این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/abasmaneshsastori.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-14 04:56:532025-10-15 22:07:26دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وقتی یه پروژه یا یه فایلی رو میبینم که استاد روی سایت قرار دادن چقدر ذوق میکنم واقعا ممنونم استاد :)
تازگی ها موضوع بالا نرفتن پیجم خیلی اذیتم میکرد با اینکه من واقعا تلاش میکنم ولی اصلا نتیجهای نمیگرفتم و الان خوشحالم که قراره خودم رو تغییر بدم و اتفاقات قشنگی رو رقم بزنم
از اونجایی که من خالق زندگی خودم هستم با تغییر خودم میتوانم نتایج زندگی ام را تغییر دهم :)
• کار و کسب: گروه 3 (معمولاً به دنبال پیشرفت خود و ارتقای خودم هستم اما باورهای محدود کننده ای دارم که مانع رشدم میشود).
• روابط: گروه 3 ( خداروشکر داخل روابطم خوب هستم و خیلی راضی هستم اما در بعضی از موارد خودم را برای بهبود رابطه تغییر نمیدم و وقتی که به یه تضاد بر میخورم دو ریالیم میفته که عطیه باید این رفتارتو تغییر بدی ).
• سلامت:: گروه 3 ( حقیقتا برای سلامتی تا کنون خیلی ذهنم رو درگیر نکرده و معمولا دوست ندارم که مواد مضر رو بخورم ولی برای باشگاه و ورزش خیلی دوست دارم این کار رو انجام بدم ولی متاسفانه انجام نمیدم تا در برخورد به یه تضاد خودمو مجبور کنم).
• وضعیت مالی: گروه4 (حواسم هست و میخواهم به لول خوبی برسم و خب البته که خیلی جای پیشرفت دارم ).
حوزه انتخابی من برای شروع تغییر: کسب و کار، من شخصا به دنبال پیشرفت و رشد خودم هستم اما به دلیل باورهای محدود کننده ای که دارم اون نتیجهای که باید به دست بیارم رو نمیارم >>
پس اولین موضوعم رو همین میزارم تا به اون نتیجهی دلخواهم برسم
چطور میتوانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور میتوانم آن را “عالیتر” کنم؟»
1_با پیدا کردن آموزشهای خیلی راحت و آسان که مخاطب رو به وجد بیاره …
2_ با کار کردن روی باور های خودم و تکرار جملاتی مثل: تو میتوانی به راحت ترین شکل ممکن مخاطب خودت را پیدا کنی >>
خداوند تو را به راحت ترین شکل ممکن به راه حل هدایت میکند.
به خدا اطمینان کن و مطمئن باش که اون چیزی که میخوای رو بهت میده …
3_ با کشیدن طرح های خیلی زیبا
4_ آموزش چیزهای گوگولی که به صورت مرحله مرحله نشون داده بشه …
5_ پیدا کردن یک سبک زیبا و راحت برای طراحی با مداد
اولین گام کوچک من:
● پیدا کردن یه سبک زیبا و راحت برای طراحی با مداد ( امروز بعد از انجام تمرین)
● کار کردن روی باور: تو به راحت ترین شکل ممکن مخاطب هدف خودت رو پیدا میکنی و خدا تو رو هدایت میکنه :) ( امروز ده دقیقه مثال های زیادی رو در این مورد برای خودم بیاورم)
سلام به همگی دوستان عزیزی که دارن کامنت منو میخونن درود و مهر بر همگی
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
من در کارخانه ای کار میکردم که کلی حجم کار رو سرم ریخته بودن و اصلاب راشون مهم نبود که چجوری انجامش میدم مثلا کارهایی سنگین که برای مردان هم سخت بود اما منو مجبور میکردن انجام بدم و هی راه میومدم و هی کار بعدی اضافه میشد و اعتراضم میکردم میگفتن اینجا اینجوریه نمیخای برو برای تسویه و من به اون کار نیاز داشتم. بعدتصمیم گرفتم که کسب وکار خودمو راه بندازم ولی در محیط کار انقدر فشار زیاد بود وقت آزاد نداشتم که به ایده ای فکر کنم یا آموزشی ببینم میرسیدم خونه از فرط خستگی میخابیدم تا فردا دوباره برم سرکار مثل رباط بودم آرزوم بود یه کار سبک با حداقل درامدی داشته باشم که بتونم توی وقتهای ازادم روی کسب مهارتم کار کنم با یه مشکل و فشار کاری استعفا دادم و هدایت شدم به کارخانه برادرم که عملا کار خاصی نمیکنم و تایمم آزاده اما بخاطر نسبت فامیلی و اینکه کاری براشون نمیکنم به حداقل حقوق راضی شدم و اینجا هستم توی این یکسالی که اینجا هستم روی مهارت طراحی سایت کار کردم و یه سایت رو تقریبا کامل کردم امیدوارم دیگه آماده شده باشم برای استارت کار شخصی خودم چون چندتا ایده دارم و نمیدونم کدومو جدیتر بگیرم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
من توی یه رابطه دوستی بودم با همکارم قرار بود انگیزه هم باشیم برای رشد اون دوستم خیلی به من کمک کردم که بتونم استعفا بدم و از اون کار بیام بیرون و قرار بود اونم استعفا بده اون جایگاه و درآمد و سابقه کاریش از من بیشتر بود ولی یکسال بعداز من بیرون اومد قرار بود باهم یه کاری رو شروع کنیم اما توی یه برهه ای از زمان ما شده بودیم مرحم درد ودل هم و از مسیر کلی دور شدیم و کلی از هم متوقع شده بودیم اون میخاست قسمت سخت کار رو به عهده من بذاره و اون فقط دیده بشه معروف بشه و خیلی کوتاه میومدم و از یه جایی به بعد نمیتونستم رفتارهاشو تحمل کنم ولی صبر میکردم شاید به خودش بیاد. بارها متلک میگفت ؛ توقع های بیجا براش ایجاد شده بود ؛ بارها میدیدم در حق دیگران مثلا صاحب شرکت قبلی چقدر دعای بد یا همون نفرین میکرد در صورتیکه خودشم مقصر بود میدیدم با همکارانش چقدر چالش داشت و چقدر رابطش با خانوادش افتضاح بود و فقط با من خوب بود اونم چون من خیلی کوتاه میومدم و دوسش داشتم اما این نشانه ها رو نمیدیدم تا اینکه غیبش زد یهو و من پیگیری کردم خیلی بد خیلی بد باهام برخورد کرد که تو کاری نکردی برای کار و منو مسخره رویاها کردی من دست رو زانوی خودم میگیرم منت تو رو نمیکشم و حرفهایی زد که باورم نمیشد و من که کوهی از حرفهای نگفته بودم یکی دوتا حرف حق بهش زدم کلا بلاک کرد و باورم نمیشد انقدر نمک نشناس باشه. گذشت و من روزها غصه خوردم تمامم رو براش گذاشتم هر روز حالشو خوب میکردم اما خودش باعث حال بدی من شد. 5 ماه هرروز بهش فکر کردم و هردو به یک جشن عروسی دعوت شدیم بهترین برخورد رو با خودش و مادرش داشتم خودش شوکه بود و اصلا به روی خودش نیاورد و دیدم این مدت که من نبودم استعفا داده فشار روحی سختی داشته فردا زنگ زد رفتیم بیرون و ازم خواست که بیاد کارخونه داداشم کار کنه منم تمام تلاشم رو براش کردم بااینکه میدونستم به درد شرکت ما نمیخوره و نشد که بیاد و چندتا کار دیگه بارش جور کردم جاهای دیگه اما قبول نکرد. و بعداز یک هفته دوباره رفتارش عوض شد و آنفالو کرد و پیج جدید زدو همش نیش و کنایه ای بابا مگه من درحقش چه بدی کردم دیدم ذات آدمها تغییری نمیکنه و من ذاتش رو دیدم و نمیخاستم قبول کنم الان دقیقا همینجا هستم حسم گفت آنفالوش کن و کلا اینستا رو نبین. سخته ولی دارم انجامش میدم و تمام وجودم میگه عزت نفس عزت نفس عزت نفس باید تقویت بشه.
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
اگر بعقب برگردم قطعا از خودم نمیکنم بدم به اون تعادل رو رعایت میکردم و محبت هامو به اندازه میکردم رابطم رو باخانوادم صمیمیتر میکردم وقت برای همه جنبه های زندگیم میذاشتم و راجب همه چیز باهاش حرف نمیزدم فاصله رو رعایت میکردم و هر الارمی رو میدیدم خودم عقب میکشیدم چون اون اوایل اون بیشتر سمت من میومد و عاقلانه تصمیم میگرفتم و حدود رعایت میکردم . و بیشتر باخودم صمیمی میشدم باری خودم وقت میذاشتم.
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
باور کمبود و عزت نفس پایین . بت ساختن از این شخصی که خود پراز گیروگور هست و فراموش کردن خدایی که همیشه کنارمه با منه. چون فکر میکردم همینه که هست بهتراز این نیست باید تحمل کنم بالاخره زندگی همینه و…. در حال اصلاح هستم هنوز کامل نشده تصمیم گرفتم از زاویه دید خدا به قضیه نگاه کنم رابطمو با خودم درست کنم و روی عزت نفس کار کنم و لذتش رو ببرم فقط روی خدا حساب باز کنم الهی آمین
ممنونم ازت که نطرمو تا اینجا خوندی اگه چیزی به قلبت برام اومد بنویس . سپاسگزارم
سلام استاد وهمراهان عزیز..میخاستو بدونم میشه در این زمینه 2 حوزه را انتخاب کرد یاخیر؟؟ممنون میشم اطلاع بدین تا بیشتر بتونیم کارکنیم و بتونیم صحیح تر و راحت تر و لذت بخش تر این مسیر را ادامه بدیم …ممنون از همه دوستان و استاد عزیز قبل از هرگونه جواب گویی شما …
سلام و درود بر استاد عباسمنش عزیز و بانو شایسته جان و دوستان همراهم در این سایت توحیدی
خدایا شکرت بابت شروعی دوباره شروعی سرشار از عشق و انگیزه الهی برای بهبودهااای عالی تر در راه رسیدن به سعادت دنیا وآخرت
استاد جان بانو شایسته جان بی نهایت سپاسگزارم بابت آگاهی های ناب الهیتون
پروردگارا ما را در مسیر الهی خودت هدایت کن به درک درست و اصل و آسان و لذت بخش قوانین الهیت و هدایت کن به آسانی ها برای انجام آن ها در عمل
پروردگارا ایمانمان را بیفزا
الان با خوندن متن این قسمت هدایت شدم به نوشتن این کامنت از درک این قسمت
طبق قانون، «اگر خودم آگاهانه به دنبال پیشرفت و بهبود باشم و از تغییر استقبال کنم، خیلی کمتر با تضاد مواجه می شوم. زیرا جهان نیازی ندارد با تضادها، به من یادآوری کند که باید تغییر کنم
خداوند با خوندن این قسمت چراغ هدایتش را بر قلبم اینگونه روشن کرد
اگر بنده من ایمان بیاورد و سپاسگزار باشد مرا چه به عذاب بنده
حالا من بنده اگر فقط بتونم ذهنم را افکارم را کنترل کنم و آگاهانه توجهم را به داشته هام به زیبایی های اطرافم ببرم و سپاسگزار آن ها باشم جهانم هر روز زیبایی های بهتر و نعمت هااای بیشتر را به من عطا میکنه
اگر من توجهم را آگاهانه ببرم به سمت ویژگی خوب افراد و آن ها را تحسین کنم و سپاسگزار کار خوب آن ها باشم جهان هر روز رفتارهااای بهتری از اون افراد نشونم میده
اگر من ذهنم را آگاهانه به سمت فراوانی هااای اطرافم ببرم جهان فراوانی هااای بیشتری را به من نشون میده
اگر موقع خرید ذهنم را آگاهانه ببرم به سمت فراواتی ها و اینکه خرید آگاهانه و با عشق رسالت منه و باعث میشه جهان پیشرفت کنه پس طبق قانون جهان پول و ثروت بیشتری به من میده چون هر چقدر با عشق خدمت کنی و ببخشی طبق وعده خداوند تو را می افزایم
اگر من هر روز آگاهانه و باعشق مسئولیتم را انجام بدم و شکرگزار نعمت سلامتیم و توانایی هایم باشم طبق قانون من هر روز سلامت تر و پرانرژی تر میشم و هر روز در انجام کارهام توانمند تر میشم
و اینکه اینجا چراغ نور الهی بر قلبم پر رنگتر میشه که چقدر پروردگارمان عاشقمونه و اگر راه را اشتباه بریم تضادها بوجود میاد تا با برخورد با تضادها متوجه بشیم مسیر را اشتباه اومیدیم قربونش برم گفته متوجه شدی اشتباه رفتی در توبه برات بازه بیا و برگرد من بی نهایت بخشنده و مهربانم حالا اگر دو مرتبه اشتباه کردی دوباره طبق قانون تضادها میاد و خداوند در این تضادها فقط خیر مطلق برامون میخواد
میگه آی بنده من دوباره مسیر اشتباه رفتی باز گرد بیا من با تو هستم فضل و رحمت من از ابتدا با تو بوده من همیشه همراه تو هستم باز توبه کن من عاشق خریدن توبه تو هستم من خیر مطلق برای تو هستم من عاشق تو هستم من از روح الهی خودم در تو دمیدم و تو را ارزشمند و لایق بهترین ها
و انتخاب با توست چون این عدالته منه و هر کس در معشیت الهی من باشه هر روز ظرف وجودش بزرگ تر بزرگ تر میشه و نعمت هاااای بیشتری را دریافت میکنه
خداوند همواره با ماست و ما را هدایت میکنه به مسیر درست مسیر کسانیکه نعمت عطا کردی
خدایا تنها و تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم خدایا هدایتمون کن به مسیر درست مسیر کسانیکه نعمت دادی
خدایا ما به هر خیری از جانب تو محتاجیم
خدایا از تو میخواهم که ذهنم را همواره هم جهت کنی با مسیر الهی خودت و توجهم را به آسانی بر زیبایی ها ببر و از شکرگزاران تو باشم
عااااشقتونم
خداایا شکرت
استاد جان بانو شایسته جان ممنون
در پناه الله همواره شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند دنیا و آخرت باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش عزیزم وخانم شایسته عزیز و همه دوستان گلم
بازهم یک سوپرایزدیگه در سایت عباس منش
پروژه تغییر را در آغوش بگیر
چقدررررر نیاز داشتم استاد…
مدتی میشه در حال بزرگترین تغییر زندگیم هستم تغییری که کل مسیر زندگیمو عوض میکنه و منو وارد یه دنیای دیگه میکنه.
البته این تغییر عظیم در زندگیم چیزی نیست که یک شبه اتفاق بیفته وحدود 1ساله که استارت خورده و به صورت تکاملی هرروز داره بیشتر وبیشتر جای خودشو در زندگیم باز میکنه وجا میوفته..
من حدود 20سال در شغل تخریب ساختمان وفروش آهن آلات ساختمانی دست دوم هستم شغلی که با تمام وجودم براش کار کردم وبه قول معروف خاکشو خوردم وجز بهترینها بودم ولی با اینکه به این کار علاقه مند شده بودم وسود آوری خوبی هم برام داشت ولی هیچ وقت عاشقش نبودم ..
حالا با جواب به اولین سوال که پرسیده شد :
آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرت و اصلاح کردی واز تغییر استقبال کردی کی بود وچه نتیجهی ملموسی داشت..
تصویری شفاف از مسیرتغییربزرگ ومیخوام توضیح بدم.
زمانی که اولین فایل معرفی دوره قانون سلامتی اومد روی سایت دقیقا زمانی بود که من بایک تضاد بزرگ یعنی کم شدن انرژی جسمانی و فاصله گرفتن با اندام ایده آل خودم مواجه شده بودم وبه شدت دنبال یک راه حل بودم که در بهترین زمان ممکن دورهی جادویی قانون سلامتی اومد روی سایت..
واز همون جا مسیر تغییرات من و نتایج ملموس آغاز شد..
من از بچگی عاشق ورزش کردن بودم و تا قبل از ازدواج تمام زمان وانرژیم صرف ورزش کردن ولذت بردن از زندگی بود وچقدر همه چی عالی وبا میل من پیش میرفت.بعد از ازدواج آرام آرام من از دنیای ورزش وچیزی که براش متولد شده بودم فاصله گرفتم ولی همیشه در گوشه ی ذهنم تصویری از این روزهایی که الان در اون هستم تجسم میکردم .بعد از شروع دوره قانون سلامتی به سرعت من به اون اندام ایده آل وانرژی بالایی که میخواستم رسیدم و دوباره دوران ورزش کردن برای من آغاز شد واین آتش زیر خاکستر دوباره شعله ور گشت..
استاد همیشه شما فریاد زدید که برو دنبال عشقت واون کاری که توش استعداد و علاقه داری ولی من از یاد برده بودم که عشقم چیه چون سالها ازش دور شده بودم و همیشه میگفتم خدایا این کار آهن آلات و تخریب عشق من نیست پس اون چیزی که من عاشقشم چیه البته گاهی یه ندایی میگفت ورزش ورزش ولی من میگفتم آخه مگه میشه ورزش کردن بشه عشق آدم چون ایده ای برای نداشتم .
خلاصه کنم ، با شروع قانون سلامتی وعمل کردن به دوره همه چیز من شده ورزش کردن ،کوه نوردی، دره نوردی ،سخره نوردی ومدتی هم میشه که بسیار هدایتی با یک ورزشی به نام کرسفیت آشنا شدم که اصلا همه معادلات ذهنی منو تغییر داد و تلفیق این ورزش که اصلا خودش یه رشته تلفیقی هست با دنیای کوه نوردی وزیرمجموعه هاش منو دیوانه کرده ..
از حدود سال2005برخی پایگاههای ارتش آمریکابرنامه های کرسفیت رادرتمرینات نیروها وارد کردن چون این سبک تمرینی ترکیبی از استقامت،قدرت،سرعت،چابکی و انعطاف پذیری است.
دقیقا همون فاکتورهایی که من به دنبالش هستم..
استاد کار به جایی رسیده که انبار و کارگاه جوشکاری من داره آرام آرام جاشو با یه باشگاه ورزشی با یه دنیا ایده برای ساخت تجهیزات مورد نیاز برای کرسفیت وصعود وفرودهای کوه وکار با طناب عوض میکنه …
با اینکه هنوز به در آمد زایی نرسیدم وشغل قبلیم هم کاملا استپ شده، یعنی تقریبا 1سال میشه که دارم از مایه میخورم وکلا تمرکز ذهنی و جسمی من از کار قبلی گرفته شده و گذاشته شده روی ورزش
ولی چنان امید به آینده و انگیزه ی وحشتناک و اشتیاق سوزان وجودم و فراگرفته که هیچ ترس و نگرانی وحرف مردمی برام سر سوزنی اهمیت نداره
دوره های مختلف کوه نوردی وزیر مجموعه های کوه رو در حال گذراندن هستم وبه زودی وارد رشته فوق العاده کرسفیت وگذروندن دوره های مربوطه میشم و منتظرخبرهای فوقالعاده و نتایج خارقالعاده از من باشیدددد..
شنیدن این فایل با رسیدن من به جلسه چهارم قدم چهارم با موضوع تغییر واین همزمانی باز هم نشانه ای از درستی مسیر بود.
چقدر اون جلسه چهار برای من سوخت رسانی کرد و منو قدرتمندتر کرد..
بی نهایت سپاسگزار خداوندی هستم که اینگونه رویایی منو به مسیر آرزوهام هدایت میکنه..
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
آخرین بار حدود شش ماه قبل
در بخشی که کار میکردم جایگاه شغلی ام خیلی خوب بود پیشنهاد سرپرستاری داشتم نیروهای خیلی خوب وارد سیستم شده بودند ولی من با همه ی اینها یک سری نشانه ها اومد که وقتش هست تغییر کنی و دیگه حالم خوب نبود احساس نشتی انرژی زیاد داشتم حس میکردم دارم در مسیری میرم که دوست ندارم و درخواست جا به جایی دادم اما علیرغم درخواست های مکرر باتوجه. به اینکه هم تراز من کسی رو نداشتند جا به جا نمیشدم تا اینکه خداوند همه چیز رو به شکل جادویی درست کرد و من بخش محل خدمتم تغییر کرد در ظاهر خیلی اختلاف رتبه بود ولی این جا که هستم خیلی حال دلم بهتره
ولی در اوج و بدون دلخوری و در نهایت عشق از اون واحد قبلی اومدم بیرون و هنوز میان پیشم و احوالپرس من هستن
درچه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
قبلا یک بار دوره قانون سلامتی رو استارت زدم ولی از مسیر خارج شدم و همیشه مثل یک دغدغه ذهنی بود برام و به شدت مقاومت داشتم و دارم برای شروع دوباره و کاملا هم علایم رو با کم شدن انرژی دارم میبینم ولی همیشه میگم بزار بعداً
اما انگار عدم لیاقت به شدت خودش رو نشون میده چون من از بچگی چاق بودم الان با اینکه از مسیر خارج شدم ولی هنوز هم مثل قبل نیستم
انگار یه چیزی تو وجودم میگه خوش استایل بودن همین بسه بیشتر رو میخوای چی کار
انرژی هم ولش کن
اینکه خوابم میاد و نمیتونم پیگیر اهداف باشم هم شده جزیی از زندگیم
همه اش ریشه در کمبود احساس لیاقت داره
کافیه !!!!
تجربه موفقیت کافیه !!
تجربه انرژی تا همین جا بسه !!!
هزینه اش:
کاری که میشد شش ماهه جمع بشه هنوز درگیرش هستم و همیشه خسته ام
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی
خب طبیعتاً برگشت به مسیر هست و استارت دوباره قانون سلامتی
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای
اینکه اگر بخوای در مسیر سلامتی حرکت کنی خیلی سخته نیاز به وقت زیاد داری ، وااای کی میخواد بره گوشت بخره ؟ هم باید برای خودم غذا بپزم هم خانواده و فرزندم جدا
من که از آشپزی متنفرم حالا باید دو مدل غذا بپزم
پس نیاز به دستگاه ایر فرایر دارم که الان ندارم تا اون رو نخرم نمیتونم شروع کنم الان هم که ماشین ثبت نام کردم موعد تحویلش برسه باید پول اون. رو جور کنم و اصلا پول ندارم ( خدا هم که هیچ کاره است و منم فقط واکنش دهنده به اتفاقات ، کاملا فراموش کردم که خالق اتفاقات هستم ).
به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
اینکه تغییر تو ذهنم تبدیل به یک کار سخت شده و مقاومت شدید به اصلاح سبک زندگی
انگار خودم رو لایق سلامتی نمیدونم و همین قدر کافیه برام بیشتر نمیخوام
همه اش میگم یادگیری زبان و مدرک رو به نتیجه برسونم بعد متمرکز روی سلامتی کار میکنم و بیش از یک سال هست اصلا انرژی ندارم درس بخونم و نه درس خواندم نه ورزش کردم و نه تغذیه مطابق با قانون داشتم
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
چند تا مثال تو این زمینه میتونم بزنم
من یه مدت با تلفن زیاد صحبت میکردم علیالخصوص بعد از ازدواجم صبح که از خواب بیدار میشدم به مامانم زنگ میزدم ، به عمم، به دوستام، و فامیلا بعد لز گذشت حدود دو سال و نیم از زندگیم دیدم اصلا این شیوه رو دوست ندارم و متوجه شدم خیلی ذهنم شلوع میشه و مکالماتم کم و کمتر شد و بالتبع اعصاب و آرامشم هم خیلی بیشتر شد الان فقط تو مواقع ضروری و مناسبتها و در حد احوالپرسی مکالمات تلفنیم و فقط با مامانم هر روز صحبت میکنم
میدونم اگه به همون روال ادامه میدادم از همه ابعاد به ضررم بود و هر روز کلی ورودی منفی میگرفتم
یه مورد دیگه در رابطه با اینستا بود که قبل از اینکه به تضادی بر بخورم متوجه شدم که داره بهم آسیب میزنه و میرم تو مقام مقایسه و اپلیکیشنش رو حذف کردم الان اگه بخوام چیزی ببینم تو اینستا بعضی موقعها از طریق گوگل میرم میبینم با اکانتی که کسی از اقوام و دوستان رو فالو ندارم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
در مورد مسائل سلامتی نشانههای تغییر دیدم ولی خوب انگار برام خیلی سخته
خیلی برای رژیم و … هزینه کردم ولی خوب بیاثر بوده
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
نمیدونم راستش که چی کار میکنم
ولی اینو میدونم که تو خیلی از زمانهای زندگیم بوده که من اصلا خودم رو زیبا ندیدم و اضافه وزنم هم خیلی کم بوده و مدام خودم رو بد و زشت میدیدم
و درسته که یه کم این رفتارم بهتر شده ولی شاید اندازه دهبیست درصد تو زمینه دوست داشتن خودم بهتر شدم اونم با ارفاق وگرنه بازهم مثل قبل هستم و نسبت با خودم نامهربونم من راستش تو اون موقعیت هستم الان و رفتارم همون مدلی انگار
شاید سعی کنم برای خودم ارزش بیشتری قائل باشم و منصفانه زیباییهام رو ببینم
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
اینکه من نمیتونم کاری انجام بدم، پشتکار ندارم، اراده ندارم ،فایدهای نداره، انقدر اضافه وزن زیاده که نمیشه
هنوز اصلاح نکردم و منتظر تغییر بزرگم تو این زمینه و قدمای کوچیک برام هیچه انگار و بی فایده
ممنونم ازتون در پناه خدای یکتا باشین
استاد عزیزم من خودم رو تو بعضی موارد دسته سوم میدونم و تو بعضی موارد یک و دو
یعنی از جنبههای خاص زندگیم باید نگاه کنم
میدونم تو بعضی مسائل خیلی خوب عمل کردیم من و همسرم
و تو بعضی مسائل من خوب عمل نکردم مثل حوزهسلامتیم در رابطه با کاهش وزن
قدم کوچیکیکه به ذهنم رسیده میتونم عمل کنم فست بودن که گفتم با خودم مثلا تا ظهر فست باشم
خدارو هزاران مرتبه شاکرم بخاطر هدایت هاش بخاطر اینکه چند وقتی بود ک متوجه شده بودم پاشنه آشیلم احساس لیاقت هس و اونو با هدایت های پروردگار اخیرا از سایت خریداری کردم و داشتم روی اون کار میکردم
خدارو هزاران مرتبه شکر گذارم بابت این نشانه ی واضح
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟من توی حدود 18 ماهه اخیر بسیار تغییرات داشتم ب لطف پروردگار(1-کنار گذاشتن مشروب و دودحدود18 ماه پیش ک شروع تغییرات من بود 2جمع کردن مجموعه تولیدیم ک چند روز بعد از آشنایی با استاد بود چون از 2 ماهو خورده قبلش ک رفتم به یه سمینار توی تهران ک این فکر افتاد توی سرم ک برم دنبال رسالتم خدایا رسالت من چیه اصلا ک خداوند از طریق خاله مهربانم استادرو بهم معرفی کرد موقعی دیدم استاد میگه همه چیزمو دادم و اومدم تهران یه جرقه تو سرم خورد ک باید جمع کنم وچون خواهرهام هم توی صنعت ساختمان هستن و هر روز مشکلاتشون داره بیشتر میشه خدادو شکر میکنم ک این جسارتو بهم داد تا جمع کنم و بگم آقا من یبار خواستم تونستم باز هم میتونم و اولین چیز اینه من باید بیام شخصیتمو ددست کنم مشکلاتم رو حل کنم از ریشه اگه خواستم دوباره میام کارگاه میزنم و اینم بگم ک من پل های پشت سرم زو خراب کردم و اگه دستگاه هامو نمی فروختم شاید وسوسه میشدم و برمیگشتم دوباره توی همون کار 3شروع قانون سلامتی و گرفتن نتایج فوق العاده شگفت انگیره ک یادمه قبل دوره من یه خورده ک کار فیزیکی شدید میکردم دستو پاهام شروع ب لرزید میکرد قلبم درد میکرد و کلی چیز دیگه از وزنم یادمه موقعی ک مشروب میخوردم تا نزدیکای 90 رفت بعد یکم کم شد قانون سلامتی رو ک شروع کردم تا اسفند1403تا 66 اومدم پایین دوباره بعد عید وزن گرفتم و الان حدود71.72هستم و بیماری رو ماتیسم مفصلی داشتم ک دکترهامیگن درمان نداره و نمیدونم چرا ولی اویل اشناییم با استاد بود شروع قانون سلامتی و همه قرص هامو ریختم داخل سطل اشغال چون خیلی عوارض داشتم بیناییم نصف شده بود و حرف های استاد یه جنس خاصی داشت ک من میتونستم اعتماد کنم و دست بعمل زد م 4_من بخاطر یه سری خلع ها ب همزمان با چندتا دختر دوست بودن افتخار میکردم وو حدود 10 ماه هست همه چیزمو گذاشتم کنار و چندین بار درخواست دوستی بهن شده انگار دیگ حال نمیکنم با این چیزا و مخاطب هامو از 2000 هزار اوردم روی 400 ک خیلی هاش هم دختر بود و بخاطر این اینکارو کردم حتی ذره ای دوس ندارم برگردم ب شخصیت مزخرف قبلم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟(و هنوز دارم بها پرداخت میکنم )بزرگترین ضعف من خشم بوده و خیلی بهتر شدم از قبل منی ک قبلا کارم شکوندن وسایل بود الان خیلی خیلز آرومترم و وهمین یه کوچولو خشم گهگاهی من باعث شده بود اونجوری ک بابد نتیجه بگیرم تو این یک سال نتیجه نگیرم چون من درآمد ماهی 200 300 میلیون رو گذاشتم کنار تا روز خودم کار کنم و 1 سال هست ک بصورت خوب دارم روی خودم کار میکنم و نتیجه اونجوری ک باید میبوده نبوده و توی یه سرجاها نمیتونستم عملکرد100 درصد داشته باشم دیدم نشتی انرژی من همین احساس لیاقت هست من ب ارزشمندی رو وابسته ب عوامل بیرونی کردم
و یه چیز دیگ من دوس داشتم توی بحث جرات و جسارت خوب باشم و چند سال هن بخاطر همین رزمی کار کردم و دلیلش هم این بود ک یکی از دایی هام ک بسیار ادم اسم و رسم داری هست واون رو برای خودم الگو قرار داده بودم و زیر بار نرو بودن رو یجور نقطه قوت میدونستم اتفاقا دیروز گفتم تو رسالتت کار آفرینی هست توی خیلی خیلی خلاقی تو مجموع تولیدیو بدون مهارت راه اندازی کردی و درحین کار کارو یاد گرفتی دایره برتری تو توی یه چیز دیگه اس و دلیل همه این ضعف هاهم متاسفانه محیط هست و قدرت دادن ب حرف مردم و ارزشمندی گرفتن از دیگران هست و من الان حدود 12 روز هست ک اومدم باغ یکی خواهرهام تک تنها هم روی خودم کار کنم و زبان انگلیسی بخونم هم و….و اینجاهم ماشین نیاوردم و ک بخوام وسوسه بشم هر سری ب هر دلیل برگردم خونه و بتونم تمام تمرکزم رو روی بهبود خودم باشه و یک بار برای همیشه مشکلمو از ریشه حل کنم انشاالله ک بتونم ک این ضعفم رو مثل خیلی از ضعف های دیگه بهبود بدم
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟بزرگترین نشتی انرژی من احساس لیاقت هس اگه ب یکسال پیش برگردم همون اول صدای عوامل بیرونی یا ارزشمندی گرفتن ار بیرون قطع میکنم و تمرکزم رو میذارم روی دایره برتری هم ک چند تکه نباشه افکار و فرکانس هام
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟ باور محدود کننده این ک ارزشمندی ام رو بسته ب عامل بیرونی کنم و ک دیگران چی میگنند
و الان میگم من اگه فرکانسم تغییر کنه جهان منو هدایت میکنه ب مکانی ک انسان های هم فرکانس باخودم هم کنارم باشند انسان های ک تمرکزشون رو رشد هست ن حرف دیگران
و در کلام آخر هم از خودم تشکر کنم که باوجود این اینهمه ایراد و ضعف باز ادامه دادم و سپاسگذار خداوندم بخاطر پر پروازو رویای بزرگ و باور رسیدنی ک بهم داده داده ک باعث شده مسولیت همه چیزو قبول کنم و توی مسیر بمونم
استاد ازتون واقعا ممنونم که اینقدر عاشقانه تلاش میکنید و چنین آگاهی های ناب و خالصی رو به ما انتقال میدید انشالله خدا 100 در دنیا و 1000 در آخرت بهتون بده .
راستش العان حدود ساعت 5 صبحه و یجورایی داره بالشت و رخت خواب صدام میکنه اما واقعا دیگه خسته شدم از اینکه لذت پیشرفت رو خیلی وقته نچشیدم یا اگرم چشیدم در مقیاس های کوچیک و زودگذر و ناپایدار بوده . برای چشیدن این لذت حقیقیم این بهای شیرین رو به جون میخرم :) و خیلی وقت بود که میخواستم کامنت گذاشتن رو شروع کنم چون خیلی به متعهد بودنم در این مسیر موفقیت کمک میکنه و هم بهتر متوجه آگاهی های هر فایل میشم اما دلیلی که تا العان اینقدر دیر اقدام کردم کمالگرایی زیادم بود و با خودم گفتم ولش کن بهترین راه مواجه با کماگرایی اینه که بری تو دل کار . حتی همین العان هم دارم بداهه میرم جلو و دقیق حرفامو و جواب تمرینات رو تو ذهنم نچیندم
_ استاد به عنوان جواب تمرین اول باید بگم که دو حس شرمساری از خودم و شور و شوق رو باهم دارم . دلیل شرمساریم اینه که واقعا دارم تو عمق وجود خودم با صداقت کنکاشت میکنم میبینم که من مثل اینکه کتک خورم خییییلی ملس بوده و تا بلایی سرم نمیومد چشام باز نمیشد و دلیل خوشحالیم اینه که نگاهم به جهان استاد خیلی وسیع تر شد و من العان خیلی دقیق تر و آگاهانه تر به زندگیم نگاه میکنم درست حسابی حواسم هست که هرجا دوتا پسی آروم خوردم بدونم که سومی و چهارمی و پنجمی و همشون تقصیر خودمه و اگه بخورم واقعا حقم بوده و از همینم به عنوان یه ابزار برای پیشرفت خودم استفاده میکنم به خودم میگم جهان مفت و به رایگان داره برام عیب یابی میکنه و باگ زندگیمو خیییییلی واضح میگه و بهم میگه که آقا شما العان اینجای کارات مشکل داشت و قابلتم نداشت پولی هم ازت نمیگیرم . الان به خیلی جاها نگاه کنی فقط برای شناسایی و عیب یابی ازتون پول میگیرن مثل مشاوره های روانشناسی مثل عیب یابی ماشین مثل ویزیت یک دکتر مثل مربی بدنسازی که میگه جلوم لخت شو تا ببینم کدوم عضله هات ضعیفه تا بفهمیم بیشتر رو کجات تمرکز بزاریم و همه اینها هم پول میگیرن هم زمانتو میگیرن و هم به دقت جهان خداوند نیستند اما جهان در سریع ترین حالت ممکن قبل اینکه بخواد سونامی بیاد و بادقت بدون خطا و دقیق به رایگان به ما میگه باگ زندگیمون کجاست . خدایا کمکم کن که بتونم تو تغییر زاویه نگاهم بتونم حتی از مشکلات هم شکلات بسازم
_ به عنوان جواب سوال دومم چی بگم که تو جواب تمرین قبلی گفتم که من کتک خورم ملس بود ( انشالله دیگه نیست ) چی بگم از ثروتی که میخواستم به دست بیارم و نشد و شرمنده خانوادم و خیلیا شدم چی بگم از سهل انگاری هایی که داشتم تو یه مراقبت ساده دندونام که همین العان دوتا شونو کشیدم و دوتا عقل و کشیدم و چند ساعت دیگه هم بازم وقت دندونپزشکی دارم و چندتا پرکردنی و خرابو… چی بگم از روابطم که همین چندین ساعت پیش یه دفه ای دیدم برادر دختری که تو رابطه قبلیم باهاش در ارتباط بودم دیدم بهم پیام داده و شروع به تهدید و تمسخر کردن من میکنه اونم بچه ای که 6 سال ازم کوچیک تره چی بگم از قلبم که هنوز مچاله شده ی عشق اولمه چی بگم از ترک ورزشم که چقدر دوست داشتم مقام بیارم و توی بوکس جزء حرفه ای ها بشم و اون موقع تازه داشتم خیلی به اوج خودم میرسیدم توی طر وفرزی توی مبارزات و حتی توی مشاجره های بیرون همیشه پیروز بودم و چالاک و حتی توی بدنسازی منی که بدنم فوق العاده استعداد داره به طرزی که با اینکه خیلی ساله ورزش نمیکنم و هرچیزیو میخورم اما هنوز اون شیپ زیبای خودشو خدارو شکر داره اما اونم ول کردم و اون موقع بسیار زیباتر از العانم بودم چی بگم از اینکه چقدر دوست داشتم قدمو بلند کنم اما با سهل انگاری ها و ترس های نا به جا اون پیشرفت لازمه رو نداشتم ( بچه ها اینارو نگفتم که یه وقت حالتونو بد کنم یا اینکه بخواد حالت دردو دل بگیره اینارو میدونم مقصر خودمم و خودم به گردن میگیرم همه ی این هارو با اینکه حتی همین الان نوشتنش برام سخته و سخته پذیرفتنش برام اما خودم مسول همه اینام ) و برای اینکه آخر این جواب دادنارو خوشگل تمومش کنم و وایب بچه هارو خوب کنم میگم که بچه ها ایشالله تو همین سایت همه ی این تضاد هایی که خدا به رایگان باگ زندگیمو بهم نشون داده رو نتایج مثبتمو براتون مینویسم :)
_ خب به عنوان جواب سوم از تمریناتم چون چندین موضوع رو باهم گفتم اگه بخوام یک جواب مشترک برای همشون بدم من توی یک کلمه خلاصش میکنم ( تمرکز ) واقعا خداوند چقدر زیبا در قرآن میفرمایند که ( قطعا شما پراکنده کارید ) یه چیز جالب راجبع تمرکز وجود داره وجود همزمان آگاهیه یعنی وقتی این تمرکز جون درست حسابی میگیره که شما آگاه باشید و اون تمرکز باعث میشه که شما آگاهانه زندگیتونو رصد کنید . من وقتی که تمرکزم پراکنده بود احتمالا داشتم میدیم ضربه ها و تضاد های ریزی رو که جهان هستی برای بیدار کردن من فرستاده بود اما من به خاطر اینکه حواسم شش دانگ نبود و دنبال این بودم که دوتا مرغ رو همزمان بگیرم به خاطر همون احتمالا ضربه های کوچیک رو احساس نکردم و یکدفه ای ضربات سنگینی به زندگیم وارد شد من خودم العان که دارم فکر میکنم اگه واقعا برگردم به عقب روی هر موضوع که طبق نیازهای اصلیم انتخابشون کردم ( تمرکز لیزری ) میزارم و البته اینو بگم که هنوزم دارم این مهارت رو تمرین میکنم و در موردش مطالعه میکنم که انشالله بهتر و بهتر بشم
_ و اما به عنوان جواب تمرین آخر چون چندین موضوع رو پوشش دادم بخوام بگم زیادن اما برای ثروت که یکی از اصلی ترین های نیازهام بود و حل این موضوع خیلی از دیگر نیاز هام رو تحت پوشش خودش قرار میداد و حل میکرد باید بگم که قطعا یکی دوتا نیستن اما چیزی که خودم فکر میکنم سرعت کند بیش از حد بود یعنی اگه العان بخوام با خودم صادق باشم انگار اینکه با خودم میگفتم حالا بزار من یه ریزه بگیرم آسه آسه حالا خودش بعدا اضافه میشه ( میدونی یه جورایی تو رعایت قانون تکامل خیلی جو گیر شده بودم و گفتم حاللللللا بزار پولو در میارم ) و انگار ثروتمند شدن رو هر روز به فردا مینداختم انگار همیشه منتظر این بودم که یه ضربه مالی سنگین بهم بخوره و توی چالش مالی بیوفتم تا فرکانس هام رو درباره ثروت مرتب کنم و پالس های مثبت ارسال کنم . بعد که انگار دوروز اونم یه ذره و موقتی درست میشد بعد همون داستان لش کردن میشد تازه منی که اون زمان توی یه زیرزمین 12 متری زندگی میکردم اونم به مدت دو سال و یکی دیگه از طرز فکر های مخربم این بود که انگار شور قناعت رو در آورده بودم و انگار باید همیشه ته کارتم اندازه یه کرایه ماشین و شاید پول یکی دوتا ساندویچ باشه تازه فکر کن سال 98 / 99 اینطورا بود توی یه زیر زمین اندازه یه اتاق کوچیک به صورت مستقلی زندگی میکردم و اجاره اونجا 500 تومن بود من سرباز هم بودم با حقوق ماهی 400 تومن . باورم نمیشه منی که یکسری فرصت های خیییلی راحت و پولساز جلوم بود با اینکه دقیقا جلو چشم بود اما نمیدیدم چون فکر میکردم باید چشات ببینه نگو نه باید باورات ببینه من باورام کور بود و همونا پرده انداختن جلو چشم تا نبینم فرصت های پولساز و راحت رو . اون موقع طرز باور من پول درآوردن انگار مساوی بود با سختی کشیدن و انگار باورش نمیشد فرصت هایی باشه که به راحتی بشه حتی تو دوران خدمت هم پول درآورد یه مثال جالب براتون بزنم مثلا اون موقع که سرباز بودم میتونستم از سربازای دیگه پول بگیرم و به جاشون نگهبانی بدم و اسم منو به جای اونا توی لوح بزارن ( اون موقع اون شرایط خاص خدمتی که من داشتم این شرایط رو میشد اعمال کرد در حال حاضر بقیه ارگان های نظامی و بقیه زیر مجموعه هاشونو مطلع نیستم ) روزی 200 میشد از هر سربازی گرفت اونم از شب تا صبح یعنی با دو تا نگهبانی که توی سالن بود جلوی دوربین و بهمون هم غذامونو میدادن ( اون موقع به نفع منم میشد چون مستقل زندگی میکردم نه پول میدادم برای غذا و نه انرژی ازم میگرفت برای غذا درست کردن چون یکی از قبل همه اینارو نجام داده بو ) میشد اجاره یک ماه اون زیر زمین رو در بیارم اونم بدون انجام هیچ کاری اونم بینش استراحت هم داشتیم اونوقت شما فکر کن چنین فرصت طلایی جلومه و من چیو میبینم؟ من به خاطر باور های اشتباهم که نمیشه آسون پولو به دست آورد رفتم سر یه کاری تو حومه تهران از صبح تا غروب خدمت بودم و از غروب چند ساعت توراه بودم میرفتم شب کاری که تا صبح کار کنم و با چش خواب چند بار جنازه خسته منو که از هوش رفته بودم رو لا به لای جنسا پیدا کردن و حتی یه بار هم چون خسته میشدم تو راه رسیدن به سر کار اینقدر خسته بودم که خوابم برد و یه گوشی سامسونگ نوت فایوم رو ازم زدن ( خطاب به ذهن خودم : آقا پول درآوردن آسووووووووووووونه ) در حال حاضر دارم روی باور های مفید و ثروتسازم کار میکنم اما تا به نتیجه نرسیدم صلاح نمیبینم بخوا اظهار نظر کنم ( البته که روند پیشرفت داشتم تا به امروز اما بالا پایین داشته و موقتی بوده حقیقتا دوست دارم در آینده انشالله براتون از نتایج درست حسابی مثبت مالیم بنویسم و امید صد درصد دارم که نتیجه هم میگیرم خوبشم میگیرم به آسونی و با عزت و راحتی هم میگیرم چون قوانین خداوند ثابت هستند و میشه روشون حساب کرد)
راستی الان ساعت حدودا 6 و 50 دقیقست و خیلی خوشحالم که پا گذاشتم روی کمالگراییم و العان که این یک کار مفید رو با موفقیت گذروندم انقدر خوشحالم که دیگه خواب از سرم پریده و دیگه اون بالشت و پتو انگار خفه شدن و من درگیر یه لذت حقیقی دیگه ای ام نه یه چیز زود گذر و پر از حس افتخارم و یاد اون شعر از عطار افتادم که میگفت (تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس. خود راه بگویدت که چون باید رفت) اولش واقعا هیچ ایده ای نداشتم که چی میخوام بگم اما العان میبینم که چقدر خدا وقتی تعهدت رو میبینه راه رو برات باز و آسون و روشن میکنه
حقیقتا با اینکه یک کامنت بود اما العان حس میکنم یه طور خاصی رفتم بالا و تفاوت مدار العانم با مدار اون لحظه که کامنت رو شروع کردم قشنگ حس میکنم که بالا تر رفته و حس میکم همین آگاهی هایی که سعی کردم با دیگران به اشتراک بزارم انگار تو وجود خود من بیشتر نشست . خدایا شکرت
ممنون از استاد عزیز و دست اند در کاران و شما خانواده موفق عباسمنش . در پناه حق :)
به نام خداوند زیبایی ها :)
سلام خدمت همگی
وقتی یه پروژه یا یه فایلی رو میبینم که استاد روی سایت قرار دادن چقدر ذوق میکنم واقعا ممنونم استاد :)
تازگی ها موضوع بالا نرفتن پیجم خیلی اذیتم میکرد با اینکه من واقعا تلاش میکنم ولی اصلا نتیجهای نمیگرفتم و الان خوشحالم که قراره خودم رو تغییر بدم و اتفاقات قشنگی رو رقم بزنم
از اونجایی که من خالق زندگی خودم هستم با تغییر خودم میتوانم نتایج زندگی ام را تغییر دهم :)
• کار و کسب: گروه 3 (معمولاً به دنبال پیشرفت خود و ارتقای خودم هستم اما باورهای محدود کننده ای دارم که مانع رشدم میشود).
• روابط: گروه 3 ( خداروشکر داخل روابطم خوب هستم و خیلی راضی هستم اما در بعضی از موارد خودم را برای بهبود رابطه تغییر نمیدم و وقتی که به یه تضاد بر میخورم دو ریالیم میفته که عطیه باید این رفتارتو تغییر بدی ).
• سلامت:: گروه 3 ( حقیقتا برای سلامتی تا کنون خیلی ذهنم رو درگیر نکرده و معمولا دوست ندارم که مواد مضر رو بخورم ولی برای باشگاه و ورزش خیلی دوست دارم این کار رو انجام بدم ولی متاسفانه انجام نمیدم تا در برخورد به یه تضاد خودمو مجبور کنم).
• وضعیت مالی: گروه4 (حواسم هست و میخواهم به لول خوبی برسم و خب البته که خیلی جای پیشرفت دارم ).
حوزه انتخابی من برای شروع تغییر: کسب و کار، من شخصا به دنبال پیشرفت و رشد خودم هستم اما به دلیل باورهای محدود کننده ای که دارم اون نتیجهای که باید به دست بیارم رو نمیارم >>
پس اولین موضوعم رو همین میزارم تا به اون نتیجهی دلخواهم برسم
چطور میتوانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور میتوانم آن را “عالیتر” کنم؟»
1_با پیدا کردن آموزشهای خیلی راحت و آسان که مخاطب رو به وجد بیاره …
2_ با کار کردن روی باور های خودم و تکرار جملاتی مثل: تو میتوانی به راحت ترین شکل ممکن مخاطب خودت را پیدا کنی >>
خداوند تو را به راحت ترین شکل ممکن به راه حل هدایت میکند.
به خدا اطمینان کن و مطمئن باش که اون چیزی که میخوای رو بهت میده …
3_ با کشیدن طرح های خیلی زیبا
4_ آموزش چیزهای گوگولی که به صورت مرحله مرحله نشون داده بشه …
5_ پیدا کردن یک سبک زیبا و راحت برای طراحی با مداد
اولین گام کوچک من:
● پیدا کردن یه سبک زیبا و راحت برای طراحی با مداد ( امروز بعد از انجام تمرین)
● کار کردن روی باور: تو به راحت ترین شکل ممکن مخاطب هدف خودت رو پیدا میکنی و خدا تو رو هدایت میکنه :) ( امروز ده دقیقه مثال های زیادی رو در این مورد برای خودم بیاورم)
●کشیدن یک تصویر (امروز کشیدن تصویر)
بریم برای عملی کردن تمرین :)
سلام به همگی دوستان عزیزی که دارن کامنت منو میخونن درود و مهر بر همگی
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
من در کارخانه ای کار میکردم که کلی حجم کار رو سرم ریخته بودن و اصلاب راشون مهم نبود که چجوری انجامش میدم مثلا کارهایی سنگین که برای مردان هم سخت بود اما منو مجبور میکردن انجام بدم و هی راه میومدم و هی کار بعدی اضافه میشد و اعتراضم میکردم میگفتن اینجا اینجوریه نمیخای برو برای تسویه و من به اون کار نیاز داشتم. بعدتصمیم گرفتم که کسب وکار خودمو راه بندازم ولی در محیط کار انقدر فشار زیاد بود وقت آزاد نداشتم که به ایده ای فکر کنم یا آموزشی ببینم میرسیدم خونه از فرط خستگی میخابیدم تا فردا دوباره برم سرکار مثل رباط بودم آرزوم بود یه کار سبک با حداقل درامدی داشته باشم که بتونم توی وقتهای ازادم روی کسب مهارتم کار کنم با یه مشکل و فشار کاری استعفا دادم و هدایت شدم به کارخانه برادرم که عملا کار خاصی نمیکنم و تایمم آزاده اما بخاطر نسبت فامیلی و اینکه کاری براشون نمیکنم به حداقل حقوق راضی شدم و اینجا هستم توی این یکسالی که اینجا هستم روی مهارت طراحی سایت کار کردم و یه سایت رو تقریبا کامل کردم امیدوارم دیگه آماده شده باشم برای استارت کار شخصی خودم چون چندتا ایده دارم و نمیدونم کدومو جدیتر بگیرم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
من توی یه رابطه دوستی بودم با همکارم قرار بود انگیزه هم باشیم برای رشد اون دوستم خیلی به من کمک کردم که بتونم استعفا بدم و از اون کار بیام بیرون و قرار بود اونم استعفا بده اون جایگاه و درآمد و سابقه کاریش از من بیشتر بود ولی یکسال بعداز من بیرون اومد قرار بود باهم یه کاری رو شروع کنیم اما توی یه برهه ای از زمان ما شده بودیم مرحم درد ودل هم و از مسیر کلی دور شدیم و کلی از هم متوقع شده بودیم اون میخاست قسمت سخت کار رو به عهده من بذاره و اون فقط دیده بشه معروف بشه و خیلی کوتاه میومدم و از یه جایی به بعد نمیتونستم رفتارهاشو تحمل کنم ولی صبر میکردم شاید به خودش بیاد. بارها متلک میگفت ؛ توقع های بیجا براش ایجاد شده بود ؛ بارها میدیدم در حق دیگران مثلا صاحب شرکت قبلی چقدر دعای بد یا همون نفرین میکرد در صورتیکه خودشم مقصر بود میدیدم با همکارانش چقدر چالش داشت و چقدر رابطش با خانوادش افتضاح بود و فقط با من خوب بود اونم چون من خیلی کوتاه میومدم و دوسش داشتم اما این نشانه ها رو نمیدیدم تا اینکه غیبش زد یهو و من پیگیری کردم خیلی بد خیلی بد باهام برخورد کرد که تو کاری نکردی برای کار و منو مسخره رویاها کردی من دست رو زانوی خودم میگیرم منت تو رو نمیکشم و حرفهایی زد که باورم نمیشد و من که کوهی از حرفهای نگفته بودم یکی دوتا حرف حق بهش زدم کلا بلاک کرد و باورم نمیشد انقدر نمک نشناس باشه. گذشت و من روزها غصه خوردم تمامم رو براش گذاشتم هر روز حالشو خوب میکردم اما خودش باعث حال بدی من شد. 5 ماه هرروز بهش فکر کردم و هردو به یک جشن عروسی دعوت شدیم بهترین برخورد رو با خودش و مادرش داشتم خودش شوکه بود و اصلا به روی خودش نیاورد و دیدم این مدت که من نبودم استعفا داده فشار روحی سختی داشته فردا زنگ زد رفتیم بیرون و ازم خواست که بیاد کارخونه داداشم کار کنه منم تمام تلاشم رو براش کردم بااینکه میدونستم به درد شرکت ما نمیخوره و نشد که بیاد و چندتا کار دیگه بارش جور کردم جاهای دیگه اما قبول نکرد. و بعداز یک هفته دوباره رفتارش عوض شد و آنفالو کرد و پیج جدید زدو همش نیش و کنایه ای بابا مگه من درحقش چه بدی کردم دیدم ذات آدمها تغییری نمیکنه و من ذاتش رو دیدم و نمیخاستم قبول کنم الان دقیقا همینجا هستم حسم گفت آنفالوش کن و کلا اینستا رو نبین. سخته ولی دارم انجامش میدم و تمام وجودم میگه عزت نفس عزت نفس عزت نفس باید تقویت بشه.
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
اگر بعقب برگردم قطعا از خودم نمیکنم بدم به اون تعادل رو رعایت میکردم و محبت هامو به اندازه میکردم رابطم رو باخانوادم صمیمیتر میکردم وقت برای همه جنبه های زندگیم میذاشتم و راجب همه چیز باهاش حرف نمیزدم فاصله رو رعایت میکردم و هر الارمی رو میدیدم خودم عقب میکشیدم چون اون اوایل اون بیشتر سمت من میومد و عاقلانه تصمیم میگرفتم و حدود رعایت میکردم . و بیشتر باخودم صمیمی میشدم باری خودم وقت میذاشتم.
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
باور کمبود و عزت نفس پایین . بت ساختن از این شخصی که خود پراز گیروگور هست و فراموش کردن خدایی که همیشه کنارمه با منه. چون فکر میکردم همینه که هست بهتراز این نیست باید تحمل کنم بالاخره زندگی همینه و…. در حال اصلاح هستم هنوز کامل نشده تصمیم گرفتم از زاویه دید خدا به قضیه نگاه کنم رابطمو با خودم درست کنم و روی عزت نفس کار کنم و لذتش رو ببرم فقط روی خدا حساب باز کنم الهی آمین
ممنونم ازت که نطرمو تا اینجا خوندی اگه چیزی به قلبت برام اومد بنویس . سپاسگزارم
سلام استاد وهمراهان عزیز..میخاستو بدونم میشه در این زمینه 2 حوزه را انتخاب کرد یاخیر؟؟ممنون میشم اطلاع بدین تا بیشتر بتونیم کارکنیم و بتونیم صحیح تر و راحت تر و لذت بخش تر این مسیر را ادامه بدیم …ممنون از همه دوستان و استاد عزیز قبل از هرگونه جواب گویی شما …
به نام خدای مهربانم
سلام و درود بر استاد عباسمنش عزیز و بانو شایسته جان و دوستان همراهم در این سایت توحیدی
خدایا شکرت بابت شروعی دوباره شروعی سرشار از عشق و انگیزه الهی برای بهبودهااای عالی تر در راه رسیدن به سعادت دنیا وآخرت
استاد جان بانو شایسته جان بی نهایت سپاسگزارم بابت آگاهی های ناب الهیتون
پروردگارا ما را در مسیر الهی خودت هدایت کن به درک درست و اصل و آسان و لذت بخش قوانین الهیت و هدایت کن به آسانی ها برای انجام آن ها در عمل
پروردگارا ایمانمان را بیفزا
الان با خوندن متن این قسمت هدایت شدم به نوشتن این کامنت از درک این قسمت
طبق قانون، «اگر خودم آگاهانه به دنبال پیشرفت و بهبود باشم و از تغییر استقبال کنم، خیلی کمتر با تضاد مواجه می شوم. زیرا جهان نیازی ندارد با تضادها، به من یادآوری کند که باید تغییر کنم
خداوند با خوندن این قسمت چراغ هدایتش را بر قلبم اینگونه روشن کرد
اگر بنده من ایمان بیاورد و سپاسگزار باشد مرا چه به عذاب بنده
حالا من بنده اگر فقط بتونم ذهنم را افکارم را کنترل کنم و آگاهانه توجهم را به داشته هام به زیبایی های اطرافم ببرم و سپاسگزار آن ها باشم جهانم هر روز زیبایی های بهتر و نعمت هااای بیشتر را به من عطا میکنه
اگر من توجهم را آگاهانه ببرم به سمت ویژگی خوب افراد و آن ها را تحسین کنم و سپاسگزار کار خوب آن ها باشم جهان هر روز رفتارهااای بهتری از اون افراد نشونم میده
اگر من ذهنم را آگاهانه به سمت فراوانی هااای اطرافم ببرم جهان فراوانی هااای بیشتری را به من نشون میده
اگر موقع خرید ذهنم را آگاهانه ببرم به سمت فراواتی ها و اینکه خرید آگاهانه و با عشق رسالت منه و باعث میشه جهان پیشرفت کنه پس طبق قانون جهان پول و ثروت بیشتری به من میده چون هر چقدر با عشق خدمت کنی و ببخشی طبق وعده خداوند تو را می افزایم
اگر من هر روز آگاهانه و باعشق مسئولیتم را انجام بدم و شکرگزار نعمت سلامتیم و توانایی هایم باشم طبق قانون من هر روز سلامت تر و پرانرژی تر میشم و هر روز در انجام کارهام توانمند تر میشم
و اینکه اینجا چراغ نور الهی بر قلبم پر رنگتر میشه که چقدر پروردگارمان عاشقمونه و اگر راه را اشتباه بریم تضادها بوجود میاد تا با برخورد با تضادها متوجه بشیم مسیر را اشتباه اومیدیم قربونش برم گفته متوجه شدی اشتباه رفتی در توبه برات بازه بیا و برگرد من بی نهایت بخشنده و مهربانم حالا اگر دو مرتبه اشتباه کردی دوباره طبق قانون تضادها میاد و خداوند در این تضادها فقط خیر مطلق برامون میخواد
میگه آی بنده من دوباره مسیر اشتباه رفتی باز گرد بیا من با تو هستم فضل و رحمت من از ابتدا با تو بوده من همیشه همراه تو هستم باز توبه کن من عاشق خریدن توبه تو هستم من خیر مطلق برای تو هستم من عاشق تو هستم من از روح الهی خودم در تو دمیدم و تو را ارزشمند و لایق بهترین ها
و انتخاب با توست چون این عدالته منه و هر کس در معشیت الهی من باشه هر روز ظرف وجودش بزرگ تر بزرگ تر میشه و نعمت هاااای بیشتری را دریافت میکنه
خداوند همواره با ماست و ما را هدایت میکنه به مسیر درست مسیر کسانیکه نعمت عطا کردی
خدایا تنها و تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم خدایا هدایتمون کن به مسیر درست مسیر کسانیکه نعمت دادی
خدایا ما به هر خیری از جانب تو محتاجیم
خدایا از تو میخواهم که ذهنم را همواره هم جهت کنی با مسیر الهی خودت و توجهم را به آسانی بر زیبایی ها ببر و از شکرگزاران تو باشم
عااااشقتونم
خداایا شکرت
استاد جان بانو شایسته جان ممنون
در پناه الله همواره شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند دنیا و آخرت باشید
به نام خداوندبخشنده و مهربان
سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش عزیزم وخانم شایسته عزیز و همه دوستان گلم
بازهم یک سوپرایزدیگه در سایت عباس منش
پروژه تغییر را در آغوش بگیر
چقدررررر نیاز داشتم استاد…
مدتی میشه در حال بزرگترین تغییر زندگیم هستم تغییری که کل مسیر زندگیمو عوض میکنه و منو وارد یه دنیای دیگه میکنه.
البته این تغییر عظیم در زندگیم چیزی نیست که یک شبه اتفاق بیفته وحدود 1ساله که استارت خورده و به صورت تکاملی هرروز داره بیشتر وبیشتر جای خودشو در زندگیم باز میکنه وجا میوفته..
من حدود 20سال در شغل تخریب ساختمان وفروش آهن آلات ساختمانی دست دوم هستم شغلی که با تمام وجودم براش کار کردم وبه قول معروف خاکشو خوردم وجز بهترینها بودم ولی با اینکه به این کار علاقه مند شده بودم وسود آوری خوبی هم برام داشت ولی هیچ وقت عاشقش نبودم ..
حالا با جواب به اولین سوال که پرسیده شد :
آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرت و اصلاح کردی واز تغییر استقبال کردی کی بود وچه نتیجهی ملموسی داشت..
تصویری شفاف از مسیرتغییربزرگ ومیخوام توضیح بدم.
زمانی که اولین فایل معرفی دوره قانون سلامتی اومد روی سایت دقیقا زمانی بود که من بایک تضاد بزرگ یعنی کم شدن انرژی جسمانی و فاصله گرفتن با اندام ایده آل خودم مواجه شده بودم وبه شدت دنبال یک راه حل بودم که در بهترین زمان ممکن دورهی جادویی قانون سلامتی اومد روی سایت..
واز همون جا مسیر تغییرات من و نتایج ملموس آغاز شد..
من از بچگی عاشق ورزش کردن بودم و تا قبل از ازدواج تمام زمان وانرژیم صرف ورزش کردن ولذت بردن از زندگی بود وچقدر همه چی عالی وبا میل من پیش میرفت.بعد از ازدواج آرام آرام من از دنیای ورزش وچیزی که براش متولد شده بودم فاصله گرفتم ولی همیشه در گوشه ی ذهنم تصویری از این روزهایی که الان در اون هستم تجسم میکردم .بعد از شروع دوره قانون سلامتی به سرعت من به اون اندام ایده آل وانرژی بالایی که میخواستم رسیدم و دوباره دوران ورزش کردن برای من آغاز شد واین آتش زیر خاکستر دوباره شعله ور گشت..
استاد همیشه شما فریاد زدید که برو دنبال عشقت واون کاری که توش استعداد و علاقه داری ولی من از یاد برده بودم که عشقم چیه چون سالها ازش دور شده بودم و همیشه میگفتم خدایا این کار آهن آلات و تخریب عشق من نیست پس اون چیزی که من عاشقشم چیه البته گاهی یه ندایی میگفت ورزش ورزش ولی من میگفتم آخه مگه میشه ورزش کردن بشه عشق آدم چون ایده ای برای نداشتم .
خلاصه کنم ، با شروع قانون سلامتی وعمل کردن به دوره همه چیز من شده ورزش کردن ،کوه نوردی، دره نوردی ،سخره نوردی ومدتی هم میشه که بسیار هدایتی با یک ورزشی به نام کرسفیت آشنا شدم که اصلا همه معادلات ذهنی منو تغییر داد و تلفیق این ورزش که اصلا خودش یه رشته تلفیقی هست با دنیای کوه نوردی وزیرمجموعه هاش منو دیوانه کرده ..
از حدود سال2005برخی پایگاههای ارتش آمریکابرنامه های کرسفیت رادرتمرینات نیروها وارد کردن چون این سبک تمرینی ترکیبی از استقامت،قدرت،سرعت،چابکی و انعطاف پذیری است.
دقیقا همون فاکتورهایی که من به دنبالش هستم..
استاد کار به جایی رسیده که انبار و کارگاه جوشکاری من داره آرام آرام جاشو با یه باشگاه ورزشی با یه دنیا ایده برای ساخت تجهیزات مورد نیاز برای کرسفیت وصعود وفرودهای کوه وکار با طناب عوض میکنه …
با اینکه هنوز به در آمد زایی نرسیدم وشغل قبلیم هم کاملا استپ شده، یعنی تقریبا 1سال میشه که دارم از مایه میخورم وکلا تمرکز ذهنی و جسمی من از کار قبلی گرفته شده و گذاشته شده روی ورزش
ولی چنان امید به آینده و انگیزه ی وحشتناک و اشتیاق سوزان وجودم و فراگرفته که هیچ ترس و نگرانی وحرف مردمی برام سر سوزنی اهمیت نداره
دوره های مختلف کوه نوردی وزیر مجموعه های کوه رو در حال گذراندن هستم وبه زودی وارد رشته فوق العاده کرسفیت وگذروندن دوره های مربوطه میشم و منتظرخبرهای فوقالعاده و نتایج خارقالعاده از من باشیدددد..
شنیدن این فایل با رسیدن من به جلسه چهارم قدم چهارم با موضوع تغییر واین همزمانی باز هم نشانه ای از درستی مسیر بود.
چقدر اون جلسه چهار برای من سوخت رسانی کرد و منو قدرتمندتر کرد..
بی نهایت سپاسگزار خداوندی هستم که اینگونه رویایی منو به مسیر آرزوهام هدایت میکنه..
به امید دیدار شما استاد عزیز..
سلام به دوستان و استاد عباس منش
و خانم شایسته ی عزیزم
به یاری خداوند اجابت کننده شروع میکنم هدایت رو
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
آخرین بار حدود شش ماه قبل
در بخشی که کار میکردم جایگاه شغلی ام خیلی خوب بود پیشنهاد سرپرستاری داشتم نیروهای خیلی خوب وارد سیستم شده بودند ولی من با همه ی اینها یک سری نشانه ها اومد که وقتش هست تغییر کنی و دیگه حالم خوب نبود احساس نشتی انرژی زیاد داشتم حس میکردم دارم در مسیری میرم که دوست ندارم و درخواست جا به جایی دادم اما علیرغم درخواست های مکرر باتوجه. به اینکه هم تراز من کسی رو نداشتند جا به جا نمیشدم تا اینکه خداوند همه چیز رو به شکل جادویی درست کرد و من بخش محل خدمتم تغییر کرد در ظاهر خیلی اختلاف رتبه بود ولی این جا که هستم خیلی حال دلم بهتره
ولی در اوج و بدون دلخوری و در نهایت عشق از اون واحد قبلی اومدم بیرون و هنوز میان پیشم و احوالپرس من هستن
درچه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
قبلا یک بار دوره قانون سلامتی رو استارت زدم ولی از مسیر خارج شدم و همیشه مثل یک دغدغه ذهنی بود برام و به شدت مقاومت داشتم و دارم برای شروع دوباره و کاملا هم علایم رو با کم شدن انرژی دارم میبینم ولی همیشه میگم بزار بعداً
اما انگار عدم لیاقت به شدت خودش رو نشون میده چون من از بچگی چاق بودم الان با اینکه از مسیر خارج شدم ولی هنوز هم مثل قبل نیستم
انگار یه چیزی تو وجودم میگه خوش استایل بودن همین بسه بیشتر رو میخوای چی کار
انرژی هم ولش کن
اینکه خوابم میاد و نمیتونم پیگیر اهداف باشم هم شده جزیی از زندگیم
همه اش ریشه در کمبود احساس لیاقت داره
کافیه !!!!
تجربه موفقیت کافیه !!
تجربه انرژی تا همین جا بسه !!!
هزینه اش:
کاری که میشد شش ماهه جمع بشه هنوز درگیرش هستم و همیشه خسته ام
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی
خب طبیعتاً برگشت به مسیر هست و استارت دوباره قانون سلامتی
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای
اینکه اگر بخوای در مسیر سلامتی حرکت کنی خیلی سخته نیاز به وقت زیاد داری ، وااای کی میخواد بره گوشت بخره ؟ هم باید برای خودم غذا بپزم هم خانواده و فرزندم جدا
من که از آشپزی متنفرم حالا باید دو مدل غذا بپزم
پس نیاز به دستگاه ایر فرایر دارم که الان ندارم تا اون رو نخرم نمیتونم شروع کنم الان هم که ماشین ثبت نام کردم موعد تحویلش برسه باید پول اون. رو جور کنم و اصلا پول ندارم ( خدا هم که هیچ کاره است و منم فقط واکنش دهنده به اتفاقات ، کاملا فراموش کردم که خالق اتفاقات هستم ).
به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
اینکه تغییر تو ذهنم تبدیل به یک کار سخت شده و مقاومت شدید به اصلاح سبک زندگی
انگار خودم رو لایق سلامتی نمیدونم و همین قدر کافیه برام بیشتر نمیخوام
همه اش میگم یادگیری زبان و مدرک رو به نتیجه برسونم بعد متمرکز روی سلامتی کار میکنم و بیش از یک سال هست اصلا انرژی ندارم درس بخونم و نه درس خواندم نه ورزش کردم و نه تغذیه مطابق با قانون داشتم
کمی چاق شدم به شدت خواب آلود هستم موهام داره میریزه صورتم جوش میزنه
فعلا در تلاش هستم که استارت بزنم برای تغییر
شاید این باورها رو اگر روشون کار کنم بتونم نتیجه بگیرم
کمال گرایی در همون اول راه داره مانع حرکت میشه !!!
درسته یک بار قانون سلامتی رو پیش رفتم ولی باید فراموش کنم و مثل بار اول دوباره قدم به قدم پیش برم
من هنوز هیچی نشده از فست میترسم همون سری قبل هم نتونستم فست بیش از 20 ساعت داشته باشم
درس جلسه اول دوره احساس لیاقت =» مقایسه
من خودم رو با استاد مقایسه میکردم و میگفتم نه تو کارت رو خوب انجام نمیدی ولش کن
یا نگران افت قند خون به دنبال فست هستم یا از همین الان لیکی گات رو مقاومت دارم و نمیخوام قبول کنم
یه جورایی ذهنم رنج بزرگی رو ساخته
سری قبل قدم به قدم پیش رفتم و خوب نتیجه گرفتم الان هم میشه
همه ی انسانها در مسیر درست نیستند و تو جز اقلیت هستی اگر مثل همه رفتار کنی مثل همه نتیجه میگیری اما برای نتیجه متفاوت نیاز به رفتار متفاوت داره
لازم نیست برای ورزش حتما بری باشگاه
فعلا از ده دقیقه تو خونه شروع کن نه بیشتر
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
چند تا مثال تو این زمینه میتونم بزنم
من یه مدت با تلفن زیاد صحبت میکردم علیالخصوص بعد از ازدواجم صبح که از خواب بیدار میشدم به مامانم زنگ میزدم ، به عمم، به دوستام، و فامیلا بعد لز گذشت حدود دو سال و نیم از زندگیم دیدم اصلا این شیوه رو دوست ندارم و متوجه شدم خیلی ذهنم شلوع میشه و مکالماتم کم و کمتر شد و بالتبع اعصاب و آرامشم هم خیلی بیشتر شد الان فقط تو مواقع ضروری و مناسبتها و در حد احوالپرسی مکالمات تلفنیم و فقط با مامانم هر روز صحبت میکنم
میدونم اگه به همون روال ادامه میدادم از همه ابعاد به ضررم بود و هر روز کلی ورودی منفی میگرفتم
یه مورد دیگه در رابطه با اینستا بود که قبل از اینکه به تضادی بر بخورم متوجه شدم که داره بهم آسیب میزنه و میرم تو مقام مقایسه و اپلیکیشنش رو حذف کردم الان اگه بخوام چیزی ببینم تو اینستا بعضی موقعها از طریق گوگل میرم میبینم با اکانتی که کسی از اقوام و دوستان رو فالو ندارم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
در مورد مسائل سلامتی نشانههای تغییر دیدم ولی خوب انگار برام خیلی سخته
خیلی برای رژیم و … هزینه کردم ولی خوب بیاثر بوده
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
نمیدونم راستش که چی کار میکنم
ولی اینو میدونم که تو خیلی از زمانهای زندگیم بوده که من اصلا خودم رو زیبا ندیدم و اضافه وزنم هم خیلی کم بوده و مدام خودم رو بد و زشت میدیدم
و درسته که یه کم این رفتارم بهتر شده ولی شاید اندازه دهبیست درصد تو زمینه دوست داشتن خودم بهتر شدم اونم با ارفاق وگرنه بازهم مثل قبل هستم و نسبت با خودم نامهربونم من راستش تو اون موقعیت هستم الان و رفتارم همون مدلی انگار
شاید سعی کنم برای خودم ارزش بیشتری قائل باشم و منصفانه زیباییهام رو ببینم
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
اینکه من نمیتونم کاری انجام بدم، پشتکار ندارم، اراده ندارم ،فایدهای نداره، انقدر اضافه وزن زیاده که نمیشه
هنوز اصلاح نکردم و منتظر تغییر بزرگم تو این زمینه و قدمای کوچیک برام هیچه انگار و بی فایده
ممنونم ازتون در پناه خدای یکتا باشین
استاد عزیزم من خودم رو تو بعضی موارد دسته سوم میدونم و تو بعضی موارد یک و دو
یعنی از جنبههای خاص زندگیم باید نگاه کنم
میدونم تو بعضی مسائل خیلی خوب عمل کردیم من و همسرم
و تو بعضی مسائل من خوب عمل نکردم مثل حوزهسلامتیم در رابطه با کاهش وزن
قدم کوچیکیکه به ذهنم رسیده میتونم عمل کنم فست بودن که گفتم با خودم مثلا تا ظهر فست باشم
به نام خداوند اسمان ها و زمین
خدارو هزاران مرتبه شاکرم بخاطر هدایت هاش بخاطر اینکه چند وقتی بود ک متوجه شده بودم پاشنه آشیلم احساس لیاقت هس و اونو با هدایت های پروردگار اخیرا از سایت خریداری کردم و داشتم روی اون کار میکردم
خدارو هزاران مرتبه شکر گذارم بابت این نشانه ی واضح
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟من توی حدود 18 ماهه اخیر بسیار تغییرات داشتم ب لطف پروردگار(1-کنار گذاشتن مشروب و دودحدود18 ماه پیش ک شروع تغییرات من بود 2جمع کردن مجموعه تولیدیم ک چند روز بعد از آشنایی با استاد بود چون از 2 ماهو خورده قبلش ک رفتم به یه سمینار توی تهران ک این فکر افتاد توی سرم ک برم دنبال رسالتم خدایا رسالت من چیه اصلا ک خداوند از طریق خاله مهربانم استادرو بهم معرفی کرد موقعی دیدم استاد میگه همه چیزمو دادم و اومدم تهران یه جرقه تو سرم خورد ک باید جمع کنم وچون خواهرهام هم توی صنعت ساختمان هستن و هر روز مشکلاتشون داره بیشتر میشه خدادو شکر میکنم ک این جسارتو بهم داد تا جمع کنم و بگم آقا من یبار خواستم تونستم باز هم میتونم و اولین چیز اینه من باید بیام شخصیتمو ددست کنم مشکلاتم رو حل کنم از ریشه اگه خواستم دوباره میام کارگاه میزنم و اینم بگم ک من پل های پشت سرم زو خراب کردم و اگه دستگاه هامو نمی فروختم شاید وسوسه میشدم و برمیگشتم دوباره توی همون کار 3شروع قانون سلامتی و گرفتن نتایج فوق العاده شگفت انگیره ک یادمه قبل دوره من یه خورده ک کار فیزیکی شدید میکردم دستو پاهام شروع ب لرزید میکرد قلبم درد میکرد و کلی چیز دیگه از وزنم یادمه موقعی ک مشروب میخوردم تا نزدیکای 90 رفت بعد یکم کم شد قانون سلامتی رو ک شروع کردم تا اسفند1403تا 66 اومدم پایین دوباره بعد عید وزن گرفتم و الان حدود71.72هستم و بیماری رو ماتیسم مفصلی داشتم ک دکترهامیگن درمان نداره و نمیدونم چرا ولی اویل اشناییم با استاد بود شروع قانون سلامتی و همه قرص هامو ریختم داخل سطل اشغال چون خیلی عوارض داشتم بیناییم نصف شده بود و حرف های استاد یه جنس خاصی داشت ک من میتونستم اعتماد کنم و دست بعمل زد م 4_من بخاطر یه سری خلع ها ب همزمان با چندتا دختر دوست بودن افتخار میکردم وو حدود 10 ماه هست همه چیزمو گذاشتم کنار و چندین بار درخواست دوستی بهن شده انگار دیگ حال نمیکنم با این چیزا و مخاطب هامو از 2000 هزار اوردم روی 400 ک خیلی هاش هم دختر بود و بخاطر این اینکارو کردم حتی ذره ای دوس ندارم برگردم ب شخصیت مزخرف قبلم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟(و هنوز دارم بها پرداخت میکنم )بزرگترین ضعف من خشم بوده و خیلی بهتر شدم از قبل منی ک قبلا کارم شکوندن وسایل بود الان خیلی خیلز آرومترم و وهمین یه کوچولو خشم گهگاهی من باعث شده بود اونجوری ک بابد نتیجه بگیرم تو این یک سال نتیجه نگیرم چون من درآمد ماهی 200 300 میلیون رو گذاشتم کنار تا روز خودم کار کنم و 1 سال هست ک بصورت خوب دارم روی خودم کار میکنم و نتیجه اونجوری ک باید میبوده نبوده و توی یه سرجاها نمیتونستم عملکرد100 درصد داشته باشم دیدم نشتی انرژی من همین احساس لیاقت هست من ب ارزشمندی رو وابسته ب عوامل بیرونی کردم
و یه چیز دیگ من دوس داشتم توی بحث جرات و جسارت خوب باشم و چند سال هن بخاطر همین رزمی کار کردم و دلیلش هم این بود ک یکی از دایی هام ک بسیار ادم اسم و رسم داری هست واون رو برای خودم الگو قرار داده بودم و زیر بار نرو بودن رو یجور نقطه قوت میدونستم اتفاقا دیروز گفتم تو رسالتت کار آفرینی هست توی خیلی خیلی خلاقی تو مجموع تولیدیو بدون مهارت راه اندازی کردی و درحین کار کارو یاد گرفتی دایره برتری تو توی یه چیز دیگه اس و دلیل همه این ضعف هاهم متاسفانه محیط هست و قدرت دادن ب حرف مردم و ارزشمندی گرفتن از دیگران هست و من الان حدود 12 روز هست ک اومدم باغ یکی خواهرهام تک تنها هم روی خودم کار کنم و زبان انگلیسی بخونم هم و….و اینجاهم ماشین نیاوردم و ک بخوام وسوسه بشم هر سری ب هر دلیل برگردم خونه و بتونم تمام تمرکزم رو روی بهبود خودم باشه و یک بار برای همیشه مشکلمو از ریشه حل کنم انشاالله ک بتونم ک این ضعفم رو مثل خیلی از ضعف های دیگه بهبود بدم
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟بزرگترین نشتی انرژی من احساس لیاقت هس اگه ب یکسال پیش برگردم همون اول صدای عوامل بیرونی یا ارزشمندی گرفتن ار بیرون قطع میکنم و تمرکزم رو میذارم روی دایره برتری هم ک چند تکه نباشه افکار و فرکانس هام
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟ باور محدود کننده این ک ارزشمندی ام رو بسته ب عامل بیرونی کنم و ک دیگران چی میگنند
و الان میگم من اگه فرکانسم تغییر کنه جهان منو هدایت میکنه ب مکانی ک انسان های هم فرکانس باخودم هم کنارم باشند انسان های ک تمرکزشون رو رشد هست ن حرف دیگران
و در کلام آخر هم از خودم تشکر کنم که باوجود این اینهمه ایراد و ضعف باز ادامه دادم و سپاسگذار خداوندم بخاطر پر پروازو رویای بزرگ و باور رسیدنی ک بهم داده داده ک باعث شده مسولیت همه چیزو قبول کنم و توی مسیر بمونم
و اینم ار رد پای من
امید وارم هرجا هستید سالم و سلامت و سربلند باشید
بسمالله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
استاد ازتون واقعا ممنونم که اینقدر عاشقانه تلاش میکنید و چنین آگاهی های ناب و خالصی رو به ما انتقال میدید انشالله خدا 100 در دنیا و 1000 در آخرت بهتون بده .
راستش العان حدود ساعت 5 صبحه و یجورایی داره بالشت و رخت خواب صدام میکنه اما واقعا دیگه خسته شدم از اینکه لذت پیشرفت رو خیلی وقته نچشیدم یا اگرم چشیدم در مقیاس های کوچیک و زودگذر و ناپایدار بوده . برای چشیدن این لذت حقیقیم این بهای شیرین رو به جون میخرم :) و خیلی وقت بود که میخواستم کامنت گذاشتن رو شروع کنم چون خیلی به متعهد بودنم در این مسیر موفقیت کمک میکنه و هم بهتر متوجه آگاهی های هر فایل میشم اما دلیلی که تا العان اینقدر دیر اقدام کردم کمالگرایی زیادم بود و با خودم گفتم ولش کن بهترین راه مواجه با کماگرایی اینه که بری تو دل کار . حتی همین العان هم دارم بداهه میرم جلو و دقیق حرفامو و جواب تمرینات رو تو ذهنم نچیندم
_ استاد به عنوان جواب تمرین اول باید بگم که دو حس شرمساری از خودم و شور و شوق رو باهم دارم . دلیل شرمساریم اینه که واقعا دارم تو عمق وجود خودم با صداقت کنکاشت میکنم میبینم که من مثل اینکه کتک خورم خییییلی ملس بوده و تا بلایی سرم نمیومد چشام باز نمیشد و دلیل خوشحالیم اینه که نگاهم به جهان استاد خیلی وسیع تر شد و من العان خیلی دقیق تر و آگاهانه تر به زندگیم نگاه میکنم درست حسابی حواسم هست که هرجا دوتا پسی آروم خوردم بدونم که سومی و چهارمی و پنجمی و همشون تقصیر خودمه و اگه بخورم واقعا حقم بوده و از همینم به عنوان یه ابزار برای پیشرفت خودم استفاده میکنم به خودم میگم جهان مفت و به رایگان داره برام عیب یابی میکنه و باگ زندگیمو خیییییلی واضح میگه و بهم میگه که آقا شما العان اینجای کارات مشکل داشت و قابلتم نداشت پولی هم ازت نمیگیرم . الان به خیلی جاها نگاه کنی فقط برای شناسایی و عیب یابی ازتون پول میگیرن مثل مشاوره های روانشناسی مثل عیب یابی ماشین مثل ویزیت یک دکتر مثل مربی بدنسازی که میگه جلوم لخت شو تا ببینم کدوم عضله هات ضعیفه تا بفهمیم بیشتر رو کجات تمرکز بزاریم و همه اینها هم پول میگیرن هم زمانتو میگیرن و هم به دقت جهان خداوند نیستند اما جهان در سریع ترین حالت ممکن قبل اینکه بخواد سونامی بیاد و بادقت بدون خطا و دقیق به رایگان به ما میگه باگ زندگیمون کجاست . خدایا کمکم کن که بتونم تو تغییر زاویه نگاهم بتونم حتی از مشکلات هم شکلات بسازم
_ به عنوان جواب سوال دومم چی بگم که تو جواب تمرین قبلی گفتم که من کتک خورم ملس بود ( انشالله دیگه نیست ) چی بگم از ثروتی که میخواستم به دست بیارم و نشد و شرمنده خانوادم و خیلیا شدم چی بگم از سهل انگاری هایی که داشتم تو یه مراقبت ساده دندونام که همین العان دوتا شونو کشیدم و دوتا عقل و کشیدم و چند ساعت دیگه هم بازم وقت دندونپزشکی دارم و چندتا پرکردنی و خرابو… چی بگم از روابطم که همین چندین ساعت پیش یه دفه ای دیدم برادر دختری که تو رابطه قبلیم باهاش در ارتباط بودم دیدم بهم پیام داده و شروع به تهدید و تمسخر کردن من میکنه اونم بچه ای که 6 سال ازم کوچیک تره چی بگم از قلبم که هنوز مچاله شده ی عشق اولمه چی بگم از ترک ورزشم که چقدر دوست داشتم مقام بیارم و توی بوکس جزء حرفه ای ها بشم و اون موقع تازه داشتم خیلی به اوج خودم میرسیدم توی طر وفرزی توی مبارزات و حتی توی مشاجره های بیرون همیشه پیروز بودم و چالاک و حتی توی بدنسازی منی که بدنم فوق العاده استعداد داره به طرزی که با اینکه خیلی ساله ورزش نمیکنم و هرچیزیو میخورم اما هنوز اون شیپ زیبای خودشو خدارو شکر داره اما اونم ول کردم و اون موقع بسیار زیباتر از العانم بودم چی بگم از اینکه چقدر دوست داشتم قدمو بلند کنم اما با سهل انگاری ها و ترس های نا به جا اون پیشرفت لازمه رو نداشتم ( بچه ها اینارو نگفتم که یه وقت حالتونو بد کنم یا اینکه بخواد حالت دردو دل بگیره اینارو میدونم مقصر خودمم و خودم به گردن میگیرم همه ی این هارو با اینکه حتی همین الان نوشتنش برام سخته و سخته پذیرفتنش برام اما خودم مسول همه اینام ) و برای اینکه آخر این جواب دادنارو خوشگل تمومش کنم و وایب بچه هارو خوب کنم میگم که بچه ها ایشالله تو همین سایت همه ی این تضاد هایی که خدا به رایگان باگ زندگیمو بهم نشون داده رو نتایج مثبتمو براتون مینویسم :)
_ خب به عنوان جواب سوم از تمریناتم چون چندین موضوع رو باهم گفتم اگه بخوام یک جواب مشترک برای همشون بدم من توی یک کلمه خلاصش میکنم ( تمرکز ) واقعا خداوند چقدر زیبا در قرآن میفرمایند که ( قطعا شما پراکنده کارید ) یه چیز جالب راجبع تمرکز وجود داره وجود همزمان آگاهیه یعنی وقتی این تمرکز جون درست حسابی میگیره که شما آگاه باشید و اون تمرکز باعث میشه که شما آگاهانه زندگیتونو رصد کنید . من وقتی که تمرکزم پراکنده بود احتمالا داشتم میدیم ضربه ها و تضاد های ریزی رو که جهان هستی برای بیدار کردن من فرستاده بود اما من به خاطر اینکه حواسم شش دانگ نبود و دنبال این بودم که دوتا مرغ رو همزمان بگیرم به خاطر همون احتمالا ضربه های کوچیک رو احساس نکردم و یکدفه ای ضربات سنگینی به زندگیم وارد شد من خودم العان که دارم فکر میکنم اگه واقعا برگردم به عقب روی هر موضوع که طبق نیازهای اصلیم انتخابشون کردم ( تمرکز لیزری ) میزارم و البته اینو بگم که هنوزم دارم این مهارت رو تمرین میکنم و در موردش مطالعه میکنم که انشالله بهتر و بهتر بشم
_ و اما به عنوان جواب تمرین آخر چون چندین موضوع رو پوشش دادم بخوام بگم زیادن اما برای ثروت که یکی از اصلی ترین های نیازهام بود و حل این موضوع خیلی از دیگر نیاز هام رو تحت پوشش خودش قرار میداد و حل میکرد باید بگم که قطعا یکی دوتا نیستن اما چیزی که خودم فکر میکنم سرعت کند بیش از حد بود یعنی اگه العان بخوام با خودم صادق باشم انگار اینکه با خودم میگفتم حالا بزار من یه ریزه بگیرم آسه آسه حالا خودش بعدا اضافه میشه ( میدونی یه جورایی تو رعایت قانون تکامل خیلی جو گیر شده بودم و گفتم حاللللللا بزار پولو در میارم ) و انگار ثروتمند شدن رو هر روز به فردا مینداختم انگار همیشه منتظر این بودم که یه ضربه مالی سنگین بهم بخوره و توی چالش مالی بیوفتم تا فرکانس هام رو درباره ثروت مرتب کنم و پالس های مثبت ارسال کنم . بعد که انگار دوروز اونم یه ذره و موقتی درست میشد بعد همون داستان لش کردن میشد تازه منی که اون زمان توی یه زیرزمین 12 متری زندگی میکردم اونم به مدت دو سال و یکی دیگه از طرز فکر های مخربم این بود که انگار شور قناعت رو در آورده بودم و انگار باید همیشه ته کارتم اندازه یه کرایه ماشین و شاید پول یکی دوتا ساندویچ باشه تازه فکر کن سال 98 / 99 اینطورا بود توی یه زیر زمین اندازه یه اتاق کوچیک به صورت مستقلی زندگی میکردم و اجاره اونجا 500 تومن بود من سرباز هم بودم با حقوق ماهی 400 تومن . باورم نمیشه منی که یکسری فرصت های خیییلی راحت و پولساز جلوم بود با اینکه دقیقا جلو چشم بود اما نمیدیدم چون فکر میکردم باید چشات ببینه نگو نه باید باورات ببینه من باورام کور بود و همونا پرده انداختن جلو چشم تا نبینم فرصت های پولساز و راحت رو . اون موقع طرز باور من پول درآوردن انگار مساوی بود با سختی کشیدن و انگار باورش نمیشد فرصت هایی باشه که به راحتی بشه حتی تو دوران خدمت هم پول درآورد یه مثال جالب براتون بزنم مثلا اون موقع که سرباز بودم میتونستم از سربازای دیگه پول بگیرم و به جاشون نگهبانی بدم و اسم منو به جای اونا توی لوح بزارن ( اون موقع اون شرایط خاص خدمتی که من داشتم این شرایط رو میشد اعمال کرد در حال حاضر بقیه ارگان های نظامی و بقیه زیر مجموعه هاشونو مطلع نیستم ) روزی 200 میشد از هر سربازی گرفت اونم از شب تا صبح یعنی با دو تا نگهبانی که توی سالن بود جلوی دوربین و بهمون هم غذامونو میدادن ( اون موقع به نفع منم میشد چون مستقل زندگی میکردم نه پول میدادم برای غذا و نه انرژی ازم میگرفت برای غذا درست کردن چون یکی از قبل همه اینارو نجام داده بو ) میشد اجاره یک ماه اون زیر زمین رو در بیارم اونم بدون انجام هیچ کاری اونم بینش استراحت هم داشتیم اونوقت شما فکر کن چنین فرصت طلایی جلومه و من چیو میبینم؟ من به خاطر باور های اشتباهم که نمیشه آسون پولو به دست آورد رفتم سر یه کاری تو حومه تهران از صبح تا غروب خدمت بودم و از غروب چند ساعت توراه بودم میرفتم شب کاری که تا صبح کار کنم و با چش خواب چند بار جنازه خسته منو که از هوش رفته بودم رو لا به لای جنسا پیدا کردن و حتی یه بار هم چون خسته میشدم تو راه رسیدن به سر کار اینقدر خسته بودم که خوابم برد و یه گوشی سامسونگ نوت فایوم رو ازم زدن ( خطاب به ذهن خودم : آقا پول درآوردن آسووووووووووووونه ) در حال حاضر دارم روی باور های مفید و ثروتسازم کار میکنم اما تا به نتیجه نرسیدم صلاح نمیبینم بخوا اظهار نظر کنم ( البته که روند پیشرفت داشتم تا به امروز اما بالا پایین داشته و موقتی بوده حقیقتا دوست دارم در آینده انشالله براتون از نتایج درست حسابی مثبت مالیم بنویسم و امید صد درصد دارم که نتیجه هم میگیرم خوبشم میگیرم به آسونی و با عزت و راحتی هم میگیرم چون قوانین خداوند ثابت هستند و میشه روشون حساب کرد)
راستی الان ساعت حدودا 6 و 50 دقیقست و خیلی خوشحالم که پا گذاشتم روی کمالگراییم و العان که این یک کار مفید رو با موفقیت گذروندم انقدر خوشحالم که دیگه خواب از سرم پریده و دیگه اون بالشت و پتو انگار خفه شدن و من درگیر یه لذت حقیقی دیگه ای ام نه یه چیز زود گذر و پر از حس افتخارم و یاد اون شعر از عطار افتادم که میگفت (تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس. خود راه بگویدت که چون باید رفت) اولش واقعا هیچ ایده ای نداشتم که چی میخوام بگم اما العان میبینم که چقدر خدا وقتی تعهدت رو میبینه راه رو برات باز و آسون و روشن میکنه
حقیقتا با اینکه یک کامنت بود اما العان حس میکنم یه طور خاصی رفتم بالا و تفاوت مدار العانم با مدار اون لحظه که کامنت رو شروع کردم قشنگ حس میکنم که بالا تر رفته و حس میکم همین آگاهی هایی که سعی کردم با دیگران به اشتراک بزارم انگار تو وجود خود من بیشتر نشست . خدایا شکرت
ممنون از استاد عزیز و دست اند در کاران و شما خانواده موفق عباسمنش . در پناه حق :)
درود فراوان به استاد عزیزم
من از نظر 4 حوزه ی زندگی که فرمودید، واقعا در شرایط بدی هستم
از نظر کسب و کار، همواره در کارهایی که داشتم به یک نقطه بحرانی میرسم که مجبور میشم کارم رو رها کنم و به سراغ کار جدید برم
از نظر عاطفی: سالهای زیادی هست که درگیر یک رابطه سرد و بی روح هستم و اقدام برای جدایی کردم
در حوزه سلامتی به خاطر فشارهای عصبی کار و محیط زندگی درگیر دیابت هستم
در حوزه مالی هم چون به بحث ترید علاقه دارم،اولش سود میکنم ولی بعدش تمام سودهامو از دست میدم
خلاصه وضعیت اصلا جالب نیست
در اوج ناامیدی به این پروژه هدایت شدم
دوست دارم این پروژه رو به اتمام برسونم
وبعد دوره هم جهت با جریان خداوند، و بعدشم دوره قانون سلامتی رو تهیه کنم
امیدوارم خداوند بهم کمک کنه با استفاده از آموزه های شما، و تجربیات دوستان بتونم تغییرات بنیادی رو در زندگیم به وجود بیارم
و حال خوب رو تجربه کنم
از دوستان عزیزم میخوام برام دعا کنن