این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/abasmaneshsastori.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-14 04:56:532025-10-15 22:07:26دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد با گوش دادن به فایل دستور العمل دوره با خودم گفتم چه ربطی داره تغییرات به احساس لیاقت
و ذهن من طی صحبت های شما مدام داشت میگفت استاد داره تبلیغ دوره ی احساس لیاقت میکنن
میدونم هنوز ترمز هایی دارم که گاهی متوجه اونها میشم و گاهی آنقدر مخفی هستن که با ناآگاهی از اونها متوجهشون نمیشم
و با اینکه تو زندگیم هزاران تغییر دیدم از دوره ها و آموزش های شما که همش حتی گاهی فقط با گوش دادن به صحبت های شما بوده…
و امروز بعد از انجام این تمرین فهمیدم شما چقدر منو تغییر دادید
اصلا شبیه 10 سال پیش و حتی 5 سال پیش ام نیستم
چقدر این تمرین درخواست این روزهای من از خدا بود که خدایا بگو من چیکار کنم چه طور مسیرم پیدا کنم چون به چند تا از خواسته هام که 5 سال پیش برام مثل رویا بود رسیدم و الان تو شرایطی هستم که دیگه تبدیل به بی هدفی شده بودم
استاد بعد انجام تمرین و پاسخ به چهار سوال
با شرمندگی بگم از پاسخ های خودم به سوالات فهمیدم ریشه ی اون مسئله و تضاد در عدم احساس لیاقت و ارزشمندی و عزت نفس خودم بوده
و شما دوره ی احساس لیاقت رو تبلیغ نمیکردین
استاد با اینکه این قدر تغییر کردم که الهام 5 سال پیش برام بیگانه هست انگار نمیشناسمش
هر چی فکر میکنم دلیل رفتارهای اون زمان خودم رو نمیفهمم و تنها ریشه اش در عدم احساس لیاقت و عدم عزت نفس هست
پاسخ به سوالات
سوال1:
در مورد این سوال میتونم بگم تا به امروز یعنی 28 مهر سال 1404 موردی پیدا نکردم که قبل تضاد تغییر کرده باشم
سوال 2:
در مورد این سوال من مدت ها حتی در زمان عقد قصد جدایی داشتم و با اینکه نشانه ها واااااضح بود و دلایل برای جدایی هزار برابر دلایل برای ادامه بود
اما با باور های غلط و ترس ها نتونستم طلاق بگیرم و هزینه اش شد داشتن بچه ای که من به دنیا آوردمش و باید به دور از پدرش زندگی کنه و گاهی میره پیش پدرش و طعم زندگی و خانواده در کنار هم نچشیده
هزینش شد سال ها زندگی با افسردگی و تلخی و رنج
سوال 3:
اگر برگردم به گذشته تا کاملا خودم و خواسته های خودم نشناسم ازدواج نمیکنم یا بهتر بگم تا دلیل رفتارم و تصمیم ام رو ندونم اقدامی نمیکنم
برای هدف های خودم ارزش قائل میشم نه دوست داشتن های دیگران
از خواسته های خودم کوتاه نمیام
لیاقت های خودم بالاتر میبرم
سطح ارزشمندی و لیاقت خودم بالا میبرم
برای اهداف خودم ارزش قائل میشم
نه گفتم رو یاد میگیرم
اهدافم رو برای خودم واضح میکنم
سوال 4:
مردم چی میگن ((عدم عزت نفس))
تو عقد جدا شم بعد چی میشه((عدم عزت نفس))
با همه ی این تضاد ادامه دادم و رفتم خونه ی خودم
بعد میگفتم حالا اگر جدا شم درآمد ندارم
(باور عدم فراوانی و ثروت و بی ایمانی)
با کی میتونم دوباره ازدواج کنم((عدم احساس لیاقت))
درست زمانی تغییرات من شروع شد که احساس لیاقت قلبی پیدا کردم
و با خودم گفتم نه الهام تو لیاقتت بیشتر از این آدم هست
تو میتونی زندگی بهتر و عالی تر و با عشق رو تو این دنیا تجربه کنی
زمانی که از آدم های دیگه تحسین و تقدیر میشنیدم انگار تحسین دیگران و به یاد آوردن توانایی هام توسط دیگران باعث شده بود یکم این احساس لیاقت و ارزشمندی در من بیدار بشه
و شروع تغییر با درک احساس لیاقت از خودم و زندگی خودم انجام شد و بعد آروم آروم ترمز ها به لطف الله برطرف شد و من تونستم به رااااااحتی به آسانی به طرز معجزه آسایی که حتی برای همسرم غیر منطقی بود جدا بشم
و بعدش اون آقا گفت خودم نمیدونم چه طور طلاقت دادم …
خدا رو بی نهایت سپاسگذارم که منو در زمان زندگی و حیات با شما آشنا کرده
استاد عزیزم دستان پر از مهر و عشقتون میبوسم و عاشقونم
و از صمیم قلب براتون بهترین ها رو از خدا خواستارم.
به نام خدای مهربان که هرلحظه ماراهدایت وحمایت میکند…
سلام به استاد عزیزم ومریم نازنینم خداروشکربابت وجودتون ،خداروشکر که الگوهای من درزندگی هستید.
قانون جهان باماتعارف ندارد یامطابق این قانون رشدمیکنیم یا کنارگذاشته میشویم ..
مثل شرکت نوکیاکه خودشون وتغییرندادن وبادنیای جدید وفق ندارندوازیادهارفتند..
من فکرمیکنم جزو گروه 3هستم حداقل زمانی که بااین سایت وقوانین جهان هستی آشناشدم .
افرادی که بااولین زنگ خطر متوجه می شوندکه بایدمسیرراعوض کنند وسریع دست به کارمیشوند.
اگرخودم آگاهانه به دنبال پیشرفت باشم وازتغییراستقبال کنم خیلی کمتر باتضاد مواجه میشوم زیراجهان نیازی نداردباتضادهابه من یادآوری کند که تغییرکنم .
سوال 1 “”آخرین باری که قبل ازبرخوردباتضادمسیرت رااصلاح کردی وازتغییراستقبال کردی چه بود؟ونتیجه ملموسی داشت؟
درمورد کسب وکار ::
آخرین بارکه به تضادی کوچک برخوردم وقتی 3بارمسافت طولانی رابرای خریدکالای موردنیازم به خریدرفتم ومغازهرهرسه باریابسته بود یافروشنده درمغازه نبودباخودم گفتم این تضادمیخاد چی به من بگه ؟چراباید هرسه بارموفق نشم ودست خالی برگردم ؟؟باخودم فک کردم چقدر خوب میشد یه مغازه درنزدیکی منم وجودداشته باشه،،،گفتم بایداین تضاددرجهت پیشرفتم باشدآن موقع هابیشترازالان ورودی هام وکنترل میکردم هرروزسه چهاربارفایل های استادوگوش میدادم وهرروزیه کامنت مینوشتم قسمت کامنت های دوستان وتامیتونستم میخوندم واقعا معجزه میکرد !!مثلا من انقدر مقاومت داشتم درمورد ایجادکسب وکارکه اصلانمیگذاشت حرکت کنم اماکامنت های دوستان انقدربرایم تکراروتکراروتکرارشد درمورد شروع کسب وکارشان تامنم به یکی ازآنهاتبدیل شدم اینه قدرت کنترل ورودی های ذهن .
من پیشرفت کردم وکمالگرایی وگذاشتم کنارتوقسمت عقل کل فعال بودم وحتی تونستم درمدت کم یه دوره ازاستادبخرم که به محض خریدن دوره گفتم باید تمرکزی فقط روی این دوره کارکنم وهرجلسه رویک تادوهفته بهش زمان بدم وکارکنم پس اینجابودکه فایل های رایگان کناررفت و ورودی هام کمتروکمترشد ودرشروع کسب وکارمسائلی که وجودداشت منودرگیرکردوفعالیتم کمترشد فایل گوش میدادم امانه مثل قبل که کمی افت کردم ..
دیگه تصمیم گرفتم سفرنامه رو دوباره شروع کنم وتعهدواستمراروکنترل ذهنم و ورودی های ذهنم ودوباره استارت بزنم وقتی دیدم که این پروژه شروع شده خیلی خوشحال شدم .
الانم که تازه شروع کردم به رشددادن کسب وکارم درفضای مجازی ونمیخام تابه تضادبربخورم وبعدا به این فکربیفتم ..من درحال حاضر ورودی های مالی دیگه ای هم دارم ولی میخام توفضای مجازی هم فعال باشم باعصرجدید یعنی فروش اینترنای خودم ووفق بدم( مثل شرکت نوکیانباشیم .)
نکته دیگرهم درموردکارهمسرم وجودداره که خودمم باهاش همکاری میکنم وکارمیکنم !بااین که ماباجون ودل کارمیکنیم وعلاقه هم به کارمان داریم ولی درموردتسویه حساب خیلی اذیت میکنندوچک های مدت دارمیدهند .
این تضادچندین باربه مایادآورشده که خودمون ورشدبدیم وپیشرفت کنیم یایک منبع درآمددیگرهم بسازیم اماخب ترمزهای زیادی هم توذهن مون وجوددارهوتصمیم گیرنده تنهامن نیستم ازخداوندیاری وهدایت میطلبم ..
اکثراین نشانه های تغییردرموردروابطبرای من هست که من جدی نگرفتم مثلا “””برخوردم باپسرم بهترکنم بهش ارزش بدم وغرورش وحفظ کنم یاسرچیزهای کوچک باهمسرم وپسرم بحث نکنم ومهم تراینکه واکنش گرانباشم وآرامترباشم واحساسم وکنترل کنم چون هزینه ای که پرداخت کردم :::باعث آبروریزی ‘سواستفاده دیگران ‘ناراحتی ‘دلخوریاحساس بداتفاقات بدبوده که من ازهمه شون هم نفرت دارم .
بعدابایدخیلی زحمت کشید تاجبران کردنسبت به قبل خیلی رفتارم وعوض کردم وکاری به رفتار دیگران ندارم.
خیلی ازاین مسئله هاداشتم وسال هاطول کشید تاتغییرکنم خیلی هاشونم ازسادگی وصداقت درمقابل آدم های دو رو بوداکثرشونم درسن حساس نوجوانی بود ولی درکل باید روی کنترل احساسم کارکنم ..
سوال 3*اگربه آن موقع برگردی چه اقدام جایگزینی انجام میدهی ؟چه رفتاریاواکنشی راتغییرمیدهی ؟؟
خداروشکرمن ازگذشته های خودم هیچ گله ای ندارم همیشه خیرخواه خودم ومردم بودم،فکرمیکنم فکرمیکنم که کارهایی وکه درگذشته انجام دادم باتوجه به سن ودرک آن زمان ،بهترین ودرست ترین کاربوده من ازسن نوجوانی که ازدواج کردم ونوجوانی هم که دوره ی حساسی هست ،واقعا اذیت شدم ازطرف خانواده ی همسرم وزندگی درکنارآنهاوهیچ حمایتی هم ازطرف پدرمادرم وحتی بعضی وقتهاشوهرم نداشتم ..اماهمیشه کاری که درست وخداپسندبوده انجام دادم ولی میتونم بگم درزندگی مشترک بهتره که آرام ترومحتاط ترو واکنش گرانباشم بهتره ..
و به تمام عزیزان نورانی و همراهان گرامی در مسیر توحید و یکتاپرستی
خداوندا سپاسگزارم…
سپاسگزارم که هر آنچه دارم از توست.
تو از فضل و رحمت بیکرانت به من بخشیدی و هر قدم از مسیر زندگیام را با نوری از هدایتت روشن کردی.
سپاسگزارم خدایا که مرا از آنِ خود ساختی، و من تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم.
پروردگارا، مرا در مسیر مستقیم نگه دار، همان راهی که نعمتت را بر آن بندگان ارزانی داشتی.
امروز آمدهام با دلی سرشار از شکرگزاری، تا از تو اعترافی صادقانه بنویسم:
مدتی بود که احساس میکردم در حالت بیتحرکی و رکود قرار گرفتهام.
هرچند تقریباً هیچ روزی نبود که یکی از فایلهای ارزشمند استاد را نشنوم، اما آن تمرکز، اشتیاق و حضور قلبی که پیشتر در مسیرم داشتم، کمرنگتر شده بود.
دیگر کمنت نمینوشتم، سپاسگزاریهایم را ننوشته بودم، تمرین ستاره قطبیام را کنار گذاشته بودم، و کار روی دورههایی چون ثروت 1، همجهت با جریان خداوند، و دوازده قدم (دوره دوم) که پیشتر با عشق انجام میدادم، تقریباً متوقف شده بود.
حالا بیش از یک ماه است که این رکود را در خود حس میکردم.
هر بار تصمیم میگرفتم از این وضعیت بیرون بیایم، ذهنم بهانههای ظاهراً منطقی میتراشید:
میگفتم باید استراحت کنم…
میگفتم جایم مناسب نیست برای تمرکز…
یا میگفتم بعداً وقتی حال و شرایط بهتر شد، ادامه میدهم…
اما امروز، در تاریخ 1404/7/29، با یاری خداوند و از عمق دلم تصمیم گرفتم جدی و متعهدانه برگردم.
تصمیم گرفتم تمرکز و توجه خود را بیش از پیش بر رشد درونی و ذهنیام بگذارم،
قبل از آنکه «تکانههای سخت زندگی» مرا از مسیر بیندازد،
خودم آگاهانه مسیرم را اصلاح کنم.
و چه معجزهای بالاتر از اینکه خدای مهربانم، دوباره مرا به مسیر نور بازگرداند
خدایا سپاسگزارم که پیش از آنکه زمین بخورم، دستم را گرفتی.
سپاسگزارم که پروژهی زیبا و الهیِ تازهای را با دستان پرمهر استاد عزیزم، بانوی شایسته نازنین، و تیم فنی مهربان، در مسیرم قرار دادی تا مرا به ادامهی راه دعوت کند.
این پروژه، برای من نه فقط یک فعالیت آموزشی، بلکه یادآور حضور، عشق و حمایت خداوند در زندگیم است.
خداوندا سپاسگزارم که مرا در ردهی بندگانی قرار دادی که پیش از سختی و تنگنا، خود را بیدار میکنند و راه خویش را اصلاح مینمایند
اگر بخواهم از تغییرات زندگیام بنویسم، باید کتابی بنویسم از «کجا بودم و به کجا رسیدهام».
پیش از آشنایی با استاد، من در نقطهای ایستاده بودم که باورهایم محدود و دلم ناآرام بود.
اما اکنون، به لطف خدا و با کار مداوم بر خویشتن، نتایج درخشانی در زندگیام خلق کردهام.
درخشانترین نتیجهام در حوزهی روابط بوده است.
روابطی که نه فقط در بخش عاطفی، بلکه در خانواده، فامیل و دوستان، رشد و عمق گرفته است.
خدایا شکرت که روابط من هر روز زیباتر، آرامتر و عاشقانهتر از پیش میشود.
دومین نتیجهام در حوزهی مالی است،
که به لطف الهی نتایجش ملموس و قابل مشاهده است.
هرگاه این دستاوردها را مرور میکنم، باور و ایمانم به درستی مسیر، محکمتر میشود؛
صبرم عمیقتر میگردد و حضور خدای یکتا را واضحتر در زندگیام احساس میکنم.
خدایا سپاسگزارم برای تمام نعمتهای بیپایانت.
سپاسگزارم که بارها و بارها، مرا به مسیر توحید و صراط مستقیم بازگرداندی.
از تو میخواهم که همیشه هدایتم کنی در راه بندگانی که مورد رحمت و نعمت تو هستند،
و مرا تا پایان عمر در مسیر نور، ایمان و عشق به خودت استوار نگه داری.
با تمام عشق، از استاد گرانقدرم سپاسگزارم برای عشق بیدریغ و زحمات بیپایانی که برای ما میکشند،
از بانوی عزیزم شایسته نازنین، الگوی درخشان ایمان و زیبایی،
و از همهی عزیزان و همکارانی که با عشق در تهیهی این پروژهی الهی کوشیدهاند، بینهایت سپاسگزارم.
و نیز از همهی دوستان نوری و همراهان این مسیر مقدس که با حضورشان، سایت و جمع ما را روشن و گرم میکنند.
خدایا، کمکمان کن همه باهم در مسیر توحید، یکتاپرستی و آگاهی باقی بمانیم و هر روز زیباتر از دیروز بدرخشیم.
به امید روزی که هرکداممان آینهای از نور تو بر زمین باشیم.
انگار هرچه که به زبان میآوردید از درون قلب من هم شنیده میشد و کلمه به کلمه با خواندن کامنت شما آرامش خاطرم بیشتر و بیشتر میشد ممنونم از شما که خیلی به من هم قوت قلب دادین، که هر کس که بخواد میتونه دوباره به این مسیر امن الهی برگرده و قدمهای کوچک و متوالیش رو دوباره آغاز بکنه امیدوارم که با کمک خداوندگارم و یاری استاد عزیزم و خانوم شایسته نازین بتونم مسیر لذت بخش جدیدی رو که شروع شده ادامه ادامه ادامه بدم
به قول یه دوستی برای شروع کار گور بابای کیفیت فقط باید به کمیت و تکرار تکیه کرد.
آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟ هرگز قبل از برخورد با تضاد، تغییر نکردم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟در مورد رابطه عاطفی که در گذشته داشتم. مشکلات زیادی بود اما جدی نگرفتم، وقت، سلامتی، عمر، شادی و … هدر رفت و در آخر وقتی فاجعه شد، تمومش کردم .
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟ اگر به اون موقعیت برگردم، باهاش نمیجنگم، از زندگی لذت میبرم، شکرگذاری میکنم و به نکات مثبت اون شخص توجه میکنم چون با همه بدی های اون رابطه، لحظات خوب و نکات مثبتی بود، از خدا هدایت میخوام و اون شخص یا تغییر میکرد یا من وارد یه رابطه خوب میشدم. اونموقع قانون را نمیدونستم، هر رفتار بدی که میکرد، باهاش درگیر میشدم، تمرکز میکردم روی کارهای نادرست اون شخص، و بدلیل شرک ، ترس از تموم کردن رابطه داشتم ، و میترسیدم که به مشکل مالی بر بخورم. و با کینه و نفرت از اون شخص جدا شدم و دوباره همچین رابطه ای را با شخص دیگری تجربه کردم. و چون قانون را فهمیدم، تصمیم گرفتم توی رابطه الانم، طبق قانون عمل کنم. میدونستم با تموم کردن این رابطه، دوباره چرخه تکرار میشه با فرد دیگری. شروع کردم روی خودم کار کردن و نتایج به شدت تغییر کرد و رابطه من خیلی خیلی بهتر شد.الان به نکات مثبتش توجه میکنم، به خدا توکل دارم و از زندگیم لذت میبرم و این شخص تغییر کرد در جهت مثبت. خدایا شکرت بدلیل قوانین ثابت در جهان
, سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای
شرک به خدا. باور شرک را اصلاح کردم و قدرت را از بنده گرفتم.
امروز یک تبلیغی دیدم که گوینده می گفت یکبار برای همیشه فلان مشکل را حل کن…
شنیدن این جمله مرا به فکر فرو برد آیا این جمله درسته یا نه
فکر کردن به این جمله باعث شد درک جدیدی از خودم پیدا کنم و من متوجه شدم این باوری که به من داره آسیب میزنه از همین شکل باورِ
من دوست دارم کاری کنم یکبار برای همیشه همه مسائل ام حل بشه و در واقع باور بهبود مستمر و دایمی با باور یکبار برای همیشه در تضاده
با اینکه بارها و بارها در فایل های مختلف از استاد و خانم شایسته این جمله را می شنیدم به دنبال بهبود کوچک و دایمی باشیم و سعی هم می کردم هر روز بهبود بدهم خودمو
اما با دیدن این تبلیغ و فکر کردن آگاهانه به این جمله متوجه شدم من یک جورایی اسیر این نوع نگاه هستم دوست دارم خونه تمییز کنم و یکبار برای همیشه تمییز بمونه
یا دوست دارم یک سیستم درآمدی بسازم یکبار برای همیشه طبق اون سیستم عمل کنه به دنبال بهتر شدن و پیشرفت کردن نباشم یا نیازی به بهبود دایمی نباشه الان متوجه شدم این نگاه در تمام جنبه های زندگیم تاثیر گذاشته
برای اینکه ذهنم آگاه کنم گفتم جمله یکبار برای همیشه یک جمله تبلیغاتی هست اکثرا مثل من دوست دارند جهان این مدلی عمل کنه ولی قانون جهان اینطوری عمل نمی کنه یا ما در حال رشد و گسترش هستیم یا در حال کوچک شدن هستیم چیزی به اسم یکبار برای همیشه وجود نداره جهان همیشه در حال بهتر شدنِ درحال پیشرفت کردن در حال رشد و گسترشه
این جمله یکبار برای همیشه جلو رشد و پیشرفت ما رو می گیره چون خلاف قانون رشد و گسترش جهان است.
ممنونم از این کامنت زیبایی که گذاشتین این باور محدودکننده رو منم داشتم و با خوندن کامنت شما فهمیدم این مسئله رو.
واقعا در تمام مسائل زندگیم این باور محدود کننده رو داشتم همیشه
خدارو شکر میکنم برای اینکه منو به کامنت شما هدایت کرد و ممنونم ازت برای این ردپایی که گذاشتی خیلی منو به فکر فرو برد امیدوارم بعدا بیام و از نتایج کار کردن روی اصلاح این باور بنویسم
در مقابل هر حوزه نام یکی از چهار گروه که به رفتار شما نزدیکتر هست بنویسید
به نظرم من نه اونقدر به ته خط میرسم نه اونقدر سریع با دیدن اولین نشانه احساس خطر میکنم و تغییر میکنم.
ولی در هر حال از یادگیری و رشد بینهایت لذت میبرم. زمان من همیشه پره و وقت و زمانی رو ندارم، که بطالت بگذرونم.همیشه به دنبال بهتر شدن هستم، ولی در زمینه ساختن پول از هنرم، از چیزی که بلد هستم، نتونستم پول بسازم، اگر هم ساختم خیلی ناچیز بوده.
در حوزه کار و کسب، با کمک همسرم زندگی خوبی رو ساختیم. در گذشته اموزش دیدم و کلی هم در اون زمان تا به حال کار انجام دادم ولی به دلیل باورهای نامناسب هنوز نتونستم ازش یک درامد عالی بسازم.
الان که دارم طبق این جلسه به سوالات پاسخ میدم، میبینم خیلی جاها امکان رشد رو داشتم، ولی همون عجله و رعایت نکردن تکامل باعث شد خیلی زود و راحت چشم پوشی کنم و بذارمش کنار. توقعم و شخصیت و میزان باورهام در این حوزه میزان رشدم رو مشخص کرد. شاید نداشتن یک هدف مشخص و و اضح یکی از اون دلیل ها باشه، خودم و کار خودم در اولویت نبوده. یعنی همون عدم لیاقت و شایستگی. در حال کار کردن بر روی دوره دوازده قدم هستم. فکر میکنم درسها و اگاهی های اون دوره خیلی برای ساختن شخصیت جدید بهم کمک میکنه. هنوز دوره لیاقت رو خریداری نکردم، دوست دارم اونقدر به درامد برسم که با پولی که ساختم به راحتی این دوره رو برای خودم به عنوان پاداش بخرم. مطمئن هستم که در زمان مناسب به دستم میرسه. در سبد خریدم در سایت قرارش میدم تا به موقع وارد زندگیم شود.
در مورد روابط نسبت به گذشته رشد خوبی داشتم و پیشرفت کردم. به راحتی با افراد بیگانه ارتباط برقرار میکنم و در جمع صحبت میکنم، و درونی اصلا با چند سال پیش قابل مقایسه نیستم. و این همش به لطف اگاهی ها و متعهد بودن در این سایت الهی و توحیدی در کنار استاد و مریم شایسته عزیز و دیگر دوستان هستم. ولی هنوز خیلی جای کار دارم و هنوز باید با جدیت ادامه بدم.
حتی پروژه تغییر رو در اغوش بگیر رو یکی از خواسته های من بود که بتونم میزان رشد خودم رو بسنجم.
وقتی این پروژه رو روی سایت دیدم خیلی خوشحال شدم، و اون رو نشونه ای از جهان شمردم که به خواسته های من جواب میده، فقط باید بیشتر حواسم رو جمع کنم.
در حوزه ی سلامت به حمدالله از وقتی قانون سلامتی رو اجرا کردم، سلامت هستم، یک دونه قرص مصرف نکردم بگذرد که گاهی وقتا گاهی تقلب میکنم ولی واقعا قانون سلامتی برای من معجزه زندگیم بود. سپاسگزارم بینهایت که اصلا بازبان قابل گفتن یا نوشتن نیست این هدیه بینظیر الهی که از طریق استاد سخاوتمندم، به دستم رسید و هر بار که چهره ی استاد و مریم جان رو میبینم بیشتر دوست دارم و تشویق میشم که مسیر رو ادامه بدم. بینهایت سپاس استاد که هیچ ارزش مالی نه تنها برای این دوره بلکه تمامی دوره ها رو نمیتوان گذاشت.
سوال پیش رونده
چطور میتوانم در حوزه ی مالی به یک نسخه بهتر از خودم تبدیل شوم؟
من باید وارد ترسم شوم. اگه دوست دارم در حوزه مالی رشد کنم، باید در حوزه ی احساس لیاقت بیشتر کار کنم، خوب باید درونی اون حس رو داشته باشم، یعنی بیشتر روی پاشنه اشیلم، همون عزت نفس، باور فراوانی کار کنم.
اولین قدم: دوست دارم خودم رفتن به یک فضا و محیط جدید، مثلا ابگرم که نیم ساعتی از ملبورن فاصله داره برم، خودم رزرو کنم و باور کنم که میتونم با همین سطح زبان از عهده اش بربیام.
این رو انجام بدم تا بتونم رانندگی با
ار-وی رو برای خودم باورپذیرتر کنم. من با مسافرت به تنهایی خیلی میتونم شخصیتم رو بزرگ کنم.
تا یک ماه اینده من این تصمیم رو نهایی میکنم به لطف الله. و نتیجه رو برای خودم همین جا یادداشت میکنم.
در این مدت خیلی بیشتر روی زبانم کار میکنم، طبق برنامه ای که ریختم پروژه های خیاطی جدید رو انجام میدم، قانون درخواست کردن از چیزها و جاهایی که برام شاخ غوله انجام میدم. سعی میکنم بهترین استفاده رو از زمانم داشته باشم.
خدارو شکر میکنم که الان به لطف خدا تا این قسمت آمده ام و فایلها را دنبال میکنم و هر روز به فکر تغییر هستم،هرچند تمرکزی روی فایلها کار نکردم و بارها به خودم گفتم دیگه هر روز فایل گوش میدم و کامنت میزارم ولی بازم نشده،اما به نسبتی که کار کردم نتیجه گرفتم و همین باعث شده که از درستی مسیر مطمئن هستم و خیلی ایمان و باورم قویتر شده چون قبلا حتی استاد بارها گفتن چه در فایلهای رایگان چه دوره ها که با کسی حرف نزنید ولی بازم خودمم نمیدونم چرا همون حرفو اجرا نمیکردم و بعضیا درد دل میکردن و من بهشان میگفتم که اینکارو کن و فایل فلانی گوش بده و اون روز هیچی نمیگفت بعدا میامدن میگفتن فلانی آمده گفته سعید دیوانه شده و یکم ناامید میشدم نکنه راست میگن و از این فکر ها تا اینکه خودم نتیجه هایی گرفتم چیزهای کوچکی دوست داشتم رو الان دارم و همین باعث تقویت ایمان و باورم شد
خدارو شکر میکنم بازم سپاسگزار خداوندم که مرا با استاد و این قوانین آشنا کرد
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
اخرین تضادی که داشتم میوه فروش بودم و تازه فایلها را گوش داده بودم و هیچ دوره ای نداشتم فقط فایلهای رایگان بود،و یه درخواستی نوشتم که ماهی انقدر درامد داشته باشم و هر اتفاقی می افتاد اون موقع با تمام شک هایی که داشتم اجرا میکردم چهد ماهی خوب بود هر روز فایل گوش میدادم تا اینکه دوباره دور شدم و خیلی کمتر گوش میدادم اها اینو بگم یه درخواست های کوچیکی میدادم مثلا میگفتم امروز مفتی تا مغازه یه ماشین منو ببره شاید در هفته سه چهار بار این اتفاق می افتاد و من هر روز اینو میخواستم و یروز دیگه خسته شدم پس چرا درآمدم بیشتر نمیشه و تو این فکر ها بودم که پدرم زنگ زد گفت بیا مغازه کارت دارم رفتم و دیدم شریک های پدرم کار دارن چند ماهی و گفتن تو بیا بشو شریک(مغازه اونا از مال من بزرگتر بود دو برابر و در قسمت خوبی از بازار بود)منم امدم به شریک هام گفتم این چند ماه درآمد مغازه مال شما (برادرم و دوستم)منم چند ماه میرم پیش پدر اینام و اولین ماه درآمدم برای اولین بار هفده میلیون بود هرچند پدرم برد اون درآمد رو ولی مهم نبود چون باورم قویتر شد و تمرکزم روی اون نوشته بود که ماهی سی میلیون نوشته بودم و گذشت و گذشت تا دوستای پدرم برگشتن و چند ماه هم با اونا شریک بودم و شرایط عوض شد و تضادها شروع شد و توی فایلها شنیدم که احساس خوب برابر با اتفاقات خوب است و همونجا گفتم من دیگه کار نمیکنم و جدا شدم و کلا از میوه فروشی خسته شدم و یه حسی بهم میگفت از این شغل بیا بیرون و گوش دادم و امدم بیرون و دو ماهی بیکار بودم و بعدش به کارگری رفتم جوشکاری و بعدش کم کم هدایت شدم به کار کرکره برقی و درامدم کم کم بیشتر شد و همچنان دارم کار میکنم و میخواهم آن را ارتقا دهم و همزمان هم دارم آواز و ساز سه تار کار میکنم،ولی از جایی که استاد گفتن ورودی را قطع نکنید فعلا دارم کار کرکره رو ادامه میدم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
توی همین شغل میوه فروشی چند بار ورشکست شدم ولی بازم میگفتم من که شغلی بلد نیستم و بازم ادامه دادم و انقدر ضرر کردم و عزت نفس و ایمان و باورم ضعیف شد که یمدت برا مردم کار میکردم از جایی که مغازه داشتم به فروشندگی برای بقیه رسیدم
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
اگه برگردم همون بار اول که درآمدم و احساسم روبه سمت کم شدن و بد شدن رفت به اون حسم گوش میدادم و ترسم را کنار میگذاشتم
مگه میخواهد چه اتفاقی بیفتد نهایتش اینه یه شغل جدید یاد میگیرم مخصوصا ترسم را کنار میگذاشتم ،من ترس داشتم که من همین شغل رو بلدم حتما خدا صلاح دانسته که منو اینجا قرار داده ومیترسیدم از تغییر،کار تا جایی پیش رفت که هر روز با مشروب میخواستم حالمو خوب کنم فارغ از اینکه دارم خودمو بیشتر توی باتلاق فرو میبرم
رفتار برای خودم زندگی میکردم نظر مردم رو حذف میکردم من تلاش میکردم که جوری رفتار کنم که بقیه تایید کنن حتی اگه به ضرر خودم بود و حالمو بد میکرد ،واکنشم به الهامات اون موقع خیلی واضح بودم برام سن هجده نوزده سالگی خیلی حرفها و تجسم ها داشتم ولی میترسیدم کسی از این خبر دار بشه و مسخرم کنه توی عالم خودم همه چی ساخته بودم و داشتم خوب پیش میرفتم تا اینکه از مردم چی میگن خبر دار شدم و انگار این بنای چند صد طبقه رو که ساخته بودم توی یک ثانیه خورد شد
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
ترس و نظر مردم،مخصوصا ترس از شکست و بی پولی
نمیدونم چ اتفاقی افتاد چند سال پیش با یک نفر آشنا شدم الان بهترین دوستمه مثل برادرمه هر روز با همیم در مورد استاد حرف زد گفت یه رفیق دارم سی دی هاشو اون موقع خریده و گوش داده زندگیش دگرگون شده و گفتم اسمش چیه گفت سید حسین عباس منش و اون موقع هم استاد یه چند تایی لایو گذاشت و همه سوال میپرسیدن و گفتم بزار سوال ازش بپرسم بینم جواب میده اگه جوابمو داد یعنی هرچی میگه اجرا کنم من که همه راه ها رو رفتم اینم امتحان میکنم و توی اون لایو نمیدونم چند هزار نفر بود همه هم سوال میپرسیدن و استاد میگفت همه سوال هارو نمیشه جواب داد خیلی زود رد میشن من دوتا سوال پرسیدم توی اون مدت زمانی که لایو بود استاد جفتشو جواب داد و خیلی حسم خوب شد و دیگه فایلهای رایگان رو شروع کردم همینجوری تا به امروز ادامه دادم و دوره خریدم خیلی زندگیم بهتر شده نصف نصف اون موقع کار نمیکنم و درآمدم بیشتر هم شده
خدارو شکر سپاسگزارم از خداوند
سپاسگزارم استاد که آدم حرفهای شمارو با جان و دل قبول میکنه و حس خوبی میگیره و حالش دگرگون میشه
خداااایا شکرت بعد از چهار پنج روز دوری از سایت و فایل گوش کردن مجدد برگشتم با یه پروژه عالی و بسیاااار مناسب برای خودم و همزمان با شرایطم
چرا میگم شرایطم چون دقیقاااا قبل اینکه اصلا بیام سایت و گوش بدم و توضیحی راجع به فایل ها بدونم داشتم راجع به تغییر هم به خودم میگفتم هم با خواهرم صحبت کردم از سفر که برگشتیم بهش گفتم احساس میکنم وقتشه که نتایجم به شکل ماده در بیاد یعنی باید ملموس بشه تا انگیزم و برای تغییر بیشتر کنه حتی دقیقا همین جمله رو گفتم که دیگه وقت تغییره (ایموجی چشم اشکی و قلب)
خدایا شکرت واقعا مرسی ازتون استاد جانم و خانم شایسته عزیز بابت تمام روند بهبودی که برای کاربرا در نظر گرفتین
و حتی قبل اینکه بیشتر راجع به فایل توضیح بدین گفتم باید یه دفتر جدید بردارم و جدی همش بنویسم و تمرین ها رو انجام بدم و داشتم تو کاغذ مینوشتم بیام سر فصل هایی که میخوام راجع بهشون تو کامنت بگم بعد نوشتم که خدا رو شکر تغییرات در بعدهای دیگه زندگیم خیلی ملموس تر هستن ولی در بعد مالی هنوز نتایج ملموس نداشتم و تازه روی غلتک نشتی گرفتن افتادم و دارم مومنتوم میگیرم ولی گفتم باید جوری کار کنی روی خودت که به همون اندازه نتیجه بگیری جوری که نتایجت بیفتن روی روند تصاعد و کاملا ملموس و واضح باشن و خدا این فایل و این صحبت های گرانبها رو گذاشت پیش روم و نوش جانشون میکنم
حتی ناخوداگاه امروز توی محل کارم در رابطه با رفتارم داشتم فکر میکردم و گفتم ببین ندا بیا باهاشون جدی تر باش من هم حسابدارم هم یجورایی مسئول دفترم و حداقل در روز بغیر از مدیرم با 5نفر در ارتباطم که باید همیشه مدارک و فاکتورهاشون و پول ها هرچی مربوط به حساب کتاب هست و واضح و کامل به دستم برسونن و خب چون اکثرا از من خیلی بزگترن و حتی با تجربه تر یکم اوایلش مقاومت داشتن ولی بمرور گفتم خوب بیا الان دیگه هم اونا رو شناختی هم کار و قلقش دستت اومده و دیگه وقت جدی تر بودنه مسئول قبلی خیلی تاکسیک بود و همه ازش فراری بودن گفتم ببین قرار نیست نه اونجوری باشی نه جور دیگه ای همه چیز باید تو چارچوب کاری درستش انجام بشه و یوقتایی لازمه خیلی جدی باشی باهاشون و بازم اومدم خونه و نشونه درستی این رفتار این فایل بود چون نمیگم اونا بی مسئولیت و کارشون و درست انجام نمیدادن ولی یسری فراموشی ها و عقب افتادن ها و دست دست کردنا باعث میشد کلی حساب کتاب ها قاطی بشه
حالا باید خیلی تمرین انجام بدم و کار کنم و فکر کنم برای جواب سوالات ولی چیزی که برام واضح هست کار کردن روی بعد مالی هستش
جواب سوال های بالا رو اون اولی هاش و میدم دستورالعملش ها و بعدا میام مینویسم راجع بهش
سوال اول
در رابطه با کارم من فراری بودم از چالش های جدید کاری و انجام کارهای جدید و مسائل سخت مربوط به کارم و البته یادگیری مثال میزنم در شغل خودم از ترازنامه و کارهای مربوط به بیمه و مالیات و سود و زیان و این موارد فراری بودم ازش و میگفتم برای چی باید یاد بگیرم اینا مال شرکت های خیلی بزرگه ولی بعدش گفتم نباید از این موارد فرار کنم و با روی خوش ازشون استقبال کردم و پذیرفتم که به هرحال یادگیری من و بزرگتر میکنه رفتم سراغش آشغال ها رو زیر مبل نریختم الان نه تنها به چشمم سخت نمیاد بلکه ایمان دارم من تنها نیستم و با کمک خدا خیلی راحت تر از راحت انجامشون میدم و حلشون میکنم
بخوام در این باره برای بقیه موارد مثال بزنم در بخش مالی
هزینه ها و عواقبی که داشت برام مثلا برای دندونم وقتی یه درد خیلی ساده داشت نرفتم و گذاشتم هم از لحاظ هزینه خیلی بیشتر شد هم دردش بیشتر شد جوری که نیاز شد به جراحی ش
یا گواهی نامم اینقدر مبلغش کم بود که خیلی راحت همش و پرداخت میکردم بدون اینکه اصلا به چشمم بیاد فقط یبار شهری رو افتادم قبول نشدم و از سال 96 تا بحال دیگه اصلا نرفتم سمتش و الان بگم چند برابر شده هزینه ش حداقل 10برابر و حتی وقت و حوصله ش هم نیست که برم انجامش بدم راجع به زبان و ماشین و….
سوال بعدی هم
حداقلش این بود که ادامش میدادم تا به نتیجه برسم اگه با دانش الانم اون موقع بودم و برمیگشتم میفهمیدم که باید اجازه بدم مومنتوم بگیرن و باید بهشون مومنتوم میدادم یا ایمانم بیشتر میکردم و از خدا کمک میخواستم که در ادامه دادنش من و یاری کنه نه این باور محدود کننده که برای این مسائل ساده که نباید مزاحم خدا بشی یا این باور که دیگه این چیز ها هم اخه خیلی سخته؟ یا حالا بعدا انجامش میدم و هر چیز دیگه ای
برنامه ریزی + ایمان به اینکه خدا بهم کمک میکنه + ادامه دادن و قطع نکردن تا به نتیجه برسی
با این زاویه دید که قرار نیست بار اول همه چیز مطابق میل تو و بدرستی پیش بره برای یادگیری و اصلا اشکال نداره اگه حتی یکی دو بار اشتباه میکنی چون تو داری یادمیگیری و دانش اموخته و کاراموز هستی همون باوری که برای کارآموزی کارم کلی بهم کمک کرد و الان به اشتباهات قبلم میخندم و البته برام ارزشمندن چون باعث شدن به اینجایی که االان هستم برسم
در کل تا جواب دادن بیشتر و جواب به سوالات بخش دوم میریم سراغ پروژه ها ازتون بی نهایت ممنونم استاد جانم
در جواب سوال اول : بنده اخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرم رو اصلاح کردم و از تغییر استقبال کردم تقریبا اواخر مرداد ماه بود که حس کردم نیازه حیطه ی کاریم رو ارتقاع بدم چون نزدیک چند ماه بود که در یک سطح مونده بودم، پس با دیدن اولین نشانه و هدایت خداوند سریع در مسیرش قدم گذاشتم و عمل کردم، الان که دارم به عقب نگاه میکنم،میبینم تو این تقریبا دو ماه که از حرکت در مسیر تغییر گذشته، کلی اتفاقات خوب برام افتاده، دو تا مسافرت عالی رفتم که بسیار به ارتقاع مالی و شغلیم کمک میکنه و کلی اتفاقات ریز و درشت خوب دیگه هم افتاده و هر بار اتفاقات خوب داره بیشتر میشه و میدونم این ها همش پاداش جهان برای این هست که خودم وقتی هدایت اومد که نیاز به تغییر و ارتقاع دادن مسیرم هست بدون اخطار و چک و لگد جهان پا شدم و عمل کردم
در جواب سوال دوم : یکی از مواردی که یادم هست در رابطه با کارم هدایت ها چندیمن ماه میومدن که باید حرکت کنی و مسیرت رو ارتقاع بدی و بنده گوش ندادم و بد لگدی خوردم
واقعیتش اردیبهشت 14٠3 بود که هدایت و شرایط یکی پس از دیگری اومدند که در قسمت خدماتی که ارائه میدم یک خدمات جدید اضافه کنم و واقعا هم مشتریش رو برام میفرستاد ولی گوش نمیدادم و تغییر نمیکردم، همینطور پشت گوش مینداختم تا اینکه آذر ماه 14٠3 یه اتفاق بد البته برای بنده نمیدونم چرا بد نبود کلی خندیدم و همه اطرافیانم از بیخیالیم شکه بودن، البته الان که بهش فکر میکم دلیل بیخیالیم این بود که میدونستم دلیل این اتفاق کم کاری و پشت گوش انداختن های خودم بوده و به نظرم جهان خیلی خوب باهام تا کرد باید کتک مفصل تری میخوردم چون من کاملا متوجه بودم که هدایته ولی گوش نمیکردم و قدم برنمیداشتم
حالا قضیه از چه قرار بود، بنده طراح و دیزاینر معماریم و نزدیک دو ساله که کار انلاین خودم رو داخل کانالم راه اندازی کردم سال اول فقط به صورت تخصصی مشاوره دیزاین نشیمن پذیرایی انجام میدادم ولی اواخر سال اول نشانه ها اومد که بیام و طراحی داخلی کل خونه رو به کارم اضافه کنم حالا که دارم بهش فکر میکنم خودمم درخواست داده بودم که میخوام درامدم ارتقاع پیدا کنه خداوندم گفته درخواستت اجابت میشه درامد بالاتر میخوای طراحی داخلی و بازسازی کل خونه رو به کار اضاف کن،حتی مشتریم برام فرستاد ولی همش پشت گوش انداختم
از اردیبهشت 14٠3 پشت گوش انداختم و هی گفتم حالا ماه بعدی، ماه بعدی شد تا آذر ماه که به صورت خیلی مسخره یک هکر آیدی کاری بنده رو هک کرد و به کل مخاطبام دسترسی کامل داشت، همه اطرافیانم تو شک بودن، خودمم یکی ساعت اول شاک بودم ولی سریع متوجه شدم دلیلش چیه و بعدش فقط میخندیدم و میگفتم بجنب تغییر و شروع کن که اگه شروع نکنی لگد بعدی جهان که بیاد طوفان سهمگینی در انتظارته،هیچی دیگه سریع داخل کانالم اعلام کردم که خدمات طراحی داخلی هم به کارم اضافه شد و قرار جشنوراره جدید برگذار کنم، دو هفته ای که داشتم پر قدرت برای شروع جشنواره اماده میشدم، میدونستم جهان حرکت کردنم رو بی جواب نمیذارت همینطورم شد براحتی و بدون هیچ فشار و زوری بعد چند روز آیدی برگشت که داستان اونم کلی اتفاقات معجزه وار داشت و الان که بهش فکر میکنم میبینم خداوند خیلی هوام رو داشت فقط میخواست گوش مالیم بده که تغییر رو شروع و خودم و ارتقاع بدم و از اون موقعی که با چک جهان به خودم اومدم 11 ماهه میگذره و کلی مهارتام افزایش پیدا کرده، درآمدم بیشتر شده و کلی اتفاقات خوب ریز درشت برام افتاده و الان که فکر میکنم جواب سوال اولمم که دو ماه پیش یعنی مرداد 14٠4 با اولین هدایت سریع بلند شدم دلیلش اینه که نمیخواستم دوباره چکی که آذرماه پارسال خوردم رو بخورم
در جواب سوال سوم : اگر به موقعیت 1سال پیش که اولین هدایت اومد و گوش ندادم و اون چک رو خوردم برگردم واکنش و اقدامی که انجام میدم بدون پشت گوش انداختن سریع از تغییر استقبال میکردم و خدمات طراحی داخلی رو به کارم اضاف کرده و اولین طراحی داخلی که اومد قبول میکردم و انجامش میدادم و سریع تر موقعیت های بهتر و رشد و درامد بیشتر رو میدیدم، البته الانم بد نیست ولی مطمئنا اگر همون موقع از تغییر استقبال کرده بودم الان جایگاه شغلی، مالی و حتی شخصیتم از نظر خودباوری که به خودم و جهان داشتم خیلی بالاتر میبود
و در جواب سوال اخر باید بگم که الان که دارم فکر میکنم کلی مثال یادم میاد از تغییراتی که در همه مراحل مختلف زندگی باید میکردم و نکردم یا همین خدمات طراحی داخلی که به کار اضاف نکردم یک دلیل داشت ترس از تغییر، بنده از تغییر میترسم از ارتقاع میترسم چون هی به بعدش فکر میکنم به اینکه نتونم از پسش برنیام، مثلا در زمینه طراحی داخلی میگفتم ولش کن الان که کارم خوبه مشتری خودم رو هم که دارم چه نیازی خدمات سنگین تر به کارم اضافه کنم طراحی داخلی کلی دیتیل اجرایی داره، ارتباطم با کارفرما عمیق تر میشه مسئولیتم بیشتر میشه همین الانشم کلی برای کارفرماهایی که فقط خرید و دیزاین نشیمن دارن زمان میذارم که کار با کیفیت انجام بشه پس همین زمان رو باید دو برابر بذارم برای طراحی داخلی وگرنه کارمبی کیفیت میشه که خط قرمزمه،تازه باید کلی چیز دیگم یاد بگیرم وقتی اونا رو بلد نیستم چرا شروع کنم، ممکنه کار کارفرما خراب بشه و از پسش برنیام با عذاب وجدانبرای اشتباهاتم حین طراحی چیکار کنم و کلی فکر کمال گرایانه….
وای استاد بسیار سپاس گذارم ازتون که این سوالات رو پرسیدین بنده الان فهمیدم چرا خیلی جاها پیشرفت نمیکنم و درجا میزنم من از تغییر میترسم، یکسری قائده و قانون برای خودم میذارم میگم همینا خوبن چیز جدید اضافه نکن که مسئولیت بیشتر و دردسر داره ولی الان با پیدا کردن این ترمز میدونم اگر بدون فکر فقط از تغییر استقبال کنم و برم تو دلش میبینم که خیلی از اون ترس ها که از یکسری فکر پوچ و بی سر ته اومدن بیخود و واهی بودن مثلا الان که تقریبا یک سال از اضافه کردن خدمات طراحی داخلی به کارم میگذره میبینم نه تنها سخت نبود بلکه باعث شد کلی سطح طراحی و اجرام ارتقاع پیداکنه و چقدر مسیر شغلیم جذاب و شیرین تر شد، هفته پیش یه کلاس جدید ثبت نام کردم که اونم خیلی هدایتی بود و سریع از تغییر استقبال کردم جلسه اول کلاس فکر کردم که خوب پریسا قرار از صفر شروع بشه و کلی تمرین و کار باید انجام بدی ولی بعد از گذشت یک ساعت از کلاس دیدم چقدر از بقیه دوستان که در کلاس حضور دارن جلوترم و اون طراحی داخلی که یکسال پیش به کارم اضاف کردم کلی به دانش و مهارتام اضاف کرده و بعد از اتمام کلاس کلی به خودم افتخار کردم و گفتم همینطور برو جلو و ادامه بده تو بهترینی
استاد عزیزم مرسی از شما برای این که لطف میکنید وقت گرانبهاتون رو میذارین و تک به تک کامنت های ما رو با عشق میخونین،بازم سپاسگذارم برای این فایل زیبا و صحبت های گرانبهاتون از مریم جونم تشکر کنید برای وقت و زمان ارزشمندی که میذارن و زیر هر فایل به بهترین شکل توضیحات رو برامون با قلم زیباشون مینویسن
از شما دوستان عزیزم،متشکرم برای کامنت های زیبایی که زمان میذارین و تجربه های ارزشمندتون رو در اختیار ما قرار میدین
1)آخرین باری که که قبل از برخورد با تضاد مسیرت رو اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟
چه نتیجه ملموسی داشت؟
ساعت نزدیک 4 صبح هست , بارون در حال باریدن . ساعت 2 شب بود که دیگه خواب از چشام پرید، شاید به خاطر انجام ندادن تمرینی که صبح بهش متعهد شدم انجامش بدم ولی شب هنگام خسته از یادم رفت. و اون انجام متعهدانه تمرینات در سایت قبل از خواب شبانه.
دقیق نمیدانم ولی از زمانی که عضو سایت شدم با خرید دوازده قدم فکر کنم سال 98 اوایل بصورت دست و پاشکسته ، ولی دیگه از یک زمانی هر روزم رو با ورود به سایت و مرور دوباره دوره های که دارم، بدون وقفه شروع میکنم.
من با این سایت، در کنار استاد ومریم عزیز و همه ی دوستان قدرتمندم شخصیت جدیدی رو ساختم، شخصیتی که همواره به دنبال رشد و بزرگ شدن و تغییر هست. و شاهد معجزات و تغییرات بیشماری در زندگیم بودم. شخصیتی که از افسردگی و یک عالمه احساس بی ارزشی شروع کرد و الان زندگی در یک شهر زیبا و بارانی و سرسبز ، ملبورن رو داره تجربه میکنه. جهان به زیبایی و به آرامی منو حمایت و هدایت کرده، اگه جایی هم برام سخت بوده ، به خاطر ترس های درونی و عادات غلط گذشته بوده .
یک جاهایی باید بند وابستگی پاره میشد ، و چقدر برام سخت بود جدایی و دل کندن، ولی وقتی درست عاجز شدم و از خدای خودم کمک خواستم، به زیبایی و آرامی پاسخم داد ، درهایی باز شد که تازه حکمت و زیبایی زندگی برام رونمایی شد. تازه دارم طریقه درست درخواست دادن و رسیدن به اون رو میفهمم.
اگه من خواسته ای رو به جهان ارسال میکنم ، حتما اجابت میشه، اگه شخصیت من ، وجود درونی من، امادگیش رو داشته باشه سریع نتیجه رو میبینم، یعنی من احساس لیاقت رو در خودم داشته باشم، ظرفم اون گنجایش رو داشته باشه جوابم رو سریع میگیرم ، مثل اینه که من هنوز برام هضم میلیون سخت باشه ولی خواسته ی من میلیاردی باشه. باید تکاملم رو طی کنم، باید خیلی از مرزها رو بشکنم، باید با درسهای درونی روبرو بشم همه رو پشت سر بگذارم تا آمادگی ورود به دنیای جدید رو داشته باشم. و جهان من بی نهایت عادله.
چند وقت پیش بود با فکر جدایی از فرزندم بینهایت افسرده و غمگین بودم، و این تضادی بود که باهاش دست و پنجه نرم میکردم، چقدر آگاهی های دوازده قدم ، قدم سوم جلسه اول تا سوم ، بهم کمک کرد تا دوباره بلند بشم، داشتن شخصیت توحیدی رو بیشتر تمرین کنم و زیبایی های زندگیم رو بیشتر و بهتر ببینم، از نگرانی و دلسوزی های بی حد و حصر چشم پوشی کنم، اگر توقع رشد و بزرگ شدن فرزندم رو دارم، به جای محبت و عشق بی حد و مرز، روی خودم کار کنم، شخصیت ابراهیم گونه بسازم، مثل مادر موسی به رود نیل اعتماد کنم وگرنه مثل یعقوب که در فراغ یوسف بینایی اش را از دست داد ، من زندگیم را تباه میکنم، باید ادامه بدم ، اگر زندگی به سبک سلیمان را درخواست دادم باید امادگیش رو داشته باشم.
2. در چه مواردی نشانه های تغییر رو دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعداً دقیقا چه هزینه ای برای فرار از تغییر پرداخت کردی؟
هر کجا عجله کردم، دوست داشتم سریع همه چیز همه چیز حل و فصل بشه، نتیجه برعکس شد.
استرس ،نگرانی ، حال و احساسم رو خراب کرد .
دیروز پیامک جریمه ماشین برام اومد، حقیقت خیلی برام سنگین و ناراحت کننده بود، ولی درسش رو گرفتم، جهان بهم پیامش رو رسوند، اگه عجله کنی و بخای تخته گاز بری یک جا ترمزت میبره ، و با سر سرنگون میشی ته دره. پس قدر لحظات زندگیت رو بدون، لذت ببر، با آرامش یادگیری رو ادامه بده، همه چیز در زمان معین اتفاق میفته. مسیر تکامل باید طی بشه. آهسته ولی پیوسته، یک جایی دیگه مثل استاد دیگه لازم نیست تمام تمرکزت رو بذاری روی رانندگی، روی کروز تنظیم میکنی ماشین زندگیت، خودش میره،
3، اگر به آن موقعیت برگردی ، چه اقدامی جایگزین میکنی، چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدی ؟
هر جا صبور بودم و آرام ، متوکل بودم و دلم نلرزید، بهترین و شادترین نتیجه رو گرفتم، بدون استثناء هر جا اختیار رو دادم دست ذهن چموشم ، بیراهه و بیابان و بی آبی و عذاب مهمان دلم بود. هر جا چشمم به دست خدا بود ، معجزه ها رخ داد، هر جا چشمم به غیر خدا بود سرزنش و ناراحتی . رد پاش رو در لحظه لحظه زندگیم ، حتی در غذا خوردن ، در صحبت کردن ، ارتباط برقرار کردن ، … در همه جا میتوان دید و حس کرد.
4. چه باور محدود کننده ای باعث میشد که ایجاد تغییر رو به تعویق بیندازی؟ چطور این باور رو اصلاح کردی ؟
کمبود عزت نفس ، وقتی نقش قربانی رو بازی کنم ، توجه دیگران بیشتر بهم جلب میشه.
باور کمبود، که از در وجودم نهادینه شده و جلوی پیشرفت منو گرفته. پول به سختی به دست میاد. به همین دلیل خرج کردن من خیلی با ترس و عدم لیاقت هست.
تلاش کردم خودم را لایق بهترین ها ببینم، با رفتن به مکان های ثروتمند، با رفت و آمد و ارتباط بیشتر، توجه بیشتر به زیبایی ها، و از همه مهمتر پرورش باور توحیدی.
وقتی به خدای درونت باور داشته باشی، ایمان داشته باشی، اونم نه کلامی ، بلکه قلبی و عملی اون وقت درها خود به خود باز میشن، دیگه نیازی نیست زور بزنی و تقلا کنی، کاش بتوانم هر لحظه نشانه هایش رو در زندگیم ببینم، بفهمم و شکرگزار باشم.
داشتن شخصیتی که سپاسگزار هست. بیشتر از محبت و زیبایی اطرافیان و دوستان تشکر و قدردانی کنم، قبلا کمتر میتونستم، یا نمیدیدم ، یا اصلا اون رو وظیفه ی اونا میدونستم. الان دیگه حواسم بیشتر جمع میکنم تا همیشه سپاسگزار کوچکترین عملی باشم.
سپاسگزار خدای مهربانم هستم که منو به سوی بهترینها هدایت میکنه
سپاسگزار استاد ، شایسته نازنین ، و همه ی دوستان توحیدی هستم که وجود شما باعث رشد و بزرگ شدنم شد
سلام به استاد عزیزم
و سلام به دستان پر مهر خانم شایسته ی عزیز
و سلام به همه ی اعضا خانواده ی عباس منش
استاد با گوش دادن به فایل دستور العمل دوره با خودم گفتم چه ربطی داره تغییرات به احساس لیاقت
و ذهن من طی صحبت های شما مدام داشت میگفت استاد داره تبلیغ دوره ی احساس لیاقت میکنن
میدونم هنوز ترمز هایی دارم که گاهی متوجه اونها میشم و گاهی آنقدر مخفی هستن که با ناآگاهی از اونها متوجهشون نمیشم
و با اینکه تو زندگیم هزاران تغییر دیدم از دوره ها و آموزش های شما که همش حتی گاهی فقط با گوش دادن به صحبت های شما بوده…
و امروز بعد از انجام این تمرین فهمیدم شما چقدر منو تغییر دادید
اصلا شبیه 10 سال پیش و حتی 5 سال پیش ام نیستم
چقدر این تمرین درخواست این روزهای من از خدا بود که خدایا بگو من چیکار کنم چه طور مسیرم پیدا کنم چون به چند تا از خواسته هام که 5 سال پیش برام مثل رویا بود رسیدم و الان تو شرایطی هستم که دیگه تبدیل به بی هدفی شده بودم
استاد بعد انجام تمرین و پاسخ به چهار سوال
با شرمندگی بگم از پاسخ های خودم به سوالات فهمیدم ریشه ی اون مسئله و تضاد در عدم احساس لیاقت و ارزشمندی و عزت نفس خودم بوده
و شما دوره ی احساس لیاقت رو تبلیغ نمیکردین
استاد با اینکه این قدر تغییر کردم که الهام 5 سال پیش برام بیگانه هست انگار نمیشناسمش
هر چی فکر میکنم دلیل رفتارهای اون زمان خودم رو نمیفهمم و تنها ریشه اش در عدم احساس لیاقت و عدم عزت نفس هست
پاسخ به سوالات
سوال1:
در مورد این سوال میتونم بگم تا به امروز یعنی 28 مهر سال 1404 موردی پیدا نکردم که قبل تضاد تغییر کرده باشم
سوال 2:
در مورد این سوال من مدت ها حتی در زمان عقد قصد جدایی داشتم و با اینکه نشانه ها واااااضح بود و دلایل برای جدایی هزار برابر دلایل برای ادامه بود
اما با باور های غلط و ترس ها نتونستم طلاق بگیرم و هزینه اش شد داشتن بچه ای که من به دنیا آوردمش و باید به دور از پدرش زندگی کنه و گاهی میره پیش پدرش و طعم زندگی و خانواده در کنار هم نچشیده
هزینش شد سال ها زندگی با افسردگی و تلخی و رنج
سوال 3:
اگر برگردم به گذشته تا کاملا خودم و خواسته های خودم نشناسم ازدواج نمیکنم یا بهتر بگم تا دلیل رفتارم و تصمیم ام رو ندونم اقدامی نمیکنم
برای هدف های خودم ارزش قائل میشم نه دوست داشتن های دیگران
از خواسته های خودم کوتاه نمیام
لیاقت های خودم بالاتر میبرم
سطح ارزشمندی و لیاقت خودم بالا میبرم
برای اهداف خودم ارزش قائل میشم
نه گفتم رو یاد میگیرم
اهدافم رو برای خودم واضح میکنم
سوال 4:
مردم چی میگن ((عدم عزت نفس))
تو عقد جدا شم بعد چی میشه((عدم عزت نفس))
با همه ی این تضاد ادامه دادم و رفتم خونه ی خودم
بعد میگفتم حالا اگر جدا شم درآمد ندارم
(باور عدم فراوانی و ثروت و بی ایمانی)
با کی میتونم دوباره ازدواج کنم((عدم احساس لیاقت))
درست زمانی تغییرات من شروع شد که احساس لیاقت قلبی پیدا کردم
و با خودم گفتم نه الهام تو لیاقتت بیشتر از این آدم هست
تو میتونی زندگی بهتر و عالی تر و با عشق رو تو این دنیا تجربه کنی
زمانی که از آدم های دیگه تحسین و تقدیر میشنیدم انگار تحسین دیگران و به یاد آوردن توانایی هام توسط دیگران باعث شده بود یکم این احساس لیاقت و ارزشمندی در من بیدار بشه
و شروع تغییر با درک احساس لیاقت از خودم و زندگی خودم انجام شد و بعد آروم آروم ترمز ها به لطف الله برطرف شد و من تونستم به رااااااحتی به آسانی به طرز معجزه آسایی که حتی برای همسرم غیر منطقی بود جدا بشم
و بعدش اون آقا گفت خودم نمیدونم چه طور طلاقت دادم …
خدا رو بی نهایت سپاسگذارم که منو در زمان زندگی و حیات با شما آشنا کرده
استاد عزیزم دستان پر از مهر و عشقتون میبوسم و عاشقونم
و از صمیم قلب براتون بهترین ها رو از خدا خواستارم.
به نام خدای مهربان که هرلحظه ماراهدایت وحمایت میکند…
سلام به استاد عزیزم ومریم نازنینم خداروشکربابت وجودتون ،خداروشکر که الگوهای من درزندگی هستید.
قانون جهان باماتعارف ندارد یامطابق این قانون رشدمیکنیم یا کنارگذاشته میشویم ..
مثل شرکت نوکیاکه خودشون وتغییرندادن وبادنیای جدید وفق ندارندوازیادهارفتند..
من فکرمیکنم جزو گروه 3هستم حداقل زمانی که بااین سایت وقوانین جهان هستی آشناشدم .
افرادی که بااولین زنگ خطر متوجه می شوندکه بایدمسیرراعوض کنند وسریع دست به کارمیشوند.
اگرخودم آگاهانه به دنبال پیشرفت باشم وازتغییراستقبال کنم خیلی کمتر باتضاد مواجه میشوم زیراجهان نیازی نداردباتضادهابه من یادآوری کند که تغییرکنم .
سوال 1 “”آخرین باری که قبل ازبرخوردباتضادمسیرت رااصلاح کردی وازتغییراستقبال کردی چه بود؟ونتیجه ملموسی داشت؟
درمورد کسب وکار ::
آخرین بارکه به تضادی کوچک برخوردم وقتی 3بارمسافت طولانی رابرای خریدکالای موردنیازم به خریدرفتم ومغازهرهرسه باریابسته بود یافروشنده درمغازه نبودباخودم گفتم این تضادمیخاد چی به من بگه ؟چراباید هرسه بارموفق نشم ودست خالی برگردم ؟؟باخودم فک کردم چقدر خوب میشد یه مغازه درنزدیکی منم وجودداشته باشه،،،گفتم بایداین تضاددرجهت پیشرفتم باشدآن موقع هابیشترازالان ورودی هام وکنترل میکردم هرروزسه چهاربارفایل های استادوگوش میدادم وهرروزیه کامنت مینوشتم قسمت کامنت های دوستان وتامیتونستم میخوندم واقعا معجزه میکرد !!مثلا من انقدر مقاومت داشتم درمورد ایجادکسب وکارکه اصلانمیگذاشت حرکت کنم اماکامنت های دوستان انقدربرایم تکراروتکراروتکرارشد درمورد شروع کسب وکارشان تامنم به یکی ازآنهاتبدیل شدم اینه قدرت کنترل ورودی های ذهن .
من پیشرفت کردم وکمالگرایی وگذاشتم کنارتوقسمت عقل کل فعال بودم وحتی تونستم درمدت کم یه دوره ازاستادبخرم که به محض خریدن دوره گفتم باید تمرکزی فقط روی این دوره کارکنم وهرجلسه رویک تادوهفته بهش زمان بدم وکارکنم پس اینجابودکه فایل های رایگان کناررفت و ورودی هام کمتروکمترشد ودرشروع کسب وکارمسائلی که وجودداشت منودرگیرکردوفعالیتم کمترشد فایل گوش میدادم امانه مثل قبل که کمی افت کردم ..
دیگه تصمیم گرفتم سفرنامه رو دوباره شروع کنم وتعهدواستمراروکنترل ذهنم و ورودی های ذهنم ودوباره استارت بزنم وقتی دیدم که این پروژه شروع شده خیلی خوشحال شدم .
الانم که تازه شروع کردم به رشددادن کسب وکارم درفضای مجازی ونمیخام تابه تضادبربخورم وبعدا به این فکربیفتم ..من درحال حاضر ورودی های مالی دیگه ای هم دارم ولی میخام توفضای مجازی هم فعال باشم باعصرجدید یعنی فروش اینترنای خودم ووفق بدم( مثل شرکت نوکیانباشیم .)
نکته دیگرهم درموردکارهمسرم وجودداره که خودمم باهاش همکاری میکنم وکارمیکنم !بااین که ماباجون ودل کارمیکنیم وعلاقه هم به کارمان داریم ولی درموردتسویه حساب خیلی اذیت میکنندوچک های مدت دارمیدهند .
این تضادچندین باربه مایادآورشده که خودمون ورشدبدیم وپیشرفت کنیم یایک منبع درآمددیگرهم بسازیم اماخب ترمزهای زیادی هم توذهن مون وجوددارهوتصمیم گیرنده تنهامن نیستم ازخداوندیاری وهدایت میطلبم ..
2*درچه مواردی نشانه های خداوندرادیدی اماجدی نگرفتی ؟بعداچه هزینه ای راپرداخت کردی؟؟
اکثراین نشانه های تغییردرموردروابطبرای من هست که من جدی نگرفتم مثلا “””برخوردم باپسرم بهترکنم بهش ارزش بدم وغرورش وحفظ کنم یاسرچیزهای کوچک باهمسرم وپسرم بحث نکنم ومهم تراینکه واکنش گرانباشم وآرامترباشم واحساسم وکنترل کنم چون هزینه ای که پرداخت کردم :::باعث آبروریزی ‘سواستفاده دیگران ‘ناراحتی ‘دلخوریاحساس بداتفاقات بدبوده که من ازهمه شون هم نفرت دارم .
بعدابایدخیلی زحمت کشید تاجبران کردنسبت به قبل خیلی رفتارم وعوض کردم وکاری به رفتار دیگران ندارم.
خیلی ازاین مسئله هاداشتم وسال هاطول کشید تاتغییرکنم خیلی هاشونم ازسادگی وصداقت درمقابل آدم های دو رو بوداکثرشونم درسن حساس نوجوانی بود ولی درکل باید روی کنترل احساسم کارکنم ..
سوال 3*اگربه آن موقع برگردی چه اقدام جایگزینی انجام میدهی ؟چه رفتاریاواکنشی راتغییرمیدهی ؟؟
خداروشکرمن ازگذشته های خودم هیچ گله ای ندارم همیشه خیرخواه خودم ومردم بودم،فکرمیکنم فکرمیکنم که کارهایی وکه درگذشته انجام دادم باتوجه به سن ودرک آن زمان ،بهترین ودرست ترین کاربوده من ازسن نوجوانی که ازدواج کردم ونوجوانی هم که دوره ی حساسی هست ،واقعا اذیت شدم ازطرف خانواده ی همسرم وزندگی درکنارآنهاوهیچ حمایتی هم ازطرف پدرمادرم وحتی بعضی وقتهاشوهرم نداشتم ..اماهمیشه کاری که درست وخداپسندبوده انجام دادم ولی میتونم بگم درزندگی مشترک بهتره که آرام ترومحتاط ترو واکنش گرانباشم بهتره ..
درموردکارهم همیشه خواستم پیشرفت کنم وهرکاری ازدستم براومده انجام دادم .
سوال 4*به آن موقع فکرکن وبنویس چه باورهای محدودکننده ای باعث شدکه ّایجادتغییر رابه تعویق بیاندازی؟چطوراین باوررااصلاح کردی؟
(درحوزه کاری ):
� بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود از صمیم دل به استاد عزیز و بزرگوارم،
به بانو شایسته نازنینم، الگوی زندهی ایمان و عشق،
و به تمام عزیزان نورانی و همراهان گرامی در مسیر توحید و یکتاپرستی
خداوندا سپاسگزارم…
سپاسگزارم که هر آنچه دارم از توست.
تو از فضل و رحمت بیکرانت به من بخشیدی و هر قدم از مسیر زندگیام را با نوری از هدایتت روشن کردی.
سپاسگزارم خدایا که مرا از آنِ خود ساختی، و من تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم.
پروردگارا، مرا در مسیر مستقیم نگه دار، همان راهی که نعمتت را بر آن بندگان ارزانی داشتی.
امروز آمدهام با دلی سرشار از شکرگزاری، تا از تو اعترافی صادقانه بنویسم:
مدتی بود که احساس میکردم در حالت بیتحرکی و رکود قرار گرفتهام.
هرچند تقریباً هیچ روزی نبود که یکی از فایلهای ارزشمند استاد را نشنوم، اما آن تمرکز، اشتیاق و حضور قلبی که پیشتر در مسیرم داشتم، کمرنگتر شده بود.
دیگر کمنت نمینوشتم، سپاسگزاریهایم را ننوشته بودم، تمرین ستاره قطبیام را کنار گذاشته بودم، و کار روی دورههایی چون ثروت 1، همجهت با جریان خداوند، و دوازده قدم (دوره دوم) که پیشتر با عشق انجام میدادم، تقریباً متوقف شده بود.
حالا بیش از یک ماه است که این رکود را در خود حس میکردم.
هر بار تصمیم میگرفتم از این وضعیت بیرون بیایم، ذهنم بهانههای ظاهراً منطقی میتراشید:
میگفتم باید استراحت کنم…
میگفتم جایم مناسب نیست برای تمرکز…
یا میگفتم بعداً وقتی حال و شرایط بهتر شد، ادامه میدهم…
اما امروز، در تاریخ 1404/7/29، با یاری خداوند و از عمق دلم تصمیم گرفتم جدی و متعهدانه برگردم.
تصمیم گرفتم تمرکز و توجه خود را بیش از پیش بر رشد درونی و ذهنیام بگذارم،
قبل از آنکه «تکانههای سخت زندگی» مرا از مسیر بیندازد،
خودم آگاهانه مسیرم را اصلاح کنم.
و چه معجزهای بالاتر از اینکه خدای مهربانم، دوباره مرا به مسیر نور بازگرداند
خدایا سپاسگزارم که پیش از آنکه زمین بخورم، دستم را گرفتی.
سپاسگزارم که پروژهی زیبا و الهیِ تازهای را با دستان پرمهر استاد عزیزم، بانوی شایسته نازنین، و تیم فنی مهربان، در مسیرم قرار دادی تا مرا به ادامهی راه دعوت کند.
این پروژه، برای من نه فقط یک فعالیت آموزشی، بلکه یادآور حضور، عشق و حمایت خداوند در زندگیم است.
خداوندا سپاسگزارم که مرا در ردهی بندگانی قرار دادی که پیش از سختی و تنگنا، خود را بیدار میکنند و راه خویش را اصلاح مینمایند
اگر بخواهم از تغییرات زندگیام بنویسم، باید کتابی بنویسم از «کجا بودم و به کجا رسیدهام».
پیش از آشنایی با استاد، من در نقطهای ایستاده بودم که باورهایم محدود و دلم ناآرام بود.
اما اکنون، به لطف خدا و با کار مداوم بر خویشتن، نتایج درخشانی در زندگیام خلق کردهام.
درخشانترین نتیجهام در حوزهی روابط بوده است.
روابطی که نه فقط در بخش عاطفی، بلکه در خانواده، فامیل و دوستان، رشد و عمق گرفته است.
خدایا شکرت که روابط من هر روز زیباتر، آرامتر و عاشقانهتر از پیش میشود.
دومین نتیجهام در حوزهی مالی است،
که به لطف الهی نتایجش ملموس و قابل مشاهده است.
هرگاه این دستاوردها را مرور میکنم، باور و ایمانم به درستی مسیر، محکمتر میشود؛
صبرم عمیقتر میگردد و حضور خدای یکتا را واضحتر در زندگیام احساس میکنم.
خدایا سپاسگزارم برای تمام نعمتهای بیپایانت.
سپاسگزارم که بارها و بارها، مرا به مسیر توحید و صراط مستقیم بازگرداندی.
از تو میخواهم که همیشه هدایتم کنی در راه بندگانی که مورد رحمت و نعمت تو هستند،
و مرا تا پایان عمر در مسیر نور، ایمان و عشق به خودت استوار نگه داری.
با تمام عشق، از استاد گرانقدرم سپاسگزارم برای عشق بیدریغ و زحمات بیپایانی که برای ما میکشند،
از بانوی عزیزم شایسته نازنین، الگوی درخشان ایمان و زیبایی،
و از همهی عزیزان و همکارانی که با عشق در تهیهی این پروژهی الهی کوشیدهاند، بینهایت سپاسگزارم.
و نیز از همهی دوستان نوری و همراهان این مسیر مقدس که با حضورشان، سایت و جمع ما را روشن و گرم میکنند.
خدایا، کمکمان کن همه باهم در مسیر توحید، یکتاپرستی و آگاهی باقی بمانیم و هر روز زیباتر از دیروز بدرخشیم.
به امید روزی که هرکداممان آینهای از نور تو بر زمین باشیم.
آمین یا رب العالمین
با عشق و احترام
راضیه کریمی
دختری نوری خدا
درود بر همه عزیزانم درکعبه امن الهی
سپاس از خانوم کریمی محترم
انگار هرچه که به زبان میآوردید از درون قلب من هم شنیده میشد و کلمه به کلمه با خواندن کامنت شما آرامش خاطرم بیشتر و بیشتر میشد ممنونم از شما که خیلی به من هم قوت قلب دادین، که هر کس که بخواد میتونه دوباره به این مسیر امن الهی برگرده و قدمهای کوچک و متوالیش رو دوباره آغاز بکنه امیدوارم که با کمک خداوندگارم و یاری استاد عزیزم و خانوم شایسته نازین بتونم مسیر لذت بخش جدیدی رو که شروع شده ادامه ادامه ادامه بدم
به قول یه دوستی برای شروع کار گور بابای کیفیت فقط باید به کمیت و تکرار تکیه کرد.
In God we trust
سلام و احترام خدمت آقای فلاح عزیز و گرامی
خداوند در کلام نورانیاش میفرماید:
«اگر صد بار توبه شکستی، بازآ…»
و این یعنی ما هرگز از خداوند جدا نمیشویم.
گاهی ممکن است کمی از مسیر نور فاصله بگیریم،
اما کافیست فقط بخواهیم دوباره به او نزدیک شویم؛
در همان لحظه، خداوند با مهربانی بیپایانش
خودش به سوی ما میآید و ما را در آغوش عشقش میگیرد.
او خدای یکتا و بیهمتای ماست،
خدایی که همیشه با ماست و هرگز از ما دور نمیشود.
این ما هستیم که گاهی با غفلت، خودمان را از او دور میسازیم،
اما چه زیباست که به محض خواستنِ بازگشت،
در آغوش گرم و امن خداوند قرار میگیریم.
و در این مسیر، کیفیت ما را پایداری ما مشخص میکند.
برای با خدا بودن، یا برای شناختنِ خودِ حقیقیمان،
ظاهر و کیفیت ظاهری مهم نیست،
بلکه این قلب ماست که ارزش دارد—
قلبی که با هر نگاه، هر حس و هر اصطلاحی
خودش را در حضور خدا احساس کند،
و بداند که او و خداوند یکی هستند.
خدایا شکرت که همیشه در کنار ما هستی.
سپاسگزارم که حس «با تو بودن»
شیرینترین، آرامترین و زیباترین حس دنیاست.
با احترام و عشق
راضیه کریمی
دختری از نورِ خدا
درود
آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟ هرگز قبل از برخورد با تضاد، تغییر نکردم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟در مورد رابطه عاطفی که در گذشته داشتم. مشکلات زیادی بود اما جدی نگرفتم، وقت، سلامتی، عمر، شادی و … هدر رفت و در آخر وقتی فاجعه شد، تمومش کردم .
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟ اگر به اون موقعیت برگردم، باهاش نمیجنگم، از زندگی لذت میبرم، شکرگذاری میکنم و به نکات مثبت اون شخص توجه میکنم چون با همه بدی های اون رابطه، لحظات خوب و نکات مثبتی بود، از خدا هدایت میخوام و اون شخص یا تغییر میکرد یا من وارد یه رابطه خوب میشدم. اونموقع قانون را نمیدونستم، هر رفتار بدی که میکرد، باهاش درگیر میشدم، تمرکز میکردم روی کارهای نادرست اون شخص، و بدلیل شرک ، ترس از تموم کردن رابطه داشتم ، و میترسیدم که به مشکل مالی بر بخورم. و با کینه و نفرت از اون شخص جدا شدم و دوباره همچین رابطه ای را با شخص دیگری تجربه کردم. و چون قانون را فهمیدم، تصمیم گرفتم توی رابطه الانم، طبق قانون عمل کنم. میدونستم با تموم کردن این رابطه، دوباره چرخه تکرار میشه با فرد دیگری. شروع کردم روی خودم کار کردن و نتایج به شدت تغییر کرد و رابطه من خیلی خیلی بهتر شد.الان به نکات مثبتش توجه میکنم، به خدا توکل دارم و از زندگیم لذت میبرم و این شخص تغییر کرد در جهت مثبت. خدایا شکرت بدلیل قوانین ثابت در جهان
, سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای
شرک به خدا. باور شرک را اصلاح کردم و قدرت را از بنده گرفتم.
سلام وقت همگی بخیر و خوشی
امروز یک تبلیغی دیدم که گوینده می گفت یکبار برای همیشه فلان مشکل را حل کن…
شنیدن این جمله مرا به فکر فرو برد آیا این جمله درسته یا نه
فکر کردن به این جمله باعث شد درک جدیدی از خودم پیدا کنم و من متوجه شدم این باوری که به من داره آسیب میزنه از همین شکل باورِ
من دوست دارم کاری کنم یکبار برای همیشه همه مسائل ام حل بشه و در واقع باور بهبود مستمر و دایمی با باور یکبار برای همیشه در تضاده
با اینکه بارها و بارها در فایل های مختلف از استاد و خانم شایسته این جمله را می شنیدم به دنبال بهبود کوچک و دایمی باشیم و سعی هم می کردم هر روز بهبود بدهم خودمو
اما با دیدن این تبلیغ و فکر کردن آگاهانه به این جمله متوجه شدم من یک جورایی اسیر این نوع نگاه هستم دوست دارم خونه تمییز کنم و یکبار برای همیشه تمییز بمونه
یا دوست دارم یک سیستم درآمدی بسازم یکبار برای همیشه طبق اون سیستم عمل کنه به دنبال بهتر شدن و پیشرفت کردن نباشم یا نیازی به بهبود دایمی نباشه الان متوجه شدم این نگاه در تمام جنبه های زندگیم تاثیر گذاشته
برای اینکه ذهنم آگاه کنم گفتم جمله یکبار برای همیشه یک جمله تبلیغاتی هست اکثرا مثل من دوست دارند جهان این مدلی عمل کنه ولی قانون جهان اینطوری عمل نمی کنه یا ما در حال رشد و گسترش هستیم یا در حال کوچک شدن هستیم چیزی به اسم یکبار برای همیشه وجود نداره جهان همیشه در حال بهتر شدنِ درحال پیشرفت کردن در حال رشد و گسترشه
این جمله یکبار برای همیشه جلو رشد و پیشرفت ما رو می گیره چون خلاف قانون رشد و گسترش جهان است.
سپاسگزارم
سلام سعیده عزیز
ممنونم از این کامنت زیبایی که گذاشتین این باور محدودکننده رو منم داشتم و با خوندن کامنت شما فهمیدم این مسئله رو.
واقعا در تمام مسائل زندگیم این باور محدود کننده رو داشتم همیشه
خدارو شکر میکنم برای اینکه منو به کامنت شما هدایت کرد و ممنونم ازت برای این ردپایی که گذاشتی خیلی منو به فکر فرو برد امیدوارم بعدا بیام و از نتایج کار کردن روی اصلاح این باور بنویسم
مهری
به نام خالق زیباییها
سلام
در مقابل هر حوزه نام یکی از چهار گروه که به رفتار شما نزدیکتر هست بنویسید
به نظرم من نه اونقدر به ته خط میرسم نه اونقدر سریع با دیدن اولین نشانه احساس خطر میکنم و تغییر میکنم.
ولی در هر حال از یادگیری و رشد بینهایت لذت میبرم. زمان من همیشه پره و وقت و زمانی رو ندارم، که بطالت بگذرونم.همیشه به دنبال بهتر شدن هستم، ولی در زمینه ساختن پول از هنرم، از چیزی که بلد هستم، نتونستم پول بسازم، اگر هم ساختم خیلی ناچیز بوده.
در حوزه کار و کسب، با کمک همسرم زندگی خوبی رو ساختیم. در گذشته اموزش دیدم و کلی هم در اون زمان تا به حال کار انجام دادم ولی به دلیل باورهای نامناسب هنوز نتونستم ازش یک درامد عالی بسازم.
الان که دارم طبق این جلسه به سوالات پاسخ میدم، میبینم خیلی جاها امکان رشد رو داشتم، ولی همون عجله و رعایت نکردن تکامل باعث شد خیلی زود و راحت چشم پوشی کنم و بذارمش کنار. توقعم و شخصیت و میزان باورهام در این حوزه میزان رشدم رو مشخص کرد. شاید نداشتن یک هدف مشخص و و اضح یکی از اون دلیل ها باشه، خودم و کار خودم در اولویت نبوده. یعنی همون عدم لیاقت و شایستگی. در حال کار کردن بر روی دوره دوازده قدم هستم. فکر میکنم درسها و اگاهی های اون دوره خیلی برای ساختن شخصیت جدید بهم کمک میکنه. هنوز دوره لیاقت رو خریداری نکردم، دوست دارم اونقدر به درامد برسم که با پولی که ساختم به راحتی این دوره رو برای خودم به عنوان پاداش بخرم. مطمئن هستم که در زمان مناسب به دستم میرسه. در سبد خریدم در سایت قرارش میدم تا به موقع وارد زندگیم شود.
در مورد روابط نسبت به گذشته رشد خوبی داشتم و پیشرفت کردم. به راحتی با افراد بیگانه ارتباط برقرار میکنم و در جمع صحبت میکنم، و درونی اصلا با چند سال پیش قابل مقایسه نیستم. و این همش به لطف اگاهی ها و متعهد بودن در این سایت الهی و توحیدی در کنار استاد و مریم شایسته عزیز و دیگر دوستان هستم. ولی هنوز خیلی جای کار دارم و هنوز باید با جدیت ادامه بدم.
حتی پروژه تغییر رو در اغوش بگیر رو یکی از خواسته های من بود که بتونم میزان رشد خودم رو بسنجم.
وقتی این پروژه رو روی سایت دیدم خیلی خوشحال شدم، و اون رو نشونه ای از جهان شمردم که به خواسته های من جواب میده، فقط باید بیشتر حواسم رو جمع کنم.
در حوزه ی سلامت به حمدالله از وقتی قانون سلامتی رو اجرا کردم، سلامت هستم، یک دونه قرص مصرف نکردم بگذرد که گاهی وقتا گاهی تقلب میکنم ولی واقعا قانون سلامتی برای من معجزه زندگیم بود. سپاسگزارم بینهایت که اصلا بازبان قابل گفتن یا نوشتن نیست این هدیه بینظیر الهی که از طریق استاد سخاوتمندم، به دستم رسید و هر بار که چهره ی استاد و مریم جان رو میبینم بیشتر دوست دارم و تشویق میشم که مسیر رو ادامه بدم. بینهایت سپاس استاد که هیچ ارزش مالی نه تنها برای این دوره بلکه تمامی دوره ها رو نمیتوان گذاشت.
سوال پیش رونده
چطور میتوانم در حوزه ی مالی به یک نسخه بهتر از خودم تبدیل شوم؟
من باید وارد ترسم شوم. اگه دوست دارم در حوزه مالی رشد کنم، باید در حوزه ی احساس لیاقت بیشتر کار کنم، خوب باید درونی اون حس رو داشته باشم، یعنی بیشتر روی پاشنه اشیلم، همون عزت نفس، باور فراوانی کار کنم.
اولین قدم: دوست دارم خودم رفتن به یک فضا و محیط جدید، مثلا ابگرم که نیم ساعتی از ملبورن فاصله داره برم، خودم رزرو کنم و باور کنم که میتونم با همین سطح زبان از عهده اش بربیام.
این رو انجام بدم تا بتونم رانندگی با
ار-وی رو برای خودم باورپذیرتر کنم. من با مسافرت به تنهایی خیلی میتونم شخصیتم رو بزرگ کنم.
تا یک ماه اینده من این تصمیم رو نهایی میکنم به لطف الله. و نتیجه رو برای خودم همین جا یادداشت میکنم.
در این مدت خیلی بیشتر روی زبانم کار میکنم، طبق برنامه ای که ریختم پروژه های خیاطی جدید رو انجام میدم، قانون درخواست کردن از چیزها و جاهایی که برام شاخ غوله انجام میدم. سعی میکنم بهترین استفاده رو از زمانم داشته باشم.
الهی به امید تو
به نام خداوند یکتا
درود به استاد عزیزم و خانم شایسته
درود دوستان خوبم
خدارو شکر میکنم که الان به لطف خدا تا این قسمت آمده ام و فایلها را دنبال میکنم و هر روز به فکر تغییر هستم،هرچند تمرکزی روی فایلها کار نکردم و بارها به خودم گفتم دیگه هر روز فایل گوش میدم و کامنت میزارم ولی بازم نشده،اما به نسبتی که کار کردم نتیجه گرفتم و همین باعث شده که از درستی مسیر مطمئن هستم و خیلی ایمان و باورم قویتر شده چون قبلا حتی استاد بارها گفتن چه در فایلهای رایگان چه دوره ها که با کسی حرف نزنید ولی بازم خودمم نمیدونم چرا همون حرفو اجرا نمیکردم و بعضیا درد دل میکردن و من بهشان میگفتم که اینکارو کن و فایل فلانی گوش بده و اون روز هیچی نمیگفت بعدا میامدن میگفتن فلانی آمده گفته سعید دیوانه شده و یکم ناامید میشدم نکنه راست میگن و از این فکر ها تا اینکه خودم نتیجه هایی گرفتم چیزهای کوچکی دوست داشتم رو الان دارم و همین باعث تقویت ایمان و باورم شد
خدارو شکر میکنم بازم سپاسگزار خداوندم که مرا با استاد و این قوانین آشنا کرد
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
اخرین تضادی که داشتم میوه فروش بودم و تازه فایلها را گوش داده بودم و هیچ دوره ای نداشتم فقط فایلهای رایگان بود،و یه درخواستی نوشتم که ماهی انقدر درامد داشته باشم و هر اتفاقی می افتاد اون موقع با تمام شک هایی که داشتم اجرا میکردم چهد ماهی خوب بود هر روز فایل گوش میدادم تا اینکه دوباره دور شدم و خیلی کمتر گوش میدادم اها اینو بگم یه درخواست های کوچیکی میدادم مثلا میگفتم امروز مفتی تا مغازه یه ماشین منو ببره شاید در هفته سه چهار بار این اتفاق می افتاد و من هر روز اینو میخواستم و یروز دیگه خسته شدم پس چرا درآمدم بیشتر نمیشه و تو این فکر ها بودم که پدرم زنگ زد گفت بیا مغازه کارت دارم رفتم و دیدم شریک های پدرم کار دارن چند ماهی و گفتن تو بیا بشو شریک(مغازه اونا از مال من بزرگتر بود دو برابر و در قسمت خوبی از بازار بود)منم امدم به شریک هام گفتم این چند ماه درآمد مغازه مال شما (برادرم و دوستم)منم چند ماه میرم پیش پدر اینام و اولین ماه درآمدم برای اولین بار هفده میلیون بود هرچند پدرم برد اون درآمد رو ولی مهم نبود چون باورم قویتر شد و تمرکزم روی اون نوشته بود که ماهی سی میلیون نوشته بودم و گذشت و گذشت تا دوستای پدرم برگشتن و چند ماه هم با اونا شریک بودم و شرایط عوض شد و تضادها شروع شد و توی فایلها شنیدم که احساس خوب برابر با اتفاقات خوب است و همونجا گفتم من دیگه کار نمیکنم و جدا شدم و کلا از میوه فروشی خسته شدم و یه حسی بهم میگفت از این شغل بیا بیرون و گوش دادم و امدم بیرون و دو ماهی بیکار بودم و بعدش به کارگری رفتم جوشکاری و بعدش کم کم هدایت شدم به کار کرکره برقی و درامدم کم کم بیشتر شد و همچنان دارم کار میکنم و میخواهم آن را ارتقا دهم و همزمان هم دارم آواز و ساز سه تار کار میکنم،ولی از جایی که استاد گفتن ورودی را قطع نکنید فعلا دارم کار کرکره رو ادامه میدم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
توی همین شغل میوه فروشی چند بار ورشکست شدم ولی بازم میگفتم من که شغلی بلد نیستم و بازم ادامه دادم و انقدر ضرر کردم و عزت نفس و ایمان و باورم ضعیف شد که یمدت برا مردم کار میکردم از جایی که مغازه داشتم به فروشندگی برای بقیه رسیدم
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
اگه برگردم همون بار اول که درآمدم و احساسم روبه سمت کم شدن و بد شدن رفت به اون حسم گوش میدادم و ترسم را کنار میگذاشتم
مگه میخواهد چه اتفاقی بیفتد نهایتش اینه یه شغل جدید یاد میگیرم مخصوصا ترسم را کنار میگذاشتم ،من ترس داشتم که من همین شغل رو بلدم حتما خدا صلاح دانسته که منو اینجا قرار داده ومیترسیدم از تغییر،کار تا جایی پیش رفت که هر روز با مشروب میخواستم حالمو خوب کنم فارغ از اینکه دارم خودمو بیشتر توی باتلاق فرو میبرم
رفتار برای خودم زندگی میکردم نظر مردم رو حذف میکردم من تلاش میکردم که جوری رفتار کنم که بقیه تایید کنن حتی اگه به ضرر خودم بود و حالمو بد میکرد ،واکنشم به الهامات اون موقع خیلی واضح بودم برام سن هجده نوزده سالگی خیلی حرفها و تجسم ها داشتم ولی میترسیدم کسی از این خبر دار بشه و مسخرم کنه توی عالم خودم همه چی ساخته بودم و داشتم خوب پیش میرفتم تا اینکه از مردم چی میگن خبر دار شدم و انگار این بنای چند صد طبقه رو که ساخته بودم توی یک ثانیه خورد شد
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
ترس و نظر مردم،مخصوصا ترس از شکست و بی پولی
نمیدونم چ اتفاقی افتاد چند سال پیش با یک نفر آشنا شدم الان بهترین دوستمه مثل برادرمه هر روز با همیم در مورد استاد حرف زد گفت یه رفیق دارم سی دی هاشو اون موقع خریده و گوش داده زندگیش دگرگون شده و گفتم اسمش چیه گفت سید حسین عباس منش و اون موقع هم استاد یه چند تایی لایو گذاشت و همه سوال میپرسیدن و گفتم بزار سوال ازش بپرسم بینم جواب میده اگه جوابمو داد یعنی هرچی میگه اجرا کنم من که همه راه ها رو رفتم اینم امتحان میکنم و توی اون لایو نمیدونم چند هزار نفر بود همه هم سوال میپرسیدن و استاد میگفت همه سوال هارو نمیشه جواب داد خیلی زود رد میشن من دوتا سوال پرسیدم توی اون مدت زمانی که لایو بود استاد جفتشو جواب داد و خیلی حسم خوب شد و دیگه فایلهای رایگان رو شروع کردم همینجوری تا به امروز ادامه دادم و دوره خریدم خیلی زندگیم بهتر شده نصف نصف اون موقع کار نمیکنم و درآمدم بیشتر هم شده
خدارو شکر سپاسگزارم از خداوند
سپاسگزارم استاد که آدم حرفهای شمارو با جان و دل قبول میکنه و حس خوبی میگیره و حالش دگرگون میشه
بدرود
ردپا
سلااااام
خداااایا شکرت بعد از چهار پنج روز دوری از سایت و فایل گوش کردن مجدد برگشتم با یه پروژه عالی و بسیاااار مناسب برای خودم و همزمان با شرایطم
چرا میگم شرایطم چون دقیقاااا قبل اینکه اصلا بیام سایت و گوش بدم و توضیحی راجع به فایل ها بدونم داشتم راجع به تغییر هم به خودم میگفتم هم با خواهرم صحبت کردم از سفر که برگشتیم بهش گفتم احساس میکنم وقتشه که نتایجم به شکل ماده در بیاد یعنی باید ملموس بشه تا انگیزم و برای تغییر بیشتر کنه حتی دقیقا همین جمله رو گفتم که دیگه وقت تغییره (ایموجی چشم اشکی و قلب)
خدایا شکرت واقعا مرسی ازتون استاد جانم و خانم شایسته عزیز بابت تمام روند بهبودی که برای کاربرا در نظر گرفتین
و حتی قبل اینکه بیشتر راجع به فایل توضیح بدین گفتم باید یه دفتر جدید بردارم و جدی همش بنویسم و تمرین ها رو انجام بدم و داشتم تو کاغذ مینوشتم بیام سر فصل هایی که میخوام راجع بهشون تو کامنت بگم بعد نوشتم که خدا رو شکر تغییرات در بعدهای دیگه زندگیم خیلی ملموس تر هستن ولی در بعد مالی هنوز نتایج ملموس نداشتم و تازه روی غلتک نشتی گرفتن افتادم و دارم مومنتوم میگیرم ولی گفتم باید جوری کار کنی روی خودت که به همون اندازه نتیجه بگیری جوری که نتایجت بیفتن روی روند تصاعد و کاملا ملموس و واضح باشن و خدا این فایل و این صحبت های گرانبها رو گذاشت پیش روم و نوش جانشون میکنم
حتی ناخوداگاه امروز توی محل کارم در رابطه با رفتارم داشتم فکر میکردم و گفتم ببین ندا بیا باهاشون جدی تر باش من هم حسابدارم هم یجورایی مسئول دفترم و حداقل در روز بغیر از مدیرم با 5نفر در ارتباطم که باید همیشه مدارک و فاکتورهاشون و پول ها هرچی مربوط به حساب کتاب هست و واضح و کامل به دستم برسونن و خب چون اکثرا از من خیلی بزگترن و حتی با تجربه تر یکم اوایلش مقاومت داشتن ولی بمرور گفتم خوب بیا الان دیگه هم اونا رو شناختی هم کار و قلقش دستت اومده و دیگه وقت جدی تر بودنه مسئول قبلی خیلی تاکسیک بود و همه ازش فراری بودن گفتم ببین قرار نیست نه اونجوری باشی نه جور دیگه ای همه چیز باید تو چارچوب کاری درستش انجام بشه و یوقتایی لازمه خیلی جدی باشی باهاشون و بازم اومدم خونه و نشونه درستی این رفتار این فایل بود چون نمیگم اونا بی مسئولیت و کارشون و درست انجام نمیدادن ولی یسری فراموشی ها و عقب افتادن ها و دست دست کردنا باعث میشد کلی حساب کتاب ها قاطی بشه
حالا باید خیلی تمرین انجام بدم و کار کنم و فکر کنم برای جواب سوالات ولی چیزی که برام واضح هست کار کردن روی بعد مالی هستش
جواب سوال های بالا رو اون اولی هاش و میدم دستورالعملش ها و بعدا میام مینویسم راجع بهش
سوال اول
در رابطه با کارم من فراری بودم از چالش های جدید کاری و انجام کارهای جدید و مسائل سخت مربوط به کارم و البته یادگیری مثال میزنم در شغل خودم از ترازنامه و کارهای مربوط به بیمه و مالیات و سود و زیان و این موارد فراری بودم ازش و میگفتم برای چی باید یاد بگیرم اینا مال شرکت های خیلی بزرگه ولی بعدش گفتم نباید از این موارد فرار کنم و با روی خوش ازشون استقبال کردم و پذیرفتم که به هرحال یادگیری من و بزرگتر میکنه رفتم سراغش آشغال ها رو زیر مبل نریختم الان نه تنها به چشمم سخت نمیاد بلکه ایمان دارم من تنها نیستم و با کمک خدا خیلی راحت تر از راحت انجامشون میدم و حلشون میکنم
بخوام در این باره برای بقیه موارد مثال بزنم در بخش مالی
هزینه ها و عواقبی که داشت برام مثلا برای دندونم وقتی یه درد خیلی ساده داشت نرفتم و گذاشتم هم از لحاظ هزینه خیلی بیشتر شد هم دردش بیشتر شد جوری که نیاز شد به جراحی ش
یا گواهی نامم اینقدر مبلغش کم بود که خیلی راحت همش و پرداخت میکردم بدون اینکه اصلا به چشمم بیاد فقط یبار شهری رو افتادم قبول نشدم و از سال 96 تا بحال دیگه اصلا نرفتم سمتش و الان بگم چند برابر شده هزینه ش حداقل 10برابر و حتی وقت و حوصله ش هم نیست که برم انجامش بدم راجع به زبان و ماشین و….
سوال بعدی هم
حداقلش این بود که ادامش میدادم تا به نتیجه برسم اگه با دانش الانم اون موقع بودم و برمیگشتم میفهمیدم که باید اجازه بدم مومنتوم بگیرن و باید بهشون مومنتوم میدادم یا ایمانم بیشتر میکردم و از خدا کمک میخواستم که در ادامه دادنش من و یاری کنه نه این باور محدود کننده که برای این مسائل ساده که نباید مزاحم خدا بشی یا این باور که دیگه این چیز ها هم اخه خیلی سخته؟ یا حالا بعدا انجامش میدم و هر چیز دیگه ای
برنامه ریزی + ایمان به اینکه خدا بهم کمک میکنه + ادامه دادن و قطع نکردن تا به نتیجه برسی
با این زاویه دید که قرار نیست بار اول همه چیز مطابق میل تو و بدرستی پیش بره برای یادگیری و اصلا اشکال نداره اگه حتی یکی دو بار اشتباه میکنی چون تو داری یادمیگیری و دانش اموخته و کاراموز هستی همون باوری که برای کارآموزی کارم کلی بهم کمک کرد و الان به اشتباهات قبلم میخندم و البته برام ارزشمندن چون باعث شدن به اینجایی که االان هستم برسم
در کل تا جواب دادن بیشتر و جواب به سوالات بخش دوم میریم سراغ پروژه ها ازتون بی نهایت ممنونم استاد جانم
دوستتون دارم خدایا شکرت
به نام االله مهربان
سلام استاد شبتون بخیر
در رابطه با 4 سوالی که فرمودین اگر بخوام بگم
در جواب سوال اول : بنده اخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرم رو اصلاح کردم و از تغییر استقبال کردم تقریبا اواخر مرداد ماه بود که حس کردم نیازه حیطه ی کاریم رو ارتقاع بدم چون نزدیک چند ماه بود که در یک سطح مونده بودم، پس با دیدن اولین نشانه و هدایت خداوند سریع در مسیرش قدم گذاشتم و عمل کردم، الان که دارم به عقب نگاه میکنم،میبینم تو این تقریبا دو ماه که از حرکت در مسیر تغییر گذشته، کلی اتفاقات خوب برام افتاده، دو تا مسافرت عالی رفتم که بسیار به ارتقاع مالی و شغلیم کمک میکنه و کلی اتفاقات ریز و درشت خوب دیگه هم افتاده و هر بار اتفاقات خوب داره بیشتر میشه و میدونم این ها همش پاداش جهان برای این هست که خودم وقتی هدایت اومد که نیاز به تغییر و ارتقاع دادن مسیرم هست بدون اخطار و چک و لگد جهان پا شدم و عمل کردم
در جواب سوال دوم : یکی از مواردی که یادم هست در رابطه با کارم هدایت ها چندیمن ماه میومدن که باید حرکت کنی و مسیرت رو ارتقاع بدی و بنده گوش ندادم و بد لگدی خوردم
واقعیتش اردیبهشت 14٠3 بود که هدایت و شرایط یکی پس از دیگری اومدند که در قسمت خدماتی که ارائه میدم یک خدمات جدید اضافه کنم و واقعا هم مشتریش رو برام میفرستاد ولی گوش نمیدادم و تغییر نمیکردم، همینطور پشت گوش مینداختم تا اینکه آذر ماه 14٠3 یه اتفاق بد البته برای بنده نمیدونم چرا بد نبود کلی خندیدم و همه اطرافیانم از بیخیالیم شکه بودن، البته الان که بهش فکر میکم دلیل بیخیالیم این بود که میدونستم دلیل این اتفاق کم کاری و پشت گوش انداختن های خودم بوده و به نظرم جهان خیلی خوب باهام تا کرد باید کتک مفصل تری میخوردم چون من کاملا متوجه بودم که هدایته ولی گوش نمیکردم و قدم برنمیداشتم
حالا قضیه از چه قرار بود، بنده طراح و دیزاینر معماریم و نزدیک دو ساله که کار انلاین خودم رو داخل کانالم راه اندازی کردم سال اول فقط به صورت تخصصی مشاوره دیزاین نشیمن پذیرایی انجام میدادم ولی اواخر سال اول نشانه ها اومد که بیام و طراحی داخلی کل خونه رو به کارم اضافه کنم حالا که دارم بهش فکر میکنم خودمم درخواست داده بودم که میخوام درامدم ارتقاع پیدا کنه خداوندم گفته درخواستت اجابت میشه درامد بالاتر میخوای طراحی داخلی و بازسازی کل خونه رو به کار اضاف کن،حتی مشتریم برام فرستاد ولی همش پشت گوش انداختم
از اردیبهشت 14٠3 پشت گوش انداختم و هی گفتم حالا ماه بعدی، ماه بعدی شد تا آذر ماه که به صورت خیلی مسخره یک هکر آیدی کاری بنده رو هک کرد و به کل مخاطبام دسترسی کامل داشت، همه اطرافیانم تو شک بودن، خودمم یکی ساعت اول شاک بودم ولی سریع متوجه شدم دلیلش چیه و بعدش فقط میخندیدم و میگفتم بجنب تغییر و شروع کن که اگه شروع نکنی لگد بعدی جهان که بیاد طوفان سهمگینی در انتظارته،هیچی دیگه سریع داخل کانالم اعلام کردم که خدمات طراحی داخلی هم به کارم اضافه شد و قرار جشنوراره جدید برگذار کنم، دو هفته ای که داشتم پر قدرت برای شروع جشنواره اماده میشدم، میدونستم جهان حرکت کردنم رو بی جواب نمیذارت همینطورم شد براحتی و بدون هیچ فشار و زوری بعد چند روز آیدی برگشت که داستان اونم کلی اتفاقات معجزه وار داشت و الان که بهش فکر میکنم میبینم خداوند خیلی هوام رو داشت فقط میخواست گوش مالیم بده که تغییر رو شروع و خودم و ارتقاع بدم و از اون موقعی که با چک جهان به خودم اومدم 11 ماهه میگذره و کلی مهارتام افزایش پیدا کرده، درآمدم بیشتر شده و کلی اتفاقات خوب ریز درشت برام افتاده و الان که فکر میکنم جواب سوال اولمم که دو ماه پیش یعنی مرداد 14٠4 با اولین هدایت سریع بلند شدم دلیلش اینه که نمیخواستم دوباره چکی که آذرماه پارسال خوردم رو بخورم
در جواب سوال سوم : اگر به موقعیت 1سال پیش که اولین هدایت اومد و گوش ندادم و اون چک رو خوردم برگردم واکنش و اقدامی که انجام میدم بدون پشت گوش انداختن سریع از تغییر استقبال میکردم و خدمات طراحی داخلی رو به کارم اضاف کرده و اولین طراحی داخلی که اومد قبول میکردم و انجامش میدادم و سریع تر موقعیت های بهتر و رشد و درامد بیشتر رو میدیدم، البته الانم بد نیست ولی مطمئنا اگر همون موقع از تغییر استقبال کرده بودم الان جایگاه شغلی، مالی و حتی شخصیتم از نظر خودباوری که به خودم و جهان داشتم خیلی بالاتر میبود
و در جواب سوال اخر باید بگم که الان که دارم فکر میکنم کلی مثال یادم میاد از تغییراتی که در همه مراحل مختلف زندگی باید میکردم و نکردم یا همین خدمات طراحی داخلی که به کار اضاف نکردم یک دلیل داشت ترس از تغییر، بنده از تغییر میترسم از ارتقاع میترسم چون هی به بعدش فکر میکنم به اینکه نتونم از پسش برنیام، مثلا در زمینه طراحی داخلی میگفتم ولش کن الان که کارم خوبه مشتری خودم رو هم که دارم چه نیازی خدمات سنگین تر به کارم اضافه کنم طراحی داخلی کلی دیتیل اجرایی داره، ارتباطم با کارفرما عمیق تر میشه مسئولیتم بیشتر میشه همین الانشم کلی برای کارفرماهایی که فقط خرید و دیزاین نشیمن دارن زمان میذارم که کار با کیفیت انجام بشه پس همین زمان رو باید دو برابر بذارم برای طراحی داخلی وگرنه کارمبی کیفیت میشه که خط قرمزمه،تازه باید کلی چیز دیگم یاد بگیرم وقتی اونا رو بلد نیستم چرا شروع کنم، ممکنه کار کارفرما خراب بشه و از پسش برنیام با عذاب وجدانبرای اشتباهاتم حین طراحی چیکار کنم و کلی فکر کمال گرایانه….
وای استاد بسیار سپاس گذارم ازتون که این سوالات رو پرسیدین بنده الان فهمیدم چرا خیلی جاها پیشرفت نمیکنم و درجا میزنم من از تغییر میترسم، یکسری قائده و قانون برای خودم میذارم میگم همینا خوبن چیز جدید اضافه نکن که مسئولیت بیشتر و دردسر داره ولی الان با پیدا کردن این ترمز میدونم اگر بدون فکر فقط از تغییر استقبال کنم و برم تو دلش میبینم که خیلی از اون ترس ها که از یکسری فکر پوچ و بی سر ته اومدن بیخود و واهی بودن مثلا الان که تقریبا یک سال از اضافه کردن خدمات طراحی داخلی به کارم میگذره میبینم نه تنها سخت نبود بلکه باعث شد کلی سطح طراحی و اجرام ارتقاع پیداکنه و چقدر مسیر شغلیم جذاب و شیرین تر شد، هفته پیش یه کلاس جدید ثبت نام کردم که اونم خیلی هدایتی بود و سریع از تغییر استقبال کردم جلسه اول کلاس فکر کردم که خوب پریسا قرار از صفر شروع بشه و کلی تمرین و کار باید انجام بدی ولی بعد از گذشت یک ساعت از کلاس دیدم چقدر از بقیه دوستان که در کلاس حضور دارن جلوترم و اون طراحی داخلی که یکسال پیش به کارم اضاف کردم کلی به دانش و مهارتام اضاف کرده و بعد از اتمام کلاس کلی به خودم افتخار کردم و گفتم همینطور برو جلو و ادامه بده تو بهترینی
استاد عزیزم مرسی از شما برای این که لطف میکنید وقت گرانبهاتون رو میذارین و تک به تک کامنت های ما رو با عشق میخونین،بازم سپاسگذارم برای این فایل زیبا و صحبت های گرانبهاتون از مریم جونم تشکر کنید برای وقت و زمان ارزشمندی که میذارن و زیر هر فایل به بهترین شکل توضیحات رو برامون با قلم زیباشون مینویسن
از شما دوستان عزیزم،متشکرم برای کامنت های زیبایی که زمان میذارین و تجربه های ارزشمندتون رو در اختیار ما قرار میدین
mehry:
به نام مهربان ترین مهربانان. آفریننده زیبایی ها
سلام .
1)آخرین باری که که قبل از برخورد با تضاد مسیرت رو اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟
چه نتیجه ملموسی داشت؟
ساعت نزدیک 4 صبح هست , بارون در حال باریدن . ساعت 2 شب بود که دیگه خواب از چشام پرید، شاید به خاطر انجام ندادن تمرینی که صبح بهش متعهد شدم انجامش بدم ولی شب هنگام خسته از یادم رفت. و اون انجام متعهدانه تمرینات در سایت قبل از خواب شبانه.
دقیق نمیدانم ولی از زمانی که عضو سایت شدم با خرید دوازده قدم فکر کنم سال 98 اوایل بصورت دست و پاشکسته ، ولی دیگه از یک زمانی هر روزم رو با ورود به سایت و مرور دوباره دوره های که دارم، بدون وقفه شروع میکنم.
من با این سایت، در کنار استاد ومریم عزیز و همه ی دوستان قدرتمندم شخصیت جدیدی رو ساختم، شخصیتی که همواره به دنبال رشد و بزرگ شدن و تغییر هست. و شاهد معجزات و تغییرات بیشماری در زندگیم بودم. شخصیتی که از افسردگی و یک عالمه احساس بی ارزشی شروع کرد و الان زندگی در یک شهر زیبا و بارانی و سرسبز ، ملبورن رو داره تجربه میکنه. جهان به زیبایی و به آرامی منو حمایت و هدایت کرده، اگه جایی هم برام سخت بوده ، به خاطر ترس های درونی و عادات غلط گذشته بوده .
یک جاهایی باید بند وابستگی پاره میشد ، و چقدر برام سخت بود جدایی و دل کندن، ولی وقتی درست عاجز شدم و از خدای خودم کمک خواستم، به زیبایی و آرامی پاسخم داد ، درهایی باز شد که تازه حکمت و زیبایی زندگی برام رونمایی شد. تازه دارم طریقه درست درخواست دادن و رسیدن به اون رو میفهمم.
اگه من خواسته ای رو به جهان ارسال میکنم ، حتما اجابت میشه، اگه شخصیت من ، وجود درونی من، امادگیش رو داشته باشه سریع نتیجه رو میبینم، یعنی من احساس لیاقت رو در خودم داشته باشم، ظرفم اون گنجایش رو داشته باشه جوابم رو سریع میگیرم ، مثل اینه که من هنوز برام هضم میلیون سخت باشه ولی خواسته ی من میلیاردی باشه. باید تکاملم رو طی کنم، باید خیلی از مرزها رو بشکنم، باید با درسهای درونی روبرو بشم همه رو پشت سر بگذارم تا آمادگی ورود به دنیای جدید رو داشته باشم. و جهان من بی نهایت عادله.
چند وقت پیش بود با فکر جدایی از فرزندم بینهایت افسرده و غمگین بودم، و این تضادی بود که باهاش دست و پنجه نرم میکردم، چقدر آگاهی های دوازده قدم ، قدم سوم جلسه اول تا سوم ، بهم کمک کرد تا دوباره بلند بشم، داشتن شخصیت توحیدی رو بیشتر تمرین کنم و زیبایی های زندگیم رو بیشتر و بهتر ببینم، از نگرانی و دلسوزی های بی حد و حصر چشم پوشی کنم، اگر توقع رشد و بزرگ شدن فرزندم رو دارم، به جای محبت و عشق بی حد و مرز، روی خودم کار کنم، شخصیت ابراهیم گونه بسازم، مثل مادر موسی به رود نیل اعتماد کنم وگرنه مثل یعقوب که در فراغ یوسف بینایی اش را از دست داد ، من زندگیم را تباه میکنم، باید ادامه بدم ، اگر زندگی به سبک سلیمان را درخواست دادم باید امادگیش رو داشته باشم.
2. در چه مواردی نشانه های تغییر رو دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعداً دقیقا چه هزینه ای برای فرار از تغییر پرداخت کردی؟
هر کجا عجله کردم، دوست داشتم سریع همه چیز همه چیز حل و فصل بشه، نتیجه برعکس شد.
استرس ،نگرانی ، حال و احساسم رو خراب کرد .
دیروز پیامک جریمه ماشین برام اومد، حقیقت خیلی برام سنگین و ناراحت کننده بود، ولی درسش رو گرفتم، جهان بهم پیامش رو رسوند، اگه عجله کنی و بخای تخته گاز بری یک جا ترمزت میبره ، و با سر سرنگون میشی ته دره. پس قدر لحظات زندگیت رو بدون، لذت ببر، با آرامش یادگیری رو ادامه بده، همه چیز در زمان معین اتفاق میفته. مسیر تکامل باید طی بشه. آهسته ولی پیوسته، یک جایی دیگه مثل استاد دیگه لازم نیست تمام تمرکزت رو بذاری روی رانندگی، روی کروز تنظیم میکنی ماشین زندگیت، خودش میره،
3، اگر به آن موقعیت برگردی ، چه اقدامی جایگزین میکنی، چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدی ؟
هر جا صبور بودم و آرام ، متوکل بودم و دلم نلرزید، بهترین و شادترین نتیجه رو گرفتم، بدون استثناء هر جا اختیار رو دادم دست ذهن چموشم ، بیراهه و بیابان و بی آبی و عذاب مهمان دلم بود. هر جا چشمم به دست خدا بود ، معجزه ها رخ داد، هر جا چشمم به غیر خدا بود سرزنش و ناراحتی . رد پاش رو در لحظه لحظه زندگیم ، حتی در غذا خوردن ، در صحبت کردن ، ارتباط برقرار کردن ، … در همه جا میتوان دید و حس کرد.
4. چه باور محدود کننده ای باعث میشد که ایجاد تغییر رو به تعویق بیندازی؟ چطور این باور رو اصلاح کردی ؟
کمبود عزت نفس ، وقتی نقش قربانی رو بازی کنم ، توجه دیگران بیشتر بهم جلب میشه.
باور کمبود، که از در وجودم نهادینه شده و جلوی پیشرفت منو گرفته. پول به سختی به دست میاد. به همین دلیل خرج کردن من خیلی با ترس و عدم لیاقت هست.
تلاش کردم خودم را لایق بهترین ها ببینم، با رفتن به مکان های ثروتمند، با رفت و آمد و ارتباط بیشتر، توجه بیشتر به زیبایی ها، و از همه مهمتر پرورش باور توحیدی.
وقتی به خدای درونت باور داشته باشی، ایمان داشته باشی، اونم نه کلامی ، بلکه قلبی و عملی اون وقت درها خود به خود باز میشن، دیگه نیازی نیست زور بزنی و تقلا کنی، کاش بتوانم هر لحظه نشانه هایش رو در زندگیم ببینم، بفهمم و شکرگزار باشم.
داشتن شخصیتی که سپاسگزار هست. بیشتر از محبت و زیبایی اطرافیان و دوستان تشکر و قدردانی کنم، قبلا کمتر میتونستم، یا نمیدیدم ، یا اصلا اون رو وظیفه ی اونا میدونستم. الان دیگه حواسم بیشتر جمع میکنم تا همیشه سپاسگزار کوچکترین عملی باشم.
سپاسگزار خدای مهربانم هستم که منو به سوی بهترینها هدایت میکنه
سپاسگزار استاد ، شایسته نازنین ، و همه ی دوستان توحیدی هستم که وجود شما باعث رشد و بزرگ شدنم شد
سپاسگزار خودم که متعهد به رشد و تعالی هستم