دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 102


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم پهلوان گفته:
    مدت عضویت: 2325 روز

    به نام خداوند مهربان.سلام خدمت استادان عزیزم

    استاد عزیز متاسفانه من تو این پروژه اندکی عقب موندم پسردوساله ام تاگوشی دستم باشه باگریه از دستم میگیره ومنو از کامنت خوندن وتوسایت بودن فاصله انداخته الان هم که موفق به کامنت نوشتن شدم گوشی رو لای دفترم قایم کردم که نبینه.استادجان هوای ما خانمهای پرمشغله رو برای فاصله گذاری فایلها لطفا داشته باشین.

    استادعزیز من تو بعضی زمینه ها برای شروع تغییر خوبم ولی بعضی جاها نه.

    مثلا تو زمینه سلامتی وانرژی داشتن من باور دارم که همیشه باید انرژی م بالا باشه ورز ش کنم سرحال باشم .هر 4بار بعد تولد فرزندانم دوباره سریع تلاش کردم وبه وزن قبل بارداری برگشتم.

    یعنی اجازه ندادم اضافه وزن داشته باشم سریع تغییر دادم الان با وجودی که اضافه وزن ندارم همیشه ورزش وپیاده روی تو برنامم هست حتی از اول مهر تصمیم گرفتم که ریزه خواری رو بزارم کنار،عادت اشتباهی که داشتم که موفق شدم.

    یا مثلا در ارتباط با همسرم که رابطمون خوبه آرامش هست بحث ودعوا نیست اما دوست داشتم که خیلی بهتر بشه که همین چند ماه پیش یه دوره همسرداری تهیه کردم که خیلی یاد گرفتم وخیلی بهتر داره میشه.

    یا اشپزیم خوب بود ولی همیشه دوست داشتم پیشرفت کنم تو این زمینه که هدایت شدم به یه کانال خوب ودوره رو تهیه کردم ودارم باهاش پیش میرم وکلی غذای جدید دارم درست میکنم.

    ولی تو موردی که سیزده سال تغییر نکردم وچک ولگد جهان رو خوردم زندگی کنار مادرشوهرم بود که به خاطر باور محدود کننده که میرم شیفت بچه ها رو چه کارکنم کی نگه داره وبه همین خاطر خودم رو قانع کرده بودم وجرات جابه جا شدن نداشتم که خیلی هم سخت بود وبعد که وارد سایت شدم واز فایلها استفاده کردم وکم کم باورهام وافکارم عوض شد وشجاعت پیدا کردم کمر همت بستم وگفتم من باید از اینجا اثاث کشی کنم وبعد که مستقل شدم وزندگی در خونه مستقل رو تجربه کردم خیلی افسوس خوردم که کاش زودتر حرکت میکردم .آخ گوشی رو دید ونصفه موند کامنت نوشتنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    فرزانه مسعودی گفته:
    مدت عضویت: 398 روز

    بسم الله النور السموات والارض

    یا خبیر و یا ظهیر

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    بارپروردگارا ای پادشاه و فرمانروای کل هستی ای نور تابیده بر تاریکیها و جهالتم ای روشن کننده مسیر هدایتم

    ای آگاه به اسرار پیدا و پنهان دلم

    ای تنها پشتیبان و یاور من

    دستانم هنوز قادر به نوشتن این همه لطف نیست

    با تمام وجودم از تو سپاسگزارم

    خداوندا سپاسگزارم که با عنایت به لطف و کرمت بعد اون روزهای سخت و وحشتناک که هر لحظه هزاران بار به فکر خودکشی میفتادم و تمام وجودم زیر پتو میلرزید و بالا میاوردم با گوش دادن به فایلها حس میکردم منو در آغوش گرفتی و میگفتم تو گوشم حرف بزن لالایی بخون تا بتونم بخوابم

    خدایا هر نفس ،هر دم ،هر بازدم از تو سپاسگزارم

    سپاسگزارم که صدای استاد عباسمنش شده چراغ روشن دل من در تمام لحظات زندگیم

    خدایا اینجا مینویسم تا آمین تمام عزیزانی که اینجا از قدرت وجودشون و لطف بیکرانت آگاهن

    آمین بگن

    و منو به هر راهی که هست به این آرزوم که بوسه زدن به دست و شانه استاد هست برسونن

    خدایا امیدوارم به لطف و کرمت ای روشنایی و آرام بخش قلب ضعیف و لرزانم

    همچی داره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    رویا وثوقی گفته:
    مدت عضویت: 1187 روز

    سلام

    سپاسگزارم از استاد و خانم شایسته عزیز

    خیلی سرچ کردم تو زندگیم ، من فقط یک بار قبل از برخورد با تضاد مسیرم رو اصلاح کردم اون هم در مورد ادانه تحصیلم بوده

    خیلی زود ازدواج کرده بودم به خواسته ی خودم چون تو مسیر مدرسه عاشق شده بودم ،زمانی که دوم دبیرستان بودم

    دوست داشتم درس بخونم شاید اون موقع به خاطر این که جو خانودگی ایجاب میکرد وقتی در خانواده و فامیلی هستی که حتی همسن پدربزرگها تو فامیل تحصیلات عالی دارن خب واقعا درس نخوندن یک عیب جدی به شمار میاد ، برای همین درسمو تا دیپلم ادامه دادم، ولی برای ادامه بیشتر از اون با مخالفت خانواده همسر مواجه شدم ، به خودم گفتم من درسمو ادامه میدم حتی اگه با فرزندم همزمان برم دانشگاه

    و دیگه زندگی درسیه من تعطیل شد زندگی هنرمیم تعطیل شد زندگی ورزشیم تعطیل شد

    به جای بازیگری تئاتر که همیشه علاقه داشتم و در هر شرایطی زمان مجردیم قطع نمیشد، روانه کلاسهای خیاطی و آرایشگری و این هنرها شدم

    به جای والیبال وارد آشپزخونه و آشپزی شدم

    و کلا زندگیم طبق برنامه های خانواده همسر شکل گرفت

    هفت سال بعد از ازدواجم بچه دار شدیم و زندگی همچنان طبق آیین گذشته های خانواده همسر پیش میرفت

    پسرم سوم دبیرسنان بود که من از خواب بیدار شدم و دیدم تبدیل شدم به چیزی که هرگز دوست نداشتم

    یه زن خانه دار ، چاق، با اخلاق تقریبا خاله زنکی ،

    دیدم نه این رویایی نیست که میخواستم خیلی جالبه که حسرت زندگیم ، دور و برم میخوردن و میگفتن رویا که غصه ایی نداره تنها غصه ش اینه که کیک و پیتزاهاش نسوزن یا اینکه با یه النگوش میشه یه خونه خرید

    یا خوش به حال رویا همیشه لباساش به روزه

    یا اینکه ما پول خرید یه تایر ماشین اینا رو هم نداریم

    یا اینا که مثل مارکوپولو همیشه این کشور و اون کشورن

    و ازاین فبیل حرفا

    اینو گفتم که سطح زندگیه قبلیم رو از لحاظ مالی بگم

    ولی انگار این دل خوش نبود به خودم میگفتم اگه این پول شوهرت نباشه اگه خودتو بتکونی که همه ی این مثلا ماشین و طلا و غیره نباشه ، خودت فقط خودت باشی چی هستی؟

    چی داری ؟ خودت چی داری؟

    اصلا به چه دردی میخوری؟

    آیا احترامی برای خودت بدون این آویزهای مادی هست ؟

    آیا اگه هیچی نداشته باشی ارزشی هست که به خاطرش احترامی باشه ؟

    یا همه ی این عزت و احترام برای تو نیست برای داشته های مادی توئه که البته اونم مال تو نیست

    بالاخره که تصمیم به تغییر گرفتم

    هدایت شدم به آیه إِیَّاکَ نَعۡبُدُ وَإِیَّاکَ نَسۡتَعِینُ

    شروع کردم به تکرار

    با قران آشنا شدم

    بلد نبودم عربی درست تلفظ کنم معانی رو میخوندم

    خیلی جاها هم برداشتم طبق معانی یه برداشت اشتباه میشد .

    یه معلم خصوصی برا خوندن قران گرفتم میومد روزا تو خونه بهم درس میداد و بعضی جاها توضیحات تفسیری هم میداد

    با قران خو گرفتم

    راه برا ادامه تحصیلم باز شد

    دیگه این موقع تو شهر خودمون هم چند تا دانشگاه اومده بود

    خانواده شوهر هم دیگه قدرت زیادی در مورد تصمیمات شخصیه من نداشتن

    من و پسرم هم دانشگاهی بودیم

    چیزی که قبل از بچه دار شدن یه روز به خودم گفته بودم

    و انگار زمانبندی خدا بی نقص بود

    قبل از این که دانشگاهم رو شروع کنم یه بار فرمانداری یه مسابقه آشپزی گذاشته بود که من شرکت کردم و غذای من انقدر مورد توجه قرار گرفت که دعوت به کار شدم برای تدریس

    و شوهرم با این که کلا با کار کردن زن مخالف بود اینبار مخالفتی نکرد

    تدریس آشپزی من در کانون بانوان باعث شد که آوازه م به گوش جهاد برسه و اونا هم باهام قرارداد بستن که یه دوره آشپزی برای طرحی که داشتن انجام بدم

    فرمانداری منو به عنوان نماینده زنان خانه دار شهر انتخاب کرد و من شدم نماینده خانمهای شهرمون در فرمانداری

    و من به طور رسمی وارد اجتماع شدم

    از اول ورزشهام رو شروع کردم

    وزنم متعادل و ایده آل شد

    وارد دانشگاه شدم و رشته کسب و کار رو شروع کردم

    تو دانشگاه زبانزد بودم

    هم درسی رتبه اول رو داشتم هم از لحاظ تسلط به صحبت کردن

    یه روز بعد از پرزنتی که انجام دادم استادم گفت من آرزو میکنم یه روزی تو نماینده ی شهرمون بشی در مجلس

    اینها همه مقارن بود با از بین رفتن زندگیه مالیه همسرم

    سالها بود که به طور پنهانی روابط و رفتارهایی داشت که کم کم نتایجش رو شده بود تاثیر و نتایجش داشت خودشو نشون میداد

    علیرغم تمام مخالفتهای همسرم من یه باشگاه ورزشی که اعلام تعطیلی کرده بود رو اجاره کردم و به لطف خدا شلوغترین باشگاه شهر شد ، رفتم مربیگری آمادگی جسمانی رو هم گرفتم ، مربیهای مختلف هم استخدام کردم ، صاحبش که دید این باشگاه که یک سال پیش ور شکسته شده بود انقدر اوج گرفته ، دیگه قرارداد رو تمدید نکرد و گفت خودم میخوامش

    من یه واحد زیرزمین پدر شوهرم که خالی بود رو گرفتم و تبدیلش کردم به لطف الله به باشگاه که با تمام مخالفتها و کارشکنیهای رقبا افتتاح شد و شروع به کار کرد و باز هم شلوغترین باشگاه شهر شد

    من شدم رئیس ورزش بانوان .از هر طرف دنبالم بودن و پست و سمتهای عالی که خیلی ها ارزو داشتن و گیرشون نمیومد به راحتی به من پیشنهاد میشد و اصرار میکردن که قبول کنم

    و اینجا اوج اختلافهای من و همسرم هم رخ داده بود

    من که قفس طلاییم رو شکسته بودم و همسری که تا اون موقع نگهبانی این قفس رو میداد و الان میدید زندانیش قفل رو شکسته

    من نفس میکشیدم تازه میفهمیدم من هم میتونم زندگی کنم

    و دیدم که میشه بدون اون دونه هایی که جلوم با منت ریخته میشد هم زندگی کنم

    (یاد ترانه اقای قمیشی میوفتم پرنده های قفسی )

    بالاخره خدا نجاتم داد

    6 سال تلاش کردم و بالاخره در پرتو لطف الهی تونستم طلاق بگیرم

    تقریبا با دست خالی اومدم بیرون از لحاظ مالی

    و من و پسرم شروع کردیم به یک زندگی جدید

    این توضیح برای تمرین اول بود

    و این که اخرین باری که قبل از برخورد با تضاد جدی البته چون تضادهای کوچک رو در زندگی میدیدم ، تصمیم گرفتم زندگیم رو بهبود بدم

    سپاسگزارم از خدای خوبم برای هدایتها و حمایتهای دائمیش

    سپاسگزارم استاد

    سپاسگزارم خانم شایسته

    سپاسگزارم دوستان خوبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3229 روز

    به نام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن بر زبان آفرین

    سلام استاد گرامی

    سلام خانم شایسته

    سلام دوستان هم فرکانسی

    من می خواهم در این پروژه تغییر را در آغوش بگیر با جدیت شرکت کنم.

    زیرا این پروژه با یک همزمانی خاصی برای من قرار گرفت که می خواستم تغییری در شرایط کسب و کار خودم انجام دهم و دنبال نشانه هایی بودم و این پروژه یکی از نشانه هایی بود که من احساس کردم در مسیر این تغییر هستم و باید این تغییرات را با جدیت بیشتر انجام دهم.

    تمرین این جلسه را هم برای خودم انجام دادم اما با توجه به این که مواردی که نوشته بودم بیشتر خصوصی و شخصی بود احساس کردم که بهتر است در سایت قرار ندهم. اما این تمرین را برای خودم انجام دادم

    من خودم از زمانی که با استاد آشنا شدم میتوانم اعتراف کنم که ابتدا جزء گروه اول بودم (قبل از آشنایی با استاد) و بعد از اینکه با استاد و آموزه های استاد آشنا شدم با طی کردن تکامل خودم ابتدا جزء گروه دوم و الان با افتخار می گویم که 90 درصد مواقع جزء گروه سوم هستم که با کوچکترین نشانه هایی که از تغییر می بینم تغییر می کنم. البته که بازهم در برخی از موارد اتفاق افتاده است که جزء گروه دوم شده ام و چت و لگدهای جهان را خورده ام اما خیلی به نسبت چند سال قبل کمتر بوده است . خدا رو شکر .

    امیدوارم که بتوانم در این مسیر تغییر ثابت قدم بمانم و از نتایج تغییری که احساس کرده ام در مسیر کسب و کار خودم داشته باشم به زودی زود در سایت بنویسم .

    در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    بهاره صرام گفته:
    مدت عضویت: 1533 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوندی که تغییر کردن را برای من آزاد گذاشت، و به من فرصت دوباره ای داد ،

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    همین هفته پیش بود که شروع کردم به یادگیری آموزش جدید دیدم در رشته مورد علاقه خودم و بهش عمل کردم، کلیپ جدید ساختم بارگذاری کردم و نتیجه اینکه مثل دفعات قبل مشتری اومد و بهم سفارش داد از جایی که فکرشو نمیکردم ، جدیدا خیلی اینجوری شدم که وقتی میبینم یکم انگیزم کم شده سریعا دست به کار میشم و خودمو پرت میکنم توی کار و عمل کردن بعدش دنیام عوض میشه ، مخصوصا وقتایی که میخوام آموزش بدم به بقیه حالم خیلی خوب میشه و موقع آپلود کردن ویدیو حالم بازم بهتر میشه ، این بود نتیجه ملموس.

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    اینکه یهویی پولم تمام شد ، وقتی که بیکار و بی انگیزه میشم مخصوصا وقتایی که وقت برای باورسازی و کارکردن روی سایت نمیگذارم نا امید میشم و واریزی و ورودی مالیم کم میشه تمام میشه یا با مبلغ کمی ثابت میشه ، هزینه و بهایی که باید بدم واسش اینکه برم سراغ بقیه و ازشون درخواست پول کنم که این کار واقعا واسم سخته و خیلی کوچیکم میکنه …

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی

    اینکه دائما توی مسیر یادگیری و رشد باشم ، آموزش های جدیدی که میبینم و سعی کنم سریعا به دست اقدام برسونم و حتی آموزش بدم با عشق ، که بقیه افراد هم مثل من بتونن از این راه کسب درآمد کنند و زندگی خودشون و تغییر بدن و حال خوبی برای خودشون بسازند.

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    این باور محدود کننده ی اشتباهی که دارم اینکه مکانی که دارم خوب نیست، سختمه نمیتونم توی خونه کار کنم حتما باید مغازه داشته باشم، حتما باید کارگاه داشته باشم، من نمیتونم توی سر و صدا کار کنم ، من برای چی باید کار کنم ، بابا وظیفه داره به من پول بده خانم ها نباید زیاد کارکنند ، (با اینکه از بچگی اصلا همچین چیزی واسم منطقی نیست که از کسی پول بگیرم )…

    این باور و وقتی که نتیجه میگیرم ، وقتی که میبینم چقدر میتونم ارزش افرینی کنم، وقتی که توی سایت میام و روی باورهام کار میکنم کامنت میخونم ، نظرات دوستان و زیر فایل های دوره ها میخونم ، وقتایی که نتایج هم سن های خودمو میبینم و مقایسه میکنم میبینم اونام مثل من یه دخترن اما فقط ادامه دادن و ادامه دادن و شده ، اینجوری بعضی اوقات برای خودم دلیل میارم تا ذهنم بیشتر منطقی بشه ،

    از خداوند آسانی هارا خواستم ، وقتی که بهش میگم خدایا من میخوام امرپز فلان کارو انجام بدم خودت آسانش کن واسم خودت کمکم کن که بتونم کوچیک و ساده ببینم و انجامش بدم ، واقعا به راحتی میتونم انجام بدم …

    و اینکه وقتایی که ازش میخوام کمکم کن دورم خلوت بشه ، سرم توی کار خودم باشه ، خیلی همه چیز خوب پیش میره ، ان شالله که از این به بعد هم بهتر و بهتر پیش بره همه چیز ، این دنیا ،

    خدایا کاری کن که از لحظه لحظه زندگیم لذت عمیق ببرم هرکاری و با عشق انجام بدم ،

    الهی آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    نادر خراسانی گفته:
    مدت عضویت: 2362 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم در سایت عباسمنش دات کام

    خیلی سپاسگزارم استاد بابت این آگاهی ها و سایت فوق العاده و خیلی شکرگذار خداوندم که هر لحظه من رو هدایت میکنه به سمت رشد و این آگاهی های ناب

    خداروشکر که بعد از مدت طولانی که در حال انجام تمرینات و آگاهی ها و زندگی به سبک قانون سلامتی بودم و نتایج فوق العاده ای گرفتم هدایت شدم بیام داخل سایت تا این پروژه فوق العاده رو استارت بزنم و قطعا قراره نتایج خیلی فوق العاده تر بگیرم خدارو بینهایت شکرگزارم

    بریم سراغ پاسخ به سوالات:

    سوال 1: آخرین باری که از تغییر استقبال کردم قبل از برخورد با تضاد خارج شدن از محل کار قبلیم بود یادمه بعد از یکسال و تقریبا سه ماه کار کردن اونجا احساس کردم دیگه حالم اونجا خوب نیست و چیزی برای یادگیری ندارم تصمیم گرفتم حرکت کنم و نشونه هارو دیدم و پایان همون ماه که تصمیم گرفتم بیام بیرون استعفا دادم و به دلیل همزمان شدن با وفات خاله ام و داشتن بغض بدون هیچ مقاومتی و صحبتی اومدم بیرون و این از خواسته ها و نشونه هام بود که خیلی راحت تایید بشه و بیام بیرون و اما نتایج ملموسی که از این تغییر گرفتم این بود که کلا 4 روز بیکار بودم و خیلی راحت با ارسال رزومه اینترنتی از یکی از نمایندگی های پرفروش خودرو با من تماس گرفتن که برای مصاحبه برم و خیلی راحت قبول شدم و از روز بعدش رفتم سرکار و توی این سه سالی که در این محل کار جدیدم هستم خیلی رشد داشتم هم از لحاظ شخصیتی هم از لحاظ مالی که نسبت به اون کار قبلیم در آمدم حدود 15 برابر شده و هم از همه مهمتر در زمان بعد دوسال و سه ماه که اونجا کارشناس فروش بودم ارتقا شغلی گرفتم و شدم سرپرست همون شعبه که داخلش هستم و با کار کمتر و راحتتر درآمدم بیشتر شد خدارو صد هزار مرتبه شکر

    سوال2: توی همین مدتی که این محل کارم بودم یه جاهایی خیلی خوب روی خودم کار کردم و نتایج خیلی خوبی کرفتم و بعد از اون نتیجه خوبه درگیر حواشی شدم که همش درگیر مهمونی رفتن و از اصل دور شدم و با اینکه چند بار از جهان هشدار هاشو دیدم جدی نگرفتم و تمام سرمایه ای که ذخیره کرده بودم برای رشد مالی و پیشرفتم رو از دست دادم و حتی درآمدم هم پایین اومد و بعد از اون که دوباره برگشتم به مسیر زمان طولانی صرف شد تا دوباره همونارو بسازم و این وسط تایم زیادی رو از دست دادم و میتونست این مسیر رسیدن به یکسری خواسته هامو کوتاهتر کنه

    سوال3: اگه برگردم به اون موقعیت سعی میکنم تعادل رو رعایت کنم و افراط نکنم حتی توی مهمونی رفتن و هروز سعی میکنم با کارکردن روی خودم و قدم برداشتن در جهت خواسته هام رشد کنم

    سوال4: باور محدود کننده اون تایم فکر میکنم این بود که این موقعیت برام عادی شد و فکر کردم اینایی که بدست آوردم همیشه بوده و هست یادم رفته بود که بخاطر کارکردن روی خودم و هروز قدم برداشتن و تغییر باورهام بود که این اتفاقات خوب واسم افتاد و یه جورایی درگیر شعاف کردن و به بقیه نشون دادن و حرف زدن در موردش با بقیه شده بودم که اینم یکی از باورهای محدود کنندم بود و سعی کردم با اهرم رنج و لذت این باورهارو اصلاح کنم

    این پاسخ به سوالات من بود امیدوارم بتونم این مسیر پروژه رو متعهدانه تا انتها برم یک نشونه گذاشتم که اگه هدایت بشم دوره احساس لیاقت رو خریداری میکنم و همزمان پیش میرم

    بینهایت سپاسگزار خداوندم که به این مسیر فوق العاده هدایتم کرد و بینهایت سپاسگزارم از استاد عزیزم که از زمانی که با شما و دوره های بینظیر شما آشنا شدم بیشتر از هر لحظه زندگیم لذت میبرم و زندگی رو فهمیدم در پناه رب شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1914 روز

    سلام سلام به خدای عزیز و دلبر و هدایتگر

    به اساتید توحیدی و نازنین و دوست داشتنی

    و به دوستای گل هم فرکانسی

    جای همگی خالی، اگه بدونین تو چه بهشتی نشستم و دارم کامنت مینویسم:)

    خدایا هزار مرتبه شکرت برای اینهمه زیبایی های کانادا، برای محله ی زیبا و خوشگلمون

    برای این پارک به شدن زیبا و رنگارنگی که نشستم کنار درختای هزار رنگ و رودخونه و چمن و اونور هم زمین گلف، مردم دارن بازی میکنن

    خدایا شکرت برای اینهمه زیبایی و نعمت و فراوانی

    این تمرین و این کامنت رو دو سه روزه شروع کردم و امروز بالاخره موفق شدم تو این فضای زیبا تمومش کنم و ارسال کنم:)

    تضاد برای این به وجود میاد که ما بیدار بشیم، خودمون رو بهبود بدیم، درس بگیریم، پیشرفت کنیم

    اگر ما خودمون همش در حال پیشرفت هستیم اصلا تضاد پیش نمیاد

    تمرین

    1. آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت رو اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجه ی ملموسی داشت؟

    خیلی فکر کردم به این سوال تانمونه ی مناسب به ذهنم بیاد،

    داستانش رو قبلا تعریف کردم، جریانِ کار اولم تو کانادا، که خیلیم دوس داشتم اونجا مشغول به کار بشم و تجسمش هم میکردم و عکسِ سَردَرِ ورودیِ آفیسشون رو اسکرین شات گرفته بودم تو گوشیم داشتم و نگاش میکردم خودم رو اونجا تصور میکردم، و خیلیم راحت جذبش کردم و همونجا جلوی همون سردر خودم هم عکس گرفتم روز اول کارم؛

    اوائل خیلی خوب بود، بعد کار خیلی زیاد شد، خیلی خیلی زیاد، و این کارفرما هم چون تازه شرکتش رو راه انداخته بود ترجیح میداد فعلا نیروی بیشتری نگیره، دو تا نیروی دیگه هم قبل من داشت، ولی خب کارش خیلی گرفته بود و خیلی سرمون شلوغ بود، من واقعا از دقیقه ی اولی که میرفتم آفیس مشغول کار بودم تا لحظه ی آخر، بازم همیشه کلی پیام جواب نداده و تَسکِ کامل نشده میموند، ولی خب جنس کار رو خیلی دوست داشتم، همین کار ویزا و مهاجرت بود دیگه، کلا من به این کار خیلی هم علاقه دارم هم تسلط. ولی اونجا به جوری بود که انگار ظرفیت اینو نداشت که من همه ی توانایی ها و اطلاعات و تجربه و تسلطی که تو این حوزه داشتم استفاده کنم؛

    خب این خودش یه نشونه بود، اما اولش من گفتم بهرحال این شروع کاره، بذارم در حد همین شرح وظایف فعلی خودمو نشون بدم تا پیشرفت کنم.

    ولی بعد دیدم نه ظاهرا داستان پیشرفت و اینا نیست، یکی دو مورد دیگه هم بعد از اون پیش اومد که قشنگ نشانه بودن؛ مثلا کارا همینطور بیشتر میشد و نه از نیروی جدید گرفتن خبری بود نه حداقل اضافه کردن درآمد من که عملا جای حداقل دو نفر کار میکردم، یه روز مدیرمون گفت اگر میتونی و موافقی چندساعتی در هفته بیشتر کار کن، تعداد ساعتش رو هم بنویس که اضافه کاری بابتش دریافت کنی، منم قبول کردم، گفتم هم به کارا میرسم هم درآمدم بیشتر میشه.

    ولی خب آدم کلا یه ظرفیتی داره برای کار

    حجم کار خیلی سنگین بود و بعد از یکی دوهفته اینجوری کار کردن من عملا میدیم که وقت و انرژی برای هیچ کار دیگه ای، هیچ فعالیت یا تفریح و سرگرمی ندارم.

    این وسط مدیرمون هم (بعد از دو سه هفته که تقریبا داشت 1 و نیم برابر قبل به من حقوق میداد، جون 1 و نیم برابر قبل کار میکردم) برگشت گفت به نظرم لزومی به زمان اضافه کاری نیست و من فکر میکنم این حجم کار باید تو همون ساعت عادی انجام بشه!

    تا اینجا فقط بحث کار بیشتر بود، اما این حرف یه جورایی به این معنی بود که این کار میتونه تو زمان کمتر انجام بشه و انگار که من دارم کم کاری میکنم

    من شاید بارزترین ویژگیم تو کارم تعهدم و وجدان کاریم باشه که میتونم به جرات بگم همه ی کارفرماها و حتی همکارایی که تا الان داشتم به این موضوع شهادت میدن… خلاصه که این دیگه خط قرمز من بود. البته ایشون این موضوع رو خیلی محترمانه تو جلسه ای که داشتیم مطرح کرد، ولی بهرحال در اصل مطلب تفاوتی ایجاد نمیکرد، من اولش به شدت جا خوردم ولی خودم رو کنترل کردم و گفتم باشه من تلاشم رو میکنم که تو همون ساعتای عادی حداکثر حجم ممکن کار رو انجام بدم، ولی درواقع همون موقع تو ذهنم تصمیم جدی گرفتم که دنبال کار دیگه ای باشم.

    که خب به لطف خدا و طبق قوانین آفرینش، وقتی من تصمیمم رو گرفتم و قدم های سمت خودم رو برداشتم، شروع کردم اپلای کردن برای جاب، خدا هم شروع کرد سمت خودش رو انجام دادن، و من با این شرکت فعلی آشنا شدم و اپلای کردم و دعوت به مصاحبه شدم، که داستانش رو تو کامنتای دوره کشف قوانین نوشتم که چجوری مصاحبه ی دلخواهم و بعد هم کار دلخواهم رو جذب کردم:)

    پس درواقع اینجا من وقتی نشانه های تغییر رو دیدم، قبل ازینکه اوضاع وخیم بشه راه حل پیدا کردم و تغییر کردم.

    2- در چه مواردی نشانه های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقا چه هزینه ای بابت این فرار از تغییر پرداخت کردی؟

    تو این کار فعلی و شرکت فعلی من الان بیشتر از دوساله که مشغولم، اوائل خوب هم بود و راضی بودم، ولی الان بیشتر از یکساله که دارم نشانه ها رو میبینم یکی بعد از دیگری که باید دنبال تغییر و کار بهتر باشم، ولی خب متاسفانه اونقدر که باید جدی نگرفتم، هرازگاهی یه کم دنبال کار گشتم، دوباره یه کم ول کردم و درواقع سرمو کردم تو برف

    هزینه ای که دارم برای این کم توجهی میدم اینه که اولا درآمدم همونه و خیلی پایینه، دوما مشکلات تو محل کار هی دارن بیشتر میشن و درنتیجه تمرکز رو مثبت ها سخت تر میشه، ولی خب خداروشکر هنوز تو جوب نیفتادم D: و باید زودتر به خودم بیام و جدی بگیرم این قضیه رو

    3- اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می‌دهی؟ چه رفتار با واکنشی را تغییر می‌دهی؟

    مثلا اگر به پارسال برگردم، اول تلاشمو بیشتر میکنم، و مثلا بیشتر کار کردن رو مهارت اسپیکینگِ نچرال و native like که این هی یه ترمز نشه برام

    و البته کار کردن رو باور احساس لیاقت که من همین الانم زبانم تقریبا از همه همکارام بهتره، فقط باید اون کمالگرایی رو و کمی هم کمرویی رو کنار بذارم و حرف بزنم و برم تو دل ترسم

    4- به آن موقعیت فکر کن و بنویس چه باور محدود کننده ای باعث میشد که ایجاد تغییر را به تعویق بیندازی؟ چطور این باور را اصلاح کردی؟

    باورا رو که بالا نوشتم، ولی الان دقیقا دارم رو همین فکت کار میکنم و به خودم یادآوری میکنم که من زبانم آلردی قابل قبوله و اینکه باید هی حرف بزنم تا بهتر بشم

    و همچنین باور فراوانی که کار خوب کارفرمای خوب هست زیاد هم هست

    و باور اینکه من رو خودم کار کنم و سمت خودم رو انجام بدم، خدا سمت خودش رو خیلی خوب انجام میده

    خدایا هزار مرتبه شکرت برای توفیق این قبلا دلچسب

    همچنین برای هدایت های پشت هم برای چله ای که گرفتم و کامنت دلی که امروز رو فایل زندگی در بهشت 11 نوشتم برای روز دوازدهمم

    خدایا عاشقتم

    استادجان بک دنیا سپاسگزار برای همه ی فایلا و آموزش هاتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  8. -
    حامد میرمحمدی گفته:
    مدت عضویت: 1472 روز

    سلام استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان گلم به امید خدا شروع میکنم این پروژه رو‌ و از خدای خودم درخواست یاری و گشودن چشم بصیرت هممون به روی حقیقت‌ها میکنم .

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    جواب=

    آخرین باری که من داشتم روی خودم هم کار میکردم و مشغول به کار ثابقم بودم ولی هیچ نتیجه ای نمی‌دیدم و از یکطرف هم هنوز عرصه برام تنگ میشد و از طرفی هم روی خودم کار میکردم و منتظر تغییرات جدید توی همون موقعیت و شغل بودم تا اینکه در رو زدم به دریا و گفتم هر چه میخواد پیش بیاد بزار بیاد و هزاران نجوا و ترمز اینکه اگه شغل ت رو الان عوض کنی دیگه دیره و تو سن و سالی ازت گذشته و الان نمیتونی بری جایی کارگری کنی و …

    و دلیل اینکه میخواستم تغییر شغل هم بدم این بود که 12 سال توی کاری مونده بودم که اصلا دوسش نداشتم و واقعا به سختی داشتم میگذروندمش و خلاصه به خودم گفتم من حرکت میکنم و از کارگری در شغلی که دوسش دارم پیش میرم و خدا شاهده زمانی که گفتم از نقطه امنم میرم بیرون و رفتم به یادگیری شغل جدید ،6 ماه بعدش با فردی جدیدی آشنا شدم که دوست و رفیق من شد و از طریق اون آدم وصل شدم به یک بازار جدید شغلی که انگار اون رو برای من ساخته بودن و اون فرد با من شروع به مشارکت کرد و الان دیگه اصلا باورم نمیشه که من سالها داشتم خودم رو زجر میدادم توی شغل قبلی و حالا جالب اینه که کل داستانی که الان تعریف کردم هنوز یکسال از ماجرا نمی‌گذره و من این تغییر رو کردم و دلیلش هم به خاطر ایمانی که به قوانین داشتم می‌دونم چون نجواها می‌چکد توی ذهنم ولی من می‌گفتم قوانین خدا ثابته و من روی خودم کار میکنم و جهان دستانش رو برام می‌فرسته و اتفاقا همین هم شد .

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    جواب =

    5 سال پیش من قبل از آشنایی با قوانین و استاد متاهل بودم و راه خودم رو داشتم بیراهه میرفتم و آدمی بودم که مرتب درگیر حواشی و اخبار و رفتارهای نا جالب بودم و خلاصه یواش یواش مهر محبت بین من و همسرم کم شد و بعد زندگی به جایی رسید که همسرم به بدترین شکل ممکن اومد و درخواست طلاق کرد و تا به خودم اومدم دیدم زن و زندگی و اعتبار و همه چیزم رو از دست دادم و حتی سلامتی روحی و روانی م هم آسیب دید و بعدش بعد از 4 سال زندگی متاهلی برگشتم خونه پدر و مادرم و ….

    در صورتی که همسرم خیلی با من مدارا میکرد و ازم‌میخواست که خودم اصلاح کنم ولی من یک تنه تازیدم و تمایلش یادمه با بحث های کوچیک شروع شد و بعد کساد در بازار کارم و بعد این بحث ها جوری شده بود حتی با خانواده و اقوام هم بد رفتاری میکردم و خلاصه همه رو از خودم ترد کرده بودم تا جایی که دیگه نابود شدم و انکار جهان به انتقام سخت از من گرفت و به زمین نشوند منو…

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    جواب =

    اگر به اون روزها برگردم سعی میکردم

    *حرف گوش کن باشم و از دیگران عاقل مشورت بگیرم .

    *سعی میکردم با همسرم دوست بشم و بیشتر بهش توجه کنم .

    سعی میکردم آدمهای نا جالب زندگیم رو حذف کنم سعی میکردم راه سالم زندگی کردن رو پیش برم.

    *سعی میکردم در برابر عشق ورزیدن به همسرم نرم باشم و مغرور نباشم .

    *سعی میکردم برای دونفره هامون بیشتر وقت میزاشتیم .

    *سعی میکردم با همسرم رفیق باشم .

    *سعی میکردم مسافرت های دونفره برم .

    سعی میکردم تفریحات دو نفره مون رو بیشتر کنم سعی میکردم جذب زندگی متاهلی بشم و فرزندی بیاریم .

    *سعی میکردم بیشتر با همسرم وقت بگذرونم.

    *سعی میکردم هیجانی تصمیم نگیرم .

    *سعی میکردم بیشتر پیشرو میشدم برای حل مساعل زندگیم .

    *سعی میکردم زورگویی رو کنار بزنم و مشارکتی عمل کنم .

    *سعی میکردم از منفی ها دور باشم .

    *سعی میکردم حرف گوش کن تر باشم و غرور نورزم.

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    جواب =

    *اون موقع من اصلا نمی‌دونستم جهان قانون داره و اصلا نمی‌دونستم میتونم چیزی رو تغییر بدم و قسمت رو سر لوحه زندگیم می‌دیدم و همیشه فکر میکردم آدم ها دسته بندی شده آن و من ازون دسته آدمهایی هستم که قرار نیست پولدار باشم و قرار نیست سطح اجتماعی خوبی داشته باشم و همیشه فکر میکردم من از طبقه ضعیفان جهان هستم و خنده داره واقعا هنوز که هنوزه این فکر رو در بعضی موارد میکنم مثلا فهمیدم که تو مالی میتونم خودم رو تغییر بدم ولی توی روابط نه .

    *ناتوانی در تغییر

    *ضعیف دونستم خودم .

    *این باور که من انسان خوبی هستم ولی دیگران نمیبینن و قدر دان نیستن و در حق من ظلم میکنم.

    *این باور که به خدا میسپارم شون و خدا خودش جوابتون رو میده .

    *این باور که فکر میکردم من درستم و طرف مقابلم ایراد داره (خودخواهی)

    *این باور که همش خودم رو سرت میدونستم از طرف مقابلم .

    *این باور که من اشتباه کردم از این انتخابات و میتونست فرد عالی آری هم توی زندگیم بیاد و…

    شروع تمرین :

    گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستاده‌ام؟)

    در این مرحله، می‌خواهیم بدون قضاوت، ببینیم در حوزه‌های مختلف زندگی بیشتر شبیه کدام یک از چهار گروهی هستیم که در متن توضیح داده شد.

    دستورالعمل: به سوالات زیر پاسخ دهید:

    حوزه‌های اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید

    *کسب و کار

    *روابط عاطفی،خانوادگی،اجتماعی

    *سلامت جسمی و روحی و روانی

    *درآمد و پس انداز و ثروت

    مورد اول کسب و کار:

    الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟

    جواب =

    آخرین بار 9 ماه پیش توی کار ثابقم بود که منجر به تغییر دادن شغلم شد یعنی تصمیم گرفتم شغلم و محل کارم رو عوض کنم و قبل از اون نشانه های زیادی اومد از قبیل رفتار نا مناسب اطرافیان و همسایه در محیط کارم،به سختی درآمد کسب کردنم ،نداشتن پس انداز ،کاهش درآمد ،حس عدم علاقه در شغلم،احساس نگرانی و دل آشوبه های متوالی همه این نشانه ها بود و یه جورایی فقط دوست داشتم زود کار تموم بشه و به خونه برگردم و نمونم و نشانه های هم این بود که روابطم داشت در محیط کار بهم میخورد و کارمندانم و نصاب ها باهام رفتار خوبی نمی‌کردن و اذیت میکردن این نشونه ها بود .

    ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).

    جواب =تقریبا آدمی هستم که همیشه منتظر منجی هستم که کمکم کنه و میمونم توی اون شرایط تا اتفاقاتی بیوفته و مجبور بشم دست به دامن این و اون بشم تا بهم کمک کنن و برام دل بسوزونن معمولا تلاشی نمیکنم تا به صفر برسم بعد حرکت کنم .

    ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دوره‌های آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارت‌های ارتباطی وقتی رابطه‌تان خوب است).

    جواب =

    خیر هرگز آدمی نیستم که به دنبال یادگیری برای بهبود شرایط کنونی م باشم و معمولا توی همون سطح و همون شکل کار کردن میمونم و سعی نمیکنم تغییر بدم چیزی رو و باز هم منتظر منجی میمونم تا کسی بیاد بهم کمک کنه و دستمو بگیره.

    *امتیاز به خود در این حوضه =

    من جزو گروه 1 هستم (مقاوم)

    مورد دوم روابط عاطفی و خانوادگی و اجتماعی :

    الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟

    آخرین بار که خیلی ضربه بدی توی رابطه عاطفی خورم 5 سال پیش بود که از همسرم جدا شدم و خیلی خیلی برام درد آور بود و جهان اول نشانه ها رو به روش کم شدن اشتیاق ما به هم و بعد با کسادی در کسب و کار و بعد با جر و بحث کردن ها و بعد با دور شدنمون از هم و بعدشم جدایی نشانه ها رو فرستاد برام ولی من نه اطلاعی از قانون داشتم و نه تلاشی کردم .

    یک مورد دیگه هم چند وقت پیش توی محیط کار ثابقم با همسایه های اونجا درگیر شدم و همین درگیری منجر به این شد که من تصمیم به ترک محیط کار و شروع شغل جدید کنم ولی چیزی که پیش اومده هنوز هم توی شغل جدید و محیط کار جدید نتایج شبیه به این دارم و با بعضی همسایه ها دچار این نوع تفاهم میشم و سرسنگینی رو حس میکنم .

    ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟

    خیر، توی این مورد چون پاشنه آشیلم هست و خیلی دوست دارم حلش کنم سر همین زودتر در تلاش میوفتم که بتونم از قانون استفاده کنم و بهبودش بدم و خیلی موفق نبودم چون زمانی که خودم رو متعهد میکنم بیام ترمزهای این مورد رو شناسایی کنم ،درگیر نجواها و نقاط ضعفش میشم و احساسم بهم می ریزه و ادامه نمی‌دم و سعی میکنم طبق گفته شما توی دوره هم جهت برم سمت موضوعاتی که تغییر دادنش برام راحت تره تا ازونجا نیرو بگیرم و ایمانم قوی تر بشه برای حل این مشکل پاشنه آشیلی در روابط .

    ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟

    خیر،وقتی یکم بهتر میشه اوضاع ،من شل میکنم و دیگه تو اون موقعیت نسبتا آرام میمونم و باز دوباره شرایط بد میشه بعد دست به کار میشم این شخصیت ادامه ندادم و روی خودم کار نکردم در مواقع آرام در من وجود داره .

    امتیاز دهی :

    من در این مورد جزو گروه سوم هستم(واکنشی در لحظه آخر)

    مورد سوم سلامتی :

    الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟

    جواب=

    توی این مورد جزو افراد پیشرو هستم و مخصوصا از بعد از دوره قانون سلامتی دیگه همیشه سعی کردم توی رژیم سلامتی بمونم و برای سلامتی جسمانی و روحی و روانی خودم اهمیت بدم و اقدام کنم و توی این مورد پیشرو بودم خوشبختانه و حتی سیگار رو هم ترک کردم به خاطر سلامتی م.

    ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟

    خیر ،توی این مورد خودم همیشه در تلاش هستم و سعی میکنم همیشه رژیم رو حفظ کنم و در موارد روحی و ذهنی هم سعی میکنم دنبال تفکر و راهی باشم تا خودم رو آروم کنم و پیش قدم هستم .

    ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟

    بله ،سعی میکنم همیشه بهتر بشم و خودمو بهبود بدم و از خیلی حوس ها و مهمونی ها دوری میکنم که مبادا مشروبی بخورم یا غذای ناسالم بخورم یا اخبار منفی گوش کنم یا در جمع های منفی شرکت کنم اینجا پیش قدم هستم و تمام سعی خودم رو میکنم .

    امتیاز دهی :

    من جزو گروه چهارم هستم (پیشگیرانه و بهبود جو)

    مورد چهارم ثروت و پس انداز :

    الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟

    در این حوضه قبل از آشنایی با قانون و استفاده از دوره ثروت 1 خیلی ضعیف بودم و اصلا به فکر پس انداز نبودم و فکر میکردم این یک ویژگی ارزشمنده و حفظش میکردم و بعد فهمیدم اشتباهه و درستش کردم تا حدودی بهتر شدم و آخرین باری که با این مشکل روبرو شدم این بود که صاحب مغازه م ازم‌ پول پیش خواست و من به شدت تو فشار افتادم ولی بعدش دیگه در تلاش افتادم برای حفظ نقدینگیم ولی این اخلاق. و هم نداشتم از پولم سرمایه گذاری کنم مثلا برم چیز ارزنده بخرم و سعی میکردم ریال نگهدارم باز اینم خودش ضرر بود که اینم اصلاح کردم و الان باز بهبود دادم تا اینکه با فردی آشنا شدم که اون آدم خیلی آدم خوبی هست توی این موارد و داره به من پس انداز کردن و سرمایه گذاری کردن های هر چند کوچک رو در عمل یاد میده و این هم به خاطر تغییر من بود که این آدم‌ وارد زندگیم شد .

    ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟

    خیر الان دیگه سعی میکنم همیشه به فکر پس انداز و سرمایه گذاری های مفید هر چند کوچک باشم و تا پول نقدی دستم میاد تبدیل میکنم به یک چیز ارزشمندی تر حتی اگه اون پول 5 میلیون تومان باشه من به فکر سرمایه گذاری کردنش هستم و درجا تبدیلش میکنم به بهترین در حد الانم .

    ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟

    بله ،به فکر هستم و سعی میکنم همیشه بهترش کنم .

    امتیاز دهی :

    در این مورد من خودم رو جزو گروه چهارم (پیشرو ) میدانم .

    تمرین :

    حوضه انتخابی من برای شروع تغییر :

    روابط (عاطفی،خانوادگی،اجتماعی)

    عمل انتخابی من :

    سوال پیشرونده : «چطور می‌توانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟

    تمرین خصوصی :

    1.میخواهم به سبک دوره کشف قوانین بیام بشینم و نجواهای ذهنی و مخرب مربوط به روابط رو تو خودم پیدا کنم و سعی کنم به شکل دیگه ای بهشون نگاه کنم و جور دیگه ای توی ذهنم مرورشون کنم و خوشبینانه به اون نجواها نگاه کنم ،یعنی بنویسمشون و دنبال منطقی باشم براشون که به خودم ثابت کنم اینجور که فکر میکنم نیست (زمان تمرین : شب ها یک ساعت قبل از خواب )

    2.میخوام بشینم و یه لیست از آدمهایی مثبتی که دور و اطرافم هستن بنویسم و جلوی اسمشون 3 تا از ویژگی های خودشون رو بنویسم و اون ویژگی ها رو درونن درک کنم (زمان تمرین : طی روز حدود ساعت 1 تا 2 شهر در محل کارم به مدت 15 تا 30 دقیقه )

    3.میخوام روزی 10 دقیقه تجسم کنم که با همه آدمهای اطرافم برخورد خوبی دارم،و همه دوسم دارن و داریم به هم دیگه عشق می‌ورزیم و این رو تکرار کنم (زمان تمرین : صبح ها وقتی از خواب بیدار شدم قبل از رفتن به سر کار)

    4.میخوام یک کتاب خیلی خوب در مورد روابط اجتماعی پیدا کنم و تو این هفته بخونم (زمان تمرین : طی روز وقتی تایم آزاد داشتم به اندازه 10 صفحه)

    5.میخوام اهرم رنج و لذت در مورد روابط اجتماعی خوبی بنویسم و همزمان اهرم رو هم بخونم (زمان تمرین. : صبح ها بعد از بیدار شدن از خواب و قبل از تمرین تجسم )

    تاریخ شروع این تمرین 1404/07/30 به مدت یک هفته امتحان میکنم و بعد میام اینجا زیر همین کامنت نتیجه م رو می‌نویسم .

    استاد عزیزم ازتون بینهایت سپاسگذارم بابت این تلاش های هوشمندانه ای که برای ما بچه های سایت انجام میدید سپاسگذارم ازتون ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 482 روز

    سلام به استاد های عزیزم

    من یه نتیجه خیلی خفن گرفتم از همین روز اول کار کردن روی تعهدم(تعهدی که در راستای سلامتی به خودم دادم خوردن سه لیوان آب در روز)

    نتیجه م هم افزایش انرژی بود

    به محض اینکه آب رو خوردم چندتا اتفاق افتاد چون سه لیوان رو پشت سر هم خوردم

    1. اول اینکه نفس هام عمیق و آروم شد و بعدش یهویی کلی احساس انرژی و شادی توی کل بدنم به جریان افتاد

    دقیقا کلی ذوق کردم و هیجان زده شدم

    احساس شادی رو قشنگ حسش میتونستم بکنم در این حد!

    2. یه انرژی عجیبی رو احساس کردم انگار…نمیدونم ولی به طرز عجیبی خستگی م انگار ناپدید شد و بجاش کلی انرژی گرفتم

    این دومیه برام خیلی مهمه چون اصن من مشکل خستگی دائم دارم و به ندرت در طول روز از روی تختم بلند میشم(اگه بیرون نرم توی خونه همش روی تختم لم دادم)و کلا خیلی خسته م

    سر کلاس توی مدرسه هم خیلی خیلی خسته م همیشه و فقط یکی دو ساعت اول سرحالم

    سرکار هم با انرژی زا سرپام اونم به بدبختی

    ولی این چند لیوان آبی که خوردم و تاثیر فوری ش برام خیلی عجیب بود چون هیچوقت با هیچ انرژی زایی اینقدر انرژی نگرفته بودم(و تازه علاوه بر اون احساس خوشحالی و دوپامین!!!)

    اینم بگم که

    تاثیر ش ذهنی نبود

    که بگم من چون بع خواص آب اعتقاد دارم این اتفاق برام افتاد

    اتفاقا همیشه آب رو دست کم میگرفتم و هیچوقت نمی خوردم میگفتم آب چیه نه مزه داره نه عطر داره نه رنگ داره هیچی نداره…خوردنش حال نمیده! بجاش میوه میخوردم ولی آب نمیخوردم

    بعد امروز همین سه لیوان انگار تنها چیزی بود که بهش نیاز داشتم

    کلیییییی به انرژی م اضافه کرد خوش اخلاق هم شدم احساس خوشحالی مم رفت بالا

    البته این اب رو فکنم یک ساعت پیش خوردم و انرژی م هنوز سرجاشه ولی فکنم اگه بخوام انرژی م پایدار باشه باید هر دو سه ساعت یکبار آب بخورم.(در حالت عادی گفتم هیچوقت نمیخوردم مگه اینکه چی بشه از تشنگی در حال هلاک شدن شده باشم و گرنه همیشه ماست و دوغ و میوه و اینجور چیزا)

    البته یه چندباره هم برام اتفاق افتاده بود آب خوردم انرژی گرفتم(قشنگ حکم انرژی زا داره)ولی جدی نگرفته بودمش یادم رفته بود الان که تعهد دادم هرروز سه لیوانم رو بخورم جدی گرفتمش.

    تازه علاوه بر از بین رفتن خستگی، مه مغزی مم از بین برد. این خستگی و مه مغزی اصن برای من ی مشکل عجیبی شده که صبح ها مخصوصا توی مدرسه یکی دو ساعت اول سرحالم بعذش از شدت خستگی اصن نمیتونم چشمامو باز نگه دارم

    خیلی وقتا خودم بدنم خسته نیست ولی مغزم باز کار نمیکنه و انگار مه گرفته ست

    اب که خوردم این مه مغزی رو از بین برد

    بخدا خودمم نمیدونستم با خوردن آب اینقدر مشکلات اساسی م حل میشه وگرنه زودتر امتحانش میکردم! اینم از نعمت های این پروژه(بهتره بگم برکات)!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    سهیلا راد گفته:
    مدت عضویت: 1183 روز

    من اکنون کجا ایستاده‌ام؟

    کار و کسب: کراتین کار هستم و کارهایی مثل پروتئین، بوتاکس، ویتامینه مو انجام میدم

    توی این حوزه من واقعا به خاطر همون مسئله ای که در کامنت قبلم توضیح دادم اعتماد به نفسم کم شد. اصلا فکرمیکنم همین مانع میشه مشتری ها به سمتم بیان. برای رفع این مشکل برای آپدیت اقدام کردم. ولی بازم باید روی خودم کار کنم. اما هربار که به تضادی میخورم مثلا اون نتیجه ای که میخوام از موی مشتریم نمیگیرم به شدت حالم بد میشه و همش میگم میام‌بیرون از این کار،ولی طبق حرف استاد من باید توی شغلی که هستم بهترین بشم بعد جهان منو به جای بهتری میبره. زمانیکه به تضاد نارضایتی چند مشتری خوردم بلاخره رفتم و با مواد جدیدی آموزش دیدم. ولی الان که تقریبا شرایط خوبه باز هم در تلاشم تا بهتر بشم توی کارم. آموزش های استادهای همین حوزه رو میبینم دنبالشون میکنم هرجا میدونم جواب میدن سوال میپرسم. از همکارام درباره نتایجشون سوال میپرسم.

    توی این حوزه قبلا در گروه 1قرار داشتم ولی فک میکنم الان در گروه 2 باشم. هم کمی مقاومت دارم هم لحظه اخری شدم به خصوص درباره تلاش برای داشتن مشتری و افزایش درآمد. توی عملگرایی رتبم بین 1و 2 هست در این حوزه

    روابط: با همسرم خداروشکر رابطه خیلی خوبی داریم. خیلی تلاش کردم از اول یکسری احترام ها بینمون حفظ بشه و هنوز عاشقانه همو دوست داریم به لطف الله

    روابط دوستانه خوبی دارم یاد گرفتم متوقع نباشم وابسته نباشم و اولویتم نباشن

    روابط خانوادگی، واقعیت روابط کلی خوبی دارم یاد گرفتم تو مسائلشون دخالت نکنم و خودم رو غرق بقیه نکنم اما در کل عزیز هستم در هر دو خانواده، تلاش می‌کنم احترام همه رو حفظ کنم ولی گاهی در رابطه با خواهرم و مادرم متوجه میشم ناراحت میشن که دارم روی این کار میکنم

    توی روابطم همیشه مراقبم .یعنی نمیذارم همه چیز خراب بشه و بعد به فکر ترمیم بیفتم. به ندرت شده که به تضادی برسم و بعد تلاش کنم توی این حوزه

    توی رابطه با همسرم و دوستانم و خانواده همسرم و خانواده خودم در گروه 4 هست. پیشگیری میکنم. فقط در رابطه با بچه ام و گاهی خواهرم و مادرم گروه 3

    سلامتی: به لطف استاد عزیزم تونستم فقط با دیدن جلسه معرفی قانون سلامتی 18کیلو وزن کم کنم و به وزن و اندام ایده الم برسم و الان در سلامت کاملم

    آخرین بار که به تضاد خوردم تا همین چندماه گذشته بود هم خارپاشنه اذیتم‌میکرد، هم انجام کارهام، توانایی بدنم از شدت اضافه وزن کم شده بود، کم انرژی بودم و کلا اصلا با خودم در صلح نبودم. که به لطف الله با قرار گرفتن توی این مسیر کاملا همه مسائل حل شد

    فکر میکنم توی این حوزه رتبه 2 باشم. تا تضاد نیاد اقدامی نمیکنم برای سلامتی متاسفانه

    وضعیت مالی: اینو خیلی نیاز به تغییر دارم. باورهای محدود کننده زیادی دارم که هنوز پیداشون نکردم. توی کارم الان بیشتر از دوماهه مشتری نداشتم. از لحاظ مالی تو کل زندگیم در این 10ماه حضورم‌در سایت خیلی پیشرفت کردم ولی انقد واضحه که میشه خیلی خیلی بهتر از این میبودم و قفل های ذهنیم اجازه نداده میخوام‌در این رابطه تغییر کنم

    در این حوزه من بیشتر اوقات تا تضاد نیومده کاری نکردم. حتی شده تضاد بارها تکرار شده و وضعیتم سخت شده بازم کاری نکردم. مثلا امین چندروز قبل به خودم اومدم که سهیلا اگه دوباره افکار قبلی رو درباره ثروت و کار شوهرت و خودت ادامه بدی بازم تمام اون زجرها رو تجربه میکنی.همین باعث شد کمی بهتر فکر کنم ولی باز هم تضاد شکل گرفت.من میدونم اگر با تمرکز بشینم ذهنم رو موشکافی کنم خداوند کمکم میکنه و قفل های ذهنیم باز میشه ولی کوتاهی میکنم. پس در این حوزه رتبه 1 یا 2 رو میدم

    حوزه انتخابی من برای شروع تغییر: مالی

    چطور می‌توانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟

    با موشکافی ذهنم. این سوال رو پاسخ بدم که من درباره ثروت و پول چه فکری میکنم؟ بدست اوردن و داشتنش به من چه احساسی میده و فکر میکنم سخته یا آسان؟ همه اینارو روی برگه بنویسم هرچی به ذهنم اومد یادداشت کنم تا قفل های ذهنیم پیدا بشه.

    دیدن فایل های فراوانی در سایت و خواندن کامنت ها.

    دیدن فراوانی در جهان و تحسین کردنش

    پیدا کردن نسخه آدم هایی که شرایط من رو داشتند و به راحتی تونستند ثروتمند شوند.

    نوشتن باورهای مناسب درباره ثروت و فراوانی و تکرار هرروزه اونها

    فقط به فراوانی ها توجه کنم و تحسین کنم

    اولین گامی که میتونم بردارم اینه که فردا (27مهر 1404) بشینم با تمرکز کافی روی برگه تمام افکارم راجع به پول، فراوانی، کمبود ، شغل شوهرم، رابطه ثروت با خدا رو بنویسم تا به جواب درستی برسم.

    دومین گام بستن خودم به فایل های فراوانی سایت و خوندن کامنتهاشون ( همین فردا باید حتما یکی از فایل های ثروت رو ببینم و نکته برداری کنم)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: