دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »


قانون جهان با ما تعارف ندارد. یا مطابق این قانون، رشد می‌کنیم، یا کنار گذاشته می‌شویم. درست مثل دایناسورها که تغییر نکردند و حذف شدند، یا شرکت‌های بزرگی مثل نوکیا که خود را با دنیای جدید وفق ندادند و از یادها رفتند.

این قانون در زندگی تک‌تک انسان ها جاری است. در برابر این قانون، ما چهار انتخاب داریم:

1. جزو گروهِ بی‌تعقل بمانیم: کسانی که آن‌قدر مسیر اشتباه را ادامه می‌دهند تا همه‌چیزشان—کار، رابطه، سلامتی—فرو بریزد و جهان آن‌ها را به تلخ‌ترین شکل ممکن از بین ببرد.

2. جزو گروهِ لحظه آخری باشیم و لگدهای مداومی از جهان بخوریم: آن‌هایی که وقتی به ته خط می‌رسند، تازه به فکر تغییر می‌افتند. تغییری که در آن نقطه، بسیار سخت و پرهزینه است.

3. جزو گروهِ آگاه باشیم: افرادی که با اولین زنگ خطر، متوجه می‌شوند که باید مسیر را عوض کنند و سریع دست به کار می‌شوند.

4. به گروهِ پیشرو بپیوندیم: بهترین گروه! کسانی که منتظر زنگ خطر نمی‌مانند. آن‌ها همیشه از خود می‌پرسند: «چطور از این بهتر؟!» و حتی در شرایط عالی، به دنبال عالی‌تر شدن هستند.


گام صفر: تمرین  پیوستن به گروه پیشرو: ( تامل به 4 سوال زیر و پاسخ به آنها، سپس ورود به پروژه)

تمرین پیوستن به گروه پیش رو برای شماست. اگر می‌خواهید بدانید امروز در کجای این نقشه ایستاده‌اید و چگونه می‌توانید با کمترین هزینه و انرژی، از گروه‌های یک و دو به گروه پیشرو منتقل شوید.

این یک تمرین ساده برای خودشناسی و برداشتن یک گام عملی و کوچک برا بهبودگرایی در زندگی ات هستی. گامی که به شما یاد می دهد،  چطور زودتر، هوشیارتر و هوشمندانه‌تر تغییر کنیم.

برای انجام تمرین، قبل از شروع گام های پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» با توجه به توضیحات و مثالهایی که استاد عباس منش در فایل صوتی و تصویری ارائه داده، به سوالات زیر فکر کن و پاسخ بده:

این سوالات طراحی شده اند برای کمک به شما تا: جایگاه خود را در مسیر تغییر بشناسید و قبل از آنکه جهان شما را مجبور به تغییر کند، خودتان آگاهانه و هوشمندانه از تغییر استقبال کنید، راه بهبودهای مستمر را در پیش بگیرید و همواره رشد کنید.

زیرا طبق قانون، «اگر خودم آگاهانه به دنبال پیشرفت و بهبود باشم و از تغییر استقبال کنم، خیلی کمتر با تضاد مواجه می شوم. زیرا جهان نیازی ندارد با تضادها، به من یادآوری کند که باید تغییر کنم»

بنابراین با خودت صادق باش و با حوصله به این چهار سوال در قسمت کامنت‌های همین صفحه پاسخ بده و بعد ادامه تمرین را در دفتر خود و یا در قسمت کامنت‌های همین صفحه یادداشت کن که باعث شود هزاران هزار نفر از تجربه تو برای پیشرفت بیشتر الهام بگیرند.

سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

نکته: مهم است که فایل صوتی و تصویری توضیحات استاد عباس منش را با دقت شنیده باشی تا بتوانی به درستی به سوالات بالا جواب دهی


پیشنهاد گروه تحقیقاتی عباس منش برای بهتر نتیجه گرفتن از آگاهی این پروژه:

ترکیب آگاهی های پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» و آگاهی های «دوره احساس لیاقت»، یک ترکیب جادویی است. 

جادویی از ایمان به غیب، جادویی از یقین درونی به اینکه: خداوند در مسیر این تغییر، تمام خواسته هایی را به من می دهد که مدت هاست منتظرم.

جادویی از احساس خود ارزشمندی درونی برای قانع نشدن به شرایط نادلخواه کنونی و باور به اینکه من می توانم اوضاع را بهبود دهم چون من لایق زندگی خوب هستم؛

آگاهی های دوره احساس لیاقت، جسارت شما برای به آغوش گرفتن این تغییر را بیدار می کند، قدم های لازم را بر می دارد و طبق قانون، جهان در پاسخ به این فرکانس خود ارزشمندی، شما را با اتفاقات، آدمها و شرایط با کیفیت تر در راستای خواسته هایت، احاطه می کند

 

 


تمرین کلی برای پروژه «تغییر را در آغوش بگیر»

نکته: پیشنیاز این تمرین، کار کردن روی گام های پروژه است. می توانید پس از گوش دادن به هر گام، به این صفحه برگردید و تا آنجا که می توانید این تمرین را انجام دهید.

گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستاده‌ام؟)

در این مرحله، می‌خواهیم بدون قضاوت، ببینیم در حوزه‌های مختلف زندگی بیشتر شبیه کدام یک از چهار گروهی هستیم که در متن توضیح داده شد.

دستورالعمل: به سوالات زیر پاسخ دهید:

  1. حوزه‌های اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:
    • کار و کسب (شغل و حرفه)
    • روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)
    • سلامت (جسمی و روانی)
    • وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)
  2. تحلیل رفتار: برای هر کدام از این چهار حوزه، به سوالات زیر پاسخ دهید:
    • الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحث‌های تکراری قبل از بحران در رابطه).
    • ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
    • ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دوره‌های آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارت‌های ارتباطی وقتی رابطه‌تان خوب است).
  3. امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیک‌تر است، بنویسید:
    • گروه ۱ (بسیار مقاوم): تغییر نمی‌کنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.
    • گروه ۲ (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط می‌رسم، تغییر می‌کنم.
    • گروه ۳ (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانه‌های جدی، احساس خطر می کنم و تغییر می‌کنم.
    • گروه ۴ (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم.

مثال:

  • کار و کسب: گروه ۳ (معمولاً بعد از تذکر مدیر به خودم می‌آیم).
  • روابط: گروه ۲ (تا کار به جاهای باریک نکشد، رفتارم را عوض نمی‌کنم).
  • سلامت: گروه ۴ (همیشه حواسم به تغذیه و ورزشم هست).
  • وضعیت مالی: گروه ۱ (اصلاً به فکرش نیستم تا وقتی که کاملاً بی‌پول شوم).

گام دوم: انتخاب یک حوزه برای شروع (نقطه اهرم)

شما نمی‌توانید همه چیز را یک‌شبه تغییر دهید. پس هوشمندانه عمل می‌کنیم.

دستورالعمل: به لیست خود در گام اول نگاه کنید. یکی از حوزه‌ها را انتخاب کنید که:

  • یا در آن جزو گروه‌های ۱ و ۲ هستید و احساس می‌کنید بیشترین آسیب را از آن می‌بینید.
  • یا بیشترین انگیزه و انرژی را برای ایجاد تغییر مثبت در آن دارید.

«حوزه انتخابی من برای شروع تغییر: ……………………………»

گام سوم: طراحی تغییرِ هوشمندانه (از “واکنش” به “کنش”)

حالا برای حوزه‌ای که انتخاب کرده‌اید، می‌خواهیم یک برنامه عملی کوچک اما قدرتمند طراحی کنیم.

دستورالعمل:

  1. تغییر زاویه دید:
    • سوال پیشرونده : «چطور می‌توانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور می‌توانم آن را “عالی‌تر” کنم؟»
  2. این سوال پیشرو را برای حوزه انتخابی خود بنویسید.
    مثال برای حوزه “کار”: «چطور می‌توانم در کارم به فردی باکیفیت‌تر، موثرتر تبدیل شوم و ارزش بیشتری خلق کنم؟»
  3. شناسایی اولین گامِ فوق‌العاده کوچک:
    بر اساس سوال پیشگیرانه‌ای که نوشتید، یک اقدام بسیار کوچک را که می‌توانید در ۴۸ ساعت آینده انجام دهید، مشخص کنید. اگر این گام برایت بزرگ است آنقدر آن را به قسمت های کوچکتر تقسیم کن که برایت قابل انجام شود. این گام باید آن‌قدر کوچک باشد که انجام ندادنش سخت‌تر از انجام دادنش به نظر برسد!
    مثال برای حوزه “کار”:

    • خواندن ۵ صفحه از یک کتاب مرتبط با شغلم.
    • پرسیدن یک سوال هوشمندانه از همکار باتجربه‌ام برای یادگیری.
    • ۱۰ دقیقه زودتر در محل کار حاضر شدن و نوشتن برنامه روزانه.
  4. مثال برای حوزه “سلامت”:
    • انجام ۵ دقیقه حرکات کششی صبحگاهی.
    • جایگزین کردن یک لیوان نوشابه با آب.
    • دیدن یک ویدیوی آموزشی ۵ دقیقه‌ای درباره تغذیه سالم.
  5. «اولین گام کوچک من: …………………………………………»
  6. زمان‌بندی و تعهد:
    این گام کوچک را همین حالا در تقویم یا دفتر برنامه‌ریزی خود برای فردا یا پس‌فردا یادداشت کنید. برایش یک زمان مشخص تعیین کنید. (مثلاً: فردا، ساعت ۸ صبح، ۵ دقیقه حرکات کششی).

اگر این گام را به مراحل کوچکتر تقسیم کرده ای، زمان بندی برای تمامی مراحل مشخص کن و با استمرار، فرایند را تمام کن.

گام چهارم: بازبینی و ساختن عادتِ بهبود دائمی (تبدیل شدن به یک فرد بهبودجو)

هدف این است که ذهنیتِ بهبودِ مستمر را در خود ایجاد کنید.

دستورالعمل:

در پایان هر هفته، ۵ دقیقه وقت بگذارید و به سوالات زیر در مورد حوزه‌ای که روی آن کار می‌کنید، پاسخ دهید:

  • آیا گام کوچکی که برای این هفته تعیین کرده بودم را انجام دادم؟ از انجام آن چه احساسی داشتم؟
  • در این هفته چه چیزی درباره خودم یا این حوزه از زندگی‌ام یاد گرفتم؟
  • آیا می‌توانم این گام کوچک را تکرار کنم یا بهتر است یک گام کوچکِ جدید برای هفته آینده تعریف کنم؟

سخن پایانی:

این تمرین یک نقطه شروع است. به یاد داشته باشید، همان‌طور که در متن گفته شد، جهان بر اساس «قانون‌مندی» عمل می‌کند. با برداشتن این گام‌های کوچک و آگاهانه، شما خودتان را با قانونِ رشد و بهبود هماهنگ می‌کنید. شما فرمان را به دست می‌گیرید و پیش از آنکه طوفان شود، مسیر کشتی زندگی‌تان را هوشمندانه تنظیم می‌کنید. این مسیر درباره کامل بودن نیست، بلکه درباره “بهتر شدنِ” مداوم است. 


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «Moonlight» در این صفحه: 3
  1. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 500 روز

    سلام به استاد های عزیزم

    من یه نتیجه خیلی خفن گرفتم از همین روز اول کار کردن روی تعهدم(تعهدی که در راستای سلامتی به خودم دادم خوردن سه لیوان آب در روز)

    نتیجه م هم افزایش انرژی بود

    به محض اینکه آب رو خوردم چندتا اتفاق افتاد چون سه لیوان رو پشت سر هم خوردم

    1. اول اینکه نفس هام عمیق و آروم شد و بعدش یهویی کلی احساس انرژی و شادی توی کل بدنم به جریان افتاد

    دقیقا کلی ذوق کردم و هیجان زده شدم

    احساس شادی رو قشنگ حسش میتونستم بکنم در این حد!

    2. یه انرژی عجیبی رو احساس کردم انگار…نمیدونم ولی به طرز عجیبی خستگی م انگار ناپدید شد و بجاش کلی انرژی گرفتم

    این دومیه برام خیلی مهمه چون اصن من مشکل خستگی دائم دارم و به ندرت در طول روز از روی تختم بلند میشم(اگه بیرون نرم توی خونه همش روی تختم لم دادم)و کلا خیلی خسته م

    سر کلاس توی مدرسه هم خیلی خیلی خسته م همیشه و فقط یکی دو ساعت اول سرحالم

    سرکار هم با انرژی زا سرپام اونم به بدبختی

    ولی این چند لیوان آبی که خوردم و تاثیر فوری ش برام خیلی عجیب بود چون هیچوقت با هیچ انرژی زایی اینقدر انرژی نگرفته بودم(و تازه علاوه بر اون احساس خوشحالی و دوپامین!!!)

    اینم بگم که

    تاثیر ش ذهنی نبود

    که بگم من چون بع خواص آب اعتقاد دارم این اتفاق برام افتاد

    اتفاقا همیشه آب رو دست کم میگرفتم و هیچوقت نمی خوردم میگفتم آب چیه نه مزه داره نه عطر داره نه رنگ داره هیچی نداره…خوردنش حال نمیده! بجاش میوه میخوردم ولی آب نمیخوردم

    بعد امروز همین سه لیوان انگار تنها چیزی بود که بهش نیاز داشتم

    کلیییییی به انرژی م اضافه کرد خوش اخلاق هم شدم احساس خوشحالی مم رفت بالا

    البته این اب رو فکنم یک ساعت پیش خوردم و انرژی م هنوز سرجاشه ولی فکنم اگه بخوام انرژی م پایدار باشه باید هر دو سه ساعت یکبار آب بخورم.(در حالت عادی گفتم هیچوقت نمیخوردم مگه اینکه چی بشه از تشنگی در حال هلاک شدن شده باشم و گرنه همیشه ماست و دوغ و میوه و اینجور چیزا)

    البته یه چندباره هم برام اتفاق افتاده بود آب خوردم انرژی گرفتم(قشنگ حکم انرژی زا داره)ولی جدی نگرفته بودمش یادم رفته بود الان که تعهد دادم هرروز سه لیوانم رو بخورم جدی گرفتمش.

    تازه علاوه بر از بین رفتن خستگی، مه مغزی مم از بین برد. این خستگی و مه مغزی اصن برای من ی مشکل عجیبی شده که صبح ها مخصوصا توی مدرسه یکی دو ساعت اول سرحالم بعذش از شدت خستگی اصن نمیتونم چشمامو باز نگه دارم

    خیلی وقتا خودم بدنم خسته نیست ولی مغزم باز کار نمیکنه و انگار مه گرفته ست

    اب که خوردم این مه مغزی رو از بین برد

    بخدا خودمم نمیدونستم با خوردن آب اینقدر مشکلات اساسی م حل میشه وگرنه زودتر امتحانش میکردم! اینم از نعمت های این پروژه(بهتره بگم برکات)!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 500 روز

    سلام به استاد عزیزم

    گام اول رو توی خود گام اول(فایلش)کامنت گذاشتم

    اینجا ادامه شو مینویسم

    گام دوم: انتخاب یک حوزه برای شروع (نقطه اهرم)

    دستورالعمل: به لیست خود در گام اول نگاه کنید. یکی از حوزه‌ها را انتخاب کنید که:

    یا در آن جزو گروه‌های 1 و 2 هستید و احساس می‌کنید بیشترین آسیب را از آن می‌بینید.

    یا بیشترین انگیزه و انرژی را برای ایجاد تغییر مثبت در آن دارید.

    نمیدونم بین کار و سلامتی کدوم حوزه رو انتخاب کنم…

    حس میکنم سلامتی رو انتخاب کنم راحت تره برام تا کار

    و تاثیرات ش روی همه جنبه های زندگی م حتی کارم بیشتره

    پس سلامتی رو انتخاب میکنم

    «حوزه انتخابی من برای شروع تغییر: ……………………سلامتی………»

    ———————-

    گام سوم: طراحی تغییرِ هوشمندانه (از “واکنش” به “کنش”)

    دستورالعمل:

    تغییر زاویه دید:

    سوال پیشرونده : «چطور می‌توانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور می‌توانم آن را “عالی‌تر” کنم؟»

    این سوال پیشرو را برای حوزه انتخابی خود بنویسید.

    چجوری میتونم سالم تر باشم و سالم تر زندگی کنم؟ بیشتر مواظب بدنم باشم؟

    آخرین واقعا برام مهمه چون بیشتر از تغذیه سالم و این حرفا فقط میخوام مراقب بدنم باشم..مثلا کمتر به گوشی نگاه کردن و آب خوردن به اندازه کافی که حداقل در طول روز از تشنگی نمیرم!واقعا گام های خیلی خیلی ساده منظورمه چون توی موارد خیلی ساده هم از بدنم مراقبت نمیکنم…متاسفانه.

    شناسایی اولین گامِ فوق‌العاده کوچک:

    بر اساس سوال پیشگیرانه‌ای که نوشتید، یک اقدام بسیار کوچک را که می‌توانید در 48 ساعت آینده انجام دهید، مشخص کنید. اگر این گام برایت بزرگ است آنقدر آن را به قسمت های کوچکتر تقسیم کن که برایت قابل انجام شود. این گام باید آن‌قدر کوچک باشد که انجام ندادنش سخت‌تر از انجام دادنش به نظر برسد!

    روزی سه لیوان آب بخورم.

    واقعا گام کوچیکی عه و انجام ندادنش مسخره ست چون همین الان روزی یک لیوان آب رو حداقل میخورم

    و سه لیوان صرفا برای رفع تشنگیمه

    که اکثر مواقع چون یادم میره تشنم شده اصن آب نمیخورم

    «اولین گام کوچک من: …………خوردن سه ایوان آب در طول روز………………………………»

    زمان‌بندی و تعهد:

    یک لیوان ظهر دو لیوان شب

    این گام کوچک را همین حالا در تقویم یا دفتر برنامه‌ریزی خود برای فردا یا پس‌فردا یادداشت کنید. برایش یک زمان مشخص تعیین کنید. (مثلاً: فردا، ساعت 8 صبح، 5 دقیقه حرکات کششی).

    گام چهارم: بازبینی و ساختن عادتِ بهبود دائمی (تبدیل شدن به یک فرد بهبودجو)

    هدف این است که ذهنیتِ بهبودِ مستمر را در خود ایجاد کنید.

    دستورالعمل:

    در پایان هر هفته، 5 دقیقه وقت بگذارید و به سوالات زیر در مورد حوزه‌ای که روی آن کار می‌کنید، پاسخ دهید:

    خب اینم ایشالا هفته دیگه وقتی تمرینم رو انجام دادم میام مینویسم…

    بازم از استاد های عزیزم تشکر میکنم بابت تمرینات خفنی که بهمون دادین

    این پروژه دقیقا مثل یه دوره ست که داریم روش کار میکنیم:)انجام دادن تمرینات ش هم واقعا حال میده و انگیزه رو چند برابر میکنه..من خیلی وقت ها ناراحت بودم که فایل های رایگان تمرین نداره و حس دوره نمیده و همش میخواستم دوره بخرم که تمرینات شو فقط انجام بدم نتیجه بگیرم!:)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 500 روز

    وای استاد نمیدونید چقدر خوشحالممممم

    من یک هفته ست دارم سعی میکنم هرروز به فایل ها گوش کنم و دوباره زمین نخورم و عین آدم به حرف هاتون عمل کنم و شده زورکی هم کامنت بنویسم(هرجور شده یچیزی بنویسم)که ردپا بذارم و مسیر یادم نره و یجوری خودمو توی سایت نگه دارم:))))

    اخه میدونید همش منتظر بودم یه بلایی سرم بیاد که دوباره تغییر کنم و بگم ای فلان ازین به بعذ دیگه من عوض شدم ولی هرچی صبر کردم هیچ بلایی سرم نیومد و ژندگی م عالی نشد و همون روند رو اعصاب همیشگی رو داشت:)))منم تصمیم گرفتم خودمو مجبور به تغییر کنم و یجوری توی مسیر خودمو نگه دارم چون حرف هاتون رو میشنیدم درک میکردم ولی همش یاد ممیرفت فایل گوش کنم و استمرار نداشتم…

    مرسی که این پروژه رو شروع کردید مرسی حالا انگیزه دارم و حالا یه دوره دارم که روش کار کنم…خیلی وقته دوره احساس لیاقت رو میخوام…اتفاقا پول شم دارم ولی حالا به دلایلی نتونستم هنوز بخرم…خیلی وقت ها توی کامنت های بچه ها خونده بودم با کار کردن پروژه ها مدار شون بالا تر رفته و دوره هارو خریدن…امیدوارم منم مدارم با این پروژه هرروز رشد کنه و بره بالاتر و بتونم دوره احساس لیاقت رو بخرم:)))))

    خب حالا میریم فایل رو گوش کنیم بعدشم پاسخ به سوالات:)))

    ….

    استاد من الان وسط فایل م

    گفتین این پروژه رو شروع میکنین که قبل ازینکه چک و لگد های جهان بهمون وارد بشه خودمون مسیر مونو درست کنیم خودمون خودمونو بهبود بدیم چون اگه خودمون در مسیر درست حرکت کنیم و پیشرفت کنیم و خودمون وبهبود بدیم دیگه تضادی هم به وجود نمیاد…

    فکنم خدا خودش مختص من این پروژه رو درست کرده

    پاسخی به در خواست های منه

    چون منم اتفاقا همش منتظر تضاد بودم که باهاش انرژی بگیرم حرکت کنم ولی تضاد بزرگی نیومد و زندگیم در همون حالتی که بود بدتر شد با مسایل چرت و پرت

    اونجا فهمیدم باید خودمو بهبود بدم و گرنه اوضاع ساکن نمیمونه، بدتر میشه…تضاد گنده به وجود نمیاد فقط همون مسیر مثل باتلاق تورو داخل خودش میکشونه و کم کم اوضاع خراب میشه.

    واقعا اینو برای من درست کردین(پروژه رو)حس میکنم چون دقیقا برای مدار الان منه:)))که سعی میکردم یجوری خودمو توی مسیر نگه دارم حتی پنج دقیقه در روز توی سایت باشم ولی حداقل یه فایل ببینم یه کامنت بذارم(دقیقا هم همین حرف رو زدین گفتین پنج دقیقه حتی شده هرروز خودمون رو بهبود بدیم)

    امکان پذیره تغییر…امکان پذیره …:) چقدر نیاز داشتم به شنیدن این فایل

    حالا سوال ها:

    1. آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود و چه نتیجه ملموسی داشت؟

    حس میکنم بیشتر برای زبان این کار رو کردم

    قبل ازینکه مهاجرت کنیم

    یکی از کشور های اسکاندیناوی هستیم

    زبون شون هم انگلیسی نیست

    نشستم با علاقه،زبان اینجا رو تا حد زیادی خوندم و جوری بود که وقتی رسیدیم اینجا تا یه حدی میفهمیدم

    همین منو نجات داد

    چون وقتی رسیدیم چندتا اتفاق افتاد

    اول اینکه فهمیدم باید مدرسه زبان برم و حداقل باید یک سال اونجا بمونم و خیلی از بچه ها چندین سال اونجا می موندن و جز سال های مدارس عادی هم حساب نمیشد، ینی تو یک سال مدرسه زبان میرفتی عملا انگار هیچی مدرسه نرفتی و فقط زبان یاد گرفتی و باید دوباره از همون سال شروع کنی بری مدرسه.

    خیلی از بچه ها بخاطر این موضوع میرفتن دبیرستان بزرگ سالان چون سال های دبیرستان شونو رو توی مدرسه زبان گذروندن بودن…

    خلاصه

    من چون چندماه قبل اومدن مون زبان خونده بودم تا حدی بلد بودم آماده کرده بودم خودم رو که سخت م نشه

    وقتی رسیدیم اینجا توی مدرسه زبان

    ترم اول منو نداشتن چون سطح م بالا بود

    ترم دو انداختن منو

    اونجا هم چون سطح م بالا بود بعد سه ماه انداختن ترم سه (آخرین ترم)و توی 9 ماه کلاس زبان رو تموم کردم

    و خب چرا به نفع ام شد ؟

    چون همزمان با من دو تا ایرانی دیگه هم اومدن

    قبل من هم یه ایرانی دیگه اومده بود دو سه ماه قبل از من

    هیچکدوم شون هنوز وارد مدارس عادی نشدن و توی کلاس زبانن، ولی من بخاطر همون چندماه که توی ایران خونده بودم کلاس زبان رو زودتر تموم کردم و الان توی مدرسه نیتیو ها هستم

    اینم بگم این مسئله خیلییییی به اعتماد بنفس م کمک کرد

    هنوزم که هنوزه همه میگن تو یک سال بیشتر اینجا نبودی چجوری اینقدر خوب حرف می‌زنی

    اون اوایل هم که توی کلاس از همه بهتر حرف میزدم خیلی حسم خوب بود انگار همه چی رو از قبل بلد بودم لازم نبود سخت بگیرم به خودم و با یذره تلاش کلی می رفتم بالا

    خلاصه که

    قبل اینکه جهان بهم سخت بگیره مجبورم کنه تغییر کنم، خودم تغییر کردم

    نتیجه شم که واضحه

    بعد از یک سال مهاجرت دوست خارجی پیدا کردم مدرسه م مدرسه ی نیتیو هاست(این خودش خیلی دستاورد بزرگیه چون خیلی از همسن و سال هام می‌رن مدرسه اینترنشنال-انگلیسی-چون زبون اینجارو رو نتونستن یاد بگیرن یا نتونستن اوکی شن توی فرهنگ شون)

    خلاصه که هزار قدم خودم رو جلو انداختم

    بهترین تصمیمی که توی عمرم گرفتم این بود که قبل تز اومدن زبان بخونم

    اگه زبان نمیخوندم الان هم اعتماد بنفس م خراب شده بود(جون باید مدرسه زبان می موندم)هم خیلی دیر جا میوفتادم

    الان همه چیز برام سریع پیش رفت

    تازه کلی دوست خارجی اهل همینجا هم دارم و خلاصه پیشرفت با سرعت خیلی خیلی بالایی برام رخ داد و خیلی بابت ش خوشحالم :)هم توی فرهنگ شون جا افتادم(بخاطر بلد بودن زبان شون)هم توی ارتباطات و زبان پیشرفت کردم

    خلاصه کهههه یبار تو زندگی م قبل ازینکه جهان بهم لگد بزنه خودم تغییر کردم و شد منبع خوشبختی هام واقعا.

    سوال دوم

    در چه مواردی نشانه های تغییر را دیدی، اما جدی نگرفتی

    بعدا چه هزینه ای برای فرار از تغییر پرداخت کردی!

    خب اولین چیزی که به ذهنم اومد

    یه خاطره خیلی دور از بچگی هامه

    همچین هم دور نیست

    پنج شیش سال پیش

    خب من اونموقع خیلی عادت داشتم فیلم ترسناک ببینم:))))نمیدونم هم چرا ولی خب

    می ترسیدم ها ولی میدیدم:))))از بس اعتیاد اور بودن لعنتیا!!!میدیدی دلت میخواست بازم ببینی !

    خب اولش دیدم ترسیدم محل ندادم

    همینجوری ادامه پیدا کرد

    بعد دیگه

    یه شب اینقدر ترسیدم تا صبح غلت میزدم دعا میکردم نمیرم:))))

    یه شب که چه عرض کنم یکی دو شب ش خیلی توی خاطرم هست چون شب های دیگه یجوری میخوابیدم

    ولی اون شببببب تا صبح نخوابیدم

    تا صبح که

    تا شب بعد ش خوابم نبرد راستش:))))

    فک کنین من اون شب هرکاری تونستم کردم

    تا صبح موزیک ویدیو دیدم

    آهنگ شاد گوش کردم(ساعت سه شب مثلا)

    هرکار میکردم حالم بدتر می‌شد اصن اون صحنه هایی که دیدم از خاطرم نمی رفت:))))

    دیگه از همون شب فیلم ترسناک ندیدم من:)))

    گفتین بهاش؟ بها همین بود دیگه.

    بها این بود که تا چند وقت اصن خواب نداشتم و به بدبختی خوابم می برد

    خواب نداشتم:))))

    ولی میدونین چیه

    من یک سال بعدش که این ماجرا ها یادم اومد

    همیشه بابت خواب آرومم خدارو شکر میکردم

    چون یادم بود سال قبل بخاطر فیلم های چرتی که دیده بودم رو همون تخت تا مدت ها نمیتونستم آروم بخوابم :)

    سوال سه:

    اگه میتونستم تصمیم درستی بگیرم…

    عین آدم همون بار اول که فیلم ترسناک دیدم و ترسیدم، دیگه نگاه نمیکردم

    میرفتم سمت علایق خودم نه علایق دوستام

    فیلم هایی که خودم دوست داشتم رو میدیدم نه فیلم های چرت و پرتی که بقیه دوستام نگاه میکردن

    همین:) در نتیجه اون مدت شب ها راحت می خوابیدم و اعصاب درست حسابی داشتم:)

    غرق علایق خودم میشدم

    هویت خودم رو دنبال میکردم

    در نتیجه آدم شاد تری بودم نه صرفا کسی که برای باحال بنظر رسیدن فیلم های ترسناک میبینه:)

    سوال چهارم

    چه باور محدود کننده ای باعث می‌شد تغییر رو به تعویق بندازم…

    الان جدی درباره همون مثال فیلم ترسناک باید بنویسم؟آقا فک نمیکردم اینقدر مهم باشه. حالا نوشتیم دیگه حوصله ندارم دوباره مثال جدید بزنم.

    راستش دلیل ش بیشتر ترس از باحال بنظر نرسیدن بود که نمیذاشت تغییر کنم

    الانم باور های محدود کننده ای که باعث میشه تغییر رو به تعویق بندازم در هر زمینه ای خیلی با هم متفاوته حس میکنم باید بشینم درباره ش کلی فکر کنم رفتار هامو پیدا کنم ببینم باور هام چیه…

    تغییر در روابط رو مثلا براش کاری نکردم(روابط م با مامان م مثلا خیلی افتضاح عه)چون باور داشتم همینی مه هست و عوض نیمشه و بی فایده ست. هرکاری کنم هیچی عوض نمیشه بین من و مامانم واسه همین تغییری نکردم.

    بیشتر بخاطر اینکه ایمان نداشتم عوض میشه تغییری نکردم

    اگه ی درصد میدونستم میشه که تغییر کنه شرایط حتما خودم اقدام عملی براش انجام می دادم…

    مرسی که تا اینجا اومدین:)

    ادامه تمرینات رو ایشالا حتما توی گام های پروژه مینویسم :)))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: