دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 97


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2494 روز

    دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » 

    خدایا شکرت که امروزم با شادی و نام و یاد تو آغاز شد

    خدایا هر آنچه آرامش بیشتر من در اون هست برایم مقدر کن

    درود و وقت بخیر خدمت استادان عزیزم استاد عباسمنش و خانم شایسته ی نازنینم

    و دوستان همراه در پروژه ی «تغییر را در آغوش بگیر!!!

    خدایاااا شکرت که لحظه به لحظه من را بسمت نشانه ها الهام شهود و مسیرها . خواسته هام و آرزوهایم هدایتم می‌کنی و از اینکه پشتیبان و محافظ و حامی و هدایتگرم در این مسیر زندگیم هستی ممنون و سپاسگذارم

    1ــ یکی از کارهایی که جزو برنامه های روتین زندگیم شده صبحها همینکه چشمامو باز میکنم بالشت و لحافم رو می‌بوسم و برای آرامش و خوابیدن سر شب شبانگاهی و آرامش و سرحالی بیدار شدن سپیده دم صبحگاهی ام تشکر و قدردانی میکنم و یک آرزو در دل میکنم میکنم و بعد چشمامو باز میکنم و میام توی سایت و یکی دو تا کامنت دوستان رو میخونم خدا رو شکر

    2ــهمیشه از خداوند می‌خوام شبها زود بخوابم تا بتوانم صبحها قبل از سپیده دم صبحگاهی و یا سحر گاه از خواب شیرین و عمیق با کیفیتم با سرحالی و خوشحالی و آرامش از آغوش گرم و نرم رختخواب الهی ام بیدارم بشم برای مراسم سپاسگذاری و مدیتیشن سپاسگذاری از اعضای بدن و بهمراه همین ملودی‌های مدیتیشن در همان رختخواب نرمش و سپاسگذاری رو برای سلامتی و تندرستی ام انجام میدم خدا رو شکر

    3ــ و در ادامه بعد از نرمش و سپاسگذاری و مدیتیشن !!!! فوری دفترهای سپاسگذاری و تقویم کار روزانه ام رو باز میکنم شروع به نوشتن میکنم و همچنان منتظر دیدن لحظات ملکوتی طلوع خورشید هستم و این بزرگترین نعمتی است که خداوند به من عطا کرده که بتونم بدون هیچ محدودیتی این لحظات شیرین طلوع خورشید و ماه و ستارگان و آسمان زیبا و ابرها وکوههای دور دست رو براحتی ببینم و برای دیدن این زیبایی ها هر روز و شب از خداوند تشکر و قدردانی میکنم خدایااا شکر

    در ادامه هر روز توی دفترم از خداوند کمک و همکاری می‌طلبم یعنی یک سری برنامه های روزمو می‌نویسم و بعدش بقیه اشو به خداوند میسپارم اینکه می‌نویسم…

    4ــ خدایاااا شکرت که همه ی کارها برنامه ها و امورات روزانه ام را خودت چیدمان و برنامه ریزی و هماهنگ و هندل می‌کنی و به من وقت و فرصت و زمان کافی میدهی تا قبل از غروب خورشید با اتمام موفقیت آمیز لیست برنامه هایم بسمت رختخوابم بروم و دفترهای شکرگذاری و ستاره ی قطبی ام را بنویسم ..

    5ــ یکی از کارهایی که جزو برنامه ی شبانگاهی ام هست

    همیشه با خواندن چندتا کامنت از دوستان نازنینم چشمام گرم خواب میشه و با خواندن همین کامنت ها بهترین ورودی ها را به ضمیر ناخودآگاهم با حرفهای قشنگ میفرستمم و می‌خوابم!!

    6ــ و بعدش فوری میام داخل سایت و. چند تا کامنت دوستان رو میخونم

    در کل بعد از چندین سال کار کردن توی این سایت بینظیر یاد گرفتم که حتما یک نظم و انضباط خاصی رو برای رشد و پیشرفتم برای فعالیت های ذهنی و کنترل ورودی های ذهنی ام انجام بدم

    تمام این کارها را زمان بندی کردم تا بتونم اول وقت بیام توی سایت سفر به دور آمریکا و سریال زندگی در بهشت رو ببینم و خوراک ذهن رو تنظیم کنم و بعدش در طول روز به کارهای زندگیم برسم و بعدش روی تمرینات جلسات دوره هم جهت با جریان خداوند کار کنم ..

    بعضی مواقع میرم توی یوتیوپ کارهای هنرهای دستی رو نگاه میکنم بخصوص سٍت بافتنی های شال کلاه و پاپوش و دستکش رو میبینم در واقع در این فصل پاییز شروع به بافتن میکنم برای فروش .. و بعضی وقتها شیرینی و کیک درست میکنم خلاصه فعلا برنامه هام پُر هستش یعنی بلطف فضل و کرم و همکاری خداوند با شور و شوق از خواب بیدار میشم تا بتونم طبق برنامه هام بلطف خدای حمایتگر و هدایت گرم پیش برم

    خدایااا شکرت الان هم وارد این پروژه ی جدید دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر شدم و می‌خوام تغییرات جدیدی رو خلق کنم و با کمک خداوند بطور مداوم روی بهبودی خودم تلاش کنم تا جهان با چک و لگد و تضادهای تکرار شونده نخواد تغییرم بده و

    هر چند هنوز به اون مرحله نرسیدم یعنی هنوز تضادها در زمینه ی سلامتی و روابط و مسایل مالی وجود داره ولی دارم تلاش میکنم که این روند رو در این پروژه بهبود ببخشم و می‌خوام به مدارهای بالاتری هدایت شوم که جزو گروه های چهارمی هستند … یعنی می‌خوام این روند تغییر رو در باورهای خودم ایجاد کنم که هر روز روی بهبودی خودم در تمام زمینه ها و جنبه های زندگیم پیش ببرم تا تضادهای تکرار شونده تغییر کند و در مدار مومنتوم مثبت پیش برم

    خدایاا شکرت برای اینکه در چنین سایت گوهر نشانی در کنار چنین استادان بینظیری حضور دارم و با خواندن کامنت های پرمحتوا و تجربیات دوستانم لذت میبرم و…

    استفاده میکنم سپاسگذارم خدایاا شکرت

    و جملات طلایی استاد رو سر لوحه ی همه کارهای زندگیم قرار میدهم

    پروردگار قدرتمندم !!!!

    کمکم کن که هر روز با تکرار این باورها مومنتوم مثبت بسازممن میخواهم داستان فردایم را باز نویسی کنم مسیر آینده ام را تغییر بدهم و زندگی دلبخوامو را با افکار و احساسات تازه ای که همین امروز بر میگزینم شکل بدهم

    من ابزار و شرایط لازم برای پیشرفت را دارم

    من از هر جایی که هستم میتوانم قدم بردارم و تو ای پروردگار عزیزم هر گام مرا ده برابر برکت میدهی

    ای خالق دانای من !!!!

    امروز با قلبی پر از سپاسگذاری به اطرافم نگاه میکنم و میگویم چشمهایم دستهایم ذهنم استعدادهایم فرصت های اطرافم .. آدمهایی که میشناسم حتی چالش ها و مسایلی که با آنها روبرو هستم همه و همه … منابعی هستند که می‌توانند مرا بجلو ببرند.. تو همه ی ابزار لازم را به من داده آید فقط کافیست ببینم باور کنم و حرکت کنم

    خدای مهربانم سپاسگزارم برای این قدرت

    برای این آگاهی و برای این فرصت که هر روز میتوانم زندگیم را بشکل دلخواهم رقم بزنم

    خدایاااا کمکم کن تا برای پایان هر روزم شکر گذار تو باشم و با بیاد آوردن خاطرات خوب روزم و برای اتفاقات قشنگ و دیدن زیبایی های روزم و هدایت ها و نشانه های امروزم شکرگذار تو باشم و بخداوند بگم که قدردان این خیر و برکت های الهی تو هستم و از این زیبایی ها و اتفاقات قشنگ و هدایت ها و نشانه های الهی تو .. بیشتر و بیشتر می‌خواهم تا بر مومنتوم مثبت سوار باشم و سرعت بگیرم

    خدایااا شکرت تنها فقط و فقط ترا میپرستم و فقط و فقط از تو یاری می‌خوام برای هدایت بسمت باز شدن کلیدی که فقط مخصوص من و همانند اثر انگشتم امضای خاص و ویژه ی من است پس مسیر رسیدن به مومنتوم مثبت خواسته ها و آرزوهای خاص و. ویژه من را بسمت بهبودی بیشتر و آسانتر و و زیباتر

    لذت بخش تر کن

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    IN GOD WE TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    راضیه عابدی گفته:
    مدت عضویت: 1542 روز

    سلام.شب همگی بخیر. امشب بعد از مدتها حال روحی خوبی داشتم. داخل ماشین فایلی که گوش میدادم در مورد این بود که تغییر با یکی دوهفته رو خودت کار کردن جواب نمیده مثل غذایی که هزاران رنگ و لعاب بهش میدی ولی در معرض گرما قرارش میدی و تمام زحماتت به باد میره یا هر چقدر هم آب بخوری یک هفته چیه یکی دو روز که آب نخوری از تشنگی می میری و این کلام الهی تلنگری بهم زد. اومدم خونه و دوش گرفتم و خودم رو حس کردم و تمام حرکاتم زیر ذره بین نگاهم رفت و شکرگزاری کلام جاری بر زبانم شد. اومدم بخوابم که قلب بازی که استاد همیشه ازش حرف میزنه نگذاشت بخوابم یا باید کلام وحی رو میشنیدم یا میخوندم و چون شب بود ترجیح دادم بخونم اومدم کتاب رؤیاها رو ادامه بدم که یه حسی منو برد داخل سایت. پروژه تغییر را در آغوش بگیر بود و من میخواستم فقط بخونم. با خوندن هر جمله قلبم بازتر و بازتر میشد و دیگه نتونستم استادم رو نبینم فایل تصویری رو زدم و نگاه کردم و لذت بردم به امید خدا فردا هزینه دوره لیاقت رو بتونم جور کنم و ترکیبی با امر استاد هر دو رو گوش کنم. خدا رو شکر خدا رو شکر و خداوند متعال رو هزاران مرتبه شکر

    ساعت 1:10 بامداد روز 26 مهر سال 1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    بتول گفته:
    مدت عضویت: 545 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته دوستداشتنی و سلام به همه دوستانی که این کامنت رو میخونن

    من بتول هستم و برای اولین بار هست که از شروع یک پروژه همراه و هم‌قدم با پروژه میشم

    من زمان استارت خوردن پروژه مهاجرت به مدار بالاتر یا حتی روزشمار تحول زندگی من عضو سایت بودم و از استارتشون هم باخبر شدم همون ابتدا، اما اصلا در مدارشون نبودم و مثل یک آدمی که نگاه می‌کنه اما نمی‌بینه خیلی راحت ازشون گذشتم

    همون دو روز پیش اول صبح دیدم بنر سایت رو و خیلی خوشحال شدم و قشنگ حس کردم که داره یک اتفاق خوبی میوفته

    چون یک همزمانی خیلی جالب اتفاق افتاد

    من روز قبل از استارت خوردن پروژه جلسه دوم قدم یازدهم رو گوش کردم که درباره اهمیت تغییر صحبت کردین و 4 دسته از افراد رو توضیح دادین، با خودم فکر کردم کاش بتونم همیشه جزو دسته سوم باشم لااقل، چون جزو دسته چهارم بودن خیلی شجاعت و جسارت میخواد و من فعلا در مدارش نیستم

    چون من معمولا جزو دسته دوم هستم و گاهی هم جزو دسته سوم

    روز قبل از اون هم روز 51 روزشمار تحول من رو گوش داده بودم که درباره اخذ تصمیمات مهم در زندگی و نموندن در برزخ بی‌تصمیمی و بلاتکلیفی هست و گفتین دلیل اینکه افراد نمیتونن تصمیم بگیرن این هست که خودشون رو خوب نمیشناسند و روی خودشناسی تاکید کردید.

    از اونجایی که من هم گاهی اوقات حتی درباره موضوعات معمولی در موقعیت بی‌تصمیمی میمونم با خودم فکر کردم که من هم تا به حال خیلی جدی درباره شناخت خودم فکر نکردم و زمان نگذاشتم با اینکه خیلی موضوع اساسی هست و پایه موفقیت در هر کاری.

    بعد از گوش دادن به اون فایل رفتم گوگل سرچ کردم خودشناسی و یکی از پیشنهادات صفحه‌ای از عقل کل سایت عباسمنش دات کام بود که به سوال یکی از دوستان درباره اینکه چطور به شناخت درست از خودمون رسیدیم پاسخ داده بودید.

    خیلی برام جالب بود که خداوند به این شکل هدایتم کرد برای پاسخ سوالم

    چون تا قبل از اون من فکر میکردم فهمیدن اینکه استعداد و علاقه، تیپ شخصیتی، چه چیزی باعث خوشحالیم یا ناراحتی من میشه، چه رفتارهایی رو ترجیح میدم، خط قرمز ها و حد و حدودی که برای خودم و دیگران قرار میدم چی هست و … رسیدن به خودشناسی هست، همیشه برای اینکه دقیقا در مورد این مسایل درباره خودم با خودم به جمع‌بندی نرسیده بودم ناخودآگاه خودم رو سرزنش میکردم.

    اما وقتی توضیحات خانم شایسته رو خوندم اصلا یک لحظه شوکه شدم، با خودم گفتم خُب من همیشه به این موارد خیلی بیشتر از مواردی که قبلاً فکر میکردم اونها خودشناسی هستند اهمیت میدادم.

    بعد از اون جوابهایی که دوستان داده بودند رو خوندم و واقعا یکی از مسائلی که فقط به خاطر درک نادرست از خودشناسی بود برای من حل شد.

    شروع کردم به نوشتن مواردی که همین حالا در زندگیم نیاز به گرفتن تصمیم و اقدام دارن.

    وقتی خواستم که از یک آدم واکنش گرا که کلی تصمیم نگرفته داره و بعد از شروع دردسرهای زندگیش برای خارج شدن از اونها شروع به فکر کردن می‌کنه و تلاش میکنه، تبدیل به انسان کنش گرایی بشم که تصمیمات به موقع و درست میگیره قبل از اینکه جهان چکش رو روی سرش فرود بیاره، خداوند سریع تر از هر نیرویی به کمک من اومد و درخواستم رو پاسخ داد حتی با اینکه من اون رو به زبان نیاوردم و با دستان قدرتمند خودش من رو به سمت این پروژه هدایت کرد.

    اصلا انگار این پروژه برای من استارت خورده، کارهای خداوند همیشه بی‌عیب و نقص و در بالاترین درجه از هماهنگی و کمال هست.

    اینکه همون موقع کامنت نزاشتم برای این بود که این دفعه جواب دادن به سوالهایی که پرسیده بودین خیلی مهمتر از زود کامنت گذاشتن بود.

    میخواستم این بار واقعا عملگرا بشم، چون نتیجه می‌خوام.

    سوالات رو نوشتم و جواب دادم، طول کشید چون باید فکر میکردم و به یاد می‌آوردم و سعی کردم عجله نکنم، عمیق پاسخ دادن به سوالات هم برام خیلی مهم بود اینبار.

    با لطف و مهربانی شما و هدایت‌های بی‌دریغ خداوندم گامهای متوالی این پروژه رو به پیش میبرم و از خداوند هم برای به نتیجه رسوندن این پروژه درخواست کمک و هدایت میکنم.

    امیدوارم این پروژه که مثل یک اتفاق خیلی مهم و تأثیرگذار هست و این شور و هیجان رو بین اعضای این خانواده به پا کرده، برای همه ما آغاز یک تغییر و تحول اساسی در شخصیتمون باشه و ما رو تبدیل کنه به انسان‌هایی پیشرو، قوی و شجاع و جسور که تصمیمات به موقع و درست می‌گیرند که هم خوب زندگی میکنند و هم جهان رو جای بهتری برای زندگی کردن میکنند.

    پیشاپیش برای این نعمت بزرگ و هدایت‌های اون از خدای خودم سپاسگزار هستم.

    1404/7/25

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 479 روز

    سلام به استاد عزیزم

    گام اول رو توی خود گام اول(فایلش)کامنت گذاشتم

    اینجا ادامه شو مینویسم

    گام دوم: انتخاب یک حوزه برای شروع (نقطه اهرم)

    دستورالعمل: به لیست خود در گام اول نگاه کنید. یکی از حوزه‌ها را انتخاب کنید که:

    یا در آن جزو گروه‌های 1 و 2 هستید و احساس می‌کنید بیشترین آسیب را از آن می‌بینید.

    یا بیشترین انگیزه و انرژی را برای ایجاد تغییر مثبت در آن دارید.

    نمیدونم بین کار و سلامتی کدوم حوزه رو انتخاب کنم…

    حس میکنم سلامتی رو انتخاب کنم راحت تره برام تا کار

    و تاثیرات ش روی همه جنبه های زندگی م حتی کارم بیشتره

    پس سلامتی رو انتخاب میکنم

    «حوزه انتخابی من برای شروع تغییر: ……………………سلامتی………»

    ———————-

    گام سوم: طراحی تغییرِ هوشمندانه (از “واکنش” به “کنش”)

    دستورالعمل:

    تغییر زاویه دید:

    سوال پیشرونده : «چطور می‌توانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور می‌توانم آن را “عالی‌تر” کنم؟»

    این سوال پیشرو را برای حوزه انتخابی خود بنویسید.

    چجوری میتونم سالم تر باشم و سالم تر زندگی کنم؟ بیشتر مواظب بدنم باشم؟

    آخرین واقعا برام مهمه چون بیشتر از تغذیه سالم و این حرفا فقط میخوام مراقب بدنم باشم..مثلا کمتر به گوشی نگاه کردن و آب خوردن به اندازه کافی که حداقل در طول روز از تشنگی نمیرم!واقعا گام های خیلی خیلی ساده منظورمه چون توی موارد خیلی ساده هم از بدنم مراقبت نمیکنم…متاسفانه.

    شناسایی اولین گامِ فوق‌العاده کوچک:

    بر اساس سوال پیشگیرانه‌ای که نوشتید، یک اقدام بسیار کوچک را که می‌توانید در 48 ساعت آینده انجام دهید، مشخص کنید. اگر این گام برایت بزرگ است آنقدر آن را به قسمت های کوچکتر تقسیم کن که برایت قابل انجام شود. این گام باید آن‌قدر کوچک باشد که انجام ندادنش سخت‌تر از انجام دادنش به نظر برسد!

    روزی سه لیوان آب بخورم.

    واقعا گام کوچیکی عه و انجام ندادنش مسخره ست چون همین الان روزی یک لیوان آب رو حداقل میخورم

    و سه لیوان صرفا برای رفع تشنگیمه

    که اکثر مواقع چون یادم میره تشنم شده اصن آب نمیخورم

    «اولین گام کوچک من: …………خوردن سه ایوان آب در طول روز………………………………»

    زمان‌بندی و تعهد:

    یک لیوان ظهر دو لیوان شب

    این گام کوچک را همین حالا در تقویم یا دفتر برنامه‌ریزی خود برای فردا یا پس‌فردا یادداشت کنید. برایش یک زمان مشخص تعیین کنید. (مثلاً: فردا، ساعت 8 صبح، 5 دقیقه حرکات کششی).

    گام چهارم: بازبینی و ساختن عادتِ بهبود دائمی (تبدیل شدن به یک فرد بهبودجو)

    هدف این است که ذهنیتِ بهبودِ مستمر را در خود ایجاد کنید.

    دستورالعمل:

    در پایان هر هفته، 5 دقیقه وقت بگذارید و به سوالات زیر در مورد حوزه‌ای که روی آن کار می‌کنید، پاسخ دهید:

    خب اینم ایشالا هفته دیگه وقتی تمرینم رو انجام دادم میام مینویسم…

    بازم از استاد های عزیزم تشکر میکنم بابت تمرینات خفنی که بهمون دادین

    این پروژه دقیقا مثل یه دوره ست که داریم روش کار میکنیم:)انجام دادن تمرینات ش هم واقعا حال میده و انگیزه رو چند برابر میکنه..من خیلی وقت ها ناراحت بودم که فایل های رایگان تمرین نداره و حس دوره نمیده و همش میخواستم دوره بخرم که تمرینات شو فقط انجام بدم نتیجه بگیرم!:)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    مریم ری را گفته:
    مدت عضویت: 1372 روز

    بنام خدایی که هدایت می کند

    و اما من.‌‌…

    من راستش تا قبل از اینکه با آموزه های شما شانا بشم

    اصلا نمی دونستم تغییر چیه

    نمی دونستم که در مسیر اشتباه هستم

    تازه خودم عقل کل میدونستم

    در کل جز آدمایی که میمونم تا سرم ب سنگ بخوره

    تازه سرمم که ب سنگ میخورد هم فایده نداشت

    چون نمی دونستم که اینها از باور های اشتباه کنه

    البته ب لطف این آگاهی ها الان خیلی بهترم

    آخرین بار تضادی که داشتم و ازش به هر قیمتی بود بیرون اومدم

    بیرون اومدن از یه ازدواج اشتباه بود

    ب هر قیمتی بود ازش کشیدم بیرون

    بعد از اون از یه حال بد روحی که به کمک همین آگاهی ها بوده اومدم بیرون

    البته گاهی اوقات بازم کمی بد میشه حالم

    و بعد از اون از یه تضاد بزرگ

    که خودم درگیر دیگران میکردم اومدم بیرون

    ودیگه سعی میکنم از خودم برا دیگران خرج نکنم

    از تضاد کار و درآمد و بیکاری

    الان از شهر خودم اومدم ی شهر دیگه

    در واقع مهاجرت کردم

    و کسب و کار شخصیمو دارم

    هر چند که هنوز به درآمدی ک میخام نرسیده

    ولی خب الا کسب کار خودم دارم

    و این چند سال از خیلی از تضاد هام عبور کردم

    من تو همه مسائل رابطه و ازدواج

    کسب و کار

    پولام

    مخصوصا توی ازدواجم

    نشانه های از اشتباه بودن دیدم اما اونقدر باور اشتباه و شرررک داشتم

    اونقدر ذهن بهم ریخته داشتم اونقدر عزت نفس داشتم

    که هیچ کدوم رو جدی نگرفتم

    برای همه اینها من تاوان سنگین پرداختم

    از همه مهمتر وقت و زمان

    همه پول های که داشتم میتونستم باهاشون راحت زندگی کنم

    ضربه روحی عمیق

    درجا زدن

    از دست دادن موقعیت های زیاد

    اگه من با آگاهی های امروزم و با استادی شما

    برگردم به اون روزا

    هرگز به واژه از خود گذشتگی

    دلسوزی

    بر نمی گردم

    هر گز مال وپولم دست بقیه نمی دن

    هر گز روی کس دیگه حساب باز نمی کنم

    هیچ کس رو تو ذهنم بزرگ نمی کنم

    به نظرم مهم ترین چیزی که باعث میشه تغییر رو به عقب بندازیم

    ضعف روحیه

    نداشتن روحیه قوی

    نداشتن عزت نفس

    عدم آگاهی از قوانین

    اینکه ما فک می‌کنیم باید یک چیزی از بیرون تغییر کنه

    ما باید از خودمون انسان های قوی بسازیم

    آدمی که از تغییر لذت ببره

    مهمترین باور عزت نفسه

    خدایا شکرت که منو با این آگاهی ها آشنا کردی

    13 دقیقه بامداد 26مهرماه

    در کیانپارس

    خوابگاه

    و…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
    • -
      سید حمزه ولی نیاکان گفته:
      مدت عضویت: 2609 روز

      دوست من خداروشکر که تصمیم به تغییر گرفتی، خود منم درگیر تضادهای زیادی هستم ولی به امید خدا و با راهنمایی های تستاد ایشالا از پسش برمیایم و روی خوش زندگی رو لمس خواهیم کرد

      بابت شجاعتت در تصمیم برای تغییر تحسینت میکنم، ایشالا که بتونی بهترین ها رو برای خودت رقم بزنی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      فاطمه پاک گفته:
      مدت عضویت: 593 روز

      سلام مریم عزیزم ممنونم که کامنت گذاشتی منم هم 8 سال تو یه رابطه که میدونم اشتباه به خاطر دخترام موندم من دوتا دختر 8 ساله و 6 ساله دارم و فعلا نمیتونم از این تضاد عبور کنم ولی از صمیم قلبم برات خوشحالم که شجاعانه عمل کردی و برای خوشبختی و شادی خودت از این همه تضاد عبور کردی آفرین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    لیلی جرکانی گفته:
    مدت عضویت: 870 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همگی

    خوشحالم در این پروژه هستم

    میخوام تعهد بدم در این پروژه باشم و کامنت بگذارم وروی خودم کار کنم

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    یادمه آذرمال 1402 بود در حالیکه فرزند کوچیکم در گهواره خواب بود از خداوند خواستم کمکم کنه که زندگیم خوب بشه و حالم خوب بشه و خوشحال باشم از عمق جانم

    نمیدونم چطور شد یادم افتاد خانم سمیه رازگردانی تو پیج اینستاش گفت با استادی به نام استاد عباسمنش زندگیش تغییر کرده ( شاید ی سال پیش دیده بودم و توجه نکرده بودم)

    و به تازگی خانمی دیگه به این موضوع اشاره کرده بودند

    و ی صدایی واضح گفت برو تو پیج عباسمنش

    و من رفتم و استاد با تیشرت قرمز در حال توضیح بودند و بعد چند روز بعد هدایت شدم به سایت استاد

    عید 1403 دوره 12 قدم خریدم ولی با اینکه گوش میدادم تا قدم 6 ولی در مدارش نبودم

    و با فایلهای دانلودی شروع کردم و الان در مهرماه دوباره قدم 1 را استارت زدم

    امیدوارم بتونم این پروژه و 12 قدم باهم پیش ببرم

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    یادمه ی بار برای آقای حمید امیری کامنت گذاشتم و ایشون در جوابم این آیه قرآن نوشتن

    وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»

    (ﻭ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺵ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺑﺮﻳﺪ ، ﻭ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻧﺰﺍﻉ ﻭ ﺍﺧﺘﻠﺎﻑ ﻣﻜﻨﻴﺪ ، ﻛﻪ ﺳﺴﺖ ﻭ ﺑﺪ ﺩﻝ ﻣﻰﺷﻮﻳﺪ ، ﻭ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺷﻮﻛﺘﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻰﺭﻭﺩ؛ ﻭ ﺷﻜﻴﺒﺎﻳﻲ ﻭﺭﺯﻳﺪ؛ ﺯﻳﺮﺍ ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﺷﻜﻴﺒﺎﻳﺎﻥ ﺍﺳﺖ)

    (آیه 46 سوره أنفال)

    من با کامنت ایشون نشانه های تغییر و تعیین حد ومرز را برای خودم دیدم ولی زیاد جدی نگرفتم

    و بعد با تضادی که چندوقت حالم بد بودو ذهنم مدام درگیر بود متوجه این موضوع شدم که من نباید با کسی کاری داشته باشم و در گیر حواشی نشم که از اصل دور میشن

    و هزینه پایین امدن مدارم و وارد بحث و مقایسه و جنجال و دور شدن از آرامش نتیجه دوری از تغییری که باید انجام میدادم بود

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    اگه به آن موقعی که کامنت آقای امیری خوندم و نشانه ها بهم میگفت به اصل توجه کن

    اصل چی بود اصل این بود که حالم خوب نگه دارم

    تمرکزم رو داشته هام باشه

    تمرکزم روی این باشه که قدرت بدم به خداوند

    اصل اینه که دردو دل نکنم

    و هرکسی در هر جایگاهی هست در جای درستیه

    به اینها توجه میکردم و کنترل ذهن میکردم

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    باور کمبود که فرصتها و نعمتها کمه آدمای خوب کمه و…

    و شرک

    من قدرت از خدا و خودم گرفتم و به عوامل بیرونی دادم و این شرکه

    دارم روی توحید و باور خداوند کار میکنم و با خودم تکرار میکنم که خداوند در قرآن گفته که من ولی و سرپرست توام پس اون برات کافی ترین و نزدیکترین و پناه ترینه

    ممنونم از استاد و خانم شایسته برای این پروژه

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1260 روز

      سلاااام و درود بر شما دوست عزیز و گرامیم

      هم خانواده خوب توحیدی ام ازت ممنونم برای کامنت زیبایی که نوشتی و آیه بسیااااااار زیبا و محشری را که به اشتراک گذاشتی که اینهمه قرآن خوندم چرا بچشمم نیومد با وجود مشکل محرز من که دقیقا یکی از مشکلات اصلی زندگیم رعایت نکردن به این دستور خداست و پایین آوردن مدار خود با دست خودم که باعث شد امروز در ماتریکس مالی و کسب وکاریم گیر کنم و هیج اقدام ذهنی براش نکنم تا اینکه چک و لگد های دنیا برسن و خوردخمیرم کنن تازه تصمیم بگیرم بله باید اقدام میکردم

      خدایاشکررررر با خوندن این آیه و مطالب این دوره و کامنت بی نظیر دوستان بهم خیلی نرم هشدار دادی که مجید عزیز برات فرش قرمز پهن کردم بفرما اینم هدایتی که میخواستی لبیک بگو تا اقدام بعدی رو برات انجام بدم فقط صبور باش و صبوری کن تا راهها بهت گفته شود خدایاشکرررررت مهربانم شکررررر که چک ولگدم نکردی خیلی تو ماتریکس گیر کرده بودم شکررررر برای این دوره شکرررررر برای این کامتت و شکرررررر برای این آیه ای که نوشتمش تا هر روز یاداوری کنم خودم و با حرف نیکویت الهی شکررررر که میخوام کسب و کارم تغییر بدم تا جهان فشارشو برمن تحمیل نکرد یاالله و مددی کننننننن.

      دوست خوبم متشکرررررم عالی بود

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        لیلی جرکانی گفته:
        مدت عضویت: 870 روز

        به نام خدا

        سلام به شما آقا مجید عزیز

        هم خانواده توحیدی

        انشاالله حالتون عالی و هر روز در مدار عالیتر باشید

        شکرگزار خداوند که کامنتم برای شما نشانه ای از جانب اوست و اعتبار هدایت فقط از آن خداوند و آمادگی قلبی خود شماست

        خوشحالم که شما برعکس من که اولین بار این ایه رو از طرف آقای حمید امیری عزیز دریافت کردم

        زودتر متوجه و در مدارش قرار گرفتین

        امیدوارم بتونین اصل رو تشخیص و پیگیر باشید

        درگیر حواشی نشید

        خوشحالم برای دریافت کامنت از طرف شما و تحسینتون میکنم برای کار کردن روی خودتون

        درمسیر نور باشید

        در پناه الله یکتا باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    مریم شریعت گفته:
    مدت عضویت: 1166 روز

    به نام خدای مهربانم

    استاد جان سلام

    با تمام وجودم سپاسگزارتون هستم و از مریم جانم هم بینهایت سپاسگزارم

    استاد خوبم باور میکنید که حتما باور میکنید چند روزی بود با خودم تصمیم گرفتم جدی تر و با قدرت بیشتر تعییر را شروع کنم و به خودم گفتم به قول استاد تا شخصیتتون عوص نشود هیچ چیز عوص نمیشود

    داشتم روی خودم کار میکردم و سعی میکردم عادتهای خوب در خودم ایجاد کنم

    خوب فکر میکنم طبیعیه نمیدونم ولی دلم میخاست زودتر به خواسته هام برسم داشتم فکر میکردم چیکار کنم نتیجه ها از راه برسن ی حسی به من گفت در کنار دوره هم جهت دوازده قدم رو دوباره شروع کن

    گفتم چشم و شروع کردم از اول گوش دادن و گوش دادن

    تا رسیدم به جلسه تجسم گفتم همینه کلید همینه با اینکه بارها و بارها گوش کرده بودم ولی این بار احساس دیگه ای داشتم

    شروع کردم به تجسم کردن که البته من بیشتر از کلامم کمک میگیرم خدای من حال من بهتر و بهتر شد اتفاقات خیلی خوبی برام افتاد خبرهای خوبی شنیدم

    مشتریها سفارشاتشون بیشتر شد واز همه مهمتر حال دلم عالی شد

    استاد جان اما انگار دلم ی چراع میخاست تا راه رو برام روشنتر کنه مسیر رو راحتر کنه و با مدیریت خوبی پیش بره از خدا کمک خواستم و خدا مثل همیشه صدام رو شنید و اجابتم کرد و صدای من رو به گوش شما رسوند و شما مثل همیشه دست به کار شدین

    دست مریزاد استاد جان

    بریم سراع پاسخ به سوالها

    استاد جان من چند بار به فاصله رفتم تو کارگاه تولیدی چرخ کاری انجام دادم خیلی به چرخکاری علاقه دارم ولی هر بار چالشی پیش میومد و من با ناراحتی بیرون میومدم و این الگو هر بار تکرار میشد

    چند ماه پیش که رفتم مشعول شدم بعد از کمتر از یک ماه چالش سرو کله اش پیدا شد و بحث و ناراحتی که تصمیم گرفتم دیگه ادامه ندم

    اومدم خونه بعد از کلی فکر کردن به خودم گفتم ببین عزیز من این الگو بارها تکرار شده نمیخای تمومش کنی از خدا کمک خاستم و قرآن رو باز کردم انچه درک کردم این بود که برو که بسیار برایت سودآور است

    صبح فردا آماده شدم و رفتم سر کار همکاران حسابی تعجب کردند و چقدر ابراز خوشحالی کردند

    تا اینکه رئیس کارگاه اومدن و اون هم بسیار تعجب کرد ولی چیزی نگفت چون میدونست که من بگم نمیام یعنی نمیام

    ولی این بار برای من شرایط فرق میکرد من باید به ندای قلبم گوش میکردم و تسلیم میشدم و خدا میداند استاد جان رفتار رئیس روز به روز با من بهتر شد

    من پیشرفت بسیار خوبی کردم و کارها عالی پیش میرفت تا اینکه ندایی از درون شنیدم که میگفت برو از اینجا اینجا جای تو نیست چند روز بود واصح صدایش را میشنیدم و بهش گفتم ببین این همه عزت و احترام من روم نمیشه بگم نمیام اون هم تو شرایطی که چرخکارا بیشتر رفته بودند چون مهاجر بودن

    گفت خودم درستش میکنم

    ی روز که اومدم خونه همسرم بدون هیچ حرفی گفت دیگه نمیخاد بری من میبینم اذیت میشی گفتم آخه نمیشه ی دفعه بگم نمیام گفت نمیدونم تو یکی دو روز کاراتو جمع کن و دیگه نرو

    من اصلا نمیتونستم بگم نمیام شرایط خوب نبود اون ندا صداش بلند شد گفت حالا که شرایط رو جور کردم تسلیم نمیشی گفتم قربونت برم تسلیم

    فکر میکردم بگم بحث و دلخوری پیش میاد که البته رئیسمون خیلی ناراحت شد ولی برخلاف رفتارش با دیگران خیلی محترمانه برخورد کرد و هر کس یهویی میگفت نمیام تا چند ماه حقوقش رو پرداخت نمیکرد و جالبه با کلی عزت و احترام و محبت حقوق من رو پرداخت کرد و کلی تشکر و سپاسگزاری کرد ودر خواست کرد که اگه همسرم موافقت کرد دوباره برم و مشغول بشم

    واین اون چالشی بود که من قبلا نمیتونستم حلش کنم ولی با توکل به خدا حل شد و احساسم گفت مسیرت رو ادامه بده که در مسیر درستی هستی

    ولی استاد جان من متاسفانه بیشتر اینطور هستم که تا احساس خطر نکنم خیلی کمتر حرکت میکنم

    استاد عزیزم برای این پروژه بینهایت سپاسگزارم

    و خوشحالم که متوجه شدم در حال تغییر کردن هستم آره دارم تغییر میکنم و خدارو شکر نسبت به قبل کمی آگاهتر شدم و ندای قلبم رو ی کوچولو بهتر میشنوم و باور میکنم

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      امیر ناصری گفته:
      مدت عضویت: 2076 روز

      خانم شریعت ممنون از کامنتتون، برای من هم شرایط مشابه اتفاق افتاده که بخاطر فشار روانی قید ی کاری رو بزنم و بگم آقا من اصلا نمیخوام ولم کنید من برم اصلاً.

      من فکر میکنم همه‌ی ما کم یا زیاد این حس رو داریم که تا شرایط ساده‌س به خودمون سخت نمیگیریم و تا ذره‌ای شرایط سخت میشه شروع به حرکت می‌کنیم.

      فقط ی سوال دارم راجب کامنتتون که ایا بعد از این که الهام شد که دیگه نرید و شرایطی پیش اومد که نرفتید آیا موقعیت یا کار دیگه ای هم به ذهنتون رسید که انجام بدید یا نه .

      ممنونم از شما برای کامنت و استاد عزیز و خانم شایسته برای این فضای جدید و کارآمد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        مریم شریعت گفته:
        مدت عضویت: 1166 روز

        به نام خدای مهربانم

        دوست عزیزم امیر جان سلام

        سپاسگزارم که کامنت مرا مطالعه کردین و نطر خودتون رو نوشنین

        دوست خوبم من طبق دستور استاد جانم مبنی بر اینکه نباید بیکار باشیم و ورودی هر چقدر کم حتما داشته باشیم یک سال پیش رفتم برای چرخکاری که البته چند سال پیش هم چند بار رفته بودم و همیمطور که گفتم بخاطر چالشهایی که اتفاق میافتاد بیرون میومدم ولی سال پیش به دستور استاد رفتم ولی بعد از سه چهار ماه با تحمل یک سری مشکلات بلخره اومدم بیرون و به خودم گفتم بابا جان بیخیال چرخکاری چون هر بار این موصوع تکرار میشد

        بعد از بیرون اومدن دوباره دنبال کار بودم که ورودی داشته باشم ی آگهی دیدم که منجوق دوزی بود سریع زنگ زدم و مشعول شدم و از قبال اون کار تونستم دوره قانون آفرینس رو با پول خودم بخرم که البته دوره های قبلی رو هم با پول خودم خریده بودم

        کم کم دچار دست درد شدم و این کار رو هم گذاستم کنار

        دوباره فکرم درگیر بود که پس دستور استاد چی ؟

        ی ایده جدید اومد که شروع کن روبالشتی دوختن و بعدش هم مهارت کسب کردم و کاور کشی تخت دوختم و خدارو شکر درآمدی داشتم

        بعد همین خانمی که گفتم رئیس کارگاه بود تقریبا هشت سال پیش چند ماهی پیششون کار کرده بودم من رو دیدن و اصرار که برم باهاشون همکاری کنم اما اون الگو تکرار شونده اومد تو ذهنم خاستم نه بگم ذهن چموش گفت برو خوبه درآمدش خوبه و دوباره درگیر کار شدم و تو کامنتم توصیح دادم که چطور شد دوباره اومدم بیرون و علت اصلی این بود که محیط خیلی محیط مسمومی بود همش غر زدن و گلایه و درد دل و توجه به نکات منفی بود البته من ببشتر اوقات هندز فری تو گوشم بود و فایلهای استاد رو گوش میکردم ولی باز هم حرفهاشون رو میشنیدم

        از خدا خاستم کمکم کنه نمیدونستم باید چیکار کنم که خداوند راه رو برام هموار کرد

        حالا بریم سراع بعدش

        باور کنید بلافاصله سفارشها شروع شد و در طی دو سه روز چند تا سفارش گرفتم

        منجوق دوزی که باز کم و بیش میاوردم به علت بازار کارش تعطیل شده بود زنگ زدن و گفتن کار شروع شده و رونق حسابی گرفته و من این بار با باورهای جدیدم که بابا دستم درد نمیکنه کار رو شروع کردم

        گفتم خدای جان جانام من فقط ی کوچولو تسلیم شدم و تو چه درهایی رو برام باز کردی

        این رو یادم رفت بگم وقتی همسرم گفت نرو با اینکه راضی بودم اما ذهن بیکار ننشست و دوباره شروع کرد به عرض اندام که بابا برو پول خوبی گیرت میاد و کار درستی نیست که یهویی نری داشتم وسوسه میشدم که همسرم رو راضی کنم برای رفتن

        حسی به من گفت از خدا بپرس به خودش قسم قرآن رو باز کردم آیه 8 سوره اسراء اومد که خدا میخواهد رحم کند و….

        گفتم خدایا تسلیم تسایم ….

        من کی باشم که بخام پلن بریزم و تسلیم شدم

        دوست خوبم کامنتم طولانی شد ولی دوست داشتم این رو به خودم یاداور بشم که برای اولین بار اینقدر واضح ندارو شنیدم و تسلیم شدم و درها باز شد

        امید است مفید واقع شود

        موفق و ثروتمند باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سعیده بابائی گفته:
    مدت عضویت: 1806 روز

    الهی به امید تو

    با توکل به خدای مهربان قدم تو این مسیر پروژه تغییر میزارم و میدونم هیچ اتفاقی اتفاقی اتفاق نمیوفته.. باید اینجا میبودم و این مسیر رو با استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم و بچه ها شروع میکردم…

    مدتها منتظر این پروژ بودم

    وقتی که خبرش رو سایت امد ذوقم براش بیشتر شد

    من یه دفتر جدید گرفتم و صفحه اول تعهدم رو دادم و از خدای مهربان خواستم که تو این مسیر کمکم کنه که بتونم تا آخر این پروژه رو سپری کنم…

    جواب به سوالات شروع پروژه

    سوال اول

    من متوجه شدم که باید تغییر کنم…شنیدم اما زیاد جدی نگرفتم ..یعنی اینکه من میدونم که مشکل از من هست نتیجه دلخواه نگرفتم اما واقعا وحی منزل میدونم این صحبت های استاد رو؟؟

    صادقانه بگم نه

    یه روز ایمان میارم یه روز هم برمیگردم به روال سابق

    من میدونم اولین گام اینه که باور کنم استاد با همین دیدگاهشون به تمام خواسته هاشون رسیدن..همین دیدگاهشون همین دیدگاهشون

    پس منم باید اینطور فکر کنم و عمل کنم…

    دوباره برنامه ریزی ذهن رو شروع میکنم

    سعیده تو خود خودت تو خالق زندگیت هستی نه همسرت..نه پدرت..نه خانواده همسرت نه هیچ کسی دیگه..تو خودت با افکارت هر چی الان داری وارد زندگیت کردی…تماااام

    پس باید تمرکز بزاری روی خود خود خودت…

    طوری مدیریت کن که تایم بیشتری برای خودت داشته باشی..بهانه های کنار گذاشته شه…

    میشه ولی باید جهادی اکبر راه انداخت

    میشه ولی باید ایمان بیاری

    فکت بیار

    وقتی فایل صوتی معنی قران گوش میدی میبینی که حرف های استاد از این مسیر پیروی می‌کند.. پس حرف های استاد با حرف های کلام خدا یکی هست..

    من دنبال بهبود هستم و تضادها رو میتونم مدیریت کنم ..از وقتی رو ذهنم کار کردم..ولی باز جای کار دارم

    سوال 2

    من تو زمینه روابط بارها نشانه رو دیدم

    تو زمینه مالی دیدم

    تو زمینه احساس لیاقت نشانه دیدم

    و میدونم باید اصلاح شه

    اینبار با تعهد و باور صحیح

    و وحی منزل دونستن این آگاهی ها

    هزینه که پرداخت کردم همیشه تنش و حس بد بود ولی باز چون کار میکنم روی خودم برمیگردم به مسیر…اما با یه شکی که ته قلبم هست میشه؟؟نمیشه..این هست که کارو خراب میکنه

    من باید روی وحی منزل دونستن کار کنم

    حرفهای استاد رو بپذیرم و عمل کنم

    قانون ساده هست همین سادگی مارو گول میزنه..

    در حالی که خدا برای ما راحتی می‌خواهد

    ما با افکار محدود کننده جلو آسایش و راحتی رو گرفتیم

    سوال 3

    من سعی می‌کردم که ذهن رو خاموش کنم و هر روز روی خودم کار کنم و بگم 6 ماه اینطور فکر من و عمل کن نتیجه نداد حق نداری ادامه بدی

    اگر باور نداری دیگه ادامه نده این سایت رو

    سوال 4

    باور محدود کننده

    بر میگرده به احساس لیاقت

    که نمیشه

    مگه میشه انقدر راحت

    کی گفته ..دروغ هست

    یعنی خودم هستم اینها رو وارد زندگیم کردم..

    اقدام عملی اینه که سکوت کنم و این مسیر با ایمان بیشتر ادامه بدم…

    قبول کنم که استاد خودش با این مدل فکر کردن نتیجه گرفته

    همون رو ادامه بدم..

    من احساس لیاقت رو ندارم اما دیدم بچه ها عزت نفس رو دارن دارن با اون دوره رو شروع می‌کنند

    من دوره عزت نفس رو دارم و با این پروژ پیش میبرم

    در پناه امن خداوند مهربان شاد باشید و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    حمیدرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 550 روز

    سلام خدمت استاد و خانم شایسته و دوستان عزیز

    انجام تمرین گام صفر

    پاسخ سوال یک: مثلا یکبار صبح پا شدم از خواب و خواستم بدم در مغازه ام قبلش به چیز های خوب فکر کردم آگاهانه و آگاهانه فرکانس خواسته هامو فرستادم و با حال خوب رفتم در مغازه و اون حال خوب رو در خودم حفظ کردم و بهترش هم کردم و اونروز هم درآمد واقعا خوبی داشتم و خداوند از درو دیوار از جایی که فکرش رو هم نمیکردم واسم روزی می‌فرستاد و هم حالم خوب بود هم درآمد خوبی داشتم و اتفاقات عالی برام افتاد و کلی هم لذت بردم از زندگیم

    پاسخ سوال دوم: یکباری رو خاطرم هست که برج 3 امسال هم اتفاق افتاد یک مدتی کمی مغرور شده بودم و روی باور هام کار نکردم و فرکانس های خوبی نمیفرستادم و احساسم هم بد بود و هی درآمدم کم شد و جهان با کم کردن درآمدم داشت بهم هشدار میداد و هی پول تو حسابم داشت کم تر میشد و روز به روز درآمدم هم کمتر شد حتی به ضرر هم رسیدم چند روز ضرر کردم پولی که داشتم تو حسابم خرج شد و حتی چندین روز ضرر هم کردم

    پاسخ سوال سوم:اگر به اون موقعیت برگردم روی باور هام کار میکنم و بیشتر فایل های استاد رو گوش میدادم و بیشتر به قانون عمل میکردم تا اون تضاد ها پیش نیاد چون بابت اون ضرر ها بدهی هایی پیش اومد و اذیت شدم تا پرداختشون کنم

    پاسخ سوال چهارم: باور هایی که باعث میشد این بود که ایمانم کم شده بود و باور به امکان پذیری ام از کاملا ضعیف شده بود چون به خودم مغرور شده بودم و میگفتم قانون همینه دیگه فرکانس بفرستم احساسم رو خوب کنم و به خواسته هام فکر کنم تموم عمل میکنم و نیاز ندارم فایل گوش بدم ؛ بعد این تضاد ها به خودم اومدم و به قول استاد گفتن که مثل غذا خوردن میمونه مگر میشه یکبار غذا بخوریم و بگیم برای همیشه سیر میمونم مگه میشه یکبار آب بخوریم و بگیم دیگه تشنمون نمیشه باید همیشه تکرار بشه و گرنه تمام نتیجه های خوب از بین میرن چون باور های خوبمون از بین میرن و حتی اوضاع بدتر از قبل هم میشه اگر عمل نکنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    مریم غدیری گفته:
    مدت عضویت: 4055 روز

    جواب سوال 1) آخرین بار بهمن 1401 وقتی وارد دوره ی قانون سلامتی شدم و با ایمان مثال زدنی ادامه دادم چون درآمدم به شدت کاهش پیدا کرده بود و پول گوشت خریدن نداشتم ولی خیلی مصمم ادامه دادم.ضمن اینکه همه منو نهی می کردن، مسخره میکردن به روش های مختلف،…تغییر ملموسش برای من برطرف شدن لک های قهوه ای دور و پشت گردنم است و از همه مهمتر اهرم رنج و لذت را فهمیدم.دستاوردهای معنوی این دوره برام بسیار بسیار لذت بخشه و مثل دوره ی مرجع ازش استفاده میکنم. آگاهی هاش دنیا و آخرتم را آباد میکند. به من ثابت کرد مریم می تواند در سخت ترین شرایط روحی هم تغییر کند.چون پدرم و یکی از بهترین اساتیدم را از دست داده بودم.

    جواب سوال2) وقتی پارتنرم توی کشمکش بود که باهام رابطه نداشته باشه و قبول کردم اما وقتی او دوباره بازگشت من بهش ( نه ) نگفتم در حالیکه بسیار برایم زجر آور بود.هزینه اش بسیار سنگین بود از نظر روحی.

    جواب سوال 3) با شجاعت بهش (نه) می گفتم.و بهش می فهماندم که عروسک خیمه شب بازی نیستم.اقدام جایگزین قاطعیت در برخورد ضمن حفظ کرامت انسانی ایشان بود.

    جواب سوال 4) قطعا عاملی که تغییر رو در آن شرایط برام محدود کرد ( شرک، حساب کردن روی هر عامل بیرونی بجز رب العالمین ) بود. چون ایشان را به شدت دوست داشتم و فکر می کردم مثل او در جهان برای من وجود ندارد. باور دیگر فراوانی است . طبق تحقیقات دوستان عقل کل 600 جفت مناسب برای هر فرد در جهان وجود دارد.

    در حال کار کردن روی این باورها هستم که خیلی پاشنه ی آشیل اند.

    حوزه ی کسب و کار= پیشگیرانه و بهبود جو

    حوزه ی روابط= پیشگیرانه و بهبودجو

    حوزه ی سلامت=پیشگیرانه و بهبودجو

    حوزه ی وضعیت مالی= بسیار مقاوم

    حوزه ی انتخابی ام برای شروع تغییر وضعیت مالی است.

    یک ایده ی خیلی عالی دارم که باید در راستای آن وسیله ی کمک آموزشی بسازم.هفته ی پیش بعد از 2 ماه ترس شروع کردم به ساختن ولی باز متوقف شدم. واقعا نمیدانم پاشنه آشیلم چیه توی این قسمت که جلو نمیرم.

    در راستای این ساختن باید روی باور احساس لیاقت و اینکه قراردادش تیک می خورد کار کنم.

    اولین گام کوچک من: روزی یک صفحه بسازم حتما. باید 10 صفحه بشه.

    زمان بندی و اجرا: از امشب 25 مهر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: