تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶ - صفحه 4 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

411 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ☆☆ Hosna_85 ♡♡ گفته:
    مدت عضویت: 566 روز

    «ادامه کامنتم…..»

    استاد جان شما تو این فایل به یه قضیه بسیار مهمی اشاره کردین

    اونم اینه که اول یه هدفی رو انتخاب کنین و اونو تیک بزنین و بعدش دوباره هدف دیگه ای انتخاب کنین هم ایمانتون قوی میشه هم قوی تر ادامه میدین

    واقعا چقدر این کلامتون زیبا بود

    مخصوصا برای منی که کمالگرا هستم

    من هر وقت بیخیال بشم، بیخیالم یعنی وقتم میگذره حقیقتا

    ولی وقتایی که انگیزه بگیرم آدمی میشم که چندتا هدف انتخاب میکنه

    مثلا میخوام شخصیت مثبت در خودم ایجاد کنم

    مثل کامنت خوندن یا فایل هر روز دیدن یا توجه به نکات مثبت یا ورزش کردن و….

    خلاصه همه اینارو میخوام باهم انتخاب کنم و باهم به اتمام برسونمش و اونم دوست دارم یهویی خوب بشه

    قشنگ میبینم همه قوانین رو زیر پا میزارم « از جمله قانون تکامل و…»

    و مگه میشه موفق بشم

    نه نمیشم و بعد از چند روز همشون میزارم کنار

    چندین بار از این مورد ضربه خوردم و اینقدر باید مواظب باشم که این اشتباه رو تکرار نکنم

    و الان به خودم میگم بیا حسنا جان تا 40 روز فقط کامنت بخونیم تا این شخصیت کامنت خون در ما ایجاد بشه

    یه چیزیدرونم میگه « عه فقط کامنت!!!! اینقدر زمانت رو میخوای هدر بدی؟!!

    نه دو سه تا هدف دیگم انتخاب کن

    ـهمیشه این خودگویی رو دارم و گاهی من برنده میشم گاهی اون……« ولی حقیقتا وقتایی که من اگاهانه پیش برم موفق میشم وگرنه شکست میخورم»

    مورد بعدی در مورد احساس گناه هست

    احساس میکنم آدم های کمالگرا بسیار خودگویی منفی با احساس گناه بالا دارن

    من خودم یه هدفی رو انتخاب میکنم مثلا برای 40 روز بعدش حالا بنا به دلایلی 20 روز رو انجام بدم و دو روز نتونم انجام بدم

    فوورا خودگویی و سرزنش کردن شروع میشه

    من گاهی اوقات میگم این دقتی که من در کارهایی که انجام نمیدم دارم رو بردارم و بزارم رو کارهایی که انجام میدم

    به سرعت هرچه تمامی تر به موفقیت میرسم

    یعنی یه روز کافیه یه ذره احساسم بد بشه فورا بهم میکه بیا تو میدونی ولی باز احساستو بد کردی

    تو نباید احساستو بد میکردی اما الان بد شد

    این خودگویی خودگویی خودش باز احساسمو بدتر میکنه و ادامه داره

    درطول روز چندین بار با خانوادم خوب رفتار میکنم حالا یه بار کنترلمو از دست بدم و با صدای بلند حرف بزنم تا اخر شب این خودگویی بهم میگه ببین اینجا بد رفتاری کردی

    خب نامرد اگه اون چند جایی که خوب رفتار کردم رو به یادم بیاره منصفانه تر میشع / ههههه

    ولی خب طبق گفته قران شیطان نجوا گره

    همیشه و هر لحظه تمرکز روی اون مورچه کاریه که بد انجام دادی، اونطور که میخوای نبوده،

    فقط باید گفت: گذشته، گذشت حتی یه ثانیه پیش.

    خیلی وقتا توقع قول پیکری از خودمون داریم و اگه این طور پیش نریم ادم نیستیم انگار یعنی تا این حد

    ولی خب نمیشه دیگه

    گاهی اوقات دلم میخواد همیشه توجهم رو نکات مثبت باشه

    گاهی میخوام همیشه احساسم خوب باشه

    و اگه یه روز احساسم بد بشه حتی بسیار کوچیک اینقدر تمرکزم میره روش

    مثل گفته استاد: ببین الان احساست بد شد، ببین تو فلان کار رو میتونستی بکنی و نکردی و….

    که به خوذی خودش احساسم رو بد میکنه و اگه جلوی این احساس رو نگیرم یه مومنتوم منفی شمل میگیره که بعد از چند روز منو یه ادم بسیار بد و خشن و عصبی میکنه که دراخر بدنم مریض میشه

    « استاد جانم این بزرگترین پاشنه اشیل منه، جوری که اینقدر با تمرکز باید رو این شخصیتم کار کنم که عوض بشه یعنی هیچ کاری سخت تر از خاموش کردن خودگویی منفی نیست برام

    واقعا استادجون تحسینتون میکنم که شما اینقدر رو این موضوع عالی هستین

    حتما اگه شما تونستین ماهم که شاگرد شما هستیم میتونیم تغییر بدیم خودمون رو»

    این ایات زیبایی که استادجون تو این فایل اورد، واقعاااا چقدرر زیبا بود، چقدر عشق بود

    واقعا من تو خانواده مذهبی هستم اصلا با این دید به قضایا هیچ کس « جز استاد جان» نگاه نکردن

    همیشه میگفتما احساس بد مساوی اتفاقات بد، احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب

    اما هیچ وقت نمیدونستم که اصلی ترین صلاح شیطان احساس بد هست

    یعنی شاید شنیده بودم اما درکش نکرده باشم

    اما الان دو هزاریه قشنگ برام افتاد

    شیطان هر عملی انجام میده که احساس منو بد کنه

    و این حالا میتونه از هر مسیری باشه

    حالا میفهمم چرا پدرم میگفت « شیطان گفته بزرگترین کلمه ای که کمر منو میشکنه، کلمه خدایا شکرت هست

    واوووووو استاد جان

    یعنی سپاسگزاری احساس خوب میداده و کمر شیطان خم میشده و ما از احساس بد دور میشدیم دیگه

    وایی خداجانم، مرسیییی بخاطر این اگاهیییی ناب و بینظیرررر

    استادجونم تشکر میکنم ازتون، واقعا عشقین شما….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  2. -
    محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
    مدت عضویت: 441 روز

    به نام خدا

    شکر الله بابت اینکه میتونم تو این پروژه باشم و از آگاهی هاش لذت ببرم!

    خدا را شکرگزارم که تونستم دو بار این فایل ها رو ببینم و ازش لذت ببرم!

    پوینت قضیه اینکه من بتونم با درک احساس خوب و اتفاقات خوب بتونم ذهنم رو عالی جهش بدم – من باید بدونم که اگر به موضوعات با دید جدیدتر نگاه کنم – اگر به موضاعات طوری نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده قطعا خودم رو به روندی هدایت میکنم که بتونم بیشتر به زیبایی ها و قشنگی ها هدایت بشم!

    در هر صورت شکر گزار الله هستم بابت این آگاهی بنیادین!

    ی موضوع جادویی اینکه من بتونم با کنترل ذهن و توجه به نیمه ی پر لیوان خودم رو همواره در مسیر رشد و تعالی ثابت قدم نگه دارم!

    شکر الله بابت این فایل ها و آگاهی های بی نظیرش!

    ی مورد دیگه این تاثیر سریال زندگی در بهشت بود که به دوستان تاثیر خوبی داده و منم قطعا باید مثل قبل ببینمشون و ازش لذت ببرم!

    و تحسین میکنم این دوست عزیزمون رو که تونستن در فروش بیمه قوی عمل کنند و جز بهترین باشن!

    در هر صورت که اگر اون دوستمون قوی عمل کرده من قطعا میتونم عالی پیش برم و عمل کنم!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  3. -
    سارا مرادی همت گفته:
    مدت عضویت: 1369 روز

    بنام خدایی که برای بنده اش کافیست

    سلام به روی ماهت استاد ارزشمند و توحیدی

    سلام مریم جونم که هدایت میشی در زمان مناسب ، آگاهی مناسب و گسترش بدی عزیزم

    سلام قلبم با این فایل زیر و رو شد ، چقدر فرکانس بچه ها بالاست ، چقدر همه وصل هستن به خدای هادی

    استاد جونم بخدا که منم با شما خدا رو پیدا کردم

    شما به اون رسالتی که تعهد داده بودین ، بینظیر عمل کردین

    یاد اون کیف چرمی که اوایل راه همراهتون بوده افتادم که فراموش نکنید رسالت شما چیه

    استاد به خدای یگانه کسی مثل شما صادق و توحیدی ندیدم

    شما بینظیر وحی خداوند و آگاهی های ناب حقیقت و قوانین و گسترش میدین

    اینبار میخوام فقط از شما تشکر و قدردانی کنم گرچه میدونم که شما اصلا نیازی نداری به تشکر من

    من تشکر میکنم تا به مدار توحیدی نزدیکتر بشم

    تا با ایمان تر ، عمل کنم

    استاد خیلی دوستتون دارم و سپاسگزارتونم

    استاد جونم مشتاقانه منتظر دوره جدید هستم

    اگه منتظر هستین که دوره را شروع کنید قطعا این پیامی برای شروعِ

    استاد عزیزم سپاسگزارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  4. -
    مونا ترحمی گفته:
    مدت عضویت: 2429 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم و مریم نازنینم

    سلام به همه دوستان ارشمندم

    خدایا ازت سپاسگزارم که امروز هم یک قدم برای رشد و پیشرفت خودم برداشتم

    خدایا ازت سپاسگزارم که لایق شنیدن این آگاهی ها هستم

    درس هایی که درک کردم از این فایل

    احساس کردم خدا تو کوه هاست!

    وقتی میرفتم کوه احساس خیلی بینظیری داشتم!

    جمله ای که کل قانون رو برام مرور کرد

    چقدر این جمله برام درس داشت چقدر نشانه من بود

    و من این برداشت رو داشتم

    تو برو سراغ عشق و علاقه ات اونوقت خدا رو پیدا میکنی

    تو برو سراغ اون چیزی که بهت آرامش میده تا خدا رو پیدا کنی

    تو باید در مسیر درست قرار بگیری

    تو باید در جای درست خودت قرار بگیری

    تا خدا رو پیدا کنی

    چون وقتی تو در مسیر درست هستی خدا کارها رو انجام میده

    چون وقتی از زندگیت لذت ببری اون موقعست که به معنای واقعی داری زندگی میکنی

    دقیقا دوستمون وقتی گفت من دیگه رها کردم و رفتم سراغ زندگی خودم سراغ کاری که بهم آرامش میداد و لذت میبردم

    دقیقا از همون جا هدایت شد دقیقا از همون جا خدا رو پیدا کرد

    وقتی بریم سراغ عشق و علاقه مون چون احساسمون خوب میشه چون به معنای واقعی از زندگی لذت میبریم و داریم زندگی میکنیم اون موقع خدا رو بهتر و بیشتر میشناسیم و تو زندگیمون حسش میکنیم

    اون موقع هست که ما هدایت شدیم

    امکان نداره که ما از صمیم قلبمون و با تمام وجودمون از خدا هدایت بخوایم ولی هدایت نشیم

    وقتی مصمم میشی وقتی با تمام وجود از درونمون میخوایم که تغییر کنیم اون موقع هدایت های خدا به بی نهایت طریق میاد

    اگه مصمم باشی اگه آماده تغییر باشی هدایت خدا میاد اگه هنوز آماده نیستی هدایت نمیشی

    تنها راهی که جواب میده اینه که

    ما خودمون رو آماده کنیم و در مسیر درست قرار بگیریم و اجازه بدیم که خدا هدایتمون کنه چون خدا اشتباه نمیکنه و کار ما اینه که عمل کنیم به اون جریان هدایت

    درس دوم

    مهم نیست من با چه منطقی حالم بده مهم اینه که قانون میگه احساس بد=اتفاقات بد

    وقتی میتونم اتفاقات خوب رو وارد زندگیم کنم که حالم خوب باشه احساسم خوب باشه

    وقتی برای انجام یه کار اشتباه یا از دست دادن یه فرصت خودمون رو سرزنش کنیم و احساس گناه داریم میریم تو احساس بد و طبق قانون از همون جنس وارد زندگیمون میشه

    ما با احساس گناه داشتن نمیتونیم جلوی اشتباهات رو بگیریم بلکه طبق قانون چون داریم رو اون اشتباهمون تمرکز میکنیم باعث میشه اشتباهات بیشتری تو زندگیمون رخ بده

    به جای داشتن احساس گناه و ارسال فرکانس نامناسب بیایم این باور رو بسازیم

    که من یک انسان در حال حرکت هستم و ممکنه تو مسیر حرکتم اشتباه کنم ولی اشکالی نداره درسش رو میگیرم و ادامه میدم

    انسانی که با خودش در صلح هست اشتباهاتش رو میپذیره

    اگه یه فرصتی بود و از دست رفت به جای اینکه بیایم خودمون رو سرزنش کنیم بگیم

    من که اون کار رو انجام ندادم و اون طرف قضیه رو ندیدم پس لزومی نداره که بیام به گونه ای قضاوت کنم که به من احساس بدی میده

    بگم اون قسمتی که انجام نشد حتما خیریتی در اون وجود داشته

    مهم ترین قانون اینه که هر احساسی داشته باشی از جنس همون وارد زندگیت میشه

    پس اگه احساس خوبی نداشته باشیم اتفاقات خوبی هم وارد زندگیمون نمیشه

    این قانون به قدری مهم هست که تو قرآن هم بهش اشاره شده

    أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

    همانا دوستان خدا نه ترسی برآنان هست و نه اندوهگین میشوند

    خدا حتی به پیامبر هم میگه که اندوهگین مباش چون اگه احساس بد داشته باشه اتفاقات بد رو جذب میکنه

    وَلَا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

    سخن آنان تو را غمگین نکند زیرا عزت همه از آن خداست او شنواى داناست

    لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

    خدا داره میگه نه برای اتفاقاتی که قرار است در آینده بیفته ترس داشته باش و نه از اتفاقاتی که در گذشته افتاده اندوهگین باش

    پس نتیجه ایمان و عمل صالح اینه نه ترس داشته باش و نه اندوهگین باش

    درس سوم

    ما خیلی از خواسته ها اصلا تو وجودمون شکل نمیگیره چون خیلی چیزها رو ندیدیم و اصلا نمیدونیم که وجود دارن

    ولی وقتی ببینیم که یک نفر تو یه جای جهان تونسته به خیلی از خواسته ها برسه و تونسته یه سبک متفاوتی از زندگی رو تجربه کنه این خواسته ها در ما هم شکل میگیره

    وقتی میبینیم یه نفر به یه خواسته ای رسیده برای ما باورپذیرتر میشه که میشود

    وقتی الگوی مناسب وجود داشته باشه خواسته مناسب هم شکل میگیره در وجود آدم

    مثل من که

    نمیدونستم اتوبوس مسافرتی وجود داره

    نمیدونستم میتونی یه خونه روی آب داشته باشی

    نمیدونستم میشه کار و تفریحت یکی باشه

    نمیدونستم میتونی هرجای دنیا که میری شغلت و با خودت ببری

    نمیدونستم میشه یه ملکی داشته باشی که انقدر بزرگ باشه و هرچقدر دلت میخواد توش سروصدا کنی بدون اینکه مزاحم کسی باشی و هیچ کس صدات و نشنوه

    نمیدونستم میتونی تو خونه ات یه دریاچه داشته باشی

    نمیدونستم میتونی برای خودت جت اسکی داشته باشی

    نمیدونستم میتونی بهترین ابزار نجاری رو داشته باشی که فقط تو کارگاههای بزرگ پیدا میشه

    نمیدونستم میتونی تو محل زندگیت ماهیگیری کنی

    نمیدونستم میتونی انقدر آزادی زمانی داشته باشی که هر وقت اراده کنی بری مسافرت

    و خیلی خیلی چیزهای دیگه که با دیدن زندگی در بهشت و سفر به دورامریکا شکل گرفت

    با زندگی دربهشت علاوه بر اینکه خواسته های جدید در من شکل گرفت باعث شد هدایت بشیم و یه جایی زندگی کنیم که حال و هوای بهشتی داره و هرجا که چشم کارمیکنه فقط و فقط زیبایی هست

    وقتی یه نفر به یه خواسته ای میرسه به همون نسبت جهان گسترش پیدا میکنه

    استاد و خانم شایسته دارن با آگاهی هایی که به ما میدن به گسترش جهان کمک میکنند و طبق قانون شما هرچیزی رو که جاری کنی بهت افزوده میشه

    عشق رو جاری کنی عشق بیشتری دریافت میکنی

    زیبایی ها رو جاری کنی زندگیت پر میشه از زیبایی

    آگاهی رو جاری کنی به آگاهی خودت افزوده میشه

    وقتی به خواسته هات برسی و انگیزه بدی به دیگران که اونها هم میتونن به خواسته هاشون برسن جهان هم کمک میکنه که خودت به خواسته های بیشتری برسی

    و درآخر

    قبل ازاینکه جهان مجبورمون کنه که تغییر کنیم و اوضاع بد بشه خودمون با این سوال که چطور میشه از این بهتر باشه؟

    مسیر زندگیمون روخودمون آگاهانه تغییر بدیم

    خدایا ازت سپاسگزارم برای این آگاهی های ارزشمند

    خدایاشکرت که بهم فرصت نوشتن دادی

    خدایا همواره به راه راست هدایتم کن

    راه کسانی که به آنان نعمت داده ای

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  5. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1492 روز

    بنام یکتای هستی بخش

    سلام..

    فایل رو کامل گوش ندادم،اما یه موضوعی به شدت نظرمو جلب کرد که گفتم قبل از اینکه فراموش کنم مکتوبش کنم…اونم در مورد احساس گناه بود…که من همیشه تو زندگیم بابت موضوعات و مسائل مختلفی احساس گناه داشتم…و این اواخر خیلی داشتم روی این موضوع کار میکردم…اما یه مطلبی بود که من درست درکش نکرده بودم ،که جواب سوالم رو تو این فایل استاد گرفتم…اونم اینکه وقتی احساس گناه رو از خودتون دور میکنید از اونطرف هم بهبود حاصل کنید تو موضوع مورد نظر…که من قسمت دوم رو اصلا نمیدونستم که باید به این شکل عمل کنم…یعنی فقط سعی میکردم که احساس گناه رو از خودم دور کنم…

    مثال میزنم،من مدتی بود که به شدت خوابم زیاد شده بود و تا نزدیکای ظهر میخوابیدم بعد دوباره بعدظهرم میخوابیدم واین موضوع به شدت در من احساس گناه ایجاد کرده بود…جوری که نه میتونستم زود از خواب بیدار شم نه میتونستم از پس احساس گناهم بر بیام …و این روی خوابمم تاثیر بد گذاشته بود که همش استرس داشتم…همش کابوس میدیدم…تا اینکه خیلی جدی اومدم شروع کردم با خودم صحبت کردن و احساس گناه رو از خودم دور کردم …اما نتیجه این شد که من تا لنگ ظهر میخوابیدم بدون احساس گناه…مدتی به همین منوال گذشت و من دیدم دیگه انگیزه ی سالن رفتنم ندارم و تا قبلش درسته که زیاد میخوابیدم اما به هرنحوی بود اون احساس گناهه یه فشاری بهم میاورد که برم سالن و به کارام برسم…اما دیگه چون احساس گناهمم از بین رفته بود دیگه برام مهم نبود سالن برم یا نرم…

    خیلی با خودم نشستم فکر کردم ، و چون قانون رو درست نمیدونستم باا خودم گفتم، انگار لازمه ادم یه وقتایی احساس گناه داشته باشه تا وادار به حرکتش کنه…یعنی من نمیدونستم که خودم میتونم موتور حرکتمو روشن کنم و دنبال بهبود باشم و فکر میکردم یه چیزی باید باشه که منو هل بده…هرچند اون چیز احساس گناه و عذاب وجدان باشه…

    ولی خب ناخودآگاه بدون اینکه درست این قانون رو بدونم با خودم گفتم اینطور نمیشه …باید به فکر یه راه حل باشم برای این موضوع…که خداوند هدایتم کرد به قانون سلامتی و الان 46روزه قانون سلامتی رو شروع کردم…و سحرخیزی که رویای چندین و چندساله ی من بود رو بهش رسیدم..و هرروز نهایت 7و نیم از خواب بیدار میشم و میرم پیاده روی صبح گاهی که اصلا بی نظیره نتایجش…

    یه مثال دیگه هم بزنم ،اینکه من از وقتی کسب و کار خودمو شروع کردم تقریبا 9 ماه پیش…دیگه روی افزایش مهارتم (شنیون) کار نمیکردم و تمرین نمیکردم..

    بعد از مدتی نجواها و احساس گناه شروع شد…و من به خاطر ترمزهایی که داشتم نه میتونستم شنیون تمرین کنم نه میتونستم از پس احساس گناهم بر بیام…

    تا اینکه بازهم نشستم روی احساس گناهم در این زمینه کار کردم و موفق شدم که احساس گناه رو از خودم دور کنم…

    اما نتیجه چی شد…اینکه من کلا بی خیال افزایش مهارتم شدم ..‌و روز به روز داشت مهارتم افت میکرد به همون نسبت اعتماد به نفسم داشت از بین میرفت …تا اینکه خدا هدایتم کرد دوباره مسیر درست رو پیدا کنم و قبل از اینکه همه ی دستاوردهام به کلی نابود شه دوباره شروع کنم به کار کردن…و از اون روز تقریبا هرروز شنیون تمرین میکنم و هرروز مهارتم داره بهتر و بهتر میشه و همینطور ایده های مختلفی به ذهنم میرسه…

    درسته که خداوند توی این دوتا موضوع هدایتم کرد که به فکر بهبود باشم…اما من درست این موضوع رو درک نکرده بودم و اگر الان صحبتهای استاد رو نمیشنیدم که فرمودن وقتی احساس گناه رو از خودتون دور میکنید از اونورم بهبود حاصل کنید ،ممکن بود من در اینده دوباره دچار اشتباه بشم و نفهمم که دقیقا به چه شکل باید عمل کنم…

    اما الان خداوند رو بینهایت سپاسگذارم که به این فایل هدایت شدم تا این مطلب به درستی تو ذهن من جا بگیره…براتون ارزوی بهترینهارو دارم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
    • -
      مریم نجفی گفته:
      مدت عضویت: 305 روز

      سلام دوست عزیز

      من این فایل رو سه بار گوش داده بودم ولی این احساس گناه رو از خودتون دور میکنید از اونطرف هم بهبود حاصل کنید تو موضوع مورد نظر.. نشنیده بودم که واقعا سپاس گزارم ازت که یه گره بزرگ برام باز کردی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        هدایت شده گفته:
        مدت عضویت: 184 روز

        با سلام به دوست عزیزم بله من هم نشنیده بودم و چه زیبا خداوند از طریقه های مختلف در لحظه هدایتمون میکنه

        خیلی تشکر بابت موضوعی که مطرح کردید و مثال هایی که گفتید و خیلی درس بزرگی برام داشت

        واقعا خدارو صد هزار مرتبه شکر بابت این فضایی که در هر لحطه و هر گوشه اش پر از هدایت و نشونه است

        سپاسگزارم از دوستان عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1630 روز

      سلام صفورای عزیز…

      ممنونم….منو یاد خوابی انداختی..چون بارها توی سایت نوشتمش..

      بازم یاداوری مرور قانون..

      دقیقا دم دمای صبح بود..خواب عمیقی وجودمو گرفت…

      خواب دیدم توی دوزخ هستم..و سرگردان در پی حقیقتی بودم..

      همجا خشک و بی علف بود..و رنگ اون فضا رنگ خاکستری روشن و بدون هیچی..

      فقط من بودمو و چند نفر..

      سرگردان میگشتیم..

      منو برد سر چاهی که هر چقدر عمقشو نگاه میکردم..تمام شدنی نبود..

      دیدم یه شخص محجبه…که من چند شب قبلش باهاش سلام و عیلک کردم..

      و با چند شخص که دقیقا برعکس این شخص بودند..

      دقیقا چیزی که الان تو جامعه تا دلت بخاد هست..

      و اونا نزدیکامون بودند…

      دیدم اون شخص محجبه…بسمتم اومد..گفت!

      نرگس سبزی میخام….یه چیزی تو دستش بود..

      هر کدومش تو فکر خودشون درگیر بودند..

      اونجا بهم الهام کرد!!

      نرگس نه مسیر اینبر بوم برو..

      نه مسیر اینطرف بودم..

      راه میانه رو برو..

      و من حرکت کردم.بال دراوردم رفت بسمت بهشت…

      اصلا اون صحنه رو نمیتونم برات وصفش کنم..

      یه هوای نسیم خیلی خنک و بسیار شاداب…

      و پر از صدای پرنده ها که هنوزم صداش تو گوشمه..

      صدای آبشارها..صدای رودها الله اکبر..

      بدنم به شدت میلرزید..

      اینقدر این حس زیبا بود..که دوستداشتم بیدار نشم…

      و دقیقا خواب نبودم..فقط چشمام روی هم بود..

      اینقدر این صحنه زیبا بود..من نمیدیدمش فقط با حس درونی تصورشو میکردم..

      اونجا…ندای من ندای تعادل در زندگی بود…

      صفورای عزیز نوشتتت یه زنگی رو در درونم بیرون آورد….

      (درسته که خداوند توی این دوتا موضوع هدایتم کرد که به فکر بهبود باشم…اما من درست این موضوع رو درک نکرده بودم و اگر الان صحبتهای استاد رو نمیشنیدم که فرمودن وقتی احساس گناه رو از خودتون دور میکنید از اونورم بهبود حاصل کنید ،ممکن بود من در اینده دوباره دچار اشتباه بشم و نفهمم که دقیقا به چه شکل باید عمل کنم…)…

      همینه…..بهبود ….در کنار دور کردن احساس گناه…

      و همون بخشش خودمون..همون میانه رو بودن..

      پس صفورا…

      نتیجه میگیرییم…

      هر چیزی نیاز هست که ما داشته باشیمش….

      به چه شرطی..که زیاده روی نکنیم..

      اینجاها….پاشنهات مشخص میشه..

      مثل اینکه شما میخاستین توی کار شنیون موفق بشید..

      ولی چون قبلش احساس گناه داشتین و برطرفش کردین..

      خودتونو با رفتار نامناسب توجیح کردین..

      باعث شد….اون کارکردها توی بیزنستون از بیین بره..

      یادمه دانش اموز بودم…رشته طراحی دوخت میخوندم…

      من همیشه مشکل الگوشناسی .در کل از فرمول بدم میومد.و من بخاطر اجبار خواهرم وارد این شغل و بیزنس شدم..

      از اینکه الگوی لباس بکشم متنفر بودم..

      چون من بسیار…کودک بودم فقط یه سنی زیاد کرده بودم.

      هیچ شناختی از خودم نداشتم..

      تا اینکه فقط به اجبار معلم ها کار میکردم.و به زور نمره میاوردیم.

      و همون سال توی کلاس 30 خورده ایی..

      معلمم بهم گفت…

      اگه فلان اشخاص توی این کلاس دانشگاه قبول بشن…تو نمیشی..

      بخدا الان که فکرشو نیکنم..میگم اون لطف خدا بود..

      منم درکل عاشق سفر و دانشگاه و خوابگاه بودم..

      و من دقیقا سال اول دانشگاه دولتی قبول شدم..

      روزیکه رفتم پروندمو بگیرم ببرم دانشگاه ..بهش گفتم یادته بهم گفتی اگه همه قبول بشن تو نمیشی.

      من دانشگاه دولتی قبول شدم.ایشون خنده ایی کرد.

      دقیقا لیسانسم که ناپسیوسته بود…یکی از معلمهام.که ایشون همون روز توی اون حدیث بود..

      بهم گفت..

      خانم علی پور دانش اموز فضولم بوده..حالا ایشون هم کلاسی من شده‌..

      بقول ما جنوبیا…رگ غیرتیو گرفته بیدوم!….

      اونجا گفتم…نرگس….اگه میخای به هدفت برسی..باید بری دانشگاه..صفورا چه روزهایی برام رقم خورد….همه خوردنیهامون رفت امدمون رایگان بود..

      چه درهایی .چه مسافرتهای دانشجویی واقعا بهم خوش گذشت…

      همه رو لطف خدا میدونم..

      یادمه برای قبول شدن..اینقدر خونده بودم…که کل کتاب رو از حفظ میگفتم…

      کنکور اگه اشتباه نکنم تخصصیم بالا 60 بود…

      یادمه خودم رفتم شروع کنکور رو قران رو با صوت خودنم..

      چون کل صبحگاهی قران خوندن با من با یکی از بچه ها بود..

      در کل ادم قوی بودم.

      فقط مشکلم الگو شناسی بود…

      تا الان ..که سال 85.86…این حدوادا تا1400 گذشت ..من توی اینکار حرفه ایی همه کاری رو انجام دادم.

      چون مشکل الگوشناسی داشتم..

      با وردم به این بهشت.و لطف خداوند و هدایتهاش..ترس چندین سالمو نابود کردم و من توی طی چند ماه..

      الگوشناسیمو به 100 درصد رسوندم..

      منظورم درکم قوی شد..

      من همیشه فرار بودم..

      همیشه میگفتم..اگه من تعقییر نکرده بودم..هیچ وقت خودمو نمیبخشوندم..

      و اون اصرار من هدایت شدم به این مسیر قدم برداشتم ..

      یادمه شب یه فرشته اومد.بهم کتاب نازکدوزی داد.

      خداشاهده صبحش از خواب بیدار شدم ..کتاب رو از همون استادم خریدم..

      از صفر مثل یه دانش اموزی که وارد این رشته شد..شروع بکار کردن کردم.

      و الان به مدت چهارسال. هست..تونستم به یاری خودش..

      دستکش پارچه ایی زنانه کشی کاربردی”نرگسً رو خلق کنم.

      الگوش و دوختش میلی متر بود..

      من گفتم یا اون کمالگراییتو میزاری کنار از صفر شروع میکنی.

      یا نرگس خودتو نابود میکنی..

      و امروز 6 ورژن با سه سایز .با کلی دستاوردها توی همه جنبه ها بدست اوردم..

      نتیجه صحبتم……

      هر چیزی تعادلش خوبه…

      نه بیخیال!

      نه اونطرف بوم افتاده..نه اینطرف بوم افتاده..

      باید تعادل تو هر چیزی داشته باشیم…

      احساس گناه اگه خوب بهش نگاه

      کنی..یوقتایی خوبه…

      که باعث بهبودت بشه…

      ما که نمیدونم چه پاشنه ایی دارییم…

      این پاشنه باعث میشه..تو خودتو بیشتر بشماسی و بهبودش بدی…

      صفورا جان بابت درکت و بازگو کردن بخودم..

      دَمت گرم….

      مرسی ممنونم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      گلاله خسروی گفته:
      مدت عضویت: 1191 روز

      سلام دوست عزیز

      خیلی ممنون از آگاهی عالی که به من دادی

      من با این نظر شما فهمیدم که احساس گناه دارم و از طرفی باید برای رفع اون دست به کار شما ،یعنی یه طورهایی سعی میکردم حال خودم رو خوب کنم اما از طرفی این که چون اصلا نمی‌ریسدم کارکنم دلیل این افسردگی رو نمی‌دونستم…. خیلی خیلی ممنون از نظر شما و خدایا صد هزار مرتبه شکر ت به خاطر هدایت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 730 روز

    سلام برهمه رفقای بهشتی.

    احساس گناه…

    هنوز فایل رو تا آخر ندیدم.

    اما کلی از کامنت بچه ها رو خوندم و لذت بردم.

    الحمدلله رب العالمین.

    یادمه دقیقا تا قبل از آشنایی با استاد همش به خاطر نمازها و روزه های قضا احساس گناه شدید میکردم.

    همش به این فکر میکردم که آخه من چطور میتونم نمازها و روزه های قضام رو به جا بیارم؟!

    اصلا تو ذهنم یه امر غیر ممکن بود.

    از طرفی هم فکر میکردم با این همه نماز روزه قضا اصلا محاله به بهشت برم.

    و تصویرم از خدا،یه خدای خشن و انتقام گیری بود که قراره روز قیامت منو به شدت به خاطر نماز و روزه های قضا و اون تار موهایی که از زیر روسری اومده بود بیرون و نامحرم دیده بود مجازات شدید کنه.

    بچه که بودم بابام یک کتاب داشت در مورد روز قیامت.

    توی یکی از صفحاتش یه آتش بزرگ کشیده بود(به عنوان جهنم) که کلللی زن و مرد داشتن توش می‌سوختن!!!

    و من همیشه میرفتم اون صفحه رو تماشا میکردم.

    یعنی استاد از همراهی با شما چه نتیجه ای بالاتر و بااا ارزش تر از این میتونه باشه که ما رو عاشق خدا کردید،بهمون این باور رو دادید که خدا هم عاشق ماست.

    خدا به ما نزدیکه.

    خدا دنبال مجازات کردن ما نیست.

    همه ما به خداوند به یک اندازه دسترسی داریم.

    خداوند خوشبختی و سعادت ما رو میخواد.

    خداوند خوب و بد رو به ما الهام میکنه.

    خداوند منبع همه چیزه.

    خداوند قدرت خلق زندگی رو به خودمون داده.

    خداوند همواره در حال هدایت ماست.

    و کللللی باورهای ناب دیگه در مورد خداوند رحمن که تمومی نداره.

    استاد استاد استاد

    منم میخوام مثل بقیه بچه ها بغض کنم و بگم منم خدا رو با شما شناختم.

    اصلا تصویر خدا در ذهنم عوض شد.

    و چه دستاوردی بالاتر از این؟!؟!

    الان چقدر حالم با خدا عالیه.

    چقدر باهاش کیف میکنم.

    باهاش حرف میزنم.

    ازش سوال میپرسم.

    ازش هدایت میخوام.

    یه بار با یه بنده خدایی تو ماشین بودیم.

    گفتم خدایا یه جای خوب برای پارک واسم پیدا کن.

    طرف گفت مگه خدا بیکاره که برای تو جای پارک پیدا کنه؟!

    و من خیلی تعجب کردم از این حرفش.

    که فکر می‌کرد خدا سرش شلوغه و دیگه وقت نمیکنه برای من جای پارک پیدا کنه.

    البته دیدگاه قبل خودم نسبت به خدا از این بنده خدا صد پله داغون تر بود.

    اتفاقا همون لحظه جای پارک خیلی خوبی هم برام پیدا شد.

    خدایا شکرت که این احساس گناه و ترس از خشم و انتقام گیری تو از من برای همیشه از بین رفت.

    و من چقدر خوشحالم که یک خدایی دارم که هم من عاشقشم و هم اون عاشق منه.

    استاد عزیزم ازت بی نهایت متشکرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  7. -
    سمیرا امیری گفته:
    مدت عضویت: 2754 روز

    بنام یگانه معبود هدایتگرم❤

    سلام استاد عزیزم❤سلام دوستان همفرکانسی عزیزم❤

    اول از هرچیزی استاد جانم ازتون بی نهایت سپاسگزارم بابت آگاهی هایی که تواین ۳ فایل گفتگوی جدید بهم دادین،ازتون سپاسگزارم که هربار من رو به کنکاش کردن تو وجودم و پیدا کردن باورهام وادار میکنین🙏❤ازتون سپاسگزارم که سلامت هستین و استاد عزیزم هستین الهی که برام بمونین سالیان زیاد🙏❤❤

    گوش دادن به این فایل ها داره بهم میگه که باید بازم بعد از یکسال بیام و بنویسم بیام و ردپا بجا بزارم…

    الهی به امید تو☝️

    استاد جان آخرین کامنتم رو تو دیدگاه جلسه ی ۴ عزت نفس نوشتم بعداز گوش دادن به اون جلسه ایمانم قوی تر شد و قدم هام رو بازم به لطف خدا برداشتم باید قبل از چک و لگد خوردن از جهان قدم برمیداشتم چون کاملا به نتیجه رسیده بودم که هیچ علاقه ای به شغل قبلیم که کارمندی بود و بی ربط به علاقم ندارم واگر حرکت نمیکردم همون جا درجا می زدم.

    استاد جانم با اجازتون یه بخش از اون کامنتم رو میزارم و باقی مسیر رو بعدش میگم🙏❤

    (استاد جانم من روز اولی که مهاجرت کردم و اومدم تهران برای شغلم بخاطر باورنداشتن خودم و توانمندیم اصلا به رشته ی مورد علاقم نمیتونستم فکرهم کنم و میگفتم نه الان نمیشه من تازه اومدم و همش ذهنم میرفت به سمت کار دفتری و اداری و با توجه به باورم هم خدا هدایتم کرد و مشغول کاردفتری شدم به مدت ۶ ماه…خداروشکرمیکنم تو این مدت کلی تجربه کسب کردم و از سمیرایی که تا اون روز هیچ درآمدی کسب نکرده بود به سمیرایی رسیدم که تو این بازه ی زمانی ۱۳ میلیون تومان تونستم پول خلق کنم ولی خب چون هیچ علاقه ایی نداشتم هرروز احساسم بدتر میشد و به وضوح میرسیدم که نباید اینجا بمونم من باید رشد کنم من باید مولد ثروت باشم و با گوش دادن به آگاهی های بی نظیر جلسه ی ۴ قدم اول و قدم دوم که در مورد باورهای ثروت آفرین هست به لطف خدا استعفا دادم ولی باز اون خودباوریه نبود اون باور به توانمندی هام نبود نمیدونستم باید چیکار کنم فقط اینو خوب میدونستم که فقط باید برم سمت علاقم کار کردن تو آزمایشگاه شیمی من عاشق این کارم عاشق ترکیب مواد و خلق یه محصول…

    به لطف خدا با شروع دوره ی عزت نفس و گوش دادن به فایل ها هی انگیزم بیشتر شد شروع کردم به نوشتن کلمه به کلمه ی فایل ها (فعلا تا این جلسه شکرخدا نوشتم) و هی باورها رو تکرار کردم از خدا هدایت خواستم و منتظر نشونه و هدایتش موندم…الله اکبر خدایا تو چقدر سریع الجوابی…

    نمیدونستم ایده ها چطوری میان تو کامنتا وقتی میخوندم یا استاد جانم شما میگفتین ایده ها براتون میاد همش میگفتم این ایده ها چطوره چرا برا ی من نمیاد خب عزیزدلم مگه تو خواسته بودی که برات بیاد….؟؟

    اون روز با تمام وجود از خدا خواستم و تو دفترم نوشتم….یهو شبش به ذهنم اومد برم تو گوگل یه چرخی بزنم و در مورد رشته ی مهندسی شیمی و آدم های موفقی که تو این حوزه بودن تحقیق کنم به لطف خدا به یه مقاله هدایت شدم که در مورد کارآفرینی در رشته ی مهندسی شیمی نوشته بود همه رو خوندم واااااای خدای من چقدر ایده برای کارآفرینی بود چقدر انگیزه گرفتم و فهمیدم که اعععع میشه اینکارم کرد یهو انگار خدا مثل یه فیلم همه چی رو نشونم داد که باید چیکار کنم یهو به یادم آورد که اون زمینی که خود خدا به نامم زد برای ایجاد یه کارخونه ی تولید محصولات آرایشی و بهداشتی بنامم زده….واااای خدای من چقدر ایده برام اومد…

    گفتم خب حالا باید چیکار کنم خدایا قدم بعدی رو بهم بگو…

    شروع کردم دنبال کارگشتن و به هرجا زنگ میزدم میگفتن سابقه ی کار یا مثلا فلان محصول رو میخوایم تولید کنیم شما به عنوان مهندس شیمی باید فرمولش رو بدونی…خخخخ منم که هیچی یادم نمونده ولی ناامید نشدم گفتم من میتونم من هرکتابی که لازم باشه رو میخونم هر کاری که باید انجام بدم رو میدم من در جهت رسیدن به هدفم قدم برمیدارم خدا با منه خدا هدایتم میکنه خدا بهم میگه کجا برم با کی حرف بزنم خدا آدم های خوب رو تو مسیرم میفرسته و به من برای رسیدن به هدفم کمک میکنه…

    یهو احساسم بهم گفت که حالا یه دور همه ی جلسه های عزت نفس رو گوش بده شروع کردم به گوش دادن استاد جانم تو جلسه ایی که در مورد کمالگرایی صحبت کردین یجا گفتین برای اینکه برین تو کار ساخت و ساز دیدین که سررشته ایی ندارین و لازمه که یه مدت حتی شاگردی کنین این حرف برام یه جرقه بود گفتم آررررههههه خودشه من باید برم کارآموزی یه مدت میرم تجربه کسب میکنم قدم به قدم وقتی عملی انجام بدم هربار اعتمادبنفسم بیشتر میشه و به لطف خدا هدایت میشم به سمت یه کارخونه ی عالی و اونجا با اعتمادبنفس بیشتری از توانمندی هام میگم و استخدام میشم و کار رو یاد میگیرم و هربار هدایت میشم تا رسیدن به احداث کارخونه ی خودم…

    به لطف خدا شروع کردم سرچ کردن و آدرس کارخونه ها و دفترهای مرکزی محصولات بهداشتی رو پیدا کردم و فرداش رفتم دنبالش شکر خدا وارد دفترا که میشدم با صدای رسا و محکم میگفتم من خانوم امیری هستم میخواستم با بخش منابع انسانی صحبت کنم و اوناهم با احترام میگفتن بفرمایین بشینین ولی بخاطر شرایط حساس کنونی(خخخخخ)😂نمیشه وارد شین…

    ولی من سمیرایی هستم که جا نمیزنم ناامید نمیشم و با سماجت میگفتم تماس بگیرین با بخششون میخوام صحبت کنم و بعد از حرف زدن شکرخدا قدم بعدی بهم گفته میشد…

    به لطف خدا هدایت شدم به هلدینگ یکی از محصولات آرایشی و بهداشتی برند معروفی توایران… خدای من چه الگویی چقدر موفقیت شکرخدا و به وضوح رسیدم که منم میخوام به این برسم وقتی این بنده ی خدا تونسته منم قطعا میتونم رفتم داخل و گفتم وقت مصاحبه میخوام گفتن بعداز شرایط حساس کنونی تشریف بیارین(خخخخخ..)😂

    ولی خب خداروشکر قدم بعدی باز بهم گفته شد چندجا رفتم و رزومه پر کردم ولی یجایی که رفتم خدا با زبون بندش باهام حرف زد و گفت درخواست کتبی بنویس برای اینکه میخوای به عنوان کارآموز بری و منم انجام دادم و بهم گفت برو دم کارخونه ها و با مدیریت های کارخونه ها صحبت کن نه دفاترشون انشااله به یاری الله از شنبه (از اون شنبه ها نیست هاا آخه فردا جمعه اس…😊).. میرم دم کارخونه ها و خدا من رو به اون کارخونه ایی هدایت میکنه که پراز خیرو برکته برام همونطوری که برای خونه هدایتم کرد..)

    خب از الان بعد از یکسال از اون شنبه ایی که رفتم دم کارخونه ها میگذره و میخوام به لطف خدا ادامش رو بنویسم😇

    روز شنبه صبح زود بلند شدم سمت جاده مخصوص کرج و رفتم دم یکی از کارخونه های تولید مواد شوینده ولی خب نذاشتن داخل شم و همون دم نگهبانی گفتم که میخوام برم بخش منابع انسانی و میخوام با مدیریت صحبت کنم گفتن نمیشه گفتم تماس بگیرین صحبت کنم کارم رو بهشون بگم وقتی نگهبانی تماس گرفت صحبت کردم با مدیر بخش و گفتم که من میخوام تجربه کسب کنم میخوام بهم فرصت بدین که حتی ۲ ماهم شده بیام کارآموزی و یاد بگیرم که بعدش بتونم استخدام شم و خب قبول نکردن که شما اصلا نه از طرف دانشگاه اومدین نه از طرف کسی و تازه چندسالم از فارغ التحصیلیتون میگذره ولی خب شکرالله ناامید نشدم و رفتم سراغ یه کارخونه ی دیگه و بازم همین روال کارخونه ی سوم رو که رفتم و با مدیرمنابع انسانی صحبت کردم و دیدم اونم همین حرفارو زد اونجا کمی عصبی و ناامید شدم شروع کردم باورهای محدودم رو به زبون آوردن که یعنی چه چرا به جوونا فرصت نمیدین من میخوام پیشرفت کنم شما باید کمک کنین واااای خدایا توقع از دولت توقع از دیگران…

    اون بنده خدا برگشت گفت دخترم تو حتما موفق میشی همین که پاشدی و دم کارخونه ها راه افتادی یعنی اراده داری این حرف آرومم کرد تا حدی و خلاصه اومدم بیرون…همونجا دم کارخونه وسط اتوبان وایسادم و شروع کردم گله کردن از خدا که چیکار کنم من قدم برداشتم هدایتم کن اینا راهم نمیدن تو باید منو راه بدی…

    هنوز منتظر بودم استخدامم کنن دولت برام کاری کنه اونا بهم شغل بدن😭😭

    همونجا وسط خیابون وسط بلوار خدا بهم گفت برم تو سایت و هدایتم رو بزنم سریع رفتم و انجام دادم الله اکبر به عظمت تو یگانه معبودم فایل دولت ها و ایجاد شغل برام اومد😭

    خدا خیلی خوب و محکم باهام حرف زد متن فایل رو شروع کردم خوندن خدا میدونه چه حالی بودم تک و تنها وسط اتوبان با صدای بلند گریه میکردم و فقط میگفتم خدایا شکرت که هرلحظه هدایتم میکنی.

    دوست دارم اون متن رو اینجا هم بنویسم همین الانم دارم گریه میکنم که میخونمش😭

    (پس از خودت بپرس، چه فردی به جز من، توانایی ایجاد فرصتی برای شروع یک کسب و کار برای من را دارد؟ و به جای انتظار برای حاکم شدن یک دولت جدید، به دنبال ایجاد یک نگاه، تفکر و باورقدرتمند کننده باش تا بر ذهن ات غالب شود و به تو توانایی دیدن و خلق فرصت هایی را بدهد که همیشه در اطراف ات بوده، فارغ از اینکه چه دولتی با چه سیاست هایی بر سر کار است.

    انتظار داشتن از دولت، جامعه، پدر و مادر و … هیچ تغییری در اوضاعت ایجاد نمی کند. قادر به راه اندازی هیچ کسب و کاری برایت نیست و هیچ ثروتی خلق نمی کند.

    چنین رفتاری، شرک محض است.

    شرک یعنی نادیده گرفتن توانایی ای که به تو در انتخاب سرنوشت ات داده شده و واگذار کردن آن، به عاملی بیرون از خود و وابسته شدن به غیر خدا.

    دیدن جهانی پر از فرصت های بی شمار برای ایجاد شغل، ایجاد روابط خوب و ایجاد هر آنچه که می خواهی، تنها نیاز به نگاهی یکتاپرستانه دارد تا بتوانی بپذیری خداوند قدرت خلق هر خواسته ای را به تو داده و هیچ عاملی جز فرکانس های تو، کمترین نقش و قدرت در خلق تجارب زندگی ات را ندارد.

    اگر به دنبال فرصت ایجاد یک شغل هستی، هر مشکلی در اطرافت، قابلیت تبدیل شدن به فرصتی برای شروع یک کسب و کار را دارد.

    فرصت ها همواره جایی زندگی می کنند، که مشکلات آنجا هستند. اگر می گویی در مشکلات غرق شده ام، بدین معنی است که درون فرصت های بزرگی در حال غوطه خوردن هستی.

    شروع تمام پیشرفت های تاریخ بشر و شروع همه کسب و کارهای بیلیون دلاری، از برخورد با یک مشکل و تلاش برای حل آن و پول ساختن به واسطه حل آن مشکل شروع شده.

    فقط یک تغییر نگاه کافی است

    این فکر را که یک عامل بیرون از من، باید برایم کاری کند، کسب و کاری راه بیندازد، استخدامم کند و … را برای همیشه از ذهنت پاک کن. خداوند و توانایی را باور کن که در وجودت به ودیعه گذاشته شده.

    اگر هنوز سرمایه ای نداری، قدم ها را از ساده ترین کاری که در شرایط کنونی ات قابل اجراست، بردار، کم کم فروش، بازاریابی و خدمات مشتری را بیاموز و به جای انتظار داشتن از عاملی بیرون از خود، با شناسایی مشکلات جامعه اطرافت و حل آن مشکلات، کسب و کاری بیافرین. این یعنی توحید ناب

    یعنی فردی که به جای انتظار داشتن از دیگری، خدا را باور و با توکل بر او، آنچه را می خواهد در ذهنش می سازد و با وفادار ماندن به این تصویر ذهنی، قدم هایش را استوار، جسورانه و با ایمان بر می دارد.)

    😭😭😭😭😭😭😭

    خدایا هزاران بار شکربه درگاهت همونجا برگشتم خونه و گفتم خودم شروع میکنم من کارآفرین میشم به خودم قول دادم به خدای خودم قول دادم که یه روزی همون شرکت ها بیان دم کارخونم و ازم محصول بخرن…الهی به امیدتو

    تا خونه گریه کردم یه حالی بودم خدا بهم گفت به اطرافت نگاه کن داری تو فرصت ها غلط میزنی درست میگفت تو اون روزا که همه جا قرنطینه بود من چه محصولی میتونستم تولید کنم که به حل مسائل کمک کنم که خدا بهم گفت ! خدا بهم گفت من بهت توانایی دادم من هدایتت میکنم باهمون پولی که داری شروع کن روی من حساب باز کن،از تضادهات ایده بگیر ،منتظر نباش استخدامت کنن….الله اکبر

    گفتم خدایا من نمیدونم باید چه کاری انجام بدم من هیچ کاری بلد نیستم ولی به تو ایمان دارم به تو امید دارم تو دستم رو بگیر من منتظر هدایت و نشونه ی بعدی هستم که قدم بردارم..

    فرداش صبح زود بلند شدم و آماده شدم و از خونه بیرون زدم نمیدونستم باید کجا برم ولی گفتم هدایت میشم تو مسیر بهم گفته میشه،

    خدا میدونه چند کوچه از خونه دورتر نشده بودم که یهو حسم گفت به یه بنده خدایی که چندماه پیش باهاش صحبت کرده بودم درباره ی مواد ضدعفونی کننده ازش پرسیده بودم زنگ بزنم و سریع همونجا تماس گرفتم و گفتم که اقای …. من دنبال کار بودم و جریان رو تعریف کردم که استخدامم نکردن و خودم میخوام واسه خودم کار ایجاد کنم و فقطم ۲ میلیون تومان پول دارم هرچی حست میگه بهم بگو احساسم گفته به شما زنگ بزنم..الله اکبر خدا با زبون بندش باهام حرف زد گفت با ۲ میلیون تومان هیچ کاری نمیتونی انجام بدی گفتم میشه اصلا شما چطور شروع کردین که الان صاحب چندتا کارخونه شدین گفت من تو خونه صابون درست کردم و بعدش چیزای دیگه و همینطور ادامه دادم…

    یهو گفت که اع توهم میتونی صابون درست کنی گفتم چطوری گفت برو تحقیق کن گفتم خدایا شکرت قدم بعدی رو بهم گفتی این همون فرصته بود این همون محصولی بود که تو اون شرایط که همه باید دستاشون رو مدام میشستن و نیاز جهان بود خدایااااااااا شکرت….. باز برگشتم خونه و رفتم تو گوگل و شروع کردم تحقیق درباره تولید صابون و دیدم خدایا چقدر گسترده اس چقدر باحاله چقدر من دوسش دارم من میتونم با مواد خوراکی مثل روغن های گیاهی و گیاهان درمانی صابون های درمانی تولید کنم میتونم با همون ۲ میلیون تومان کارم رو شروع کنم خدایا شکرت😍

    و دیدم که دوتا خانم تونسته بودن صابون های گیاهی تولید کنن و صادرات داشته باشن و حتی یکیشون کارخونه زده بود و همون لحظه گفتم خدایا برام فراهم کن برم باهاشون مصاحبه کنم و راهنمایی بگیرم…

    به لطف خدا شروع کردم هر روز تحقیق و بررسی کردن و تست کردن و کتاب های دانشگاهیم رو خوندن و فرمول نویسی کردن و چندین نمونه صابون درست کردم و خلاصه چندماهی تولید کشید ولی خب صابونی که میخواستم اون اصل کاری درنمیومد و در کنار تحقیقاتم دو مدل کرم های درمانی تولید کردم که اونم خدا هدایتم کرد و تو همین مسیر تحقیقاتم یه بنده خدارو سرراهم فرستاد و گفت که من نمیدونم چرا ولی احساسم میگه باید به شما کمک کنم و میخوام فرمول کرم هایی که بلدم رو بهتون یاد بدم ….خدایا شکرت و من اونم یاد گرفتم و تولید میکردم و خدا برام مشتری میفرستاد و هرماه فروش داشتم ولی هدف اصلی و علاقم رسیدن به اون تولید صابون درمانی عالی بود و از خدا هدایت میخواستم که کمکم کنه و بازهم هدایت ها ادامه داشت خدایا شکرت…

    و خداوند بازهم اجابت کرد و به طور کاملا هدایتی من درحال سرچ کردن و تحقیق بودم که یهو یه صفحه برام باز شد و دیدم که یه ویدیو از کارگاه یکی از همون خانم هایی که صادرات صابون داشتن بود و صداوسیما رفته بود تو کارگاهشون و باهاشون مصاحبه کرده رو گذاشته بود و شماره تماسشون هم بود سریع باهاشون تماس گرفتم و صحبت کردم ک گفتم که من میخوام تو این کار حرفه ای بشم و میشه ببینمتون یا بهم آموزش بدین خدایا شکرت این خانم خارج از کشور آموزش دیده بودن و خیلی مهارت داشتن و صابون های بسیار عالی تولید میکردن و گفتن که بهم آموزش میدن خدایا شکرت

    و تو این مدت من به لطف الله تونسته بودم مبلغی پول پس انداز کنم و به راحتی اون قدم رو میتونستم بردارم و چندمیلیون هزینه دادم و خدا از طریق این بندش کلی بهم تجربه داد و صابون های درمانی رو یاد گرفتم به خوبی تولید کنم…خدایاشکرت

    استاد جانم به لطف الله من این مسیرم رو کاملا با هدایت الله و تکاملی دارم میرم من با یه قالب صابون که تو کلاسم اموزش دیدم و تولید کردم شروع کردم به لطف الله از درامد و سود کارم توی کارم تزریق میکنم و هرروز خدا کسب و کارم رو داره رشد میده خدا همه کاره کسب و کار منه از جاهایی برام مشتری میفرسته که گمان نمیبرم😭😭

    استادجانم بعد از ۶ ماه از اموزشم و تولید اون یک قالب صابون که اونارو فروختم و با پولش اینبار ۵ قالب صابون(هر قالب ۱۵ عدد صابون درمیاره) تولید کردم و همینطور تکاملی بیشتر شده به لطف الله و شکرالله هدایتگرم من چندروز پیش به تولید ۲۵۰ عدد صابون تو یک هفته رسیدم تو اون ویدئویی که از استادم دیدم ایشون اونجا گفتن از روزی ۴۵ عدد صابون شروع کردن و اون زمان به روزی ۳۰۰ عددتولید صابون رسیده بودن و گفتم خوش بحالش منم انشاالله میتونم و به لطف الله بعد ۶ ماه خدا من رو به اون خواستم رسوند خیلی زودتر از زمانی که استادم رسید…خدایاشکرت

    استاد جان به لطف الله هر روز کسب و کارم داره شکل جدی تری میگیره تمام وسایل کارم قفسه ها و میزکارم و قالب هام رو خدا به راحتی برام فراهم کرد اصلا نمیدونم چطور جور میشه خدایا شکرت…به لطف الله تو این ۶ ماه اون ۲ میلییون که باهاش کارم رو شروع کردم پول هزینه ی اموزشم پول مواد اولیه پول وسایلم همه دراومد و چندین میلیون هم به لطف خدای روزی رسانم پس انداز کردم..به لطف الله هدایتگرم کارم دست خودمه ساعت کارم مرخصیم همه دست خودمه درآمدم ۳ برابر زمانی هست که سرکار میرفتم و از صبح تا شب با احساس بد اونجا بودم و به لطف الله هرماهم بیشتر میشه و نشانه های قرارداد ۱۰۰۰ تایی در ماه با شرکت های بهداشتی برام اومده و جلسات رو رفتم و صحبت کردم توکلم به الله هدایتگرم 😍و خدا میدونه که چقدر رشد و موفقیت و برکت و رحمت بی شمار هر لحظه درانتظارمه و در حال ورود به زندگیمه خدایا هزاران بار شکرت❤❤من ایمان دارم همینطور هدایتی و تکاملی خدا کمکم میکنه و محصولات مراقبتی بیشتری رو تولید میکنم و کارخونم رو میزنم و صادرات میکنم محصولاتم رو به تمام کشورها به امید الله😍

    استاد جانم یکی از خواسته هام اینه که انشاالله محصولاتم رو تو سایت آمازون هم انشاالله بزارم و اینکه شما و خانم شایسته ی عزیزم مشتری صابون های با کیفیتم باشین و پوست زیباتون زیباتر بشه و نرم تر و لطیف تر😍

    استاد شکرالله صابونام خیلی با کیفیت هستن عاشقشونم وقتی برششون میزنم خدا میدونه چقدر عشق میکنم و با تمام وجود بوشون میکنم عطر خوش بابونه و بهار نارنج و اسطوخودوس تو فضا میپیچه و همش عشقه و عشقه و عشق😍خدایا هزاران بار شکرت🙏❤

    استاد جانم خدا میدونه که الان چقدر بهتر قانون رو در عمل درک میکنم وقتی تضادی تو کارم پیش میاد وقتی از جایی که فکرش رو نمیکنم خدا برام مشتری میفرسته و هرلحظه هدایتم میکنه چقدر گریه میکنم چقدر دارم لذت میبرم بخدا استاد جانم الان دارم میفهمم که موفقیت فقط نقطه ی آخر و رسیدن به هدف نیست موفقیت همین لذت بردنم از مسیره همین رشد هر ماهه ی کسب و کارمه همین ایده هایی که میاد و اجرا میکنم..استاد جانم من یه پیج زدم و با ۷۰ نفر دنبال کننده شروع کردم التن به لطف خدا تو این مدت حدود ۸۵۰ نفر شدن بدون اینکه بخوام تبلیغی کنم اینارو خدا فرستاده خدایا شکرت🙏استاد جان اینقدر تو این مسیر رشد کردم اوایل ادیت و کارای مربوط به پست گذاشتن رو بلد نبودم و به تضاد برمیخوردم خدای مهربونم یه بنده ی مهربونش رو فرستاد تو مسیرم و همه رو بهم یاد داد الان خودم کارهای ادیت و تدوین و فوتوشاپ رو یاد گرفتم و به زیبایی انجام میدم شکرخدا ،گاهی با عزت نفس تمام میام جلوی دوربین و محصولات باکیفیتم رو باعشق معرفی میکنم،چقدر روی عزت نفسم تاثیر گذاشته خیلی راحت تو فروشگاه ها میرم و محصولاتم رو به زیبایی معرفی میکنم و میفروشم خدایا شکرت که سکان دار زندگی من تو هستی ،اگر من اون قدم هارو برنمیداشتم خداهم سمتش رو برام انجام نمیداد،من کاری نکردم فقط رفتم دم کارخونه ها،الان میفهمم ایده ها میان یعنی چی،الان میفهمم خدا هدایت میکنه یعنی چی،خدایا شکرت

    استاد جانم خیلی هدایت ها و اتفاقات هرروز برام میاد که دوست دارم همه رو بگم انشاالله… خدایا شکرت

    استادجانم ازتون سپاسگزارم که شماهم تو این مسیر هرلحظه کنارم بودین با فایل هاتون با کلامتون🙏❤

    من هربار میخوام بنویسم از هدایت هام چون الان که میرم کامنتای قبلیم رو میخونم میبینم که چقدر برام تاثیرگزار هستن…

    خدایا شکرت🙏❤

    ممنونم که حوصله کردین و داستان مسیر هدایتم رو خوندین🙏

    دوستون دارم عاشقتونم استاد عزیزم❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  8. -
    سارا مرادی همت گفته:
    مدت عضویت: 1369 روز

    بنام خدای هادی

    سلام به روی ماهت استاد عباسمنش عزیزم

    الان داشتم این فایل گوش دادم این آگاهی ها جاری شد و قلبم گفت بنویسم

    چقدر فرکانس حمید جان ، خالصِ

    من هربار به این قسمتش می‌رسم اشکم جاری میشه

    حمید جان گفت وقتی تو کوه بودم ی آدم دیگه میشدم

    و دقیقا تو کوه هدایت میشه به سمت شما و از طریق شما خدا رو میشناسه

    نکته

    وقتی ما ی آدم دیگه یی میشیم در ی فرکانس خالص هستیم هدایت و دریافت می‌کنیم

    هدایت که همیشه جاریه ، منتهی ما باید خالص باشیم تا دریافتش کنیم و با بودن در حال خوب طبق قانون در مدار دریافت هدایت هستیم

    حمید جان گفت من از خدا خواستم که خدایا دیگه میخوام خودت و بشناسم

    در واقع حمید درخواست کرد و خداوند که همیشه اجازه میکنه منتهی چون حمید در فرکانس دریافت بوده بلافاصله دریافت میکنه

    در زمان مناسب در مکان و مدار مناسب قرار می‌گیره

    چقدر این فایل سرشار از آگاهی برام

    جایی که علی عزیز که متولد 76 ، داره آگاهانه زندگی میکنه و از قوانین ثابت خداوند برای آسون شدن خودش استفاده میکنه آدم لذت میبره ، ایشالا که هر روزت بهتر از روز قبل باشه علی جان

    یا موضوع آوان عزیز که باعث شد این آگاهی های ناب گسترش پیدا کنه

    من تمام آدم ها رو خدایانی میبینم روی زمین که منبع خیر و برکت هستن برام

    خدایا سپاسگزارتم برای تک تک آدم ها

    چقدر زیبا استاد فرمودین که فرصت ها بینهایت

    دقیقا هم همینه ، هر روز فرصت ها بیشتر میشه و راه دستیابی بهشون ساده تر

    هر روز نعمت های بیشتری در زندگی هامون جاری میشه ، من با عمل به اصل

    احساس خوب = اتفاقات خوب

    آماده و مهیا میشم برای دریافت نعمت های بینهایت این جهان زیبا و غنی

    خدایا بینهایت شکرت

    لذت بردم از این قسمت صحبتهاتون که فرمودین

    اون تصمیمی مه نگرفتی از کجا میدونی اگه انجامش میدادی برات خوب بوده ؟؟؟!!!

    ایمان دارم به این موضوع

    من که نمی‌دونم ، من با عقل محدود خودم فکر می‌کنم اگه فلان کار و بکنم برام خوب ، یا اگه فلان اتفاق بیافته همه چی عالی میشه !!!!

    من عقلم و تعطیل کردم و تمام امور و سپردم به عقل کل

    اون عالمی که به غیب احاطه داره ، اون خدایی که آگاه به امور ، بهش هر روز میگم هر لحظه میگم

    من نمی‌دونم تو میدونی

    من عقلم نمی رسه تویی که آگاهی

    من علمش و ندارم تو من و ببر

    من به هر خیری که از تو برسه فقیرم

    من دیگه توان ظلم کردن به خودم و ندارم و همه چی و صفر تا صد به خودت سپردم

    من هستم که فقط بنده و تسلیم تو باشم

    خدایا من تسلیمم

    چقدر زیبا یوسف میگه

    مرا تسلیم کن و تسلیم بمیران

    خدایا مرا تسلیم کن و تسلیم بمیران

    خدایا سپاسگزارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  9. -
    جواد بایرامی گفته:
    مدت عضویت: 2215 روز

    حمد و سپاس مخصوص آن خداوندیست که فرمانروای عالم هاست

    حمد و سپاس مخصوص آن خداوندیست که به محض تصمیم ما برای تغییر ، هدایت ها و رحمتش رو بر ما می باره

    بندگی کردن مخصوص آن خداوندیست که هر وقت به احساس عجز و ناتوانی می رسیم ، دست ما رو به بی نهایت طریق می گیره

    قدرت از آن خداوندیست که مهربان ترین مهربان هاست

    ولی …

    به نظر من ماهایی که در فرکانس استاد عباسمنش هستیم و خداوند و قوانینش رو از طریق ایشان شناختیم ، خوشبخت ترین و بهترین بندگان خدا هستیم

    ما جزو بندگانی هستیم که صفات رحیم بودن خداوند به زیبایی شامل حال ما شده

    ما جزو بندگانی هستیم که بهترین هدایت و رحمت و مغفرت شامل حال ما شده

    حس و حال دوستان نازنین ، اشک ما رو هم در آورد

    و از این حس زیبای بندگی و عبادت واقعی خداوند و نتایج دوستان لذت بردیم و کییییف کردیم

    خدای مهربان رو برای لطف و هدایت و رحمت و فضل اش که از کلام و وجود استاد عباسمنش بر ما جاری شد ، شکرگزاریم.

    شنیدن فایل های توحیدی و الهی استاد ، قلب هر شنونده ای رو باز می کنه و اشک ها رو جاری می کنه

    کلامی که به منبع بی نهایت خداوند وصل هست و زلال بودنش از وجود رب العالمین سرچشمه می گیره ، این چنین می تونه معجزه کنه .

    خدای مهربان رو برای هدایت و رحمت و محافظت و یاری و رشدی که بر ما جاری کرده شکرگزاریم.

    خدایا به ما توفیق تمرکز بر زیبایی ها و نعمت ها و حسنات رو بیش از پیش عطا کن

    خدایا به همه صبر و استقامتی عطا کن که در این مسیر برای همیشه تا روز آخر عمر ، حرکت کنیم و رشد کنیم

    خدایا به همه ما احساس خوب و اطمینان قلبی عالی و آرامشی عطا کن که در مسیر رشد و زندگی و خلق ارزش ، دریافت کننده الهامات و هدایت های تو باشیم

    خدایا همت و تسلیم بودن و رهایی و تعهد و اراده ای به ما عطا کن که شهامت عمل کردن به الهامات بی نقص تو رو داشته باشیم

    خدایا به همه ایمان و توکل و موهبت بندگی کردن واقعی خودت رو عطا کن ، که تنها در این صورت هست که زندگی ما سرشار از لذت و زیبایی و نعمت و خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت خواهد شد.

    خدای مهربان ، کامنت های سایت رو مملو از نتایج و دستاوردها و خبرهای موفقیت من و دوستانم کن که ایمان همه قوی تر شود

    الهی و ربی ، جز تو کسی رو نداریم ،

    هر آنچه از خیر و زیبایی و برکت و رزق و ثروت و سلامتی و تندرستی و ایمنی و رفاه و آرامش و اطمینان و توکل و خوشبختی و سعادت و بهبود و موفقیت و عزت و پیشرفت در زندگی ماست ، از آن توست.

    الهی در مسیر رشد بیشتر و بهتر از قبل ما را یاری کن

    الهی و ربی ، مدد و فضل و رحمت و ایده ها و هدایت ها رو بر ما جاری کن تا هم زندگی خودمان و هم جهان را به زیباترین شکل خود تغییر دهیم و به لذت و خوشبختی بیکران برسیم

    الهی ، همه ما در این جهان مسافر و همسفریم ، و برای این خلق شده ایم که زندگی هدفمندی را که در انتظار ماست تجربه کنیم

    ما از جهانی برتر و بالاتر پا به این دنیا گذاشته ایم که خودمان را تجربه کنیم و خالق باشیم

    وظیفه ما تغییر آینده است و برای عوض کردن آینده باید ، اکنون را تغییر داد

    الهی برای تغییرات اساسی و بنیادی در باورهای و عملکرد های متفاوت از قبل ، هر لحظه ما رو هدایت و سرپرستی کن

    و آینده درست ، با اعتقاد و تعهد و عمل در زمان حال ، ساخته می شود.

    الهی برای ساختن آینده درست و برای تقویت ایمان و تعهد و عمل در زمان حال ، ما را یاری کن

    چون

    ما تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم.

    تک تک لحظات زندگیتون سرشار از حضور آرامش بخش خداوند

    حال دلتان خدایی …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
    • -
      پاکیزه بارکزی گفته:
      مدت عضویت: 1150 روز

      به نام خداوند بزرگ

      خدای مهربان و روف

      خدای رحمان و رحیم

      خدای عزیزم شکرت شکرت شکرت

      الهی کرورر کرورر شکرت

      سلامممم جواد عزیزم برادر خوش قلبم

      الهی که در بهترین حال ممکن باشی

      الهی در حال تجربه بهترین ها باشی

      چقدرررر از خواندن کمنتتتتت لذت بردم

      خیلییییی زیبا مینویسی

      تشکررر از دعا های قشنگت که قلبم را روشن کرد

      و هر بار میگفتم الهی امییین

      الهی امییین

      جواد عزیز نکته که وادارم کرد تا برایت بنویسم این بود

      ((ما از جهانی برتر و بالاتر پا به این دنیا گذاشته ایم که خودمان را تجربه کنیم و خالق باشیم))

      چقدررررررررر این جمله زیبا و پر از ارزشمندی هست

      بابا ما از پیش خدا آمدیم از آغوش خدا آمدیم به گفته خودت ما از جهان بسیارررر برتر و بالاتر به این دنیا آمدیم از جهانی که همه چیز برای ما مهیا بود همه چیز گل بلبل بود نزد خدا بودیم غرق ناز و نعمت بودیم سراسر وجود ما ارامش بود کلام ما کلام عشق بود نور بودیم آرزو داشتیم به زمین بیایم آرزو داشتیم این دنیا را تجربه بکنیم

      هر روز از خدا درخواست میکردیم که بیایم اینجا و خلق بکنیم تجربه بکنیم جهان ناشناخته را

      رویا داشته باشیم

      و خدا هم درخواست ما را پذیرفت ما را وارد این جهان کرد و گفت من را فراموش نکنی و بدانی هر آنچه به دست میاوری هر خیری برایت از هر کسی میرسد چی مادی چی معنوی بدانی از سوی من هست چون اونجا جهان اسباب هست من از طریق دستانم برایت میبخشم

      ولی ما فراموش کردیم

      حالا ما فراموش کردیم که ما خیلیییی لایق و ارزشمند هستیم ما از جهان بسیاررر برتر و بالاتر آمدیم

      ما خیلییییی لایق هستیم ما بخاطر تجربه بهترین ها پا به این دنیا گذاشتیم با این آرزو و آگاهی آمدیم که میرویم هر آنچه را میخواهیم خلق میکنیم معشوق ( خدا ) هم کنارم ما هست از رگ گردن نزدیکتر هست

      ما خیلیییی لایق و ارزشمند هستیم ما لایق تجربه هر خواسته یی خودمان را داریم چون صرف بخاطر همین خواسته ها به این دنیا آمدیم تا خلق شان کنیم

      خیلییی زیبا گفتی

      ما از جهان برتر و بالاتر آمدیم لیاقت ما خیلیییییییی بالاست

      اصلا با این جمله احساس لیاقت در درون من بیدار شد چقدررر زیبا میشود که نجوای های زهنم را با این جمله خاموش بسازم

      الهی شکرت شکرت

      الهی به امید تو

      در پناه خودش باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 968 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دقیقا اولین فایلی ک باعث ایجاد ارتباط من با خدا و شما همین فایل حزن در قران بود

    در من غوغایی بپا کرد

    و من در مقابل تمام اشخاصی ک بشدت بهم میریختم بشدت اروم و خونسرد شده بودم

    طوریکه ب سجده در مقابل خدا میفتادم و گریه و گریه ک چه اتفاقی برای من افتاده ک من اینقد ترسهام ریخته

    منی ک بشدت ترس داشتم منی ک هربار بااین افراد برخورد میکردم اشکم درمیومد و نمیتونستم اروم باشم چکار کرد بامن این فایل

    بله من عرب زبان هستم لاتحزن یعنی غمگین نباش

    اما چون قران رو نخونده بودم و کل افرادی ک برای من سخنرانی میکردن قران رو نخونده بودن

    میگفتن باید غمگین باشی

    هرچی غصه بخوری نزد خدا پاداشت بزرگتره

    کاملا برعکس قران بود

    و من وقتی اون فایل رو گوش کردم اصلا دگرگون شدم و تمام وجودم میگف واقعیت داره و تمام وجودم دوست داشت شمارو دنبال کنم

    و بشدت اون فایلها حال من رو از بد ب خوب میرسوند اینقد ادامه دادم ک الان 4 ساله دانشجو شما هستم استاد جان

    زمانی ک تضادی من را بهم بریزه اگر بهترین جای دنیا برم اروم ترین شخص بیات سراغم نمیتونه من را مثل فایلهای شما اروم کنه و مدار من رو بالا ببره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای: