دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 106


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Setareh گفته:
    مدت عضویت: 764 روز

    به نام خدایی که عاشقشم

    سلام عرض میکنم به استاد عزیزم و مریم جان قشنگم و دوستای گلم

    خدارو بی نهایت سپاسگذارم که منو هداین کرد به این دوره

    خب برم سمت جواب سوالا،

    جواب سوال 1.هرگز پیش نیومده من قبل از مواجه شدن با تضاد مسیرمو عوض کنم

    جواب سوال 2.تو رابطم، اول اینجوری بود ی سری دعوا های کوچیک، و من طرفم هی میگفت بیا حرف بزنیم حلش کنیم و من میگفتم حوصله بحث ندارم و تمام و واقعا به جایی رسید ازهم دور شدیم یه مدت تو یک ماه ما دعواهای شدیدی داشتیم سلامتیم داغون شد مشکل معده پیدا کردم همش گریه و در نهایت عقب افتادن دیدنمون ک برای من واقعا سخت بود

    جواب سوال3. اگر به اون موقعیت بازگردم نشونه هارو جدی میگیرم به حرف عشقم گوش میکنم و راجب اون قضیه حرف میزنیم تا حل بشه

    نمیجنگم، بیشتر عشق میورزم

    ساده میگیرم نه خودمو اذیت میکنم نه طرفمو

    بیشتر سعی میکنم خوبیای طرفمو ببینم و بخاطر شکرگزاری کنم که دیگ هیچ ضعفی به چشمم نیاد

    جواب سوال 4.باورم این بود که من اشتباه نمیکنم

    من درست میگم حرف من حقه ، مردا بی منطقن

    گوش شنوا نداره، لجبازی میکردم ، ولی بعد که اومدم باخودم فکر کردم و حرف زدم دیدم واقعا بنده خدا مشکلی نداره من انقد شرایطو زجراور کردم وگرنه میتونه خیلی بهتر از این باشه و اومدم عذر خواهی کردم و سعی کردم این باور های مرغ من ی پا داره رو بندازم دور و با کمک خدا تونستم

    خدایا بابت عشقم، خانوادم، استاد و مریم جان عزیزم بی نهایت سپاسگذاررم

    خدایا بابت سلامتی که برگشت سپاسگذاررم

    خدایا بابت اینکه رابطم دوباره خوب شد سپاسگذارم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    عرفان ناظری گفته:
    مدت عضویت: 396 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم، بانو شایسته و همه دوستان همراه و هم مسیر

    در مورد سوال اول باید بگم من درگیر اعتیاد بودم در زندگیم و هیچوقت حاضر نبودم که قبول کنم معتادم با اینکه میدونستم بدون اون دراگ نمیتونم فکر کنم یا تمرکز کنم یا اصلا خوشحال باشم اما بازم قبول نمیکردم معتادم میگفتم نه من هر موقع دلم بخواد میزارمش کنارو زندگی سالم رو در پیش میگیرم در موازی همین قضیه رابطه زیبایی که تشکیل داده بودم در استانه فروپاشی بود و از نظر سلامتی و انرژی بدنی فوق العاده اوضاع داغونی داشتم. همیشه خسته بودم و همیشه خوابم میومد. موقع کارم اصلا تمرکز و اعصاب نداشتم با همه داشتم بدخلقی میکردم رابطم با خونوادم هر روز بدتر و بدتر میشد و در استانه فروپاشی زندگیم از همه ابعاد بودم همممممش چون اوضاع مالی افتضاحی هم داشتم

    تا اینکه یهو به خودم گفتم عرفان وقت تغییره شروع کن و مثل مرد پاش وایستا. با خودت صادق باش و سعی کن شروع کنی فقط بهتغییر دیر نشده و کافیه اولین گام رو برداری!

    نشونش برای من واضح بود دیگه! با اینکه با استاد اشنا نبودم و خودم یکم حس میکردم که خدا داره باهام حرف میزنه میگه پسر بسه دیگه! یکم بیا باهام حرف بزن :) اصلا بگو مشکل کجاست؟! تو تنها نیستی! تو بدردنخور نیستی! تو بدبخت و بی استعداد نیستی! و وقتی شروع کردم به تغییر همه چیز عوض شد همممممه چیژ برام تغییر کرد

    روابطم از همه ابعاد

    از نظر سلامتی ورزش رو شروع کردم و تا همین امروز دارم کشتی تمرین میکنم و فوق ‌العاده بدن خوبی دارم. هر روز هم دارم پیشرفت میکنم با لینکه همه میگفتن برای سن تو دیره دیگه اما من دیگه متوقف نمیشدم چون من تونستم یک تغییر رو ایجاد کنم و تونستم پای تعهدم بمونم بعد از دو ماه با هدایت خداوند به این سایت فوق‌العاده و دوره دوازده قدم هدایت شدم و دیگه نگم از حجم تغییراتی که تا امروز که حدود 10 ماه ایجاد شده در زندگیم. هیچ شباهتی به گذشتم ندارم و خداروشکر هر روز دارم هدایت میشم به زندگی بهتر و قشنگ تر. از خوشحالی اشک توی چشمام جمع شده. هیچ تغییری بزرگتر از اون تصمیم من در حالتی که حالم خوب نبود و یه گوشه توی خونه افتادم و گریه میکردم نبود! اون روز دوباره متولد شدم و امروز میدونم که تازه اول راهم و خوشحالم ازینکه تغییر رو شروع کردم. چند وقتی بود که از خدا میخواستم یک راهی بهم نشون بده تا بهتر و منظم تر روی پاشنه‌های آشیلم کار کنم و خدا منوهدایت کرد به این پروژه :) واقعا هر چی ازش میخوام بهم میده! خدایا عاشقتم!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    خدیجه غلام زاده گفته:
    مدت عضویت: 2209 روز

    به نام خالق بی همتا

    سلام به استادان عزیزم

    و همه بچه های مسیر تغییر

    خیلی سپاسگزارم از استاد عزیز و مریم جان که بازم برامون پروژه آماده کردن تا بازم بچه ها دور هم جمع بشن و قانون رو تمرین کنند.

    بعد از دیدن نشانه های خداوند توی تابستان تصمیم گرفتم برای رسیدن به یکی از خواسته های که سالهاست نوشتم توی دفترم و بهش فک کردم،

    قدم برام و رفتم برای گرفتن گواهینامه رانندگی و قدم برداشتم برای رفتن توی یکی از ترس هام .

    برای بالا رفتن اعتماد به نفسم

    برای رشد بیشتر و استقلال بیشتر

    برای تجربه خودم و زندگی کردن یکی از خواسته هام .

    هر وقت ترس اومد سراغم به خدا توکل کردم و گفتم اون هست هدایتم می‌کنه.

    کلاس ها با اول مهر و مدرسه رفتن دخترام همزمان شد و به شدت درگیر شدم و خیلی فعالیتم در سایت کم و کمتر شد.

    الان که تقریبا روال زندگی ایجاد شده من از خداوند میخام کمکم کنه بتونم توی سایت فعالیت کنم و با بچه های این پروژه هم فرکانس بشم.

    چند وقته توی کسب و کار تا ایجاد شده مون یه نشانه هایی دیدم که بی ارتباط به موضوع فایل اخیر نیس.

    اینکه تغییر کنیم قبل اینکه شرایط سخت بشه و چشم و گوش مون تیز باشه واسه دیدن و حس کردن نشانه های خداوند.

    نشانه های مثل

    رفتار های ناجالب مشتری و بد قولی آدم هایی که قبلاً سابقه بد قولی نداشتن و توقع های بی معنی و بی اندازه شون و و و. …….

    این جور موارد باعث شد برم دوباره سمت دوره احساس لیاقت و از جلسه اول شروع کنم.

    ‌«« چراکه هرآنچه توی زندگی من رخ میدهد را خودم خلق کردم با فرکانس هایم با باورهایم با اعمال ناخداگاهم .»»

    چند روزی روی جلسه یک احساس لیاقت بودم که

    این فایل زیبا اومد و استاد عزیزم از ترکیب دوره احساس لیاقت و پروژه آرامش را در آغوش بگیر صحبت کردن .

    و منم از این همزمانی خیلی خوشحال شدم .و اینم نشانه ای دیدم که باید همینو ادامه بدم.

    و خدا رو شکر که دوره لیاقت را دارم .

    و اون تیکه که استاد گفتن من منتظرتون هستم هم توی دوره لیاقت و هم پروژه جدید.

    حسم و چشم هام قلبی شد و پر شدم از حس خوب و حس سپاسگزاری برای اینکه

    توی این دانشگاه توحیدی حضور دارم.

    برای اینکه افتخار شاگردی همچین استاد عالی داریم که با اشتیاق ما رو فرا میخواد به سمت مسیر درست و توحید و توحید …‌.‌‌

    ممنونم از همگی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1073 روز

    به نام خدا وسلام به خدا.

    سلام وخداقوت به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم.

    خداراسپاسگذارم که یک فرصتی دوباره دادوبه استادتوفیق ساختن دوره ی جدیدرودادبخاطرمن ولی هرچندتوی درودیوارموندم وازحرفهای شیرین استادچیزی دستگیرم نشدوبه محض خواندن مقاله های مریم جون ذهنم گفتم: اوه، اوه ،اوه اصلاکارمانیست همون لحظه گفتم هیسسسسسسس فقط سکوت کن خدابهترازمنوتومیداندو منه شاگردآماده ی تغییرم اما بلدنیستم معلم راآماده کرده پس منم تمام وجودم راگوش میکنم وکامنتهای دوستان رومیخونم یادمیگیرم چی بنویسم.

    ای که مراخوانده ای دوباره راه نجات نشانم بده خیلی بهت محتاجم یاالله.

    سپاسگذارم از استادومریم جون وهمکلاسیهای گلم.

    عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    رسول بنادری گفته:
    مدت عضویت: 1721 روز

    سلام و خدا قوت خدمت تیم استاد عباسمنش

    ازتون سپاسگزام بابت این پروژه که قراره اتفاق های فوق العاده ای رو رقم بزنه ، و چقدر خوشحالم که اینجا حضور دارم و این پروژه تازه شروع شده و دوره ی بینظیر احساس لیاقت رو هم دارم ، الهی شکرت

    خب بریم پاسخ به سوالات

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    برای این سوال فکر کردم‌ ولی چیزی به ذهنم نرسید ، چون من جزو گروه اول و دوم هستم ، جزو افرادی که پیشرو نیستند و به استقبال تغییر که نمیروند هیچ تا جهان با چک و لگد اونا رو مجبور نکنه تغییر نمیکنن ، من متاسفانه اینجوری هستم

    چیزی رو که میدونم، بهش عمل نمیکنم تا ضربه بخورم ، بعد به دانسته هام عمل میکنم : مثلا در مورد اینکه ما نباید پول قرض بدیم من اینحوری عمل میکنم ، تا زمانیکه ضربه نخورم حاضرم پول قرض بدم ، یعنی باید ضربه بخورم تا دیگه این رفتار رو انجام بدم (ضربه سخت) یا اینکه در روابط ، میبینم نزدیک شدن به فردی داره به من ضربه میزنه نشانه هاش رو میبینم ولی تا چک و لگد نخورم از اون دور نمیشم

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    1. با فردی آشنا شده بودم که کم کم آرامشم رو بهم میزد ، با بی‌موقع زنگ زدن و توقع داشت هرموقع اون زنگ میزنه من جواب بدم، وارد حریم شخصیم میشد ، باعث شد از هدفم دور بشم ، تمرکزم رو برد روی حاشیه روی فرع ، باعث میشد خط قرمز های خودم رو بذارم زیر پا مثلا دروغ بگم به دیگران این در حالی بود که من به صورت جدی روی خودم کار میکردم و با نزدیک شدن به اون فرد تمرکزم از کار کردن روی خودم برداشته شد و بعد باعث شد من زمان و تمرکز بسیار زیادی رو بذارم تا به نقطه ی قبل از آشنایی با این فرد برسم

    2. در حوزه مالی من دارم نشانه های تغییر رو میبینم ، دارم اتفاقات بدی که قراره با این روند در آینده برام بیوفته رو میبینم ولی به خودم نمیام ، دارم میبینم من باید سمت علاقم برم ولی اقدام نمیکنم بهاهایی هم کا هنوز دارم براش میدم ، اذیت شدن در شغلی که علاقه‌ای به اون ندارم ، یک هفته کارگری کردم در یک شرکت اون کار فیزیکی شدید که پولمونم آخر ندادن ، تحمل بی‌پولی

    3. توی دانشگاه فهمیدم که آدم بسیار خجالتی هستم و اعتماد بنفس به شدت پایینی داشتم ولی اون جور که باید روی خودم کار نمیکردم

    4. توی بحث روابط فهمیدم که از ارتباط با جنس مخالف ترس دارم ولی اونجور که باید روی بهبود این موضوع کار نکردم و

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    در مثال روابط، همون اول بیام مرز و محدوده ام رو به طرف مقابل بگم که بعدش دیگه خودخوری نکنم باید روی فراوانی کار کنم در مورد هر چیزی ، فراوانی دختر خوب و پاک که همسو با من باشه ، فراوانی شغل ، فراوانی مشتری ، در روابط گدایی نکنم چون واقعا به گدا چیز خوبی نمیدن در مورد عشق و علاقه ، چون من به حوزه موسیقی علاقه دارم اول باید بیام روی باور هام کار کنم ، چون مثلا خوندن در مراسم عروسی رو کار خوبی نمیدونم یا گناه میدونم ، این خیلی خیلی دورنیه ، این موضوع رو در ذهنم حل کنم که فعالیت در این شغل و خصوصا خوندن در مراسم عروسی کار گناهی نیست (ته قلبم احساس خوبی نسبت به این موضوع ندارم و احساس شرم میکنم) ؛ دوم اینکه توانایی هام رو ببینم و به این نتیجه برسم که من توانایی انجامش رو دارم من عرضه‌اش رو دارم ؛ سوم اینکه این کار به تنهایی میتونه منو از لحاظ مالی غنی کنه ؛ و چهارم اینه که وارد ترس هام بشم که الان با وجود اینکه اینا رو میدونم ولی عمل نمیکنم در مورد احساس لیاقت و عزت نفس به شدت مشکل دارم ، فکر میکنم باید همه چیو ول میکرم و روی اینا کار کنم چون خیلی خیلی مهمن ، دفعه اول که روی دوره‌ی لیاقت کار میکردم چقدر آسان شده بودم برای آسانی ها ، همین که به آگاهی ها عمل نکردم نتایج هم رفتن

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    در روابط : باور کم بودن دختر خوب و همسو بودن با خودم و همین رابطه سمی رو باید ادامه بدم ، بهتر از اینه که هیچ رابطه‌ای نداشته باشم ، ترس از تنها شدن و احساس بی ارزشی بعدش ‌

    + باور که همیشه یادآوریش بهم کمک میکنه : من وقتی توی مسیر درست باشم ، من اون آدم درسته باشم در زمان مناسب در مکان مناسب در شرایط مناسب با فردی آشنا میشم که همسو با من هست و نیاز به تقلا نیست نیاز نیست بری دوره شرکت کنی تا هزارتا فوت و فن و بازی روانی یادبگیری تا کسی رو جذب کنی نه ، تو اون فرد خوبه باش خیلی راحت به فردی که میخوای میرسی ، خیلی راحت سر راحت قرار میگیره

    در حوضه عشق و علاقه : باور منفی در مورد موسیقی، باور نداشتم توانایی های خودم ، باور کمبود پول ، باور اینکه الان دیگه بازار جایی برای من نداره و افراد بهتری هستند ، باور اینکه من زمانم برای تغییر دادن خودم کمه ، هنوز این باور ها اصلاح نشدن

    توی دوره‌ دانشگاه درمورد عزت نفس : باور نداشتن که میتونم تغییر کنم ، اینکه چرا عجله کنم وقت هست برای کار کردن روی خودم :|

    + اینکه من فارغ از جهان بیرونم میتونم تغییر کنم و به خواسته هام برسم خیلی بهم کمک کرده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1204 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    ممنونم برای این پروژه جدید و متن خفنش

    واقعا برام سنگین بود چندین مرتبه خوندم و تو دفتر چک نویسنم نوشتم و تازه‌ یکم دارم متوجه میشم

    ما چهار تا خواهر و به برادر بودیم

    خواهرم معلم بود و برادرم نظامی ما سه تا خواهر بعدی شدیم خونه دار

    اما از زمانی که ازدواج کردم دو سه سال گذشت اصلا نمیتونستم سکون رو قبول کنم

    و میخواستم همش حرکت کنم و یه کاری رو انجام بدم اما راهشو یاد نداشتم و چون تو شهر دور افتاده و تنها و بدون آشنا بودم همش میخواستم از این تنهایی بیام بیرون و به همسرم گفتم اگه میشه خرج خونه رو بده به من من به عهده میگیریم خریدهای منزل رو گفت اذیت نمیشی منم با اشتیاق زیاد گفتم نه دوست دارم این کار رو

    منو سالم نگه میداره

    بعضی از دوستانم مریض میشدن افسردگی میگرفتن ولی من همچنان محکم بودم یادمه منو همیشه تحسین میکردن میگفتن تو خیلی فعالی خوش بحالت ما حتی نمیتونیم بریم یه نون بگیریم از نونوایی چون میترسیدن اما من از هیچی نمی‌ترسیدم و الان هم همینطور هستم

    من باردار بودم و یه دختر شش ساله داشتم چند ساله پیش رفتم حوضه شروع کردم به درس خوندن قرآن و حفظ و و هدفم تدرس کردن بود تو همون شهر غریب

    باز بعد از مدتی عذر منو خواستن بخاطر ماهای آخر بارداری .وباز اونو نتونستم برم

    تا اومدم شهر خودمون و مداح شدم 10 سال مداحی کردم

    اونم تو عرض دوسال حرفه ای شدم

    و کرونا اومد و گذاشتم کنار و از زمانی با استاد آشنا شدم لباس آوردم تو خونه میفروختم و الان به شکر خدا مغازه اجاره کردم و یه شغل شیک و دوست داشتنی دارم

    میخواستم اینو بگم من از اول نا آگاهانه به قوانین دنبال تغییر بودم و سکون رو نمیپذیرفتم و همون باعث شد خداوند منو با استاد آشنا کنه و در این مسیر زیبا قرار گرفتم

    و الان خواهرها و بردارم به من میگن کبری تو از اول شجاع بودی و نترس و تو دله تمام ترسها رفتی

    ما اگر بجای تو بودیم نمیتونستیم

    خواهر و برادرم باز نشست شدن و تو خونه بدون هیچ شغلی دو تا خواهرهای دیگه هم خونه داری

    و همیشه میگن تو با ما فرق میکنی و وضعیت زندگی و افکار و باورها و رشد و پیشرفتم در زندگی از همه لحاظ متفاوت با اونا هستم

    و الان خدا دو شکر هر روز دوست دارم با قوانین پیش برم و هر روز یه ایده و راهکاری جدید رو دنبال کنم

    الهی تو را شکر میگویم سپاسگزارتم

    هر روز دوست دارم باور و افکاری درست بسازم تا اتفاقات خوب رو رقم بزنم

    استاد بی نهایت ممنونتم

    در پناه‌ خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    مریم اشکی گفته:
    مدت عضویت: 1866 روز

    بنام خداوندی که هر لحظه در حال هدایت ماست

    سلام خدمت عزیزانم

    گام سوم: طراحی تغییرِ هوشمندانه (از “واکنش” به “کنش”)

    حالا برای حوزه‌ای که انتخاب کرده‌اید، می‌خواهیم یک برنامه عملی کوچک اما قدرتمند طراحی کنیم.

    دستورالعمل:

    تغییر زاویه دید:

    سوال پیشرونده : «چطور می‌توانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور می‌توانم آن را “عالی‌تر” کنم؟»

    این سوال پیشرو را برای حوزه انتخابی خود بنویسید.

    مثال برای حوزه “کار”: «چطور می‌توانم در کارم به فردی باکیفیت‌تر، موثرتر تبدیل شوم و ارزش بیشتری خلق کنم؟»

    (خب دیدن دوره های آموزشی مربط به کارم و مطالعه وتمرین وتکراراین آموزه ها بدون شک میتونه به من خیلی کمک کنه که رشدکنم وبه سمت موفقیت برم،که البته چندروزه شروع کردم به لطف خدا)

    شناسایی اولین گامِ فوق‌العاده کوچک:

    «اولین گام کوچک من: دیدن دوره ی آموزشی رایگان مربوط به کارم که به تازگی ثیت نام کردم وچنتااز جلسات روبه صورت روزانه میبینم»

    زمان‌بندی و تعهد:

    (دیدن روزی یک جلسه ازدوره وتمرین آموزش ها و یادداشت برداری نکات مهم)

    خدایاشکرت که ازت کمک خواستم وتو این پروژه ی ارزشمند رو ساختی

    استادای گلم عاشقتونم

    درپناه الله یکتاشادوپیروز موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    مسعود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 4071 روز

    و خدایی که در این نزدیکی است…

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته همراه و همدل و همه عزیزانی که در این مکان مقدس حاضر هستند…

    استاد چقدر خوشحالم که بازهم دارم می بینمتون. چقدر حضور شما و بودنتون در زندگی ماها تاثیرگذار بوده و چقدر به شخصه به من کمک کرده که انسان بهتری بشم و سعی کنم رشد و موفقیت رو اولویت اصلی زندگی خودم بذارم.

    خیلی خوشحالم که پروژه جدید رو آغاز کردید. پروژه ای به نام «تغییر را در آغوش بگیر» که باز هم تاثیر زیاد بانو شایسته گرامی در انجامش کاملا هویداست… به ایشون هم یک خداقوت جانانه میگم.

    اما تغییر، واژه ای مقدس که پشتش دنیا دنیا حرف و صحبته…

    در دایره لغات جدید من، واژه «تغییر» هم خانوادگی عجیبی با «توحید» داره. تغییر در ذهن من یعنی نچسبیدن به چیزی که در حال حاضر هستی و تلاش برای حرکت به سمت کمال…به سمت آدم بهتری شدن. به سمت رشد و پیشرفت و موفقیت…

    چقدر این دیدگاه به تغییر رو دوست دارم. و چقدر این نگاه، با تفکراتی که از جامعه به ما منتقل میشه در تضاده. تفکراتی که همیشه سعی کرده از ما انسان هایی متعصب بسازه. تعصب نسبت به دین، مذهب، ملیت، حزب سیاسی، تیم ورزشی و…

    بارها و بارها موقع مطالعه قرآن به این موضوع برخوردم که تعصب چیزیه که اصلا با توحید و هدایت خداوند هماهنگ نیست. به شیوه های مختلفی خداوند متعصبین رو نکوهش کرده و تغییر رو ستوده…

    از زمانی که با استاد عباس منش آشنا شدم، باورهای متعصبانه وجودم یکی پس از دیگری فرو ریخت و جاشون رو با آزادی گرفت. تازه وقتی که بندهای تعصب رو با بال تغییر جایگزین کردم، فهمیدم چه بارهای سنگینی رو داشتم با خودم حمل می کردم که حاصلی جز عقب نگه داشتنم نداشته…

    در خیلی از زمینه ها مخصوصا عقاید و باورهای مذهبی و سیاسی تغییر کردم. تعصبات رو رها کردم و سعی کردم در زمین بازی بقیه حرکت نکنم… اما هنوز چیزهای زیادی در زندگی من هستند که بیشتر بخاطر ترس، سمت تغییرشون نرفتم و دستشون نزدم…

    پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» توفیق بزرگیه که می تونم با استفاده از اون به جنگ چیزهایی که باید در زندگیم تغییر کنن برم. مواردی که دست و پای من رو بستن و اجازه پرواز بهم نمیدن.

    تغییر همیشه با خودش خروج از دایره امن رو به همراه داره و این خروج از دایره امن یعنی تحمل درد و فشار…

    زمانی که تصمیم گرفتم بعد از تجربه اتفاقات ناخوشایند کارمندی، کسب و کار خودم رو راه بندازم، فشار زیادی از نظر ذهنی و مالی داشتم. اما بخاطر اولویت بالای آزادی در زندگی خودم، دست به اقدام زدم و کسب و کار خودم در زمینه مشاوره تحصیلی رو راه انداختم. ایمانی بود که بایستی نشونش میدادم و بعد از اون بود که خداوند در هر زمان دست من رو گرفت و نذاشت کم بیارم. ممکن بود به مو برسه ولی به لطف خدا هرگز پاره نشد.

    به من کمک کرد که در این مسیر ادامه بدم و رفته رفته شرایط بهبود پیدا کرد. و با این که هنوز فاصله زیادی با رویاهایی که در ذهنم هست، دارم، ولی خداروشکر نسبت به روزهای شروع کارم خیلی بهتر شدم و این حاصل لطف خدا برای تغییراتی بوده که به سمتش رفتم.

    اما روند در آغوش گرفتن تغییر به یک مدت معدود، محدود نمیشه. باید همیشه و در همه حال سعی کنم که تغییر رو رفیق همیشگی زندگیم کنه و ان شا الله با همین پروژه سعی می کنم قدم به تغییرات بعدی زندگیم بذارم.

    ممنون از استاد عباس منش و بانو شایسته عزیزم برای آماده سازی همچین پروژه بی نظیری…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    مینا غفوری گفته:
    مدت عضویت: 2111 روز

    سلام وعرض ادب خدمت بهترین استاد دنیا ،استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته گرامی

    استاد امروز روز تولدم هست و من میرم تو چهل سال وشما وقتی چند روز پیش این فایل ارزشمند روی سایت گذاشتید ،من بسیار خوشحال شدم و بهترین هدیه تولد رو از شما گرفتم استاد جان من یه دنیا از شما سپاسگزارم و هم از خداوند بینهایت سپاسگزارم .

    مدتی هست از خدا درخواست میکردم خدایا من تو چهل سالگی یه تحول میخوام که خیلی تغییر کنم از همه لحاظ و قبلی که شما این دوره بیاید روی سایت بزارید ،به خدا گفتم با ارزش ترین کادو تولدرو امسال ازت میخوام و استاد باورتون نمیشه ،شما فردا این دوره رو سایت گذاشتید .

    به خاطر همین من از شما و خدای سریع اجابه بسیار سپاسگزارم .

    استاد جان من از سال 99 با شما هستم وسعادت اینو داشتم ،که با شما آشنا شدم و اول با فایل های هدیه شما شروع کردم و مدارم تکاملی امد بالا وشروع کردم به خرید محصولات یکی یکی و من چقدر نتیجه دیدم از این اگاهی های ارزشمند ،فقط منو ببخشید من تو کامنت نوشتن خیلی تنبل هستم از خدا میخوام هدایتم کنه به کامنت نوشتن و از همین دوره اصلا شروع کنم .

    از روزی که این فایل روی سایت آمد میخواستم بیام کامنت بزارم ولی امروز دلم نیومد که برای این هدیه ارزشمند از شما،که یکی از بهترین و ارزشمند ترین افراد زندگی ام هستید ، قدردانی و سپاسگزاری نکنم .

    از خداوند میخوام در این روز که هر لحضه هدایتم کنه به سمت راه راست ،راه درست ،هر لحضه منو به خودش نزدیک تر کنه و وجودش رو بیشتر از قبل حس کنم و سپاسگزار تر از قبل بشم و ارامش رو در هر لحضه به من هدیه کنه و آرامش ،سلامتی ،عشق و ثروت به غیر الحساب به من عطا کنه . منم مثل استاد عباسمنش هم چیز رو با هم میخوام و به وفور . الان هم تو زندگیم هست خداروشکر ولی بیشتر و بیشتر میخوام هر روز بهتر از قبل میخوام باشم تو همه زمینه های زندگی .

    برای تمام دوستان و استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته گرامی بهترینا رو از خداوند خواستارم .

    بینهایت سپاسگزارم استاد جان بابت هدیه تولدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 426 روز

    به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه است.

    و مهربانی اش همیشگی است.

    خدای بخشنده ی فراوانی،مهربان وعاشق.

    سلام به استاد جانم و استادشایسته جانم

    وهمه ی عزیزانِ جان ودلم در این سایت آرامش بخش ودلنشین.

    ●تمرین اول

    سوال1

    آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد،مسیرت

    را اصلاح کردی واز تغییر استقبال کردی چه بود؟ وچه نتیجه ی ملموسی بدست آوردی؟

    ■ همین چند روز پیش که (پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر ) روی سایت قرار گرفت باعث شد به فکر فرو بروم که کجای کارم اشکال داره وباید اصلاح بشه؟ باید تغییر کنه؟

    الان چند روزه دارم فکر می کنم که

    چرا باید اینقدر خسته بشم ووقت کم بیاورم؟

    چطور میتونم انرژی بیشتری برای انجام کارهام داشته باشم؟

    چطور می تونم وقت وزمان بیشتری برای تمرین های سایت وتمرین های موسیقی داشته باشم؟

    چطور می تونم سرحال تر وشاداب تر باشم؟

    ●باید یک جای کارم اشکال داشته باشه •••

    ●باید مسیرم را تغییر بدهم•••

    ●باید روی باورها وافکارم بیشتر کارکنم •••

    ●مسیر سخت مسیر اشتباست•••

    حالا چکار کردم؟

    روزهای شنبه وچهار شنبه بین شیفت صبح وعصر در محل کارم می مانم ونهار را همان جا می خورم وروی تمرینات موسیقی وتمرینات سایت کار می کنم چون این جوری هم وقت بیشتری دارم وهم انرژی بیشتری دارم.

    آب بیشتری می خورم تا بدنم شاداب تر وسرحال تر باشه.

    زمان خوابم را بیشتر می کنم تا در طول روز شاداب تر باشم.

    روی پروژه ی تغییر را درآغوش بگیر بیشتر کار می کنم (گوش می دهم) واز تغییر خودم در سایت می نویسم وهرروز تغییراتم را جشن می گیرم .

    《《《《《خدایا شکرت》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: