تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶
موضوع این قسمت: خاموش کردن نوار خودسرزنشی: چگونه با رها کردن حس گناه، زندگیمان را متحول کنیم؟
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- الگوهای مناسب نه تنها خواستههای مناسب را شکل میدهند بلکه باور به امکان پذیربودن را در ذهن ما میسازد؛
- هدف از الگوبرداری؛
- عمل به فرمول “چطور از این بهتر؟!”
- مخربترین فرکانس، فرکانس احساس گناه است؛
- طبق قانون، چیزی به نام ” فرصت فقط یک بار در خانهات را میزند” وجود ندارد. همیشه فرصتهای بهتر هست؛
- چرا خداوند کلمه حزن را در قرآن با لای نفی آورده است؟!
این فایل یک گفتگوی ساده نیست؛ یک «بیداری» است. بسیاری از ما در محدودهی دید خود زندگی میکنیم و نمیدانیم که چه سبک زندگی، چه سطحی از آزادی مالی و زمانی، و چه کیفیت روابطی برای ما «ممکن» است. اینجاست که نقش «الگوها» در زندگی ما پدیدار میشود.
استاد در این گفتگو، یک اصل حیاتی را فاش میکنند: تا چیزی را نبینید، نمیتوانید آن را بخواهید و تا آن را نخواهید، به آن نمیرسید!
این فایل صوتی، دو موضوع کلیدی و یک راهکار قدرتمند را برای تحول دائمی در خود جای داده است:
۱. شکستن سقف آرزوها با دیدن الگوها
استاد تأکید میکنند که دلیل اصلی تولید سریالهایی مانند «زندگی در بهشت» یا «سفر به دور آمریکا»، فقط به اشتراک گذاشتن روزمرگیها نیست، بلکه «الگو دادن» است.
- «ندیدن» برابر است با «نخواستن»: تا زمانی که یک زندگی خاص (مثلاً آزادی زمانی و مکانی، روابط باکیفیت، سلامتی دائم یا زندگی در دل طبیعت) را نبینید، برای ذهن شما «وجود ندارد».
- باورپذیر شدن خواستهها: دیدن این الگوها، باورپذیری شما را افزایش میدهد. خلق کردن خواستهها برای شما «ممکن» میشود.
- گسترش جهان توسط شما: وقتی خواستههای بزرگتری برای شما شکل میگیرد و به آنها میرسید، شما هم به همان نسبت، در گسترش جهان (جهانِ امکانات و آرزوهای انسانها) سهم ایفا میکنید.
۲. درس تغییر: اجازه ندهید جهان با چک و لَگَد شما را بیدار کند!
دوست عزیزی که در این فایل صحبت میکند، به وضوح اعتراف میکند که «فقط وقتی فشار مالی یا فکری زیاد میشود و کارد به استخوان میرسد» به فکر تغییر میافتد. این همان «پس گردنی» جهان است که به ما میگوید: «مسیرت غلط است، تغییر کن!»
- هدف عالی زندگی: هدف ما این است که قبل از اینکه جهان فشار زیادی بیاورد، خودمان با آگاهی تغییر کنیم.
- بهبود دائمی: حالت عالی زندگی، «جستجوی بهبود دائمی» است. هر روز باید از خود بپرسیم: «چطور میتوانم بهتر شوم؟»؛ در کار، در سلامتی، در روابط.
- کاهش مسائل ناراحتکننده: وقتی شما همیشه در حال بهتر شدن هستید، زندگی شما سرشار از شادی شده و مسائل ناراحتکننده به شدت کم میشوند، زیرا شما همواره یک گام از مشکلات احتمالی جلوتر هستید.
۳. چگونه خود سرزنشی فرصتها را میکشد؟
استاد در این بخش، یک قانون طلایی و ریشهای را مطرح میکنند:
احساس بد (غم، ترس، گناه، خود سرزنشی) = اتفاقات بد. احساس خوب (شادی، آرامش، امید) = اتفاقات خوب.
- وقتی ما به خاطر تصمیمات گذشته یا فرصتهای از دست رفته، مدام یک «نوار صوتی خود سرزنشی» را در ذهنمان تکرار میکنیم، در واقع داریم فرکانس خود را خراب میکنیم. این فرکانس منفی باعث میشود درهای فرصتهای جدید را نبینیم یا آنها را به روی خود ببندیم.
- شیطان و غم: استاد با استناد به ریشهی کلمهی «حُزن» (غم و اندوه) در قرآن، توضیح میدهند که این تنها شیطان است که میخواهد ما را غمگین کند.
- رهایی از تنبیه: راه درست این است: اگر اشتباهی کردید، سریعاً از آن درس بگیرید و دیگر خود را تنبیه نکنید. قضاوت کردن تصمیمی که نتیجهاش هنوز معلوم نشده، غیرمنطقی است و فقط به شما احساس بد میدهد. ما باید ذهنمان را جوری کنترل کنیم که همیشه به ما احساس بهتری بدهد.
نتیجه: برای یک زندگی عالی، الگوهای جدید را ببینید، هر روز به دنبال بهبود باشید و مهمتر از همه، نوار خود سرزنشی ذهنتان را خاموش کنید تا شایستهی دریافت نعمتهای جدید شوید.
در این مسیر، استفاده از آموزههای دوره احساس لیاقت به شما کمک شایانی میکند تا نوار خود سرزنشی ذهنتان را خاموش کنید تا شایستهی دریافت نعمتهای جدید شوید.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶15MB17 دقیقه













به نام خدای مهربانیها؛ خدایی که آرامش دلها در یاد اوست. خدایى که در سختیها پناه، در خوشیها همراه و در هر لحظه نزدیکتر از رگ گردن است.
سلام براستادعزیزم ،خانم شایسته نازنین وهمه دوستان بهشتی ام
1.از نقطهای که بودم تا نقطهای که امروز هستم
گاهی وقتی به مسیر این شش سال نگاه میکنمدباورم نمیشود این همان «من» سابق است منی که روزی فکر میکرد دیگران باید اول تغیر کنند تا حال من خوب شودمنی که فکر میکرد برای دیده شدن باید تلاش کنم باید خودم را ثابت کنم باید جنگید…
اما امروز میدانم همهچیز از «درون» من شروع شد هر تغیری که بیرون میبینموانعکاس یک تحول درونی است.
از روزی که با آموزشهای استاد عباسمنش آشنا شدم آرامآرام فهمیدم که جهان بیرون فقط آینهای از باورهای من است فهمیدم تا وقتی خودم را تحسین نکنم جهان هم کسی را سر راهم نمیگذارد که مرا تحسین کند.
و عجیب است… زمانی که خودم را پذیرفتم دوست داشتم ارزشمند دیدم و انرژیام را بالا بردم دنیا مثل یک دوست مهربان شروع کرد به پاسخ دادن.
2. بزرگترین تغیری که در من رخ داد
یکی از عمیقترین تغیراتی که در من ایجاد شد «تحسین دیگران» بود؛ تحسینی که واقعی و از سر فراوانی است نه از سر نیاز یا مقایسه.
وقتی یاد گرفتم خوبیها را ببینم، زیباییهای آدمها را ببینم، انرژیهای مثبتشان را ببینم، ناگهان جهان شروع کرد همان را به سمت من بازتاب دادن.
این روزها تقریباً هر جا میروم هر جمعی که هستم میبینم نگاهها چطور به سمت من جذب میشود…
نه به خاطر ظاهر
نه به خاطر سن
نه به خاطر حرف زدن
بلکه صرفاً بخاطر «حسی» که از من ساطع میشود.
این حس نتیجهی سالها کار کردن روی خودم است… نتیجهی رها کردن قضاوت، دلخوری، کنترلگری، تلاش برای تأیید شدن.
امروز من فقط «هستم»خود واقعیام، آرام، شاد، و سرشار از عشق.
و همین کافیست.
3. تجربهای که دیشب برایم یک نشانهی بزرگ بود
دیشب در جشن عروسی برادردامادم برای چندمینبار متوجه شدم که جهان چطور دارد با من حرف میزند.
من طبق ویژگی مثبتی که دارم ، با انرژی، با عشق، با صداقت، با هر سن و سالی گرم میگیرم ،میخندم و از بودن در جمع لذت میبرم
انگار هر لحظه، هر نگاه، هر سلام و لبخند، یک «بله درست در مسیری» بوده وهست.
صبح امروز دامادم عزیزم با من تماس گرفت.
بعد از تشکرهای صمیمانهاش گفت:
«دیشب همه از شما تعریف میکردند… از اخلاقتون، از مثبت بودنتون… حتی همسر یکی از مهمانها به خودم گفت آرزو داشتم بابای نازیلا رو ببینم!» وامشب به آرزوم رسیدم
شنیدن این جمله برای من فقط یک تعریف نبود…
یک «نشانه» بود.
نشانهای از اینکه سالها باور ساختن، ذهن پاککردن، خوددوستی، سپاسگزاری و توجه به احساساتم دارد نتیجه میدهد.
نشانهای از اینکه جهان دقیقاً با ارتعاش من هماهنگ میشود.
وقتی خودت را بالا میبری جهان بالا میبردت.
وقتی دیگران را تحسین میکنی جهان کسانی را سر راهت قرار میدهد که تو را تحسین کنند.
این قانون است… و همیشه کار میکند.
4. سپاسگزاری از این مسیر و این آگاهی
امروز با تمام وجودم شاکرم.
شاکرخودم که دست از بهانهها کشیدم.
شاکرخدای مهربان که همیشه همراه من بود.
شاکراستاد عباسمنش که مسیر را نشان داد.
و شاکر هر تجربهای که باعث شد «من امروز» شکل بگیرد.
من این روزها یک حقیقت را در تمام رگهایم حس میکنم:
وقتی ارتعاشت بالا باشد جهان به احترام تو میایستد.
وقتی عشق بدهی، عشق میبینی.
وقتی خوبیها را ببینی، خودت به مغناطیس خوبیها تبدیل میشوی.
تجربهی دیشب برای من یک یادآوری بود…
یادآوری اینکه راهی که رفتهام درست بوده.
یادآوری اینکه من تبدیل به انسانی شدهام که حضورش حال دیگران را خوب میکند.
و چه چیزی زیباتر از اینکه «حال خوب من»خودش یک هدیه باشد؟
من همچنان این مسیر را ادامه میدهم…
مسیرعشق، مسیرآگاهی، مسیررشد.
و باور دارم هر روز زیباتر، پربرکتتر و الهامبخشتر از قبل خواهد بود.
بااحترام وعشق
اصغرابراهیمی 15اذر1404
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به خدای مهربانی که هر لحظه در حال هدایت ماست
سلام به همه همراهان زیبای مسیراگاهی
سلام به استادعباسمنش
سلام به خانم شایسته
تمرین:
خاموش کردن نوار خودسرزنشی: چگونه با رها کردن حس گناه، زندگیمان را متحول کنیم؟
سفر من از خودسرزنشی تا رهایی تحولی که با تغییر باور آغاز شد
● دو نیمه کامل یک زندگی
زندگی من به دو نیمه تقسیم میشود؛
نیمهای قبل از آشنایی با استادعباسمنش ومباحث ایشان و نیمهای بعد از آن.
پیش از آن آشنایی من بااستادوقوانین جهان هستی من درگیر زندگی باریبهجهت، سردرگمی، و از همه مهمتر خودسرزنشی و احساس گناه بودم. احساس گناه برای من نه یک حالت گذرا، بلکه مثل «هوای تنفسی» بود که بدون آنکه بدانم سالها آن را تنفس میکردم. ذهنی که عادت به سرزنش دارد حتی در لحظات آرامش هم بهانهای برای محکوم کردن خود پیدا میکند.
اما سال 1398 نقطۀ عطفی شد که مسیرزندگی ام را تغییردادروزهایی که احساس میکنم خداوند میخواست مرا به سمت نوری تازه هدایت کند نقطهای که اولین جرقههای تغیر در درونم روشن شد.
● ریشههای پنهان احساس گناه
یکی از مهمترین موضوعاتی که به ان اگاه شدم این بود که احساس گناه از «اتفاقها» نمیآید
بلکه از باورهایی که درباره خودمان ساختهایم سرچشمه میگیرد.
من سالها باوری پنهان داشتم که میگفت:
«تو کافی نیستی»
«تو همیشه باید بهتر میبودى»
«تو مسئول رنج دیگرانی»
وقتی چنین باوری در عمق ناخودآگاه شکل بگیرد هر تصمیم، هر اشتباه، هر تجربه یادآور یک جمله است:
«تو مقصری»
و انسانها معمولاً از چیزی رنج میکشند که خودشان نمیدانند در درونشان فعال است.
آشنایی من با مباحث استادو تحول فردی باعث شد برای اولین بار به جای فرار از این احساس، آن را ببینم.
● آغاز مسیر؛ مواجهه با حقیقت درونی
وقتی در مسیر تغیر قدم گذاشتم اولین درسی که ازاموزههای استاد یادگرفتم این بود:
احساس تو در واقع پیام توست.
نه مجازات، نه هشدار بیرونی صرفاً یک پیام از درون که میگوید:
«باوری هست که با حقیقت وجود تو سازگار نیست»
همین جمله زندگی مرا از بنیان تکان داد.
فهمیدم احساس گناه دشمن من نیست.
بلکه چراغی است که میگوید زمان آن رسیده تا باوری کهنه را رها کنم.
آرامآرام یاد گرفتم که به جای سرکوب احساس گناه یا فرار از آن با مهربانی به خودم بگویم:
«این احساس فقط یک نشانۀویک باور قدیمی است دیگر لازم نیست من را هدایت کند»
● مسئولیتپذیری؛ نه سرزنش، نه فرار
یکی از مهمترین مفاهیمی که زندگی مرا متحول کردمفهوم مسئولیتپذیری بدون سرزنش بود.
پیش از آشنایی با این مسیرتصور میکردم اگر مسئولیت زندگیام را بپذیرم یعنی باید تمام اشتباهاتم را به گردن بگیرم و خودم را سرزنش کنم.
اما بعدها فهمیدم:
مسئولیتپذیری یعنی من خالق زندگیام هستم.
○مسئولیتپذیری یعنی:
• من قدرت تغیر دارم.
• من اجازه دارم بهتر شوم.
• من آزاد هستم.
این یک آزادی عظیم است که انسان تا آن را تجربه نکند معنایش را درک نمیکند.
●معجزه آرامش ؛وقتی باورها تغیر میکنند
چیزی که دراین 6سال مرا شگفتزده کرده این است که با تغییر باورها اولین چیزی که در زندگیام تغیر کرد آرامش بود.
زندگی هنوز همان چالشها را داشت اما من دیگر همان آدم قبلی نبودم.
دیگر در مقابل هر اتفاق ساده خودم را متهم نمیکردم.
دیگر احساس نمیکردم باید برای همهچیز جوابگو باشم.
آرامش مثل یک نسیم ملایم وارد زندگیام شد.
نسیمی که سالها منتظرش بودم اما نمیدانستم چگونه آن را وارد خانه دلم کنم.
● اما… احساس گناه هنوز مانده بود
با اینکه آرامش پیدا کردم مسیر برایم تمام نشده بودبلکه اغازیک مسیرنورانی رانویدمیداد.
بعد از شش سال تلاش باز هم میدیدم احساس گناه در برخی لحظات زندگیام خودش را نشان میدهد.
این موضوع مرا گیج میکرد
اما بعدها فهمیدم:
به گفته استادباورها یک شبه بوجودنیامده اند که بخواهندیک شبه بروند احساس گناه هم یک باوراست ومثل علف هرز نیست که یکبار بکنی و تمام بشه ریشه دراعماق وجودمون دارند
دقیقا مثل علفها ودرختچه های هرز درپارادایس هستند هرچه استادمیزدبازسرازجایی دیگری در می آورد هرچه ما آگاهتر میشویم وباورسازی مناسب انجام میدیم لایهای جدید برای پاکسازی درذهنمون آشکار میشود.
این یعنی ظهور دوبارۀ احساس گناه این نشانه شکست نیست.
نشانه رشد است.
● دلیل اصلی ماندن احساس گناه
بعد از سالها کار درونی متوجه شدم دلیل اصلی باقیماندن احساس گناه یک چیز است:
هنوز بخشی از وجودم باور دارد که برای خوب بودن باید رنج بیشتر بکشم.
این باور از کودکی، از فرهنگ، از تجربیات، و از روابط گذشته شکل گرفته است.
بخشی از درون من هنوز فکر میکند:
«اگر خودت را ببخشی، آدم بدی میشوی.»
«اگر احساس خوبی داشته باشی، معنایش این است که اشتباهت را نادیده گرفتهای»
اما حقیقت کاملاً برعکس است.
بخشش یعنی فهمیدن اینکه تو همان لحظه، با همان آگاهی، بهترین کاری که میتوانستی انجام دادی.
● مسیر رهایی؛ سه قدم اساسی
1. پذیرش کامل احساس گناه
یاد گرفتم هر وقت احساس گناه آمد،نباید با خودم بجنگم.
بلکه آن را ببینم و بگویم:
«باش، تو هم حق داری اینجا باشی ،اما تو حقیقت من نیستی»
2. تغیر گفتوگوی درونی
به جای اینکه بگویم «چرا اینطور شد؟»
میگویم:
«من در مسیردرست هستم من در حال رشد هستم»
این جمله ساده، روحم را از سیاهچالههای ذهن نجات میدهد.
3. یادآوری هویت حقیقی
بزرگترین درسی که ازاستادوقوانین جهان هستی اموختم این بود:
من لایق آرامش هستم.
من لایق بخشش هستم.
من لایق دوست داشتن خودم هستم.
وقتی این جملهها درونی شوند، احساس گناه جایی برای بقا ندارد.
● زندگی جدید؛ادامه دادن زندگی در مسیر درست
امروزبعد از شش سال هنوز در مسیر شفا و رشد هستم.
اما فرق امروز با گذشته این است که من دیگر دشمن خودم نیستم.
من یاد گرفتهام:
• هر احساسی پیام است.
• هر چالش وتضادی پلهای برای تغیر است.
• هر درد، فرصتی برای آگاهی است.
زندگیام از باریبهجهت بودن به «زندگی آگاهانه» تبدیل شده است.
دیگر خودم را متهم نمیکنم
بلکه با مهربانی خودم را هدایت میکنم.
● نتیجه؛ هدیهای که خدا برایم فرستاد
وقتی به مسیرم دراین 6سال نگاه میکنم میبینم آشناییام باقانون،با تغیر، با آگاهی، با قوانین ذهن و باورها، یک هدیه الهی بود
هدیهای که هر روز و هر لحظه در حال گشودن آن هستم.
اگر امروز این متن را مینویسم واین ردپارامیگذارم وتودوست همراه انرامیخوانی فقط بدان:
اگر حتی یک نفر مثل من سالها زیر بار احساس گناه خم شده باشدبداند که رهایی ممکن است.
تحول ورشدفردی فقط یک آموزش یا یک دوره نیست.
یک تصمیم است.
تصمیمی که وقتی گرفته شودزندگی به دو بخش تقسیم میشود:
قبل از آگاهی… و بعد از آگاهی.
و من برای همیشه شکرگزار این مسیر هستم
باعشق واحترام
اصغرابراهیمی 12اذر1404
سلام به خدای مهربانی که هر لحظه در حال هدایت ماست
سلام به همه همراهان زیبای مسیراگاهی
سلام به استادعباسمنش
سلام به خانم شایسته
تمرین:
احساس بد (غم، ترس، گناه، خود سرزنشی) = اتفاقات بد. احساس خوب (شادی، آرامش، امید) = اتفاقات خوب.
□ راز بنیادین خلقت؛ احساس خوب، کلید گشایش تمام اتفاقات خوب زندگی
● کشف یک قانون ساده اما حیاتی
6 سال همراهی من با آموزشهای استاد عباسمنش مرا به یک حقیقت ساده و در عین حال سرنوشتساز رسانده است:
ریشهی تمام اتفاقات زندگی ما، احساسات ماست.
ما انسانها اغلب گمان میکنیم که شرایط بیرونی، تعیینکنندهی حالت درونی ماست؛
اما حقیقت این است که این احساسات ما هستند که شرایط بیرونی را میسازند.
وقتی احساس خوب داریم اتفاقات خوب یکی پس از دیگری ظاهر میشوند.
وهر زمان که احساس بد در ما شکل میگیرد تجربههای ناخوشایند وارد زندگیمان میشوند.
این فقط یک باور یا شعار نیست.
این یکی از قوانین بنیادی خلقت است؛ قانونی که خداوند در قرآن بارها بر آن تأکید کرده عارفان بزرگ سالها آن را فریاد زدهاندو تجربهی شخصی هر انسانی که در مسیر آگاهی قدم گذاشته آن را تأیید میکند.
فصل اول: قانون احساس؛ قانون نانوشتهی جهان هستی
تمام جهان هستی بر یک قانون ساده پایهگذاری شده است:
تو همان چیزی را جذب میکنی که هستی؛ نه چیزی را که آرزو میکنی.
و آنچه هستی چیزی جز ارتعاش احساساتت نیست.
وقتی تو شاد هستی در ارتعاش «فراوانی» قرار میگیری.
وقتی آرام هستی در ارتعاش «امنیت و حمایت الهی» قرار میگیری.
وقتی امیدواری ارتعاش «گشایش» را به جهان میفرستی.
وقتی عشق را احساس میکنی اتفاقات عاشقانه وارد زندگیات میشوند.
برعکس…
وقتی غمگینی ارتعاش «فقدان» را میفرستی.
وقتی خشم داری ارتعاش «تنش و رنج» را فعال میکنی.
وقتی ناامیدی داری همهچیز در بیرون نیز در همین فرکانس ظاهر میشود.
این همان اصل بنیادین است:
احساس خوب = اتفاق خوب
احساس بد = اتفاق بد
فصل دوم: شادی، یک حالت ذهنی نیست؛ یک دستور الهی است
یکی از بزرگترین سوءتفاهمات این است که برخی تصور میکنند دین ما شادی را نفی کرده؛
در حالی که حقیقت دقیقاً برعکس است.
قرآن بارها و بارها انسان را از «حُزن» نهی کرده و به «سروروشادی» دعوت میکند.
خداوند میفرماید:
«اَلّا تَحْزَنوا» – غمگین نباشید.
و در جای دیگر:
«فَرِحینَ بِما آتاهُمُ الله» – از آنچه خدا به آنان داده شادند.
اگر خداوند غم را نهی کرده و شادی را تأیید کرده پس شادی نهتنها مجازبلکه یک فرمان الهی است.
چرا؟
چون شادی همان ارتعاشی است که انسان را با مسیر درست زندگی هماهنگ میکند.
وقتی تو شاد هستی در فرکانس خداوند قرار میگیری.
چون خداوند منبع شادی، نور، فراوانی و آرامش است.
فصل سوم: ریشهی «حُزن» در قرآن؛ چرا خدا ما را از غم دور میکند؟
واژهی «حُزن» در قرآن همیشه در کنار «ترس» آمده و بهعنوان مانعی برای دریافت هدایت معرفی شده است.
حُزن = توقف جریان انرژی
حُزن = قطع اتصال با سرچشمه
حُزن = فرکانس «نبود»، «کمبود»، «جداشدگی»
وقتی انسان در فرکانس حزن قرار میگیرد
نه صدای الهام را میشنود
نه راهحل را میبیند،
نه برکت میتواند وارد زندگیاش شود.
به همین دلیل خداوند بارها میفرماید:
نترسید و غمگین نباشید.
چرا؟
چون غم، ارتعاشی تولید میکند که در آن «نعمت و هدایت» نمیتواند وارد شود.
غم = مقاومت
شادی = اجازه دادن
و جهان فقط زمانی به ما نعمت میدهد که ما «اجازهی دریافت» داشته باشیم…
این همان احساس خوب است.
فصل چهارم: آموزههای عرفا؛ شادی مسیر رسیدن است
تمام عرفای بزرگ از حافظ و مولانا و سعدی گرفته تا صوفیان امروزی یک پیام مشترک داشتهاند:
شاد بودن یعنی نزدیک شدن به خدا.
مولانا:
«این همه شادی که در دل میتپد از یار است
هر که را شادی رسید از اصل خود بیدار است»
شادمانی، نشانهٔ وصل بودن تو به منبعه؛ همون نیرویی که جهان رو میچرخونه. وقتی شاد میشی، در مدار وفور قرار میگیری و زندگیات شروع میکنه باهات نرم و زیبا رفتار کردن.
حافظ:
«بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین
گر توراشادی امروز میسّر نشود»
حافظ همیشه میگه شادی امروز رو دریاب، چون حال خوب تو مقدسترین عبادته. جهان به حال تو پاسخ میده، نه به فکر و نگرانیات.
سعدی:
«هر دلی کو شادی از دیگر دلان برمیکند
باز گردد شادیاش روزی به سوی خویشتن»
سعدی یادمون میده شادی مثل موج برمیگرده. وقتی در مدار عشق و خیرخواهی میمونی، جهان همون ارتعاش رو صد برابر برات برمیگردونه.
پس درنتیجه
شادبودن، تصمیمی درونی و الهیه. شادی یعنی همسو شدن با منبع
یعنی انتخاب ارتعاش عشق به جای ترس.
هر لحظهای که شادی رو انتخاب میکنی، انگار به جهان میگی:
«من آماده دریافت فراوانیام»
و جهان همیشه به این ارتعاش پاسخ میده.
تو لایق شادیای… که دلیلش هیچکس جز خود خودت نباشه
یااینکه
حافظ میگوید:
چو اعضا روی پاکان را نپوشانی، چه غم داری؟
یعنی وقتی در فرکانس پاکی هستی، اصلاً غمگینی معنایی ندارد.
مولانا میگوید:
ای زندگی عاشقان، در تن من میدمی
شاد زی با دیگران، گرچه غم دنیا تو را
مولانا بارها شادی را بهعنوان «ذکر»، «عبادت» و «اتصال» معرفی کرده است.
سعدی میگوید:
باغ دل ما بهار میخواهد
حال خوش و اعتبار میخواهد
این سخن عارفان نشان میدهد که شادی فقط یک حالت روحی نیست؛ یک مسیر معنوی است.
فصل پنجم: رابطهی احساس و اتفاقات؛ مکانیزم جذب
وقتی تو احساس خوب داری، اتفاقات خوب ظاهر میشود.
این چگونه کار میکند؟
1. احساس خوب ارتعاش بالا ایجاد میکند.
2. ارتعاش بالا تو را با اتفاقات مشابه هماهنگ میکند.
3. ذهن تو فرصتهایی را میبیند که قبلاً نمیدید.
4. الهامها، ایدهها و راهحلها دریافت میشود.
5. تو اقدامهای درست انجام میدهی.
6. نتیجههای مثبت وارد زندگیات میشود.
این روند برعکس هم عمل میکند:
وقتی احساس بد داری، همهچیز در همان جهت حرکت میکند.
فصل ششم: چرا احساس خوب، مهمتر از عمل است؟
ما همیشه یاد گرفتهایم که «با عمل کردن» دنیا را تغیر دهیم.
اما واقعیت این است که اول احساس درونی تغیر میکند، سپس عمل درست ظاهر میشود.
وقتی احساس بد داری،
هر عملی زیانآور است.
هر تصمیمی غلط است.
هر اقدامی نتیجهی منفی میدهد.
اما وقتی احساس خوب داری،
الهامها زنده میشوند.
قدمهایی برمیداری که دقیقاً تو را به هدف میرساند.
دست تقدیر با تو همکاری میکند.
بنابراین:
اصل اول: حال خوب
اصل دوم: عمل الهامشده
فصل هفتم: چرا شادی انتخاب است، نه نتیجهی شرایط؟
بیشتر مردم منتظرند «اتفاق خوب بیفتد تا شاد شوند»
اما کسانی که در مسیر آگاهی هستند میدانند:
تو اول شاد میشوی سپس اتفاق خوب ظاهر میشود.
شادی، یک انتخاب است.
انتخابی که در هر لحظه میتوانی داشته باشی.
• حتی اگر پول نداری
• حتی اگر رابطهات خوب نیست
• حتی اگر اوضاع دلخواه نیست
میتوانی انتخاب کنی که حال خودت را خوب کنی.
و همین انتخاب، همان لحظه زندگیات را تغیر میدهد.
فصل هشتم: چگونه شادی باعث گشایش میشود؟
وقتی شاد هستی:
• ذهن باز میشود
• الهامها جاری میشود
• انرژی بالا میرود
• مقاومتها میریزد
• مسیرها روشن میشود
• آدمهای درست وارد زندگی میشوند
• نعمتها جریان پیدا میکند
شادی = باز شدن دروازههای رحمت
چون خداوند منبع شادی است.
وقتی تو شاد هستی یعنی در فرکانس خدا هستی.
و این یعنی در مسیر درست زندگیای.
فصل نهم: تمرین عملی من برای داشتن احساس خوب
برای اینکه احساس خوب من به حالت طبیعی ام تبدیل شوداین تمرین راانجام میدهم:
1. شکرگزاری لحظهای
سه چیز کوچک همین الان پیدا میکنم و بابتشان شکر میکنم.
این عمل ارتعاش منو فوراً بالا میبرد.
2. قطع اتصال از افکار منفی
وقتی افکار بدمی ایدبلافاصله جملهی زیر را تکرار میکنم:
«من بایدانتخاب کنم که حال خوبم را حفظ کنم»
3. تنفس آگاهانه
سه بار نفس عمیق میکشم…
4. توجه وتمرکزبرروی زیباییها
چیزی زیبا پیدا میکنم.
یک گل، آسمان آبی، یک پرنده،یک لبخند.
زیبایی همیشه فرکانس منو بالا میبره.
5. گفتوگو با خدا
باخودم تکرارمیکنم:
«خدایا من شادی را انتخاب میکنم؛ راهش را نشانم بده»
این تمرین ساده امافوق العاده خیلی سریع انرژی منوبالا میبره وبه احساس خوب میرسونه
فصل دهم: نتیجهگیری؛ راز تمام انسانهای موفق
اگر به زندگی تمام انسانهای موفق نگاه کنیم،
میبینیم اولین ویژگی مشترک همهی آنها یک چیز است:
احساس خوب ؛ به گفته استاد علی بی غم بودن
نه پول
نه شانس
نه خانواده
نه امکانات
نه ظواهر
بلکه حال خوب.
حال خوب همان چراغی است که مسیر زندگیمان را روشن میکند.
حال خوب همان کدی است که جهان به آن پاسخ میدهد.
حال خوب همان پلی است که ما را از شرایط فعلی به شرایط دلخواه میبرد.
کلام پایانی
در طول این 6 سال همراهی با آموزشهای استاد عباسمنش
به این حقیقت رسیدهام که:
زندگی سادهتر از چیزی است که ما فکر میکنیم.
تو فقط کافی است شاد باشی…
نه بهعنوان یک تفریح.
نه بهعنوان یک رفتار ظاهری.
بلکه بهعنوان یک مسیر عرفانی، معنوی و الهی.
شادی همان راهی است که خدا برای رسیدن به خودش قرار داده.
وقتی در این مسیر قدم میگذاری…
اتفاقات خوب، یکی پس از دیگری، به سمت تو میآیند.
احساس خوب = زندگی خوب
باعشق وبرکت
اصغرابراهیمی 13اذر1404
بسمالله الرحمن الرحیم
به نام خدای مهربانیها؛ خدایی که آرامش دلها در یاد اوست. خدایى که در سختیها پناه، در خوشیها همراه و در هر لحظه نزدیکتر از رگ گردن است.
باسلامی دوباره
باسلامی به گرمی دلها
نرگسجان عزیز و دوستداشتنی
کامنت زیبایت را خواندم و حقیقتاً قلبم گرم شد… چقدر لذتبخش است که میبینیم انسانهایی مثل تو، اینقدر با ایمان، با عشق، با توکل و با فهم قوانین الهی، مسیر زندگیشان را میآفرینند و قدمبهقدم جلو میروند. هر کلمهای که نوشتی، برای من یادآور این حقیقت بود که وقتی انسان خودش را در مدار صحیح قرار میدهد، جهان مثل یک دوست مهربان در کنارش میایستد و معجزهها پشت سر هم اتفاق میافتند.
وقتی از مسیر تولید دستکشهای مختلف گفتی، از پشتکارت، از ارادهات و از نشانههایی که خدا سر راهت گذاشت… دقیقاً همان انرژیای را حس کردم که خودم در مسیر ساختوسازمسکن دارم تجربه میکنم. اینکه میگویی «معجزات خدا یکی پس از دیگری رسید» دقیقاً همان جملهای است که من هم این روزها دائماً زیر لب تکرار میکنم. چون من هم مثل تو، در لحظهلحظهی این مسیر، حضور خدا و هدایتش را احساس کردم ومیکنم.
از وقتی با ایمان کامل قدم در علاقهام گذاشتم یعنی ساختوساز مسکن
اتفاقاتی افتاد که اگر برای کسی تعریف کنم شاید فکر کند اغراق میکنم اما خودت دقیقاً میفهمی چه میگویم… چون تو هم همین حضور را لمس کردهای.
همهچیز از همان جایی شروع شد که تصمیم گرفتم از مسیر ترس و تردید بیرون بیایم. به خودم گفتم:
وقتی خدا این میل را در دلم گذاشته یعنی راهش را هم باز میکند.
و دقیقاً همین شد.
اولین نشانه، خرید همان زمین رؤیایی در کرمان بود. زمینی که وقتی برای اولینبار دیدمش بدون اینکه دلیل منطقی خاصی داشته باشم فقط از اعماق وجودم حس کردم:
«این همون جاییه که باید باشم… این همون هدیهست.»
و واقعاً هدیه بود.
بعد از آن انگار تمام مسیر برایم صاف شد. خدا یکی از بهترین بندگانش را در مسیرم گذاشت انسانی که حضورش خودش یک نعمت بودوهست کمک کرد تا تصمیمهایم روشنتر شود.
دوهفته پیش زمین پربرکت آفتاب را با سرعتی فروخت که هنوز هم وقتی به آن فکر میکنم لبخند عمیقی روی لبم مینشیند.
کار طراحی نقشه دقیقاً همانطور که میخواستم پیش رفت
مراحل صدور پروانه مثل آب خوردن جلو رفت
و هر بار یک نشانهی جدید، یک چراغ دیگر از طرف خدا برایم روشن شد.
اما معجزهی بزرگ آخر… همین دو روز پیش اتفاق افتاد.
پیشبینی ما برای عوارض شهرداری برای صدورپروانه ساخت بین 700 تا 800 میلیون بود.
همهی محاسبات همین عدد را نشان میدادند.
امادوروزپیش وقتی توسط شهرداری فیش صادر شد دیدیم فقط 220 میلیون است!
لحظهای بود که اشک در چشمانم جمع شد…
نه از شوق پول کمتر
بلکه از اینکه باز هم خدا داشت به من میگفت: «ببین وقتی در مسیرت باشی من راه را برایت هموار میکنم»
این نشانه همانقدر که تو را در مسیرت محکمتر کرده برای من هم یک مهر تأیید دوباره بود.
این تجربهها، این اتفاقات، این نشانهها چیزی جز آفرینش آگاهانه نیست.
وقتی تو دقیقاً در مسیری قدم میگذاری که همراستای قلبت است
جهان با کوچکترین جزئیاتش به شکل معجزهآسا در خدمت تو قرار میگیرد.
نرگسجان، از ته قلبم میخواهم بگویم:
خواندن تجربههایت، دیدن ایمان و پشتکارت، انرژی فوقالعادهای به من داد.
تو نمونهی واقعی این حقیقت هستی که وقتی انسان به منبع وصل باشد وقتی باورش ریشهدار باشد وقتی از درون روشن باشدهیچچیز نمیتواند جلوی موفقیتش را بگیرد.
وقتی از دستکشها و تولیداتت میگویی من آن قدرت درونیای را دیدم که پشت آنهاست… همان قدرتی که خدا در هر انسان گذاشته اما فقط کسانی مثل تو آن را فعال میکنند.
تو نه فقط موفقی
تو آفرینندهای هستی توکارافرین موفقی هستی که جهان دارد با تو همکاری میکند.
من هم در مسیر خودم دقیقاً همان حس را دارم.
هر قدمی که برمیدارم هر مانعی که کنار میرود هر کمکی که ناگهان از جایی غیرمنتظره میرسد… همه برایم تبدیل شدهاند به یادآوریهای زیبا:
یادآوری اینکه «من در مسیر درست هستم.»
و این همان حرفی است که امروز میخواهم به تو بزنم:
تو هم دقیقاً در مسیر درست هستی.
امیدوارم معجزههای الهی همینطور پشت سر هم در زندگیات ظاهر شوند
امیدوارم تولیداتت بزرگتر و گستردهتر شود.
امیدوارم روزی برگردی و به این نقطه نگاه کنی و بگویی:
«وای خدا… اینها فقط آغاز راه بودند!»
از تو ممنونم که با نوشتن کامنتت چنین انرژی زیبایی را با من و با همهی افراد این مسیر به اشتراک گذاشتی.
تو الهامبخشی نرگسجان…
من از خواندن تجربههایت واقعاً لذت میبرم.
با عشق، با قدردانی، و با ایمان کامل به اینکه آیندهات باشکوه است
نرگس جان یادم افتاد درنوشته قبلی ات گفته بودی برم یوتیوپ کلیپ زیبایت راببینم که حال هوای خانه دل انگیزت وداستان ان پروانه روببینم اما من ازوی پی ان استفاده نمیکنم منتظرهستم تاخداوندشرایطی بوجودبیاورد تابدون فیلترشکن به همه اپلیکیشن هاونرم افزارهای خارجی دسترسی داشته باشیم
باعشق واحترام
ابراهیمی 14اذر1404