تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶ - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

411 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    اسما نظریان گفته:
    مدت عضویت: 1405 روز

    استاد مهربونم

    چی بگم واقعا از این فایل و ادم های قشنگی که چقد زیبا هدایت شدن …

    وقتی سوال پرسیدید که

    ««چه زمانی تصمیم به تغییر می گیرید؟»» این سوال خیلی برام جالب بود .! من 2 سال بود که روی خودم کار میکردم از 18 سالگی شروع کردم! و یادمه سال اول ترکوندم استاد اون موقع که دور و بری های من همه دستشون تو جیب ‌پدراشون و … من اپل واچ آخرین مدل خریدم با درآمد خودم برای خودم کلی وسایل های اتاق خریدم و… و هیچ گونه کم و کاستی نداشتم ! تا اینکه گذشت و من وارد رابطه ایی شدم که کلا همه چیز عوض شد ! همه چیز عالی بود روزای اول حتی چون من تو مدار عالی بودم روز به روز اتفاق های عالی میوفتاد تا اینکه 1 سال گذشت و من فکر میکردم که تموم این نتیجه هارو من دارم رقم میزنم و یه جورایی دچار شرک شدم ! تا اینکه اینجوری شده بودم که بابا من کار نکنم رو خودم هم نتیجه عالی برام میاد ! همینجوری میگذشت که حسم بهم میگفت که کم کم رابطع از جهت های مختلف داره خراب میشه ولی اصلا توجهی نداشتم حتی خدا خیلی جاها بهم نشون میداد که این فکرم اشتباه و من باز باید کار کنم رو خودم ولی نادیده گرفتم ! تا اینکه گذشت و خیلی گذشت و من هم سیلی هایی خوردم ولی خیلی توجهی نداشتم ( چون کار کرده بودم رو خودم رابطه خیلی عالی رو رقم زدم و وقتی هم تموم شد اون رابطه اصلا به خاطر خیانت و ناراحتی و فلان و خیلی چیزا نبود یا خیلی دلایل بد نبود) باز من متوجه این موضوع شدم که کم کم داره خراب میشه و دوباره استارت کار کردن رو خودم رو زدم ! بعد دیدم خدایا اصلا یه سری حس هایی که به طرف مقابل دارم اصلا درست نیست مثل حالا وابستگی و … و من چون فعمیدم این حس هارو دارم و دارم دچار شرک میشم از اون رابطه سریع اومدم بیرون چرا؟ چون گفتم دارم دچار شرک میشم و یه جورایی من هنوز از بودن با خودم لذت نمیبرم و فرار میکنم از تنهاییم ! دو روز اول به شدت بران سخت بود اون جداییه ولی یادمه از همون روز باز خدا رو صدا زدم بهش گفتم خدایا ایندفعه میخوام واقعی تغییر کنم و یه فرد با عزت بشم و میخوام اول از تنهایی خودم لذت ببرم و خدا رو حس کنم اول و پیداش کنم بعد بخوام رابطه یا هر چی داسته باشم !

    استاد یعنی این جمله تون واقعا من تو این چند وقت تجربه کردم هیچ وقت فکر نمیکردم انقد عالی خودمو جم و جور کنم و خوب بشم من از همون روز هدایت های خدا رو دیدم نشونه هاش

    من در لخظه بودن رو یاد گرفتم اصلا حالم یه جوری عالی شد که اصلا انگار نه انگار من کات کردم و … و انقد از خودم تشکر میکنم که سریع به خودم اومدم و نخواستم اتفاقات بد برام بیوفته و طبق قانون تغییر ناپذیر خدا از وقتی اخساسم عالی شده اتفاقات عالی داره برام میوفته که تازه 1 ماهع من دارم رقم میزنم ….

    این جمله که ««قبل از اینکه جهان به ما فشار بیاره ما باید زندگی مون رو تغییر بدیم ! »» رو من تو رابطم عملی کردم شاید خیلی ها میگفتن نه میشینیم و میسازیم با این وضعیت ولی من گفتم نیاز دارم تنها باشم و باید اول با تنهاییم لذت ببرم و خدا رو پیدا کنم وگرنه باز همون اش و همون کاسه

    من هنوز جای تغییر دازم و جای کار کردن رو خودم ! پس هنوز نباید تو هیچ رابطه ایی برم

    استاد من الانا چقد حالم با خودم خوبه

    چقد حس نزدیکی به خدا دارم

    جوری که میگم خدایا انقد الان حالم خوبه که حتی دوست ندارم تموم شه این تایم !

    راحب سریال زندگی در بهشت دقیقا اینجوری بود بزای من که واقعا نمیدیدم همچین چیزایی هست وجود داره تا اینکه سریال رو دیدم استاد بخدا باورتون نمیشه

    از سبزی پرادایس که گذاشتید یا آسمون یا هوا یا ابرا و … من تماما دارم عین اینو تو زندگیم میبینم تو مرداد ماه ما به سفر شمال (تالش) رفتیم

    استاد استاد اصلا تموم چیزایی که دیدم همش سریال شما بود از سبزی های درختان

    از مرغ و خروس ها وای از آسمون نگم براتون بعد همش میگفتم وای من اینو دیدم اینو دیدم استاد یادمه یه بار با خانم شایسته عزیز با جت اسکی رفتین یه ساحلی و کنار دریا نشستین اونجا که یه عطسه زدین (خخخ ) و کلی خندیدین دقیقا همونجا رو من جذب کردم در جزیره قشنگ قشم

    وقتی اونجا رو دیدم اصلا مات و مبهوت موندم

    قلبم حس میکردم نمیزنه گفتم خدایا دقیقا اینجا همونجایی که استاد و خانم شایسته نشسته بودن و حرف میزدن من دقیقا اونجام

    چقد این سریال به زندگی من کمک کرد

    به همه دوستانم توصیه میکنم ببینین با جزعیات کامل حتی به اون حصار های دور پرادایس هم توجه کنین به همه چیز عین همینو جذب میکنین !

    استاد قشنگم هر کجا هستید شاد و پیروز و سعادتمند دنیا و اخرت باشید ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  2. -
    سید حسن گفته:
    مدت عضویت: 1381 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام استاد عباسمنش

    و همه عزیزان خانواده عباسمنشی من

    اولین جمله ای که به گوشم خورد

    کمک کردن به گسترش جهان بود

    این جمله منو برد در مسیری که

    چقدر من تا به حال به گسترش جهان کمک کردم

    همین سرشب داشتم خریدهایی میکردم که یک مقدار هزینه را بالا برده بود

    چقدر داشتم لذت می‌بردم

    به خودم گفتم ببین

    من هر چه بیشتر دارم پول خرج میکنم

    دارم به همان مبلغی که خرج میکنم

    سه برابر آن پول را دارم دعوت میکنم به زندگی ام

    چرا ؟

    چون دارم به گسترش جهان کمک میکنم

    چون دارم خیلی از خانواده هارو به پول می‌رسونم

    چون دارم آرامش را می‌سازم بازخرید هایم

    هم لذت برای خانواده خودم

    هم آن کسی که اون رو تولید کرده

    هم اون باربری که حمل کرده آن رو

    هم آن شخصی که کل فروش بوده

    هم آن کسی که جز فروش است

    و حتی آن شخصی که کارگر اون مغازه است

    چرا که با خرید هایی که انجام میدادم

    قرار بود کار درست شود

    و فعالیت های فیزیکی و فعالیت های ذهنی ایجاد شود

    که برای تولید محصول جدید

    چطور ؟

    اول از همه فعالیت ذهنی که ایجاد شود که کیفیت بهتری تولید شود

    و یا اینکه افرادی فعالیت فیزیکی هم دارن تلاش کنند. و پول و ثروت بسازند

    و این خرید ها کلی حالم را خوب کرد

    چرا که من دارم به اقتصاد جهان کمک میکنم به گسترش جهان کمک میکنم

    و این باور به کمک کردن به جهان هستی

    خیلی عمیق‌تر در من ایجاد شد

    کی ؟

    درست شش ماه پیش یک ابهامی بهم شد

    که از درآمدی که کسب میکنم هر ماه یک سکه بهار آزادی بخرم

    برای پروژه ای که قراربود آن را عملی کنم و تمامش کنم طی پنج ماه

    ولی نگرانی سراغم اومد که هر روز اگر این کارو به تعویق بیندازم

    در هر روز قیمت طلا بیشتر میشود و دیگه موقعیت و فرصت رو از دست میدهم

    و اینکه اون ایده ای هم که بهم شده بود

    با شرایطی که من دارم جور لود

    چون درآمد خوبی را در هر ماه دارم

    و لطمه ای به کارو زندگی من نمی‌زد

    ولی اون ترس درونی باعث شد که نتونم به الهامی که بهم شده عمل نکنم

    یعنی جوری پیش رفت که یکم مسیرم سخت شد

    درآمدم کم نشد

    ولی به تضاد هایی برخورد کردم که منو منع میکرد از خرید سکه بهار آزادی

    و هر روز نگرانی بیشتر میشد که دیگه دارم

    موقعیت را از دست میدهم

    که همین یک ماه اخیر سختی بدی. را کشیدم

    که چند شب پیش به این موضوع فکر کردم که آقا

    دارم چکار میکنم

    دارم مسیرم را دور میکنم

    کار پاره اشتباه پیش می‌ره

    و من تونستم بفهمم که آره

    ترسی را داشتم از دیر شدن و یا از دست دادن موقعیتی که برام خدا هدایت کرده

    و هر روز اتفاقات داره چپه عمل میکند

    و دارم بیشتر فرو میروم

    و باورم را تغییر دادم

    و این دو روزه کلی اتفاقات تغییر کرده

    انگار همون یک ترمز بود که پامو برداشتم اتفاقات خوب داره.ر قم میخورد

    و در رحمت فراوانی به زندگی ام باز شده

    استاد این موضوع کامل با شرایط من جور بود

    که آره اگر تغییر ندهم باورهایم را از مسیر خارج میشوم و دور میشوم

    و این مهر تاییدی بود که شما برام ایجاد کردین که پا بزارم روی ترس هام و عمل کنم با شجاعت بالا به الهامات الهی

    الهی همیشه در پناه الله بهترین ها رو دریافت کنید

    همه و همه عزیزان من هستند در این سایت الهی

    خانواده عزیزم

    که هر لحظه من با آنها همراه هستم

    دوستتون دارم

    عشقای من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  3. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1363 روز

    بنام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن در زبان آفرین

    خداوند جان و خداوند رای

    خداوند روزی ده رهنمای

    استاد جونم از وقتی فهمیدم رسالت من تو این دنیا نقاش شدنه و شروع کردم برا بالابردن مهارتهام کلاس برم

    یه هوو و رقیب برای شما درست شد

    درواقع من همیشه دنبال این بودم که کارامو انحام بدم وبعد بشینم به نتبرداری و کامنت نوشتن وخوندن و ….

    ولی حالا وقتی کارای دیگمو میکنم میمونم بشینم سرکارای شما یا نقاشی بکشم ؟

    البته میدونم نقاشی هم از کارای شماست تازه بخش عملی که همیشه دربارش تاکید دارین

    و منم غالبا نقاشی رو انتخاب میکنم

    اخه نمیتونمم هم فایل گوش بدم هم نقاشی یه بار امتحان کردم دیدم انقدر تمرکزم رو کشیدنه که عملا هبچی نمیشنوم

    انقدر ازتون شنیده بودم که برید دنبال کاری که عاشقشین و در اون زمینه ماهر بشید که الان فقط میخوام همین یه جملتون رو که این چندسال نمیتونستم درکش رو کنم رو حالا اجرا کنم

    میخوام بیشتر عمل کنم تا گوش دادن صرف

    استاد خیلی دنیای قشنگیه وقتی میشینی و برا بالابردن مهارتت حتی به استادتم اکتفا نمیکنی و تو نت سرچ میکنی که چه جوری هم مهارتت بیشتر بشه هم کار ساده تر

    این هفته پرسپکتیو رو یاد گرفتم اولش که سرکلاس بودم خیلی ذهنم مقاومت نشون داد که اینو سر سری ازش بگذرم

    ولی وقتی اومدم خونه گفتم باید برایادگیری چیزهای جدید مقاومت نداشته باشم

    الان ذهنم مقاومت داره چون تاحالا اصلا پرسپکتیو کار نکرده و میخواد محیط امن من رو حفظ کنه ولی

    بزار ببینم شکل ساده تری هم وجود داره ؟

    وخداوند پاسخ داد و با سایت و کلیپهای عزیزی اشنا شدم که به شکل خیلی خیلی ساده داره اینو اموزش میده

    انقدر ذوق دارم کارامو بکنم وبشینم پای اموزشهاش ویاد بگیرم و بکشم که خودمم باورم نمیشه

    هفته ی قبل استاد یه عکس چراغ قدیمی بهم داد وگفت

    میخوام به چالشت بکشم تا حالا نشده که جلسه ی دوم به هنراموز بگم اینو بکشه

    حالا ببین میتونی بکشیش یا نه ؟

    منم اون حسم اومد بالا که اگه کسی نتونسته پس من باید بتونم

    انصافا کار خیلی سخت وپرکاری بود خیلی ریزه کاری داشت

    ولی وقتی تمومش کردم خیلی زیبا شد

    و وقتی بردم و به استادم نشون دادم

    باورش نمیشد هرچی نگاه کرد گفت هیچ ایراری نداره

    فقط یه سری خط هاشو پر رنگ تر کن و نگهش دار برا نمایشگاهی که تو تابستون میخوام بزنم این کارت رو هم بزاریم

    منو میگی وقتی استاد داشت هی تعریف میکرد ازکارم

    تو دلم میگفتم

    هذا من فضل ربی

    ولبخندی به پهنای اسمون رو لبم نقش بسته بود و تو دلم داشتم میگفتم خداحونم قربونت برم که جلسه دوم کارم انقدر عالیه که میخواد بره تو نمایشگاه

    خدایا این از فضل توئه

    ببین چه استعداد و مهارت و عشقی تو وجودم اینهمه سال نهفته بوده که به این سرعت داره خودشو نشون میده

    استاد جانم این چندسال تاشما حرف از کارمورد علاقه میزدید دلم میگرفت وقتی کامنت دوستانمو میخوندم که با شور وشوق از قدمهای عملیشون در این زمینه میگن احساس کمبود شدیدی پیدا میکردم

    خلاصه داستان عشق وعلاقه برامن داستانی شده بود مثله یه کابوس و همش باخودم و درونم نجوا داشتم و خودمو سرزنش میکردم تو چطور هنوز نمیدونی به چی علاقه داری؟

    این فایلها و صحبتهاتون برام شده بود سوهان روح

    تا اینکه در باز شد وخداوند منو هدایت کرد

    واقعا چیزی بود که بود ولی من نمیدیدمش

    من سالها کارم این بود که گوشه ی کتابامو چشم وابرویی گلی چیزی بکشم

    من هنوز پالت رنگی رنگی و یه سری کارای طراحی پارچه رو از32 سال پیش دارم و هربار میدیدمشون دلم باز میشد

    ولی یه بارم نگفته بودم سعیده تو چرا وقتی اینا رو میبینی انقدر حس خوب میکنی ناخوداگاه میخندی و اروم میشی ؟

    وقتی شیرین کلاس اول بود معلمشون گفته بود حاشیه ی هرصفحه از دفتر مشقشون رو مادرها براشون نقاشی کنن

    یادمه زمانی بود که ازمون آخر برا داوری رو باید اواخر ابانماه میدادم

    ولی از بس ذوق کشیدن داشتم وقتی همه ی کارام تموم میشد و همه خواب بودن و درسهامم خونده بودم

    میشستم پای دفترش و میکشیدم و چقدر حال میکردم

    اصلا خستگی اون موقع شب برام بیمعنا بود

    همه ی روز رو با شوق رسیدن به این لحظه طی میکردم

    ولی بازم نمیفهمیدم قضیه چیه!!!

    ولی حالا میدونم ودارم باعشق میکشم یاد میگیرم مهارت کسب میکنم و ادامه میدم

    نمیدونم قراره اخرش چی بشه ؟ هیچ پلنی ندارم که هدفم نهایتا فلان چیزه

    مثله خیلیا که میخوان اخرش بشن یه استاد ماهر یا گالری بزنن یا ….

    من هیچی نمیدونم فقط دارم با عشق ادامه میدم

    هنوز وارد دنیای رنگ نشدم ولی کار سیاه قلم و طرح زدنم برا خودش دنیایی داره

    روحم هربار قلقلکم میده که زودتر کاراتو تموم کن بشین پای کشیدن

    استاد دیگه هربار میگین کارمورد علاقه

    میگم آخیییییییش

    من تو مسیرشم

    اصلا نمیدونستم برا این فایل چی بنویسم

    نوار خودسرزتشی ، حزن در قران و اصل قانون که احساس خوب اتفاقات خوبه

    بجز مسئله ی قبلی درباره خودسرزنشی قبلنا بعد هرخریدی که میکردم این نوار روشن میشد

    کاش اون یکی رو میگرفتی ،این رنگش بت نمیاد، کاش میرفتی چندجا دیگم سر میزدی و.هزاران نجوای دیگه

    که الان میفهمم بخاطر باور کمبود بوده که نکنه الکی پولتو خرج کردی

    چون الانم این نوار روشن میشه ولی سریع با این تذکر که اقا اشکال نداره خوبم نبود نبود، من باید بخرم، باید تجربه کنم، فوقش میبخشمش به یکی و این شکلی براین احساس بد فائق میشم

    گاهی هم وقتی یه رفتاری رو با کسی میکنم این نواره روشن میشه

    قبلنا اینجوری بود که کاش اون حرف و اون حرف و اون حرفم بش میزدم نباید کوتا میومدم

    ولی الان اینجوریه که سعیده چرا نتونستی ذهنتو کنترل کنی ؟ چرا واکنش نشون دادی ؟ میدونی به خودت گاری بستی؟ تو که به خودت قول دادی و….

    اینم براش منطق دارم :

    باشه سعیده اشکال نداره ،

    تو داری تموم تلاشتو میکنی، توانسانی و اشتباهم یه چیز طبیعیه،

    بدون این پاشنته وباید بیشتر روش کار کنی پاشنه ها هم که به این راحتی کمرنگ نمیشن، مهم اینه که قبول میکنی اشتباهاتتو و با این صحبتها

    ذهنمو خاموش میکنم ،

    البته بعضی وقتا سخت تره و این حرفام تو کتش نمیره

    وسریع میگم ببین فعلا چه جوری میتونی به احساس بهتر برسی و بالاخره یه راهی براش پیدا میکنم

    و خودمو اروم میکنم

    استاد میدونم که حرفها یا برخوردهایی که میکنم ومنجر میشه که بگم چرا ؟

    از توقع و کمالگرایی و قضاوتهای نابجام میاد

    چون هنوز بلد نیستم بدون قید وشرط عشق بورزم

    رو یخچال با یه برگه ی بزرگ نوشتم

    عشق بدون قیدوشرط

    ودارم مثله مانترا باخودم تکرارش میکنم که ملکه ی ذهنم بشه انشالله

    سعی میکنم زیادم به خودم سخت نگیرم چون ضعفهامو میشناسم و میدونم که بهبود یه روند همیشگیه پس عجله ای براش ندارم

    همینکه دارم تلاش میکنم ونتایح ریزو درشتم رو میبینم خیلی هم عالیه

    کمالگرایی رو دارم سعی میکنم کمرنگش کنم در تموم زمینه ها.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  4. -
    شیدا میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 2636 روز

    به نام خدای زیبایم

    خدایی که مونس شب ها و روزهای منه

    خدایی که مهربانترین مهربانان منه

    سلام به استاد عزیز و مریم خانم نازنینم

    و سلام به تک تک دوستان توخیدیم

    استاد جان گاهی اوقات یه عذاب وجدانهایی میومد سراغم

    مثلا اینکه اونجوری که باید نسبت به پدرومادرم حقم

    رو ادا نکردم یا خودم رو مسئول میدونستم

    که باید نسبت به اطرافیانم در غم هاشون شریک باشم

    تا اینکه در فایل حزن در قرآن این جمله

    خیلی به داد من رسید که

    هیچوقت نسبت به گذشته و دیگران خودتو

    سرزنش نکن و حستو خراب نکن

    چون تمام کاری که تو در اون زمان می‌تونستی

    کردی و توان و ظرفیت تو در اون زمان

    همون قدر بوده خیلی این جمله منو آروم کرد

    چون هر چی فکر کردم دیدم آره واقعا اون زمان

    به نظر خودم بهترین راهکار رو انجام دادم

    کلی خیالم راحت شد.

    یا اینکه وقتی غیر عمد یا به شوخی باعث دلخوری کسی میشدم

    و اون حس بده میومد سراغم

    چه قدر دلشوره داشتم که فقط صبح بشه من از دلش در بیارم دیگه خیالم راحت میشه و هیچی از

    خدا نمی‌خوام

    و اتفاقا وقتی که با اون حس ناجالب ازش عذر

    خواهی میکردم بعدش زیاد حس جالبی نداشتم

    یعنی به اون آرامشی که میخواستم نرسیدم.

    حالا دیگه آگاه که شدم خیلی به خودم سخت نمیگیرم‌ و سعی میکنم دیگه اشتباهمو تکرار نکنم و در زمان مناسب و بااحساس خوب از دل طرف دربیارم اینجوری حسم بهتره و

    احساس خوبم همراهه با اتفاق خوب.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  5. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1710 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    احساس گناه فرکانس مخربی داره .

    تحت هر عنوانی باید این فرکانس رو از خودمون دور کنیم.

    در فرکانس اشتباه نمانیم

    احساس خوب=اتفاقات خوب اصل قضیه هست

    مادر همه قوانین همین قانون احساس خوب هست

    قرآن کتاب فرکانسی است

    نتیجه یک مومن لا خوف علیهم و لا هم یحزنون

    جوری به خودت نگاه کن که احساس بهتری بهت میده

    شاید بزرگترین مسئله من حرف مردم بوده و بخاطر همین مسئله و البته مسائل دیگر خیلی اتفاقات در گذشته برام افتاده و الان شده باعث پشیمونی و سرزنش و احساس گناه.

    هر از گاهی هم میزنه بیرون

    بخاطر مسائل مالی که درگیرم همش به گذشته و اشتباهاتم رجوع کردم و خودم رو سرزنش کردم و نتیجه شد احساس ناخوب.

    سرزنش کردن اصلا خوب نیست،ما که نمیتونیم گذشته رو بیاریم حال.

    پس بهتره از گذشته درس بگیریم.شیطان دوست داره ما رو وارد حال بد کنه و ما نباید تو تله اون بیفتیم.

    شکرگزاری ما رو وارد دریای بیکران الطاف و رحمت خدا میکنه،همون دریاچه ای که میشوره و میبره.

    به جای سرزنش باید با دید احساس خوب دنبال تجربه گشت و برای هر لحظه هم شاکر باشیم.

    جایی که سخت پیش میره باور نادرست حکومت میکنه پس بهترِ وقت عزیزت رو بدی برای ایجاد باورهای قدرتمند کننده و احساس خوب دهنده

    هر روز بهبود بده خودت رو و تغییرات خودت رو یادداشت و مرور کن

    دوباره این جمله استاد رو یادآوری کنم که

    طوری به خودت نگاه کن تا حست خوب بشه

    مادر همه قوانین احساس خوبِ

    درگیر چیز دیگه ای نشو

    تحت هر عنوانی ،هر بحثی،هر راهی،هر جایی،هر چیزی،احساس بد خواست وارد شه بهش بگو من همراهت نمیام

    من حال خوب و احساس خوب هستم

    من خدایی هستم که جهان تحت تسخیر منه

    من ایمان دارم زندگی خودم رو از هر جهت خودم رقم میزنم

    من کنترل ذهن میکنم و احساس خوبم رو دائمی میکنم

    من شکرگزاری میکنم تا بشوره و ببره

    استاد عزیزم سپاسگزارم از این قسمت

    استاد شایسته عزیز سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  6. -
    لیلا جلوداری گفته:
    مدت عضویت: 2901 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا شکرت که تونستم یک روز دیگه به عهدم با خودم برای کار کردن و بهبود باورهام وفادار بمانم و تمرینات خودم را در این راستا انجام بدهم

    در مورد این تمرین به دلم افتاد که بیام از نتایجم از کار کردن روی دوره ارزشمند احساس لیاقت بنویسم به خصوص جلسات نهم و دهم که در مورد نداشتن احساس گناه و باورهای فوق العاده در راستای حذف این احساس مخرب و وحشتناک بد هست و استاد اونجا بسیار زیبا و بسیار منطقی توضیح دادند که چرا انقدر احساس گناه نداشتن مهم هست چطوری می‌تونیم این احساس رو در خودمون هر بارکمتر و کمتر کنیم

    شروع دوباره دوره احساس لیاقت همزمان شد برای من با دوره ارزشمند تغییر را در آغوش بگیر که این همزمانی را به فال نیک گرفتم و تونستم جلسه به جلسه با این دوره و پروژه تغییر پیش برم و تمرینات اون رو انجام بدم و با شروع متعهدانه این دو دوره ارزشمند خدا را شکر معجزات و اتفاقات عالی خیلی نرم نرم و طبیعی و روان در زندگیم جاری شد و دقیقاً همانطور که استاد و دیگر دوستانی که نتیجه گرفتند از این دوره‌های ارزشمند میگن از زمانی که ادامه میدی و به تعهد خودت پایبند می‌مونی فارغ از اینکه نتیجه ملموس بگیری یا نگیری،نتایج واقعی شروع می‌شود و تنها کاری که باید انجام بدیم اینه که همین مسیر رو ادامه بدیم

    با گذراندن و انجام دادن به خصوص اون دو جلسه مربوط به احساس گناه نداشتن،تونستم با کنار گذاشتن مقدار زیادی از احساس گناهی که درونم داشتم به احساس بهتر و بهتری برسم و تونستم احساس لیاقت پایدارتری رو درونم ایجاد کنم و از سد بسیار بزرگی که ناخودآگاه روبروی داشتن یک زندگی راحت و زیبا جلوی خودم کشیده بودم با نگه داشتن احساس گناه درونم ،،بگذرم و عبور کنم

    خدا را شکر با هدایت شدنم به دوره کشف قوانین زندگی و بعد از اون مرور مجدد دوره احساس لیاقت و همزمانی پروژه تغییر را در آغوش بگیر مدار زندگی من دقیقاً یک مدار حسابی بالاتر آمد و بدون اینکه اقدام خاصی برای تغییر شغل یا تغییر مکان قبلیم به زور بخوام انجام بدم جهان کاری کرد و شرایط بیرونی رو طوری برای من تغییر داد که الان مدت‌ها هست در آزادی مکانی و زمانی همانطور که همیشه می‌خواستم و آرزوش رو داشتم قرار دارم و دارم متعهدانه و هدفمند روی خودم و باورهام کار می‌کنم و درآمد هم دارم و به هدایت‌هایی که خداوند به من می‌کنه،عمل می‌کنم،دو روز قبل تمرین آگهی بازرگانی خودم رو برای سومین بار در زندگیم انجام دادم با وجود اینکه خیلی انجام این کار برام سخت بود و مقاومت داشتم ولی وقتی انجامش دادم دیدم اصلاً اونجوری که فکر می‌کردم چیز عجیب غریبی نبود و خیلی ساده و راحت بود و هیچ کسی مرا نخورد و یا گاز نگرفت!!!! برعکس خیلی هم تشویق شدم و اسم استادم رو پرسیدند و یکی دو نفرشون می‌شناختنداستاد رو،، براشون آرزوی خوبی کردم و از اونجا بیرون اومدم

    پیرو جلسه قبلی که گفته شده بود از یادآوری و به یاد آوردن موفقیت‌های قبلیتون سکویی برای پرتاب به سمت موفقیت های بیشتر برای خودتون بسازید و برای من همزمان شده بود با جلسه ای از دوره احساس لیاقت که استاد تاکید داشتند توانایی‌ها و ویژگی‌های مثبت و نقاط قوت خودتون رو پیدا کنید و به یاد بیارید و به ما یاد دادند که چطوری بتونیم خیلی ساده در حد چند تا راهنمایی نقاط قوتمون رو پیدا کنیم،بعد از این دو جلسه هدایت شدم به یک تصمیم سرنوشت ساز و فوق العاده ای در مسیر شغلی و مسیر زندگیم و انجامش دادم و با اعتماد به نفس و یقین به خودم ،به مدیر پرستاری دانشگاه مراجعه کردم و درخواست راهنمایی و کمک از ایشان گرفتم مبنی بر اینکه اگر شرایطی باشه که بتونم در مسیر مورد علاقم که کار کردن روی باورهام و یادگیری و آموزش موفقیت‌های فردی ام هست باشم و بشه از توانایی منحصر به فردم در خصوص مشاوره و راهنمایی و صحبت کردن در مورد بهترین کار و بهترین تصمیم در هر شرایطی در زندگی به همکارانم در شغلی که دارم استفاده کرد، از بازنشستگی پیش از موعد خودم منصرف می‌شم و در این مسیر همزمان به کارم ادامه میدم و هم شغل دارم و هم در مسیر علایقم حرکت می‌کنم،خدا را شکر تونستم خیلی با اعتماد به نفس و احساس لیاقت بالایی ،توانمندی‌ها و تجربیات بسیار ارزشمندی که در طول این 25 سال کار در حیطه شغلی خودم و گذراندن تمام سمت‌های مدیریتی مربوط به این حوزه کسب کردم را بیان کنم و خدماتی که باتوجه به موفقیت‌های قبلی ام در سمت معاون بودن و مشاور فوق العاده بودنم و توانایی‌ها و ویژگی‌های اخلاقی مثبت ذاتی که دارم و مهارت‌هایی که برای تدریس در این حوزه دارم و کمک‌ها و خدماتی که می‌تونم در این مسیر ارائه بدم را بیان کنم و…. خدا را شکر با استقبال بسیار خوب ایشان روبرو شدم و درک کردم که چقدر مسیر فکری آن بزرگوار که به سمتش هدایت شدم با مسیر فکری خود ارزشمندم نزدیک است

    قرار شد فعلاً برای کارهای بازنشستگی پیش از موعد دست نگه دارم تا ایشان به من اطلاع بدن که چطوری بتونم در اون حیطه مورد علاقم به خدمتم و کارم و شغلم ادامه بدم

    این یک موفقیت بزرگ و نتیجه فوق العاده‌ای هست که بعد از چند بار انجام تمرین جلسه دوم و سوم دوره ارزشمند کشف قوانین زندگی انجام دادم به دست آوردم،همین که برام واضح شد که خواسته حقیقی من آزادی زمانی مکانی داشتن هست و بودن و ادامه دادن و کار کردن در مسیر مورد علاقه ام که کشف و درک عمیق‌تر و بیشتر قوانین الهی زندگی و خودشناسی بیشتر نسبت به باورهای ذهنی ناخودآگاهی که دارم و کسب درآمد از این همه توانایی و آگاهی‌ها و اطلاعات ارزشمندی که در این چند سال کسب کردم و به دست آوردم و روی خودم سرمایه‌گذاری کردم هست،در حقیقت خواسته حقیقی من بازنشسته کردن اون باورهای قبلی مخرب و مغایر با قوانین ابدی جهان و قوانین همیشگی خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت هست، نه بازنشسته کردن خودم،همانطور که خداوند به قلبم این جمله را الهام کرد و نوشتمش دو سال قبل،

    که تو باید باورهات را بازنشسته بکنی نه خودت را

    خدایا شکرت به خاطر نعمت هدایت و نعمت وجود استادان عزیزم و همکاران و همراهانم و وجود ارزشمند همه انسان‌ها روی کره زمین و همه موجودات،که همگی دستان حمایت تو از همه ما هستند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  7. -
    رحمت الله غزنی گفته:
    مدت عضویت: 2197 روز

    بنام خدای آرامش بخش قلب ها

    سلام به همراهان عزیز و دوستداشتنی

    سپاس رب و صاحب اختیار قدرتمندم را که کمک کرد توفیق داد دوباره در این مکان زیبا و بهشت بنویسم

    همین که گفتی استاد عزیز از وقتی فایل های سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت را دیدم سقف آرزوهایم شکست برای اولین بار چیزهای دیدم که در تخیلات ام هم نمیگنجید آزادی مکانی زمانی این حد از سفر رفتن بدون محدودیت آزادی مالی کیفیت زندگی که شما تجربه کردید باعث شد ما هم اینها را بخواهیم و مهمتر از همه باور کنیم که همچین چیزی وجود دارد خیلی سپاس گزارم استاد عزیز بخاطر فایل های ارزشمند که معیارهای زندگی مارا تغیر داد

    احساس خوب = اتفاقات خوب، احساس بد = اتفاقات بد هر روز که میگزرد بیشتر به درستی این قانون مهم الاهی پی میبرم هر وقت که احساسم خوب بوده اتفاقات خوب رخ داده ایده های خوب الهام شده در مسیر ثروت و نعمت قرار گرفته ام برعکس احساس بد از هر نوع اش باعث شده سقوط کنم از مسیر درست ثروت و نعمت دور شوم

    متاسفانه در جامعه که من زندگی میکنم ارزش ویژه یی قائل هستند به غمگین بودن و شاد بودن خوشحال بودن را خیلی مواقع عیب می پندارند همین باعث شده اکثریت مردم‌غمگین افسرده خودم یکی از اون افراد هستم که به شدت با شادی کردن مشکل دارم هنوز اون باورهای عمیق که پشت هر شادی غم است آن قدر گفته شده که حتا نمیتوانم از ته دل بخندم به محض که می خواهم از ته دلم بخندم نکنه اتفاق بدی رخ دهد خنده ام در نطفه خنثی میشه

    اما واقعا سپاس گزارم استاد عزیز با این مباحث قرآنی ذهن و اون باورهای مخرب خیلی خوب خلع سلاح میشه در تمام موارد حزن با لا آمده حتا در سخت ترین شرایط خداوند صریح دستور داده که غمگین نباشید نشان میدهد چقدر شادی و احساس خوب داشتن مهم است حتا خداوند واضح گفته هر آن فکر که به شما احساس بد میدهد از جانب شیطان است برای اینکه مومنان را محزون کند

    ﴿ إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ﴾

    [ سوره المجادله: 10]

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  8. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1219 روز

    چقدر این فضای یکتایی زیباست

    چقدر باتو بودن هایم

    لحظه لحظه هایم را لبریز رنگین‌کمانی از احساسات عالی

    کرده است

    خدایا

    مگر می شود با تو بود و خوش نبود

    مگر می شود با تو بود و قلبت از عشق و آرامش لبریز نباشد

    مگر می شود با تو بود و در این فضای ملکوتی ، اتفاقات زیبا را تجربه نکرد ……

    همه چیز را در جهان من به زیباترین شکل ممکن رقم زده ای و

    عالی ترین و ارزشمند ترین هدیه ات،

    حالِ درونِ عالیم هست که با آن احساس می کنم هرلحظه در بهشتت زندگی می کنم .

    سلامی باعشق و با تک تک سلول هایم که حال عالی را تجربه می کنند

    محضر استاد گرانقدرم ومریم بانوی عشق

    و همه دوستانِ نازنینم که همگی همسو شده ایم با انرژی کائنات و هرروز چه دریافت های بی نظیری

    خدایا بی نهایت شاکروسپاسگزارم بابت روزهای زیبایی که می گذرند و در هر گذر لطف و مهربانی تو عجیب سایه انداخته بر تاروپود وجودم و انعکاس آن در تمام جنبه های زندگیم

    قصه زندگیم در گذشته هرچه بوده ،

    آن را کاملا بی اعتبار کردی ،

    بیاموزم که لحظه حال مهم و حیاتیست و می توانم در این مسیر

    توحیدی ات که هدایت خودت بوده،

    با عمل به قوانین زیبایت که بارها از زبان و کلام شیرین و شیوای استادم‌ آن را برایم‌متذکّر شدی تا نه تنها طعم دلچسب زندگی در بهشت را در این دنیا بلکه در هر دنیای دیگری تجربه کنم .

    به زندگیم‌که نگاه می کنم از هر طرف معجزه می بینم و معجزه ،

    نت عالی که تا گوشیم را باز می کنم می گویم خدایا اینترنت من به دَکل قوی خودت وصل است و چقدر عالی وصل می گردانی

    کسب و کاری که خزانه اش وصل به خزانه پرخیروبرکتت می باشد

    رابطه ای که هر لحظه به

    رابطه ای عاشقانه و در کمال احترام و عدم وابستگی تبدیل کرده ای

    مادرمعصومه ام (مادر مصطفی جان )

    که همه جوره دوستم دارد و برایم هدیه می فرستد و این مهربانی توست جاری در زندگیم و در دستان او

    سلامتی عالی ام و در صلح بودنی عالی تر که از مدیتیشن های هرروزم به من عطا می گردانی

    اشک های شوقی که در بیشتر اوقات

    با دیدن خودم و داشته هایی که عطا کرده ای بر

    گونه ام جاری می شود و مرا بیشترو بیشتر غرق شکرگزاریت می گردانی

    ذوق دیدن کانال یوتیوب دوستانم و این همه دختران فرشته و هنرمندت که آنها را به آرزویشان رساندی ،آرزوهایی که در این‌مسیر آرام آرام با حال خوب و احساس پاک و

    بی نظیرشان ،برایشان‌ برآورده کردی و چقدر

    شگفت انگیز است و لذّتی که از کارشان می برند ،الهی شکرت

    خواندن کامنت ها و تجربه های بی نظیر دوستانِ عزیزم که هرروز ، روزیم می گردانی

    تک تک فایل های زندگی در بهشت و سفربه دور آمریکا که تنها سریال نبودند ، بی نهایت درس ، ایده ،خودشناسی،خداشناسی،نحوه صحیح رفتارو عملکردهای عالی و خداپسندانه ،تمرکز بر زیبایی ها و فراوانی ها در زمین‌پهناورت تا آسمان پر عظمتت،

    آرام آرام فضای ذهنیه باز و پاک و بدون قضاوت و در کل مثبت اندیشی و دگرگونی عظیم‌ در وجود و

    زندگی مان و بی نهایت موارد مثبت دیگر

    که از طریق استاد و مریم عزیزمان به من آموختی

    می شود در هر شرایطی با عشق، لذّت، احساس عالی،دیدن زیبایی ها ،دیدن داشته ها وبا فرکانس عالیه شکرگزاری ،هر لحظه با آرامش زندگی کرد و هرروزت عالی تر از روز قبلت رقم بخورد و این ها همه در زندگی امروزم به واقعیت تبدیل کردی چون من سعی کردم آن گوهر و مرواریدهای ارزشمند درونشان را استخراج کرده و در وجودم بپرورانم و خودم خالق هر لحظه زیبای زندگیم باشم .

    زندگیم تنها بر پایه های ایمان به تو تا به امروز محکم و استوار ایستاده و هیچ قدرتی نمی تواند خدشه ای به آن وارد کند چون من هرروز متعهدانه ادامه می دهم و تو خودت ناظر بر افکار،گفتارو کردارم هستی و

    نیاز به هیچ توجیه ای در هیچ موردی نیست چون جهانِ من بازتاب

    رفتارها،گفتارها و اعمال من هست تمام آنچه که هست بازتاب رعایت اصولیِ همین هاست نه نیاز به سرزنشی می باشد و نه احساس گناهی

    زندگی سراسر تجربه هست و چه عالی تر اینکه هرروز در این‌مسیر تمام سعی ام این باشد که خودم را با خودم مقایسه کنم و این عادلانه ترین‌مقایسه در جهان است و مرا از هر گونه مقاومتی در مورد هرکسی و هرچیزی بازداشته است .

    در پناه امن الهی هر لحظه شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت، موفق و عالی باشید و بدرخشید و نور هدایت های زیبای

    خداوند ، مسیرتان را به‌سمت صراط المستقیم روشن وتابناک گرداند،

    الهی آمین

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  9. -
    محمد علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 1812 روز

    به نام خدا

    درود بر استاد عزیزم

    سلام

    فصل تلفیقی: قانون احساس؛ حلقهٔ مشترک دین، عرفان، روان‌شناسی و علم

    در نگاه اول، به نظر می‌رسد که قرآن، مولانا، بودا، روان‌شناسی مدرن و استادان موفقیت هیچ وجه مشترکی ندارند؛

    اما وقتی عمیق‌تر نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم که همهٔ آن‌ها یک حقیقت واحد را، با واژه‌های مختلف بیان می‌کنند:

    این احساسات انسان است که کیفیت جهان او را می‌سازد.

    احساس خوب → تجربه خوب

    احساس بد → تجربه بد

    این نه فقط یک باور، بلکه حقیقتی است که ریشه‌های آن را در تمام منابع معتبر می‌توان یافت.

    1) قرآن: تغییر جهان با تغییر درون

    قرآن می‌فرماید:

    «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى یُغَیِّروا ما بِأَنْفُسِهِم»

    یعنی:

    دنیا بیرون از جایی تغییر نمی‌کند؛ تغییر از درون آغاز می‌شود.

    این همان اصل قانون احساس است:

    تا احساس و نگاهت را تغییر ندهی، واقعیت بیرون عوض نمی‌شود.

    قرآن جای دیگری می‌فرماید:

    «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُون»

    یعنی افرادی که در مسیر الهی هستند، در فرکانس عدم ترس و عدم غم قرار می‌گیرند.

    این یعنی:

    حالت درونی آرام و شاد، کانال دریافت هدایت و نعمت است.

    حدیث قدسی نیز می‌گوید:

    «أنا عند ظنّ عبدی بی»

    من همان‌گونه برای بنده‌ام ظاهر می‌شوم که او احساس و تصور می‌کند.

    این دقیقاً همان چیزی است که امروز آن را «قانون جذب» یا «قانون ارتعاش» می‌نامند.

    2) عرفان اسلامی: جهان، آینهٔ دل تو

    مولانا می‌گوید:

    «این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا»

    جهان بیرون بازتاب ارتعاش درون ماست.

    حافظ می‌گوید:

    «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز»

    یعنی مانع اصلی زندگی، بیرون نیست؛ فرکانس و حال درونی خود توست.

    سعدی می‌گوید:

    «هر دلی کو شادی از دیگر دلان برمی‌کند / باز گردد شادی‌اش روزی به سوی خویشتن»

    شادی که می‌دهی، به همان فرکانس به سوی تو بازمی‌گردد.

    این همان اصولی است که امروز با زبان علمی «اثر ارتدادی احساس» معرفی می‌شود.

    3) فلسفهٔ شرق: جهان، انعکاس ذهن است

    بودا حقیقت را با شفافیت بیان می‌کند:

    «ذهن همه‌چیز است؛ آنچه می‌اندیشی، همان می‌شوی.»

    تائو می‌گوید:

    «درون آرام، بیرون آرام می‌آورد.»

    اوشو می‌گوید:

    «احساس تو آهن‌ربای تجربه‌های توست.»

    همهٔ این‌ها تأیید می‌کنند که جهان با احساسات ما تنظیم و هماهنگ می‌شود.

    4) روان‌شناسی مدرن: توضیح علمی قانون احساس

    علم امروز با زبان متفاوتی همان حقیقت را بیان می‌کند:

    ▪️ سیستم RAS مغز

    احساس تو تعیین می‌کند به چه چیزهایی توجه کنی.

    احساس خوب → فرصت‌ها

    احساس بد → تهدیدها

    یعنی جهان بیرونی تنها انعکاسی از برنامهٔ درونی مغز است.

    ▪️ پیش‌گویی خود محقق‌کننده (Self-Fulfilling Prophecy)

    احساس تو → رفتار تو → نتیجهٔ تو

    بنابراین هر نتیجه‌ای در اصل از احساس اولیه آغاز شده است.

    ▪️ نظریهٔ جریان و مقاومت

    احساس خوب → ذهن باز، انرژی بالا، تصمیم درست

    احساس بد → مقاومت روانی، اشتباه، انسداد

    این همان چیزی است که در معنویت به آن می‌گویند:

    «اجازه بده نعمت وارد شود.»

    5) آموزه‌های موفقیت‌پژوهان مدرن

    نویل گادارد می‌گوید:

    «واقعیت بیرونی، تصویر احساسیِ درون توست.»

    وین دایر می‌گوید:

    «وقتی درونت را تغییر دهی، چیزهایی که می‌بینی تغییر می‌کنند.»

    آبراهام هیکس می‌گوید:

    «تو با آنچه هستی هماهنگ می‌شوی، نه با آنچه آرزو می‌کنی.»

    این دقیقاً همان «قانون ارتعاش» است.

    جمع‌بندی نهایی: همه یک چیز می‌گویند

    دین، عرفان، روان‌شناسی، فلسفهٔ شرق و اساتید موفقیت همگی یک حقیقت را فریاد می‌زنند:

    جهان بیرون، نسخهٔ چاپ‌شدهٔ احساسات درونی توست.

    احساس خوب = اتفاقات خوب

    احساس بد = تجربه‌های سخت

    هر زمان حال خود را بالا ببری، جهان نیز در همان لحظه کیفیتش را تغییر می‌دهد.

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  10. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1460 روز

    سلام به استاد عزیزونازنینم ومریم جون عزیزم وتمامی دوستان گرامی.

    این فایل در مورد سه موضوع بود .

    یکی ایجاد خواسته ها .

    دوم حزن در قرآن.

    سوم اینکه چ جاهایی زود متوجه ی مسیر درست شدیم وچ‌جاهایی با سیلی خوردن متوجه شدیم که به مسیر بر گردیم .

    در مورد موضوع اول ،منم باید بگم که انصافا هرچی در مورد دیدن زیبایی ها وتوجه کردن به اونها بود رو از سریالهای زندگی در بهشت یاد گرفتم .

    من کسی بودم که اولا به زیبایی های اطرافم دقتی نداشتم در ثانی اگه می‌دیدم از تحسین کردن ولذت بردن وسپاسگزاری کردن خبری نبود.

    ولی با دیدن سریال زندگی در بهشت انقد به رفتار واحساسات استادعزیز ومریم جون دقت کردم که ناخود آگاه منم یاد گرفتم اولا که به زیبایی های اطرافم دقت کنم .ودوم اینکه حتمن ب خاطرش سپاس خدا رو بگم ومهم تر از اینکه با توجه کردن به جهان اطرافمون ،خواسته های جدیدی در درونمون شکل گرفت .

    دیدن سریال زندگی در بهشت باور پذیری ما رو نسبت به دریافت نعمتها وخواسته هامون خیلی بالا برد.

    شاید ب ظاهر فک میکردی چیز خاصی نداره اما وقتی با دقت وتمرکز سریال رو میدیدی ،متوجه میشدی که چ پیامها ودرسهای قشنگی توش هس .

    که کسی که دنبال پیام ودرس بود دریافتش میکرد .

    منم به نوبه ی خودم بگم که تاثیرات بسیار خوبی از این سریالها گرفتم وخیلی تو زندگیم در همه ی زمینه ها بکارم اومد.

    ب خصوص اون اوایلی که تازه وارد سایت شده بودم وخیلی چیزا برام گنگ بود .

    دیدن سبک وروش زندگی استاد عزیز و مریم جون عزیزتاثیرات مثبتی روم گذاشت .خیلی امیدوارترم کرد.

    مقاومت‌هایی که تو خیلی از باورهام داشتم رو رفع کرد.

    خب تو دنیای خودم ندیده بودم بنابراین باور نمی‌کردم .‌اما وقتی پی در پی سریالها رو دیدم با نکات بسیار ظریفی آشنا شدم که تو زندگی شخصیم خیلی بهم کمک کرد.

    واما در مورد موضوع دوم که حزن بود .باید بگم طبیعتا اینم موضوعی بود که تو اکثر فایلها وجلسات استاد در موردش صحبت شده .

    چیزی که ما رو به احساس بد میبره که نباید وجود داشته باشه .

    احساس بد اتفاقات بد.

    احساس خوب اتفاقات خوب .

    جملات کلیدی و اساسی قانون جهان !

    که در این قسمت در مورد حزن که احساس بسیار مخرب وبدی هستش صحبت شد.

    هیچکس غمیگن بودن وناراحت شدن رو دوست نداره.

    اما چیزی که متوجه شدیم اینه که خیلی جاها ناآگاهانه خودمون غم رو به زندگیامون دعوت میکنیم .

    واین خیلی جالب نیست .

    حالا میگیم درگذشته چون با این قانون آشنا نبودیم اشکالی نداره. اما حالا چی ؟!!!

    حالا که آگاهانه میدونیم که بودن در غم واندوه ،بودن در احساس بد اونم به هر دلیلی که دلیلش مهم نیست وقابل توجیه برا جهان نیست نباید باشه چون منجر به وقوع اتفاقات بد دیگه ای میشه !

    اینجا دیگه اگه بخاییم به این احساس ادامه بدیم واقعا مسخرس!

    بله می‌تونه طبیعی باشه وقتی اتفاقی میفته ،ناگهان جا بخوریم وسریع ناراحت بشیم .چیزی که مهمه اینه که باید خودمونو از اون حالت بیرون بیاریم و همیشه گوشه ی ذهنمون باشه که بیا و راه دیگه ای انتخاب کن که از این حالت بیرون بیایی .

    عزیزم این راه کمکی بهت نمیکنه واتفاق خاصی بوجود نمیاره.

    عزیزم به قضاوت کسی توجه نکن .بیا ببین چ کاری درست تره ،همونو انجام بده .

    بیا احساستو به هر طریقی که میتونی بهتر بکن .

    تو قدرت و تواناییشو داری .

    اگه نمیدونی چکار کنی بیا از خداوند هدایت بطلب .

    وقتی ذهنمون رو سمت مثبت جهت دهی میکنیم حتمن خداوند در مسیر درستری هدایتمون می‌کنه واز اون احساس بد بیرون میاییم.

    مشکل اینجاس که گاهی آگاهانه به اون احساس بد، ادامه میدیم چون به توجیهات درونمون پر وبال دادیم .

    که خداروشکر هرروزی که میگذره بیشتر متوجه میشم وبیشتر درک میکنم که نباید تو احساس بد بمونم .

    دقیقا به خودم یادآوری میکنم که توجیه ومنطق تو مهم نیست و جهان چیزی از تو نمیپذیره .

    خدای تو احساسی نیست که الان به خاطر این اتفاق ،دلش برات بسوزه.

    اتفاقات وتجربه های گذشتمو به یاد میارم که وقتی ب مدت طولانی تو احساس بد موندم چ بلاهایی سرم اومده وچقدر خودمو اذیت کردم .

    چقد ارزشهای خودمو زیر سوال بردم .

    ودر آخر چ آسیبهای روحی و روانی وحتی جسمی ای که به خودم وارد نکردم .

    واین که احساس لیاقت رو در خودم میکوشتم .

    پس دیگه نمیام به اون روش ادامه بدم .

    وسریع مچ خودمو میگیرم .

    امروز به خودم واحساساتم بیشتر بها میدم چون خودمو بیشتر دوست دارم .

    چون از ارزش و قدر ومنزلت خودم بیشتر مطلع هستم .

    امروز می‌دونم که با ارزش قائل شدن به خودم ونبودن در غم وناراحتی وکمتر خشمگین وعصبانی شدن ،بهتر از خودم مراقبت میکنم .

    امروز صبور بودن و بزرگ شدن و روشنفکر شدن و به بلوغ فکری رسیدن خودمو بیشتر حس میکنم .

    می‌دونم که همیشه ودر همه وقت نیاز به کسب آگاهی دارم وتا وقتی که به این مسیر ادامه میدم ودنبال کسب آگاهی وتغییرات خودم هستم خداوند کمکم می‌کنه تا آرامش داشته باشم.

    وگرنه باز به زندگی قبل بر میگردم که دلم نمیخاد اون روزا تکرار بشن .

    وقتی استاد این قانون رو در قرآن هم پیدا کردن ،طبیعتا باور پذیری ما رو بیشتر کردن .وما امروز میدونیم که خدا هم دوست نداره ما تو غم واندوه بمونیم .

    باید یاد بگیریم که احساساتمون رو کنترل کنیم .تو دنیایی که زندگی میکنیم هیچ چیز ارزش غصه خوردن نداره چون فانی و زود گذره!

    بایدمدام ورودیهای مناسب بدیم تا غرق غم واندوه نباشیم .

    واما موضوع سوم که من هردو تجربه رو داشتم .

    هم طوری زندگی کردم که خودم به فهم ودرک خوبی اززندگی رسیدم هم جاهایی بوده که انقد پافشاری کردم تا جهان سیلی خودشو بهم زده وبعد من متوجه ی مسیر اشتباهم شدم .

    تو زمینه ی مالی وروابط عاطفی وحتی روابط با دیگران از این ضربه ها خیلی به خودم زدم وسیلی های زیادی از جهان خوردم .

    فقط تو زمینه ی سلامتی از اول بلد بودم با افکار وباور های درست از خودم مراقبت کنم .

    بقیش دیگه کلا بد عمل کردم .

    درسته الان با گذشته خیلی فرق دارم .

    متاسفانه از اولشم مدلم اینجوری بود که باید درد میکشیدم تا بعد متوجه می‌شدم که چطور باید عمل میکردم یا عمل بکنم .

    تمام راهها رو با دید وعقل خودم پیش میرفتم بعد که به بن بست می‌رسیدم ،تسلیم میشدم .

    فک میکنم از بس قود و یه دنده بودم این بلاها ب سرم میفتاد.

    خداروشکر از اون مرحله ی قود بودن پایین اومدم وتو امورات زندگیم زیاد به خودم تکیه نمیکنم ینی از خداوند بیشتر درخاست کمک میکنم تا طبق هدایتی که میشم پیش برم .

    اینطوری هم آرامشم بیشتره هم نگرانی هاوترسهام کمتره .

    وکمتر با چالشی مواجه میشم .

    دیگه باور دارم اگه اتفاقی هرچند ناجالب برام بیفته حتمن درس یا پیامی داره که اونم باعث بزرگ شدن ورشد کردنم میشه.

    خداروشکر میکنم که آموزه های استاد مدام تو سرمون میچرخن واین چرخشو دوس دارم .چون باعث میشن ذهنم از منفیها دورتر باشه .

    این روزا ذهنم کمتر آشفته وپریشون حال میشه .وقتیم بشه ماندگاری نداره .با دقت و ظرافت از همه ی جوانب میسنجشم ومتوجه میشم ایراد کار یا ضعفم تو چی بوده که منجر به این احساس یا رفتار نامناسب شده .

    وقتی از همه ی زوایا موضوع رو بررسی میکنی کم کم متوجه میشی که اصلا چیزایی که تو فک میکردی که اتفاق بیفته یا ترس‌هایی که داشتی همه وهمه پوچ وتوهمی بیش نبوده .

    بیشتر احساسات ما همین طوری الکی بالا پایین میشه .

    ب خاطر یه سری افکار وباور های اشتباهی که تو ذهنمون پرسه میزنه .اکثرن خیالات وتصورات باطل هستن که اگر کنترل نشن ،بیچارمون میکنن.

    ولی وقتی کنترل میشن ، بعدش زاویه ی دیدمون عوض میشه بعد آروم میشیم بعد احساسمون خوب میشه بعدافکار و باورهای مثبتمون باعث رفتار وبرخورد و واکنش مثبت میشه .واین چرخه ادامه داره تا وقتی که بر همین اساس پیش بریم.

    اتفاقا این هفته یه موضوعی برام پیش اومد که کاملا زاییده خیالات وتصورات خودم بود ومن بقدری ذهنمو درگیرش کردم که اون موضوع برام بزرگ وبزرگتر شد.طوری که احساس خطر کردم .

    جالب اینجا بود که دوست نداشتم با کسی در میون بزارمش وبا کسی مشورت نکردم .یه روز کامل تو فکرش بودم وقتی دیدم داره بیخود وبی جهت حالمو بدتر می‌کنه ویه شبانه روز ب خاطرش بی خوابی کشیدم به خودم اومدم گفتم ناهید کجایی ؟چکار داری می‌کنی ؟

    اومدم خیلی با حوصله همه جوانب اون موضوع رو‌صادقانه با خودم مرور کردم .چیزی که بش رسیدم این بود همه اونا میتونستن تصورات باطل من باشن وواقعی نبودن .

    در واقع خودم تو ذهنم از کاه کوه ساخته بودم .

    خداروشکر وقتی ذهنمو جهت دهی کردم ،حالم خوب شد.دوباره انرژیم اومد سر جاش .شاد وخندون رفتم باشگاه .ازاون جا با انرژی صد برابر توپ تری به خونه برگشتم و…..

    شب که سرمو گذاشتم رو متکی ،گفتم خدایا ممنونم ازت. خدایا شکرت .خدایا مرسی که نزاشتی من تو اون حال بمونم .

    ممنونم ازت که منو از اون حال در اووردی .

    میشد ادامه دار باشه وخشم درون من شدت پیدا کنه ومنجر به بروز رفتارهای ناجالبی بشه .

    اما کنترل کردن ذهن ودادن ورودیهای مناسب واقعن حال آدمو تغییر میده اصلا نگاهتو عوض می‌کنه .

    ممنون وسپاس از استاد عزیز که ما رو تو این مسیر راهنمایی وارشاد میکنن .

    بی نهایت از خداوند واستاد عزیزم سپاسگزارم که دیگه مثل گذشته نمی‌مونم تو غم واندوه وغصه!

    استاد جونم عاشقتم خیلی دوستت دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای: