درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۴
موضوع این برنامه: ورود به مدار نعمتها
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- اساسیترین قانون خداوند: احساس خوب = اتفاقات خوب؛
- رابطه احساس خوب و خوش شانسی؛
- اگر بتوانی در شرایط نادلخواه، احساس خود را خوب نگه داری، پاداشها راضی کننده است؛
- ارتباط بین شکرگزاری و رزق؛
- راهکار ورود به مدار نعمتها و بیشتر ماندن در این مدار؛
- راهکار “رسیدن به احساس خوب” در شرایط نادلخواه؛
- “احساس خوب”، نتیجه کنترل ذهن است؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۴20MB21 دقیقه














درود و سپاس استاد عزیزم
اگه بخوام همه چیزایی که از زندگی فهمیدم رو توی یه جمله خلاصه کنم، میگم:
اساسیترین قانون خدا اینه؛ احساس خوب = اتفاقات خوب.
نه شعار، نه جمله قشنگ برای دلخوشی. بلکه یه قانون واقعیه. من بارها دیدم وقتی حالم خوب بوده، حتی به چیزایی که بهشون فکر هم نکرده بودم، خودشون سر راهم ظاهر شدن. من فقط سر جام وایساده بودم و زندگی راهشو میرفت! و اتفاقات خوب پشت هم میومدن بدون اینکه من کار خاصی بکنم.
برعکسش هم هست؛ غم و حال بد = اتفاقات بد. نه اینکه دنیا یهو علیهمون بشه، ولی وقتی حالمون بده، انگار فقط بدیها رو میبینیم. حتی یه مسئله کوچیک میتونه تبدیل بشه به یه فاجعه بزرگ توی ذهنمون.
احساس خوب و خوششانسی چه ربطی دارن؟
خیلی وقتا میگیم «فلانی خوششانسه». ولی من به تجربه فهمیدم خوششانسی، اتفاقی نیست. خوششانسها معمولاً حالشون خوبه.
وقتی حالت خوبه، دیدت بازتره، تصمیمهات درستتره و فرصتها رو میبینی. من خودم وقتی ذهنم آرومتر و حالم بهتر بود، پیشنهادهای کاری بهتر گرفتم، آدمای درست وارد زندگیم شدن و کارایی که قبلاً سخت بود، راحتتر راه افتاد.
حال خوب توی شرایط نادلخواه، پاداش داره. یه چیزی که خیلی برام مهم شد این بود که فهمیدم اصل کار، حال خوب توی شرایط بده.
وقتی همه چی اوکیه، حال خوب داشتن هنر نیست. هنر اونجاست که شرایط نادلخواهه ولی تو تصمیم میگیری نری توی حال بد.من دقیقاً توی همون نقطه نتیجه گرفتم.
یه دورهای اوضاع اصلاً باب میلم نبود؛ نه از نظر کاری، نه مالی. ولی گفتم بذار این بار فرق کنه. غر نزنم، خودمو قربانی ندونم، تمرکزم رو ببرم روی چیزایی که هنوز دارم.
نتیجه؟ پاداشها اومدن. نه یکی، نه دوتا. در شرایطی که فکر میکردم راه بنبسته، یهو درها باز شدند. باورم نمیشد! چطور ممکن بود!؟ پس قانون درسته. تا الان من داشتم راه رو اشتباهی می رفتم. مسیر جای دیگه بود.
من قبلاً فکر میکردم شکرگزاری یعنی فقط گفتن «خدایا شکرت». اما فهمیدم شکرگزاری یعنی دیدن داشتهها. یعنی قدر دونستن همون چیزایی که هست.
وقتی شروع کردم بابت سلامتی، کار، آدمای خوب زندگیم شکرگزار بودن، رزق هم بیشتر شد.
و فقط پول نه؛
رزق آرامش، رزق فرصت، رزق آدمای درست، رزق ایدههای خوب. واقعاً دیدم هرچی بیشتر شکر کردم، بیشتر وارد زندگیم شد.
اینجوری وارد مدار نعمتها میشیم.
به نظرم مدار نعمتها جاییه که:
کمتر غر میزنی
بیشتر قدردانی میکنی
خودتو با بقیه مقایسه نمیکنی
به جای «چرا ندارم» میگی «چیا دارم؟»
من هر وقت حواسم از اینا پرت شده، افتادم بیرون از این مدار.
و هر وقت دوباره برگشتم به شکرگزاری و حال خوب، نعمتها دوباره شروع کردن به ظاهر شدن. موندن توی این مدار تمرین میخواد، حواس جمع میخواد، نه معجزه.
واقعیت اینه که حال خوب همیشه خودبهخود نمیاد، باید انتخابش کنی. حتی با چیزای کوچیک، حالمون رو بهتر کنیم؛ یه موزیک خوب، یه پیادهروی، یه مکالمه خوب
همین کارای ساده، کمکم فرکانسو عوض میکنه.
احساس خوب، نتیجه کنترل ذهنه. هیچ چیزی توی این دنیا اتفاقی نیست. احساس خوب هم اتفاقی نیست. این یکی از مهمترین چیزاییه بود که توی زندگی فهمیدم و درک کردم.
کنترلِ ورودیهای ذهن، کنترل حرفایی که با خودت میزنی، کنترل اینکه به چی بیشتر فکر میکنی.
من یاد گرفتم هر فکری ارزش نگه داشتن نداره. بعضی فکرها فقط میان که حالتو خراب کنن.
وقتی ذهنتو مدیریت کنی، احساس هم آرومآروم میاد بالا.
و وقتی احساس بالا رفت، دنیا هم واکنشش عوض میشه. زندگی خیلی ساده تر از چیزیه که فکرشو میکنیم!
حال خوب داشته باش تا اتفاقات خوب هم بیاد.
نه همیشه فوری، نه همیشه دقیقاً همونی که میخوای، اما همیشه به نفع رشدت.
همیشه موفق و پایدار باشید استاد عزیزم