دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 101


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 802 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.

    خیلی خیلی خوشحالم از اینکه این پروژه تغیر داه اندازی شده و برای منی که مشاتاقانه به دنبال تغیر در روند زندگی ام هستم میتونه خیلی خیلی تاثیر گذار باشه و کمک کنه به رشد و بهبود عملکردهای من در تمامی جنبه های زندگی.

    به امید و یاری خداوند مهربان میریم که این پروژه عالی رو استارت بزنیم و میخوام به سوالاتی که استاد عزیزم مطرح کردید پاسخ بدم که هم یادآوری برای خودم باشه و هم به مطمعن هستم به درد دوستان عزیزم نیز میخوره:

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    چندین بار این کار رو انجام دادم و قبل از اینکه جهان من رو به تضاد خیلی بزرگی روبه رو کنه خودم متوجه شدم و شرایط رو تغیر دادم که اولین بارش برمیگرده به زمانی که مغازه داشتم و بعدداز یک سال متوجه این شدم که درآمد من هرماه درحال کاهش یافتن هست و اونجایی که هستم دیگه برا کوچیک شده بود و از اونجایی که هیچوقت نمیتونم توی جایی که برام کوچیک شده بمونم و دنبال اینم که از نقطه امن خودم بزنم بیرون و استعدادهای بیشتری رو درون خودم شکوفا کنم بنابراین در همین حین شرایطی برام به وجود اومد که از شهر خودم به تهران مهاجرت کنم و توی همون زمان داشتم روی دوره عزت نفس کار میکردم و تا این شرایط پیش اومد تصمیم گرفتم برای پیشرفت و رسیدن به اهدافم از شهر خودم به تهران مهاجرت کنم و بنابراین مغازه رو جمع کردم و تمامی انجاس رو فروختم و راهی تهران شدم و مشغول به کار نگهبانی.

    مرحله دوم بر میگرده به زمانی که 4 ماه از مهاجرت من گذشته بود و من حس میکردم که این کار برای من نیست و من برای نگهبان بودن به تهران مهاجرت نکردم و اومدم اینجا به اهدافم برسم و به آرزوهام برسم پس تصمیم گرفتم از اون کار بیام بیرون و با اینکه شرایط خوب بود از اونجا استفا دادم و اومدم سراغ کار موردعلاقم پوشاک و الان حدود 2 ماه هست که توی یکی از حرفه ای ترین و خفن ترین برند های لباس تهران با همکاران عالی دارم کار میکنم و جایی هستم که بسیار تا بسیار جای پیشرفت داره و از این بابت بسیار خدارو سپاسگزارم.

    یک مورد دیگه هست که برمیگرده به دوران مسابقاتم که تصمیم گرفتم توی مسابقات فیتنس شرکت کنم چونمیتونم از اون مسیر به اون کاری که عاشقشم برسم خلاصه وارد این پروسه شدم و مسابقه اولم که شرکت کردم به لطف خدا مقام اول رو کسب کردم و آماده شدم برای مسابقات دوم و از اونجایی که توی این کار باید رژیم های سخت گرفت و باعث خیلی اختلالات عصبی در انسان میشه مسیر بسیار سختی بود اما من ادامه میدادم تا اینکه مسابقه دوم من با بهترین ورژن بدنی خودم مقام چهارم رو کسب کردم توی اینجور شرایط خیلی از افراد میان و میگن من برمیگردم و دوباره اول میشم و از این حرف ها اما من این رو به عنوان یک نشونه دیدم کد توی این مسیر برم و نباید ادامه بدم و باید تغیر مسیر بدم که کاملا هم درست بود.

    توی هر سه موردی که گفتم خداردشکر نتیجه همیشه به نفع من تموم شد و من بیشتر بیشتر مشتاق تغیر هستم قبل از اینکه جهان پتک بزنه تو سرم و این مشتاق به تغیر از بعد از دوره عزت نفس در من 100 برابر شد چون وقتی عزت نفس بالایی داشته باشیم و به ابن باور برسیم که از پس انجام هرکاری برمیایم و باور داشته باشیم که خداوند در هر لحظه با ما هست و داره مارو هدایت میکنه میتونیم سریع خودمون بریم سراغ تغیر و نزاریم که جهان مارو چک لگد مال کنه.

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    یک مثال خیلی خیلی خوب من دارم توی این موضوع که بهای سنگینی براش پرداختم و اون هم مال زمانی هست که من 18 19 سالم بود و یک عده افرادی بودن که من میخواستم باهاشون در ارتباط باشم اما هربار به روشی نمیشد و انگاری جهان من رو از اون جمع دور میکرد و یه جورایی از من اسرار از خداوند انکار تا اینکه بالاخره شد و من وارد اون جمع شدم با اینکه کلی نشانه میومد که مسیرم رو عوض کنم و نرم اما من گوش شنوا و چشم بینا نداشتم و همین باعث شد بهایی که من پرداخت کردم 3 سال اعتیاد به گل و از دست دادن ماشین و تمام سرمایه و سلامتی ام و به زیر صفر رسیدن و به لطف خدای مهربان تونستم دوباره خودم رو سرپا کنم و اعتیاد رو کنار بگذارم و از ورزشم رو شروع کنم و الان حدود 3 الی 4 ساله که از اون جمع دیگه خبری ندارم و کلا یک آدم دیگه شدم و این برای من تجربه بزرگی شد برا توجه به نشانه ها.

    یکی دیگه از مثال هام درمورد روابط عاطفی هست که من با فردی وارد شده بودم و از اونجایی که هیچ اعتماد به نفس و عزت نفسی نداشتم هرکاری میکردم تا این فرد توی زندگیم بمونه اما همش نشانه ها میومد که این رابطه رو تموم کنم اما من ترس از تموم کردن اون رابطه داشتم و بهایی که پرداخت کردم هدر دادن یک سال از وقتم پای اون رابطه بود که دیگه جهان خودش اون رابطه رو تموم کرد.

    مورد بعدی در رابطه با اعتیاد هست که من دچارش شدم و خداوند اولداز گوشمالی شروع کرد اما من قصد تغیر نداشتم و حدود 3 سال ادامه دادم تا اینکه دیدم توی لجنزار اعتیاد غرق شدم و اون موقع تصمیم به تغیر گرفتمو از خداوند خواستم که هدایتم کنه و بهایی که پرداخت کردم 3 سال هیچی نفهمیدن از زندگیم و از دست دادن سرمایم و ماشین و کارم که به لطف خدای مهربان الان که 3 4 سال از تغیرم میگذره همه چیز عوض شده و من اینقدر تغیر کردم که خانوادمم باورشون نمیشه این حجم از تغیر رو.

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    اگر به اون موقعیت برگردم اول از همه عزت نفس و اعتماد به نفسم رو افزایش میدادم‌ چون ریشه تمامی اون اتفاقات رو کمبود عزت نفس در خودم میدونم.

    عزت نفسم رو گسترش میدادم که بتونم بیشتر خودم رو دوست داشته باشم و اولویت اول زندگیم خودم باشم نه دوستان و خانواده و اطرافیان.

    عزت نفسم رو افزایش میدادم تا رابطه ام رو با خداوند دائمی بدونم نه با انسان ها.

    عزت نفسم رو افزایش میدادم تا همینطوری که هستم خودم رو دوست داشته باشم و عاشق خودم باشم فارغ از اینکه دیگران چی میگن.

    عزت نفسم رو افزایش میدادم تا خودم رو یک انسان قوی بدونم که میتونم خودم زندگی خودم رو خلق کنم.

    عزت نفسم رو افزایش میدادم تا مسئولیت 100 درصد شرایط زندگیم رو خودم برعهده بگیرم و اتفاقات رو گردن دیگران نندازم.

    عزت نفسم رو افزایش میدادم تا خودم‌رو لایق سلامتی بدونم و هیچوقت سمت مواد و سیگار و اعتیاد نرم.

    عزت نفس پایه و اساس تمامی موفقیت های من در زندگی بوده و اگر به اون زمان برگردم عزت نفس خودم رو بیدار میکنم و میومدم و روی رابطه خودم با خداوند و رابطه خودم با خودم تمرکز میکردم برای بهبود نه اینکه بیام و برای نگه داشتن آدمها توی زندگیم هرکاری که اونها میگن انجام بدم و اونجوری که اونها دوست دارن رفتار کنم.

    و سعی میکردم حرف دیگران برام اهمیتی نداشته باشه و میومدم و برای خودم هدفی انتخاب میکردم و توی مسیر رسیدن بهش قدم برمیداشتم و مثل الان مطمعن بودم که خداوند من رو هدایت میکنه و حواسش به من هست و همیشه مراقب منه.

    اگر به اون زمان برمیگشتم هیچوقت از آدمها برای خودم‌ بت نمیساختم و آدمهارو توی ذهن خودم بزرگ نمیکردم که بعدش از همون آدمها بدترین ضربه هارو بخورم.

    هیچوقت به کسی غیر از خداوند قدرت نمیدادم و شرک نمیورزیدم و هیچوقت خودم رو از کسی پایین تر نمیدیدم و هیچوقت هیچ یک از اون افراد رو به عنوان شخصی که میتونه زندگی من رو تغیر بده انتخاب نمیکردم و تمتم مسئولیت های زندگیم و کارم رو خودم بر عهده میگرفتم.

    نگاهم رو به جهان اطرافم بهتر میکردم و سعی میکردم به جای تمرکز روی مشگلات و نازیبایی ها تمرکزم رو بزارم روی زیبایی های دنیای اطرافم و غر و نق نزنم و گله و شکایت نکنم و مشکلات رو گردن مملکت و پدر و مادر نندازم و خودم رو مسئول 100 درصد اتفاقات و شرایط زندگیم بدونم و سعی کنم که با ساخت باورهای درست شرایط زندگیم رو تغیر بدم.

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    من باور کرده بودم که شرایط و اتفاقات زندگی من رو خداوند از قبل نوشته و این اتفاقات و این بدبختی ها جزئی از زندگیه منه و من نمیتونم شرایط رو تغیر بدم باور کرده بودم گه شرایط زندگی من به دست مملکت و رئیس جمهور و پدر و مادرمه و الان که توی این کشور و توی این خانواده به دنیا اومدم باید بدبخت باشم‌ و همه چیزای خوب برای از ما بهترونه و ما نمیتونیم مثل اونها زندگیم کنیم اونها پدربزرگاشون در گذشته کهوهمه چی ارزون بوده زمین و ملک خریدن و الان به اینها ارث رسیده و ثروتمند شدن یا توی روابط باور کرده بودم که همه روابط توشون دعوا هست و اصلا میگفتن دعوا نمک زندگیه و منم میگفتم خب دعوا دیگه نمک رابطس اشکال نداره یا اینکه در رابطه با کار باورم این بود که برای اینکه پول بسازی باید کارهای سخت و طاقت فرسا انجام بدی و پول توی یک سری کارها هست توی یک سری کارها نیست توی مکانیکی هست توی دکتر شدن هست و از این حرفایی که الانم به شدت توسط خانواده ها به بچه ها زده میشه یا باور اینکه زندگی همیشه دیگه باید بسوزی و بسازی اگر بتونی یک پراید بگیری و یه خونه اجاره کنی و اگرم بهت زن بدن یا ندن زندگی معمولی داشته باشی و بگزرونی با پول بخور و نمیر اینها شده بود باورهای ذهنی من و مدام توی ذهن من بود و باعث شده بود که من قبول کنم یک آدم بدبختم که توی یک خانواده بدبخت و فقیر به دنیا اومدم و باید بسوزم و بسازم و باعث شده بود که اصلا تصمیم به تغیر نگیرم و شده بودم یک آدم معتاد که مواد مصرف میکنه و میفروشه و روز به روز توی این منجلاب پایین تر و پایین میره.

    اما من همیشه شک داشتم به این حرفای آدما و همیشه پیش خودم‌میگفتم یه چیزی اشتباهه چون میدیدم یک سری افراد نزدیکم در رفاه و آرامش هستن میدیدم افرادی رو که از صفر به هزار رسیدن میدیدم‌ افرادی رو که کار سخت انجام نمیدن و پول میسازن میدیدم افرادی رو که روابط عاشقانه خوب دارن و همین باعث شده بودسوالاتی توی ذهنم شکل بگیره و پیش خودم بگم این حرفا درست نیست و به مرور که میگذشت خداوند از طرق مختلف جواب سوالاتم رو میداد تا اینکه توسط یکی از دوستانم با استاد عباسمنش آشنا شدم و شروع کردم به گوش دهدن به فایلها و انجام تمرینات و استفاده کردن از آگاهی های فایل ها توی زندگیم و اومدم شروع کردم به تغیر باورهام و اولین باوری که تغیر دادم این بود که میتونم به هرآنچه که میخوام برسم و این باور باعث شد من برم سمت اهدافم و توی مسیر علایقم قدم بردارم باعث شد باور کنم که میشود کار سخت و طاقت فرسا انجام نداد و پول ساخت و هدایت شدم باور کردم که میشود روابط عالی داشت و هدایت شدم باور کردم که میتونم مهاجرت کنم و هدایت شدم باور کردم که هرکجا برم خداوند بهترین انسان هارو و موقعیت ها و شرایط رو سر راهم قرار میده و هدایت شدم باور کردم که خداوند همیشه با منه و همراه منه باور کردم که احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب باور کردم و الانم توی مسیرم‌و دارم ادامه میدم و پیش میرم و بینهایت خوشحالم از اینکه توی این مسیر هستم از اینکه اینقدر تغیر در رفتار و باورهای من شکل گرفته که همه تعجب میکنن از اینهمه تغیر در یک آدم و خیلی از افراد ازم الگو میگیرن و این اتفاق لطف خداوند به من هست که این اراده رو این قدرت رو به من داده که

    زندگیم رو اونجوری که دوست دارم بسازم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    آرمان گفته:
    مدت عضویت: 1692 روز

    تمرین

    با توجه به شرایطم 1چیز مهمه

    1_بحث مالی+کاری

    که تا الان اینطور بوده که تا جهان خیلی فشار نیاره تغییر نمیکنم

    حالا چه اقداماتی میتونم انجام دهم

    1_هر روز 1جلسه از آموزش هوش مصنوعی رو ببینم

    2_1جلسه از بخش (پروژه را به اغوش بگیر ) وانجام تمریناتش

    3_1جلسه از احساس لیاقت و تمریناتش

    4_یک ویدیو ظبط کنم خودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
    مدت عضویت: 424 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    تحسین میکنم استاد و خانم شایسته رو بابت اینکه همراه دنبال رشت و ابدیت کردن این سایت بهشتی ان!

    واقعا تحسین بر انگیزه که بتونی همواره رو خودت کار کنی ، همواره از بودن با خودت لذت ببری، همواره رو کارت تمرکز کنی و…

    واقعا زندگی لذت بردن از مسیر هست و اگر بتونی در طول روز رفته رفته احساست رو خوب کنی قطعا معجزه برات رقم میخوره

    شکر الله موقع ترند شدن برنامه کلاب هوز و ضبط کردن اون فایل ها توسط استاد ی حرکت بمبی بود و من قبلا دانلود کرده بودم و مرتب گوش میکردم و لذت میبردم!

    واقعا چقدر گوش کردن به اون صحبت های دوستان و اون نتایجی که گرفته بودن چقدر من رو ذوق زده میکرد!

    چقدر این باور در من تقویت می شد که می شود ، چون این دوستان تونسته اند پس منم میتونم

    واقعا اون فایل ها عالی بود و منم اومدم مجدد رو اون فایل ها کار کنم و چه بسا که استاد اومدن که این کار رو هم ابدیت کنند واقعا تحسین برانگیزه!

    من در موقع شروع فعالیتم روی سایت به خودم گفتم که دوست دارم معتاد کامنت نوشتن بشم ، دوست دارم که همواره کامنت های دوره هام دو برابر روز عضویتم باشه و کامنت های دانلودیم هم ی برابر روز عضویتم باشه و در آخر هم برای راحتی کار گفتم آقا جان جمع کامنت ها کلا سه برابر روز عضویتم باشه برای سادگی کارها

    الان دیدم که کامنت های بخش دانلویم واقعا کمه و جا داره که ته صد تاش کنم و شکر الله که این ی فرصت هست برای بهبود خودم و همچنین لذت از نوشتن!

    خدا داند که در آخر این پروژه تغییر چه نتایجی خواهم گرفت!

    شکر الله بابت اینکه میتونم با لذت و عشق در این سایت باشم و از خداوندم میخوام جوری سربازی رو برام تدارک ببینه که بتونم شب ها چیزی بیام خونه یا به ی سیستمی دسترسی داشته باشم که بتونم کامنت بگزارم!

    شکر الله بابت این حس و حال و لذت از مسیر خواسته هام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    آرمان گفته:
    مدت عضویت: 1692 روز

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    نبوده هیچ وقت

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    من دقیقا 3ساله هدف گذاشتم که از نظر مالی رشد کنم واینکه میدونستم تا از شهرمون نرم ومهاجرت نکنم

    وبا اینکه من نشانه هارو به وضوح دیدم که باید برم از این شهر تا بتونم رشد کنم اما بازم هی به عقب میکشیدم این مهاجرت کردنه رو

    من 3سال از عمرم رفت،من هیچ پولی نتونستم جمع کنم تو این 3 سال،من هیچ رشد مالی بدست نیاوردم حتی با وجود اینکه این همه از دوره های استاد رو خریدم

    واخر مجبور شدم برم از شهرم و با زور و لگد وچک وبا این همه فشار تصمیم گرفتم مهاجرت کنم به ترکیه و از کارگری شروع کنم

    والان من تصمیم گرفتم که از صفر شروع کنم و به رشد مالی برسم

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    همون موقع که از خدمت برگشتم درجا از شهرم میرفتم ومیرفتم تهران از کارگری شروع میکردم

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    من چون اون موقع که از خدمت برگشتم،خونمون رفته بود روستا و رفته بودیم پیش قوم و خویش وطایفه و چون این طایفه ما خیلی درمورد من حرف میزدند و هی حرفاشون هم منفی بود،یعنی میگفتند آرمان بدرد نمیخوره،مغروره،ازخودراضی،خیلی احمقو وکصمشنگه

    ومن هی میخاستم جوری رفتار کنم که اینا اینطور فکر نکنند واین طوری درموردم حرف نزنند و میگفتم من باید بین اینا باشم و خوش اخلاق باشمو و ادم زرنگی باشم ونشون بدم که زرنگمو احمق نیستم و…

    واینکه ترس داشتم از مهاجرت که کسیو ندارم،بی پول میمونم،بی جا میمونمو، و، و، و

    من که هیچ مهارتی ندارم و، و، و

    هی به عقب انداختم مهاجرت کردنمو اما جهان دیگه تمام فشارشو رو من گذاشت

    وگفت مهاجرت میکنی تا پولدار بشی یا له هِت کنم ومن گفتم میرم چشم

    چطور این باور را اصلاح کردم؟

    خب گفتم،قوم وخویش هرچی میخان بگند بزار بگند من دیگه نه میرم عروسی هاشون،نه میرم مهمونی هاشون،نه واسم مهمه چی میگند، هرچی میخوان بگن

    در مورد ترس مهاجرت هم، راستی همین الانشم که چند روزه ترکیه هستم،ترس دارم

    اما من میگم خدا است

    تمام

    همه راه حل هارا بهم میگه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    آسیه رمضانی گفته:
    مدت عضویت: 2592 روز

    سلام به استاد جانم

    به خانم شایسته دوست داشتنی و فوق العاده

    و تمام دوستان جان که با کامنت هاشون و مطالب عالی و با اشتراک کذاری تحربه هاشون درس های مهمی میگیرم ازشون .

    سوال 1 : آخرین باری که در برخورد با تضاد مسیر را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود و چه نتایجی به همراه داشت :

    استاد تصمیم دارم هر سری یه تجربه رو بنویسم

    یکی از تغییراتی که از آخرین ها بحساب میاد این بود که تصمیم گرفتم اینستاگرام رو حذف کنم و وارد این چرخه باطل فضای مجازی و دیدن زندگی های دیگران ؛ خواه دروغین یا واقعیت ، نشوم ، چون به شدت فضای اینستاگرام وسوسه برانگیز بود برای من و مثل مثلث برمودا میکشوند منو داخل خودش و وقتی به خودم میومدم میدیدم ساعتها دارم الکی میگردم .

    به محض اینکه متوجه شدم همراستا با این قضیه اینستاگردی ، از سایت و آموزه های شما دور میشم و فایل و تمرین انجام نمیدم ؛ اینستا رو حذف کردم و در نتیجه چقدر احساس بهتری پیدا کردم و دقیقا حس آرامش و رهایی بهم دست داد ، از اون احساسی که ناخودآگاه در من بوجود میومد که بقیه دارن و من ندارم و مقایسه و احساس کمبود دیگه نداشتم و فقط و فقط به زندگی خودم نگاه میکنم و واقعا به معنای واقعی کلمه تمرکزم رو بهبودِ شخصیت خودم هست .

    سوال 2 : در چه مواردی نشانه ی تغییر را دیدی ولی جدی نگرفتی و بعدا دقیقا چه هزینه ای پرداخت کردی ؟

    شاید یکی از بزرگترین تغییر نکردن هام برمیگرده به آخرین رابطه عاطفی م قبل ازدواج ، تمااااام نشونه های تغییر اون رابطه رو دیدم ولی فقط و فقط چون فکر میکنم برای رسوندن یه رابطه به ازدواج دوست داشتن کافی هست ، هیچکدوم از اون نشونه ها رو جدی نگرفتم و البته که میدونستم فاکتور دوست داشتن لازم هست ولی کافی نیست ؛ فقط برای اینکه من هم صاحب یه خونواده باشم به هیچکدوم از نشونه ها دقت و توجه نکردم و بزرگترین چکش ها به سرم خورد و اون استقلال و آزادی زمانی ای که داشتم رو از دست دادم و این بها رو پرداخت کردم و برگشتم شمال و به زندگی با خونواده ادامه دادم ، البته این هم بگم یه سه چهار ماهی تو شوک برگشت بودم ولی باز به لطف شما و آموزه هاتون و دوره ی عزیز و دوست داشتنی به صلح رسیدن با خودم و جهان آشتی کردم و همونجا مومنتوم رو‌ مثبت کردم و از دل همون اتفاق به ظاهر بد ، کلی خیر و برکت و منفعت برام بود ، بقول خودتون تو دوره فوق العاده هم جهت با حریان خداوند خداوند نمیگه اگه به نشونه ها دقت نکردی تا آخر عمرت تو‌گمراهی میری بلکه باز هم تو دل همون اتفاق ناگوار میتونی یه راهی به نور برای خودت باز کنی به شرط برگشتن به مسیر و جریان خداوند.

    سوال 3 : اگر به آن موقعیت برگردی چه اقدام جایکزینی انجام میدهی ؟

    اکر به موقعیت بالا برگردم با مواجه شدن با اولین نشونه (باید اقرار کنم از اول همه ی نشونه ها واضح و روشن بود ولی من اصرار به مسیر خودم داشتم) ، اون رابطه رو تموم میکردم و به خداوند و نشونه هاش اعتماد کامل و چشم بسته میکردم و هیچوقت خودمو از سایت و مطالب شما دور نگه نمیداشتم .

    سوال 4 : چه باور محدود کننده ای باعث میشود تغییر رو با تعویق و تاخیر بندازم ؟

    قطعا قطعا قطعا باور کمبود وجود رابطه ی عاطفی درست ، باور عدم اینکه من لایق بهترین زندگی ها و روابط هستم ، باور اینکه اگر الان این موقعیت ازدواج رو از است بدم ، همه چی تموم میشه و و دیگه هیچی به هیچی که باعث نیشد چشمام رو روی خیلی از نواقص رابطه ببندم .

    استاد عزیزم ازت ممنونم که باعث‌میشی یه فلش بک بزنیم به چیزی که بودیم و باورهایی که داشتیم ، تا فدر این لحظه و ارامشی که داریم رو بدونیم

    استاد قشنگم تو همه ی نقاط عطف زندکی من ، حضور شما بصورت واضحححح و آشکار و فول اچ دی ، مشخصه .

    این موارد فقط بابت یه تجربه از هزاران تجربه ای هست که میتونه تو این چهار سوال نوشته بشه و تصمیم دارم هر سری به یاری خدا یه تجربه رو تو کامنت بنویسم تا ببینم از کجا به کجا دارم میرسم .

    میبوسم روی ماهتونو استاد جان جانانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    حمیدرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 550 روز

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته که دست خداوند شدند تا ما مسیر درست رو پیدا کنیم و بهش عمل کنیم ازتون ممنونم که این پروژه و این تمرینات عالی و نتیجه بخش رو به صورت رایگان در اختیار ما گذاشتین

    تمرین کلی پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    گام اول شناخت خود

    کار و کسب

    پاسخ سوال الف)بله من پارسال که تمام شیوه ی خرید جنس مغازه ام نسیه بود خیلی جهان تضاد های زیادی برام داشت اولا جنس های برند و خوش فروش رو نسیه نمیدادن و جنس های متفرقه و سخت فروش رو نسیه میدادن اون هم چون نسیه بود گرون بود و بعد انقدر این چک و لگد های جهان بیشتر شد جنس ها فروش نمیرفتن چون گرون بودن و متفرقه و موعد تسویه شون هم می‌گذشت و اعتبارم هم داشت خراب میشد و همینطور تا ورشکستگی رفت چون باور داشتم سرمایه ام کمه و نمیتونم نقد بخرم خیلی الهام بهم میشد از سمت های مختلف که باید نقد بخری دیگه وقتشه نقد بخری ولی چون باور مخرب داشتم که نه من سرمایه ام کمه و نمیتونم نقد خرید کنم و روز به روز هم افت کیفیت اجناس و افت فروش و نارضایتی مشتریان بیشتر میشد و واقعا به تضاد بزرگی بر خورده بودم درست مثل اون معتادی که دیگه آخراشه و چند وقت دیگه از کنار جوب پیداش میکنن ولی خب من بخواتر باور مخربم این تغییر رو ایجاد نمیکردم

    پاسخ سوال ب) اگر باور مخرب پنهانی داشته باشم حالا در هر موردی در کسب و کار تا متوجه اون باور نشم تا دلیل رفتارم رو پیدا کنم اره معمولا این اتفاق می افته

    پاسخ سوال ج)نه اگر هم بوده خیلی کم بوده این مورد معمولا ته خط تغییر ایجاد میکنم

    امتیازم در کسب و کار: گروه 2

    در مورد روابط:

    الف)همین امروز با یک تضادی مواجه شدم برای یکی از دوستان چندین بار کارشو راه انداختم با اینکه دوس نداشتم اون کارو انجام بدم و به قولی بخواترش از خودم گذشتم و امروز کارش داشتم و بهش گفتم بیا فلانی این کارو انجام بدیم من ی نفر و واسه کمک میخوام برای اینکار و اون نیومد و این کارو واسم انجام نداد با اینکه چند بار کاری رو براش انجام دادم و مشکلش رو حل کردم و خودم مایل نبودم اون کارو انجام بدم و به قولی به فلانی رو بندازم بخواترش ولی اون نیومد و همون موقع که داشتم کارش رو راه نینداختم یک همچین احساسی تو وجودم داشتم و به قولی جهان داشت بهم هشدار میداد ولی توجهی نکردم

    ب) معمولا تو حوزه ی روابط مشکلی ندارم ولی چند باری که مشکل داشتم منتظر موندم به نقطه ی بحرانی اش برسه و بعد برای مجبور شدم برای حلش اقدام کنم

    ج)اره در بعضی مواقع با اینکه روابطم با پدر و مادرم اوکی بوده به دنبال بهتر شدنش بودم ولی فقط در مورد روابطم با پدر و مادرم و برادر و خواهرم اینجور بوده

    امتیاز دهی به خود در مورد روابط بین گروه 2و3

    در مورد سلامت جسم

    الف)آخرین بار واسه خیلی قبلا ها بود در زمینه ی چاقی هی میدیدم داره وزنم بالا میره و دارم خیلی چاق میشم و بدنم خیلی بهم ریخته و هشدار هارو دریافت میکردم ولی توجه نمیکردم

    ب)در مورد جسم در زمینه مثلا ریزش مو اره تا لحظه ی بحرانی منتظر موندم و بعد شروع به اقدام کردم ولی در مورد چاقی یا لاغری با اینکه در تناسب ام ولی مثلا بعضی وقتا ی رژیم کوتاه میگیرم

    ج)بله در زمینه ی چاقی و لاغری بله ولی در موارد دیگه مثل ریزش مو یا چیز های دیگه ی بدن نه

    امتیاز به خود گروه 3

    وضعیت مالی (درمورد درآمد و مدیریت پول)

    الف)همین چند وقت پیش بود هر کاری میکردم نمیتونستم پس انداز کنم بیشتر وقتا اتفاقات غیر منتظره اتفاق می افتاد و درآمدم هم کم شده بود و هرکاری میکردم زیاد نمیشد و هشدار هاشو قبل از اینکه درآمدم تا این حد کم بشه دریافت میکردم چون درآمدم داشت ذره ذره کم میشد

    ب)اره معمولا

    ج)نه در این مورد تابحال نشده وقتی همه چیز خوب و آرام بوده عمل کنم به جز یکبار که الان یادم اومد بیشتر وقتا تو اوضاع آرام تغییری لحاظ نکردم

    امتیاز به خود: گروه 2

    ممنونم از استاد عباسمنش و همسر عزیزشون که برای ما کلی زحمت میکشن انشالله در مسیر تغییر هممون به سمت گروه 4 حرکت کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    محمد بهمنی گفته:
    مدت عضویت: 905 روز

    بنام خدا.

    سلام ب همگی عزیزانم.

    این بخش از سایت امروز ب صورت کاملا هدایتی بهش هدایت شدم و اصلا اون پیش گفتار ک استاد نوشته بود ک ممکنه تو شرایط سخت باشی و بخوای ارتقا بدی خودتو و اوضاع رو درست کنی انگار داشت با من حرف میزد،

    واقعا لذت بردم و تمام تلاشمو میکنم تا درست و متعهدانه بهش عمل کنم و انجام بدم گفته های استاد رو ک واقعا ب این مورد نیاز داشتم و دارم.

    خدایا شکرت ک این روزا ب ظااااااهر سختن، ولی این مدت ک توی این شرایط قرار گرفتم، بیشتر از هر زمان دیگه ای با نشانه ها و هدایت هات باهام حرف زدی و خیلی قشنگ صداتو دارم میشنوم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    مرجان گفته:
    مدت عضویت: 1502 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام ودرود فراوان براستاد عباس منش عزیز وخانم شایسته وتمام دوستان عزیزم

    به فضل ولطف خداوند زمانی که میخواستم دوباره باتمرکز بیشتری روی خودم کارکنم هدایت شدم به سمت این دوره ارزشمند 

    سپاسگزار وقدردان استاد عزیزوخانم شایسته هستم که باعشق این جلسات رااماده کردند

    بهترین الگو برای تغییر خود استاد هستند. هنوز دوره همجهت تمام نشده دوره جدید وهدف جدید شروع شده 

    منم دوست داشتم حالا که تو خیلی از موارد موفقیت های زیادی داشتم بازم بهتر روی خودم کارکنم وچندهفته ی پیش میخواستم تمرکزی دوره احساس لیاقت رادوباره شروع کنم که همزمانی ها باز من راشگفت زده کرد الهی شکرت 

    سوال اول 

    اخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرت رااصلاح کردی واز تغییر استقبال کردی چه بود؟؟چه نتیجه ملموسی داشت ؟؟

    امروز به تضادی برخوردم باهمسرم 

    ولی برعکس همیشه ایندفعه مسعولیت راپذیرفتم 

    سعی کردم ارام باشم. به نکات مثبت همسرم توجه کنم. به خداتوکل کنم وهدایت بخواهم 

    هردفعه که نجواهاشروع میشد. سعی میکردم ذهنم راکنترل کنم با عبارت های تاکیدی 

    با گوش دادن به فایل. با یاد خدا. این مسعله به راحتی حل شد. 

    یاد گرفتم اولا کاری که قبلا میکردم از بی لیاقتی وبی عزت نفسی من هست. مشرک بودن وقدرت رابه غیر خدادادن وبه فضل خداوند به سادگی حل شد. الهی شکرت

    2 درچه مواردی نشانه های تغییر رادیدی اما جدی نگرفتی ؟؟بعدا دقیقا چه هزینه ای برای فرار از تغییر پرداخت کردی؟؟

    درمورد روابط ووابستگی به شدت ضربه خوردم 

    به طوری که اعتماد به نفسم تخریب شد

    احساس لیاقتم پایین اومد 

    بارها نشانه ها اومد ولی من توجه نمیکردم. مشرک بودم 

    به سختی توانستم دوباره حرکت کنم وکنترل ذهن کنم 

    3اگر به ان موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی انجام میدهی ؟؟ چه رفتار وواکنشی راتغییر میدهی 

    ؟؟

    همه چیز برمیگرده به شرک 

    به احساس بی لیاقتی 

    بولد کردن دیگران 

    باور کمبود 

    دوست نداشتن خودم 

    احساس ترحم وجلب عشق ومحبت ازدیگران

    نیاز به دیده شدن وگدای محبت ازدیگران کردن

    سعی میکنم اولین اولویتم توحید ورابطه ام با منبعم باشه 

    هیچ کس رادیگه برای خودم بزرگ نکنم 

    با احترام وعشق بادیگران برخوردکنم ولی اولویت خودم باشم

    4 چه باور محدود کننده ای باعث مشد که ایجاد تغییر رابه تعویق بیندازی ؟؟

    چطور این باور رااصلاح کردی؟؟

    همون مشرک بودن وبی ایمانی وباور کمبود 

    برای تغییرش بعداز چک ولغد جهان. سعی کردم توحیدی عمل کنم . روی باور فراوانی واحساس لیاقتم کار کردم 

    خودم رابیشتر دوست داشتم 

    برای خودم هدیه میخرم. کارهایی که قراره دیگران برایم انجام بدهند خودم باعشق برای خودم انجام میدهم 

    خیلی جاها هم به فضل خداوند خوب عمل کردم 

    اما دوتا پاشنه اشیل من روابط هست وکار وکسبم که به امید خدابیشتر میخوام روی این دومورد کارکنم

    خدایا شکرت هدایتم کردی تا روی این جلسه کارکنم

    وکامنت بنوسیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 3892 روز

    سلام استاد عزیز

    مدتی هست خیلی سعی کروم با خودم صادق باشم و شرایطم رو بسنجم ولی از زیرش در رفتم با اینکه شرایط خیلی خوب نیست

    این جلسه باعث شد بیام با خودم صادق باشم وبگم مدتی هست به این نتیجه رسیدم که باید یه تغییری بکنم و دنبال یه تغییر بزرگ هستم

    من تقریبا کارهام رو هیچ کدوم نمی تونم انجام بدم و همیشه وقت کم می آوردم

    خیلی کارها انجام دادم ولی نشد

    راستی بگم که من جز گروه دوم هستم یعنی تا زمانی که دنیا تو سرم هزار بار نزنه به خودم نمیام و با اینکه میدونم اشتباه دارم انجام میدم ولی برای تغییر خیلی مقاومت دارم

    برای اینکه به کارم نمی رسیدم و تصمیم گرفتم که صبح هد زود بیدار بشم و 5 تا کار رو جز روتین صبح بذارم و انجام بدم ولی فقط چند روز تونستم انجام بدم و الان با خوندن این فایل تنها چیزی که بهم گفته شد این بود که فقط صبح ها ساعت 6 بیدار بشم همین

    راستی بگم که در زمینه شغلی هم همین شرایط دارم

    در زمینه مالی که نگم براتون با اینکه درآمدم زیاد شده ولی بدهی هایم هم زیاد تر شده

    در مورد آرامش و احساس خوب هم شرایط همینه

    در مورد سلامتی هم همینه

    در مورد روابط هم همینه

    ولی الان

    اولویت فقط شغلم هست که در زمینه شغلی رشد کنم

    و هنوز نمی دونم باید چی کار کنم ولی می دونم با خوندن جلسه اول به این هم میرسم که چی کار کنم

    استاد عزیز ممنون ازتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    ارسلان علیمحمدی گفته:
    مدت عضویت: 2940 روز

    به نام خدایی که منو هدایت میکنه

    و به نام خدایی که همواره من رو در راه درست راه کسانی که به اون ها نعمت بخشیده میزاره اون هم به صورت طبیعی و ساده

    استاد عباسمنش واقعا معجزه همزمانی رو دارم بهش عادت میکنم و دیدن این فایل جز هدایت من بوده

    اینکه هرروز میام داخل سایت و گزینه من رو هدایت کن رو که میزنم دقیقا و دقیقا چیزی رو که دنبال جواب هستم رو میگیرم و به بقیه کارهام میرسم

    امروزم دقیقا اینجوری شد که مثل همیشه دنبال جواب خواسته هام بودم و با پروژه تغییر رو به آغوش بکش هدایت شدم .

    یک شرحی از الان خودم میگم : استاد من تیرماه متوجه شدم رتبه کنکور ارشدم 305 شده و خب خیلی خوشحال بودم از این موضوع درحالی که من متاهل هستم و در مشهد زندگی میکردم. و در زمینه کاری خودم که سیستم های خورشیدی هستم خب ناظر عالیه الکتریکال نیروگاه های مگاواتی، طراح سیستم های خورشیدی و هرآنچه که مربوط به برق نیروگاه های خورشیدی هستش رو در پروژه های مگااسکیل یعنی از یک مگاوات تا 100 مگاوات رو فعلا دارم جلو میبرم و در مشهد در یکی از دانشگاه ها تدریس انرژی های خورشیدی رو هم دارم. اما یک چیزی به من میگفت که سقفم در این شهر پر شده باید حرکت کنم باید برم جلو و نباید به این وضعیت عادت کنم، که خب دیدن اون رتبه کنکور باعث شد با خودم بگم که دارم هدایت میشم دارم نشونه هارو میبینم و همچنین استاد که من واقعا با دونسته های خودم اون رتبه رو کسب کردم واقعا هیچی نخونده بودم. و خودم همیشه خیلی دوست داشتم توی دانشگاه بهشتی درس بخونم شاید این ارزوی 10 سال پیش من بود، خب نتیجه اومد برام و من همه ی دانشگاه های تهران رو زدم و در همین حین کارهام داشت زیاد میشد ولی به طوری که خیلی ساده به صورت اینترنتی یا نهایت چند روز یکبار بخوام به پروژه ها سر بزنم و همین هفته پیش نتایج مشخص شد که بله بهشتی تهران به راحتی در بهترین رشته برق سیستم قدرت قبول شدم، ولی خب نجوا ها کارش رو میکرد ازاین که خرجی خونه چی؟اگه کلاسای ترم اولت که دانشگاه تعیین میکنه تو کل هفته باشه چی؟ اگه شرکتت قبول نکنه چی، اگه بخوای بیوفتی دنبال کار جدید چی، باید هرهفته بری و برگردی بخاطر خانمت و خیلی چیزای دیگه و خب من همش با خودم رجوع میکردم به دوره 12 قدم هی میگفتم کار رو خدا برای من به سادگی و طبیعی میبره جلو، خدا کار من رو با عزت میبره جلو، من اصلا توی این راه قراره کلی بهم خوش بگذره ، قراره توی این دانشگاه هم تدریس کنم، قراره کلی دوره بزارم داخل همین دانشگاه، هرچقدر تونستم به نکات مثبت توجه میکردم نسبت به تکاملم اشکالی نداشت که منم شاید بترسم ولی نسبت به ایمانم، ترسم 1 بود و ایمانم 2، میگفتم خدا منو هدایت میکنه که قند تو دلم آب نشه، خب خبر دادم به شرکتم گفتم من تصمیمم به رفتن این دانشگاه و میخوام بیام تهران(البته که شرکتمم داخل تهران هستش) و خب خبر رسید که خیلی راضی و خوشحال هستند از این اتفاق(درحالی که شنیده بودم برای همکار های دانشگاهیم که خیلی تحویلشون نمیگرفتن اگر دانشگاه میرفتن، اما من با خودم میگفتم من یه چیز دیگه ام من مهم هستم براشون قراره خدا برام بسازه) در مورد دانشگاه کلاس های همه ی همکلاسی هام 4 روز در هفته شد ولی برای من دو روز در هفته اونم شنبه و دوشنبه و یکشنبه رو هم میرم تو شرکت حضور پیدا میکنم و خیلی عالی میشه، در مورد همسرم که خیلی خوشحال شده بود و ذوق زده و کلی هرجا میشست تعریف میکرد و ذوق زده میشد ولی خب یکم میدونم دلتنگ میشه ولی کلی از خوبی های این دانشگاه گفت و گفت منم پشت تصمیمت هستم، و خیلی ذوق زده ام که برم تهران مثل خودت استاد دوست دارم برم دنیام رو بزرگ تر کنم دوست دارم پیشرفت کنم دوست ندارم به شرایط فعلیم راضی باشم، من باید حرکت کنم خودم میدونم که ساکن باشم گندیده میشم دوست دارم مثل خودت استاد ایمانم رو به خدا نشون بدم و به راحتی و آرومی به جلو برم. دوست دارم به اندازه خودم قدم به قدم برم جلو و خدا میدونه که برم تهران چقد قراره اتفاق های مثبت تری برام رقم بخوره و چقدر کیف کنم چقد قراره به خواسته هایی که کلی منتظرش بودم با این ایمان و توکل به راحتی بهشون برسم و چقد دوست دارم اولین خونه ای که میخوام برای خودم بخرم توی تهران باشه و من واقعا شهر تهران رو با تموم زیبایی هاش دوسش دارم.

    تعجب، آغاز فهمیدن است

    شاید آنچه ما شناخت می نامیم

    اغلب چیزی جز باورهای قدیمی نباشد

    که هنوز با نگاهی تازه دیده نشده اند

    گاهی در کنار زندگی راه می رویم

    و خیال می کنیم آن را می شناسیم

    تا یک لحظه وضوح

    باورمان فرو بریزد

    و جهان تازه ای آشکار شود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: