تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶ - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

411 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
    مدت عضویت: 2726 روز

    «به نام خدای قشنگم»

    ـ در مورد اهرم رنج و لذت راستش من هنوز نتونستم به خوبی از این اهرم استفاده کنم و ازش نتیجه بگیرم. دوست دارم شیوه دقیق استفاده کردن ازش رو یاد بگیرم و مطمئنم که در بهترین زمان به سمتش هدایت میشم.

    ـ بدترین احساس، احساس گناه و خودسرزنشی است. واقعا نتایج بدی رو ایجاد میکنه. همیشه باید به دنبال رفع احساس گناه باشم به نحوی که باعث بهبود عملکرد بشه نه بدتر شدنش.

    _ «فرصتها همیشه هستند» میتونه باور درستی درمقابل احساس گناه ناشی از عمل نکردن به ایده ها و فرصتها باشه.

    ـ احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب و احساس بد مساوی است با اتفاقات بد. این یک اصل است که باید همه چیز را نسبت به این سنجید.

    ـ تمامی موارد با ریشه «حزن» در قران بصورت نفی آمده است.

    ـ نتیجه ایمان به خدا و عمل صالح و ایمان به آخرت، این است که نه ترسی وجود دارد نه غمی.

    ـ نجوا از سوی شیطان است برای اینکه غمگین کند. میتوانم از این ترکیب نتیجه بگیرم که غم، هرررررررررر نوعی از غم، از سوی شیطان است و کسانی که غمگین میشوند از شیطان پیروی میکنند.

    ـ خیلی از مواردی که فکر میکنیم اشتباه کردیم به این دلیل است که از یک سو به قضیه نگاه میکنیم. به همین دلیل است که به ما احساس بد میدهد. پس باید طوری نگاه کنم که به من احساس بهتری بدهد.

    ـ حسی که حمید عزیز نسبت به کوه داره رو من نسبت به سایت دارم. اینجا کلاااا یه ادم دیگه هستم. رو ابرام. میام بیرون از داخل سایت دوباره از روی ابرا میام پایین :)))

    ـ وقتی مهیا باشم خدا منو به بینهایت طریق هدایت میکنه. باید خودم رو برای دریافت آماده کنم.

    _ کسی هست که با شنیدن بغض آقا حمید اشک نریخته باشه؟! من که بدرجوری احساساتی شدم.

    عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 43 رای:
  2. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 937 روز

    به نام خداوندم، بهترین یاوران

    سریال سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت به من الگو داد که میشه در تمام زمینه ها ثروتمند بود و همه را باهم یکجا داشت و خیلی نگرش منو به دنیا و خودم تغییر داد و خیلی خواسته جدید در من ایجاد کرد . اینکه دنیا پر از فراوانی هست و هر کس نون نگرش هاو‌میخوره

    وقتی ادم الگوهای مناسب داشته باشه ، خواسته های مناسب شکل میگیره و باور پذیر میشه رسیدن به اونها

    و جهان گسترش پیدا میکنه.

    در مورد تغیی، من تا قبل 30 سالگی انچنان دنبال تغییر و ریسک نبودم و حرکت نمیکردم ،که اتفاقی در زندگیم افتاد که همه معادلات رو‌بهم‌زد که انهم به خواسته من و هدایت پروردگار بود و زندگیم‌ کلا متفاوت شد ولی قبل اون من همش به همون پنیر گندیده چسبیده بودم و بوشو نمیفهمیدم و داشتم زیر چرخ تغییرات له میشدم

    چه عالی گفتی استادجان:

    قبل از بد شدن اوضاع ، خودمون فکر کنیم چطور میتونیم نتایج بهتر بگیریم و از خداوند کمک بگیریم و چطور باز هم بهتر و بهتر شود و اینو ادامه بدیم.ما باید دنبال بهبود و رفع نقطه ضعف ها باشیم.

    من تا سالها درگیر نوعی اعتیاد بودم که عزت نفسم را داغون کرده بود و احساس گناه و بی ارزشی داشتم و 12 سال درگیرش بودم واسه همین میفهمم که چقدر حس گناه و بی ارزشی داغون کننده هست و ادم رو در گرداب و قعر چاه میبره.

    بدترین حس، احساس گناه و خودسرزنشی و فرکانسش نتایج بدی داره

    پس همیشه از زاویه نگاه کنم به مسائل که حالم خوب بشه

    احساس بد: اتفاقات بد و احساس خوب : اتفاقات خوب

    اینو زمانی که از استاد شنیدم و موقعی که واقعا درک کردم کی درک کردم ؟

    زمانی که استاد ایه های قران رو اورد که خداوند به بندگانش به مادر موسا و همه پامبران گفته غمگین نباش و جرقه در ذهنم خورد و زندگیمو رو بر این شیوه حال خوب و رها کردن گذاشتم، خیلی زندگیم چرخش روان و لذتبخشه و اینو با هیچی گره نمیزنم و مثل الماس باارزشه. چون همه ابعاد زندگیم رو تغییر داده

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
    • -
      حسین و نرگس گفته:
      مدت عضویت: 2120 روز

      سلام خدمت آقا سعید عزیز و ممنون بابت کامنت فوق العاده و نوید بخشتون… سوالی ازتون داشتم، چی باعث شد بتونید 12 سال اعتیاد رو کنار بزارید؟ اونم با این همه نجوایی که نمیشه و نمیتونی، خیلی ها رو میبینم که هزار راه رو رفتن و نتونستن کنار بزارن، انگار یه مدت اوکی هستن اما یهو دچار فراموشی و غفلت میشن و دوباره خودشونو در دام این عروس هزار داماد میبینن، میشه از تجربتون و اینکه چی باعث شد این احساس توانستن در شما شکل بگیره برام بگید، ممنونم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سـعـیـد گفته:
        مدت عضویت: 937 روز

        سلام به شما عزیزان

        موقعی که پیامتون رو دیدم خیلی منو به فکر فرو برد، که چیشد به اینجا رسیدم چون اصلا روش فکر نکردم و گذشته رو یادم نبود.

        انگار من نبودم

        ممنونم که این سوال رو پرسیدی که باعث بشه یه نکته مهم رو از داخلش در بیارم

        موقعی که اون شرایط رو داشتم به جایی رسیده بودم که ارزوم بود و با تمام وجود میخواستم که پاک بشم و زندگیم عوض بشه

        از خدا کمک میخواستم که زندگیمو عوض کنه و تو تنهایی و تو بیابان فریاد میزدم

        بارها سعی کردم کنارش بذارم( الان که میفهمم ، چون از روش نادرست جلو میرفتم نمیشد)

        به این نتیجه رسیدم که نمیتونم یهو ترکش کنم چون چندبار تلاش کردم و نشد.

        و جالبه الان میفهمم که چقدر تکامل مهمه و نمیشه یهو قدم بزرگ برداشت و من اونجا نمیدونستم تکامل چیه

        برای ترکش

        اومدم برای خودم از چند ساعت شروع کردم که انجام ندم، بعد یک روز یک روز رفتم جلو ،بعد دو روز، بعد سه روز ، بعد هفتگی و 15 روزی و یک ماه و دو ماه ، و ادامه دادم که رسید به نه ماه و به قول استاد وقتی جهان تعهد منو دید اتفاقاتی خیلی زیبایی شروع به افتادن کرد ، ناگفته نماند که اعتماد به نفسم خیلی اومده بود بالا ، کتاب میخوندم زیاد و دیگه طوری بود که رغبت به اون کار عمل نداشتم و خیلی شاید کم بود

        خلاصه اتفاقات طوری افتاد که چندین سال از اون محیط دور شدم و کارم درست شد و رفتم تهران و کلا تمرکزم و حواسم روی کارم بود و فضا طوری بود که از ذهنم پاک شده بود و شرایط اون عمل رو نداشت. نکته مهم: وقتی احساس ارزشمندی داشته باشی دیگه خیلی برا خودت احترام قائلی و هر کاری نمیکنی. من سالهاست که پاکم و خداروشکر از زندگیم لذت میبرم

        ممنونم که یاداوری کردین

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          حسین و نرگس گفته:
          مدت عضویت: 2120 روز

          سلام آقا سعید عزیز و ممنون بابت راهنماییت و چقدر زیبا اشاره کردی، تکامل حتی در ترک گناه و موضوع مهم تر کمک خواستن از خدا در این موضوع… یاد آیه قرآن افتادم که این تکامل رو در ترک شراب بیان میکنه: لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا ۗ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ….بر کسانی که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام داده اند نسبت به آنچه [پیش از حکم تحریم، از مسکرات] خورده اند، گناهی نیست، هرگاه بپرهیزند و ایمان آورند و کارهای شایسته انجام دهند؛ سپس پرهیزکاری را تداوم بخشند و ایمان خود را ادامه دهند، و بر پرهیزکاری پافشاری ورزند و کار نیک بجا آورند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد. 93 مائده… یعنی بعد از اعلام حرام شدن شراب این آیه میاد که خداوند با تکرار پرهیزگاری اشاره میکنه که این امر به یکباره میسر نیست و کسانی که تا پیش از این آیه شراب میخوردن باید تکاملی کنار بزارنش… براتون از خداوند عزت و کرامت و توفیق روز افزون مسئلت میکنم…

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    farnam گفته:
    مدت عضویت: 700 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرانقدر و سپاسگذاری برای تمام زحماتشون

    معنی واژه ی تغییر برای من برابری میکند با خوشبختی، موفقیت، سعادت، سلامتی، ارامش، ثروت و هر واژه ی مثبت دیگری در فرهنگ لغات

    هر چیزی در دنیا در حال تغییر است ، نسل بشر از ازل، فصل ها، موجودات ریز و درشت، اب و هوا، و ما انسان ها برای رشد و پیشرفت محکوم به تغییر هستیم این یک قانون است واگر واقعا به منزله ی یک قانون به ان نگاه کنیم و همیشه چه زمانی که همه ی شرایط خوب است و چه زمانی که شرایط بر وفق مراد نیست به این قانون عمل کنیم همواره در زندگی در مسیر سعادت و خوشبختی قرار خواهیم گرفت. مهم نیست میزان تغییری که میکنیم چقدر کوچک است حتی یک درصد بسیار کوچک بهتر از انچیزی که هستیم عمل کنیم در نهایت تاثیری بسیار بزرگ در تمام جنبه های زندگی مان .میگذرایم

    تغییر کوچک در اخلاقیاتمان در برابر انتقادات و سریع گارد نگرفتن و سکوت کردن، تغییردرمیزان مقاومتمان نسبت به ناملایمات زندگی و سریع غر نزدن و سکوت کردن ، تغییر در زاویه دید نسبت به اتفاقاتی که فکر میکنیم ناخوشایند است و سریع شکایت نکردن و سکوت کردن ، تغییر در لحن جواب دادن به عزیزانمان وقتی سردماغ نیستم و لحظه ای مکث کردن و …

    انجام هر کدام از این مثال ها شاید سی ثانیه وقفه ای ایجاد کند از بیست و چهار ساعت زمان روزانه ی ما اما با تکرار و تکرار و تمرین همین سکوت سی ثانیه ای ، به مرور تغییر اساسی و بزرگی را در خود ایجاد کرده ایم که با سی ثانیه تامل شروع شد!!!

    تغییر یک دفعه ای نیست و وقتی به این فکر میکنیم که باید تغییر اساسی کنیم میترسیم و مغزمان قفل میکند اما وقتی لقمه را برای خودمان کوچک میکنیم و برنامه میریزیم و میدانیم که میتوانیم از یه جایی شروع کنیم و به مرور از تمام جهات بهتر و بهتر شویم ارام تر میشویم و امیدوار تر میشویم که میشود تغییر کرد

    وقتی انتظارات بیجا از خودمان را کنار میگذاریم که همین امشب تصمیم میگیرم هم وزن کم کنم هم سیگار ترک کنم هم سالم خوری شروع کنم هم ده شب بخوابم هم روزی چند ساعت روی خودم کار کنم هم فلان و هم بهمان، داریم خوشبختی و سعادت را از خودمان دور میکنیم و بیشتر و بیشتر در تنبلی و اضافه وزن و دود و بیکاری و …. فرو میرویم

    شب های زیادی هزاران تصمیم گرفته ایم که صبح همه را از یاد برده و باز هم با زندگی ای که از آن راضی نیستیم دست به گریبان شده و ادامه داده ایم

    ولی مهم این است که الان اینجاییم

    اینجا هستیم برای تغییر کردن! برای شروع تغییر از خودمان و باور کردن اینکه با تغییر ما همه چیز هم تغییر خواهد کرد

    بسیار عالیست که اینجاییم و جای تبریک دارد ، احسنت به ما!

    حال با ایجاد انتظارات معقول مثلا همان سی ثانیه هایی که در بالا ذکر شد شروع میکنیم و هر روز تمرین میکنیم و به مرور انتظارات معقول دیگری را نیز اضافه میکنیم

    نه در مسابقه ایم با دیگران نه زمان تمام شده و ما عقب مانده ایم

    خودمان هستیم و خودمان و تنها مقایسه ، مقایسه ی امروز با دیروزمان و فردا با امروزمان میتواند باشد

    در ارامش و با امید به فضل رب العالمین شروع میکنیم و ادامه میدهیم هرروز و هر روز و هر روز ….انشالله

    با عشق به خودمان و خالق جهان هستی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
    • -
      فهیمه پژوهنده گفته:
      مدت عضویت: 2475 روز

      سلام به شما دوست ارزشمند

      سلام به شما فرنام عزیز

      چقدر خوشحالم تونستم اینجا باشم و کامنت شما رو هم دیدم و خوندم و لذت بردم..چقدر خوشحالم که از وجود زیبا و قشنگ خودتون اینجا ردپا گذاشتید و چهره تون رو هم دیدم دیگه گفتم نمیشه باید براتون کامنت بزارم و تحسین تون کنم و بهتون بگم که شما چـقدر زیبا چهره هم هستید.علاوه بر اینکه زیبایی درون تون رو هم دارین با “تــغییر” هر روز بهتر و بهتر میکنید مثل مـن…چقدر از تغییر و واژه تغییر قشنگ نوشته بودید و لذت بردم.

      اگر ما یادمون باشه که همه ی جهان در حال تغییر هست هیچ وقت فکر نمیکنیم که تغییر نباید بکنیم. ما انسان ها با قدرت انتخاب و اختیار میتونیم تغییر کنیم یا نکنیم. تغییرمون به سمت صعود و خوبی و پیشرفت باشه یا میتونیم انتخاب کنیم به سمت نزول و بدی و پسرفت باشه.این یکی از قدرت هایی که خدا بهمون داده. و همه ماهایی که اینجا هستیم قطعا آگاهانه تغییر کردن اونم به سمت خوبی ها و رشد و پیشرفت رو انتخاب کردیم.

      اگر اینم یادمون بیاریم که این تغییر کردن همه چیز و اینکه اساس جهان با تغییر بنا شده و بقول استاد این قانونه “تنها چیزی که تغییر نمیکنه اینه که همه چیز در این جهان در حال تغییر است.” ما هم جزئی ارزشمند در این جهان هستیم چطور میشه که تغییر نکنیم. پس ما هم در حال تغییر هستیم حالا اگر این تـغییــر آگاهانه باشه و طبق چیزهایی که شما به زیبایی بهش اشاره کردید که واقعا زندگی فقط و بهبود و پیشرفت هست…

      دلم خواست اسن آیه رو هم با عشق با شما شریک شوم:

      «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛ خدا حال قومى را تغییر نمى‏‌دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند»، (رعد/11)

      براتون از الله یمتا بهترین بهبودهای درونی و بیرونی رو خواهانم.

      ارادتمند شما فهیمه پژوهنده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    پوریا گفته:
    مدت عضویت: 1257 روز

    سلام استاد عباسمنش عزیز. من بعد از ماه ها ک6 توی سایت شما بودم و دوره ها رو خریداری کردم و استفاده کردم که اینجا از شما و خانم شایسته عزیز سپاسگزاری میکنم بخواطر نشر این آموزه ها. نتایج جالبی با توجه به قانون تکامل گرفتم. این نتایج اومد به لطف و هدایتهای خدای مهربان و یکجا کاملا متوقف شد، و من خیلی متعجب شدم و به دنبال دلیلش بودم که چی شد. خب ترس و نگرانی اومد، افکار غلط اومد، اون توقف تبدیل شد به حرکت نزولی و بوجود اومدن نتایج بد و خراب. برگشتم به شرایط نا دلخواه . نمیفهمیدم باید چکار کنم، شکرگزاری هام قطع شدند و باز شرایط بدتر شد. روابطم که یکی از مهمترین شکرگزاریهام بود و عالی شده بود نابود شد. یه گله آدم به مدت نزدیک به سه هفته ریختن توی خونه من حالم بدتر شد و ………. تا اینکه دوباره لب مرز نابودی کامل رسیدم، البته آمکزه ها توی این شرایط یادم میومد، گاه گاه شکرگزاری و توجه به نکات مثبت میکردم. یه روز برام پیام اومد از طرف سایت شما که قدم ششم رو کارکردی و ادامه ندادی، توی اون به من گفته شد که نتایج درست شما تا این روز فقط نتیجه کارکردن روی خودته و اگر مسیر رو ادامه ندی فلان و بهمان. آقای عباسمنش، اون دوره رو خریدم و شروع کردم به گوش دادن و فکر کردن در موردش فایل توحید عملی رو هم قسمت 10 و 11 رو دیدم و این سری فایلهایی که الان دارم روشون کامنت میزارم هم سر راهم قرار گرفت!!!!!!! هدایت به معنی واقعی این شرایط و قرار گرفتن در معرض این فایلها لود. استاد بعد از مدتها دیروز بعد از شروع تغییر دوباره ام کس و کارم شروع شد به صورت معجزه وار هم کسب و کار فیزیکی ام و هم مجازی ام! خدارو شکر میکنم که تنهام نمیگذاره و هدایتم میکنه. خدایی که همه رو هدایت میکنه و کارش خدا بودنه. آقای عباسمنش این رو خداوند هلم داد تا اینجا بنویسم.

    سپاسگزارم

    خدا نگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 45 رای:
  5. -
    مریم احدی گفته:
    مدت عضویت: 1319 روز

    سلام سلام، خداروشکر برای امروز وتجربه علی عزیز، حس خوبی که انتقال داد عالی بود، سرزنش نکردن خود یکی از کارایی که من اغلب انجام میدم، این نکته مثبت الان باحرفهای استاد توی خودم کشف کردم، اغلب اتفاق های بد برای من زمانی افتاده که حس خوبی به خودم، زندگی وشرایط نداشتم و الان که عمیق فکر کردم دیدم یه سری افکار توسرمن بود که حالمو بد میکرد، همون ورودی ها که باادم های منفی وتعامل با اونا حسمو بد میکرد ومن فهمیدم باید کنترل ذهن داشته باشم وورودی هامو کنترل کنم تا توی مدار بالا باشم، صبحت های حمید عزیز راجب تجربه عالی ش ازطبیعت وحسی که شبیه حس من در طبیعت بود بی نظیرترین حسی که من تجربه کردم توی جنگل وکوه بود، وداستان اشنایی با استاد وبهش تبریک میگم که دراین مسیر زیباست امیدوارم که همه ما توی این مسیر ثابت قدم باشیم وروز به روز به خوشبختی بیشتر برسیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 51 رای:
  6. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1928 روز

    سلام سلام صدتا سلام بعد از دو هفته وقفه

    البته وقفه تو کامنت نوشتن فقط، وگرنه خداروشکر ارتباطم با سایت و مفاهیم و آموزه های استاد هیچوقت قطع نشده و انشالا نمیشه

    اما این مدتی که نبودم

    هفته ی پیش که مشغول فاینالایز کردن و تحویل دادن کارها تو شرکت بودم، که خداروشکر بالاخره تموم شد و خداروشکر بالاخره ازونجا اومدم بیرون

    هفته ی قبلش هم تو یه سفر عالی و بی نظیر بودم:)

    یه جای گرمِ گرم، آفتابی، تو یه All Inclusive Resort که به معنای واقعی آل اینکلوسیو بود… ینی همه چی رو شامل میشد. از انواع کافی و چای و نوشیدنی های گرم تا انواع درینک و نوشیدنی های خنک

    از برنامه های شاد و entertainment و اجرای موسیقی زنده و در کنارش رقص، تا اکتیویتی های تو استخر، مثل ورزش تو آب و بازی های گروهی تو آب و کلاس رقص کنار آب،

    تا پیانو نوازی بسیار حرفه ای هرشب آخر شب… خلاصه نگم براتون که به لطف خدا و مطمئنا در اثر دنبال کردن سریال بی نظیر زندگی در بهشت، به چه بهشتی هدایت شدم و چه لذت هایی بردم که خیلیاش برای اولین بار تو زندگیم بود

    و چقدر از درس های استاد رو تو این سفر زندگی کردم

    قانون احساس خوب اتفاقات خوب

    من تو همچین جای شلوغی یه روز کنار استخر اومدم عکس بگیرم دیدم گوشیم نیست، رفتم دسشویی کنار استخر رو نگاه کردم دیدم اونجا نیست، یه ربع قبلش رقته بودم دسشوییِ تو لابی هتل، رفتم اونجا رو دیدم نبود، ولی یادم بود که اونجا گذاشته بودم

    رفتم به ریسپشن گفتم، و در عین حال در تمام مدت تکرار میکردم که پیدا میشه، فإنک بأعیننا، و نمونه های مشابهی که در گذشته برام اتفاق افتاده بود رو هی مرور میکردم و میگفتم اینم مثل اون دفه های قبلی، برای خدا کاری نداره

    ریسپشن مشخصات گوشیم رو ازم گرفت و گفت صبر کنم تا مسئول lost and found بیاد و ببینن آیا همچین گوشی پیدا کردن یا نه

    منم خدا هدایتم کرد که برم یه کاپوچینو سفارش بدم بشینم بخورم و لذت ببرم تا اون شخص بیاد

    و دو دقیقه بعد دیدم اون مسئوله داره میاد و دقیقا گوشی من تو دستشه:) خلاصه خوشحال و خندان رفتم گوشیمو تحویل گرفتم و کلی خدا رو شکر کردم

    خیلی خیلی درس‌ها و سودها و دستاوردها داشت برای من این سفر، که در عین اینکه فوق العاده لذت بردم و خوش گذشت، ینی با اختلاف بهترین و قشنگترین و باحال ترین و رمانتیک ترین و شادترین و همه چی ترین مسافرت و تعطیلات من بود، ولی یه سری خواسته هام هم برام کاملا واضح و روشن شد، که من چی رو میخوام و چی رو نمیخوام

    شاید از قبل هم میدونستم، اما گاهی وقتا آدم میچسبه به اون چیزایی که دوست داره و اون چیزایی که دوست نداره رو نادیده میگیره،

    خب اگه این حالت رو با قوانین بسنجیم و بررسی کنیم، برمیگرده به دو تا علت، یکی باور کمبود، که همینی که هست، حالا درسته یه سری کم و کسری داره ولی خب دیگه بهتر از این که پیدا نمیشه، دیگه پکیج کامل که نداریم، پس همینو بچسبم

    یکی هم عدم احساس لیاقت، که قطعا این خیلی خفی و پنهان هست، ولی اگه دقت کنیم، به وضوح بهش میرسیم

    خلاصه که خدا رو هزار مرتبه شکر برای این تجربه های زیبایی که تو این سال‌ها هی دارم دونه دونه چیزایی که دوس دارم، و بعضا چیزایی که حتی نمیدونستم وجود دارن، رو دارم تجربه میکنم

    خدایا تو منبع خیر و فراوانی هستی

    من میدونم و ایمان دارم که از هر چیزی که به ذهنم میرسه، بهترین شکلش و کاملترین شکلش به وفور موجوده

    و منم لیاقت و شایستگی بهترین ها رو دارم

    و تو هم خدایی هستی که هیچ محدودیتی نداره تو هیچی

    من همه چیزای خوب رو از تو میخوام

    رابطه ی خوب و عالی دقیقا با ویژگی هایی که دوست دارم، با همه ی اون ویژگی ها، پکیج کامل رو میخوام

    کار خوب و پرفکت، تو محیط کاری حرفه ای، سالم، با وجدان و با اخلاق، مثبت، رو به رشد و پیشرفت، شاد، با پوزیشن خوب و با پرستیژ و با درآمد بالا میخوام و لیاقت و شایستگیش رو هم دارم

    من از تو سلامتی کامل و فیزیکِ کاملا سالم و زیبا و انرژی بالا و شادابی و سرحالی میخوام

    یه عالمه پول و ثروت و ورودی مالی میخوام که آزادی مالی داشته باشم

    آرامش درون میخوام، که با ایمان و توکل به تو تضمینیه

    ما وَدَّعکَ ربُّکَ و ما قَلیٰ

    خدایا شکرت بالاخره توفیق اقامه ی صلات تو این سایت بهشتی پیدا کردم

    خدایا شکرت برای دوره ی 21 روزه ای که از دوشنبه شروع کردم، برای تثبیت و تکمیل اون هدایتها و آگاهی هایی که تو دوره ی 40 روزه قبل از مسافرتم دریافت کرده بودم و تثبیت فرکانس هام و تبدیلشون به اتفاقات و واقعیت زندگی

    خدایا هزار مرتبه شکرت

    لإن شَکَرتُم لَأزیدنَّکم

    چهارشنبه 3 دسامبر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 51 رای:
  7. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 2234 روز

    به نام خداوند هدایتگر و حمایتگر هر لحظه من به سمت فراوانی و نعمت

    سلام به استادانم و همه دوستانم

    چقدر این قسمت از سلسله فایل های پروژه تغییر برام خوب بود اتفاقا من در همین حالت سرزنش رفته بودم البته خودم رو لول میکردم از نظر احساسی چون به قول استاد توی ذهنم احساس بد رو مترادف کردم با اتفاقات بد واسه همین راهی پیدا میکردم که به احساس بهتر برسم

    من چند وقت پیش رفتیم ماشین بخریم 35 میلیون کم داشتیم و نشانه اومد برام که نباید اینجوری بخریم ولی همسرم پافشاری کرد و خریدیم و بعدش همسرم هم متوجه شد که باید صبر میکردیم من هم چون هدایت ها رو دیده بودم احساس گناه و بی ایمانی میکردم ولی بعد اینکه یکم آرام شدم گفتم من که اونور قضیه رو ندیدم شاید لازم بود همسرم این تجربه رو می‌کرد که درس بگیره اگه جلوشو میگرفتم شاید به ضرر من می‌شد خلاصه اینکه امروز که مرور میکنم متوجه میشم همسرم درسشو گرفته و داره بهتر عمل میکنه

    خداروشکرررررر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 62 رای:
  8. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 728 روز

    🟢🟣 از 200 هزار تومان تا شش ویلا: داستان مردی که وقتی «رهـــــا کرد»، جهان بغلش کرد

    بعضی روزها توی زندگی آدم هست که آدم به خودش هم مشکوک میشه. به تصمیم هاش، به حساب و کتابش، به آینده ش، به اینکه اصلا داره درست پیش میره یا نه.

    من سالها تو چنین روزهایی گیرکرده بودم. روزهایی که هر شب قبل از خواب، با ماشین حساب گوشی و یه برگه چروکیده مینشستم و دنبال «200-300 هزار تومن کم و زیاد شده» میگشتم.

    همون 200 هزار تومنی که شاید ازنگاه دیگران شوخی باشه، اما برای من اون روزها، اندازه یه کوه سنگینی داشت.

    نه اینکه محتاج نان شب باشم، نه… فقط باور فراوانی تو من هنوز متولد نشده بود. ذهنم مثل یه کشوی قدیمی بود، هرقدر چیز جدید توش میریختم، بازتهش بوی ترس میداد.

    شروع ماجرا: وقتی رهایی وارد زندگیم شد

    دقیق یادم نیست. ولی توی ذهنمه یه عصر خاکستری بود. از اون عصرها که هیچ چیز سرجاش نیست. موبایلم تو جیبم زنگ خورد و یکی از دوستام یه لینک فرستاد: «ببین این ویدیو رو… شاید به دردت بخوره.»

    ویدیو رو بازنکردم. هچند ساعت بعد تو پیاده روی شبانه، یه لحظه یادم افتاد و پلی کردم.

    چند دقیقه که گذشت، یه حس عجیب اومد.

    نه الهام بود، نه اشک، نه شوک…

    یه جور سبک شدن، بود .

    انگار ذهن سنگینم یه لحظه از روی دوش زندگیم برداشته شد.

    انگار کسی گفت: «محسن… رها کن. از چی میترسی؟»

    ● این اولین جایی بود که قانون رهایی، حتی قبل ازاینکه اسمش رو بدونم، آروم وارد زندگی م شد… و بعد آروم آروم، گویی خودش راه رو پیدا کرد.

    قانون فراوانی ازکجا شروع شد؟؟ نه از پول… از احساس خوب

    باید راستش رو بگم: من با فایل های رایگان استاد، از مال دتیا بی نیاز شدم. چون یه چیزی رو از دست دادم: ترس.

    همون روزهایی که هنوز درآمدم مثل سابق بود، ولی حس میکردم بی نیاز شدم. یجور بی نیازی عجیبی که نـــــمیتونستی توضیحش بدی.

    حتی ب ِ خودم میگفتم: «محسن، تو هنوز هیچ درآمد اضافه ای نداری، چرا اینقدر خیالت راحت شده؟»

    اما صاحب قانون فراوانی ، همینجا درگوشم میگفت:

    فراوانی اول تو دل تو فعال میشه، بعد تو زندگیت.

    همین باعث شد بی پروا وبدون استرس، دوتا دوتا وام بگیرم.

    نه ازروی حماقت؛ از روی این احساس که دیگه «کمبود» فرمانده ذهنم نیست.

    جایی که رهایی واقعی اتفاق افتاد

    وقتی محصولات غیر رایگان استاد رو تهیه کردم، تازه فهمیدم این مسیر شوخی نیست. قانون داره ‌ . دیدم ذهنم داره از نو قالب گیری میشه.

    یه روز وسط گوش دادن، ناگهان یه جمله مثل پتک فرود اومد:

    «تو داری وام میگیری چون فکرمیکنی تنها راهه؛ وگرنه چرا وابسته باشی؟»

    این جمله بدجوری تکونم داد. بهم نشون داد چقدر ازسر استرس و نگرانی‌ تصمیم گرفته بودم، نه از سر لیاقت.

    اون روز برای اولین بار تو زندگیم

    وام گرفتن برام بززگترین اشتباه مالی حس شد.

    تازه نه فقط از نظر مالی…

    از نظر احساسی.

    قانون رهایی اینجاست == > وقتی وابستگی رو رها میکنی، جهان راهی برات بازمیکنه که قبلا نمی دیدی.

    و ازهمونجا رشد من شروع شد.

    جریان درآمدی ام تغییر کرد، نه از راه سخت… از راه درست ، ساده و آسون

    درآمدم بالا رفت. اما نه از اون مدل های عجیب و نزدیک به معجزه که مردم تعریف میکنن.

    نـــــه…

    خیلی زمینی بود و هست. خیلی واقعی.

    کیفیت کارم بالا رفت.

    جرئتم بیشتر شد.

    تصمیم هام قاطع تر شد.

    خـــــدا رو باخودم شریک‌ کردم.

    اصلا خـــــدا شد کارگزارم :(((( ؛ یه کارگزار عاشق 🩵

    آدمایی هایی که باهاشون کار میکردم حسی که از من میگرفتن عوض شد.

    فرصت هایی که قبلا نـــــمی دیدم، جلوی چشمم رژه رفتن.

    وقتی ذهنم از کمبود، رها شد…

    پول اومد. حال خوب و مومنتوم مثبت رشد کرد…

    نه از یه مسیر…. از چند مسیر.

    و تــــــــــازه فهمیدم قانون فراوانی یه باور قشنگ نیس؛ یه انتخابه.

    ○ انتخاب اینکه به جای کنترل،

    ○ به جای نگرانی،

    ○ به جای چسبیدن، ==>> «رهـــــا کنی».

    جایی که رهایی یعنی اعتماد؛؛؛

    و اعتماد یعنی باز شدن مسیرهایی که قبلا وجود نداشتن ( من هروقت در‌مورد رهـــــایی براتون مینویسم اشک امونمو میبره… یه حال خوبی دارم ؛ اگر این قانون توی زندگی ‌من نبود… میمُردم )

    یادم هست یه شب نشسته بودم تو حیاط خونه. هوا تاریک بود، اما ذهنم روشن. داشتم حساب میکردم که چطور درآمدم چندبرابر شده، بدون اینکه کارم چندبرابر شده باشه.

    همین وسط مسطا یهو یه جمله از ذهنم رد شد که اولش یه لبخند روی صورت… اما بعدش بغضم ترکید: محسن…اینجا اینقدر بزرگه تو الان توی همین حیاط خونه ت میتونی شش تا خونه ویلای مستقل بسازی… داریو چیوحساب میکنی‼️ «وَفِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» /و روزی شما در آسمانهاست و آنچه به شما وعده داده می ‌شود نیز همانجاست

    باورم نمیشد.

    من؟ همون کسی که روزی نگران 200 هزار تومان بود؟ حالا داشت درمورد ساخت شش تا ویلا حرف میزد؟ جالب اینجاست => احساس کردم حقش رو دارم. لایقشم.

    و این نقطه طلایی زندگی منه : حس لیاقت.

    چیزی که تمام آموزه ها، تمام فایل ها، تمام تمرینها تهش قرار هست تو ایجاد کنه. وقتی احساس لیاقت جامیگیره:

    ○ تصمیم هات عوض میشه،

    ○ خودت رو کوچک نمی بینی،

    ○ و جهان به تو چیزهایی نشون میده که قبلا اصلا نمی دیدی.

    سقف آرزوها چرا میشکنه؟چون میفهمی «چیزهای بزرگ مربوط به تو هم هست.»

    خیلی وقت ها ما واقعا کمبودنداریم؛

    کمبود «دیدن» داریم.

    من سالها الگوهای درست رو نمی دیدم. فکر میکردم زندگی سطح بالا متعلق به یه سری آدم خاصه؛ به من چه‼️

    اما وقتی الگو دیدم – نه از نزدیک، از پشت موبایل- ذهنم فهمید: «این سبک زندگی وجود داره، پس قابل داشتن و قابل وصول هست.» همین یه جمله کافی هست جهان آدم روعوض کنه.

    (هم توی ایران هم خارج ایران)=>> وقتی دیدم آدمهایی در آرامش زندگی میکنن،

    آزاد از مکان و زمان کار میکنن،

    درآمدشون محدود نیست،

    و میشه بدون ترس، بدون نگرانی، بدون چسبیدن، «زندگی کرد»…

    من هم آرام آروم باورکردم که میشه ==>> و خواستم.

    و وقتی خواستم، راه باز شد.

    درس تغییر: اگرخودت تغییر نکنی، جهان مجبورت میکنه

    قبل از اینکه وارد مسیر آگاهی بشم، همیشه منتظر می موندم تا زندگی بهم فشار بیاره. تا کارد به استخوان برسه. تا جهان پس گردنی بزنه ( ناخودآگاه تقریبا)

    اما بعد فهمیدم:

    آدمهای آگاه و “خالق” قبل از درد تغییر میکنن، نه بعد از اون.

    اون روزها کمبودها، فشارها، نگرانی ها رو تحمل میکردم تا بالاخره یه روز منفجر شم. اما حالا هر روز از خودم میپرسم:

    «محسن، از چه چیزی باید بهتر بشم؟ چه چیزی رو باید رها کنم؟ کجا داری زیاد کنترل میکنی؟»

    ■ همین یه عادت باعث شد مشکلاتم کم بشن. چون همیشه یه قدم جلوترم.

    قانون فراوانی فقط پول نیس؛ یه نگاهه و نگرشه

    اگر بخوام ساده بگم، کل زندگی من با یه چیز تغییر کرد:

    نگرش فراوانی + رهایی از کنترل.

    وقتی دستت رو از روی نگرانی برمیداری، وقتی بِ جای چسبیدن، خشک شدن و ترسیدن، «باز» میشی ==>> جهان از راه هایی به تو میده که هیچوقت فکرش رو نمی کردی. وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ 🩷️ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا

    مثل همون روزی که بِ خودم اومدم و دیدم حیاط خونه م جای شش تا ویلا داره. نه اینکه فقط پولش باشه… ذهنم کشش داشتنش رو پیداکرده بود.

    ~~~~~~~~~

    محسن… ؛ کسی که روزی آخرشب دنبال دویست هزار تومن گم شده میگشت، امروز از جایی که فکرش رو نمی کردم، به نقطه ای رسیدم که آینده ام نه تنها روشنه، که «جاریه» .‌

    همه ش هم با یه چیز شروع شد:

    رها کردن ترس.

    باز کردن ذهن.

    باور به فراوانی.

    و یه قدم کوچک… ولی واقعی.

    این مسیر هنـــــوز ادامـــــه داره؛

    چون فراوانی پایان نداره.

    مثل رهــــــــــایی.

    مثل لیــــــــــاقت.

    مثل مـــــا.

    ~~~~~~~~

    پینوشت‌)) اونموقع 200 هزار تومن دَه دلار بود ، الان اندازه دو دلار هم نیست. البته تا بهار میشه یک دلار‌ !!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 58 رای:
    • -
      زهرا کاسه ساز گفته:
      مدت عضویت: 1801 روز

      فراوانی

      لیاقت

      این دو پاسخ من به تمرین جلسه 17 پروژه تغییربود که تودفترم نوشتم وبعد

      هدایت شدم به این کامنت پرازنشونه و پرازاگاهی وحس ناب محسن جان توحیدی

      سلام نورخدا تودل تاریکی شب

      باصدای نم نم بارونی مه روی دریچه کولرمیخوره و این روزا برام شده قشنگترین صدا

      شده فضل و رحمت خدا

      همیشه کامنتاتو میخونم و ازچندتاپاسخی که برام نوشتی جز هدایت نور وعشق بی قیدو شرطی که به همه عالم داری چیزی دریافت نکردم صبح هدایت شدم به این کامنت پرازاگاهی و همون موقع حس کردم باید برات بنویسم و خدای برنامه ریز من روتااین موقع شب بیدارنگه داشته و همه چیو هماهنگ کرده چون میدونم قراره بازم نور به قلبم بتابونی

      چند وقت پیش یه درخواستی ازخدا داشتم که یه روزه بود یعنی گفتم توکه وهابی و رزاق امروز این خواستمو براورده کن و برام معجزه کن براتوکه کاری نداره میخوام ایمانم بهت بیشتربشه

      میدونی چیکارکرد::؛

      خیلی واضح از زبان دخترم گفت:

      زهراجانم خودت سد ساختی توذهنت اگرنه برای من کاری نداره

      حالا ازاون روز دنبال اینم که چه برنامه مشخص وخاصی بریزم برای،شکستن این سدهای ذهنیم

      چون میدونم چی هستن تقریبا

      سد بزرگ ذهنم که اجازه ورود نعمتهارو نمیده باور کمبود

      وسد بعدی احساس بی لیاقتی

      البته بگم که همین الان پرازنتیجه هستم از لحاظ حال خوب وداشتن ارامش روابط عالی ودرامدی که ازصفر به 9میلیون ماهه پیش رسیده واین ماه هم به فضل خدابیشترمیشه اما اینو میدونم که هنوزخییییییلی باورکمبود دارم

      هنوز خیلی جاها مثل قبل رفتار میکنم

      وقتی این جمله از کامنتتو خوندم که

      “”فقط باور فراوانی تو من هنوز متولد نشده بود. ذهنم مثل یه کشوی قدیمی بود، هرقدر چیز جدید توش میریختم، بازتهش بوی ترس میداد.””

      انگارخود خودم بودم

      یه عالمه روی باورام کارمیکنم بعد بعضی جاها به عمل که میرسه دوباره مثل قبل عمل میکنم مثل دیشب که برای خریدن یه وسیله برای دخترم مقاومت داشتم و میگفتم نیازی نداری بخری اماهمون جاتومغازه خدانشونه فرستاد وخریدمش

      میدونی چی دوست دارم:::

      خرج کردن بدون هیچ حساب کتابی با باوراینکه هرچی نیاز دارم میخرم وپول فراوانه

      نه خرجای احساسی والکی نه

      خرج های روزمره که میخوام ازهرچیزی بهترینشو داشته باشم اما هنوز سد دارم توذهنم

      رفاه مالی داشتن وخوش گذرونی وتفریح زیاد باوریه که خدا بایه تضادبهم گفت هنوزباورنداری که لایق رفاه مالی و شادی بی نهایت هستی

      مثل باورفراوانی که میدونم نعمتها فراوانه اما هنوز باورنکردم

      میدونم این پلن خداست برام تاباشکستن این 2تاسد توذهنم نعمتها و رزق بیحسابش،رو وارد زندگیم کنه

      میبینم روزیو که این سدارو شکوندم ودرفراوانی بینهایت زندگی میکنم اما دوست دارم سریعتربهشون حمله کنم و درستشون کنم و تکاملی که درحال طی شدنه سرعت بگیره و خلق کنم همه خواسته هام رو

      تبریک میگم بینهایت بهت

      تحسینت میکنم بی نهایت

      این شجاعت و ایمان وتوکل تورو میرسونه که به این حد از رفاه مالی رسیدی

      نوش جونت محسن جان حتماکه لایقشی

      نوربتابون به قلبم برای،شکستن این سدها

      منتظر پیام خداوند ازطرف توهستم که هربار شگفت زدم میکنه

      درپناه نورباشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 728 روز

        زهراجان… رفیق قدیمی سلام . خوندم، اما بیشتر دیدم ؛که جانان داره بهت میگه : “من اینجام… دارمت… میبینمت…”

        صدای نم‌ نم بارون شده “فضل و رحمت خدا” ؟؟؟

        درسته که این جمله ت یعنی چشمت داره درست میبینه… درسته که همین نگاه، یعنی فراوانی در رگهات جاریه… حتی اگر ذهن هنوز گاهی بوی کمبود بده…. اما… من وقتی بخوام کارایی کنم که میدونم برام خیلی سخته… یا از اون مهمتر و سخت تر، بخوام روی درونم کار کنم که یه چیزی رو تغییر بدم… اگه بخوام سیرتکاملم با سرعت بیشتری طی بشه… میدونی چکار میکنم ؟ ….. میذارمش برای روزای بارونی‼️ رد خور نداره! محاله که نتیجه نگیرم.

        آره ، بارون… لطیفه… نازه… آرومه… اما چنان قدرتی داره که فکر نکنم‌ چیزی از پسش بربیاد! حداقل برا من اینجوریه . سوار قالیچه سلیمان شدن یک چیزه… اما‌سوار باران شدن ، 10 تا چیز.

        میخوام یه چیزی رو خیلی صادقانه بگم: *تو الان هم در فراوانی‌ ای هستی که خیلیا آرزو دارن لمسش کنن.

        صفر به نُه میلیون؟ / آرامش؟ / روابط عالی؟ / الهامات لحظه‌ ای؟

        اینها نشونه‌ های واضحیه که میگه خدا در زندگیت فعاله.

        تو الان داری همون “سدهای قدیمی” رو میبینی،

        نه برا اینکه بترسی… برا اینکه وقت شکستن شون رسیده.

        خب خدا از زبان دخترت نازنینت هم باهات حرف زد… “خودت سد ساختی، وگرنه برای من کاری نداره.” ==> زهرا ، این جمله، از اون خالص‌ ترین پیامهای الهیه که آدم میتونه دریافت کنه. مردم سالها دعا میکنن، ولی نمیشنون.

        خب تو شنیدی. یعنی آماده ای. یعنی ذهن داره نرم میشه، داره جا باز میکنه برای تغییر مدار.

        میخوای این سدها رو “سریع‌ تر” بشکنی ؟

        اولا که خیلی فهم عمیقی داری که پیگیر‌این‌ موضوعی؛

        ولی یه نکته کوچیک:

        سریع ‌تر شدن اتفاق میفته… =>> وقتی بجای حمله کردن، “آغوش باز کنی”

        چرا ؟ چـــــون سدهای ذهنی دشمن نیستن؛ یادگارهای نسخه قدیمی زهرا هستن… نسخه ‌ای که قرار بوده امروز ازش عبور کنی. چجور ازش عبور‌کنی ؟ اصلا بهش فکر‌نکنی. اعراض ‌کنی . به قول استاد عباسمنش حتی با خدا هم در‌موردش صحبت نکنی.

        اما‌ بهاشو باید بپردازی . بهاش چیه ؟‌ مومنتوم ِ مثبت ِ چیزی رو که‌ میخوای توی ذهنت ایجاد کنی… بعد الهاماتی که بخاطر اون مومنتوم ِ خوب به قلبت میفته رو عملی کنی :

        بـــــدون ترس ؛

        با اطمـــــینان قلبی از خدا تـــــمرکز ؛

        و تســـــلیم کامل ِ بودن برای عملی کردن ِ تمام جزییاتی که بهت الهام شده.

        ● نکته : باور هست که اقدام رو میسازه ؛ برعکسش نیستا ==> هیچ اقدامی باور نمیسازه‌ . اما وقتی باور ساخته شد… باید الهاماتش عملی بشه ، وگرنه خدا دیگه چیز بدرد بخوری به دل نمیندازه ‌… چون خودمون نخواستیم.

        به به… ولی وقتی با اشتیاق و بدون ترس و اطمینان قلبی الهام رو عملی کنیم ، خدا با هر بار اقدام یک پاداش خوب هدیه میده… ==>>> وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ ۚ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا

        “میخوام خرج کنم بدون حساب ‌کتاب، نه ولخرجی… فقط از باور این که خدا تأمین‌کننده‌ست.” ==>> این… چیزیه که خدا میخواد بهت یاد بده. نه ○ خرجِ بی ‌فکر، نه ترسِ خرج کردن.

        ○ بلکه آرامشِه خرج کردن.

        ○ آرامشِه داشتن.

        ○ آرامشِه کافی‌ بودن.

        ○ آرامشِه لیاقت ===>>> فقط کافیه زاویه دیدت رو نسبت به موضوعات تغییر بدی ؛‌ به همیـــــن سادگی .

        زهرا… تو الان باور فراوانی رو میدونی، ولی میخوای “باور کنی” . این دو مرحله متفاوتن.

        یعنی از سمت ذهن بیای به سمت روح . که فقط یک‌ مسیر داره‌ =>>> “مسیر توحید” == مسیر نترسیدن از خرج کردن . مسیر نگران نشدن از بابت هرچیزی ‌. مسیر سپردن 99٪ ِ همه نگرانیها و اقدامات به جانان و رها شدن . مسیری که مثل غذا خوردن بایدهر روز براش وقت گذاشت… .

        🟣 و خدا داره کم ‌کم این مسیر رو باز میکنه:

        با تضادهای کوچکِ خرید یک وسیله | با الهامات لحظه ‌ای | با کلمات دخترت | با نوشته‌های خودت | حتی با هدایت شدن به همین کامنت امشب ==>> هیچکدوم هم اتفاقی نیس.

        عزیز دلم گفتی “نور بتابون به قلبم برای شکستن این سدها.”

        زهراجان… نور همیشه وجود داره.

        تو فقط باید چشمهات رو چند درجه بازتر کنی.

        خدا همین الان داره میتابونه.

        از طریق تضادت،

        از طریق اشتیاقت،

        از طریق همین نوشتن،

        از طریق همین پیامی که الان داری میخونی.

        من فقط یک انعکاسم… نور از خداست. من و تو و همه، فقط آینه ‌ایم.

        و از ته دل یه چیز رو میگم:

        تو لایق فراوانی بینهایتی. لایق رفاه، شادی، آرامش، نعمت، برکت. اگر لایق نبودی، خدا این مسیر رو جلوت نمیذاشت.

        ذات خدا یعنی بخشش… =>> پس ذات تو هم یعنی لیاقت دریافت. فقط چیزی که مهمه اینه که : من و تو و ما ، هر روز به هم یاد آوری‌ کنیم ‌که ” ورودی هات رو کنترل کن” . ورودی هایی که گاهی خیلی ساده و یواشکی وارد ذهنمون میشن : حرف پدر و مادر و همسر و همسایه ؛ رسانه ها ؛ خاطرات قدیمی ؛ چیزایی که حواسمون نیست و راجبش حرف میزنیم و… .

        میدونی چیه ‼️؟‌ ما باید خودمون رو ببندیم به ورودی های مناسب… که ورودی های نامناسب ( که 90٪ جوامع رو شامل‌ میشه ) اصلا فرصت نکنن بیان .

        🟢 گاهی فکر‌میکنم مگه ما اصلا توی زندگی چه کاری داریم جز اینا :

        1 . کنترل ورودی و باور سازی 2 . حفظ مومنتوم مثبت+تمرکز

        3 ‌. دریافت الهامات 4 ‌. اقدام کردن ِ الهامات .

        خـــــب… وقتی همه چی فراوانه ، وقتی ما هم لایق بهترین ها هستیم ، وقتی ابزار قوی ِ شکرگزاری+تجسم هم توی دستمونه ؛ وقتی خود ِ خدا هم گفته آقاااا رهــــــــــا کن و بسپار به من ==>> واقعا اگه دیگه به خواسته هامون نرسیم باید تعحب کنیم . تازه اونم از مسیرهای آسون و ساده‌ ‌ 🩵

        ~~~~~□

        زهراجان برو بیرون… بارون رو عمیق بو بکش… استشمام ش کن…. بارونو نفس بکش…. نفس عمیق …

        بذار روحت تازه بشه ؛ بذار ذهنت به روحت تعظیم کنه .

        این عطر الهی رو استشمام کن…

        همین لحظه… همین الآن…

        اون رایحه نم‌ خورده ‌ای که از خاک بلند میشه،

        انگار خدا داره از بین ذرات هوا، دست میکشه رو روحت و میگه: “آروم باش… من اینجام… بیا باهم حرف بزنیم…‌من حامی توام”

        بوی بارون فقط بوی آب و خاک نیس‌ که…

        بوی تازه شدنه، بوی پاک شدنه، بوی رهایی از فکرهای کهنه‌ ست،

        بوی شروع دوباره ‌ست.

        هر نفسی که میکشی ، یادآوری همون جمله‌ است: إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى “هدایتت با ماست”…

        پس بوی بارون رو عمیق نفس بکش، بذار برسه تا ته وجودت،

        تا جایی که سالهاست خسته ‌ست، تا جایی که میخواد تازه شه…

        بارون همیشه پیام داره وبنظرم امشب پیامش اینه:

        تو تنها نیستی. نور نزدیک‌ تر از همیشه‌ ست. وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ

        ~~~~~~~~

        در پناه نور… در امن‌ ترین آغوش دنیا…

        همونی که همیشه داشته تورو هدایت میکرده.

        🪶بارون رو‌ که لمس‌ کردی… دعام کن .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      باران و ایوب گفته:
      مدت عضویت: 1926 روز

      به نام خداوند بخشنده مهربان

      باران :

      سلام محسن جانم ،سلام داداش عزیزم ،سلام پسر توحیدی ،من این وقت شب هدایت شدم به کامنت زیبای شما ،الهی هزاران هزار مرتبه شکرت برا پیشرفتت ،برا موفقیت های بی نظیرت ،چقدر قشنگ در مورد رهایی گفتی ،اخه من قربون اون اشکات که از رها بودن میگی و میگید اشک امونو میبره ،چه حس قشنگیه داداش ،من به ایوب جان گفتم من برا محسن جان بی نهایت خوشحالم و تحسینت میکنم که قشنگ همه چیو به خدای مهربان سپردی و رها کردی ،بی نهایت بی نهایت بی نهایت برات خوشحالم .

      محسن جان منم وقتی همه چیو رها کردم تسلیم شدم ،خدا قشنگ همه چیو برام چید به بهترین شکلش ،اگه با عقل خودم پیش میرفتم امکان نداشت پیشرفت کنم ،ولی خدا همه چیو زیبا چید ،از شغل ایوب جان گرفته و ارتقا شغلیش ،تا خونه بزرگ قشنگم ،روابطم ،حال خوبم ،کنترل ذهنم ،ایمان قویم ،روابط عالیم با خدای قشنگم همه چی تغییر کرد من دقیقا تو‌ چاه بودم ،یه ادم منفی ،ناشکر از زمین و زمان شکایت داشت ،الان شدم یه آدم مثبت اندیش،سپاسگزار از خدا و بنده هاش و نور خدا تو زندگیم قشنگ جریان داره ،رو‌دوش خدام و لذت میبرم ،خدام نازمو میکشه بی منت ،محبت میکنه و هوامو داره و همه چیو بهم میده ،دیگه من چی میخوام از زندگی ،عاشقی با خدا لذت بخش ترین حس برام ،وقتی باهاش حرف میزنم شادترینم ،بعضی وقتام غر میزنم ولی سریع نازمو میکشه از دلم درمیاره میگه نبینم ناراحت شی ،نگران شی ،بترسی ،اینا وسوسه های شیطانه ،نرو اون مسیر ،بیا خودم هواتو دارم بهم اعتماد کن ،با آغوش باز ازم مراقبت میکنه ،اینه خدای قشنگ من .

      محسن جان خیییلی لذت بردم از کامنتت ،انشالله نور الله یکتا همیشه بدرقه راهت باشه ،این مسیر الهی رو سرعت هرچی بیشتر با موفقیت های عالی طی کنی .

      خداوند حافظ و نگهدارت باشه .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 728 روز

        بارانِ نازنین و نورانیِ خدا… سلام خواهرمهربونم، سلام به دلِ بارونی و صاف و شفافِ تو . خوندم‌ و… ،،، بارون یهو شروع میکنه آروم‌ آروم روی سقف میباره… یِ دفعه حس میکنی خدا باقطره‌ ها داره حرف میزنه. خداشاهده همین حسو بهم دادی.

        بارانِ عزیز… توخودت اسمت بارونه، ولی حرف زدنت… مثل برفیه که از آسمون میاد و زمینو آروم و سفید میکنه.

        آرام… لطیف… ولی عمیق ==> خدا پیامشوپیچیده تو کلماتت فرستاده بود.

        “وقتی رها کردم خداخودش همه چیو چید…” =>>چقدر که این جمله ت مثل یه برفِ نرم نشست رو دل آدم… من واقعا از خوندنش آروم شدم. از همون حال ‌و‌هوایی حرف زدی که من این چند وقت توش بودم:

        رهایی… سپردن… اشکهایی که ازسبک شدن میاد… و خدایی که نازمیکشه… آره… آره… من عاشق همین خدام، همین خدای مهربون و بی قید وشرط.

        باران جان… گفتی “خدام نازمو میکشه” ==>> انگار صدای شرشر یه بارون پاییزی اومد… که خدا بعد از هر غر زدن، دست میذاره رو دل آدم ومیگه: نبینم ناراحت شی… من هواتو دارم… :'( این جمله ت منو برد یه جای خیلی روشن…‌نگم برات … .

        ▪︎ اینکه ازچاه اومدی بیرون،

        ▪︎ اینکه نور اومده توزندگیت،

        ▪︎ اینکه رابطه ت باخدا شده عین هوای برفی صبحهای سرد…

        ساکت، تمیز، شفاف، پر ازحضور… ==> خودت با دستای خودت آسمونو کشیدی سمتت. الله اکبـــــر !!

        خواهر بارونیم… از ته دل خوشحالم که این مسیر رو چشیدی. نـــــور خـــــدا وقتی میاد توزندگی کسی، مثل برفیه که روی همه چیز میشینه وهمشو یکدست سفیـــــد وپـــــاک میکنه.

        از خوندن پیامت لذت بردم… مثل قدم زدن توبرف نرمِ اول صبح ِ اول ِ زمستون بود… آروم… قشنگ… مقدس.

        خـــــداوند همیشه مثل بارونِ رحمتش رو زندگیت بباره،

        ومثل برف، پاکی وآرامش رو روی دلت بذاره.

        راهت روشن، دلت امن،

        و نورخـــــدا همیشــــــــــه همسفر لحظه‌ هات

        ~~~

        با محبت و احترام ، برادرت محسن [ یه اتفاقات بارونی برام افتاد ؛ شاید توی جلسه 18 تغییر را در آغوش بگیر نوشتمش؛ با اذن خدا ]

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    عاطفه معین گفته:
    مدت عضویت: 1115 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به بهترین های زندگیم ،به الگوهای بی نظیرم و بچه های سایتمون .

    من اصل و فرع رو با شما یاد گرفتم استاد ، خیلی دلم میخواست این موضوع رو درک کنم و انگار خدا بهم گفت ببین دیدن همین زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا اصله و رفت آمد با هر آدمی، فکر کردن به اینکه کی چی گفت ،چرا فلانی اینجوری گفت و و فرع،

    و من اصل رو با شما شناختم و الان الگوی من شدید ، با شما یاد گرفتم چجوری شاد باشم چجوری شکرگزار باشم ،

    یاد گرفتم چطور به همسرم احترام بذارم

    چطور با بچم رفتار کنم

    چطور از زندگی لذت ببرم

    و هر روز خواسته هام بیشتر شد

    هر روز فکرم ذهنم بازتر شد

    یاد گرفتم حال خوب اتفاقات خوب رو برام میاره

    من خدارو با شما دوتا عزیز دل شناختم

    یاد گرفتم وابسته کسی نباشم

    رها بودن آزاد بودن دست خدا رو باز گذاشتن تو زندگیم رو یاد گرفتم ،

    این دوست عزیز از اینکه خدا رو شناخته خدارو پیدا کرده احساساتی شد و من حرفش رو با پوست و گوشت و استخونم درک کردم .

    قبلا وقتی به زندگی گذشتم فکر میکردم خودم رو سرزنش میکردم ولی شما بهم یاد دادید که بابا گذشته ها گذشته ،رفته … باید ازشون درس بگیرم باید به فکر بهبود و پیشرفت باشم .

    و چقدر لذت بخش وقتی می بینی هر روز داری رشد می‌کنی پیشرفت ذهنی فکری داری و قدم بر میداری ..

    من یاد گرفتم برای هیچ چیز نباید غمگین باشم چون خدا هست و هدایتم می‌کنه ،

    همین فکر کردن به این موضوع چنان سور و شوقی در من ایجاد می‌کنه که قابل گفتن نیست ،

    و درک این موضوع برام همه کار می‌کنه ،

    مثلا میخوام یه کاری رو انجام بدم یه لحظه یه حسی بهم میگه سخته ، ولی به خودم میگم ببین خدا هست تو که نمی‌خواد کاری بکنی اون کارو انجام میده تو فقط بهش بسپار و قلبت رو بذار کن

    و جوری این موضوع منو به وجد میاره که بدون هیچ ترسی انجامش میدم و نتیجه فوق العاده میشه ،

    و یه وقتایی هم شده روی خودم حساب کردم و همه چیز خراب شده ، پس هر روز به خودم یادآوری میکنم که خدا هست و همه چیز اوکیه..

    اگر به این درک برسیم که وقتی حالمون خوبه روحمون به خدا نزدیک تر هست و وقتی حالمون بد روحمون دورتر شده خیلی راحت تر میتونیم احساسمون رو کنترل کنیم .

    حتی یه اتفاق به ظاهر بد هم اگر از یه دید دیگه بهش نگاه کنیم به نفع ماست ، توکل به خدا ایمان داشتن زندگیمون رو عالی می‌کنه

    نشانه امروز من این فایل ارزشمند و عالی بودش

    و از خداوند بابت هدایتش ممنونم

    ممنون از استاد عزیزم

    زندگی زیر چتر خدا همیشه زیباست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 63 رای:
    • -
      عباس ایزدمهر گفته:
      مدت عضویت: 1189 روز

      سلام دوست عزیز .عالی نوشتید مخصوصا این جمله زیر

      اگر به این درک برسیم که وقتی حالمون خوبه روحمون به خدا نزدیک تر هست و وقتی حالمون بد روحمون دورتر شده خیلی راحت تر میتونیم احساسمون رو کنترل کنیم

      آرزوی موفقیت برای شما و همه دوستان عزیز عباسمنشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مستانه اقبالهء گفته:
      مدت عضویت: 2406 روز

      سلام عاطفه جان کامنت شما خیلی حس خوبی رو به من منتقل کرد به چه نکات مهمی اشاره کردین چقدر خداوند تو زندگی شما جریان داره وقتی می خواین کاری رو انجام بدین میگین خدا هست ومیسپارید به خدا وبه بهترین شکل کارتون انجام میشه

      ونکته ی مهم دیگه که اشاره کردیید

      وقتی حالمون خوبه روحمون به خداوند نزدیکه وقتی کارمون بد روحمون از خداوند دوره

      ممنون دوست خوبم انشاالله همیشه در زندگی موفق باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1805 روز

    سلام به خدای مهربانی که هر لحظه در حال هدایت ماست

    سلام به همه همراهان زیبای مسیراگاهی

    سلام به استادعباسمنش

    سلام به خانم شایسته

    تمرین:

    احساس بد (غم، ترس، گناه، خود سرزنشی) = اتفاقات بد. احساس خوب (شادی، آرامش، امید) = اتفاقات خوب.

    □ راز بنیادین خلقت؛ احساس خوب، کلید گشایش تمام اتفاقات خوب زندگی

    ● کشف یک قانون ساده اما حیاتی

    6 سال همراهی من با آموزش‌های استاد عباس‌منش مرا به یک حقیقت ساده و در عین حال سرنوشت‌ساز رسانده است:

    ریشه‌ی تمام اتفاقات زندگی ما، احساسات ماست.

    ما انسان‌ها اغلب گمان می‌کنیم که شرایط بیرونی، تعیین‌کننده‌ی حالت درونی ماست؛

    اما حقیقت این است که این احساسات ما هستند که شرایط بیرونی را می‌سازند.

    وقتی احساس خوب داریم اتفاقات خوب یکی پس از دیگری ظاهر می‌شوند.

    وهر زمان که احساس بد در ما شکل می‌گیرد تجربه‌های ناخوشایند وارد زندگی‌مان می‌شوند.

    این فقط یک باور یا شعار نیست.

    این یکی از قوانین بنیادی خلقت است؛ قانونی که خداوند در قرآن بارها بر آن تأکید کرده عارفان بزرگ سال‌ها آن را فریاد زده‌اندو تجربه‌ی شخصی هر انسانی که در مسیر آگاهی قدم گذاشته آن را تأیید می‌کند.

    فصل اول: قانون احساس؛ قانون نانوشته‌ی جهان هستی

    تمام جهان هستی بر یک قانون ساده پایه‌گذاری شده است:

    تو همان چیزی را جذب می‌کنی که هستی؛ نه چیزی را که آرزو می‌کنی.

    و آنچه هستی چیزی جز ارتعاش احساساتت نیست.

    وقتی تو شاد هستی در ارتعاش «فراوانی» قرار می‌گیری.

    وقتی آرام هستی در ارتعاش «امنیت و حمایت الهی» قرار می‌گیری.

    وقتی امیدواری ارتعاش «گشایش» را به جهان می‌فرستی.

    وقتی عشق را احساس می‌کنی اتفاقات عاشقانه وارد زندگی‌ات می‌شوند.

    برعکس…

    وقتی غمگینی ارتعاش «فقدان» را می‌فرستی.

    وقتی خشم داری ارتعاش «تنش و رنج» را فعال می‌کنی.

    وقتی ناامیدی داری همه‌چیز در بیرون نیز در همین فرکانس ظاهر می‌شود.

    این همان اصل بنیادین است:

    احساس خوب = اتفاق خوب

    احساس بد = اتفاق بد

    فصل دوم: شادی، یک حالت ذهنی نیست؛ یک دستور الهی است

    یکی از بزرگ‌ترین سوءتفاهمات این است که برخی تصور می‌کنند دین ما شادی را نفی کرده؛

    در حالی که حقیقت دقیقاً برعکس است.

    قرآن بارها و بارها انسان را از «حُزن» نهی کرده و به «سروروشادی» دعوت می‌کند.

    خداوند می‌فرماید:

    «اَلّا تَحْزَنوا» – غمگین نباشید.

    و در جای دیگر:

    «فَرِحینَ بِما آتاهُمُ الله» – از آنچه خدا به آنان داده شادند.

    اگر خداوند غم را نهی کرده و شادی را تأیید کرده پس شادی نه‌تنها مجازبلکه یک فرمان الهی است.

    چرا؟

    چون شادی همان ارتعاشی است که انسان را با مسیر درست زندگی هماهنگ می‌کند.

    وقتی تو شاد هستی در فرکانس خداوند قرار می‌گیری.

    چون خداوند منبع شادی، نور، فراوانی و آرامش است.

    فصل سوم: ریشه‌ی «حُزن» در قرآن؛ چرا خدا ما را از غم دور می‌کند؟

    واژه‌ی «حُزن» در قرآن همیشه در کنار «ترس» آمده و به‌عنوان مانعی برای دریافت هدایت معرفی شده است.

    حُزن = توقف جریان انرژی

    حُزن = قطع اتصال با سرچشمه

    حُزن = فرکانس «نبود»، «کمبود»، «جداشدگی»

    وقتی انسان در فرکانس حزن قرار می‌گیرد

    نه صدای الهام را می‌شنود

    نه راه‌حل را می‌بیند،

    نه برکت می‌تواند وارد زندگی‌اش شود.

    به همین دلیل خداوند بارها می‌فرماید:

    نترسید و غمگین نباشید.

    چرا؟

    چون غم، ارتعاشی تولید می‌کند که در آن «نعمت و هدایت» نمی‌تواند وارد شود.

    غم = مقاومت

    شادی = اجازه دادن

    و جهان فقط زمانی به ما نعمت می‌دهد که ما «اجازه‌ی دریافت» داشته باشیم…

    این همان احساس خوب است.

    فصل چهارم: آموزه‌های عرفا؛ شادی مسیر رسیدن است

    تمام عرفای بزرگ از حافظ و مولانا و سعدی گرفته تا صوفیان امروزی یک پیام مشترک داشته‌اند:

    شاد بودن یعنی نزدیک شدن به خدا.

    مولانا:

    «این همه شادی که در دل می‌تپد از یار است

    هر که را شادی رسید از اصل خود بیدار است»

    شادمانی، نشانهٔ وصل بودن تو به منبعه؛ همون نیرویی که جهان رو می‌چرخونه. وقتی شاد می‌شی، در مدار وفور قرار می‌گیری و زندگی‌ات شروع می‌کنه باهات نرم و زیبا رفتار کردن.

    حافظ:

    «بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین

    گر توراشادی امروز میسّر نشود»

     حافظ همیشه می‌گه شادی امروز رو دریاب، چون حال خوب تو مقدس‌ترین عبادته. جهان به حال تو پاسخ می‌ده، نه به فکر و نگرانی‌ات.

    سعدی:

    «هر دلی کو شادی از دیگر دلان برمی‌کند

    باز گردد شادی‌اش روزی به سوی خویشتن»

     سعدی یادمون می‌ده شادی مثل موج برمی‌گرده. وقتی در مدار عشق و خیرخواهی می‌مونی، جهان همون ارتعاش رو صد برابر برات برمی‌گردونه.

    پس درنتیجه

    شادبودن، تصمیمی درونی و الهیه. شادی یعنی همسو شدن با منبع

    یعنی انتخاب ارتعاش عشق به جای ترس.

    هر لحظه‌ای که شادی رو انتخاب می‌کنی، انگار به جهان می‌گی:

    «من آماده دریافت فراوانی‌ام»

    و جهان همیشه به این ارتعاش پاسخ می‌ده.

    تو لایق شادی‌ای… که دلیلش هیچ‌کس جز خود خودت نباشه

    یااینکه

    حافظ می‌گوید:

    چو اعضا روی پاکان را نپوشانی، چه غم داری؟

    یعنی وقتی در فرکانس پاکی هستی، اصلاً غمگینی معنایی ندارد.

    مولانا می‌گوید:

    ای زندگی عاشقان، در تن من می‌دمی

    شاد زی با دیگران، گرچه غم دنیا تو را

    مولانا بارها شادی را به‌عنوان «ذکر»، «عبادت» و «اتصال» معرفی کرده است.

    سعدی می‌گوید:

    باغ دل ما بهار می‌خواهد

    حال خوش و اعتبار می‌خواهد

    این سخن عارفان نشان می‌دهد که شادی فقط یک حالت روحی نیست؛ یک مسیر معنوی است.

    فصل پنجم: رابطه‌ی احساس و اتفاقات؛ مکانیزم جذب

    وقتی تو احساس خوب داری، اتفاقات خوب ظاهر می‌شود.

    این چگونه کار می‌کند؟

    1. احساس خوب ارتعاش بالا ایجاد می‌کند.

    2. ارتعاش بالا تو را با اتفاقات مشابه هماهنگ می‌کند.

    3. ذهن تو فرصت‌هایی را می‌بیند که قبلاً نمی‌دید.

    4. الهام‌ها، ایده‌ها و راه‌حل‌ها دریافت می‌شود.

    5. تو اقدام‌های درست انجام می‌دهی.

    6. نتیجه‌های مثبت وارد زندگی‌ات می‌شود.

    این روند برعکس هم عمل می‌کند:

    وقتی احساس بد داری، همه‌چیز در همان جهت حرکت می‌کند.

    فصل ششم: چرا احساس خوب، مهم‌تر از عمل است؟

    ما همیشه یاد گرفته‌ایم که «با عمل کردن» دنیا را تغیر دهیم.

    اما واقعیت این است که اول احساس درونی تغیر می‌کند، سپس عمل درست ظاهر می‌شود.

    وقتی احساس بد داری،

    هر عملی زیان‌آور است.

    هر تصمیمی غلط است.

    هر اقدامی نتیجه‌ی منفی می‌دهد.

    اما وقتی احساس خوب داری،

    الهام‌ها زنده می‌شوند.

    قدم‌هایی برمی‌داری که دقیقاً تو را به هدف می‌رساند.

    دست تقدیر با تو همکاری می‌کند.

    بنابراین:

    اصل اول: حال خوب

    اصل دوم: عمل الهام‌شده

    فصل هفتم: چرا شادی انتخاب است، نه نتیجه‌ی شرایط؟

    بیشتر مردم منتظرند «اتفاق خوب بیفتد تا شاد شوند»

    اما کسانی که در مسیر آگاهی هستند می‌دانند:

    تو اول شاد می‌شوی سپس اتفاق خوب ظاهر می‌شود.

    شادی، یک انتخاب است.

    انتخابی که در هر لحظه می‌توانی داشته باشی.

    • حتی اگر پول نداری

    • حتی اگر رابطه‌ات خوب نیست

    • حتی اگر اوضاع دلخواه نیست

    می‌توانی انتخاب کنی که حال خودت را خوب کنی.

    و همین انتخاب، همان لحظه زندگی‌ات را تغیر می‌دهد.

    فصل هشتم: چگونه شادی باعث گشایش می‌شود؟

    وقتی شاد هستی:

    • ذهن باز می‌شود

    • الهام‌ها جاری می‌شود

    • انرژی بالا می‌رود

    • مقاومت‌ها می‌ریزد

    • مسیرها روشن می‌شود

    • آدم‌های درست وارد زندگی می‌شوند

    • نعمت‌ها جریان پیدا می‌کند

    شادی = باز شدن دروازه‌های رحمت

    چون خداوند منبع شادی است.

    وقتی تو شاد هستی یعنی در فرکانس خدا هستی.

    و این یعنی در مسیر درست زندگی‌ای.

    فصل نهم: تمرین عملی من برای داشتن احساس خوب

    برای اینکه احساس خوب من به حالت طبیعی ام تبدیل شوداین تمرین‌ راانجام میدهم:

    1. شکرگزاری لحظه‌ای

    سه چیز کوچک همین الان پیدا میکنم و بابتشان شکر میکنم.

    این عمل ارتعاش منو فوراً بالا می‌برد.

    2. قطع اتصال از افکار منفی

    وقتی افکار بدمی ایدبلافاصله جمله‌ی زیر را تکرار میکنم:

    «من بایدانتخاب کنم که حال خوبم را حفظ کنم»

    3. تنفس آگاهانه

    سه بار نفس عمیق میکشم…

    4. توجه وتمرکزبرروی زیبایی‌ها

    چیزی زیبا پیدا میکنم.

    یک گل، آسمان آبی، یک پرنده،یک لبخند.

    زیبایی همیشه فرکانس منو بالا می‌بره.

    5. گفت‌وگو با خدا

    باخودم تکرارمیکنم:

    «خدایا من شادی را انتخاب می‌کنم؛ راهش را نشانم بده»

    این تمرین ساده امافوق العاده خیلی سریع انرژی منوبالا می‌بره وبه احساس خوب می‌رسونه

    فصل دهم: نتیجه‌گیری؛ راز تمام انسان‌های موفق

    اگر به زندگی تمام انسان‌های موفق نگاه کنیم،

    می‌بینیم اولین ویژگی مشترک همه‌ی آنها یک چیز است:

    احساس خوب ؛ به گفته استاد علی بی غم بودن

    نه پول

    نه شانس

    نه خانواده

    نه امکانات

    نه ظواهر

    بلکه حال خوب.

    حال خوب همان چراغی است که مسیر زندگی‌مان را روشن می‌کند.

    حال خوب همان کدی است که جهان به آن پاسخ می‌دهد.

    حال خوب همان پلی است که ما را از شرایط فعلی به شرایط دلخواه می‌برد.

    کلام پایانی

    در طول این 6 سال همراهی با آموزش‌های استاد عباس‌منش

    به این حقیقت رسیده‌ام که:

    زندگی ساده‌تر از چیزی است که ما فکر می‌کنیم.

    تو فقط کافی است شاد باشی…

    نه به‌عنوان یک تفریح.

    نه به‌عنوان یک رفتار ظاهری.

    بلکه به‌عنوان یک مسیر عرفانی، معنوی و الهی.

    شادی همان راهی است که خدا برای رسیدن به خودش قرار داده.

    وقتی در این مسیر قدم می‌گذاری…

    اتفاقات خوب، یکی پس از دیگری، به سمت تو می‌آیند.

    احساس خوب = زندگی خوب

    باعشق وبرکت

    اصغرابراهیمی 13اذر1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 65 رای:
    • -
      عاطفه زارعی گفته:
      مدت عضویت: 1133 روز

      سلام آقای ابراهیمی برادر گرانقدر و توحیدی من

      بار اول که کامنت بینهایت زیباتون رو خوندم، خیلی لذت بردم برای بار دوم با احساسی فوق العاده برای همسر عزیزم خوندم.بازم ممنون از قلم شیواتون

      نتایج الان من به خاطر ایمانم به خدا بوده و این ایمان آرامش عمیقی در وجودم ایجاد کرده که حتی در بدترین موضوعات زندگیم هم غمگین نشدم و نترسیدم، راز سلامتی و آرامش و ثروت من دادن قدرت به خدا بوده و گرفتن قدرت از بنده هاش

      آرامش=توکل

      توکل=شادی

      شادی=رزق، اعتبار ، سلامتی، موفقیت

      قدرت فقط در دستان خداست، خدا بیشتر از من می خواد که من موفق باشم، خدا راه موفقیت رو بهم الهام می کنه، این باورهائی بود که از استاد شنیدم و زندگی من رو زیر رو رو کرد من مثل شما قلم شیوائی ندارم ولی این رو می دونم که اگر این فایل ها و این باورها نبود غم جای توکل رو می گرفت و مطمئنا الان این حال خوب رو نداشتم، حال خوب الآنم رو مدیون استاد و حضور در کنار دوستانی همچون شما می دونم بازم ممنون همیشه در پناه حق باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      شیرین انصاری گفته:
      مدت عضویت: 1608 روز

      سلام به نویسنده این کامنت فوق انرژی وزیبا روی پروفایلتون نوشته اصغر وپرسیلاجان به همین خاطر نمیدونم اقا نوشته یا خانم بهر حال هر کدومتون نوشتید دست مریزاد افرین چه زیبا ودلنواز در مورد شادی حرف زدید من همیشه با شاد بودن خندیدن با صدای بلند ورقص دوست بودم وهمیشه از درون حس میکردم مسیرم درسته حتی قبل از اشنا یی با استادعزیزم.ولی امان از ورودیها واطرافیان همیشه عزادار وغمگین وهمیشه درحال عبادت به دید خودشون .بگذریم همون بهتر که اصلا در موردشون سخنی ثبت نکنیم بهر حال خیلی از متن وکامنت زیباتون لذت بردم امیدارم زندگی ولحظاتتون سرشار بشه از شیرینی شادی عشق لبخند ورقص .از الله مهربانم براتون بهترینها رو میخوام خدایا شکرت که من هدایت شدم به این سایت الهی که با افرادی همکلاس ودوست باشم که حرفها واحساسات من رو میفهمند از خداوند مهربام ممنون وسپاسگزارم.خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      علی حسن زاده گفته:
      مدت عضویت: 1242 روز

      سلام عرض ادب به اصغر و پرسیلا جان و همی دوستان

      من با 3یا 4 سال عضویتی که در این سایت زیباو فوق العاده دارم، ولی تا همین چند روز پیش تقریبا هیچ کامنتی از دوستان رو نخونده بودم و علاقه نداشتم، یکی از دلیل های خیلی مهمیش اینه ک توی این 3 یا 4 سالم، دست بالاش اینه ک من شاید یک یا دوماه کلا بودم‍️.

      خیلی خیلی خیلی لذت بردم از این همه اگاهی زیبا از تکامل، ترتیب، عشق، درک، عمل و…خیلی خیلی هوشحالم ک دوباره ب این جمع و جامعه خیلی زیبا و اگاهی ک استاد عزیزم در اینجا تشکیل داده و من با سر به سنگ خوردن و تجربه دوباره برگشتم، و با این کامنت بی نهایت زیبا تقریبا شروع شد و خیلی ممنونتم از شما دوست عزیز و دوستان گلم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مژگان گفته:
      مدت عضویت: 491 روز

      سلام و احترام به برادر گرامی آقای ابراهیمی.

      خدارو هزاران بار شگرگذارم که من رو به یه کامنت گرانبهای دیگه از شما هدایت کرد.

      چقدر کار نیکو و تحسین برانگیزیه که هر کدوم از ما نتایج خوب وقشنگمون و درک عمیق مون از آموزه های استاد نازنین رو میایم اینجا به اشتراک میزاریم و چقدر به بقیه دوستان در مسیر آگاهی کمک میکنیم تا به وضوح بیشتری از قانون برسن .

      و من چقدر با خوندن هربار از کامنت هاتون شما رو تحسین میکنم و براتون دعای خیر و برکت از خدای متعال می طلبم.

      آقای ابراهیمی من با اجازتون این سومین کامنت ازشماست که توی قسمت یادداشت های گوشیم سیو کردم و این کامنت شما رو 4بار خوندم(حدود2.3ساعت) و خیلی بهم کمک کرد چون دقیقا راه حلی برای حال این روزهای من بود.

      این که کامنت ها رو سرسری بخونم و رد شم راحته،اما مهمه اینه که درک کنم و در زندگی روزمره بهش عمل کنم.

      دلیل اینکه کامنت های شما انقدر برای من تاثیر گذاره :اولا که محتوای مفید و باارزششون هست دوما دسته بندی مرتب (چقدر قشنگ فصل بندی کردین)سوما آوردن مثال هایی از آیه های قرآن و اشعار عارفان.

      چقدر این جمله تون آموزنده بود:ما همیشه یادگرفتیم که با دنیا رو تغییر دهیم.

      در حالی که واقعیت این است که احساس درونی تغییر می کند،سپس عمل درست ظاهر می شود.

      فصل نهم تمرین عملیتون خیلی کارا و مفید بود.

      در کل کامنت های شما برای من حکم کتاب های کمک درسی رو داره که آموزه های مفید استادجان رو دوباره بهم یادآوری میکنه .

      خدا جونم شکررررررتتتتتتت.

      من از خدای بزرگ براتون شادی،عشق،سلامتی و موفقیت روزافزون رو می طلبم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مینا منصوری گفته:
      مدت عضویت: 1390 روز

      سلام و صد درود

      کامنت تون خیلی لایک داره و هزار ستاره تقدیم قلم تون

      آره

      شادی همان هدایت شدن به کامنت شماس

      چقدر دونه دونه احساس غم را بالا دادید و نتایج رو مشخص کردید.

      چقدر جالب که شادی رو گشایش کارها تعریف کردید

      شما به حقیقت محض دست یافتیت

      شادی نه برای تفریح نه برای ظاهر بلکه معنویت و مسیر بندگی هست

      حقیقتی که همه اساتید انگیزشی فریاد میزنن ولی باز بعضی دنبال کوچکترین نقطه ضعف خودشون میگردن و سرزنش و ناشکری و ….پی میگیرن

      از مولانا از شمس از همه گفتین و هزار لایک که همه چیز رو سنجیده و فهمیده اید

      دوست عزیز کامنت تون رو دوست داشتم و این 5ستاره رو کم دیدم و با کامنت خواستم بیشتر به شما ارزش و ارج بنهم

      بازم لایک و تبریک شما برگزیده و موفق هستین

      در پناه حق خوشحال و خوشبخت باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      علی سادات گفته:
      مدت عضویت: 682 روز

      به نام خداوند بخشاینده مهربان

      سلام خدمت استاد عزیزم و دوستای عزیزم

      آقا اصغر سپاس گزارم از شما بخاطر این کامنت فوق العادت سپاس گزارم ازت که اینقدر زیبا قانونو درک کردی مو به تنم سیخ ‌د وقتی داشتم کامنتتو میخوندم سپاس. گزارم ازت همیشه شاد سلامت باشی تو تمام مراحل زندگیت داداش

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      حدیث صالح گفته:
      مدت عضویت: 1196 روز

      درود بر شما

      چقدر این کامنتتون احساس خوبی به من داد. چقدر زیبا اصل قانون رو در قالب کلمات ، منتقل کردین.از خداوند جانم میخوام که کمکمون کنه تا به اصل ، احساس خوب = اتفاقات و زندگی خوب، با تمام وجود عمل کنیم.

      در پناه الله یکتا باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: