اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
حال خوب _ حال خوب چیه ؟ حال خوب چجوریه ؟ اصلا چطوری با چی حال آدم خوب میشه ؟ چطوری باید خوبش کنیم ! اصلا مگه من دکترم که حالمو خوب کنم ! وقتی خونه دار شدم ماشین دار شدم وقتی کارتم پر پول های میلیاردی شد وقتی مامانم فلان کار به خاطرم انجام داد اونوقت حالم خوب میشه..
وقتی من با شما استاد ابراهیم نشانم آشنا شدم واقعا معنی حال خوب رو درک نمی کردم ، حال خوبه من گره خورده بود به عوامل بیرونی به مهمونی رفتن و چند ساعتی تو جمع بودن به خرید کردن به چشم اومدن جلو بقیه … اما وقتایی که تنها بودم حالم خوب نبود خونم عالی بود اما می گفتم چه فایده من که مستاجرم ! بدنم سلامت بود اما چه فایده شکم و پهلو دارم ! یخچالم پر نعمت بود اما چه فایده مدل یخچالم … کنترل ذهن برام سخت بود و نه تنها نعمت های زندگیمو نمی دیدم بلکه به گذشته و غم های گذشته مدام فکر می کردم .
بعد از آشنایی با شما یاد گرفتم داشته هام ببینیم سپاسگزارشون باشم و کم کم حالم بهتر شد آروم آروم کنترل ذهن رو بلد شدم نه اینکه عالی پیش برم اما بهتر شدم .
قدم های کوچولو کوچولو مومنتوم گرفت و مثل فنر پریدم تو دوره هم جهت جان و اونجا بود که آرامش و کنترل ذهن رو اساسی یاد گرفتم درک کردم و به اندازه درکم و عمل کردنم پیش رفتم .
اگه آدم تو مسیر درست بمونه ادامه بده منتظر نتایج یهویی و یکدفعه ای نباشه تکامل رو درک کنه حالشو خوب نگه داره هم اتفاقات خوب براش رقم میخوره هم بزرگ میشه پخته میشه از مسائلش بزرگتر میشه .
بقول استاد در دوره 12 قدم جان وقتی اندازه منبشه 10 اگه به یه مانع با اندازه 5 برخورد
کنم خیلی راحت از روش رد میشم
همین دو هفته پیش بود تضادی وارد زندگیم شد که اگه 1 سال نیم پیش بود با افکار منفی با غم و اندوه با حرف زدن و فکر کردن در موردش انقدر بهش بها می دادم که گند می زد به کل زندگیم!
اما من به حدی آرام بودم به حدی آرامش قلبی داشتم که به راحتی گفتم الخیر فی ما وقع ، گفتم خدا می دونه چه خیری تو دلش برام داره و اولین خیرش این بود که من متوجه شدم واقعا تغییر کردم چون خبری از ترس یا نگرانی نبود و یک روز بعدش خدا تو خواب بهم آفرین گفت بهم گفت پاداش این عملت محفوظه و به زودی انقدر بهت میدم تا راضی بشی نه یک بار نه دو بار که چندین و چندبار تکرار کرد جوری که وقتی از خواب بیدار شدم بازم اون صدا تو گوشم می پیچید و تکرار می شد ..
استاد منه عاطفه به اندازه همون سر سوزن درک و عملم نتیجه های عالی از کنترل ذهن گرفتم کنترل ذهن رابطه منو با همسرم زیباتر کرده ، زندگیمو آرام تر کرده ، اطرافمو با آدم های خوب پُر کرده ، برکت زندگیم بیشتر کرده ، حسادت رو از وجودم پاک کرده…
همین امروز غروب که داشتم کامنت های فاطمه جان و خانم سلیمی جان رو می خوندم کلی ذوق کردم کیف کردم حتی برای بودنشون برای داشته هاشون حال خوبشون از خدا سپاسگزاری کردم !!!! اونم واقعی !!
من اعتراف میکنم که همچین آدمی نبودم که قلبی برای داشته های کسی خوشحال بشم اما الان
الله اکبر الله اکبر واقعا احساسم گفتنی نیست .
6 ماه پیش دوستم یه خونه بزرگ خرید و وقتی شنیدم به حدی خوشحال شدم که انگار به نام من سند زدن ! خوشحالی واقعی قلبی…
من از کی این مدلی شدم استاد ؟؟؟
از وقتی که کنترل ذهن انجام دادم ، فراوانی رو در خد درکم باور کردم از وقتی که تمرکزم بردم روی داشته هام و حال دلم واقعی خوب شد و نتیجه ش شده نعمت های بیشتر دوستای با کیفیت تر آرامش بیشتر..
چقدر این مسیر خوبه استادم
چقدر این آرامش دل چسبه
چقدر قوانین خدا عالیه
خدای عزیزم جانِ دلم آرامش قلب و جانم من در مقابلت تسلیمم و هیچی نمی دونم ای صاحب اختیارم ای رب قدرتمندم من به هر خیری که از سمتت بهم برسه فقیرم و مثل نفس کشیدن هر لحظه بهت نیازمندم
خدایا منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به اونا نعمت دادی خدایا کمکم کن هر کجا که باید تغییر کنم بپذیریم رشد کنم بزرگ بشم .
خدا جونم کمکم کن در این مسیر سبز بمونم و عمل کنم حرف مفت نزنم ، من همیشه به هدایت ها و حمایت هات نیازمندم ای صاحب اختیارم .
خدایا شکرت برای قوانین بدون تغییرت
شکر برای تک تک نعمت های زندگیم
شکر برای همین لحظه و احساس عالیم .
سپاسگزارم از استاد عباس منش عزیز و ارزشمندم، مرسی که هستید استاد
خدا شما رو برای ما حفظ کنه و ما رو در مدار شما نگه داره :)))
من هم از زمانیکه باآموزشهای شما آشنا شدم دقیقا رد پای قانون رو در خودم و زندگیم میبینم
وبهترین تغییری که کردم و خودم رو تحسین میکنم همین قانون اتفاق خوب احساس خوب هست ودر عمل هم نتایج رو دارم می بینم
مدتی یکی از عزیزانم به بیماری مبتلا شده وباید یه دوره درمان رو سپری کنه ومن خیلی راحت با این قضیه کناراومدم قبلاً اگر یکی از اعضای خانوادم سرما میخورد چندین روز درگیری میشدم و افکار نامناسب رهام نمیکرد وتا آخرش میرفتم ولی مدتیه با استفاده از قانون بدون تغییر خداوند میتونم ذهنم رو تا حدی کنترل کنم و نتیجه اش اینه که خانواده ام بهم میگن خیلی بیخیال شدی و من به خودم میگم راه درست اینه ادامه اش بده
وهر وقت غمگین میشم مادر موسی رو بخاطر میارم که خداوند بهش گفت فرزندت رو به دریا بینداز واو این کارو کرد چون ایمان داشت
و من هم از خداوند از این جنس ایمان رو میخوام
ودلیل این نتایج برای من اینه که من زمانیکه مشکل ندارم در حال سپاسگزاری کردن و نوشتن نعمتهایی که خداوند به من داده هستم ودر مسیر پیاده روی همش تحسین میکنم زیباییها روتمرکزم روی. چیزهاییه که میخوام
وهرزمان که به ناخواسته بر میخورم آگاهانه کنترل میکنم ذهنم رو به مسیری که میخوام
خدایا هزاران بار شکر
واین قانون رو خیلی خوب متوجه شدم که اگر میخواهیم تو مسیر درست قرار بگیریم بایدبایدباید در احساس خوب بمانیم واین قانون بدون تغییر است
واونجاییکه که گفتین ما میتونم حال خودمون رو خوب نگه داریم ولی نمیتونیم در عالیترین حالت ممکن باشیم فقط در دنیای ابدی عالیترین حال وجود داره ومن وقتی این جمله رو شنیدم اشک از چشمام سرازیر شد وازخداوند بهترین حال ممکن رو برای خود م و شما استاد عزیزم و دوستان عزیزی که دارن این متنو میخونم درخواست کردم الهی آمین
واگر میخواهیم قانون رو توی زندگیمون پیاده کنیم و عمل کنیم باید ببینیم چقدر این قوانین داره عملا تو زندگیمون اجرا میشه
وهمینکه میتونم زمانیکه حالم بده ذهنمو کنترل کنم وبجای اینکه هزار دلیل برای حال بدم بیارم راهی پیدا کنم که چجوری به احساس خوب برسم که تو این زمینه خیلی خوب شدم ولی باید این تمرین رو تا زمانیکه زنده هستم ونفس میکشم انجام بدم وبا این کار هم خودم در سطح عالی فرکانسی برای دریافت نعمتها هستم وهم جهان جای زیباتری برای زندگی میشود
واین متن رو با هدایت خداوند نوشتم و امیدوارم مفید واقع شود
استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم از آموزشهای بینظیرتون
استاد من این لایو رو از صفحه عرشیانفر دیدم و خدارو شکر برای این همه آگاهی و کد های ارزنده که شما به اشتراک گذاشتید .
استاد من دو ساعت و نیم محو درک شما از قوانین بودم نسبت به یک عزیزی که ادعای درک قوانین رو داشت .
چقدر با صبر و متانت قوانین رو یادآوری می کردید .
چقدر با منطق و درست قوانین رو یادآوری می کردید .
چقدر عالللللللللللی تکامل و توضیح دادید در داستان ابراهیم …
و چقدر دیگران محو این سطح فهم شما از قانون شدند …
گفتید : احساس خوب = اتفاقات خوب و این قانون رو چقدر زیبا با آیات حزن در قران توضیح دادید .
چقدر این جمله به من چسبید که :
اینقدر ما نامرد هستیم که در شرایط خوب هم سپاسگزار نیستیم …
چقدر خوب توضیح دادید که کلید این هست : هیچ انسانی نمی تواندهمیشه در تاپ احساس خوب باشد و ما باید بتوانیم در زمان های بیشتری حال خودمون رو خوب نگه داریم و برای تایید از ابراهیم و ترسش از فرستادگان گفتی …
در پاسخ به حالت عصبی مخاطبت که پرسید ، چجوری ، چجوری ، چجوری باید بتوانیم این کار رو انجام بدهیم ؟
با آرامش خاص خودت گفتی :
با تمرین سپاسگزاری و اینکه صبح ها نعمت های زندگی رو بشماریم و سپاسگزار نعمت هاباشیم که سپاسگزاری قدرتمند ترین ابزار کنترل ذهن است .
چه مثال عالی زدی برای فهمیدن مضرات احساس بد :
ما باید احساس بد رو مترادف کنیم با آتش و برق …
ما هیچ وقت به سیم لخت برق یا آتش دست نمیزنیم چون میدونم نتیجش چی هست و اصلا هم مهم نیست که چقدر دلیل داریم برای اینکه دست در آتش کنیم ، قانون اینه که میسوزیم …
اگر بدونیم که این نوع تفکر مثل این میمونه که دستت و بکنی تو آتش …
اونوقت کنترل میکنی که بیشتر در حال خوب باشی با ابزار سپاسگزاری و کنترل ورودی ها …
در بحران ها باید تصمیم بگیری ، آگاهانه که بتونی حال بهتری داشته باشی ، که اگر بتونی گل و زدی …
و بعد از ادیسون و ایلان ماسک گفتی و ذهن بینهایت قوی آنها …
بینهایت آگاهی در این لایو بود و صدها بار باید دیده و شنیده شود ، یک دوره کامل 20 میلیونی بود …
در ادامه چه خوب چگونگی دریافت شهود رو توضیح دادید :
اگر شهود را به عنوان هدایت در مسیر بپذیریم …
در عمل زمانی ما هدایت را دریافت می کنیم که بتوانیم احساس خود را کنترل کنیم ، در زمان خشم و غم و عصبانیت ، شیطان هست که با ما گفتگو میکند .
شهود نمیتواند در احساس بد بیاید ، در آن زمان فقط شیطان می گوید ، شهود زمانی می گوید که ما احساسمون خوب باشد و قلبمون باز باشد .
در ادامه تفاوت قلب و فواد و در قران گفتی …
آگاهی این فایل بسیااااار زیااااااااد است و در چند صفحه جا نمی شود .
نکته آخر که یک کلید عالی بود ، موج خدا رو اعلام کردی و اون چیزی نیست جز آرامش …
وقتی تو آرام هستی خدا با تو سخن می گوید …
و آرامش تنها با احساس خوب می آید .
سپاسگزارم ای مرد با ایمان که وقتی در مقابل یک استاد دیگه قرار میگیری ، تابلو میشه تفاوت مداری که شما تو اون هستید.
سپاس برای این کد های آگاهی ، که این چند خط گزیده ای بود از آن آگاهی ها …
خدا را سپاس برای قرار گرفتن در این مدار و شنیدن این سخنان طلایی …
امیدوارم در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید .
احسن الحال یعنی بهترین احساس در دنیای غیرمادی و در بهشت میتونیم تجربه کنیم. در دنیای مادی ما نمیتونیم همیشه بهترین احساس رو داشته باشیم ولی میتونیم در هر شرایطی سعی کنیم حالمون رو بهتر کنیم.
تو شرایط عادی که احساس خوب داشتن هنر نیست اگر بتونیم در سختترین شرایط نذاریم حالمون بد بشه هنر کردیم و ورق برمیگرده یعنی اون شرایط به ظاهر سخت به نفع ما تموم میشه.
حالا با چه منطقی میتونیم در بدترین شرایط احساسمون رو کنترل کنیم؟ با یادآوری قانون اصلی جهان هستی یعنی احساس خوب= اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد. یعنی احساس بد رو مثل آتیش سوزان بدونیم که اگر دستمون رو توش ببریم بی قید و شرط و قطعا دستمون رو میسوزونه. به خودمون تلنگر بزنیم بگیم اصلا مهم نیست الان چقدر حق داری که ناراحت باشی ولی بدون این ناراحتی اتفاقات بدتری رو برات بوجود میاره. پس اگر نمیخوای اوضاع بدتر از این بشه احساست رو خوب کن. اگر تو این اتفاق ضرری کردی ببین در عوض چه درسی از این اتفاق میتونی بگیری که بسیار ارزشمنده و تو زندگیت بدردت میخوره.
توی قرآن هم خدا بارها تاکید کرده که غمگین نباش به هیچ دلیلی غمگین نباش. شیطان میخواد تو رو غمگین کنه ولی غمگین نشو. این نشون میده که چقدر غمگین نبودن مهمه.
من الان خودمو با قبل مقایسه میکنم واقعا احساس میکنم در کل خیلی کمتر غمگین میشم. قبلا مدتها بخاطر یه موضوع غمگین و حتی افسرده میشدم. اما الان در کل احساس خیلی بهتری دارم و خداروشکر شرایط زندگیم هم نسبت به قبل بهتره.
ولی اگر میخوام شرایط خیلی بهتر بشه باید سعی کنم حالم رو خیلی بهتر کنم. نه حال معمولی و خنثی بلکه حال خوب یا حال عالی و این حال رو در زمانهای بیشتری در روز حفظ کنم به مدت ماهها و سالها.
گرچه از همین لحظه که حالمو بهتر میکنم فرکانس من تغییر میکنه و اتفاقات بعدی زندگیم بهتر میشه. یعنی ما میتونیم اتفاقات یک ثانیه بعدمون رو هم تغییر بدیم با تغییر فرکانسمون.
چقدر این قانون شگفتانگیزه خدایا شکرت. اصلا مهم نیست در گذشته چه فرکانس هایی فرستادی از همین لحظه میتونی همه چیزو تغییر بدی.
اگه بخوام همه چیزایی که از زندگی فهمیدم رو توی یه جمله خلاصه کنم، میگم:
اساسیترین قانون خدا اینه؛ احساس خوب = اتفاقات خوب.
نه شعار، نه جمله قشنگ برای دلخوشی. بلکه یه قانون واقعیه. من بارها دیدم وقتی حالم خوب بوده، حتی به چیزایی که بهشون فکر هم نکرده بودم، خودشون سر راهم ظاهر شدن. من فقط سر جام وایساده بودم و زندگی راهشو میرفت! و اتفاقات خوب پشت هم میومدن بدون اینکه من کار خاصی بکنم.
برعکسش هم هست؛ غم و حال بد = اتفاقات بد. نه اینکه دنیا یهو علیهمون بشه، ولی وقتی حالمون بده، انگار فقط بدیها رو میبینیم. حتی یه مسئله کوچیک میتونه تبدیل بشه به یه فاجعه بزرگ توی ذهنمون.
احساس خوب و خوششانسی چه ربطی دارن؟
خیلی وقتا میگیم «فلانی خوششانسه». ولی من به تجربه فهمیدم خوششانسی، اتفاقی نیست. خوششانسها معمولاً حالشون خوبه.
وقتی حالت خوبه، دیدت بازتره، تصمیمهات درستتره و فرصتها رو میبینی. من خودم وقتی ذهنم آرومتر و حالم بهتر بود، پیشنهادهای کاری بهتر گرفتم، آدمای درست وارد زندگیم شدن و کارایی که قبلاً سخت بود، راحتتر راه افتاد.
حال خوب توی شرایط نادلخواه، پاداش داره. یه چیزی که خیلی برام مهم شد این بود که فهمیدم اصل کار، حال خوب توی شرایط بده.
وقتی همه چی اوکیه، حال خوب داشتن هنر نیست. هنر اونجاست که شرایط نادلخواهه ولی تو تصمیم میگیری نری توی حال بد.من دقیقاً توی همون نقطه نتیجه گرفتم.
یه دورهای اوضاع اصلاً باب میلم نبود؛ نه از نظر کاری، نه مالی. ولی گفتم بذار این بار فرق کنه. غر نزنم، خودمو قربانی ندونم، تمرکزم رو ببرم روی چیزایی که هنوز دارم.
نتیجه؟ پاداشها اومدن. نه یکی، نه دوتا. در شرایطی که فکر میکردم راه بنبسته، یهو درها باز شدند. باورم نمیشد! چطور ممکن بود!؟ پس قانون درسته. تا الان من داشتم راه رو اشتباهی می رفتم. مسیر جای دیگه بود.
من قبلاً فکر میکردم شکرگزاری یعنی فقط گفتن «خدایا شکرت». اما فهمیدم شکرگزاری یعنی دیدن داشتهها. یعنی قدر دونستن همون چیزایی که هست.
وقتی شروع کردم بابت سلامتی، کار، آدمای خوب زندگیم شکرگزار بودن، رزق هم بیشتر شد.
و فقط پول نه؛
رزق آرامش، رزق فرصت، رزق آدمای درست، رزق ایدههای خوب. واقعاً دیدم هرچی بیشتر شکر کردم، بیشتر وارد زندگیم شد.
اینجوری وارد مدار نعمتها میشیم.
به نظرم مدار نعمتها جاییه که:
کمتر غر میزنی
بیشتر قدردانی میکنی
خودتو با بقیه مقایسه نمیکنی
به جای «چرا ندارم» میگی «چیا دارم؟»
من هر وقت حواسم از اینا پرت شده، افتادم بیرون از این مدار.
و هر وقت دوباره برگشتم به شکرگزاری و حال خوب، نعمتها دوباره شروع کردن به ظاهر شدن. موندن توی این مدار تمرین میخواد، حواس جمع میخواد، نه معجزه.
واقعیت اینه که حال خوب همیشه خودبهخود نمیاد، باید انتخابش کنی. حتی با چیزای کوچیک، حالمون رو بهتر کنیم؛ یه موزیک خوب، یه پیادهروی، یه مکالمه خوب
همین کارای ساده، کمکم فرکانسو عوض میکنه.
احساس خوب، نتیجه کنترل ذهنه. هیچ چیزی توی این دنیا اتفاقی نیست. احساس خوب هم اتفاقی نیست. این یکی از مهمترین چیزاییه بود که توی زندگی فهمیدم و درک کردم.
کنترلِ ورودیهای ذهن، کنترل حرفایی که با خودت میزنی، کنترل اینکه به چی بیشتر فکر میکنی.
من یاد گرفتم هر فکری ارزش نگه داشتن نداره. بعضی فکرها فقط میان که حالتو خراب کنن.
وقتی ذهنتو مدیریت کنی، احساس هم آرومآروم میاد بالا.
و وقتی احساس بالا رفت، دنیا هم واکنشش عوض میشه. زندگی خیلی ساده تر از چیزیه که فکرشو میکنیم!
حال خوب داشته باش تا اتفاقات خوب هم بیاد.
نه همیشه فوری، نه همیشه دقیقاً همونی که میخوای، اما همیشه به نفع رشدت.
در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد؛
مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است”؛
باورها یک شبه ایجاد نشدهاند که یک شبه تغییرکنند
چند روز بود که کنترل ذهن بابت یک مسیله کاری برام سخت شده بود ، و افکاری توی ذهنم مرور میشد که حال و احساسم رو بد میکرد .
هر چیدر سعی میکردم که تمرکزم رو بزارم روی چیزهایی که دوست دارم نمیشد و دوباره افکارم بر میگشت جای اولش .
پنجشبه چون تعطیل بودم رفتم دوچرخه سواری ، اما افکارم متمرکز نبود و مدام سمت ناخواسته ها میرفت ، حتی گوش دادن به فایلها هم نتونست کمک کنه ، اومدم کامنت بخونم اصلا تمر کز نداشتم . موقع برگشتن از دوچرخه سواری یک هزار تومانی پیدا کردم و توی دفترم نوشتم ، اما احساسم خوب نبود و خودم دلیلش رو میدونستم .
10/10تولد پریا بود اما بدلیل امتحان گفت چهار شنبه بریم و چهارشنبه هم من باشگاه رفتم قرا گذاشتیم پنجشبه بریم یه کافه دنج و کیک و داستان تولد خانوادگی به پا کنیم .
دوستای پریا براش تولد گرفته بودند و وقتی که برگشتن سوار ماشین شدیم که بریم جنش خودمون و من پرسیدیم که کجا بریم وقتی داشتن باهم صحبت میکردند که کجا بریم متوجه شدم که پریا گفت دلم درد میاد و کم کم این مسیله بیشتر شد .
تا جایی که من تصمیم گرفتم برگردم خونه و در بین راه پریا احساس نارحتی بیشتری کرد .
رفتیم درمانگاه و یک خانم پزشک جوان زیبا با چشمهای آبی رنگ دریا و در آرامشی عالی پزشک درمانگاه بود .
پریا دیگه از ناراحتی بی تابی میکرد و یک آقای بی نظیر و فوق العاده خوب نوبت خودش رو داد به ما
استاد دوست دارم به نکات مثبت ماجرا توحه کنم چون میدونم که شما داستان مسیله دار رو نمیخونیدو توجه هم نمیکنید
بعد از تشخیص و تجویز سرم و دارو هر چه که گذشت شرایط پریا بدتر شد و پزشک رو خواستم تعجب کرد و دوباره یه مسکن نوشت اما ، نشد
تا آخر که نگرانی در چشمهای زیبای آبی این انسان زیبا و نازنین و این خانم پزشک چشم آبی با موهای بلوند موج میزد ، گفت برااش سنوگرافی نوشتم حتما انجام بده و بعد گفت الان فقط فلان مرکز بازه مستقیم برو اونجا
وقتی رسیدیم شلوغ بود و کلی نفر در انتظار و ظاهرا پزشک برای سرف شام کار رو تعطیل کرده بود .
درخواست کردم با توجه به شرایط پریا اگه میشه ما رو زودتر راه بندازند و اما کسانی که جلوتر از مابودن هم شرایط بهتری نداشتن .
و خانومی که بیتابی میکرد و از درد راه میرفت گفت یک بار اومده و بعد از انجام سونو متوجه شدن که از اون قسمت نیست و برای قسمتهای دیگه دوباره پزشک باید مینوشته و رفته دوباره برگشته .
و این مسیله نگرانی همسرم رو بیشتر کرد که اگه پزشک کامل ننوشته باشی چی ؟
من سعی میکردم ذهنم رو کنترل کنم و مدام داشتم با خدا صحبت میکردم و از اون مدد میخواستم
شرایط سختی بود ، من تا بحال برای درد گریه پریا رو ندیده بودم ، این دختر بشدت در مقابل درد قویه ، اما به جایی رسید و به خودش میپیچید که گفت بابا دیگه طاقت ندارم این درد ، داره منو م….
و زد زیر گریه
و همسرم هم که تا اون موقع خودش رو کنترل کرده بود ، زد زیر گریه
حالا پزشک هم نیست و صدای مردم هم بلند شد که یکساعته با این شرایط پزشک کجاست.
و من هم پریارو نوازش میکردم و گاها قدم میزدم و گلوم و لب و دهنم خشک شده بود .
واستاد بقول شما الگوهای خوب چقدر خوبند
و من داستان بیمارستان رسول جان رو که فاطمه جان در کامنتی کامل نوشته بودند و اون پزشک نازنین و داستان همسر جان خانم فاطمه سلیمی عزیز رو که در اون سفر خارج اتفاق افتاده بود رو یاد آوری میکردم و نوشته های سعیده جان رو که در اورژانس کودکان بود رو با خودم مرور میکردم که بدون تزریق مرفین اون شرایط رو مدیریت میکردند.
وقتی که پزشک اومد و خانمی که شرایط پریا رو دید به منشی گفت جای پسر من این خانم رو بفرست پسر من با اینکه شرایط مشابه داشت ، طاقت میاره و دردش قابل کنترل هست .
و من و همسرم بینهایت از این خانم و خانواده ایشون تشکر و سپاسگزاری کردیم .
بعد از انجام سونو ، حالا تو اورژانس پزشک نبود
خانمی نازنینی از کادر مربوطه بود مارو راهنمایی کرد به مرکز و اورژانس تامین اجتماعی بریم و گفت با توجه به شرایط فعلی هیچ جای دیگه ای پاسخگو نیست فقط مسقیم برین اورژانس بیمارستان تامین اجتماعی
دکتر جبلی که اولین بار بود میدیدمش کامل بررسی کرد و برای تجویز گفته های خانم دکتر زیبا رو به پزشک گفتم که ابشون سفارش و تاکید کردند که چه مسکنهایی استفاده شده و نباید دوباره تجویز بشه
همه کسانی که شرایط پریا رو دیدن نگران شده بودند
پرستارهای نازنین واین فرشته های خداوند دست بکار شدن و در آرامش کامل و با لبخند هم کارشون رو انجام میدادن و هم به من رو خانومم احساس آرامش منتقل میکردند .
دستان خداوند همه کمک کردند و بعد حدود یک ساعت پریا روبراه شد .
وقتی برگشتیم پیش دکتر جبلی کسانی که مارو و شرایط پریا دیده بودند ، از دیدن حال خوب پریا خیلی خیلی خوشحال شدن و اومدن جلو و احساس خوبشون رو نشون دادند .
دکتر جبلی نازنین این انسان فوق العاده خوب که شبیه حمید جبلی عزیز هم بود ، گفت پریا کم کم آب بخوره یک ساعتی بمونه اینجا راه بره تا من دوباره ببینمش
استاد وقتی ما رسیدیم خونه ساعت حدود 2/5 نیمه شب بود .
اما وقتی که ما رسیدیم خونه با همه شرایط سختی که گذروندیم فقط چیزهای رو گفتیم و یادمون بود که مربوط به خوبیهای این دستان خداوند بود ، دستانی که مارو از اون شرایط به بهترین شکل به حال خوب رسوندن .
مثلا اون خانم پزشک زیبا و جوان چقدر کامل و صحیح و درست موارد رو برای سونوگرافی نوشته بود و سونو گرافی کامل و شفاف چقدر به تشخیص و درمان پریا توسط دکتر جبلی نازنین کمک کرد و ما بعدا متوجه شدیم که برای ابشان مردم سرو دست میشکنند و از نقاط دور نزدیک میان که ایشون معاینشون کنه .
و خدا رو سپاسگزارم که به من قدرت و نیروی کنترل ذهن در اون شرایط داد و حتی در همون شرایط هم من تونستم خوبی های این انسانهای نازنین رو ببینم و تحسین و سپاسگزاری کنم
الهی صد هزار مرتبه شکرت
دیروز عصر که جمعه بود تصمیم گرفتیم جای پنجشنبه بریم و یک جشن تولد خودمونی برای پریا بپا کنیم .
بعد از کلی صحبت تصمیم گرفتیم بریم خانه یاهیل
(زعیم)
وقتی رسیدیم باران میبارید و اتاقها پر و رزو بود حیاط هم جا نبود .
کمی که وایستادیم یک میز سه نفره توی حیاط خالی شد
همسرم دوست داشت بریم توی سالن و اتاقها بخاطر سرمای هوا ، چون خیلی سرمایی هست
بهر حال یک صندلی برامون اضافه کردند و رفتیم داخل حیاط که باران نم نم میزد و هوا سرد بود .
خانم نازنینی که برای سفارش اومد گفت زیر میزتون بخاری هست مراقب کفش و لباسهاتون باشید .
وقتی نشستیم استاد جاتون خالی احساس کرسی قدیم رو داشت .
روی میز یک چیزی شبیه چهار شبی و جاجیم چهارخانه کشیده بودند که حس کرسی رو میداد و از این نوع پارچه قبلا روی کرسی ها میکشیدند .
لیلا همسرم وقتی نشست کیف کرد و گفت همیجا خیلی خوبه بمونیم .
سفارش دادیم و دخترام شروع کردن عکس گرفتن و پخش موسیقی قدیمی حال و هوای رویایی رو لذتبخش تر کرده بود .
روی درخت خرما لو که همه برگهاش ریخته بود و خرما لوها هنوز روی شاخه رنگ و بوی رویایی رو نمایش میدادند و به تصویر میکشیدند ، دیدن چند قمری پف کرده زیر باران که در آرامش روی درخت خوابیده بودن بینهایت لذتبخش بود .
صدای نم نم باران روی سنگ فرش حیاط قدیمی که فواره کوچک حوض داشت کار میکرد و دیوارهای کاهگلی قدیمی در یک خانه قدیمی که بسیار زیبا باز سازی شده و یک حیاط در وسط بنا که دو طرف حیاط بروش طرح قدیم اتاقهایی با درب چوبی و پنجره های کوچک زیبا جشن تولد خانوادگی ما رو صد چندان کرد .
و چقدر داشتن خانه ویلایی و شخصی برای ما قوت گرفت .
بوی لذتبخش سیر داغ آش این همه زیبایی رو تحت تاثیر خودش قرار داده بود .
و ما غرق رویا پردازی و تحسین و سپاسگزاری بودیم .
و یکی از وقایع قدیم این خانه قدیمی ، برپایی جشنهای خانوادگی بزرگ مدام و مستمر بوده .
و ماوهم جشن خودمون رو در این مکان رویایی به پا کردیم .
امروز وقتی که با حال خوب برای دوچرخه سواری و گوش دادن به فایلها و هم جهت شدن با جریان خداوند راهی شدم ، هوای بشدت لذتبخش تمیز و عالی بعد از بارش یک باران بود .
هوا بشدت تمیز و لطیف و لذتبخش بود و وجود مه در دل طبیعت این زیباییهارو صد چندان کرده بود و من غرق سپاسگزاری و لذت رکاب میزدم و لذت بردم و در تنهایی خودم با خداوند بخشنده مهربان صحبت کردم .
و باز خداوند بخشنده مهربان نشانهای خودش رو سر راهم گذاشت و منو هدایت کرد به دیدن و برداشتن یک هزارتومانی و بعد مدتی رکاب زدن در دل طبیعت به یک پنج هزارتومانی و موقع برگشتن یک دو هزارتومانی .
و باز مثل دوی امدادی که نفرات جلویی برای نفرات بعدی پرچم و نشانه در زمین میزارند ، خداوند بخشنده مهربان برای من نشانه های رحمت و برکت و نعمت و پول و ثروت و فراوانی و خوشبختی و سلامتی و نور و عشق و انرژی رو روی زمین و در مسیر من برای من گذاشته بود .
الهی صد هزار مرتبه شکرت که هستی و هوای منو خیلی داری و منو هدایت میکنی به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
سلام به همگی
بهبه ببین چه فایلی کنترل ذهن در زمان حساس کنونی
سلام استاد جان… صدای منو از خونهای میشنوید که فروخته شده و باید تحویلش بدیم به صاحبخونه جدید…
خونهای که پیشخرید کردیم هنوز تو مرحله سفیدکاریه…
وسط سالن یه روفرشی پهنه، خبری از فرش نیست،
روبرومم کلی کارتن؛ شیرآلات، پکیج، رادیاتور، هود، سینک، گاز، روشویی… خلاصه بازار شام به تمام معنا
اماااا… دلِ من؟
آرومِ آرومه…
چرا؟
چون سپردم به خدا
چون میدونم خونه قشنگ و توحیدیمون، دقیقاً تو بهترین زمان، تحویلمون داده میشه.
ما تو شرایطی هستیم که هیچی از آینده مشخص نیست،
ولی ذهنمونو کنترل کردیم،
بهجای ترس، اعتماد رو انتخاب کردیم.
هر شب با همسرم میریم پیادهروی…
غروبها میزنیم بیرون،
برای دیدن زیباییها،
برای حرف زدن از خوبیهای خونه جدید،
برای تمرین آرامش،
برای اینکه ذهنمون نره سمت اگه نشد چی؟
بلکه بمونه روی میشه، چون خدا هست.
خدایی که یهشبه 50 میلیون برام جور کرد از جایی ک فکرش رو نمیکردم
خدایی که بهترین کابینتساز رو با بهترین متریال و یه قیمت باورنکردنی سر راهم گذاشت،
خدایی که بهترین دستهاشو فرستاد برای کناف و لاین نوری،
حتی حمام و سرویس بهداشتیمونم با عشق نورپردازی شد…
همه اینا یه زمانی فقط آرزو بود…
و الان؟
داره جلوی چشممون اتفاق میافته.
وسایل خونه رو از فضل خدا، راحت خریدیم
هزینهها پرداخت شد
دلهامون قرصه…
من، همسرم، دخترا… همگی حالمون خوبه.
و من عمیقاً باور دارم:
وقتی حالت خوبه،
وقتی ذهنت آرومه،
وقتی توکل میکنی،
کارا خودشون راه میافتن…
به قول انیشتین:
وقتی همهچیز داره راحت پیش میره،
یعنی خدا خودش داره اون کارو انجام میده
این یعنی کنترل ذهن تو حساسترین شرایط…
وقتی آینده مبهمه،
اما دلت روشنه
به نام خدایی که مرا انسان آفرید سلام براستاد عباسمنش عزیز،خدا در درون و در بطن این دنیاست.
خدا همان شیره ای است که در درخت جریان دارد. و همان خونی است که در رگهایت جاری است
خدا همان آگاهی است که در درون تو ساکن است.
خدا و دنیا مانند رقص و رقصنده در یکدیگر آمیخته شده اند.
همه چیز ما خداست خدابرای ما مادره پدره برادره خواهره کافیه همه چیز را به خودش بسپاریم واحساس خوب داشته باشیم وکانون توجهمان به چیزهای مثبت باشه
بنام خدای بخشنده ی مهربانم
سلام ب استاد عزیز و بانو شایسته زیبا و دوستان عزیزم
گام 4
خدایا صدهزار مرتبه شکرت بابت این آگاهی ها
خدایا صدهزار مرتبه شکرت بخاطر وجود ارزشمند استادم ک با سخاوت تمام این آگاهی هارو با ما ب اشتراک میزاره
خدایا صدهزار مرتبه شکرت بخاطر اینکه در مدار شنیدن این آگاهی ها قرار گرفتم
قانون ثابت و بدون تغییر خداوند،
احساس خوب =اتفاقات خوب
بازم قانون تکامل ،
هرچیزی و با تکامل بهتر یاد میگیریم و تسلطمون بیشتر میشه
آروم آروم میتونم تو کنترل ذهن بهتر بشم
احساس بد آتیشه
مهم نیست ک چقددد دلیل و منطق داری برای اینکه دست بکنی تو آتیش
اگه احساست بد باشه تو میسوزی
تو بگو چون گوشیم افتاد تو آتیش
یا فلانی مجبورم کرد ک دست بکنم تو آتیش
در هر صورت دستت میسوزه
اگه باورم این باشه ک هیچ کس هیچ قدرتی نداره تو زندگیم
من دارم با افکار خودم
با احساس خودم
با باورهای خودم زندگیم و میسازم.
دیگه ب راحتی اجازه نمیدم ک احساس خوبم ک مهمترین دارایی منه بد بشه
قدرت تو ذهنم از بقیه میگیرم
هرچند این موضوع ب راحتی حرف زدن نیست.
نیاز ب تکامل و درک قانون داره
من تو گذشته خیییلی آدم واکنشی بودم نسبت ب حرف بقیه
بزار ی مثال بزنم در مورد خودم ک مدار قبلیم یادم بیاد
مثلا من قبلا عاشق رنگ فیروزه ای بودم .
و هرجا این رنگو میدیدم چشام قلبی میشد
کلی تحسین میکردم اون لباس رو
اون شی رو
و..
تقریبا بیشتر لباسام ،وسایلم حتی کیفمم فیروزه ای بود خخخخخ
اصن دلم ضعف میرفت براش
ی روز آجیم گفت ک یکی از آجیام پیش شوهرش،
وقتی کیفت و دیده
گفته ک این کیف فیروزه ای زکیه چقد زشته و رنگیه ک دهاتیا استفاده میکنن:/
همین حرف بی اهمیت
چنان منو عصبی کرد و حالم و بد کرد
ک انگار آجیم و دشمن خودم میدونستم
و چنان منو از کوره ب در بورد ک تا مدتها گوشه ی ذهنم بود و هرموقع یادم میومد
میدیدم دارم از آجیم بدم میاد
فقط بخاطر اینکه نظرش و گفته
مگه مهم بود اصن
هرکس نظری داره ک برای خودش مهمه
قرار نیست ک همه منو ،سلیقه منو تایید کنن
چون منم سلیقم متفاوته با بقیه
و این تفاوته ک دنیا رو زیباتر کرده
الان خنده ام میگیره ب اون حرف و واکنشم
الانم بعضی وقتا خیلی زود از کوره در میرم
ک زود پشیمون میشم
دارم سعی میکنم ک کمتر واکنشی باشم ولی خب نیاز ب زمان داره و نباید ب خودم سخت بگیرم چون من آدمم
ربات ک نیستم
دو روز پیش داداشم ب همراه نامزدش تصادف کرد
هر دوتاشون ب شدت ب چشم زخم اعتقاد دارن
چون تو ی محیط کار میکنن
برای همین جریان نامزدی شون و ب کسی نگفتن چون میترسیدن ک اسمشون بیفته سر زبونا و چشم بخورن
دقیقا ب محض اینکه تو محل کارشون متوجه شدن همون روز تصادف کردن
صادقانه بگم اصن ناراحت نشدم از این اتفاق
چون میدونستم نتیجه فرکانس خودشونه
و سعی کردم ک بهشم فک نکنم
ولی مادر ،آجیام و داداشم
مگه ول میکردن
اینقد در موردش حرف زدن ک مردم چرا اینقد حسودن چرا یکیشون تبریک نگفته ب نامزد داداشم خخخخ
عجب دور و زمونه ای شده
مگه نگفتم فعلا ب کسی نگید این روز و میدیدم
مردم عوض شدن
گفتم مامان داداشم اگه بیشتر حواسشو جمع رانندگیش میکرد تصادف نمیکرد
بهش بگو حواسش و جمع تر کنه
تقصیر مردم چیه
این اتفاق باید میفتاد تا بیشتر حواسش و جمع کنه حین رانندگی
چون خیلی تند میره و عجله میکنه
واقعا براش لازم بود
تا درسشو بگیره
ان شالله ک درسشو گرفته
در هر صورت من هیچ قدرتی برای تغییر افکارو باورهای هیچ کسی ندارم
من فقط میتونم افکار خودمو تغییر بدم
چون قدرتش بهم داده شده
چون من فقط خالق زندگی خودم هستم
و همیشه باید ب خودم یاد آوری کنم ک زکیه احساس خوب تو مهمترین دارایی توعه
چون احساس خوبه ک اتفاقات خوب و برات ب ارمغان میاره
هرمهارتی رو اگه روش کار نکنی فراموشت میشه و یادت میره
من اساس الگوکشی خیاطی رو ک از سال 1401،402 یاد گرفتم
خیلی راحت کار میکردم
ی مدت الگوی جدید نکشیدم چون داشتم فری سایز کار میکردم
و نیازی نبود ب اساس الگوی جذب
الان ک میخوام دوباره کار کنم و ی تاپ و پاترون دوختم تو الگوم ی جایی رو دارم اشتیاه انجام میدم ک سرشونه و یقه ام
خوب نمیشینه سرجای خودش
ک دلیلش و هنوز متوجه نشدم
پاترون و برای رفع این ایراد کشیدم ک دیدم باز تکرار شد
و چقد نجواها. هجوم آورد ک زکیه تو دیگه نمیتونی ی الگو هم بکشی
و حسم بد شد
از خدا هدایت خواستم تمام اندازه هامو چک کردم چون تغییر سایز داشتم
و ی مورد و ک از سایز قبلیم هست دارم تو اندازه های جدید ب کار میبرم ک متوجهش نمیشم
از خدا خواستم هدایتم کنه
پشتیبانم دیروز بهم گفت تمام اندازه ها و الگویی ک کشیدی و برام بفرست
و فرستادم
گفتم خدایا تو پاسخ همه ی سوالا ها رو دارب خودت بهم بگو ایراد کارم کجاست
اگه تو بهم نگی
هیچکی نمیتونه متوجه بشه
خودت بهم بگو
بعد رفتم سراغ فیلم آموزش الگوی پاترون تو گوشیم
ی کمشو ک نگاه کردم
متوجه ی چیزی شدم
قد بالاتنه پشت سایز 38،
38 هست
منم سایزم الان 38 هست
اندازه هامو ک نگاه کردم دیدم اندازه قبلیم برای بالاتنه پشت 41 هست
حسم گفت اررره همینه
همینه
رفتم قد بالاتنه جلوم رو جلو آینه بگیرم
دیدم شد 41،و وقتی جلو 41 باشه
پشت استاندارد دوعدد باید کمتر باشه
یعنی 39، میتونم هم 38 بگیرم
چون سایزم 38 هست
الگو رو هم نگاه کردم دید اختلاف اندازه تو قد بالاتنه اس
ب امید خدا امروز ی الگوی دیگه میکشم ی پاترون دیگه هم میدوزم
چون خییییلی ارزش داره
چون اساس کارم هست
خداوند همیشه داره هدایتم میکنه
و بهترین راه حلها رو
ساده تربن راه حل ها رو همیشه بهم میگه
الهی صدهزار مرتبه شکرت ک بهم فرصت صلاه دادی
من ساعت 4 بیدار شدم و خداروشکر تونستم کامنتم و بنویسم
خدایا مرسی ک هستی
عاشقتممم
سلامی دوباره به زکیه عزیز…
دوست وجود الهی من..یه حسی گفت بیام برات بنویسم..
اینبار برای اینکه …طبق الهاماتی که به لطف خدا اینبار پروجکتم به یفردی که ایشون…
طراح لباس شب و عروس.فشن شوی استانبول “”نه فقط کشورهای خاورمیانه بلکه دوخت شخصی دوزی لباس شب و عروس رو برای کل جهان میعرستن..
ایشون ایرانی هست…
من طبق الهاماتم و حتی نوشتممم لطف خدا بود…
ایشون دو روز گذشته بهم گفت کاراتو برام بصورت حضوری بفرس..
و آدرس پستی هم بهم داد..
چون من کاملا توضیحات راجع بکارم براش فرستاده بودم..
که این دستکشی که تولید کردم فلان ویژگی داره ..
با فلان پارچه دوخت میشه..
و 6 مدل هست..رو کاملا با عزت نفس بالا براش توضیح داده بودم..
زکیه جان…
خیلی خوشحالم طبق تکاملت پیش میری..
بخدا .”دستکشهای منم از همین لاین عبور کرد..
روز گذشته بهم گفت…الگوی این دستکشتو فلان پنس روی قسمت لایه رویه دست رو بگیر تا بتونی دستکش رو خوشفرمتر کنی..
و من قدم به قدم رفتم بالا..
و مسئله ایی که پیش اومد..باعث شد….
همون یدونه از اون دستکشها از نظر الگویی قوی بشه..
زکیه جان..نمیخام بگم..فقط همین دستکش..بلکه تمام دستکشهام توی این یکسال خورده ایی از صدها ورژن جدیدتر فیلتر شد..
میخام بگم ادامه بده بجاهای خوب میرسی…
و ردز قبلترش بهم گفت..یه حسابی از فلان بانک باز کن…و بهم گفت بخاطر اینکه خدمات ارضی داره..همون بحث دلار به تومان..
اصلا نمیدونم میخاد چی بشه..
دارم …
کارامو آماده میکنم برای یه سفر…سفری که خداوند برام می چینه..
.
الله اکبر….چند هفته پیش بهم گفت…
کل الگوهاتو یبار دیگه راست و ریس کن….و اومدم برای بهبود گرایی..زکیه اینقدر الگوهام مشکل داشت..اونم بصورت میلی متر..
حالا حساب کن…من فیکس یکسال خورده ایی با تمرکز بالا فقط دارم بهبود میدم به این دستکش…چقدر از فیلتر گذشته..
میخام بهت بگم…ادامه بده….ادامه بده حتما جواب میگیری..
مخصوصا توی زمینه طراحی و دوخت..حوزه خیاطی..یه زره هم دوخت درست انجام نشه..میتونه کارتو نازیبا کنه…
چون من میخاستم جهانی کار کنم..و هدفم از ساخت دستکش همین بود…میباییست از این فیلترها عبور میکرد..
من نمیدونم هدفت چیه…فقط میخاستم بهت بگم ادامه بده..
و خودتو بپذیر اشتباه هست..
و از همون اشتباهات درس بگیر از قوه الهاماتتت استفاده کن..قدم به قدم برات آسان میشه..
.
من سپاسگزار خداوندممم توی مسیری هستیم..که جز بهبود گرایی در تمامی جنبه ها نیست.
زکیه جان بهت تبریک میگم که میتونی تاپلکس بدوزی..
فقط میخام هم بخودم….و بخودت بگم…سعی کنیم بهترینهای خودمون باشیم..و ادامه بدییم…
هم احساس خوب داشتن در حل مسئله!!!!!!!
میتونه زندگیمونو زیرو کنه..
و از عجله کردن….دور میشیم..
ادامه بده دوستم بجاهای خیلی خوبی کشونده میشیم…
به امید روزهای عالی..امروز قدمهای جدید دستکشهامو دارم..نمیدونم چکارهایی دارم انجام میدم…فقط میدونم باید ادامه بدم…ادامه بدم..ادامه بدم…
حتما میام از کارام میزارم اونم به وقتش…
خوشحالم که لطف خدا شامل حالم شده….که میتونم دستکشهامو وارد پروجکت مسیری میکنم…که دقیقا خاسته منه..
چون گفتم…خدایا دستکشهای من ریزه کاری هم الگویی داره و هم دوختی…دوستدارم.با ادمهای ثروتمند و مکان ثروتمند کار کنم.و بتونم ارائه های خوب داشته باشم..
چیزیکه همیشه از خدا میخاستم..
نمیدونم زکیه جان…
این سفر به کجاها میخاد منو بکشونه..
فقط میدونم خداوند باهامه و من در زمان مناسب کارا رو میفرستم..
خدایا شکرت…بابت دوستان بهشتیم..و مسیر الهی گونه ام..
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
بگو پناه مى برم به پروردگار مردم
مَلِکِ النَّاسِ
پادشاه مردم
إِلَهِ النَّاسِ
معبود مردم
مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
از شر وسوسه گر نهانى
الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ
آن کس که در سینه هاى مردم وسوسه مى کند
مِنَ الْجِنَّهِ وَالنَّاسِ
چه از جن و [چه از] انس
سلام استاد عباس منش عزیزم
سلام استاد شایسته نازنینم
سلام دوستای قشنگم
حال خوب _ حال خوب چیه ؟ حال خوب چجوریه ؟ اصلا چطوری با چی حال آدم خوب میشه ؟ چطوری باید خوبش کنیم ! اصلا مگه من دکترم که حالمو خوب کنم ! وقتی خونه دار شدم ماشین دار شدم وقتی کارتم پر پول های میلیاردی شد وقتی مامانم فلان کار به خاطرم انجام داد اونوقت حالم خوب میشه..
وقتی من با شما استاد ابراهیم نشانم آشنا شدم واقعا معنی حال خوب رو درک نمی کردم ، حال خوبه من گره خورده بود به عوامل بیرونی به مهمونی رفتن و چند ساعتی تو جمع بودن به خرید کردن به چشم اومدن جلو بقیه … اما وقتایی که تنها بودم حالم خوب نبود خونم عالی بود اما می گفتم چه فایده من که مستاجرم ! بدنم سلامت بود اما چه فایده شکم و پهلو دارم ! یخچالم پر نعمت بود اما چه فایده مدل یخچالم … کنترل ذهن برام سخت بود و نه تنها نعمت های زندگیمو نمی دیدم بلکه به گذشته و غم های گذشته مدام فکر می کردم .
بعد از آشنایی با شما یاد گرفتم داشته هام ببینیم سپاسگزارشون باشم و کم کم حالم بهتر شد آروم آروم کنترل ذهن رو بلد شدم نه اینکه عالی پیش برم اما بهتر شدم .
قدم های کوچولو کوچولو مومنتوم گرفت و مثل فنر پریدم تو دوره هم جهت جان و اونجا بود که آرامش و کنترل ذهن رو اساسی یاد گرفتم درک کردم و به اندازه درکم و عمل کردنم پیش رفتم .
اگه آدم تو مسیر درست بمونه ادامه بده منتظر نتایج یهویی و یکدفعه ای نباشه تکامل رو درک کنه حالشو خوب نگه داره هم اتفاقات خوب براش رقم میخوره هم بزرگ میشه پخته میشه از مسائلش بزرگتر میشه .
بقول استاد در دوره 12 قدم جان وقتی اندازه من بشه 10 اگه به یه مانع با اندازه 5 برخورد
کنم خیلی راحت از روش رد میشم
همین دو هفته پیش بود تضادی وارد زندگیم شد که اگه 1 سال نیم پیش بود با افکار منفی با غم و اندوه با حرف زدن و فکر کردن در موردش انقدر بهش بها می دادم که گند می زد به کل زندگیم!
اما من به حدی آرام بودم به حدی آرامش قلبی داشتم که به راحتی گفتم الخیر فی ما وقع ، گفتم خدا می دونه چه خیری تو دلش برام داره و اولین خیرش این بود که من متوجه شدم واقعا تغییر کردم چون خبری از ترس یا نگرانی نبود و یک روز بعدش خدا تو خواب بهم آفرین گفت بهم گفت پاداش این عملت محفوظه و به زودی انقدر بهت میدم تا راضی بشی نه یک بار نه دو بار که چندین و چندبار تکرار کرد جوری که وقتی از خواب بیدار شدم بازم اون صدا تو گوشم می پیچید و تکرار می شد ..
استاد منه عاطفه به اندازه همون سر سوزن درک و عملم نتیجه های عالی از کنترل ذهن گرفتم کنترل ذهن رابطه منو با همسرم زیباتر کرده ، زندگیمو آرام تر کرده ، اطرافمو با آدم های خوب پُر کرده ، برکت زندگیم بیشتر کرده ، حسادت رو از وجودم پاک کرده…
همین امروز غروب که داشتم کامنت های فاطمه جان و خانم سلیمی جان رو می خوندم کلی ذوق کردم کیف کردم حتی برای بودنشون برای داشته هاشون حال خوبشون از خدا سپاسگزاری کردم !!!! اونم واقعی !!
من اعتراف میکنم که همچین آدمی نبودم که قلبی برای داشته های کسی خوشحال بشم اما الان
الله اکبر الله اکبر واقعا احساسم گفتنی نیست .
6 ماه پیش دوستم یه خونه بزرگ خرید و وقتی شنیدم به حدی خوشحال شدم که انگار به نام من سند زدن ! خوشحالی واقعی قلبی…
من از کی این مدلی شدم استاد ؟؟؟
از وقتی که کنترل ذهن انجام دادم ، فراوانی رو در خد درکم باور کردم از وقتی که تمرکزم بردم روی داشته هام و حال دلم واقعی خوب شد و نتیجه ش شده نعمت های بیشتر دوستای با کیفیت تر آرامش بیشتر..
چقدر این مسیر خوبه استادم
چقدر این آرامش دل چسبه
چقدر قوانین خدا عالیه
خدای عزیزم جانِ دلم آرامش قلب و جانم من در مقابلت تسلیمم و هیچی نمی دونم ای صاحب اختیارم ای رب قدرتمندم من به هر خیری که از سمتت بهم برسه فقیرم و مثل نفس کشیدن هر لحظه بهت نیازمندم
خدایا منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به اونا نعمت دادی خدایا کمکم کن هر کجا که باید تغییر کنم بپذیریم رشد کنم بزرگ بشم .
خدا جونم کمکم کن در این مسیر سبز بمونم و عمل کنم حرف مفت نزنم ، من همیشه به هدایت ها و حمایت هات نیازمندم ای صاحب اختیارم .
خدایا شکرت برای قوانین بدون تغییرت
شکر برای تک تک نعمت های زندگیم
شکر برای همین لحظه و احساس عالیم .
سپاسگزارم از استاد عباس منش عزیز و ارزشمندم، مرسی که هستید استاد
خدا شما رو برای ما حفظ کنه و ما رو در مدار شما نگه داره :)))
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان.
با عشق شاگردتون عاطفه معین.
باسلام به استاد عزیزم
این فایل بسیار عالی بود
من هم از زمانیکه باآموزشهای شما آشنا شدم دقیقا رد پای قانون رو در خودم و زندگیم میبینم
وبهترین تغییری که کردم و خودم رو تحسین میکنم همین قانون اتفاق خوب احساس خوب هست ودر عمل هم نتایج رو دارم می بینم
مدتی یکی از عزیزانم به بیماری مبتلا شده وباید یه دوره درمان رو سپری کنه ومن خیلی راحت با این قضیه کناراومدم قبلاً اگر یکی از اعضای خانوادم سرما میخورد چندین روز درگیری میشدم و افکار نامناسب رهام نمیکرد وتا آخرش میرفتم ولی مدتیه با استفاده از قانون بدون تغییر خداوند میتونم ذهنم رو تا حدی کنترل کنم و نتیجه اش اینه که خانواده ام بهم میگن خیلی بیخیال شدی و من به خودم میگم راه درست اینه ادامه اش بده
وهر وقت غمگین میشم مادر موسی رو بخاطر میارم که خداوند بهش گفت فرزندت رو به دریا بینداز واو این کارو کرد چون ایمان داشت
و من هم از خداوند از این جنس ایمان رو میخوام
ودلیل این نتایج برای من اینه که من زمانیکه مشکل ندارم در حال سپاسگزاری کردن و نوشتن نعمتهایی که خداوند به من داده هستم ودر مسیر پیاده روی همش تحسین میکنم زیباییها روتمرکزم روی. چیزهاییه که میخوام
وهرزمان که به ناخواسته بر میخورم آگاهانه کنترل میکنم ذهنم رو به مسیری که میخوام
خدایا هزاران بار شکر
واین قانون رو خیلی خوب متوجه شدم که اگر میخواهیم تو مسیر درست قرار بگیریم بایدبایدباید در احساس خوب بمانیم واین قانون بدون تغییر است
واونجاییکه که گفتین ما میتونم حال خودمون رو خوب نگه داریم ولی نمیتونیم در عالیترین حالت ممکن باشیم فقط در دنیای ابدی عالیترین حال وجود داره ومن وقتی این جمله رو شنیدم اشک از چشمام سرازیر شد وازخداوند بهترین حال ممکن رو برای خود م و شما استاد عزیزم و دوستان عزیزی که دارن این متنو میخونم درخواست کردم الهی آمین
واگر میخواهیم قانون رو توی زندگیمون پیاده کنیم و عمل کنیم باید ببینیم چقدر این قوانین داره عملا تو زندگیمون اجرا میشه
وهمینکه میتونم زمانیکه حالم بده ذهنمو کنترل کنم وبجای اینکه هزار دلیل برای حال بدم بیارم راهی پیدا کنم که چجوری به احساس خوب برسم که تو این زمینه خیلی خوب شدم ولی باید این تمرین رو تا زمانیکه زنده هستم ونفس میکشم انجام بدم وبا این کار هم خودم در سطح عالی فرکانسی برای دریافت نعمتها هستم وهم جهان جای زیباتری برای زندگی میشود
واین متن رو با هدایت خداوند نوشتم و امیدوارم مفید واقع شود
استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم از آموزشهای بینظیرتون
در پناه خداوند شاد و سلامت باشید
درود بر مرد ایمان و عمل
استاد من این لایو رو از صفحه عرشیانفر دیدم و خدارو شکر برای این همه آگاهی و کد های ارزنده که شما به اشتراک گذاشتید .
استاد من دو ساعت و نیم محو درک شما از قوانین بودم نسبت به یک عزیزی که ادعای درک قوانین رو داشت .
چقدر با صبر و متانت قوانین رو یادآوری می کردید .
چقدر با منطق و درست قوانین رو یادآوری می کردید .
چقدر عالللللللللللی تکامل و توضیح دادید در داستان ابراهیم …
و چقدر دیگران محو این سطح فهم شما از قانون شدند …
گفتید : احساس خوب = اتفاقات خوب و این قانون رو چقدر زیبا با آیات حزن در قران توضیح دادید .
چقدر این جمله به من چسبید که :
اینقدر ما نامرد هستیم که در شرایط خوب هم سپاسگزار نیستیم …
چقدر خوب توضیح دادید که کلید این هست : هیچ انسانی نمی تواندهمیشه در تاپ احساس خوب باشد و ما باید بتوانیم در زمان های بیشتری حال خودمون رو خوب نگه داریم و برای تایید از ابراهیم و ترسش از فرستادگان گفتی …
در پاسخ به حالت عصبی مخاطبت که پرسید ، چجوری ، چجوری ، چجوری باید بتوانیم این کار رو انجام بدهیم ؟
با آرامش خاص خودت گفتی :
با تمرین سپاسگزاری و اینکه صبح ها نعمت های زندگی رو بشماریم و سپاسگزار نعمت هاباشیم که سپاسگزاری قدرتمند ترین ابزار کنترل ذهن است .
چه مثال عالی زدی برای فهمیدن مضرات احساس بد :
ما باید احساس بد رو مترادف کنیم با آتش و برق …
ما هیچ وقت به سیم لخت برق یا آتش دست نمیزنیم چون میدونم نتیجش چی هست و اصلا هم مهم نیست که چقدر دلیل داریم برای اینکه دست در آتش کنیم ، قانون اینه که میسوزیم …
اگر بدونیم که این نوع تفکر مثل این میمونه که دستت و بکنی تو آتش …
اونوقت کنترل میکنی که بیشتر در حال خوب باشی با ابزار سپاسگزاری و کنترل ورودی ها …
در بحران ها باید تصمیم بگیری ، آگاهانه که بتونی حال بهتری داشته باشی ، که اگر بتونی گل و زدی …
و بعد از ادیسون و ایلان ماسک گفتی و ذهن بینهایت قوی آنها …
بینهایت آگاهی در این لایو بود و صدها بار باید دیده و شنیده شود ، یک دوره کامل 20 میلیونی بود …
در ادامه چه خوب چگونگی دریافت شهود رو توضیح دادید :
اگر شهود را به عنوان هدایت در مسیر بپذیریم …
در عمل زمانی ما هدایت را دریافت می کنیم که بتوانیم احساس خود را کنترل کنیم ، در زمان خشم و غم و عصبانیت ، شیطان هست که با ما گفتگو میکند .
شهود نمیتواند در احساس بد بیاید ، در آن زمان فقط شیطان می گوید ، شهود زمانی می گوید که ما احساسمون خوب باشد و قلبمون باز باشد .
در ادامه تفاوت قلب و فواد و در قران گفتی …
آگاهی این فایل بسیااااار زیااااااااد است و در چند صفحه جا نمی شود .
نکته آخر که یک کلید عالی بود ، موج خدا رو اعلام کردی و اون چیزی نیست جز آرامش …
وقتی تو آرام هستی خدا با تو سخن می گوید …
و آرامش تنها با احساس خوب می آید .
سپاسگزارم ای مرد با ایمان که وقتی در مقابل یک استاد دیگه قرار میگیری ، تابلو میشه تفاوت مداری که شما تو اون هستید.
سپاس برای این کد های آگاهی ، که این چند خط گزیده ای بود از آن آگاهی ها …
خدا را سپاس برای قرار گرفتن در این مدار و شنیدن این سخنان طلایی …
امیدوارم در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید .
به نام خدایی که به تنهایی کافیست.
سلام به استاد عزیزم ومریم جان.
کلید:احساسات خوب=اتفاقات خوب.
فایل:گفتگوی استاد با دوستان.
خدارو شکر که امروز صبح هدایت شدم به این فایل وحس خوبی پیدا کردم.
استاد چند بار این فایل رو شنیدم اما امروز مثالی که برای احساس بد زدید مثل اینکه تازه شنیدم. یا اگر شنیدم توجه نکردم واز یاد بردم.
اتش وپریز برق
اینکه همیشه تصور کنم اگه حسم بد بشه انگار دارم دستم رو توی اتش می کنم ومهم نیست دلیلم چیه به هر حال می سوزم .
یه چیز جدید یه راه حل جدید برای کنترل ذهن
اره دارم فکر می کنم هر لحظه فکر بد توی ذهنم اومد بگم دستت می سوزه دستت رو عقب بکش و فکر می کنم راه حل خوبی باشه برای کنترل ذهن.
واستاد چقدر گفتگوهاتون با استاد عرشیانفر رو دوست دارم عاشق این فایلها هستم وهیچ وقت از گوش دادنشون سیر نشدم.
تلاش برای حول حالنا شدن بهتر کردن حالم در هر لحظه مخصوصا زمان تضادها اون موقع هست که باید حالم رو خوب کنم.
وسپاسگذار بودن برای نعمتها صبح که پا می شم وشب که می خوام بخوابم نامرد نباشم وببینم نعمتها رو وشکر گزار باشم.
اره اینا کلیدهای امروز من هست.
امروز تمام تلاشم رو می کنم که دستم رو توی آتش نکنم به امید خدای مهربان.
استاد متشکرم.
در پناه خدا.
به نام خدای بخشنده مهربان
سلام و درود به استاد نازنینم
چقدر این فایل نکته داشت. واقعا ازتون سپاسگزارم.
چیزهایی که از این فایل یاد گرفتم:
احسن الحال یعنی بهترین احساس در دنیای غیرمادی و در بهشت میتونیم تجربه کنیم. در دنیای مادی ما نمیتونیم همیشه بهترین احساس رو داشته باشیم ولی میتونیم در هر شرایطی سعی کنیم حالمون رو بهتر کنیم.
تو شرایط عادی که احساس خوب داشتن هنر نیست اگر بتونیم در سختترین شرایط نذاریم حالمون بد بشه هنر کردیم و ورق برمیگرده یعنی اون شرایط به ظاهر سخت به نفع ما تموم میشه.
حالا با چه منطقی میتونیم در بدترین شرایط احساسمون رو کنترل کنیم؟ با یادآوری قانون اصلی جهان هستی یعنی احساس خوب= اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد. یعنی احساس بد رو مثل آتیش سوزان بدونیم که اگر دستمون رو توش ببریم بی قید و شرط و قطعا دستمون رو میسوزونه. به خودمون تلنگر بزنیم بگیم اصلا مهم نیست الان چقدر حق داری که ناراحت باشی ولی بدون این ناراحتی اتفاقات بدتری رو برات بوجود میاره. پس اگر نمیخوای اوضاع بدتر از این بشه احساست رو خوب کن. اگر تو این اتفاق ضرری کردی ببین در عوض چه درسی از این اتفاق میتونی بگیری که بسیار ارزشمنده و تو زندگیت بدردت میخوره.
توی قرآن هم خدا بارها تاکید کرده که غمگین نباش به هیچ دلیلی غمگین نباش. شیطان میخواد تو رو غمگین کنه ولی غمگین نشو. این نشون میده که چقدر غمگین نبودن مهمه.
من الان خودمو با قبل مقایسه میکنم واقعا احساس میکنم در کل خیلی کمتر غمگین میشم. قبلا مدتها بخاطر یه موضوع غمگین و حتی افسرده میشدم. اما الان در کل احساس خیلی بهتری دارم و خداروشکر شرایط زندگیم هم نسبت به قبل بهتره.
ولی اگر میخوام شرایط خیلی بهتر بشه باید سعی کنم حالم رو خیلی بهتر کنم. نه حال معمولی و خنثی بلکه حال خوب یا حال عالی و این حال رو در زمانهای بیشتری در روز حفظ کنم به مدت ماهها و سالها.
گرچه از همین لحظه که حالمو بهتر میکنم فرکانس من تغییر میکنه و اتفاقات بعدی زندگیم بهتر میشه. یعنی ما میتونیم اتفاقات یک ثانیه بعدمون رو هم تغییر بدیم با تغییر فرکانسمون.
چقدر این قانون شگفتانگیزه خدایا شکرت. اصلا مهم نیست در گذشته چه فرکانس هایی فرستادی از همین لحظه میتونی همه چیزو تغییر بدی.
درود و سپاس استاد عزیزم
اگه بخوام همه چیزایی که از زندگی فهمیدم رو توی یه جمله خلاصه کنم، میگم:
اساسیترین قانون خدا اینه؛ احساس خوب = اتفاقات خوب.
نه شعار، نه جمله قشنگ برای دلخوشی. بلکه یه قانون واقعیه. من بارها دیدم وقتی حالم خوب بوده، حتی به چیزایی که بهشون فکر هم نکرده بودم، خودشون سر راهم ظاهر شدن. من فقط سر جام وایساده بودم و زندگی راهشو میرفت! و اتفاقات خوب پشت هم میومدن بدون اینکه من کار خاصی بکنم.
برعکسش هم هست؛ غم و حال بد = اتفاقات بد. نه اینکه دنیا یهو علیهمون بشه، ولی وقتی حالمون بده، انگار فقط بدیها رو میبینیم. حتی یه مسئله کوچیک میتونه تبدیل بشه به یه فاجعه بزرگ توی ذهنمون.
احساس خوب و خوششانسی چه ربطی دارن؟
خیلی وقتا میگیم «فلانی خوششانسه». ولی من به تجربه فهمیدم خوششانسی، اتفاقی نیست. خوششانسها معمولاً حالشون خوبه.
وقتی حالت خوبه، دیدت بازتره، تصمیمهات درستتره و فرصتها رو میبینی. من خودم وقتی ذهنم آرومتر و حالم بهتر بود، پیشنهادهای کاری بهتر گرفتم، آدمای درست وارد زندگیم شدن و کارایی که قبلاً سخت بود، راحتتر راه افتاد.
حال خوب توی شرایط نادلخواه، پاداش داره. یه چیزی که خیلی برام مهم شد این بود که فهمیدم اصل کار، حال خوب توی شرایط بده.
وقتی همه چی اوکیه، حال خوب داشتن هنر نیست. هنر اونجاست که شرایط نادلخواهه ولی تو تصمیم میگیری نری توی حال بد.من دقیقاً توی همون نقطه نتیجه گرفتم.
یه دورهای اوضاع اصلاً باب میلم نبود؛ نه از نظر کاری، نه مالی. ولی گفتم بذار این بار فرق کنه. غر نزنم، خودمو قربانی ندونم، تمرکزم رو ببرم روی چیزایی که هنوز دارم.
نتیجه؟ پاداشها اومدن. نه یکی، نه دوتا. در شرایطی که فکر میکردم راه بنبسته، یهو درها باز شدند. باورم نمیشد! چطور ممکن بود!؟ پس قانون درسته. تا الان من داشتم راه رو اشتباهی می رفتم. مسیر جای دیگه بود.
من قبلاً فکر میکردم شکرگزاری یعنی فقط گفتن «خدایا شکرت». اما فهمیدم شکرگزاری یعنی دیدن داشتهها. یعنی قدر دونستن همون چیزایی که هست.
وقتی شروع کردم بابت سلامتی، کار، آدمای خوب زندگیم شکرگزار بودن، رزق هم بیشتر شد.
و فقط پول نه؛
رزق آرامش، رزق فرصت، رزق آدمای درست، رزق ایدههای خوب. واقعاً دیدم هرچی بیشتر شکر کردم، بیشتر وارد زندگیم شد.
اینجوری وارد مدار نعمتها میشیم.
به نظرم مدار نعمتها جاییه که:
کمتر غر میزنی
بیشتر قدردانی میکنی
خودتو با بقیه مقایسه نمیکنی
به جای «چرا ندارم» میگی «چیا دارم؟»
من هر وقت حواسم از اینا پرت شده، افتادم بیرون از این مدار.
و هر وقت دوباره برگشتم به شکرگزاری و حال خوب، نعمتها دوباره شروع کردن به ظاهر شدن. موندن توی این مدار تمرین میخواد، حواس جمع میخواد، نه معجزه.
واقعیت اینه که حال خوب همیشه خودبهخود نمیاد، باید انتخابش کنی. حتی با چیزای کوچیک، حالمون رو بهتر کنیم؛ یه موزیک خوب، یه پیادهروی، یه مکالمه خوب
همین کارای ساده، کمکم فرکانسو عوض میکنه.
احساس خوب، نتیجه کنترل ذهنه. هیچ چیزی توی این دنیا اتفاقی نیست. احساس خوب هم اتفاقی نیست. این یکی از مهمترین چیزاییه بود که توی زندگی فهمیدم و درک کردم.
کنترلِ ورودیهای ذهن، کنترل حرفایی که با خودت میزنی، کنترل اینکه به چی بیشتر فکر میکنی.
من یاد گرفتم هر فکری ارزش نگه داشتن نداره. بعضی فکرها فقط میان که حالتو خراب کنن.
وقتی ذهنتو مدیریت کنی، احساس هم آرومآروم میاد بالا.
و وقتی احساس بالا رفت، دنیا هم واکنشش عوض میشه. زندگی خیلی ساده تر از چیزیه که فکرشو میکنیم!
حال خوب داشته باش تا اتفاقات خوب هم بیاد.
نه همیشه فوری، نه همیشه دقیقاً همونی که میخوای، اما همیشه به نفع رشدت.
همیشه موفق و پایدار باشید استاد عزیزم
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام بروی ماهتون
خداقوت
درک عمیقتر قوانین خداوند
مفهوم تغییر باور
“اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد؛
مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است”؛
باورها یک شبه ایجاد نشدهاند که یک شبه تغییرکنند
چند روز بود که کنترل ذهن بابت یک مسیله کاری برام سخت شده بود ، و افکاری توی ذهنم مرور میشد که حال و احساسم رو بد میکرد .
هر چیدر سعی میکردم که تمرکزم رو بزارم روی چیزهایی که دوست دارم نمیشد و دوباره افکارم بر میگشت جای اولش .
پنجشبه چون تعطیل بودم رفتم دوچرخه سواری ، اما افکارم متمرکز نبود و مدام سمت ناخواسته ها میرفت ، حتی گوش دادن به فایلها هم نتونست کمک کنه ، اومدم کامنت بخونم اصلا تمر کز نداشتم . موقع برگشتن از دوچرخه سواری یک هزار تومانی پیدا کردم و توی دفترم نوشتم ، اما احساسم خوب نبود و خودم دلیلش رو میدونستم .
10/10تولد پریا بود اما بدلیل امتحان گفت چهار شنبه بریم و چهارشنبه هم من باشگاه رفتم قرا گذاشتیم پنجشبه بریم یه کافه دنج و کیک و داستان تولد خانوادگی به پا کنیم .
دوستای پریا براش تولد گرفته بودند و وقتی که برگشتن سوار ماشین شدیم که بریم جنش خودمون و من پرسیدیم که کجا بریم وقتی داشتن باهم صحبت میکردند که کجا بریم متوجه شدم که پریا گفت دلم درد میاد و کم کم این مسیله بیشتر شد .
تا جایی که من تصمیم گرفتم برگردم خونه و در بین راه پریا احساس نارحتی بیشتری کرد .
رفتیم درمانگاه و یک خانم پزشک جوان زیبا با چشمهای آبی رنگ دریا و در آرامشی عالی پزشک درمانگاه بود .
پریا دیگه از ناراحتی بی تابی میکرد و یک آقای بی نظیر و فوق العاده خوب نوبت خودش رو داد به ما
استاد دوست دارم به نکات مثبت ماجرا توحه کنم چون میدونم که شما داستان مسیله دار رو نمیخونیدو توجه هم نمیکنید
بعد از تشخیص و تجویز سرم و دارو هر چه که گذشت شرایط پریا بدتر شد و پزشک رو خواستم تعجب کرد و دوباره یه مسکن نوشت اما ، نشد
تا آخر که نگرانی در چشمهای زیبای آبی این انسان زیبا و نازنین و این خانم پزشک چشم آبی با موهای بلوند موج میزد ، گفت برااش سنوگرافی نوشتم حتما انجام بده و بعد گفت الان فقط فلان مرکز بازه مستقیم برو اونجا
وقتی رسیدیم شلوغ بود و کلی نفر در انتظار و ظاهرا پزشک برای سرف شام کار رو تعطیل کرده بود .
درخواست کردم با توجه به شرایط پریا اگه میشه ما رو زودتر راه بندازند و اما کسانی که جلوتر از مابودن هم شرایط بهتری نداشتن .
و خانومی که بیتابی میکرد و از درد راه میرفت گفت یک بار اومده و بعد از انجام سونو متوجه شدن که از اون قسمت نیست و برای قسمتهای دیگه دوباره پزشک باید مینوشته و رفته دوباره برگشته .
و این مسیله نگرانی همسرم رو بیشتر کرد که اگه پزشک کامل ننوشته باشی چی ؟
من سعی میکردم ذهنم رو کنترل کنم و مدام داشتم با خدا صحبت میکردم و از اون مدد میخواستم
شرایط سختی بود ، من تا بحال برای درد گریه پریا رو ندیده بودم ، این دختر بشدت در مقابل درد قویه ، اما به جایی رسید و به خودش میپیچید که گفت بابا دیگه طاقت ندارم این درد ، داره منو م….
و زد زیر گریه
و همسرم هم که تا اون موقع خودش رو کنترل کرده بود ، زد زیر گریه
حالا پزشک هم نیست و صدای مردم هم بلند شد که یکساعته با این شرایط پزشک کجاست.
و من هم پریارو نوازش میکردم و گاها قدم میزدم و گلوم و لب و دهنم خشک شده بود .
واستاد بقول شما الگوهای خوب چقدر خوبند
و من داستان بیمارستان رسول جان رو که فاطمه جان در کامنتی کامل نوشته بودند و اون پزشک نازنین و داستان همسر جان خانم فاطمه سلیمی عزیز رو که در اون سفر خارج اتفاق افتاده بود رو یاد آوری میکردم و نوشته های سعیده جان رو که در اورژانس کودکان بود رو با خودم مرور میکردم که بدون تزریق مرفین اون شرایط رو مدیریت میکردند.
وقتی که پزشک اومد و خانمی که شرایط پریا رو دید به منشی گفت جای پسر من این خانم رو بفرست پسر من با اینکه شرایط مشابه داشت ، طاقت میاره و دردش قابل کنترل هست .
و من و همسرم بینهایت از این خانم و خانواده ایشون تشکر و سپاسگزاری کردیم .
بعد از انجام سونو ، حالا تو اورژانس پزشک نبود
خانمی نازنینی از کادر مربوطه بود مارو راهنمایی کرد به مرکز و اورژانس تامین اجتماعی بریم و گفت با توجه به شرایط فعلی هیچ جای دیگه ای پاسخگو نیست فقط مسقیم برین اورژانس بیمارستان تامین اجتماعی
شرایط جالبی نبود ، وقتی رسیدیم پریا دیگه طاقت نیاورد و گفت برام ویلچر بگیرید .
دکتر جبلی که اولین بار بود میدیدمش کامل بررسی کرد و برای تجویز گفته های خانم دکتر زیبا رو به پزشک گفتم که ابشون سفارش و تاکید کردند که چه مسکنهایی استفاده شده و نباید دوباره تجویز بشه
همه کسانی که شرایط پریا رو دیدن نگران شده بودند
پرستارهای نازنین واین فرشته های خداوند دست بکار شدن و در آرامش کامل و با لبخند هم کارشون رو انجام میدادن و هم به من رو خانومم احساس آرامش منتقل میکردند .
دستان خداوند همه کمک کردند و بعد حدود یک ساعت پریا روبراه شد .
وقتی برگشتیم پیش دکتر جبلی کسانی که مارو و شرایط پریا دیده بودند ، از دیدن حال خوب پریا خیلی خیلی خوشحال شدن و اومدن جلو و احساس خوبشون رو نشون دادند .
دکتر جبلی نازنین این انسان فوق العاده خوب که شبیه حمید جبلی عزیز هم بود ، گفت پریا کم کم آب بخوره یک ساعتی بمونه اینجا راه بره تا من دوباره ببینمش
استاد وقتی ما رسیدیم خونه ساعت حدود 2/5 نیمه شب بود .
اما وقتی که ما رسیدیم خونه با همه شرایط سختی که گذروندیم فقط چیزهای رو گفتیم و یادمون بود که مربوط به خوبیهای این دستان خداوند بود ، دستانی که مارو از اون شرایط به بهترین شکل به حال خوب رسوندن .
مثلا اون خانم پزشک زیبا و جوان چقدر کامل و صحیح و درست موارد رو برای سونوگرافی نوشته بود و سونو گرافی کامل و شفاف چقدر به تشخیص و درمان پریا توسط دکتر جبلی نازنین کمک کرد و ما بعدا متوجه شدیم که برای ابشان مردم سرو دست میشکنند و از نقاط دور نزدیک میان که ایشون معاینشون کنه .
و خدا رو سپاسگزارم که به من قدرت و نیروی کنترل ذهن در اون شرایط داد و حتی در همون شرایط هم من تونستم خوبی های این انسانهای نازنین رو ببینم و تحسین و سپاسگزاری کنم
الهی صد هزار مرتبه شکرت
دیروز عصر که جمعه بود تصمیم گرفتیم جای پنجشنبه بریم و یک جشن تولد خودمونی برای پریا بپا کنیم .
بعد از کلی صحبت تصمیم گرفتیم بریم خانه یاهیل
(زعیم)
وقتی رسیدیم باران میبارید و اتاقها پر و رزو بود حیاط هم جا نبود .
کمی که وایستادیم یک میز سه نفره توی حیاط خالی شد
همسرم دوست داشت بریم توی سالن و اتاقها بخاطر سرمای هوا ، چون خیلی سرمایی هست
بهر حال یک صندلی برامون اضافه کردند و رفتیم داخل حیاط که باران نم نم میزد و هوا سرد بود .
خانم نازنینی که برای سفارش اومد گفت زیر میزتون بخاری هست مراقب کفش و لباسهاتون باشید .
وقتی نشستیم استاد جاتون خالی احساس کرسی قدیم رو داشت .
روی میز یک چیزی شبیه چهار شبی و جاجیم چهارخانه کشیده بودند که حس کرسی رو میداد و از این نوع پارچه قبلا روی کرسی ها میکشیدند .
لیلا همسرم وقتی نشست کیف کرد و گفت همیجا خیلی خوبه بمونیم .
سفارش دادیم و دخترام شروع کردن عکس گرفتن و پخش موسیقی قدیمی حال و هوای رویایی رو لذتبخش تر کرده بود .
روی درخت خرما لو که همه برگهاش ریخته بود و خرما لوها هنوز روی شاخه رنگ و بوی رویایی رو نمایش میدادند و به تصویر میکشیدند ، دیدن چند قمری پف کرده زیر باران که در آرامش روی درخت خوابیده بودن بینهایت لذتبخش بود .
صدای نم نم باران روی سنگ فرش حیاط قدیمی که فواره کوچک حوض داشت کار میکرد و دیوارهای کاهگلی قدیمی در یک خانه قدیمی که بسیار زیبا باز سازی شده و یک حیاط در وسط بنا که دو طرف حیاط بروش طرح قدیم اتاقهایی با درب چوبی و پنجره های کوچک زیبا جشن تولد خانوادگی ما رو صد چندان کرد .
و چقدر داشتن خانه ویلایی و شخصی برای ما قوت گرفت .
بوی لذتبخش سیر داغ آش این همه زیبایی رو تحت تاثیر خودش قرار داده بود .
و ما غرق رویا پردازی و تحسین و سپاسگزاری بودیم .
و یکی از وقایع قدیم این خانه قدیمی ، برپایی جشنهای خانوادگی بزرگ مدام و مستمر بوده .
و ماوهم جشن خودمون رو در این مکان رویایی به پا کردیم .
امروز وقتی که با حال خوب برای دوچرخه سواری و گوش دادن به فایلها و هم جهت شدن با جریان خداوند راهی شدم ، هوای بشدت لذتبخش تمیز و عالی بعد از بارش یک باران بود .
هوا بشدت تمیز و لطیف و لذتبخش بود و وجود مه در دل طبیعت این زیباییهارو صد چندان کرده بود و من غرق سپاسگزاری و لذت رکاب میزدم و لذت بردم و در تنهایی خودم با خداوند بخشنده مهربان صحبت کردم .
و باز خداوند بخشنده مهربان نشانهای خودش رو سر راهم گذاشت و منو هدایت کرد به دیدن و برداشتن یک هزارتومانی و بعد مدتی رکاب زدن در دل طبیعت به یک پنج هزارتومانی و موقع برگشتن یک دو هزارتومانی .
و باز مثل دوی امدادی که نفرات جلویی برای نفرات بعدی پرچم و نشانه در زمین میزارند ، خداوند بخشنده مهربان برای من نشانه های رحمت و برکت و نعمت و پول و ثروت و فراوانی و خوشبختی و سلامتی و نور و عشق و انرژی رو روی زمین و در مسیر من برای من گذاشته بود .
الهی صد هزار مرتبه شکرت که هستی و هوای منو خیلی داری و منو هدایت میکنی به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
خدایا عاشقتم که عاشقمی