دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 100


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مبینا رامک گفته:
    مدت عضویت: 1165 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    درود به استادِ ارزشمندم ،خانم شایسته و تمامی دوستان عزیز.

    سپاسگزارم بابت بهبودهای همیشگی سایت.

    چقدر قشنگه که هر مبحثی رو آموزش میدین در عملکردتون هم دیده میشه.

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    جواب؛

    آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرم رو اصلاح کردم دقیقا در شهریور ماه یعنی یک ماه پیش بود.

    پیروعه صحبت هاتون در همین فایل، نشانه های کم شدن و استوپ شدن درآمدم رو یکی دوبار دیدم و مثل هشدار بود برام که بیدار بشم، تو کتم نرفت که درآمد ماه طلاییم رو تجربه نکنم.

    مدام حجم فروشم رو میدیدم و میگفتم که اگر فلان ماه فلان حجم فروش رو زدم این ماهم باید بشه.

    شروع کردم به انجام کارهایی که کیفیتم رو بالا میبره ، مثل استمرار در سحرخیری ،شکرگزاری ، عمل به تمرینات دورم، بالابردن اطلاعاتم در حوزه کسب و کارم،انجام کار درست در لحظم، به چالش کشیدن مهارتهام و هر ایده ای که بهم گفته میشد رو در عمل انجام دادم بدون در نظر گرفتن نتیجه و انصافا با احساس خوب و آرامش.

    نتیجش این شد که درآمدم چندین برابر شد و اتفاقاتی که چندین ساله منتظرشم در کسب و کارم رقم خورد.

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    وام گرفتن و خریدن گوشیم به صورت چکی .

    من همیشه از حل مسائلم فرار میکردم، همیشه ساده ترین راه رو انتخاب میکردم و با نگاه به ظاهر خوشبینانه میخواستم مسائلی که حل نکردم رو ازشون فرار کنم، مثلا اینکه انشاالله خدا بزرگه، درست میشه حالا، زندگی رو سخت نگیر بابا میگذره، در لحظه زندگی کن مهم نیست چی‌ پیش میاد .. خیلی از زندگیم رو گذروندم.

    داستان ازینجا شروع شد که چند سالی بودش که میخواستم گوشیم رو عوض کنم و ویژن تعیین کرده بودم آیفون13، زمستون سال 92شرایطی جور شد که به صورت اقساط و چکی تونستم گوشی رو تهیه کنم.

    من هر 2ماه باید یه مبلغی که برام واقعا سنگین بود رو پرداخت میکردم و تا 1سال زمان میبرد.

    استاد دقیقا همونجایی که گفتین وقتی روی درآمدت حساب میکنی و میری چک میکشی چون مدام نگرانی ،این درآمد به روت بسته میشه ، دقیقا همین اتفاق برای من افتاد!!

    ازونجاییم که خانواده به شدت مخالف چنین کاری بودن که چکی خرید کنم و باهام اتمام حجت کردن که ببین دختر روی ما حساب نکنیاااا، به این خاطر پاس کردن این چک هایی که بنام پدرم هم بودن برام خیلی حیثیتی شده بود. خلاصه که من فقط تونستم چک اول رو به راحتی پاس کنم باقیش به سختترین شکل ممکن انجام شد..

    بهای سنگین من گریه های هرشبم، استرس بسته شدن حساب های پدرم و ..، و چون تمرکزم روی کمبودها و نگرانی هام بود با وجود تلاش های زیادم در کارم هیچ نتیجه ای حاصل نمیشد و رسما روی تردمیل میدوییدم و درآمدم به صفر رسید.

    در هر مداری که هستی ایده های هم مدارت رو دریافت میکنی، حالا گل بود به سبزه نیز آراسته شد، توی همین اوضاع بودم که رفتم وام خونگی هم نوشتم که یکجا یه بخشی از وامم رو پاس کنم، بدتر نابود شدم..

    مجبور شدم دوتا از گردنبند های طلام رو بفروشم، بازم قرض و بدهی ، انگار که هرچقدر تلاش میکردم ازین مرداب خارج بشم بیشتر فرو میرفتم..

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    اگر به اون شرایط برگردم هیچوقت چکی خرید نمیکنم، اجازه میدم پدرم نقدی پرداختش کنه یا یه گوشی هم قیمت با پول توی جیبم خرید میکنم و هیچوقت تلاش نمیکنم خودم و درآمدم رو به اطرافیانم ثابت کنم که من خیلی خفنم و ببینید کارم نتیجه میده.

    اجازه میدم تکاملم طی بشه، اجازه میدم ظرف درونیم بزرگ بشه، کیفیت خودم رو بالا میبرم

    مدارم رو تغییر میدم و به اندازه ای که مدارم بهبود میدم؛ افراد، شرایط و اتفاقات و ایده های من هم با کیفیتتر میشه و خواسته هام خود به خود و طبیعی ،آسان و عزتمندانه وارد زندگیم میشن.

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    -اینکه تو هرچقدرم کار کنی بازم نمیتونی یکجا برای خودت 40میلیون نقدی گوشی بخری.

    -اگه اجازه بدی پدرت برات گوشی بخره، مهر تائید میزنی روی این باورش که این دختر خودش رو سرکار گذاشته با این شغلش.

    -تو باید دستاورد به اطرافیانت نشون بدی.

    -تو روی اطرافیانت و افراد تاثیری نداری چون هنوز هیچ تغییری از تو ندیدن.

    چطور باورهام رو اصلاح کردم؟

    زاویه دیدم به این مسئله رو اینشکلی تغییر دادم؛ که مبینا این چالش پیش اومده که تو رو بزرگت کنه

    خدا تضادهارو نمیفرسته که نابودت کنه برعکس به همون اندازه که قدرت تخریبت رو داره میتونه چندین برابر بهت رشد بده و مدارت رو بالا ببره اونم در صورتی که آشغالارو نریزی زیر مبلا و حلش کنی..

    توی دوره کشف قوانین از دوره ای که خودتون هم درگیر بدهی شدین گفتین و راهکارهایی که دادین که میدونم سخته ولی باید تمرکزت رو از روی پول برداری ،خیلی کمکمم کرد و قلبم رو آروم کرد که میشود، امکان پذیره رهایی از بدهی ..

    خداروشکر این چالش اومد که الان با مبلغ کمتری توی این فشار قرار بگیرم اگه مبلغ بزرگتر بود و من کله خر میرفتم چک ماشین میکشیدم مثلا چی؟؟

    من فارغ ای هر دستاوردی ارزشمندم.

    خدا و جهان عاشق من هستن و میخوان که در بالاترین درجات زیست کنم.

    من هستم که خالق شرایط زندگیمم و من خلقش کردم این ناخواسته رو پس خودمم میتونم حلش کنم.

    مسئولیت زندگیم رو هم به عهده گرفتم و نگاهم رو ازینکه مقصر خانوادم هستن و باید اونا پرداخت کنن بدهیم رو برداشتم و کااااااامل حل شد استاد.

    فایل هایی که در این چالش بزرگ خیلی کمکم کردن سلسله فایل های نتایج دوستان از آموزه های استاد عباسمنش، روزشمار تحول زندگی من ، دوره کشف قوانین زندگی، فایل های رایگان توت فرنگی 19 دلاری بینظیر بینظیر بینظیر..

    خیلی ذوق دارم اینم بهتون بگم استادجان، من به همراه 10 نفر از همکارانم 10 ماهی هست که یه گروه داریم بنام روزشمار تحول زندگی من در این گروه لینک فایل های رایگانتون رو نشر میدم و با بچه ها به صورت انلاین راجب تجربیاتمون صحبت میکنیم.. زندگی هامون متحول شده .

    این گروه از توفیق های اجباری همون روزهای سختم بود ،«همراه با هر سختی آسانیست».

    استاد شما و تیمتون لایق بالاترین درجات حتی فرا تر از این هم هستین، خداروشکر برای حضورتون و آگاهی هایی که به زیبایی و با بهترین کیفیت در اختیار ما قرار میدین، خییلی ارزشمندین برام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 2017 روز

    سلام استاد عزیزم

    به لطف الله یکتا امروز هدایت شدم تا این تمرین فوق العاده را بتوانم پاسخ بدهم و تعهد بدهم به خودم که حتما مقید باشم.

    بدون مقدمه میرم سراغ تمرین اول من در تاریخ 1404.07.26

    1404.07.26

    پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    1. حوزه‌های اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:

    • کار و کسب (شغل و حرفه)

    • روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)

    • سلامت (جسمی و روانی)

    • وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)

    2. تحلیل رفتار: برای هر کدام از این چهار حوزه، به سوالات زیر پاسخ دهید:

    الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشدار دهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟

    1. 1. کارفرما و کسب: همین 3 ماه پیش. دیگه جهان پتک را برداشت زد تو سر من. و دیگه مجبور به تغییری شدم که الان میگم کاش سالها پیش مسیر جدایی و تنها کاری کردن را ادامه داده بودم.

    پاسخ قسمت دوم سوال: بله قطعا وجود داشت من سال 98 میخواستم جدا بشم از خانواده ولی هیچ مسیری را برای حرکت پیدا نمیکردم. همین موضوع باعث شده بود بترسم. از طرفی انگ بد حسابی به من خورده بود و کلی عزت نفسم خورد شده بود. البته که خودم مسئول شرایط خودم بودم. از پارسال دقیقا مهرماه ندای جدایی را می‌شنیدم. حتی در برهه ای رفتم و جای دیگری کار کردم. بعد از اون مجددا یک کار گرفتم با خانواده عزیزم ولی اینبار من مسئول 100 در صد بودم، که نتیجه به لطف الله عالی بود. و در نهایت رسیدیم به بخش آخر یعنی همین 3 ماه پیش که دیگه با یک تضاد بزرگ من متاسفانه دیر ولی بالاخره متوجه شدم و به میزان 95 درصد جدا کار کردم.

    2. 2. روابط: در این حوزه من خیلی جاها جزو دسته 3 بودم و واسه بعضی از افراد نزدیکم جزو دسته 1 بودم. همین 3 ماه پیش در پی اون تضاد کاری، به تضاد در روابط عاطفی با پدر عزیزم – که همیشه از ایشان سپاسگزارم بخاطر این همه کاری که واسه من انجام داده برخوردم – و بله ما در طی سالها شریک بودن، بسیار زیاد به تضاد برخوردیم ولی همیشه آشغال ها را می‌دادیم زیر مبل ⇐ نتیجه نامناسب میگرفتیم

    3. 3. سلامت: در این حوزه تقریبا بهتر عمل کردم. خب با دیدن نشانه‌های های قند خون سریعا وارد دوره عالی و بی‌نظیر قانون سلامتی شدم. تو این حوزه هم هنوز یک سری ایرادات دارم. در حقیقت باید ارزش بیشتری برای خودم قائل شوم. و مثلا ورزش کنم، پیاده روی را جدی تر بگیرم و متعهدانه تر عمل کنم.

    4. 4. وضعیت مالی: اینجا جایی هست که من خیلی دارم روش انرژی میذارم. بعضی اوقات تمام انرژی من روی این حوزه است. این حوزه جایی است که من سالها نشانه میدیدم، ولی عمل نمیکردم. ترس از تردشدگی، ترس نتوانستن، ترس اینکه ساده لوح باشم و سوارم بشوند، ترس کلاه سر من بذارند و خیلی ترس ها جلوم میومد. خیلی مقاومت دارم توی این حوزه. و البته خیلی هاشو رفع کردم. نصفی از این ترس ها را پشت سر گذاشتم. الان مدیریت مالی خوبی ندارم و هی میام بالا، هی میام پایین. الان باید مدیریت مالی ام را بهتر کنم و در این مسیر تغییر ایجاد کنم. پس جواب این بخش هم اینه که من جزو گروه 2 یا 3 هستم و بعضی اوقات 1. اما توی مدت اخیر چون دارم هر روز تنهایی روی خودم کار میکنم بیشتر در گروه 2 یا 3 بودم.

    ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟

    به طور میانگین برای هر حوزه بخوام بگم معمولا بین گروه 2 یا 3 هستم. مثلا چند ماه پیش توی روابط عاطفی به مسئله خورده بودم با همسرم عزیزم، که با مراجعه به روانشناس و کار کردن روی خودم بهبود پیدا کرد. اونجا جزو دسته 2 بودم.

    الان هم تلاش من اینه جزو دسته 3 باشم بیشتر. تا قدم آخر یعنی دسته 4 را براش تلاش کنم.

    1. در حوزه روابط: در این حوزه هم من با خرید دوره های عالی مثل عزت نفس، احساس لیاقت و خرید کتب روانشناسی عالی مثل وضعیت آخر، ماندن در وضعیت آخر، بازی ها، روانشناسی اعتراض، خداحافظی با نقش قربانی، آیین دوست یابی برای رشد شخصیتم قدم برداشتم و با یاد گرفتن توانایی مذاکره و صحبت کردن با افراد، بتونم مقاومت را پایین بیارم. اینجا جزو دسته 2 بودم.

    2. در حوزه وضعیت مالی: معمولا در حالت 2 هستم. تقریبا 3 سال هست تلاش میکنم این مورد را حل کنم. هر بار یک باگ پیدا میکنم و تلاش میکنم حل کنم. بهترین راه حل تا الان دوره هم جهت با جریان خداوند بوده است. تمام آموزش های اصلی استاد را برای من کامل کرد.

    ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟

    قطعا. آموزش در ذهن من جزو جدا نشدنی است.

    3. در حوزه کسب و کار: خیلی تلاش کردم بروز باشم. هرجا سوالی داشتم در مورد یک موضوع ساختمانی هر نشریه، هر مقاله، هر آئین نامه ای که نیاز بوده است را مطالعه کردم. خیلی به رشد من و رشد عزت نفس من کمک کرد برای اینکه بتوانم با مشتی پر حرف بزنم و عمل کنم.

    همچنین در کسب و کار سایتم، من جزو دسته 4 بودم. یعنی قبل از اینکه به مسئله برخورد کنم تغییر را ایجاد کردم. 1 سال پیشِ سایت من، قابل قیاس نیست با کیفیتی که الان دارد و این همه اش لطف خداوند بوده و هست.

    همچنین در این حوزه من فهمیدم مسئله اصلی کسب و کار من فراموش کردن پیگیری مشتری ها و از طرفی فراموش کردن ارسال پیش فاکتور هست که به لطف الله یکتا هدایت شدم به 2 نرم افزار عالی یکی برای crm و دیگری برای حسابداری. من مسئله ارسال پیش فاکتور را قبل از اینکه حاد بشه با اولین نشانه ها اصلاح کردم.

    3. امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیک‌تر است، بنویسید:

    • گروه 1 (بسیار مقاوم): تغییر نمی‌کنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.

    گروه 2 (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط می‌رسم، تغییر می‌کنم.⇐ وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)

    گروه 3 (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانه‌های جدی، احساس خطر می کنم و تغییر می‌کنم. ⇐ روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان) و سلامت (جسمی و روانی)

    • گروه 4 (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم. ⇐ کار و کسب (شغل و حرفه)

    من قطعا الان در هر حوزه ای بین گروه 2 و 3 هستم. اکثرا متمایل هستم به گروه 3. چرا؟ چون یاد گرفتم دیگه. یادمه توی همین دوره احساس لیاقت بیان شد که حواسمون باشه دیگه چک و لگد نخوریم از جهان و من اونجا گفتم نمیخوام بخورم. اما این خواسته ام بود ولی عملکردم چیز دیگه ای بود. الان به لطف خداوند عملکردم در مسیر خواسته هایم هست. یعنی تلاش میکنم با دیدن اولین نشانه ها تغییر را ایجاد کنم.

    تا الانم خدا خیلی خوب بهم کمک کرده.

    «حوزه انتخابی من برای شروع تغییر: حوزه مالی و مدیریت پول است»

    گام سوم: طراحی تغییرِ هوشمندانه

    1. تغییر زاویه دید:

    • سوال پیشرونده: «چطور می‌توانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور می‌توانم آن را “عالی‌تر” کنم؟»

    پاسخ به این سوال برای من یکم سخته. تقریبا هر کاری که فکر میکردم درسته را انجام دادم و در حال انجام دادن هستم. من تو همین 3 ماه گذشته تلاش کردم آموزش های فروش را تکمیل کنم.

    توانایی های برقراری ارتباطم را بیشتر کنم. نحوه بیانم را اصلاح کردم. تلاش کردم تا جایی که میتوانم صادق باشم.

    شخصیت مرد نرم را در خودم بهبود بخشیدم و تلاش کردم موحد باشم. از روی ایمان با مردم صحبت کردم. تلاش کردم صادقانه حرفم را بیان کنم. حرف هایی که قبلاً روم نمی شد بگم را بیان کردم و همون لحظه هم بیان کردم. تلاش کردم نحوه بیانم از روی ایمانم به خدای یکتا باشد.

    تلاش کردم ایمانم به خدماتی که ارائه میدهم را بالا ببرم و ارزش کار خودم را بشناسم.

    تلاش کردم توی گوگل روی خدماتی که ارائه میدهم اول باشم. منابع بهتر که قیمت مناسب تری ارئه میدهند را بشناسم. تلاش کردم بهترین خدمات را با قیمت منطقی ارائه بدهم.

    حالا برای بهبود این مورد یعنی افزایش ورودی های مالی تقریبا یک سری کارها را انجام دادم.

    الان بنظرم زمان این هست که اون I wish ها را به تاخیر بیندازم و یک مبلغی را برای تمرین آشتی و دوستی با پول از هر مبلغی که وارد حسابم میشه را ذخیره کنم.

    2. چطور می‌توانم در کارم به فردی باکیفیت‌تر، موثرتر تبدیل شوم و ارزش بیشتری خلق کنم؟

    1.بنابراین حالا که ابتدای هفته است. از همین الان شروع میکنم.

    2.این اولین قدم است. دومین قدم انعقاد قرارداد با یک تولید کننده ای است که قیمت مناسب تری به من ارائه دهد.

    3. شناسایی اولین گامِ فوق‌العاده کوچک:

    • مبلغ 500 هزار تومان از 5 میلیون ورودی پنجشنبه را بزنم به یک حساب برای پشتیبانی.

    • تحقیق در مورد اینکه با چه کسانی میتوانم بهتر در تولید با قیمت مناسب تر اقدام کنم.

    4. اولین گام کوچک من:

    اولین گام کوچک من تحقیق در مورد تولید کنندگانی است که سرمایه کافی برای تولید محصولات من دارند. جوری که من میفروشم. با یکی از همکارانم تماس میگیرم.

    پایان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    نیلوفر مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1170 روز

    به نام خداوند وهاب

    سلام به استاد گرامی و خانم شایسته‌ی عزیز

    سلام به دوستان عزیز

    استاد خیلی خوشحالم که تصمیمم برای تغییر با این پروژه همزمان شد.

    من به حرف شما عمل کردم که گفتید یک مهارت یاد بگیرید

    همیشه در حال پیشرفت باشید.

    همش سر در گم بودم که چی کار کنم

    بعد تصمیم گرفتم که یک دوره‌ی آموزشی شرکت کنم و مهارتی رو انتخاب کردم.

    20 روزی میشه که اقدام کردم

    خیلی خوشحال هستم که دارم آروم آروم قدم بر می‌دارم تا به نتیجه دلخواه برسم.

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    تقریبا یک سال پیش بود که احساس کردم اضافه وزنی که دارم، برام مشکل ساز میشه ممکنه دیابت و کبد چرب بگیرم. چون به شدت پرخوری می‌کردم و خیلی کیک و شیرینی و شکلات می‌خوردم و هیچ تحرکی نداشتم.

    حتی واسه خرید خونه بیرون هم نمی‌رفتم، همه‌ی خریدها با همسرم بود، فقط زمانی که می‌خواستم لباس بگیرم از خونه بیرون می‌زدم.

    تصمیم گرفتم که ی مدت رعایت کنم و شیرینی و کیک و بیخیال بشم، تا زمانی که به وزن دلخواهم برسم .

    انصافا خوب رعایت کردم، 10 کیلو وزن کم کردم و کلاً بیخیال شیرینی شده بودم.

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    در جواب سؤال دوم، ما باید 3 یا 4 سال پیش محل زندگیمون رو تغییر میدادیم، کلی نشانه دیدم ولی هیچ اقدامی نکردم، چون می‌ترسیدم، چون روی خدا حساب نکرده بودم، توی اون محیطی که همش انرژی منفی بود، غیبت و کدورت بود موندیم و شدم سنگ صبور همه، ساعتها تلفنی باهام صحبت می‌کردند و درد و دل می‌کردند، تمام تمرکزم روی خودم نبود بد جور نشتی انرژی داشتم. و هر کسی کاری داشت، به همسرم زنگ میزد.

    نتیجه دیر تغییر کردنمون اینه که 3 سال از زندگی عقب افتادیم، حتی روی روابطمون تأثیر گذاشته بود، هر چند وقت یکبار سر ی موضوع ساده و خنده‌دار حرفمون می‌شد. احساس می‌کنم اون انرژی منفی و فرکانس پایین روی اخلاقمون تاثیر گذاشته بود. یک زندگی که هیچ پیشرفت و بهبودی نداشت.

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی

    اول اینکه سعی می‌کردم مهارت نه گفتن رو یاد بگیرم، و اولویت اول زندگیم خانوادم بود. و سعی می‌کردم که افراد منفی رو با جسارت از زندگیم حذف کنم.

    دوست نداشتم که تو هر مراسم ختمی شرکت کنم، یا همش به عیادت بیمار برم، این کارهایی که بر خلاف میلم بود رو انجام نمی‌دادم.

    البته انصافا وقتی روی خودم خوب کار میکردم، 2 سال قبل از اینکه از شهرمون مهاجرت کنیم، زمانی که توی تابستان ما مسافرت بودیم، 2 تا مراسم ختم بود که توی اون شرکت نکردم،

    حتی وقتی به شهر جدید اومدیم، به دلیل دوری کسی از ما انتظار نداشت که بچه‌ها رو ول کنیم تو شهر غریب و بریم مراسم، چون توی امتحانات مدرسه و دانشگاه بود.

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    ترس از تنهایی و غریب بودن و شرک به خداوند بود که باعث شده بود من به اون شهر بچسبم.

    با وجود اینکه جهان همه جوره به من ثابت کرد که باید تغییر کنم و ی حرکتی بکنم.

    وقتی به فایلهای استاد گوش میدادم، کامنت و تجربه های دوستان رو میخوندم

    جسارت پیدا کردم و فقط و فقط روی خدا حساب کردم و همه‌ی کارها رو به اون سپردم

    توی کامنتای قبلیم گفتم که خداوند چطور برام سنگ تموم گذاشته و کارها رو آسون کرد و الان دارم زندگی رو زندگی میکنم، در آرامش، با عشق در کنار همسر و فرزندانم.

    هر کجا کم آوردم به قول استاد باید موفقیت های گذشته رو واسه خودم یادآوری کنم و بگم همون طور که قبلا به خواستم رسیدم، با استفاده از همون قانون و توکل به خدا به خواسته های بعدیم هم می‌رسم.

    الانم که دارم یه مهارت یاد می‌گیرم و تا چند ماه آینده به امید خدا کلی پیشرفت میکنم.

    ممنون و سپاسگزارم استاد و خانم شایسته‌ی عزیز بخاطر این پروژه ی بی‌نظیر

    در پناه الله همیشه بدرخشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    بهنام حاجی گفته:
    مدت عضویت: 4221 روز

    Hi dear master

    So i have decided to do the practice related to this project step by step;

    for the first question I’m gonna talk about when I’ve decided to bye health course because I had a good condition throughout my life and it was because of my interesting to sport especially Aggressive skate as well as my childhood when I was an active person along my life.

    But in a period of time since the health course was launched by master I’ve decided to bye it and kick start it into my life..

    As we are expected the results considerably astonishing because there was many misbehavior in my life, although I had graduated in medical laboratory science and had known many information about healthy diet.

    The results consist of severe hungriness in the morning which is solved, long-time resistant and activity without any hunger, decreasing costs for food and of course some chronic disease considering its not a problem and a long list as result of that course in my life.

    About second question I’ll talk about a situation related to my relationship when I received many signs of needing change along relationship consist of being dependent and bad feeling or incompatibility.

    Finally, as a result of experiencing long-time bad feelings and lose many opportunities in my career and many bad situation along that time I decided to leave that relationship and start a new era in my life and gradually good situation include good feeling and .. turned back.

    Third question:

    When it comes to beliefs and better to say limited notions along that period I’ll talk about fears especially loneliness or feeling of loss individuals as well as less self worth in relationship.

    Forth question:

    After that I worked on my self worth beliefs and overcoming to my fears quite that relationship and of course that I realize that I needed to embracing the change and quit about one year earlier with first signs.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    لیلی چشمی گفته:
    مدت عضویت: 1282 روز

    به نام خدایی که راهگشای زندگیمه

    سلام به روی ماه شما فرشته های تمام عیار دانشگاه الهی

    واستاد نابم استاد عباسمنش وخانم شایسته جانم

    دوسه سال پیش دختری که بسیار پرانرژی وقوی بود

    به دختری افسرده وکاملا بی انرژی تبدیل شدم

    شبها نمیخوابیدم وروزها رو با افکار منفی سپری میکردم جوریکه دوست داشتم بایه حرکت انتحاری وبعبارتی خودکشی خودم وزندگیم رو تموم کنم

    شبها بیدار بودم وزمانی که افکار منفی میومد ذکر الابذکرلله تطمئن القلوب رو تکرار میکردم بعد 4 شبانه روز

    که با خودم وخدا صحبت میکردم از خدا خواستم هدایتم کنه با خوندن سوره ی حمد کم کم همه چی بهتروبهتر شد

    تااینکه باسایت استاد اشنا شدم وبااینکه هیچی متوجه نمیشدم

    ولی فایل های رایگان استاد رو گوش میدادم

    وتمامی دوره هایی که بطور نامناسب به دستم رسیده بود رو پاک کردم

    وبخودم قول دادم اینقدر فایل های رایگان رو گوش بدم تا بتونم اونها رو خریداری کنم

    ادامه دادن باعث شد که قدم اول دوازده قدم رو بخرم

    وکم کم دوره ی لیاقت رو که به طرز شگفت انگیزی خریداری کردم

    دوره ی لیاقت از من دختری ساخت که زمین تااسمون با قبلم متفاوتم وشدم یه لیلی که خدا همچون یوسف منو از ته چاه داره به عرش میبره

    البته که به شرط تعهد وادامه دادن

    هرچی روی لیاقت کار میکنم باعث میشه جهان بیرونم نیز زبباتر وخداگونه تر شه ومنی که در زمینه لیاقت که خودش مبحث مفصلیه وشاه کلیده موفقیته وروابطم هرروز خدا راضی وراضیترم کنه

    سپاس از خدایی که منو هدایت کرد به این مسیر زیبا وبودن در جمع فرشته های تمام عیاری همچون شما دوست داشتنیااا

    عاشقتونم خیلی زیاد

    استاد عزیزم وخانم شایسته جانم جاتون تومنه وشما دستان خداشدین برای پیشرفت وارتقای من

    خدایاهزاران بارشکرت

    بهشت زیبای پدری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
    • -
      محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
      مدت عضویت: 425 روز

      سلام بر تو لیلی عزیز امیدوارم که حالت عالی عالی باشه

      خدا را شاکرم بابت اینکه میتونم در این سایت باشم و اینکه دسترسی داشته باشم به کامنت های سایت

      لیلی عزیز قبلا منم در این شرایط روحی بودم و احساس افسردگی میکردم و با هیچ کس صحبت نمیکردم

      و وای که الان که خودم رو میبینم میگم چه شده ، چرا من ی نفر دیگه شده ام

      شکر خدا بابت این قوانین بی نظیر و جادویی

      اری لیلی جان اگر تغییر کنی ، از راه درست هزینه کنی و تکرار و تکرار کنی و تلاش کنی که به آگاهی هات جامه عمل بپوشانی همین می شود

      یادمه همین پارسال گوشی و لب تاپم رو کلا ریسیت کردم و با ی ایمیل جدید وارد سایت عباسمنش شدم

      و تمام دوره های قبلیم رو پاک کردم!

      به خودم گفتم من چند تا دوره جذب دارم که قبلا تمومش کردم دوباره دوره بزینس دارم و…

      این ها با هم جواب نمیدن ، الان میبینم که با عباسمنش عالی ارتباط گرفتم و دارم نتیجه میگیرم پس گفتم همه رو میگزارم کنار و فقط با ی استاد ادامه میدهم تازه امکان کامنت گزاری و تعامل به دوستان هم هست ، دیگر نگرانی چی هستی امین جان

      شکر الله بابت این مسیری که رشد کرده ام انشالله که هی رفته رفته عالی تر هم می شود

      مرسی از کامنتت لیلی عزیز که من رو به گذشته برد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        لیلی چشمی گفته:
        مدت عضویت: 1282 روز

        سلام به شما اقا محمد چقدر خوشحال شدم بابت پیشرفت شما وچقدر باورم تقویت شد از اینکه

        اقایونی هم هستن که برای خودشون ارزش قائلن و وقت‌میزارن

        روی خودشون کار میکنند

        بینهایت تحسین تون میکنم‌که ادامه دادین وهدایت شدین به سایت بهشتی استاد عزیزم

        ویه چیز دیگه اونم اینکه چقدر جالب که تو این دانشگاه کنار هم هستیم ونقاط قوت وضعف مون رو میشناسیم و یاداوری میکنیم پیشرفت هامون رو

        ارزوی بهترینها رو براتون دارم در دنیا واخرت

        اوج گرفتنتون ارزومه پسر قدرتمند

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1205 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم

      سلام لیلی عزیزم چقدر خوشحال شدم وقتی کامتتو خوندم دختر زیبا تحسینت میکنم هزاران هزار مرتبه

      برای ما درس داره این مدل کامنتها که از کجا به کجا رسیدن امثال لیلی جانم

      با چه ابزاری رسیدن این مهمه

      با ایمان و توکل داشتن به قدرت خداوند و قدم برداشتن و رفتن با جسارت تو دل ترسها

      و تعهد دادن و ادامه دادن و تغییر کردن وقتی این جنس از ایمان رو خداوند میبینه وقتی میبینه بنده اش تسلیم شده درها رو یکی یکی

      براش باز میکنه

      آفرین عزیزم

      ادامه بده اون جلوها خیلی خبرها و اتفاقات خوبیه خیلی نعمت و ثروت و فراوانی رو گذاشتن برای من و شما و دوستان عزیزم

      چون لایقشون هستیم

      در پناه خداوند مهربان باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        لیلی چشمی گفته:
        مدت عضویت: 1282 روز

        سلام به روی ماهت دوست بالیاقت من

        ممنونم‌از شما دوست مهربونم

        منم شما رو تحسین میکنم که تو این بهشت زیبا هستین و وقت میزارین امیدوارم همگی کنار هم بدرخشیم وروز به روز بالاتر بریم

        وبشیم شاگرد زرنگای دانشگاه عباسمنشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    محمد بهمنی گفته:
    مدت عضویت: 906 روز

    بنام خدا استاد جان سلام

    دوستان عزیزم سلام

    راجب سوال اول میخوام بنویسم،

    من به مدت 7 سال یکجا کارمند بودم ک حقوق نسبتا خوبی داشت و با یک شیفت کاری عالی12 ساعت کار 24 ساعت استراحت و نزدیک خونمونم بود و مزایایی هم هر دو سه ماه یک بار میدادن، ولی یکجایی حس کردم دارم میگندم و هیچ رشد و پیشرفتی تو این کار نیست و این کار همین روال دائمی هست، و خودم داوطلبانه از اون کار زدم بیرون و هرکی میدید و حتی الانم میبینه میگه اشتباه کردی نباید میزدی بیرون و….

    ولی من خودم میدونم، تا وقتی ک سر اون کار بودم میگفتم خب حالا عجله ای نیست، منکع حقوقم هست، بذار سر فرصت یک کسب و کار راه میندازم و میرم سر کسب و کار خودم،

    ک همه هم میگن ک اونجا میموندی پیگیر کارتم میشدی ک من فقط میگم تصمیمم ب خودم مربوطه. تو این درس های زیادی گرفتم. از اونموقع تا الان ک حدودا یک سال و نیم میشه حدودا پنج شیش جای مختلف کار کردم و زدم بیرون، و با هر بار کار کردن برای دیگران، مصمم تر شدم ک اقا خدا داره بهت میگه اینا کار تو نیست، باید برای خودت کار کنی،

    الان از نظر مالی تو شرایطی هستم ک هرگز چنین چیزی رو تجربه نکردم و اینقدر تحت فشار نبودم، با اینکه یک جایی هم دارم کار میکنم ک ب قول استاد ورودی مالی داشته باشیم، ولی از اون طرف ب این هدفی ک چندین سال دنبالش بودم ک کسب و کار خودمو بزنم ب شدت نزدیکم و الان دارم توی مغازه یک نفر ک با سابقه هست تو این موردی ک من میخوام راه اندازی کنم و عطاری هست دارم ب صورت رایگان کار میکنم تا یاد بگیرم کار رو و احساسمو حتی توی این شرایط هم خوب نگه داشتم و میگم مسیر درستش همینه و خدا داره هدایتم میکنه حتی از این مسیر ب ظاهر سخت.

    راجب سوال دوم ک مثال زیاد دارم،

    توی بحث روابط یک الگوی تکراری برام هست اینه ک ی وقتایی طرفم یک کارایی میکنه ک من داغ میکنم و کات میکنم رابطه رو و اون با التماس طلب بخشش میکنه و میبخشم و وقتی ک از طرف حس خوب میگیرم و میخوام ک باشه، باز ی اتفاقاتی میوفته ک کات میشه رابطه با این تفاوت ک این بار من میخوام رابطه بمونه، ولی کات میشه و تلاش هم بی فایدس برای نگه داشتنش، واقعا دوس دارم این مورد رو حل کنم تا یک رابطه ارامش بخش و اروم داشته باشم مث بقیه. و الان مدتی هست ک با کسی تو رابطه نیستم.

    مورد بعدی اعتماد ب فامیلی هست ک هزاران بار به من و خانوادم ضربه زد ولی بازم اعتماد کردم،

    خانواده پدری من از زمانی ک دیگه بچه بودم ولی میفهمیدم خوب بد چیه یادمه همیشه با خانواده من دشمنی داشتن، جوری ک سال ها قطع ارتباط کردیم و همیشه ضرباتی ب ما وارد کردن و همه جا بدگویی مارو میکردن تو فامیل.

    پدرم ک فوت کرد اومدن و احساسات باعث شد ضربات یادمون بره و با عمو و عمه ها دوباره ارتباط بگیریم و یکی از عموها منو برد سرکار پیش خودش و وعده کارهای میلیاردی بهم داد ک برام پیمانکاری میگیره و… ک البته منم شرک ورزیدم و چشم امید بستم بهش، البته اونموقع تازه با سایت اشنا شده بودم، خلاصه رفتم و حدود یک سالی از دل و جون براش کار کردم جوری ک کار پنج شیش نیرو رو براش میکردم ک البته همیشه هم ناراضی بود و انتظار کار بیشتر داشت، تا اینکه یک عموی دیگم ک 7 سال باهاش قهر بودم یک شب سر باختن مداوم توی بازی فوتبال پلی استیشن باهام درگیر شد، و با شیشه شکسته یه ضربه ب سینم زد ک حدود 20 بخیه بزرگ خورد و یک ساعت و نیم توی اتاق عمل بودم و دکتر گفت اگر بدنساز نبودم و یکی دو میلیمتر دیگه عمیق تر بود اون شکاف بی شک من کشته میشدم و اون شد درس عبرتی برام ک دور چنین ادمایی رو برای همیشه خط بکشم و فقط خدا رو همه کس و کار خودم بدونم،

    در رابطه با سوال سوم

    توی روابطم احساس میکنم ک توقعم از طرف مقابلم خیلی بالاس و باید کمتر توقع داشته باشم ک طرف همونی باشه مو ب مو ک من میخوام توی اوایل رابطه، و مورد بعدی اینه ک بازم حس میکنم خیلی زیادی اهمیت میدم ب همه چیز توی رابطه و این باعث میشه ک خیلی چیزایی کوچیک برام بزرگ جلوه کنن و بره رو مخم و حتی ممکنه این حسم باشه ک خوشم میاد طرف بیوفته دنبالم و التماس کنه حتی، میخوام با خودم روراست باشم ک این اعتراف رو میکنم. ولی در کل توقع بالا و اهمیت دادن بیش از حد اونم توی اوایل رابطه و گنده کردن چیزای کوچیک، حس میکنم اینا پاشنه اشیلم باشن ک الان اگر برگردم با پارتنرم ک خیلیم دوسش داشتم، دیگه این کارارو تکرار نمیکنم.

    در مورد اقوام هم اگر برگردم ب عقب، همون روال عیسی ب دین خود و موسی ب دین خود رو ادامه میدادم ک دوری و دوستی رو عملی میکردم و هرگز بهشون نزدیک نمیشدم.

    راجب سوال چهارم هم میخوام روراست باشم با خودم،

    میگفتم ک منکه ازدواج نمیخوام بکنم باهاش، بذار مثلا جدی نگیرمش،

    یا اینکه میگفتم من همینم، ادم هم زیاده، این رابطه نه یکی دیگه، یا این باور ک طرف باید همونی باشه ک دقیقا من میخوام، و نمیتونستم تفاوت ها رو درک کنم و کنار بیام،

    یا این باور ک من جذابم و تیپ و استایل خوبی دارم پس همیشه یکی هست برام، ولی الان ک سنم بالاتر رفته متوجه شدم ک یک نفر باشه ک ارامش داشته باشی کنارش ارزش داره ب هزار نفر، و همون یکی رو ادم باید با تمام تفاوت ها باهاش خوب رفتار کنه تا اروم اروم مسائل بینمون درست شه همو بهتر درک کنیم،

    راجب فامیل هم گفتم ک ن حالا ک پدرم فوت کرده حتما تغییر کردن، حتما دیکه اصلاح شدن و میخوان جبران کنن، و اینکه میگفتم حالا درسته بدی کردن ولی خب ادم نیاز داره ب فامیل و رفت و امد، ولی الان درک کردم، بجز خواهر برادر و پدر و مادر و اون معدود رفیقایی ک امتحانشون رو پس دادن، نیازی نیست دور ادم خیلی شلوغ باشه، و حتی باید همین ادمای خوب زندگیتم گاهی نباشن و ادم با خودش خلوت کنه و تنها باشه و واقعا تنهایی لذتبخش تره گاهی و با خدای خودت تنهایی خلوت کنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  7. -
    رها هستم گفته:
    مدت عضویت: 2752 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام خدمت استاد گرانقدر و خانم شایسته مهربان و همه‌ی دوستان عزیز

    بسیار سپاسگزارم از استاد و خانم شایسته عزیز که با زحمت فراوان این پروژه ارزشمند رو برای رشد هرچه بیشتر ما، آماده کردن و از خدای مهربانم خواستارم که کمکم کنه تا بتونم به بهترین شکل با این پروژه پیش برم و مدارم رو رشد بدم و بالا ببرم ، به امید اینکه روزی جزو گروه پیشرو باشم .

    جواب تمرین دستورالعمل پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    سوال 1 : آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی، چه بود ؟ چه نتیجه‌ی ملموسی داشت ؟

    من دو مورد از آخرین تغییراتی که در زندگیم ایجاد کردم، قبل از این که جهان آخرین چکش رو تو سرم بکوبه رو بیان میکنم :

    اولیش در حوزه سلامتی بود که اضافه وزن زیادی پیدا کرده بودم و کم‌کم تضادها نمایان میشد و نشانه های واضحی از انواع بیماری‌ها در جسمم میدیدم ، نمیتونستم زیاد راه برم ، نفس کشیدن برام سخت شده بود ، تعریق‌های زیاد شبانه داشتم ، در خواب خروپف میکردم، بخش‌هایی از پوستم سیاه شده بود،

    خالهای گوشتی و زگیل روی پوستم میزدم، همیشه دل‌درد داشتم و چندین و چند علائم آشکار از اینکه من بیمارم و وضعیت داره کم‌کم بدتر میشه رو به وضوح در خودم میدیدم ، لباسهایی که دوست داشتم رو نمیتونستم بپوشم و وقتی تو آینه هیکلم رو میدیدم ، دوستش نداشتم . بعد، خواستم و تصمیم گرفتم تو این حوزه خودم رو تغییر بدم، با اینکه هیچ ایده‌ای نداشتم که چیکار باید بکنم چون روش‌هایی رو که قبلا امتحان کرده بودم ، انجام دوباره‌شون برام سخت بود و هم اینکه بعد یه مدت دوباره اضافه وزنم برمی‌گشت. چون این خواسته‌ی تغییر عمیقا در قلبم ایجاد شده بود، با هدایت خداوند با دوره قانون سلامتی آشنا شدم و وقتی آزمایش اولیه برای شروع دوره رو دادم،تا ببینم در چه وضعیتی هستم، دیدم که بله…. وضعیتم خرابه و کبدم چربه و پری‌دیابت هستم و اگر یکم دیرتر میجنبیدم، وضعیتم از این هم بدتر میشد . با قانون سلامتی تونستم وزنم رو بیارم پایین و یه هیکل خوب برای خودم درست کنم و تمام بیماریهام از بین رفت و کاملا سلامت شدم و تبدیل شدم به آدمی که میتونه کیلومترها و کیلومترها پیاده روی کنه و اصلا خسته نشه . خدا رو شکر

    دومین مورد به این صورت بود که من قبلا یه کسب و کار خوب و رو به رشد ، با چندین پرسنل داشتم که به همراه شریکم ، از صفر شروع کرده بودیم و به لطف خدا تا این مرحله ی خوب رسونده بودیم و کم کم داشتیم میوه‌هاش رو می‌دیدیم و میچیدیم ولی از اونجایی که داشتیم با آموزش‌های استاد پیش میرفتیم ، یه جایی متوجه شدیم که به این کار علاقه زیادی نداریم و تصمیم گرفتیم که بریم دنبال علایقمون ، با اینکه حتی نمیدونستیم اصلا به چی علاقه داریم . چون یه جورایی از این کار خسته شده بودیم ، به شوق تجربه‌ی فعالیت در کاری که بهش علاقه داریم و تجربه‌ی زندگی دلخواهمون، تصمیم گرفتیم این کسب و کار رو جمع کنیم و با پولی که پس‌انداز کردیم، مهاجرت کنیم به یک شهر دیگه و در جستجوی کاری باشیم که بهش علاقه داریم ، بدون اینکه به این موضوع توجهی کنیم که ما هیچ تکاملی تو این زمینه طی نکردیم و قدم خیلی بزرگتر از خودمون برداشتیم .

    بعد از اینکه مهاجرت کردم، در جستجوی پیدا کردن زمینه‌ای که بهش علاقه دارم، چندین موضوع رو امتحان کردم ولی بعد از یک مدت متوجه شدم که به هیچکدومشون علاقه ندارم و این مسئله مدتها ادامه داشت و من به هیچ نتیجه‌ی قابل توجهی نرسیدم و مدام از این شاخه به اون شاخه می‌پریدم و به نوعی در این مدت نسبتا طولانی من در حوزه‌ی کسب و کار، تبدیل شده بودم به یک آدم بیکار که نتونسته بود هیچ پول جدیدی خلق کنه و تو این مدت از پس‌اندازی که از کسب‌ و کار قبلیش داشت برای مخارج روزانه‌ش استفاده می‌کرد، که این پس‌انداز هم کم‌کم داشت تموم میشد . این موضوع بیکاری و اینکه نتونسته بودم پول جدیدی از مسیری که بهش علاقه دارم، خلق کنم، کم‌کم روی روحیه‌م تاثیر گذاشته بود و اعتماد‌ به نفسم رو خرد کرده بود و هر روز وضعیت روحیم داشت بدتر میشد و کنترل ذهن برام خیلی سخت شده بود ، مدام استرس و ترس وحشتناک داشتم ، شب‌ها با استرس شدید، به زور میخوابیدم و صبح‌ها به محض اینکه چشم‌هام رو باز میکردم استرس و ترس وحشتناک می‌اومد سراغم . مدام احساسم بد بود و با اینکه دائم فایلهای استاد تو گوشم بود ولی هیچ تاثیری رو احساسم نمیذاشت و نمیتونست حالم رو بهتر کنه. مدام گریه میکردم و از خدا طلب کمک و هدایت میکردم . نشانه‌های واضح بدبخت و فقیر شدن رو میدیدم و نجواهای ترسناک شیطان هم مدام تو ذهنم بود و حالم رو بدتر می‌کرد. تمام وجودم فریاد می‌زد که باید یه اقدام عملی جدی و یه تغییر اساسی‌ در زندگیم انجام بدم تا بتونم خودم رو آرام کنم ولی نمیدونستم چیکار باید بکنم . از اونجایی که در تمام عمرم تا به اینجا ، فقط برای خودم کار کرده بودم و کسب و کار شخصی داشتم، نمیتونستم خودم رو راضی کنم که برم برای دیگران کار کنم و از اونجایی که جز کار خودم، کار دیگه ‌ای به اون صورت بلد نبودم، کارهایی که میتونستم پیدا کنم، حقوقی داشت که نمیتونست از عهده‌ی مخارج اولیه‌ی زندگی من هم بربیاد و این برای منی که یه زمانی برای خودم درآمد نسبتا خوبی داشتم و نیاز مالی به اون صورت نداشتم، خیلی سنگین بود. و از طرفی چون با مخالفت شدید خانواده‌م ، این مهاجرت رو انجام داده بودم با این تفکر که میخوام زندگیم رو تغییر بدم و برم دنبال آرزوهام ، غرورم اجازه نمی‌داد که برگردم پیش خوانواده‌م و اعتراف کنم که شکست خوردم و دوباره از صفر شروع کنم . خلاصه کم‌کم داشت درد چکش‌هایی که از جهان میخوردم، شدیدتر میشد ولی هنوز به چکش آخر نرسیده بود . عمیقا از خداوند طلب کمک میکردم تا اینکه با کمک و هدایتهای خداوند تونستم غرورم رو بزارم کنار و برگردم پیش خانواده‌م و با آرامش نسبی که به دست آوردم ، به کمک خداوند و دستانش، کسب و کار قبلیم رو از صفر دوباره شروع کنم و الان با کمک‌های فراوانی که از خداوند رزاق و وهابم دریافت کردم و معجزات و هم‌زمانی‌هایی که خداوند در زندگیم انجام داد ، تونستم کسب‌و کار جدیدم رو تا حد خوبی رشد بدم . و الان دوباره آرامش به زندگیم برگشته و میخوام به صورت جدی‌تری روی دوره‌های استاد کار کنم و به صورت تکاملی زندگیم رو پیش ببرم تا به مسیر مورد علاقه‌م هدایت بشم و از نو، زندگی مورد علاقه‌م رو طراحی کنم و بسازم به کمک خدا . خدایا شکرت.

    سوال 2 : در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقا چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر پرداخت کردی ؟

    در پاسخ به این سوال هم ، من میخوام دو مورد رو بیان کنم :

    مورد اول برمیگرده به زمان کسب و کار قبلیم که در اوج رشد خودش بود و فروشگاه نسبتا خوبی در حوزه کاری خودش بود که مشتری‌های ثابت و وفادار خودش رو داشت و فروش نسبتا خوبی هم داشت و رو به رشد هم بود . تقریبا 5 یا 6 ماه قبل از اینکه زمان پندمیک و شیوع بیماری بشه ، از طرف خداوند با نشانه‌های مختلفی ، حتی از زبان مشتری‌ها ، هدایت شدیم که بخش اینترنتی فروشگاه رو راه‌اندازی کنیم و برای فروشگاه، پیج اینستاگرام بزنیم و از این طریق هم، فروش داشته باشیم و چون خیلی از این حوزه سردرنمیاوردم ، هدایت شدم به خرید یه دوره آموزشی در این حوزه و آموزش رو شروع کردیم و دست و پا شکسته و ناقص یه پیجی رو برای فروشگاه بالا آوردیم ولی خیلی این حوزه رو جدی نمیگرفتیم و تقریبا هیچ محصولی رو داخل پیج نمیذاشتیم و خلاصه این حوزه رو سرسری ردّش کردیم و بیشتر مشغول فروشگاه فیزیکی و فروش حضوری شدیم و هدایت خداوند و نشانه‌های جهان رو جدی نگرفتیم . تا اینکه خیلی سریع زمان گذشت و دوران پندمیک شروع شد و شرایط به گونه ای پیش رفت که ما مجبور شدیم به اجبار ، فروشگاه حضوری رو تعطیل کنیم و به این صورت فروش ما به کل قطع شد و نتونستیم به وقتش از طریق اینترنت هم فروش داشته باشیم با اینکه خیلی به موقع از طرف خداوند هدایت شده بودیم به راه‌اندازی فروشگاه اینترنتیمون. جالب اینجاست که از این موضوع درس نگرفتیم و تنبلی کردیم و همچنان فروشگاه اینترنتیمون رو راه‌اندازی نکردیم و دوره‌های تعطیلی بعدی هم از فروش اینترنتی بی‌نصیب ماندیم .

    مورد دوم برمیگرده به زمانی که تازه مهاجرت کرده بودم به شهر دیگه ، برای شروع یک زندگی جدید و پیدا کردن حوزه مورد علاقه و فعالیت و کسب ثروت در اون زمینه . در اوایل روزهای زندگی در شهر جدید وقتی در جستجوی این بودم که به چه موضوعی علاقه دارم، از خداوند هدایت خواستم و به طور واضح از طرف خداوند هدایت شدم به ادامه دادن یادگیری طراحی سایت که یه زمانی بهش علاقه داشتم و یه مقدار مربوط به رشته دانشگاهیم هم بود . به همین دلیل شروع کردم به آموزش دیدن تو این حوزه ، از طریق دوره‌ای که قبلا خریداری کرده بودم ، حتی چند نشانه واضح دیگه هم دیدم که این مسیر درسته و فقط باید ادامه‌ش بدم ، ولی من بعد یه مدت که تو یادگیری این حوزه پیش رفتم ، عجله کردم و از اونجایی که صبر به طی تکامل نداشتم و همش دوست داشتم خیلی سریع کسب درآمد کنم چون بعد از مهاجرت بیکار بودم و دوست داشتم خیلی سریع به درآمد برسم ، احساس کردم به این حوزه علاقه ندارم و رهاش کردم و رفتم سراغ یه حوزه‌ی دیگه و مدام از این شاخه به اون شاخه شدم ، در حالی که باید هدایت خدا رو جدی میگرفتم و آموزش تو اون حوزه رو ادامه میدادم و به طور کامل یادش میگرفتم و صبر به تکامل داشتم و رهاش نمی‌کردم، چون تقریبا 7 ماه بعد از این هدایت خداوند و رها کردن آموزش در این حوزه ، شرایط ایران به گونه‌ای پیش رفت که اینستاگرام فیلتر شد و حوزه‌ی طراحی سایت خیلی رونق پیدا کرد و هر کسی که تو این زمینه تخصص داشت، تونست از این موقعیت استفاده کنه و درآمد خوبی کسب کنه . و من اگر هدایت به موقع خداوند رو جدی میگرفتم و آموزش تو این حوزه رو به صورت جدی ادامه میدادم و رهاش نمی‌کردم و صبر به تکاملم داشتم، میتونستم خیلی سریع به درآمد برسم . و در اینصورت احساس شکست و سرخوردگی نمی‌کردم و اعتماد به نفسم رو از دست نمی‌دادم و مجبور نمی‌شدم دوباره به شهر خودم برگردم و دوباره کار قبلیم رو از صفر شروع کنم . و از مهاجرت و شروع زندگی جدیدم در شهر جدید، لذت می‌بردم.

    سوال 3 : اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می‌دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می‌دهی ‌؟

    در مورد اولی که بیان کردم، تعلل و سهل‌انگاری و تنبلی و کمالگرایی رو کنار میزاشتم و تمرکز بیشتری روی راه‌اندازی پیج و سایت فروشگاه و فروش اینترنتی میزاشتم و اون رو رشد میدادم و این باعث می‌شد که چه بسا فروشگاه فیزیکی رو جمع میکردم و فقط روی سایت و فروش اینترنتی فعالیت میکردم و تا الان حتما سایت و پیجم رشد خوبی پیدا کرده بود و با این تصمیم مسیر زندگیم تغییر میکرد، چون همیشه دوست داشتم و دارم که کارم اینترنتی باشد تا فیزیکی .

    در مورد دوم که بیان کردم، آموزش طراحی سایت رو رها نمی‌کردم و ادامه میدادم و به طی تکاملم صبر میکردم و بیشتر روی خودم کار میکردم و مدام از این شاخه به اون شاخه نمیپریدم و عجله نمیکردم و تمرکزم رو فقط میزاشتم رو یادگیری طراحی سایت . در این صورت با تمرکزی که داشتم، تا الان تخصص خوبی در این زمینه به دست آورده بودم و میتونستم درآمد خوبی برای خودم کسب کنم و به زندگی مستقلم در شهر جدید ادامه میدادم و به آزادی زمانی و مکانی و مالی رسیده بودم و زندگی دلخواهم رو به دست آورده بودم .

    و دیگه اینکه در هر دو مورد بیشتر روی عزت‌نفس و احساس لیاقتم کار می‌کردم و با بیماری کمالگراییم مقابله و درمانش میکردم .

    سوال 4 : به آن موقعیت فکر کن و بنویس : چه باور محدود کننده ای باعث می‌شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی ؟ چطور این باور را اصلاح کرده‌ای ؟

    از جمله باورهای محدود‌کننده‌ای که داشتم این بود که ،

    ” من نمی‌توانم ”

    ” من توانایی انجام این کار را ندارم ”

    ” من نمی‌توانم به این رشد و به این مهارت برسم ”

    ” من نمی‌توانم انسان متخصصی در یک زمینه خاص بشوم ”

    ” من نمی‌توانم به ثروت زیاد برسم ، بنابراین هرنوع فعالیتی بی‌فایده‌ست ”

    ” من نمی‌توانم مستقل زندگی کنم و از پس زندگی خودم بربیام و به آزادی زمانی و مکانی و مالی دلخواهم برسم ”

    ” من نمی‌توانم از مسیری که به آن علاقه دارم و با لذت کسب ثروت کنم ، و حتما باید با تلاش و سختی و زجر فراوان و کار زیاد و بدون آزادی زمانی و مکانی به درآمد برسم ”

    ” من توانایی این رو ندارم که از طریق اینترنت کسب درآمد کنم و فقط از طریق کار فیزیکی میتونم درآمد کسب کنم ”

    ” من توانایی ثروتمند شدن را ندارم همانطور که هیچ یک از اطرافیانم به ثروت فراوان نرسیده‌اند ”

    ” کسب درآمد از طریق اینترنت، کار سختی است ”

    ” به طور کلی من خود‌باوری و احساس لیاقت و عزت نفس پایینی در این زمینه دارم و همین باعث شده که نتونم تو این زمینه موفق بشم و نتونم هیچ کدوم از حرکتها و ایده هام رو تا رسیدن به نتیجه‌ی دلخواه ادامه بدم ”

    یک باور محدودکننده و بیماری‌ای که با شدت تمام در وجود خودم احساسش میکنم و همیشه و همه جا به من آسیب زده ، بیماری کمال‌گرایی ای است که دارم و باید با تمرکز بالا روی این بیماری کار کنم تا درمانش کنم .

    من هنوز این باورهای محدود کننده و بیماری رو در وجودم دارم و برای اصلاح و بهبود آنها دارم روی دوره‌ی احساس لیاقت و هم‌جهت با جریان خداوند و این پروژه‌ی جدید تغییر را در آغوش بگیر کار میکنم و بعد از اینها برای درمان بیماری کمالگراییم حتما روی دوره‌ی ارزشمند شیوه‌ی حل مسائل زندگی کار خواهم کرد .

    از خداوند مهربانم میخوام که در این مسیر تغییر و رشد ، کمکم کنه و یاریم کنه تا در این مسیر استمرار داشته باشم و تا پایان عمرم این مسیر رو ادامه بدم .

    خدایا هزاران مرتبه شکر به خاطر همه‌ی نعمتهایی که در زندگی بهم عطا کردی .

    از همه‌ی عزیزانی که کامنتم رو مطالعه کردن، سپاسگزارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1786 روز

    به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست

    سلام و درود عشق به همه ی شما خوبان

    استاد خیلی خوشحالم برای این پروژه ی جدید

    و سپاس گزارم برای این حد از متعهد بودن شما

    تمام سعی خودم رو میکنم که من هم متعهد باشم در این مسیر

    سوال1:

    دقیقا همین روزها که من دیدم زندگی روی ارامش رو داره به من نشون میده خیلی از اون مسائلی که سال ها در گیرش بودم داره رو به بهبودی میره

    اوضاع عاطفی خوبه و از لحاظ مالی هم تکاملی داره خوب پیش میره

    من با خودم گفتم درسته که این خواسته ی من آرامش فکری الان برای من محقق شده اما من نباید در همین خوشی بمونم ..من قشنگ احساس می‌کردم که یک سری تغیرات در سبک زندگی شخصیم بوجود بیارم …

    زمان های بیشتری رو روی فایل ها کار کنم و شخصیت خودم رو بهبود بدم

    این خواسته ی من در 10 روز قبل بود که خداوند هم دست به کار شد و من رو هدایت کرد با این پروژه که عزیزم تغییر را در آغوش بگیر و چقدر خوشحالم

    استاد من دوره ی احساس لیاقت رو هم خریده بودم و چند قسمتی رو گوش داده بودم اما چون دوره هم جهت آنلاین بود بیشتر تمرکزم روی اون بود

    و از خودم هی سوال میپرسیدم که چرا احساس لیاقت رو خریدم حتی یه مقدار ترس و مقاومت هم داشتم برای گوش دادن

    در این یک هفته ی گذشته چند بار تصمیم گرفتم که برم سراغش و قسمت 1و2 گوش دادم

    با صحبت های شما دیگه صد درصد مطمئن شدم که باید برم سراغ آگاهی هاش و استفاده ببرم

    شاید شرایط الان من خیلی از لحاظ مالی بولد نباشه اما دقیقا آرامشی رو دارم که چندین ساله دنبالشم اما حواسم بود که توی این حالت سکون نمونم و خدارو شکر که

    نشانه ها امد..

    سوال2:

    در رابطه با این سوال یه عالمه مثال دارم از خودم ..

    مثلا در رابطه ی با مسائل عاطفی با همسرم و یا چالش هایی که باهم داشتیم استاد من بهایی به اندازه چندین سال از عمر خودم رو پرداختم …

    هر بار جهان به من یاداوری میکردم که تمام تمرکزم رو بزار روی خودت و تغییر خودت اما توجه من همش روی تغییر همسرم بود

    فکر میکردم ایشون باید تغییر کنه تا مشکلات ما حل بشه

    سال های اول که واقعا تو در دیوار بودم زمانی که با شما آشنا نبودم مثل یک آدم افسرده ی بی خانمان که هیچ کسی نداره ..حتی بعد از آشنایی باشما و قانون باز هم تمرکز من بیشتر مواقع می‌رفت روی همسرم و اصلاح کردنش

    که هررررر بار هم همون نتایج رو میگرفتم و واقعا چک و لقد های بیشماری از این جهان خوردم

    نداشتن آرامش

    احساس برگی در باد بودن

    تنها و بی کس

    یه آدمی که احساس قربانی شدن داشت

    هر روز جنگ و مرافه

    در یک کلام داغونه داغونه داغون

    هزینه ای من برای این تغییر نکردن دادم 6سال از عمر گرانبهای خودم بود ..

    لحظاتی که میتونستم با حال خوب بگذرونم همش با ترس و غم و ناراحتی و اعصاب خردی گذشت

    و انصافا که هزینه ی بسیار گزافی دادم براش

    سوال3:اگر برگردم به اون زمان

    کاری رو میکنم که 2_3ماهه دارم انجام میدم

    تمام سعی مو میکنم که تمرکزم روی خودم باشه

    و قانون رو بپذیرم که من هییییییییییییچ قدرتی ندارم که بتونم شخصیت دیگری حتی همسرم حتی فرزندم رو تغییر بدم و به مسیر خوشبختی بذارمشون تا زمانی که اون ها خودشون نخواستن…

    ایمان و اعتمادم رو به خداوند بیشتر میکنم

    همه ی امور زندگیم رو به خداوند میسپرم

    سعی میکنم ا نقدر این خدای جدید رو برای خودم قدرتمند و بزرررررگ کنم یعنی باورش کنم که هیچ مشکلی منو نتونه از پا در بیاره

    زمان بیشتری رو روی سایت و فایل ها میزارم

    با این که خیلی در فضای مجازی نیستم اما باز هم همون مقدار و کم کمتر میکنم

    از وقت و زمانم استفاده ی بهینه میکنم

    کاری که دارم انجامش میدم سعی میکنم صبح ها زود از خواب بیدار بشم

    برنامه ریزی کردم برای ورزش زبان خوندن و کلاس رفتن در جهت رشد خودم

    به خودم بیشتر بها بدم

    خودم رو عاشقانه دوست داشته باشم

    خداوند رو با تمام وجودم باور کردم و هر روز رابطم رو باهاش بهتر میکنم

    سعی میکنم متوکل بودن و تسلیم بودن رو در عمل اجرا کنم

    خوندن کامنت های دوستان توحیدیم در سایت خیلی به من ایمان و انگیزه می‌دهد که من هم میتوانم …

    باور غلطی که من داشتم شرک من بود که خیلی راحت خداوند به من نشون داد که چقدر من در وجودم شرک دارم و قدرت رو داده بودم به آدم ها

    و روی اون ها حساب میکردم

    کسانی که هیچ کاری نتونستند برای من انجام بدن حتی یه دونه ارزن رو نتونستند برای من بیارن با این که در جایگاه های بسیار بالایی بودند

    اما خداوند به من نشون داد

    که همه چیز دست خودشه

    و این درس بزرگی بود که هر بار دارم توش بهار میشم که توحید همه چیزه

    این خدا برای من همه کار میکنه اگر من فقط و فقط از خودش بخواهم…

    خیلی موارد دیگه م هست که میخام در موردش بنویسم

    ان شالله از خداوند میخام به من رو در این مسیر ثابت قدم نگه داره..

    باز هم سپاس گزارم ازتون استاد عزیزم خانم شایسته مهربان و تمام عوامل سایت

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    سهیلا راد گفته:
    مدت عضویت: 1181 روز

    خدای مهربانم من هرچه دارم از تو دارم بی نهایت ازت سپاسگزارم

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    من آدم تغییر نبودم. خیلی برام سخت بود. آدم انتخاب های جدید نبودم و تغییر تو هرچیزی برام سخت و پر از ناراحتی بود. البته تا قبل اومدنم توی برنامه های شما استاد عزیزم. درباره این سوال خیلی فکرکردم 4روزه. فقط یه اتفاق بود که انگار قبل از تضاد خودم اقدام کردم براش.اما چون خصوصیه نمیتونم توضیحش بدم. اما نتیجه انقد آسون بود انقدر دلپذیر بود انقدر راضی کننده بود و باعث شد خودم رو باور کنم، توانایی هام رو باور کنم، احساس رهایی کنم، اعتماد به نفسم بالا رفت، باعث شد برای یه خواسته خیلی بزرگ بعدش اقدام کنم و انجامش دادم. در واقع رشد کردم و بزرگ شدم. به خودم افتخار کردم و فوق العاده حالم خوب بود. حتی الان که دقت میکنم باعث شد درهایی از نعمت ها به زندگی باز بشه که ما فکرشم نمی‌کردیم

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    کار من درمان مو خانم هاست. وقتی شروع به کار کردم با یه کمپانی آموزش دیدم که تنحصاری بود یعنی موادش رو خودش تولید میکرد و منم راضی بودم ولی یه مشکلی که داشت موادش خیلی گرون بود نسبت به بقیه موادها و برای یه سری موها هم اون جوابی که باید رو نمیگرفتی باهاش. بارها این نشونه رو دیدم که باید با موادهای دیگه هم آموزش ببینم و باگ کارم رو از بین ببرم. اما چون کمال‌گرا بودم و باور کرده بودم این بهترین مواده و موها سالم میمونه انقد نرفتم آموزش با موادهای جدید ببینم که چندتا نارضایتی و به دنبالش احساس بد پیدا کردم و اعتماد به نفسم توی کار کم شد. و به خاطر همین کلی هربار هزینه میکردم و موادش رو میخریدم و با همون کمپانی آپدیت میشدم و کلا هیچ علمی اضافه نمیشد و فقط پول من از بین می‌رفت. نمیگم مواد خوبی نبود ولی برای هر مویی هم مناسب نبود در صورتی که اون کمپانی اینو نمی‌پذیرفت و میگفت کامل مناسبه انواع مو هست که بعدها فهمیدم این یه روش برای فروش خودشونه

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    قبول میکنم که فقط یه مواد عالی نیست و علم پیشرفت کرده. تحقیق میکردم و موادهای بهتری برای هر نوع مو پیدا میکردم کار میکردم باهاش تا هم تجربم بیشتر بشه هم پولی که خرج میکردم به اندازه باشه و هم اینکه اعتماد به نفسم تو ی کار حفظ بشه.

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    باور به کمبود ( فکر میکردم فقط یه مواد خوب تو ایران وجود داره و مواد خوب کمه)

    باور به ناتوانی خودم( فکر میکردم اگه بخوام با موادهای دیگه کار کنم سخته و از پسشون بر نمیام)

    باور به اینکه هرچی پول بدی همونقدر اش میخوری ( اینکه اگه موادم گرونه چون خوبه! در صورتی که اون مواد انحصاری کمپانی بود و فقط می‌شد از خودشون خرید کرد و بعدها که دیگه از این مواد دست کشیدم دیدم مواد بهتر از اونم بوده و با قیمت خیلی کمتر و اون کمپانی هرجور میخواست قیمتش رو بالا میبرد)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2798 روز

    به نام خدا

    خداوند هادی و رهنما

    استاد سلام مریم جان سلام

    خدا قوت به شما و عزیزان و همکاران سایت عباس منش

    دوستان سلام

    پروژه تغییر

    کلمه تغییر کلمه است که یا از آن فرار میکنیم

    و یا مشتاقانه به سمتش،میاییم

    حال این ما هستیم که کدام گروه باشیم

    تغییر را دوست دارم

    هر چند تغییرات من شاید کم بوده ولی،دوستشان دارم

    و از خداوند کمک و هدایت میخوام تا در مسیر درست یاریم کند

    سوال اول.یه مورد یه بحث مالی تصمیم گرفتم بدهی را تسفیه کنم و از دوره حل مسائل استفاده کردم و با انجام تمرینات و الهامات اون مسله کامل حل شد و خیلی خوشحالم

    و یه مثال دیگه زمین کشاورزی داریم که تصمیم گرفتیم خودمون بهش رسیدگی کنیم و پیشرفت خوبی داشت

    که هر دو به لطف الهی و هدایتهایش پیش رفت

    سوال دوم.اینو خیلی دوست ندارم اینجا بگم و در دفترم می نویسم

    اما دیدم سوالات دیگر بهش،مربوط است

    خانه میخریدم

    و تضاد مستاجر بودن و کرایه خانه هر سال اذیت میکند مخصوصا موقع پرداخت اجاره

    دلم میخواست خانه خودم میبودم

    سوال سوم.

    اگر به عقب برگردم حتما تلاش و توکل میکردم و خانه میخریدم

    سوال چهارم.

    باور اینکه من نمیتونم خونه بخرم خونه کردن هست من کجا خانه کجا

    باور اینکه درآمد همسرم کفاف پرداخت قسط رو نمیده

    باور عدم لیاقت خانه خوب

    باور عدم فراوانی

    وقتی باور را عوض کردم گفتم من میخوام خدا میده

    پول خونه و ماشین و عروسی از غیب میرسه

    خدا خودش جور میکنه

    اقدام کردم راهها به طرز جادویی باز شد و مرحله به مرحله پیش رفتیم و الان در حال پرداخت و در فکر کابینت های خانه هستم

    به لطف خدا در همین سال به خانه خودم میروم

    تغییر را باید جدی بگیریم و با عشق و علاقه از آن استقبال کنیم اینگونه بهتر و راحت تر به مقصد میرسیم

    خدایا کمکم کن تا بتوانم اول تو را باور کنم

    دوم توکل کنم

    سوم باور کنم لیاقت دارم به خواسته هام فکر کنم و بهشون برسم

    شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: