این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/abasmaneshsastori.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-14 04:56:532025-10-15 22:07:26دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وقتی نماد پروانه را دیدم ،رهاشدن از پیله ترس و نگرانی و شرک رو بهم یادآور شد که قراره دراین پروژه پروانه شدن رو بیاموزیم واز نتایج دوستان مسیرآسان وبدون سنگلاخ رو تجربه کنیم
تجربیاتی ک چراغ راهند ،باعث میشن کمترآزمون وخطا کنی وبا فرستادن دیدگاههامون چراغ سبز در مسیر حرکت هم باشیم خداروشکر میکنم که دعوت شدم تا وارد این مسیر زیبابشم
سوال 1:به تضاد رسیدم ومجبور شدم تغییر را بپذیرم واین که بارها شده بود ک برایم این تضادها تکرارمیشدن ولی شرک درونم اجازه تغییر را بهم نمیداد هربار بایک بازه زمانی دوباره برمیگشتم ب مسیر اشتباه تااینکه جهان مجبورم کرد حقایقی را ببینم تا مصمم بشم که تغییر کنم واونم وابستگی عاطفی بود ک سالها درگیرش بودم وبه لطف الله مهربان 6ماه پاکم ازاین شرکی ک روحم را آزار میداد ومن مستاصل بودم از انجامش وقتی دوره دوازه قدم رو استارت میزدم ازش درخواست کردم خدایا خودت مسیررو برام آسون کن تابتونم رها بشم از وابستگی عاطفی من همیشه خودم بودم واین محدودیت مرارنج میداد که نتونم تصمیم بگیرم وقتی گفتگو بادوستان رو گوش میدادم اونجا ک دوست عزیزمون گفت استاد وقتی شما گفتید کسی ک نمیتونه دوست سیگاریش رو بزاره کنار هیچ کار دیگری روهم نمیتونه انجام بده وبااین کلام شما دوست عزیزمون ک خودش هم سیگاری بود ،سیگارو ترک کرد سپاسگزارم ازهمه دوستانم که نتایجشون آگاهم کرد وکلام بی نظیر استاد که مثل همیشه بر جان مینشیند و راهنمایی مریم مهربونم منم تونستم ازاین بحران خارج بشم
سوال 2:اعتماد نداشتن به قدرت درونم واستعدادهایی که خدادروجودم قرار داده بود و ازش استفاده نمیکردم ،استاد شما توی دوره دوازده قدم گفتید بچه ها خودتون رو بیکار نکنید هرکاری بود رو انجام بدید که ورودی مالی داشته باشید ومن بدون درک اینکه کاری ک میخوام انجامش بدم چقدر میتونه آزادی زمانی رو ازم بگیره ولذت زندگی کردن رو ن اینکه کارم رو دوس نداشته باشم حتی توی جنگ 12 روزه من آرام بودم بدون نگرانی وکارم رو انجام میدادم ولی اون شرکه هنوز تووجودم بود که اگر ادامه ندم ب انجام کار ورودی مالی قطع میشه تفاوتش این بود که من خدای خودم رو باور نداشتم رو توانایی خودم حساب نکردم و قراردادی رو بستم که فسخش همه جوره ب ضررم بود ولی تصمیم گرفتم که زیر بار حرف زور نرم وهزینه فسخ رو پرداخت کردم وکاری که انجام میدادم رارها کردم باوجود علاقه زیادی که ب کارم داشتم مدتها فکرم درگیر این بود ک من به آموزه ها عمل کردم ولی اون عمل نبود تصمیم عجولانه ای بود ک خودم رو درموقعیتی قراردادم تا ب راحتی همه چیز ب نفع طرف مقابل باشه ویک چراغ سبز دیگه ای که برام روشن شد که حتی اگراون کارو بااشتیاق انجام میدی اول خودت رودر نظر بگیروبعد قراردادی که بسته میشه
سوال 3:آگاهانه تصمیم میگیرم کاری ک میخوام انجام بدم آیا بهم امکان باارزش بودن رو میده ،خلاق بودن رو ،آزادی زمانی که خیلی برام مهمه واینکه خودم قبلا استارتش روزده بودم ومحصولی رو تولید کرده بودم ولی باز شرک درون وباور محدود کننده که توخودت تولید میکنی مشتری رو چکار کنی استاد گفتن ورودی مالی وازاین افکارشرک آمیز که باعث شد متضرر بشم چون قانون رو درک نکردم وباورهای مناسب رو نساختم شاید در تکرار باورها مشکل داشتم واون ترسه بهم اجازه حرکت نمیداد چون روی خدای خودم حساب نکردم ونتیجش شد حال خرابی که برای خودم بوجود آوردم
سوال 4:باور محدود کننده ک باید حتما ورودی مالی باشه اگر نباشه قانون رو رعایت نکردم ،اگر میخوام رشد کنم باید پولساز باشم ،حتی کاری که بهش علاقه دارم وحاضرم صبح تاشب بدون خستگی اونو انجام بدم ولی درآمدش ب اندازه وقتی ک میزارم نیست وحتی باعث دلزدگی ازاون علاقه میشه درصورتی ک خودم قبلا تونسته بودم صفر تاصد اون رو انجام بدم فقط باید باور درست برای فروشش میساختم واز کار کوچک شروع میکردم وبعد میرفتم دنبال کاربزرگتر وتصمیم گرفتم اون کار میتونه علاقم باشه وگاهی اوقات برای دل خودم انجامش بدم و درمن این انگیزه رو ایجاد کرد که ازنقطه امن خودم که چارچوب خونه بود بیرون بیام درسته آرامش رو موقع انجامش داشتم ولی برای من ساخت ارزش خیلی مهمتربود ومیتونستم ب کاری ک علاقه خیلی بیشتری داشتم و اون ترسه وحرکت نکردنه و هزارتا نشدن در ذهنم باعث شده بود انجامش ندم مدتی ازسایت دور بودم تااینکه دیروز برسایت سرزدم وشگفت زده شدم وقتی نام پروژه رو دیدم واین رو یک نشونه برای خودم که تصمیم ب حرکت درمسیرجدید وساخت باورهای مناسب رو داشتم گرفتم وبا دیدگاه های دوستانم اون تلنگره قویتر شد همیشه باورم این بود ک کامنتارو بخونم وخودم دیدگاهی رو ارسال نکنم ولی این تغییر رو باتمام وجودم میخوام پیش ببرم خیلی خوشحالم ازاینکه جسارت نوشتن رو درخودم ایجاد کردم
استاد عزیزم سپاسگزارم که این شرایط رو برام پیش آوردید که بتونم خودم رو باور کنم ومریم عزیزم که نوشته هاش که روح بخشه دورتون بگردم که آنقدر ماهید
دوستان عزیزم سپاسگزارم که دیدگاهتون رو باما ب اشتراک میزارید تا این باور دروجودمون شکل بگیره که تغییر یعنی ازپیله شرک وترس و…بیرون اومدن وپروانه شدن
خدایا سپاسگزارم که امروزم رو این چنین زیبا ساختی تا قدم دراین مسیر الهی بردارم
بنام خدای هدایتگر خدای که هر صبح با امید بیدارمان می کند دلها را آرام و راها را روشن میسازد و بزم زندگی ام با نام او معنا میگرد .
سلام خدمت استاد گرامی و شایسته نازنینم بهترین الگو زندگیم .
میپردازم جواب به سوالات .
1. آخرین بار که قبل از برخورد با تضادها داشتم سال گذشته بود من مشکل در تصمیم گیری داشتم و هر موقع که من یک تصمیم را میگرفتم واگذارش میکردم به بعد یا هم اصلا هیچ انجام نمیدادم
تا اینکه یک روز از فایل های هدیه شما که با خود داشتم بنام (باور به امکان پذیر بودن ) را گوش کردم واقعا برایم حس تصمیم گرفتن را زنده کرد و این فایل خیلی تغیر بنیادی را در وجود من اورد و یک تصمیم کلی را بگیرم که بتوانم روی پاهای خود ایستاده شود و شکر هم به یک نتیجه هم رسیدم .
2. درچه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟
من شخصا اصلا به سلامتی جسمی ام توجه نداشتم ورزش نمیکردم بدن مناسب نداشتم که از چنین وضعیت راضی هم نبودم و کاری را هم انجام نمیدادم
ولی حالا مدت 6 ماه میشود که تمرین زیبایی اندام را انجام میدهم که خیلی از بدنم راضی هستم آهسته آهسته تغیر کرده میرم باید هزینه هایش را بپردازم وقت گیر است چون قبلا وزنم تا 39 کیلو بود ولی حالا تا 55 کیلو رساندیم.
3 . اگر به موقعیت قبلی برگردم واقعا تغییرات جدی میارم در رابطه به سلامتی و کرفتم تصمیم هایم و رسیدن به هدفم.
4. به موقعیت که فکر کن چی باور های محدویت کننده ای باعث میشد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی که چطور این باور را اصلاح کرده اس؟
این تضاد ها بود برایم
تا اینکه خود شخص خود را تغیر ندهد جهان و اطرافت هرگز تغییر نمیکند .
درود بر همه عزیزان استاد عزیز و خانوم شایسته گرامی
خیلی دوست داشتم این پروژه ای که از اسمش پیداس خیلی حرف واسه گفتن داره شرکت کنم و واقعا این دفعه دیگه با تعهد همه ی تمارینشو پیش ببرم من تا قدم پنجم پیش رفته بودم ولی با تغییرات کوچک و بزرگش نتونستم متعهد ادامه بدم ولی اینجام که متعهدانه شروع کنم با امید به الله یکتا
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
من از اون موقع که یادمه کلا آدم بیخیالی بودم و اصلا برای خودم هیچ هدف خاصی نداشتم و هر چه پیش آید خوش آید بودم تا اینکه بعد از ازدواج با عزیز دلم یک هدف کوچولویی زندگیم به خودش دید ولی باز هم نتونستم یک هدف بزرگ برای خودم داشته باشم.
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
همونطور که گفتم من از بیخیالی بیش از حد هیچ هدفی برای خودم نداشتم و هنوز هم به اون صورت ندارم من در طول این زندگی که از خداوندگارم به ارزانی گرفتم و به کمک عزیز دلم یک خانواده سه نفری عالی دارم و در کنار هم بهترین روزهارو پشت سر گذاشتیم
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
دوست دارم که برگردم به اون موقع و برای خودم هدف گذاری داشته باشم و به طور متوالی قدم های کوچک و همیشگی بردارم تا بالاخره یک هدفی برای خودم پیدا بکنم.
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
من خودم رو اصلا لایق چیزی نمیدونستم که براش حتی هدف گذاری کنم و این موضوع همسرم رو خیلی اذیت میکرد تا اینکه خدا به ما یک فرشته کوچولوی زیبا هدیه داد و من تلاشم بیشتر شد ولی برای خودم چیزی نمیخواستم ولی چون باز بی هدف بود نتیجه خاصی نداشت تا اینکه بالاخره از یه جا به بعد به طور خیلی اتفاقی با سایت استاد جانم آشنا شدم وتقریبا مسیر یکتاپرستی رو پیدا کردم حالم خوب شد از همه نظر ولی باز هم مسیر مالی خوبی رو پیش روم نمیدیدم
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان و دوستان بزرگوارم
خداوند رو سپاسگزارم که من رو در مسیر دریافت این آگاهی ها و حضور در پروژه تغییر را در آغوش بگیر قرار داده است.
راستش برای تولد 41 سالگی ام میخواستم به خودم یکی از دوره های روانشناسی ثروت 1 یا هم جهت با جریان خداوند و یا قانون سلامتی رو هدیه بدم و از خداوند درخواست هدایت میکردم. تا اینکه دیشب رو ویترین سایت این فایل جدید رو دیدم و امروز تونستم گوش بدم و نشانه ها رو مبنی بر خرید دوره احساس لیاقت دریافت کردم و امیدوارم که خداوند من رو به بهترین مسیر هدایت بکند.
اما پاسخ به سوالات این فایل:
1. آخرین بار من در حوزه سلامتی و قبل از اینکه به تضاد خاصی بخورم ورزش کردن رو به طور منظم شروع کرده ام و وعده های غذایی ام رو کمتر کرده ام. سعی میکنم موادی که برای بدنم مضر هستند رو کمتر کنم مانند قند و کربو هیدراتها. البته دارم تکامل ام رو طی میکنم و از خداوند میخواهم من رو ثابت قدم در این مسیر نگه داره و هدایت ام کنه.
2. در خصوص روابط من نشانه ها رو دیدم ولی تغییر نکردم. با این مسیر آشنآ نبودم و اصلا اینکه من باید تغییر کنم و روی خودم کار کنم رو قبول نداشتم و همیشه انتظار داشتم طرف مقابل ام تغییر کنه و این موضوع چقدر باعث ایجاد بحث و دعوا و سردی رابطه گردید و تا پای جدا شدن پیش رفت. هزینه اش هم هدر رفتن لحظات و روزهایی بود که با حس خوب می تونست بگذره ولی با ناراحتی گذشت. ولی به لطف الله از زمان آشنایی ام با این سایت توحیدی دارم روی خودم کار میکنم و تمرکزم بر روی خودم هست و نتیجه اون آرامش بیشتر من و کاهش تنش ها بوده.
3. اگر برگردم به عقب فقط روی خودم تمرکز میکردم و روی خودم کار میکردم و در زمینه های عزت نفس، احساس لیاقت، مشرک نبودن و توحیدی وار عمل کردن بیشتر کار میکردم. رابطه رو خیلی چیز مهم و دائمی نمی دونستم، وابستگی هام رو کمتر میکردم، خشم و عصبانیت و عجول بودنم رو بیشتر کنترل میکردم، به حرف و نظر بقیه کمتر اهمیت میدادم، اهمیت احترام توی رابطه رو خیلی جدی تر میگرفتم و نمیذاشتم صمیمیت جای احترام رو بگیره، کمتر غر میزدم و در یک کلام کمتر شرک میورزیدم.
4. باورهای محدود کننده: اینکه این رابطه دائمی هست و دیگه راه برگشتی نداره، احساس ترحم و دلسوزی بیجا، اینکه توی رابطه مسئول خوب نگهداشتن احساس هم هستیم، اهمیت دادن به حرف مردم، عزت نفس پایین داشتن، برای خودم ارزش قائل نبودن و مشرک بودن.
من آمادهم که تغیر را شروع کنم،آهرین بار که به استقبال تغیر رفتم پارسال بود که کارمند بودم و دوست داشتم کارفرما بشم و به لطف خدا دطستان مهربانش به کمکم امد و راه اندازی شد و الان یکسال در کار مورد علاقم هستم
نشانه تغیر کردن رو دیدم اما فکر میکردم کاری از دستم بر نمیاد و مدام مزد کارگر میدادم،چند روزی هست که به فکر دستگاه خریدن افتادم و الان میخوام انجامش بدم
اگر برگردم اون روز شرک نمیکردم و به حرف خدا گوش میدادم
تعلل میکردم و کارمو امروز فردا میکردم یه جورای بفکر پیشرفت نبودم میگفتم همین که هست بسه،اما اون روز تغیر رو نکردم الان به فکر افتادم
1- آخرین باریکه مسیر خود را عوض کردم درحدود سه سال قبل بودی دقیقا زمانیکه به وزارت خارجه جمهوری اسلامی افغانستان در ریاست امور قنسلی ایفای وظیفه میکرد .
باوجودیکه در حوزه کاری ام تلاش های شبانه روزی انجام میدادم اما به نتیجه مطلوب ودلخواه خود نمیرسدم علت اساسی موجودیت افردی بود که همیشه برایم شرایط نامساعد وناتوانی های یاد آور میشد . دقیق زمانی بود که من هیچ آگاهی اولیه از سایت عباس منش نداشتم الله متعال بالایم رحم کرد ومن توانستم خودم واطرافم را که پر از اشخاص با انرژی منفی بود را خالی بسازم وبه جایس دوستان نهایت مهربان را جاگزین کردم که هم در زمینه کاری ام کمکم کردن وهم باشما استاد نهایت مهربان وسایت عبامنش اشنایم ساختن .
2- ما در دنیای زنده گی میکنیم که باید مطابق شرایط روز خود را آماده بسازیم در غیر آن در جایگاه که حضور داریم حذف میشویم من هم دقیقا نشان های تغیر را در چنین عرصه احساس کرده بودم اما در خواب غفلت فرو رفته بودم که باعث تبدیل شدن موقعیت وظیفه ام گردید آن هم بشکل جزای به یکی از ولایت دور دست .
3- الله را سپاس گذارم که نعمت های بیشماری برایم ارزانی کرده فعلا موقعیت خوبی در قسمت شغل فعلی ام دارم با دوچند حقوق وظیفه قبلی ام
بالفرض اگر درجایگاه قبلی ام قرار بگیرم در قدم اول روی باورها و توانایی های خود تمرکز میکنم نه بر نظریات افراد دیگر میخوام از صفر همه چیز را شروع وکنم هم درقسمت اگاهی های عصری و اپدید مطابق شرایط روز وهم در قسمت انتخاب
دوست و اولیت های کاری ام
4- طوریکه در سوال اول اشاره کردم افرادیکه باذهنیت های منفی و باور های نادرست درکنارم قرار داشتن وهمیشه کلمه نمیتوانی و امکانات کافی نیست و شرایط کشور روز به روز بدتر میشه روی زبانش بود باور های من را نیز مسموم ساخته بودن به هر نحوی که باشه یا از روی اگاهی یا از روی حسودی هرگز نمیحوان که ما به اهداف خود یک قدم جلو برویم البته اینها در هر عرصه جنین انگیزه منفی برایت درنظر دارن من یادم اس زمانیکه از این اشخاص فاصله گرفتم وبه یکی از شرکت های با حقوق بهتر کارمیکردم برایم میگن اینجا بدرد نمیخوره کوشش کن در دولت وظیفه داشته باشی وبرایش گفتم من تمرین ره شروع کردم بازهم میگه برایت فایده نداره به خودت اسیب میزنی نمیدانم اینها چه گونه افراد استن که نه خود رشد میکنن ونه از رشد دیگران خوشحال میشن همیشه کوشش براین دارن که به هر نحوی ممکن تورا از مسیرت منحرف بسازن .
استاد عزیزم اول سپاسگذار خداوند هستم که با شما آشنا شدم و دوم سپاسگذار شما هستم که ما رو توحیدی تر و یکتاپرست تر کردین
استاد جانم حدود 6 ساله که با آموزه های شما زندگی میکنم
از ی زندگی پر تنش آمدیم بیرون
و کم کم کلی پیشرفت کردمممم
نمیدونم چطور میشه سپاسگذار خداوند و شما بود
امیدوارم با خدایی تر بودن و تصمیمات درست ذره آیی از اینهمه لطف و محبت شما جبران بشه
استاد جان تقریبا همه دوره های شما رو ما تهیه کردیم همراه برادرم الان این مدت 4 ماه کلی اتفاقات نا خوشایند افتاد با چنگ و دندون تونستم خودم رو حفظ کنم و فقط زمین نخوردم در پی اون اتفاقات که بسیار بسیار سخت بود اگر آموزه های شما نبود الان اوضاع خیلی بدتر بود
مدتی بود دچار افسردگی شده بودم و هر چقدر فایل گوش میکردم انگار نه انگار انگار دارم پوست میندازم و تازه از اون انفاقات تلخ دارم دوری میکنم
دیشب اینقدر حال بدی داشتم که از خداوند راه نجات خواستم کمکم کنه تا تو این باتلاق افسردگی گیر نکنم
ناخودآگاه صبح فایل دوره لیافت رو گوش کردم و مدتی بود به سایت سر نزده بودم
امروز بعد از مدت ها برای ناهار آمدم خونه یهو به خودم گفتم بیام بیینم سایت چه خبره که با این هدیه ارزشمند شما روبرو شدم و بهتر از اون لینکه با دوره لیاقت باید کار بشه به فال نیک گرفتم و نشانه آیی از هدایت خداوند خوشحالم که مسیر و راهنمای زندگی ما با این سایت عجین شده و چه خوش مسیر و راهی که به سعادت ختم میشه
درود بر عزیزانم استاد عزیزم و مریم بانو شایسته عزیزم
من قبل از اینکه به درد کمر و پا و دستو…دچار بشم تصمیم گرفتم باشگاه برم با اینکه اندام خوبی دارم
،ولی این اندام قوی نبود تا منو از درد های اینده محفوظ نگه داره ،
درسته الان میتونم به راحتی راه برم و کارهامو انجام بدم ولی ایا ده سال دیگه هم به این شکلم ،اگر باشگاه نرم و ورزش نکنم قطعا نه
هم خودم درد میکشیدم و هم اطرافیانم رو عذاب میدادم
من عصای پیری نمیخوام من میخوام خودم عصای خودم باشم
من قبل از اینکه فشار خون و دیابت و…بگیرم تصمیم کرفتم تغذیه رو بهبود بدم و چقدر لذت بخشه که وقتی برای خودت و برای بدنی که همیشه همراهته ارزش قائلی
به نظرم اینم میتونه یه جور درک احساس لیاقت باشه.
تصمیمهای ما برای تغییر به نظر من فقط جنبه مالی نداره
به قول استاد نازنینمون ما باید همه جنبه های زندگیمون رو رشد بدیم
در زمینه روابط من آگاهانه یه سری از آدمهایی که همیشه سرشون تو زندگیم بود کنار کذاشتم وقتی اینو خواستم خدا کمک کرد ما رو هدایت کرد و ما خونه خودمون رو دادیم احاره و امدیم یه جای دیگه که اصلا اونا رو نمبینم و جقدر خوشحالم
من اگاهانه شبکه های اجتماعی و تلویزیون رو کنار کذاشتم قبل از اینکه تمام وقت و انرژی و ذهن منو درگیر کنن
من فقط فایلهای استاد رو میبینم و چقدر لذت میبرم و یاد میگیرم
من فکر و ذهنی رو که سالها بود درش زندگی میکردم رو خراب کردم کوبیدم تا از نو بسازم
فهمیدم که این باورها که من براساس اونها زندگیم رو ساختم غلطن اشتباهن ،آره حتی کوبیدنش هم سخت بود ،الان در مرحله آوار برداری هستم چون هنوز باورهای جدیدم کامل ساخته نشدن موقع عمل متوجه میشم که هنوز خیلی کار دارم
من میخوام فنداسیون رو از نو بریزم ،پدرم کار ساخت و ساز زیاد انجام دادن و میگن ریختن فنداسیون ساختمان خیلی زمان میبره ولی بعد راحت طبقات دیگه رو روی اون بنا میکنی با خیال راحت چون میدونی محکمه و بعد تماشا میکنی و لذت میبری
قفل باورهای غلط من زنگ زده بود ،من کلید نداشتم
الان دیگه کلیدش رو دارم ،انقدر قفل رو روغنکاری میکنم انقدر سمباده میزنم تا این قفل باز بشه و باورهای جدید من خودنمایی کنن
تلاش میکنم چون مطمئن هستم کلیدش همینه
همین راهکارهای ارزشمندی که استاد دادن
خدایا من هرچه تو سپاس بگم کمه شکرت شکرت که من با این سایت با دوستای عزیزم که کامنتهاشونو میخونم و یاد میگیرم و البته با استاد عزیزم و مریم بانو عزیزم آشنا شدم
خیلی خوشحالم که این پروژه روی سایت قرار گرفت ، و من که از پروژه های قبلی استاد کلی نتیجه گرفته بودم و این پروژه هم مطمئن استم برکات زیادی را وارد زندهگی ما کند .
خدا کمک کند که هرروز دنبال تغییر خود باشیم .
من در زنده گی با تضاد های زیادی برخورد م که تنها دلیلش هم کار نکردن روی خودم بود ، اما حالی هرروز روی خودم کار میکنم که یک ورژن بهتری از خودم بسازم .ان شاالله آدمی شوم که هیچ ربطی به شرایط گذشته خودم نداشته باشم ، گرچه حالی هم خداره شکر در بسیاری زمینه ها خو ب شدیم مخصوصا حالی بیشتر خودم را دوست دارم و اصلا سرزنش نمیکنم خودم را ، هر اشتباهی که میکنم فقط میگذرم و میگم قرار است یک چیزی یاد بگیرم ، خودم را با کسی مقایسه نمیکنم و بیشتر عاشق خودم شدم . اما بازهم جا است تا بهبود ببخشیم بیشتر و بیشتر .
شروع کردن کسبوکارم یکی از مسائل است که سالها به تعویق انداختمش و فکر میکنم که ناوقت شروعش کردم اما خداوند همراه من است .
خیلی خوشحالم که در این پروژه شرکت کردم و با تمام وجود میخواهم تا پایان مسیر همراه بمانم تا نتایج مثبت بیشتری را تجربه کنم. امیدوارم خداوند هم در این راه همراهم باشد و قدم به قدم مرا به آگاهی بیشتری برساند.
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
آخرین باری که قبل از اینکه تضاد بزرگتری سر راهم قرار بگیرد تصمیم گرفتم مسیرم را آگاهانه اصلاح کنم مربوط میشود به رابطهام با خانوادهٔ همسرم. بعد از سالها تجربهٔ روابط ناسالم و تحمل فشارهای روحی که روی زندگی مشترک و حتی تربیت فرزندانم تأثیر گذاشته بود بالاخره به این آگاهی رسیدم که ادامه دادن همان مسیر فقط تکرار همان نتایج گذشته است.
بهجای جنگیدن یا قربانی ماندن، تصمیم گرفتم یک تغییر اساسی ایجاد کنم.با همسرم به شهر دیگری مهاجرت کردیم. همین تصمیم به ظاهر سخت، بزرگترین هدیه را برایم آورد. آرامش واقعی در زندگیام شکل گرفت، رابطهام با همسر و فرزندانم صمیمیتر شد و یاد گرفتم که ارزش خودم و خانوادهام را بالاتر از هر رابطهٔ ناسالم دیگری قرار بدهم.
این تجربه برایم ثابت کرد که گاهی تغییر مکان در واقع تغییر فرکانس است.
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
با اینکه بارها نشانههای تغییر را در رابطهام با خانوادهٔ همسرم دیده بودم و میفهمیدم که دارم خودم و فرزندانم را قربانی این فشارها میکنم، اما به خاطر ترس از تنهایی و قضاوت دیگران جرأت تصمیمگیری نداشتم. سالها سکوت و ماندن در همان شرایط بهای سنگینی داشت. چند سال دچار افسردگی شدم و فرزندانم هم با اضطراب و استرس بزرگ شدند. امروز میدانم که فرار از تغییر سختتر از خود تغییر است.
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
اگر به آن موقعیت برگردم بهجای تحمل و سکوت اول روی خودم کار میکردم. بهجای اینکه سالها در فشار بمانم زودتر به سراغ مطالعه کتابهای موفقیت فردی و مهارتهای ذهنی میرفتم یا با یک مشاور آگاه مشورت میکردم تا از بیرون راه درست را ببینم. امروز میدانم که وقتی خودم را قویتر میکردم هم تصمیمهایم آگاهانهتر میشد و هم نیازی نبود آنقدر هزینهٔ روحی بدهم.
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
باور محدودکنندهای که داشتم این بود که
برای اینکه ارزشمند باشم باید حتماً دیگران مخصوصاً مادرشوهرم مرا تأیید کنند و اگر او ناراضی باشد، من آدم بدی هستم.
به همین خاطر سالها با رفتارهای توهینآمیز و تبعیضهایش کنار آمدم. محبتش را گدایی میکردم و فکر میکردم اگر بیشتر فداکاری کنم بالاخره دوستم خواهد داشت. اما نتیجهاش فقط از بین رفتن اعتمادبهنفسم، افسردگی و انتقال فشارها به همسر و فرزندانم بود.
این باور را وقتی اصلاح کردم که فهمیدم
ارزش من به تأیید دیگران نیست. من مسئول آرامش خودم و فرزندانم هستم، نه راضی نگهداشتن آدمهایی که حتی خودشان با خودشان مهربان نیستند. با مهاجرت، فاصلهگرفتن و کار روی خودم (مطالعه و گوشدادن به فایلهای آگاهیبخش) عزتنفسم را پس گرفتم. حالا دیگر به جای گدایی محبت، خودم منبع محبت و آرامشم.
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد عزیزم ومریم شایسته عزیزم
سلام ب دوستان عزیزم در پروژه تغییر رادرآغوش بگیر
وقتی نماد پروانه را دیدم ،رهاشدن از پیله ترس و نگرانی و شرک رو بهم یادآور شد که قراره دراین پروژه پروانه شدن رو بیاموزیم واز نتایج دوستان مسیرآسان وبدون سنگلاخ رو تجربه کنیم
تجربیاتی ک چراغ راهند ،باعث میشن کمترآزمون وخطا کنی وبا فرستادن دیدگاههامون چراغ سبز در مسیر حرکت هم باشیم خداروشکر میکنم که دعوت شدم تا وارد این مسیر زیبابشم
سوال 1:به تضاد رسیدم ومجبور شدم تغییر را بپذیرم واین که بارها شده بود ک برایم این تضادها تکرارمیشدن ولی شرک درونم اجازه تغییر را بهم نمیداد هربار بایک بازه زمانی دوباره برمیگشتم ب مسیر اشتباه تااینکه جهان مجبورم کرد حقایقی را ببینم تا مصمم بشم که تغییر کنم واونم وابستگی عاطفی بود ک سالها درگیرش بودم وبه لطف الله مهربان 6ماه پاکم ازاین شرکی ک روحم را آزار میداد ومن مستاصل بودم از انجامش وقتی دوره دوازه قدم رو استارت میزدم ازش درخواست کردم خدایا خودت مسیررو برام آسون کن تابتونم رها بشم از وابستگی عاطفی من همیشه خودم بودم واین محدودیت مرارنج میداد که نتونم تصمیم بگیرم وقتی گفتگو بادوستان رو گوش میدادم اونجا ک دوست عزیزمون گفت استاد وقتی شما گفتید کسی ک نمیتونه دوست سیگاریش رو بزاره کنار هیچ کار دیگری روهم نمیتونه انجام بده وبااین کلام شما دوست عزیزمون ک خودش هم سیگاری بود ،سیگارو ترک کرد سپاسگزارم ازهمه دوستانم که نتایجشون آگاهم کرد وکلام بی نظیر استاد که مثل همیشه بر جان مینشیند و راهنمایی مریم مهربونم منم تونستم ازاین بحران خارج بشم
سوال 2:اعتماد نداشتن به قدرت درونم واستعدادهایی که خدادروجودم قرار داده بود و ازش استفاده نمیکردم ،استاد شما توی دوره دوازده قدم گفتید بچه ها خودتون رو بیکار نکنید هرکاری بود رو انجام بدید که ورودی مالی داشته باشید ومن بدون درک اینکه کاری ک میخوام انجامش بدم چقدر میتونه آزادی زمانی رو ازم بگیره ولذت زندگی کردن رو ن اینکه کارم رو دوس نداشته باشم حتی توی جنگ 12 روزه من آرام بودم بدون نگرانی وکارم رو انجام میدادم ولی اون شرکه هنوز تووجودم بود که اگر ادامه ندم ب انجام کار ورودی مالی قطع میشه تفاوتش این بود که من خدای خودم رو باور نداشتم رو توانایی خودم حساب نکردم و قراردادی رو بستم که فسخش همه جوره ب ضررم بود ولی تصمیم گرفتم که زیر بار حرف زور نرم وهزینه فسخ رو پرداخت کردم وکاری که انجام میدادم رارها کردم باوجود علاقه زیادی که ب کارم داشتم مدتها فکرم درگیر این بود ک من به آموزه ها عمل کردم ولی اون عمل نبود تصمیم عجولانه ای بود ک خودم رو درموقعیتی قراردادم تا ب راحتی همه چیز ب نفع طرف مقابل باشه ویک چراغ سبز دیگه ای که برام روشن شد که حتی اگراون کارو بااشتیاق انجام میدی اول خودت رودر نظر بگیروبعد قراردادی که بسته میشه
سوال 3:آگاهانه تصمیم میگیرم کاری ک میخوام انجام بدم آیا بهم امکان باارزش بودن رو میده ،خلاق بودن رو ،آزادی زمانی که خیلی برام مهمه واینکه خودم قبلا استارتش روزده بودم ومحصولی رو تولید کرده بودم ولی باز شرک درون وباور محدود کننده که توخودت تولید میکنی مشتری رو چکار کنی استاد گفتن ورودی مالی وازاین افکارشرک آمیز که باعث شد متضرر بشم چون قانون رو درک نکردم وباورهای مناسب رو نساختم شاید در تکرار باورها مشکل داشتم واون ترسه بهم اجازه حرکت نمیداد چون روی خدای خودم حساب نکردم ونتیجش شد حال خرابی که برای خودم بوجود آوردم
سوال 4:باور محدود کننده ک باید حتما ورودی مالی باشه اگر نباشه قانون رو رعایت نکردم ،اگر میخوام رشد کنم باید پولساز باشم ،حتی کاری که بهش علاقه دارم وحاضرم صبح تاشب بدون خستگی اونو انجام بدم ولی درآمدش ب اندازه وقتی ک میزارم نیست وحتی باعث دلزدگی ازاون علاقه میشه درصورتی ک خودم قبلا تونسته بودم صفر تاصد اون رو انجام بدم فقط باید باور درست برای فروشش میساختم واز کار کوچک شروع میکردم وبعد میرفتم دنبال کاربزرگتر وتصمیم گرفتم اون کار میتونه علاقم باشه وگاهی اوقات برای دل خودم انجامش بدم و درمن این انگیزه رو ایجاد کرد که ازنقطه امن خودم که چارچوب خونه بود بیرون بیام درسته آرامش رو موقع انجامش داشتم ولی برای من ساخت ارزش خیلی مهمتربود ومیتونستم ب کاری ک علاقه خیلی بیشتری داشتم و اون ترسه وحرکت نکردنه و هزارتا نشدن در ذهنم باعث شده بود انجامش ندم مدتی ازسایت دور بودم تااینکه دیروز برسایت سرزدم وشگفت زده شدم وقتی نام پروژه رو دیدم واین رو یک نشونه برای خودم که تصمیم ب حرکت درمسیرجدید وساخت باورهای مناسب رو داشتم گرفتم وبا دیدگاه های دوستانم اون تلنگره قویتر شد همیشه باورم این بود ک کامنتارو بخونم وخودم دیدگاهی رو ارسال نکنم ولی این تغییر رو باتمام وجودم میخوام پیش ببرم خیلی خوشحالم ازاینکه جسارت نوشتن رو درخودم ایجاد کردم
استاد عزیزم سپاسگزارم که این شرایط رو برام پیش آوردید که بتونم خودم رو باور کنم ومریم عزیزم که نوشته هاش که روح بخشه دورتون بگردم که آنقدر ماهید
دوستان عزیزم سپاسگزارم که دیدگاهتون رو باما ب اشتراک میزارید تا این باور دروجودمون شکل بگیره که تغییر یعنی ازپیله شرک وترس و…بیرون اومدن وپروانه شدن
خدایا سپاسگزارم که امروزم رو این چنین زیبا ساختی تا قدم دراین مسیر الهی بردارم
بنام خدای هدایتگر خدای که هر صبح با امید بیدارمان می کند دلها را آرام و راها را روشن میسازد و بزم زندگی ام با نام او معنا میگرد .
سلام خدمت استاد گرامی و شایسته نازنینم بهترین الگو زندگیم .
میپردازم جواب به سوالات .
1. آخرین بار که قبل از برخورد با تضادها داشتم سال گذشته بود من مشکل در تصمیم گیری داشتم و هر موقع که من یک تصمیم را میگرفتم واگذارش میکردم به بعد یا هم اصلا هیچ انجام نمیدادم
تا اینکه یک روز از فایل های هدیه شما که با خود داشتم بنام (باور به امکان پذیر بودن ) را گوش کردم واقعا برایم حس تصمیم گرفتن را زنده کرد و این فایل خیلی تغیر بنیادی را در وجود من اورد و یک تصمیم کلی را بگیرم که بتوانم روی پاهای خود ایستاده شود و شکر هم به یک نتیجه هم رسیدم .
2. درچه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟
من شخصا اصلا به سلامتی جسمی ام توجه نداشتم ورزش نمیکردم بدن مناسب نداشتم که از چنین وضعیت راضی هم نبودم و کاری را هم انجام نمیدادم
ولی حالا مدت 6 ماه میشود که تمرین زیبایی اندام را انجام میدهم که خیلی از بدنم راضی هستم آهسته آهسته تغیر کرده میرم باید هزینه هایش را بپردازم وقت گیر است چون قبلا وزنم تا 39 کیلو بود ولی حالا تا 55 کیلو رساندیم.
3 . اگر به موقعیت قبلی برگردم واقعا تغییرات جدی میارم در رابطه به سلامتی و کرفتم تصمیم هایم و رسیدن به هدفم.
4. به موقعیت که فکر کن چی باور های محدویت کننده ای باعث میشد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی که چطور این باور را اصلاح کرده اس؟
این تضاد ها بود برایم
تا اینکه خود شخص خود را تغیر ندهد جهان و اطرافت هرگز تغییر نمیکند .
ممنون تان ….
درود بر همه عزیزان استاد عزیز و خانوم شایسته گرامی
خیلی دوست داشتم این پروژه ای که از اسمش پیداس خیلی حرف واسه گفتن داره شرکت کنم و واقعا این دفعه دیگه با تعهد همه ی تمارینشو پیش ببرم من تا قدم پنجم پیش رفته بودم ولی با تغییرات کوچک و بزرگش نتونستم متعهد ادامه بدم ولی اینجام که متعهدانه شروع کنم با امید به الله یکتا
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
من از اون موقع که یادمه کلا آدم بیخیالی بودم و اصلا برای خودم هیچ هدف خاصی نداشتم و هر چه پیش آید خوش آید بودم تا اینکه بعد از ازدواج با عزیز دلم یک هدف کوچولویی زندگیم به خودش دید ولی باز هم نتونستم یک هدف بزرگ برای خودم داشته باشم.
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
همونطور که گفتم من از بیخیالی بیش از حد هیچ هدفی برای خودم نداشتم و هنوز هم به اون صورت ندارم من در طول این زندگی که از خداوندگارم به ارزانی گرفتم و به کمک عزیز دلم یک خانواده سه نفری عالی دارم و در کنار هم بهترین روزهارو پشت سر گذاشتیم
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
دوست دارم که برگردم به اون موقع و برای خودم هدف گذاری داشته باشم و به طور متوالی قدم های کوچک و همیشگی بردارم تا بالاخره یک هدفی برای خودم پیدا بکنم.
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
من خودم رو اصلا لایق چیزی نمیدونستم که براش حتی هدف گذاری کنم و این موضوع همسرم رو خیلی اذیت میکرد تا اینکه خدا به ما یک فرشته کوچولوی زیبا هدیه داد و من تلاشم بیشتر شد ولی برای خودم چیزی نمیخواستم ولی چون باز بی هدف بود نتیجه خاصی نداشت تا اینکه بالاخره از یه جا به بعد به طور خیلی اتفاقی با سایت استاد جانم آشنا شدم وتقریبا مسیر یکتاپرستی رو پیدا کردم حالم خوب شد از همه نظر ولی باز هم مسیر مالی خوبی رو پیش روم نمیدیدم
به نام خداوند مهربان
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان و دوستان بزرگوارم
خداوند رو سپاسگزارم که من رو در مسیر دریافت این آگاهی ها و حضور در پروژه تغییر را در آغوش بگیر قرار داده است.
راستش برای تولد 41 سالگی ام میخواستم به خودم یکی از دوره های روانشناسی ثروت 1 یا هم جهت با جریان خداوند و یا قانون سلامتی رو هدیه بدم و از خداوند درخواست هدایت میکردم. تا اینکه دیشب رو ویترین سایت این فایل جدید رو دیدم و امروز تونستم گوش بدم و نشانه ها رو مبنی بر خرید دوره احساس لیاقت دریافت کردم و امیدوارم که خداوند من رو به بهترین مسیر هدایت بکند.
اما پاسخ به سوالات این فایل:
1. آخرین بار من در حوزه سلامتی و قبل از اینکه به تضاد خاصی بخورم ورزش کردن رو به طور منظم شروع کرده ام و وعده های غذایی ام رو کمتر کرده ام. سعی میکنم موادی که برای بدنم مضر هستند رو کمتر کنم مانند قند و کربو هیدراتها. البته دارم تکامل ام رو طی میکنم و از خداوند میخواهم من رو ثابت قدم در این مسیر نگه داره و هدایت ام کنه.
2. در خصوص روابط من نشانه ها رو دیدم ولی تغییر نکردم. با این مسیر آشنآ نبودم و اصلا اینکه من باید تغییر کنم و روی خودم کار کنم رو قبول نداشتم و همیشه انتظار داشتم طرف مقابل ام تغییر کنه و این موضوع چقدر باعث ایجاد بحث و دعوا و سردی رابطه گردید و تا پای جدا شدن پیش رفت. هزینه اش هم هدر رفتن لحظات و روزهایی بود که با حس خوب می تونست بگذره ولی با ناراحتی گذشت. ولی به لطف الله از زمان آشنایی ام با این سایت توحیدی دارم روی خودم کار میکنم و تمرکزم بر روی خودم هست و نتیجه اون آرامش بیشتر من و کاهش تنش ها بوده.
3. اگر برگردم به عقب فقط روی خودم تمرکز میکردم و روی خودم کار میکردم و در زمینه های عزت نفس، احساس لیاقت، مشرک نبودن و توحیدی وار عمل کردن بیشتر کار میکردم. رابطه رو خیلی چیز مهم و دائمی نمی دونستم، وابستگی هام رو کمتر میکردم، خشم و عصبانیت و عجول بودنم رو بیشتر کنترل میکردم، به حرف و نظر بقیه کمتر اهمیت میدادم، اهمیت احترام توی رابطه رو خیلی جدی تر میگرفتم و نمیذاشتم صمیمیت جای احترام رو بگیره، کمتر غر میزدم و در یک کلام کمتر شرک میورزیدم.
4. باورهای محدود کننده: اینکه این رابطه دائمی هست و دیگه راه برگشتی نداره، احساس ترحم و دلسوزی بیجا، اینکه توی رابطه مسئول خوب نگهداشتن احساس هم هستیم، اهمیت دادن به حرف مردم، عزت نفس پایین داشتن، برای خودم ارزش قائل نبودن و مشرک بودن.
امیدوارم برای دوستان عزیزم مفید باشه.
در پناه الله مهربان باشیم همگی
دوستتون دارم
سلام به استاد عزیزم
من آمادهم که تغیر را شروع کنم،آهرین بار که به استقبال تغیر رفتم پارسال بود که کارمند بودم و دوست داشتم کارفرما بشم و به لطف خدا دطستان مهربانش به کمکم امد و راه اندازی شد و الان یکسال در کار مورد علاقم هستم
نشانه تغیر کردن رو دیدم اما فکر میکردم کاری از دستم بر نمیاد و مدام مزد کارگر میدادم،چند روزی هست که به فکر دستگاه خریدن افتادم و الان میخوام انجامش بدم
اگر برگردم اون روز شرک نمیکردم و به حرف خدا گوش میدادم
تعلل میکردم و کارمو امروز فردا میکردم یه جورای بفکر پیشرفت نبودم میگفتم همین که هست بسه،اما اون روز تغیر رو نکردم الان به فکر افتادم
سلام ودرود خدمت شما استاد گرامی
1- آخرین باریکه مسیر خود را عوض کردم درحدود سه سال قبل بودی دقیقا زمانیکه به وزارت خارجه جمهوری اسلامی افغانستان در ریاست امور قنسلی ایفای وظیفه میکرد .
باوجودیکه در حوزه کاری ام تلاش های شبانه روزی انجام میدادم اما به نتیجه مطلوب ودلخواه خود نمیرسدم علت اساسی موجودیت افردی بود که همیشه برایم شرایط نامساعد وناتوانی های یاد آور میشد . دقیق زمانی بود که من هیچ آگاهی اولیه از سایت عباس منش نداشتم الله متعال بالایم رحم کرد ومن توانستم خودم واطرافم را که پر از اشخاص با انرژی منفی بود را خالی بسازم وبه جایس دوستان نهایت مهربان را جاگزین کردم که هم در زمینه کاری ام کمکم کردن وهم باشما استاد نهایت مهربان وسایت عبامنش اشنایم ساختن .
2- ما در دنیای زنده گی میکنیم که باید مطابق شرایط روز خود را آماده بسازیم در غیر آن در جایگاه که حضور داریم حذف میشویم من هم دقیقا نشان های تغیر را در چنین عرصه احساس کرده بودم اما در خواب غفلت فرو رفته بودم که باعث تبدیل شدن موقعیت وظیفه ام گردید آن هم بشکل جزای به یکی از ولایت دور دست .
3- الله را سپاس گذارم که نعمت های بیشماری برایم ارزانی کرده فعلا موقعیت خوبی در قسمت شغل فعلی ام دارم با دوچند حقوق وظیفه قبلی ام
بالفرض اگر درجایگاه قبلی ام قرار بگیرم در قدم اول روی باورها و توانایی های خود تمرکز میکنم نه بر نظریات افراد دیگر میخوام از صفر همه چیز را شروع وکنم هم درقسمت اگاهی های عصری و اپدید مطابق شرایط روز وهم در قسمت انتخاب
دوست و اولیت های کاری ام
4- طوریکه در سوال اول اشاره کردم افرادیکه باذهنیت های منفی و باور های نادرست درکنارم قرار داشتن وهمیشه کلمه نمیتوانی و امکانات کافی نیست و شرایط کشور روز به روز بدتر میشه روی زبانش بود باور های من را نیز مسموم ساخته بودن به هر نحوی که باشه یا از روی اگاهی یا از روی حسودی هرگز نمیحوان که ما به اهداف خود یک قدم جلو برویم البته اینها در هر عرصه جنین انگیزه منفی برایت درنظر دارن من یادم اس زمانیکه از این اشخاص فاصله گرفتم وبه یکی از شرکت های با حقوق بهتر کارمیکردم برایم میگن اینجا بدرد نمیخوره کوشش کن در دولت وظیفه داشته باشی وبرایش گفتم من تمرین ره شروع کردم بازهم میگه برایت فایده نداره به خودت اسیب میزنی نمیدانم اینها چه گونه افراد استن که نه خود رشد میکنن ونه از رشد دیگران خوشحال میشن همیشه کوشش براین دارن که به هر نحوی ممکن تورا از مسیرت منحرف بسازن .
فاطمه مینویسه
سلاااااام استاد عزیزم سلام مریم جانمممم
سلام دوستان نازنینم
استاد عزیزم اول سپاسگذار خداوند هستم که با شما آشنا شدم و دوم سپاسگذار شما هستم که ما رو توحیدی تر و یکتاپرست تر کردین
استاد جانم حدود 6 ساله که با آموزه های شما زندگی میکنم
از ی زندگی پر تنش آمدیم بیرون
و کم کم کلی پیشرفت کردمممم
نمیدونم چطور میشه سپاسگذار خداوند و شما بود
امیدوارم با خدایی تر بودن و تصمیمات درست ذره آیی از اینهمه لطف و محبت شما جبران بشه
استاد جان تقریبا همه دوره های شما رو ما تهیه کردیم همراه برادرم الان این مدت 4 ماه کلی اتفاقات نا خوشایند افتاد با چنگ و دندون تونستم خودم رو حفظ کنم و فقط زمین نخوردم در پی اون اتفاقات که بسیار بسیار سخت بود اگر آموزه های شما نبود الان اوضاع خیلی بدتر بود
مدتی بود دچار افسردگی شده بودم و هر چقدر فایل گوش میکردم انگار نه انگار انگار دارم پوست میندازم و تازه از اون انفاقات تلخ دارم دوری میکنم
دیشب اینقدر حال بدی داشتم که از خداوند راه نجات خواستم کمکم کنه تا تو این باتلاق افسردگی گیر نکنم
ناخودآگاه صبح فایل دوره لیافت رو گوش کردم و مدتی بود به سایت سر نزده بودم
امروز بعد از مدت ها برای ناهار آمدم خونه یهو به خودم گفتم بیام بیینم سایت چه خبره که با این هدیه ارزشمند شما روبرو شدم و بهتر از اون لینکه با دوره لیاقت باید کار بشه به فال نیک گرفتم و نشانه آیی از هدایت خداوند خوشحالم که مسیر و راهنمای زندگی ما با این سایت عجین شده و چه خوش مسیر و راهی که به سعادت ختم میشه
سپاسگذار خداوند و وجود شما و مریم جانم هستم
دوستتوووووون دارم خیلی زیاد به امیددیدارتون
درود بر عزیزانم استاد عزیزم و مریم بانو شایسته عزیزم
من قبل از اینکه به درد کمر و پا و دستو…دچار بشم تصمیم گرفتم باشگاه برم با اینکه اندام خوبی دارم
،ولی این اندام قوی نبود تا منو از درد های اینده محفوظ نگه داره ،
درسته الان میتونم به راحتی راه برم و کارهامو انجام بدم ولی ایا ده سال دیگه هم به این شکلم ،اگر باشگاه نرم و ورزش نکنم قطعا نه
هم خودم درد میکشیدم و هم اطرافیانم رو عذاب میدادم
من عصای پیری نمیخوام من میخوام خودم عصای خودم باشم
من قبل از اینکه فشار خون و دیابت و…بگیرم تصمیم کرفتم تغذیه رو بهبود بدم و چقدر لذت بخشه که وقتی برای خودت و برای بدنی که همیشه همراهته ارزش قائلی
به نظرم اینم میتونه یه جور درک احساس لیاقت باشه.
تصمیمهای ما برای تغییر به نظر من فقط جنبه مالی نداره
به قول استاد نازنینمون ما باید همه جنبه های زندگیمون رو رشد بدیم
در زمینه روابط من آگاهانه یه سری از آدمهایی که همیشه سرشون تو زندگیم بود کنار کذاشتم وقتی اینو خواستم خدا کمک کرد ما رو هدایت کرد و ما خونه خودمون رو دادیم احاره و امدیم یه جای دیگه که اصلا اونا رو نمبینم و جقدر خوشحالم
من اگاهانه شبکه های اجتماعی و تلویزیون رو کنار کذاشتم قبل از اینکه تمام وقت و انرژی و ذهن منو درگیر کنن
من فقط فایلهای استاد رو میبینم و چقدر لذت میبرم و یاد میگیرم
من فکر و ذهنی رو که سالها بود درش زندگی میکردم رو خراب کردم کوبیدم تا از نو بسازم
فهمیدم که این باورها که من براساس اونها زندگیم رو ساختم غلطن اشتباهن ،آره حتی کوبیدنش هم سخت بود ،الان در مرحله آوار برداری هستم چون هنوز باورهای جدیدم کامل ساخته نشدن موقع عمل متوجه میشم که هنوز خیلی کار دارم
من میخوام فنداسیون رو از نو بریزم ،پدرم کار ساخت و ساز زیاد انجام دادن و میگن ریختن فنداسیون ساختمان خیلی زمان میبره ولی بعد راحت طبقات دیگه رو روی اون بنا میکنی با خیال راحت چون میدونی محکمه و بعد تماشا میکنی و لذت میبری
قفل باورهای غلط من زنگ زده بود ،من کلید نداشتم
الان دیگه کلیدش رو دارم ،انقدر قفل رو روغنکاری میکنم انقدر سمباده میزنم تا این قفل باز بشه و باورهای جدید من خودنمایی کنن
تلاش میکنم چون مطمئن هستم کلیدش همینه
همین راهکارهای ارزشمندی که استاد دادن
خدایا من هرچه تو سپاس بگم کمه شکرت شکرت که من با این سایت با دوستای عزیزم که کامنتهاشونو میخونم و یاد میگیرم و البته با استاد عزیزم و مریم بانو عزیزم آشنا شدم
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
خیلی خوشحالم که این پروژه روی سایت قرار گرفت ، و من که از پروژه های قبلی استاد کلی نتیجه گرفته بودم و این پروژه هم مطمئن استم برکات زیادی را وارد زندهگی ما کند .
خدا کمک کند که هرروز دنبال تغییر خود باشیم .
من در زنده گی با تضاد های زیادی برخورد م که تنها دلیلش هم کار نکردن روی خودم بود ، اما حالی هرروز روی خودم کار میکنم که یک ورژن بهتری از خودم بسازم .ان شاالله آدمی شوم که هیچ ربطی به شرایط گذشته خودم نداشته باشم ، گرچه حالی هم خداره شکر در بسیاری زمینه ها خو ب شدیم مخصوصا حالی بیشتر خودم را دوست دارم و اصلا سرزنش نمیکنم خودم را ، هر اشتباهی که میکنم فقط میگذرم و میگم قرار است یک چیزی یاد بگیرم ، خودم را با کسی مقایسه نمیکنم و بیشتر عاشق خودم شدم . اما بازهم جا است تا بهبود ببخشیم بیشتر و بیشتر .
شروع کردن کسبوکارم یکی از مسائل است که سالها به تعویق انداختمش و فکر میکنم که ناوقت شروعش کردم اما خداوند همراه من است .
خداره صدهزار مرتبه شکر
سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز
خیلی خوشحالم که در این پروژه شرکت کردم و با تمام وجود میخواهم تا پایان مسیر همراه بمانم تا نتایج مثبت بیشتری را تجربه کنم. امیدوارم خداوند هم در این راه همراهم باشد و قدم به قدم مرا به آگاهی بیشتری برساند.
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
آخرین باری که قبل از اینکه تضاد بزرگتری سر راهم قرار بگیرد تصمیم گرفتم مسیرم را آگاهانه اصلاح کنم مربوط میشود به رابطهام با خانوادهٔ همسرم. بعد از سالها تجربهٔ روابط ناسالم و تحمل فشارهای روحی که روی زندگی مشترک و حتی تربیت فرزندانم تأثیر گذاشته بود بالاخره به این آگاهی رسیدم که ادامه دادن همان مسیر فقط تکرار همان نتایج گذشته است.
بهجای جنگیدن یا قربانی ماندن، تصمیم گرفتم یک تغییر اساسی ایجاد کنم.با همسرم به شهر دیگری مهاجرت کردیم. همین تصمیم به ظاهر سخت، بزرگترین هدیه را برایم آورد. آرامش واقعی در زندگیام شکل گرفت، رابطهام با همسر و فرزندانم صمیمیتر شد و یاد گرفتم که ارزش خودم و خانوادهام را بالاتر از هر رابطهٔ ناسالم دیگری قرار بدهم.
این تجربه برایم ثابت کرد که گاهی تغییر مکان در واقع تغییر فرکانس است.
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
با اینکه بارها نشانههای تغییر را در رابطهام با خانوادهٔ همسرم دیده بودم و میفهمیدم که دارم خودم و فرزندانم را قربانی این فشارها میکنم، اما به خاطر ترس از تنهایی و قضاوت دیگران جرأت تصمیمگیری نداشتم. سالها سکوت و ماندن در همان شرایط بهای سنگینی داشت. چند سال دچار افسردگی شدم و فرزندانم هم با اضطراب و استرس بزرگ شدند. امروز میدانم که فرار از تغییر سختتر از خود تغییر است.
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
اگر به آن موقعیت برگردم بهجای تحمل و سکوت اول روی خودم کار میکردم. بهجای اینکه سالها در فشار بمانم زودتر به سراغ مطالعه کتابهای موفقیت فردی و مهارتهای ذهنی میرفتم یا با یک مشاور آگاه مشورت میکردم تا از بیرون راه درست را ببینم. امروز میدانم که وقتی خودم را قویتر میکردم هم تصمیمهایم آگاهانهتر میشد و هم نیازی نبود آنقدر هزینهٔ روحی بدهم.
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
باور محدودکنندهای که داشتم این بود که
برای اینکه ارزشمند باشم باید حتماً دیگران مخصوصاً مادرشوهرم مرا تأیید کنند و اگر او ناراضی باشد، من آدم بدی هستم.
به همین خاطر سالها با رفتارهای توهینآمیز و تبعیضهایش کنار آمدم. محبتش را گدایی میکردم و فکر میکردم اگر بیشتر فداکاری کنم بالاخره دوستم خواهد داشت. اما نتیجهاش فقط از بین رفتن اعتمادبهنفسم، افسردگی و انتقال فشارها به همسر و فرزندانم بود.
این باور را وقتی اصلاح کردم که فهمیدم
ارزش من به تأیید دیگران نیست. من مسئول آرامش خودم و فرزندانم هستم، نه راضی نگهداشتن آدمهایی که حتی خودشان با خودشان مهربان نیستند. با مهاجرت، فاصلهگرفتن و کار روی خودم (مطالعه و گوشدادن به فایلهای آگاهیبخش) عزتنفسم را پس گرفتم. حالا دیگر به جای گدایی محبت، خودم منبع محبت و آرامشم.