نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
داستان زیباترین هدایت خداوند در آشنایی من با استاد عباسمنش
داستان آشنایی من با استاد عباسمنش، برای من یکی از زیباترین و عمیقترین هدایتهایی بود که خداوند در اوج نیاز، سر راهم گذاشت. حدود ۹ سال پیش، درست زمانی که پدرم را از دست داده بودم و خودم صاحب یک مجموعه بازرگانی بودم، شرایط مالی بسیار سخت و نفسگیری داشتم. بخش بزرگی از سرمایهام را کلاهبرداری از بین برده بود، پر از چکهای برگشتی بودم، همیشه «هشتم گرو نه» بود و درگیر فشارهای سنگین مالی.
رسیدیم به آخر سال. با هزار زحمت حقوق و عیدی پرسنلم را جور کردم و به آنها دادم، اما خودم چون صاحب کسبوکار بودم هیچ عیدی نداشتم. آن روزها به خانه باغ قدیمیمان در روستا رفتم؛ همان خانهای که از پدرم به یادگار مانده بود. عید اولی بود که بدون پدرم بودم. در آن خانه قدیمی، خسته، تنها و درمانده نشسته بودم و انگار هیچ راهی پیش پایم نبود.
یادم هست آن شب از ته دل با خدا حرف زدم. گفتم:
«خدایا، من یک پدری داشتم که اگر بود حداقل برای عید بهم عیدی میداد. حالا که او هم پیش توست، امسال عیدی من را تو باید بدهی.»و خدا چه زیبا جوابم را داد…
همان شب، هدایت شدم به فایلهای استاد عباسمنش. اولین بار بود که با آن آگاهیها روبهرو میشدم و همان لحظه، همان فایلها، همان جملهها… تبدیل شدند به زیباترین عیدی زندگیام. آرامشی که خدا از طریق آن فایلها به من بخشید، قابل توصیف نیست. انگار خود خداوند داشت در گوشم میگفت:
«بنشین و این فایلها را گوش بده؛ از اینجا مسیرت عوض میشود.»از همان سال تا امروز، هر سال اگر شده برای یکی دو روز برمیگردم به همان خانه باغ پدری. تنها میمانم و فقط فایلهای استاد عباسمنش را گوش میدهم. این کار برای من یک یادآوری مقدس است؛ یادآوری آن شب، آن هدایت، آن عیدی الهی. انگار هر سال به خداوند میگویم:
«من هنوز قدردان آن لحظهام.»و حالا، بعد از سالها عمل کردن به آموزههای استاد عباسمنش، تمام آن خواستههایی که سالها فقط در دلم بود، یکییکی و با بهترین شکل ممکن وارد زندگیام شدهاند.
از مردی ورشکسته و درمانده، با بدهیهای سنگین و فشارهای طاقتفرسا، امروز تبدیل شدهام به مردی با چندین ملک، حساب بانکی عالی، موجودی دلاری، یک شرکت صادراتی بزرگ و خوشنام، دو فرزند سالم و نازنین، همسر مهربان، سفرهای لاکچری، آرامش ذهنی، جایگاه معتبر در بازار و دهها نعمت بزرگ دیگر؛ نعمتهایی که همه نتیجه همان هدایت الهی و عمل کردن به مسیر آگاهی بوده است.
و زیبایی ماجرا اینجاست که هر سال زندگیام از سال قبل بهتر شده است؛ از نظر مالی، روحی، خانوادگی، کاری و معنوی. و این برای من روشنترین نشانه برکت و همراهی خدا در تمام لحظههای زندگیم است.
قدردانی از تحولات بزرگ زندگی و نتایج شگفتانگیز با عمل به آموزههای دوره شیوه حل مسائل، دوره قانون آفرینش، دوره احساس لیاقت، و دوره روانشناسی ثروت ۱
استاد عزیزم، امیدوارم حال دلتان عالی باشد و قلبتان پر از نور خدا. مدتی بود که دلم میخواست از نتایجم برایتان بنویسم. همیشه با خودم میگفتم صبر کنم تا لیست خواستههای محققشدهام کامل شود، بعد همه را یکجا برایتان بفرستم. اما امروز قلبم گفت همین حالا بنویس؛ از چیزهایی که همین الان در دستانم است. وقتی بقیه تیک بخورند هم دوباره مینویسم.
این متن را از سرِ قدردانی برایتان مینویسم، چون احساس میکنم نوشتن نتایج، تنها راهی است که میتوانم بخش کوچکی از سپاس خودم را بابت آموزشهایی که زندگی من و خانوادهام را از این رو به آن رو کرده، ادا کنم. همینجا از خدای بسیار بخشنده میخواهم که سراسر زندگی شما را نور کند؛ چون شما با کلامتان نور امید، وعدههای خدا و حقیقت ایمان را وارد زندگی من کردید.
در یکسالونیم اخیر، با تمرکز بالا روی آموزشهای شما کار کردم. آموزشهای دوره شیوه حل مسائل، دوره قانون آفرینش و امسال هم دوره احساس لیاقت را تهیه و اجرا کردم. خداوند هم واقعاً برایم ترکاند. گاهی وقتی به نعمتهایی که خدا وارد زندگیام کرده فکر میکنم، دستهایم عرق میکند و قلبم تند میزند. اینها بخشی از دستاوردهای من است:
اولین دستاورد: شروع کار و چهار برابر شدن درآمد
من در شهر کبک کانادا زندگی و تحصیل میکنم. همیشه از خدا میخواستم که قبل از فارغالتحصیلی، کارم شروع شود و خودش کار را وارد زندگیام کند. حقوقم هم حداقل سه برابر حقوق دانشجوییام شود.
و خداوند دقیقاً همین را برایم انجام داد؛ بلکه خیلی بیشتر و بهتر از آنچه تصور میکردم.
اسکرینشات فیشهای درآمدم را برایتان ایمیل کردم. درآمدم از پارسال تا امسال چهار برابر بیشتر شده.دومین دستاورد: دفاع موفق از تز دکترا و فارغالتحصیلی
آگوست امسال از تز دکترام با موفقیت دفاع کردم. عکس مدرک دکترا را هم برایتان فرستادم، چون میدانم از دلم خبر دارید و میدانید چقدر برای این مسیر زحمت کشیدم. پشت این مدرک، داستانهای زیادی است که دیده نمیشود، اما مهمترین بخش آن هدایتهای خداوند بود؛ هدایتهایی که از طریق آموزشهای شما دریافتشان میکردم.سفر با آروی در کانادا
از وقتی سریال سفر به دور آمریکا را دیدم، آرزوی سفر با آروی در من شکل گرفت. امسال تابستان برای قدردانی از نعمتهایی که خدا وارد زندگیام کرد، همسر و پسرم را مهمان یک سفر ۱۰ روزه با آروی کردم. عکسش را برایتان ایمیل کردم. این سفر نتیجه همان تجسمها، همان تحسینها و همان احساسخوبهایی بود که از آموزشهای شما یاد گرفتم.سومین دستاورد: پرداخت تمام بدهیها
من ۱۶ هزار دلار بابت ماشین و وام دانشجویی بدهی داشتم. همه را تا جولای امسال تسویه کردم. الان هیچ بدهیای ندارم و این برای من یک آزادی بزرگ است.چهارمین دستاورد: دریافت سیتیزنشیپ کانادا
روز ۲۵ نوامبر یکی از قشنگترین روزهای زندگی من و همسرم بود؛ روزی که رسماً سیتیزن کانادا شدیم. عکس مراسم آنلاین را برایتان ایمیل کردم. پشت لبخند ما در آن عکس، سالها هدایت، امید، تلاش و ایمان به قولهای خداست که از طریق شما وارد مسیر زندگیام شد.الان پاسپورتی داریم که با آن میتوانیم آزادانه به سراسر دنیا سفر کنیم. این نتیجه عملکردن به آموزشهای دوره احساس لیاقت، دوره قانون آفرینش، دوره شیوه حل مسائل و دوره روانشناسی ثروت ۱ است.
استاد جان، میدانید یکی از زیباترین هدیههایی که به من دادید چیست؟ اینکه دنیا را دوباره برایم تعریف کردید. من را امیدوار کردید که میتوانم به خواستههایم برسم و امروز همه آنها محقق شدهاند.
این تغییرات فقط بر زندگی من نیست؛ روی اطرافیانم هم اثر گذاشته. همسرم اصلاً شما را نمیشناسد، فقط صدای فایلها را میشنود. هیچ توضیحی هم به او نمیدهم، چون گفته بودم تا خودش نپرسد توضیحی نمیدهم. اما دارم میبینم که فقط با دیدن رفتار و نتایج من، پابهپای من تغییر میکند. این همان چیزی است که میگویید: «۹۹ درصد آدمهای اطرافتان تغییر میکنند.»
وقتی با آروی سفر رفتیم، نمیدانید این تجربه چه خواستههایی را در دل دوستانمان ایجاد کرد. این عشق و نوری که شما منتشر میکنید، واقعاً در دنیا پخش شده. خدا بهخاطر خلقت شما قطعاً یکجور دیگر به خودش افتخار کرده.
استاد عزیزم، از شما بابت این آموزشها، این نور، این هدایت، این امید و این قوانین که مثل گنج هستند، بینهایت سپاسگزارم.
جریان نعمت، آرامش و هدایت از عمل به آموزههای دوره قانون آفرینش
دوره قانون آفرینش اولین دورهای بود که برای سرمایهگذاری روی خودم خریدم. وقتی وارد دوره شدم و قدمبهقدم با آگاهیهای خالص، ساده و زندگیساز آن پیش رفتم، مثل انسان تشنهای بودم که هر جمله از این دوره برایم حکم آب گوارا داشت. هر بار که جلسات را گوش میدادم، بیشتر عاشق خدا و این قوانین ثابت، روشن و درست میشدم.
استاد عزیزم، بهخاطر عمل کردن به آگاهیها و تمرینات دوره قانون آفرینش انگار درهای رحمت به زندگی من باز شد و نعمتها یکییکی، اما هماهنگ و بزرگ، بهسمت من سرازیر شدند. احساس خوب، آرامش ذهن و روان، روابط عاطفی عالی، سفرهای فوقالعاده، و گرفتن مجوز شغلی که خداوند آن را به سادهترین شکل برایم جور کرد و تمام درها را به روی من باز کرد تنها بخشی از نتایجی است که با این دوره تجربه کردم.
در این دوره، آیهای که درباره مهاجرت توضیح دادید، ایمان و باور من را برای مهاجرت قوی کرد. امروز در شهری بهتر و در شرایطی بهتر زندگی میکنم؛ درست همانطور که در دلم میخواستم.
استاد، در هر بخش از زندگیام که آموزههای دوره قانون آفرینش را مثل وحی منزل باور کردم و به آنها عمل کردم، نتیجهای عجیب، شیرین و عمیق گرفتم. هر جا بین منطق ذهنم و الهام قلبم جنگ بود و نتوانستم با قلبم و طبق این آگاهیها پیش بروم، یا نتیجهای نگرفتم یا دیر گرفتم؛ چون باید ابتدا در مدار درک این آگاهیها قرار میگرفتم تا نتیجهاش ظاهر شود.
با عمل به آگاهیهای این دوره، یک حقیقت روشن را با تمام وجودم فهمیدم: باورهای ما دقیقاً نتایج زندگی ما را میسازند.
استاد عزیزم، با اینکه دوره قانون آفرینش را سه سال پیش خریدم، هنوز هم دارم روی آگاهیهایش کار میکنم و مدام آنها را تکرار میکنم، چون میدانم این آگاهیها اصل هستند و ذهنم باید دائماً این اصول را بشنود تا براساس آنها برنامهریزی شود.
از صمیم قلب خوشحالم که مسیرم را با دوره قانون آفرینش شروع کردم. این دوره پایهی فهم من از قوانین زندگی شد و کمکم کرد مبانی را عمیق و درست درک کنم؛ مبانیای که حالا در تمام بخشهای زندگیام جریان یافتهاند.
درک قانون طبیعی خوشبختی و تحول در روابط و موفقیت با عملکردن به آموزشهای دوره قانون آفرینش
در یکی از جلسات بخش ششم دوره قانون آفرینش، استاد عباسمنش جملهای گفتند که عمیقاً من را به فکر فرو برد. تا آن لحظه هیچوقت به این موضوع توجه نکرده بودم. ایشان میگویند: تجربه خوشبختی در زندگی بسیار راحتتر از تجربه یک زندگی نامناسب و ناسالم است، چون خوشبختی روند طبیعی جهان است. اما برای رسیدن به یک زندگی ناخوشایند، باید مسیرهای اشتباه زیادی را طی کرد… برای رسیدن به بدبختی و افسردگی باید هزاران فکر منفی را هزار بار تکرار کرد. اما با کمی کنترل کانون توجه، خیلی زود میتوان به احساس شادی رسید و همین احساس شادی برای خلق یک زندگی خوب کافی است. مثال آدمهای خونسرد را میزدند که بدون تقلای خاصی اوضاع همیشه به نفعشان پیش میرود، چون با طبیعت جهان هماهنگاند؛ طبیعتی که فراوانی، سلامتی، عشق و خوشبختی است.
این جمله کلیدی من را یاد سوالی انداخت که مدتی بود در ذهنم تکرار میشد: من که دارم تلاش میکنم زندگیام را بهتر کنم، چرا پیشرفت خاصی نمیبینم؟ همیشه از این موضوع تعجب میکردم.
بعد از این جلسه تصمیم گرفتم صادقانه و منطقی رفتارها و زندگیام را بررسی کنم. متوجه شدم در کنار تمام تلاشی که برای بهتر شدن زندگیام میکنم، یک مانع بسیار بزرگ را خودم سر راه خودم گذاشتهام؛ یک قفل ذهنی درباره روابط. فهمیدم از صبح تا شب نسبت به همسرم احساس خوبی ندارم. در ظاهر همهچیز خوب بود و من در نقش یک زن هیچ کمکاری نداشتم، اما ذهنم پر از افکار منفی درباره او بود؛ افکاری که بهجای ایجاد تغییر، فقط به دنبال راه فرار بودند. خدا را شکر، خداوند دقیقاً به من نشان داد که کجای کار اشتباه میکنم. یک اتفاق ناخوشایند هم رخ داد که باعث شد بفهمم من در بهشت زندگی میکنم، اما به خاطر یکسری باور غلط، از زندگیام لذت نمیبرم.
تصمیم گرفتم فقط همین یک مورد را درست کنم. تمام احساساتم نسبت به همسرم را شفا دادم، و شادی را به زندگیام برگرداندم. و بعد از آن، اتفاقات خوب پشت سر هم آمد. در همین چند ماه یک آپارتمان خریدیم، مدل ماشینمان را بالاتر بردیم، برای خودم طلا خریدم، و جالب اینکه با تغییرات درونی من، همسرم نیز به شکل قابل توجهی تغییر کرد.
امروز هر دو آرامش داریم و رابطهمان بسیار بهتر از قبل شده است. با تمام وجود فهمیدم که طبیعت جهان، ثروت، سلامتی و آرامش است.
خوشبختی را حق مسلم خودم میدانم و حالا معنای این جمله استاد را با تمام وجود درک میکنم که: همهچیز در درون ماست و نباید به دنبال حل مسائل بیرون از خودمان باشیم.
آموزشهای بخش ششم دوره قانون آفرینش واقعاً بینظیر و تحولآفرین است.



به نام خداوند مهربان
سلام ب همگی
منم اومدم از نتایج این چند روزم بگم ک البته در لحظه رخ میده از من یا اتفاقات
من مدت کمی هست ک دارم جدی کار میکنم خیلی کم کمتر از سه هفته
ولی خب بگم از تغییرات ذهنیم
من امروز داشتم ب فایل استاد درمورد قضاوت گوش میدادم
و خیلی روم تاثیر داشت ی خصلت خداروشکر خوبی ک دارم برای شنیدن این حرفا ذهنم اصلا مقاومت نداره اصلا
یعنی یکی از بیرون ببینه ممکنه بگه توام رو هوا هرچیو قبول نکن
ولی واقعا اینطور نیست
خب برگردیم ب تعریفات من
من دو سه روزه شروع کردم و خصلت های مثبت خانوادم مینویسم
نمیخوام بگم اونا تغییر کردن
تغییر در من داره رخ میده
اینکه وقتی پدرم ی طوری باهام صحبت میکنه که آدم واقعا ناراحت میشه
قبلا دقیقه ها گریه میکردم و حس اینکه چقد بدبختم چقد احمقم این همه محبت کن بعد این بهم دست میداد
امشب دوباره اون رفتار داشت
ناراحت شدم (بالاخره انسانیم و احساس داریم طبیعیه)ولی ی فرق داشت
ب پنج ثانیه نکشید ک چشمم اشکی شد سریع ب خودم اومدم ک سارا
این مسئله رو بزرگ نکن نزار حالتو بگیره
شیطان هر فرصتی گیرش بیاد میخواد بکشت پایین خودتو کنترل کن
و بعدش اومدم گفتم که
سارا بیا قضاوتش نکنیم ب قول استاد
من چ میدونم پدرم در چ شرایط روحیه ایه الان ،وضعیت سلامتیش افتضاح ، ذهنش درگیر ،کارش اون ، بچگیش پر از سختی
از کجا معلوم جاش بودی برخورد بهتری داشتی
سعی کن بگذری چون این شرایط گذراست
ولی ب خودم گفتم ک اگر موقعی از حرفی شرایطی ناراحت شدی یا کلا حس کردی ب گریه نیاز داری یکم گریه کن اینو بدون ک انسانی و اتفاقا ی موقع هایی گریه خوبه سبک میشی
این نشه ک اگر عصبی شدی ناراحت شدی و.. بخوای خودتو قضاوت کنی نه
خودتو بپذیر دیگران هم بپذیر
و بدون تکاملی ویژگی ها مثبتت و ری اکشنت نسبت ب برخورد های ناخواسته بهتر میشه و اون برخورد ها اگر در مسیر باشی کم و یا حتی حذف میشه
و من خیلی ذهنم درگیره سوال های فرا آگاهی میشه سوال های مربوط ب روح و ..
و من میگم سارا ببین ن که سوالات بد باشه ولی جواب قانع کننده ای توی دنیای ماده نمیشه بهش داد نمیشه خیلی چیزا رو با زبان و فهم انسانی درک کرد
اینجا ی مدرسس ی زمین بازی هرچی لازم بوده برای رشد داده شده
دنبال حاشیه نرو چیزی پیدا کن ک کمکت کنه
بدرد این زمین بخوره
بشه باهاش کاری کرد
و مطمنم برای همه پیش میاد خیلی از سوالا
ولی چون جواب قابل درکی نیست آدم بیخیالش بشه بهتره بزارع خدا در فهم انسانیت بهش متوجه کنه چی ب چیه ک بدرد بخور باشه
چون ممکنه از مسیر خارج شویم سراغ جواب بریم بهش نرسیم نتیجه عکس بگیریم و گمراه بشیم
و میدونم ک خداوند آینه خودشو هدایت میکنه
الهی شکرت
یا اینکه امروز تنها بودم شیطان داشت نجوا میگفت و من رفتم دفتر شکر گزاری آوردم م ذهنمو پرت کنم
و با خودم صحبت میکردم سعی میکردم جهان رو برای خودم ساده توضیح جوری م بتونم یکم بفهممش
میگفتم سارا فقط اینو بدون تو خیلی گرونی خیلی با ارزشی
فکر کن تنها موجود عالم تنها چیزی که وجود داره ما فقط جلوه اونیم آینه اونیم
اومده ب تو قدرتی از خودش داده که ب هیچکس نداده
همه برای تو سجده کردن میدونی یعنی چی
میدونی چقدر مهمی چقدر عظمت داری
نگاه نکن اومدی تو جسم محدود شدی تو خود جهانی و واقعا اشکم در میومد هم درکش سخت بود و حس خوبی میداد
به نام خدا
سلام ب همه دوستان گلم
انقد ذوقم زیاده ک دوس دارم هر لحظشو بیام بنویسم ک این ذوق هی بیشتر بشه
بخدا وقتی ب رویاهام
ب نتایج نگاه میکنم بدنم مور مور میشه انگار ی سوزن انرژی زا زدن بهم
اینکه چ چیزی در انتظار منه در هر لحظه
اینکه منم مثل هر کسی توانایی رسیدن و خلق دارم
امشب داشتم شام درست میکردم برا خودمو پدرم و داداشم
رفتم پای پنجره و دیدم چندین ماشین میلیاردی تو کوچه هستن تو کوچه ای ک تقریبا سطح پایینه نسبت ب کل این منطقه
و همرو دیدم و ب خودم گفتم ببین سارا حتی تو همین محل هم کلی آدم هست ک زندگیش خیلی خوبه
ی ماشین اومده بود نمیدونم اسمشو فکر کنم شاهین بود
و چشممو گرفت گفتم این چیه چ جدیده چ خفنه چقدر ذوق کردم و تحسین
چ موتور های خفنی هست
و تاریک بود هوا
گفتم ای کاش ی نوری چیزی بیاد من ببینم اینو واضح تر
و خداشاهده نشانه و هدایت از این واضح تر ندیدم
تا قبل از این درخواست چیری نبود
تا گفتم
چند ثانیه بعد ی ماشین اومده و این در ذهنم در لحظه اومد ک چراغ ماشین الان میزنه بهش ببینش
یعنی این ایده جدید بود در اون لحظه اصلا ب ذهنم نمیرسید و قشنگ دیدمش و چراغ هایی داشت ببین خیلی خفن بود سیستم داخلش اصلا اوف
بعد ما اومدیم شام خوردیم داداشم نخورد و پدرم گفت براش ی چیز دیگه درست کن و تو خونه ای ک این داداش عملا کارای خودشو انجام نمیده انجام دادن یه سری کار براش یه ذره آدم بدش میاد زورش میگیره ک ب من چ
داشت حرصم میگرفت و داشت احساسم بد میشد ک ب خودم گفتم سارا این شرایط رو بیخیال نزار این احساسات حالتو بد کنه خودتو کنترل کن ترمزتو بکش لطفاً بخاطر ی غذا حالتو بد نکن عیب نداره
و خوشحالم که هر لحظه دارم هدایت میشم
به نام خداوند مهربان
سلام ب همگی شما خانواده حقیقی و روحی من
من اوایل حوصله خواندن کامنت نداشتم چون بلند بودن
ولی مدتیه ک شروع کردم و ببیییین یعنی نصفه مسیر تو همین خوندن کامنت هاست
وقتی میبینی برای بقیه جواب داده ناخودآگاه ایمانت قوی تر میشه
یعنی خوندن و نوشتن کامنت شده کار مورد علاقه من نه یکی دوتا چند تا مینویسم و میخونم و واقعا لذت میبرم
چقد لذت میبرم از نتیجه های بچه ها یعنی انقد ذوق میکنم انقد شوق دارم انقد عشق میکنم ک قشنگ خودمو جاشون حس میکنم فرقی نمیبینم واقعا
چندین روزه ک من جدی شروع کردم و هر روز حالم بهتر میشه (فایل های هدیه)
قبلا خیلی بد خوابم میبرد افکار ترسناک و منفی میومد الان خوابم بهتر شده کیفیتش بیشتر شده
تعهدم نسبت ب کارام مخصوصا مهم تر ها بیشتر شده
مخصوصا از وقتی شروع ب درمان لکنت کردم این روند بهم یاد داد ک تکامل طی کنم و جا نزنم
و از حال امروزم بگم اصلا سرشار از شوقم
سرشار از حال خوبم
سرشار از انرژیم
سرشار از آرزو ام
مثلا هواپیما ک میاد رد میشه من خودمو تصور میکنم ک دارم با هواپیما سفر یا هجرت میکنم و درونم شوق میکنه و مو ب تنم سیخ میشه
یعنی قشنگ حس میکنم ک خود درونی من خود حقیقی من داره میرقصه تو این مسیر
و گفتم سارا تو همین الآنم در حال هجرتی هجرت ب یه سارای جدید نسخه پیتو ب نسخه ویتو
ی نسخه قوی قدرتمند نماینده خداوند
آینه خداوند ک باید نشان از شادی باشه
تو همین الآنم در حال هجرتی اینکه تمرکزت خیلی زیاد تر از قبل اومده روی خودت و حتی روابطی ک زیاد بود تلفنی یا حضوری هم بخاطر مسیرت هم فرکانست کمتر شده و تو عملا وقتت قشنگ باز شده برای خودت
دیگه مثل قبل نیستی اگر عزیزانتو روز ها ماه ها سالها نبینی و ارتباط بسیار کمی داشته باشی حالت خوبه و تمرکزت روی خودته ک این نتیجه تکاملیه ک از بچگی داشتی از اتفاقات ب ظاهر تلخ از اون وابستگی های شدید ک بسختی تونستی در خودت حلشون کنی
تو همین الآنم در حال هجرتی داری خودتو درمان میکنی (لکنت)و این ی قدم بسیار بزرگ در عمل ب کار ها و نتایج برات ب ارمغان میاره
تو همین الان هم در حال هجرتی ک خودت نشستی با خودت تفکر میکنی و یه سری باور های غلط وابستگی احساس دلسوزی و حرفهای مسخره ک (عجب آدم بی احساسی هستیا میخوای بری ،یا چقد بی معرفت شدی قبلا خیلی ارتباط داشتیم ) رو در خودم میشکنم و خودمو تربیت میکنم ک فقط مسئول حال خودم باشم و برام مهم نباشه حتی مادرم پدرم چی میگن در این خصوص
من بهشون حتی اگر خیلی دور بشم عشق میدم
تا جایی ک بتونم ارتباط دارم کمکی از دستم بر بیاد ب خانوادم میکنم
ولی خودمو اهدافم فدای هیچ چیزی نمیکنم
یا مثلا من قبلا هرقدم هر کار هر فکر ک داشتم رو سریع باید برای عمم تعریف میکردم و اگر نمیگفتم این حس ب وجود میومد ک این رسم رفاقت نیستا باید همه چیو بگی شما باید همیشه بهم همه چیو بگید
ولی الان خیلی کم شده من مسیرمو خیلی از کارامو نمیگم
یعنی انقد سرگرم کارام شدم ک رابطهه خیلی کم شده و منی ک قبلا میگفتم چرا انقد کم شده و نگران میشدم ک ای وای نکنه فرکانسمون جدا بشه رابطمون کم بشه یا نکنه صفر بشه
الان اصلا این نیستم میدونی برای خودمم تعجب اوره من واقعا تغییر کردم ب خودم میگم اون عمه اون دوست همیشه برای من عزیزه ولی فرق الآنم با قبلا اینه اگر ده سالم هیچ گونه ارتباطی بینمون نباشه فکر نکنم من بگم دلم تنگ شده یا برام مهم باشه ک بهم بگن بی معرفت ولی بعد چند سالم ببینمش بازم گرم و صمیمی هستم
دارم روی خودم کار کنم ک عمق رابطه رو ربط ندم ک چقدر حرف میزنیم یا چقدر ارتباط هست
بلکه چقدر کیفیت هست
من حاضرم عزیزانم رو چند سال یبار ببینم هرکی میخواد باشه ولی همون یبار کیفیت ازش بباره عشق بباره خوشحالی بباره
از طرف من ها من کاری با اونا ندارم دلتنگن گلایه دارن شاکی هستن
دید من با اونا فرق داره
ولی خب مطمنا وقتی فرکانسم تغییر کنه هربار فاصلم و ارتباطم کم و کمتر میشه و من هیچگونه ناراحتی ندارم حس خاصی ندارم
و برعکس خوشحالم که آخ جون رشد ،پیشرفت ،هجرت وای خدا
این روزا ک از خواب پا میشم میگم آخ جون بریم فایل گوش بدیم تمرین کنیم ورزش کنیم
بنام خداوندبخشنده روزی رسان..سلام به دوستان گلم..من دوماهی هست که دوره دوازده قدم..قدم اول ودوم روخریدم ودارم روی خودم کار میکنم وسپاس گزارخدای هستم که نموتوی این مسیر اورد..حال دلم انقدرخوب شده که همیشه لبخند روی لبامه..حتی وقتی خواب هستم..ارامشی دروجودم موج میزنه که بی نطیره خدایاشکرت انقد اروم شدم وخودم روکنترل میکنم وقتی ناخاسته ای برمیخورم که خودم از خوشحالی به وجد میام..ممنون از استاد عزیزم ومریم جان
به نام خدا
سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان همراه
حس سپاسگزاری عمیقی اومده سراغم چند روزی هست که آرامش رو دارم تجربه می کنم و کمتر رو مومنتوم منفی قرار می گیرم و اتفاقات جالب و صحنه های خوب رو دارم می بینم
اوایلش زور میزدم زیباییها رو ببینم ولی الان که 13 جلسه از دوره میره همه ی زیبایی ها ی دور و برم خود به خود میاد جلوی چشمم
بابت همه زیبایی ها سپاسگزارم
گل محمدی کاشته بودم که الان غنچه داده چقدر لذت بخشه بذر کوچک به یه همچین شکلی تبدیل شده
بابت جنین درون شکم همسرم سپاس که یادم میاره خدا داخل اون فضای به ظاهر کوچک و تنگ چقدر حواسش هست و بدون اینکه پسرم بفهمه و از خدا بخواد . خداوند همه ی نیازهاش رو برطرف میکنه
چشم و گوش و هر چیزی که نیازش هست رو براش اماده میکنه تا بتونه تو این دنیا لذت ببره
بابت عطر گل یاس که هر جای محل میرم بوش پیچیده چون بسیار فراوانه
بابت درآمد مالیم سپاس که مقدارش مهم نیست برکتش مهم شده برام
بابت خانواده ام سپاس که آرامش داره برمیگرده درون خانواده
بابت خدای قشنگم سپاس که باران و نعمت های فراوانش رو داره توی این فصل میریزه رو سرمون
بابت هوای خنک سپاس
بابت اعتباری که خداوند هدیه داده بهم سپاسگزارم
بابت همه ی دارایی های مالی که تا دیروز نمی دیدم و چشمم داره یواش یواش میبینه سپاسگزارم
بابت تن سالمی که دارم و احتیاج به هیچ نوع دارو و دکتری نیست سپاسگزارم
بابت خون سالمی که دارم و میتونم اهدا کنم سپاسگزارم
بابت این برنامه ی عالی و این دوره ی زیبا سپاسگزارم
عاشقتونم
خدایا شکرت به خاطر این همه نتیجه خوب که دوستان توحیدیم گرفتن با قلب پاکی خداوند بهم داده تحسین میکنم این دوستان توحیدیم رو واز خداوند در خواست میکنم مرا در مسیر هدایت کنه تا هم مدار با خوسته هایم بشوم ومثل دوستان نتایج مالی وارمش ذهنی برسم خدایا شکرت به خاطر این حد از اگاهی درونی خداوند بهم داده خدایا شکرت به خاطر اینکه در دانشگاه توحیدی هستم ومطعنم وشک ندارم وایمان دارم خدادوند هماهنگم میکنه جریان خیر خودش چون درون خودم اگاه شدم وتنها ایراد کارم پیدا کردم وهمیشه فکر می کردم خدایا چرا من که اینقدر ادم خوبی هستم واین خوبی میکنم ولی همیشه بد بیاری میارم همیشه باهام بد رفتار میشه وهمیشه احساحس بدبختی میکنم ویک روز خوش رو به چشم ندیدم غافل از اون مدت کوتاهی خداوند وجود مرا سرشار نورانیت خودش،کردن ومرا هم جریان کرده بود با خودش،احساحس شادی واحساحسی در من ایجاد کرده بود که عین خود خداوند احساحس بی نیازی میکردم از هرچه کمبود شده بود روحم لطیف که از لطافت روح اساحس خوشبینی وخوشبیختی می کردم ولی باریک تضاد برخوردم از لحاظ فرکانس درمدار از ترس وحشت قرار گرفتم که لفطف خداوند یکتا این تضاد هم داره بهم کمک میکنه به لطف قران واگاهی استاد یک ادمی بودم که فکر می کردم هیج توانایی ندارم یک ادم بودم پر شرک وترس که الان که دارم باشما صحبت میکنم ادمی که از ترس از خونه نمی توانم شب بزنم بیرون به لطف خداوند شب های در جاهای گذروندم که زمانی تو روز هم فکرش نمی کردم برم والان لطف خداوندواگاهی از او هروقت که بخواهم می توانم شب ها رو در بدترین جاها بگذرونم به لطف خداوند یکتا بوده از لحاظ مالی کانملا بدهکار بودم که لطف خداوند توی دوماده دارمد چند برابری شده الان نزدیک صد ملیون پس نداز ودرآمدی سی ملیون تومنی دارم که خداوند کمک میکنه که توی بقیقه مسائل زندگی خداونددگداره کمک میکنه تا ارمش ذهنی رووتجربه کنم که یک عمر هست اروز داشتم وخداوند وعدش حق است این معنی حق اون چیزی به جای حق به خوردنده بودن حق رو خداونددرناخداگاه ذهنم نظر میکنه که نظر او ارام بخش روح روان من است
سلام استاد خوبم.سلام مریم جانان.خیلی خیلی دوستون داریم من و همسرم.من سحر با اکانت همسرم براتون می نویسم.استاد من و همسرم و دخترم هرشب با عشق می شینیم و سفربه دور امریکا رو نگاه می کنیم و لذت می بریم.راستش خونواده ی ما سه نفره نیست،پنج نفره س،چون همه ش با شما دو تا زندگی می کنیم و عاشق این سبک زندگی هستیم. می خوام از نتایجم بعد از آشنایی با شما بگم استاد.استاد من قبل از اینکه با شما و دوره های ارزشمندتون آشنا بشم،آدم بسیار ضعیفی بودم.من افسردگی داشتم و به مدت دو سال قرص افسردگی مصرف می کردم.و البته همیشه ی خدا سردرد کلافه م کرده بود.یک آدم نق نقو و اهل گله و شکایت و منفی گرا.من خیلی آدم کینه ای ای بودم و به قول معروف کینه شتری داشتم. همیشه جنبه های بد افراد رو می دیدم و بسیار مغرور.روابط من همممیشه دچار مشکل بود با خخخیلی از اطرافیانم.خیلی زیاد حرص می خوردم و در برابر کوچکترین رفتار ناراحت کننده ی دیگران به شدت واکنش نشون می دادم چه در درون و چه در بیرون.من خیلی منزوی بودم و یک آدم بی هدف،که تا لنگ ظهر می خوابیدم و بعد هم با حال بد و کوفتی از خواب بیدار می شدم،خلاصه بگم که درونم جهنم به تمام معنا بود.طوری که بعد از ازدواجم کارم با همسرم و خانواده ی همسرم به دعوا و جاهای باریک و بدی کشیده شد و طوری وضعیت به شدت بد داشت پیش می رفت که همسرم از دستم کلافه بود و خانواده ی همسرم یکی یکی داشتن ازم بدشون میومد.اما بعد از هدایت به مسیر پر نور شما، کلا به یک آدم دیگه ای تبدیل شدم و همه می گفتن که چقدر تغییر کردی. دیگه از هیچ کس متنفر نبودم و تمام افرادی که باعث رنجش من شده بودند رو با تمام وجودم بخشیدم و براشون طلب بخشش کردم، و دقیقا بعد از این کار به طرز عجیبی سبک شدم، و همون اطرافیانم که داشتن بهم پشت می کردن،به سمتم اومدن و روابطم با همسرم و خانواده ی همسرم به طرز چشمگیری عالی شد. چند ساله که دیگه قرص افسردگی نمی خورم و بی نیاز شدم به قرص. و اصلا سردرد سراغم نیومد. همه ی فامیل همسرم خیلی به من احترام می گذارن و دوستم دارن. همسرم عاشقم شده و بدون اینکه من بخوام اونو تغییر بدم،تمام رفتارهاش برای من و در حق من همونیه که می خوام باشه. رابطه مون عالی شده و الان سه ساله که از زندگیمون،خوشبخی و آرامشی که داریم لذت می بریم و خدا رو سپاسگزاریم. افراد سمی که قبلا همه ش سعی در حرص دادن به من و اذیت کردن من داشتن،به طور کلی از زندگیم به رررااااحتی و بدون هیچ ناراحتی حذف شدن و قدرتشون رو در مقابل من از دست دادن و یه جورایی میشه گفت خلع سلاح شدن. دقیقا بعد از شستن قلبم با وایتکس و پاک کردن و شستن اون همه زنگار،هدفم و رسالتم به راحتی و بدون هیچ دست و پا زدنی به من الهام شد و در جهتش گام برداشتم و هر روز دارم آموزش می بینم. اولین کتابی که ترجمه کردم بعد از دوسال و فهمیدن راه و چاه و استقامت در مسیر( چون راه رو بلد نبودم و بارها راه رو اشتباه رفتم اما با الهامات و هدایت های شیرین خداوند مسیر رو بلاخره پیدا کردم و هر روز دارم بیشتر خودم رو رشد می دم تا کار رو بهتر و بهتر بلد بشم)و همسرم هم به لطف خدا کار کردن برای مردم رو رها کرد و کسب و کار خودش رو استارت زد.
ما به جای اخبار و سریال ،سریال سفر به دور امریکا رو نگاه می کنیم و دور همی هامونو به حدددداقل رسوندیم. ماهواره رو فروختیم و دو ساله که تلویزیون نگاه نمی کنیم.بیمه هامونو قطع کردیم.و افراد سمی هم خودبه خود حذف شدن از زندگیمون. و زندگی مون گل و گلستان و پر از هدف و جوشش و خلق شده،برای کسب و کارمون هنوز اول راهیم ،البته قدم اول که سخت ترین قدم هست رو برداشتیم اما هنوز مونده که بیام و بقیه ی نتایج رو براتون بگم. هرچند از پارسال که ثروت یک رو تهیه کردیم از بی ماشینی به یک ماشین سمند عالی و تمیز رسیدیم و به راحتی صاحب این ماشین خوب شدیم. همسرم از کارگری به صاحبکار تبدیل شده. و خودم هم که گفتم در ابتدای شروع کارم هستم. و این روند رشد همچنان ادامه داره.خدا رو هزاران بار سپاسگزارم که در مسیر هدایت و آگاهی قرار گرفتیم و خداوند ما رو لایق آشنایی با این مسیر و آشنایی با شما و آگاهی های ناب شما قرار داد.من و همسرم در حال استفاده از فایل های توحید عملی،ثروت یک و هم جهت با جریان خداوند هستیم.سپاسگزارم
سلام استاد عزیزم و مریم جان
امروز من خوشحال ترینم
استاد نظر و نتیجه منو توی کانال تلگرامشون گذاشتن
الهی شکر که دیدنش حالمو خوب کرد
برام انگیزه شد که بیشتر بنویسم
خیلی خوشحالم که استاد متن منو خوندن
چقدر حالم خوبه و چقدر دارم یاد میگیرم هدایت الهی رو ببینم
الان دارن روی دوره آفرینش هم کار میکنم و امروزواقعا جلسه سطوح بخش چهارم چقدررررر جذاب بود
در مورد باور به هرچیزی که با هم نتیجه میشه
داستان مرتاز های هندی یا علی ولی الله های
خیلی منو شگفت زده کرد
خیلی خوشحالم
خیلی ارمم
حالمخوبه
ممنونم ازتون
لازم از نتایجممیگم
به نام خدایی که مهربان ست و از در فضل و مهربانیش به من میمیبخشد و راه رو برایم هموار کرده ست
سلام به استاد عزیزم من ممنون شما هستم هیچ جوری نمیشه تشکر کرد برای این پروژه بزرگ و زندگی ساز دوره هم جهت با جریان خداوند
منم دوست دارم بیام و دستاوردها و نتایج کوچیک مو بنویسم برای خودم ردپا بذارم خودمو تحسین کنم و شکرگزاری کنم از خدای بزرگ و از دستانه زیبایش که استاد و مریم جانم هستن
دستانه زیبایش دوستان خوبم هستن
از زمانی که کامنتها رو میخونم و تلاشمو بیشتر کردم و به اون چیزی که میخونم دارم عمل میکنم
و حالا نتایج و دستاوردهایم
توجه بر نکات مثبت بیشتر
موندن در احساسه خوبه بیشتر
از کسی به هیچ عنوان حرف نزدن چه در زندگی و چه در محل کار
کار کردن فقط و فقط روی خودم
از خوبیها و اهدافم صحبت کردن
همونطور که دارم کار میکنم در مسیرها و جاهایی قرار میگیرم که خداوند خود بخود سر راهم انسانهای خوب و مهربان رو قرار میده
هر روز آرامشم بیشتر میشه
دیدگاهم به هر چیزی و کسی بیشتر به طرفه مثبته
هر روز حضور خدا رو بهتر حس میکنم
بیشتر به ندای قلبم گوش میدم
همه با من رفتار مودبانه دارن
با عشق غذا درست میکنم و کارهای منزل رو انجام میدم
مشتریهای مهربان و زیاد برام میان از جاهایی که من نمیشناسمشون
استاد عزیزم هر بار که کامتتها و نتایج دوستان رو میخونم یعنی در روز 20 بار میشه هر بار باورم قوی تر میشه
طوری شده که اصلا دوست ندارم از سایت بیرون بیام
ایمانم محکم تر میشه قدمهامو بهتر برمیدارم
عمل کردنم بهتر میشه
باید هر روز با تعهد و مصمم تر بری جلو برای رسیدن به خواسته ها و اهدافت به سمته خوبیها و توجه بر نکات مثبت و توانایی بیشتر در کنترل کردن ذهنت در هر دقیقه
خدایا من لایق خوبیها و زیبایی هستم
خدایا برای تمام داشته هایم شکرت میگویم سپاسگزارتم
همه عزیزان رو به خداوند مهربانم میسپارم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد و مریم جان عزیزم
با خواندن این نتایج هربار ایمان من به مسیر بیشتر میشه هربار انگیزم برای جدی تر کار کردن بیشتر میشه
از موقعی که شروع کردم و میرم بیرون انقد چیزای زیبا میبینم ک تا حالا حتی چشمم بهشون نخورده
دیروز عصر بود یهو چشمم خورد به آسمون از پشت پنجره که ای وای (کرج) چقد این صحنه زیبا بود شبیه آسمون پرادایس شده بود
آسمون آبی ابر ها پراکنده ماه داشت نور میگرفت و پر رنگ میشد و نور نارنجی غروب خورشید نشسته بود روشون و روی دیوار
به قدری این صحنه زیبا بود که من اصلا گفتم خدای من چقدر زیباست چقدر قشنگه
از موقعی که شروع کردم با ترس هام پله پله دارم روبه رو میشم سفر رفتن تنهایی کلی غر شنیدم ولی گفتم خداوند حافظ منه شما هرچی دوست دارید بگید
بیرون ک میرم دقیقا چیزایی رو میبینم ک یا تخیل کردم یا توی درین بردمه یا تو زندگی در بهشت دیدم شبیه اوناست
خیلی انگیزم بیشتر شده
من به خودم قول دادم که ایندفعه باید خیلی خیلی جدی بمونم پای اهدافم پای مسیرام
چون دوست دارم متفاوت از خانوادم زندگی کنم
خانواده من جدا شدن منو داداشمو پدرم باهمیم
قبلا سر دلسوزی اینکه اگر من برم پس پدرم چی و.. میخواستم از آرزو هام بزنم ولی ته دلم اجازه نمیداد ارزوعع ته دلم میموند
ولی الان دیگه اونطور نیستم و اتفاقا هر تضادی که توی خونه پیش میاد هر محدود کردن هر گیر دادن ب من انگیزه میده ک بیشتر مصمم بشم برای هدف قلبیم
و به خودم میگم که سارا اصلا به تو مربوط نیست که اگر توی بری بقیه قراره چیکار کنن
جدا از هر نوع نسبت خانوادگی و.. تو آزادی و اگر سر دلسوزی بخوای بگذری خودش شرکه
و اینکه تو به خودت به جای خدا قدرت دادی
انگار اگر تو نباشی پدرت نمیتونه ب زندگیش برسه
خلاصه گفتم دیگه اینش به من مربوط نیست من اومدم ک برم همه جا رو ببینم و خداروشکر اصلا آدم تعصبیم نیستم ک بگم نه کشورمه یا ن شهرمه
عاشق اینم که رشد کنم بگردم با آدم های متفاوت آشنا بشم چیزای مختلف رو امتحان کنم
و همین کارم میکنم من به تمامی اهدافم با هدایت پروردگار میرسم و هیچکس حتی ب اندازه یه ارزن قدرت اینو نداره ک جلومو بگیره چ با گیر دادن چ با ناراحت شدن
هرکسی مسئول زندگی خودشه ️
سلام به سارای عزیزم
دمت گرررررم دختر ک توی این مدت کوتاهی ک اومدی انقدرررر خوب داری روی خودت کار میکنی و انقد قشنگ مسائل و درک کردی و داری با قانون خداوند هم مسیر میشی
دمت گرررم برای تک تک جمله هااات
چه جمله ی قشنگی نوشتی اگه من بخاطر دلسوزی بمونم این خودش شرکه
چقدر خوب داری درک میکنی عزیزدلم
دقیقا درست گفتی هرکسی مسئول زندگیه خودشه
خوشحالم ک کامنت قشنگت رو خوندم و بهت تبریک میگم ک انقدر خوب و پرقدرت و با اراده داری جلو میری
خداقوت سارای قشنگم موفق ترین باشیییییی منتظر نتیجه های پربارتر و مستقل شدنت هستممممم
عاشقتونمممم
به نام خدا
سلام به شما مهسای عزیزو قشنگم
نمیدونید چقدر وقتی بچه ها میخونن نظراتمو و بعضیاشون پاسخ میدن انقد ذوق میکنم سارای درونم ذوق میکنه
و چقدر لذت بردم از نظر شما ک انقد با دقت خوندید خوشگلم
و بله من ب قول استاد وقتش الان بوده
چون قبلا هم من گوش میدادم از این چیزا ولی توی رفتار نه
ولی الان دارم کم کم توی رفتارم نشون میدم قوانین هر روز یادآوری میکنم مخصوصا تکامل ک پاشنه آشیل شدید منه
و اینو بگم خیلی دوست داشتنی هستی و شیرین و زیبا
من تا حالا به نظراتتون برخورد نکردم
و منم میدونم ک شما به دستاورد های بسیار خوبی میرسی و میای برامون میگی
دوست دارم مهسا خانواده روحی من(: