دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 96


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حمید جنتی گفته:
    مدت عضویت: 586 روز

    به نام خدای مهربان، سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته و همه بچه های عضو سایت،خدا رو سپاسگزارم که من رو به سوی بهترینها و عالی ترین ها هدایت میکنه من این فایل رو گوش دادم خیلی عالی بود و در مورد سوالات هم میخاستم تجربه خودم رو به اشتراک بزارم در مورد سوال اول اینکه در مورد یک رابطه عاطفیه که من وابسته به شخصی بودم که حالا که فکرشو میکنم هیچ سود و منفعتی برای من نداشت ولی من دست بردار نبودم بنا به دلایل اشتباهی که واسه خودم میگفتم هزار بار شده بود که تضاد پیش میومد و من نمیخواستم تغییر کنم ولی حدود 3 ماه پیش تصمیم گرفتم که منم تغییر کنم از لحاظ اخلاقی و رفتاری و یه روز از خدای مهربان کمک خاستم که بهم کمک کنه تا بتونم تغییر کنم و لطف خدای مهربان شامل حالم شد و تونستم کمتر از 3 ماه موفق شوم و چقدر از این موضوع بسیار خوشحال هستم و سپاسگزار خداوندم، و نتیجه اینه که چقدر بیشتر خودم رو دوس دارم چقدر احساس لیاقت بیشتری میکنم و چه درسهایی از زندگی یاد گرفتم و از همه مهمتر تمرکزم رو گذاشتم روی خود مقدسم،در مورد وضعیت مالی و پول خرج کردن و سلامتی و اینا هم باید یه تغییراتی در درون خودم ایجاد کنم که البته وضعیتم خوبه ولی به قول استاد از این بهتر و بهتر بشه. در مورد سوال دوم من در بیشتر موارد زندگی سعی میکنم تا کار به جای باریک کشیده نشده تغییر کنم ولی مثلا در مورد کارم نمیدونم چرا نمیتونم البته شغلم آزاد هستش و با برادرم شراکت دارم و بنا به یک دلایلی نمیتونم جدا بشم و برم برای خودم باید پامو از رو ترمز بردارم و حرکت کنم ایشالاه که بتونم البته در آمدم خوبه ولی بعضی وقتا از دست هم دلخور میشیم به خاطر مشتری چون شغل من ارایشگر هست و دو نفر در یک مغازه کار می‌کنیم و از مغازه هم شریک هستیم و من اکثر مواقع اینجا نشانه های تغییر رو میبینم ولی نمیدونم چرا تغییر نمیکنم اونم شاید به خاطر خیلی چیزا باشه مثلا جام امن هستش و دیگه درآمدم بد نیست و دیگه 2 نفری زیاد خسته نمیشیم و اجاره هم نداریم و شاید خیلی از باورهای غلط من باشه که من تغییر نمیکنم ولی اگه بخام به خواسته های بیشترم برسم باید یه تغیراتی انجام بدم امیدوارم که موفق بشم ولی در کل من اززندگیم راضی هستم و خدا رو شکر میکنم که لطف و محبتش شامل حال من شده است حالا فعلا باید تمرکزم رو بزارم روی اینکه چطور میشه از اینم بهترو عالی تر بشه،در پناه خداوند مهربان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1801 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    ادامه سوالات

    کامنت سوم

    در حوزه های مختلف جزو چه گروهی هستی ؟

    من متاسفانه در رابطه با حرف شنوی از همسرم جزو گروه اول هستم یعنی بسیار مقاوم

    خیلی دیر نظراتش رو قبول می کنم و همیشه حق باهش بوده

    مثلا ایشون معتقده برای مهمان فقط یک جور غذا درست کنم ولی من همیشه دو جور غذا درست می کنم و حتی یک بار هم ندیده ام که غذای دوم خورده بشه و رو دستم میمونه و تو ظرف میریزم میدم مهمونا با خودشون ببرن

    در حوزه سلامت جزو گروه دوم هستم

    البته باورهام خیلی خوبه و مشکل خاصی ندارم ولی گاهی که مثلا سرما می خورم همون لحظه ابتدایی هیچ کاری برای جلوگیری از پیشرفتش نمیکنم میذارم حسابی حالم خراب بشه بعد یه اقدامی انجام میدم

    یا در رابطه با خرید لباس برای خودم آنقدر دیر میرم خرید که یه دفعه یه مهمونی پیش میاد میبینم لباس مناسب ندارم

    در رابطه با مدیریت مالی جزو گروه سوم شاید باشم چون همیشه آگاه بودم و نشانه ها رو دریافت می کنم و کاهش قدرت خرید رو از همون سالهای اول زندگی زناشوییم متوجه می شدم و با همسرم بحث میکردم و ازش می خواستم شغل دومی رو جور کنه ولی گوش نمیداد و ده ها بهانه میآورد ولی خودم اقدامانی انجام

    میدادم و موقتی پولهای خوبی وارد زندگی ام میشد ولی چون با قوانین آشنا نبودم نتونستم اون درآمدها رو پایدار کنم

    در رابطه با تربیت فرزندانم جزو گروه چهارم بودم و هستم

    من قبل از به دنیا اومدن فرزند اولم کتابی در رابطه با تربیت فرزند خوندم و کلی آگاهی کسب کردم و برای فرزند دومم هم ازش استفاده کردم و هیچ مشکلی با فرزندانم ندارم و همیشه رابطه خوب و مودبانه و مهربانانه ای باهاشون داشتم و دارم و خدا رو شکر فرزندانم هم زیبا و سالم هستن هم باهوش هم موفق و من همیشه سعی می کنم قدر این نعمتهای الهی رو بدونم و سپاسگزارش باشم

    و در کل می خوام از این پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر در جهت راه اندازی کسب و کارم استقاده کنم

    استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین سپاسگزارتون هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    همتا نوری گفته:
    مدت عضویت: 564 روز

    ‎بنام خدایی مهربان و بخشاینده

    ‎درود خدمت همه هم فرکانسی هایم

    ‎خداراااهزار بار شکررر که پروژه جدید را اغاز کردیم

    ‎واقعا خیلی یکبارگی بود این !

    ‎من که شب گذشته به فکر این بودم که چگونه دوره احساس لیاقت را بگیرم برایم و چگونه ادامه بتم ان را؟؟؟

    ‎اما ان یک‌حس امد که نه اماده نیستی زمانیکه اماده باشی همه چی خود بخود میشه و منم به ان الهام گوش کردم و‌واگذارش کردم به خداوند !

    ‎خوب حالا چقدر خوبشد که این پروژه قشنگ امد

    ‎خدارااا هزار بار شکررر

    ‎بیایم برویم به جواب این سوالات !!!!

    ‎سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    ‎بنظرم اخرین تضاد که بود این بود که در روابطم خیلی مشکل داشتمد ،همیش سعی میکردم حق بامن باشد توهم دلخوره داشتم که بعدا اماده دوره عشق و‌مودت شدمم .خدارااا هزار بار شکررر

    ‎سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    ‎به نظرم بیشتر نشانه های تغییر روی شخصیتم بود که دیدم اما جدی نگرفتم ،خوب من ذاتَ با ادب هستم هیج زمان نمیخواهم به بی رویی جواب بتم به طرف اما تغییر را دیدم توجهی نداشتم برایش که خیلی ضربه زننده بود برایم و حالا سعی میکنم که بیبینم همان تغییرات را .به امیدالله

    ‎سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را

    ‎تغییر می دهی؟

    ‎اکر به ان‌موقعیت برگردم شجاع تر و قوی تر رفتار میکنم و واکنش جددید را برایم یاداور میشوم مثل اینکه بی تفاوت و بی قضاوت تر باشم و سعی کنم به بقیه احترام بگذارم اما نه بیش تر پیش شوم به رابطه خود

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    بفکرم که تضاد امد برایم و به این فکرشدم که تا خودت خود را تغییر ندهی جهان اطرافت تغییر نمیکند

    و حس کمبود نگری را از بین ببرم که باور کمبود من یک زمان خیلی داشتم

    با توجه جواب دادم ان شالله جوابات درست باشد

    در پناه حق باشید !

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 545 روز

    به نام خداوند هدایتگرم

    سلام به دوستان و استاد عزیزم

    سوالات رو در حوزه سلامتی پاسخ میدم:

    سوال الف: من افتاده بودم تو مسیر خوردن شیرینی و وزنم داشت زیاد میشد ولی توجه نمی کردم تا اینکه یکسری نشونه ها اومد مثل التهاب تیروئید و درد شدید و بی حالی و بی حسی، دیگه تصمیم گرفتم سبک تغذیه ام رو عوض کنم با قانون سلامتی آشنا شدم و خیلی عالی بود.

    ب) من در حوزه سلامتی جز دسته دوم بودم، تا کار بیخ پیدا نکرده بود کاری انجام ندادم.

    ج) در این دوره سلامتی همون دستور عمل ها رو انجام میدادم و به هر روز به اینکه بهتر متعهدتر باشم فکر می کردم

    در کل در سه حوزه دیگر جز دسته اول یا شاید دوم باشم. مخصوصا در روابط که به نظرم مشکل اساسی دارم و چند روز پیش دفترم رو برداشتم که بنویسم چیکار باید انجام بدم و دوست دارم تغییر کنم، امروز به سایت سر زدم و این پروژه رو دیدم و میخوام با تعهد روی این پروژه کار کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1801 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    ادامه سوالات

    کامنت دوم

    جواب سوال 2 :

    من در طول زندگی ام از همان بچگی متوجه کمبود عزت نفس و عدم ارزشمندی در بعضی از مسائل زندگی بودم و بارها نشانه هایی در قالب بی احترامی بی توجهی و ضایع شدن حقم رو می دیدم ولی هیچ کاری نمی کردم و با وجود اینکه از نظر درسی عالی بودم و جزو شاگردان ممتاز کلاس بودم ولی نسبت به خواهر و برادرهای خودم در سطح پایینتری از نظر معدل و سرعت عمل در حل مسائل درسی بودم و پذیرفته بودم که چون من از اونا کمترم پس اعتماد به نفسم هم کمتره و باید هم کمتر باشه و راهی هم نداره چون هوش و استعداد ارثیه و نمیشه کاری کرد

    و همین عدم عزت نفس به صورت ترس از صحبت کردن در جمع مخصوصا جمع آقایان همکار یا مسئولین اداره خودش رو نشون داد تا جایی که من با وجود اینکه دبیر شیمی دبیرستان بودم و خیلی هم موفق و مورد احترام بودم ولی هرگز نتونستم یا نخواستم این ایراد را برطرف کنم

    هزینه ای که پرداخت کردم این بود که اگر این مشکل رو برطرف میکردم میتونستم در کارم خیلی موفق بشم و کلاسهای تقویتی و کنکوری برگزار کنم و در آموزشگاهها که آقایون هم بودند بدون ترس و با اعتماد به نفس حضور پیدا میکردم و کسب درآمد میکردم چون نحوه آموزشم خیلی عالی بود

    جواب سوال 3:

    اگر به آن موقعیت برگردم مثل خیلی از مشکلات که وقتی درکشون میکردم از خداوند کمک می خواستم و همیشه خداوند مشکلم رو حل میکرد برای این مشکل نیز از خداوند کمک می خواستم و فرار نمی کردم و مطمئننا خداوند راه حل رو جلوی پام میذاشت متاسفانه من درک اینکه این ایراد چقدر ضربه زننده است رو نداشتم و خودم رو دلداری می دادم که ای بابا حالا مگه مهمه که حتما تو جمع سخنرانی کنی مگه تو سخنرانی همینکه دانش آموزان ازت راضی ان کافیه

    جواب سوال 4:

    باورهای محدود کننده ای که داشتم اینها بودن

    فکر میکردم اصلا زشته پیش نامحرم حرف بزنی می دیدم همکارانی که مرتب پیش آقایون حرف می زدند و اظهار نظر میکردند رو پررو خطاب می کردند

    فکر می کردم این ناتوانی ذاتیه و نمیشه کاری کرد

    می ترسیدم و خودم رو ناکافی میدونستم در حالی که از نظر ظاهر هیچ مشکلی ندارم و نداشتم

    از کوچکی می دیدم هر کسی بلبل زبانی میکرد یه برچسبی بهش میزدن و من برای تائید دیگران سعی میکردم همیشه ساکت باشم و عضله زبانم تو جمع قفل می شد

    و جالبه موقع تدریس سر کلاس بارها توسط دانش آموزانم به خاطر طرز صحبت کردن و باصطلاح فن بیانم تحسین می شدم ولی تو جمع قفل میشدم

    باور منفی دیگه ای که داشتم این بود که گاهی بعضی از همکارانم که زیبا و خوش اندام هم بودن و به راحتی تو جمع آقایون همکار صحبت میکردن بقیه همکارا غیبتشون میکردن می گفتن می خواد خوشگلی خودش رو نشون بده و از اونجایی که منم جزو چهره های خوب بودم می ترسیدم اینجوری در موردم فکر کنند

    نحوه تغییر این باور چند عامل بود

    یک : شجاعت و جسارت دانش آموزان برای بیان مشکلات و مسائل در برخورد با مسئولان اداره و بعد می دیدم مسئولان

    چقدر این بچه ها رو به خاطر اعتماد به نفس شون تحسین می کردن

    دو :فرزندان خودم که به راحتی با همه صحبت می کردن و اظهار نظر می کردن

    سه : فضای مجازی و برنامه ها و مسابقه های تلویزیونی که از قدرت کلام شرکت کننده ها تمجید میکردن

    چهار : تغییر فضای عمومی جامعه

    استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین سپاسگزارتون هستم

    خدا یار و نگهدارتون باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    بهاره گفته:
    مدت عضویت: 1110 روز

    بنام خدای زیباییها

    سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان همراه

    خیلی خوشحالم و سپاسگزار خدای بزرگ و مهربون که اینجا هستم در این کلاس جدید و قراره کلی آگاهی های ناب دریافت کنم و نتایج درخشانی رو رقم بزنم.

    اتفاقا من همین الان دارم دوره لیاقت رو کار می کنم و این همزمانی رو به فال نیک می گیرم و اون رو جایزه کار کردن متعهدانه خودم روی دوره احساس لیاقت و استمراری می بینم که در این مسیر به خرج دادم.

    این همزمانی برای من خیلی زیبا و معنادار هست.

    چیزی مثل وقتی که در مرحله بعدی رشد، خودش به روی تو باز می شه چون تو آماده هستی.

    بعد از پذیرش و خود ارزشی، حالا، اقدام و تحول.

    من می خوام تغییر رو در آغوش بگیرم و هیچ وقت در زندگیم تا این حد خودم رو آماده دریافت آگاهی و تغییر ندیدم.

    طبق قانون، «اگر خودم آگاهانه به دنبال پیشرفت و بهبود باشم و از تغییر استقبال کنم، خیلی کمتر با تضاد مواجه می شوم. زیرا جهان نیازی ندارد با تضادها، به من یادآوری کند که باید تغییر کنم»

    اگر من خودم آگاهانه در مسیر رشد و تغییر باشم، یعنی بطور داوطلبانه خودم رو بررسی کنم، اشتباهاتم رو بپذیرم، باورهای محدود کننده م رو تغییر بدم و مدام بهتر بشم، دیگه جهان نیازی نداره من رو با درد یا بحران بیدار کنه.

    چون تضادها مثل آلارم هستن، میان تا بگن،

    تو داری از مسیر رشدت دور میشی، باید تغییر کنی.

    ولی وقتی خودم دارم آگاهانه تغییر می کنم، جهان دیگه نیازی نمی بینه من رو با آلارم درد یا تضاد بیدار کنه.

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرم رو اصلاح کردم، زمانی بود که تصمیم گرفتم از فضای کنترل گر کلاس استاد زبانم خارج شم. من در یک فضای مسموم و کنترل گر بودم که خیلی احساس لیاقت من رو تحت الشعاع قرار داده بود.

    و نشونه ش هم احساس بدی بود که تموم اون تایم داشتم. مدتی قبل من در محیطی حضور داشتم که اولش تصور می کردم می تونه باعث رشد و پیشرفتم بشه. اما به تدریج متوجه شدم فضای اونجا با ارزشها، آرامش درونی و مسیر رشد شخصی من هم راستا نیست. احساس می کردم انرژیم تحلیل میره و حس ارزشمندیم کمرنگ میشه.

    به جای ادامه دادن از روی ترس، وابستگی یا ملاحظه، تصمیم گرفتم آگاهانه از اون فضا فاصله بگیرم. بدون درگیری، بدون توضیح یا توجیه.

    فقط با سکوت و احترام.

    نتیجه این تصمیم، حس اقتدار، آرامش و رهایی بود. احساس کردم خودم رو از چرخه تکراری نجات دادم و به خودم ثابت کردم که می تونم قبل از ورود تضاد، مسیرم رو با آگاهی اصلاح کنم.

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    من قبلا نشونه هایی از نا هماهنگی در روابط و محیط اطرافم وجود داشت. بارها حس کرده بودم که بعضی از فضاها و آدم ها با آرامش درونی و مسیر رشد من همسو نیستن اما از روی ترس از قضاوت شدن، ترس از تنها شدن، احساس گناه یا وابستگی عاطفی، اون نشونه ها رو نادیده می گرفتم.

    به جای اینکه با شجاعت مرز بذارم و از موقعیت فاصله بگیرم، سعی می کردم با سازش و سکوت، آرامش مصنوعی ایجاد کنم.

    هزینه ای که پرداخت کردم غرق شدن در احساس بی ارزشی، خستگی عاطفی، احساس بی انرژی بودن، بی انگیزگی و از دست دادن اعتماد به نفس و شور و شوق زندگی بود.

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    اگر به اون موقعیت برگردم، سریع ریشه مشکل رو شناسایی می کنم و میرم روش کار می کنم. به درونم مراجعه می کنم تا ببینم ریشه مشکل کجاست. روش کار می کنم. کاری که الان می کنم.

    اگر به اون موقعیت برگردم، این بار به احساس درونم بیشتر اعتماد می کنم.

    به جای سکوت و سازش از روی ترس، در آرامش و احترام، مسیرم رو جدا می کنم بدون احساس گناه و بدون نیاز به تایید دیگران.

    به جای واکنش از روی ترس یا وابستگی، از روی عزت نفس و آگاهی عمل می کنم. در واقع، انتخاب جدید من اینه که وقتی نشونه های تغییر رو می بینم، به جای مقاومت، به اونها پاسخ بدم چون الان می دونم هر تغییری که از درون من شروع بشه، هدیه ای برای رشد منه.

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    باور محدودکننده م این بود که برای حفظ رابطه یا آرامش، باید خودم رو نادیده بگیرم.

    همیشه تصور می کردم اگر فاصله بگیرم یا نه بگم، ممکنه دیگران از من دلخور بشن و من فرد بی وفا یا قدرنشناسی به نظر برسم.

    بریم برای شروع یک پروژه جدید و هیجان انگیز

    خدایا به امید تو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      امیر ناصری گفته:
      مدت عضویت: 2076 روز

      سلام ممنون از کامنتتون خیلی مفید بود برای من .

      خواستم پاسخ شمارو به سوال چهارم تکمیل‌تر کنم از دیدگاه خودم و با تجربه‌ی خودم. باور محدود کننده‌ای که باعث میشه تغییر رو به تعویق بندازم احساس ترد شدن هست که کاملا از کمبود نشئت میگیره.

      من وقتی برای خودم ارزش قائل هستم میدونم توی جمع‌ آدم‌های دیگه یا توی ی رابطه‌ی دیگه هم عزت و احترام دارم اما وقتی احساس کمبود توی وجودم هست، توی این مثال کمبود دوست یا رابطه‌ی خوب خب معلومه من نمیتونم از روابطی که چیزی بهم اضافه نمیکنه بیام بیرون.

      درواقع احساس کمبود کاری کرده که حتی وقتی شجاعانه دست به تغییر میزنم تا از روابط سمی دور بشم اون سوی تغییر رو مساوی میکنه با ترس، شکست، تنهایی، آدمایی که دارن از دور مسخرت میکنن و به قول شما مورد تأییدشون نیستم.

      اما واقعیت موضوع چیه؟ واقعیتش اینه که اون سوی این تغییر اتفاقات فوق‌العاده عالی و البته نامعلومه، از کجا میدونم که اتفاقات عالی در اون سوی این تغییر هست؟ از اونجا که دارم روی خودم کار میکنم و با تضاد‌هایی که توی این رابطه بهش برخورد کردم بهتر فهمیدم چیو میخوام تجربه کنم و با پشتوانه‌ی این که من خودم اتفاقات رو رقم میزنم ایمانم قوی‌تر میشه و شرایطمم بهتر میشه بعد از این که من آگاهانه تغییر ایجاد میکنم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        بهاره گفته:
        مدت عضویت: 1110 روز

        سلام

        خیلی خوشحالم که کامنتم برای شما مفید بوده

        خیلی خوب گفتین، منم همین رو تجربه کردم که تا وقتی حس کمبود درونی التیام پیدا نکرده حتی فاصله گرفتن از روابط ناسالم هم با ترس یا دلتنگی همراهه.

        انگار بخشی از درونت هنوز دنبال تایید یا امنیت بیرونیه.

        اما دارم یاد می گیرم اون خلأ رو خودم برای خودم پر کنم، با توجه و پذیرش درونی نه با رابطه ها.

        چون تا وقتی این بخش از درونمون درمان نشه، همون الگوها و روابط تکرار میشن تا بالاخره درسش رو بگیریم و خودمون رو اصلاح کنیم.

        تضادها همون آلارم ها هستن و از دل تضاد هاست که به خواسته می رسی.

        تضاد ها همون آلارم هایی هستن که به ما نشون میدن کجای درونمون هنوز نیاز به توجه و رشد داره.

        وقتی احساس لیاقت رو از بیرون به درون می کشی، نیاز به دیده شدن و تایید بیرونی خیلی کمتر میشه و اون وقت اگر وارد رابطه ای هم بشی، از جای آگاهی و انتخابه، نه از ترس یا کمبود.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    سمیر احمدزاده گفته:
    مدت عضویت: 1276 روز

    (به نام خداوند وهاب ام):

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    جواب:ماه پیش بودکه به تضادهای مالی خوردم وبه خودم تعهددادم که وضعیت مالیم وبهترکنم وازتغییراستقبال کردم و الان مشتریام بیشترشدن خداروهزاران مرتبه شکر

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    جواب:مواردی مثل روابط ومخصوصامساله مالی وکارروی باورای توحیدی و عمل کردن که جدی نگرفتم ونتیجه اش شدبی پولی بیشتروناراحتی وناآرامی وهزینه ی مالی برام پیش اومدونتایج بددیگه

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    جواب:قرض نمیگیرم وخودم روبدهکارنمیکنم وازاصولم خارج نمیشم

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    جواب:عجله کردن وعمل نکردن ومنتظرموندن که شرایط بهتربشه ‌وحرکتی نکردن وبعدازاون تضادحرکت کردم وبهترشدم خداروشکرکه از

    کمال گرایی میادبرام بیشتروتعهددادم ازماه پیش که بیشترورودی هام و کنترل کنم وعملگراتربشم

    حوزه‌های اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:

    کار و کسب (شغل و حرفه)

    -مشاوراملاک

    روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)

    -روابطم باخونواده بایدبهتربشه وبادوستانم بهتره ودرروابط عاطفی هنوزتصمیم قاطعی نگرفتم باتوجه به دوره احساس لیاقت

    سلامت (جسمی و روانی)

    -لاغرترشدم باتوجه به اینکه کربوهیدارت ‌حذف کرده بودم و چون دوره سلامتی وندارم گفتم بگیرم واینجوری بهترعمل می‌کنم ولی خیلی خوش اندامترشدم خداروشکر

    وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)

    -راضی نیستم و ‌ضعیف ازنظردرآمدومدیریت پول

    الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحث‌های تکراری قبل از بحران در رابطه).

    -من ازنظرمالی همش چالش دارم چون هنوز به درآمدخوبی نرسیدم وماه پیش فشارهابسیاربیشترشدونشانه هامیومدوالان درمسیرتغییرم

    ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).

    -معمولااینجوری ام وعمل گرایی ام کمه مخصوصادرمسائل مالی

    ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دوره‌های آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارت‌های ارتباطی وقتی رابطه‌تان خوب است).

    -بعضی وقتامهارت هاموبالاترمیبرم که بایدبیشترکنم درحوزه کاری وآموزش ببینم ‌مهارت های ارتباطی روی دوره های سایت مثل عزت نفس واحساس لیاقت دارم کارمیکنم خداروشکروتمرینات شون وانجام میدم

    کسب وکارشغل وحرفه:گروه 1 بسیارمقاوم که می‌توانم جزء گروه دوم ام باشم

    روابط عاطفی خانوادگی ودوستان:گروه 3واکنشی به هشدارها

    سلامتی(جسمی،روانی):گروه 3واکنشی به هشدارها

    وضعیت مالی(درآمدومدیریت پول):گروه 1بسیارمقاوم

    حوزه انتخابی من برای شروع تغییرکسب وکاروشغل وحرفه است.

    سوال پیشرونده : «چطور می‌توانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور می‌توانم آن را “عالی‌تر” کنم؟»

    مثال برای حوزه “کار”: «چطور می‌توانم در کارم به فردی باکیفیت‌تر، موثرتر تبدیل شوم و ارزش بیشتری خلق کنم؟»

    -هرشب یک آیتم آموزشی بخونم ‌اطلاعات ام وببرم بالاتردرحیطه کاریم

    صبح هازودترازخواب پاشم وبرای کارم وساعت کاریم ارزش بیشتری قائل بشم

    شناسایی اولین گامِ فوق‌العاده کوچک:

    بر اساس سوال پیشگیرانه‌ای که نوشتید، یک اقدام بسیار کوچک را که می‌توانید در 48 ساعت آینده انجام دهید، مشخص کنید. اگر این گام برایت بزرگ است آنقدر آن را به قسمت های کوچکتر تقسیم کن که برایت قابل انجام شود. این گام باید آن‌قدر کوچک باشد که انجام ندادنش سخت‌تر از انجام دادنش به نظر برسد!

    -بادفتراملاکی برم برای مصاحبه وفقط بعدازظهرهاازساعت 4اونجاباشم وکارکنم

    اولین گام کوچک من فردا :شنبه،تاریخ:1404/7/26،ساعت 10صبح،

    زنگ زدن به دفتراملاک برای مصاحبه وقت گرفتن است.

    سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    مهسا سالاروند گفته:
    مدت عضویت: 1338 روز

    به نام جان جانان

    پروردگار مهربان

    سلاااااام

    نمیدونم چطوری خوشحالیمو توصیف کنم دررکلمات نمیگنجه چقدررررررر خوشحالم که یه پروژه جدید شروع شدهههههه اونم با عنوان تغییر ،،،،،خدای من چقدر همزمانی اصلااااا من همچین چیزی همین روزا میخواستم ،،،،،بخاطره اینکه شروع کردم به تغییر بنیادین کردن و بهتر از قبل شدن و دقیقا تو همین زمان همچین پروژه خفنی اومدو مکمل دوره هام شد خدایاشکرتتتتتتت عشقم مرسییییی که انقدر بفکر منی….

    تو پای در راه بنه و هیچ مپرس

    خود راه بگویدت که چون باید کرد

    مرسی که قدمارو دونه دونه داری بهم نشون میدی ……

    میخوام یه تشکر ویژه کنم از استاد عزیززززززم و مریم نازنینم خیلییییی خوشحالم خیلی و میخوام با دل و جونمممممم شروع کنم به گوش دادن گام اول :)

    خب میخوام تجربه خودمو بگم در حال حاضر بخاطره چکش هایی که جهان هستی بارها زد و بارها به جشم دیدم که جهان نشانه هاشو داره میاره:

    اولش اینکه از لحاظ جسمی بدنت شروع میکنه به ارور دادن

    دومش اینکه جهان هستی آروم آروم شروع میکنه هرآنچه که با عمل به قانون بدست آوردی بطور طبیعی جوری وانمود میکنه انگار از اول نبودن ،،،،ازت میگیره ،مثلا روابطتت شروع میشه به داغون شدن ،،،دعواها قبلا نبوده مثلا بعدش میشع ماهی یبار بعد هفته ای یبار بعدم هر روز ،،،،،اینا نشونه های جهان ،،،،،

    دقیقا مثه همون قضیه قورباغه که تو ظرف آب میندازش بعد زیرشو روشن میکنن زیرشو کم میکنن با این تفاوت اگه زیادش کن از آب میپره ،،،،پس میان زیرشو کم میکنن و چون آروم آروم دما بالا میره حتی شک نمیکنه داره میپزه و در نهایتم میمیره،،،،این حکایت خیلی از ماهاست و البته خودم:)

    البته به لطف خدا به درجه پختگی و مردگی نرسیدم و دما یکم بالارفت خدا مچمو گرف نشوند پای درس استاد …..

    همین چند وقت پیش داشتم بهش فکر میکردم که قبل اینکه هرچی ک ساختی خراب بشه ،،،،،،ادامه بده ادامه بده و روی خودت کار کن تا سر و کله تضاد ها از راه نرسن….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    هاجر سیه نور گفته:
    مدت عضویت: 571 روز

    سلام و صد سلام خدمت دوستان عزیزم،،،

    راستش هرچی فکر میکنم یادم نمیاد قبل از اینکه دچار تضاد بشم من کاری انجام داده باشم یا تغییری کرده باشم،،، همیشه صبر کردم تا دنیا چک و لگداش رو بزنه بعد دیگه بفکر تغییر افتادم..

    البته نه در حدی ک له بشم، ولی درکل وقتی دچار مشکل میشم بفکر بهتر کردن اوضاع میفتم

    من در زمینه روابطم، بسیار نشانه دیدم تضاد و چالش داشتم ولی بخاطر ترس از حرف مردم، شرک، کمبود عزت نفس و احساس لیاقت پایین نتونستم تغییری در خودم و زندگیم بدم.

    اگر ب اون زمان برمیگشتم قطعا نشانه ها و تضادا رو جدی میگرفتم، جسارت و شجاعت بخرج میدادم… نتیجه شده بحث و دعواهای همیشگی، و نداشتن رابطه صمیمی و دلخواه…

    بنظرم عزت نفس و احساس لیاقت و ارزشمندی ینی همه چیز،،، خیلی از ادمای اطرافم،همکارانم، رو دیدم ک همسطح بقیه بودن ولی بخاطر احساس لیاقتی ک داشتن و گاها ب زبون هم میاوردن الان به سطحی از وضعیت مالی رسیدن ک قابل مقایسه با قبل نیستن

    در مورد خودم اعتماد بنفس پایین و احساس قربانی بودن همه بلا سرم اورده. ولی الان دیگه متوجه شده و خداروشکر دارم روی خودم کار میکنم.. گاهی ادم بخاطر همین کمبودا دوست داره مورد توجه باشه ک بگن به به، چ آدم قوی و صبوری، چ ادم بسازی،،، اینا افکار و باورهای خانمان سوزه ک اگر خدا هدایتت نکنه کلاهت پس معرکه ست!!

    از خداوند میخوام بتونم با این پروژه تغییرات اساسی در خودم بدم تا بتونم جهانم رو هم بهتر کنم،، جهانی ک فقط متعلق به خودم هس،، نباید کاری ب دنیای دیگران داشته باشم، خدا به تنهایی برای من و زندگیم کافیست!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    زینب مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1292 روز

    به نام آرام جانم پروردگارم

    سلام استاد عزیزم واستادشایسته وهمه ی دوستان

    خدارو هزار بار شکر که میتونم دراین مسیر زیباونورانی باهدایت پروردگارم قدم بردارم برای بهتر شدن

    الهی شکر

    استاد ممنونم که دست خداشدی برامون

    ممنونم که صداتون شده آرامش چون حرفاتون فرکانستون جنسش جنس خداست

    امروز صبح ساعت 6 بیدارشدم انگار یکی بیدارم کردم من روزا تا 7 یا8 میخوابیدم امروز انگار یکی فقط اصرار میکرد پاشو

    بلندشدم اومدم توسایت

    انگار یه تلنگری بهم زده شد که برا این باید بیدار میشدی برو ببین چه خبره

    این پروژه تمریناتش چیه برووارد شو توش

    لبیک گفتم وشروکردم خوندن کامنت و متنی که استاد شایسته عزیز نوشته بود

    آرامش صد برابر شد خداروشکر کردم که هرلحظه بامنه

    آخرین باری که قبل از تضاد ازتعقیر استقبال کردی ومسیرت راتعقیر دادی چه زمانی بود وچه نتیجه ی داشت؟؟؟

    من درمسیر حفظ قرآن هستم وبینهایت علاقمندم توی حفظ باید همه چیروکناره هم یادگرفت حفظ معنا تجوید لحن وصوت

    زمانی که شروکردم به حفظم تصمیم گرفتم تا توی خوندن به تضاد ومسئله نخوردم شروکنم کنارش تجوید ولحن وصوت رووخداروشکر الان عاالی هستم واحساس خوبی بهم داد

    درچه مواقعی نشانه های تعقیر رادیدی اماتعقیر نکردی نکردین

    وبهایی که پرداختی چی بود؟؟؟ زمانی که با همسرم زندگی میکردم و زندگی سختی داشتم دائم پشت هم نشونه ها میومد اما من اقدامی نمیکردم میگفتم باید بمونم چون بچه دارم چون حرف مردم هست

    بهایی که پرداختم ناراحتی که کشیدم اذیتی که شدم به خاطر باورهای اشتباه خودم

    اگر به آن موقعیت برگیردی چه اقدامی میکنی

    چه رفتاری راتعقیر میدهی؟؟

    اگه الان بعداز 4 سال برگردم به اون زندگی دیگه نمیترسم وخیلی راحت بدون توجه به حرف مردم و دل سوختن برای بچه تصمیم جدایی میگیرم وتوکل به خدامیکنم واقدام میکنم دیگه وای نمی ایستم که بقیه بیان یه کاری برام بکنن یابه حرف مردم کنم که بمون توبچه داری برام مهم نیست

    به آن موقعیت فکر کن وببین چه باورهایی باعث میشه اقدام کردن رابه تاخیر بندازی؟؟

    چگونه آن رااصلاح کردی؟؟

    باور ترس باعث میشد باور تنهایی شرک به اینکه اگه این آدم بره من دیگه تنها میشم

    حرف مردم برام مهم بود که چی میگن

    پسرم مهم بود برام آینده ش

    ولی خداوند کمکم کرد همه ی اینادرس شد به وسیله ی دستان قدرتمندش استادانم عباسمنش وشایسته

    من دیگه ازتنهایی نترسیدم چون الله بامنه هرلحظه

    من ازحرف مردم نترسیدم چون هرکاری کنی بازم ایرادشونو میگرن واین منم که مهمم ونظر مردم پشیزی ارزش نداره

    من از آینده پسرم نترسیدم چون افرادی هستن وبودن که بچه ی طلاق بودن والان بهترین هستن درجهان

    وخدا رو شکر الان 4 سال جداشدم بینهااایت حالم خوبه هیییییییچ محدودیتی نمیبینم که یه زندگیه عالی روتجربه کنم خودم رو لایق میدونم

    .ِخدایاشکرت هزااآربار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: