این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/abasmaneshsastori.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-14 04:56:532025-10-15 22:07:26دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیری را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟
چه نتیجهی ملموسی داشت؟
یک ماه پیش شخصی اومد در مغازه و یک پیشنهاد کار داشت تا مثل یک واسطه من رو با ی مشتری کانکت کنه و قرار رو گذاشت تا فلان روز به ملاقات مشتری بریم، من از جایی نزدیکی محل قرار سوارش کردم و قبل از رفتن به دیدار مشتری گفت باید با شخص دیگهای ملاقات کنه(برای چند دقیقه) توی این قرار دوتا سنگ رو به اون طرف مقابل نشون داد و اونم با دستگاه بخصوصی بررسی کرد و بالا و پایین کرد و بهش یک مبلغ گفت(مبلغی نسبتا بالا) بیش از دویست هزار دلار و خلاصه این فردی که من باهاش بودم گفت بهت خبر میدم و از اون نفر جدا شدیم تا بریم سمت محل قرار خودمون.
رسیدیم به هتل محل قرار و توی قرار که با مشتری صحبت کردیم مبلغی که برای قرار داد توافق شد مبلغ بسیار عالیای بود و من توی دلم خیلی خوشحال شدم که یک همچین قرارداد عالیای دارم میبندم، خلاصه لابلای صحبتهای قرارداد بودیم که اون فرد واسطه سنگهارو به مشتری داد و گفت من با خریدار امروز ملاقات کردم و گفت این سنگهارو میخواد و این که شما چه مبلغی براش میخواید و این صحبتها (اینجا من متوجه شدم که این مشتری مالک اصلی سنگها هم هست) و مبلغی که میخواست برای سنگها کمتر از صدهزار دلار بود که خلاصه بخوام بگم این واسطههه نزدیک صدهزار دلار براش سود میموند توی این معامله اگر خریدار و فروشنده همدیگرو نمیدیدن و معامله توسط واسطه انجام میشد ، فقط فروشنده ی شرط گذاشت گفت من اگر بخوام دوباره بهت اعتماد کنم و سنگ رو بهت بدم باید پولی معادل نصف ارزش سنگ رو بهم بدی تا دوباره سنگ رو بدم که ببری بفروشی و ی حرفای دیگهای هم زده شد و از ملاقات اومدیم بیرون.
خب خیلی افکار مختلف توی ذهن من اومد برای ی لحظه که wow عجب سود خفنی در عرض کمتر از یک روز این فرد میکنه، کاش منم ی بخشی ازین معامله بودم.اما این نجوا چند ثانیه بیشتر دووم نیاورد. احساسم میگفت پشت این فکر تضادهای سنگین و شکست وجود داره و بعدش آموزشهایی که دیدم از استاد عباسمنش توی ذهنم مرور شد که تو کار خودت رو بکن و اصلا توی این معاملهی سنگ و اینا یا هرچیزی که علمش رو نداری و بیزنسی که کنترلی روش نداری نشو. همونجا من با خودم به توافق رسیدم که من کار خودم رو جلو میبرم.
آقا خلاصه من و واسطه از قرار ملاقات اومدیم بیرون و بهم گفت وای من این قرارداد رو ببندم چقدر خوب میشه و چه پول خوبی دستم میاد اندازه درآمد یک سالمه و خلاصه کلی آب و تاب داد و از اهدافش برای پولش گفت و بعد از چند دقیقه گفت ولی من انقدر نقدینگی ندارم امروز اگر پولو جور نکنم سنگ رو میده کس دیگه بفروشه و بذار ببینم چقدر میتونم جور کنم، اگر دوست داری توهم باهام شریکشو تا نصف نصف پول این بابا رو بدیم بعد سود سنگ رو هم تقسیم کنیم، منم تشکر کردم و گفتم منم نقدینگی که بخوام وارد این کار بشم ندارم، در نهایت احترام.
خلاصه جدا شدیم از همدیگه، منم خیلی خوشحال بودم که ایول این قرارداد سود خوبی برام خواهد داشت و چه خوب و اینا، و ی دو ساعت بعد این بندهی خدا زنگ زد گفت ببین من یکمی تونستم پول جور کنم تو چیکار کردی؟ :| (انگاری قرار بوده منم شریک بشم)
خدا شاهده ی لحظه همه چیز مثل ی فیلم از جلوی چشمم گذشت که نکنه اینا ی تیم کلاهبرداری هستن! نکنه داستان قرارداد و اینا همش ساختگی هست و اینا برنامهی اصلیشون اینه که آدمارو به طمع بندازن تا وارد اون معامله سنگ بشن و پول بدن به این طرف.
و همونجا دوباره از این آدم تشکر کردم و گفتم من که نیستم توی این برنامهی خرید و فروش شما اما توی حوضهی کاریم اگر هر چیزی باشه میتونم انجام بدم براتون.
خلاصه واسطه و مشتری دیگه هیچکدوم دیگه بهم زنگ نزدن و من چقدر خوشحال شدم و چقدر از خدا تشکر کردم که چشمانم رو باز کرد تا قبل از برخورد با تضاد به مسیر اصلی برگردم ، چقدر دوباره از خدا برای وجود شما در زندگیم تشکر کردم استاد جان که توی یک همچین موقعیتهایی میشه در عمل از آگاهیهاتون استفاده کرد. در واقع من اون روز سود کردم کلی توی زندگیم جلو افتادم با موندن در مسیر درست و استفاده کردن از آگاهیهام بجای طمع کردن.
البته که همیشه عالی عمل نکردم و به اندازهای که عمل کردم از این جنس نتایج مثبت رو دارم، این یک مثالی بود که اخیراً اتفاق افتاد و برای خود من خیلی درس داشت خداروشکر.
اول از همه، خدوند یکتا و رب العالمین را شکر می کنم که با شما و آموزه های شما آشنا شدم و از طریق آن با مسیر شناخت خداوند، قوانین بدون تغییرش و قدرت خلق زندگیم به دست خودم را پیدا کردم.
باید بگویم که جز یک مورد، متاسفانه من جزو آن دسته دوم بودم که حسابی چک و لگد از دنیا خورده ام و در لحظه آخر خودم را اصلاح کرده ام. اما خوشحالم که از این به بعد می توانم با آگاهی از قوانین و آموزش های شما به رده های بالاتر برسم و سرعت خلق آرزوها و خواسته هایم را بهبود ببخشم.
در پاسخ به 4 سوال مطرح شده شما:
– پاسخ سوال اول: در مورد سلامت جسمانی و تناسب اندام، باوجودیکه هیچگونه بیماری نداشتم، اندامم متناسب بود و سبک زندگی و خوراکم هم سالم بود، اما می خواستم خیلی بهتر از این باشد و جلو بیماری های آینده و افت اندامم را بگیرم. برای همین شروع کردم به ورزش سنگین و پیوسته و کنترل بیشتر بر روی تغذیه سالم و نتیجه آن این شده است که در سن 53 سالگی هیکلم از یک خانم سی ساله هم تراشیده تر و سالم تر و جوان تر هست و صورتم هم اصلا به یک خانم 53 ساله نمی خورد و حداقل 20 سال جوانتر به نظر می آیم.
پاسخ سوال دوم: وای که با ندیدن نشانه های تغییر و یا دیدن و عمل نکردن برای تغییر، به دلیل ترس هایم، به دلیل نشناختن خداوند و قدرت او، به دلیل ندانستن قوانین جهان هستی و مهم تر از همه به دلیل نداشتن عزت نفس، 15 سال از عمر نازنینم را سوخت دادم، عذاب کشیدم، رنج کشیدم، گریه کردم و بی حاصل و پوچ گذراندم. در یک زندگی مشترک افتضاح و پر از تحقیر و رنج ماندم. بعد از اینکه حسسسابی چک و لگد خوردم و زیر پای روزگار له شدم، تازه تصمیم به تغییر گرفتم.
پاسخ به سوال سوم: اگر به آن موقعیت برگردم، اول روی عزت نفس خودم کار می کنم که قدر خودم و فرصتی که برای زندگی کردن در این دنیا به من داده شده است را بدانم. بعد با دیدن اولین نشانه های تغییر، با توکل به الله یکتا از آن زندگی جهنمی خارج می شدم و 15 سال جوانی ام را حرام نمی کردم. خودم را لایق عشق، احترام و زندگی بهتر می دانستم.
پاسخ به سوال چهارم: باور محدودکننده من این بود که برای خودم و زندگی ام ارزش قایل نبودم و فکر میکردم زندگی مشترک سوختن و ساختن است!!!! یک باور سمی که از قدیم در گوش ما زنها (به خصوص دهه های قبل تر) خوانده اند. باور محدودکننده من اعتقاد به بخت و اقبال و سرنوشت بود، چیزی که الان می دانم حرف مفتی بیش نیست. چطور باورم را اصلاح کردم؟ در واقع آن زمان اصلا نمی دانستم که این ها باورهای محدودکننده هستند. ولی یک جا، بعد از اینکه قشنگ زیر چک و لگد روزگار له شده بودم و چکش جهان مرتب توی سرم می خورد، گفتم زهره دیگه بسه. تمومش کن این جهنم رو و خودت رو نجات بده و از اونجا بود که درها یکی یکی باز شد و کم کم آرامش اومد.
یه زمانی خیلی حسرت اون 15 سال رو می خوردم، ولی الان که با قوانین آشنا شدم، می دونم به لطف الله یکتا جوری زندگیم رو در هم ابعاد می سازم که جبران اون 15 سال رو میکنه … خیلی بیشتر از اون 15 سال رو
سوال 1- آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی واز تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجه ملموسی داشت؟
در زمینه شغلی وارتباطی با همکاران سال 97 شرایط خوب پیش نمیرفت وعلی رغم تلاش فیزیکی وزمانی که میذاشتم ،اوضاع نامناسب بود وبتدریج آگاهانه سکوت کردم و روی دوره عشق ومودت وثروت یک کار کردم ونشانه های هدایت خداوند را با ارتباطات بهتر وموقعیت کاری راحت تر دیدم وپیشنهاد جابجایی محل کارم رو پذیرفتم وتغییرات مالی وارتباطی وهمکاری خوب همکاران رو تجربه کردم که باز نشانه هایی برای تغییر برام میاد که آگاهانه بهش توجه میکنم وبا این روند هدایت خداوند برای قدم بعدی رو دریافت میکنم
سوال 2- در چه مواردی نشانه های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقا چه هزینه ای برای
فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
قبلادر زندگی مشترکم نشانه های عزت نفس پایین در ارتباطات رو دیدم وبا غرور ونادیده گرفتن نشانه ها وترس از قضاوت شدن ادامه دادم وبالاخره با پرداخت بهای رها کردن کار وخونه وماشین وامکاناتی که داشتم مهاجرت کردم وآگاهانه هدایت خداوند رو برای رشد وپیشرفت شغلی وخرید ماشین وخونه دریافت کردم وبه آرامش رسیدم ،،،ولی مجدد با حساب کردن روی بقیه وشرک ورزیدن با تضادی روبرو شدم جهت نگهداری فرزندم که علی رغم دیدن نشانه ها با ترس از آسیب دیدن فرزندم با نه نگفتن وعدم بیان خواسته ام ،،،هزینه مالی وزمانی برای حل مسئله رخ داد که با هدایت خداوند ومجدد تمرکزم روی بیان خواسته ام وهمراهی فرزندم با خودم در شرایط کاری به موقعیت مکانی بهتر هدایت شدم وآرامش خودم وفرزندم رو تجربه میکنم
سوال 3-اگر به آن موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی رو انجام میدی؟
چه رفتار یا واکنشی رو تغییر میدهی؟؟
اگر به قبل برگردم شفاف وواضح خواسته ام را مطرح میکنم وآگاهانه روی نعمتها وزیبایی های که در زندگی ام دارم توجه میکنم واز فرصتهام برای تعامل بهتر در ارتباطات استفاده میکنم وکمتر به خودم وفرزندم سخت میگیرم و راهکارهای راحت تری برای آرامش خودم وفرزندم پیدا میکنم
همانگونه که الان با آرامش بیشتر نشانه های هدایت خداوند رو دریافت میکنم
سوال 4- به آن موقعیت فکر کن وبنویس:
چه باورهای محدودکننده ای باعث میشد که ایجاد تغییر را به تعویق بیندازی؟ چه طور این باور را اصلاح کردهای؟
باور محدودکننده ای که همسر سابقم نمیتونه بچه رو زمانی که من سر کارم نگه داره!!! ومن همه شرایط زندگی رو خودم باید مدیریت کنم
باور محدودکننده ای که همیشه خودم وشرایط زندگی ام رو با بقیه ،،دوستان،،آشنایان، ،همکاران مقایسه میکردم واحساس خودم بد میشد،،حتی علی رغم پیشرفت مالی وشغلی که داشتم
باور محدودکننده ای که من کافی وخوب نیستم چون فرصت کافی برای رسیدگی به فرزندم وشرایط تغذیه ای وروحی خوبش ندارم
باور محدودکننده ای که بقیه بهتر از من صلاح من وفرزندم رو میدونند ومیتونن من رو راهنمایی کنند
باور محدودکننده ای که من مسئول پسرم ورشد وشکوفایی وموفقیتش هستم
باور محدودکننده ای که اگه کسی در هرزمینه ای بخواهد کمکی بکنه یا راهنمایی بکنه باید با شک وتردید بهش نگاه کنم وممکنه آسیب ببینم
البته که الان با تغییر شخصیتم ودیدگاهم به چالشهای زندگی ام آگاهانه تر ورهاتر از قبل
هدایت خداوند رو دریافت میکنم وقدم بر میدارم
ولی هنوز شک وتردید داشتن به افراد وموقعیتهایی که میتونه زمینه رشد خودم وفرزندم رو بیشتر کنه،،باور محدودکننده ای هست که تو این مسیر آگاهانه میپذیرم وراهکارهایی برای بهتر شدن پیدا میکنم وعمل میکنم
گام اول:: شناخت خود وتعیین جایگاه( من اکنون کجا ایستاده ام؟)
1- شغل وحرفه :: گروه 2
2-روابط( عاطفی،خانوادگی،دوستان)::گروه 3 البته گاهی با بی توجهی ممکنه به گروه 2 سقوط کنم
3-سلامت ( جسمی وروانی) ::گروه 3،،،گاهی به گروه 2 سقوط میکنم
4-وضعیت مالی (مدیریت پول ودرآمد)::گروه 3،،گاهی به گروه 2 سقوط میکنم
زمانیکه آگاهانه روی خودم کار میکنم روز به روز در همه زمینه ها شاهد رشد پیشرفتم هستم بویژه وقتی کامل فایلها رو پیاده سازی میکنم،،ولی بعد از مدتی که باید ادامه بدهم تا به ثبات برسم با کوتاهی کردن بتدریج به گروه 2 سقوط میکنم
والان مجدد متعهد شدم که بنویسم وادامه بدهم
تحلیل رفتار(هر کدام از چهار حوزه):::
الف)آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید ،چه زمانی بود؟
آیا قبل از آن نشانه های هشدار دهنده ای وجود داشت که میگفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟ (افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر،یا بحث های تکراری قبل از بحران در رابطه).
شغل وحرفه::: بیشتر چالشهایی که رخ میده از احساس عدم ارزشمندی هست که برای کارم قائلم
وتبحر وحرفه ای بودن کمتر مورد بحثه وبیشتر در مورد تعامل وهمکاری کردن با همکاران هست که من باید زاویه دیدم رو تغییر بدم وکارم رو ارزشمند بدونم
سلامتی:: نشانه هایی که میاد بازم مربوط به احساس ارزشمندی هست وترس از قضاوت ولاغر شدن که با جدی گرفتن دوره احساس لیاقت متعهد میکنم اصلاحش کنم
مالی:::نشانه ها از باور کمبود هست وبازم عدم لیاقت که بهش توجه میکنم
روابط::بازم نشانه ها از عدم توجه به خودم واحساس خوبم هست وترس از قضاوت ها که متعهد میشم بهبود بدم
ب)آیا معمولا منتظر میمانید تایک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسدوبعد برای حل آن اقدام میکنید؟
تقریبا در همه حوزها سعی دارم به مرحله بحرانی نرسه واولین نشانه هایی که میاد بهش توجه میکنم ولی لاکپشت وار با باورهای محدود کننده ام جلو میرم
ج)آیا در این حوزه ،حتی زمانیکه که همه چیز خوب وآرامش است ،دنبال راههایی برای بهتر شدن ،یادگیری بیشتر یا قویتر کردن موقعیت خود هستید؟
زمانیکه که همه چیز خوبه اکثر با آرامش که دارم فراموش میکنم که از چه مسیری اومدم وبعد که نشانه ها میاد مجدد آگاهانه سعی میکنم به خودم واحساسم در لحظه توجه کنم واین روند یو یو وار تکرار میشه واین هم باز بر میگرده به احساس لیاقتم که باید روش کار کنم
امتیاز دهی
شغل وحرفه::واکنش به هشدارها، ،البته ترمزهایی برای تجربه واکنشی در لحظه آخر بوده که بهبود نسبی یافته(در زمینه روابط شغلی)
روابط:::واکنشی در لحظه آخر
سلامتی::: واکنش به هشدارها
وضعیت مالی::: واکنش به هشدارها، ،البته واکنشی در لحظه آخر قبلا بوده که بهبود یافته ودر حال حاضر باور کمبود وارزشمندی ترمزهایی هستند که باید برای رفعشون جدی تر قدم بردارم
گام دوم::انتخاب یک حوزه برای شروع
حوزه انتخابی من برای شروع تغییر:::حوزه روابط
گام سوم::تغییر هوشمندانه(از ” واکنش” به ” کنش”)
1-تغییر زاویه دید:
سوال پیشرونده:”چطور میتوانم در این حوزه به یک نسخه بهتر از خودم تبدیل شوم؟حتی اگر الان اوضاع خوب است چطور میتوانم آن را”عالی تر”کنم؟”
تا 48 ساعت آینده گفتارم ورفتارم با فرزندم را مینویسم وآگاهانه از پذیرش مسئولیت ها چه آموزشی وچه تغذیه ای با سوال کردن از خودش برای بهبود شرایط،،اعراض میکنم
آگاهانه زیبایی های رفتاری وگفتاری اش را مینویسم وباهم مرور میکنیم وپیشرفتش رو تحسین میکنم
آگاهانه از زمان وتمرکزم برای انجام حرکات ورزشی ونوشتن فایل وتمرین ها استفاده میکنم
آگاهانه به افرادی که کدورتی پیش آمده ویس میدم وزیبایی های رفتاری وگفتاریشون رو تحسین میکنم
گام چهارم
بازبینی وساختن عادت بهبود دائمی(تبدیل شدن به یک فرد بهبود جو)
با جواب به این سوال به خودم یادآوری میکنم که روند بهبود دائمی فقط با قدم های کوچک برای من میسر هست وادامه دادنش راحت تر ولذت بخش تره وبا دیدن نتایج انگیزه بیشتر برای ادامه دادن وآرامش بیشتر توی این مسیر زیبا ایجاد میشه
سپاسگزارم از شما استاد عزیز ،که از راههای مختلفی بهمون کمک میکنید تا بتونیم در مسیر بهبود شخصیتمون قدم برداریم وشکر گزار این مسیر زیبا وآرامش درون اون باشیم
سلام و درود خدمت تمامی دوستان عزیز و استاد ارجمندم
استاد قبل از هر چیز لازم میدانم که از شما به خاطر این به روز رسانی شگفت انگیز تشکر کنم. هرچی که بیشتر در این پروژه میگردم متوجه میشوم که ارزش کار شما چیزی از دورهها تون کم ندارد ، سخاوتمندی شما ستودنی و قابل ستایش است.
دستورالعمل تغییر را در آغوش بگیر واقعاً دارای سوالات خیلی خوبی است . من توانستم با این تمرین متوجه نقطه ضعفها و باگ های زندگی خودم شوم.
من در حیطه روابط جزء گروه دوم هستم یعنی تا وقتی کار به جای باریک نکشیده است رفتارم را تغییر نمیدهم، و این موضوع را در هفت هشت ماه گذشته تجربه کردم اما به لطف خدا ازهفتههای پیش در مسیر تغییر رفتار قرار گرفتم و خدا با نشانههای واضح و الگو های مناسب منو به مسیر درست هدایت کرد و اخیراً هم این پروژه مکمل آن گردیده است
من برای شروع تغییر در حوزه روابط اولین گامی که برای خودم قرار دادم این است که حتماً روزی یک بار به همسرم بگویم که او را دوست دارم و سعی کنم او را در آغوش بگیرم .
این کار برای من تا هفته پیش خیلی سخت بود اما به لطف خدا توانستم انجام دهم و این کار کم کم به ذائقه همسرم خوش آمده است هرچند اولش برایش باورپذیر نبود و پس میزد.
من در حوزه کسب و کارم جز گروه 3 در حوزه قسمت سلامتی جز گروه سوم و در قسمت مالی هم جز گروه سوم هستم یعنی به هشدارهای جدی واکنش میدهم، اما نمیدانم چه ترس ناشناختهای در وجودم است که نمیگذارد خودم را در گروه پیشرو تصور کنم یا برای آن اقدامی انجام دهم .
فکرمیکنم گروهی هست که قراره بهم سختی بیشتری برسه . این موضوع رو اگه برامون باز کنید ممنونم
ناگفته نماند که من تا چهار، پنج سال پیش جز گروه یک بودم و در بیشتر حوزههای زندگی تقریباً زیر صفر را تجربه کردم مثلاً در حوزه مالی من به خاطر اوضاع نابسامان مالی و بی پولی نمیتوانستم بخاطر خجالت از خانواده ام در خانه ام حضور داشته باشم ، حتی یک شب را هم در خیابان کارتن خوابی کردم. دیگه خودتون مابقی داستان را میدونید و دوست ندارم اون اوضاع اسفبار را تشریح کنم.
اما به لطف خدا و دوره های بینظیر شما مثل روانشناسی ثروت یک ، دوازده قدم ، کشف قوانین زندگی و احساس لیاقت و دوره قانون سلامتی توانستم تا حدودی زندگی ام را بهبود ببخشم هرچند که اقرار میکنم من شاگرد خیلی گوش حرف کن و زرنگی نبودم اما در حد 5درصدی که عمل کردم هیچ کجای زندگی من یک ذره شبیه 5 سال پیشم نیست .
در پایان از شما و خانم شایسته بخاطر متن شیوا و زیبایی که انتخاب کردند و تمرینات را خیلی شفاف برامون نوشتند تشکر میکنم .از تمام دوستان عزیزم تشکر و قدردانی میکنم که با کامنتهای زیبایشان الگوی رشدی برای من هستند
با سلام خدمت استاد گرامی، خانم شایسته عزیز و دوستانم در این مسیر زیبا
من در گذشته فردی بودم که گاهی حتی با ضربه چکش هم بیدار نمیشدم و نزدیک به نابودی میرسیدم تا تغییر کنم. اما از وقتی در مسیر این آگاهی های الهی قرار گرفته ام، بسیار تغییر کرده ام و سعی میکنم حداقل با ضربه های اولی و دومی بیدار شوم و تغییر کنم. اما بسیار دوست دارم جزء دسته چهارم باشم یعنی آنهایی که قبل از اینکه جهان حتی نشانه ای به آنها بدهد به دنبال بهبود و تغییر هستند. به همین دلیل است که در ابتدا متعهد میشوم که:
«در این مسیر حرکت کنم و قدم به قدم آگاهی های دوره احساس لیاقت و همزمان دوره هم جهت با جریان خداوند را کار کنم تا ورژن متفاوتی از خودم بسازم».
در ابتدا تمرین پیوستن به گروه پیش رو را انجام میدهم.
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد سنگین مسیر خود را اصلاح کردم همین چند ماه پیش بود. من در خانه ای زندگی میکردم که خیلی راحت و خوب بود اما در طی مدت زمانی که در آن بودم به تضادهای کوچکی برخورد کرده بودم. ولی فکر میکردم این تضادها خیلی مهم نیستند و میتوانم آنها را تحمل کنم و خوبیهای این خانه ارزشش را دارد. اما رفته رفته این تضادها سنگین تر شدند و کار به جایی رسید که دیگر زندگی کردن در تمام ابعاد برایم سخت شده بود. خانه خوبی بود، محله عالی، دسترسی های خوب، همسایه های خوب و خلاصه اینکه یک پکیج متعادل و یک نقطه امنی که خروج از آن برایم سخت شده بود. اما با هدایتهای خداوند که از او کمک طلبیدم و با ایجاد شجاعت و جسارت در درون خودم و با پیگیری نشانه ها، الان یک ماه است که از آن خانه رفته ام. به جایی هدایت شده ام که همیشه آرزویش را داشتم. شرایط تا به الان بصورت کاملا رویایی پیش رفته است. هنوز موقعیت استیبلی ندارم. اما اطمینان دارم که خداوند مرا هدایت میکند به اینکه موقعیتم را تثبیت کنم و مرا همراهی میکند چون من شجاعت بخرج داده ام و از منطقه امن خود خارج شده ام هر چند که هیچ فرش قرمزی برایم پهن نکرده بودند و ایمان دارم که پاداش این شجاعت خود را خواهم گرفت.
سوال 2: من پس از جدایی از همسرم بخاطر اتفاقاتی که بین ما افتاد رابطه بسیار بدی با او پیدا کردم و این رابطه بد بمدت زمان طولانی روی زندگی من از هر جهتی، احساسی و آرامش، امنیت و مالی تاثیر بسیار مخربی گذاشت. نشانه های زیادی از اول آمد اما من آنها را جدی نگرفتم و همش در پی انتقام جویی بودم. ضربه ها شدید تر شد و من بیشتر مقابله کردم. باز هم شدیدتر شد تا اینکه دیدم زندگیم در آستانه نابودی است. آنجا بود که دستم را به طرف خداوند دراز کردم و از او هدایت طلبیدم و تسلیم او شدم. راه بسیار سخت و طاقت فرسایی را طی کردم. یادم میاید که روی خودم کار میکردم و از شدت فشاری که رویم بود اشک میریختم. اما باید این کار را میکردم هر قدر هم که سخت بود. تا اینکه بعد از مدت زمان طولانی که به خودم تعهد داده بودم همه چیز را درست کنم، بالاخره رابطه ما بسیار خوب شد و الان در صلح و آرامش و دوستی و صمیمیتی بسیار بیشتر از قبل با همسر سابقم در ارتباط هستم و بسیار احساس خوبی نسبت به او و خانواده جدیدی که تشکیل داده دارم. اما متاسفانه برای اینکه به این نقطه برسم بهای سنگین سلامتی، آرامش و مالی پرداخت کردم که اگر از همان اول با اولین ضربه ها تغییر کرده بودم هرگز اینهمه چیز را از دست نمیدادم.
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردم، از ابتدا روی نکات مثبت همسر سابقم متمرکز میشدم. ایشان نکات مثبت زیادی دارند و این کار سختی نبود. از همان ابتدا برای ثبت جدایی عجله نمیکردم. از همه حق و حقوق خودم نمیگذشتم فقط برای اینکه به دیگران ثابت کنم که قربانی هستم و برای اینکه زودتر جدایی صورت پذیرد. خیلی جاها عاقلانه و بالغانه تصمیم میگرفتم. احساسی عمل نمیکردم. با منطق پیش میرفتم. من خودم اقدام به جدایی کرده بودم و از همان اول این واقعیت را میپذیرفتم که اگر زندگی که در آن بودم برایم اینقدر غیر قابل تحمل بوده که از آن بیرون آمده ام پس باید رفتارم هم متناسب با همین تصمیم باشد. الان پخته تر شده ام چون این مسیر را پشت سر گذاشته ام اما آن موقع متاسفانه با تصمیمات بچه گانه جلو رفتم و بسیار هم به خودم و هم به دخترم و هم به همسر سابقم ضربه زدم.
سوال 4: باورهای محدود کننده ای که جلوی تغییر کردن مرا میگرفت عبارتند از:
احساس کمبود: با وجود اینکه زندگی که داشتم مطابق میلم نبود و مشکلات زیادی داشتم اما فکر میکردم ای کاش همین زندگی که دارم را حفظ میکردم چون دیگر نمیتوانم وارد رابطه دیگری شوم و اصلا فردی که بخواهد وارد رابطه با من بشود وجود ندارد.
عدم عزت نفس: کارهایی که میکردم همه در جهت یک هدف مشترک بود: جلب ترحم دیگران، جلب احساس دلسوزی آنها و نشان دادن به دیگران که من قربانی این زندگی بوده ام.
شرک: همسر سابقم را بسیار قدرتمند میدیدم و فکر میکردم که قدرت این را دارد که همه جوره مرا به خاک سیاه بنشاند: در مورد مسائل مالی و در مورد دخترم.
استاد عزیزم از شما سپاسگذارم که با راه اندازی این پروژه یک بار دیگر در بین ما جنب و جوش ایجاد کردید. انجام این تمرین ایده های بسیار زیادی به من داد برای اینکه به چیزهایی که همین الان باید در زندگی ام تغییر دهم فکر کنم و در مورد آنها اقدام کنم.
با سلام و احترام به انسانی که من خواستم تغییر کنم و خدا در زندگیم شمارا قرار داد
هر انچه که دارم از ان اوست.استاد عزیز باور دارین من میخاستم تکاملی با دوره ی دوازده قدم شروع به یک روند جدید از زندگیم باشم و این احساس رو داشتم که خیلی اماده ام برای شروع دوره ی دوازده قدم و کلی از همه جا نشانه میدیدم که از امروز باید شروع کنم دوازده قدم رو هزینه اش رو در حسابم اونم به راحتی داشتم. من رویه بارور هایم کار کردم و جای کار دارم هنوز و خدارو شکر کلییی اتفاقات مثبت در زندگیم رخ داد و میدهد اصلا هر جا میروم فقط ایده های عالی دریافت میکنم خداوند ادم های عالی در زندگیم قرار میدهد از نظر مالی همایون قبلی نیستم به راحتی هر روز در حال افزایش ثروتم هست چجور بگم اخه انگار یه کسی ازم سوال میکنه نعمت های خدارو با تغییرت در زندگیت بگو اخه کدومشو بگم. خدایا شکرت.من دو ماه تغریبا دوماه و نیم یه جورایی در حال درجا زدن بودم با تغییر باورهام ایده ها مشغولیت هایی که ثروت ساز میشد بهم همش دعوت به زیبایی ها دعوت به همکاری سفارش های محصولاتی که در من هست میگیرم و از خرداد1404 شروع کردم به ساختن منزل برای خودم که الان در حال 60 درصد ساخته ام (این لطف های خدا با تغییر در خودم باور هایم ایجاد شده و با تکامل که قبل هیچی نبود اما ایمان داشتم ادامه دادم و در مسیر هم اوایل هیچی نبود بعد ها به قول استاد معجزه بشت معجزه) کلی اصلا من کاری کنم از جاهای مختلف بهم پول , ایده های پولساز رسید من باعث شد به ساختن منزل فکر کنم برای خودم.با همسرم یک رابطه ای عاشقانه ای که دارم واقعا همیشه از رو صورتش حرفایش لطف خدارو هدیه ی خدارو میبینم و از آن او میبینم. و حتی اسمشم گذاشتم امانت خدا در این دنیا برایم. خلاصه استاد عزیز من 70 روزه که رویه خودم به خوبی کار نمیکردم در این دو ماه و خرده ای یه جورایی احساس درجا زدن میکنم به سطحی رسیدم از نظر مالی و رابطه که خدارو شکر راضی شدم اما بعد یه مدت عادی شد(نه اینکه ناشکر باشم در هر روز دفتر شگرگذاریم بخاطر حس عالی کرفتن خودم شکر گذارشم) اما اون مقدار خواسته های که میخاستم اول برسم رو دریافت کردم شروع به ساخت منزل سفر رفتن و راحت خرید کردن رو الحمدلله دریافت کردم و دیگه دوماه درجا زدم همینطوری تو اون مقدار موندم و از خدا هدایت خواستم که خدایا بیشتر میخام مگر تو بی نهایت نیستی؟ منم از ان تو هستم منم بی نهایت میخام هم این دنیا هم آخرت. و دو روز قبل که رفتم یک دفتر زیبا خریداری کردم و دوره 12 قدم رو میخاستم قشنگ خریداری کنم و بازم در خودم کار کنم که به لطف خدا وقتی که سایت رو باز کردم این فایل زیبارو دیدم هدایت شدم هم به این پروژه هم به دروازده قدم که ایمان دارم عالی ترین میشود برایم. استاد عزیز من وقتی که در این دو ماه حس این رو داشتم که در جا میزنم و بیشتر از این میخام چون قبلا مثلا نمره ی 10 میخاستم برا خودم رسیدم به اون 10 و وقتی که رسیدم یه جورایی شل شدم بعد برا خودم گفتم من باید بیشتر رویه باورهام مهارتم کار کنم تا از 10 به 20 برسم خدارو شکر نشانه هارو دیدم و خواستم باز هم بیشتر و بیشتر و بیشتر در خودم تغییراتی ایجاد کنم و از امروز متعهد شدم که هر نقطه ای رسیدم بازم به خودم یاد اوری کنم که بازم جای رشد هست چون زمانی که به یه سطحی میرسیم فکر میکنیم که دیگه تمومه درحالی که یا پیشرفت میکنی همش یا پس رفت .در جا زدنی در کار نیست اگر هم مثل من حس کنی درجا میزنی بعد از رسیدن به یک هدف هایی که قبلا میخاستی.بدون که این حس تو هست مگر نه دنیا همیشه رشد میکند این ما هستیم که باید تو ریل دنیا باشیم و با رشد خودمان به رشد جهان هم کمک کنیم.اینم عرض کنم من هدفهای بزرگی دارم به لطف خدا تقسیم کرده ام با تکامل بهش برسم به یک هدفی کوچکم رسیدنی لطف خدارو و تعییر در خودم رو باعث این کار میدونم مثلا هدفی داشتم که خدایا دستانت رو برایم بفرست که من به راحتی و زیبایی منزل برا خودم بسازم و حتی به همسرم هم اینو گفتم که همسر عزیز ما باید شروع کنیم همش از این ور اون ور میگفتن بابا خونه ساختن سخته فلانه بهمانه چند میلیارد پول میخاد منم واقعا اون زمان میلیارد نداشتم فقط 140 میلیون تومان پول داشتم گفتم با این میسازم بهم میخندیدن میگفتن مگه میشه من در فکرم دستان خدا بود که من باید شروع کنم ایده ها میاد و رفتم همینطوری یه چند صد کیلو آهن خریدم همینطوری گفتم خدایا من استارت رو زدم توکل بر تو میکنم و ادامه میدهم و از اون به بعد اصلا کجاهارو بگم کلی ایده اومد من پول بسازم که در بهترین زمان در بهترین مکان خریداری وسایل های ساخت منزل رو انجام بدم مثلا از شیرآلات بگیر تا بلوک ها خونه در بهترین قیمت دست اول خریدم که همه تعجب میکردن چقدر ارزون و با کیفیت خریدی. اصلا خودم مونده بودم یهو میدیدم یه آگهی میدیم که تو بندر عباس بود طرف وارد کننده ی شیر الات خارجی بود که اون به شهر ما رسیدنی کلی گرونتر میشد اما با یک پست من از اون وارد کننده سفارش انجام دادم به راحتی برام فرستاد چیزایی که من خریدم از قبل مثلا بلوک های دیواری ارزون خریدم بعد خریدن من قیمت میگفتن افزایش کردو حتی بنا اشتباهی تعداد زیادی برای من گفته بود بخرم که کلی اضافه اومد و با افزایش قیمت من اونارو با سود فروختم و اینجا بود یا پنجره ها رو من قرارداد بستم بیانه زدم بعد از یک هفته طرف زنگ زد گفت فلانی میدونی 20 درصد افزایش قیمت شد اگر یک هفته دیرتر سفارش میدادی.و خدا کلی ادم ها کلی ایده ها و حتی یادمه یک بنای عزیزی اومد کار کرد بهم گفت دو روز برات همینطوری بدون گرفتن پول کار میکنم اینا شاید در ذهن افرادی عادی باشد و یا حتی من انتظار ندارم این کاررو برام کنه چون خدارو شکر دارم پولش رو میدهم کار میکنه اما برا من یک الهامی از خداست که من با کار کردن رو باور هام این اتفاق ها برام افتاده چرا قبلا این اتفاق ها نبود و کلی از این مثال ها.در جنبه های مختلف
من خلاصه وار تغریبا نوشتم مسیرم رو. تو دفتر خوودم کامل نوشته ام .
برای سوال ها بریم
سوال1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرت را عوض کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود و چه نتیجه ای ملموسی داشت؟
آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرم را عوض کردم همین یک هفته قبل هست که من بالا هم عرض کردم که بعد از دو ماه و خرده ای فهمیدم که درجا میزم اصلا روی خودم کار نمیکنم و همش نشانه میاد که اقا باید تغییراتی بازم انجام بدی و این فایل هم یکی از نشانه ها بود که حتی اسمشم اتفاقا برای من نوشته شده تغییر را در آغوش بگیر.و نتیجه اش صد در صد به نفع من بوده الان دارم بازم رویه خودم کار میکنم رویه باورهام . شکارچی نکات مثبت, کنترل ذهنم.کنترل ورودی های ذهن.و …
و یکی از مثالم این میتواند باشد که قبل از برخورد با تضاد مسیرم رو عوض کردم فورا با نشانه ها خدارو شکر فهمیدم که یه جای مسیر ایراد دارد. این بود که من خیلی افرادی رو بخاطر اشتباهاتشون یا رفتارشون صحبت میکردم براشون حتی میشد .ساعت ها براشون یه جورایی خودم رو منجی میدونستم براشون که من باید اینارو بگم اما فردای اون روز همان آش و همان کاسه میشد و رویه اعصاب و ذهن من تاثر میگذاشت با هدایت الله به فایل های ارزشمند استاد که دستش درد نکنه هدیه کرده برامون فهمیدم که اصلا این کارم خودم رو اذیت میکنم خودم رو از مسیر دور میکنه و خدارو شکر فورا دیگه این اخلاقم رو جمع کردم. نمیگم کامل اما تغیراتی شده.که بیتشر هم میشود. و یکی از مثال ها هم میتواند این باشد که من بعضی موقع ها ورزش و تحرک خوبی ندارم . یا با ماشین میرم همه جا سره کار هم که صندل میشینم.یه جورایی بعضی موقع ها احساس درد هایی میشم که اکثرا جواب این دردها گفته شده برام تحرک و ورزش نداری و از این تصمیم به تمرین حتی شده 15 دقیقه با این فایلی گداشته شده به لطف خدا تمرین حرکات ورزشی برای خودم انجام بدم تا قبل از برخورد به تضاد
سوال دوم:
در چه مواقعی نشانه های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی بعدا دقیقا چه هزینه ای برای فرار از تغییر برداخت کردی؟
یادمه در یک برهه ای بودم که از یه جایی پول میساختم که از اصلا مجوز و یا به خوبی کار هایی قانونی رو انجام نداده بودم هر روز به خودم میکفتم فردا میرم دنبالش فردا میرم دنبالش همش گوش زد میشدم تغریبا 3 سال همینطوری ادامه دادم با دیدن کلی نشانه و گوش زدگی ها.حتی دو سه بار بخاطر این رعایت نکردن .و دیدن نشانه ها که اقا جمع کن این راه درست نیست باید با فلان فلان شرایط هارو ایجاد کنی بعد اما من با دیدن نشانه ها جدی نگرفتم و حتی دو سه بار از من شکایت تلفنی خودمانی شد که بیخیال این کار شوم.اما باز هم بیخیال زدم خودم رو . و اخر به قول استاد درد آور و زجر و دادگاهی شدن و خرج به وکیل اینا اخر تموم کردم.که خدارو شکر با تموم کردن اون در های نعمت برام باز شد. چون محل پول در اوردن خودم رو دیگه جمع کردم.و بر خدا توکل کردم همش به این باور میکردم که خدایا تو بی نهایت دست داری بهم .و این واقعا هم شد از ساده ترین راه بدون هیچ دغده ای ایده الهام شد بهم و خدارو شکر از اون هم بهتر و زیبا.
سوال سوم:اگر با اون موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی انجام میدهی چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدهی؟
من اگر با اون موقعیت برگردم در شغلی که علاقه مندم شغل فارکس بازار مالی, حتما اولش در خودم تکاملی رفتن رو به جلو انجام میدهم باورهای مناسب میسازم تا بعد شروع به کار شوم اونم با حساب های کوچک .و مثال بعدی که در سوال دوم عرض کردم حتما اگر به اون موقعیت بر میگشتم نصبت به مشتری هام حساس میشدم .و ترسی برای انجام کارهای اداری و مجوز اینا فورا اقدام میکردم . توحیدی عمل میکردم ترس از اینکه نیاد مشتری یا باج نمیدادم به کسی و بخاطر باج دادن بخاطر مرام گذاشتن مثلا طرف با مرامه درحالی که ضربه رو همین با اشنا های با مرام ادم خورد و باعث شکایت اینا شدن از من میشد.به خوبی در بعضی مواقع میتوانستم بگم نه اقا من به شما این خدمات رو نمیدم.مشتری های ثابت رو گلجین میکردم با مجوز های قانونی.و خیلی راحت میتوانستم ادامه بدم اما بخاطر طمع در بعضی مشتری ها بخاطر نه نگفتن.که حتی حسم هم به خوبی بهم میگفت بگو نه اما انجام نمیدادم.
سوال چهارم:چه باور محدود کننده ای ایجاد تغییر را در من باعث تعویق انداختن میشد؟
کلی باور های کمبود که مشتری کمه باید مواظب این باشم که این نکنه بره . نکنه این نباشه اگر فلان میشه .یا باور هب اینکه موقیعت پول سازی کمه من اگر از این شغل برم بیرون دیگه کجا میتونم باشم(در حالی که با تغییر این شغل کلی فرصت ها به سراغم اومد به لطف خدا) و یا باور به اینکه .راستی این باور کمبوده مشتری یا کمبود موقعیت. بعضی موقع ها هم در من به وضوح میاد اما سعی میکنم که کار کنم رو باور فراوانی مخصوصا در باره ی شغلم, حتی به این باور بودم که راحت تر از این دیگه نمیشه پول ساخت یا این یا باید زجر بکشی. در حالی که اینطوری نشد. راحت تر و بیشتر هم حتی بعد ها ساختم.
من هر چه دارم از آن خداست. تنها خدایا تورا میپرستم و تنها و تنها و تنها ز تو یاری میجویم. چون واقعا کی بهتر از تو خدا جونم؟ تویی منبع رزق و روزی ام توی منبع عزتم تویی منبع همه چی. اونم بی نهایت. الهی شکرت چقدر زندگی زیبا شده و میشود با تغییر خودمان
خدایا ازت ممنونم که استاد عباس منش رو در مسیر زندگیم قرار دادی ️
1️⃣سوال1-اولین باری که قبل از برخورد باتضاد،مسیرت رو اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود ؟چه نتیجه ملموسی داشت⁉️
واقعیتش من خیلی حرف زیاد دارم
اما واضح ترین تصویر از چند سال پیش میاد برام زمانی در یک آپارتمان 68 متری زندگی می کردم
همه چیز گل و بلبل بود تا اینکه به تضاد سوسک آپارتمانی خوردیم
بماند که خدا به چه شکل امکان خرید یه قطعه زمین رو فراهم کرد
روزی که تصمیم گرفتم به ساخت خونه یک بیسواد مطلق بودم در این حوزه
اما
هر کس ازم می پرسید چرا شخصا اقدام به ساخت خونه کردی می گفتم از یکنواختی و روزمرگی خسته ام
دوست دارم یه تغییر در زندگی م ایجاد کنم
(ضمن اینکه در راستای ساخت خونه اقدام کردم که در همون ملک مسکونی یک مجوز تجاری برای حرفه ی خودم که آرایشگر هستم فراهم کنم)
2️⃣سوال دوم :در چه مواردی نشانه های تغییر رو دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقا چه هزینه ای برای فرار از این تغییر پرداخت کردی⁉️
بخش تلخ ماجرا اینجاست که من داشتم روز به روز مشتری از دست می دادم و از موضع کسب درآمد دچار ضعف شده و این موضوع رو جدی نمی گرفتم و غرق در توهم خودبزرگ بینی شده بودم
که به دفعات با عدم موجودی در حد صفر مواجه شدم
طبعاتی که بابت دادم اینه که بارها و بارها خودم رو به نزدیک ترین دوستان مقروض کردم و این به جایی رسید که دیگه نتونستم بدهی خودم رو پرداخت کنم و دیگه اعتبارات خودم رو به نزدیک صفر رسوندم
3️⃣سوال سوم :اگر به اون موقعیت بر گردی،چه اقدامات جایگزینی انجام میدی؟چه رفتاری یا واکنشی را انجام میدی⁉️
حقیقتا اگر شدت ضربه ها و آسیبی که امروز دارم تجربه ش میکنم رو بخوام در نظر بگیرم
تا آخرین قطره ی خونم مثل زمان خونه ساختن برای اهداف مالی بکار می گرفتم و می جنگیدم ضمن اینکه سعی می کردم مهارت سرمایه گذاری رو با درک قانون تکامل کسب کنم
چون اون موقع احساس لیاقت رو در خودم داشتم اما قرار گرفتن در شرایط تنگدستی مالی کم کم احساس لیاقت رو در من تا سرحد نابودی از بین برد
4️⃣سوال چهارم: به اون موقعیت فکر کن و بنویس:چه باور محدودکننده ای باعث میشد که ایجاد تغییر رو به تعویق بیاندازی؟چطور این باور رو اصلاح کرده ای⁉️
اگه بخوام واقع بین باشم من به مرور از دسته ی سوم به دوم نزول کردم و امروز در صدد این هستم تا به روزهای اوج برگردم
چون راکد بودن و به شرایط عادت کردن پرده ای شد پیش چشمم تا بجای حل کردن شرایط سخت حاضر به پذیرفتن اون بشم که بزرگ ترین رنجی که امروز دارم تجربه میکنم قرار گرفتن در موضع ضعف مالی در مقام پدر خانواده ست
امروز قصد دارم این تغییر بزرگ رو در خودم و زندگیم ایجاد کنم
با این وجود که به خدای خودم متوسل شدم به کمک استاد و راهنمایی شما دوستان نیازمندم
ممنونم از پروردگار مهربانم و دستان پر از مهر و محبت بی بدیل خداوند استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟
*در زمینه کسب و کار:
من در حرفه خودم سیمکشی تابلو های برق صنعتی بعد از مدتی از حالت شرکتی در اومدم و پیمانکار شدم و از نظر خودم در این زمینه بسیار ماهر بودم و تقریبا اوضاع کاریم تا 4 الی 5 سالی خوب بود تا اینکه کارها و پروژه ها کم شد و زنگ خطری بود برای من که حواسم رو بیشتر جمع کنم و به فکر تغییر باشم ولی هرلحظه به فکر تغییر می افتادم و حتی یکی دو بار دوره آموزشی برق تهیه کردم و حتی دوره آموزشی ارزهای دیجیتال تهیه کردم وحتی شروع هم کردم ولی دوباره یه کار کوچیک پیش میومد و دوباره وارد نقطه امن کاریم مشدم بیخیالش میشدم و این موضوع الان دو سه سالی هست ادامه داره و من هنوز هم درس نگرفتم و دیگه دارم احساس میکنم که دارم به اون نقطه بحرانی نزدیک میشم.
و در زمینه کسب و کار خودم رو در گروه اول قرار میدم
*روابط( عاطفی،خانوادگی و دوستان):
در این زمینه هم اول همه ی روابطم، دوستانه و حتی همیشه سعی میکنم با اکثر عزیزانم از باب مزاح وارد بشم، همسرم رو که خیلی دوسش دارم رابطه عالی با هم شروع کردیم و همیشه با من مهربان و صبور و عاشقانه برخورد کرده ولی من نتونستم اونجور که باید جواب زحماتش رو بدم حتی بعد از اینکه خدا بهمون یه فرشته کوچولوی نازنین هدیه داد و زحماتش دو چندان شده بود ، رابطم طوریه که من تا وقتی که همه چی از نطرم عالی (مثلا من وظیفم اینه که فقط برم سر کار و فقط در آمد کسب کنم برای رفاه خانواده و دیگه کاری به کارهای خونه نداشته باشم یا حتی یک هدیه کوچیک برای تشکر از زحمات همسرم نگیرم مثلا بهش بگم بیا ببرمت بیرون حال و هوات عوض بشه خسته شدی این مدت) من اینطور شرایط رو عالی میدونم ولی میدونم کاملا اشتباهه و فقط زمانی به خودم میام و کاری انجام میدم که از طرف همسر نازنیم ناراحتی پیش میاد
و این من رو چند روزی درگیر میکنه و بعدش روز از نو و روزی از نو.
با دوستان و همکارانم ولی همیشه از سر شوخی وارد میشم و همیشه باهاشون صادق هستم و از این اخلاقم بسیار ضربه خوردم و اشتباه وحشتناکم اینه که پیش هر کسی سفره دل باز میکنم و از همون نقطه بهم ضربه وارد میکنن که قابل جبران نیست و بابت غروری که مبطلاشم به راحتی نمیتونم از هر کسی کمک بگیرم.
و در زمینه روابط خودم دو در گروه دوم قرار میدم
* سلامت (جسمی و روانی)
در زمینه سلامتی از اون آدم هایی هستم که در سال حداقل دو سه باری دوچار انواع رژیم غذایی میشم و در سال هفت هشت باری ، یک مدت کوتاهی ورزش و پیاده روی میکنم ولی اصلا تا حالا نتونستم به طور مداوم هیچ کدوم رو ادامه بدم و از این موضوع چند باری ضربه خوردم و حتی با همسر بحث و جدل داشتم ولی نهایتا یه مدت کوتاهی تغییر کردم باز هم با حالت قبلیم برگشتم.
در زمینه سلامت هم خودم رو در گروه دوم قرار میدم
*وضعیت مالی(در آمد و مدیریت پول)
از اون سال هایی که به صورت پیمانکاری کارم رو شروع کردم همیشه در آمدم خدا رو شکر متوسط بوده و اوضاع خوب به نظر میومده ولی ما اصلا میدیریت مالی خوبی نداشتیم تا این سه سال اخیر که کمی تونستیم طلا بگیریم و بالاخره پیش خرید یک خونه رو شروع کنیم حتی ماشین زیر پامونم فروختیم دادیم به سازنده نه خیلی مدیریت نداریم این کارهم چون خانومم هی به اطرافیانمون نگاه میکرد و غصه میخورد با ترس و لرز انجام دادیم الآن هم تو خونه ای که اوایل زندگیمون با سختی ساختیم (طبقه بالای خونه پدرم) زندگی میکنیم .
در زمینه مالی خودم رو در گروه اول میبینم
ممنونم از شرایطی که این پروژه زیبا برام به ارمغان آورده که تا این حد راحت دارم خودم رو تحلیل میکنم بی ترسو واهمه
سلام خدمت استاد عزیز ولقمان زمان که مثل پدری دلسوز قوانین این جهان هستی را به ما آموزش میدهد سپاسگزارم از شما استاد عزیز
وممنونم از خانم شایسته مهربان وهمه شما دوستان وخانواده عزیزم در این مسیر زیبا وتوحیدی امیدوارم حال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم
(الله شرق وغرب است پس به هر کجا رو کنید الله را میبینید بدون شک الله بسیار عطاکننده و داناست )
115بقره
سوال1-اولین باری که قبل از برخورد باتضاد،مسیرت را اصلاح کردی واز تغییر استقبال کردی چه بود ؟چه نتیجه ملموسی داشت؟
اولین بار در رابطه با روابط عاطفی با همسر و فرزندانم بود
که داشتم دوباره به سمت طلاق و جدایی از همسر دوم کشیده میشدم
که لطف خداوند شامل حالم شد و منو با کتاب معجزه شکر گزاری آشنا کرد
آمدم روی نکات مثبت همسرم و فرزندانم تمرکز کردم ودر دفتر سپاسگزاریم فقط نکات مثبت همسرم ،که خدایا شکرت بابت همسر زیبایم ،خدایا شکرت که با وفا است ،خدایا شکرت بابت دستچخت خوبش ،خدایا شکر که با وقار است ،خدایا شکرت بات مهربانیش ،خدایا شکرت که سالمه و منو عاشقانه دوست داره خدایا شکرت بابت اینکه همیشه خونه تروتمیز هست و همیشه به بچه ها کمک میکند تا در درسشون پیشرفت داشته باشند
و همینطور در مورد فرزندانم که خدایا شکرت بابت فرزندان سالمی که به من هدیه دادی ،خدایا شکرت بابت ادب و نزاکتشون ،خدایا شکرت بابت استعداد فوق العاده ای که بهشون هدیه دادی ،خدایا شکرت بابت هوش فوقالعاده و ذهن ثروتمندشون و.خیلی از نعمت های زیبایی که خداوند بهشون دادن
این کار در مدت یکی دوهفته انجام شد از طرف من چون اشکال از طرف من بود وقتی خانواده دیدن شخصیت من عوض شد اونها هم تغییر کردن چی شدفرزندانم هرکدوم سپاسگزار خداوند شدن توی دفترچه هاشون همیشه شکر گزاری میکنند و همینطور با کلامشون شکر گزاری میکنند دختر کوچکم وقتی اون تمرین بشکه سپاسگزاری را انجام میدهم با نقاشی شکر گزاری خودشو انجام میدهد و اینها همه از فضل الله مهربان هست.
که وقتی من تغییر کردم و روی شخصیت سپاسگزار بودنم کار کردم خداوند و جهان دوان دوان به سمت من آمد و منومورد فضل خودش قرار داد خدایا سپاسگزارم از وجود تو که در من و در همه کیهان میتابد خدایا شکرت
سوال دوم :در چه مواردی نشانه های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقا چه هزینه ای برای فرار از این تغییر پرداخت کردی؟
استاد عزیز ،
از زمانی که با شما آشنا شدم و قوانین خداوند را شناختم و در این مسیر زیبا قرار گرفتم
من تضادهای زیادی داشتم یکی این بود که میترسیدم بیزینسی برای خودم دست وپا کنم و در همون شغل خودم که نصب آسانسور بود بمونم هر چند شغل پر درآمدی است و خداوند به من لطف داشت که منو تو این حرفه قرار داد و این کارو یادم داد
ولی همیشه مثل یو یو درآمدم بالا و پایین می آمد و من به فکر یک درآمد که بیزینس خودم باشه و برای دیگران کار نکنم افتادم ولی عمل به اون صورت نکردم و زمانهای بود که من صد تومن هم در حسابم نداشتم
و اون ترس ها نمیزاشت که من بیزینس خودمو استارت بزنم و کار به جای رسید که من لح لح میزدم تا یکی به من یک کاری بده و حتی با همون وانتی که داشتم میرفتم میدون تره بار و میوه میخریدم و میفروختم ولی خیلی راضی و خوشنود بودم از انجام کارم و نمیذاشتم که تو خونه باشم ودر ودیوار خونه رو تماشا کنم .
سوال سوم :اگر به آن موقعیت بر گردی،چه اقدامات جایگزینی انجام میدهی؟چه رفتاری یا واکنشی را انجام میدهی؟
اگر برگردم به اون دوران اولین کار روی شخصیت خودم کار میکنم روی خداوند حساب میکنم و خدارو به قول قرآن در هر کجا و هر چیز میبینم و فقط از او راهنمایی و کمک میخواهم و باورهای توحیدی برای خودم میسازم
میدونید استاد من فقط به اسم مسلمان بودم و تسلیم پروردگارم بودم واون موقع من نمره صفر را هم از نظر ایمان به خدا و تسلیم بودن در برابر خداوند را به خودم نمیدهم، اما حالا میتونم نمره 6از10 را به خودم بدهم ، و سپاسگزار خداوند هستم که منو در این مسیر زیبا و توحیدی قرار داد چون من همیشه سوال میکردم از خداوند که تو منو بیهوده در این جهان نیاورده ای نه من بلکه هر جنبنده ای که در این دنیا است بیهوده نیافریدی که صددر صد همین سوال باعث شد من با شما و این خانواده عزیز هم سو و هم فرکانس شوم خدایا سپاسگزارم.
سوال چهارم: به آن موقعیت فکر کن و بنویس:چه باور محدودکننده ای باعث میشد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟چطور این باور را اصلاح کرده ای ؟
شاید مهمترین باورم و صددرصد باور کمبود است و باور شرک به خداوند است ،با اینکه من با قوانین جهان هستی هماهنگ نبودم در خیلی مواقع و شناختی از مدارها نداشتم ولی خیلی جاها احساس گناه میکردم ولی خداوند را خیلی بخشنده میدیدم و نا امید نمیشدم و با ذهن کوچکم میگفتم حالا یه نزری میدم خدا میبخشه حالا به یکی کمک میکنم خدا میبینه و میبخشه و این از باور کمبود من است و انگار با خدا معامله میکردم که اگر گناهی کردم من نذر میدم وخداوند منو میبخشه در صورتی که خداوند بسیار بخشنده است
ولی الان با اصلاح مسیر خودم و این باور که خداوند در وجود منه در کنار منه خداوند نوری است که همه جا هست و به همه میتابد من یک تیکه از خداوند هستم این باعث شده دیگه خداوند رو در همه چیز و همه کس ببینم اصلا همه چیز خداست
یادم استاد اویل یه سوالی دخترم از من کرد دخترم چهار سالش وداشت شیره و ارده میخورد عصر بود گفت بابا خدا تو این شیره خرما هست .یه چند لحظه مکث کردم و یک لحظه انگار قفسه سینه من باز بشه و یه حالت آرامش و احساس خیلی خوب به من دست بده یه جملاتی به زبانم آمد که به بچه هات بگو من در همه چیز و همه جا هستم و به آنها بگو من در این شیره خرما در این ارده در وجودشون هستم چون من اون اوایل هنوز خداوند را به طور جد در همه چیز نمیدیدم و خیلی داشتم عاشقانه روی فایل های شما توی این مسیر کار میکردم ولی استاد مطمئن بودم که این الهام از جانب خداوند بود خدایا سپاسگزارم بابت الهامات کوچک که همواره راه درست رو به من نشان میدهد خدایا شکرت.
گام اول شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستاده ام)؟
حوضه های اصلی زندگی
کار و کسب (شغل و حرفه)
روابط(عاطفی،خانوادگی،دوستان)
سلامتی(جسمی ،روحی)
وضعیت مالی(در آمد ومدیریت )
در مودر چالش روابط من وقتی داشت روابطم با همسر ودفرزندانم خیلی بد میشد به خدا توکل کردم و گفتم خدایا کمکم کن که خداوند من با کتاب معجزه شکر گزاری آشنا کرد و بعد از یک سال کار کردن روی شخصیت سپاسگزار خودم با شما و این خانواده عزیز همراه شدم
ودر حوضه سلامتی من از شاید 15سالگی ورزش میکنم من حتی در دوسال خدمتم هم در یگان ورزش بودم و از نظر جسمی بدنی فوقالعاده قوی دارم و همچنان ورزش میکنم
از نظر کار و کسب که بعد از دوره دست یابی به رویاها و آرزوها من هدف خودمو مشخص کردم
وقتی فهمیدم که همه اتفاقات زندگی خودمو، خودم رقم میزنم با خودم گفتم چرا من مارکو پلو نباشم تاجر و بازرگان ونیزی چرا من آقای عسگر اولادی نباشم چرا من شغلی نداشته باشم که هم برم سفر هم لذت ببرم هم جهانوببینم. و هم ثروت خلق کنم که خداوند از بی نهایت طریق کار صادرات و واردات کالارو فرمود انجام دهم شاید این عشق تجارت از دوران کودکی با دیدن کارتون مارکو پلو در وجودم پرورش داده شد ولی من که دیپلم هم نداشتم رفتم و دیپلم گرفتم و رفتم کارت بازرگانی خودم اقدام کردم و الان مراحل پایانی صدور کارت بازرگانی من است و باز خداوند بی نهایت دستانش را به سمت من فرستاد و میفرستد تا در این رسالت به خوبی ودرست قدم بردارم خدایا این از فضل تو است خدایا سپاسگزارم
در مورد کسب درآمد استاد من تا قبل از دوره روانشناسی ثروت 1دقیقا مثل جوانی های شما بودم انگار این ظرف مم سوراخ بود و ته نداشت خیلی پول میساختم ولی هیچی پول تو حسابم نمیموند وهمیشه یر به یر بودم و با تمرین کیف پول که با پول دوست باشم تونستم خیلی خوب پولو با خودم رفیق کنم اینم از فضل خداوند بود که شامل حالم شد وگر نه من تا آخر عمرم همون یربه یر بود اوضاع مالیم خدایا سپاسگزارم
گام دوم:
و الان میتونم بگم جزو گروه 3و4هستم ولی بیشتر جزو گره 3 و نمیزارم به سختی یه کاری رو انجا بشه همیشه از خودم واز خدای خودم میپرسم بازم از این راحتر و بهتر چطور .
گام سوم :
همیشه از خداوند مدد را میخواهم بر خلاف گذشته که همیشه من من میکردم الان همه چیزو از خداوند میدانم و همیشه در هر کاری از او کمک و مدد میخواهم در همه امور که چطور بهتر تربیت کنم ذهنمو
چطور شخصیت بهتری داشته باشم چطور باورهای قدرتمند کننده ای بسازم برای خودم که همیشه الهام خدا در مورد باور کمبود است و به من هشدار میدهد که اینجا باور کمبود داری حواست باشه و همیشه دارم تا حد توانم روی باور کمبود کار میکنم
ودر مورد رسالت خودم این دو کتاب
مدیریت به روش ویل دان
و گانگ هو رو دارم میخونم که به گفته خودشما به ما ومن خیلی کمک خواهد کرد تا رسالتم را پیدا کنم در این دنیا خدایا سپاسگزارم بابت استاد عزیزم که برای من مثل لقمان حکیم است خدایا شکرت
گام چهارم:
در گام چهارم در مورد قدم های کوچک اما مداوم در حوضه های مختلف آخر هر هفته از خودم سوال کنم که آیا برای رسالتی که خداوند به من داده تونستم قدمی بردارم آیا چیزی در این حوضه در خودم کشف کردم که زندگی منو بهتر کند
و آیا این گام کوچک را میتوانم طی کنم یا گام کوچک دیگری بردارم برای اصلاح خودم و شخصیت و باورهای قدرتمند کننده ام یا تعمیر ظرف وجودم این سوالاتی است که در دفترم آخر هفته باید از خودم داشته باشم تا خودمو بیشتر بشناسم
خوب امیدوارم که تونسته باشم با این کامنت به یکی از شما دوستان عزیزم کمکی کرده باشم تا اولین کامنت درگام اول شمارو به آغوش گرم پروردگار مسپارمتون
آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحثهای تکراری قبل از بحران در رابطه).
سلام سلام به استادجانم و دوستان گلم
راستش من مثلا تو روابطم همیشه سعی میکنم اون رفتارای توی رابطه رو اصلاح کنم از سمت خودم ولی خب اون نتیجه ای که میخوامو نگرفتم یعنی اقدام کردم حتی قبل زنگ خطر اما در حدود نصف مواقع واکنش درستی نداشتم
با قبل دوران جنگ با اینکه هیچ حقوقی دریافت نمیکردم از عید نیرفتم سر یه پروژه ویلایی که با روند کارا اشنا باشم با جنس متریالا انواع طراحی و نکات فنی و … اون موقع نفهمیدم اما همون موضوع بهعث شد من تو خود دوران جنگ تو فاصله 8 ساعتی از خونم اولین پروژه رسمی کاریمو بگیرم و این اخری بود فک کنم
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
بله متاسفانه تو حوزه سلامتی قبلا خیلی بی توجه بودم تا وقتی معدم به مشکل خوردو الان سعی میکنم بیشتر به بدنم و گوارشم توجه کنم قبلا بی رویه مسکن میخوردم ولی الان حتی یه دونه استامینوفن ساده هم اذیتم میکنه و نمیتونم بخاطر معدم بخورم میتونستم همون چند سال اول با دردای اول اون قرصارو کنار بزارم اما خب شاید بچه بودم و اصلا نمیفهمیدم قضیه چیه
تو رابطم و کارم از اون مواردیه که همیشه سعی کردم بهبود بدم حتی تو شرایط خوب اما جای سواله واسم که نتایج ملموس نداشتم (امشب یه کوچولو ناامیدم نسبت به نتایجم و حس میکنم واقعا کم گذاشتم )
تو روابطم عجیبیه چند وقته خیلی خیلی زود از همه عصبانی میشم و ناراحت و انتظاراتم بالا رفته و اون ادم بیخیال قبل نیستم و این زنگ خطر مدام داره تو گوشم میخوره
و یه موضوع دیگه اینکه من فایلای استادو وقتی حالم خیلی خیلی بده و عاجز میشم گوش میدادم ولی وقتی بهتر میشم اکثرا گوش نمیدم البته بگم کتاب و مرور قوانینو همیشه دارم اما بازم جای استادو نمیگیره
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
در حوزه سلامتی و ورزش خیر
ولی از نظر کارب
بله نه همیشه ولی من سعی میکنم خودم رو بهبود بدم از هر حهتی مثلا همایش جدید شرکت میکنم و یا میرم سر پروژه ای که خقوقی نداره فقط برای تحربه یا حتی تو بحث روابط کتاب شکرگزاری رو مدام مرور میکنم و تمارینشو انجام میدم که گفتم نتایجش واسم ضعیفه
آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیری را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟
چه نتیجهی ملموسی داشت؟
یک ماه پیش شخصی اومد در مغازه و یک پیشنهاد کار داشت تا مثل یک واسطه من رو با ی مشتری کانکت کنه و قرار رو گذاشت تا فلان روز به ملاقات مشتری بریم، من از جایی نزدیکی محل قرار سوارش کردم و قبل از رفتن به دیدار مشتری گفت باید با شخص دیگهای ملاقات کنه(برای چند دقیقه) توی این قرار دوتا سنگ رو به اون طرف مقابل نشون داد و اونم با دستگاه بخصوصی بررسی کرد و بالا و پایین کرد و بهش یک مبلغ گفت(مبلغی نسبتا بالا) بیش از دویست هزار دلار و خلاصه این فردی که من باهاش بودم گفت بهت خبر میدم و از اون نفر جدا شدیم تا بریم سمت محل قرار خودمون.
رسیدیم به هتل محل قرار و توی قرار که با مشتری صحبت کردیم مبلغی که برای قرار داد توافق شد مبلغ بسیار عالیای بود و من توی دلم خیلی خوشحال شدم که یک همچین قرارداد عالیای دارم میبندم، خلاصه لابلای صحبتهای قرارداد بودیم که اون فرد واسطه سنگهارو به مشتری داد و گفت من با خریدار امروز ملاقات کردم و گفت این سنگهارو میخواد و این که شما چه مبلغی براش میخواید و این صحبتها (اینجا من متوجه شدم که این مشتری مالک اصلی سنگها هم هست) و مبلغی که میخواست برای سنگها کمتر از صدهزار دلار بود که خلاصه بخوام بگم این واسطههه نزدیک صدهزار دلار براش سود میموند توی این معامله اگر خریدار و فروشنده همدیگرو نمیدیدن و معامله توسط واسطه انجام میشد ، فقط فروشنده ی شرط گذاشت گفت من اگر بخوام دوباره بهت اعتماد کنم و سنگ رو بهت بدم باید پولی معادل نصف ارزش سنگ رو بهم بدی تا دوباره سنگ رو بدم که ببری بفروشی و ی حرفای دیگهای هم زده شد و از ملاقات اومدیم بیرون.
خب خیلی افکار مختلف توی ذهن من اومد برای ی لحظه که wow عجب سود خفنی در عرض کمتر از یک روز این فرد میکنه، کاش منم ی بخشی ازین معامله بودم.اما این نجوا چند ثانیه بیشتر دووم نیاورد. احساسم میگفت پشت این فکر تضادهای سنگین و شکست وجود داره و بعدش آموزشهایی که دیدم از استاد عباسمنش توی ذهنم مرور شد که تو کار خودت رو بکن و اصلا توی این معاملهی سنگ و اینا یا هرچیزی که علمش رو نداری و بیزنسی که کنترلی روش نداری نشو. همونجا من با خودم به توافق رسیدم که من کار خودم رو جلو میبرم.
آقا خلاصه من و واسطه از قرار ملاقات اومدیم بیرون و بهم گفت وای من این قرارداد رو ببندم چقدر خوب میشه و چه پول خوبی دستم میاد اندازه درآمد یک سالمه و خلاصه کلی آب و تاب داد و از اهدافش برای پولش گفت و بعد از چند دقیقه گفت ولی من انقدر نقدینگی ندارم امروز اگر پولو جور نکنم سنگ رو میده کس دیگه بفروشه و بذار ببینم چقدر میتونم جور کنم، اگر دوست داری توهم باهام شریکشو تا نصف نصف پول این بابا رو بدیم بعد سود سنگ رو هم تقسیم کنیم، منم تشکر کردم و گفتم منم نقدینگی که بخوام وارد این کار بشم ندارم، در نهایت احترام.
خلاصه جدا شدیم از همدیگه، منم خیلی خوشحال بودم که ایول این قرارداد سود خوبی برام خواهد داشت و چه خوب و اینا، و ی دو ساعت بعد این بندهی خدا زنگ زد گفت ببین من یکمی تونستم پول جور کنم تو چیکار کردی؟ :| (انگاری قرار بوده منم شریک بشم)
خدا شاهده ی لحظه همه چیز مثل ی فیلم از جلوی چشمم گذشت که نکنه اینا ی تیم کلاهبرداری هستن! نکنه داستان قرارداد و اینا همش ساختگی هست و اینا برنامهی اصلیشون اینه که آدمارو به طمع بندازن تا وارد اون معامله سنگ بشن و پول بدن به این طرف.
و همونجا دوباره از این آدم تشکر کردم و گفتم من که نیستم توی این برنامهی خرید و فروش شما اما توی حوضهی کاریم اگر هر چیزی باشه میتونم انجام بدم براتون.
خلاصه واسطه و مشتری دیگه هیچکدوم دیگه بهم زنگ نزدن و من چقدر خوشحال شدم و چقدر از خدا تشکر کردم که چشمانم رو باز کرد تا قبل از برخورد با تضاد به مسیر اصلی برگردم ، چقدر دوباره از خدا برای وجود شما در زندگیم تشکر کردم استاد جان که توی یک همچین موقعیتهایی میشه در عمل از آگاهیهاتون استفاده کرد. در واقع من اون روز سود کردم کلی توی زندگیم جلو افتادم با موندن در مسیر درست و استفاده کردن از آگاهیهام بجای طمع کردن.
البته که همیشه عالی عمل نکردم و به اندازهای که عمل کردم از این جنس نتایج مثبت رو دارم، این یک مثالی بود که اخیراً اتفاق افتاد و برای خود من خیلی درس داشت خداروشکر.
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
اول از همه، خدوند یکتا و رب العالمین را شکر می کنم که با شما و آموزه های شما آشنا شدم و از طریق آن با مسیر شناخت خداوند، قوانین بدون تغییرش و قدرت خلق زندگیم به دست خودم را پیدا کردم.
باید بگویم که جز یک مورد، متاسفانه من جزو آن دسته دوم بودم که حسابی چک و لگد از دنیا خورده ام و در لحظه آخر خودم را اصلاح کرده ام. اما خوشحالم که از این به بعد می توانم با آگاهی از قوانین و آموزش های شما به رده های بالاتر برسم و سرعت خلق آرزوها و خواسته هایم را بهبود ببخشم.
در پاسخ به 4 سوال مطرح شده شما:
– پاسخ سوال اول: در مورد سلامت جسمانی و تناسب اندام، باوجودیکه هیچگونه بیماری نداشتم، اندامم متناسب بود و سبک زندگی و خوراکم هم سالم بود، اما می خواستم خیلی بهتر از این باشد و جلو بیماری های آینده و افت اندامم را بگیرم. برای همین شروع کردم به ورزش سنگین و پیوسته و کنترل بیشتر بر روی تغذیه سالم و نتیجه آن این شده است که در سن 53 سالگی هیکلم از یک خانم سی ساله هم تراشیده تر و سالم تر و جوان تر هست و صورتم هم اصلا به یک خانم 53 ساله نمی خورد و حداقل 20 سال جوانتر به نظر می آیم.
پاسخ سوال دوم: وای که با ندیدن نشانه های تغییر و یا دیدن و عمل نکردن برای تغییر، به دلیل ترس هایم، به دلیل نشناختن خداوند و قدرت او، به دلیل ندانستن قوانین جهان هستی و مهم تر از همه به دلیل نداشتن عزت نفس، 15 سال از عمر نازنینم را سوخت دادم، عذاب کشیدم، رنج کشیدم، گریه کردم و بی حاصل و پوچ گذراندم. در یک زندگی مشترک افتضاح و پر از تحقیر و رنج ماندم. بعد از اینکه حسسسابی چک و لگد خوردم و زیر پای روزگار له شدم، تازه تصمیم به تغییر گرفتم.
پاسخ به سوال سوم: اگر به آن موقعیت برگردم، اول روی عزت نفس خودم کار می کنم که قدر خودم و فرصتی که برای زندگی کردن در این دنیا به من داده شده است را بدانم. بعد با دیدن اولین نشانه های تغییر، با توکل به الله یکتا از آن زندگی جهنمی خارج می شدم و 15 سال جوانی ام را حرام نمی کردم. خودم را لایق عشق، احترام و زندگی بهتر می دانستم.
پاسخ به سوال چهارم: باور محدودکننده من این بود که برای خودم و زندگی ام ارزش قایل نبودم و فکر میکردم زندگی مشترک سوختن و ساختن است!!!! یک باور سمی که از قدیم در گوش ما زنها (به خصوص دهه های قبل تر) خوانده اند. باور محدودکننده من اعتقاد به بخت و اقبال و سرنوشت بود، چیزی که الان می دانم حرف مفتی بیش نیست. چطور باورم را اصلاح کردم؟ در واقع آن زمان اصلا نمی دانستم که این ها باورهای محدودکننده هستند. ولی یک جا، بعد از اینکه قشنگ زیر چک و لگد روزگار له شده بودم و چکش جهان مرتب توی سرم می خورد، گفتم زهره دیگه بسه. تمومش کن این جهنم رو و خودت رو نجات بده و از اونجا بود که درها یکی یکی باز شد و کم کم آرامش اومد.
یه زمانی خیلی حسرت اون 15 سال رو می خوردم، ولی الان که با قوانین آشنا شدم، می دونم به لطف الله یکتا جوری زندگیم رو در هم ابعاد می سازم که جبران اون 15 سال رو میکنه … خیلی بیشتر از اون 15 سال رو
برقرار باشید
زهره
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم
سوال 1- آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی واز تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجه ملموسی داشت؟
در زمینه شغلی وارتباطی با همکاران سال 97 شرایط خوب پیش نمیرفت وعلی رغم تلاش فیزیکی وزمانی که میذاشتم ،اوضاع نامناسب بود وبتدریج آگاهانه سکوت کردم و روی دوره عشق ومودت وثروت یک کار کردم ونشانه های هدایت خداوند را با ارتباطات بهتر وموقعیت کاری راحت تر دیدم وپیشنهاد جابجایی محل کارم رو پذیرفتم وتغییرات مالی وارتباطی وهمکاری خوب همکاران رو تجربه کردم که باز نشانه هایی برای تغییر برام میاد که آگاهانه بهش توجه میکنم وبا این روند هدایت خداوند برای قدم بعدی رو دریافت میکنم
سوال 2- در چه مواردی نشانه های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقا چه هزینه ای برای
فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
قبلادر زندگی مشترکم نشانه های عزت نفس پایین در ارتباطات رو دیدم وبا غرور ونادیده گرفتن نشانه ها وترس از قضاوت شدن ادامه دادم وبالاخره با پرداخت بهای رها کردن کار وخونه وماشین وامکاناتی که داشتم مهاجرت کردم وآگاهانه هدایت خداوند رو برای رشد وپیشرفت شغلی وخرید ماشین وخونه دریافت کردم وبه آرامش رسیدم ،،،ولی مجدد با حساب کردن روی بقیه وشرک ورزیدن با تضادی روبرو شدم جهت نگهداری فرزندم که علی رغم دیدن نشانه ها با ترس از آسیب دیدن فرزندم با نه نگفتن وعدم بیان خواسته ام ،،،هزینه مالی وزمانی برای حل مسئله رخ داد که با هدایت خداوند ومجدد تمرکزم روی بیان خواسته ام وهمراهی فرزندم با خودم در شرایط کاری به موقعیت مکانی بهتر هدایت شدم وآرامش خودم وفرزندم رو تجربه میکنم
سوال 3-اگر به آن موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی رو انجام میدی؟
چه رفتار یا واکنشی رو تغییر میدهی؟؟
اگر به قبل برگردم شفاف وواضح خواسته ام را مطرح میکنم وآگاهانه روی نعمتها وزیبایی های که در زندگی ام دارم توجه میکنم واز فرصتهام برای تعامل بهتر در ارتباطات استفاده میکنم وکمتر به خودم وفرزندم سخت میگیرم و راهکارهای راحت تری برای آرامش خودم وفرزندم پیدا میکنم
همانگونه که الان با آرامش بیشتر نشانه های هدایت خداوند رو دریافت میکنم
سوال 4- به آن موقعیت فکر کن وبنویس:
چه باورهای محدودکننده ای باعث میشد که ایجاد تغییر را به تعویق بیندازی؟ چه طور این باور را اصلاح کردهای؟
باور محدودکننده ای که همسر سابقم نمیتونه بچه رو زمانی که من سر کارم نگه داره!!! ومن همه شرایط زندگی رو خودم باید مدیریت کنم
باور محدودکننده ای که همیشه خودم وشرایط زندگی ام رو با بقیه ،،دوستان،،آشنایان، ،همکاران مقایسه میکردم واحساس خودم بد میشد،،حتی علی رغم پیشرفت مالی وشغلی که داشتم
باور محدودکننده ای که من کافی وخوب نیستم چون فرصت کافی برای رسیدگی به فرزندم وشرایط تغذیه ای وروحی خوبش ندارم
باور محدودکننده ای که بقیه بهتر از من صلاح من وفرزندم رو میدونند ومیتونن من رو راهنمایی کنند
باور محدودکننده ای که من مسئول پسرم ورشد وشکوفایی وموفقیتش هستم
باور محدودکننده ای که اگه کسی در هرزمینه ای بخواهد کمکی بکنه یا راهنمایی بکنه باید با شک وتردید بهش نگاه کنم وممکنه آسیب ببینم
البته که الان با تغییر شخصیتم ودیدگاهم به چالشهای زندگی ام آگاهانه تر ورهاتر از قبل
هدایت خداوند رو دریافت میکنم وقدم بر میدارم
ولی هنوز شک وتردید داشتن به افراد وموقعیتهایی که میتونه زمینه رشد خودم وفرزندم رو بیشتر کنه،،باور محدودکننده ای هست که تو این مسیر آگاهانه میپذیرم وراهکارهایی برای بهتر شدن پیدا میکنم وعمل میکنم
گام اول:: شناخت خود وتعیین جایگاه( من اکنون کجا ایستاده ام؟)
1- شغل وحرفه :: گروه 2
2-روابط( عاطفی،خانوادگی،دوستان)::گروه 3 البته گاهی با بی توجهی ممکنه به گروه 2 سقوط کنم
3-سلامت ( جسمی وروانی) ::گروه 3،،،گاهی به گروه 2 سقوط میکنم
4-وضعیت مالی (مدیریت پول ودرآمد)::گروه 3،،گاهی به گروه 2 سقوط میکنم
زمانیکه آگاهانه روی خودم کار میکنم روز به روز در همه زمینه ها شاهد رشد پیشرفتم هستم بویژه وقتی کامل فایلها رو پیاده سازی میکنم،،ولی بعد از مدتی که باید ادامه بدهم تا به ثبات برسم با کوتاهی کردن بتدریج به گروه 2 سقوط میکنم
والان مجدد متعهد شدم که بنویسم وادامه بدهم
تحلیل رفتار(هر کدام از چهار حوزه):::
الف)آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید ،چه زمانی بود؟
آیا قبل از آن نشانه های هشدار دهنده ای وجود داشت که میگفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟ (افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر،یا بحث های تکراری قبل از بحران در رابطه).
شغل وحرفه::: بیشتر چالشهایی که رخ میده از احساس عدم ارزشمندی هست که برای کارم قائلم
وتبحر وحرفه ای بودن کمتر مورد بحثه وبیشتر در مورد تعامل وهمکاری کردن با همکاران هست که من باید زاویه دیدم رو تغییر بدم وکارم رو ارزشمند بدونم
سلامتی:: نشانه هایی که میاد بازم مربوط به احساس ارزشمندی هست وترس از قضاوت ولاغر شدن که با جدی گرفتن دوره احساس لیاقت متعهد میکنم اصلاحش کنم
مالی:::نشانه ها از باور کمبود هست وبازم عدم لیاقت که بهش توجه میکنم
روابط::بازم نشانه ها از عدم توجه به خودم واحساس خوبم هست وترس از قضاوت ها که متعهد میشم بهبود بدم
ب)آیا معمولا منتظر میمانید تایک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسدوبعد برای حل آن اقدام میکنید؟
تقریبا در همه حوزها سعی دارم به مرحله بحرانی نرسه واولین نشانه هایی که میاد بهش توجه میکنم ولی لاکپشت وار با باورهای محدود کننده ام جلو میرم
ج)آیا در این حوزه ،حتی زمانیکه که همه چیز خوب وآرامش است ،دنبال راههایی برای بهتر شدن ،یادگیری بیشتر یا قویتر کردن موقعیت خود هستید؟
زمانیکه که همه چیز خوبه اکثر با آرامش که دارم فراموش میکنم که از چه مسیری اومدم وبعد که نشانه ها میاد مجدد آگاهانه سعی میکنم به خودم واحساسم در لحظه توجه کنم واین روند یو یو وار تکرار میشه واین هم باز بر میگرده به احساس لیاقتم که باید روش کار کنم
امتیاز دهی
شغل وحرفه::واکنش به هشدارها، ،البته ترمزهایی برای تجربه واکنشی در لحظه آخر بوده که بهبود نسبی یافته(در زمینه روابط شغلی)
روابط:::واکنشی در لحظه آخر
سلامتی::: واکنش به هشدارها
وضعیت مالی::: واکنش به هشدارها، ،البته واکنشی در لحظه آخر قبلا بوده که بهبود یافته ودر حال حاضر باور کمبود وارزشمندی ترمزهایی هستند که باید برای رفعشون جدی تر قدم بردارم
گام دوم::انتخاب یک حوزه برای شروع
حوزه انتخابی من برای شروع تغییر:::حوزه روابط
گام سوم::تغییر هوشمندانه(از ” واکنش” به ” کنش”)
1-تغییر زاویه دید:
سوال پیشرونده:”چطور میتوانم در این حوزه به یک نسخه بهتر از خودم تبدیل شوم؟حتی اگر الان اوضاع خوب است چطور میتوانم آن را”عالی تر”کنم؟”
تا 48 ساعت آینده گفتارم ورفتارم با فرزندم را مینویسم وآگاهانه از پذیرش مسئولیت ها چه آموزشی وچه تغذیه ای با سوال کردن از خودش برای بهبود شرایط،،اعراض میکنم
آگاهانه زیبایی های رفتاری وگفتاری اش را مینویسم وباهم مرور میکنیم وپیشرفتش رو تحسین میکنم
آگاهانه از زمان وتمرکزم برای انجام حرکات ورزشی ونوشتن فایل وتمرین ها استفاده میکنم
آگاهانه به افرادی که کدورتی پیش آمده ویس میدم وزیبایی های رفتاری وگفتاریشون رو تحسین میکنم
گام چهارم
بازبینی وساختن عادت بهبود دائمی(تبدیل شدن به یک فرد بهبود جو)
با جواب به این سوال به خودم یادآوری میکنم که روند بهبود دائمی فقط با قدم های کوچک برای من میسر هست وادامه دادنش راحت تر ولذت بخش تره وبا دیدن نتایج انگیزه بیشتر برای ادامه دادن وآرامش بیشتر توی این مسیر زیبا ایجاد میشه
سپاسگزارم از شما استاد عزیز ،که از راههای مختلفی بهمون کمک میکنید تا بتونیم در مسیر بهبود شخصیتمون قدم برداریم وشکر گزار این مسیر زیبا وآرامش درون اون باشیم
سلام و درود خدمت تمامی دوستان عزیز و استاد ارجمندم
استاد قبل از هر چیز لازم میدانم که از شما به خاطر این به روز رسانی شگفت انگیز تشکر کنم. هرچی که بیشتر در این پروژه میگردم متوجه میشوم که ارزش کار شما چیزی از دورهها تون کم ندارد ، سخاوتمندی شما ستودنی و قابل ستایش است.
دستورالعمل تغییر را در آغوش بگیر واقعاً دارای سوالات خیلی خوبی است . من توانستم با این تمرین متوجه نقطه ضعفها و باگ های زندگی خودم شوم.
من در حیطه روابط جزء گروه دوم هستم یعنی تا وقتی کار به جای باریک نکشیده است رفتارم را تغییر نمیدهم، و این موضوع را در هفت هشت ماه گذشته تجربه کردم اما به لطف خدا ازهفتههای پیش در مسیر تغییر رفتار قرار گرفتم و خدا با نشانههای واضح و الگو های مناسب منو به مسیر درست هدایت کرد و اخیراً هم این پروژه مکمل آن گردیده است
من برای شروع تغییر در حوزه روابط اولین گامی که برای خودم قرار دادم این است که حتماً روزی یک بار به همسرم بگویم که او را دوست دارم و سعی کنم او را در آغوش بگیرم .
این کار برای من تا هفته پیش خیلی سخت بود اما به لطف خدا توانستم انجام دهم و این کار کم کم به ذائقه همسرم خوش آمده است هرچند اولش برایش باورپذیر نبود و پس میزد.
من در حوزه کسب و کارم جز گروه 3 در حوزه قسمت سلامتی جز گروه سوم و در قسمت مالی هم جز گروه سوم هستم یعنی به هشدارهای جدی واکنش میدهم، اما نمیدانم چه ترس ناشناختهای در وجودم است که نمیگذارد خودم را در گروه پیشرو تصور کنم یا برای آن اقدامی انجام دهم .
فکرمیکنم گروهی هست که قراره بهم سختی بیشتری برسه . این موضوع رو اگه برامون باز کنید ممنونم
ناگفته نماند که من تا چهار، پنج سال پیش جز گروه یک بودم و در بیشتر حوزههای زندگی تقریباً زیر صفر را تجربه کردم مثلاً در حوزه مالی من به خاطر اوضاع نابسامان مالی و بی پولی نمیتوانستم بخاطر خجالت از خانواده ام در خانه ام حضور داشته باشم ، حتی یک شب را هم در خیابان کارتن خوابی کردم. دیگه خودتون مابقی داستان را میدونید و دوست ندارم اون اوضاع اسفبار را تشریح کنم.
اما به لطف خدا و دوره های بینظیر شما مثل روانشناسی ثروت یک ، دوازده قدم ، کشف قوانین زندگی و احساس لیاقت و دوره قانون سلامتی توانستم تا حدودی زندگی ام را بهبود ببخشم هرچند که اقرار میکنم من شاگرد خیلی گوش حرف کن و زرنگی نبودم اما در حد 5درصدی که عمل کردم هیچ کجای زندگی من یک ذره شبیه 5 سال پیشم نیست .
در پایان از شما و خانم شایسته بخاطر متن شیوا و زیبایی که انتخاب کردند و تمرینات را خیلی شفاف برامون نوشتند تشکر میکنم .از تمام دوستان عزیزم تشکر و قدردانی میکنم که با کامنتهای زیبایشان الگوی رشدی برای من هستند
در پناه حق شاد و پیروز باشید به امید دیدار
با سلام خدمت استاد گرامی، خانم شایسته عزیز و دوستانم در این مسیر زیبا
من در گذشته فردی بودم که گاهی حتی با ضربه چکش هم بیدار نمیشدم و نزدیک به نابودی میرسیدم تا تغییر کنم. اما از وقتی در مسیر این آگاهی های الهی قرار گرفته ام، بسیار تغییر کرده ام و سعی میکنم حداقل با ضربه های اولی و دومی بیدار شوم و تغییر کنم. اما بسیار دوست دارم جزء دسته چهارم باشم یعنی آنهایی که قبل از اینکه جهان حتی نشانه ای به آنها بدهد به دنبال بهبود و تغییر هستند. به همین دلیل است که در ابتدا متعهد میشوم که:
«در این مسیر حرکت کنم و قدم به قدم آگاهی های دوره احساس لیاقت و همزمان دوره هم جهت با جریان خداوند را کار کنم تا ورژن متفاوتی از خودم بسازم».
در ابتدا تمرین پیوستن به گروه پیش رو را انجام میدهم.
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد سنگین مسیر خود را اصلاح کردم همین چند ماه پیش بود. من در خانه ای زندگی میکردم که خیلی راحت و خوب بود اما در طی مدت زمانی که در آن بودم به تضادهای کوچکی برخورد کرده بودم. ولی فکر میکردم این تضادها خیلی مهم نیستند و میتوانم آنها را تحمل کنم و خوبیهای این خانه ارزشش را دارد. اما رفته رفته این تضادها سنگین تر شدند و کار به جایی رسید که دیگر زندگی کردن در تمام ابعاد برایم سخت شده بود. خانه خوبی بود، محله عالی، دسترسی های خوب، همسایه های خوب و خلاصه اینکه یک پکیج متعادل و یک نقطه امنی که خروج از آن برایم سخت شده بود. اما با هدایتهای خداوند که از او کمک طلبیدم و با ایجاد شجاعت و جسارت در درون خودم و با پیگیری نشانه ها، الان یک ماه است که از آن خانه رفته ام. به جایی هدایت شده ام که همیشه آرزویش را داشتم. شرایط تا به الان بصورت کاملا رویایی پیش رفته است. هنوز موقعیت استیبلی ندارم. اما اطمینان دارم که خداوند مرا هدایت میکند به اینکه موقعیتم را تثبیت کنم و مرا همراهی میکند چون من شجاعت بخرج داده ام و از منطقه امن خود خارج شده ام هر چند که هیچ فرش قرمزی برایم پهن نکرده بودند و ایمان دارم که پاداش این شجاعت خود را خواهم گرفت.
سوال 2: من پس از جدایی از همسرم بخاطر اتفاقاتی که بین ما افتاد رابطه بسیار بدی با او پیدا کردم و این رابطه بد بمدت زمان طولانی روی زندگی من از هر جهتی، احساسی و آرامش، امنیت و مالی تاثیر بسیار مخربی گذاشت. نشانه های زیادی از اول آمد اما من آنها را جدی نگرفتم و همش در پی انتقام جویی بودم. ضربه ها شدید تر شد و من بیشتر مقابله کردم. باز هم شدیدتر شد تا اینکه دیدم زندگیم در آستانه نابودی است. آنجا بود که دستم را به طرف خداوند دراز کردم و از او هدایت طلبیدم و تسلیم او شدم. راه بسیار سخت و طاقت فرسایی را طی کردم. یادم میاید که روی خودم کار میکردم و از شدت فشاری که رویم بود اشک میریختم. اما باید این کار را میکردم هر قدر هم که سخت بود. تا اینکه بعد از مدت زمان طولانی که به خودم تعهد داده بودم همه چیز را درست کنم، بالاخره رابطه ما بسیار خوب شد و الان در صلح و آرامش و دوستی و صمیمیتی بسیار بیشتر از قبل با همسر سابقم در ارتباط هستم و بسیار احساس خوبی نسبت به او و خانواده جدیدی که تشکیل داده دارم. اما متاسفانه برای اینکه به این نقطه برسم بهای سنگین سلامتی، آرامش و مالی پرداخت کردم که اگر از همان اول با اولین ضربه ها تغییر کرده بودم هرگز اینهمه چیز را از دست نمیدادم.
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردم، از ابتدا روی نکات مثبت همسر سابقم متمرکز میشدم. ایشان نکات مثبت زیادی دارند و این کار سختی نبود. از همان ابتدا برای ثبت جدایی عجله نمیکردم. از همه حق و حقوق خودم نمیگذشتم فقط برای اینکه به دیگران ثابت کنم که قربانی هستم و برای اینکه زودتر جدایی صورت پذیرد. خیلی جاها عاقلانه و بالغانه تصمیم میگرفتم. احساسی عمل نمیکردم. با منطق پیش میرفتم. من خودم اقدام به جدایی کرده بودم و از همان اول این واقعیت را میپذیرفتم که اگر زندگی که در آن بودم برایم اینقدر غیر قابل تحمل بوده که از آن بیرون آمده ام پس باید رفتارم هم متناسب با همین تصمیم باشد. الان پخته تر شده ام چون این مسیر را پشت سر گذاشته ام اما آن موقع متاسفانه با تصمیمات بچه گانه جلو رفتم و بسیار هم به خودم و هم به دخترم و هم به همسر سابقم ضربه زدم.
سوال 4: باورهای محدود کننده ای که جلوی تغییر کردن مرا میگرفت عبارتند از:
احساس کمبود: با وجود اینکه زندگی که داشتم مطابق میلم نبود و مشکلات زیادی داشتم اما فکر میکردم ای کاش همین زندگی که دارم را حفظ میکردم چون دیگر نمیتوانم وارد رابطه دیگری شوم و اصلا فردی که بخواهد وارد رابطه با من بشود وجود ندارد.
عدم عزت نفس: کارهایی که میکردم همه در جهت یک هدف مشترک بود: جلب ترحم دیگران، جلب احساس دلسوزی آنها و نشان دادن به دیگران که من قربانی این زندگی بوده ام.
شرک: همسر سابقم را بسیار قدرتمند میدیدم و فکر میکردم که قدرت این را دارد که همه جوره مرا به خاک سیاه بنشاند: در مورد مسائل مالی و در مورد دخترم.
استاد عزیزم از شما سپاسگذارم که با راه اندازی این پروژه یک بار دیگر در بین ما جنب و جوش ایجاد کردید. انجام این تمرین ایده های بسیار زیادی به من داد برای اینکه به چیزهایی که همین الان باید در زندگی ام تغییر دهم فکر کنم و در مورد آنها اقدام کنم.
با سلام و احترام به انسانی که من خواستم تغییر کنم و خدا در زندگیم شمارا قرار داد
هر انچه که دارم از ان اوست.استاد عزیز باور دارین من میخاستم تکاملی با دوره ی دوازده قدم شروع به یک روند جدید از زندگیم باشم و این احساس رو داشتم که خیلی اماده ام برای شروع دوره ی دوازده قدم و کلی از همه جا نشانه میدیدم که از امروز باید شروع کنم دوازده قدم رو هزینه اش رو در حسابم اونم به راحتی داشتم. من رویه بارور هایم کار کردم و جای کار دارم هنوز و خدارو شکر کلییی اتفاقات مثبت در زندگیم رخ داد و میدهد اصلا هر جا میروم فقط ایده های عالی دریافت میکنم خداوند ادم های عالی در زندگیم قرار میدهد از نظر مالی همایون قبلی نیستم به راحتی هر روز در حال افزایش ثروتم هست چجور بگم اخه انگار یه کسی ازم سوال میکنه نعمت های خدارو با تغییرت در زندگیت بگو اخه کدومشو بگم. خدایا شکرت.من دو ماه تغریبا دوماه و نیم یه جورایی در حال درجا زدن بودم با تغییر باورهام ایده ها مشغولیت هایی که ثروت ساز میشد بهم همش دعوت به زیبایی ها دعوت به همکاری سفارش های محصولاتی که در من هست میگیرم و از خرداد1404 شروع کردم به ساختن منزل برای خودم که الان در حال 60 درصد ساخته ام (این لطف های خدا با تغییر در خودم باور هایم ایجاد شده و با تکامل که قبل هیچی نبود اما ایمان داشتم ادامه دادم و در مسیر هم اوایل هیچی نبود بعد ها به قول استاد معجزه بشت معجزه) کلی اصلا من کاری کنم از جاهای مختلف بهم پول , ایده های پولساز رسید من باعث شد به ساختن منزل فکر کنم برای خودم.با همسرم یک رابطه ای عاشقانه ای که دارم واقعا همیشه از رو صورتش حرفایش لطف خدارو هدیه ی خدارو میبینم و از آن او میبینم. و حتی اسمشم گذاشتم امانت خدا در این دنیا برایم. خلاصه استاد عزیز من 70 روزه که رویه خودم به خوبی کار نمیکردم در این دو ماه و خرده ای یه جورایی احساس درجا زدن میکنم به سطحی رسیدم از نظر مالی و رابطه که خدارو شکر راضی شدم اما بعد یه مدت عادی شد(نه اینکه ناشکر باشم در هر روز دفتر شگرگذاریم بخاطر حس عالی کرفتن خودم شکر گذارشم) اما اون مقدار خواسته های که میخاستم اول برسم رو دریافت کردم شروع به ساخت منزل سفر رفتن و راحت خرید کردن رو الحمدلله دریافت کردم و دیگه دوماه درجا زدم همینطوری تو اون مقدار موندم و از خدا هدایت خواستم که خدایا بیشتر میخام مگر تو بی نهایت نیستی؟ منم از ان تو هستم منم بی نهایت میخام هم این دنیا هم آخرت. و دو روز قبل که رفتم یک دفتر زیبا خریداری کردم و دوره 12 قدم رو میخاستم قشنگ خریداری کنم و بازم در خودم کار کنم که به لطف خدا وقتی که سایت رو باز کردم این فایل زیبارو دیدم هدایت شدم هم به این پروژه هم به دروازده قدم که ایمان دارم عالی ترین میشود برایم. استاد عزیز من وقتی که در این دو ماه حس این رو داشتم که در جا میزنم و بیشتر از این میخام چون قبلا مثلا نمره ی 10 میخاستم برا خودم رسیدم به اون 10 و وقتی که رسیدم یه جورایی شل شدم بعد برا خودم گفتم من باید بیشتر رویه باورهام مهارتم کار کنم تا از 10 به 20 برسم خدارو شکر نشانه هارو دیدم و خواستم باز هم بیشتر و بیشتر و بیشتر در خودم تغییراتی ایجاد کنم و از امروز متعهد شدم که هر نقطه ای رسیدم بازم به خودم یاد اوری کنم که بازم جای رشد هست چون زمانی که به یه سطحی میرسیم فکر میکنیم که دیگه تمومه درحالی که یا پیشرفت میکنی همش یا پس رفت .در جا زدنی در کار نیست اگر هم مثل من حس کنی درجا میزنی بعد از رسیدن به یک هدف هایی که قبلا میخاستی.بدون که این حس تو هست مگر نه دنیا همیشه رشد میکند این ما هستیم که باید تو ریل دنیا باشیم و با رشد خودمان به رشد جهان هم کمک کنیم.اینم عرض کنم من هدفهای بزرگی دارم به لطف خدا تقسیم کرده ام با تکامل بهش برسم به یک هدفی کوچکم رسیدنی لطف خدارو و تعییر در خودم رو باعث این کار میدونم مثلا هدفی داشتم که خدایا دستانت رو برایم بفرست که من به راحتی و زیبایی منزل برا خودم بسازم و حتی به همسرم هم اینو گفتم که همسر عزیز ما باید شروع کنیم همش از این ور اون ور میگفتن بابا خونه ساختن سخته فلانه بهمانه چند میلیارد پول میخاد منم واقعا اون زمان میلیارد نداشتم فقط 140 میلیون تومان پول داشتم گفتم با این میسازم بهم میخندیدن میگفتن مگه میشه من در فکرم دستان خدا بود که من باید شروع کنم ایده ها میاد و رفتم همینطوری یه چند صد کیلو آهن خریدم همینطوری گفتم خدایا من استارت رو زدم توکل بر تو میکنم و ادامه میدهم و از اون به بعد اصلا کجاهارو بگم کلی ایده اومد من پول بسازم که در بهترین زمان در بهترین مکان خریداری وسایل های ساخت منزل رو انجام بدم مثلا از شیرآلات بگیر تا بلوک ها خونه در بهترین قیمت دست اول خریدم که همه تعجب میکردن چقدر ارزون و با کیفیت خریدی. اصلا خودم مونده بودم یهو میدیدم یه آگهی میدیم که تو بندر عباس بود طرف وارد کننده ی شیر الات خارجی بود که اون به شهر ما رسیدنی کلی گرونتر میشد اما با یک پست من از اون وارد کننده سفارش انجام دادم به راحتی برام فرستاد چیزایی که من خریدم از قبل مثلا بلوک های دیواری ارزون خریدم بعد خریدن من قیمت میگفتن افزایش کردو حتی بنا اشتباهی تعداد زیادی برای من گفته بود بخرم که کلی اضافه اومد و با افزایش قیمت من اونارو با سود فروختم و اینجا بود یا پنجره ها رو من قرارداد بستم بیانه زدم بعد از یک هفته طرف زنگ زد گفت فلانی میدونی 20 درصد افزایش قیمت شد اگر یک هفته دیرتر سفارش میدادی.و خدا کلی ادم ها کلی ایده ها و حتی یادمه یک بنای عزیزی اومد کار کرد بهم گفت دو روز برات همینطوری بدون گرفتن پول کار میکنم اینا شاید در ذهن افرادی عادی باشد و یا حتی من انتظار ندارم این کاررو برام کنه چون خدارو شکر دارم پولش رو میدهم کار میکنه اما برا من یک الهامی از خداست که من با کار کردن رو باور هام این اتفاق ها برام افتاده چرا قبلا این اتفاق ها نبود و کلی از این مثال ها.در جنبه های مختلف
من خلاصه وار تغریبا نوشتم مسیرم رو. تو دفتر خوودم کامل نوشته ام .
برای سوال ها بریم
سوال1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرت را عوض کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود و چه نتیجه ای ملموسی داشت؟
آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرم را عوض کردم همین یک هفته قبل هست که من بالا هم عرض کردم که بعد از دو ماه و خرده ای فهمیدم که درجا میزم اصلا روی خودم کار نمیکنم و همش نشانه میاد که اقا باید تغییراتی بازم انجام بدی و این فایل هم یکی از نشانه ها بود که حتی اسمشم اتفاقا برای من نوشته شده تغییر را در آغوش بگیر.و نتیجه اش صد در صد به نفع من بوده الان دارم بازم رویه خودم کار میکنم رویه باورهام . شکارچی نکات مثبت, کنترل ذهنم.کنترل ورودی های ذهن.و …
و یکی از مثالم این میتواند باشد که قبل از برخورد با تضاد مسیرم رو عوض کردم فورا با نشانه ها خدارو شکر فهمیدم که یه جای مسیر ایراد دارد. این بود که من خیلی افرادی رو بخاطر اشتباهاتشون یا رفتارشون صحبت میکردم براشون حتی میشد .ساعت ها براشون یه جورایی خودم رو منجی میدونستم براشون که من باید اینارو بگم اما فردای اون روز همان آش و همان کاسه میشد و رویه اعصاب و ذهن من تاثر میگذاشت با هدایت الله به فایل های ارزشمند استاد که دستش درد نکنه هدیه کرده برامون فهمیدم که اصلا این کارم خودم رو اذیت میکنم خودم رو از مسیر دور میکنه و خدارو شکر فورا دیگه این اخلاقم رو جمع کردم. نمیگم کامل اما تغیراتی شده.که بیتشر هم میشود. و یکی از مثال ها هم میتواند این باشد که من بعضی موقع ها ورزش و تحرک خوبی ندارم . یا با ماشین میرم همه جا سره کار هم که صندل میشینم.یه جورایی بعضی موقع ها احساس درد هایی میشم که اکثرا جواب این دردها گفته شده برام تحرک و ورزش نداری و از این تصمیم به تمرین حتی شده 15 دقیقه با این فایلی گداشته شده به لطف خدا تمرین حرکات ورزشی برای خودم انجام بدم تا قبل از برخورد به تضاد
سوال دوم:
در چه مواقعی نشانه های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی بعدا دقیقا چه هزینه ای برای فرار از تغییر برداخت کردی؟
یادمه در یک برهه ای بودم که از یه جایی پول میساختم که از اصلا مجوز و یا به خوبی کار هایی قانونی رو انجام نداده بودم هر روز به خودم میکفتم فردا میرم دنبالش فردا میرم دنبالش همش گوش زد میشدم تغریبا 3 سال همینطوری ادامه دادم با دیدن کلی نشانه و گوش زدگی ها.حتی دو سه بار بخاطر این رعایت نکردن .و دیدن نشانه ها که اقا جمع کن این راه درست نیست باید با فلان فلان شرایط هارو ایجاد کنی بعد اما من با دیدن نشانه ها جدی نگرفتم و حتی دو سه بار از من شکایت تلفنی خودمانی شد که بیخیال این کار شوم.اما باز هم بیخیال زدم خودم رو . و اخر به قول استاد درد آور و زجر و دادگاهی شدن و خرج به وکیل اینا اخر تموم کردم.که خدارو شکر با تموم کردن اون در های نعمت برام باز شد. چون محل پول در اوردن خودم رو دیگه جمع کردم.و بر خدا توکل کردم همش به این باور میکردم که خدایا تو بی نهایت دست داری بهم .و این واقعا هم شد از ساده ترین راه بدون هیچ دغده ای ایده الهام شد بهم و خدارو شکر از اون هم بهتر و زیبا.
سوال سوم:اگر با اون موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی انجام میدهی چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدهی؟
من اگر با اون موقعیت برگردم در شغلی که علاقه مندم شغل فارکس بازار مالی, حتما اولش در خودم تکاملی رفتن رو به جلو انجام میدهم باورهای مناسب میسازم تا بعد شروع به کار شوم اونم با حساب های کوچک .و مثال بعدی که در سوال دوم عرض کردم حتما اگر به اون موقعیت بر میگشتم نصبت به مشتری هام حساس میشدم .و ترسی برای انجام کارهای اداری و مجوز اینا فورا اقدام میکردم . توحیدی عمل میکردم ترس از اینکه نیاد مشتری یا باج نمیدادم به کسی و بخاطر باج دادن بخاطر مرام گذاشتن مثلا طرف با مرامه درحالی که ضربه رو همین با اشنا های با مرام ادم خورد و باعث شکایت اینا شدن از من میشد.به خوبی در بعضی مواقع میتوانستم بگم نه اقا من به شما این خدمات رو نمیدم.مشتری های ثابت رو گلجین میکردم با مجوز های قانونی.و خیلی راحت میتوانستم ادامه بدم اما بخاطر طمع در بعضی مشتری ها بخاطر نه نگفتن.که حتی حسم هم به خوبی بهم میگفت بگو نه اما انجام نمیدادم.
سوال چهارم:چه باور محدود کننده ای ایجاد تغییر را در من باعث تعویق انداختن میشد؟
کلی باور های کمبود که مشتری کمه باید مواظب این باشم که این نکنه بره . نکنه این نباشه اگر فلان میشه .یا باور هب اینکه موقیعت پول سازی کمه من اگر از این شغل برم بیرون دیگه کجا میتونم باشم(در حالی که با تغییر این شغل کلی فرصت ها به سراغم اومد به لطف خدا) و یا باور به اینکه .راستی این باور کمبوده مشتری یا کمبود موقعیت. بعضی موقع ها هم در من به وضوح میاد اما سعی میکنم که کار کنم رو باور فراوانی مخصوصا در باره ی شغلم, حتی به این باور بودم که راحت تر از این دیگه نمیشه پول ساخت یا این یا باید زجر بکشی. در حالی که اینطوری نشد. راحت تر و بیشتر هم حتی بعد ها ساختم.
من هر چه دارم از آن خداست. تنها خدایا تورا میپرستم و تنها و تنها و تنها ز تو یاری میجویم. چون واقعا کی بهتر از تو خدا جونم؟ تویی منبع رزق و روزی ام توی منبع عزتم تویی منبع همه چی. اونم بی نهایت. الهی شکرت چقدر زندگی زیبا شده و میشود با تغییر خودمان
از صمیم قلب سلام
این جمله رو خیلی دوست دارم
الهی به توکل نام اعظمت
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا ازت ممنونم که استاد عباس منش رو در مسیر زندگیم قرار دادی ️
1️⃣سوال1-اولین باری که قبل از برخورد باتضاد،مسیرت رو اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود ؟چه نتیجه ملموسی داشت⁉️
واقعیتش من خیلی حرف زیاد دارم
اما واضح ترین تصویر از چند سال پیش میاد برام زمانی در یک آپارتمان 68 متری زندگی می کردم
همه چیز گل و بلبل بود تا اینکه به تضاد سوسک آپارتمانی خوردیم
بماند که خدا به چه شکل امکان خرید یه قطعه زمین رو فراهم کرد
روزی که تصمیم گرفتم به ساخت خونه یک بیسواد مطلق بودم در این حوزه
اما
هر کس ازم می پرسید چرا شخصا اقدام به ساخت خونه کردی می گفتم از یکنواختی و روزمرگی خسته ام
دوست دارم یه تغییر در زندگی م ایجاد کنم
(ضمن اینکه در راستای ساخت خونه اقدام کردم که در همون ملک مسکونی یک مجوز تجاری برای حرفه ی خودم که آرایشگر هستم فراهم کنم)
2️⃣سوال دوم :در چه مواردی نشانه های تغییر رو دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقا چه هزینه ای برای فرار از این تغییر پرداخت کردی⁉️
بخش تلخ ماجرا اینجاست که من داشتم روز به روز مشتری از دست می دادم و از موضع کسب درآمد دچار ضعف شده و این موضوع رو جدی نمی گرفتم و غرق در توهم خودبزرگ بینی شده بودم
که به دفعات با عدم موجودی در حد صفر مواجه شدم
طبعاتی که بابت دادم اینه که بارها و بارها خودم رو به نزدیک ترین دوستان مقروض کردم و این به جایی رسید که دیگه نتونستم بدهی خودم رو پرداخت کنم و دیگه اعتبارات خودم رو به نزدیک صفر رسوندم
3️⃣سوال سوم :اگر به اون موقعیت بر گردی،چه اقدامات جایگزینی انجام میدی؟چه رفتاری یا واکنشی را انجام میدی⁉️
حقیقتا اگر شدت ضربه ها و آسیبی که امروز دارم تجربه ش میکنم رو بخوام در نظر بگیرم
تا آخرین قطره ی خونم مثل زمان خونه ساختن برای اهداف مالی بکار می گرفتم و می جنگیدم ضمن اینکه سعی می کردم مهارت سرمایه گذاری رو با درک قانون تکامل کسب کنم
چون اون موقع احساس لیاقت رو در خودم داشتم اما قرار گرفتن در شرایط تنگدستی مالی کم کم احساس لیاقت رو در من تا سرحد نابودی از بین برد
4️⃣سوال چهارم: به اون موقعیت فکر کن و بنویس:چه باور محدودکننده ای باعث میشد که ایجاد تغییر رو به تعویق بیاندازی؟چطور این باور رو اصلاح کرده ای⁉️
اگه بخوام واقع بین باشم من به مرور از دسته ی سوم به دوم نزول کردم و امروز در صدد این هستم تا به روزهای اوج برگردم
چون راکد بودن و به شرایط عادت کردن پرده ای شد پیش چشمم تا بجای حل کردن شرایط سخت حاضر به پذیرفتن اون بشم که بزرگ ترین رنجی که امروز دارم تجربه میکنم قرار گرفتن در موضع ضعف مالی در مقام پدر خانواده ست
امروز قصد دارم این تغییر بزرگ رو در خودم و زندگیم ایجاد کنم
با این وجود که به خدای خودم متوسل شدم به کمک استاد و راهنمایی شما دوستان نیازمندم
به نام خداوند بخشنده وو مهربان
ممنونم از پروردگار مهربانم و دستان پر از مهر و محبت بی بدیل خداوند استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟
*در زمینه کسب و کار:
من در حرفه خودم سیمکشی تابلو های برق صنعتی بعد از مدتی از حالت شرکتی در اومدم و پیمانکار شدم و از نظر خودم در این زمینه بسیار ماهر بودم و تقریبا اوضاع کاریم تا 4 الی 5 سالی خوب بود تا اینکه کارها و پروژه ها کم شد و زنگ خطری بود برای من که حواسم رو بیشتر جمع کنم و به فکر تغییر باشم ولی هرلحظه به فکر تغییر می افتادم و حتی یکی دو بار دوره آموزشی برق تهیه کردم و حتی دوره آموزشی ارزهای دیجیتال تهیه کردم وحتی شروع هم کردم ولی دوباره یه کار کوچیک پیش میومد و دوباره وارد نقطه امن کاریم مشدم بیخیالش میشدم و این موضوع الان دو سه سالی هست ادامه داره و من هنوز هم درس نگرفتم و دیگه دارم احساس میکنم که دارم به اون نقطه بحرانی نزدیک میشم.
و در زمینه کسب و کار خودم رو در گروه اول قرار میدم
*روابط( عاطفی،خانوادگی و دوستان):
در این زمینه هم اول همه ی روابطم، دوستانه و حتی همیشه سعی میکنم با اکثر عزیزانم از باب مزاح وارد بشم، همسرم رو که خیلی دوسش دارم رابطه عالی با هم شروع کردیم و همیشه با من مهربان و صبور و عاشقانه برخورد کرده ولی من نتونستم اونجور که باید جواب زحماتش رو بدم حتی بعد از اینکه خدا بهمون یه فرشته کوچولوی نازنین هدیه داد و زحماتش دو چندان شده بود ، رابطم طوریه که من تا وقتی که همه چی از نطرم عالی (مثلا من وظیفم اینه که فقط برم سر کار و فقط در آمد کسب کنم برای رفاه خانواده و دیگه کاری به کارهای خونه نداشته باشم یا حتی یک هدیه کوچیک برای تشکر از زحمات همسرم نگیرم مثلا بهش بگم بیا ببرمت بیرون حال و هوات عوض بشه خسته شدی این مدت) من اینطور شرایط رو عالی میدونم ولی میدونم کاملا اشتباهه و فقط زمانی به خودم میام و کاری انجام میدم که از طرف همسر نازنیم ناراحتی پیش میاد
و این من رو چند روزی درگیر میکنه و بعدش روز از نو و روزی از نو.
با دوستان و همکارانم ولی همیشه از سر شوخی وارد میشم و همیشه باهاشون صادق هستم و از این اخلاقم بسیار ضربه خوردم و اشتباه وحشتناکم اینه که پیش هر کسی سفره دل باز میکنم و از همون نقطه بهم ضربه وارد میکنن که قابل جبران نیست و بابت غروری که مبطلاشم به راحتی نمیتونم از هر کسی کمک بگیرم.
و در زمینه روابط خودم دو در گروه دوم قرار میدم
* سلامت (جسمی و روانی)
در زمینه سلامتی از اون آدم هایی هستم که در سال حداقل دو سه باری دوچار انواع رژیم غذایی میشم و در سال هفت هشت باری ، یک مدت کوتاهی ورزش و پیاده روی میکنم ولی اصلا تا حالا نتونستم به طور مداوم هیچ کدوم رو ادامه بدم و از این موضوع چند باری ضربه خوردم و حتی با همسر بحث و جدل داشتم ولی نهایتا یه مدت کوتاهی تغییر کردم باز هم با حالت قبلیم برگشتم.
در زمینه سلامت هم خودم رو در گروه دوم قرار میدم
*وضعیت مالی(در آمد و مدیریت پول)
از اون سال هایی که به صورت پیمانکاری کارم رو شروع کردم همیشه در آمدم خدا رو شکر متوسط بوده و اوضاع خوب به نظر میومده ولی ما اصلا میدیریت مالی خوبی نداشتیم تا این سه سال اخیر که کمی تونستیم طلا بگیریم و بالاخره پیش خرید یک خونه رو شروع کنیم حتی ماشین زیر پامونم فروختیم دادیم به سازنده نه خیلی مدیریت نداریم این کارهم چون خانومم هی به اطرافیانمون نگاه میکرد و غصه میخورد با ترس و لرز انجام دادیم الآن هم تو خونه ای که اوایل زندگیمون با سختی ساختیم (طبقه بالای خونه پدرم) زندگی میکنیم .
در زمینه مالی خودم رو در گروه اول میبینم
ممنونم از شرایطی که این پروژه زیبا برام به ارمغان آورده که تا این حد راحت دارم خودم رو تحلیل میکنم بی ترسو واهمه
همیشه ماه باشید یاعلی
به نام الله بخشاینده و بی نهایت وهاب است
سلام خدمت استاد عزیز ولقمان زمان که مثل پدری دلسوز قوانین این جهان هستی را به ما آموزش میدهد سپاسگزارم از شما استاد عزیز
وممنونم از خانم شایسته مهربان وهمه شما دوستان وخانواده عزیزم در این مسیر زیبا وتوحیدی امیدوارم حال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم
(الله شرق وغرب است پس به هر کجا رو کنید الله را میبینید بدون شک الله بسیار عطاکننده و داناست )
115بقره
سوال1-اولین باری که قبل از برخورد باتضاد،مسیرت را اصلاح کردی واز تغییر استقبال کردی چه بود ؟چه نتیجه ملموسی داشت؟
اولین بار در رابطه با روابط عاطفی با همسر و فرزندانم بود
که داشتم دوباره به سمت طلاق و جدایی از همسر دوم کشیده میشدم
که لطف خداوند شامل حالم شد و منو با کتاب معجزه شکر گزاری آشنا کرد
آمدم روی نکات مثبت همسرم و فرزندانم تمرکز کردم ودر دفتر سپاسگزاریم فقط نکات مثبت همسرم ،که خدایا شکرت بابت همسر زیبایم ،خدایا شکرت که با وفا است ،خدایا شکرت بابت دستچخت خوبش ،خدایا شکر که با وقار است ،خدایا شکرت بات مهربانیش ،خدایا شکرت که سالمه و منو عاشقانه دوست داره خدایا شکرت بابت اینکه همیشه خونه تروتمیز هست و همیشه به بچه ها کمک میکند تا در درسشون پیشرفت داشته باشند
و همینطور در مورد فرزندانم که خدایا شکرت بابت فرزندان سالمی که به من هدیه دادی ،خدایا شکرت بابت ادب و نزاکتشون ،خدایا شکرت بابت استعداد فوق العاده ای که بهشون هدیه دادی ،خدایا شکرت بابت هوش فوقالعاده و ذهن ثروتمندشون و.خیلی از نعمت های زیبایی که خداوند بهشون دادن
این کار در مدت یکی دوهفته انجام شد از طرف من چون اشکال از طرف من بود وقتی خانواده دیدن شخصیت من عوض شد اونها هم تغییر کردن چی شدفرزندانم هرکدوم سپاسگزار خداوند شدن توی دفترچه هاشون همیشه شکر گزاری میکنند و همینطور با کلامشون شکر گزاری میکنند دختر کوچکم وقتی اون تمرین بشکه سپاسگزاری را انجام میدهم با نقاشی شکر گزاری خودشو انجام میدهد و اینها همه از فضل الله مهربان هست.
که وقتی من تغییر کردم و روی شخصیت سپاسگزار بودنم کار کردم خداوند و جهان دوان دوان به سمت من آمد و منومورد فضل خودش قرار داد خدایا سپاسگزارم از وجود تو که در من و در همه کیهان میتابد خدایا شکرت
سوال دوم :در چه مواردی نشانه های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقا چه هزینه ای برای فرار از این تغییر پرداخت کردی؟
استاد عزیز ،
از زمانی که با شما آشنا شدم و قوانین خداوند را شناختم و در این مسیر زیبا قرار گرفتم
من تضادهای زیادی داشتم یکی این بود که میترسیدم بیزینسی برای خودم دست وپا کنم و در همون شغل خودم که نصب آسانسور بود بمونم هر چند شغل پر درآمدی است و خداوند به من لطف داشت که منو تو این حرفه قرار داد و این کارو یادم داد
ولی همیشه مثل یو یو درآمدم بالا و پایین می آمد و من به فکر یک درآمد که بیزینس خودم باشه و برای دیگران کار نکنم افتادم ولی عمل به اون صورت نکردم و زمانهای بود که من صد تومن هم در حسابم نداشتم
و اون ترس ها نمیزاشت که من بیزینس خودمو استارت بزنم و کار به جای رسید که من لح لح میزدم تا یکی به من یک کاری بده و حتی با همون وانتی که داشتم میرفتم میدون تره بار و میوه میخریدم و میفروختم ولی خیلی راضی و خوشنود بودم از انجام کارم و نمیذاشتم که تو خونه باشم ودر ودیوار خونه رو تماشا کنم .
سوال سوم :اگر به آن موقعیت بر گردی،چه اقدامات جایگزینی انجام میدهی؟چه رفتاری یا واکنشی را انجام میدهی؟
اگر برگردم به اون دوران اولین کار روی شخصیت خودم کار میکنم روی خداوند حساب میکنم و خدارو به قول قرآن در هر کجا و هر چیز میبینم و فقط از او راهنمایی و کمک میخواهم و باورهای توحیدی برای خودم میسازم
میدونید استاد من فقط به اسم مسلمان بودم و تسلیم پروردگارم بودم واون موقع من نمره صفر را هم از نظر ایمان به خدا و تسلیم بودن در برابر خداوند را به خودم نمیدهم، اما حالا میتونم نمره 6از10 را به خودم بدهم ، و سپاسگزار خداوند هستم که منو در این مسیر زیبا و توحیدی قرار داد چون من همیشه سوال میکردم از خداوند که تو منو بیهوده در این جهان نیاورده ای نه من بلکه هر جنبنده ای که در این دنیا است بیهوده نیافریدی که صددر صد همین سوال باعث شد من با شما و این خانواده عزیز هم سو و هم فرکانس شوم خدایا سپاسگزارم.
سوال چهارم: به آن موقعیت فکر کن و بنویس:چه باور محدودکننده ای باعث میشد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟چطور این باور را اصلاح کرده ای ؟
شاید مهمترین باورم و صددرصد باور کمبود است و باور شرک به خداوند است ،با اینکه من با قوانین جهان هستی هماهنگ نبودم در خیلی مواقع و شناختی از مدارها نداشتم ولی خیلی جاها احساس گناه میکردم ولی خداوند را خیلی بخشنده میدیدم و نا امید نمیشدم و با ذهن کوچکم میگفتم حالا یه نزری میدم خدا میبخشه حالا به یکی کمک میکنم خدا میبینه و میبخشه و این از باور کمبود من است و انگار با خدا معامله میکردم که اگر گناهی کردم من نذر میدم وخداوند منو میبخشه در صورتی که خداوند بسیار بخشنده است
ولی الان با اصلاح مسیر خودم و این باور که خداوند در وجود منه در کنار منه خداوند نوری است که همه جا هست و به همه میتابد من یک تیکه از خداوند هستم این باعث شده دیگه خداوند رو در همه چیز و همه کس ببینم اصلا همه چیز خداست
یادم استاد اویل یه سوالی دخترم از من کرد دخترم چهار سالش وداشت شیره و ارده میخورد عصر بود گفت بابا خدا تو این شیره خرما هست .یه چند لحظه مکث کردم و یک لحظه انگار قفسه سینه من باز بشه و یه حالت آرامش و احساس خیلی خوب به من دست بده یه جملاتی به زبانم آمد که به بچه هات بگو من در همه چیز و همه جا هستم و به آنها بگو من در این شیره خرما در این ارده در وجودشون هستم چون من اون اوایل هنوز خداوند را به طور جد در همه چیز نمیدیدم و خیلی داشتم عاشقانه روی فایل های شما توی این مسیر کار میکردم ولی استاد مطمئن بودم که این الهام از جانب خداوند بود خدایا سپاسگزارم بابت الهامات کوچک که همواره راه درست رو به من نشان میدهد خدایا شکرت.
گام اول شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستاده ام)؟
حوضه های اصلی زندگی
کار و کسب (شغل و حرفه)
روابط(عاطفی،خانوادگی،دوستان)
سلامتی(جسمی ،روحی)
وضعیت مالی(در آمد ومدیریت )
در مودر چالش روابط من وقتی داشت روابطم با همسر ودفرزندانم خیلی بد میشد به خدا توکل کردم و گفتم خدایا کمکم کن که خداوند من با کتاب معجزه شکر گزاری آشنا کرد و بعد از یک سال کار کردن روی شخصیت سپاسگزار خودم با شما و این خانواده عزیز همراه شدم
ودر حوضه سلامتی من از شاید 15سالگی ورزش میکنم من حتی در دوسال خدمتم هم در یگان ورزش بودم و از نظر جسمی بدنی فوقالعاده قوی دارم و همچنان ورزش میکنم
از نظر کار و کسب که بعد از دوره دست یابی به رویاها و آرزوها من هدف خودمو مشخص کردم
وقتی فهمیدم که همه اتفاقات زندگی خودمو، خودم رقم میزنم با خودم گفتم چرا من مارکو پلو نباشم تاجر و بازرگان ونیزی چرا من آقای عسگر اولادی نباشم چرا من شغلی نداشته باشم که هم برم سفر هم لذت ببرم هم جهانوببینم. و هم ثروت خلق کنم که خداوند از بی نهایت طریق کار صادرات و واردات کالارو فرمود انجام دهم شاید این عشق تجارت از دوران کودکی با دیدن کارتون مارکو پلو در وجودم پرورش داده شد ولی من که دیپلم هم نداشتم رفتم و دیپلم گرفتم و رفتم کارت بازرگانی خودم اقدام کردم و الان مراحل پایانی صدور کارت بازرگانی من است و باز خداوند بی نهایت دستانش را به سمت من فرستاد و میفرستد تا در این رسالت به خوبی ودرست قدم بردارم خدایا این از فضل تو است خدایا سپاسگزارم
در مورد کسب درآمد استاد من تا قبل از دوره روانشناسی ثروت 1دقیقا مثل جوانی های شما بودم انگار این ظرف مم سوراخ بود و ته نداشت خیلی پول میساختم ولی هیچی پول تو حسابم نمیموند وهمیشه یر به یر بودم و با تمرین کیف پول که با پول دوست باشم تونستم خیلی خوب پولو با خودم رفیق کنم اینم از فضل خداوند بود که شامل حالم شد وگر نه من تا آخر عمرم همون یربه یر بود اوضاع مالیم خدایا سپاسگزارم
گام دوم:
و الان میتونم بگم جزو گروه 3و4هستم ولی بیشتر جزو گره 3 و نمیزارم به سختی یه کاری رو انجا بشه همیشه از خودم واز خدای خودم میپرسم بازم از این راحتر و بهتر چطور .
گام سوم :
همیشه از خداوند مدد را میخواهم بر خلاف گذشته که همیشه من من میکردم الان همه چیزو از خداوند میدانم و همیشه در هر کاری از او کمک و مدد میخواهم در همه امور که چطور بهتر تربیت کنم ذهنمو
چطور شخصیت بهتری داشته باشم چطور باورهای قدرتمند کننده ای بسازم برای خودم که همیشه الهام خدا در مورد باور کمبود است و به من هشدار میدهد که اینجا باور کمبود داری حواست باشه و همیشه دارم تا حد توانم روی باور کمبود کار میکنم
ودر مورد رسالت خودم این دو کتاب
مدیریت به روش ویل دان
و گانگ هو رو دارم میخونم که به گفته خودشما به ما ومن خیلی کمک خواهد کرد تا رسالتم را پیدا کنم در این دنیا خدایا سپاسگزارم بابت استاد عزیزم که برای من مثل لقمان حکیم است خدایا شکرت
گام چهارم:
در گام چهارم در مورد قدم های کوچک اما مداوم در حوضه های مختلف آخر هر هفته از خودم سوال کنم که آیا برای رسالتی که خداوند به من داده تونستم قدمی بردارم آیا چیزی در این حوضه در خودم کشف کردم که زندگی منو بهتر کند
و آیا این گام کوچک را میتوانم طی کنم یا گام کوچک دیگری بردارم برای اصلاح خودم و شخصیت و باورهای قدرتمند کننده ام یا تعمیر ظرف وجودم این سوالاتی است که در دفترم آخر هفته باید از خودم داشته باشم تا خودمو بیشتر بشناسم
خوب امیدوارم که تونسته باشم با این کامنت به یکی از شما دوستان عزیزم کمکی کرده باشم تا اولین کامنت درگام اول شمارو به آغوش گرم پروردگار مسپارمتون
آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحثهای تکراری قبل از بحران در رابطه).
سلام سلام به استادجانم و دوستان گلم
راستش من مثلا تو روابطم همیشه سعی میکنم اون رفتارای توی رابطه رو اصلاح کنم از سمت خودم ولی خب اون نتیجه ای که میخوامو نگرفتم یعنی اقدام کردم حتی قبل زنگ خطر اما در حدود نصف مواقع واکنش درستی نداشتم
با قبل دوران جنگ با اینکه هیچ حقوقی دریافت نمیکردم از عید نیرفتم سر یه پروژه ویلایی که با روند کارا اشنا باشم با جنس متریالا انواع طراحی و نکات فنی و … اون موقع نفهمیدم اما همون موضوع بهعث شد من تو خود دوران جنگ تو فاصله 8 ساعتی از خونم اولین پروژه رسمی کاریمو بگیرم و این اخری بود فک کنم
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
بله متاسفانه تو حوزه سلامتی قبلا خیلی بی توجه بودم تا وقتی معدم به مشکل خوردو الان سعی میکنم بیشتر به بدنم و گوارشم توجه کنم قبلا بی رویه مسکن میخوردم ولی الان حتی یه دونه استامینوفن ساده هم اذیتم میکنه و نمیتونم بخاطر معدم بخورم میتونستم همون چند سال اول با دردای اول اون قرصارو کنار بزارم اما خب شاید بچه بودم و اصلا نمیفهمیدم قضیه چیه
تو رابطم و کارم از اون مواردیه که همیشه سعی کردم بهبود بدم حتی تو شرایط خوب اما جای سواله واسم که نتایج ملموس نداشتم (امشب یه کوچولو ناامیدم نسبت به نتایجم و حس میکنم واقعا کم گذاشتم )
تو روابطم عجیبیه چند وقته خیلی خیلی زود از همه عصبانی میشم و ناراحت و انتظاراتم بالا رفته و اون ادم بیخیال قبل نیستم و این زنگ خطر مدام داره تو گوشم میخوره
و یه موضوع دیگه اینکه من فایلای استادو وقتی حالم خیلی خیلی بده و عاجز میشم گوش میدادم ولی وقتی بهتر میشم اکثرا گوش نمیدم البته بگم کتاب و مرور قوانینو همیشه دارم اما بازم جای استادو نمیگیره
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
در حوزه سلامتی و ورزش خیر
ولی از نظر کارب
بله نه همیشه ولی من سعی میکنم خودم رو بهبود بدم از هر حهتی مثلا همایش جدید شرکت میکنم و یا میرم سر پروژه ای که خقوقی نداره فقط برای تحربه یا حتی تو بحث روابط کتاب شکرگزاری رو مدام مرور میکنم و تمارینشو انجام میدم که گفتم نتایجش واسم ضعیفه