این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-3.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-01 08:25:342025-12-02 18:44:39تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خداروشکر میکنم بابت این فایل ارزشمند و جوابهای پر ارزشی ک استاد میدن ب دوستان
از بغض کردن آقا حمید منم منقلب شدم اشکام سرازیر شد و واقعا میتونم بگم منم یه زمانی دنبال خدا میگشتم ولی اون خدای واقعی رو پیدا نمیکردم
اون خدایی ک باهاش آرامش بگیرم و همه چیزو بسپارم ب خودش ونگران نباشم تا اینکه استاد پیدا کردم واونجا بود ک خداروشناختم والان میدونم ک این بغض آقا حمید از سر شوق بود حسابی حس کردم
واقعا خداروهزاران بار شکر میکنم بابت این استاد ارزشمندی ک دارم من صدای خیلی از استادها روشنیدم و حرفاشونو گوش دادم ولی هیچ کس استاد خودم استاد عباسمنش نمیشه خدا حفظشون کنه خیلی صداشون دلنشینه و با تمام وجودشون دوست دارن ک ما تعقیر کنیم و صادقانه صحبت میکنند
خدایا خوشحالم ک تو رو بهتر شناختم و از روزی ک بهتر شناختمت خوشیها ونعمت هم بیشتر وارد زندگیم شده
خدایا شکرت که این بنده عزیزت سر راه من و دوستان قرار دادی تا تو را بشناسیم
الحمدالله ربالعالمین
ب امید یک زندگی توحیدی و پراز عشق و ثروت و نعمت و همراه با آرامش و سلامتی برای همه این جمع با لیاقت عباسمنشی
خدایی ک بی اندازه همواره داره رحمت و برکتش رو برامون میفرسته
الهی صدهزار مرتبه شکرررت
سلام ب خانواده ی بزرگ عباسمنش
و درود ب تمام کسانی ک در مسیر بهترشدن قدم برمیدارن
الهی شکرت ک امروز هم در مدار دریافت آگاهی هایی قرار گرفتم ک عمل به یه تیکه ار این صحبت ها زندگی من رو چند ده لول بهتر میکنه
استاد چقدر این منطق شمارو دوست دارم
هر حرفی ک میزنید با دلیل و منطقِ محکمِ
واقعا تو تصمیماتمون ما ک هیچوقت اونور قضیه رو ندیدیم ک بخوایم قضاوت کنیم
خداروشکر من امشب فهمیدم چقدر توی این قضیه خوب عمل کردم
همیشه وقتی تو دید بزرگتری ب زندگیم نگاه کردم و حتی ب اشتباهاتم همیشه ب خودم گفتم ببین اگه اون راه و نمیرفتم این نعمت ها هم الان شاید تو زندگیم نبود چون اون تصمیم اشتباه باعث شد انگیزه ی بیشتری برای حرکت بگیرم
باعث شد روی هیچکس جز خدا حساب نکنم
باعث شد یاد بگیرم خیلی درس های مهم زندگی رو
و درآخرین تضادم پربرکت ترین خیری ک داشت این بود ک به سایت هدایت شدم
من همیشه ب زندگیم اینجوری نگاه کردم
یسری جاها هم بوده مخصوصا در مقابل پسرم احساس گناه میکردم گاهی ک من خیلی نتونستم اونجور ک باید براش وقت و هزینه بزارم ک وقتی اومدم تو سایت با منطق های محکم توی دوره عزت نفس و 12 قدم و اینکه من فقط مسئول زندگیه خودمم و هیچ تاثیری چ مثبت چه منفی تمیتونم تو زندگی پسرم بزارم و اون خودش داره تو مسیر خودش حرکت میکنه و خداوند. هدایتش میکنه و خدا ب همه ی ما به یک اندازه نزدیکه ،با این منطق ها خیلی خیلی کمرنگ شد احساس گناه توی وجودم …
و این نگاه ک در رحمت خداوند همیشه بازه
ب محض اینکه ازش درخواست کنم و بپذیرم اشتباه کردم منو هدایت میکنه خیلی بهم حس آرامش و احساس خوب میده
و این قطب نمای زیبای درونم “احساسم”نعمت قشنگ خداونده ک همواره بتونم درک کنم کدوم فکر، فکر بهتریه
همیشه جمله هایی ک تو ذهنم میاد رو بلند برای خودم تکرار میکنم و واکنش قلبم رو به دوتا جمله حس میکنم اونجوری خیلی بهتر میتونم درک کنم کلام خداوند کدومه
و همیشه از گوش کردن ب قلبم نتیجه های عالی گرفتم
منطق حزن و غمگین نبودن توی قرآن ب شدت برام جذاب بود
اینکه در تمام آیه ها با لای نفی اومده و یبار با ل برای اومده و گفته نجواهای شیطان برای اینه ک مؤمنان رو غمگین کنه
هروقت ناراحت شدم ب خودم میگفتم ببین خدا تین همه بهت نعمت داده بهت فرصت زندگی داده سلامتی داده فقط ازت خواسته غمگین نباشی اونم برای خودت بخاطره خودت گفته
حالا تو میخای بین شیطان و خداوند کدوم و انتخاب کنی؟!
اگه ناراحت باشی یعنی انتخاب کردی مسیر شیطان رو و دعوت اونو پذیرفتی درصورتی ک دست خداوند همیشه رو به تو بازه و اگه غمگین بشی دست خدارو رد کردی
الهی شکرررررر برای تک تک جمله هایی ک میشنوم و آرام قلبم میشود
سلام استاد عزیز و خانوم شایسته نازنین و دوستان خوب توحیدی
خدایا شکرت برای هدایتم به این سایت و آشنایی من با بنده های خوبت …
ممنونم استاد برای فایلهای بی نظیری که تهیه میکنید و مارو هر روز بیشتر و بیشتر با خدا و قرآن آشنا میکنید …
من همیشه برعکس فکر میکردم با خودم میگفتم اگه خوشحال باشی و شادی کنی از خدا فاصله میگیری … استاد همیشه یادمه وقتی زیاد میخندیدیم میگفتن برو یه صدقه بنداز خدا بخیر کنه میگن بعد خنده گریه است..!!!!! واااای که چه باورهای مخربی رو به خورد ما دادن و ذهن و مغز ما رو با این باورهای اشتباه پر کردن و سالیان سال شادی و خوشحالی رو از ما گرفتن که نکنه با این کارمون خدا از ما فاصله بگیره و به خاطر شادیمون بخواد عذابمون بده …..
با گریه اقا حمید منم گریه ام گرفت چقد خووبه وقتی خدارو پیدا میکنیم و تازه متوجه میشیم خدا کیه …خدایا تو چقد خوب بودی وما نمی دونستیم …. تو چقد مهربون و بخشنده بودی و ما نمی دونستیم ما فقط شنیده بودیم که تو برای کوچکترین گناه مارو عذاب میدی!!!! خدایا دورت بگردم مارو خودت هدایت کردی به این سایت و با استاد عباسمنش آشنا کردی کمکمون کن ثابت قدم باشیم و دیگه ازت فاصله نگیریم… تو همیشه کنارم بودی من نمی دیدم چون لیاقت دیدنتو نداشتم چون تو فرکانس تو نبودم خدای قشنگم اما الان با تمام وجودم حست میکنم زندگی برام قشنگ شده چون تورو دارم …دیگه نگران هیچی نیستم چون تورو دارم چون تو هستی ….
چقدر این فایل های گفتگو با دوستان بهم کمک کرده وکلی مسیر زندگیم عوض شده وهربار که گوش میدم یه درس جدید میگیرم.
استادهمینطورکه خودتون هم تو همین فایل بهش اشاره کردین که الگوهای مناسب خیلی به رشد وپیشرفتمون کمک میکنه،استاد شما ومریم جان بهترین وبی نظیرترین الگوی مناسب زندگیم شدین سپاسگزارم از وجود پاکتون،حتی استاد دانشجوهاتون هم الگوی مناسبی هستن واسم.
درسی که امروز ازاین فایل گرفتم(انگار برای اولین بار هستش که دارم این فایل میشنوم با اینکه بارها شنیدم)اینکه هربار از خدا بپرسیم زندگیمون خوب هست میخایم عالی تر بشه بهتر بشه چطور میتونم بهبود بدم وبهتر بشم وهر روز این سوال رو از خدا بپرسم تا زندگیم سرشار از شادی وخوشبختی بشه وتضادها در زندگیمون کم وکم بشه.
درس بعدی اینکه همیشه دنبال رفع احساس گناه باشیم به نحوی که عملکردمون بهتر بشه
نکته ای که این فایل داشت اینکه نیاییم خودمون رو سرزنشی کنیم وخودخوری کنیم واحساسمون رو بد کنیم احساس بد =اتفاق بد هستش
خیلی این جمله تون استاد واسم اهمیت داشت ودیدتون نسبت به این مسئله برام جالب بود اینکه گفتین:تصمیم یا مسیری که،(فکر میکنید اشتباه)دقیقا حق باشماست چطور ما میتونیم مسیری که هنوز نرفتیم وتجربه نکردیم برداشت کنیم خوب بوده یا بدیا اشتباه بوده وسعی کنیم دید خوبی نسبت به اتفاقات اطرافمون داشته باشیم
با خوب نگه داشتن حال واحساسمون اتفاقات خوب وارد زندگیمون میکنیم.
نکته دیه استاد همیشه تحسینتون میکنم که اینقدر زیبا قوانین واصل قانون رو از قرآن پیدا کردین درک کردین و واضح روشن در موردش صحبت میکنید.
بی نهایت ازتون سپاسگزارم استاد عزیزم،آرزوی سلامتی دارم براتون.
به نام خدایی که تنها عشق ورزیدن لایق اوست و هر آنچه را که دنیامشاهده میکنیم چیزی جز خداوند نیست پس همه چیز را دوست بدار و عشق بورز ️
سلام به همه دوستان عزیز و استاد عزیزم و مریم جانم ️
این فایل نشانه امروز من بود و امروز اعتراف میکنم که این سایت و تمام آموزشهای آن توسط استاد عزیزم اقای عباس منش، همه و همه فقط الهی است و خود خداوند به تنهایی بندگان برگزیده اش را به این سایت و فایل ها راهنمایی و هدایت میکند تا از طریق دست خود که استاد و مریم جان و تمام خانواده عباس منش هستند مارا حمایت و هدایت کند .پس با تمام وجودم از خداوند سپاسگذاری میکنم بابت تک تک فایلها و کامنتها و هر آنچه که در این سایت وجود دارد زیرا میتوانم مسیر خوشبختی و سعادت و ثروت را در دونیا تجربه و خلق کنم .
استاد من مانند علی جان فروشنده بیمه هستم و با همان تضاد علی جان در کارم برخورد کردم و دقیقا نحوه آشنایی من با شما و سایت از زمان ورودم به این شغل برایم اتفاق افتاد…و مانند آوان عزیزم در زندگیم به این تضاد برخورد کرده بودم که چگونه بتوانم بر روی نکات مثبت زندگیم متمرکز باشم و اینقدر احساس گناه در خودم نداشته باشم و از همه جالبتر این بود که در گفتوگو آخر با حمید جان من هم از کودکی به دنبال خدا و شناخت او بودم و اینکه هدف او از آفرینش ما در این دنیا چه بوده و تمام دوره ها و کلاسهای مختلف را برای جواب این سوالات را گذراندم و بازهم خدا را نیافتم و همیشه چیزی در درونم میگفت بازهم جستجو کن تا مرا بیابی کتابهای مختلف خواندم اما بازهم عطش رسیدن من به خدا را برطرف نکرد بلکه بیشتر با سوالات بیشتری که در ذهنم به وجود آمده بود به جستجوی خدا بودم تا با سایت آشنا شدم و برای اولین بار زمانیکه فایل توحید شما رو در اینستا گرام شنیدم به اندازه حمید جان تحت تاثیر قرار گرفتم و اشک از چشمانم سرازیر شد و گفتم خدایا بالاخره جواب مرا دادی …. استاد شاید باورتان نشود اما قبل از اینکه من با آن فایل آشنا شوم و گوش بدهم دقیقا شب قبل برای خدا نگاه ای نوشتم و تمام مدت اشک ریختم و از خداوند با تمام وجودم درخواست کردم که راهی رو به من نشان دهد که درست باشد و الهی و اینرا با تمام وجودم خواستم و صبح همان روز خیلی اتفاقی فایل توحید در اینستا برایم بازشد و گفتم همینه همونی که من خواستم و به قدری صدای شما و صحبتهایتان به جان و دل من نشست که گفتم خدایا شکر که با من سخن گفتی .
امروز جواب تمام سوالاتم را گرفتم و این را برای شما دوستانم به یادگار گذاشتم که بدانید هر که را که خدا بخواهد هدایت میکند به شرط اینکه از خدا با جان و دل درخواست کند .
دوستدار همه شما دوستان و استاد عزیز و بانو مریم که برایم الگویی شایسته و زیباست ️
سلام و درودی دوباره به تمرین بخش” 16 دهم این فصل از “در اغوش تعقییر…
استاد عزیزم..این فایل دقیقا با امروز من ..با یه نرگس” با یه ورژن جدید””” سنخیت داشت…..
من امروز صبح چند الهام رسید.یکیشون نوبرانه بود..و این لطف خدای رحمن بود…
قبل از اینکه این اتفاق در امروز صبح بهم برسه..بهم یاداور شد…
خواب دیدم…چهار جسد یجا…. گذاشته بودن..و با همون پارچه سفید و دو تا دورشونو با بند بسته بودند…
ولی جوری این جسدها کثیف بودن.که وقتی نگاهشون میکردم.ترسی نداشتم.فقط حالم بهم میخورد …پر از لجن بودند…
یه لحظه دیدم ینفرشون..اون پارچه سفید رو کنار زدند و دستشونو آوردن بیرون…
و یکی دیگشون که جوان بودند…اومدند بیرون..
همینجور غر میزدن..
و نمیدونم..مثل اینکه یحرفی بحثی شده ..و ایشون داشت با خودش مبارزه میکرد..
یه لحظه ترس برم برداشت…
و من مات نگاهش میکردم..و به طرف من دوید…
و من پا گذاشتم به فرار…
اینقدرم این جسدها کثیف بودند…و داشت بهم این مفهموم رو میرسوند…که انسان وقتی میمیره..چقدر جسدش نابود میشه.و احساسم میگفت اینا افراد گناهکارند..
استادم اون زنده شدن جسد….و غر زدنش..و ترس من…و فرار شدن من از اون بحث اون زنده شدن این شخص با عصبانیت……
…
دقیقا !!!چند ساعت بعداش یه اتفاقی برام افتاد..
دقیقا همون رفتار رو مثل اون جسد..”””برای خود شخص من انجام شد…
قضیه از این ماجراست…که شخص نزدیکم سر یه موضوع که در گذشته من بود…و اون اشتباهی که خودم برای خودم ساخته بودم…که بازم این تجربه باعث شد..
راجع به وام چند میلیون تومانی توی سال 98 هست…..و سعی کردم هیچ وقت..توی این مورد تصمیمی نگیرم….
و همین رفتار من بخاطر اون بخشش و استفاده نکردن از اون وام…باعث شد
که این شخص مدام بهم میگه…خاک بسرت..که اون فرصت رو از دست دادی..این مول رو فلان کردی.فلان موردش کردی…
حالا هیچ وقت این اتفاق برات پیش نمیاد.فلان!!!
هی مدام …این حرفهای پوچ رو داشت بهم تحمیل میکرد..
منم کاسه صبوریم سرریز شد و افتادم تو دام شیطان.باهاش بحث کردم…
یه لحظه که خوب این موضوع رو درک کردم..دیدم اینفرد.هر چی بهش میگم..این سود برای من نبود و داشتم همجوره توجیحش میکردم…
دیدم فایده ایی نداره
دیدم..
یجایی فقط حرصم داره بدتر میشه و احساسم بدتر میشه..
و بازم اون میگفت.!!!!.دیدم هر چی میگم..فایده ایی نداره…
دارم میفتم تو دام احساس بدتر و خودمو دارم بد بدتر میکنم..
استادم خیلی سعی کردم.همینجور خودمو کنترل کنم….
میگفتم خدایا تو بهم صبر بده…هر چی میگم ..بازم داره حرف خودشو میزد…..
میگه ..ای بدبخت…تو وام خراب کردی فلانکار نکردی…
همینجور گذشتمو داره به رخم میکشونه…
بخودم گفتم نرگس!طبق قانون…احساس بد..اتفاق بد.باید بتونی “در برابر این صحبت اینفرد هر چقدر سنگینه” خودتو کنترل کنی…
و من خیلی خیلی خیلی سعی کردم..که بگذرم…
و اینجا فهمیدم…
مشکل از منه!!!
اون هیچ خلافی نداره…
چون حرف اون خیلی برام مهمه..
حرفش تایید منه…
و این اجازه و این فرکانس رو میفرستم که اون یاد گذشتها و خطاهای گذشته ام بیفته و به من توهین کنه…
دلیل این نوار سرزنش از طرف این شخص…بخاطر اهمیت دادن حرف ایشون به شخص خودمه….
لطف خداوند این دعوا که چند دقیقه بیشتر نبود و زود ذهنمو کنترل کردم..باعث شد..این پاشنه از درون من ..بیاد بیرون…
پاشنه ایی که هر چند وقت یکبار همین حرف رو تکرار میشه از این شخص و یا دیگر افراد دیگه از خانواده ام….
و من بازم میخام باهاش وارد بحث بشم..
استادم…شیطان امروز بهم میگفت..بزن بکُشش..الله اکبر..
میگفتم من میتونم بخاطر یحرف اینو بکشم.مگه احمقم..نه کار خوبی نیست…
منیکه به قانون خداوند ادعا دارم..
میگفت..
پس بزن تو گوشش…
وای…
یه لحظه گفتم نرگس…اینقدر روی دوره ها کار میکنی ..اینهمه خاسته ها داری..اینهمه الهامات دریافت کردی..
میخای همو رو فوت هوا کنی…
همون لحظه رفتم برای کنترل ذهن..و سعی کردم خودمو از اون فضا بیارم بیرون.و بعداش حمام کردم.و یکم حالم بهتر شد…
استادم اونجاها فهمیدم…انسان میتونه با یه کنترل ذهن..خودشو خوشبخت کنه…یا خودشو بدبخت کنه..
همینه شما مدام میگید کنترل ذهن کنترل زندگی چیه..
استادم !!!من آتش زیر خاکستر پاشنمو امروز به وضوح دیدم…
بهمین خاطره مدام میگیید روی خودتون کار کنید..
من اونجاها توی اون اوج عصبانیت و یطرفم کنترل ذهن شدید..الله اکبر…
چه صحنه هایی از برزخ رو دیدم…
و من خاستهامو دیدم داره تو هوا میترکه…
استادم حالا یفردی تو اوج عصبانیت بزنه یکی رو بکُشه…خیلی دورممم نیستا…
اینجا دقیقا خود سرزنشی و احساس گناه همیشه باهاته.من میگم خیلی سخته…اون نیاز به درونی قوی داره.من که نمیتونم همچنین اتفاقی رو بپذیرم..
نیاز به یه جهاد اکبر داره..همچنین کاری انجام بدی و بگی احساسمو خوب میکنم..
حالا حساب کنید..مثل موسی پیامبر و افراد دیگه..چقدر باید روی خودشون کار کنن که بتوننن این کثافت درونی رو به مسیر درست هدایت کنند..
بهمین خاطره..خیلی از افرادی که قتل عمد انجام میدن بعداش خودکشی میکنن بخاطر چیه!
چون اون لحظه..کاسه صبرشون سرریز میشه..
این نیاز به یه خودکنترلی شدید و اون احساس لطافت گونه خداوند درونته…
……
استادم…اگر لطف خدا نبود…این خشمممم از اینحرف حتما وارد همین داستانها میشد..
اینقدر گفتم خدایا کمکم کن…
ولی اون لطف خدا بود..سعی کردم روی رفتارم تجدید نظر کنم
اون خواب الارم برای من بود.!!!!.
و فرار من توی خواب..بخاطر اون درون من بود..که نمیتونست همچنین ورژنی رو داشته باشه.
استاد عزیزم…من نجواهای شیطان رو این مابیین درک کردم..و مدام بخودم میگفتم نرگس…اگر روی خودت کار میکنی و نتونی این بحث رو ادامه ندی..یعنی بازی رو باختی…
باید آرام باشی…
و این حرص و احساس بدت….یعنی حرف ایشون برات مهمه…
تو باید بتونی زیپ دهنتو بکشی…
باید نشتیها و بهبودهاتو مدام روشون کار کنی…
……
واقعا درک عمل با قانون ..خودشو توی فشارها نشون میده…
چقدر بهش ایمان داری..
فهمیدم هنوز توی این مورد و انتقادات و یاداوریها گذشته ام..داره..بازم روی من تاثیر “میزاره…یعنی من هنوز جای کار دارم…
و من مدام مثالها رو برای خودم اوردم..که اینقدر روی خودم کار کنم..که روحیه اعراض داشته باشم..
بهمین خاطر توی قرآن خداوند مدام از پیامبر میخاد ..اعراض کنه..از گفته هایی که کافران میگن..
..
در نهایت نتیجه این خواب من در کله صبح…و این اتفاق….برام درسی بزرگ شد..که خیلی روی خودم کار کنم..که بتونم بجز یه روز.بلکه برای همیشه مواظبش باشم.و هر روز بهتر و بهتر بشم..
تو این مواقع احساس گناه هم بوجود میاد..من مدام میگفتم خدایا منو ببخش..مدام میگفتم چرا این رفتار رو میکنی..و باعث شد یادم از صحبت شما توی دوره عزت نفس بیفته…
تا یادم بیاد ابن نوار سرزنش..فقط دارم خودمو از خوشبختی دور میکنم..
چیزیکه درست نمیشه هیچ..
فقط دارم این فرکانس رو مدام میفرستم.و این اتفاق مدام برای من از طرف این شخص بوجود میاد…
و لطف خداوند شامل حالم شد…که امروز این هدیه با ارزش فایل جدید..شامل حالم بشه…
تا اول خودمو ببخشم.و سعی کنم این بهبود رو تمرکزی روی خودم”بصورت تمرکز بیشتر ایجاد کنم….
چون شیطان خیلی جالبه….دقیقا هر جا هر خطایی کردی..وارد میشه…بخ سرزنش کردنت..
یه مثالی میزنن!؟.میگن فلانی مگه فضولی!!!…؟؟؟
و شروع میکنه به تازیدن…
امروز که بهم میگفت بکُشش..الله اکبر…
یا بزن تو گوشش..تا بس کنه از حرفهای چرت و پرت..ادامه دار..مبگفتم شیطان بابا کوتاه بیاد..
حالا منم اینو زدم…بعداشو چکار کنم.
اون میگفت.من قانون رو برای خودم بازگو میکردم….
اینجا به این درک رسیدم…
فهمیدم که چقدر شیطان پست و کثیفه…
الله اکبر…
یادمه…
اون اوایلی که وارد سایت این بهشت شده بودم..
.استاد عزیزم!!! توی عمرم با همچنین صحنه ایی اینم با دو چشمم ندیده بودم..
اون شب خداوند دستور خرید کتاب رویاها اگه اشتباه نکنم.فصل ایمان راستین رو بخرم…
استاد دکمه خرید انجام شد.و من این متن ایمان راستین رو خوندم و اشکم پایین ریخت…
یه لحظه دیدم..
شیطان روبروم مثل دقیقا خاصیت اتشین خودش میخرچه…اینقدر وحشتناک بود که ترس وجودمو گرفت…
یه لحظه خداوند بهم گفت نترس..شیطان از درونت بیرون اومد.آرام باش…
اولین خط رو خوندم…
و به لطف خودش…چقدر با همون خوندن ایمانم قوی تر شد..
و میدونم این ایمان و بهبودها همیشگیه…
استادم همینکه میگییید ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته..همینه…
یه زره اون درون چلونده میشه..اونجا مشخص میشه….عملکردت درست هست یا نه..
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به اساتید عزیزم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم
خدارو شکر میکنم که از اولین گام تا گام 16 تووی مسیر تغییر هستم،هدفم بهبود در روابطم بوده،که خدارو شکر آدم هایی که باید از زندگیم حذف میشدن،حذف شدن،دوستای جدید پیدا کردم که فقط وقتهایی که با هم هستیم خیلی خوشیم،بدون وابستگی،آرامشم بیشتر شده،و اینکه الان یک خواستگار فول اپشن دارم،که منو بر سر دوراهی قرار داده…
خب استاد من نوشته بودم که هدفم مهاجرت،دوست دارم مهاجرت کنم،تضاد اصلی که باعث شد،سالها این تصمیم رو داشته باشم،آب و هوای گرم خوزستان،و رویای بچگیم که همیشه خودم رو با یه کوله پشتی میدیدم که دارم کوه به کوه میرم که دنیا رو بگردم…خب من تصمیم جدی گرفتم که انگار دیگه وقتشه که مهاجرت کنم،داشتم کارهاشو انجام میدادم،کلاس میرفتم،که از دل همین کلاس برای من خواستگار اومده،منو سر دو راهی قرار داده،ازدواج یا مهاجرت؟دنباله نشونه ها که کدوم برای من درسته،اطرافیانم دارند بهم فشار میارن که ازدواج کنم چون سنم داره میره بالا،من 36سالمه،از یه طرف میگم خدایا آرزوهام چی میشه،و این تکیه توضیحات استاد شایسته خیلی منو به فکر فرو برده
طبق قانون، چیزی به نام ” فرصت فقط یک بار در خانهات را میزند” وجود ندارد. همیشه فرصتهای بهتر هست؛
اطرافیانم دارند بهم میگن حالا که فرصت عالی ازدواج پیش اومده،ازدواج کن،خودمم ترسهایی دارم که نکنه جواب رد بدم،دیگه موقعیت اینجوری گیرم نیاد،نکنه اصلا خدا اینو فرستاده که ازدواج کنم،چون مهاجرت به صلاحم نیست،نکنه من قبول کنم ازدواج کنم بعد پشیمون بشم چرا مهاجرت نکردم،واقعا اینجا همون جایی که من واقعا تسلیمم،نه اینکه اغراق کنم،واقعا تسلیمم،چون هیچی نمیدونم،فقط از خداوند هدایت میخوام،خدایا من نمیدونم تویی دانای دانایان،خدایا هر چی بگی انجام میدم،هر چی،هر چی،بگی ازدواج کنم،میگم چشم،بگی مهاجرت کنم باز هم میگم چشم،فقط تو بگو،من گوش به فرمان توام،منتظر هدایت توام،هدایتم کن لطفا…
مرضیه عزیز..راجع به خاستگار و اون نقطعه ایی که دوستداشتین “رو”گفتین!!!
اتفاقا استاد توی یه فایلی…راجع بهمین توضیح میده…
نمیدونم چی صلاحتون هست..قطعا خداوند هدایتت میکنه…
یچیزی هست….که من از اون فایل درک کردم….
بهم گفت..وقتی نشونها رو دریافت کردی…
که اینفرد با اونچیزی که میخایید هماهنگی کامل رو داره…
شک و تردید رو بزاریید کنار” بریید تو دلش..
فکر نکن که اینده میخاد چی بشه..
من تو موقعیت شما نیستم!هر کسی صلاح خودشو.بیشتر میدونه….
حتما نشانها میاد و راهتو تیون میکنه..
میخام یه داستان برات تعریف کنم.برای سال 97 هست..
الهامی که من از بچگی بهم رسیده بود…
و دقیقا سال 97 این شخص وارد زندگیم شد..
اونروز که اون شخص به طرز بسیار زیبا و با همزمانی عالی ما با همدیگه آشنا شدییم..
ولی یجا رابطمون جوری شد.که این شخص دو دل شد…
با وجود اینکه ما مورد پسند همدیگه بودییم..
یجورایی این رابطه کنسل شد.
اونجا لطف خدا شامل حالم شد..
و من اونجا فهمیدم من هنوز لایق اون شخص نیستم..
چون من هنوز آمادگی داشتن رابطه نبودم…..
اون آمادگی داشت” با احساس خوب وارد شد..
ولی من بخاطر ترس..خودمو دور کردم…
و اونجا اون خواب کودکیم به روئت پیوست..
و الهامات پشت الهامات اومد..که نرگس..باید تعقییر کنی تضادها پشت سر همدیگه میومد..تا اینکه من کم کم وارد این مسیر شدم روی خودم کار کردم…
و الان که در جوار این بهشتم.یه موقعهایی میگفتم!!! خدایا اون شخص طبق برنامه زندگیم هست.من میخام فلان موقعیت فلان شرایط؟رو داشته باشم.یجورایی بازم احساس شک و تردید رو داشتم..
و من خواب دو فرشته دیدم و به من تبریک گفت….
و بهم گفت تو زمان درستش؟که من میگم وارد زندگیت میشه..
تو باید آمادگی این ازدواج رو داشته باشی…
و خواب و الهامات مدام این خاسته رو تاییید میکرد و شک و تردیامو از بیین میبرد….
استاد تو این فایل..میگه!!!تو فعلا برو توی این رابطه…تو داری بعداشو قضاوت میکنی..
تو برو این خوشیا سر راهت قرار گرفته…
تجربه کنی….
چیزای جدید ببینی تا فلان موقعیت در اینده…
من میگم این رابطه رو انجام بده…
من میگم این شخص برای شماست…
من میگم کارت درسته….
شک و تردید بزار کنار..
و از طریقی که فکرشو نمیکردم خداوند این شخص رو بهم نشون داد.بدون اینکه کسی بدونه…
و کسی خبر داشته باشه.از راه غیبی و اشکار…
و طبق تکامل..
دوست عزیزم….درسته فرصتها زیاده…بنظر من همه چیز هدایته..
انشالله خداوند بهترینها رو برات بخاد…
من بخودم یادآوری میکنم…
که بگم…
توی این موقعیتها همه لطف خدا بود الان نزدیک به هشت سال هست..مدام خداوند میگه …ادامه بده ..
از بی نهایت طریق…
و من سعی کردم با آرامش تکاملمو طی کنم تا این خاسته تو زمانش بسمت من هدایت شود..
مرضیه جان..انشالله خداوند برات بهترینها رو بچینه.هر چی بصلاحت انجام بشه…
سلام ب تو رفیق همیشگی من فرمانروای جهان هستی
سلام ب استاد عزیز و توحیدی ام و خانم شایسته عزیزم
خداروشکر میکنم بابت این فایل ارزشمند و جوابهای پر ارزشی ک استاد میدن ب دوستان
از بغض کردن آقا حمید منم منقلب شدم اشکام سرازیر شد و واقعا میتونم بگم منم یه زمانی دنبال خدا میگشتم ولی اون خدای واقعی رو پیدا نمیکردم
اون خدایی ک باهاش آرامش بگیرم و همه چیزو بسپارم ب خودش ونگران نباشم تا اینکه استاد پیدا کردم واونجا بود ک خداروشناختم والان میدونم ک این بغض آقا حمید از سر شوق بود حسابی حس کردم
واقعا خداروهزاران بار شکر میکنم بابت این استاد ارزشمندی ک دارم من صدای خیلی از استادها روشنیدم و حرفاشونو گوش دادم ولی هیچ کس استاد خودم استاد عباسمنش نمیشه خدا حفظشون کنه خیلی صداشون دلنشینه و با تمام وجودشون دوست دارن ک ما تعقیر کنیم و صادقانه صحبت میکنند
خدایا خوشحالم ک تو رو بهتر شناختم و از روزی ک بهتر شناختمت خوشیها ونعمت هم بیشتر وارد زندگیم شده
خدایا شکرت که این بنده عزیزت سر راه من و دوستان قرار دادی تا تو را بشناسیم
الحمدالله ربالعالمین
ب امید یک زندگی توحیدی و پراز عشق و ثروت و نعمت و همراه با آرامش و سلامتی برای همه این جمع با لیاقت عباسمنشی
به نام نامی الله
خدایی ک بی اندازه همواره داره رحمت و برکتش رو برامون میفرسته
الهی صدهزار مرتبه شکرررت
سلام ب خانواده ی بزرگ عباسمنش
و درود ب تمام کسانی ک در مسیر بهترشدن قدم برمیدارن
الهی شکرت ک امروز هم در مدار دریافت آگاهی هایی قرار گرفتم ک عمل به یه تیکه ار این صحبت ها زندگی من رو چند ده لول بهتر میکنه
استاد چقدر این منطق شمارو دوست دارم
هر حرفی ک میزنید با دلیل و منطقِ محکمِ
واقعا تو تصمیماتمون ما ک هیچوقت اونور قضیه رو ندیدیم ک بخوایم قضاوت کنیم
خداروشکر من امشب فهمیدم چقدر توی این قضیه خوب عمل کردم
همیشه وقتی تو دید بزرگتری ب زندگیم نگاه کردم و حتی ب اشتباهاتم همیشه ب خودم گفتم ببین اگه اون راه و نمیرفتم این نعمت ها هم الان شاید تو زندگیم نبود چون اون تصمیم اشتباه باعث شد انگیزه ی بیشتری برای حرکت بگیرم
باعث شد روی هیچکس جز خدا حساب نکنم
باعث شد یاد بگیرم خیلی درس های مهم زندگی رو
و درآخرین تضادم پربرکت ترین خیری ک داشت این بود ک به سایت هدایت شدم
من همیشه ب زندگیم اینجوری نگاه کردم
یسری جاها هم بوده مخصوصا در مقابل پسرم احساس گناه میکردم گاهی ک من خیلی نتونستم اونجور ک باید براش وقت و هزینه بزارم ک وقتی اومدم تو سایت با منطق های محکم توی دوره عزت نفس و 12 قدم و اینکه من فقط مسئول زندگیه خودمم و هیچ تاثیری چ مثبت چه منفی تمیتونم تو زندگی پسرم بزارم و اون خودش داره تو مسیر خودش حرکت میکنه و خداوند. هدایتش میکنه و خدا ب همه ی ما به یک اندازه نزدیکه ،با این منطق ها خیلی خیلی کمرنگ شد احساس گناه توی وجودم …
و این نگاه ک در رحمت خداوند همیشه بازه
ب محض اینکه ازش درخواست کنم و بپذیرم اشتباه کردم منو هدایت میکنه خیلی بهم حس آرامش و احساس خوب میده
و این قطب نمای زیبای درونم “احساسم”نعمت قشنگ خداونده ک همواره بتونم درک کنم کدوم فکر، فکر بهتریه
همیشه جمله هایی ک تو ذهنم میاد رو بلند برای خودم تکرار میکنم و واکنش قلبم رو به دوتا جمله حس میکنم اونجوری خیلی بهتر میتونم درک کنم کلام خداوند کدومه
و همیشه از گوش کردن ب قلبم نتیجه های عالی گرفتم
منطق حزن و غمگین نبودن توی قرآن ب شدت برام جذاب بود
اینکه در تمام آیه ها با لای نفی اومده و یبار با ل برای اومده و گفته نجواهای شیطان برای اینه ک مؤمنان رو غمگین کنه
هروقت ناراحت شدم ب خودم میگفتم ببین خدا تین همه بهت نعمت داده بهت فرصت زندگی داده سلامتی داده فقط ازت خواسته غمگین نباشی اونم برای خودت بخاطره خودت گفته
حالا تو میخای بین شیطان و خداوند کدوم و انتخاب کنی؟!
اگه ناراحت باشی یعنی انتخاب کردی مسیر شیطان رو و دعوت اونو پذیرفتی درصورتی ک دست خداوند همیشه رو به تو بازه و اگه غمگین بشی دست خدارو رد کردی
الهی شکرررررر برای تک تک جمله هایی ک میشنوم و آرام قلبم میشود
عاشقتونم عاشقتونم
خداروشکر برای این بهشت زیبا و مسیر رو به بهبود
عاشقتونم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزوارزشمندم
خواستم تجربهای رو که با شنیدن این فایل دوباره برام زنده شد، با شما و دوستانم در میان بگذارم… شاید برای کسی مثل یک چراغ عمل کنه.
ــــــــــــ
من سالها زیر بار یک نوع خودسرزنشی مذهبی له میشدم و اصلاً نمیفهمیدم ریشهاش چیه.
یعنی قبل از اینکه وارد این مسیر آگاهی بشم، اگر یه روز نماز صبحم قضا میشد… اگر روزهام خراب میشد… اگر یهجایی حجابم اونطور که باید رعایت نمیشد…
انگار کل هویت من سقوط میکرد.
من خودم رو تبدیل میکردم به یه بندهی بیارزش، پست، گناهکار، و نالایق دربرابر دریافت نعمتهای خدا…
و جالبه استاد… اصلاً کار بزرگ و بدی نکرده بودمها!
نه حق کسی رو خورده بودم،
نه بیحرمتی کرده بودم،
نه ظلمی کرده بودم،
نه خلاف سنگینی انجام داده بودم،
نه تهمت، نه دزدی، نه آزار، نه فساد…
هیچی!
فقط چون یه نماز قضا میشد، یا یه روزهام درست نبود، یا خسته بودم و به عبادت نمیرسیدم، باید خودم رو تا مرز «بیارزشی» تنزل میدادم.
و این الگوی فکری دقیقاً از مادرم هم به من منتقل شده بود…
مادرم همیشه میگفت: «من یه بندهی پست و گناهکارم، دعا کن خدا منو ببخشه.»
و من از همون کودکی یاد گرفتم که:
پس منم همینم! منم گناهکار و بیارزشم!
این شد که سالها یک -نوار دائمی خودسرزنشی-توی ذهن من روشن بود.
اما استاد…
وقتی وارد این مسیر شدم،
وقتی کمکم خودم رو شناختم،
وقتی باورهای قدیمی رو زوم کردم و نگاه کردم…
یه چیزی رو فهمیدم که واقعاً زندگیمو تکون داد:
من اون آدم گناهکاری که سالها فکر میکردم نبودم!
دیدم اصلاً منطقی نیست که منِ انسانِ جایزالخطا،
به خاطر ضعفهای کوچیکم توی عبادت،
خودم رو در حد یه بندهی بیارزش در نظر خدا ببینم.
بعد وقتی کسایی رو میدیدم که نه نماز میخونن، نه روزه میگیرن، نه اصلاً سبکشون مذهبی نیست…
اما غرقِ رفاهن
غرقِ احترامن
همه دوستشون دارن
زندگیشون هم روانه…
با خودم میگفتم:
خب چرا؟
چرا اینها توی رفاهن ولی من باید خودم رو له کنم و هنوز هم احساس بیارزشی کنم؟
و اونجا بود که فهمیدم تفاوت ما توی چیز دیگهست:
اونا برای خودشون ارزش قائلن.
من برای خودم نبودم.
استاد عزیزم…
این فهمیدن، برای من یه بیداریِ واقعی بود.
انگار بعد از سالها تازه صدامو شنیدم…
تازه دیدم خدا منو اینجوری که خودم تصور کرده بودم، نگاه نمیکنه.
تازه فهمیدم خدا دنبالِ گیر دادن به نماز قضا نیست…
دنبالِ دل پاکه، دنبالِ نیت خوبه.
از اون روز به بعد، کمکم یاد گرفتم مهربونتر باشم با خودم.
یاد گرفتم اگر عیب و نقصی هست، فقط درس بگیرم؛ نه اینکه خودمو شکنجه کنم.
فهمیدم خدا مهربانتر از همهی اون چیزیه که سالها تو ذهنم ساخته بودم.
و از وقتی اینو فهمیدم، آرامش یه شکل دیگه وارد زندگیام شد…
نعمتها یهجور دیگه وارد شدن…
حتی عبادتهام یه رنگ دیگه گرفت؛ از عشق، نه از ترس.
استاد، ممنونم که با حرفات باعث شدی من به خودم نگاه کنم…
و بفهمم که من، حتی با خطاهام،
باز هم لایقِ نعمت، لایقِ احترام، لایقِ بخشش و لایقِ عشق خدای مهربونم هستم.
در آخر…
از صمیم قلب میخوام خداوند به همهی ما اون آگاهیای رو بده که قبل از هر قضاوت و سرزنشی،
خودمون رو با چشم محبت ببینیم.
چون وقتی ما خودمون رو میبخشیم،
خدا هزاربار بیشتر از ما میبخشد.
سپاسگزارم از دل، استادگرانقدرم
خدا خیرتون بده که مسیر زندگی ما رو روشنتر میکنید.
به نام خداوند جهان هستی
سلام استاد عزیز و خانوم شایسته نازنین و دوستان خوب توحیدی
خدایا شکرت برای هدایتم به این سایت و آشنایی من با بنده های خوبت …
ممنونم استاد برای فایلهای بی نظیری که تهیه میکنید و مارو هر روز بیشتر و بیشتر با خدا و قرآن آشنا میکنید …
من همیشه برعکس فکر میکردم با خودم میگفتم اگه خوشحال باشی و شادی کنی از خدا فاصله میگیری … استاد همیشه یادمه وقتی زیاد میخندیدیم میگفتن برو یه صدقه بنداز خدا بخیر کنه میگن بعد خنده گریه است..!!!!! واااای که چه باورهای مخربی رو به خورد ما دادن و ذهن و مغز ما رو با این باورهای اشتباه پر کردن و سالیان سال شادی و خوشحالی رو از ما گرفتن که نکنه با این کارمون خدا از ما فاصله بگیره و به خاطر شادیمون بخواد عذابمون بده …..
با گریه اقا حمید منم گریه ام گرفت چقد خووبه وقتی خدارو پیدا میکنیم و تازه متوجه میشیم خدا کیه …خدایا تو چقد خوب بودی وما نمی دونستیم …. تو چقد مهربون و بخشنده بودی و ما نمی دونستیم ما فقط شنیده بودیم که تو برای کوچکترین گناه مارو عذاب میدی!!!! خدایا دورت بگردم مارو خودت هدایت کردی به این سایت و با استاد عباسمنش آشنا کردی کمکمون کن ثابت قدم باشیم و دیگه ازت فاصله نگیریم… تو همیشه کنارم بودی من نمی دیدم چون لیاقت دیدنتو نداشتم چون تو فرکانس تو نبودم خدای قشنگم اما الان با تمام وجودم حست میکنم زندگی برام قشنگ شده چون تورو دارم …دیگه نگران هیچی نیستم چون تورو دارم چون تو هستی ….
آنهایی که همه چیز را در دست خدا رها میکنند
در نهایت دست خدا را در همه چیز خواهند دید
خداوند هدفی برای درد تو، دلیلی برای تقلای تو
و پاداشی برای وفاداری تو دارد
به او اعتماد کن و تسلیم مشو.
خدایااا عاااشقتممم……
به نام خدای مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته زیبا
واقعا چقدر مهمه تو زندگی که الگوی مناسب داشته باشی
مثل استاد عزیزمون این الگو کاری کرده که باورها و افکار و ذهنمون تغییر کرده از موقعی با استاد آشنا شدم زندگیم زیر رو شده
حالا اگه این الگو مناسب باشه خب زودتر به خواسته و هدفهامون میرسیم
ولی اگه الگو نامناسب باشه دورتر میشیم از خواسته هامون
و الگو خیلی مهمه
و چقدر خوبه که بیایم آگاهانه الگویی مناسب پیدا کنیم برای خودمون
الان که ما داریم از استاد الگو برداری میکنیم از خانم شایسته الگو برداریم میکنیم هدفمون رشده پیشرفته رسیدن به خواسته هامونه
و با خودم همیشه میگم اگه استاد تونسته منم میتونم چون الگوی من ست
وقبولش دارم
و سعی کنیم که مدام احساسه خوبی داشته باشیم
و میدونیم موندن در احساسه بد اتفاقات بد و شرایط بد رو به وجود میاره
و این عالیه یه قدم به سمته خواسته برمیداریم
در پناه خداوند مهربان باشین
به نام خداوند بخشنده مهربانم
سلام به استاد عزیزم ومریم جانم ودوستان توحیدیم.
چقدر این فایل های گفتگو با دوستان بهم کمک کرده وکلی مسیر زندگیم عوض شده وهربار که گوش میدم یه درس جدید میگیرم.
استادهمینطورکه خودتون هم تو همین فایل بهش اشاره کردین که الگوهای مناسب خیلی به رشد وپیشرفتمون کمک میکنه،استاد شما ومریم جان بهترین وبی نظیرترین الگوی مناسب زندگیم شدین سپاسگزارم از وجود پاکتون،حتی استاد دانشجوهاتون هم الگوی مناسبی هستن واسم.
درسی که امروز ازاین فایل گرفتم(انگار برای اولین بار هستش که دارم این فایل میشنوم با اینکه بارها شنیدم)اینکه هربار از خدا بپرسیم زندگیمون خوب هست میخایم عالی تر بشه بهتر بشه چطور میتونم بهبود بدم وبهتر بشم وهر روز این سوال رو از خدا بپرسم تا زندگیم سرشار از شادی وخوشبختی بشه وتضادها در زندگیمون کم وکم بشه.
درس بعدی اینکه همیشه دنبال رفع احساس گناه باشیم به نحوی که عملکردمون بهتر بشه
نکته ای که این فایل داشت اینکه نیاییم خودمون رو سرزنشی کنیم وخودخوری کنیم واحساسمون رو بد کنیم احساس بد =اتفاق بد هستش
خیلی این جمله تون استاد واسم اهمیت داشت ودیدتون نسبت به این مسئله برام جالب بود اینکه گفتین:تصمیم یا مسیری که،(فکر میکنید اشتباه)دقیقا حق باشماست چطور ما میتونیم مسیری که هنوز نرفتیم وتجربه نکردیم برداشت کنیم خوب بوده یا بدیا اشتباه بوده وسعی کنیم دید خوبی نسبت به اتفاقات اطرافمون داشته باشیم
با خوب نگه داشتن حال واحساسمون اتفاقات خوب وارد زندگیمون میکنیم.
نکته دیه استاد همیشه تحسینتون میکنم که اینقدر زیبا قوانین واصل قانون رو از قرآن پیدا کردین درک کردین و واضح روشن در موردش صحبت میکنید.
بی نهایت ازتون سپاسگزارم استاد عزیزم،آرزوی سلامتی دارم براتون.
به نام خدایی که تنها عشق ورزیدن لایق اوست و هر آنچه را که دنیامشاهده میکنیم چیزی جز خداوند نیست پس همه چیز را دوست بدار و عشق بورز ️
سلام به همه دوستان عزیز و استاد عزیزم و مریم جانم ️
این فایل نشانه امروز من بود و امروز اعتراف میکنم که این سایت و تمام آموزشهای آن توسط استاد عزیزم اقای عباس منش، همه و همه فقط الهی است و خود خداوند به تنهایی بندگان برگزیده اش را به این سایت و فایل ها راهنمایی و هدایت میکند تا از طریق دست خود که استاد و مریم جان و تمام خانواده عباس منش هستند مارا حمایت و هدایت کند .پس با تمام وجودم از خداوند سپاسگذاری میکنم بابت تک تک فایلها و کامنتها و هر آنچه که در این سایت وجود دارد زیرا میتوانم مسیر خوشبختی و سعادت و ثروت را در دونیا تجربه و خلق کنم .
استاد من مانند علی جان فروشنده بیمه هستم و با همان تضاد علی جان در کارم برخورد کردم و دقیقا نحوه آشنایی من با شما و سایت از زمان ورودم به این شغل برایم اتفاق افتاد…و مانند آوان عزیزم در زندگیم به این تضاد برخورد کرده بودم که چگونه بتوانم بر روی نکات مثبت زندگیم متمرکز باشم و اینقدر احساس گناه در خودم نداشته باشم و از همه جالبتر این بود که در گفتوگو آخر با حمید جان من هم از کودکی به دنبال خدا و شناخت او بودم و اینکه هدف او از آفرینش ما در این دنیا چه بوده و تمام دوره ها و کلاسهای مختلف را برای جواب این سوالات را گذراندم و بازهم خدا را نیافتم و همیشه چیزی در درونم میگفت بازهم جستجو کن تا مرا بیابی کتابهای مختلف خواندم اما بازهم عطش رسیدن من به خدا را برطرف نکرد بلکه بیشتر با سوالات بیشتری که در ذهنم به وجود آمده بود به جستجوی خدا بودم تا با سایت آشنا شدم و برای اولین بار زمانیکه فایل توحید شما رو در اینستا گرام شنیدم به اندازه حمید جان تحت تاثیر قرار گرفتم و اشک از چشمانم سرازیر شد و گفتم خدایا بالاخره جواب مرا دادی …. استاد شاید باورتان نشود اما قبل از اینکه من با آن فایل آشنا شوم و گوش بدهم دقیقا شب قبل برای خدا نگاه ای نوشتم و تمام مدت اشک ریختم و از خداوند با تمام وجودم درخواست کردم که راهی رو به من نشان دهد که درست باشد و الهی و اینرا با تمام وجودم خواستم و صبح همان روز خیلی اتفاقی فایل توحید در اینستا برایم بازشد و گفتم همینه همونی که من خواستم و به قدری صدای شما و صحبتهایتان به جان و دل من نشست که گفتم خدایا شکر که با من سخن گفتی .
امروز جواب تمام سوالاتم را گرفتم و این را برای شما دوستانم به یادگار گذاشتم که بدانید هر که را که خدا بخواهد هدایت میکند به شرط اینکه از خدا با جان و دل درخواست کند .
دوستدار همه شما دوستان و استاد عزیز و بانو مریم که برایم الگویی شایسته و زیباست ️
بنام خداوند بخشنده مهربان…
سلام و درودی دوباره به تمرین بخش” 16 دهم این فصل از “در اغوش تعقییر…
استاد عزیزم..این فایل دقیقا با امروز من ..با یه نرگس” با یه ورژن جدید””” سنخیت داشت…..
من امروز صبح چند الهام رسید.یکیشون نوبرانه بود..و این لطف خدای رحمن بود…
قبل از اینکه این اتفاق در امروز صبح بهم برسه..بهم یاداور شد…
خواب دیدم…چهار جسد یجا…. گذاشته بودن..و با همون پارچه سفید و دو تا دورشونو با بند بسته بودند…
ولی جوری این جسدها کثیف بودن.که وقتی نگاهشون میکردم.ترسی نداشتم.فقط حالم بهم میخورد …پر از لجن بودند…
یه لحظه دیدم ینفرشون..اون پارچه سفید رو کنار زدند و دستشونو آوردن بیرون…
و یکی دیگشون که جوان بودند…اومدند بیرون..
همینجور غر میزدن..
و نمیدونم..مثل اینکه یحرفی بحثی شده ..و ایشون داشت با خودش مبارزه میکرد..
یه لحظه ترس برم برداشت…
و من مات نگاهش میکردم..و به طرف من دوید…
و من پا گذاشتم به فرار…
اینقدرم این جسدها کثیف بودند…و داشت بهم این مفهموم رو میرسوند…که انسان وقتی میمیره..چقدر جسدش نابود میشه.و احساسم میگفت اینا افراد گناهکارند..
استادم اون زنده شدن جسد….و غر زدنش..و ترس من…و فرار شدن من از اون بحث اون زنده شدن این شخص با عصبانیت……
…
دقیقا !!!چند ساعت بعداش یه اتفاقی برام افتاد..
دقیقا همون رفتار رو مثل اون جسد..”””برای خود شخص من انجام شد…
قضیه از این ماجراست…که شخص نزدیکم سر یه موضوع که در گذشته من بود…و اون اشتباهی که خودم برای خودم ساخته بودم…که بازم این تجربه باعث شد..
راجع به وام چند میلیون تومانی توی سال 98 هست…..و سعی کردم هیچ وقت..توی این مورد تصمیمی نگیرم….
و همین رفتار من بخاطر اون بخشش و استفاده نکردن از اون وام…باعث شد
که این شخص مدام بهم میگه…خاک بسرت..که اون فرصت رو از دست دادی..این مول رو فلان کردی.فلان موردش کردی…
حالا هیچ وقت این اتفاق برات پیش نمیاد.فلان!!!
هی مدام …این حرفهای پوچ رو داشت بهم تحمیل میکرد..
منم کاسه صبوریم سرریز شد و افتادم تو دام شیطان.باهاش بحث کردم…
یه لحظه که خوب این موضوع رو درک کردم..دیدم اینفرد.هر چی بهش میگم..این سود برای من نبود و داشتم همجوره توجیحش میکردم…
دیدم فایده ایی نداره
دیدم..
یجایی فقط حرصم داره بدتر میشه و احساسم بدتر میشه..
و بازم اون میگفت.!!!!.دیدم هر چی میگم..فایده ایی نداره…
دارم میفتم تو دام احساس بدتر و خودمو دارم بد بدتر میکنم..
استادم خیلی سعی کردم.همینجور خودمو کنترل کنم….
میگفتم خدایا تو بهم صبر بده…هر چی میگم ..بازم داره حرف خودشو میزد…..
میگه ..ای بدبخت…تو وام خراب کردی فلانکار نکردی…
همینجور گذشتمو داره به رخم میکشونه…
بخودم گفتم نرگس!طبق قانون…احساس بد..اتفاق بد.باید بتونی “در برابر این صحبت اینفرد هر چقدر سنگینه” خودتو کنترل کنی…
و من خیلی خیلی خیلی سعی کردم..که بگذرم…
و اینجا فهمیدم…
مشکل از منه!!!
اون هیچ خلافی نداره…
چون حرف اون خیلی برام مهمه..
حرفش تایید منه…
و این اجازه و این فرکانس رو میفرستم که اون یاد گذشتها و خطاهای گذشته ام بیفته و به من توهین کنه…
دلیل این نوار سرزنش از طرف این شخص…بخاطر اهمیت دادن حرف ایشون به شخص خودمه….
لطف خداوند این دعوا که چند دقیقه بیشتر نبود و زود ذهنمو کنترل کردم..باعث شد..این پاشنه از درون من ..بیاد بیرون…
پاشنه ایی که هر چند وقت یکبار همین حرف رو تکرار میشه از این شخص و یا دیگر افراد دیگه از خانواده ام….
و من بازم میخام باهاش وارد بحث بشم..
استادم…شیطان امروز بهم میگفت..بزن بکُشش..الله اکبر..
میگفتم من میتونم بخاطر یحرف اینو بکشم.مگه احمقم..نه کار خوبی نیست…
منیکه به قانون خداوند ادعا دارم..
میگفت..
پس بزن تو گوشش…
وای…
یه لحظه گفتم نرگس…اینقدر روی دوره ها کار میکنی ..اینهمه خاسته ها داری..اینهمه الهامات دریافت کردی..
میخای همو رو فوت هوا کنی…
همون لحظه رفتم برای کنترل ذهن..و سعی کردم خودمو از اون فضا بیارم بیرون.و بعداش حمام کردم.و یکم حالم بهتر شد…
استادم اونجاها فهمیدم…انسان میتونه با یه کنترل ذهن..خودشو خوشبخت کنه…یا خودشو بدبخت کنه..
همینه شما مدام میگید کنترل ذهن کنترل زندگی چیه..
استادم !!!من آتش زیر خاکستر پاشنمو امروز به وضوح دیدم…
بهمین خاطره مدام میگیید روی خودتون کار کنید..
من اونجاها توی اون اوج عصبانیت و یطرفم کنترل ذهن شدید..الله اکبر…
چه صحنه هایی از برزخ رو دیدم…
و من خاستهامو دیدم داره تو هوا میترکه…
استادم حالا یفردی تو اوج عصبانیت بزنه یکی رو بکُشه…خیلی دورممم نیستا…
اینجا دقیقا خود سرزنشی و احساس گناه همیشه باهاته.من میگم خیلی سخته…اون نیاز به درونی قوی داره.من که نمیتونم همچنین اتفاقی رو بپذیرم..
نیاز به یه جهاد اکبر داره..همچنین کاری انجام بدی و بگی احساسمو خوب میکنم..
حالا حساب کنید..مثل موسی پیامبر و افراد دیگه..چقدر باید روی خودشون کار کنن که بتوننن این کثافت درونی رو به مسیر درست هدایت کنند..
بهمین خاطره..خیلی از افرادی که قتل عمد انجام میدن بعداش خودکشی میکنن بخاطر چیه!
چون اون لحظه..کاسه صبرشون سرریز میشه..
این نیاز به یه خودکنترلی شدید و اون احساس لطافت گونه خداوند درونته…
……
استادم…اگر لطف خدا نبود…این خشمممم از اینحرف حتما وارد همین داستانها میشد..
اینقدر گفتم خدایا کمکم کن…
ولی اون لطف خدا بود..سعی کردم روی رفتارم تجدید نظر کنم
اون خواب الارم برای من بود.!!!!.
و فرار من توی خواب..بخاطر اون درون من بود..که نمیتونست همچنین ورژنی رو داشته باشه.
استاد عزیزم…من نجواهای شیطان رو این مابیین درک کردم..و مدام بخودم میگفتم نرگس…اگر روی خودت کار میکنی و نتونی این بحث رو ادامه ندی..یعنی بازی رو باختی…
باید آرام باشی…
و این حرص و احساس بدت….یعنی حرف ایشون برات مهمه…
تو باید بتونی زیپ دهنتو بکشی…
باید نشتیها و بهبودهاتو مدام روشون کار کنی…
……
واقعا درک عمل با قانون ..خودشو توی فشارها نشون میده…
چقدر بهش ایمان داری..
فهمیدم هنوز توی این مورد و انتقادات و یاداوریها گذشته ام..داره..بازم روی من تاثیر “میزاره…یعنی من هنوز جای کار دارم…
و من مدام مثالها رو برای خودم اوردم..که اینقدر روی خودم کار کنم..که روحیه اعراض داشته باشم..
بهمین خاطر توی قرآن خداوند مدام از پیامبر میخاد ..اعراض کنه..از گفته هایی که کافران میگن..
..
در نهایت نتیجه این خواب من در کله صبح…و این اتفاق….برام درسی بزرگ شد..که خیلی روی خودم کار کنم..که بتونم بجز یه روز.بلکه برای همیشه مواظبش باشم.و هر روز بهتر و بهتر بشم..
تو این مواقع احساس گناه هم بوجود میاد..من مدام میگفتم خدایا منو ببخش..مدام میگفتم چرا این رفتار رو میکنی..و باعث شد یادم از صحبت شما توی دوره عزت نفس بیفته…
تا یادم بیاد ابن نوار سرزنش..فقط دارم خودمو از خوشبختی دور میکنم..
چیزیکه درست نمیشه هیچ..
فقط دارم این فرکانس رو مدام میفرستم.و این اتفاق مدام برای من از طرف این شخص بوجود میاد…
و لطف خداوند شامل حالم شد…که امروز این هدیه با ارزش فایل جدید..شامل حالم بشه…
تا اول خودمو ببخشم.و سعی کنم این بهبود رو تمرکزی روی خودم”بصورت تمرکز بیشتر ایجاد کنم….
چون شیطان خیلی جالبه….دقیقا هر جا هر خطایی کردی..وارد میشه…بخ سرزنش کردنت..
یه مثالی میزنن!؟.میگن فلانی مگه فضولی!!!…؟؟؟
و شروع میکنه به تازیدن…
امروز که بهم میگفت بکُشش..الله اکبر…
یا بزن تو گوشش..تا بس کنه از حرفهای چرت و پرت..ادامه دار..مبگفتم شیطان بابا کوتاه بیاد..
حالا منم اینو زدم…بعداشو چکار کنم.
اون میگفت.من قانون رو برای خودم بازگو میکردم….
اینجا به این درک رسیدم…
فهمیدم که چقدر شیطان پست و کثیفه…
الله اکبر…
یادمه…
اون اوایلی که وارد سایت این بهشت شده بودم..
.استاد عزیزم!!! توی عمرم با همچنین صحنه ایی اینم با دو چشمم ندیده بودم..
اون شب خداوند دستور خرید کتاب رویاها اگه اشتباه نکنم.فصل ایمان راستین رو بخرم…
استاد دکمه خرید انجام شد.و من این متن ایمان راستین رو خوندم و اشکم پایین ریخت…
یه لحظه دیدم..
شیطان روبروم مثل دقیقا خاصیت اتشین خودش میخرچه…اینقدر وحشتناک بود که ترس وجودمو گرفت…
یه لحظه خداوند بهم گفت نترس..شیطان از درونت بیرون اومد.آرام باش…
اولین خط رو خوندم…
و به لطف خودش…چقدر با همون خوندن ایمانم قوی تر شد..
و میدونم این ایمان و بهبودها همیشگیه…
استادم همینکه میگییید ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته..همینه…
یه زره اون درون چلونده میشه..اونجا مشخص میشه….عملکردت درست هست یا نه..
منم امروز بازم خودمو تحسین کردم..تا فهمیدم داره این صحبت بجای باریک کشونده میشه..فورا عقبگرد کردم..
میتونستم زودتر ولی بازم جزو تکاملم میدونم که بازم با تمرکز بیشتر و بهبود ماثرتر روی خودم کار کنم…
در نهایت..استاد عزیزم…با تمام وجودم از شما ممنونم..
من دستاوردهای خیلی خوبی به لطف خداوند شامل حالم شده..
من بسیار در جهنم کامل احاطه داشتم.مخصوصا تو بحث روابط.اصل جنس همون جسدهای ناجالب..
بوی متعفم خودمو نابود کرده بود..
میدونم …درک با عمل خیلی متفاوته.
سعی کردم….
خیلی روی خودم کار کنم..
که تو این دنیا و در آخرت جهنم و نابینا نباشم…
در نهایت سپاسگزار خداوندم می باشم..که هدایتم کرد امروز” در کنار شما استاد عزیزم..باشم…
میدونم این مسیر هر لحظه ایی هست…
چون شیطان به محض اینکه شونه خالی میکنی وارد عمل میشه…
در نهایت ارزوی سعادتمندی برای همه ماها که در این مسیر میباشیم..
به امید بهترینها و ماندن در احساس خوب و عالی..اونم با عمل……و درک کردن اون عملللل
به نام خدایی که مرا انسان آفرید سلام بر استاد عباسمنش عزیز،
به ذهن انسان نگاه کن.
بدبختی ها را جمع می کند.
درد و رنج ها را جمع می کند.
هرگز لحظه های شادی را جمع نمی کند.
بدبختی روی بدبختی جمع می کند.
آنگاه زندگی جهنم میشود.
این اندوخته بشر است.
این شیوه نگرش انسان به چیزهاست.
به گفتن این جمله ادامه می دهد که شادی لحظه ای است. اما هیچکس نمی گوید که رنج لحظه ای است.
هیچکس نمی گوید که اضطراب لحظه ای است.
احساس می کنی که اضطراب دائمی است.
رنج دائمی است و خوشحالی لحظه ای است.
این اشتباه است. هر دو مثل هم هستند.
هر دو لحظه ای اند … و در واقع برعکسش درست است.
رنج لحظه ای است و سرور ابدی است.
اما هم اینک با این ذهن همه چیز لحظه ای است.
رنج می آید و می رود، سرور نیز می آید و می رود
اما این تویی که رنج را جمع می کنی.
بنابراین دائمی به نظر می رسد.
و هیچگاه شادی و خوشحالی را جمع نمی کنی!
گرامی و عزیز نمی داری.
به همین دلیل لحظه ای به نظر می رسند.
این انتخاب تو است.
این انتخاب را تغییر بده.
زیرا با اندوختن رنج بسیار، رنج بیشتری جمع خواهی کرد.
رنج زیاد می شود؛ تو به ازدیاد آن کمک می کنی.
آنگاه ممکن است لحظه ای بیاید که در چنان مه غلیظی باشی که نتوانی هیچ امکان سروری را ببینی.
آنگاه کاملاً منفی نگر می شوی.
کاملاً برعکس باش:
وقتی رنج می آید، جمعش نکن.
اجازه بده بیاید، اما تغذیه اش نکن.
چرا درباره اش حرف می زنی؟
همه درباره ی درد و رنجشان حرف می زنند.
چه اصراری است!؟ چرا این قدر نسبت به آن توجه وجود دارند!؟ به یاد بسپار: هر آن چه که به آن توجه زیادی نشان دهی رشد می کند.
توجه عنصر یاری دهنده ی رشد است.
اگر به چیزی توجه نشان دهی،
بیشتر رشد خواهد کرد
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به اساتید عزیزم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم
خدارو شکر میکنم که از اولین گام تا گام 16 تووی مسیر تغییر هستم،هدفم بهبود در روابطم بوده،که خدارو شکر آدم هایی که باید از زندگیم حذف میشدن،حذف شدن،دوستای جدید پیدا کردم که فقط وقتهایی که با هم هستیم خیلی خوشیم،بدون وابستگی،آرامشم بیشتر شده،و اینکه الان یک خواستگار فول اپشن دارم،که منو بر سر دوراهی قرار داده…
خب استاد من نوشته بودم که هدفم مهاجرت،دوست دارم مهاجرت کنم،تضاد اصلی که باعث شد،سالها این تصمیم رو داشته باشم،آب و هوای گرم خوزستان،و رویای بچگیم که همیشه خودم رو با یه کوله پشتی میدیدم که دارم کوه به کوه میرم که دنیا رو بگردم…خب من تصمیم جدی گرفتم که انگار دیگه وقتشه که مهاجرت کنم،داشتم کارهاشو انجام میدادم،کلاس میرفتم،که از دل همین کلاس برای من خواستگار اومده،منو سر دو راهی قرار داده،ازدواج یا مهاجرت؟دنباله نشونه ها که کدوم برای من درسته،اطرافیانم دارند بهم فشار میارن که ازدواج کنم چون سنم داره میره بالا،من 36سالمه،از یه طرف میگم خدایا آرزوهام چی میشه،و این تکیه توضیحات استاد شایسته خیلی منو به فکر فرو برده
طبق قانون، چیزی به نام ” فرصت فقط یک بار در خانهات را میزند” وجود ندارد. همیشه فرصتهای بهتر هست؛
اطرافیانم دارند بهم میگن حالا که فرصت عالی ازدواج پیش اومده،ازدواج کن،خودمم ترسهایی دارم که نکنه جواب رد بدم،دیگه موقعیت اینجوری گیرم نیاد،نکنه اصلا خدا اینو فرستاده که ازدواج کنم،چون مهاجرت به صلاحم نیست،نکنه من قبول کنم ازدواج کنم بعد پشیمون بشم چرا مهاجرت نکردم،واقعا اینجا همون جایی که من واقعا تسلیمم،نه اینکه اغراق کنم،واقعا تسلیمم،چون هیچی نمیدونم،فقط از خداوند هدایت میخوام،خدایا من نمیدونم تویی دانای دانایان،خدایا هر چی بگی انجام میدم،هر چی،هر چی،بگی ازدواج کنم،میگم چشم،بگی مهاجرت کنم باز هم میگم چشم،فقط تو بگو،من گوش به فرمان توام،منتظر هدایت توام،هدایتم کن لطفا…
خدایا شکرت برا همه چیز
دوستون دارم
سلام مرضیه عزیز…
بهتون تبریک میگم..که اینقدر متاهد بکارتون هستین…
مرضیه عزیز..راجع به خاستگار و اون نقطعه ایی که دوستداشتین “رو”گفتین!!!
اتفاقا استاد توی یه فایلی…راجع بهمین توضیح میده…
نمیدونم چی صلاحتون هست..قطعا خداوند هدایتت میکنه…
یچیزی هست….که من از اون فایل درک کردم….
بهم گفت..وقتی نشونها رو دریافت کردی…
که اینفرد با اونچیزی که میخایید هماهنگی کامل رو داره…
شک و تردید رو بزاریید کنار” بریید تو دلش..
فکر نکن که اینده میخاد چی بشه..
من تو موقعیت شما نیستم!هر کسی صلاح خودشو.بیشتر میدونه….
حتما نشانها میاد و راهتو تیون میکنه..
میخام یه داستان برات تعریف کنم.برای سال 97 هست..
الهامی که من از بچگی بهم رسیده بود…
و دقیقا سال 97 این شخص وارد زندگیم شد..
اونروز که اون شخص به طرز بسیار زیبا و با همزمانی عالی ما با همدیگه آشنا شدییم..
ولی یجا رابطمون جوری شد.که این شخص دو دل شد…
با وجود اینکه ما مورد پسند همدیگه بودییم..
یجورایی این رابطه کنسل شد.
اونجا لطف خدا شامل حالم شد..
و من اونجا فهمیدم من هنوز لایق اون شخص نیستم..
چون من هنوز آمادگی داشتن رابطه نبودم…..
اون آمادگی داشت” با احساس خوب وارد شد..
ولی من بخاطر ترس..خودمو دور کردم…
و اونجا اون خواب کودکیم به روئت پیوست..
و الهامات پشت الهامات اومد..که نرگس..باید تعقییر کنی تضادها پشت سر همدیگه میومد..تا اینکه من کم کم وارد این مسیر شدم روی خودم کار کردم…
و الان که در جوار این بهشتم.یه موقعهایی میگفتم!!! خدایا اون شخص طبق برنامه زندگیم هست.من میخام فلان موقعیت فلان شرایط؟رو داشته باشم.یجورایی بازم احساس شک و تردید رو داشتم..
و من خواب دو فرشته دیدم و به من تبریک گفت….
و بهم گفت تو زمان درستش؟که من میگم وارد زندگیت میشه..
تو باید آمادگی این ازدواج رو داشته باشی…
و خواب و الهامات مدام این خاسته رو تاییید میکرد و شک و تردیامو از بیین میبرد….
استاد تو این فایل..میگه!!!تو فعلا برو توی این رابطه…تو داری بعداشو قضاوت میکنی..
تو برو این خوشیا سر راهت قرار گرفته…
تجربه کنی….
چیزای جدید ببینی تا فلان موقعیت در اینده…
من میگم این رابطه رو انجام بده…
من میگم این شخص برای شماست…
من میگم کارت درسته….
شک و تردید بزار کنار..
و از طریقی که فکرشو نمیکردم خداوند این شخص رو بهم نشون داد.بدون اینکه کسی بدونه…
و کسی خبر داشته باشه.از راه غیبی و اشکار…
و طبق تکامل..
دوست عزیزم….درسته فرصتها زیاده…بنظر من همه چیز هدایته..
انشالله خداوند بهترینها رو برات بخاد…
من بخودم یادآوری میکنم…
که بگم…
توی این موقعیتها همه لطف خدا بود الان نزدیک به هشت سال هست..مدام خداوند میگه …ادامه بده ..
از بی نهایت طریق…
و من سعی کردم با آرامش تکاملمو طی کنم تا این خاسته تو زمانش بسمت من هدایت شود..
مرضیه جان..انشالله خداوند برات بهترینها رو بچینه.هر چی بصلاحت انجام بشه…