تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶ - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

411 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عارفه گفته:
    مدت عضویت: 1522 روز

    به نام خالقی که مرا خالق زندگی خود آفرید

    سلام

    سلام

    سلام

    هدایت هدایت باز هم هدایت

    استاد عزیزم تو فایل از حزن گفتید فایل هایی که تو سایتتون مربوط به این کلمه است دقیقا درون من همون موقع غوغایی شده بود از ابنکه انوار بعد عمر یک کوله بار سنگین و سیاه و با بد را گذاشتم زمین

    بار گناهانی که در جامعه الان یک چیز عادیه

    مثلا در دوران راهنمایی با داداشم و دوتا از پسر های دوست بابام که هم سن خودمون بودند و حتی بابا هامون هم چند قدم اونور تر کنارمون بودند و داشتیم پاسور بازی میکردیم یک جمع خانوادگی تو باغم و بود و یادمه شوهر خواهر اومدم دم گوش بابام نمبدونم چی گفت که بابام جلوی همه بهم گفت گمشو برو پیش زن ها گناه من پاسور بازی بود و تا آخر شب حرف شنیدم چیزی که خودشون اجازه داده بودند و کنارشون بودیم خخخخخ

    والا ماشاالله از این مثال ها مسخره

    حمید عزیز از آشنا شدن با خدا با گوش دادن به صحبت های استاد گفت خواستم بگم حمید جان بیشتر ما مثل خودتیم منی که فکر میکردم چون نماز اول وقتم ترک نمیشه پس خدارا خیلی می‌شناسم اصلا اون خدا نسبت به این خدایی که استاد برام معرفیش کرد هیچ بود

    خدایی که فکر میکردم باید التماسش کنم تا بشنوه باید گریه کنم تا دلش بسوزه خدایی که فکر مبکردم اگه بخوام خوب زندگی کنم منو امتحان های سخت میکنه و من ازش میترسیدم

    ولی این خدا دیوانه ام کرده با دلبری هاش

    من خدارا دارم که اگه نداشتم هنوز مثل قبل شب تا صبح گریه میکردم و افسرده بودم و هر لحظه دعا میکردم فردا را نبینم

    مرسی استاد جانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 565 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام به دوستان و استاد عزیزم

    احساس گناه رو همیشه با خودم داشتم، احساس گناه از اینکه بنده خوبی نیستم یا اگر بچه هام رو دعوا میکردم خودم رو آدم بدی میدونستم و از احساس گناه مدام بهش فکر می کردم، اگر نماز صبحم قضا میشد تا چند ساعت حس بدی داشتم برای همین احساس گناه شدید نمیتونستم راحت با خدا حرف بزنم چون نگاه انسان گونه به الله داشتم و با خودم میگفتم که حتما از دست من ناراحته و همین روزها که باید منتظر نتیجه اش باشم.

    وای چه دیدگاه داغونی و چه زندگی مملو از ناامیدی داشتم.

    از زمانی که با سایت استاد آشنا شدم و دوازده قدم رو شروع کردم من احساس گناهم تقریبا به صفر رسیده و با این دیدگاه که من انسانم و ممکنه اشتباه کنم به خودم نگاه میکنم و سعی میکنم خودم رو اصلاح کنم بدون اینکه خودم رو سرزنش کنم یا احساس گناه داشته باشم.

    الان عاشق خداجونم هستم و دیگه بقیه رو واسطه قرار نمیدم تا درخواستم رو با شک و تردید بهشون بگم، با اطمینان قلبی از خودش میخوام چون میدونم لایق دریافت نعمتها هستم و خدای مهربانم بیشتر از هر کسی دوست داره من به تمام چیزهای زیبایی که دوست دارم برسم.

    باید خودم رو دوست داشته باشم و روی خودم کار کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  3. -
    اعظم پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1805 روز

    سلام

    الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

    [بازگشتگان به سوی خدا] کسانی [هستند] که ایمان آوردند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام می‌گیرد، آگاه باشید! دل‌ها فقط به یاد خدا آرام می‌گیرد. (28)

    رعد – 28

    قرآن مبین

    گفت هدفت دنبال کن

    جسارت ایمان توکل یقین بودن امیدوار بودن به من

    روی من حساب باز کردن

    گفت اعظمی تو روح منی درجر یان باش

    من هیچ موقع تنهات نمیزارم در جریان باش

    همیشه در آغوش امن منی در جریان باش

    من بیشتر از هر کسی هواسم بهت هست

    دستان تو دستانم هست ومن تنهات نمیزارم

    گفت نترس ازهیچی نه از نجواها نه از ذهن چموشت نه از ایستادن

    برو تو دل ترسهات

    کنه اعظم عزیز 44سال دارم هنوز ماشین سوار نشدم

    خب خداجونم بگو چکار کنم

    گفته شد صبحها برای خودت وقت بزار برای هدفت برای این قدمی که بر داشتی اینم بدون همه چیز تکاملی باید بره پیش خب در خلوتی در آرامش در پیوسته بودن وارام آرام جلو رفتن قدمهات وتو دل ترسهات

    رفتم با ایمان توکل با حساب باز کردن فقط روی خودش آفرین اعظم خانم عشق مقدس خدا روح پاک خدا

    رفتم پمپ بنزین کاری سوخت نداشتم مسئول پمپ بنزین گفت تا ساعت 6نیم باید صبر کنی هنوز حرفش تمام نشده بود ماشین بعدی اومد من درخواست بنزین کردم با عزت احترام ماشینم رو پر بنزین کرد گفتم ممنون واقعا لطف بزرگی کردی خب بفرما این کارت پولم حسابش کن گفت اصلا حرفشم نزن برو خواهر موفق باشید

    خب این خود تو بودی در قالب یه جسم فیزیکی و سنی از جانب خودت رو به سمتم فرسنادیش

    خب متوجه شدی اعظم جریان چی بود ولی شد

    این بهابودن حرکت کردن پایمان توکل جسارت یقین بودن تو روی من حساب باز کردی و نتیجه همون موقع بهت داده شد اینم پاداش من به تو

    اعظم جان یادت باشه در آغوش امن منی من همه جا هواسم بهت هست

    خداجونم هر آنچه دارم از آن تو هست به من رسیده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 812 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    قسمت 16

    تغییر را در آغوش بگیر

    سوره سجده

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    به نام خداوند رحمتگر مهربان الم ﴿1﴾

    الف لام میم (1)

    تَنْزِیلُ الْکِتَابِ لَا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿2﴾

    نازل شدن این کتاب که هیچ [جاى] شک در آن نیست از طرف پروردگار جهانهاست (2)

    أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ ﴿3﴾

    آیا مى‏ گویند آن را بربافته است [نه چنین است] بلکه آن حق و از جانب پروردگار توست تا مردمى را که پیش از تو بیم‏ دهنده‏ اى براى آنان نیامده است هشدار دهى امید که راه یابند (3)

    اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا شَفِیعٍ أَفَلَا تَتَذَکَّرُونَ ﴿4﴾

    خدا کسى است که آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است در شش هنگام آفرید آنگاه بر عرش [قدرت] استیلا یافت براى شما غیر از او سرپرست و شفاعتگرى نیست آیا باز هم پند نمى‏ گیرید (4)

    خدایا شکرت که هر آنچه دارم از آن توست از فضل توست

    من بدون تو هیچی نیستم من تسلیمم هیچی نمیدووووونم

    خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و همواره در راه راست هدایت شده باشم

    خدایا شکرت استاد دقیقاً زندگی منم با دیدن سریالهای تاثیر گذارتون خیلی تغییر عالی کرد

    وقتی رفتارها و عملکردهای شماو ‌ مریم نازنینم رو می‌دیدم این خواسته های زیبا در کن هم شکل می‌گرفت

    اول بزرگترین خواسته من داشتن روابط عاطفی عالی بود .

    همیشه سریالها رو که تماشا میکردم لذت می‌بردم و میگفتم برای استاد شده برای منم می‌شود و مثله یک شاگرد خوب رو مودم مار میکردم

    شما گفتی رو خودتون کار کنید جهان بقیه کارها را انجام میدهد

    برای من کمی طول کشید درک و فهم این جمله

    همیشه دردم داشت من که مشکلی ندارم طرف مقابلم باید تغییر کنه .

    ولی از وقتی تکاملی با گوش دادن مستمر به فایلهای سایت و تمرین انجام دادن و ممارست و توکل و اعتماد و شکر گذاری ادامه دادم

    به چیزهایی دستگیرم شد

    با دوره هم جهت با جریان خداوند دیگه تیر خلاص رو زد خداوند و معجزه رخ داد و روابط عاطفی من بینظییییر شد .

    بدون اینکه من تقلا کنم

    چک و لگد ها رو قبلا خورده بودم

    دیگه کنار کشیدم و گفتم من تسلیمم هر جور خودت میدونی برام درستش کن و به خدا قسم هدایت‌های الهی اومد اتفاقات عالی رخ داد

    دستان خداوند وارد زندگیم شدهمه چی به نفع من شد

    لطف خداوند متعال بوده

    والا من با همین سندها دارم حرکت میکنم برای ترمیم بقیه جنبه های زندگی ام

    با همون ایمان که خدای من همون خدایی که نشدنی ذهن منو شدنی کرد

    پس بازم میشود بازم می‌تونه خدای من توانا و دانا و قادر مطلق است.

    همه کار برام می‌کنه در مسیر درست استمرار داشته باشم خداوند مسیرم را سرشار از زیبایی و لذت و شادی و آرامش و صلح درونی و ثروت و برکت و رحمت خاص خودش میکند .

    چقدر این نعمتها و بیاد اوردنشون بهم ایمان و شجاعت بیشتری میده برای حرکت در مسیر درست

    خدایا شکرت

    استاد همیشه دوست داشتم روابطم مثله شما باشه

    میگفتین ساعتها با عزیز دلم میشینیم و درباره قانون جهان و اتفاقات خوبی که برامون رخ میده صحبت میکنیم

    استاد چنان ذوق برای داشتن این خواسته در درون من بود

    که به خداوندی خدا الان به عزیز دلم میشینیم و ساعتها در مورد قانون حرف می‌زنیم و لذد میبرم و سجده شکر بجا میارم و میگم اینا همه از فضل خدای منه.

    و الان با سوال پرسیدن هر روز چطور از این بهتر چطور زیباتر

    چطور آسانتر

    و من همواره هدایت شده هستم.

    خدایا شکرت که ذهن و روحم در هماهنگی بیشتری است

    خدایا شکرت برای احساس خوبم

    خدایا شکرت برای اتفاقات خوب زندگی ام

    خدایا شکرت برای ایمانم به هدایت‌های الهی و حرکت کردن در مسیر درست و پایه گذاری توحید در تمام جنبه های زندگی ام

    خدایا شکرت که خودمو ریختم و دارم از نو میسازم بر پایه توحید الهی شکرت

    خدایا شکرت که هر بار داری منو به بهترینها هدایت می‌کنی

    هربار بهتر

    هر بار فرصتهای عالی تر

    هر بار ایده های بینهایت و لذت بخش

    خدایا شکرت که برای روحم ارزش بیشتری قائل هستم و با خودم بیشتر در صلح هستم و خودمو دوست دارم و ظلم بخودم کمتر شده

    خودمو تنبیه نمیکنم

    از اشتباههاتم درس میگیرم و سعی میکنم دیگه تکرار نشه

    اگر هم تصمیم غلط بگیرم سرزنش نمیکنم سعی میکنم اونجا هم بگم شاید برای اون موقع من این تصمیم خوبی بوده الان که فهمیدم تغییر میدم و دیگه دنبالش نمی‌رم.

    دوستان خدا نه غمی دارند و نه ترسی

    شیطان همیشه کارش ترس و نگرانی هست

    هر موقع دیدم داره احساسم بد میشه بفهمم که این مسیر اشتباه است و باید سریعا تغییر زاویه دید و تغییر نگرش داشته باشم و به احساس خوب برسم

    با افکارم با تغییر زاویه دید با تکرار باورهای توحیدی با باور و توکل و اعتماد به خدا خودمو به احساس خوب برسونم .

    چقدر خواندن کامنتا و نوشتن و مشارکت بهم حس خوب میده

    همین الان که یه تضاد مالی تو زندگیم هست

    یه حس آرامش و اعتماد به خدا در درونم هست

    تا ذهن میخواد نجوا کنه

    با بیاد آوردن نعمتها و صبور و شکر گذار بودن بابت نعمتها و لذت بردن از داشته ها ووجود نور خداوند که همواره در زندگی ام می‌تابد بهم احساس خوب و امید و توکل و باور به اینکه خدای من خدای فراوانی هاست

    خدا بهتر می‌دونه

    من الان هیچ کنترلی بر این موضوع ندارم که

    پس بهتره توجهم رو از روش بردارم و به چیزهایی بزارم که به من احساس بهتری میدهد

    فکر کردن و سعی کردم و ماندن در این مسیر اصلا خودش حس امنیت و رضایت و آرامش را بهم میدهد

    بخدا که هر چقدر دارم روی این موضوع کار میکنم و توجهم بر نعمتهای بیشمار دیگری که دارم می‌ره اصلا اون یه تضاد رو متوجه نمیشم بیشتر اوقات

    و حس آرامش درونی و خوبی که بهم دست میده و احساس میکنم خدا داره قلقلکم میده تا من فقط بخندم و شاد باشم و لذت ببرم

    که اون تضادموهبت خداست بهش خوش آمد بگم که برای رشد و پیشرفت ما اومده

    اگه این تضاد نبوده مطمئن هستم با اطمینان قلبی دارم اینجا می‌نویسم که برام بمونه ..

    خدا می‌دونه ما با همون روند قبلی الان چه بلاهایی سرمون اومده بود فقط لطف خداوند بوده که ما با این تضاد درسهامونو یاد بگیریم و بیشتر روی خدا حساب باز کنیم و توحید رو بیاریم تو زندگیمون

    من با این تضاد

    الان هر اتفاقی بیوفته الخیر فی ما وقع میبینم

    هر نعمتی بیاد تو زندگیم فقط یاد گرفتم کت با قلبم بگم این از طرف خدا وند است این فصل خداست

    یاد گرفتم نعمتهامو ببینم

    یاد گرفتم زندگی در گذر است بیشتر لذت ببرم

    یاد گرفتم با خود روراست و درصلح باشم

    تو این دنیا فقط منو خدا هستیم

    با خدا باشم و پادشاهی کنم .

    و خداااااااااااجووووونم شکرررررررررت بینهایت ازت ممنونم

    واقعاً من برگزیده خدا دردانه خداوند هستم

    مرا خالق زندگی ام کرد تا این توانایی ام را بولد کنم و از خالق بودنم لذت ببرم

    از اینکه من دارم اتفاقات را خلق میکنم پس از خلق کردن خوبیها و زیبایی ها در تمام جنبه ها لذت ببرم

    از آنچه که دارم و الان در دسترسم هست لذت ببرم .

    خدای من خدای فراوانی هاست

    من بخدای خودم اعتماد دارم

    من تسلیمم و تمام امورات زندگی ام را بخدا سپرده ام و ایمان دارم که خداوند شاهکار میکند

    معجزات و سورپرایز هاش همیشه براهه

    منو غرق خودش کرده

    منو غرق شکر گذاری کرده

    چه نعمتی بالاتر از شکر گذاری بهم بده

    مگه داریم

    شکر گذار باش تا شما را بیفزایم .

    بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.

    خدایا شکرت من نمیدووووونم و نمیتونم تو در طول مسیرم همواره چراغ راهم باش و منو یاری کن و بهم راه درست زندگی کردن را نشان بده

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2478 روز

    بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین

    سلام به استاد عزیز و ارزشمندم. استاد واقعا از صمیم قلبم میگم استاد عزیز من هستید، استاد بزگوار و بزرگ منش هستید. استادی که هربار بیشتر متوجه میشم که چقدر ارزشمند هستید و چقدر روی ارزشمندی و عزت نفس خودتون کار کردید و از درون چه شالوده قوی و مستحکمی ساختید. و وقتی هربار من شما رو بیشتر کشف میکنم انگار درکم و ایمانم به قانون بیشتر میشه. وقتی من هربار فوکوس میکنم به مسیری که شما رفتید و جملات و کارها و فعالیت هایی که انجام دادید و من به عنوان شاگرد یا عضویی از این خانواده و سایت بخش کوچیکی از اونا رو خبردارم یا دیدم و متوجه میشم و توی تمام ذهنم یک مرور کلی میشه،اصلا وقت میتونم بهتون احسنت بگم، فقط میتونم ازتون تشکر کنم و فقط میتونم شکرگذار خداوند باشم که شما رو در مسیر زندگی من قرار داد تا با شما هم مسیر بشم و از زبان و قلب و کلام و رفتارهای شما به قانونمندی خدا بیشتر و بیشتر پی ببرم تا بیشتر و بیشتر سپاسگزارش باشم. و همه ی اینا یعنی من بیشتر سپاسگزارتر از خداوند میشم و این سپاسگزاری های عمیق و درک من ظرف منو هر بار بزرگتر میکنه و منو آماده تر برای دریافت نعمت های بیشتر، روانی بیشتر زندگی ام، اتفاقات و همزمانی های بیشتری که منو هربار شگفت زده میکنه و هر بار مشتاق تر برای درک بیشتر و این اشتیاق من هر بار منو آسان تر میکنه و ذهنم رو رام ر ومنطقی تر میکنه تا جوری عمل کنه و جوری فکر کنه و حتی جوری بنویسه و حضور داشته باشه که تا حالا نبوده و ندیده. استاد نمیدونم چطور احساس اکنونم رو بنویسم و چطور تشکر کنم و تنهاایده ام این بود بیام بنویسم و اثری از خودم به جا بذارم و شده حتی بدخط شده حتی خط خطی کنم اما انجامش بدم. چون این چیزی که به وضوح بهم میگه و بارها هم گفته ولی الان واضح تر میشنوم و مصمم تر میخوام انجامش بدم.

    خدایا شکرت که بهم سپاسگزار بودن رو نشان میدی

    خدایا شکرت برای اینکه با من جوری حرف میزنی که کاملا حس میکنم از رگ گردن به من نزدیکی و حس میکنم که چقدر جهانت قشنگ و با نظم و قانونی کار میکنه که هیچ خطایی در اون نیست. میلی متری با دقتی تصورنکردنی بادقتی بدون خطا…خدای من همین دنیای قانون مندی که خلق کردی و وقتی همه چی طبق قانون تو و نظام تو در حرکت و در مسیر هدایت های تو هستند هیچ چیزی اشتباه نیست، هیچ چیزی خطا نداره و همه چیز خیر مطلقه. و من باور دارم که اگر دارم روی خودم کار میکنم و سعی میکنم جهت با جربان هدایت های تو پیش برم و هماهنگ بشم با قانون مندی هات هیچ اتقاقی برای من بد نیست، هیچ اتفاقی اشتباهی برای من نمی افته و همه چیز برای من خیره. همه چیز در جهت رشد منه، همه چیز و همه کس و همه اتفاق ها در جهت خدمت من هستند. و اصلا همه آدم ها دارند میان توی زندگی من تا منو رشد بدهند تا منو به سمت خواسته هام همراهی کنند و کمکم کنند حتی حتی افراد یا اتفاق هایی که از نظر من خوب نیستند یا برچسب بد بودن بهشون میزنم. همه درس هایی برای من دارند، همگی اومدن تا منو خودمو بیشتر بشناسم، تا خواسته هامو بیشتر بشناسم. تا نقاط ضعف رو تقویت کنم و قوی تر بشم. تا بیشتر ظرفیت و توانایی هامو ببینم و درک کنم که بعد از عبور از چالش ها و اون چیزایی که فکر میکردم خوب نیستند متوجه بشم و به خودم بگم ببین فهیمه چقدر این اتفاق، این موضوع برات خیریتی داشته. این برنامه خداست، این زمان بندی خداست، این یعنی در مسیر هدایت و هم جهت با اون شدن، پــس اعتماد کن. به جریان هدایت های خدا ااعتماد کن. پس ادامه بده و فقط تنها کار تو اعتماد کردن به خودت و خدای درونت هست. تنها کار تو بندگی کردن و تسلیم تر شدن هست. تنها کار تو یادگرفتن اینه که چطور ارامش خودتو در حتی طوفانی ترین شرایط حفظ کنی. تنها کار تو ایمان آوردن هست. تنها کار تو اینه حواست به قطب نمای درونت باشه و همیشه چکش کنی احساست بهت دروغ نمی گه. این قطب نما رو یادش بگیر. احساست رو بشنو بفهم درکش کن و احساست رو سعی کن هربار واضح تر به سمت احساس های خوب و عالی و متعالی قرار بدی. چون تمام قانون در یک جمله خلاصه شده و چقدر این جمله عمق داره و درسته واون جمله و فرمولی که همیشه باید خودمو باهاش تطبیق بدم چیزی نیست جز این فرمول موازانه شده ساده: احساس خوب= اتفاقات خوب و احساس بد= اتفاقات بد.

    این جنس احساس تو هست که نشان میده جنس فرکانس های ارسالی ات به این جهان فرکانسی و دقیق چیه. من به عنوان فرستنده این فرکانس از کجا میفهمم دارم چی میفرستم که بعد بازتابش رو جهان قراره بهم چی بده.از روی احساسم جنس فرکانس های ارسالی ام رو متوجه بشم و از روی جنس اتفاقات و تکرار اونا و پیدا کردن جنس الگوهای تکرار شونده بفهمم که اغلب فرکانس های غالب من چی هستند که اصلا ناخودآگاه داره ارسال میشه و من خیلی نمیدونم جنس فرکانسش چیه و اصلا احساسش رو متوجه نمیشم. خب همین موازنه و درک همینا برام کافیه تا خودمو بهتر بشناسم، باورهامو بهتر آنالیز کنم و رفتارهامو رصد کنم و همینطور متوجه جنس فرکانس های غالب خودم بشم.

    من یکی از کشف هام در این چندین ماه اخیر یا شاید این یکسال اخیر این بوده متوجه شدم که خیلی به خودم سخت میگیرم. خیلی در درون خودمو برای اشتباه هام سرزنش میکنم و همین “نوار خاموش خودسرزنشی” در من خیلی فعال هست. (چقدر تیتر این گام16 کوتاه و پرمغز بود.واقعا دمتون گرم عزیزانم)

    و بعد تکاملی بعد این کشف یاد گرفتم چیکار کنم تا این نوار ناخودآگاه در ذهنم پلی نشه یا اصلا پلی میشه و من متوجه ارسال این جنس از فرکانس ها نیستم اما منم این طرف پادزهرش رو بسازم و تولید کنم. یعنی یک نواری از تحسین کردن خودمو در خودم فعال کنم. خودمو ببینم خودمو دوست داشته باشم. با خودم مهربون تر بشم و کمتر به خودم سخت بگیرم. با خودم با ملایمت حرف بزنم و به خودم هربار یادآوری کم که من در مسیر رشد هستم و میوه های این اشتباه، درس های این اشتباه چیه و اونو دربیارم و خودمو مشغول پیدا کردن درس ها کنم نه مشغول پیدا کردن غلط هام بگردم و حال خودمو از درون بیشتر بگیرم و انگار مثل یک معلم سخت گیر همش در حال مچ گیری و غلط گرفتن از خودم باشم. به جاش بیام همون چهار تا عملکرد درستم رو هم ببینم و تشویق کنم خودمو. اینجوری شد اون نوار خودسرزنشی در حا پخش بود در ناخودآکاه من. نوار جدیدی هم من داشتم تولید میکردم با محتوای تشویق و دیدن خوبی هام داشت شکل میگرفت. هر دو نوار در حال پخش بودن و نوار جدید جان زیادی نداشت، کیفیت نداشت و زورش به نوار قدیمی ذهنم نمیرسید. اون هنوز در حال اجرا بود و نوار جدید تازه ساخته شده ام تموم میشد. بعد کم کم به اون نوار جدید با دیدن نکات مثبت اطرافم و دیدن زیبایی ها و تحسین و تشویق کردن ها جان دوباره دادم. چنان این نوار رو قوی کردم که اصلا خوراک های عالی و الگوهای عالی مثل سریال های زندگی در بهشت و سفر به دورآمریکا داشت نوار منو پربارتر میکرد. خلاصه این کشف من و ادامه دادن هام باعث تغییراتی از درون برای من شد. باعث شد تصمیم ها و افکار جدید به ذهنم بزنه و شجاعت هایی در من جمع شد که منجر به حرکت جهادی در زندگی من شد. که هربار برمیگردم و به اون فکر و تصمیم های اون سالم فکر میکنم (با درک الانم) میدونم بخاط راین ادامه دادن ها و تغییرات درونی من بود و بیداری که منو چنان قوی کرد که حرکتی بزنم جهادی و بعد داستان اون مهاجرت از شهر خودمون به تهران اونم در چه شرایطی…آره استاد منو همسرم یکی از همونایی هستیم که در یکی از همین موج نمیدونم چندم این ویروس نارنین و شرایط پندمیک مهاجرت کردیم به تهران.

    خدایا شکرت برای اون تصمیم

    خدایا شکرت بنظرم بزرگترین و قوی ترین تصمیم زندگی ام همین بوده و اصلا فکر نمیکنم اشتباه بوده. با اینکه هنوز شکل و قیافه خونه و زندگی ما مثل اون موقع نیست و هنوز ظاهر زندگی مون اونجوری که میخوایم نشده. اما من میدونم در درون چیزهایی ساختیم چنان عمق و فونداسیونی رو رفتیم پایین که میتونم هر بار تکیه کنم به این شالوده و هیچ زلزله و هیچ چیز قوی نمیتونه این شخصیتی که داره ساخته میشه، این منِ جدید رو خراب کنه. این منِ ریشه هایی در عمق های کیلومتری داره واسه همین دیده نمیشه هنوز. آره فهیمه سخت گیر باتوام که چند روزه داری باز توی ذهن من جولون میدی و حرف میزنی یادت بیاد عمق این ساختمان منِ جدید کجاست. وچرا چیزی دیده نمیشه. مگر میشه ساختمان ده طبقه با ساختمان 100 طبقه یا 1000 طبقه پِی یکسان و ریشه عمق یکسان داشته باشه. منِ سخت گیر خودت خوب میدونی که در مهندسی و زمان پروژه ها تفاوت زیاده بین پروژه ده طبقه با 1000 طبقه. مثلا توی پروژه ده طبقه شاید کل پروژه و تموم شدنش زمانش حتی نصف زمان و انرژی هست که داره برای پِی یک پروژه 1000 طبقه باشه. پس اگر میخوای مقایسه هم بکنی این چیزها رو هم در نظر بگیر من سخت گیر عزیز. آره جانم تفاوت بسیار است بین این پروژه با اون پروژه. پس الکی حرف نزن بشین یک کنار تماشا کن و خودتو برای دیدن چیزهای خفن در آینده آماده کن…

    خدایا شکرت که بهم صلح رو داری یاد میدی تا ذهن ها و من های مختلفم رو بپذیرم و با صلح تمام ابعاد خودمو رو دوست داشته باشم. خدایا شکرت برای آگاهانه زندگی کردن. خدایا شکرت برای عمقی که به زندگی ام و تمام نگاه ونگرشم میدی هربار بیشتر و بهتر. خداایا شکرت برای این جهان قانون مندت و این قوانین بدون خطا و ثابتت. خدایا شـــکــرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1632 روز

      سلام و درود به فهیمه عزیز…

      فهمیمه جان..

      بارها نوشتهاتو خداوند برام تکان میداد که بشین با عمق وجودت بخون..الله اکبر…

      دوست عزیزم…خیلی سپاسگزارتم بابت نوشتهای زیبات…

      چقدر زیبا نوشته بودی..چقدر معجزها توی کلامت دیدم..

      چقدر حس این پروژه عمیق هست..

      چقدر وجود این پروژه بزرگ هست..

      نمیدونم چجور از خداوند تشکر کنم…

      فهیمه جان…یبار برام جوابی فرستادی…

      یروز من توی پیاده رویام…رفته بودم یه نخلستان زیبا وسط شهرم..ایشون یه خونه زیبایی داشت.و اومده بود اون نخلستان رو با خونش یکی کرده بود..

      دیدم چقدر تنه های درخت خرماها زیبا هست..دیدم اب شیرین.و کود مناسب و کلی دستاوردهای عالی داره..

      بخمین خاطر سالیانه میلیاردها تومن از اون درختها فروش میره..

      دوست عزیزم برام نوشتی از احساسات خوب اون نخلها…

      حالا هم میخام بهت بگم…بابت احساس خوبت راجع به درکی که از قانون نوشتی رو بهت تبریک میگم….

      خیلی گُلی..مثل گل رز خوش بوی اردیبهشت ماه زیبای شهر میمند و کاشان…

      بهت تبریک میگم…خداوند از طریق نوشتهات..داشت به من یاداور میکرد..که نگاه کن….

      اینننننن درسته ها….

      مرسی فهمیمه عزیزم….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        فهیمه پژوهنده گفته:
        مدت عضویت: 2478 روز

        سلام به روی ماهت عزیزم

        سلام به شما فاطمه جان علی پور عزیز

        خیلی سپاسگزارم که برام از وجود پر از مهرت ردپاگذاشتی و منو خوشحال و خوشحال تر کردی.(دقایقی پیش داشتم بخاطر یک عضو جدید به خودم افتخار میکردم.یک کتابخانه.موقع چیدن وسایل و کتاب هام و بعد از دور تماشا کردنش مثل یک فیلم کلی چیز از ذهنم رد شد. حتما میام حسم رو مینویسم از این امکان جدید و زیبایی که به خونمون اضافه شدهمین ساعاتی قبل…خدایا شکرت)

        اصلا یادم نمیاد کدوم کامنت و قضیه چی بوده که گفتین: دوست عزیزم برام نوشتی از احساسات خوب اون نخلها…

        اما باورت میشه الان یک حس عجیبی منو گرفت و یک بغض شیرین از ندانستن (واقعا نه کامنت خودم نه کامنت شما و یادم نمیاد) از ندانستنی که اشک شوق و عشق در چشم هام حلقه زد( بله من هیچی نمیدونم اون خدای منه که همه چی رو میدونه و یادشه و بلده و فراموش نمیکنه و به موقع ترینه) باورت میشه بوی گل به مشامم اومد. و دوباره این جمله تون رو خوندم ک گفتین: خیلی گُلی..مثل گل رز خوش بوی اردیبهشت ماه زیبای شهر میمند و کاشان…

        من امروز سرشارترینم

        سرشار از گُل هایی که اطرافم وجود دارند و با تمام قلبم سپاسگزارشون هستم. گُلی مثل همسرم که برام این کتابخونه سفید زیبا رو خریده، گُلی مثل داداشم سهراب که چندین هفته است که با ما داره زندگی میکنه و امروز یک شعر و آهنگی رو سرود که فقط بارها سرشارتر شدم، گُلی مثل تو،گُلی مثل تمام بچه هایی که اینجا دارند برای هر چه بهتر کردن خودشون و جهان شون تلاش میکنند تا از درون تغییر کنند، گُلی مثل استاد و مریم جان، اصلا ببیـن جهان مون چقدر گُل داره آخه، وسط گلستان داریم زندگی میکنیم خبرنداریم و گاهی نابینا میشویم. امروز برای دقایقی من بینا شدم و دارم میبنیم و سرشــارتــرینم…خیلی زیباست. خیلی قشنگه. خـیـلـی…نمیدونم احساس و حال امروز و اکنونم رو چطور بنویسم. انصافا وقتی سرشار میشم رَد میدم و این فهیمه نیست که اینجاست این یک وجوده عاشقِ و شگفت زده است…

        —————————————————–

        دوست عزیزم سپاسگزارم که باعث شدی خودمم الان برگردم و برم کامنتم رو بخونم، کامنتی که فقط تند تند نوشتم و ارسال کردم، باورت میشه امروز چندبار میخواستم کامنتم رو یکبار بخونم هِی نشد و انگار الان وقتش بود و چقدر ذهن من رام شده و ذهن سخت گیر من منتظر معجزه هاست در آینده…واقعا ممنون و سپاسگزارم بابت تبریکت، واقعا سپاسگزارم که برام از احساسی که این نوشته ام بهت منتقل کرد گفتی و این کامنت شد “دستی برای یادآوری چیزهایی که لازم داشتی…” و حتی شد دستی برای یادآوری خودم اونم توسط شما در بهترین زمان و بهترین مکان. واقعا همینا قشنگه، همینا یعنی کمک من به خودم و کمک کردن من به من، باعث میشه به یکنفر دیگه هم در مسیر “من” بهش کمک بشه و جریان خیر و عشق خدا بین مون موج بزنه و بازهم من شاهد همزمانی هایی باشم که منو سرشار تر از قبل کنه. و همه ی این “من” ها یــکـی هستیم آنجایی که اسم ها معنایی نداره، آنجایی که نقطه اتصال همه ی ماست چه فرقی میکنه چه کسی می گوید و چه کسی میشوند فهیمه یا فاطمه، فاطمه یا فهیمه…

        خدایا شکرت اینگونه با مَـن حرف میزنی و اینقدر به من از رگ گردن نزدیکتری…

        خدایا شکرت برای این جهان بینظیر و قوانین ثابت و بدون خطاش…

        برات از صمیم قلبم از الله یکتا بهترین بهبودهای درونی و بیرونی خواهانم

        ارادتمندت فـهیـمه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1632 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم…

    راجع به این باوری که شما استاد عزیزم راجع به صحنه بهشتمیون سریال زندگی در بهشت گفتین..

    من همون روزهای اوایلم به سایت…هدایت الله اومد که سریال زندگی در بهشت رو آغاز کنم..

    من که!””” نه شناختی نسبت بخودم داشتم..

    و نه شناختی برای رسیدن به خاستهام..

    ولی با دیدن تمرکز روی زندگی شما..فهمیدم..یه عمر اشتباه توی نحوه زندگی کردنم داشتم..

    و من با درک کردن و عمل به قوانین و خرید دوره ها و عمل به اموزه های دانلودی..و دیدن سریال زندگی در بهشت…

    کم کم ریشه های عصبی در ذهنم شکسته شد..

    استاد من توی سریال و دیدن شما از نحوه ساختن باور..به این درک رسیدم باید قدم به قدم پیش برم.

    شما یجا توی سریال گفتین.باور …یعنی شما اونکار که نیدونید انجام بشه “””رو انجام بدیین.!!!.

    و من همیشه دوستداشتم یچیزی رو خلق کنم.چون توی رشته ما اکثرا”بصورت مزون دوزی کار میکنند.

    من دوستداشتم فضای کاریم جوری باشه که مشتری رو نبینم..

    و بخام مثل رفتارهای گذشته ام “باشم.

    چون خیلی توی نحوه کارم تضادها داشتم..

    و هر قدمی که شما توی پردایس انجام میدادین..

    منم توی زندگی شخصیم و کاریم …قدم برمیداشتم..

    تا اینکه کار به جایی کشید..

    منیکه از سال 85 این حدودا توی این رشته محصل بودم.و نزدیک به 10 سال کم و بیش بیزنس خودم رو داشتم…

    من همون نرگس ترسو از پایه و رشته تحصیلیم بود.اونم الگو کشی..

    استادم نتیجه شما رو که میدیدم و آنوزه هاتونو گوش؟میکردم..و یسری گفته ها بخداوند میگفتم و الهامات رو میشنیدم..

    میگفتم…نرگس باید مثل استاد برخورد کنی..اگه نکردی خیال خام خوردی…

    و من از صفر مطلق به یاری الله…کل فصل دوره شب و عروس اونم با رعایت اصل قانون الگو شناسی و یسری حرکتها تونستم.بزنم!!!و اونو ازصفر برسونم به 100….

    و من تا یکسال فقط الگو کشی کردم اونم تمرکزی..و در کنارش فایلها دانلودی ..

    تا تونستم خودمو توی این رشته که پایه اش الگوشناسی بود قوی کنم..

    و الهام اومد فصل سیزده…و من تکاملی بازم روی این موضوع کار کردم..تا سال 403..الهام تمرکز گذاشتن 100 در صدی روی دستکش…

    من الگوی این دستکش.رو با میلی متر ساختم..

    الگویی که نیاز به دقت زیادی. داشت..

    ولی من تونستم به یاری الله وارد سایز بندی و با 6 ورژن حدید امروزی به جاهای خیلی خوبی هدایتش کنم‌.

    استاد عزیزم.الان نزدیک به یکسال خورده ایی..

    هر پروجکتی.کردم….یه مسئله از کارم حل شد…

    و هر چقدر نگاه به شما و الگوهاتون اونم بصورت تصویری میدیدم..

    میگفتن نرگس..نگاه کن استاد اینکار رو انجام داده ها…

    من با هر چیزی که دم دستم بود..شروع کردم..

    چه درهایی بروم باز شد..چقدر من قوی شدم‌.چقدر کارم زیبا شد…

    همه رو لطف خداوند میبینم…که اینقدر دقیق بهم الهام کرد و من تونستم…

    همینکه شما میگید… گسترش جهان رو پیش ببرم…..

    من چیزی رو تولید کردم..که نمونه و مشابهشو هیجا ندیدم…

    اینقدر زیبا..و اینقدر اصولی و درست…

    نه فقط توی بحث الگو بلکه توی بحث دوخت..

    چون هر انگشتی باید بصورت سه بعدی دوخت میشد..

    و حتی ورودی دست..

    هر نکته ایی که بازخورد خانم ها رو توی سایتا مختلف میدیدم..مشکل ناخنکاری و مشکل بزرگ شدن دست بود..

    به لطف خداوند هم در الگو و هم در دوخت..سعی کردم رعایتش کنم..

    استاد عزیزم.همین دستکش چقدر میتونه باعث مباهات افرادی بشه..که دوستدارن دستکشهای توری شیک برای هر مجلسی رو بخرن…و براشون کاربردی باشه..

    ولی بخاطر اون نبود الگوی نامناسب که اکثرا از چین وارد میشه..و سایز بندی درست و بجا نداره..چقدر میتونه حلال باشه..

    به لطف خداوند…این دستکش خودش جعبه داره..که میزاری داخلش و خودش بسته میشه..

    همه از یه خلاقیت ساده و راحت.و دریافت از الهامات خداوند بود…

    میخام بگم..من بجز ساخت این ایده برای بیزنسم..

    تونستم “توی روابط..مثل خانم شایسته عزیز!! رو توی تک به تک قسمتها با شما ..استاد…رو بخوبی حس کنم…

    ..اونم یه خانم که دور از خانواده و کشورش..اینقدر با خودش؟در صلح باشه..که همچنین کارهایی رو انجام بده..

    واقعا این خودش؟جسارت به تمام معنایی میخاد…

    و چیزیکه من بازم عائلم شد..چقدر حلال زندگی خودم شدم..چقدر با خودم در صلح شدم..

    چقدر کارهام بنفع عالی بدون حضور بودن کسی….

    و خیلی توی بحث روابط توی جنبه های مختلف چقدر عالی شدم…

    استاد عزیزم..دیدن الگوها باعث شد..من بجز خودشناسی…با خداوند یکی بشم..الهامات رو درک کنم..

    روش؟بیزنس…اون غول فلان رو بشکنم و هدایت بشم به چیزیکه…که تمام هم دوره های من زوم کرده بودن به فلان تکنیک در دوره شب و عروس…من بچسبم به یچیزیکه ..اصلا توی هیجا نیست..

    و هیچکسی “هنوز نتونطته بهمچنین دقتی مثل من هدایت بشه..

    بقول خودتون..با یه ایده ساده میشه چندینهااااا پول ساخت..

    که من هر روز دارم مدام بهبود میدم…

    و هر بار با هر پروجکتی بهبوده ها بهتر و راحتر و اسانتر شد…

    در نهایت….سپاسگزار خدادندم که در مسیر گسترش دارییم قدم برمیدارییم..

    و جهان مدام داره بهم نشون میده….که من بجز خالق خودم هستم…و اون احساس لیاقت داشتن.و اون احساسی که من برای رشد و شکوفایی دنیاییم پا به این جهان گذاشتم..بهم یاداوری کند..

    و من تا زنده ام این مسیر را ادامه خواهم داد..

    استادم میخام همجوره مثل شما آزادی رو در تمامی جنبه ها داشته باشم….

    و طبق پیشرفت …هر روز براش گام بردارم…

    استادم واقعا جا داره شما رو تحسین کنم.که زندگی شما هیچ ربطی به گذشتتون نداره..

    چقدر یه انسان میتونه همجوره رشد کنه..و از باورهای گذشتگانش” بیرون بیاد..

    و غاری که از قبل براش آماده کردند سرپیچی کنه..و رها باشه بال بزنه بسمت گسترش خودش.

    منم با همین بال بسمت شما و دستاوردهاتون سعی میکنم قدم بردارم و هر روز بهترین های خودم توی مسیر بهبودها باشم‌‌.

    .

    تحسین استاد عزیزم…به امید بهترینها…برای تمامی ماها که در مسیر آرامش و بهبودهای دائمی قدم برمیدارییم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      اصغر و پرسیلا گفته:
      مدت عضویت: 1807 روز

      بسم‌الله الرحمن الرحیم

      به نام خدای مهربانی‌ها؛ خدایی که آرامش دل‌ها در یاد اوست. خدایى که در سختی‌ها پناه، در خوشی‌ها همراه و در هر لحظه نزدیک‌تر از رگ گردن است.

      باسلامی دوباره

      باسلامی به گرمی دلها

      نرگس‌جان عزیز و دوست‌داشتنی

      کامنت زیبایت را خواندم و حقیقتاً قلبم گرم شد… چقدر لذت‌بخش است که می‌بینیم انسان‌هایی مثل تو، این‌قدر با ایمان، با عشق، با توکل و با فهم قوانین الهی، مسیر زندگی‌شان را می‌آفرینند و قدم‌به‌قدم جلو می‌روند. هر کلمه‌ای که نوشتی، برای من یادآور این حقیقت بود که وقتی انسان خودش را در مدار صحیح قرار می‌دهد، جهان مثل یک دوست مهربان در کنارش می‌ایستد و معجزه‌ها پشت سر هم اتفاق می‌افتند.

      وقتی از مسیر تولید دستکش‌های مختلف گفتی، از پشتکارت، از اراده‌ات و از نشانه‌هایی که خدا سر راهت گذاشت… دقیقاً همان انرژی‌ای را حس کردم که خودم در مسیر ساخت‌وسازمسکن دارم تجربه میکنم. این‌که می‌گویی «معجزات خدا یکی پس از دیگری رسید» دقیقاً همان جمله‌ای است که من هم این روزها دائماً زیر لب تکرار می‌کنم. چون من هم مثل تو، در لحظه‌لحظه‌ی این مسیر، حضور خدا و هدایتش را احساس کردم ومیکنم.

      از وقتی با ایمان کامل قدم در علاقه‌ام گذاشتم یعنی ساخت‌وساز مسکن

      اتفاقاتی افتاد که اگر برای کسی تعریف کنم شاید فکر کند اغراق می‌کنم اما خودت دقیقاً می‌فهمی چه می‌گویم… چون تو هم همین حضور را لمس کرده‌ای.

      همه‌چیز از همان جایی شروع شد که تصمیم گرفتم از مسیر ترس و تردید بیرون بیایم. به خودم گفتم:

      وقتی خدا این میل را در دلم گذاشته یعنی راهش را هم باز می‌کند.

      و دقیقاً همین شد.

      اولین نشانه، خرید همان زمین رؤیایی در کرمان بود. زمینی که وقتی برای اولین‌بار دیدمش بدون اینکه دلیل منطقی خاصی داشته باشم فقط از اعماق وجودم حس کردم:

      «این همون جاییه که باید باشم… این همون هدیه‌ست.»

      و واقعاً هدیه بود.

      بعد از آن انگار تمام مسیر برایم صاف شد. خدا یکی از بهترین بندگانش را در مسیرم گذاشت انسانی که حضورش خودش یک نعمت بودوهست کمک کرد تا تصمیم‌هایم روشن‌تر شود.

      دوهفته پیش زمین پربرکت آفتاب را با سرعتی فروخت که هنوز هم وقتی به آن فکر می‌کنم لبخند عمیقی روی لبم می‌نشیند.

      کار طراحی نقشه دقیقاً همان‌طور که می‌خواستم پیش رفت

      مراحل صدور پروانه مثل آب خوردن جلو رفت

      و هر بار یک نشانه‌ی جدید، یک چراغ دیگر از طرف خدا برایم روشن شد.

      اما معجزه‌ی بزرگ آخر… همین دو روز پیش اتفاق افتاد.

      پیش‌بینی ما برای عوارض شهرداری برای صدورپروانه ساخت بین 700 تا 800 میلیون بود.

      همه‌ی محاسبات همین عدد را نشان می‌دادند.

      امادوروزپیش وقتی توسط شهرداری فیش صادر شد دیدیم فقط 220 میلیون است!

      لحظه‌ای بود که اشک در چشمانم جمع شد…

      نه از شوق پول کمتر

      بلکه از این‌که باز هم خدا داشت به من می‌گفت: «ببین وقتی در مسیرت باشی من راه را برایت هموار می‌کنم»

      این نشانه همان‌قدر که تو را در مسیرت محکم‌تر کرده برای من هم یک مهر تأیید دوباره بود.

      این تجربه‌ها، این اتفاقات، این نشانه‌ها چیزی جز آفرینش آگاهانه نیست.

      وقتی تو دقیقاً در مسیری قدم می‌گذاری که هم‌راستای قلبت است

      جهان با کوچک‌ترین جزئیاتش به شکل معجزه‌آسا در خدمت تو قرار می‌گیرد.

      نرگس‌جان، از ته قلبم می‌خواهم بگویم:

      خواندن تجربه‌هایت، دیدن ایمان و پشتکارت، انرژی فوق‌العاده‌ای به من داد.

      تو نمونه‌ی واقعی این حقیقت هستی که وقتی انسان به منبع وصل باشد وقتی باورش ریشه‌دار باشد وقتی از درون روشن باشدهیچ‌چیز نمی‌تواند جلوی موفقیتش را بگیرد.

      وقتی از دستکش‌ها و تولیداتت میگویی من آن قدرت درونی‌ای را دیدم که پشت آن‌هاست… همان قدرتی که خدا در هر انسان گذاشته اما فقط کسانی مثل تو آن را فعال می‌کنند.

      تو نه فقط موفقی

      تو آفریننده‌ای هستی توکارافرین موفقی هستی که جهان دارد با تو همکاری می‌کند.

      من هم در مسیر خودم دقیقاً همان حس را دارم.

      هر قدمی که برمی‌دارم هر مانعی که کنار می‌رود هر کمکی که ناگهان از جایی غیرمنتظره می‌رسد… همه برایم تبدیل شده‌اند به یادآوری‌های زیبا:

      یادآوری این‌که «من در مسیر درست هستم.»

      و این همان حرفی است که امروز می‌خواهم به تو بزنم:

      تو هم دقیقاً در مسیر درست هستی.

      امیدوارم معجزه‌های الهی همین‌طور پشت سر هم در زندگی‌ات ظاهر شوند

      امیدوارم تولیداتت بزرگ‌تر و گسترده‌تر شود.

      امیدوارم روزی برگردی و به این نقطه نگاه کنی و بگویی:

      «وای خدا… این‌ها فقط آغاز راه بودند!»

      از تو ممنونم که با نوشتن کامنتت چنین انرژی زیبایی را با من و با همه‌ی افراد این مسیر به اشتراک گذاشتی.

      تو الهام‌بخشی نرگس‌جان…

      من از خواندن تجربه‌هایت واقعاً لذت میبرم.

      با عشق، با قدردانی، و با ایمان کامل به اینکه آینده‌ات باشکوه‌ است

      نرگس جان یادم افتاد درنوشته قبلی ات گفته بودی برم یوتیوپ کلیپ زیبایت راببینم که حال هوای خانه دل انگیزت وداستان ان پروانه روببینم اما من ازوی پی ان استفاده نمیکنم منتظرهستم تاخداوندشرایطی بوجودبیاورد تابدون فیلترشکن به همه اپلیکیشن هاونرم افزارهای خارجی دسترسی داشته باشیم

      باعشق واحترام

      ابراهیمی 14اذر1404

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
        مدت عضویت: 1632 روز

        آقای ابراهیمی عزیزم..

        پدر مهربون سایتم…

        خیلی دوستتون دارم..مشخصه خصلت گرم جنوبی داری..

        دوستدارم بابت هر کامنتی که مینویسی برات بنویسم…

        میدونی چرا!؟

        چون خودت میدونی چی میگم!!

        چون گفتی نوه دارم.گفتم هیچ اسمی برازنده پدر نیست…

        درسته ما ساعتها از همدیگه دورییم…ولی دلمون بهمدیگه متصله…

        مثل دریای خزر هست..

        چه بوشهر باشه..چه بتدرعباس یا سیستان بلوچستان..

        همه بنام خلیج فارس هست…

        پدر عزیزم…..خداوند چند هفته پیش..ملائم بهم گفت…برو برای فروش شرکتتت..

        من سال 95 شرکتمو ثبت کردم..

        بنام ابریشم سرای کرشمه فراشبند..

        بهم گفت برو دنبال پیگیراشش.

        و منم قدم به قدم پیش رفتم..

        همون کارکنان اداره کار بهم گفتند چکارش داری..

        گفتم تصمیم گرفتم بفروشمش.

        چون من سعی کردم هر چی بگه انجام بدم..

        چون هر موقع شک و تردید کردم..احساس میکنم همون لحظه…از خداوند و درکش سرپیچی کردم..

        ناگفته نمونه…

        شک و تردید و ترسم بود.ولی سعی کردم انجامش بدم.و کاری به حرف دیگران نداشته باشم..

        گفتم الان قیمت فروشش چنده..چون چند جا پروجکت داشتم..

        بهم گفتند 3 میلیون…گفتم چه جالب…

        و من بخودم گفتم..لابد خداوند پلن خیلی خوبی برام چیده..

        تا اینکه یکم وقفه افتاد..

        تا دوروز پیش..

        مادرم فهمید…

        ما جنوبیا از مادر میگیم.(دِییی)..

        دِییم میگفت…دختر چکار سهام شرکتت داری بفروشیش..

        بقول ما..مه کِرم داری..خخخ

        گفتوم دِی..ینفر ازوم گفته حالا بفروشیش بنفعته!

        گفت!!اون سِی خودش. میگووه

        هیچی ما عصبی شدییم..خیلیم خودمو کنترل کردم.احساس گناه رو از خودم دور کردم سعی کردم با احساس خوب..بگذرییم..

        وقتی یکم حرف زور و یحرفی تکرار میشه

        ادمیزاده میریزه بهم..

        ولی سعی خودمو کردم..کنترلش؟کنیم و همینم شد..

        چون مثل تیغ دولبه هست..ممکنه یسری اتفاقاتی که باید نیفته …پیش بیاد..

        بگذرییم…

        یه حسی بهم گفت ..بیا پایین و اوندم..دیدم کامنتی راجع به نتیجه یکی از بچها قبول شدن در وکلات بود..

        و اسم ایشونو سرچ کردم دیدم شماره واتساب داره..

        بر بچ خودمون بود..پایه وکالت درجه یک در تهران. با هم اشنا شدییم و براش؟نوشتم..

        و منو معرفی کردن به کارشناس..

        و یسری تماسها گرفتم..

        و هی سرچ کردم تا رسیدم به یه شخصی بنام خانم نیک اندیش ایشون برای فروش؟شرکت کار میکردن..

        ایشون بهم گفت..خانم علی پور قیمت 100 میلیون برات میزارم..ببینم چی میشه…

        ولی اگه میخاد کارشناس دادگستری برات بنویسه..باید بری اونا برات انجام بدم..

        گفتم اشکال نداره.خودتون بر حسب پروسه شرکتم کارشو انجام بدیین.

        و من شرکتم هیچ مشکل مالیاتی نداره… و ایشون فروش؟100 میلیون تومن بهم داد.

        گفتم خدایا اون کارمند شهرم گفت فلانی فروخته 3 میلیون….

        چون فروش؟100 میلیون..

        .فعلا رفته تو این فضا‌..

        .نمیدونم پلن بعداش؟چیه…

        فقط میدونم ..

        خداوند کولاک میکنه..

        اگه فروش؟بره..با این قیمت..چقدر ایمانم از این مسیر قوی میشه…

        نمیدونم!!!هنوز از مسیر ایمان به غیب…

        انشالله که هر چی خیره انجام بشه…

        بخودش؟گفتم…خدایا..من قبلنا بخاطر شرکهام چقدر خوشحال میشدم..

        وقتی یه شخص بهم قول میداد.

        و بعداشم برام دردسر میشد…اون خوشحالیها برام زهر مار میشد..

        ولی الان که تو بهترینها رو بهم عطا کرده ایی..خوشحالیم..پایین اومدن سرم در برابر عظمت تو هست..

        واقعا زبانم از قدرتش قفل میکنه..

        یه خاسته ایی داشتم…

        بخدا پدر جان…

        به کمال ناباوری.بدون اینکه کسی بدونه…بدونه اینکه اون شخص که سالها اونو از من پوشوند…

        خیلی راحت…خیلی راحت..خیلی راحت..

        یه صبح خداوند بیدارم کرد..بهم گفت..نرگس این شماره رو سیو کن…

        شماره رو سیو کردم…

        بهم گفت برو واتساب..الله اکبر.

        گفت همون خاسته ات هست که داستی براش احساستو بد میکردی شرک میورزیدی..

        و بعد قدم به قدم اون خاسته واضح شد…

        و بازم قبل این داستان..بازم این خاسته به یه طریق دیگه.بهم داده شد..

        یادم اوگد من بچه که بودم …همین تصویر رو توی رویای صادقانه ام دیده بودم.

        که همیشه میگفتم خدایا این شخص کیه..

        پدر جان.اون شخص همسر من در اینده بود.

        من در کودکی خوابشو دیده بودم.دقیقا 5.تا 6 سالم بود…

        سال 97 وارد زندگیم شد.طی یه شرایطی که لطف خدا بود این شخص از زندگیم رفت..

        تا اینکه قبل از همین عید به یه طریقی من بدون اینکه ..فرد نزدیکش بدونه ..

        اونفرد رو بهم نشون داد.

        بهم گفت..

        تو زمان خودش اتفاق میفته..

        الله اکبر..قدرت خدا رو بدون…چقدر ما راحت هدایت میشیم..

        یچیزی بگم!.من کلا”یه شخصیتی دارم..

        مخصوصا تو بحث روابط اونم ازدواج..همیشه این ندا تو درونم بود..

        که من لایق همسر خوب و الهی ..همیشه میگفتم خداوند کارها رو انجام میده..

        نمیدونم خیلی خیالم از این بابت راحت بود..

        ولی نسبت به دیگر خاستهایم نداشتم..

        هر خاستگاری که میومد.اینقدر قدرتم زیاد بود که نصفه نیمه همچیز خراب میشد با وجود اینکه بقول باورهای اطرافیانم سنم برای ازدواج زیاد هست..

        ولی من خودم فکر میکنم 15 سالمه…

        من خیلی خوب بچگی کردم.نوجوانی کردم .جوانی کردم..من هر چیزی که تو زندگیم بهش رسیدم‌ همه لطف خداوند بوده..

        اصلا احساس نمیکنم زندگیمو باختم..

        همه بهم میگن…من 37 سالمه.67 هستم.

        فقط میخام بگم..من بسیار خوش گذروندم..

        واقعا زمان تحصیلم لذت بردم.

        خیلی سعی میکردم خوشحال باشم..

        و حالا هم سعی میکنم خیلی خوشحالتر باشم..

        من هیچی از اون شخص نمیبینم.و شناختی بهش ندارم.

        فقط دستور خداونده…و واقعا میدونم و دیدم ایشونم فرد موفقی هستند..

        و فردیه که روی پاهای خودشه.

        و بسیار همجوره اون تاییدهای منه.و روحم باهاش هم فرکانس.

        چون الهامات خداوند مهر تاییدشو زد..بهم گفت این مسیر درسته..پس درجا نزن.فقط پیش برو..همه مسیرها رو بهم گفته میخاد چجور اتفاق بیفته..فقط دارم تکاملمو میگذرونم..

        پدر عزیزم.من خانواده امم هیچی نمیدونن..

        چون معجزات خداوند رو بهش ایمان ندارن..

        و فقط بدنبال شرکهای خودشونم.

        ولی من درکش کردم سعی کردم بهش عمل کنم.و امروز …

        بقول استاد هر آنچه که دارم از آن خودشه…

        ببخش پیامم زیاد شد..ولی این عشق باید نوشته بشه…

        دوستتوندارم..همیشه بدرخشی..

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1462 روز

    سلام و درود به استاد عزیز بزرگوار و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی .

    چگونه با رها کردن حس گناه ، زندگیمان را متحول کنیم و دست از خود سرزنشی برداریم ؟!

    تا چن سال پیش همیشه فکر می‌کردم کسانی که احساس گناه پیدا می‌کنن و خودشونو زیاد سرزنش می‌کنن افراد خیلی مظلوم و خوبی هستن اون موقع باورم این بود مظلومها افراد خوب جامعه هستن چرا که پی به اشتباهاتشون بردن و از انجام اشتباهاتشون نادم و پشیمان هستن . به همین جهت احساس رو دوست داشتم و هر باری که سراغم میومد آگاهانه کشش میدادم به خیالم افراد درستکار با این حس مواجه میشن و کسانی که گناهکار هستن این احساس رو تجربه نمی‌کنن فکر می‌کردم خدا به این دسته افراد توجه بیشتری میکنه چرا که این دسته به علت پی بردن به اشتباهات و خطاهایی که انجام دادن بیشتر خدا رو مخاطب قرار میدن بنابراین با داشتن این رابطه حتماً مورد بخشش و عنایت خداوند قرار می‌گیرن .

    به هیچ موضوع دیگه‌ای فکر نمی‌کردم و از هیچ زاویه ی دیگه ای به این قضیه نگاه نمیکردم اینکه چقدر با این افکار و باورهای غلط دارم به خودم آسیب میزنم

    فقط و فقط به این فکر می‌کردم حس ندامت رابطه ی خوبی بین منو و خدا ایجاد میکنه فارغ از اینکه بدونم با این احساس گناه و سرزنش چقدر دارم به روح و جسمم آسیب‌ میزنم چقد خودمو از انجام کارهای خوب دور می‌کنم با این احساس بد، چقدر عزت نفس خودمو پایین میبرم و حس لیاقت رو از خودم دور می‌کنم

    احساس لیاقت هم که نباشه از دریافت خیلی از نعمتها و رحمتهای الهی دور میشی . از همه مهم‌تر اینکه ارزش انسانی خودمو له میکنم و به خیالم دارم از خودم مراقبت می‌کنم

    چ روزها و شبهایی رو به خاطر احساس گناه و سرزنش کردن ، از دست دادم

    چقد خودمو مجازات و توبیخ و تنبیه میکردم

    اون دوران آگاهی‌های درستی تو این زمینه نداشتم به همین جهت فکر می‌کردم بهترین رفتار ممکن رو دارم امجام میدم.

    همه ی این افکار و باورهای غلط رو از گذشتگان و از کسانی که به ظاهر مذهبی بودن یدک می‌کشیدم دیدن الگوهای نامناسب ، تقلیدهای کورکورانه ، همه و همه باعث شده بود خودمو تو این منجلاب اسیر و گرفتار کنم

    زمانی که دچار چنین احساساتی می‌شدم نه تنها لحظه ی حال رو از دست میدادم بلکه اسیر گذشته و آینده هم میشدم .

    تمرکز کردن روی اعمال و رفتار گذشتم اجازه لذت بردن از لحظه ی حال رو بهم نمیداد. از آینده هم همیشه می‌ترسیدم چرا که ترس انتقام گرفتن و غضب خداوند رو داشتم به جای اینکه به بخشندگی و مهربونی و گذشت و بزرگواری و عنایت و بخشش خداوند تمرکز داشته باشم به صفت مجازاتگر بودنش بیشتر تمرکز داشتم به همین جهت به جای حس خوب گرفتن از خدا ، همیشه احساس ترس و نگرانی و ناامیدی تو وجودم بود و هر ارتباطی که میگرفتم فقط به خاطر ترسهایی بود که داشتم

    بنابراین این ارتباط زیاد دووم نیوورد و به جای اینکه منو در مسیر درست قرار بده منو به بیراهه کشوند همیشه مثل آدمهای سردرگم و نابلد اشتباه و خطاهای زیادی می‌کردم بعدشم خودمو سرزنش می‌کردم

    تا اینکه استاد عزیز و بزرگوارم منو از این باور غلط نجات دادن با توجه به آگاهی‌های خوبی که در مورد خداوند کسب کردم شناخت بیشتری نسبت به خداوند پیدا کردم و نگاهم به اشتباهات و خطاهامون تغییر کرد یاد گرفتم به خودم حق اشتباه بدم سعی کنم اشتباهی نکنم ولی اگه مرتکب خطا و اشتباهی شدم راحت خودمو ببخشم بدون اینکه خودمو سرزنش کنم

    خدا رو شکر احساس گناه رو تو وجودم کشتم طوری که الان باهاش خیلی بیگانه‌ام و هیچ اثری از اون افکار مخرب تو وجودم نیست

    تو اون دوران هیچ رشد و پیشرفتی تو هیچ زمینه ای پیدا نکرده بودم که بخوام ادامش بدم بنابراین باید باورهامو تغییر میدادم باورهایی که منو به حس خوب ، بیشتر نزدیک کنه تا احساسات منفی !

    حالا بیشتر خدا رو دوست دارم بیشتر باهاش ارتباط دلی می‌گیرم بیشتر تمرکزمو روی بخشش و عنایتش گذاشتم تا مجازاتگر بودنش !

    از همه مهمتر خودمو بیشتر دوست دارم و خودمو در هر حالی می‌پذیرم

    حس لیاقت رو هر سال تو وجودم خیلی بیشتر از سال قبل پرورش و تقویت میدم تمرکزم رو بیشتر روی ارزشها و توانمندیهام گذاشتم تا روی نقطه ضعفها و اشتباهاتم

    همیشه سعی می‌کنم در هر حالی نسبت به خودم احساس خوب داشته باشم تا بد .

    می‌دونم داشتن حس بد نسبت به خودم چ عواقبی می‌تونه داشته باشه بنابراین آگاهانه نسبت به خودم حس خوب پیدا می‌کنم تا بیشتر خودمو دوست داشته باشم تا بیشتر و بهتر بتونم در مسیر درستی که از استاد عزیز آموختم قدم بردارم .

    دوره ی احساس لیاقت مهر تاییدی ، روی تمامی آموخته‌هایی بود که از استاد بزرگوارم یاد گرفته بودم .

    این دوره روحمو جلا داد کمکم کرد بیشتر پی به ارزشهای درونیم ببرم و خودمو در هر حال و شرایطی دوست داشته باشم و بیشتر دنبال تغییرات درونیم باشم تا بیرونی .

    چ حسی قشنگ‌تر از این ! البته که با تکامل پیش میرم و هر بار کمی بهتر از قبل هستم .

    به میزانی که ایمانمون به خداوند بیشتر میشه خطا و اشتباهاتمون کمتر میشه چرا که بیشتر پیرو الهاماتش هستیم و بیشتر با هدایتش پیش میریم تا راه و رویه خودمون . بنابراین موفق تر و حال بهتری داریم و نیازی به سرزنش و رفتن به حس گناه پیدا نمیکنیم چون میدونیم داریم تلاشمونو برای بهتر شدن و بودن در مسیر الهی میکنیم حالا اینکه گاهی مرتکب اشتباه یا خطایی میشیم موردی نداره چون یقین داریم همینا جزعی از پیدا کردن مسیره و شناخت بیشتر خودمون .

    پس سرزنش و حس گناه معنایی نداره برای منی که دوست دارم و دارم تلاشمو برای هر تغییری میکنم تا وجه بهتری از خودمو به خدا و جهان نشون بدم .

    همین که مثل گذشته آگاهانه دنبال خطا یا اشتباهی نیستیم خودش عالیه !

    استاد عزیز نگاه ما رو به خیلی از موضوعات تغییر دادن اینم یکی از موضوعاتی بود که اکثرن درگیرش بودیم که خداروشکر نجات و خلاصی پیدا کردیم .

    استاد عزیزم عاشقتم دوستت دارم

    مرسی که هستید

    الهی که همیشه باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  8. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1700 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته

    روز 160

    چقد مبحث احساس گناه و شرم و غم رو در دوره ی احساس لیاقت،به خوبی توضیح دادین

    و من ب محض متوجه شدنش،با تغییر نگرشم و احساسم،نتایج رو دریافت کردم

    در بعد مالی،من خیلی خودمو سرزنش میکردم و میرفتم زیر باز منفی احساس غم،ک ایکاش فلان روز،ک فلان ایده اومد انجام میدادم تا ضرر مالی کمتری میکردم

    بار سنگین حسرت…

    و این احساس بد،شروع میکرد داستان وار،تمام عواقب اون نادیده گرفتنه ایده رو،به صورت فیلم ،در ذهنم پخش میکرد،چیزی ک این روزها،با اسم مومنتوم یاد میکنیم و این مومنتوم ادامه دار میشد جوری که احساس نابودی میکردم

    در روابط،رفتاری ک اون لحظه،شاید متوجهش نبودم ولی بعدا بهش فک میکردم،همش به خودم میگفتم چرا اونکارو کردی چرا اون حرف زدی،چرا حواست نبود و همش حس سنگین شرم و گناه…

    کم کم که سفر درونیم شروع کرد با این سایت مقدس،متوجه شدم ک نه تنها من کار درستی نکردم بلکه باعث شدم همه چی بدتر شه

    چون همیشه تا قبل این موضوعها و اگاهی ها،من فکر میکردم ک باید ادم مچ خودشو بگیره و پدر خودشو در بیاره و خودشو اذیت کنه تا بار گناهش کمتر شه

    مثل همه شب قدرهایی ک ادمها دوره هم جم میشن و اونقدر کارهای کرده و نکرده رو با احساس شرم و گناه میگنو خودشونو تنبیه میکنن که شاید خدا ببخشه

    در صورتی ک خدا همین جا در درونه منه،و من اونقدر لایق بودمو هستم که منو اورده روی این زمین تا تجربه کنم و رشد کنم و زیبایی ها رو ببینم

    حتی اگه رفتاریم غلط بوده و ایده ای رو نادیده گرفتم و عزیزی رو رنجونده کردم

    با همین احساس لیاقتمه که ایده ی دیگ میاد تا جبرانه اون نادیده گرفتنه بشه

    با همین احساس لیاقتمه که ممکنه قلبه طرف مقابلم گشوده باشه و از من ناراحت نشه یا از ذهنش پاک بشه یا بمن خدا چیزی بگه ک با انجام دادنش همه چیز خیر و خوب باشه

    خلاصه من باید ازون احساس سنگین و غمو شرم ،با تغییر نگاه و باور اینک من انسان لایقی برای دریافت الهامات خدا در جهت پیشرفت در همه ی ابعاد هستم،در بیام و این باعث میشه همه چیز بهتر بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    یاسر حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1299 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم سلام به استاد خانم شایسته وهمه عزیزان خداوندروشاکرم که فرصتی جدیدبه من دادتاکناره همه دوستان باشم وبه رشده خودم وجهان بتونم کمک کنم هرروزی که من دارم رویه باورهام کارمیکنم وفرکانس هایه بسیارمثبتی میفرستم میبینم که خداروشکرچقدراحساس سلامتیم زیادشده چقدرفروشم تاقیرکرده چقدر مشتریهاراحت خریدمیکنن چقدرارمشم بیشتره وهمش به خودم میگم که فراموش نکن این همش برای فرکانس هایی هستش که میفرستی این برای اینه که ورودی هایه مثبتی داری ببین استاد عباسمنش رواستادعباسمنش برای این شده عباسمنش که تکاملوطی کرده ورویه خودش کارکرده ببین خانم شایسته روبرای اینکه روی خودش کار کرده وقانونومتوجه شده الان اینجاست ببین دانشجوهارونتایجشون روببین ذوقشونوپس کارکن ومن هرروزدارم میبینم نتایج خودم روومن هرروز متعهدانه فایل هایه رایگان روگوش میدم ومتوجه میشم چقدمعجزه انفاق میوفته برام دیگه به بیرون کاری ندارم وهرزمان که میبینم کوچیک ترین اتفاق منفی افتاده فک میکنم که چه فرکانس منفیی ارسال کردم من قبل سعی میکردم فکرم روکنترل کنم اماالان فقط رویه احساسم توجه میکنم وسعی میکنم که خوبش کنم خداروشاکرم که به لطف الله زمانی که احساسم وفرکانسم رومثبت میکنم متوجه میشم که فکرم وورودیهام روراحت تردارم کنترل میکنم من قبل فک میکردم که من حده وسطم یعنی نه دارم رشدمیکنم ونه پس رفت امابعدش متوجه شدم حده وسطی مانداریم یااصله یافرع پس اگه رشدی نکنم یعنی دارم پس رفت میکنم و دوحالت دراین قانون بیشترنیست یادمه پارسال قدم اوله دوازده قدم روخریدم واستادمیگفتن که سوت زنان به اهدافتون میرسین به خدامن دیروز سوت میزدم ومشتری جواب میدادم چقدشوخی میکردم وچقدهم مشتریهالذت میبردن خداروشاکرم بابت این راهی که خداییه وراهی که درسته این که استادمیگن راهه درست اینه واصل احساسه خوبه باتمام وجودم متوجه شدم احساس بدالارم بهت میده وهشدارمیده مواظب باش اینی که استاد کلمه حضن که میگن که غم وغصه نخوریدکه درقران هست بسیارمغزمنطقیه من رواروم میکنه واروم میشم که خدااین قانونوگزاشته که شادتر باشیم خوشحالترباشیم شکرگزارترباشیم ونعمت وپاداش به مابده چراا؟؟چون ماشادتریم واین ببینین چقدراروم میشه قلبمون اینکه چقدرخداوندمهربونه چقدرخداازخوده مابیشتر دوست داره که ماشادتروثروتمندتروسالمترباشیم بااین قانون ودریه فایلی استادگفتن که هرچقدر ثروتمندتربشین این باوروداشته باشین که به خدا نزدیکترین وشماانسان الاهی تری هستن واین باور روکه دیروزبه خودم میگفتم چقدراحساس خوبی داشتم احساس رضایت احساس شکرگزاری احساس اینکه انسان بهشتیم احساس اینکه چقدر به خدانزدیکم وبه خداوعشق رسیدم دیروز این فرکانس روکه داشتم یه نفراومدگفت که چقدر دستت خوب بوده برای من وهرزمان چیزی ازت گرفتم کلی اتفاق برای من افتاده ممنونم ازاستادعزیز وهمه همراهان ودوستان درپناهه خداموفق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  10. -
    سیده سعیده موسوی گفته:
    مدت عضویت: 767 روز

    به نام خدای وهاب

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    خدا شکرت برای شنیدن این آگاهی ها که هزاران

    بار شنیدن آن برایم کمه

    و هر بار با شنیدن و درک کردن و عمل کردن به این آگاهی ها داره زندگیم رو متحول می کنه

    تقریباً 20سال پیش بود که یه اتفاقی در زندگیم باعث شد من کم کم برم تو حس و حال بد و

    از اون موقع پشت سر هم بدبیاری و….

    منی که تا اون زمان همیشه حالم خوب بود و یه آدم شاد و الکی خوشی بودم ، تبدیل شدم به آدم افسرده و گوشه گیر

    نمی‌دونم چقدر طول کشید تا با چک و لگد جهان هوشیار شدم

    همش دنبال تغییر همسرم و شرایط زندگیم بودم

    از یه جایی به بعد وا دادم .

    تازه اینقدر نماز و دعا و انابه به درگاه حق

    تا اون دلش به حالم بسوزه و زندگیم خوب بشه .

    غافل از این که من خودم خالق شرایطم هستم

    تازه اگه اون زمان کسی بهم این حرف ها رو می زد

    باور نمی کردم

    بعضی وقتا هم خودم رو اینجوری قانع می کردم

    که خدا داره صبرم رو امتحان می کنه

    و اینجوری برام بهتره

    تقصیر من که نیست

    مگه تقصیر منه که اینجوری شده

    مگه من این کارو کردم

    مسول همه بد بختی ها رو گردن این و اون میذاشتم

    و احساس قربانی بودن

    هر روز در من بیشتر می شد

    هر چند دوست نداشتم با کسی دردل کنم و حال بدم رو به کسی بگم

    ولی خود خوری و خود خوری

    بهقول شما استاد مثه یه نواری هر روز توی گوشم

    بود که چرا اینجوری شد

    اگر ها و اگرها و شاید ها و شاید های بسیار

    هر روزم با رنج و عذاب شروع و شب با گریه به خواب می رفتم .

    از کجا میدونستم که لا تحزن نباید باشم

    تا زندگیم خوب بشه

    با وجودی که همیشه قرآن می خوندم و

    خودمو آدم مذهبی میدونستم .

    از یه روزی به بعد که دیگه هیچ تقلایی نداشتم انگاری پتک توی سرم صدا داد

    که باید یه کاری کنی و

    خدا درها رو برام باز کرد

    راه رو نشونم داد

    به هدایت ها و نشونه ها دقت کردم

    هر روز نشونه جدید و

    عمل کردن به هدایت ها

    دیگه رنگی از غم و اندوه نداشتم

    دوباره شادی و خوش حالی اومده بود سراغم

    و حال خوب ، اتفاقات خوب

    مثه رگبار اتفاقات خوب بر سرم نازل میشد.

    خدایا شکرت

    ولی بازم نمی‌دونستم این بزرگترین قانون کائنات هست .

    ولی حالا ها که به لطف الله و اومدن سر کلاس درس بهترین استاد دنیا خدای درونم رو دارم درک می کنم و بهتر هر روز دارم میشناسمش

    و باهاش دارم انس می گیرم

    پله های ترقی رو دارم بالا میرم

    هر روز داره زندگیم بهتر و بهتر میشه .

    خدایا هزاران سپاس

    استاد نمی‌دونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم

    براتون بهترین بهترین ها رو که خود خدا می‌دونه

    رو براتون آرزو دارم .

    در پناه نور و عشق خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: