درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۴ - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

479 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آتنا شکیب گفته:
    مدت عضویت: 547 روز

    به نام خداوند مهربون که هر چه دارم از آن توست

    خدایا من بدون تو هیچم ، تو هستی همه کاره

    سلام خدمت استاد عشق و خانم شایسته عزیز

    خدایا شکرت بابت روز شمار تحول زندگیم بابت تعهدم که هستم در این مسیر و این سایت الهی

    خدایا سپاسگزارم بابت این فایل ارزشمند که رزقم کردی

    چقد این فایل در مورد این قانون « احساس خوب مساوی هست با اتفاقات خوب »

    « احساس بد مساوی هست با اتفاقات بد»

    بیشتر درک کردم درسته به زبون گفتن این جمله آسونه ولی در عمل وقتی شرایط سخت میشه وقتی بدهکاری و چکت داره برگشت میخوره و چند روز وقت داری تا پول جور کنی و یکدفعه داستان هایی اتفاق میافته راهی که قرار بود بود پول برات برسه بهم میخوره خوب کنترل ذهن تو این شرایط قدرتی عظیم می‌خواد اینجور وقت هاست به قول استاد باید حرفی برای گفتن داشته باشی حستو خوب کنی طبی قانون عمل کنی و پاداش عملتو بگیری البته نباید سرزنش کنیم باید تمرین کرد در اون شرایط چطور حسمونو خوب کنیم و سعی کنیم بهتر باشیم در عمل ،

    و بیام از این ماجرا درس بگیریم چه مثال خوبی زدید استاد انگار اینجا دانشگاهه من اومدم رشد کنم خوب حالا چه درسی از این اتفاق که خودم رقم زدم بگیرم و اون موقع ست که پیشرفت حاصل میشه

    پس بیام این جمله طلایی استاد عزیز تکرار کنم :

    « من میدونم الان اوضاع بده ولی من باید بتونم الان راهی پیدا کنم که موضوع جوری نگاه کنم بهم حس خوب بده » به خودم میگم هیچ چیز مهم تر از حس خوب نیست اگه میخوای برات بهترین اتفاق ها بیافته پس حستو خوب کن دست نبر تو آتیش ، بدون تمام اتفاقات زندگیتو احساس تو رقم میزنه

    بارها خدای مهربون در قرآن گفته غمگین نباش ، نترس نا امید نشو من هستم نگران نباش ، ایمان داشته باش به من ، من هستم از رگ گردن به تو نزدیک تر تو از خودمی حفظ کن خودتو من تو رو اشرف مخلوقات کردم بر روی زمین تو خیلی بزرگی تو از ذات الهی من هستی تو روح پاک منی ، تو خیلی ارزش داری ، قرار نیست بیای اینجا بر روی زمین سختی بکشی تو اومدی هم در این دنیا و هم در آخرت خیر و نیکی تجربه کنی ، تو نیومدی محدود زندگی کنی بری، من این همه نعمت و این همه جهان پهناور برات خلق کردم چرا غمگین باشی چرا محدود باشی ، تو برای شادی بی نهایت اومدی بر روی زمین پس سخت نگیر به خودت ، پس ایمان بیار به من تو تنها نیستی من تو رو رها نکردم من بر تو خشم نگرفتم پس بدون روزهای خوب در راهه تو فقط با من باش دستتو بده به من راه گم نکنی به من اعتماد کن لبخند بزن قوی باش و قدرتمند منو داری خدا من کنارتم منی که این جهان با عظمت و همه جهان ها رو خلق کردم منی که تو رو از هیچ خلق کردم از تک سلولی تو رو به وجود آوردم من هستم کنارت پس به من توکل کن و بدون من برای تو کافی هستم و بیا ایمان در عمل نشون بده ، من تو رو با همه اشتباهاتت دوستت دارم اخه تو بنده منی از خودمی من برات بهترین ها رو میخوام تو لایق نعمت های منی و تو لایق این هستی که بهترین زندگی و ثروت و بهترین روابط و سلامتی تجربه کنی

    من منبع خیر هستم و برای تو خیر میخوام ،

    پس با من باش و پادشاهی کن بیا با هم شاد باشیم و بخندیدم از اعماق وجودمون ، بیا زندگی رو زندگی کنیم

    و جدی نگریم این دنیا رو ، و تا هستیم قدر همو بدونیم و با تمام وجودیمون زندگی کنیم و لذت ببریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  2. -
    سید محمدامین حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3060 روز

    به نام الله یکتا

    سلام

    استاد جانم سلام

    خانم شایسته عزیز سلام

    بچه ها سلام

    استاد جان من پنج شنبه شب ساعت 10 و نیم رسیدم خونه و بعد از بیست دقیقه رفتم چک کنم ببینم پیامی چیزی دارم یه دفعه دیدم نوتیفیکیشن اومده که شما لایو دارید، سریع رفتم و دیدم بله. آخجوووووووووووون

    خلاصه دراز کشیدم و گوشیو گرفتم و اون صحبت های بینظیر و فوق العاده رو گوش دادم و از تک تک جملات لذت میبردم، حدود 1 ساعت و نیم شد و اولش گفتم حیف که اولشو نبودم ولی گفتم طوری نیست عوضش یک ساعت و نیم آگاهی فوق العاده زندگی ساز و عالی شنیدم، کلی درس یاد گرفتم، کلی روحم صفا کرد، کلی حس خوبم بیشتر شد، چون میدونید خیلی حال جالبیه وقتی آدم به صورت لایو هدایت بشه به یه سمتی، حس میکنه که در فرکانس اون لحظه قرار گرفته که همینطور هم هست ولی جنسش فرق میکنه مثل حسی میمونه که آدم موقع رخ دادن یه اتفاقات از قبل هماهنگ نشده تجربه اش میکنه، احساس بهتری بهش دست میده میگه ایول خداروشکر که من در فرکانسی بودم که همین الان، دست اول، تر و تازه این آگاهی ها رو دارم به لطف هدایت الله میشنوم.

    بعدش دیدم سیو نشده ولی گفتم این صحبتا واقعا ارزش اینو داره که تبدیل به فایل بشه و باور نمیکردم شما این فایلو بذارید و چقدر خوشحال شدم که الان دیگه به اولشم رسیدم شکر خدا

    استاد جان واقعا تفاوت در نوع نگاه شما، خلوص صحبت های شما، سادگی در بیان شما و به اصل پرداختن شماست با بقیه، توی همین لایو من دیدم که شما چقدر میخواهید عمیق، قانونی، با تمرکز به اصل و صرف نظر از حاشیه ها با مثال های عینی و کاربردی یه مسئله رو توضیح بدید جوری که به راحتی قابل درک و فهم باشه و انسان به قول خودتون بتونه ازش تو زندگیش استفاده کنه حالا فلانی یه زمانی یه کاری کرده که خب چی حالا، اصل و قانون اون کاری که انجام شده رو باید درک کرد که بشه در زندگی الانمون ازش استفاده کنیم.

    و چه تنوع لذت بخشیه وقتی شما میایین تمپا که انگار کفتید اومدید که یه دوره ای رو ضبط کنید، ولی واقعا این تمپا، اون پرادایس، هرجا اصلا، وقتی شما درش قرار دارید ما میگیم اونجا بهشته و عجب بهشتاییم هستن. خدایاشکرت

    بینهایت ممنونم ازتون به خاطر این حجم از عشق، سخاوت و آگاهی که به ما هدیه میدید که صد در صد اول به خاطر حال دل خودتونه، به خاطر عشق خودتونه ولی ما بینهایت از شما سپاسگزاریم

    عاشقتونم

    دستتون در دست الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  3. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 722 روز

    🟣🟢 درهای نعمت باز شد =>  حس خوب = اتفاقات خوب  حتی وسط قطعی اینترنت و اغتشاش واعتراض و غربت .

    《 توی یک راه نازنین، جایی که ذهن و دل دست ب ِ دست هم میدادن، قدم میزدم.

    هر قدم، یک سؤال‌ – هر نفس، یک فرصت بود.

    فهمیده بودم قانون ساده ‌ای وجود دارد: احساس خوب = اتفاقات خوب.

    و این قانون، من رو به سفری بی‌ پایان از شکرگزاری، خوش شانسی و نقش‌ های رحمت میبرد.》

    و همه چی به نفع من تغییر مسیر داد

    1.  آغاز یک روز ناملایم ‌گونه

    صبح زود، وقتی آفتاب هنوز خجالتی و سرده، زنگ گوشیم با صدای «برو، خرج کن، کار کن» بوق زد. فاکتورهای هزینه ، ایمیل‌ های پر از درخواست‌، و همان حس سنگین “باید‌” که همیشه تو سینه‌ م میچرید. 

    من که عادت داشتم کارها رو بعنوان «مشکلات» حساب کنم، دستم رو سمت لیست طولانی کارام کشیدم. ولی همون لحظه ها، صدای درونم نجوا کرد: 

    «تو مأمور حل مشکلات نیستی؛ فقط میتونی ذهنت رو آزاد کنی ویک درصدت رو انجام بدی و… … مابقی 99٪ رو بسپاری ب خـــــدا.» 

    چند لحظه ‌ای درنگ و درنگ و درنگ کردم. محسن؛ واقعا میتونم این احساس سرسخت «باید‌ » رو رها کنم؟‼️

    ■ تصمیم گرفتم که این بار، بجای «آیا میتونم این کار رو انجام بدم ؟» ، بپرسم: 

    «آیا میتونم احساس خوبی داشته باشم، حتی وقتی همه چیز بنظر میاد ک ِ مخالف من ست؟» 

    پاسخِ دل ، یک لبخند ساده بود.

    خب همه چیز حل شد؟‌ نـــــه . پس چی؟  چون فقط من اجازه دادم ذهنم برای یک لحظه آرام بگیره. 

    2.  احساس خوب؛ نیرویی پنـــــهان و قدرتمند [سپاه سایه ها]

    ‌دنبال نشونه ‌ای کوچیک برا تأیید این نظریه‌ م گشتم. خودتونم میدونین، احساس خوب مثل یک ذره‌ برق و روشنایی هست؛ وقتی میدرخشه، مسیرهای نادیده‌ مون رو روشن میکنه. 

    اولین «میوه » من : یکی از پرسنل بود که گاهی به من میگفت: « اکثر اوقات اینجا هستی، چرا همیشه نمیتونی کار را به بهترین حالت ممکن انجام بدی؟» من به جای واکنش و تندی، سعی کردم این جملات منفی رو تبدیل کنم به ، یک جمله مثبت و درونم مهر و موم ش کنم : 

    🟡 «من ارزش ش رو دارم، من میتونم خوشحال باشم حتی وقتی کار سخت است.» 

    ○ نتیجه؟؟؟ اون همکار اون روز صبح لبخند زد، گفت «امروز تو خیلی خوش‌ رویی ؛ میشه بیام چند دقیقه کنارت بشینم!» حرف هایی زدیم و…… یهو اون وسط حرف زدنا یه پروژه ای که قبلا بنظر میرسید نابود شده، دوباره ران شد.

    ● اینجا بود که خیلی قشنگ و راحت رابطه ‌ی احساس خوب = اتفاقات خوبی ( بقول بعضیا خوش ‌شانسی) واضح شد: وقتی دلم راحت بود، فرصت ‌ها به‌صورت خودبه خودی بسمت من می‌چرخیدن . همیـــــن .

    3.  حفظ احساس خوب در «حالات نادلخواه»

    حالا تصور کنین روزی هست که تمام واژه های مترادف «باید» و «نمیتوانم» تو ذهن‌ تکرار میشه؛ مثلا وقتی که پول‌ نقد به ‌نزدیک صفر میرسه، یا وقتی که مجدد بخاطر یه حالت ناخواسته، بجای تبدیل شدن به فرصت، به یک مانع بزرگ تبدیل و سر راه سبز میشه !

    من توی این شرایط دوتا راه میبینم:

    1. پناه بردن به غم و اندوه؛ این مسیر سریعا منو به ‌سوی «بی ‌احساسی» میبرد ==>> جایی که حتی دیگران هم نمیفهمند چرا توی خلوت خودشون گــــــــــم میشن

    2. پذیرش و رهایی؛ این مسیر شایــــــــــد سخت ‌تره، اما همراه با یه کلید جادویی بدستش میارم : شکـــــرگزاری

    تصمیم گرفتم دومی رو انتخاب کنم .

    میخوام یه کم شاعرانه بنویسمش :

    در یک شب تاریک؛ که صدای سرازیر شدن باران بر شیشه‌ ام می ‌نواخت،

    زیر پوشش این همه ناندیده،

    یادم آمد که روزی مقاله ‌ای خوانده بودم که می‌ گوید: 

    «شکرگزاری، پلی میان احساس خوب و رزق » 

    زودی یه کاغذ برداشتم و شروع به نوشتن کردم:

    – سپاس از اینکه امروز صبح یک فنجان قهوه گرم داشتم. 

    – ممنونم که هنوز دوستی دارم که پیامی کوتاه برایم فرستاد. 

    – قدردان خدایم هستم که هنوز توانایی کوهنوردی دارم. 

    بااین که این نکات جزئی بنظر میرسیدن، اما ‌بتدریج حس عجیبی از پوشش آسمانی و پشتیبانی درونم ایجاد میشد؛ مثل این که ناگهان یک لایه نرم، تمام فشارها رو از روی شانه‌ هام برد. 

    4 .  شکرگزاری؛ نقش مستقیم در رزق

    تحقیق‌ م این بود: وقتی شکرگزاری میکنیم، مغزمون سطرهای مثبت رو به ‌صورت بیشتر و بیشتری میبینه . یعنی ==> فرصت ‌های مالی، شغلی یا حتی «لحظات خوشحالی» و آدم های خیلی خوب و نازنین به ‌راحتی به چشم میان. 

    مثـــــلا ،،، وقتیکه یک درخواست بزرگ برا پروژه‌ ای مهم داشتم،  بجای اضطراب، یکبار دیگه توی دفترچه‌ م نوشتم : 

    «سپاس از اینکه تونستم این پروژه رو با موفقیت به سرانجام برسونم؛ این نشان از اعتماد به توانایی‌ های محسن دارد.»  [ فقط لحظه ی اتفاق افتادنش رو دیدم و کاری به چگونگیش نداشتم]

    چند روز بعد، کارفرما تماس گرفت ومشتاقانه گفت: «ما میخوایم شما رهبری تیم جدید رو برعهده بگیرین» این اتفاق واضحا و کامـــــلا هویـــــدا ،نتیجه‌‌ ی حضور ذهن مثبت م بود که باعث شد رزق‌ م (پیشنهاد شغلی) بدست‌ م برسه، اونم چیزی که توش سراسر تجربه بودم .

    5.  ورود و حضور به مـــــدار نعمت ها

    حالا میپرسم: چطور میتونم وارد این مدار نعمت ‌ها بشم و… بیشتر هم بمونم؟؟؟ [ بقول جلسه شگفت انگیـــــز دهم و یازدهم دوره همجهت با جریان خداوند: ظرفم رو چجوری بزرگ کنم؟]

    ~ ~ ~ ○ ~~

    ⭕️  یک «نقشه کوچیک» برا خودم رسم کردم:

    (( اینجا نمیتونم جدول بکشم ؛ تا جایی که بتونم با متن توضیح میدم))

    سر ستون های جدولم =>>> | گام | عمل | دلیل |

    |گام ِ | 1  ؛ |عمل ِ | ذهنم رو از روی مسئله بردارم و رها کنم

    |دلیل| : فشار «باید» را از بین می برد؛ ذهن آزاد میشد.

    |گام ِ | 2  ؛ |عمل ِ | ؛ به ‌جای انتقاد، شکرگزاری رو انتخاب کنم

    |دلیل| : شکرگزاری، حس رضایت وخوشبختی رو تقویت می‌ کنه.

    |گام ِ | 3 ؛ |عمل ِ |لحظه را بپذیرم، حتی اگر ناخوشایند است

    |دلیل| : پذیرش، دگرگونی را میسّر می‌ کند => احساس ،خوب می‌ ماند.

    |گام ِ | 4  ؛ |عمل ِ | اقدام ِ کوچک ولی معنی‌ داری انجام دهم: مثل نوشتن یک جمله مثبت و تعمق درآن

    |دلیل| :این کار، الگوی فکری مثبت را تقویت می کند…‌مسیرهای عصبی جدیدی در ذهنم ایجاد میکند.

    |گام ِ | 5  ؛ |عمل ِ | به‌دنبال « تغییر» سرنوشت نباشم، بلکه بدنبال «پیشنهاد» خدا باشم و اراده م را بر پیشنهادات خدا بگذارم ( آموزشش : تمام ِ جلسه یازدهم همجهت با جریان خداوند)

    |دلیل| : وقتی دست میکشم و اِعراض میکنم، زنجیرها و قفل ها برایم باز می‌ شوند.

    ○○○ با این مسیر، تونستم در طول کمتر از یک ماه، نه تنها استرسم رو ‌کم کنم، تازه بصورت مستمر احساسات خوب ( مثل خوش‌ شانسی قدیم) و رضایت رو تجربه کنم. 

    6.  «رسیدن به احساس خوب»؛ راز کنترل ذهن

    اگر بخوام صادق باشم، اولین قدم شگفت‌ انگیز برا من این بود که کنترل ذهن رو بجای سرکوب کردن، بعنوان یک دوست درآوردم. 

    ⇐⬅️ بجای اینکه بگم « آینده‌ م خراب شده » ؛میگم: 

    «دلم میخواد در این لحظه آرامش داشته باشم؛ چی میشد اگر همین حالا نفس عمیق بکشیم؟» 

    چندینبار که این کار رو انجام دادم، حس میکردم ذهنم مثل سوئیچ روشن میشه؛  نور براقِ احساس خوب درونم میدرخشه

    🟣 پایان‌ دلنوشته ی من بعد از دو هفته سکـــــوت

    در انتهای این مسیر، می‌ دانم که هنوز راه زیادی پیش ‌روست؛ اما همانطور که در اولین صبح ناملایم گفتم: 

    «من مأمور حل مشکلات نیستم؛ من فقط میتوانم ذهنم را آزاد کنم وبسپارم به آن که خـــــدا میدانم بهترین زمانش و بهترین حالتش چگونه ست.» 

    ● این جمله، معجزه ‌ای بود که ب ِ صورت روزانه به ‌من کمک میکنه تا در دل طوفانها، مثل یک کشتی آرام، به سوی ساحل احساس خوب وخوشبختی حرکت کنم. 

    بنظرم هرکسی میخواد این مسیر رو طی کنه، فقط کافیه :

    1️⃣ حس خوب رو انتخاب کنه؛ حتی در سختترین لحظات. 

    2️⃣ شکرگزاری کنه؛ بجای گریان شدن، بجای شکایت، => قلبا بگه و تکرار‌کنهِ  «متشکرم» و سپاسگزاری از هرچیزی که دم دستشه

    3️⃣ ذهن‌ را رها کردن ؛ و اجازه دادن به جریان زندگی، که خودش رو بسمت نعمت‌ ها هدایت کند.

    اینجوری، هرچند که مشکل‌ ها بیان و تازه بیشتر و بیشتر هم بیان ، اما راحت میشه اونها رو بعنوان «درهای فرصت» دید ؛ نه بعنوان دیوارهای مانع….

    🟨 درب هایی که از سمـــــت خـــــدا به چشمامون هدیه شدن… . فقط به مــــــــــا بستگی داره که از چه زاویه ای بهشون نگاه کنیم و تمرکزمون رو روی کدوم قسمتش بذاریم .

    ○ راستی وقتی تمرکز ما روی زیبایی ها باشه ؛ طبق قانون خداوند ، اتفاقات نادلخواه خیلی کم جلو پامون سبز میشه… حتی اگه وسط بدترین روزهای بقیه آدم ها باشه… این تجربه ی همین روزهای منه | دی ماه صفرچهار.

    🟢 میدونستین توی ارتباطاتِ کاری، عاطفی و… ، وقتی افکارتون رو مثبت نگه دارین ، اولا) بهش جهت ِ دلخواه تون رو میدین دوما) توی این رابطه ها شمایین که قدرت میگیرین؟

    فکر کنم اینم به کارتون بیاد ‌:

    https://abasmanesh.com/fa/the-law-of-changing-unwanteds/comment-page-131/#comment-1864820

    ~~~~~●‌~~~

    آل عمران200

    یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ ٱصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ / اى اهل ایمان! [در برابر حوادث] شکیبایى کنید، و دیگران را هم به شکیبایى وادارید، و با یکدیگر پیوند و ارتباط برقرار کنید [چه در حال آسایش چه در بلا و گرفتارى]  و از خدا پروا نمایید تا رستگار شوید 🫂 🩵🩷️

    (ساعت 23:30  بیست و نهم دی ماه صفرچهار ؛ همین الان؛ این آیه به طرز خیلی عجیبی به چشمام داده شد و دستور رسید که باید اینجا درج بشه‌ . فردای این الهام این متن رو توی سایت درج میکنم؛ به حول و قوه الهی)

    □□□□□

    🪶 محسن – در جستجوی نور، در دل شب‌ های تاریک

    ذهن آزاد، روح عاشق، در مسیرجریان محبت خداوند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  4. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1480 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    دیدن نعمت هایی که خداوند به من داده است

    سپاسگذار آنچه که اکنون در زندگی خودم دارم

    کنار داشته هایی که اکنون در اختیار خودم است به آنها اهمیت بدهم

    یادم باشد که یک روز آروزی داشتن آنها را داشتم و اکنون به راحتی و آسانی آنها در اختیار من هستند

    توانایی کنترل کردن ذهن خودم واقعا کاری سخت است و اصلا هم راحت نیست اما و اما می توان ذهن خود را کنترل کرد و در نهایت با حال خوب و آرامشی که از این مسیر به دست می آوری آرام آرام مسیر رشد و پیشرفت برای من هموار

    می شود

    دیروز در مغازه خودم نشسته بودم و با جریان ها و اتفاقات چامعه پیرامون خودم همسو شده بودم و در حال غر زدن و گله کردن بودم و در نهایت واقعا حالم خراب شد و خیلی بهم ریختم و شب خسته به خانه برگشتم

    اما و اما امروز برعکس دیروز عمل کردم و با یک حال خوب و سپاسگذاری عالی روز خودم را شروع کردم و تا به اکنون چند برابر بهتر از دیروز عمل کرده ام و فروش داشته ام مخصوصا که امروز انرژی بهتر و بیشتری هم نسبت به دیروز دارم

    چقدر این روند و این مسیر عالی و محشر است

    همه چیز خود به خود در حال انجام شدن است و من تنها کافی است که آرام باشم و بگذارم که جریان هستی دستهای من را بگیرد و من را به جلو ببرد

    بی شک همه چیز برای من به خوبی رخ خواهد داد

    سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  5. -
    راحله مظفری گفته:
    مدت عضویت: 3128 روز

    سلام واحترام خدمت استاد عزیزم و مریم جانه قشنگم .

    استاد چقدر دلم براتون تنگ شده بود ‌.

    این مدت که اینترنت قطع بود ودسترسی به سایت شما نداشتم مدام به خودم میگفتم راحله این یک امتحانه . ویک شرایط سخت وامتحان سخت . برو سرجلسه تا ببینم این همه مدت چی یاد گرفتی .باید درس پس بدی .

    استاده عزیزم روز اول اعتراضات حالم خیلی گرفته بود گفتم من تو رفاه باشم مردمم نباشن واقعا غم انگیزه و عدالت کجاست که باتورم ودلار ثروتمندان ثروتمند تر میشن وفقیران فقیرتر .

    یهو به خودم اومدم گفتم راحله چی میگی .کنترل ذهن کن . خودتو الان بزار جای استاد . اگر استاد بود چه دیدگاهی داشت راجبه این اتفاقات .

    به یاد اوردم وبه خودم نهیب زدم که هرکس درجایگاه درست خودش هست و دقیقا زندگی انسان ها براساس عدالت خداوند هست .وهمه چیز وهمه کس درجایگاه درست خود قراردارند .

    به یاد اوردم که اگر کسی خواهان تغییر زندگی وشرایطش هست باید از درون تغییر کند .همون طوری که زندگی من وصدها هزار نفر ازبچه های عزیز این سایت از زیر صفر و باتغییر باورها و کارکردن روی خود وتغییر درون باعثه پیشرفت همه جانبه زندگیمون شده .کسی از بیرون کاری برای مانکرده ونخواهد کرد .

    استاده عزیزم من توی این 14 روز فقط فایلایی ازشما که ذخیره داشتم ودوره ها رو گوش میکردم وعمل میکردم .وتونستم حس خودم رو خوب نگه دارم .

    استاده عزیزم خیلی دلم براتون تنگ شده بود .انگار بچه ای که از پدرو مادرش دورشده وهیچ راه تماس ودسترسی بهشون نداره تا این قدر دلتنگتون بودم ودوستتون دارم .

    من قربونه شکل ماهتون برم . خداوند شما رو برامون حفظ کنه .

    تا فیلترشکن روشن کردم دیدم اینترنت بین المللی اومد بالا .اولین کارم ورود به سایت شما بود .اومدن به خونه خودم .اومدم سلام کنم احوالتون بپرسم .وبگم استادم .پدرم فکر نکنی 14 روز پیشمون نبودی ما به اموزه هاتون عمل نکردیما؟

    خیر .من به شخصه مدام میگفتم راحله اگه جلوی ذهنه نجواگرت نگیری بعد از 10 سال بااستاد بودن حق ودینت گردن استاد ادانکردی .الان وقته عمله .مراقب افکارت باش.هر لحظه .خیلی خیلی بیشتر از همیشه .از هرراهی .

    آخیشششش

    هیچ جا مثل اینجا به ادم حسه خوب نمیده ‌ .اینجا خونمونه وبچه های سایت خانوادمون هستن وشما ومریمه قشنگم پدرو مادر این خانواده بزرگ .

    خیلی دوستتون دارم استاد خیلی خیلی زیاد .

    میبوسمتون️️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  6. -
    زینب ندرلو گفته:
    مدت عضویت: 1309 روز

    به نام خدای هدایتگر

    سلام به همگی

    من تو این مدت همش این لحظه که وصل شدم به سایت و دارم کامنت مینویسم رو تجسم کردم و خدا رو شکر دارم تحربه اش میکنم

    میخام از اتفاقات که برام افتاد بنویسم

    قبلا قطع شدن نت من دوره 12قدم، قدم سوم رو خریده بودم

    ولی فایل هاشو دانلود نکردم جون هنوز داشتم قدم دوم رو کار میکردم

    یه حسی دو روز قبل قطع شدن گفت دانلود کن و من تو لپ تاپ دانلود کردم

    و فقط خدا میدونه چقدر این دوره این روزا همدم من بود

    چقدر فرکانس منو بالا برد

    من روزی چند بار بخلطر اینکه نت ام قطع بود و راحت میتونستم تمرکزم رو بزارم رو این دوره خدارو شکر میکردم

    من با گوشی ام کار ادیت انجام میدادم برای همین همش حافظه اش پر میشد و تمام فایل ها رو از گوشیم پاک کرده بودم جز دوازده قدم

    اولش یکم حسم بد شد گفتم کاش حداقل داشتم فایل ها رو ولی زود حالمو خوب کردم و گفتم همین فایل هاییکه داری رو تمرین کن و تکرار کن

    کلی برای خودم تمرین درست کردم

    تا اینکه این ایده اومد که مگه تو قبلا تمام فایل ها رو نکته بردازی نکردی برو اون دفتر ها رو بیار

    و الله اکبر چه اگاهی هایی

    انقدر خودمو هر روز مشغول کرده بودم که بقیه همش میگفتن وای حوصلمون سر رفت من میگفتم کاش زمانم بیشتر بود اصلا وقت کم می اوردم

    چه باگ هایی رو تو خودم شناسایی کردم

    و چقدر ایمانم قوی شد من تو هر شرایطی میتونم حالم رو خوب کنم

    من شغل ام وابسته بود به نت

    وقتی قطع شد عملا ورودی منم قطع شد

    و این خواسته برام واضح تر شد من شغل میخام که وابسته به نت نباشه و اون شرایط قبلی هم که میخواستم داشته باشه

    مثلا من میخام از توخونه و کنار بچه هام انجام بدم ولی فقط تو ذهنم این بود که باید با نت سر و کار داشته باشی

    الان هیچ ایده ای ندارم و اصلا تمیدونم از چه راهی میشه ولی این ایمان تو وجود هست که میشه و مطمینم میام تو سایت مینوسم که شد

    استاد عزیزم حسابی دلم برای سایت و کامنت بچه ها تنگ شده بود

    این روزا همش صدای شما و کتاب رویاها جلوم بود

    براتون از خدا سلامتی میخام

    ممنونم ازمون بابت دوره 12قدم بابت تمام اون اگاهی هایی که تو دفتر نوشته بودم همشون یه اصل رو تکرار میکرد که حال خوب مساوی با اتفاقات خوب

    خدایا شکرت دوباره تو این سایتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  7. -
    مریم رشیدی گفته:
    مدت عضویت: 828 روز

    به نام خدای هدایتگر

    تعهد243

    اگر پیامبرم باشی نتونی احساس خوب رو در خودت به وجود بیاری و نگه داری حتما بلا های زیادی سرت میادو از درودیوار برات غم میباره

    خیلی مهمه که در شرایط سخت و بد بتونم ذهنمو کنترل کنم و توجه همو بزارم روی چیزای خوبی که دارم و الان هست و وجود داره و به خاطرشون سپاسگزاری کنم چون با سپاسگزاری احساسم خیلی خوب میشه و قانون ابدی جهان اینه که احساس خوب اتفاقات خوب رو به وجود میاره

    هیچ چیزی از قبل تعیین نشده ما تک تک لحظات زندگی مونو میتونیم تغییر بدیم با تغییر افکارمون تغییر فرکانسمون تغییر کانون توجهمون تغییر ذهنمون

    باید سعی کنم در طول روز و در زمانهای بیشتری احساسمو خوب نگه دارم

    وقتی به مسائل و مشکلات زندگی برخورد میکنم ببینم که چه درسی برام داره قراره چیو ازش بفهمم چی یاد بگیرم ازش تا رشد کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
  8. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1503 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز صد و چهل و نهم از فصل پنجم

    سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز

    خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    خدایا شکرت بابت آگاهی های سایت استاد عزیزم

    خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت مشتری هایی که برای پودر زعفران فرستادی(طبق درخواست ستاره قطبیم)

    خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم این جمعه هم منو به زیباترین جا هدایتم کردی عموم زنگ زد گفت بریم شهر هیر که دوستش اونجا باغ گیلاس و آلبالو داره هر سال میگه بیایید اینجا و باغ دراختیارتون و هر چقدر میوه میخواین بچینید خدایا شکرت بابت این همه آدمای خوب ما پارسال هم هدایت شدیم امسال هم و واقعا یه جای بسیار زیباییه

    خدایا شکرت بابت اینکه بازم عموم اینا کلی وسایل آورده بودند برای ما رایگان همه چی

    خدایا شکرت بابت اینکه عموم مارو با ماشینش آورد به شهر زیبای هیر که بی نهایت باغ هست توی این شهر زیبا

    خدایا شکرت که عموم اینا آش دوغ و کباب مرغ خوشمزه و برنج برامون درست کردند با کلی چای و شکلات و خوراکی خوشمزه خوردیم و لذت بردیم (نعمت غیر منتظره طبق درخواست ستاره قطبیم )

    خدایا شکرت که به این همه زیبایی که انتظارشو نداشتم خداوند منو هدایتم کرد

    وقتی اونجا بودم همون لحظه از زیبایی اون لحظه سپاسگزاری هامو نوشتم که اینجا میذارم

    خدایا شکرت که مرا به شهر زیبای هیر که پارسالم هدایت کرده بودی امسالم هدایتم کردی

    خدایا شکرت که هم اکنون توی این باغ زیبای پر از گیلاس و آلبالو هستم

    خدایا شکرت بابت اتاق قشنگی که این باغ داره درش چوبی قدیمی سبز رنگ هست

    خدایا شکرت بابت سرویس بهداشتی که اینجا داره

    خدایا شکرت که جای کباب پز اینجا هست که با زغال و چوب نعمت خداوند ، عموم کباب برامون درست کرد و خوردیم و لذت بردیم

    خدایا شکرت بابت فراوانی  تکه چوب ها و فراوانی برگ ها روی زمین که بسیار زیبا هستند

    خدایا شکرت بابت گل ختمی که فواید بسیاری داره و اتفاقا لازم داشتم اینجا موجود هست و چیدیم خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت باغ شخصی خیلی خوشگل که این خواسته را در وجودم ساخت که منم میتونم باغ شخصی داشته باشم احساس امنیت و آرامش هست

    خدایا شکرت بابت پله طبیعی که با خاک درست کردند

    خدایا شکرت بابت فراوانی درختان کات شده که منو یاد پرادایس زیبای استادم انداخت

    خدایا شکرت بابت سنگ های زیبا

    خدایا شکرت که اینجا کلی آفتابگردون کاشتند

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که توی این جای زیبا میزنم

    خدایا شکرت بابت صدای خش خش برگ ها که می‌شنوم با هر قدمم

    خدایا شکرت بابت این هوای فوق العاده

    خدایا شکرت بابت حس لامسه ام که میتونم این هوای عالی رو لمس و احساس کنم

    خدایا شکرت بابت هرنفسی که میکشم و بوی طبیعت رو استشمام میکنم

    خدایا شکرت بابت پل بسیار خوشگل و باریک و بلند پر از آب که وسطش یه تنه درخت گذاشتند بسیار زیبا شده

    خدایا شکرت بابت گلهای سفید بسیار قشنگ که نمود فراوانیه

    خدایا شکرت بابت این غروب بسیار زیبا

    خدایا شکرت بابت فراوانی سرسبزی ها و چمن های قد بلند

    خدایا شکرت بابت تاب قشنگی که اینجا هست

    خدایا شکرت بابت تاب بازی که کردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت روشنایی روز و آسمون آبی صاف صاف

    خدایا شکرت بابت فراوانی درخت سیب

    خدایا شکرت بابت چادر قشنگ سبز و قرمز رنگ عموم اینا

    خدایا شکرت بابت فراوانی میوه های گیلاس و آلبالوی بسیار خوشمزه و شیرین

    خدایا شکرت که کلی آلبالو و گیلاس چیدیم در اون لحظه گفتم خدای من چجوری سپاسگزار این همه نعمت باشم من نمیتونم

    خدایا شکرت بابت پروانه ها و حشره های بسیار زیاد و زیبا

    خدایا شکرت بابت گل ها و گیاهان متفاوت زیبا که نمود فراوانیه

    خدایا شکرت که چند تا عصای موسی اینجا درست کردند مامانم و عموم

    من توجه کرده بودم به عصای موسی در زندگی در بهشت که وارد تجربه زندگیم شد

    خدایا شکرت بابت این باغ پر از زیبایی

    خدایا شکرت بابت گربه ای که چشماش سبز روشن روشن بود

    خدایا شکرت بابت صدای قشنگ پرنده ها البته انواع پرنده ها

    خدایا شکرت بابت این همه گیلاس و آلبالو در شهر زیبای هیر که پر از باغه همه جا باغه که نمود فراوانیه

    خدایا شکرت بابت اینکه این درختارو خورشید سبز فسفری کرده

    خدایا شکرت بابت این درختانی که بسیار باشکوه و با عظمت و بزرگ  هستند

    خدایا شکرت بابت فراوانی برگها

    برگهارو لمس کردم گفتم خدای من هیچ برگی بدون اذن تو به زمین نمیفته شکرت

    خدایا شکرت بابت اینکه عموم مارو رسوند خونمون از شهر هیر هم بربری گرفته بود اومدند خونمون

    خدایا‌ شکرت بابت اینکه عموم دریل آورده بود و به حموممون سردوش نصب کرد (طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیر منتظره دریافت کنم)

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم مشتری و پول و نعمت از جاهایی که فکرشم نمیکردم برام رسوندی

    خدایا شکرت که یه مشتری زنگ زد و گفت 4 تا پودر زعفران بیار از 15 تومن منم گفتم این قیمت نمیدم گفتش که از یه نفر خریدیم داده گفتم از همون بخرید بعد چند ساعت بازم زنگ زد به قیمت و تعدادی که من گفته بودم راضی شد و گفت 5 بسته بیار کرایه تم میدم از 20 تومن قبوله

    منم براش بردم و 120 تومن دریافت کردم چون روز جمعه بود  این باور غلط رو هم داشتم که روز تعطیل مشتری نیست ولی چند باری دیدم تو روز تعطیل من مشتری دارم و همینم شد و این باور محدودکننده شکست در من

    خدایا شکرت بابت اینکه به مسیری هدایت شدم دقیقا اونجا یه رستوران هست مشتریمه ایده اومد بهش زنگ بزنم که زنگ زدم و مغازشم بسته بود گفت 2 الی3 دیقه دیگه میام که اومد و تو ماشین 20 بسته داشتم بهش تحویل دادمو گفتم 420 تومن واریز کنید خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت اینکه دوستم سحر بهم زنگ زد و گفت پودر زعفران ها رو بیار جلوی مسجد اجیرلو که خانما اینجا جمع میشن به چن نفرش فروختم و منم بردم و 16 بسته فروختیم میبینی دستای خداوندم رو که چجوری به راحتی خدای من منو به خواستم میرسونه 11 بسته هم سحر برداشت گفت اینارم میفروشم 320 تومنم پول دریافت کردم  (طبق درخواست ستاره قطبیم )

    خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم امروز فروش بالایی داشتم

    خدایا شکرت که شب تاسوعا رفتیم با مادر و خواهرم و مادرشوهر خواهرم و کلی گشتیم

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    گفتگو با دوستان 49 | ورود به مدار نعمت ها

    استاد عرشیانفر درمورد حال خوب میگه یا مقلب القلوب که دعای اول سال جدیدمونه میگه که خدای من بهترین هدیه ای که میتونی به من بدی زیباترین حاله

    این بهترین حال به نظر شما چیه؟

    استاد عباسمنش میگه:

    من وقتی با این قوانین احساس خوب اتفاقات خوب و احساس بد اتفاقات بد آشنا شدم

    اینو من تو زندگیم تجربه کردم بودم که هر وقت حالم بد بود عصبی بودم  اتفاقات بدی تجربه میکردم از در و دیوار بدشانسی می‌آوردم

    هر وقت حالم خوب بود اتفاقات خوبی برام میفتاد و خوش شانسی میاوردم

    و وقتی با این قانون آشنا شدم و شنیدم این جمله رو احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب دربست قبول کردم

    چون تجربه زنذگی من همینو بهم نشون میداد

    و بعدش رفتم سراغ قرآن ریشه حزن رو درقرآن سرچ کردم دیدم این کلمه که 33 الی 34 بار تکرار شده در تمام موارد با لای نفی اومده

    مثلا به مادر موسی میگه لاتخزنک غمگین مباش

    یا میگه مؤمنان کسانی هستند که لا خوف علیهم و لا هم یحزنون یعنی نه ترسی دارند و نه اندوهگین می‌شوند

    وقتی مادر موسی میخواد موسی رو بندازه تو آب میگه غمگین مباش

    در موارد مختلف به پیامبران میگه که غمگین مباش

    کلمه حرن انقدر واضح در تمام موارد با لای نفی اومده فقط یکبار با (لِ برای) اومده اونم میگه انما النجوا من الشیطان لیحزن المومنین

    میگه نجوا از سوی شیطان میاد برای اینکه غمگین کنه مؤمنان رو

    این یکی از اتفاقاتی بود که خیلی تو ذهن من صدا داد

    اگر شما پیامبر هم باشی و نتونی مثل یعقوب احساس خوب در خودت ایجاد کنی حتما بلا سرت میاد

    خوش شانس ترین آدمی که می‌شناسید رو به یاد بیارید ویژگی بارزشون اینه که خیلی بیخیال و علی بی غم هستند

    اگر بتونی احساس خوب رو تو زمان بیشتری در خودت به وجود بیاری یعنی میتونی بهشت رو واسه خودت خلق کنی

    این قانون  خداونده:

    احساس خوب اتفاقات خوب

    احساس بد اتفاقات بد

    خیلیامون تو شرایط خوب حالمون خوبه

    ولی خیلی از ما انقدر نامرد هستیم که تو شرایط خوب هم غر میزنیم شکایت میکنیم

    ولی تو شرایط به ظاهر نامناسب خیلی مهم میشه که  بتونی احساستو خوب نگه داری

    افراد باید تمرین کنند تو شرایط مناسب سپاسگزار باشند و وقتی یه شراط نامناسب پیش میاد بتونند ذهنشونو کنترل کنند حالشونو خوب نگه دارند این تمرین میخواد

    قبولم دارم کار راحتی نیست

    طرف موبایلش بیفته زمین یه تیکش بشکنه مثلا توی این چیزا حالا ذهنتو کنترل کن احساستو خوب نگه دار

    مثلا ما میریم عروسی ماشینمون پنچر میشه آغا انقدر قاطی میکنیم میگیم این چه وضعشه چرا اینجوری شد

    من خودم هیج ادعایی در این مورد ندارم که تو همه موارد تونستم ذهنمو کنترل کنم هیچ ادعایی ندارم

    این نیاز داره به ذهن خیلی قوی و کار کردن مداوم روی ذهن

    و خیلی وقتا از دست آدم درمیره

    هیچوقت هیچ انسانی در جهان نمیتونه همیشه احساس خودشو خوب نگه داره

    هیچ پیامبری نتونسته هیچ کس نخواهد تونست

    ما انسانیم آدم یه وقتایی نگران میشه مثلا بچمون دیر میاد از مدرسه نگران میشیم و هزار جور فکر میکنیم

    ولی ما باید بتونیم تو زمانهای بیشتری احساس خودمون رو خوب نگه داریم

    این کار تمرین میخواد

    مثلا صبح که ازخواب بلند میشیم نعمت هامونو بشمریم از خودمون بپرسیم چه چیزهایی الان هست برای سپاسگزاری

    تو قرآن هم میگه اگر شکرگزار باشید شما را میفزاییم

    و ارتباط بین شکر و رزق

    ارتباط بین شکر و سلامتی و ثروت

    همش بخاطر احساس خوبه دیگه

    مؤلفه ای که توی شکرگزاری اتفاق میفته که یکی از قدرتمندترین ابزار کنترل ذهنه

    وقتی شما شکر گزاری میکنی احساست خوب میشه

    وقتی صبح بیدار میشیم و شب میخوابیم این سؤالو از خودمون بپرسیم و آگاهانه دنبال چیزایی باشیم که به ما احساس خوبی میده

    مثلا هوای خوب و صدای پرنده ها و بی نهایت موضوع که میتونیم بابتش سپاسگزار باشیم و تحسین کنیم و حالمونو خوب کنین

    حالا طبق قانون بدون تغییر خداوند اگر احساسمون خوب بمونه در زمانهای بیشتر ما در مداری قرار می‌گیریم که اتفاقات خوب بیشتری برامون میفته

    هیچ چیزی از قبل آماده نشده ما اتفاقات یه ثانیه بعدمونم میتونیم تغییر بدیم

    یعنی ما در هرلحظه داریم فرکانس می‌فرستیم

    و جهان داره معادل فرکانس هامون بهمون پاسخ میده

    این دنیا دو قطبیه

    اون دنیا تک قطبیه

    اگر بدونیم که پریز برق داره توش ما هیچوقت دستمونو نمی‌بریم سمتش

    ما باید بتونیم احساس بد رو مترادف کنیم با برق توی پریز و آتیش

    وقتی احساسم بد میشه به خودم میگم اصلا مهم نیست که تو چقدر دلیل داری برای حال بدت

    اصلا مهم نیست که چقدر دلیل داری برای اینکه دستتو ببری سمت آتیش قانون اینه که اگه دستتو ببری سمت آتیش دستت میسوزه این قانونشه

    اگر آدم بیاد تا این حد قانون رو در ذهنش درست کنه اتفاقی که میفته خیلی محتاط تر میشه به اینکه احساسش بد بشه و افکار منفی تو ذهنش بیاد

    خیلی مراقب تره

    نمیشینه اخبار گوش بده و تو شبکه های اجتماعی ور بره

    نمیشینه اتفاقات بد گذشته رو نشخوار کنه توی ذهنش صبح تا شب

    نمیشینه نگران باشه در مورد اتفاقاتی که هنوز نیفتاده تو آینده

    اگر بدونه که این تفکر مثل اینه که انگار دستتو میزنی به آتیش

    بعد آدم یواش یواش تمرین که میکنه هی حرفه ای تر میشه

    بعد نتایج زندگیشم مشخصه و از در و دیوار اتفاقات خوبی میفته از در و دیوار نعمت و ثروت میاد وقتی حالت خوبه

    وقتی حالت خوبه و تو شرایط بد میتونی حالتو خوب نگه داری

    نمیگم تو شرایط بد با یه بشکن حالمون خوب بشه

    اینکه آگاهانه تصمیم بگیریم تو شرایط نامناسب به اوضاع جوری نگاه کنیم که احساس بهتری بهمون بده

    اگه بتونیم این کارو انجام بدیم ورق برمیگرده

    ادیسون آزمایشگاهش آتیش گرفته بوده به پسرش گفته اون شعله آبیه رو میبینی اون ترکیب فلان مواد با فلان مواده ببین چه رنگ قشنگی درست کرده

    این کار ذهن بی نهایت قویه

    وقتی اتفاقات بد میفته ما بیشتر درس میگیریم میشینیم فکر میکنیم که چطور میتونم تصحیح کنم رفتارم رو کارم رو

    ما باید توی اتفاقات بد از خودمون بپرسیم که چه درسی از این اتفاق من یاد گرفتم

    مثلا افرادی که طلاق گرفتند تو زندگی بعدیشون موفق ترند چون به رفتاراشون فکر کردند و تغییر کردند

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و و در دنیا و آخرت باشید

     

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  9. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 1351 روز

    سلام گرممممم ب استاد جانم و مریم جانم و همه دوستان عزیزم

    بالاخره وصل شدیم بالاخره سایت الهی برامون اومد خدایا شکرت

    از ذوق وصل شدن ب سایت استاد عباسمنش عشق، فقط اومدم کامنت بنویسم ؛هنوز فایل دانلود نشده ولی اومدم خوشحالیم و اینجا بگم

    اصلا اینستاگرام و تلگرام نخاستیم،،فقط سایت استاد بالا بیاد برامون،بقیه نیومد هم نیومد.

    با اینکه خودم آنلاین شاب دارم تو اینستاگرام ،اما انقدر ک ناراحت بودم برای نبودن تو این سایت برای نبودن تو اینستاگرام و،،،ناراحت نبودم..اصلا مهم نیست

    فقط استاد و این سایت بهشتی وصل بشه همه چیز عالیه.. خدارو صد هزار مرتبه شکر

    خدارو شکر من خیلی دور بودم از جریانات اخیر و تاجایی ک تونستم فایلایی ک دانلود داشتم رو گوش دادم و تا حد توانم ورودی هامو کنترل کردم،حتی با وجود قطعی اینترنت ،من فروش هم داشتم خدارو شکر ک اینم لطف خداست،

    ،برفم اومد ،رفتم برف بازی ،کلی احساسات عالی رو تجربه کردم و با خدای خودم کلی خلوت کردم

    واقعا خوشبختی ما،شرایط زندگی ما هیج ربطی ب شرایط بیرونی نداره،،میشه با وجود هر نوع عوامل حواس پرتی، باز احساس آرامش و خوشبختی کرد

    انشالله خدا کمکم کنه تو مسیر درست الهی و آسان بمونم .

    دوستان همگی موفق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  10. -
    آرزو گفته:
    مدت عضویت: 1606 روز

    سلام به استاد عزیزم من چیزی ندارم بگم فقط خدا میدونه توی لحظات سخت زندگیم وقتی از خدا کمک میخوام تنها جایی که منو آروم میکنه همین جاست جالبه چقدر با شرایط الان یعنی لحظه های سخت که کنترل ذهنم برام به اندازه کوه جابه جا کردن سخته برام آسون میشه اونم با صحبت‌های به جای به حق شما

    ازتون ممنونم که شما اومدین تسلیم شرایط نشدین وراه موفقیت وتوحید پیدا کردین

    والان سخاوتمندانه در اختیار انسان ها قرار میدین

    من از شما به اندازه بزرگی خدا ممنونم

    استاد جان من دوسال پیش یه تضاد خیلی بدی بهش خوردم بله پسر من کلاس هشتم بود که کلاس ها مجازی بود گهگداری حضوری

    نمیدونم بچه ها رو دید یا دوران نوجوانی رو میگذروند تو کلاس شلوغ کردن و مزه پروندن

    طوری که هر روز به منزل زنگ میزدن وشکایت پسرم جالبه دانش آموز درسخوانی که یکدفعه تغییر کرده بود

    چه روزای سختی بود هر چی صحبت می‌کردم فایده نداشت فقط فایل های شما منو آروم می‌کرد

    تو همون زمون ها من جهان بینی توحیدی رو خریدم اول فکر کردم اشتباه کردم ولی خدای من چی بگم نگو همون چیزی بود که باید تو اون شرایط میگرفتم

    اون فایل ها منو آروم می‌کرد تا جایی دیگه هفته آخر اردیبهشت بود روز آخر تو اون چند ماه گذشته من فقط با فایل های شما انگار زنده بودم

    باعث شد خودم کنترل کنم پسرم کمتر سرزنش کنم خیلی کم

    در ضمن به همسرم اصلا نگفتم تو اون زمان کارشون طوری بود 5 روز هفته نبودن همه مسائل بچه ها با من بود دختر کوچکم کلاس اول بود من اصلا فراموش کرده بودم ولی به لطف خدا ،کارهای خودش و خودش انجام می‌داد

    من فقط به پسرم می‌رسیدم که از لحاظ درسی دیگه مشکل نباشه هر چند آخراش با داد وبیداد درس میخوندیم

    همسرم دوروز آخر هفته میومد من به ظاهر طوری رفتارمیکردم انگار اتفاقی نیافتاده چون میدونستم اگه بگم اوضاع بدتر میشه من با استاد آشنا بودم فایل گوش میدادم خودم آروم میکردم وصبر میکردم با پسرم تا اونجا میتونستم رفتار مناسب داشتم ولی میدونستم همسرم اینطوری نبود اگه می‌فهمید کارشون خدای نکرده به دعوا می‌کشید

    واین خیلی بد بود خلاصه اون لحظات با اضطراب وگریه ودر دلم فقط صحبت با خدا میگذشت فایل فایل گوش میدادم

    تا اینکه هفته آخر اردیبهشت روزسه شنبه به من زنگ زدن حتما باید بیایید مدرسه اتفاق بدی افتاده (دیگه مثل قبل نیست که زنگ میزدن گزارش به من میدادن من فقط معذرت خواهی میکردم )

    رفتم دیدم مثل اینکه معلم به پسرم حرف بدی زده پسرم برای اینکه کم نیاره به معلم توهین بدی کرده بود اون لحظه فقط من وخدا میدونیم چی به من گذشت چقدر برام سخت بود ما کلا خودمون خانواده فرهنگی هستیم و بی ادبی برای من به شدت سخت بود از طرفی پسرم می‌شناختم فقط احساسم میگفت گذاراست صبر کن میگذره ولی اینو من میدونستم مدرسه نمی‌پذیرفت

    رفتم پسرم دیدم رنگ پریده به من نگفت اونجا پسرم ناظم و معلم جلوی بچه ها تنبیه کردن من رفتم خلاصه تعهد هفته بعد امتحان خرداد ماه شروع می‌شد قرار شد چون امتحان از یکشنبه شروع می‌شد گفتن فردا چهارشنبه یه شاخه گل می‌خره میاد سر صف جلوی همه بچه ها از معلم معذرت خواهی میکنه اگه معلم اجازه داد میره سر کلاس این برای پسرم خیلی سخت بود

    فقط فایل های شما تو جهان بینی توحیدی به من آرامش میداد مخصوصا فایل 6 و 9 و8 و5 من گوش میکردم میگفتم خدایا تسلیم توهستم خیری تو ماجرا هست هم برای پسرم هم من خودت آروممون کن

    اون شب پسرم قرار بود بره مدرسه عذر خواهی کنه خیلی حال بدی داشت آخه پسر من اینطوری نبود انگار به خودش اومده بود میگفت من روم نمیشه

    خدای من تو چه کردی با من

    با قلبی مطمئن باهاش صحبت کردم بهش گفتم کارت اشتباه بود ولی به هر حال مسیری بود باید میرفتی من نمیدونم چه درسی داشت ولی باید تسلیم خداباشی البته این حرفها رو آخر شب که خوابش نمی‌برد براش گفتم تو فایلها از شما شنیده بودم خلاصه پسرم خوابید فقط من گفتم خدایا خودت به پسرم جرات بده خودت جسارت بده اگه تو میخوایی بره حتما براش خیره به خودت سپردم خودت آرومش کن

    منم رفتم بخوابم ولی خوابم نمی‌برد تااینکه 1 ساعت بعد پسرم گفت مامان گوشیمو میاری گروه چک کنم شاید به خاطر امتحانا فردا رو تعطیل کنن

    من گفتم نمیشه اگه بود نمی‌گفتند فردا با یه شاخه گل بیای

    گفت بده حالا چک کنم

    که یکدفعه گفت مامان فردا دوستام میگن تعطیله به خاطر گردو غبار

    باورم نشد خودم اومدم تو کانال مدرسه دخترم چک کردم دیدم مدرسه پیام داده فردا تعطیل همه شاکی چرا الان اعلام کردن زودتر میگفتن

    فقط اونجا گفتم خدایا شکرت من تسلیم تو شدم وتو زمین زمانت و مسخر من کردی ساعت نمیدونم 12 یا 1 شب اعلام کردن که برای همه تعجب بر انگیز بود

    اون سال با سختیش گذشت ولی مسائله پسر من در مورد نطم انضباط رفع شد

    ولی سال بعد یه مدرسه دیگه نوشتم

    پسرم به سختی مدرسه میرفت یه معضل دیگه همش میگفت من از مدرسه بدم میاد

    احتمال میدادم تاثیر رفتار بد ناظم و معلم باشه

    اون روزا صبح تو پارک پیاده روی میکردم فقط دوباره فایل فقط میگفتم خدایا خودت قلبها رو برای پسرم نرم کن اون سال هم گذشت پسرم بعدش خودش گفت معلم حرف بدی جلوی بچه ها به من زد ولی من الان فکر میکنم نباید اون توهین به معلم میکردم وقتی دیدم بچه ها خندیدن اصا نفهمیدم چیکار کردم

    من خوشحال شدم چون اوایلش اصلا قبول نمی‌کرد کارش اشتباه بود ولی بعداز دو سال انگار فهمید باید صبوری می‌کرد

    خلاصه دیگه از مدرسه فراری بود من مجبور بودم توجیه کنم یا مریضه یا ما کار داریم یا مسافرتیم

    تا امسال که وارد یه مدرسه خوب شد اینجا تا عید خوب رفت و امتحان ترم و پایان ترم ها رو هم خوب خوند ولی از یکماه مونده به عید دید بعضی بچه ها زیاد غیبت میکنن پسرم شروع کرد به غیبت کردن

    تا الان که امروز به من زنگ زدن بیایید مدرسه یکی از معلم ها به شدت شاکیه گفته فقط اولیا باید بیاد

    خدای من یعنی دوباره تکرار حالم بد شد

    رفتم نگو تو کلاس معلم از یکی دیگه میخواد درس بپرسه حواسش نیست چندین بار صدا میکنه آخر سر پشت سر پسر من بوده انگار پسر من با حالت مسخره صدا کرده معلم هم از دست پسر من عصبانی شده پسر منو انداخته بیرون و منو خواسته

    همه چی خوب شده بود پسرم مثل قبلش بود اما با این حرکت باعث شد معلم اخراج کنه از کلاس ویه چک بزنه البته اینو بعدا پسرم گفت

    استاد دوباره حالم از ظهر بد بود همش خاطرات کلاس هشتم تو ذهنم میومد نکنه این دوهفته دوباره منو بخوان بعد تو این محله به غیراز این مدرسه مدرسه دیگه نیست باید ببرم محله دیگه

    این مدرسه هم خیلی خوبه

    خلاصه افکار میومد من فقط دوباره گفتم خدایا خودت آروم کن خودت میدونی پسرم چه جور آدمی خوب ومتین ولی نمیدونم چرا این اتفاق ها میفته دوباره اومدم تو سایت هدایت شدم به این فایل شما گفتین ببینید تضادها تون چه درسی براتون داره

    ظهر خود پسرم گفت مامان اگه اون اتفاق تو هشتم نیفتاده بود الان من معلممونو میزدم اون اتفاق باعث شد فقط سرم و بندازم پایین دستام مشت کنم چیزی نگم من درس اون موقع رو فهمیدم درسته درس خیلی سختی بود برای پسرم

    ولی یاد گرفت نباید به معلمش تحت هر شرایط توهین کنه یا اینکه اون قدر خشمگین بشه نتونه خودش کنترل کنه یه کاری انجام بده

    جالبه پسرم اصلا اهل دعوا نیست فقط براش خیلی سخته جلوی دیگران بخواد به قول خودش ضایع بشه اونقدر خشمگین میشه ولی این وقایع سخت داره به پسرم درس صبوری میده تادر آینده بتونه در مقابل اتفاقات بد صبر کنه

    این فایلتون خیلی قلبمو آروم کرد

    هر چند فردا صبح که مدرسه بره میدونم دوباره دلشوره میگرم فقط از خدا میخوام به من وپسرم و معلم هاش صبر بده کمکمون کنه راه نشون بده وارسی که قرار منو پسرم بگیریم و پاس کنیم از این مرحله بگدریم واقعا این تضاد از من بزرگتر خدایا خودت وجود منو بزرگتر از تضادم کن

    استاد جان ممنونم که راه به من نشون میدی و با گوش کردن اول به صلح در ونی میرسم بعد میتونم با پسرم با صبر وصلح صحبت کنم یک دنیا ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای: