنم

    و چقدر احساس حقارت میکردم که من نمیتونم حتی یک قدم بردارم نمیتونم دو قرون پول دربیارم، نمیتونم جسارتمو نشون بدم

    خلاصه احساسات بد پشت هم میومدند اون موقع

    خداروشکر چقدر تغییر کردم حالا

    واقعا خداوند رو سپاسگذارم و امیدوارم بتونم بهتر شم!

    ب) حقیقتا به مشکل خیلی زیادی برخوردم تا بلاخره شروع کردم

    مشکل اصلی من کمبود احساس لیاقت و احساس تحقیر شدن بود!

    نبود پول و درامد بود!

    و بعد از خرید دوره دوازده قدم من زیر و رو شدم، سریع تمام قدم هارو برداشتم کارهایی که فکر میکردم مدتها طول خواهد کشید رو توی یک ماه انجام دادم

    پیج یوتیوبم رو زدم، هدایت شدم به فایل (حاظری برای هدفت چه چیزی رو قربانی کنی) و بعد تلاش کردم هفته ای حداقل چهارتا ویدیو بزارم

    پیج اینستاگرامم رو شروعش کردم

    کتابم رو ترجمه کردم و الگوسازی های عالی ای رو یاد گرفتم

    و اینها اتفاقاتیه که طی همین یک ماه گذشته افتاده

    ج) در رابطه با کار تا به حال نشده وقتی همه چیز آروم بده من اقدام به تغییر کنم، من خیلی حالم بد شد و خیلی ناخواسته تجربه کردم تا بلاخره حرکت کردم

    اما این فقط در رابطه با کارمه

    در رابطه با روابط برام خیلی آسونتره، خیلی راحت تونستم ارتباط بگیرم

    مثلا من قبل از شخصی خوشم میومد و شرایط طوری بود که ما به مدت شش یا هفت ماه میدیدیم اما من جسارت صحبت نداشتم، اصلااا نمیتونستم برم جلو حتی سلام کنمم!!

    و یا چندین ماه پیش من باز خوایتم ارتباط برقرار کنم اما به جز یک مکالمه کوتاه چیزی نگفتم و دیگه اون شخص رو ندیدم

    ولی حالا من تو این مدت تا شخص جدیدی رو دیدم و توجهم جلب شد به راحتی رفتم صحبت کردم و یک مکالمه دوستانه با اون شخص برقرار کردم

    امیدوارم بتونم در رابطه با شغلم که مهمترین چیزه واسم تو زندگیم، در زمانی که همه چیز در آرامش بود قدم بردارم و شروع به تغییر کنم

    در رابطه با امتیاز دهی به خود من نمیدونم دقیقا خودم رو در دسته گروه مقاوم بزارم یا واکنشی در لحظه اخر

    احساس میکنم در دسته افراد مقاوم بودم…اما نه حالا.

    حالا در دسته واکنشی در لحظه اخر هستم

    این مدت کوتاه در دسته گروه دوم خودم رو قرار میدم اما قبل از شروع کار من در دسته گروه اول بودم

    امیدوارم بهتر شم، خدایا میدونم به همین دلیل هست که منو هدایت کردی به این پروژه!

    چطور می‌توانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور می‌توانم آن را “عالی‌تر” کنم؟

    اینکه در پیج اینستاگرامم دو یا سه تا ریلز بگذارم، آموزش الگوسازی جدیدم رو در یوتیوبم آپلود کنم

    خدایا من نوشته های بالارو خوندم اما گیج کننده به نظر رسید، میدونم که باید قدم قدم پیش برم بنویسم و مخصوصا کامنت هارو بخونم. میرم برای این هفته انجامش بدم، خدایا ازت میخوام این هفته بهترینننن هفته کاری من باشه!

    خدایا تو پاسخگوی خواسته های منی

    تو امروز یک خواسته خیلییی مهمو واسم براورده کردی و من همونجا نوشته بودم توی نوت گوشیم که اگر این خواسته براورده بشه از طرف خداوند، همههه خواسته هام برآورده میشه

    پس ایمانمو‌ نشون بدم!

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  4. -
    زهرا وثوقی گفته:
    مدت عضویت: 1533 روز

    به نام خداوند بخشنده و وهاب

    کامنت پروژه” تغییر را در آغوش بگیر”

    .

    .

    وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ۚ ذَٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ(١٠٠ توبه)

    و آنان که سبقت به ایمان گرفتند از مهاجر و انصار و آنان که به نیکی پیروی آنان کردند، خدا از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنودند، و خدا برای همه آنها بهشت‌هایی که از زیر درختان آنها نهرها جاری است مهیا ساخته که در آن بهشت تا ابد متنعّم باشند، این به حقیقت سعادت بزرگ است.

    .

    .

    ◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇

    خداجانم مثل همیشه ازت هدایت میخوام برای شروع کامنتم مثل همیشه من به تو به نور تو به خیر تو سخت فقیرم و خدایا ازت میخوام که هدایتم کنی من فقط و فقط روی تو و روی هدایت تو حساب میکنم و نه هیچ چیز دیگه ای ، خدایا خیلی دوست دارماااا و این عشق همه چیز منه ، خدایا برای من تنها و تنها رضایت مندی تو مهمه ومن روی باورهام کار میکنم و در عمل سعی میکنم که اجراشون کنم البته که با هدایت های تو چون من سخت به هر خیری که از طرف تو برسه فقیرم :)

    پس رب من به امید خودت

    بسم الله

    ◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇

    سلام و عشق و برکت و زیبایی به استاد های عزیز خودم

    امیدوارم حالتون عالی ترین باشه و هم جهت باشین با جریان دلبر خداوند که این لحظات جزو لذت بخش ترین و پربارترین لحظات عمر ماس :)

    آقا میبینم که بلخره این پروژه دلبر آماده شد :) خیلی منتظرش بودم حتی از ماه های قبلش دفترش رو هم خریده بودم

    و به امید خدا هم مدار بشیم با این پروژه که قراره تغییرات عظیمی رو در ما ایجاد کنه ، قراره کلی نتایج و اتفاقات باحال و توحیدی با شروع این پروژه بیوفته

    با عشق تک به تک کلمات ش رو مینویسم تا به عمق وجودم بشینه و بهش عمل میکنم تا نتیجه خلق بشه :) با یاری خداوندم

    استاد جان این کامنت رو هم به عنوان حاضری مینویسم

    هم به عنوان یک چکاپ فرکانسی قبل از شروع پروژه

    البته که تمرین کلی رو توی دفترم نوشتم که یجورایی یک چکاپ فرکانسی هست

    خب بریم سراغ تمرین دستورالعمل

    زهرا وثوقی ، حاضر!

    من تمرین کلی این پروژه رو توی دفترم یادداشت کردم تا بعد از هرگام انجامش بدم ، چون این باعث میشه به وضوح ببینی که داری بهتر میشی

    از خداوندم میخوام توی پاسخ به تک به تک سوالات کمکم کنه تا بتونم بهترین نتایج و اتفاقاتی که توی زندگیم داشته م رو بنویسم :)

    بسم الله

    سوال 1 : آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    دوتا مثال راجب این سوال یادم میاد

    یکی یادگیری زبان ، یکی یادگیری مرتب با شغلی که دوس دارم

    من قبل از اینکه به تضادی بربخورم شروع کردن به یادگیری زبان انگلیسی، هم دوسش داشتم هم به بنظرم به دردم میخورد

    و تا الان که خیلی عالی بوده و قطعا بیشتر به کارم میاد و من هنوز هم درحال یادگیری هستم و ازش دست نمیکشم

    مورد دوم من حرفه ی میکاپ رو خیلی دوس دارم ، قبل از دیدن فایل گفت و گو عرشیا جان با استاد من توی این حرفه یکسری چیز ها یاد گرفتم که خیلی سطحی بود

    بعد از دیدن این فایل فهمیدم من اصلا هیچی بلد نیستم :)

    شروع کردم به یادگیری اساسی و عمقی و خیلی خوب بود و خیلی پیشرفت کردم

    من به این حرفه علاقه دارم ولی به خودم گفتم که زهرا ، اگر تجربه ش کردی و دیدی که اونجوری که باید دوسش نداری اشکال نداره

    تو آزادی اراده داری ، دور بزن برو سراغ یکار دیگه که دوسش داری

    من درمورد شروع کارم ، یا اینکه اصلا چجوری میشه بهش رسید

    هیچ ایده ندارم

    اما اینو خیلی خوب میدونم و با تموم وجودم بهش باور دارم که

    خداوند آن چیزی که باید رو بهم میگه

    چگونگی ها کار خداونده

    و من درنهایت به اون چیزی که میخوام میرسم حتی خیلیییییی بهتر از اون و کار من اینکه دونه به دونه هدایت های خدارو دنبال کنم :)

    توی موارد دیگه ، من به تضاد برخوردم و تغییر کردم اما هنوز به اون چکش بزرگه نرسیده بود و تقریبا میشه گفت جزو گروه 3 بودم

    مثلا همین برگشتن به مسیر در سال 1404

    .

    سوال 2 : در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی

    درمورد ، تضاد سال 1404 ، من میدیدم که یکسری نتایج ناجالب داره به وجود میاد خیلی ریز بودن ولی من بهشون اعتنایی نمیکردم چون اصلا نمیدونستم که از مسیر خارج شدم

    خدارو شکر کار به جاهای باریک نکشید :) و من با لانچ شدن دوره پر برکت هم جهت با جریان خداوند فهمیدم که باید تغییر کنم :)

    کلا این دوره برای من خیلیییییی پر برکت بود با اینکه من نخریدمش اما یکی از هدف های امسالم خرید همین دوره هست :)

    .

    سوال 3 : اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    دوست دارم در رابطه با این سوال این اتفاق رو تعریف کنم

    من سال 1400 تا 1401 ، تازه با قوانین آشنا شده بودم و داشتم روی خودم کار میکردم

    یادمه پدر بزرگم فوت کرد ، و توی مراسم ها ، همش به دنبال جلب توجه و… بودم ، خوب عزت نفس هنوز پایین بود و….

    ولی توی همین سال 1404 این اتفاق دوباره تکرار شد ، ولی این زهرا کجا و اون زهرا کجا ، اصلااااااا قابل مقایسه نیستن

    و خدارو شکر میکنم برای وجود این زهرا

    توی سال 1404 وقتی من با اون تضاد برخوردم که جزو یکی از پر بار ترین و پر برکت ترین تضاد های عمرم بوده

    وقتی روی خودم کار کردم با تموم وجود مخصوصا توی اون دوران جنگ ، دیدم که چقدر نتایج بی نظیری وارد زندگیم شده

    کلی ثروت ، حال خوب ، موفقیت و همین خرید دوره به راحتییییی و لذت بخشی :)

    ایمان و باور دارم که نتایج بزرگ تر در راه هستن مخصوصا که با شروع این پروژه قراره تغییرات عظیمی در من رخ بده :)

    خدایا به امید خودت :)

    سوال 4 : به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    درمورد اینکه من از مسیر خارج شده بودم خیلی برام مخفی بود و من رو همیشه یاد این مثال استاد میندازه :

    مثل یک غورباقه ای که میندازنش توی یک دیگ زیرشو روشن میکنن و اون آروم آروم میپزه

    شرایط عالیه ولی وقتی تو تغییر نمیکنی آروم آروم اون شرایط تغییر میکنه و یکدفعه میبینی که همه چیز بد شده

    چون ما یا داریم پیشرفت میکنیم و روبه جلو میریم یا داریم پسرفت میکنیم و روبه عقب دیگه

    اینا رو به خودم میگم که یادم بمونه من باید سعی کنم جزو گروه چهارم باشم

    باید سعی کنم پیشرو باشم توی هرجنبه ای

    اتفاقا دیروز بود وقتی داشتم به فایل پروژه گوش میدادم

    پیش خودم گفتم ، فکر نکنم استاد توی سایت به تضاد خاصی بر بخوره چون دائما در حال رشد و پیشرفت سایت هستن

    با اینکه این سایت همین الانشم جزو پر بازدید ترین سایت هاس

    ولی باز موفقیت بیشتر ، باز رشد بیشتر و این درسته این چیزیه که باید در خودمون ایجاد کنیم

    ذهنیت بهبود دائمی

    و من رشد بیشتر و موفقیت بیشتر رو میخوام

    بخوام دونه به دونه نتایج و موفقیت های تا اینجا از خداوندم عاشقانه سپاس گزارم برای تجربه تک به تکشون که خالص ترین و ناب ترین تجربه بودن

    و اما میریم برای رشد و موفقیت بیشتر

    مطمئنم که زهرایی که بعد از شروع این پروژه هست با زهرای الان قابل مقایسه نیست و بی نهایت بهتر شده

    با اینکه این زهرا عالیه ولی بهبود و کار کردن روی باورها یک روند دائمی هست :)

    به امید خدا :)

    استاد های عزیزم خیلی خیلی خیلی دوست تون دارم به امید دیدار تون در بهترین زمان و مکان

    و خدای من ، رب من میدونی که عاشقانه دوستت دارم :*

    هدایتم کن و یاریم کن که جزو تو کسی نمیتونه منو یاری کنه

    خداجانم من نمیدونم من هیچییییی نمیدونم ولی تو میدونی و به من میگی خیلی واضح :) من هیچ ایده ندارم ولی میدونم و باور دارم که میشه و به دستش میارم با هدایت و راهنمایی های تو ققط و فقط تو پس من هیچی نمیدونم و تو میدونی رب من :)

    یچیز دیگه ای که الان یادم اومد، اینکه شاید توی بعضی موضوعات من با تضاد برخورد کردم اما به اون چکش بزرگه نرسیده ، این بوده که آروم گفته بیدار شو

    ولی از حالا ، از حالا که دارم به امید خدا پروژه رو شروع میکنم ، عهد میبندم با خودم و خدای خودم که تمامم رو بزارم که جزو گروه 4 باشم که پیشرو باشم در هرجنبه ای و تمام سعی ام رو بکنم برای این کار

    استاد های من عشق هاییییییی مننننننن ازتون سپاس گزارم یه دنیاااااااا برای این پروژه که خیلیم منتظرش بودم و از خداوندم خواسته بودم که من رو هم مدار کنه با این پروژه و خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت

    به اندازه بزرگی این جهانت شکرت جان من :)

    خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت

    عاشقتم زیادددددددددددددد :*

    درپناه الله الرحمن الرحیم :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    لیلی جرکانی گفته:
    مدت عضویت: 865 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزو هم خانواده های عزیزم

    استاد در مورد بررسی حوزه های مختلف زندگی

    کار و کسب (شغل و حرفه): در مورد این قضیه تقریبآ همیشه به فکر بودم

    چه اونموقع که کارمند بودم از نیروی زیر مجموعه به سرپرست اون بخش منصوب شدم و هربار سعی کردم بهتر و بهتر بشم تا جاییکه مدیرمون میگفت شما جز 5 نفر اصلی شرکت هستین

    بعد از بچه دار شدن با تضاد اینکه باید شغلی داشته باشم رفتم تا هنری یاد بگیرم و الان در مرحله ای هستم که آموخته هایم رو درحال تکرار و تمرین و در این حین کسب در آمد هرچند کم هستم

    روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)

    در این مورد جز گروهی هستم که کارد به استخوانم رسید و نشانه ها رو واضح دیدم و شروع به تغییر کردم

    از روابط با همسرم تا دوستان سعی در دیدن نکات مثبت و در صلح بودن با خودم رو اجرا میکنم و نتایج خوبی گرفتم و نکته دیگر واکنش گرا بودنم

    بیشتر مشکلاتم بر این قضیه هست که سریع واکنش نشان میدادم و ناراحتیمو بروز میدادم الان دارم تلاش میکنم که آروم باشم و عصبی نشم و نزارم چیزی آرامشمو از بین ببره و در واقع اولویتم آرامشم شده و البته باید بیشتر و بیشتر روی این قضیه کار کنم

    سلامت (جسمی و روانی)

    در این مورد جز افرادی هستم که با کوچکترین نشانه ای فکری کردم و تغییر کردم

    فرزندم 5 ماهه بود که ورزش شروع کردم حتی با اینکه نمیتوانستم بیرون و باشگاه برم در منزل و به صورت آنلاین با مربی ورزش را شروع کردم و در سال سوم هستم که ادامه میدم و جزیی از عادات خوبم شده

    در مورد حوزه انتخابی برای تغییر تقریبآ روی تمام موارد هر روز قدم کوچکی برمیدارم و جزیی از برنامه ام هست و تیک میزنم

    خداوند تلاشهای منو میبینه و پاداشهاش از راه میرسه

    ممنونم از استاد عزیزم

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    جوادی شیدا گفته:
    مدت عضویت: 1486 روز

    سلام به استاد عزیزم مریم جان و بچها

    استاد باورتون نمیشه من چند سال که عضو سایت هستم و این اولین باره که دارم کامنت میذارم و بابت این موضوع به خودم تبریک میگم چون همیشه با نوشتن مشکل داشتم ولی الان خدارو شکر برام راحتر شده

    امیدوارم این کامنت من بتونه ذره به بچها کمک کنه

    خوب جواب سوال یک : من آخرین بار چهار ماه پیش بود اضافه وزن زیادی داشتم و نشانه های مانند عرق زیاد در شبانه روز طوری که از فصل تابستان بدم میومد چون بسیار اذیت میشدم ، یبوست شدید که چندین سال بود که داشتم و حتما باید دارو می‌خوردم ،دست و پاهام سر میشد ، تیروئید کم کار داشتم و هروز دارو مصرف میکردم ،زانو و کمر درد داشتم، برای مهمونی و دورهمی رفتن اذیت بودم از این که چه لباسی بپوشیم که تنگ نباشه و اذیت نشم چون همیشه خدا لباس هام تنگ بود

    البته اینم بگم که من همه‌ی روشها رو برای لاغری امتحان کرده بودم حتی سال 91 داخل معدام بالن گذاشتم که همین کار باعث یبوست و دیگر مشکلات شد و پشیمون شدم از این کار که هیچ نتیجه ای نداشت

    ولی بالاخره خدارو شکر هدایت شدم به دوره قانون سلامتی استاد عزیزم که خدارو هزاران بار شکر میکنم که این انسان شریف سر راهم قرار داد

    دوره‌ی فانوس سلامتی به من کمک کرد تا به راحترین روش ممکن از وزن100 کیلو در چهار ماه به وزن 78 کیلو برسم و این وزن کم کردن هنوزم ادامه داره، سعی میکنم تا وقتی زنده هستم این سبک تغذیه ادامه بدم چون باعث شد تمام اون مشکلاتی که داشتم به راحتی از بین برن و الان هیچ مشکلی خدارو شکر ندارم ، صورتم بسیار جوان تر و روشن تر از قبل شده ، بسیار پر انرژی تر و سرحال تر از قبل شدم، لباسهای بسیار زیبا میتونم بپوشم و اندامم خیلی خیلی زیبا شده و بابت این موضوع خیلی خیلی خوشحالم و خدارو هزاران بار شکر میکنم

    جواب سوال2: من به شغل آرایشگری خیلی علاقه دارم و چند سال قبل رفتم کلاس آموزشی و مدرک گرفتم ولی چون ترس زیادی داشتم و البته تنبلی هم باعث شد که این کارو ادامه ندادم و کار نکردم و الان پشیمون هستم چون با این که میدونستم در این کار استعداد دارم و پیشرفت میکنم ترانه ندادم و الان خانه دار هستم و بیکار ، اوضاع مالی چندان خوبی نداریم، ولی الان دوباره تصمیم گرفتم برم و این شغل حرفه‌ای تر یاد بگیرم و کار کنم چون از نظر مالی جهان تضادهای زیادی سر راهم قرار داده و اگر تغییر نکنم اوضاع خیلی از این بدتر هم میشه

    جواب سوال 3: اگر به اون موقعیت برگردم بجای دورهمی ها و تفریح های بیخودی که داشتم تمرکز م میذاشتم برای یادگیری حرفه‌ای که علاقه داشتم ، تنبلی نمی‌کردم و وارد ترسهام میشدم ،بیستر وقت برای خودم و آینده ام میذاشتم و به زمان و وقت گرانبهای که داشتم نمیذاشتم برای آدم های و حاشیه های بیخود و بیشتر دقت میکردم و ارزش بیشتری برای خودم و هنری که دارم قائل میشدم .

    جواب سوال 4: اون موقع باور داشتم که من اولین دختر در خانواده هستم که میخواد شاغل باشه و رو پای خودش بایسته و این اقدام کار سختی هست

    دومین باور این بود که این شغل کار سختیه و سرپاهی زیادی داره و سومین باور منفی این بود که این شغل مناسب خانواده ما نیست و متاسفانه اون موقع خانواده ی من شغل آرایشگری مناسب نمی‌دونستن چی بگم از این چرت و پرت ها آدم تأسف میخوره

    برای اصلاح این باورها به این نتیجه رسیدم که تا من وارد ترس‌های که دارم نشوم و قدم بر ندارم اوضاع از این که هست بدتر هم میشه و هیچ پیشرفتی نخواهم داشت ، این شغل اتفاقاً بسیار شغل راحتی هست و من فقط باید قدم بردارم تا بفهم چقدر راحته و این که شغل آرایشگری بسیار شغل خوب و شریفی هست و کمک می‌کنه تا زنها زیباتر باشن .

    خدایا شکرت که در زمان درست من در مسیر درست قرار دادی و هدایت شدم به این پروژه تا با جون دل درکش کنم و به آن عمل کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    مهرنوش حیدری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1977 روز

    سلام به استاد عزیزم مریم جان نازنین و تمامی دوستانم در این پروژه

    تمرین پیوستن به گروه پیشرو

    پاسخ سوال ا:

    هر چقدر در خودم کنکاش میکنم به یاد نمی اورم ایا موقعیتی بوده که قبل از برخورد با تضاد مسیرم را اصلاح کرده باشم یا نه ،چیزی به یاد نمی اورم هر چند من قبل از اشنایی با قانون خب همه چیز را شانسی و اتفاقی میدانستم و چنین اگاهی نداشتم اما پس از اشنایی با قانون نیز هیچ وقت قبل از تضاد مسیرم را اصلاح نکرده ام حتی بعد ازتضاد هم اگر حسابی چکش جهان به من اصابت میکرد شروع میکردم به کار کردن روی خودم به محضی که اوضاع دوباره یک کم تغییر میکرد دوباره وا میرفتم و مسیر کار کردن روی خودم را ترک میکردم وکلا کار کردن من یویو وار بوده و واکنش جهان نیز به همین شکل بوده .

    پاسخ سوال 2:

    من همین الان هم در حال تجربه تضاد سنگین در رابطه ام هستم و همین موضوع که حسابی چکش جهان را خوردم باعث شد در این مرحله به خودم بیام درست در زمانی که در حال فروپاشی این رابطه بودم و هدایت شدم به دوره احساس لیاقت .واقعا من میدیدم که رابطه ام دارد تغییر میکند اما هیچ تغییری نکردم میدانستم باورهای بسیار نادرستی در مورد رابطه دارم و هر بار من را تا مرز جدایی میکشاند این باورها اما باز از تغییر استقبال نمی کردم .

    من چه در امور مالی تضادواقعی را میچشیدم حساب صفر شدن را تجربه میکردم حال بد را تجربه میکردم و جالب است که میدانستم فقط و فقط من هستم و باورهام و شرایطم حاصل تغییر نکردن من و باورهامه و باز انگار فقط نشسته بودم و به این شرایط نگاه میکردم و هیچ تلاشی نمیکردم .واقعا انگار میخواستم جهان خودش را تغییر بدهد .و این باعث میشد دوباره شروع کنم با وقت بسیار و تلاش فراوان به کار کردن روی خودم و باورهام تا نتیجه تغییر کند اما چون ان مومنتوم مثبت را از دست داده بودم در شروع کار واقعا تلاش بسیاری میطلبید وقت بسیاری می طلبید .

    حتی در مورد رابطه عاطفی نیز به همین شکل بود من نشانه ها را جدی نگرفتم تا الان در این وضعیت روحی نامناسب خودم را قرار داده ام حتی وقتی خانواده ام را میبینم که از ناراحتی من ناراحت هستند باعث میشود با نگاه عذاب وجدان به انها نگاه کنم که من میدانم مشکل کجاست اما با حل نکردن ان هم خودم را در این شرایط روحی قرار داده ام هم خانواده ام را

    و الان واقعا مصرانه قصد دارم این مسله را از ریشه حل کنم باشد که متعدانه در این مسیر باشم و دوباره این الگوی تکرار شونده را تجربه نکنم .

    پاسخ سوال 3:

    من الان در ان موقعیت هستم نسبت به رابطه عاطفی و واقعا دارم تلاش میکنم به لطف دوره احساس لیاقت که خودم را از درون تغییر بدهم و اکثر اوقاتم در طول روز را مشغول مطالعه و خواندن کامنت ها و باورها هستم .ان رابطه را بارها با خودم مرور میکنم اشتباهاتم را میبینم و سعی میکنم بیشتر با خودم در صلح قرار بگیرم تا جهان اطرافم نیز به صلح با من برسد .

    پاسخ سوال 4:

    نمیدانم چه باور محدود کننده ای دارم که باعث میشود ان شرایط سخت را تجربه کنم اما یکبار برای همیشه دست به تغییر دایمی نزنم .وقتی فکر میکنم باور اینکه من نمیتوانم تغییر کنم را در وجودم نمیبینم اما شاید کلا همیشه کارها را به تعویق می اندازم شاید از باور سخت بودن انجام کار باشد در ذهن من .

    شاید واقعا تضاد فعلی بقدر کافی برای من شدت داشته که دست به دامن تغییر شده ام همین که دست به دامان تغییر شدم از این باور میاد که من توانایی تغییر اوضاع و زندگیم را دارم .اما ان باوری که موجب میشود نصفه کار با دیدن نتیجه مسیر را رها کنم نمیدانم از چه باوری از درونم نشات میگیرد .

    سپاس فراوان بابت وجود ارزشمندتون بابت این سایت فوق العاده بابت تمام این اگاهی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1455 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام

    امروز کامنتی از دوستان نازنینم رو خوندم که در باره گروهی صحبت کرده بود که قبل از اینکه نشانه ها بیان شروع به حرکت و تغییر میکنند و الگو رو خود استاد عباسمنش گفته بود که هنوز که دوره هم جهت با جریان خداوند تمانم نشده پروژه تغییر را در آغوش بگیر رو شروع کردند .

    این جمله به من تلنگری زد که ، آیا من این پروژه رو که نشانه ها هم قبل از اون شروع شده آیا جدی گرفتم با اینکه وقتی اسم این پروژه بی نظیر و عالی رو دیدم گفتم ببین این برای من داره آماده میشه ، این داستان برای حرکت منه .

    وقتی کامنتهای آقا رضا عطارروشن عزیزم رو خوندم که چقدر قشنگ و زیبا و عالی پروژه رو با رعایت تکامل حتی در کامنت نوشتن رعایت کرده بود و داستان معجزه های زندگی خودش رو از زمانی که هدایت شده و با تمام وجود برای تغییر زندگیش به شکلی که دوست داشته باشه حرکت کرده بود و عمل به تمام تعهداتش با تمام وجود اقدام و عمل کرده بود ، حتی برای شنیدن اولین صدا از نعمتهایی که از عمل به این قوانین وارد زندگبش شده ، منو هم جهت تر کرد با حرکت با پروژه تغییر را در آغوش بگیر .

    و به خودم گفتم چرا تا حالا برای این دوره عالی کامنت ننوشتم !؟

    آیا اگر این دوره رو هم باید خریداری میکردم به همین شکل عمل میکردم !?

    و با خودم مرور کردم که فایلهای هدیه و دانلودی استاد بود که منو به این مسیر هدایت کرد .

    به شناخت قوانین ثابت و بدون تغییر جهان هستی .

    یادمه با چه تعهدی فایلها رو گوش میکردم و تمام وجودم لبریز شده بود نور و عشق خداوند ، سرشار از انرژی مثبت و این باور که من خالق زندگی خودم هستم .

    پس حالا که استاد عزیزم یک همچین پروژه عالی رو تدارک دیده و با عشق و رایگان به ما هدیه داده من باید به بهترین شکل از اون استفاده کنم و برای تغییر زندگی خودم به سبک دلخواهم از اون بخوبی استفاده کنم .

    پروژهای که گوش دادن به این فایلهای عالی و بی نظر داره منو هدایت مبکنه که باید حرکت کنم ، قبل از اینکه زیر چرخهای جهان له بشم

    پروژه ای که راه راحت خلق کردن خواسته هارو به من نشون میده و منو هدایت میکنه به راه راست به راه کسانی که از این مسیر حرکت کردن و به میزان ایمان و باور و حرکتشون نعمتها وارد زندگیشون شده .

    استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم برای وجود و حضور و تمام خوبیهاتون و سپاسگزار خداوندم که منو هدایت کرد به شناخت این قوانین بی نظیر توسط یکی از بهترین دستان پر قدرت و توحیدی و عمگرای خودش استاد عباسمنش بزرگوار وونازنین

    الهی صد هزار مرتبه شکرت

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 797 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    سلام به استادعزیزم و خانوم‌شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.

    خیلی خیلی خوشحالم از این بابت که در مدار شرکت در ابن پروژه فوق الاده هستم و میخوام تغیر کنم.

    من تمرینم رو انجام دادم و خواستم برای اینکه ردپایی برای من بمونه اینجا تمرینم رو با شما دوستان عزیزم به اشتراک بگذارم تا بعدا که تغیرات حاصل شد بدونم از کجا شروع کردم و به کجا رسیدم و بتونم بهتر این مسیر رو ادامه بدم.

    1)کسب و کار:

    الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟

    آخرین باری که در حوزه حسب و کار با یک چالش روبه رو شدم همین 3 ماه پیش بود وقتی که تازه به تهران مهاجرت کرده بودم و مشغول شغل نگهبانی بودم و با چالشی که روبه رو شدم مهم ترین این چالش ها این بود که دیگه حس خوبی نسبت به این کار نداشتم و محیط هر روز برام کوچیکتر و کوچیکتر میشد و چالش دوم بد شدن رفتار ساکنان با من بود به طوری که اوایل همه با من خوب بودن اما این اواخر رفتارها عوض شده بود و من هم یک حس درونم میگفت اینجا دیگه جای من نیست و من برای نگهبانی به تهران نیومدم و شرایط هر روز داشت کم کم بدتر میشد و من بو توجه به اینکه روی خودم و دوره عزت نفس کار کرده بودم متوجه این داستان شدم و قبل از اینکه مشکلات بیشتر بشه از اونجا استفا دادم با اینکه هیچ ایده ای برای اینکه بعدش چیکار کنم نداشتم و این توی ذهنم بود که اول باید این کار رو قعط کنم باید این کار نادرست رو تموم کنم تا مسیر بعدی به من الهام بشه و همین اتفاق هم رقم خورد و من به جایی هدایت شدم که کار موردعلاقم هست و همکاران عالی دارم و اینکه حقوقم هم 2 برابر شده.

    ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟

    در گذشته وقتی که با قوانین آشنا نبودم بله میزاشتم قشنگ جهان چکش هاش رو توی سر من بزنه و بعد تغیر میکردم و این موضوع روهم با توجه به تجربه ام به کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس ربط میدم چون از وقتی روی دوره عزت نفس کار کردم و از وقتی با قوانین آشنا شدم نه اینکه به صورت پرفکت باشم و بگم قبل از اینکه جهان بخواد من رو چک و لگد مال کنه تغیر میکنم نه اما با چندتا تضاد کوچیک متوجه اشتباه بودن مسیر میشم و تغیرات رو ایجاد میکنم و جدیدا طوری شده که سریعتر به استقبال تغیر میرم و سعی میکنم قبل از اینکه مثلا صاحب کسب و کار بخواد چیزی بگه تغیر کنم و توی کسب و کارم رشد کنم و خودم رو ارتقا بدم و همین کار باعث شده که صاحب این کسب و کار بسیار تا بسیار از کار من رضایت داشته باشه و فضا رو برای رشد و پیشرفت من باز گذاشته تا بتونم رشد کنم و بالاتر و بالاتر برم.

    ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟

    از اونجایی که علاقه زیادی به کارم دارم سعی میکنم نمیگم همیشه میگم سعی میکنم که مواقعی که همه چیز آرام‌هست به دنبال راهی برای بهتر شدن باشم مثلا توی کسب و کار خودم که پوشاک هست من علاقه زیادی به مدلینگ دارم و الان در حال حاضر در یکی از برندهای پوشاک در تهران مشغول کار هستم و من بعد از یک ماه و نیم‌ اومدم موقعیت رو بررسی کردم و دیدم که میتونم از این فرصت استفاده کنم و با شرایطی که هست در این محل کارم با لباس های فروشگاه تولید محتوا انجام بدم و بیام و لباس بپوشم و ویدئو بگیرم و آپلود کنم که این کار هم به تجربه من در استایل کردن لباس هم برای خودم هم برای دیگر افراد کمکم میکنه و هم توی حوضه مدلینگ و جلوی دوربین قرارگرفتن بهم کلی کمک میکنه و باعث رشدم میشه صاحب کارم وقتی این شور و اشتیاق من رو دیده فضای بیشتری در اختیارم قرارداده و مثل یک فرد حرفه ای با من برخورد میکنه و هم اینکه پیج من رشد میکنه و کلی نمونه کار برام فراهم میشه و این امر از همه جهات داره باعث رشد من در کسب و کارم میشه.

    امتیاز:با توجه به شناخت خودم در حوضه کسب و کار خودم رو جز دسته 3 میدونم چون همیشه سعی میکنم خودم رو آپدیت نگه دارم از افرادی که تجربه بیشتری از من دارن سوال میکنم تا رشد کنم تا بیشتر یادبگیرم وقتی افراد باتجربه درحال فروش هستند به لحن صحبت کردنشان به نوع رفتارشان توجه میکنم تا با چیزی که یاد دارم ترکیب کنم و پیشرفت کنم قبل از اینکه بهم بگن کاری رو انجام بدم خودم خود به خود انجام میدم و مسئولیتی که قبول کردم‌رو به بهترین شکل انجامش میدم و چون واقعا عاشق کارم هستم سعی میکنم همیشه درحال پیشرفت باشم و خودم‌رو رشد بدم و بیشتر مواقع با تضاد های کوچک اولیه تغیر میکنم.

    2)روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)

    الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟

    آخرین باری که در این حوضه با چالش روبه رو شدم سال گذشته بود که با فردی در رابطه بودم که تمام تمرکزش بر روی نکات منفی اطرافش و حتی من بود و جهان به صورت مداوم برای من نشانه هایی را ارسال میکرد اما به دلیل وابستگی ها و کمبود عزت نفس در من من اون رابطه رو تموم نمیکردم و طوری شده بود که ما بعضی روزها 2 بار در روز به جنگ و دعوا میرسیدیم و رابطه مثل جهنم بود من روی خودم داشتم کار میکردم و قدم اول دوره 12 قدم رو شروع کرده بودم و خداوند خودش به صورت معجزه آسایی اون رابطه رو تموم کرد و پس از اون من وارد دوره عزت نفس شدم و بسایر تا بسیار اتفاقات خیلی خیلی خوبی توی زندگیم رقم خورد و بینهایت از این بابت سپاسگزارم توی رابطه با خانواده ام آخرین باری که به چالش خوردم مال خیلی سال پیش هست که اون زمان هم من با توجه به تضاد های سفت و سختی که جهان وارد میکرد تغیر نمیکردم تا اینکه اون موقع هم جهان مارو کلا از هم جدا کرد و مدتی بین ما فاصله افتاد و هرکس به صورت جداگانه به روشی هدایت شدیم برای تغیر و الان خوشبختانه رابطه عالی با خانواده ام دارم با اینکه ازشون دور هستم.

    در رابطه با دوستان آخرین بار برمیگرده به رابطه ام با یکی از دوستانم که ما قصد داشتیم باهم هم خونه بشیم و خونه مجردی بگیریم که جهان نشانه هایی رو برای من ارسال میکرد اما من متوجه نبودم تا اینکه ما باهم همخونه شدیم و این تضادها مدام درحال سخت تر شدن و بیشتر شدن بود تا جایی که من کلا توی همون خونه که 2 طبقه بود و باهم استفاده میکردیم خودم رو جدا کردم و یک طبقه شد برای من و یک طبقه برای اون تا زمانی که قراردادمون تموم شد و به لطف خدا اون صاحب خونه ام‌ دیگه با ما تمدید نکرد و این رابطه به پایان رسید اما الان در روابط دوستانه تا نشانه هارو ببینم فاصله میگیرم و رابطه رو به راحتی تموم میکنم.

    ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟

    در گذشته ای نه چندان دور بله چون عزت نفس پایینی داشتم و سریع به انسان ها وابسته میشدم و اونهارو توی ذهن خودم بت میکردم و بزرگشون میکردم اینگونه بود اما بعد از دوره عزت نفس همه چیز تغیر کرد در روابط عاطفی ام وقتی نشانه هارا ببینم سریعا به دنبال مسئله میگردم و به دنبال راه حل که ببینم اگر قراره من رفتاری رو تغیر بدم سریعا این کار رو انجام میدم و نمیزارم جهان اون چکش بزرگش رو برداره و اینم بگم از وقتی که روی عزت نفسم کار کردم و روی باورهام در رابطه با روابط رابطه عاطفی که دارم‌الان خیلی خوبه با یک فرد خوب که سعی میکنیم همش بهتر و بهترش کنیم و پیش بریم.

    توی روابط خانوادگی به لطف خدای مهربان رابطمون خیلی خیلی خوب شده به حدی که هیچکس باورش نمیشه که من و داداشم یه روزی تشنه به خون هم بودیم الان جونمون برای هم در میره و خیلی به هم احترام میزاریم و هوای همدیگرو داریم و بهم کمک میکنیم و در این موردم خیل وقته که تضادی بهش برنخوردم.

    در رابطه دوستانه ام باید بگم انگاری خداوند بهترین دستانش رو به عنوان دوست توی زندگی من فرستاده و به لطف خدا چند وقتی هست که به تضادی برنخوردم توی روابط دوستانه اما اما آخرین بار توی این مورد خیلی سریع نشانه هارو گرفتم و رابطه ام رو قعط کردم.

    ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟

    حقیقتا نه توی روابطم وقتی همه چیز خوبه میگم خب خداروشکر روابطم خوبه البته برای روابط خانوادگی و دوستانه این حرف رو میزنم توی رابطه عاطفیم چون علاقه شدیدی به تشکیل خانواده دارم نمیگم همیشه اما بعضی وقتا به این فکر میکنم که چیکارکنم که رابطم بهتر بشه و بتونیم بهم نزدیکتر بشیم و اینکه چیکارکنم که بتونیم باهم همخونه شیم اما بیشتر مواقع میگم خب رابطم که خوبه و به فکر تغیر و بهبودش نیستم.

    3)سلامت (جسمی و روانی)

    الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟

    آخرین باری که در حوضه سلامت جسمی و روانی دچار مشکل جدی شدم دچار اعتیاد شده بودم و توجهی به نشانه ها نداشتم و مدت 2 الی 3 سال درگیر اعتیاد بودم و جهان هر دفعه داشت ضربه های محکم تری رو به من وارد میکرد تا جایی که من هم از نظر سلامتی جسمی دیگه اون بدن ورزیده و عضلانی رو از دست دادم و از نظر روانی هم دچار مشکلاتی شده بودم چون موادی که مصرف میکردم تاثیرش روی مغز و روان بود و به جایی رسیدم که فقط از خداوند خواستم که من رو نجات بده و خداروشکر الان حدود 3 4 ساله که هیچ مصرفی ندارم.

    ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟

    آره معمولا منتظر میمونم تا مشکل به نقطه بحرانی برسه و بعد برای حلش اقدام میکنم مخصوصا در خصوص دندان هام تا خرابی به عصب نرسه تا درش شدید نشه کاری انجام نمیدم اما در خصوص موارد دیگه مثل تغذیه و فرم اندامم خیلی حساسم و همیشه رژیم رو رعایت میکنم و هر روز باشگاه میرم و نمیزارم که مثلا چربی و یا قند بدنم بالا بره یا اضافه وزن پیدا کنم.

    ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟

    از اونجایی که سالهاست بدنسازی کار میکنم میتونم بگم بله وقتایی که بدنم در فرم عالی هست بازهم به دنبال بهتر کردنش هستم زمانهایی غذام خوبه بازهم به دنبال بهتر کردنش هستم کلا به بدنم به سلامتم زیاد اهمیت میدم چون اون زمانهایی که سلامتی نداشتم رو به یادمیارم و رنج اون زمانها و لذتی که الان دارم نمیزارن که من به روش های قبلی برگردم و بنابراین همیشه سعی میکنم بهبود بدم خودم رو.

    امتیاز:درواین زمینه به خودم امتیاز 3 رو میدم و خودم رو در دسته 3 میدونم

    4)وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)

    الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟

    در حوضه مالی درآمد و مدیریت پول اصلا اصلا خوب نیستم و همین الان دارم نشانه هارو حس میکنم که باید تغیراتی هم در باورهام و هم در رفتارم برای درآمد و مدیریت پول ایجاد کنم همین الان دچار تضادهایی هستم طوری که وسط ماه حقوقم تموم میشه و باید درخواست بدم که از حقوق ماه آینده کم کنن و الان بهم بدن با اینکه درآموم از 2 ماه گذشته 2 برابر بیشتر شده اما هزینه هام نیز 2 برابر شده الان بینهایت خوشحالم که وارد این پروژه شدم و هدفم اینه که بیام و تمرکزی وقت بزارم تغیرات رو در این حوضه ایجاد کنم.

    ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟

    بله معمولا منتظر میمونم تا مشکل به نقطه بحرانی برسه و بعد برای حلش اقدام میکنم و قصد دارم تغیر بدم‌ این وضعیت رو و واقعا میخوام ثروتمند بشم.

    ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟

    نه وقتایی که پول میاد تو حسابم روی همون پولی که توی حسابمه حساب میکنم و اصلا به فکر بهتر کردن اوضاع نیستم.

    امتیاز:در ابن حوضه خودم رو جز دسته اول میدونم و قصد دارم برای اولین قدم‌ این حوضه رو برای تغیر انتخاب کنم و به صورت تمرکزی روش کار کنم.

    حوضه انتخابی من برای تغیر حوضه درآمد مالی و مدیریت پول میبایشد.

    «چطور می‌توانم در حوزه درآمد مالی و مدیریت پول ثروت بیشتری خلق کنم و مدیریت پول بهتری داشته باشم و به یک فرد ثروتمندتبدیل شوم؟

    اولین گام کوچک من برای بهتر شدن در حوضه درآمدمالی و مدیریت پول:

    1) 5 دقیقه خواندن کامنت دوستان در رابطه با باورهای ثروت ساز قبل از خواب.

    2)درست کردن اهرم رنج و لذت در حوزه درآمد مالی و مدیریت پول و هر روز صبح خواندن آن.

    3)در طول روز توجه کردن به فراوانی های دنیای اطرافم و تحسین کردن و تاید کردن آنها.

    4)آخر شب نوشتن فراوانی هایی که در طول روز آنهارا دیدم و تحسین کردم در نوت بوک.

    عاشقتونم

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    امیر ناصری گفته:
    مدت عضویت: 2072 روز

    در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقا چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر پرداخت کردی؟

    اتفاقی برام افتاد و وارد شرایطی شدم که اتفاقا خیلی هم احساس ترس و احساس عدم لیاقت توی این اتفاقم آشکار هست.

    من حدود سه سال پیش قبل از این که بیزنسم رو راه بندازم توی فکر یک بیزنس دیگه‌ بودم یعنی ی شغلی بود که خیلی زیاد بهش علاقه داشتم و عملا هیچ تجربه‌ای درش نداشتم، ایده‌ای به ذهنم رسید که برم و از یکی از دوستام که توی اون کار هست ببینم نیرویی می‌خواد با نه که کسی رو نمیخواست و من رو معرفی کرد به فرد دیگه‌ای.

    حالا این نکته رو هم اضافه کنم که دقیقا همزمان بود با اواخر شلوغی‌های ایران در سال 2022 اگر اشتباه نکنم. خودم هم نمی‌دونم یهو چیشد که دیگه تحت تأثیر این اتفاقات ایران قرار گرفتم و فرکانسم بسیار پایین اومده بود.

    من رفتم اونجا که وارد پروسه‌ی یادگیری بشم، آقا اینا صبح تا شب بدون لحظه‌ای وقفه اخبار رو دنبال میکردن که: فلانی اینو گفت بهمانی این کارو کرد فلان کس رو کشتن و هزار جور از این اخبار‌هایی که همیشه بحثش داغه و اون موقع داغ‌تر هم بود. بسیار زیاد هم شاکی بودن و فحش میدادن از صبح تا شب به همه، از کسی که بیزنس رو ازش خریده بودن تا مسئولین ایران و بالا و پایین و خدا که عدالتت کجاست و هر کسی که دم دست بود.

    (یعنی توی اون موقعیت من کنترل ذهن نکردم ببین چه بلایی سرم اومد و به کجا هدایت شدم) منی که با آگاهی‌های سایت و دوره‌ها اطرافم پر شده بود از آدم‌های با محبت و مفید چطور با توهم این که دیگه بلدم چطور فکر کنم، بازی ذهن رو میدونم و خلاصه این که من حالیمه افتادم توی یک همچین موقعیتی، و اینم بگم که شرایط طی یک پروسه‌ی یک ساله بد و بدتر شده بود تا به اینجا رسید‌ها ، نه این که روی خودم کار نکردم و ی شبه هدایت شدم به بدی ها و زشتی‌ها، نه ، به مرور روی باور‌هام کار نکردم، تعهدم کمتر شد و ورودی‌های چرت‌وپرت و زباله‌های ذهنی رو وارد مغزم کردم و خب طبق روال منطقی جهان داشت نتیجه‌ی اون باور‌های شرک‌آلود رو توی زندگیم متجلی می‌میکرد.

    خلاصه اذیتتون نکنم دیگه جهان این همه نشونه داد، احساس بد داشتم ، افرادی توی مجموعه احساس خطر میکردن از بودن من در اونجا و حدودی میکردن و منم چند ماهی به زور خودم رو اونجا جا دادم و نگه داشتم که این خودش ی خودزنی و شکنجه‌ای بود واقعا. احساسم بد و بدتر شد تا این که توی همون موقعیت زمانی دزد به خونه‌ام زد. انگار آب به ریختن روم. ی اتفاقی که اصلا قبل توصیف نیست. فقط نکته‌ای که مثبت بود و رحم خداوند رو نشون میده این بود که خواهرم که اون زمان کلا ی شهر دیگه زندگی می‌کرد اون‌ روز خونه‌ی من بود. یعنی اون فردی که به خونه‌ام اومده بوده برای سرقت میدونسته من سرکارم و کسی خونه نیست ماشینم هم که جلوی خونه نبود ی جورایی مطمئن‌ار میشه که من نیستم، و البته قرار هم نبود مه خواهرم اونجا باشه.

    خلاصه سرقت اونا ناموفق شد و من کمی هوشیار شدم و به خودم اومدم.

    (حالا شاید بعدا ی کامنت بذارم راجب اتفاقات معجزه‌اسای همین داستان سرقت که خداوند چطور هزار جور برنامه‌ریزی دقیق سارقین رو به شکلی پیش برد که چشمان من باز‌تر شد و چه نتایج مثبتی ازش گرفتم.)

    ولی باز انگار که ی لقد از جهان خوردن بس نبود برام و رفتن به اون فضای مسموم رو ادامه دادم. ( میدونی انگار باور کمبود داشتم که همین ی‌جا هست و باید بمونم کارو یاد بگیرم با هر بدبختی که شده، عملا داشتم شرایط رو تحمل میکردم.بتور کمبود ضعف کارم بود) ی هفته گذشت از اون اتفاق و لقدی که از جهان خوردم ی اتفاقی توی همون محل کار واسه ماشینم رخ داد که اصلا میتونست پیش نیاد که اینجا انگار جهان ی چک هم بهم زد و گفت چرا نمیفهمی میگم دیگه نیا اینجا ؟ حتما باید کوچیکت کنم؟ و بعد از این اتفاق دومی که هزینه‌هایی هم برام داشت (زمانی،مالی و اعصاب خوردی) با کوله‌باری از باور‌های له و داغون از اون فضا اومدم بیرون و خداروشکر قدم به قدم پیش رفتم و شرایط زندگیم بهتر شد. البته که با بهتر کار کردن روی خودم و استکبار توی میبرم میتونستم هیچکدوم از این اتفاقات رو تجربه نکنم.

    اگر به آن موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی انجام می‌دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدهی؟

    اگر برگردم به اون موقعیت زمان بیشتری برای تغییر باور‌هام میزارم، به خودم یادآور میشم که توی دو سال اخیر زندگی من صد‌ پله بهتر شده با باور‌هایی که روشون کار کردم و بهتر کردن مسیر فکریم پس بجای این که بخوام به زور خودم رو توی ی فضای مسموم جا کنم و قدرت بدم به این آدما و شرک بورزم که آخرش هم بلا سرم بیاد، بیام دوباره روی خودم کار کنم، ورودی‌هام رو کنترل کنم تا بتونم دوباره صدای هدایت خداوند رو بشنوم و اتفاقات عالی به طور طبیعی برام رخ بده.

    به آن موقعیت فکر کن و بنویس، چه باور محدود کننده‌ای باعث می‌شد که ایجاد تغییر رو به تعویق بیندازی؟ چطور این باور رو اصلاح کرده‌ای؟

    هرجای زندگیم به موقعیت‌های نادلخواه نگاه میکنم میبینم که همونجایی بوده که احساس لیاقت نداشتم، قدرت رو از خودم و خدا گرفتم و تقدیم آدما کردم و فکر کردم اونا حالیشونه، چجوری قدرت رو به دیگران تقدیم کردم؟ با محبت بیش از حد ، با تلاش در رازی کردن دیگران،حتی با لبخند زدن و شوخی کردن توی موقعیت‌هایی که اصلا نیاز نیست ولی انگار که بخوای بقیه خوششون بیاد ازت این‌کارو کردم، با انجام کار‌ها و رفتارهایی مغایر با آرمان‌ها و باور‌هایی که میدونم اصل هست. هرجا کوچیک شدم جایی بوده که روی آرمان‌های خودم پا گذاشتم و جهان هم روی من پا گذاشته وگرنه به خداوندی خدا هیچکس ذره‌ای در حق من اجهاف نکرده چون اون‌جاهایی که من باور‌های مناسبی داشتم و آگاهانه عملکرد درستی داشتم نتیجه‌ عالی بوده.

    احساس ترس و کمبود و ترد شدن هست که سیاهی ها و برچسب‌هارو برای من کوچیک میکنن، توهین‌ها و تیکه‌ها رو کوچیک میکنن و میگن حالا طوری نشده که، حالا مگه چی شده اشکال نداره فلان حروف بهت زد، اشکال نداره اینجوری رفتار کرد باهات، شاید منظورش این نبوده و اون بوده و هزار‌تا توجیه که از ترس ترد شدن میاد ،حالا اگر با این آدم ادامه‌ ندی میخوای چیکار کنی؟ کی توی زندگیت می‌خواد کنارت باشه؟ از کی میخوای یاد بگیری؟ باور کمبود و ترس واقعا عزت کشور رو ازش میگیره چه برسه یک انسان.

    و این که چطور این باور رو بهتر کردم با مثال‌های منطقی بود از نتایجی که از سال 2020 که با استاد عباسمنش آشنا شدم توی زندگیم گرفتم ، گفتم آقا من دارم کج‌وماوج حرکت میکنم‌ها ، من به خونه و زندگی مستقل رسیدم، ماشین خوب خریدم آدمای عالی وارد زندگیم شدن در فاصله‌ی یکسال کار کردن روی خودم زندگیم هزار پله بهتر شده و بالاتر رفتم و اومدم نتایجی رو بررسی کردم جاهایی که هدایت شدم رو دوباره‌ و دوباره به خودم نشون دادم تا قدمی بتونم بردارم برای تقویت باور‌های قدرتمند کننده‌م.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: