این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-3.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-01 08:25:342025-12-02 18:44:39تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و خانومشایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟
این جمله از خداوند رو هروقت که برای خودم بازگو میکنم خیلی احساس فوق الاده ای بهم میده یک حس اطمینان یک حس قدرت یک حس وصل بودن به خداوند.
خداوندا از تو بینهایت سپاسگزارم بابت اینکه برای بنده ات کافی هستی.
امروز داشتم فایل داستان مهاجرت شمارو به آمریکا گوش میدادم
تمامی فایل در رابطه با توحید و هدایت های خداوند بود
چقدر اون فایل باعث شد تفکر کنم و بگم اگر برای استاد شده برای منم میشه
اینکه همه میگفتن نمیشه اما استاد باور داشته که خدا هدایتش میکنه و هدایتش کرده به سادی ترین مسیر و مهاجرت کرده.
یک سوال توی ذهنم شکل گرفته بود امشب در رابطه با تظادی که توی کار دارم(ساعت کاری زیاد)که باعث شده آزادی من گرفته بشه.
یه جایی ذهنم خیلی داشت فشار میاورد که برم به مدیر فروش بگم که من ساعت کاریم زیاده و شروع کنم به بحث کردن اما سریع متوجه شدم گفتم ببین پسر خوب شما اول باید بیای باورهات رو درست کنی وقتی باوروهات رو درست کنی خداوند به صورت طبیعی شرایطی رو برات به وجود میاره که ساعت کاریت کمتر بشه.
و امشب اومدم و توی این فایل چقدر قشنگ خداوند از زبان این دوست عزیزمون با من صحبت کرد که چیکار کنم براش و از چه تمرینی استفاده کنم برای اینکه این تضاد رو به راحتی برطرف کنم و اون تمرین میشه تمرین اهرم رنج و لذت.
از وقتی دارم روی فایل های توحیدی کار میکنم خیلی کمتر سعی میکنم بخوام تقلا کنم تا کاری انجام بشه یامشکلی رو برطرف کنم سریع این جمله میاد تو ذهنم:
خداوند همه چیز میشود همه کس را
و سریع به خودم میگم خداوند برام همه چی میشه
آزادی زمانی میشه
آزادی مالی میشه
آزادی مکانی میشه
ثروت میشه
همسر خوب میشه
روابط عالی میشه
دوستان خوب میشه
فقط کافیه من سمت خودم رو انجام بدم
من باید با توجه به خواسته ای که دارم باورهای درست بسازم تا فرکانس های مناسب و در جهت رسیدن به اون خواسته رو ارسال کنم.
برای مثال همین ساعت کاری زیاد
وقتی بهش فکر میکنم اولین پاشنه آشیل که میاد اینه که خب اگه ساعت کاریت کم بشه حقوقتم کم میشه و چون اینطور باور کردم که ثروت ساختن به ساعت کاری ربط داره و اگر بخوام ثروت بیشتری داسته باشم باید بیشتر کار کنم ذهنم میگه خب ولش کن حتی اگه میتونی بیشترم کار کن تا ثروت بیشتری خلق کنیم اما اینطور نیست.
ثروتی که ما به دست میاریم هیچ ربطی به ساعت کاری ما نداره
چون دادم میبینم افرادی رو که شاید در روز 2 ساعت کار مفید انجام میدن و ثروت های بسیاری ام خلق میکنن.
بهترین الگو استاد عباسمنش
که در آزادی زمانی و مکانی و مالی داره زندگی میکنه.
چقدر قشنگ گفتین که هدف از فایل های سریال زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا هدف الگو برداری هست.
واقعا هم درسته هیچکس تاحالا از ثروتمندان نیومده زندگیش رو سریال کنه و نشون بده تا برای بقیه باورپذیدتر بشه.
ممنونم از شما استاد عزیزم که این لطف رو کردین و این سریال فوق الاده رو آماده کردین.
دارم تو خواب و بیداری مینویسم
نمیخواستم بنویسم اما حسم گفت بنویسومنم گفتم چشم
وقتی بیایم و اجازه بدیم که خداوند جریان پیدا کنه توی زندگیمون و اجازه بدیم که اونکارهارو انجام بده خیلی قشنگ تیکه های پازل رو کنار هم میچینه فقط باید ایمان بیاریم بهش.
باید نشونه های کوچیک کوچیک رو ببینیم و به خودمون یارآوری کنیم که ببین وقتی اجازه دادم چقدر قشنگ داره میچینه برام چقدر روابطم سرشار از عشق شده وقتی ببینیم و تایید کنیم ایمانمون بیشتر میشه.
من هدایت شدم به جواب سوالم به این فایل این خودش یک نشانس که داده خدا هدایتم میکنه.
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست
با درود و سپاس خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
یک دنیا درس، یک دنیا آموزش، یک دنیا عشق بی شائبه، استاد جان ممنون از این همه فایلهای بینهایت ارزشمندتون
به کدوم نکته توجه کنم، برای کدوم آگاهی کامنت بنویسم، کلمه به کلمه ی فایلها همه اش نکته های ناب و زندگی سازند.
اوقات زیادی که از کار روزانه ام فارغ می شم، به شما فکر می کنم عاشقانه تمام افکار و احساسات و یکرنگی در رفتارهاتون رو درک می کنم.
هر مثالی در مورد خودتون می زنید و مراحل تغییر رو میگید من بدون تقلا و تلاش همون تغییرات مثبت در وجودم ایجاد می شه. استاد باورتون میشه من فایل ج 4ق2دوره ی12ق رو کلمه به کلمه اش رو حفظ ام همه باورهاش رو ایجاد کردم
استاد دوره ی 12ق رو فقط ق 1و2 رو خریدم و هر دفعه که گوش می دم یه ایده و یک باور جدید و یه در جدید از آگاهی به روم باز میشه.
من اینقدر نتیجه گرفتم که لحظه ای نیست شگفت زده نشم.
هرچی باور محدود کننده که می گفتید من می گفتم من که اینها رو ندارم ولی هر بار که گوش می کردم و باورهائی که می گفتید ایجاد میشد تازه می فهمیدم من هم به همون شدت این باورها رو داشتم ولی نمی دونستم.
حرف های زیادی برای گفتن دارم، گاهی با شما توی ذهنم صحبت می کنم و در مورد همون مواردی که مثال می زنید با شما صحبت می کنم و حتی بهتون تعهد میدم در مورد اون باور مثل شما تلاش کنم و نتایجم رو بهتر کنم.
استاد من در مورد تمرکز روی کار که همش تاکید دارید خیلی فکر می کنم گاهی باشما صحبت می کنم و ازتون راهکار می گیرم، زندگی، شغل و کار دلخواهم و شوق من کنار هم هستن، هر کی میاد خونه ام نظم و تمیزی خونه ام رو تحسین می کنه، همه عملکرد من رو توی شغلم تائید می کنند و تو موسیقی هم خیلی هدفمند و اصولی کار می کنم و همیشه استادم تحسینم می کنه، خدا رو شکر تو روابط هم عالیم، این رو می خوام بگم که شما درست می فرمائید اگر بیشتر تمرکزم رو روی کار مورد علاقه ام بگذارم بی شک زودتر نتیجه می گیرم، ولی تمرکزم روی موسیقی کمه چون دائم برام مهمون میاد یا مجبورم روزهائی دنبال کارهای مربوط به همسرم برم که خود ایشون نمی تونن انجام بده ولی شاید باورتون نشه استاد من با تایم کمی که روی موسیقی صرف می کنم و بینهایت نتایج خوب میگیرم که برای خودم هم مایه تعجبه ولی دوست دارم اولویتم رو بیشتر روی این کار بگذارم.
همین الان اگه از این دنیا برم خوشحالم چون خوب زندگی کردم و تلاشم رو برای بهتر کردن زندگیم انجام دادم مهمتر از همه الگویی همچون شما داشتم. با تمام وجودم ازتون تشکر می کنم حال خوب الآنم رو مدیون شما هستم در پناه حق باشید.
سلام و درود به استاد عباسمنش و خانم شایسته و تمامی دوستان سایت
وااااای استاد امان از این احساس گناه و خود سرزنشی
ی زمانهایی که یادمه فکر میکردم هر چقدر به خودم بیشتر سخت بگیرم و خودم رو سرزنش کنم ، نتیجه بهتری میگیرم
و اینکه شما در احساس لیاقت میگین : که بعضی ها در مسائلی که مربوط به خودشون نیست هم احساس گناه دارن، دقیقا من
من حتی اگر نزدیکان درجه 2 یا 3 بیماریهای سخت میگرفتن من عذاب وجدان و احساس گناه داشتم تا سالها
یکی نبود بگه: سحر مگه تقصیر تو بوده که اینا مریض شدن ، بعد از آشنایی با شما و با دوره عزت نفس تونستم خیلی بهتر بشم
ولی بقول شما پاشنه آشیل رو باید همیشه روش کار کرد چون بازهم یکجایی خودش رو نشون میده
همین سه چهار شب پیش سر یک موضوعی که اصلا به من هم ربطی نداشت ، حسم بد بود وقتی دقت بیشتری کردم دیدم احساس گناه دارم و دقیقا داشتم تقلا میکردم که با انجام یک کاری اون احساس گناه رو در خودم کمرنگ کنم ، اما وقتی متوجه این حس در خودم شدم اون موضوع رو کلا سپردم به خدا و رهاش کردم و علاوه بر اینکه تقریبا مسئله حل شد بلکه من یک پاداش عالی هم دریافت کردم ، خدایا شکرت
اما می دونم که باید خیلی روش کار کنم تا ریشه ایی حلش کنم
استاد واقعا از تون بی نهایت سپاسگزارم که این مسائل رو برای ما کامل باز می کنین
آها ی چیز دیگه که تازه گی ها در خودم کشف کردم علت اینکه من میخوام قانون رو برای نزدیکانم توضیح بدم ،چون احساس گناه دارم که من وضعیت مالیم خوب بشه ولی اونا در همون جایگاه بمونن ،پس الان تلاش کنم که اونا رو هم با خودم بکشونم بالا
خدایاااااا این باورهای اشتباه چکارا که نمیکنن با روح و روان ما ؟؟؟
خدایا من خودم رو به دستان امن خودت میسپارم و ازت میخوام که هر لحظه هدایتم کنی به راه راست
استاد جانم ،مریم جانم اومدم تا محکم ترین بوسه ای که یک شاگرد ممکنه روی دست استادش گذاشته باشه رو روی دستتون بگذارم و با افتخار از نتایج خوبم بهتون بگم که همه حاصل نعمت بزرگ تغییر هست
2 روز و نصفی زمان برد تا طبق هدایتی که برام اومده بود چکاپ فرکانسی جدیدمو بنویسم .
تا قبل از این وقتی نتایج دوستان رو میخوندم گاهی وقتا یه کم حسم بد میشد و فکر میکردم خودم هیچ نتیجه ای نگرفته ام
اما توی نوشتن چکاپ فرکانسی این چند روزه که مربوط به امسال بود و پاک نویس کردن چکاپ فرکانسی که مربوط به سال 99 بود که توی کاغذ نوشته بودم ،متوجه تغییرات بزرگ اما آرام و پیوسته ام شدم .
از یه آدم کاملا بی هدف که عادت داشت وقتشو با درِ کوچه نشستن با همسایه ها و تعریف کردن و شنیدن بدبختی ها بگذرونه تبدیل شدم به یه آدمی که دیگه هرگز زمانی برای این کارها نداره و هر روز داره هدفهاشو دنبال میکنه و بهشون می رسه.
از یه آدم که پر از وابستگی بود تبدیل شدم به یه آدم آزاده که واقعا خدا براش کافی شده و راضی و خوشحاله با دوره عزت نفس و دوره عشق و مودت که اون سال ها با خانواده م خریده بودیم و الان چندین ساله که خودم به تنهایی بهاشونو با عشق و با جان و دلم می پردازم و با هیچ کس توی خرید شریک نمیشم هر چند که بارها بهم پیشنهاد دادن .
از یه آدمی که به شدت احساس قربانی بودن میکرد و مدام برای بقیه تعریف میکرد تا براش دل بسوزونن تا آدم خوبه به نظر برسه و بسیار اهل غیبت بود تبدیل شدم به کسی که تا 99 درصد توی این مورد هم بهتر شده و این آدم الان واقعا به خودش افتخار میکنه .
از یه آدمی که مدااام میخواست نجات دهنده ی این و اون باشه و کامل خودشو فراموش کرده بود و همه رو بهتر و عزیزتر و ارزشمند تر از خودش می دونست و این حس در وجودش اون قدر شدید بود که وقتی کسی که دست خدا بود بهش کمک کرده بود و اون فرد مشکلات زیادی توی زندگیش داشت رو میخواست نجات بده و به مدت چند سال تمام خواسته های خودشو با اینکه عضو سایت شما بود کنار گذاشته بود تا از یاران منجی بشه و زندگی اون و بقیه رو نجات بده
و من هرگز خودمو سرزنش نمیکنم به خاطر اون روزها چون توی یه خانواده به شدت مذهبی متولد شده بودم و اون هم یه قسمت از مسیر تکاملی و رشد من بوده تا مثل امروز با آموزش های شما، تبدیل بشم به آدمی که پاشو از زندگی همه و از کفش خدا کشیده بیرون تا به هر کس اجازه بده خودش باشه و زمان ارزشمندشو دیگه صرف این چیزها نمی کنه و دیگه داره آرزوهای شخصی خودشو دنبال میکنه و این بار سنگین رو از روی شونه های ظریف خودش برداشته و همه رو به خدا سپرده .
حتی دیگه دنبال اینکه از یاران منجی باشه نیست چون خدایی رو پیدا کرده که همه چیزه ،که اصل هست و واقعا برای بنده ش کافیه و راضیش کرده
از آدمی که توی مسجد ها و روضه ها شُر و شُر اشک میریخت و به امامان و …التماس میکرد تا حاجت هاشو برآورده کنه حتی یه دفتر از همین نوع نوشته ها که سراسر شرک بود رو که مال چند سال قبل از آشنایی با شما بود رو پیدا کرده بود تبدیل شدم به کسی که درخواست هاشو فقط و فقط از خدایی داره که از همه کس بهش نزدیکتر و مهربان تره و هر روز توی زندگیش معجزه ها میکنه
حتی حالا یکی از خواهرام که عضو سایت نیست و شیراز زندگی میکنه و گاهی وقتا میره خونه دخترش ،که مشهد زندگی میکنه وقتی میره حرم امام رضا به من زنگ میزنه میگه گوشی رو میگیرم جلو ضریح صحبت کن با آقا …
و من هیچی به خواهرم نمیگم ولی فقط تشکر میکنم.و به آقا سلام میدم با حس خوب نه مثل سالهای قبل با گریه و نه اینکه مثل سالهای قبل خواسته هامو به بنده ی خدا بگم ،فقط به آقا میگم که خوشحالم که من هم مثل شما توی مسیر توحید قرار گرفتم
از آدم بسیار مذهبی که نمازهاشو اکثر اوقات سر وقت میخوند اما به خاطر اون نوع عبادت خشک که همیشه پر بود از احساس گناه چون حواسش همه جا پرت بود ،
تبدیل شدم به کسی که دیگه به روش خودش که هیییچ احساس گناهی درش نیست و بارها با تمام وجودش به خدا گفته که چققققدر دوستش داره و رابطه ی زیبا و دوستانه ای باهاش برقرار کرده .
از آدمی که حتی تمام سعیش این بود که از دختر و پسرش آدم های نماز خوندن و هیئَتی و مسجدی و مومن و با حجاب بسازه
حتی از اونها آدم هایی بسازه که از یاران منجی باشند
حتی یک دفترچه یادداشت برای پسرش وقتی که 3 سالش بود خریده بود تا یه طرف اون دفتر مربوط به نامه هایی باشه که پسرش با دست خط با مزه خودش برای امام زمان مینویسه از طرف مادرش ،و یه طرف اون دفترچه نامه هایی باشه که اون پسر بچه میگه و مادرش توی اون دفترچه مینویسه ….
حتی توی اوج بی پولی و بدبختی تصمیم داشتم پول جمع کنم ذره ذره تا بدم به یکی از اقواممون که آخوند بود تا بیاد خونمون و با بچه هام از مذهب و …صحبت کنه و چه خوب شد که این اتفاق نیفتاد
و تبدیل شدم به آدمی که با خوندن چندین باره ی کتاب آیین دوستیابی که اون روز ها روی سایت بود و استفاده از دوره ی 12 قدم ،دست از تغییر و مومن کردن بچه هام برداشتم و اجازه دادم هر کدوم خودشون باشند ( مامان بهم گفته بود دخترت رو از 3 سالگی چادری کن تا عادت کنه و همین به زور مومن کردن ها باعث شده بود که رابطه م هم با دخترم بد بشه)
و خداوند با دست های عزیز خودش هر دو شونو رشد داد و اون ها تبدیل شدند به بچه هایی که الان از بهترین بچه های دنیا هستند و باعث روشنی چشم منند و واقعا به وجود عزیز هر دوشون افتخار میکنم
.بچه هایی که حتی اگر من ماه ها هم خونه نباشم به خوبی از عهده ی خودشون برمیان و کاملا مستقل و آزاده هستند و مسئولیت پذیر و این از تربیت من نبود بلکه خدا بود که اینطوری رشدشون داد .شکر شکر شکر
باز از آدمی که در اوج جوانی و ظاهرِ به ظاهر سالمش ،دقیقا از درون مثل یه پیرزن 80 ساله بود بس که بدنش درد آلود بود و حتی فکر میکردم تا چند سال دیگه روی ویلچر باشه ،اما با اراده و توکل و ایمانی که از خدا گرفتم تبدیل شدم به یه آدمی که با عمل به دوره قانون سلامتی بدنش صاف شده بر عکس قبل که کج بود تبدیل شدم به کسی که روزه های 5 روزه و …میگیره در حالی که سال ها بود که آرزوی یه روزه 12 ساعته بود و یه عالمه از درد های جسمیم بر طرف شده و اون یه مقدار هم که مونده مثل اگزمای دستم که 30 سال بود داشتم الان خیلی بهتره ،دستی که موقع بیرون رفتن کرم سفید کننده میزدم روش تا چروکی و تیرگیش و …که حاصل اون همه سال اگزما بود کمتر مشخص بشه که خجالت نکشم اما حالا سالم تر و نرم تر و روشن تر شده و عاشق دست هامم .
صورتم هم روشن تر شده و حالا هیچ کرم روشن کننده ای نمی زنم و به قول خواهرم که بارها اینو بهم گفته ،که انگار توی صورتت مهتابی روشن کردن و اصلا کسی باور نمیکنه که من 42 سالمه و 15 سال از سنم جوان تر به نظر میام در حالی که 3 سال پیش قبل از شروع دوره داشتم علائم پیری رو توی صورتم می دیدم .
از آدمی که در بدبختی و فقر بود که بعضی موقع ها خورشت بدون گوشت میخورد و به بچه هاش میداد در عین اینکه بسیار مومن و مسجدی و با حجاب و چادری بود حتی بعضی موقع ها نون خالی با شربت آبلیمو به عنوان نهار میخوردند و چقدر خودش و بچه هاش در سختی بودند هم از غذا هم لباس و …
و تبدیل شدم به کسی که امروز فقط چندین کشو فریزرمون مخصوصِ من هست و پر هست از گوشت و…که غذاهای شاهانه ی قانون سلامتی هست و خواهرم میگه رزق های تو شبیه رزق های حضرت مریمه که براش معجزه وار می رسید
قبلا یادم میرفت یه بسم الله هم فراموش میکردم سر سفره بگم و الهی شکر هام هم دقیقا از سر طعنه به خدا بود .
اما حالا با اشک شوق پای ماهیتابه ی پر از گوشتم نه پای سجاده، سجده شکر از اعماق قلبم به جا میارم و عاشق این خدای قدرتمند و نزدیک و رزاق شده ام و آرزو میکنم همیشه در این مسیر بمونم.
از آدمی که آرزوی یه لباس داشت و در بهترین حالت عید ها سالی یه دست لباس میخرید برای خودش و بچه هاش و همیشه آرزوی لباس های رنگی رنگی داشت الان هر بار به فاصله های نزدیک خدا اونو با لباس های رنگی رنگی شگفت زده میکنه
و فقط اگه بخوام در مورد لباس های دخترم بگم که اون سالها خواهرم اینا براش میخریدن بعضی موقع ها
الان میتونه یه لباس فروشی بزنه بس که شکر خدا لباس داره ،یادمه چند سال قبل از آشنایی با استاد که کلاس های نارانان میرفتم که مربوط به اعضای خانواده های ،فرد معتاد بود از وضعیت بی لباسی خودم و بچه هام به راهنمام گفتم و هفته ی بعد که خونشون جلسه ی قدم داشتیم یه پلاستیک بزرگ از لباس های خودش و بچه هاش که نمیخواستند اما تقریبا خوب بودن بهم داد که بیارم خونه
ازش گرفتم اما توی راه برگشت کلی اشک ریختم ،چون اصلا به خودم نمی دیدم که لباس دست دوم کسی دیگه رو بپوشم چون هرگز توی دوران بچگیم مامانم لباس دست دوم کسی رو تن ما نکرده بود و به شدت برام سخت بود ….
از آدمی که مدام توسط همسرش سال های سال مورد فحش و بد و بیراه قرار میگرفت که صداش تا خونه ی همسایه ها میرفت و همش کارش گریه بود و مدام میخواست حفظ آبروم کنه ،یا کاری کنه که بچه هاش که خیلی کوچیک بودن آسیب روحی نخورن ….و یه همسر معتاد داشت که 30 سال معتاد بود
توی دوره جهان بینی توحیدی با تصمیمی که گرفتم ،اعتیادشو کنار گذاشت و این همون مردی بود که قبلش اعلام کرده بود هرگز موادشو کنار نمیگذاره ، در حالی که اصلا قصد ترک دادنشو نداشتم و خودش با تصمیم خودش توی خونه خودمون ،نه توی کمپ اقدام به ترک موادش کرد .
و الان همون مردی که اون همه بهم بی احترامی میکرد تا حد خیلی زیادی رفتارش تغییر کرده و مثل نقل و نبات برای من پول خرج میکنه و اون فحش و توهین ها حالا تا حد بسیار زیادی تبدیل شده به شوخی های خوب و لطف و مهربانی و فقط از طرفش معجزه وار به من خیر میرسه که همه انگشت به دهانند….
از آدمی که مدام باید حرفهای چرت و دلهره آور خواهر شوهر و ناراحتی هایی که ایجاد میکرد رو تحمل کنه و مهمون هاشون یک ماهه یا یکی دو هفته ای روی سرش خراب بودند الان بی نهایت رفت و آمدشون کم شده اونم هر چند ماه یک بار و فقط به مدت چند ساعت
حتی اگر بخوان برای شام یا نهار بیان همسرم به خواهرش زنگ میزنه که بیا به اعظم کمک کن برای غذا درست کردن و اون هر بار کل آشپزی رو خودش به عهده میگیره و بسیار هم بهم لطف داره و با مهربونی صحبت میکنه حتی گاهی وقتا حین غذا پختن ظرفها رو هم که کثیف شده میشوره
و هیچ دخالتی دیگه توی کارهای من نمیکنند و واقعا خدا مهر سکوت زده روی دهانشون،تا هم برای کارهای دیگه م هم برای سبک غذاییم کاملا راحت باشم و به روش خودم غذا بخورم و زندگی کنم .
و کلی تغییرات دیگه …
راستی در مورد آرزوی دوچرخه سواریم هم در زمان به روز رسانی دوره قانون آفرینش ،توی کاغد نوشته بودم اون آرزو هم چند سال پیش با فایل ابوموسی به حقیقت پیوست
و خیلی اتفاقات خوب دیگه که جز معجزه نمیشه اسم دیگه ای روشون گذاشت ….
توی دفتر چکاپ فرکانسیم هم بعد از اینکه تمام اینها و خیلی بیشترشو نوشتم ،متوجه شدم که تمام این اتفاقات عالی ثمره ی تغییراتی بود که انجام دادم با کمک خداوند و گرنه واقعا معلوم نبود الان زنده بودم یا نه و یا در چه حالت روحی و جسمی و مالی و …افتضاحی بودم.
اون سالها همیشه آرزو داشتم مثل معنی اسمم بزرگ باشم و امروز با عشق به خودم میگم که اعظم عزیزم مباااارکت باشه این همه بزرگ شدن و بهت افتخار میکنم.
الحمدلله علی ما همانا…
سپاسگزارتونم باز هم ، هر لحظه و عاشقانه دوستتون دارم
سلام بر خدایی که خدایی کردن کار او است و بندگی کار من
خدایااا شکرت که برای تو هیچ غیرممکنی غیرممکن نیست و هر غیر ممکنی را برایم ممکن می سازی
با درود و وقت بخیر خدمت دوست عزیزم خانم اعظم بزرگ گرامی
اعظم جان چقدر نتایجت بزرگ بود واقعا لذت بردم
چقدر هدایت های خداوند رو در تمام کلمات و جمله های کامنتت احساس کردم .. چقدر ذوق کردم .. چقدر خوشحال شدم خدایااا شکرت که آمدی و چکاپ فرکانسی تو اینجا برامون نوشتی !!!
چقدر خوبه که ما همه مون از هدایت شدگانیم و خدای واقعی رو پیدا کردیم !!!
امیدوارم همواره در این مسیر واقعی محکمتر از همیشه در مدار مومنتوم مثبت چرخهای زندگیت روانتر از همیشه بچرخه !!!
آعظم جان واقعا بهت تبریک میگم و سر تایید تکون میدم و میگم ببین چقدر تغییرات تو بزرگ و عمیق بوده که دوست داشتم بیام بهت پنج ستاره بدم ولی دلم نیومد همینطوری از کامنتت بگذرم !!!!
گفتم حتما بیام تحسینت کنم و برات بنویسم واقعا لذت بردم خدا رو شکر !!!
بازم بیا برامون بنویس عزیزم !!!
انشالله در کنار همسر گرامی و دختر و پسر دسته گلت بهترین عشق و شادی و خوشبختی رو تجربه کنی!!!
انشالله بازم از روند رشد و پیشرفت هات بیایی و برامون بنویسی!!
خداوند به صابرین پاداش های بی انتها میبخشه و تو دوست عزیزم از نور چشمی های خداوند هستی که برگزیده براین مسیر توحیدی بودی .. چنین سایت و استادانی برازنده ی همه مون بود .. خداوند ما رو بسمت بهترین ها هدایت کرده !!
خدارو شکر
اعظم جان منتظر خواندن کامنت های زیبا و پر محتوای هستم
بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای اعظم بزرگ عزیزم !!!! و عزیزانت و همه مون خواستارم در هر شرایطی بدرخشی و درخشان و پر انرژی باشید وصل باشید به انرژی منبع الهی الهی آمین
سپاسگزارم از بابت کامنت پر از مهرتون که اشک شوق منو درآورد .
عاشقتم دوست جانم .
تمام اعتبار نوشتن این کامنت و نوشتن چکاپ هام توی دفترم رو به خدا جان میدم چون هر روز که بیدار میشدم توی دفتر سپاسگزاریم از خدا میخواستم برای نوشتنشون هدایتم کنه و معجزه وار هر لحظه چیزهایی رو به یادم می آورد که من اصلا یادم نبود من هرگز فکرشم نمیکردم که اون همه صفحه رو بتونم بنویسیم ولی همون طوری که نوشتید واقعا با خدا همه چیز ممکنه
حتی یکی دیگه از هدایتش ها رو به روشی فرستاد که وسط نوشتن چکاپ توی دفترم ،یکی از خواهرام زنگ زد و در مورد یه مسئله خانوادگی صحبت کرد که حین صحبت هام عجیب خدا حرف هایی رو سر زبونم آورد که به خواهرم گفتم و باز تونستم به نوشته های دفترم اضافه کنم و خیلی مهم بود .
واقعا که هر چه داریم از لطف خاص خداست .
برای تو رویای عزیزم آرزو میکنم که تمام رویاهای قشنگت به آسانی با دست خداوند رنگ واقعیت بگیرند
خدایا کمکم کن یادم باشه که هر چه دادم رو تو به من دادی من هیچ ندارم من تسلیمم در برابر آگاهی و علم تو
سلام به بهترین استاد دنیا سلام به مریم قشنگم
منم از دیدن این دوسریال اولا کلی لذت میبرم عشق میکنم تحسین و شکر گزاری میکنم در ثانی کلی هم درس میگیرم دیدن این دو سریال نگرش منو تغییر داد در بیشتر مسائل زندگی
وقتی نگرش زیبا و درست داشته باشی باورها و افکار درست هم در وجودت نهفته میشه و کم کم جزئی از شخصیتت میشه
نگرش زیبا باعث میشه به تمام نکات حتی منفی هم مثبت نگاه کنی و بگی الخیر فی ما الوقع
وقتی در مورد همه چیز مثبت فکر کنی و مثبت صحبت کنی نتیجه خوبی هم در بر داره و به نفعت تموم میشه
نگرش مثبت آرامش رو میاره به خداوند نزدیکتر میشی کارهات راحت و روان انجام میشه و این یعنی اصل و بعد میبینی چرخ زندگیت روان شده و خدا رو شکر میکنم که من از این دوسریال اینها رو یاد گرفتم و خیلی کمکم کرد
وقتی فرد مقابلتو زیبا میبینی اونها هم تو رو زیبا میبینن
استاد ممنونتم مریم جان ممنونتم بابت اینکه زیباییها و فراوانیها رو برای ما به اشتراک میذارین
ماهم لذت میبریم و درس میگیریم و تونستم ذهنمو منطقی کنم که اگر اینا تونستن منم میتونم
فقط باید بیشتر از اینها روی خودم و شخصیتم کار کنم حواشی و فرعیات رو بذارم کنار و بچسبم به اصل
به نام خدای مهربانیها؛ خدایی که آرامش دلها در یاد اوست. خدایى که در سختیها پناه، در خوشیها همراه و در هر لحظه نزدیکتر از رگ گردن است.
سلام براستادعزیزم ،خانم شایسته نازنین وهمه دوستان بهشتی ام
1.از نقطهای که بودم تا نقطهای که امروز هستم
گاهی وقتی به مسیر این شش سال نگاه میکنمدباورم نمیشود این همان «من» سابق است منی که روزی فکر میکرد دیگران باید اول تغیر کنند تا حال من خوب شودمنی که فکر میکرد برای دیده شدن باید تلاش کنم باید خودم را ثابت کنم باید جنگید…
اما امروز میدانم همهچیز از «درون» من شروع شد هر تغیری که بیرون میبینموانعکاس یک تحول درونی است.
از روزی که با آموزشهای استاد عباسمنش آشنا شدم آرامآرام فهمیدم که جهان بیرون فقط آینهای از باورهای من است فهمیدم تا وقتی خودم را تحسین نکنم جهان هم کسی را سر راهم نمیگذارد که مرا تحسین کند.
و عجیب است… زمانی که خودم را پذیرفتم دوست داشتم ارزشمند دیدم و انرژیام را بالا بردم دنیا مثل یک دوست مهربان شروع کرد به پاسخ دادن.
2. بزرگترین تغیری که در من رخ داد
یکی از عمیقترین تغیراتی که در من ایجاد شد «تحسین دیگران» بود؛ تحسینی که واقعی و از سر فراوانی است نه از سر نیاز یا مقایسه.
وقتی یاد گرفتم خوبیها را ببینم، زیباییهای آدمها را ببینم، انرژیهای مثبتشان را ببینم، ناگهان جهان شروع کرد همان را به سمت من بازتاب دادن.
این روزها تقریباً هر جا میروم هر جمعی که هستم میبینم نگاهها چطور به سمت من جذب میشود…
نه به خاطر ظاهر
نه به خاطر سن
نه به خاطر حرف زدن
بلکه صرفاً بخاطر «حسی» که از من ساطع میشود.
این حس نتیجهی سالها کار کردن روی خودم است… نتیجهی رها کردن قضاوت، دلخوری، کنترلگری، تلاش برای تأیید شدن.
امروز من فقط «هستم»خود واقعیام، آرام، شاد، و سرشار از عشق.
و همین کافیست.
3. تجربهای که دیشب برایم یک نشانهی بزرگ بود
دیشب در جشن عروسی برادردامادم برای چندمینبار متوجه شدم که جهان چطور دارد با من حرف میزند.
من طبق ویژگی مثبتی که دارم ، با انرژی، با عشق، با صداقت، با هر سن و سالی گرم میگیرم ،میخندم و از بودن در جمع لذت میبرم
انگار هر لحظه، هر نگاه، هر سلام و لبخند، یک «بله درست در مسیری» بوده وهست.
صبح امروز دامادم عزیزم با من تماس گرفت.
بعد از تشکرهای صمیمانهاش گفت:
«دیشب همه از شما تعریف میکردند… از اخلاقتون، از مثبت بودنتون… حتی همسر یکی از مهمانها به خودم گفت آرزو داشتم بابای نازیلا رو ببینم!» وامشب به آرزوم رسیدم
شنیدن این جمله برای من فقط یک تعریف نبود…
یک «نشانه» بود.
نشانهای از اینکه سالها باور ساختن، ذهن پاککردن، خوددوستی، سپاسگزاری و توجه به احساساتم دارد نتیجه میدهد.
نشانهای از اینکه جهان دقیقاً با ارتعاش من هماهنگ میشود.
وقتی خودت را بالا میبری جهان بالا میبردت.
وقتی دیگران را تحسین میکنی جهان کسانی را سر راهت قرار میدهد که تو را تحسین کنند.
این قانون است… و همیشه کار میکند.
4. سپاسگزاری از این مسیر و این آگاهی
امروز با تمام وجودم شاکرم.
شاکرخودم که دست از بهانهها کشیدم.
شاکرخدای مهربان که همیشه همراه من بود.
شاکراستاد عباسمنش که مسیر را نشان داد.
و شاکر هر تجربهای که باعث شد «من امروز» شکل بگیرد.
من این روزها یک حقیقت را در تمام رگهایم حس میکنم:
وقتی ارتعاشت بالا باشد جهان به احترام تو میایستد.
وقتی عشق بدهی، عشق میبینی.
وقتی خوبیها را ببینی، خودت به مغناطیس خوبیها تبدیل میشوی.
تجربهی دیشب برای من یک یادآوری بود…
یادآوری اینکه راهی که رفتهام درست بوده.
یادآوری اینکه من تبدیل به انسانی شدهام که حضورش حال دیگران را خوب میکند.
و چه چیزی زیباتر از اینکه «حال خوب من»خودش یک هدیه باشد؟
من همچنان این مسیر را ادامه میدهم…
مسیرعشق، مسیرآگاهی، مسیررشد.
و باور دارم هر روز زیباتر، پربرکتتر و الهامبخشتر از قبل خواهد بود.
طی یک الهامی از خداوند هر شب قبل خواب سریال سفر به دور آمریکا را تماشا می کنم اوایلی که شروع کردم ،هدایت شدم به یک سفر دریایی عالی با دستان خداوند و بعد هم هدایت شدم به پیاده روی صبحگاهی بسیار لذت بخش
هر شب که این سریال را تماشا میکنم بسیار تا بسیار به احساس خوب می رسم و باعث میشه از تضادها راحت تر گذر کنم تا به خواسته هام برسم بعد از دیدن هر قسمت میگم خدایا من لیاقت چنین زیباییها و آرامشی را دارم و میخوام برای همیشه تو این مسیر باشم و در هنگام تماشای هر قسمت با بند بند وجودم خانم شایسته را تحسین می کنم
=========================
چندین سال قبل من با خانمی همراه شده بودم که این خانم راحت و مثل آب خوردن به افراد تهمت می زد و توهین می کردجوری که آدم عرق روی پیشانیش مینشست و بیشتر این حرفهاش به خاطر حسادتهاش بود و این خانم در ظاهر آدم مذهبی نماز خون و…. بود و من به لطف خداوند از این آدم فاصله گرفتم چند سال بعد دوباره یاد رفتارهای این خانم افتادم و آن زمانی بود که با این قانون آشنا شدم و با خودم می گفتم چطور با این رفتارهای ناشایست اینقدر راحت زندگی میکنه و خدا کاریش نداره یعنی یک باور مخرب را در خودم پیدا کردم که خداوند با آدمهای بد کاری نداره آنها شانس دارن،وقتی متوجه باور مخربم شدم، خیلی تلاش میکردم که به این خانم فکر نکنم و آن باور مخرب را در خودم تغییر بدم ولی صد درصد موفق نمیشدم تا اینکه همنشین شدم با فرد دیگری که دقیقا مثل این آدم بود گوشهام پر شد از حرفها بد بد بد اینجا بود که من بشدت دچار احساس گناه شدم و نتونستم خودمو ببخشم می گفتم فلانی تو که قانون را میدونستی چرا تمرکز کردی بر رفتارهای بد کسی که سالها دیگه اونو ندیدی ، پس حالا حقته همنشین این آدم بشوی ولی وقتی آن روزها را به یاد می اوردم می دونستم خیلی خیلی به شیوه های مختلف در تلاش بودم که تمرکز را بردارم اما زیاد موفق نمیشدم بهتر از قبل رفتار می کردم اما آن طور که دلم می خواست نمی شد خلاصه که همنشینی با این آدم جدید خیلی احساسمو بد می کرد و چندین چندبار تلاش که ازش فاصله بگیرم و نمی شد، جوری احساس گناه به من غالب شده بود که نمیتونستم از تمام وجود از خداوند کمک بخوام می گفتم که خدا چه کمکی میتونه به تو بکنه خدا که سیستمه تو قانون را رعایت نکردی و حالا باید عذاب بکشی یعنی خدا را صدا میزدم ولی ایمان نداشتم کمکم کنه نهایت اوضاعم به جایی رسید، آن آدمی که تا دیروز به دیگران تهمت و توهین می کرد و حالا با همراهی چند نفر مثل آب خوردن بهم تهمت میزدندو توهین می کردن
روزی هزار بار در تلاش بودم خودم را به خاطر اشتباهی که کردم ببخشم گاهی موفق و گاهی ناموفق بودم اما لطف پروردگار شامل حالم شد شرایط بهتر از قبل شد، تونستم خودم را تا حدودی ببخشم( علت اینکه نمیتونستم خودم را ببخشم می گفتم من که قانون را میدونستم چرا تخطی کردم و بخششی که میگن در مورد تصمیمات نادرست است نه افکار نادرست ،ببخش برای کسایی است که توی این مسیر نیستند و قانون را نمیدونند و فایلهای استاد هر روز توی گوششون نیست . نمیدونم این حرفهای مسخره از کجا تو ذهنم آمده بود ) اوضاعم بهتر از قبل شد و با تمام وجودم از خداوند خواستم افراد فرکانس بالا را جذب کنم و کم کم همنشین های خوبی پیدا کردم .
همانا ما این کتاب را بحقّ بر تو فروفرستادیم تا میان مردم به آنچه خدا (از طریق وحى) تو را آموخته ونشان داده، داورى کنى وبه نفع خیانت کاران به مخاصمت برنخیز.
و از خداوند طلب آمرزش کن که همانا خداوند آمرزنده مهربان است.
خدایا…
این روزها دلم لبریز از حضورت شده است.
هر بار که به زندگیام نگاه میکنم، ردّ مهربانی تو را میبینم…
در نفسهایی که بهآرامی در سینهام بالا و پایین میرود،در لبخندی که بیدلیل بر لبم مینشیند،در نوری که از درونم میتابد، حتی وقتی دنیا تاریک است.
گاهی در سکوت شب، سرت را به دل من نزدیک میکنی،آنجا که تمام واژهها کم میآورند و فقط اشک و لبخند باقی میماند.
میدانم که میشنوی…
میدانم که حتی اگر نگویم، صدای قلب خستهام را میفهمی.
من در آغوش مهربانی تو آرام میگیرم،چون هیچ جای دیگری اینگونه امن نیست.
خدایا، تو را که دارم، چه باک از هیچکس و هیچچیز؟
وقتی تو با منی، حتی رنجها رنگ دیگری میگیرند،
دردها، درسی میشوند و اشکها، روشنی دل.
تو معنای تمام “خوبیها”ی منی،دلیل آرامشم در تلاطم روزها.
من گاهی از دنیا خسته میشوم، اما از تو نه…
از تو فقط سیراب میشوم،از نگاهت، از حضورت، از عشقی که در رگهایم جاری است.
در لحظههایی که ناامید میشوم، تو لبخند میزنی
و در گوشم نجوا میکنی: «من اینجام، فرزندم، تنها نیستی.»
و ناگهان، کودکی میشوم که دست در دست پدرش،بیهیچ ترسی از تاریکی عبور میکند.
خدایا، چقدر زیباست که تو را دارم…
حتی اگر همه چیز از من گرفته شود،داشتنت یعنی همیشه غنی بودن.
گاهی میگویم:
خدایا! من لایق اینهمه عشق نیستم…
و تو آرام در پاسخ میگویی:
«عشق من لایقخواستن نیست، همیشه هست…»
تو را شکر که هستی،که همیشه با منی، بیآنکه من گاهی لیاقتت را داشته باشم.
تو را شکر برای حضورت در هوایی که نفس میکشم،در نوری که صبحها بر زمین میتابانی،
در لبخندهایی که از درونم میشکفند.
ای خدای مهربانم…
دوستت دارم،
بیقید، بیدلیل، بیپایان.
و چه خوشبختم که تو را دارم…
. . .
خدایا
شکر تو را برای عقل و خردی که به من بخشیدی تا بتوانم راه درست را بشناسم،
برای احساسی که در دلم کاشتی تا عشق را بفهمم و مهربانی را زندگی کنم،برای انسانهایی که فرستادی تا آینهی رحمت تو باشند در کنارم.
هر روزی که میگذرد، بیش از پیش درمییابم که تو بیدلیل چیزی نمیستانی و بدون حکمت هیچ چیز نمیدهی.
همهچیز با نظم و محبت تو معنا میگیرد؛ حتی خاموشیها، حتی شکستها، حتی اشکهایی که شبانه بر گونهام جاری شد.
خدایا
از اینکه دلم را به نور هدایتت روشن کردی واز سردرگمی نجاتم دادی،از اینکه با نشانههایت مرا دعوت کردی به بهتر شدن،از اینکه هر بار لغزیدم، فرصت برخاستن دوباره دادی،
از اینکه هنوز صدایم را میشنوی حتی زمانی که زبانم سکوت کرده است… بینهایت سپاسگزارم.
هر صبح که چشم باز میکنم، حضور تو را حس میکنم و با شکر تو روزم را آغاز میکنم.
هر شب که آرام میگیرم، به یاد تو دلم نرم میشود و امیدم تازه میگردد.
تو آغاز و پایان همه چیز هستی، و من در برابر عظمتت، تنها زمزمهای از عشق و سپاس دارم.
خدایا
تو را شکر، برای هر نعمتی که دیدم و برای هزاران نعمتی که نیافتم اما در پس پردهی لطف تو نهفته بود.
شکر که وجودم را با ایمان آراستی، قلبم را به مهربانی پر کردی،و مرا آموختی تا به جای شکایت، همیشه سپاس گویم.
ای خدای بیهمتا
باشد که قدمهایم در مسیر رضای تو استوار بماند،و هر لحظهی زندگیام جلوهای از عشق و رحمت تو باشد.
شکر بیپایان تو، برای تمام داشتهها، برای تمام نداشتههایی که به خیرم بود، و برای لحظهی اکنونی که در آرامش تو غرقم.
سلام به اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام
خدایا هزاران هزار بار تو را شکر وسپاس به خاطر این لحظه این دم ،تو را شکر وسپاس که به اجازه یه صلاه دیگه رو در این مکان مقدس دادی
خدایا هزاران هزار بار تورا شکر وسپاس که در بهترین زمان شرایط سفر رو برام مهیا کردی وکمکم کردی با توکل به خودت از هرلحظه از این روزها لذت ببرم
خدایا هزاران هزاربار شکر وسپاس که این روزها هرچی به عقب نگاه میکنم ،به مسیری که طی کردم بیشتر درک میکنم که مسیر زندگی، مسیر بهبودهای همیشگی است ،چرا که اگر یک لحظه غفلت کنم ،جهانت مرا با فشار مجبور به تغییر میکند واین قانون جهانی است که هرلحظه در حال گسترش هست ومن هرچقدر بتونم باکار کردن روی خودم زندگی بهتری برای خودم بسازم و به خواسته های بیشتری برسم به رشد وگسترش جهانت بیشتر کمک میکنم
خدایا شکرت در این مسیر آموختم هرچقدر من بتونم احساس خوبی، با سپاسگزاری بخاطر داشته هام ،باتوجه به زیبایی ها باکنترل ورودیهای ذهنم داشته باشم اتفاقات دلخواه بیشتری رو جذب میکنم
خدایا شکرت که مدت زمان زیادی است که احساس گناه واحساس خودسرزنشی از درونم رخت بربسته وخیلی بیشتر از قبل با خودم وباجهان اطرافم در صلح قرار گرفتم
خدایا شکرت که در این مسیر آموختم از اشتباهاتم درس بگیرم وگذر کنم چراکه باور دارم اشتباهات هم جزئی از مسیر رشدِ
خدایا شکرت که یاد گرفتم زندگی همین لحظه هست وفارغ از هرنتیجه ای هرچقدر بتونم احساس خوبی داشته باشم هم جهت با جریان هستی ،قرار میگرم
خدایا شکرت….شکرت….شکرت
عاشقتونم ….
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
در حالی که یقیناً کسانی را که پیش از آنان بودند، آزمایش کرده ایم [پس اینان هم بی تردید آزمایش می شوند]، و بی تردید خدا کسانی را که [در ادعای ایمان] راست گفته اند می شناسد، و قطعاً دروغگویان را نیز می شناسد.
سلام استاد عزیزم و بچه های نازنین
واقعا موضوع اینجاست که به قول قرآن: کل یعمل علی شاکلته..هر چیزی بر اساس شاکله خود عمل میکند
برخی ابتلائات و آزمایشات به این معنی هستن که شخص با خلا ایمان و ضعف های درونی خودش روبرو میشه، ورشکستگی، تصمیمات اشتباه یا هر چیز دیگری..وقتی اون شاکله توحیدی در درون ما به اندازه کافی قوام پیدا نکرده طبیعیه که ازش خطا سر بزنه
مسئله اصلا این نیست که من تصمیم درستی گرفتم و به خودم آفرین بگم یا اشتباه گرفتم و به خودم برچسب بزنم و احساس گناه کنم
مسئله این هست که درک کنم اگر موضوعی درونی نشه، اگه هزار بار هم ناراحت بشم، استغفار کنم و بدتر از همه به خودم برچسب بزنم و احساس گناه داشته باشم، اون موضوع باز هم تکرار میشه
کی مسئله ریشه ای حل میشه؟ زمانی که بیام بررسی کنم دلیلش چی بوده، در درونم و در باورهام کند و کاو کنم
آیا اینطوری دیگه تکرار نمیشه؟ چرا ممکنه باز هم اون اشتباه در اسکیل کوچک تر و شکل مشابه تکرار بشه..این یه ضعف نفسانیه که نیاز به کار کردن داره
به قول استاد باورها یه شبه درست نشدن که یه شبه تغییر کنن
در مورد خود من، الگویی که چندبار تکرار شده این بوده که خرج هایی کردم که فکر میکردم درسته و بعد بخاطرش دچار بدهی سنگین شدم
حالا اشتباه اینه که بیام احساس گناه کنم به خودم بگم چرا همچین اشتباهی کردی و بعد بگم خوب دیگه فلان کار و فلان کار رو نمیکنم..اما بهتون قول میدم دوباره تکرار میشه و برای من هم شد!! چرا؟ چون مسئله در درون من ریشه داره..در باورهای من ریشه داره نه صرفا عوامل فیزیکی و تصمیمات ظاهری
بعضا خیلی میبینم..مثلا یکی گرفتار بدهی میشه..میان براش تحلیل میکنن که مثلا فلان موقع زمانش نبود خونه شو بفروشه..یا مثلا عجله کرد یا هر چیز دیگری.. در صورتی که اینا همش المانهای ذهنی و ظاهریه..اصل قضیه اینه که باورهایی که باعث اون اتفاقات و تصمیمات شده رو ریشه ای حل کنیم
و درک این موضوع که این اصلاح زمانبره و ممکنه این مدل اشتباهات تکرار بشه باعث میشه این نهال نوپا رو هر بار با احساس گناه لگدمال نکنیم و بزاریم درخت تناوری بشه که محصول جدیدی ازش برداشت کنیم
ابتلائات نعمت بزرگی هستن که خداوند ما رو با اندوخته های درونی مون روبرو میکنه تا خلا های ایمان و توحید رو در نظام باورهامون درک کنیم و روش کار کنیم..
قبلا هم گفتم..حضرت موسی آدم کشت..بخاطر این که پشت یه مجرم درومد!! چون از قوم خودش بود حساب نکرد ممکنه حق با مامور فرعون باشه..بعد با خدا عهد بست!! عهدی که بهش عمل نکرد!! گفت:
گفت: پروردگارا! به خاطر قدرت و نیرویی که به من عطا کردی، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم شد.
اما فردای اون روز، دوباره داستان تکرار شد و موسی نتونست جلوی تکرار اون رفتار رو بگیره با اینکه عهد بسته بود این کار رو نکنه!! و باز درگیر شد و بخاطر این که یه نفر فریاد زد که موسی خودتو نجات بده که میخوان بیان بکشنت قتل دوم اتفاق نیفتاد!
و موسی نبی فرار کرد و هدایت شد که طی هشت سال چوپانی، اون رذیله اخلاقی رو درمان کنه و اون حالت هیجانی و غلیان خشم رو درمان کنه
حالا اگر موسی میومد میگفت من دوباره اشتباه کردم و عهدمو شکستم بنظرتون هیچوقت به اون جایگاه میرسید؟
پس مهمه درک کنیم اشتباهات ریشه در نظام فکری ما دارن و باید ریشه ای با صبر و عدم احساس گناه حل بشن، و الا احساس گناه باعث تشدید میشه و جلوی اصلاح نفس ما رو میگیره
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام به استاد عزیزم و خانومشایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟
این جمله از خداوند رو هروقت که برای خودم بازگو میکنم خیلی احساس فوق الاده ای بهم میده یک حس اطمینان یک حس قدرت یک حس وصل بودن به خداوند.
خداوندا از تو بینهایت سپاسگزارم بابت اینکه برای بنده ات کافی هستی.
امروز داشتم فایل داستان مهاجرت شمارو به آمریکا گوش میدادم
تمامی فایل در رابطه با توحید و هدایت های خداوند بود
چقدر اون فایل باعث شد تفکر کنم و بگم اگر برای استاد شده برای منم میشه
اینکه همه میگفتن نمیشه اما استاد باور داشته که خدا هدایتش میکنه و هدایتش کرده به سادی ترین مسیر و مهاجرت کرده.
یک سوال توی ذهنم شکل گرفته بود امشب در رابطه با تظادی که توی کار دارم(ساعت کاری زیاد)که باعث شده آزادی من گرفته بشه.
یه جایی ذهنم خیلی داشت فشار میاورد که برم به مدیر فروش بگم که من ساعت کاریم زیاده و شروع کنم به بحث کردن اما سریع متوجه شدم گفتم ببین پسر خوب شما اول باید بیای باورهات رو درست کنی وقتی باوروهات رو درست کنی خداوند به صورت طبیعی شرایطی رو برات به وجود میاره که ساعت کاریت کمتر بشه.
و امشب اومدم و توی این فایل چقدر قشنگ خداوند از زبان این دوست عزیزمون با من صحبت کرد که چیکار کنم براش و از چه تمرینی استفاده کنم برای اینکه این تضاد رو به راحتی برطرف کنم و اون تمرین میشه تمرین اهرم رنج و لذت.
از وقتی دارم روی فایل های توحیدی کار میکنم خیلی کمتر سعی میکنم بخوام تقلا کنم تا کاری انجام بشه یامشکلی رو برطرف کنم سریع این جمله میاد تو ذهنم:
خداوند همه چیز میشود همه کس را
و سریع به خودم میگم خداوند برام همه چی میشه
آزادی زمانی میشه
آزادی مالی میشه
آزادی مکانی میشه
ثروت میشه
همسر خوب میشه
روابط عالی میشه
دوستان خوب میشه
فقط کافیه من سمت خودم رو انجام بدم
من باید با توجه به خواسته ای که دارم باورهای درست بسازم تا فرکانس های مناسب و در جهت رسیدن به اون خواسته رو ارسال کنم.
برای مثال همین ساعت کاری زیاد
وقتی بهش فکر میکنم اولین پاشنه آشیل که میاد اینه که خب اگه ساعت کاریت کم بشه حقوقتم کم میشه و چون اینطور باور کردم که ثروت ساختن به ساعت کاری ربط داره و اگر بخوام ثروت بیشتری داسته باشم باید بیشتر کار کنم ذهنم میگه خب ولش کن حتی اگه میتونی بیشترم کار کن تا ثروت بیشتری خلق کنیم اما اینطور نیست.
ثروتی که ما به دست میاریم هیچ ربطی به ساعت کاری ما نداره
چون دادم میبینم افرادی رو که شاید در روز 2 ساعت کار مفید انجام میدن و ثروت های بسیاری ام خلق میکنن.
بهترین الگو استاد عباسمنش
که در آزادی زمانی و مکانی و مالی داره زندگی میکنه.
چقدر قشنگ گفتین که هدف از فایل های سریال زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا هدف الگو برداری هست.
واقعا هم درسته هیچکس تاحالا از ثروتمندان نیومده زندگیش رو سریال کنه و نشون بده تا برای بقیه باورپذیدتر بشه.
ممنونم از شما استاد عزیزم که این لطف رو کردین و این سریال فوق الاده رو آماده کردین.
دارم تو خواب و بیداری مینویسم
نمیخواستم بنویسم اما حسم گفت بنویسومنم گفتم چشم
وقتی بیایم و اجازه بدیم که خداوند جریان پیدا کنه توی زندگیمون و اجازه بدیم که اونکارهارو انجام بده خیلی قشنگ تیکه های پازل رو کنار هم میچینه فقط باید ایمان بیاریم بهش.
باید نشونه های کوچیک کوچیک رو ببینیم و به خودمون یارآوری کنیم که ببین وقتی اجازه دادم چقدر قشنگ داره میچینه برام چقدر روابطم سرشار از عشق شده وقتی ببینیم و تایید کنیم ایمانمون بیشتر میشه.
من هدایت شدم به جواب سوالم به این فایل این خودش یک نشانس که داده خدا هدایتم میکنه.
خدا همواره در حال هدایت کردنه
عاشقتونم
خدانگهدار
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست
با درود و سپاس خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
یک دنیا درس، یک دنیا آموزش، یک دنیا عشق بی شائبه، استاد جان ممنون از این همه فایلهای بینهایت ارزشمندتون
به کدوم نکته توجه کنم، برای کدوم آگاهی کامنت بنویسم، کلمه به کلمه ی فایلها همه اش نکته های ناب و زندگی سازند.
اوقات زیادی که از کار روزانه ام فارغ می شم، به شما فکر می کنم عاشقانه تمام افکار و احساسات و یکرنگی در رفتارهاتون رو درک می کنم.
هر مثالی در مورد خودتون می زنید و مراحل تغییر رو میگید من بدون تقلا و تلاش همون تغییرات مثبت در وجودم ایجاد می شه. استاد باورتون میشه من فایل ج 4ق2دوره ی12ق رو کلمه به کلمه اش رو حفظ ام همه باورهاش رو ایجاد کردم
استاد دوره ی 12ق رو فقط ق 1و2 رو خریدم و هر دفعه که گوش می دم یه ایده و یک باور جدید و یه در جدید از آگاهی به روم باز میشه.
من اینقدر نتیجه گرفتم که لحظه ای نیست شگفت زده نشم.
هرچی باور محدود کننده که می گفتید من می گفتم من که اینها رو ندارم ولی هر بار که گوش می کردم و باورهائی که می گفتید ایجاد میشد تازه می فهمیدم من هم به همون شدت این باورها رو داشتم ولی نمی دونستم.
حرف های زیادی برای گفتن دارم، گاهی با شما توی ذهنم صحبت می کنم و در مورد همون مواردی که مثال می زنید با شما صحبت می کنم و حتی بهتون تعهد میدم در مورد اون باور مثل شما تلاش کنم و نتایجم رو بهتر کنم.
استاد من در مورد تمرکز روی کار که همش تاکید دارید خیلی فکر می کنم گاهی باشما صحبت می کنم و ازتون راهکار می گیرم، زندگی، شغل و کار دلخواهم و شوق من کنار هم هستن، هر کی میاد خونه ام نظم و تمیزی خونه ام رو تحسین می کنه، همه عملکرد من رو توی شغلم تائید می کنند و تو موسیقی هم خیلی هدفمند و اصولی کار می کنم و همیشه استادم تحسینم می کنه، خدا رو شکر تو روابط هم عالیم، این رو می خوام بگم که شما درست می فرمائید اگر بیشتر تمرکزم رو روی کار مورد علاقه ام بگذارم بی شک زودتر نتیجه می گیرم، ولی تمرکزم روی موسیقی کمه چون دائم برام مهمون میاد یا مجبورم روزهائی دنبال کارهای مربوط به همسرم برم که خود ایشون نمی تونن انجام بده ولی شاید باورتون نشه استاد من با تایم کمی که روی موسیقی صرف می کنم و بینهایت نتایج خوب میگیرم که برای خودم هم مایه تعجبه ولی دوست دارم اولویتم رو بیشتر روی این کار بگذارم.
همین الان اگه از این دنیا برم خوشحالم چون خوب زندگی کردم و تلاشم رو برای بهتر کردن زندگیم انجام دادم مهمتر از همه الگویی همچون شما داشتم. با تمام وجودم ازتون تشکر می کنم حال خوب الآنم رو مدیون شما هستم در پناه حق باشید.
بنام تنها فرمانروای جهانیان
سلام و درود به استاد عباسمنش و خانم شایسته و تمامی دوستان سایت
وااااای استاد امان از این احساس گناه و خود سرزنشی
ی زمانهایی که یادمه فکر میکردم هر چقدر به خودم بیشتر سخت بگیرم و خودم رو سرزنش کنم ، نتیجه بهتری میگیرم
و اینکه شما در احساس لیاقت میگین : که بعضی ها در مسائلی که مربوط به خودشون نیست هم احساس گناه دارن، دقیقا من
من حتی اگر نزدیکان درجه 2 یا 3 بیماریهای سخت میگرفتن من عذاب وجدان و احساس گناه داشتم تا سالها
یکی نبود بگه: سحر مگه تقصیر تو بوده که اینا مریض شدن ، بعد از آشنایی با شما و با دوره عزت نفس تونستم خیلی بهتر بشم
ولی بقول شما پاشنه آشیل رو باید همیشه روش کار کرد چون بازهم یکجایی خودش رو نشون میده
همین سه چهار شب پیش سر یک موضوعی که اصلا به من هم ربطی نداشت ، حسم بد بود وقتی دقت بیشتری کردم دیدم احساس گناه دارم و دقیقا داشتم تقلا میکردم که با انجام یک کاری اون احساس گناه رو در خودم کمرنگ کنم ، اما وقتی متوجه این حس در خودم شدم اون موضوع رو کلا سپردم به خدا و رهاش کردم و علاوه بر اینکه تقریبا مسئله حل شد بلکه من یک پاداش عالی هم دریافت کردم ، خدایا شکرت
اما می دونم که باید خیلی روش کار کنم تا ریشه ایی حلش کنم
استاد واقعا از تون بی نهایت سپاسگزارم که این مسائل رو برای ما کامل باز می کنین
آها ی چیز دیگه که تازه گی ها در خودم کشف کردم علت اینکه من میخوام قانون رو برای نزدیکانم توضیح بدم ،چون احساس گناه دارم که من وضعیت مالیم خوب بشه ولی اونا در همون جایگاه بمونن ،پس الان تلاش کنم که اونا رو هم با خودم بکشونم بالا
خدایاااااا این باورهای اشتباه چکارا که نمیکنن با روح و روان ما ؟؟؟
خدایا من خودم رو به دستان امن خودت میسپارم و ازت میخوام که هر لحظه هدایتم کنی به راه راست
سلام به بهترین آدم های دنیا
استاد جانم ،مریم جانم اومدم تا محکم ترین بوسه ای که یک شاگرد ممکنه روی دست استادش گذاشته باشه رو روی دستتون بگذارم و با افتخار از نتایج خوبم بهتون بگم که همه حاصل نعمت بزرگ تغییر هست
2 روز و نصفی زمان برد تا طبق هدایتی که برام اومده بود چکاپ فرکانسی جدیدمو بنویسم .
تا قبل از این وقتی نتایج دوستان رو میخوندم گاهی وقتا یه کم حسم بد میشد و فکر میکردم خودم هیچ نتیجه ای نگرفته ام
اما توی نوشتن چکاپ فرکانسی این چند روزه که مربوط به امسال بود و پاک نویس کردن چکاپ فرکانسی که مربوط به سال 99 بود که توی کاغذ نوشته بودم ،متوجه تغییرات بزرگ اما آرام و پیوسته ام شدم .
از یه آدم کاملا بی هدف که عادت داشت وقتشو با درِ کوچه نشستن با همسایه ها و تعریف کردن و شنیدن بدبختی ها بگذرونه تبدیل شدم به یه آدمی که دیگه هرگز زمانی برای این کارها نداره و هر روز داره هدفهاشو دنبال میکنه و بهشون می رسه.
از یه آدم که پر از وابستگی بود تبدیل شدم به یه آدم آزاده که واقعا خدا براش کافی شده و راضی و خوشحاله با دوره عزت نفس و دوره عشق و مودت که اون سال ها با خانواده م خریده بودیم و الان چندین ساله که خودم به تنهایی بهاشونو با عشق و با جان و دلم می پردازم و با هیچ کس توی خرید شریک نمیشم هر چند که بارها بهم پیشنهاد دادن .
از یه آدمی که به شدت احساس قربانی بودن میکرد و مدام برای بقیه تعریف میکرد تا براش دل بسوزونن تا آدم خوبه به نظر برسه و بسیار اهل غیبت بود تبدیل شدم به کسی که تا 99 درصد توی این مورد هم بهتر شده و این آدم الان واقعا به خودش افتخار میکنه .
از یه آدمی که مدااام میخواست نجات دهنده ی این و اون باشه و کامل خودشو فراموش کرده بود و همه رو بهتر و عزیزتر و ارزشمند تر از خودش می دونست و این حس در وجودش اون قدر شدید بود که وقتی کسی که دست خدا بود بهش کمک کرده بود و اون فرد مشکلات زیادی توی زندگیش داشت رو میخواست نجات بده و به مدت چند سال تمام خواسته های خودشو با اینکه عضو سایت شما بود کنار گذاشته بود تا از یاران منجی بشه و زندگی اون و بقیه رو نجات بده
و من هرگز خودمو سرزنش نمیکنم به خاطر اون روزها چون توی یه خانواده به شدت مذهبی متولد شده بودم و اون هم یه قسمت از مسیر تکاملی و رشد من بوده تا مثل امروز با آموزش های شما، تبدیل بشم به آدمی که پاشو از زندگی همه و از کفش خدا کشیده بیرون تا به هر کس اجازه بده خودش باشه و زمان ارزشمندشو دیگه صرف این چیزها نمی کنه و دیگه داره آرزوهای شخصی خودشو دنبال میکنه و این بار سنگین رو از روی شونه های ظریف خودش برداشته و همه رو به خدا سپرده .
حتی دیگه دنبال اینکه از یاران منجی باشه نیست چون خدایی رو پیدا کرده که همه چیزه ،که اصل هست و واقعا برای بنده ش کافیه و راضیش کرده
از آدمی که توی مسجد ها و روضه ها شُر و شُر اشک میریخت و به امامان و …التماس میکرد تا حاجت هاشو برآورده کنه حتی یه دفتر از همین نوع نوشته ها که سراسر شرک بود رو که مال چند سال قبل از آشنایی با شما بود رو پیدا کرده بود تبدیل شدم به کسی که درخواست هاشو فقط و فقط از خدایی داره که از همه کس بهش نزدیکتر و مهربان تره و هر روز توی زندگیش معجزه ها میکنه
حتی حالا یکی از خواهرام که عضو سایت نیست و شیراز زندگی میکنه و گاهی وقتا میره خونه دخترش ،که مشهد زندگی میکنه وقتی میره حرم امام رضا به من زنگ میزنه میگه گوشی رو میگیرم جلو ضریح صحبت کن با آقا …
و من هیچی به خواهرم نمیگم ولی فقط تشکر میکنم.و به آقا سلام میدم با حس خوب نه مثل سالهای قبل با گریه و نه اینکه مثل سالهای قبل خواسته هامو به بنده ی خدا بگم ،فقط به آقا میگم که خوشحالم که من هم مثل شما توی مسیر توحید قرار گرفتم
از آدم بسیار مذهبی که نمازهاشو اکثر اوقات سر وقت میخوند اما به خاطر اون نوع عبادت خشک که همیشه پر بود از احساس گناه چون حواسش همه جا پرت بود ،
تبدیل شدم به کسی که دیگه به روش خودش که هیییچ احساس گناهی درش نیست و بارها با تمام وجودش به خدا گفته که چققققدر دوستش داره و رابطه ی زیبا و دوستانه ای باهاش برقرار کرده .
از آدمی که حتی تمام سعیش این بود که از دختر و پسرش آدم های نماز خوندن و هیئَتی و مسجدی و مومن و با حجاب بسازه
حتی از اونها آدم هایی بسازه که از یاران منجی باشند
حتی یک دفترچه یادداشت برای پسرش وقتی که 3 سالش بود خریده بود تا یه طرف اون دفتر مربوط به نامه هایی باشه که پسرش با دست خط با مزه خودش برای امام زمان مینویسه از طرف مادرش ،و یه طرف اون دفترچه نامه هایی باشه که اون پسر بچه میگه و مادرش توی اون دفترچه مینویسه ….
حتی توی اوج بی پولی و بدبختی تصمیم داشتم پول جمع کنم ذره ذره تا بدم به یکی از اقواممون که آخوند بود تا بیاد خونمون و با بچه هام از مذهب و …صحبت کنه و چه خوب شد که این اتفاق نیفتاد
و تبدیل شدم به آدمی که با خوندن چندین باره ی کتاب آیین دوستیابی که اون روز ها روی سایت بود و استفاده از دوره ی 12 قدم ،دست از تغییر و مومن کردن بچه هام برداشتم و اجازه دادم هر کدوم خودشون باشند ( مامان بهم گفته بود دخترت رو از 3 سالگی چادری کن تا عادت کنه و همین به زور مومن کردن ها باعث شده بود که رابطه م هم با دخترم بد بشه)
و خداوند با دست های عزیز خودش هر دو شونو رشد داد و اون ها تبدیل شدند به بچه هایی که الان از بهترین بچه های دنیا هستند و باعث روشنی چشم منند و واقعا به وجود عزیز هر دوشون افتخار میکنم
.بچه هایی که حتی اگر من ماه ها هم خونه نباشم به خوبی از عهده ی خودشون برمیان و کاملا مستقل و آزاده هستند و مسئولیت پذیر و این از تربیت من نبود بلکه خدا بود که اینطوری رشدشون داد .شکر شکر شکر
باز از آدمی که در اوج جوانی و ظاهرِ به ظاهر سالمش ،دقیقا از درون مثل یه پیرزن 80 ساله بود بس که بدنش درد آلود بود و حتی فکر میکردم تا چند سال دیگه روی ویلچر باشه ،اما با اراده و توکل و ایمانی که از خدا گرفتم تبدیل شدم به یه آدمی که با عمل به دوره قانون سلامتی بدنش صاف شده بر عکس قبل که کج بود تبدیل شدم به کسی که روزه های 5 روزه و …میگیره در حالی که سال ها بود که آرزوی یه روزه 12 ساعته بود و یه عالمه از درد های جسمیم بر طرف شده و اون یه مقدار هم که مونده مثل اگزمای دستم که 30 سال بود داشتم الان خیلی بهتره ،دستی که موقع بیرون رفتن کرم سفید کننده میزدم روش تا چروکی و تیرگیش و …که حاصل اون همه سال اگزما بود کمتر مشخص بشه که خجالت نکشم اما حالا سالم تر و نرم تر و روشن تر شده و عاشق دست هامم .
صورتم هم روشن تر شده و حالا هیچ کرم روشن کننده ای نمی زنم و به قول خواهرم که بارها اینو بهم گفته ،که انگار توی صورتت مهتابی روشن کردن و اصلا کسی باور نمیکنه که من 42 سالمه و 15 سال از سنم جوان تر به نظر میام در حالی که 3 سال پیش قبل از شروع دوره داشتم علائم پیری رو توی صورتم می دیدم .
از آدمی که در بدبختی و فقر بود که بعضی موقع ها خورشت بدون گوشت میخورد و به بچه هاش میداد در عین اینکه بسیار مومن و مسجدی و با حجاب و چادری بود حتی بعضی موقع ها نون خالی با شربت آبلیمو به عنوان نهار میخوردند و چقدر خودش و بچه هاش در سختی بودند هم از غذا هم لباس و …
و تبدیل شدم به کسی که امروز فقط چندین کشو فریزرمون مخصوصِ من هست و پر هست از گوشت و…که غذاهای شاهانه ی قانون سلامتی هست و خواهرم میگه رزق های تو شبیه رزق های حضرت مریمه که براش معجزه وار می رسید
قبلا یادم میرفت یه بسم الله هم فراموش میکردم سر سفره بگم و الهی شکر هام هم دقیقا از سر طعنه به خدا بود .
اما حالا با اشک شوق پای ماهیتابه ی پر از گوشتم نه پای سجاده، سجده شکر از اعماق قلبم به جا میارم و عاشق این خدای قدرتمند و نزدیک و رزاق شده ام و آرزو میکنم همیشه در این مسیر بمونم.
از آدمی که آرزوی یه لباس داشت و در بهترین حالت عید ها سالی یه دست لباس میخرید برای خودش و بچه هاش و همیشه آرزوی لباس های رنگی رنگی داشت الان هر بار به فاصله های نزدیک خدا اونو با لباس های رنگی رنگی شگفت زده میکنه
و فقط اگه بخوام در مورد لباس های دخترم بگم که اون سالها خواهرم اینا براش میخریدن بعضی موقع ها
الان میتونه یه لباس فروشی بزنه بس که شکر خدا لباس داره ،یادمه چند سال قبل از آشنایی با استاد که کلاس های نارانان میرفتم که مربوط به اعضای خانواده های ،فرد معتاد بود از وضعیت بی لباسی خودم و بچه هام به راهنمام گفتم و هفته ی بعد که خونشون جلسه ی قدم داشتیم یه پلاستیک بزرگ از لباس های خودش و بچه هاش که نمیخواستند اما تقریبا خوب بودن بهم داد که بیارم خونه
ازش گرفتم اما توی راه برگشت کلی اشک ریختم ،چون اصلا به خودم نمی دیدم که لباس دست دوم کسی دیگه رو بپوشم چون هرگز توی دوران بچگیم مامانم لباس دست دوم کسی رو تن ما نکرده بود و به شدت برام سخت بود ….
از آدمی که مدام توسط همسرش سال های سال مورد فحش و بد و بیراه قرار میگرفت که صداش تا خونه ی همسایه ها میرفت و همش کارش گریه بود و مدام میخواست حفظ آبروم کنه ،یا کاری کنه که بچه هاش که خیلی کوچیک بودن آسیب روحی نخورن ….و یه همسر معتاد داشت که 30 سال معتاد بود
توی دوره جهان بینی توحیدی با تصمیمی که گرفتم ،اعتیادشو کنار گذاشت و این همون مردی بود که قبلش اعلام کرده بود هرگز موادشو کنار نمیگذاره ، در حالی که اصلا قصد ترک دادنشو نداشتم و خودش با تصمیم خودش توی خونه خودمون ،نه توی کمپ اقدام به ترک موادش کرد .
و الان همون مردی که اون همه بهم بی احترامی میکرد تا حد خیلی زیادی رفتارش تغییر کرده و مثل نقل و نبات برای من پول خرج میکنه و اون فحش و توهین ها حالا تا حد بسیار زیادی تبدیل شده به شوخی های خوب و لطف و مهربانی و فقط از طرفش معجزه وار به من خیر میرسه که همه انگشت به دهانند….
از آدمی که مدام باید حرفهای چرت و دلهره آور خواهر شوهر و ناراحتی هایی که ایجاد میکرد رو تحمل کنه و مهمون هاشون یک ماهه یا یکی دو هفته ای روی سرش خراب بودند الان بی نهایت رفت و آمدشون کم شده اونم هر چند ماه یک بار و فقط به مدت چند ساعت
حتی اگر بخوان برای شام یا نهار بیان همسرم به خواهرش زنگ میزنه که بیا به اعظم کمک کن برای غذا درست کردن و اون هر بار کل آشپزی رو خودش به عهده میگیره و بسیار هم بهم لطف داره و با مهربونی صحبت میکنه حتی گاهی وقتا حین غذا پختن ظرفها رو هم که کثیف شده میشوره
و هیچ دخالتی دیگه توی کارهای من نمیکنند و واقعا خدا مهر سکوت زده روی دهانشون،تا هم برای کارهای دیگه م هم برای سبک غذاییم کاملا راحت باشم و به روش خودم غذا بخورم و زندگی کنم .
و کلی تغییرات دیگه …
راستی در مورد آرزوی دوچرخه سواریم هم در زمان به روز رسانی دوره قانون آفرینش ،توی کاغد نوشته بودم اون آرزو هم چند سال پیش با فایل ابوموسی به حقیقت پیوست
و خیلی اتفاقات خوب دیگه که جز معجزه نمیشه اسم دیگه ای روشون گذاشت ….
توی دفتر چکاپ فرکانسیم هم بعد از اینکه تمام اینها و خیلی بیشترشو نوشتم ،متوجه شدم که تمام این اتفاقات عالی ثمره ی تغییراتی بود که انجام دادم با کمک خداوند و گرنه واقعا معلوم نبود الان زنده بودم یا نه و یا در چه حالت روحی و جسمی و مالی و …افتضاحی بودم.
اون سالها همیشه آرزو داشتم مثل معنی اسمم بزرگ باشم و امروز با عشق به خودم میگم که اعظم عزیزم مباااارکت باشه این همه بزرگ شدن و بهت افتخار میکنم.
الحمدلله علی ما همانا…
سپاسگزارتونم باز هم ، هر لحظه و عاشقانه دوستتون دارم
بنام خدای مهربونِ مهربون
سلام بر خدایی که خدایی کردن کار او است و بندگی کار من
خدایااا شکرت که برای تو هیچ غیرممکنی غیرممکن نیست و هر غیر ممکنی را برایم ممکن می سازی
با درود و وقت بخیر خدمت دوست عزیزم خانم اعظم بزرگ گرامی
اعظم جان چقدر نتایجت بزرگ بود واقعا لذت بردم
چقدر هدایت های خداوند رو در تمام کلمات و جمله های کامنتت احساس کردم .. چقدر ذوق کردم .. چقدر خوشحال شدم خدایااا شکرت که آمدی و چکاپ فرکانسی تو اینجا برامون نوشتی !!!
چقدر خوبه که ما همه مون از هدایت شدگانیم و خدای واقعی رو پیدا کردیم !!!
امیدوارم همواره در این مسیر واقعی محکمتر از همیشه در مدار مومنتوم مثبت چرخهای زندگیت روانتر از همیشه بچرخه !!!
آعظم جان واقعا بهت تبریک میگم و سر تایید تکون میدم و میگم ببین چقدر تغییرات تو بزرگ و عمیق بوده که دوست داشتم بیام بهت پنج ستاره بدم ولی دلم نیومد همینطوری از کامنتت بگذرم !!!!
گفتم حتما بیام تحسینت کنم و برات بنویسم واقعا لذت بردم خدا رو شکر !!!
بازم بیا برامون بنویس عزیزم !!!
انشالله در کنار همسر گرامی و دختر و پسر دسته گلت بهترین عشق و شادی و خوشبختی رو تجربه کنی!!!
انشالله بازم از روند رشد و پیشرفت هات بیایی و برامون بنویسی!!
خداوند به صابرین پاداش های بی انتها میبخشه و تو دوست عزیزم از نور چشمی های خداوند هستی که برگزیده براین مسیر توحیدی بودی .. چنین سایت و استادانی برازنده ی همه مون بود .. خداوند ما رو بسمت بهترین ها هدایت کرده !!
خدارو شکر
اعظم جان منتظر خواندن کامنت های زیبا و پر محتوای هستم
بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای اعظم بزرگ عزیزم !!!! و عزیزانت و همه مون خواستارم در هر شرایطی بدرخشی و درخشان و پر انرژی باشید وصل باشید به انرژی منبع الهی الهی آمین
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
سلام رویا جانم .
سپاسگزارم از بابت کامنت پر از مهرتون که اشک شوق منو درآورد .
عاشقتم دوست جانم .
تمام اعتبار نوشتن این کامنت و نوشتن چکاپ هام توی دفترم رو به خدا جان میدم چون هر روز که بیدار میشدم توی دفتر سپاسگزاریم از خدا میخواستم برای نوشتنشون هدایتم کنه و معجزه وار هر لحظه چیزهایی رو به یادم می آورد که من اصلا یادم نبود من هرگز فکرشم نمیکردم که اون همه صفحه رو بتونم بنویسیم ولی همون طوری که نوشتید واقعا با خدا همه چیز ممکنه
حتی یکی دیگه از هدایتش ها رو به روشی فرستاد که وسط نوشتن چکاپ توی دفترم ،یکی از خواهرام زنگ زد و در مورد یه مسئله خانوادگی صحبت کرد که حین صحبت هام عجیب خدا حرف هایی رو سر زبونم آورد که به خواهرم گفتم و باز تونستم به نوشته های دفترم اضافه کنم و خیلی مهم بود .
واقعا که هر چه داریم از لطف خاص خداست .
برای تو رویای عزیزم آرزو میکنم که تمام رویاهای قشنگت به آسانی با دست خداوند رنگ واقعیت بگیرند
در پناه خدا باشید
به نام خدای مهربان و بخشنده
خدایا کمکم کن یادم باشه که هر چه دادم رو تو به من دادی من هیچ ندارم من تسلیمم در برابر آگاهی و علم تو
سلام به بهترین استاد دنیا سلام به مریم قشنگم
منم از دیدن این دوسریال اولا کلی لذت میبرم عشق میکنم تحسین و شکر گزاری میکنم در ثانی کلی هم درس میگیرم دیدن این دو سریال نگرش منو تغییر داد در بیشتر مسائل زندگی
وقتی نگرش زیبا و درست داشته باشی باورها و افکار درست هم در وجودت نهفته میشه و کم کم جزئی از شخصیتت میشه
نگرش زیبا باعث میشه به تمام نکات حتی منفی هم مثبت نگاه کنی و بگی الخیر فی ما الوقع
وقتی در مورد همه چیز مثبت فکر کنی و مثبت صحبت کنی نتیجه خوبی هم در بر داره و به نفعت تموم میشه
نگرش مثبت آرامش رو میاره به خداوند نزدیکتر میشی کارهات راحت و روان انجام میشه و این یعنی اصل و بعد میبینی چرخ زندگیت روان شده و خدا رو شکر میکنم که من از این دوسریال اینها رو یاد گرفتم و خیلی کمکم کرد
وقتی فرد مقابلتو زیبا میبینی اونها هم تو رو زیبا میبینن
استاد ممنونتم مریم جان ممنونتم بابت اینکه زیباییها و فراوانیها رو برای ما به اشتراک میذارین
ماهم لذت میبریم و درس میگیریم و تونستم ذهنمو منطقی کنم که اگر اینا تونستن منم میتونم
فقط باید بیشتر از اینها روی خودم و شخصیتم کار کنم حواشی و فرعیات رو بذارم کنار و بچسبم به اصل
در کنار هم شاد و سلامت باشین
سلام به روی ماهتون
استاد بینظیرید
دوستان جانم فرشته های تمام عیار زندگی منید
ممنونم از همگی که کلی باعث رشدم شدین وباکامنت های زیباتون
همیشه مسیر رو براماسونتر کردین
من تو یه خانواده ی کاملا مذهبی به دنیا اومدم
وخیلی دنبال خدا بودم
شنیده بودم که میگفتن خدا خیلی مهربونه
ولی حرفایی که از اطرافیانم میشنیدم مخالف تصورات من بود
تااینکه بااین مسیر اشنا شدم
اوایل که فایل های رایگان رو گوش میدادم اصلا متوجه نمیشدم ویه سری مقاومت هایی داشتم راجب خدا ولی یه جورایی میدونستم جای درستی اومدم
جایی که ارومم میکرد ویه جورایی با روحم هماهنگبود
تااینکه دوره ی هم جهت رو خریداری کردم ومتوجه شدم خدا
خیلی هم مشتیه ودوست داشتنیه
بااین دوره خداروشکر هرروز
شناختم بهتر وبهتر شده
وهرروز باورهام داره قشنگوقشنگتر میشه
اگه شبانه روز بشینم شکر خدارو بجابیارم
بابت هدایتم به این مسیر قشنگ بازم کمه
ممنونم از شما استاد عزیزم بابت این دانشگاه بهشتی امیدوارم که هرروز تو این مسیر خدا راضیتر وبینیازترم کنه
به نام خدای مهربانیها؛ خدایی که آرامش دلها در یاد اوست. خدایى که در سختیها پناه، در خوشیها همراه و در هر لحظه نزدیکتر از رگ گردن است.
سلام براستادعزیزم ،خانم شایسته نازنین وهمه دوستان بهشتی ام
1.از نقطهای که بودم تا نقطهای که امروز هستم
گاهی وقتی به مسیر این شش سال نگاه میکنمدباورم نمیشود این همان «من» سابق است منی که روزی فکر میکرد دیگران باید اول تغیر کنند تا حال من خوب شودمنی که فکر میکرد برای دیده شدن باید تلاش کنم باید خودم را ثابت کنم باید جنگید…
اما امروز میدانم همهچیز از «درون» من شروع شد هر تغیری که بیرون میبینموانعکاس یک تحول درونی است.
از روزی که با آموزشهای استاد عباسمنش آشنا شدم آرامآرام فهمیدم که جهان بیرون فقط آینهای از باورهای من است فهمیدم تا وقتی خودم را تحسین نکنم جهان هم کسی را سر راهم نمیگذارد که مرا تحسین کند.
و عجیب است… زمانی که خودم را پذیرفتم دوست داشتم ارزشمند دیدم و انرژیام را بالا بردم دنیا مثل یک دوست مهربان شروع کرد به پاسخ دادن.
2. بزرگترین تغیری که در من رخ داد
یکی از عمیقترین تغیراتی که در من ایجاد شد «تحسین دیگران» بود؛ تحسینی که واقعی و از سر فراوانی است نه از سر نیاز یا مقایسه.
وقتی یاد گرفتم خوبیها را ببینم، زیباییهای آدمها را ببینم، انرژیهای مثبتشان را ببینم، ناگهان جهان شروع کرد همان را به سمت من بازتاب دادن.
این روزها تقریباً هر جا میروم هر جمعی که هستم میبینم نگاهها چطور به سمت من جذب میشود…
نه به خاطر ظاهر
نه به خاطر سن
نه به خاطر حرف زدن
بلکه صرفاً بخاطر «حسی» که از من ساطع میشود.
این حس نتیجهی سالها کار کردن روی خودم است… نتیجهی رها کردن قضاوت، دلخوری، کنترلگری، تلاش برای تأیید شدن.
امروز من فقط «هستم»خود واقعیام، آرام، شاد، و سرشار از عشق.
و همین کافیست.
3. تجربهای که دیشب برایم یک نشانهی بزرگ بود
دیشب در جشن عروسی برادردامادم برای چندمینبار متوجه شدم که جهان چطور دارد با من حرف میزند.
من طبق ویژگی مثبتی که دارم ، با انرژی، با عشق، با صداقت، با هر سن و سالی گرم میگیرم ،میخندم و از بودن در جمع لذت میبرم
انگار هر لحظه، هر نگاه، هر سلام و لبخند، یک «بله درست در مسیری» بوده وهست.
صبح امروز دامادم عزیزم با من تماس گرفت.
بعد از تشکرهای صمیمانهاش گفت:
«دیشب همه از شما تعریف میکردند… از اخلاقتون، از مثبت بودنتون… حتی همسر یکی از مهمانها به خودم گفت آرزو داشتم بابای نازیلا رو ببینم!» وامشب به آرزوم رسیدم
شنیدن این جمله برای من فقط یک تعریف نبود…
یک «نشانه» بود.
نشانهای از اینکه سالها باور ساختن، ذهن پاککردن، خوددوستی، سپاسگزاری و توجه به احساساتم دارد نتیجه میدهد.
نشانهای از اینکه جهان دقیقاً با ارتعاش من هماهنگ میشود.
وقتی خودت را بالا میبری جهان بالا میبردت.
وقتی دیگران را تحسین میکنی جهان کسانی را سر راهت قرار میدهد که تو را تحسین کنند.
این قانون است… و همیشه کار میکند.
4. سپاسگزاری از این مسیر و این آگاهی
امروز با تمام وجودم شاکرم.
شاکرخودم که دست از بهانهها کشیدم.
شاکرخدای مهربان که همیشه همراه من بود.
شاکراستاد عباسمنش که مسیر را نشان داد.
و شاکر هر تجربهای که باعث شد «من امروز» شکل بگیرد.
من این روزها یک حقیقت را در تمام رگهایم حس میکنم:
وقتی ارتعاشت بالا باشد جهان به احترام تو میایستد.
وقتی عشق بدهی، عشق میبینی.
وقتی خوبیها را ببینی، خودت به مغناطیس خوبیها تبدیل میشوی.
تجربهی دیشب برای من یک یادآوری بود…
یادآوری اینکه راهی که رفتهام درست بوده.
یادآوری اینکه من تبدیل به انسانی شدهام که حضورش حال دیگران را خوب میکند.
و چه چیزی زیباتر از اینکه «حال خوب من»خودش یک هدیه باشد؟
من همچنان این مسیر را ادامه میدهم…
مسیرعشق، مسیرآگاهی، مسیررشد.
و باور دارم هر روز زیباتر، پربرکتتر و الهامبخشتر از قبل خواهد بود.
بااحترام وعشق
اصغرابراهیمی 15اذر1404
سلام استاد عزیزم
سلام خانم شایسته نازنین
طی یک الهامی از خداوند هر شب قبل خواب سریال سفر به دور آمریکا را تماشا می کنم اوایلی که شروع کردم ،هدایت شدم به یک سفر دریایی عالی با دستان خداوند و بعد هم هدایت شدم به پیاده روی صبحگاهی بسیار لذت بخش
هر شب که این سریال را تماشا میکنم بسیار تا بسیار به احساس خوب می رسم و باعث میشه از تضادها راحت تر گذر کنم تا به خواسته هام برسم بعد از دیدن هر قسمت میگم خدایا من لیاقت چنین زیباییها و آرامشی را دارم و میخوام برای همیشه تو این مسیر باشم و در هنگام تماشای هر قسمت با بند بند وجودم خانم شایسته را تحسین می کنم
=========================
چندین سال قبل من با خانمی همراه شده بودم که این خانم راحت و مثل آب خوردن به افراد تهمت می زد و توهین می کردجوری که آدم عرق روی پیشانیش مینشست و بیشتر این حرفهاش به خاطر حسادتهاش بود و این خانم در ظاهر آدم مذهبی نماز خون و…. بود و من به لطف خداوند از این آدم فاصله گرفتم چند سال بعد دوباره یاد رفتارهای این خانم افتادم و آن زمانی بود که با این قانون آشنا شدم و با خودم می گفتم چطور با این رفتارهای ناشایست اینقدر راحت زندگی میکنه و خدا کاریش نداره یعنی یک باور مخرب را در خودم پیدا کردم که خداوند با آدمهای بد کاری نداره آنها شانس دارن،وقتی متوجه باور مخربم شدم، خیلی تلاش میکردم که به این خانم فکر نکنم و آن باور مخرب را در خودم تغییر بدم ولی صد درصد موفق نمیشدم تا اینکه همنشین شدم با فرد دیگری که دقیقا مثل این آدم بود گوشهام پر شد از حرفها بد بد بد اینجا بود که من بشدت دچار احساس گناه شدم و نتونستم خودمو ببخشم می گفتم فلانی تو که قانون را میدونستی چرا تمرکز کردی بر رفتارهای بد کسی که سالها دیگه اونو ندیدی ، پس حالا حقته همنشین این آدم بشوی ولی وقتی آن روزها را به یاد می اوردم می دونستم خیلی خیلی به شیوه های مختلف در تلاش بودم که تمرکز را بردارم اما زیاد موفق نمیشدم بهتر از قبل رفتار می کردم اما آن طور که دلم می خواست نمی شد خلاصه که همنشینی با این آدم جدید خیلی احساسمو بد می کرد و چندین چندبار تلاش که ازش فاصله بگیرم و نمی شد، جوری احساس گناه به من غالب شده بود که نمیتونستم از تمام وجود از خداوند کمک بخوام می گفتم که خدا چه کمکی میتونه به تو بکنه خدا که سیستمه تو قانون را رعایت نکردی و حالا باید عذاب بکشی یعنی خدا را صدا میزدم ولی ایمان نداشتم کمکم کنه نهایت اوضاعم به جایی رسید، آن آدمی که تا دیروز به دیگران تهمت و توهین می کرد و حالا با همراهی چند نفر مثل آب خوردن بهم تهمت میزدندو توهین می کردن
روزی هزار بار در تلاش بودم خودم را به خاطر اشتباهی که کردم ببخشم گاهی موفق و گاهی ناموفق بودم اما لطف پروردگار شامل حالم شد شرایط بهتر از قبل شد، تونستم خودم را تا حدودی ببخشم( علت اینکه نمیتونستم خودم را ببخشم می گفتم من که قانون را میدونستم چرا تخطی کردم و بخششی که میگن در مورد تصمیمات نادرست است نه افکار نادرست ،ببخش برای کسایی است که توی این مسیر نیستند و قانون را نمیدونند و فایلهای استاد هر روز توی گوششون نیست . نمیدونم این حرفهای مسخره از کجا تو ذهنم آمده بود ) اوضاعم بهتر از قبل شد و با تمام وجودم از خداوند خواستم افراد فرکانس بالا را جذب کنم و کم کم همنشین های خوبی پیدا کردم .
بنام خالق بی همتا ،بنام اوکه هر چه دارم از اوست
إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ وَلاَ تَکُن لِّلْخَآئِنِینَ خَصِیماً
وَاسْتَغْفِرِ اللّهَ إِنَّ اللّهَ کَانَ غَفُوراً رَّحِیماً
همانا ما این کتاب را بحقّ بر تو فروفرستادیم تا میان مردم به آنچه خدا (از طریق وحى) تو را آموخته ونشان داده، داورى کنى وبه نفع خیانت کاران به مخاصمت برنخیز.
و از خداوند طلب آمرزش کن که همانا خداوند آمرزنده مهربان است.
خدایا…
این روزها دلم لبریز از حضورت شده است.
هر بار که به زندگیام نگاه میکنم، ردّ مهربانی تو را میبینم…
در نفسهایی که بهآرامی در سینهام بالا و پایین میرود،در لبخندی که بیدلیل بر لبم مینشیند،در نوری که از درونم میتابد، حتی وقتی دنیا تاریک است.
گاهی در سکوت شب، سرت را به دل من نزدیک میکنی،آنجا که تمام واژهها کم میآورند و فقط اشک و لبخند باقی میماند.
میدانم که میشنوی…
میدانم که حتی اگر نگویم، صدای قلب خستهام را میفهمی.
من در آغوش مهربانی تو آرام میگیرم،چون هیچ جای دیگری اینگونه امن نیست.
خدایا، تو را که دارم، چه باک از هیچکس و هیچچیز؟
وقتی تو با منی، حتی رنجها رنگ دیگری میگیرند،
دردها، درسی میشوند و اشکها، روشنی دل.
تو معنای تمام “خوبیها”ی منی،دلیل آرامشم در تلاطم روزها.
من گاهی از دنیا خسته میشوم، اما از تو نه…
از تو فقط سیراب میشوم،از نگاهت، از حضورت، از عشقی که در رگهایم جاری است.
در لحظههایی که ناامید میشوم، تو لبخند میزنی
و در گوشم نجوا میکنی: «من اینجام، فرزندم، تنها نیستی.»
و ناگهان، کودکی میشوم که دست در دست پدرش،بیهیچ ترسی از تاریکی عبور میکند.
خدایا، چقدر زیباست که تو را دارم…
حتی اگر همه چیز از من گرفته شود،داشتنت یعنی همیشه غنی بودن.
گاهی میگویم:
خدایا! من لایق اینهمه عشق نیستم…
و تو آرام در پاسخ میگویی:
«عشق من لایقخواستن نیست، همیشه هست…»
تو را شکر که هستی،که همیشه با منی، بیآنکه من گاهی لیاقتت را داشته باشم.
تو را شکر برای حضورت در هوایی که نفس میکشم،در نوری که صبحها بر زمین میتابانی،
در لبخندهایی که از درونم میشکفند.
ای خدای مهربانم…
دوستت دارم،
بیقید، بیدلیل، بیپایان.
و چه خوشبختم که تو را دارم…
. . .
خدایا
شکر تو را برای عقل و خردی که به من بخشیدی تا بتوانم راه درست را بشناسم،
برای احساسی که در دلم کاشتی تا عشق را بفهمم و مهربانی را زندگی کنم،برای انسانهایی که فرستادی تا آینهی رحمت تو باشند در کنارم.
هر روزی که میگذرد، بیش از پیش درمییابم که تو بیدلیل چیزی نمیستانی و بدون حکمت هیچ چیز نمیدهی.
همهچیز با نظم و محبت تو معنا میگیرد؛ حتی خاموشیها، حتی شکستها، حتی اشکهایی که شبانه بر گونهام جاری شد.
خدایا
از اینکه دلم را به نور هدایتت روشن کردی واز سردرگمی نجاتم دادی،از اینکه با نشانههایت مرا دعوت کردی به بهتر شدن،از اینکه هر بار لغزیدم، فرصت برخاستن دوباره دادی،
از اینکه هنوز صدایم را میشنوی حتی زمانی که زبانم سکوت کرده است… بینهایت سپاسگزارم.
هر صبح که چشم باز میکنم، حضور تو را حس میکنم و با شکر تو روزم را آغاز میکنم.
هر شب که آرام میگیرم، به یاد تو دلم نرم میشود و امیدم تازه میگردد.
تو آغاز و پایان همه چیز هستی، و من در برابر عظمتت، تنها زمزمهای از عشق و سپاس دارم.
خدایا
تو را شکر، برای هر نعمتی که دیدم و برای هزاران نعمتی که نیافتم اما در پس پردهی لطف تو نهفته بود.
شکر که وجودم را با ایمان آراستی، قلبم را به مهربانی پر کردی،و مرا آموختی تا به جای شکایت، همیشه سپاس گویم.
ای خدای بیهمتا
باشد که قدمهایم در مسیر رضای تو استوار بماند،و هر لحظهی زندگیام جلوهای از عشق و رحمت تو باشد.
شکر بیپایان تو، برای تمام داشتهها، برای تمام نداشتههایی که به خیرم بود، و برای لحظهی اکنونی که در آرامش تو غرقم.
سلام به اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام
خدایا هزاران هزار بار تو را شکر وسپاس به خاطر این لحظه این دم ،تو را شکر وسپاس که به اجازه یه صلاه دیگه رو در این مکان مقدس دادی
خدایا هزاران هزار بار تورا شکر وسپاس که در بهترین زمان شرایط سفر رو برام مهیا کردی وکمکم کردی با توکل به خودت از هرلحظه از این روزها لذت ببرم
خدایا هزاران هزاربار شکر وسپاس که این روزها هرچی به عقب نگاه میکنم ،به مسیری که طی کردم بیشتر درک میکنم که مسیر زندگی، مسیر بهبودهای همیشگی است ،چرا که اگر یک لحظه غفلت کنم ،جهانت مرا با فشار مجبور به تغییر میکند واین قانون جهانی است که هرلحظه در حال گسترش هست ومن هرچقدر بتونم باکار کردن روی خودم زندگی بهتری برای خودم بسازم و به خواسته های بیشتری برسم به رشد وگسترش جهانت بیشتر کمک میکنم
خدایا شکرت در این مسیر آموختم هرچقدر من بتونم احساس خوبی، با سپاسگزاری بخاطر داشته هام ،باتوجه به زیبایی ها باکنترل ورودیهای ذهنم داشته باشم اتفاقات دلخواه بیشتری رو جذب میکنم
خدایا شکرت که مدت زمان زیادی است که احساس گناه واحساس خودسرزنشی از درونم رخت بربسته وخیلی بیشتر از قبل با خودم وباجهان اطرافم در صلح قرار گرفتم
خدایا شکرت که در این مسیر آموختم از اشتباهاتم درس بگیرم وگذر کنم چراکه باور دارم اشتباهات هم جزئی از مسیر رشدِ
خدایا شکرت که یاد گرفتم زندگی همین لحظه هست وفارغ از هرنتیجه ای هرچقدر بتونم احساس خوبی داشته باشم هم جهت با جریان هستی ،قرار میگرم
خدایا شکرت….شکرت….شکرت
عاشقتونم ….
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ
آیا مردم گمان کرده اند، همین که بگویند: ایمان آوردیم، رها می شوند و آنان [به وسیله جان، مال، اولاد و حوادث] مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟
وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ۖ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ
در حالی که یقیناً کسانی را که پیش از آنان بودند، آزمایش کرده ایم [پس اینان هم بی تردید آزمایش می شوند]، و بی تردید خدا کسانی را که [در ادعای ایمان] راست گفته اند می شناسد، و قطعاً دروغگویان را نیز می شناسد.
سلام استاد عزیزم و بچه های نازنین
واقعا موضوع اینجاست که به قول قرآن: کل یعمل علی شاکلته..هر چیزی بر اساس شاکله خود عمل میکند
برخی ابتلائات و آزمایشات به این معنی هستن که شخص با خلا ایمان و ضعف های درونی خودش روبرو میشه، ورشکستگی، تصمیمات اشتباه یا هر چیز دیگری..وقتی اون شاکله توحیدی در درون ما به اندازه کافی قوام پیدا نکرده طبیعیه که ازش خطا سر بزنه
مسئله اصلا این نیست که من تصمیم درستی گرفتم و به خودم آفرین بگم یا اشتباه گرفتم و به خودم برچسب بزنم و احساس گناه کنم
مسئله این هست که درک کنم اگر موضوعی درونی نشه، اگه هزار بار هم ناراحت بشم، استغفار کنم و بدتر از همه به خودم برچسب بزنم و احساس گناه داشته باشم، اون موضوع باز هم تکرار میشه
کی مسئله ریشه ای حل میشه؟ زمانی که بیام بررسی کنم دلیلش چی بوده، در درونم و در باورهام کند و کاو کنم
آیا اینطوری دیگه تکرار نمیشه؟ چرا ممکنه باز هم اون اشتباه در اسکیل کوچک تر و شکل مشابه تکرار بشه..این یه ضعف نفسانیه که نیاز به کار کردن داره
به قول استاد باورها یه شبه درست نشدن که یه شبه تغییر کنن
در مورد خود من، الگویی که چندبار تکرار شده این بوده که خرج هایی کردم که فکر میکردم درسته و بعد بخاطرش دچار بدهی سنگین شدم
حالا اشتباه اینه که بیام احساس گناه کنم به خودم بگم چرا همچین اشتباهی کردی و بعد بگم خوب دیگه فلان کار و فلان کار رو نمیکنم..اما بهتون قول میدم دوباره تکرار میشه و برای من هم شد!! چرا؟ چون مسئله در درون من ریشه داره..در باورهای من ریشه داره نه صرفا عوامل فیزیکی و تصمیمات ظاهری
بعضا خیلی میبینم..مثلا یکی گرفتار بدهی میشه..میان براش تحلیل میکنن که مثلا فلان موقع زمانش نبود خونه شو بفروشه..یا مثلا عجله کرد یا هر چیز دیگری.. در صورتی که اینا همش المانهای ذهنی و ظاهریه..اصل قضیه اینه که باورهایی که باعث اون اتفاقات و تصمیمات شده رو ریشه ای حل کنیم
و درک این موضوع که این اصلاح زمانبره و ممکنه این مدل اشتباهات تکرار بشه باعث میشه این نهال نوپا رو هر بار با احساس گناه لگدمال نکنیم و بزاریم درخت تناوری بشه که محصول جدیدی ازش برداشت کنیم
ابتلائات نعمت بزرگی هستن که خداوند ما رو با اندوخته های درونی مون روبرو میکنه تا خلا های ایمان و توحید رو در نظام باورهامون درک کنیم و روش کار کنیم..
قبلا هم گفتم..حضرت موسی آدم کشت..بخاطر این که پشت یه مجرم درومد!! چون از قوم خودش بود حساب نکرد ممکنه حق با مامور فرعون باشه..بعد با خدا عهد بست!! عهدی که بهش عمل نکرد!! گفت:
قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیرًا لِلْمُجْرِمِینَ
گفت: پروردگارا! به خاطر قدرت و نیرویی که به من عطا کردی، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم شد.
اما فردای اون روز، دوباره داستان تکرار شد و موسی نتونست جلوی تکرار اون رفتار رو بگیره با اینکه عهد بسته بود این کار رو نکنه!! و باز درگیر شد و بخاطر این که یه نفر فریاد زد که موسی خودتو نجات بده که میخوان بیان بکشنت قتل دوم اتفاق نیفتاد!
و موسی نبی فرار کرد و هدایت شد که طی هشت سال چوپانی، اون رذیله اخلاقی رو درمان کنه و اون حالت هیجانی و غلیان خشم رو درمان کنه
حالا اگر موسی میومد میگفت من دوباره اشتباه کردم و عهدمو شکستم بنظرتون هیچوقت به اون جایگاه میرسید؟
پس مهمه درک کنیم اشتباهات ریشه در نظام فکری ما دارن و باید ریشه ای با صبر و عدم احساس گناه حل بشن، و الا احساس گناه باعث تشدید میشه و جلوی اصلاح نفس ما رو میگیره
و خداوند وعده غفران میدهد..
والسلام علی من اتبع الهدی