تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶
موضوع این قسمت: خاموش کردن نوار خودسرزنشی: چگونه با رها کردن حس گناه، زندگیمان را متحول کنیم؟
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- الگوهای مناسب نه تنها خواستههای مناسب را شکل میدهند بلکه باور به امکان پذیربودن را در ذهن ما میسازد؛
- هدف از الگوبرداری؛
- عمل به فرمول “چطور از این بهتر؟!”
- مخربترین فرکانس، فرکانس احساس گناه است؛
- طبق قانون، چیزی به نام ” فرصت فقط یک بار در خانهات را میزند” وجود ندارد. همیشه فرصتهای بهتر هست؛
- چرا خداوند کلمه حزن را در قرآن با لای نفی آورده است؟!
این فایل یک گفتگوی ساده نیست؛ یک «بیداری» است. بسیاری از ما در محدودهی دید خود زندگی میکنیم و نمیدانیم که چه سبک زندگی، چه سطحی از آزادی مالی و زمانی، و چه کیفیت روابطی برای ما «ممکن» است. اینجاست که نقش «الگوها» در زندگی ما پدیدار میشود.
استاد در این گفتگو، یک اصل حیاتی را فاش میکنند: تا چیزی را نبینید، نمیتوانید آن را بخواهید و تا آن را نخواهید، به آن نمیرسید!
این فایل صوتی، دو موضوع کلیدی و یک راهکار قدرتمند را برای تحول دائمی در خود جای داده است:
۱. شکستن سقف آرزوها با دیدن الگوها
استاد تأکید میکنند که دلیل اصلی تولید سریالهایی مانند «زندگی در بهشت» یا «سفر به دور آمریکا»، فقط به اشتراک گذاشتن روزمرگیها نیست، بلکه «الگو دادن» است.
- «ندیدن» برابر است با «نخواستن»: تا زمانی که یک زندگی خاص (مثلاً آزادی زمانی و مکانی، روابط باکیفیت، سلامتی دائم یا زندگی در دل طبیعت) را نبینید، برای ذهن شما «وجود ندارد».
- باورپذیر شدن خواستهها: دیدن این الگوها، باورپذیری شما را افزایش میدهد. خلق کردن خواستهها برای شما «ممکن» میشود.
- گسترش جهان توسط شما: وقتی خواستههای بزرگتری برای شما شکل میگیرد و به آنها میرسید، شما هم به همان نسبت، در گسترش جهان (جهانِ امکانات و آرزوهای انسانها) سهم ایفا میکنید.
۲. درس تغییر: اجازه ندهید جهان با چک و لَگَد شما را بیدار کند!
دوست عزیزی که در این فایل صحبت میکند، به وضوح اعتراف میکند که «فقط وقتی فشار مالی یا فکری زیاد میشود و کارد به استخوان میرسد» به فکر تغییر میافتد. این همان «پس گردنی» جهان است که به ما میگوید: «مسیرت غلط است، تغییر کن!»
- هدف عالی زندگی: هدف ما این است که قبل از اینکه جهان فشار زیادی بیاورد، خودمان با آگاهی تغییر کنیم.
- بهبود دائمی: حالت عالی زندگی، «جستجوی بهبود دائمی» است. هر روز باید از خود بپرسیم: «چطور میتوانم بهتر شوم؟»؛ در کار، در سلامتی، در روابط.
- کاهش مسائل ناراحتکننده: وقتی شما همیشه در حال بهتر شدن هستید، زندگی شما سرشار از شادی شده و مسائل ناراحتکننده به شدت کم میشوند، زیرا شما همواره یک گام از مشکلات احتمالی جلوتر هستید.
۳. چگونه خود سرزنشی فرصتها را میکشد؟
استاد در این بخش، یک قانون طلایی و ریشهای را مطرح میکنند:
احساس بد (غم، ترس، گناه، خود سرزنشی) = اتفاقات بد. احساس خوب (شادی، آرامش، امید) = اتفاقات خوب.
- وقتی ما به خاطر تصمیمات گذشته یا فرصتهای از دست رفته، مدام یک «نوار صوتی خود سرزنشی» را در ذهنمان تکرار میکنیم، در واقع داریم فرکانس خود را خراب میکنیم. این فرکانس منفی باعث میشود درهای فرصتهای جدید را نبینیم یا آنها را به روی خود ببندیم.
- شیطان و غم: استاد با استناد به ریشهی کلمهی «حُزن» (غم و اندوه) در قرآن، توضیح میدهند که این تنها شیطان است که میخواهد ما را غمگین کند.
- رهایی از تنبیه: راه درست این است: اگر اشتباهی کردید، سریعاً از آن درس بگیرید و دیگر خود را تنبیه نکنید. قضاوت کردن تصمیمی که نتیجهاش هنوز معلوم نشده، غیرمنطقی است و فقط به شما احساس بد میدهد. ما باید ذهنمان را جوری کنترل کنیم که همیشه به ما احساس بهتری بدهد.
نتیجه: برای یک زندگی عالی، الگوهای جدید را ببینید، هر روز به دنبال بهبود باشید و مهمتر از همه، نوار خود سرزنشی ذهنتان را خاموش کنید تا شایستهی دریافت نعمتهای جدید شوید.
در این مسیر، استفاده از آموزههای دوره احساس لیاقت به شما کمک شایانی میکند تا نوار خود سرزنشی ذهنتان را خاموش کنید تا شایستهی دریافت نعمتهای جدید شوید.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶15MB17 دقیقه














🟢🟣 از 200 هزار تومان تا شش ویلا: داستان مردی که وقتی «رهـــــا کرد»، جهان بغلش کرد
بعضی روزها توی زندگی آدم هست که آدم به خودش هم مشکوک میشه. به تصمیم هاش، به حساب و کتابش، به آینده ش، به اینکه اصلا داره درست پیش میره یا نه.
من سالها تو چنین روزهایی گیرکرده بودم. روزهایی که هر شب قبل از خواب، با ماشین حساب گوشی و یه برگه چروکیده مینشستم و دنبال «200-300 هزار تومن کم و زیاد شده» میگشتم.
همون 200 هزار تومنی که شاید ازنگاه دیگران شوخی باشه، اما برای من اون روزها، اندازه یه کوه سنگینی داشت.
نه اینکه محتاج نان شب باشم، نه… فقط باور فراوانی تو من هنوز متولد نشده بود. ذهنم مثل یه کشوی قدیمی بود، هرقدر چیز جدید توش میریختم، بازتهش بوی ترس میداد.
□ شروع ماجرا: وقتی رهایی وارد زندگیم شد
دقیق یادم نیست. ولی توی ذهنمه یه عصر خاکستری بود. از اون عصرها که هیچ چیز سرجاش نیست. موبایلم تو جیبم زنگ خورد و یکی از دوستام یه لینک فرستاد: «ببین این ویدیو رو… شاید به دردت بخوره.»
ویدیو رو بازنکردم. هچند ساعت بعد تو پیاده روی شبانه، یه لحظه یادم افتاد و پلی کردم.
چند دقیقه که گذشت، یه حس عجیب اومد.
نه الهام بود، نه اشک، نه شوک…
یه جور سبک شدن، بود .
انگار ذهن سنگینم یه لحظه از روی دوش زندگیم برداشته شد.
انگار کسی گفت: «محسن… رها کن. از چی میترسی؟»
● این اولین جایی بود که قانون رهایی، حتی قبل ازاینکه اسمش رو بدونم، آروم وارد زندگی م شد… و بعد آروم آروم، گویی خودش راه رو پیدا کرد.
□ قانون فراوانی ازکجا شروع شد؟؟ نه از پول… از احساس خوب
باید راستش رو بگم: من با فایل های رایگان استاد، از مال دتیا بی نیاز شدم. چون یه چیزی رو از دست دادم: ترس.
همون روزهایی که هنوز درآمدم مثل سابق بود، ولی حس میکردم بی نیاز شدم. یجور بی نیازی عجیبی که نـــــمیتونستی توضیحش بدی.
حتی ب ِ خودم میگفتم: «محسن، تو هنوز هیچ درآمد اضافه ای نداری، چرا اینقدر خیالت راحت شده؟»
اما صاحب قانون فراوانی ، همینجا درگوشم میگفت:
فراوانی اول تو دل تو فعال میشه، بعد تو زندگیت.
همین باعث شد بی پروا وبدون استرس، دوتا دوتا وام بگیرم.
نه ازروی حماقت؛ از روی این احساس که دیگه «کمبود» فرمانده ذهنم نیست.
□ جایی که رهایی واقعی اتفاق افتاد
وقتی محصولات غیر رایگان استاد رو تهیه کردم، تازه فهمیدم این مسیر شوخی نیست. قانون داره . دیدم ذهنم داره از نو قالب گیری میشه.
یه روز وسط گوش دادن، ناگهان یه جمله مثل پتک فرود اومد:
«تو داری وام میگیری چون فکرمیکنی تنها راهه؛ وگرنه چرا وابسته باشی؟»
این جمله بدجوری تکونم داد. بهم نشون داد چقدر ازسر استرس و نگرانی تصمیم گرفته بودم، نه از سر لیاقت.
اون روز برای اولین بار تو زندگیم
وام گرفتن برام بززگترین اشتباه مالی حس شد.
تازه نه فقط از نظر مالی…
از نظر احساسی.
قانون رهایی اینجاست == > وقتی وابستگی رو رها میکنی، جهان راهی برات بازمیکنه که قبلا نمی دیدی.
و ازهمونجا رشد من شروع شد.
□ جریان درآمدی ام تغییر کرد، نه از راه سخت… از راه درست ، ساده و آسون
درآمدم بالا رفت. اما نه از اون مدل های عجیب و نزدیک به معجزه که مردم تعریف میکنن.
نـــــه…
خیلی زمینی بود و هست. خیلی واقعی.
کیفیت کارم بالا رفت.
جرئتم بیشتر شد.
تصمیم هام قاطع تر شد.
خـــــدا رو باخودم شریک کردم.
اصلا خـــــدا شد کارگزارم :(((( ؛ یه کارگزار عاشق 🩵
آدمایی هایی که باهاشون کار میکردم حسی که از من میگرفتن عوض شد.
فرصت هایی که قبلا نـــــمی دیدم، جلوی چشمم رژه رفتن.
وقتی ذهنم از کمبود، رها شد…
پول اومد. حال خوب و مومنتوم مثبت رشد کرد…
نه از یه مسیر…. از چند مسیر.
و تــــــــــازه فهمیدم قانون فراوانی یه باور قشنگ نیس؛ یه انتخابه.
○ انتخاب اینکه به جای کنترل،
○ به جای نگرانی،
○ به جای چسبیدن، ==>> «رهـــــا کنی».
□ جایی که رهایی یعنی اعتماد؛؛؛
و اعتماد یعنی باز شدن مسیرهایی که قبلا وجود نداشتن ( من هروقت درمورد رهـــــایی براتون مینویسم اشک امونمو میبره… یه حال خوبی دارم ؛ اگر این قانون توی زندگی من نبود… میمُردم )
یادم هست یه شب نشسته بودم تو حیاط خونه. هوا تاریک بود، اما ذهنم روشن. داشتم حساب میکردم که چطور درآمدم چندبرابر شده، بدون اینکه کارم چندبرابر شده باشه.
همین وسط مسطا یهو یه جمله از ذهنم رد شد که اولش یه لبخند روی صورت… اما بعدش بغضم ترکید: محسن…اینجا اینقدر بزرگه تو الان توی همین حیاط خونه ت میتونی شش تا خونه ویلای مستقل بسازی… داریو چیوحساب میکنی‼️ «وَفِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» /و روزی شما در آسمانهاست و آنچه به شما وعده داده می شود نیز همانجاست
باورم نمیشد.
من؟ همون کسی که روزی نگران 200 هزار تومان بود؟ حالا داشت درمورد ساخت شش تا ویلا حرف میزد؟ جالب اینجاست => احساس کردم حقش رو دارم. لایقشم.
و این نقطه طلایی زندگی منه : حس لیاقت.
چیزی که تمام آموزه ها، تمام فایل ها، تمام تمرینها تهش قرار هست تو ایجاد کنه. وقتی احساس لیاقت جامیگیره:
○ تصمیم هات عوض میشه،
○ خودت رو کوچک نمی بینی،
○ و جهان به تو چیزهایی نشون میده که قبلا اصلا نمی دیدی.
□ سقف آرزوها چرا میشکنه؟چون میفهمی «چیزهای بزرگ مربوط به تو هم هست.»
خیلی وقت ها ما واقعا کمبودنداریم؛
کمبود «دیدن» داریم.
من سالها الگوهای درست رو نمی دیدم. فکر میکردم زندگی سطح بالا متعلق به یه سری آدم خاصه؛ به من چه‼️
اما وقتی الگو دیدم – نه از نزدیک، از پشت موبایل- ذهنم فهمید: «این سبک زندگی وجود داره، پس قابل داشتن و قابل وصول هست.» همین یه جمله کافی هست جهان آدم روعوض کنه.
(هم توی ایران هم خارج ایران)=>> وقتی دیدم آدمهایی در آرامش زندگی میکنن،
آزاد از مکان و زمان کار میکنن،
درآمدشون محدود نیست،
و میشه بدون ترس، بدون نگرانی، بدون چسبیدن، «زندگی کرد»…
من هم آرام آروم باورکردم که میشه ==>> و خواستم.
و وقتی خواستم، راه باز شد.
□ درس تغییر: اگرخودت تغییر نکنی، جهان مجبورت میکنه
قبل از اینکه وارد مسیر آگاهی بشم، همیشه منتظر می موندم تا زندگی بهم فشار بیاره. تا کارد به استخوان برسه. تا جهان پس گردنی بزنه ( ناخودآگاه تقریبا)
اما بعد فهمیدم:
آدمهای آگاه و “خالق” قبل از درد تغییر میکنن، نه بعد از اون.
اون روزها کمبودها، فشارها، نگرانی ها رو تحمل میکردم تا بالاخره یه روز منفجر شم. اما حالا هر روز از خودم میپرسم:
«محسن، از چه چیزی باید بهتر بشم؟ چه چیزی رو باید رها کنم؟ کجا داری زیاد کنترل میکنی؟»
■ همین یه عادت باعث شد مشکلاتم کم بشن. چون همیشه یه قدم جلوترم.
□ قانون فراوانی فقط پول نیس؛ یه نگاهه و نگرشه
اگر بخوام ساده بگم، کل زندگی من با یه چیز تغییر کرد:
نگرش فراوانی + رهایی از کنترل.
وقتی دستت رو از روی نگرانی برمیداری، وقتی بِ جای چسبیدن، خشک شدن و ترسیدن، «باز» میشی ==>> جهان از راه هایی به تو میده که هیچوقت فکرش رو نمی کردی. وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ 🩷️ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا
مثل همون روزی که بِ خودم اومدم و دیدم حیاط خونه م جای شش تا ویلا داره. نه اینکه فقط پولش باشه… ذهنم کشش داشتنش رو پیداکرده بود.
~~~~~~~~~
محسن… ؛ کسی که روزی آخرشب دنبال دویست هزار تومن گم شده میگشت، امروز از جایی که فکرش رو نمی کردم، به نقطه ای رسیدم که آینده ام نه تنها روشنه، که «جاریه» .
همه ش هم با یه چیز شروع شد:
رها کردن ترس.
باز کردن ذهن.
باور به فراوانی.
و یه قدم کوچک… ولی واقعی.
این مسیر هنـــــوز ادامـــــه داره؛
چون فراوانی پایان نداره.
مثل رهــــــــــایی.
مثل لیــــــــــاقت.
مثل مـــــا.
~~~~~~~~
پینوشت)) اونموقع 200 هزار تومن دَه دلار بود ، الان اندازه دو دلار هم نیست. البته تا بهار میشه یک دلار !!
بارانِ نازنین و نورانیِ خدا… سلام خواهرمهربونم، سلام به دلِ بارونی و صاف و شفافِ تو . خوندم و… ،،، بارون یهو شروع میکنه آروم آروم روی سقف میباره… یِ دفعه حس میکنی خدا باقطره ها داره حرف میزنه. خداشاهده همین حسو بهم دادی.
بارانِ عزیز… توخودت اسمت بارونه، ولی حرف زدنت… مثل برفیه که از آسمون میاد و زمینو آروم و سفید میکنه.
آرام… لطیف… ولی عمیق ==> خدا پیامشوپیچیده تو کلماتت فرستاده بود.
“وقتی رها کردم خداخودش همه چیو چید…” =>>چقدر که این جمله ت مثل یه برفِ نرم نشست رو دل آدم… من واقعا از خوندنش آروم شدم. از همون حال وهوایی حرف زدی که من این چند وقت توش بودم:
رهایی… سپردن… اشکهایی که ازسبک شدن میاد… و خدایی که نازمیکشه… آره… آره… من عاشق همین خدام، همین خدای مهربون و بی قید وشرط.
باران جان… گفتی “خدام نازمو میکشه” ==>> انگار صدای شرشر یه بارون پاییزی اومد… که خدا بعد از هر غر زدن، دست میذاره رو دل آدم ومیگه: نبینم ناراحت شی… من هواتو دارم… :'( این جمله ت منو برد یه جای خیلی روشن…نگم برات … .
▪︎ اینکه ازچاه اومدی بیرون،
▪︎ اینکه نور اومده توزندگیت،
▪︎ اینکه رابطه ت باخدا شده عین هوای برفی صبحهای سرد…
ساکت، تمیز، شفاف، پر ازحضور… ==> خودت با دستای خودت آسمونو کشیدی سمتت. الله اکبـــــر !!
خواهر بارونیم… از ته دل خوشحالم که این مسیر رو چشیدی. نـــــور خـــــدا وقتی میاد توزندگی کسی، مثل برفیه که روی همه چیز میشینه وهمشو یکدست سفیـــــد وپـــــاک میکنه.
از خوندن پیامت لذت بردم… مثل قدم زدن توبرف نرمِ اول صبح ِ اول ِ زمستون بود… آروم… قشنگ… مقدس.
خـــــداوند همیشه مثل بارونِ رحمتش رو زندگیت بباره،
ومثل برف، پاکی وآرامش رو روی دلت بذاره.
راهت روشن، دلت امن،
و نورخـــــدا همیشــــــــــه همسفر لحظه هات
~~~
با محبت و احترام ، برادرت محسن [ یه اتفاقات بارونی برام افتاد ؛ شاید توی جلسه 18 تغییر را در آغوش بگیر نوشتمش؛ با اذن خدا ]
زهراجان… رفیق قدیمی سلام . خوندم، اما بیشتر دیدم ؛که جانان داره بهت میگه : “من اینجام… دارمت… میبینمت…”
صدای نم نم بارون شده “فضل و رحمت خدا” ؟؟؟
درسته که این جمله ت یعنی چشمت داره درست میبینه… درسته که همین نگاه، یعنی فراوانی در رگهات جاریه… حتی اگر ذهن هنوز گاهی بوی کمبود بده…. اما… من وقتی بخوام کارایی کنم که میدونم برام خیلی سخته… یا از اون مهمتر و سخت تر، بخوام روی درونم کار کنم که یه چیزی رو تغییر بدم… اگه بخوام سیرتکاملم با سرعت بیشتری طی بشه… میدونی چکار میکنم ؟ ….. میذارمش برای روزای بارونی‼️ رد خور نداره! محاله که نتیجه نگیرم.
آره ، بارون… لطیفه… نازه… آرومه… اما چنان قدرتی داره که فکر نکنم چیزی از پسش بربیاد! حداقل برا من اینجوریه . سوار قالیچه سلیمان شدن یک چیزه… اماسوار باران شدن ، 10 تا چیز.
میخوام یه چیزی رو خیلی صادقانه بگم: *تو الان هم در فراوانی ای هستی که خیلیا آرزو دارن لمسش کنن.
صفر به نُه میلیون؟ / آرامش؟ / روابط عالی؟ / الهامات لحظه ای؟
اینها نشونه های واضحیه که میگه خدا در زندگیت فعاله.
تو الان داری همون “سدهای قدیمی” رو میبینی،
نه برا اینکه بترسی… برا اینکه وقت شکستن شون رسیده.
خب خدا از زبان دخترت نازنینت هم باهات حرف زد… “خودت سد ساختی، وگرنه برای من کاری نداره.” ==> زهرا ، این جمله، از اون خالص ترین پیامهای الهیه که آدم میتونه دریافت کنه. مردم سالها دعا میکنن، ولی نمیشنون.
خب تو شنیدی. یعنی آماده ای. یعنی ذهن داره نرم میشه، داره جا باز میکنه برای تغییر مدار.
میخوای این سدها رو “سریع تر” بشکنی ؟
اولا که خیلی فهم عمیقی داری که پیگیراین موضوعی؛
ولی یه نکته کوچیک:
سریع تر شدن اتفاق میفته… =>> وقتی بجای حمله کردن، “آغوش باز کنی”
چرا ؟ چـــــون سدهای ذهنی دشمن نیستن؛ یادگارهای نسخه قدیمی زهرا هستن… نسخه ای که قرار بوده امروز ازش عبور کنی. چجور ازش عبورکنی ؟ اصلا بهش فکرنکنی. اعراض کنی . به قول استاد عباسمنش حتی با خدا هم درموردش صحبت نکنی.
اما بهاشو باید بپردازی . بهاش چیه ؟ مومنتوم ِ مثبت ِ چیزی رو که میخوای توی ذهنت ایجاد کنی… بعد الهاماتی که بخاطر اون مومنتوم ِ خوب به قلبت میفته رو عملی کنی :
بـــــدون ترس ؛
با اطمـــــینان قلبی از خدا تـــــمرکز ؛
و تســـــلیم کامل ِ بودن برای عملی کردن ِ تمام جزییاتی که بهت الهام شده.
● نکته : باور هست که اقدام رو میسازه ؛ برعکسش نیستا ==> هیچ اقدامی باور نمیسازه . اما وقتی باور ساخته شد… باید الهاماتش عملی بشه ، وگرنه خدا دیگه چیز بدرد بخوری به دل نمیندازه … چون خودمون نخواستیم.
به به… ولی وقتی با اشتیاق و بدون ترس و اطمینان قلبی الهام رو عملی کنیم ، خدا با هر بار اقدام یک پاداش خوب هدیه میده… ==>>> وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ ۚ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا
“میخوام خرج کنم بدون حساب کتاب، نه ولخرجی… فقط از باور این که خدا تأمینکنندهست.” ==>> این… چیزیه که خدا میخواد بهت یاد بده. نه ○ خرجِ بی فکر، نه ترسِ خرج کردن.
○ بلکه آرامشِه خرج کردن.
○ آرامشِه داشتن.
○ آرامشِه کافی بودن.
○ آرامشِه لیاقت ===>>> فقط کافیه زاویه دیدت رو نسبت به موضوعات تغییر بدی ؛ به همیـــــن سادگی .
زهرا… تو الان باور فراوانی رو میدونی، ولی میخوای “باور کنی” . این دو مرحله متفاوتن.
یعنی از سمت ذهن بیای به سمت روح . که فقط یک مسیر داره =>>> “مسیر توحید” == مسیر نترسیدن از خرج کردن . مسیر نگران نشدن از بابت هرچیزی . مسیر سپردن 99٪ ِ همه نگرانیها و اقدامات به جانان و رها شدن . مسیری که مثل غذا خوردن بایدهر روز براش وقت گذاشت… .
🟣 و خدا داره کم کم این مسیر رو باز میکنه:
با تضادهای کوچکِ خرید یک وسیله | با الهامات لحظه ای | با کلمات دخترت | با نوشتههای خودت | حتی با هدایت شدن به همین کامنت امشب ==>> هیچکدوم هم اتفاقی نیس.
عزیز دلم گفتی “نور بتابون به قلبم برای شکستن این سدها.”
زهراجان… نور همیشه وجود داره.
تو فقط باید چشمهات رو چند درجه بازتر کنی.
خدا همین الان داره میتابونه.
از طریق تضادت،
از طریق اشتیاقت،
از طریق همین نوشتن،
از طریق همین پیامی که الان داری میخونی.
من فقط یک انعکاسم… نور از خداست. من و تو و همه، فقط آینه ایم.
و از ته دل یه چیز رو میگم:
تو لایق فراوانی بینهایتی. لایق رفاه، شادی، آرامش، نعمت، برکت. اگر لایق نبودی، خدا این مسیر رو جلوت نمیذاشت.
ذات خدا یعنی بخشش… =>> پس ذات تو هم یعنی لیاقت دریافت. فقط چیزی که مهمه اینه که : من و تو و ما ، هر روز به هم یاد آوری کنیم که ” ورودی هات رو کنترل کن” . ورودی هایی که گاهی خیلی ساده و یواشکی وارد ذهنمون میشن : حرف پدر و مادر و همسر و همسایه ؛ رسانه ها ؛ خاطرات قدیمی ؛ چیزایی که حواسمون نیست و راجبش حرف میزنیم و… .
میدونی چیه ‼️؟ ما باید خودمون رو ببندیم به ورودی های مناسب… که ورودی های نامناسب ( که 90٪ جوامع رو شامل میشه ) اصلا فرصت نکنن بیان .
🟢 گاهی فکرمیکنم مگه ما اصلا توی زندگی چه کاری داریم جز اینا :
1 . کنترل ورودی و باور سازی 2 . حفظ مومنتوم مثبت+تمرکز
3 . دریافت الهامات 4 . اقدام کردن ِ الهامات .
خـــــب… وقتی همه چی فراوانه ، وقتی ما هم لایق بهترین ها هستیم ، وقتی ابزار قوی ِ شکرگزاری+تجسم هم توی دستمونه ؛ وقتی خود ِ خدا هم گفته آقاااا رهــــــــــا کن و بسپار به من ==>> واقعا اگه دیگه به خواسته هامون نرسیم باید تعحب کنیم . تازه اونم از مسیرهای آسون و ساده 🩵
~~~~~□
زهراجان برو بیرون… بارون رو عمیق بو بکش… استشمام ش کن…. بارونو نفس بکش…. نفس عمیق …
بذار روحت تازه بشه ؛ بذار ذهنت به روحت تعظیم کنه .
این عطر الهی رو استشمام کن…
همین لحظه… همین الآن…
اون رایحه نم خورده ای که از خاک بلند میشه،
انگار خدا داره از بین ذرات هوا، دست میکشه رو روحت و میگه: “آروم باش… من اینجام… بیا باهم حرف بزنیم…من حامی توام”
بوی بارون فقط بوی آب و خاک نیس که…
بوی تازه شدنه، بوی پاک شدنه، بوی رهایی از فکرهای کهنه ست،
بوی شروع دوباره ست.
هر نفسی که میکشی ، یادآوری همون جمله است: إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى “هدایتت با ماست”…
پس بوی بارون رو عمیق نفس بکش، بذار برسه تا ته وجودت،
تا جایی که سالهاست خسته ست، تا جایی که میخواد تازه شه…
بارون همیشه پیام داره وبنظرم امشب پیامش اینه:
تو تنها نیستی. نور نزدیک تر از همیشه ست. وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ
~~~~~~~~
در پناه نور… در امن ترین آغوش دنیا…
همونی که همیشه داشته تورو هدایت میکرده.
🪶بارون رو که لمس کردی… دعام کن .