دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 103


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سما گفته:
    مدت عضویت: 733 روز

    به نام خدایی که بسیار زیباست ..

    درود بر پدر عزیزم استاد …

    من سال قبل یه تضاد تو همه ی زمینه ها برخورد کردم …

    یادمه اون زمان تو سایت بودم ولی جسته گریخته یه فایل گوش میدادم حالم خوب میشد میرفتم دنبال کارم تا دوباره به تضاد میخوردم این چرخه ی معیوب هی تکرار میشد …

    جوری که تو محل کارم سر یه کلمه ی که من برای مزاح گفته بودم همکارم ازم شکایت کرد !چرا چون من به این خانم باج میدادم ،چطور ؟با اینکه من مدیر بودم ایشون معاون همش مواظب بودم ناراحت نشه ازش کار زیادی نمیخواستم اگر میخواستم هی باید میگفتم ببخشید !اینم بگم من نمیدونستم اصلا اینا شرکه ،وقتی همش مواظبی که کسی ازت ناراحت نشه یا چیزی نگی که بره بدتو بگه یا کاری کنم که بره خونه بگه مدیر قبلیه خوب نبود این مدیر جدید خیلی خوبه هزارتا فکر و خیال تارسید به جایی که ایشون از حرف من ناراحت شد توی شرایط حساس که باید میبود رفت …پشت سر من بع زمین و زمان گفته بود کارم همش گره میخورد همش دلشوره داشتم یاد این خانم میفتادم دلشوره ام بیشتر میشد …

    حالا بگذریم نمیخوام زیاد مرور کنم …

    اون سال من تو کارمم اشتباه پشت اشتباه انجام میدادم طوری که اعتمادبع نفس اومده بود زیر صفر جالبه تو این هیاهو من هر روز از نظر مالی به صفر رسیدم هیچی نداشتم یادمه برای 200 هزار تومن لنگ بودم …دیگه گفتم خدایا بسسسسسه من چرا باید اینجوری باشم من چرا باید همیشه نگران باشم …

    یه جوری از زمین و زمان خوردم که هنوز جاش درد میکنه …

    عین دیونه ها میرفتم بیرون میرفتم توطبیعت تا حداقل یه کم حالمو خوب کنم …

    بالاخره باهزار بدبختی با خودم کنار اومدم بابا آدم اشتباه میکنه نهایتش میخوان برن بگن فلانی بی عرضه است البته بگم بعضی اشتباه ها واقعا جزئی بود ولی از بس عزت نفسم پایین بود نمیتونستم کنار بیام …

    خلاصه اونجا من فشار رو خوردم تا فهمیدم باید تغییر کنم ..اینم بگم من اون زمان که حالم خوب نبود سریال سفر به دور آمریکا رو میدیدم که کمی حواسم پرت بشه ولی اون خانمه همش تو ذهنم بود که من به تو ثابت میکنم کی هستم یعنی با نیت اینکه کم نیارم نگاه میکردم که پیشرفت کنم روی طرف کم کنم …

    با خودم کلنجار رفتم به زور میرفتم ورزش به زور حالم از منفی میاوردم به خنثی میرسوندم …

    ولی بازم تو سایت بودم و فایل گوش میدادم ولی نه تمرکزی یعنی فک کنم مدارم اجازه نمیداد که بیشتر باشم …

    میومدم میرفتم فکر میکردم ولی سطحی …

    نتایج دوستان رو میدیدم میگفتم خدایا این چرا به این نتیجه رسیدن ولی من هنوز اندر خم یه کوچم …

    حس بد !شک و ترید ..‌

    دوباره گفتم خدایا تو که میبینی من دارم زور میزنم یه کار کن من میخوام تغییر کنم …

    سمت عقل کل که اصلا نمیرفتم چون تو مدارش نبودم و میگفتم یه سری آدم یه چیزی نوشتن دیگه …

    هدایت شدم به سمت پروژه گام به گام …

    بازم نجوا !حالا این دوره میخواد چیکار کنه تو باید پول داشته باشی دوره بخری تا زندگیت عوض بشه !گفتم سما حالا بیا گوش کن اگه خوشت نیومد برو دنبال کارت …

    الله اکبر !اولین فایل چقدر به دلم نشست ،یه حسی بهم گفت بیا حرفایی که استاد میزنه رو گوش کن هر کجاشو دوست داشتی هی تکرار کن .گوش میکردم استپ میکردم اون یه تیکه رو حفظ میکردم …

    فایل تموم میشد از اول از خودم میپرسیدم کجا کدوم موضوع بود …جوری که فایل اول رو تا حفظ نمیشوم نمیرفتم فایل بعدی ،فایل بعدی اول فایل قبلی رو مرور میکردم ….تا آقا بعد چند سال تازه متوجه شدم باید چیکار کنم …

    اصلا قانون چی میگه اصلا من کجام اینجا کجاست …

    خب داشتم هر روز بهتر میشدم نجواها اذیت میکرد دوباره کار میکردم …

    من واقعا پوست انداختم تا کمی خودم بالا بکشم پوووووووووووست انداختم …

    چرا؟چون خودم تغییر نمیدادم نشستم جهان با پتک ولی برا من چیزی بزرگتر از پتک بود زد له ام کرد تا فهمیدم چه خبره …

    الان گاهی خواب میبینم که از قانون فاصله گرفتم و دوباره برکشتم به حالت اولیه از خواب میپرم احساس میکنم همین خوابایی که دارم یه جور اهرم رنج و لذت شده برام چون میترسم میگم خدایا نه نه نه من رو خودم کار میکنم ..

    جالبه من هر وقت میگم سما این چه جور کار کردن باید لیزری کار کنی یه دوره جدید میاد…

    الان دیدم که زده پروژه تغییر را در آغوش بگیر ‌…

    االله اکبر …

    از تو حرکت از من برکت !

    من هنوز خیلی کار دارم ولی میخوام به حرف استاد که میگه از مسیر لذت ببرید رو اجرا کنم …

    الانم نجوا نمیذاشت بیاد کامنت بذارم ،میگفت بدو بابا کو نتیجه یه چیزی باید داشته باشی که بنویسی تا بقیه لذت ببرند تو هزار تار مشکل داری …

    گفتم حالا من مینویسم کسی هم نخوند اشکال نداره عزیزم خودم که سبکتر میشم ..

    در پناه ایزد منان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    حمید دهقان زاده بغدادآبادی گفته:
    مدت عضویت: 962 روز

    سلام علیکم.

    سلام و عشق و حال خوب و آرامش خدمت استاد عباسمنش و سرکار خانم شایسته.

    الگوی بی نظیر یک نفس یک زندگی من

    و همینطور خانواده قدرتمند، عزتمند و شجاع و الهی خودم.

    نمیدونم چرا ولی بعد از شنیدن فایلتون استاد عزیزم در حال حاضر حس ذوق و شوق سپاسگزاری ناب بهم دست داده. انقد نتیجه هام داره هر روز میاد، انقد هر روز درس ها و تجربه های کوچیک ولی ساده پیش میاد که با انجامشون نتیجه ها بزرگتر میشن که من الان نمی‌فهمم و اصن حس ناتوانی در بیانشون دارم.

    چیزی که خیلی برام پر رنگه و نقطه عطف این مرحله از زندگیمه عادت سپاسگزاریه.

    تغییر از ناسپاس بودن و نادیده گرفتن نعمت های کنونی تا ورود نعمت ها و شرایط دلخواه جدیدم.

    گذشته من با ناسپاسی از خداوند و نادیده گرفتن خودم و ارزش خودم به جدایی و از دست رفتن شغلم،ماشینم و سلامتیم منجر شد.

    هر چند اون شرایط هم برام سخت نگذشت،چون جرقه های شکر گزاری و توکل رو از شما توو زندگیم ایجاد شده بود. بار ها و بارها نشونه ها برام میومد که رفتارم رو با خودم و زندگیم تغییر بدم ولی نادیدشون میگرفتم، تا آخرش خودم خسته شدم و مضطر شدم و تنها راهی که میتونسم متصور بشم جدا شدن بود.

    اما حالا بعد از گذشت 1سال و نیم از جداییم، متوجه شدم میشد این تغییر رو با بهای بسیار بسیار کمتری فقط با تغییر نگرش و احساسم درستش کنم و بهترش کنم. اما انصافا خیلی خیلی خیلی الان خوشحالم و اصن یه آدم دیگه ای شدم حس میکنم.

    از شغلی که الان دارم، از شرایط کاری که دارم.

    از همکارا و آدمای جدیدی که توو زندگیمن میفهمم این حمید کجا و اون حمید کجا.

    خیلی علاقه مندم تمام تمرکزم رو بذارم برای ایجاد یه شغل مستقل، تا این روزا رو مستحکم تر بسازم به لطف خدا. با وجود اینکه رابطه عاطفی جدی رو ندارم زندگی بی نظیری رو دارم تجربه میکنم. خدایی که اینطور میتونه لطف و رحمت و برکت و نعمت و لذت رو نصیبم کنه، قطعا برای زیبا تر شدنش هم پلن های خارق العاده ای داره.

    به امید بهبود مستمر و دائمی برای تجربه زندگی و ساختن زندگی که خودمون دوست داریم و باهاش حال میکنیم.

    اگر میشد برگشت به عقب، قطعا بزرگترین قدمی که بر میداشتم و تغییرش میدادم شکر گزاری بود، اونم شکر گزاری که واقعا احساس امید و آرامش و اطمینان بهم بده.

    آقا واقعا سپاسگزاری دنیامون رو عوض میکنه، اصن رمزگشاست اصن.

    نابینا رو بینا میکنه

    ناشنوا رو شنوا میکنه

    بینوا رو یاری میکنه

    استاد عزیزم، استاد گرامی واقعا ازتون ممنونم.

    من و دنیام عاشقتونیم.

    استاد عزیزم شما الگوی بی نظیر من هستید.

    عاشق رفتار و مدل اخلاقیتونم.

    خیلی دوستتون دارم و به شما و همه بچه های سایت بی نهایت انرژی مثبت دارم، با این وجود که هیچ کس رو نمیشناسم و آشنایی هم ندارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    محمد مهدی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 935 روز

    به نام الله یکتا

    یاد و نام خدا آرام بخش قلب هاست دوستان سلام

    درود بر استاد عباسمنش و خانم شایسته

    سوال 1:

    آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    *جواب سول 1:آخرینش چند روزه گذشته هست مخصوصا دیشب که برای اولین بار آگاهانه نشستم برای چند ساعتی فکر کردم، و در تنهایی با خودم گفتم هنوز اتفاقی نیفتاده اما شرایط داره سخت میشه 1.درآمدم داره میاد پایین و باید یه کاری بکنم من باید درستش کنم .می خوام تغییر کنم من باید خودم تلاش کنم و خودم شرایط رو تغییر بدم هیچ کسی رو بجز خدا ندارم پس باید بلند شم و برم توی دل ترس هام نتیجه این شده اولین نشانه این بود که بعد از مدت ها هدایت شدم به وب سایت استاد و شروع مجددا دوره دوازده قدم و انجام تمرین ها و استارت (پروژه تغییر را در آغوش بگیر.) اولین نتیجه ایی که از این اقدام گرفتم احساس آرامش و نگران نبودن و عجله نداشتن نسبت به تغییر کردن، چون قبلا نتایج دوره و تمرین های استاد رو دیده بودم مجددا ذهنم به نتایج گذشته رفت و انگیزه گرفتم.

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    * در بعد سلامتی ام بود که بعد از چندین سال بهبودی علائم و نشانه های بیماری بهم داده میشد که بلا فاصله شروع کردم به بهبود اون، که در ادامه توضیح میدم.

    اولین تغییری که باید انجام می دادم ساخت یک لایف استایل جدید بود و تغییر شرایط ایده آل و سکون که باعث یکنواخت شدن کارها و زندگیم شده بود.

    *از اتفاقا اطرافم و شنیدن ها و رشد دیگران متوجه چکش اول شدم و با خودم گفتم من با این همه توانایی و مهارت که خیلی ها با کمترین اطلاعات و مهارت و ویژگی های رفتاری من به اهداف و دستاورهای خوبی رسیدند چرا من تغییر نکنم و تصمیم گرفتم که شروع کنم به تغییر دادن شرایط

    بخش دوم- سوال دوم چه هزینه هایی پرداخت کردم؟

    * هزینه سلامتی : روزی 12 ساعت رو صندلی هستم و طراحی وب و سئو کار هستم(تلاش زیاد درآمد کم) که باعث بی تحرکی و مشکلات گوارشی و درد کمر و درد کردن مچ دست شده.

    * هزینه زمانی:به جای تلاش فکری تلاش فیزکی دارم و ساعات زیادی رو کار می کنم و خیلی کم تمرین های استاد رو انجام میدم زمان زیادی صرف آموزش در حوزه کارم و یادگیری و کتاب خوندن و… که باعث شده کمال گرا و اهمال کار بشم. اهمال کاری و کمالگرایی که کلی زمانم هدر رفته

    * هزینه مالی: در حوزه های مختلف خرید دوره و خرید دارو و تا مدیریت نداشتن روی کار و زندگی و درآمد

    * هزینه دور شدن از خدا و اعتقاد نداشتن به هیچ کسی هیچ چیزی بجز خدا

    * هزینه خستگی ذهنی و تاخیر در رسیدن به اهداف و اتلاف زمان که احساس می کنم دیر شده.

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    بلا فاصله بی درنگ قدم اول و هر چند کوچک را بر می دارم. حتی اگه از هیچی خبر و آگاهی نداشته باشم. و فقط فقط از خدا می خواستم قدم های بعدی رو بهم نشون بده

    اهدافم رو مرور می کردم و درباره برنامه هام و اهدافم مجددا فکر می کردم که رسالم چیه؟

    به قدم عملی که باعث تغییر شرایط فعلیم می شد رو انجام میدادم و از خدا کمک می خواستم کمکم کنه که چکار کنم و از کجا شروع کنم.

    مثلا یک لیست که باعث تغییر این وضعیت می شد رو می نوشتم و از ساده ترین شروع می کردم بقیه مسیر رو از خدا کمک می گرفتم. نکته مهم: چرتکه نمی انداختم.- یعنی حساب و کتاب کردن هر چیزی رو ممنوع می کردم مثلا چند روزه تمرین می کنم- چقدر تلاش می کنم و چقدر نتیجه گرفتم- چرا اینقدر نتیجه گرفتم و…

    در بحث سلامتی به خودم استراحت می دادم حداقل یک روز در هفته رو تعطیل می کردن و به خودم اختصاص می دادم.

    *به جای بیشتر یاد گرفتن آموزش دیدن سریع وارد عمل می شدم و اقدام می کردم و در کنار اون یادگیری رو هم پیش می بردم. یعنی تکاملم رو طی می کردم

    معضل اصلیم اهمال کاری رو حل می کردم که خدارو شکر درحال بر طرف شدنه

    شب ها رو زود می خوابیدم که الان به خودم قول دادم شب ها تا قبل 12 بخوابم.

    پیشنهاد من به عزیزی که این کامنت رو می خونه حدود دو ساله اینستاگرامم رو به خاطر آرامشم حذف کردم پیشنهاد میکنم انجام بده رفیق همین الان اپلیکیشن رو حذف کن اهدافمون خیلی مهم تر از وقت تلف کردنه و جایگزینش کتاب بخون پیاده روی کن ویس استاد رو گوش بده یه هنر یا مهارت یاد بگیر که تو رو از اهدافت دور نکنه.

    شروع می کردم به مطالعه و یادگیری یک موضوع مورد نیازم هم راستا با وضیعت فعلیم.

    برای سلامتیم خداروشکر بعد از 7 سال که از سابقه 11 ساله ورزش های رزمی دور بودم 2 ماهه که مرتب باشگاه مو میریم.اینم تکامل داشت: راه کار عملی : ذهن خودم رو شرطی کردم که همون طور که باید یک فرد بره سره کار و کارهاشو انجام بده ورزش کردن هم باید قسمتی از زندگی باشه. همیشه میگم خوراک سلامتی ورزش کردنه حتی یک پیاده روی ساده.

    برای نزدیک شدن به خدا تمرین ستاره قطبی رو خییییییلی جدی انجام میدادم.

    مدیتیشن و تصویر سازی ذهنی رو توی برنامه و شبانه روزم میاوردم

    بیشتر سپاسگذاری می کردم

    اعراض از نجوای شیطان که میگه…..هنوز وقت هست یا اینکه می گفت دیگه دیره داره زمان میره فرصت کمه و..

    تک تک تمرین های استاد چه رایگان چه در دوره ها رو جدی می گرفتم و بارها و بارها مرور می کردم.

    سوال 4:به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    * من باید تلاش فیزیکی زیادی بکنم تا پول بیشتری دربیارم- راه اصلاحش فعلا این کار رو می کنم آرام باشم و نترسم و یه تایمی رو برای فکر کردن بذارم و از خدا بیشتر بخوام هدایتم کنه و باور اینکه با کار کم هم میشه درآمد بالا داشت

    * باور به اینکه من لایق یک خونه یا ماشین یا یک همسر خوب نیستم

    باور به اینکه اول باید پول یه چیزی رو جمع کنم بعد به دستش بیارم

    اولویت ندادن به کار اصلی و ظایفی که داشتم و طفره رفتن از اقدام کردن-سرگرم کردن خودم با یک کار نه چندان مفید-

    باور به اینکه باید زود و خیلی راحت به درآمد بالا برسم.

    باید چندین کار داشته باشم که به اون درآمد اصلی خودم برسم.

    باور به این که نمی تونم پول در بیارم و چطوری پول دربیارم. درحالی که کوهی از توانایی و استعداد و مهارت و تخصص و تجربه هستم

    اون چیزی که می دونستم باید تغییرش بدم اما اون باور محدودکننده نذاشته تغییرش بدم. اون باور محدود کننده من چیه/

    1. سنم داره میره بالا

    2. برای تغییر داره دیر میشه

    3. آمادگی هر کاری رو دارم اما نمی دونم از کجا شروع کنم/به خاطر همین شروع برام سخت میشه

    4. من بلد نیستم پول خلق کنم

    5. من فروش بلد نیستم چون از محصولم شناختی ندارم و شناخت محصول زمان زیادی از من می گیره

    راهکار با مثال خودم: ترس از قضاوت کردن داشتم و با خودم فکر کردم گفتم خوب اگه برم تو دل ترس هام دیگران چی میگن افراد نسبت به من چه فکر می کنند و این باعث می شد که اقدام نکنم و به هر روشی از اقدام کردن فاصله می گرفتم و الان هم در من در بعضی موارد ترس در من وجود داره. اما راهکار:با خودم گفتم میرم تو دل اون ترستی که دارم حالا تهش بهم توهین میشه یا هر اتفاق دیگه ای می افته اما مهم اینه که من رفتم و اقدامم رو کردم یا مهم اینه که من نجوای شیطان رو شکست دادم. یک نکته برا افرادی که تا اینجا اومدن: موفقیت های قبلی ات رو که ازش ترسیدی رو رفتی تو دلش و انجامش دادی و موفق شدی و به یاد بیار و با خودت بگو مثل همون موقع فلان کار بود….با خودت صحبت کن و بعد بگو تهش این اتفاق می افته:مثال خودم: من توی یک مسایقه کشوری از رقیبم می ترسیدم چون قهرمان آسیا بود اما گفتم آقا تهش یا آسیب جدی هست یا شکست می خورم ولی همین که انجامش دادم یعنی من قوی هستم و من می تونم. و جالب اینه که وقتی میری خدا کمکت می کنه و کاملا ورق برمی گرده.

    به خدای یکتا می سپارمتون

    انشاالله که توی این دوره خفن تغییرات اساسی داشته باشیم.

    27 مهر 1404

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    سیدمجید شهیدی گفته:
    مدت عضویت: 2691 روز

    1. حوزه‌های اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:

    • کار و کسب (شغل و حرفه)

    • روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)

    • سلامت (جسمی و روانی)

    • وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)

    در حوزه کسب و کار : از یکسال پیش و اواخر شهریور که برای مهاجرت به آمریکا تلاش کردم و نشد ، تصمیم گرفتم از شغل کارمندی خارج بشم و به کاری که بهش علاقه دارم رو بیارم، اما به دلایلی (بهتره بگم به بهانه های مختلفی) از این کار منصرف شدم. ولی از حدود 4 ماه پیش و با تغییر مدیریت سازمانی که در آن کار میکنم، عرصه برای من تنگ و تنگ تر شد به طوری که هر روز روی تصمیمی که گرفته بودم مصمم تر شدم تا روز 4شنبه هفته پیش یعنی 23 مهر که با توجه به اتفاقی که افتاد و حالم خیلی بد بود، همسر عزیزم لینک پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » رو برام فرستاد و چه خوب شد که فرستاد. واقعا حرفهای استاد برای همین لحظه من بود. بنابراین رفتم برای تسویه حساب و قرار شد از اول آبان از شغل کارمندی و از اون سازمان خارج بشم (با اینکه سمت معاون اون سازمان رو داشتم). البته که قبلا هم با چالش‌هایی در این شغل برخورد کرده بودم ولی به دلیل باورهای محدوده کننده و عدم اطمینان به خودم و خداوند و حرف اطرافیان و و… حتی فکر اینکه از شغل کارمندی خارج شوم را هم نکرده بودم. در این مدت 22 سال که مشغول به شغل کارمندی بودم سعی کردم مهارت هایی را یاد بگیرم و علاقه شدیدی یه یکی از آنها پیدا کردم و هم اکنون نیز از همین راه درآمد دارم و سعی میکنم هر روز بهتر شوم. الان در حوزه کسب و کار جزو گروه 3 هستم.

    در حوزه سلامت قبلا و با افزایش وزنم و خیلی زودتر از اینکه دچار مشکلات مختلف شوم با استفاده از دوره قانون سلامتی در عرض 4 ماه از وزن 89 به 75 کیلو رسیدم همراه با سلامتی کامل و همه چیزهایی که بقیه دوستان از این دوره تعریف می‌کنند. به نظر خودم در این حوزه جزو گروه 3 هستم.

    در حوزه روابط از سال ها قبل و بنا به دلایلی زندگی جالبی نداشتم و می‌تونم بگم یه رابطه نصفه نیمه با همسرم داشتم. ولی چند سالی هست که با آموزه‌های استاد سعی کردم روابط خوبی داشته باشم و چه در خانواده چه در حوزه دوستان و همکاران به لطف خداوند روابط خوبی رو تجربه می‌کنم هر چند که هر روز باید بهتر و بهتر بشم. در این گروه هم فکر می‌کنم جزو گروه 3 هستم.

    در حوزه وضعیت مالی هم چند ماهی هست که به سمت درآمدهای بیشتر رفتم و همچنین پس انداز کردن و به لطف خداوند بخشنده فکر می‌کنم مدارم یکم بالاتر رفته ولی به همین دلیل که دوست دارم پیشرفت کنم و به آزادی مالی برسم، از شغل کارمندی دارم خارج میشم و اطمینان دارم که آینده بسیار روشنه. در این حوزه جزو گروه 2 هستم.

    به نظرم باید از حوزه مالی شروع کنم. چون در این حوزه دچار مشکلات هستم و به همین دلیل از شغل کارمندی خارج می‌شوم. به نظرم کوچکترین گامی که می‌تونم در این زمینه بردارم اجرای مراحل همین پروژه زیبا است و من متعهد هستم که هر روز گام‌های کوچیک اما مستمر بردارم تا هر روز بهبود بیشتری در کارم پیش بیاد.

    ممنون استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1469 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    یکی از بهترین دوره هایی که به آن هدایت شدم دوره احساس لیاقت بود

    دوره ی که در آن به این درک و منطق رسیدم که همه چیز در دستهای خودم است

    من باید برای خودم حدود و حد مرز مشخص کنم

    اجازه ندهم کسی از این چهارچوب من خارج بشوند

    در این دوره من یاد گرفتم که احساس گناه را از خودم دور کنم

    یاد گرفتم که خدای خودم را بیشتر دوست داشته باشم و همیشه از او و هدایت های او کمک بگیرم

    یاد گرفتم که خودم به تنهایی و بدون هیچ عامل بیرونی شایسته و لایق هستم

    چگونه خودم را دوست داشته باشم

    چگونه روی باورهای خوب در خودم کار کنم

    چگونه احساس لیاقت و شایستگی را در خودم تقویت کنم

    همه و همه اینها از زمانی برای من به وجود آمد که در این دروه فوق العاده شرکت کردم و مو به مو به آموزش های استاد عزیز عمل کنم

    اکنون هم باز با خودم تصمیم گرفته ام که این دوره را برای بار دوم از اول مرور کنم

    به امید کمک و هدایت خدای مهربان خوب خودم

    سپاس از خدای مهربانی ها

    سپاس از خدای فراونی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    عالم حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1644 روز

    سلام به استاد عزیز و مریم شایسته دوست داشتنی و ممنونم بابت این دوره خیلی موفق و جامع

    سوال اول . اخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجه ی ملموسی داشت؟

    در مورد خودم بود که از لحاظ شخصیتی فردی بی اعتماد به نفس بودم و خودم رو قربانی شرایط میدونستم و حالم از نظر روحی افتضاح بود.

    و شخصیت شکننده ای داشتم . و باعث شد که از خداوند بخوام که منو هدایت کنه که دیگه ازین حال افتضاح بیرون بیام و خسته شده بودم.

    که بعد چند سال که دفتر خاطرات اون موقعم رو میخوندم انقد از لحاظ درونی من رشد کرده بودم که وقتی خاطرات رو میخوندم اصلا اون شخصی که داشت این حرفا رو میزد نمیشناختم انگار نه انگار که این منم که اینقد تغییر کردم.خدا رو واقعا شکر‌.

    سوال دوم . در چه مواردی نشانه های از تغییر رو دیدی اما جدی نگرفتی ؟ بعدا دقیقا چه هزینه ای برای فرار از تغییر پرداخت کردی؟

    وقتی بود که من از تنهای بیرون رفتن میترسیدم و اینقد این ترس و ادامه دادم که شده بود پاشنه اشیل من و من دیگه نمیدونستم باید با این مشکل چیکار کنم.

    و الان باید خیلی انرژی بزارم که بتونم با این مشکل روبه رو بشم که خداروشکر تا الان خوب از پسش براومدم.

    و یکی دیگه از این تغییر نکردن ها رشد نکردن تو کسب و کار خودم بود که جهان داشت بهم میگفت باید تغییر کنم و من جدی نگرفتم و باعث شد کارم رو به اسونی از دست بدم .

    سوال سوم .. اگر به ان موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی انجام میدهی.؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدهی؟

    تو جواب اول این سوال تنهای بیرون رفتن مشکل من از زمانی شروع شد که رمان میخوندم خودم با دختر داستان یکی میکردم وچون حافظه تصویری قوی دارم..

    انگار که اون مشکل برای من افتاده و خوب کاری که میکردم رمان رو نمیخوندم و یا بی اهمیت از کنارش رد میشدم که روی اعتماد به نفس و عزت نفسم اینقد تاثیر نذاره

    برای جواب سوال دوم . تو کارم نشانه ها رو جدی میگرفتم با اینکه کار مورد علاقه ام نبود و ادامه میدادم تا نتیجه رو ببینم و هدایت بشم به مسیر مورد علاقه ام .

    و خوب بازم این مورد روی عزت نفسم و اینکه من نمیتونم کاری رو تا اخر پیش ببرم تاثیر گذاشت .

    یا حتی بعدش خداوند هدایتم کرد به یه مسیر دیگه بازم باعث رشد و پیشرفتم میشد چون دیدم که کسای که تو اون کارن و ادامه دادن الان به درامد رسیدن و من تو توهمات خودم بودم که بازم روی عزت نفسم خیلی تاثیر گزار بود.

    سوال چهارم .. به آن موقعیت فکر کن و بنویس. چه باوری محدود کننده ای باعث میشود که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی ‌؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    اینکه من نمیتونم یه کاری رو تا اخر تموم کنم و تا نیمه ولش میکنم

    احساس عدم لیاقت

    اینکه ممکنه گند بزنم تو کار کارفرما و کارو درست انجام ندم

    اینکه پیشرفت باعث ترسم میشه .

    باور کمبود فراوانی که خداروشکر اینو درست کردم تا حدودی.

    و هنوز این باورها رو دارم و روی اونا کار نکردم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    اعظم گفته:
    مدت عضویت: 2710 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان

    مرسی برای اینکه هر بار با یه پروژه جدید ما رو شگفت زده میکنید.

    بزرگترین تغییر زندگی من حدود سال 98 بود که بزرگترین تصمیمم گرفتم و بعد از 17 سال زندگی مشترک سمی جدا شدم. این بهترین تصمیم زندگیم بود هم برای خودم و هم برای پسرم.

    هر چند که دقیقا از همون روزهای نامزدی نشانه ها میومدن ولی من بخاطر تصورات و باورهای اشتباهی که به واسطه جامعه و خانواده درگیرش بودم تصمیم گرفتم که ازدواج کنم و باز متاسفانه بخاطر همون باورهای اشتباه و فشارهای اطرافیان بچه دار شدم.

    الان روزی هزار بار بخاطر وجود پسرم سپاسگزارم و شاکر درگاه خداوند!

    اینقدر که تو سر من پر بود از باورهایی که یه زن میتونه یه مرد رو تغییر بده فقط باید بخواد و زنه که باید افسار مرد بکشه و زن باید زندگی جمع کن باشه و هزارتا چیز دیگه که فکر میکردم مشکل از منه که نمیتونم درستش کنم. اهل زندگیش کنم و …

    تا اینکه با استاد آشنا شدم و فایل هاشو گوش میدادم و متوجه شدم من قادر نیستم هیچ کسی رو تغییر بدم و شروع کردم به تغییر خودم!

    بعد از اون نشانه ها اومد و ما از هم دور و دورتر شدیم و فهمیدم که دیگه این زندگی برای من نیست و جدا شدم.

    و اینقدر مطمئن بودم که این منم که همه چیز رو خلق میکنم که همه چیزهایی که خودم تنهایی تو اون زندگی ساخته بودمشون رو دادم بهش و از زیر صفر با یه بار بدهی شروع کردم.

    ولی اگه به اون روزها برگردم توی همون دوران نامزدی، تصمیم درست میگیرم و از ازدواج منصرف میشم.

    و به اینکه دیگران چه فکری میکنند اهمیتی نمیدم.

    این روزها یاد گرفتم که من خودم مسئول زندگی خودم هستم و این منم که میتونم بسازم هر چیزی رو که بخوام

    و هزاران بار شکر میکنم خدای یکتا رو که شما بهترین ها رو سر راه من قرار داد که بتونم بسازم و یاد بگیرم و در مسیر درست قدم بردارم

    هزار هزار بار شکر که در این جمع و در کنار دوستانم هستم که میتونم دوباره روی خودم کار کنم و اتفاقات بزرگی رو رقم بزنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    پریناز مرادی گفته:
    مدت عضویت: 2248 روز

    باسلام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام

    چه اسم قشنگی داره این تمرین “تمرین صفر، پیوستن به گروه پیشرو”

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    همین چند ماه قبل بود که من به تضادی با دخترم کوچیکم برخوردم و به خاطر اینکه زمان بلوغش بود خیلی پرخاشگر و غیرقابل کنترل شده بود. البته دو سه ماهی گیج بودم و دنبال مشاور و اینا میگشتم، البته تو این مدت هم سعی می کردم در مورد این مشکل صحبت نکنم و حس و حال خودم رو خوب نگه دارم. تا اینکه باز خداوند به دادم رسید و قانون رو یادم انداخت و من شروع کردم به تمرکز روی زیبایی ها و ویژگی های مثبت آنیل و هی اونا رو تکرار میکردم و به لطف خداوند در عرض دو سه روز اوضاع آروم تر شد و کم کم با من مهربون تر شد و خودش که اصلا از خونه بیرون نمیرفت کلاس زبانش رو شروع کرد و به لطف خداوند مهربان دختر فوق العاده و مهربون من، الان از همیشه آروم تر و مهربون تره. یعنی وقتی من یادم افتاد که خودم رو باید تغییر بدم و شروع به تمرکز روی زیبایی ها کردم ورق برگشت.

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    خب در همین مورد من چند ماه نشانه ها رو می دیدم و تغییر نمیکردم که باعث شد چند ماه پرتنش رو توی خونه سپری کنیم که با یادآوری خداوند دوباره به مسیر برگشتم.

    و یه مورد دیگه در مورد مسائل مالی هست. در این دو سال اخیر که من به وضوح دارم احساس میکنم و میبینم از لحاظ مالی داریم رشد میکنیم مخصوصا امسال که قبلنا هم تو کامنت ها گفتم خدا رو شکر همیشه تو حسابمون پول هست و کیفیت زندگی مون خیلی بهتر شده. ولی من هیچ پولی رو نمیتونستم تو حسابم نگه دارم و هر پولی رو که کنار میزاشتم تا سر ماه نشده خرج می کردم. تا اینکه یک موردی پیش اومد و من دیدم تو حسابم هیچی پول ندارم و از خودم پرسیدم چرا؟ پریناز جان تو خودت مسول این وضعیت هستی. ببین چه باورهایی داری که باعث این وضع میشه .درصورتی که من همیشه نشانه ها رو میدیدم که باید تغییر کنم و جدی نمیگرفتم و دقیقا همین جدی نگرفتن باعث شده که من جهش مالی ای رو که میخوام نتونم تجربه کنم. و این ماه اولین ماهی هست که من تونستم پولی و که کنار گذاشتم تو حسابم نگه دارم و خرج نکنم. خدایا شکرت

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    حتما خودم رو مصمم میکردم به کار کردن روی باورهام تا نتیجه مالی ای رو که میخوام زودتر بهش برسم. چون این کار یه مسیر تکاملی هست. الان مدتی هست که پول توی حسابم ، قلقلگم نمیده که خرجش کنم و راحت بودم با پول ولی هر ماه یه چیزی پیش میومد و من خرجش میکردم تا بالاخره تونستم این ماه نگهش دارم.

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    باور احساس لیاقت. چون الان دیگه اصلا خرج های اضافی ندارم و فقط چیزهایی رو که واقعا نیاز دارم می خرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    سمیرا صنعت کار گفته:
    مدت عضویت: 1838 روز

    پروژه ی تغییر را در آغوس بگیر .

    به نام خداوند بخشنده ی مهربانم

    اِلهی وَ رَبّی مَن لی غَیرُک .

    رب قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم .

    مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای .

    رب ثروتمندم من هرآنچه دارم از آنِ توست و تو از عشق بی قید و شرطت به من بخشیدی و میبخشی .

    سلام به استاد عباس منش عزیزم و مریم جانم

    خداقوت

    بسیار سپاسگزارم برای قراردادن این پروژه ی عالی .

    الهی به امید خودت

    1. آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد ، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود ؟ و چه نتیجه ملموسی داشت ؟

    من هرسال موقع شروع سال تحصیلی کلی با دخترم صحبت میکردم و ازش میخواستم که برای سال جدید برنامه داشته باشه ، درساش رو مرتب مرور کنه ، تکالیفش رو همون روز بنویسه و … میتونید حدس بزنید دیگه که نتیجه چی میشد

    امسال اما تصمیم گرفتم که مثل سال های قبل نباشم

    فقط بهش گفتم که امسال سال مهمی هست چون میخوای انتخاب رشته کنی و من هیچ کاری بهت ندارم و هرنتیجه ای گرفتی نتیجه ی انتخاب خودته و اتفاقی که افتاده توی این 27روز اینه که هرشب میشینه پای درساش و خودش پیگیر شده و انگار علاقمند شده به درس خوندن و منم خیلی آرومتر شدم . الهی شکرت .

    2. در چه مواردی نشانه های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی ؟ بعدا دقیقا چه هزینه ای برای فرار از تغییر پرداخت کردی ؟

    من حدود 7سال هست که تو یک رابطه هستم ، پارتنرم یک انسان بسیار خوبی هست و نقاط قوتش بسیار زیادتر از نقاط ضعفش هست و این رابطه رو به لطف دوره های استاد ساختم .

    پارتنر من مجرد هستن و قرار ما از ابتدا این بود که ازدواج نکنیم چون من علاقه ای به ازدواج مجدد ندارم

    پارتنرم هم با استاد آشنا هستن اما همونطور که من یه سری کج فهمی ها رو از صحبتای استاد دارم و با طی کردن تکاملم متوجهشون میشم ایشونم از این قاعده مستثنی نیستن خلاصه کنم که ایشون یه سری خواسته ها و علایقشون رو دوست دارن تجربه کنن روی این حساب که قبل از ازدواج دائمشون اشکالی نداره و تو این مسیر برای تجربه خواسته ش یه قدمی برداشت که با اینکه من خیلی زیاد ناراحت میشدم اما چیزی نمیگفتم و به خیال خودم داشتم اعراض میکردم اما بعدا فهمیدم که خدا داشته بهم هشدار میداده و میگفته تغییر کنم اما من متوجه نبودم و وقتی که توی اون شرایط قرارگرفتم هرآنچه که درونم بود رو با دردناکترین حالت ممکن بروز دادم ( دردناک که میگم منظورم اینه که با تجربه ی احساس قربانی شدن بی نهایت زیاد و با گریه و حال و احساس بسیار بد بروز داد ) و تصمیم گرفتم اگر قبول نکردن این رابطه رو تموم کنم اما وقتی که ایشون حرفای منو شنیدن و احساسم رو فهمیدن شوکه شده بودن و میگفتن که چون تو هیچ حرفی نزدی و از احساست چیزی نگفتی من فکر نمیکردم که اینقدر تاثیر روی شما داشته باشه و خیلی راحت اون موضوع رو حل کرد و تموم شد و چیزی که من فهمیدم این بود که اگه من زودتر حرف میزدم اصلا این تجربه رو نداشتم .

    3. اگر به آن موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی انجام میدهی ، چه رفتار یا واکنشی رو تغییر میدی ؟

    همش برمیگرده به احساس عدم لیاقت

    من برای خودم و احساسم ارزش قائل میشدم و در مورد اون موضوع دیدگاه و خواسته م رو واضح و روشن میگفتم بدون در نظر گرفتن اینکه احساس اون مهمتر از احساس منه چون دقیقا برعکسه احساس من برای من باید مهمتر از احساس اون باشه ، من فهمیدم که ایشون برای خودش و خواسته ش ارزش قائله .

    4. به آن موقعیت فکر کن و بنویس چه باورمحدورکننده ای باعث میشد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای ؟

    باور عدم احساس لیاقت و باور کمبود

    که هردوشون هنوز پاشنه های آشیل من هستن و من هنوز بسیار زیاد برای گوش دادن دوره احساس لیاقت و دوره عزت نفس مقاومت و ترس دارم چون دقیقا ایرادایی که درونم هست رو بهم نشون میدن و من خیلی کم سراغ این دوتا دوره میام که باید بشکنم این مقاومت رو و البته قدمای عملی دارم برمیدارم هرچند که کوچیکه اما من باید این ترس و عجله و کمالگرایی رو بشکونم تو خودم

    خداجونم سپاسگزارتم که بهم فرصت دادی تا بعد از مدتها بنویسم .

    هدایتم کن و کمکم کن تا این کمالگرایی تو نوشتن رو کنار بزارم .

    من همینطوری که هستم با همین نتایج به ظاهر کم لایق و ارزشمند هستم .

    استاد عزیزم و مریم جانم بازهم سپاسگزارتونم

    در پناه حق باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    رضا گفته:
    مدت عضویت: 1465 روز

    سلام

    خدمت استاد و خانم شایسته

    من تا بحال در تمام پروژه ها بودم و بعد از پروژه یک جهش خیلی عالی داشتم.

    میخوام به سوالات در زمینه ای پاسخ بدم که تقریبا برای همه ما پیش اومده . به دوران قبل از اشنایی با استاد کاری ندارم چون کلا تو دیوار بودم .

    این رو هم بگم کار بنده طراحی و اجرا فضای سبز هستش.

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟ یک سال بعد از اشنایی با استاد و نتایج عالی و خیلی بزرگ در حد خودم با خیال اینکه همه چیز درست شده و نیاز به کار کردن روی خودم ندارم اروم اروم برگشتم به نقطه صفر طوری که درامد کم شد و اون ازادی رو نداشتم و کمی عصبی شده بودم و دنبال کار و پروژه بودم فقط برای پول و درامد. یک شب به خودم اومدم و تصمیم گرفتم دوباره شروع کنم و از اول تمرینها و فایلها رو دوره کنم و دوباره نتایج اومد حتی بهتر از قبل خیلی بهتر ازقبل و تمرین و کارکردن روی ذهنم رو کردم ی کار دائمی و یک عادت تو زندگی خودم که به لطف خدا الان ارزوهام رو زندگی میکنم.

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟ تو کار کردن روی خودم نشانه ها رو دیدم ، کم شدن درامد ، عصبی شدن، به ثمر نرسیدن قرارداها و کنسل شدن انها ولی تغییر نکردم و بهایی که بابتش دادم کار کردن تو مشاغل موقت برای کسب درامد و مخارج زندگی که خیلی ازارم داد ولی با انجام کار مستمر روی ذهنم و حرکت کردن در مسیر رشد خودم همه چیز درست شد خداروشکر و بهتر از قبل رشد کردم.

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟ حتما به تمرین روی خودم و بودن در سایت و انجام تمرینات ادامه میدم و قوانین رو باور میکنم و به انها عمل میکنم و همیشه درحال بهبود خودم و بهتر کردن خودم از روز قبل هستم.

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    غرور، شرک، منیت باعث شد فکر کنم من میتونم به تنهایی رشد کنم و همه این تغییرات رو خودم ایجاد کردم. ولی با گوش دادن مجدد به فایلها و تمرین کردن و درک هدایت خداوند همیشه و در هر کاری تسلیم هستم و فقط از خدا هدایت میطلبم و الان انقدر حالم خوبم و کارها انقدر عالی انجام میشه که باورش سخته ولی اتفاق میافته و با تمام وجود درک میکنم هدایت خدا رو و حرکت میکنم.

    دوستان تمام فایلها رو هم فایلهای هدیه هم دوره ها بارها و بارها مرور کنید هر بار چیز جدید یاد میگیرید . من هفته قبل کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد رو خوندم انگار بار اول بود این کتاب رو دیده بودم . طبق مدار ما اگاهی های متفاوت از یک فایل دریافت میکنیم . دوره کردن فایلها و خوندن کامنتها باعث میشه هر تغییری رو در اغوش بگیریم و از گروهای 1 و 2 به سمت گروه پیشرو حرکت کنیم و بدون تضاد شدید به سمت خواسته هامون در شرایط عالی حرکت کنیم.

    من برای تمرین هم حوزه کسب و کار رو انتخاب کردم و قطعا میام و از تغییرات مثبت و رشد و پیشرفت بیشتر از الانم برای شما مینویسم . در حال حاضر در بهترین شرایط خودم تا به امروز هستم

    شاد و سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: