این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/abasmaneshsastori.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-14 04:56:532025-10-15 22:07:26دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
میخواستم امروز درباره ی یه هم زمانی که اتفاق افتاد برام باهاتون صحبت کنم .
استاد من چند ماهی میشه که دارم روی دوره ی روانشناسی ثروت 1 کار میکنم (که برادرم از سایت خریداری کرده بود )
استاد من امسال دانشجو هستم و خیلی دوست داشتم که از سن کم درآمد داشته باشم ولی هرجا که میرفتم با شرایط من بهم کار نمیدادن ولی من
به محض ورود به دوره ی روانشناسی ثروت در یک فروشگاه برق صنعتی مشغول به کار شدم
با ادامه دادن این دوره اولین ورودی مالی زندگیم رو دریافت کردم .
بعد از 2ماه کار کردن روی دوره ی روانشناسی ثروت که بصورت مداوم تمرینات رو انجام دادم و آگاهی های دوره رو نوشتم اولین ترمز ذهنی خودم در بحث ثروت رو کشف کردم و متوجه شدم که با اینکه من خواهان ثروت هستم ولی از درون احساس لیاقت نمیکنم و هر بار که ورودی مالی دارم ناخود اگاه میگم من مگه چیکار کردم که این ورودی رو دریافت کردم (چون به این صورت هستش که من در یک شهر کوچیک هستم و به عنوان یک فروشنده من دارم 2 برابر حقوقی که بقیه ی فروشنده ها اینجا دریافت میکنن ،دریافت میکنم)
اینطوری شد که من تصمیم گرفتم روی دوره احساس لیاقت کار کنم که خانواده خریداری کرده بودند .
امروز که به سایت مراجعه کردم دیدم که شما دارین پروژه تغییر را در آغوش بگیر را عاملی برای رشد احساس لیاقت معرفی میکنین .
این همزمانی برای من خیلی جالب بود و خداوند را سپاسگزارم برای هر لحظه هدایت من که حتی شنیده های من را در مسیر هدایت خودش قرار میده
و از شما استاد بزرگوار بیار سپاس گزارم برای این قدم فقوالعاده دوستتتون دارم استاد جان خدا نگهدارتون باشه.
در طول یک سال گذشته، هرچند بهصورت مقطعی از محتوای استاد عباسمنش استفاده میکردم، اما همان مقدار هم برای من تأثیرگذار و رضایتبخش بوده و بسیاری از جملات ایشان در ناخودآگاه من ثبت شده است؛ مثل جملهای که میگوید: «اگر در مدار من باشی، میفهمی…» یا «من از اول دنبال ارث پدری نبودم…». تنها نکتهای که همیشه ضعف داشتم، نداشتن استمرار روزانه در تمرینات بود.
با توکل به پروردگار یکتا، امروز روز دوم است و به سؤالها پاسخ میدهم:
سؤال 3
اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام میدهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدهی؟
اگر به موقعیت تحصیل در خارج یا تجربه استخدام در شرکت فناوری برگردم، از همان روز اول برای فرصت ایجاد شده از خداوند سپاسگزاری میکنم. ورزش منظم را در برنامهام قرار میدهم، به زندگی لبخند میزنم، روی مدیریت خشم کار میکنم و در دوران تحصیل در ترکیه فوراً برای ایجاد درآمد اقدام میکنم؛ نه اینکه فقط به دنبال شرکتهای «خیلی عالی» بگردم. در نهایت هم روی ادامه اهدافم، یادگیری زبان انگلیسی و مسیر تحصیلیام برای دکتری تمرکز میکنم.
سؤال 4
چه باور محدودکنندهای باعث میشد ایجاد تغییر را به تعویق بیندازی؟ و چطور این باور را اصلاح کردهای؟
باور اشتباهی داشتم که «فعلاً باید یک نفر دیگر برای من شغل پیدا کند». در کنار آن، کمالگرایی و خشم باعث میشد فرصتها و تواناییهای واقعی خودم را نبینم.
اکنون تا حد خوبی این رفتارها را مدیریت کردهام، اما صادقانه بگویم: هنوز دقیق نمیدانم دقیقاً در چه مرحلهای هستم و نیاز دارم بیشتر خودم را بشناسم و روی این موضوعات کار کنم.
خدارو شکر برای این فضای رشد که من در اون حضور دارم و روز سوم ادامه تمرینات رو خواهم نوشت
من یوسف هستم و خیلی خوشحالم در کنار استاد عزیز و همسر محترم و دوستان خوش قلب هستم.ایمان دارم به زودی از دستاوردهای خودم در هر حوزه به لطف پروردگار یکتا بیشتر خواهم نوشت.در پاسخ به سوال اول
:سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
آخرین بار چند سال پیش بود که در یک دورهی تغییر شخصی شرکت کردم. در آن دوره یاد گرفتم خودم و دیگران را ببخشم، با مسیر خودشناسی آشنا شدم و تمرینهای مراقبه را جدیتر دنبال کردم. اینها برایم دستاوردهای ارزشمندی بود.
البته آن دوره را کامل ادامه ندادم، چون آن زمان هنوز دچار نیاز به تأیید دیگران بودم و به قدرت درونی خودم باور قوی نداشتم. همین موضوع باعث کمبود استمرار میشد.
اما این تجربه یک درس بزرگ برایم داشت: فهمیدم رها کردن مسیر، ریشه در کمبود اعتمادبهنفس ،عزت نفس، و عدم شناخت از قانون فرکانس و احساس ارزشمندی داشت. از آن زمان تصمیم گرفتم مسئولیت رشد شخصیام را بیشتر بپذیرم.به لطف پروردگار یکتا الان در مسیر خواسته ها و آرزوهام هستم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
چند سال پیش، زمانی که به دنبال شغل بودم، یک فرصت کاری خیلی خوب در یک شرکت نرمافزاری برای من ایجاد شد. اما نشانههای تغییر و رشد را جدی نگرفتم. به جای تمرکز روی مسیر حرفهای، درگیر غرور، خشمهای کوچک و توجه بیش از حد به حاشیههای زندگی دیگران بودم. این رفتارهای احساسی و غیرحرفهای باعث شد آن شغل ارزشمند را از دست بدهم.
بعد از بازگشت از خارج از کشور، دوباره برایم فرصت شغلی جدیدی به وجود آمد؛ اما چون آن زمان هنوز قدرشناسی، شکرگزاری و اهمیت ماندن روی مسیر درست را درک نکرده بودم، نتوانستم از آن فرصت هم بهترین استفاده را بکنم.
هزینهای که برای فرار از تغییر پرداختم این بود که زمان، انرژی و چند فرصت شغلی مهم را از دست دادم. اما تمام اینها تبدیل به درسهای عمیق شدند. امروز با لطف خدا و آگاهی بیشتر، یاد گرفتهام که قدردان فرصتها باشم، حرفهایتر رفتار کنم و با آرامش و تمرکز در مسیر درست حرکت کنم
اولین باری که قبل از برخورد با تضاد خودت رو تغییر دادی چه بود و چه نتیجه ی ملموسی داشت ؟
من در زمینه روابط بعد از دیدن چند نشانه که احساس میکنم به اندازه ای که در خور من هست به من احترام نمیگذارند سریع متوجه میشم که این رابطه نباید اینجوری باشه و باید یه چیزی تغییر کنه البته اینم بگم که اینجا نیز خود من مقصرم که دیگران به خودشون اجازه میدهند که احترام و رفتاری که درخور من هست رو انجام نمیدهند چون بار ها و بارها بی احترامی دیدم و سکوت کردم و فقط فقط بخاطر اینکه تنها نمونم و جایی باشه که برم و سر گرم باشم این بی احترامی هارو تحمل کردم که ادامه داشته باشه این روابط ولی بعد از دیدن چندین نشانه قبل از اینکه مشکل و بی احترامی حادی پیش بیاد سریع برمیگردم عقب و دنبال ریشه میگردم و از تکرار اون کارهای اشتباه خود داری میکنم
البته اینم بگم که یه مدت خیلی عالی روی خودم کار میکنم و به اون ارزش مندی برای خودم و دیگران میرسم ولی بعد یه مدت دوباره کار کردن روی خودم کمرنگ میشه و بار برمیگردم سر همون پله اول
2 در چه مواردی نشانه های تغییر را دیدی ولی جدی نگرفتی و بعد چه هزینه ای پرداخت کردی؟
اینو بگم که من توی این مورد استادم که هزاران بار نشانه بیاد که باید تغییر کنی ومن تغییر نکنم و یا خیلی دیر تغییر کنم،مثلا من بشدت از مادر انتظار کمکم داشتم که برای بزرگ کردن بچه هام به من کمک کنه ولی هرچه این توقع برای من بیشتر میشد مادرم بیشتر مقاومت داشت که به من کمک کنه و این هر بار منو زجر میداد که مادر من چرا اینطوریه چرا مثل مادرای دیگه نیست و هربار من چک و لگد میخوردم و واقعا داغون میشدم از نظر روحی ،کار تا جایی پیشرفت که من با مادرم دعوام شد و یه اختلاف و یه دلخوری بینمون پیش اومد چیزی که تا اون لحظه هرگز بین من و مادرم نبوده ، درسته من دق دلمو سر مادرم خالی کردم ولی خودم چنان داغون شدم که هر بار یادم میفته که چیا گفتم تا حد مرگ از خودم متنفر میشم ولی بعد از اینکه بشدت له شدم یاد گرفتم که من باید به فردیت برسم و مسعولیت تمام و کمال زندگیم به عهده ی خودم هست و ن هیچ کسی دیگه ای و وقتی اینو پذیرفتم که اینا بچه های من هستن و ن بچه های مادرم به یه حد از ارامش رسیدم که فقط خدا مبدونه چقدر دلم اروم شده و توقعم خیلی کم شد و رابطه ام با مادرم خیلی خوب شده و خیلی به همدیگه احترام میزاریم و اینم بگم که الان مادرم خودش پیشنهاد میده که بچه ها رو پیش من بزار،
و مورد دیگه ای که من خیلی سرش عذاب کشیدم سر بچه ی اولم بود که من از اینکه مسعولیت بچه ی خودمو بپذیرم بدم میومد و حاضر نبودم بپذیرم که من مادر شدم و بشدت از اینکه بچه دارشدم پشیمون بودم و این حس بد من باعث شد بچهم بشدت بد اخلاق باشه طوری که هنوز توی کل عمرم بچه به این ایراد گیری و بداخلاقی و گریه کن ندیدم توی کل فامیل زبان زد شد بچهم بخاطر بد اخلاقی و من پنج سال زجر کشیدم با این بچه اب شدم تا بالاخره یاد گرفتم که من مادرم و باید بپذیرم که این بچه ی منه و دوسش داشته باشم و باید بپذیرم و تغییر کنم ، از یه ادم تنبل و راحت طلب تغییر کنم به ادمی که مسعولیت بپذیرم که من وقتی بچه دارمیشم وظیفه دارم در مقابل بچم وقتی ازدواج میکنم مسعولیت دارم درمقابل همسرم و زندگیم و خونم ، ولی الان که تغییر کردم متوجه میشم اینقدر هم سخت نبود و این روش زندگی بسیار بسیار لذت بخش تر از روش قبله و از هر نظری همه چی با کیفیت تر میشه همه چی لذت بخش تر میشه الان بی نهایت از بچه هام لذت میبرم از همسرم و مادرو پدرم لذت میبرم و باورتون نمیشه بعد از این تغییر من بچه ی بعدی من به دنیا اومد و الان یک ساله و نیمشه و این بچه بی نهایت خوش اخلاقه و بینهایت خوش خنده و اینکه توی این مدت زمان که دومی به دنیا اومد با وجود اینکه دو بچه ی کوچیک واقعا سخته و خیلی زحمت داره ولی من بی نهایت لذت میبرم کنارشون، دوست دارم که هردو تاشون توی همین سن بمونن و بزرگ نشن
و مورد دیگه ای که من هنوزم دارم چک و لگد میخورم ولی تغییر نکردم از نظر مالی هست من بی نهایت دوس دارم که درآمد داشته باشم و چند کارو هم انجام دادم ولی نصفه رها کردم و اینقدر بعضی اوقات شرایط سخت میشه که حتی پول واسه خرید شارژ هم ندارم ولی هنوز اون اراده و مسعولیت پذیری رو برای انجام کارم ندارم
3 اگه به اون موقعیت برگردم چه اقدام جایگزینی انجام میدهی
اگه زمان برگرده عقب قطعا یه خورده عمیق تر به کارها و اقداماتی که میخوام انجام بدم فکر میکردم چه از نظر کار و موضوع مالی ،چه از نظر ازدواج، و چه از نظر بچه دار شدن و روابطم با دیگران،
قطعا روی خود شناسیم بیشتر کار میکردم که ببینم من اصلا چه خواسته ها یی دارم میخوام چیکار کنم و دونه دونه قدم هامو با عقل و فکر کردن برمیدارم ن اینکه همینجوری از مسیری که بقیه رفتن منم برم
قطعا اون موقع آگاهانه تر به نقاط ضعفم فکر میکردم و سعی در اصلاح شون داشتم ن اینکه بگم خب منم اینجوریم دیگه
و اینکه بی نهایت دوس دارم اگه اگاهی های الان مو داشتم روی عزت نفس و احساس لیاقتم بیشتر کار کنم
و اینکه از همون ابتدا سعی میکردم خودم تمام کارهامو انجام بدم با وجود اینکه خونواده ی من بی نهایت منو دوست دارن و همیشه واسه ی من لقمه ی حاضری گرفتن سعی میکردم که روی پای خودم وایسم و خودم تصمیم بگیرم و کار کنم
4چه باور های محدود کننده ای داشتی که تصمیمات رو به تعویق انداختی
الان که آگاهانه دارم فکر میکنم من بخاطر اینکه پدرو مادرم و برادرم خیلی منو دوست داشتن همیشه همه ی کارهای منو انجام دادن حتی تحقیق های مدرسه حتی کاغذ دیواری های که باید انجام میدادم حتی باز کردن حساب بانکی واسم، حتی بردارم گوشی که تازه خریده بود به من داد که من خوشحال تر باشم، بنظرم لطف و مهربانی بی نهایت خونواده و انجام دادن تمام کار هایی که وظیفه ی من بود باعث شد که من همیشه توقع داشته باشم دیگران واسه ی من کارها رو انجام بدن واز اینکه خودم بخوام کاری انجام بدم زجر میکشیدم و ناراحت میشدم که چرا باید اینجوری باشه؟ و در بعد مالی هم همین دیدگاه رو داشتم که باید همسرم پول دربیاره و این وظیفه ی من نیست و اصلا به مولد بود و اینکه من به عنوان یه انسان یه کاری رو باید انجام بدم فکر نمیکردم
و یه باور دیگه هم که باعث شده من تا حتی هیچ اقدام جدی واسه کار کردن انجام ندادم اینکه من کار مورد علاقه ی خودمو نمیشناسم و نمیدونم به چه چیزی علاقه دارم البته بنظرم اینم ریشه در همون رفتار خونوادم داره که من هیچ وقت احساس نیازی ندیدم که باید کار کنم و پول دربیارم و این باعث شد من به هیچ چیزی به طور جدی فکر نکنم که ببینم به چی علاقه دارم
و یه چیز دیگه هم بگم اینکه وقتی خونواده م همهی کارها رو واسه من انجام دادن الان که دارم اگاهانه فکر میکنم متوجه میشم پشت این کار خونوادم این حس به من منتقل شده که من ناتوانم و نمیتونم هیچ کاری انجام بدم، بنظرم یکی دیگه از دلیل انجام ندادن کارها و تغییر نکردن اینکه که من لایه های زیرین مغزم احساس ناتوانی دارم
من اینارو نوشتم که همه چی واسه ی خودم روشن بشه و بدونم ریشه ماجرا چیه و چرا نمیتونم پیشرفت کنم البته من با اگاهی های الانم مسعولیت تمام و کمال زندگیم رو میپذیرم و میپذیرم که اگه الان جاهایی از زندگیم میلنگه تماما من مقصرم وباید تغییرش بدم و هبچی عذر و تقصیری بر خونواده نمیگیرم
چقدر قشنگ و کامل نوشتی بهت تبریک میگم که بدون ترس از قضاوت شدن اون فردی که بودی رو نوشتی و بهت افتخار میکنم که الان مسئولیت تمام زندگیت رو به عهده گرفتی
من خودم برای نوشتن اتفاقات تلخ گذشته ام نمیتونم جسارت به خرج بدم، آزارم میده
و حتی به خودم قول دادم که روی عزت نفس و تغییر شخصیت و وضعیتم متعهدانه کار کنم و تمریناتم رو انجام بدم
اما یه جورایی میترسم حرف دلم رو اینجا بزنم (برای اینکه یه جورایی به وضعیت الانم مربوطه)
چون تا حالا با کسی راحت حرف نزدم همه اش تو دلم انباشته
احساس میکنم هنوز خالق شرایط بودن رو با پوست و استخوان حس نکردم و قبول ندارم
چون میدانم این ترس از نوشتن بر میگرده به حرف مردم
ولی منم مثل شما تلاشم رو میکنم تا جایی که هستم رو بدونم و بشناسم، و برای تغییر برنامه ریزی کنم و قدم بر دارم
ممنونم دوست عزیزم بابت کامنت آمورزنده و الهام بخشت
استاد عزیزم بابت شروع این پروژه عالی بی نهایت سپاسگزارم که رایگان در اختیار ما قرار دادید، ولی من به اندازه فایلهای محصولات برای این پروژه ارزش قائل هستم و تا وقتی که از این پروژه نتیجه نگیرم سراغ هیچ محصول دیگه ای نمیرم، چون به شما و کارتون ایمان دارم که فرقی بین محصولات سایت قائل نمیشید و همه ی فایلها رو برای نتیجه گرفتن ما بصورت کامل و واضح برامون ضبط میکنید…
استاد من زیاد کامنت نمی نویسم ولی تمرینات رو در دفترم انجام میدم، ولی از اونجایی که شما روی کامنت گذاشتن تاکید دارید، خواستم در این پروژه فعال باشم و ببینم نتایج کامنت گذاشتن و کامنت خوندن برای من چه چیزی هست :)
من در زمینه سلامتی میخوام این پروژه رو استارت بزنم چون انرژی بسیار پایینی دارم و میخوام که “قانون سلامتی” رو بخرم تا پرانرژی و متمرکز روی اهداف مالیم و… کار کنم
اولین گامی هم که برداشتم پیاده روی روزانه، دیدن فایلهای معرفی دوره قانون سلامتی و خوندن نتایج دانشجوهاتون هست و امیدوارم که با همت خودم و لطف پروردگار به زودی وارد مسیر سلامتی و تعهد در این مسیر زیبا بشم، چون در این مرحله از زندگی و حتی خیلی قبلتر از الان، کمبود انرژی و خواب آلودگی و بدخلقی (فکر کنم در اثر بهم ریختگی هورمونی هست) گریبانگیر من و مانع پیشرفتم بوده…
و من اصلاً حواسم نبود که باید تغییر رو از اینجا شروع کنم و به دنبال تغییر در زمینه مالی بودم تا اینکه در نشانه روزانم به دوره قانون سلامتی هدایت شدم و بلافاصله شما هم این پروژه رو شروع کردید و من با پاسخ به سوالات به این تغییر هدایت شدم
بی نهایت سپاسگزار خداوند هدایتگرم و دستان مهربانشون، شما استادان عزیزم هستم
از اینکه لطف خدا همراه من شده و هر آنچه به دنبالش بودم به طرز معجزه آسایی نصیبم شده خدا را شاکرم. من با توجه به وضعیت و جایگاه کاری و مالی و موقعیت خود و مشکلات حاصل از گرانی و عدم پرداخت منظم حقوقم در کنار کاهش روند سلامت جسمی با گذر زمان به شدت در چند ماه قبل دنبال راهی و نشانی برای شروع تغییرات بودم منتظر بودم که چرا و چگونه آن را شروع کنم که دقیقاً و به ناگاه دوره زیبای تغییر را در آغوش بگیر منتشر شد.
چون معجزهای وارد زندگیم شد و نوری در قلبم شد و همزمان که استاد دوره احساس لیاقت را پیشنهاد نمودند علی رغم وضع مالی نامناسبم نتوانستم آن را تهیه کنم، اما به ناگاه بر یکی از گروهها که برای دانلود رایگان آن را قرار داده بودند دیدم و صدایی درونی به من گفت دانلود کن و مرور کن و بخوان در صورت وضعیت مالی بهترت که ایمان داری بعداپرداخت کن و من با حترام به آموختههای استاد که به ندای درونتان توجه کنید، آن دوره را نیز دانلود کرده و شبانه روز با شور و شوق مطالعه کردم.
دورهای سراسر شامل تلنگر به خود و خودباوری از همه جالبتر، تشریح مفهوم گناه از دید استاد ،وقتی به گفته استاد گرانقدرم که گفتند بدترین احساس همان احساس گناه است آن را از خود دور کرده و علی رغم تهیه دوره رایگان احساس لیاقت ،توبه کرده و به تاسی از حرف استاد بزرگم احساس گناه را از خود دور کردم که امروزنباید بااحساس عذاب و گناه جلو بروم…. خدایا چقدر استاد زیبا و شیوا حرف میزند…چه قدر عالی هدایتمان میکند…. دقیقاً در همان موقع که عذاب وجدان بابت عدم پرداخت وجه در تهیه دوره احساس لیاقت گریبانگیرم بود با این توصیه استادم به خود گفتم خب اشتباه کردی توبه کن و دیگر نیازی به هیچ عملکرد دیگری نیست. استاد جان اکنون که با شور و شوق این مکتوب را برایتان مینویسم سبک بار از رحمت خدا و بخشش گناهم و با توجه به رهنمودهایتان در دوره احساس لیاقت آماده تغییرات بزرگ هستم خودباوری خوددوستی احترام به خود مهمتر از همه عدم احساس گناه در تهیه رایگان این دوره که همگی را با دستورات خودتان سرلوحه کارم قرار دادم… در کنار بخشهای یک تا 10 دوره شروع به تغییر ،معجزه آن را در همین کمال میبینم ..تصمیمات جدیدی در زندگیم گرفتهام و مسیرهای پولسازی جدیدی برایم الهام شده منونم از این همه لطف و محبت و رهنمودهای الهی گونه شما و چه به موقع دورههای مناسب فرا میرسد…باشور وشوق تغییر را بغل کرده ام…. خدایا شکرت
1.به گروهِ پیشرو بپیوندیم: بهترین گروه! کسانی که منتظر زنگ خطر نمیمانند. آنها همیشه از خود میپرسند: «چطور از این بهتر؟!» و حتی در شرایط عالی، به دنبال عالیتر شدن هستند.
2.آگاهانه و هوشمندانه از تغییر استقبال کنیم، راه بهبودهای مستمر را در پیش بگیریم و همواره رشد کنیم
3.سوالات:
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
در روابط:
تمرکز روی خودارزشمندی بی قید و شرط، آرامش
تنظیم قدم های مناسب:
کاهشی
1.مجازى:
به کل بى توجه به پست/استورى
2.رفتار:
لبخند کوتاه و سلام و خداحافظی کوتاه
3.در ذهنم: فقط خودمم نگاهم و تمرکزم و تصویر خودمه پرقدرتم تمرین های عملی آگاهی ها
افزایش:
1.مجازی:
ماه اول هر هفته یه پیام
ماه دوم:ویس و پیام
2.رفتار:
ماه اول : لبخند و درخواست حضوری
ماه دوم: بیرون رفتن
ماه سوم رابطه نزدیک تر
3.ذهنم:توجه به ویژگی های دلخواهمه بی توجه به شخص خاص
و هر بار بهبودی
قسمت هاى پایدار
در ثروت: ماهانه افزایش ثروت و ارزش آفرینی
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
سلامتی:عدم رطوبت پوست،پوسته سر،خارش و قرمزی پوست
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
در روابط:بیداری رفیق صمیمی
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
در ثروت: عدم قرض دادن
در ثروت دلسوزى براى دیگران
اصلاح با تعهد به عدم قرض و جهت افزایش ثروت ارزش آفرینى ماهانه
در روابط: عدم باور فراوانى در عشق ، بیدارى رفیق صمیمى مون

4.خودارزشمندی بی قید و شرط:
من می توانم اوضاع را بهبود دهم چون من لایق زندگی خوبم؛
5.تمرین کلی برای پروژه «تغییر را در آغوش بگیر»
پیشنیاز این تمرین، کار کردن روی گام های پروژه است. می توانید پس از گوش دادن به هر گام، به این صفحه برگردید و تا آنجا که می توانید این تمرین را انجام دهید.
5-1
گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستادهام؟)
کار و کسب (شغل و حرفه)
روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)
سلامت (جسمی و روانی)
وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحثهای تکراری قبل از بحران در رابطه).
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
امتیاز دهی
گروه 1 (بسیار مقاوم): تغییر نمیکنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.
گروه 2 (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط میرسم، تغییر میکنم.
گروه 3 (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانههای جدی، احساس خطر می کنم و تغییر میکنم.
گروه 4 (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم.
پاسخ:
عشق:
لزوم توجه و باهم بودن در رابطه«گروه2»
ثروت
افزایش پس انداز و ارزش آفرینی«گروه 3 و هشدار»
آرامش: توجه به عوامل بیرونی درحالیکخ بی اورند در خلق هر لحطه مون مگر خودت اجازه بدی با توجه ت «گروه 3»
سلامتى، زیباىى و جوانى«گروه 4 وبهبودی»
5-2
گام دوم: انتخاب یک حوزه برای شروع (نقطه اهرم)
به لیست خود در گام اول نگاه کنید. یکی از حوزهها را انتخاب کنید که:
یا در آن جزو گروههای 1 و 2 هستید و احساس میکنید بیشترین آسیب را از آن میبینید.
یا بیشترین انگیزه و انرژی را برای ایجاد تغییر مثبت در آن دارید.
«حوزه انتخابی من برای شروع تغییر: پاسخ: عشق و روابط،ثروت
5-3:
گام سوم: طراحی تغییرِ هوشمندانه (از “واکنش” به “کنش”)
برنامه عملی
چطور میتوانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور میتوانم آن را “عالیتر” کنم؟»
تقسیم به قسمت کوچک
اولین گام کوچک من:
پاسخ:پاسخ:
در ثروت لیست کردم در قسمت موارد ارزش آفرین
ارزش آفرینی ماهانه «در جهت افزایش حساب ارزشمندمون»
در روابط لیست کردم کلیات تمرکز بر خودارزشمندی بی قبد وشرط مون، رفیق صمیمی،تمرمز بر تصویر خودم،توجه به ویژگی دلخواهم بدون توجه به شخص خاصی
ودر رابطه راحت احساس مو و اولویت هامو بیان میکنم
اگر این گام را به مراحل کوچکتر تقسیم کرده ای، زمان بندی برای تمامی مراحل مشخص کن و با استمرار، فرایند را تمام کن.
5-4
گام چهارم: بازبینی و ساختن عادتِ بهبود دائمی (تبدیل شدن به یک فرد بهبودجو)
هدف این است که ذهنیتِ بهبودِ مستمر را در خود ایجاد کنید.
دستورالعمل:
در پایان هر هفته، 5 دقیقه وقت بگذارید و به سوالات زیر در مورد حوزهای که روی آن کار میکنید، پاسخ دهید:
آیا گام کوچکی که برای این هفته تعیین کرده بودم را انجام دادم؟ از انجام آن چه احساسی داشتم؟
در این هفته چه چیزی درباره خودم یا این حوزه از زندگیام یاد گرفتم؟
آیا میتوانم این گام کوچک را تکرار کنم یا بهتر است یک گام کوچکِ جدید برای هفته آینده تعریف کنم؟
پاسخ:
در ثروت: لیست کردم گام های ساده ارزش آفرینی رو
در رابطه وعشق: تمرکز روی خودارزشمندی بی قید وشرط مون، خودممنبع عشقم و کافی هستم وبیان راحت احساس مون، بیداری رفیق صمیمی مون
راهکارهای در جهت افزایش / کاهش اقدام در رابطه در جهت عشق ورزی خودمون و آرامش درون مون، قدم ها رولیست کردم وروزانه اقدام میکنم و آخر ماه بررسی و بهبود میدم مجدد در جریان مومنتوم مثبت مون در جریان تجربه عشق بیشتر وثروت بیشترمون …
این مسیر درباره کامل بودن نیست، بلکه درباره “بهتر شدنِ” مداوم است.
پاسخ به سوالات
اهرمه درواقع چه زمانی نشانه بودی حرکت کردی؟ اگه نه چه تجربه ای کردی
به نام خدایی که همین نزدیکیست و همیشه حضورش رو در قلبم و در تمام زندگیم حس میکنم خدایی که مرا خلق کرد و قدرت خلق زندگی را به دست خودم داد. و مرا از کودکی که حتی توانایی دفاع از خود را نداشت به این مرحله از زندگی هدایت کرد که یکی از بندگان صالح خودشو که همیشه در سلام نماز به یاد او میوفتم استاد عزیزم را در مسیر زندگی من قرار داد تا بتونم با آموزههاش بیشتر خودم رو و خدارو بشناسم
سلام استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و دوستان همفرکانسیم
چند روزی بود که یه حس عجیبی داشتم احساس میکردم به یک تغییراحتیاج دارم تا به مرحله جدیدی از روند پیشرفت در زندگی وارد بشم.من ازوقتی با استاد آشنا شدم معجزات زیادی در زندگیم اتفاق افتاده و میخوام داستان رو اینجا شروع کنم که من مدت 10سال بود که در یک شغل دولتی مشغول کار بودم شغلی که هر کس از دور میدید آرزو داشت همچین شغلی داشته باشه به قول امروزیها یک پکیج کامل(یه شغل دولتی،همسرو فرزند یه خونه سازمانی ویه ماشین و یک درآمد کافی) که هرکس از دور میدید میگفت در بهترین حالت ممکن هستن.اما من همیشه خودم رو لایق بهترین میدونم چون خدای من مرا بهترین خلق کرده طوری که به خودش احسنت گفته برای این خلقش.
با اینکه من شکرگزار خداوند بودم برای این شرایط اما برای من راضی کننده نبود.من در شغلی هم که بودم همیشه سعی میکردم خودم رو ارتقا بدم و در هر قسمتی که کار میکردم کارو خیلی زود یاد میگرفتم ودر آن حرفهای میشدم طوریکه همه دوست داشتن کنار من کار کنند چون هم به لحاظ ارتباط خوبی که داشتم هم اینکه کار را خیلی خوب به افراد تازه وارد آموزش میدادم. همیشه خدا به رزقی که داشتم برکت میداد طوری که همکارام از خرج کردن من تعجب میکردن چون همه تقریبا مثل هم حقوق میگرفتیم این روند 10سال ادامه داشت واینکه من میخواستم بهترینها را داشته باشم و از وقتی شروع کردم روی خودم کار کردن هر روز ایمانم بیشتر میشد تا اینکه قدرت ایمان بر ترسها قلبه کرد و شروع کردم به باز کردن بندهایی که پای من را به آن کار بسته بود.
مرحله اول خانه سازمانی را تخلیه کردم و به خونه کوچیکی که چند سال پیش به شکل خیلی معجزه آسا خریده بودم رفتم و در مرحله بعد رفتم و گفتم میخوام استعفا بدم و این هم بگم که چون از قبل تصمیم داشتم ازین کار خارج بشم کار را به چند نفر آموزش داده بودم که به بهانه جایگزین نداشتن با استعفای من مخالفت نکنن.
همه متعجب شده بودن و ،میگفتن همه دنبال یه پارتی هستن که وارد این کار بشن اونوقت تو میخوای استعفا بدی!!!؟ مثل استاد منم گفتم میخوام برم دنبال اهدافم و اون مدیر هم گفت اگه از اینجا بری دیگه برگشتی تو کار نیست منم گفتم من هرگز به اینجا بر نمیگردم و الان هفت ماهه از اون روز میگذره.
من به کاری که به آن علاقه دارم مشغول هستم. خدارو صدهزار مرتبه شکر که قدرت تغییر رو بهم داد و اینم بگم که چند ماه پیش که جنگ شد همه به من میگفتن تو از کجا میدونستی که زودتر این کارو رها کردی چون خیلی از همکارا زمان جنگ با سخت ترین شرایط کار را رها کردن و اتفاقات زیادی تو محل کار افتاد زیاد نمیخوام واردش بشم تقریبا مثل حادثه ای که در بندرعباس برای همکارای استاد اتفاق افتاد. به لطف الله مهربان قبل ازینکه اوضاع سخت شود تغییر رو شروع کردم.
زندگی در تمام ابعاد برای من خیلی خوب داره پیش میره فقط از لحاظ مالی هنوز به پیشرفت خوبی نرسیدم به همین خاطر چند روزیه که زنگ خطر برام به صدا دراومده که باید تغییر کنم که به لطف الله مهربان هدایت شدم به دوره تغییر را درآغوش بگیر و ایمان دارم خدایی که همیشه منو هدایت کرده دوباره هدایتم میکنه تا اتفاقات بزرگ مالی تو زندگیم بیوفته و قدم به قدم تکاملم رو طی کنم تا به همه اهدافم برسم.
خدایا شکرت برای این دنیای زیبا که بر پایه و اساس تغییر همیشگی خلق کردی و هرکس که تغییر کند پایدار خواهد بود و هرکس که تغییر نکند از بین میرود.
از خداوند مهربان عمر باعزت وطولانی برای استاد عزیزم میخواهم و برای دوستان همفرکانسیم آرزوی موفقیت دارم. یاحق
استاد انگار این فایل در بهترین زمان ممکن دارم میبینم
حدودا 2 ماهی بود که پیش خودم میگفتم داخل این کار که هستم داره یک سری شرایط مالی و هزینه های زندگی منو ساپورت میکنه ولی این اون خواسته من نیست و این شغل ایده آل من نیست ( دقیقا همون زمان شروع کردم مجددا به گوش دادن به فایل های روانشناسی ثروت و این باعث میشد هر روز چشمم به مسائل کار و زندگی باز تر بشه . گرچه در این زمان مالک شرکت وعده مدیریت شرکت و درصدی از سهام شرکت میداد که عموما وعده آینده بودن و اتفاق نیفتاده بود . همیشه میگفتم من اصلا آدم این که برای کسی کار کنم نیستم و با توجه به صحبت های که میشد یک چیزی توی ذهن من تکون میخورد که مثلاً چرا من کسب و کار خودم نداشته باشم که بتونم همه سهام مال خودم باشه تا این که بخوام مثلاً درصدی از سهام بگیرم و …. زمانی که هنوز شرایط خوب بود با توجه به تکامل ذهنی و افزایش عزت نفس این ایده ها توی ذهنم شروع شده بود و همزمان تصمیم گرفتم به تمرکز روی ایده های خودم و علاقه خودم که به لطف خدا این چند روزه هر روز الهامات بیشتری میگیرم و ایده داره کامل تر میشه که واقعا وقتی دارم تکمیلش میکنم هر لحظه احساس شور و شوق بیشتری دارم و به امید خدا به زودی از نتایج درخشانش براتون مینویسم
یک نکته ای هم که توی فایل قبلی و این فایل بارز بود اینه که لازم نیست از صفر شروع کنی و لازم نیست کارت رها کنی و بچسبی به تغییر باور ها میتونی به راحتی در کنار کسب درآمد روی رشد خودت کار کنی و خیلی ساده تر و با لذت بیشتر به اهداف و نتایج برسی . نمیدونم چرا عموما این باور اشتباه میبینم که افراد کلا همه چیز تعطیل میکنن و فقط میشینن روی باور هاشون کار میکنن این در حالی که وقتی در کنار درآمد قدم برمیداری خیلی مسیر لذت بخش تر میشه و درکنار تغییر باور ها ما باید قدم برداریم دقیقا مطابق گفته شما که نتیجه ایمان باعث عمل میشه و این دو از هم جدا نیست
بنام خدا و سلام به استادان عزیزم عباسمنش و شایسته که چراغ راهی هستن برای هدایت من و بهبود در تمام ابعاد مهم زندگیم
و سلام به دوستان هم فرکانسیم که مثل من آغوششان برای تغییر باز است
خدارا شکر میکنم که هدایتم کرد به گوش دادن این آگاهیها و خواندن و نوشتن آنچه که تمرینی ارزشمند است تا خودم را بهتر بشناسم
من یک دندانپزشک هستم و بیست سال در شهر مادری خودم زندگی و کار کرده ام و قبل از آن هم بجز دوران دانشگاه همانجا بزرگ شدم،از زمانیکه فارغ التحصیل شدم دنبال بهبود بودم طوریکه هر کنگره یا کارگاه آموزشی برگزار میشد شرکت میکردم هر چند اون زمان خیلی هم زیاد نبود!مثلا کنگره ها سالانه برگزار میشد،دوره ها به شکل امروزه نبود و تعدادشم کم بود ولی همون موقع با بضاعت زمانی خودم شرکت میکردم،از یادگیری و پیشرفت و به روز بودن لذت میبردم عاشق کارم بودم و همیشه دوست داشتم یک قدم از بقیه همکارام جلوتر باشم،وقتی دستگاهی جدید وارد بازار میشد میخریدم بعضیاش خیلی کاربردی بود و بعضی بعد از چند بار استفاده کنارگذاشته میشد،متد های درمانم ،متریالها و تکنیکها رو مدام ارتقا میدادم و خودم بیشتر از هر کسی حتی بیمارام لذت میبردم ،بماند که برای بیمارامم خیلی مفید بود.
این روند برای من هر سال ادامه داشت گاهی بخاطر دوره ها سفرهای خارج از کشور هم میرفتم که برام خیلی جذاب بود چون هم فال بود و هم تماشا !هم تفریح میکردم و هم چیز یاد میگرفتم… اینقدر دوست داشتم تکنولوژی رو وارد کارم کنم که تقریبه 6-7 سال پیش که یک اورال اسکنر خریدم و تکنسینش اومد نصبش کنه و بما آموزش بده با تعجب پرسید ؛دکتر اینجا توی تربت حیدریه ،یه شهر کوچیک آیا توجیه داره براتون که شما اینقدر هزینه کردین و من گفتم من نمیدونم توجیه اقتصادی داره با نه ولی من میخوام همگام با علم و تکنولوژی پیش برم از اینکار لذت میبرم هم من !و هم بیمارام ! میخوام بگم این از همون بهبودهایی بود که استاد فرمودید بدون اینکه جهان براتون تضادی پیش بیاره من در کارم انجام میدادم و بابتش خیلی راضیم و خیلی پیشرفت کردم چون همون سالهای اول بعنوان دندانپزشک نمونه شهر انتخاب شدم،نفر اولی بودم که وارد حوزه درمانهای ایمپلنت و کاشت دندان شدم،نفر اولی بودم که بواسطه ذوق هنری درمانهای زیبایی انجام میدادم و حتی خیلی از همکارام بیمار بمن ارجاع میدادن،خیلی از متمولین شهر و همکاران گروه پزشکی خدمات دندانپزشکی رو از من میگرفتن !واقعا با کیفیت کار میکردم و خیلی حال خوبی داشتم با وجودیکه مطبم در منطقه بورس پزشکی و دندانپزشکی مرکز شهر نبود ولی همیشه وقتام تا چهار ماه بعد پر بود و با کار کم درامد خیلی خوبی هم داشتم چون با کیفیت کار میکردم و دیگه بجایی رسیده بود که فقط بعضی درمانها رو که دوست داشتم انجام میدادم ،یه همکاری اوردم کنار دستم که کار ترمیم و عصب کشی و جرمگیری و.. رو ایشون انجام بده و من فقط جراحی میکردم و درمان زیبایی بصورت تخصصی انجام میدادم و بخاطر همین اسمم سر زبونها افتاده بود!که همش رو از لطف و هدایت خدا میدونم.
دیگه یواش یواش به فکر مهاجرت افتادم و با وجود مقصدهای بسیاری مثل کانادا،استرالیا،ترکیه و… تهش به گیلان ختم شد که اونم هدایتی بود و وقتی برای دو سال رفتم رشت ،کارم کمتر شد و عملا تفریح و گشت و گزار برنامه غالب اوقات روزم بود،رابطه ام با خانوادم خیلی بهتر شده بود و از مهاجرتم خیلی راضی بودم و توی رشت به فکر تاسیس کلینیک خودم افتادم ولی البته مردد بودم،بخشی از کار اداریشو انجام داده بودم ولی در میان تردید،برای خودم نشانه ای گذاشتم که اگر نشود میرم دبی !و چون موتورم گرم شده بود و دیدم مهاجرتم باعث شده ارامش من و خانوادم بیشتر بشه و ورودیهای منفی که از فامیل و دوستانمون میگرفتیم خیلی کم شده بود ،پس نشستم بعد از بیست سال کتابای دندانپزشکی رو خوندم و اماده شدم برای آزمون پرومتریک امارات!بعد از چند ماه تلاش بالاخره قبول شدم و لایسنس دندانپزشکی دوبی رو گرفتم وبه امید اینکه اینجا بتونم یه کلینیک بزنم با خانواده مهاجرت کردیم .
از طرفی بعد اون فاصله فیزیکی از تربت و اون شلوغی مطب یواش یواش انگار دوست داشتم کمتر کار کنم ،بتدریج از فضای دندانپزشکی فاصله گرفتم و وقتی وارد دبی شدم و تفاوت فضای کار اینجا رو با ایران دیدم تصمیم گرفتم کارهای دیگه ای رو امتحان کنم!یه مدت طولانی ترید آموزش دیدم،یه مدت رفتم تو کار املاک و … و توی این مدت از نظر مالی یواش یواش تحت فشار قرار گرفتم ،اجاره خونه بالا!هزینه های زندگی و مدرسه و … همگی روم فشار اورد و تمرکزم رو از روی فراوانی برد روی کمبود و بدهی و… این بود که مجبور شدم دو تا ماشین ،یه اپارتمان نقلی،ارز دیجیتال و هر چیزی که میشد نقد کنم رو بفروشم که هزینه هامو کاور کنم… و جالبه هر جا برای کار میرفتم با در بسته مواجه میشدم ،البته که پولی هم برای راه اندازی کلینیک به تنهایی نداشتم و فشار مالی از یک طرف و از همه مهمتر دلتنگی من برای کار دندانپزشکی که دوسال ازش فاصله گرفته بودم باعث شد چنان شوق و اشتیاقی در من ایجاد بشه که بهر قیمتی فقط بخوام کار کنم،تصمیم گرفتم برگردم ایران توی همون شهر خودمون و دوباره استارت بزنم و خدا میدونه بدون اینکه تابلویی داشته باشم یا تبلیغات خاصی بکنم فقط با استوری ،برگشتم ،رو توی پیج اینستاگرامم اعلام کردم ،همین کار باعث شد که چنان بازخورد مثبتی بگیرم که مصمم تر از قبل برگردم و نه تنها این راه رو ادامه بدم که با انگیزه و اشتیاق بیشتر در صدد تاسیس یک کلینیک مجهز و تمام دیجیتال با بهره گیری از تکنولوژی روز دنیا بربیام… امروز که این کامنت رو مینویسم دو حقیقت بر من آشکار شد که اگه به خودت نیای و با جهان پیش نری و بهبود ندی خودتو جهان وادارت میکنه و دوم اینکه همین گپ دوساله دوری از کار برای امروز من! برای ایجاد اشتیاق در من ،لازم و ضروری بوده و اگر نبود همچین شوقی برای خلق آثار خوب در جهان،برای هدیه لبخند ،برای تسکین درد و اهدای آرامش و برای بهبود کیفیت زندگی مراجعینم و در کل بهبود جهان در من شکل نمیگرفت!
ممنونم خدا هستم که همیشه در حال حفاظت و حمایت و هدایت من است
بهترینها رو برای شما استاد عزیزم ،برای سرکار خانم شایسته مهربان و برای تمام دوستانم که خواندن کامنتهاشون نقش الهامات و ایده های خداوند رو داره آرزو میکنم
سپاسگزارم از کامنت زیبایی که زمان گذاشتین و ثبت کردین
چقدر زیبا و قشنگ بود این روند تکامل شما
یه خط فرضی توی ذهنم ترسیم کردم و هر مرحله ای از کامنت که شما تعریف کردین و پیشرفت کردین من این خط و یه پله بالا بردم و دیدم چقدر عالی روند تکاملتون طی شد و پله پله نشانه هارا دنبال کردین و پیشرفت کردین
چقدر قشنگ میشد فهمید و تایید کرد حرف های استاد عزیزو که چهار آروم آروم اون ضربه هارو میزنه تا شما متوجه بشین و تغییر بدین زندگیتون و
اونجایی که گفتین که مجبور شدین برای تامین هزینه ها یسری از دارایی هاتون و بفروشین دیگه داشت ضربات محکمتر میکرد و میدونم اگه برمیگشتین به گذشته با اولین ضربه به فکر تغییر و برگشت به ایران و تاسیس کلینیک خودتون میشدین قبل از اینکه بخواین چیزی بفروشین
اینجا یه باوری که استاد در موردش صحبت کرد و میشد تایید کرد که تو همون شهر خودتون هم میشه پیشرفت کرد تو همونجایی که هستی میشه پیشرفت کرد نیازی نیست تا مهاجرت کنی تا پیشرفت کنی و اگه اون جایی که هستی پتانسیل اینو نداره که شما در اون پیشرفت کنید جهان شمارا هدایت میکنه به جاهای بهتر که باعث پیشرفتت بشه
هر چقدر من کامنت میخونم و فایل گوش میکنم میبینم دقیقا حرف های استاد درسته و راحتر میتونم ذهنم و قانع کنم و صحت حرف های استاد برام بیشتر روشن میشه
سلام خدمت شما استاد عزیز و تمامی بچه های سایت .
میخواستم امروز درباره ی یه هم زمانی که اتفاق افتاد برام باهاتون صحبت کنم .
استاد من چند ماهی میشه که دارم روی دوره ی روانشناسی ثروت 1 کار میکنم (که برادرم از سایت خریداری کرده بود )
استاد من امسال دانشجو هستم و خیلی دوست داشتم که از سن کم درآمد داشته باشم ولی هرجا که میرفتم با شرایط من بهم کار نمیدادن ولی من
به محض ورود به دوره ی روانشناسی ثروت در یک فروشگاه برق صنعتی مشغول به کار شدم
با ادامه دادن این دوره اولین ورودی مالی زندگیم رو دریافت کردم .
بعد از 2ماه کار کردن روی دوره ی روانشناسی ثروت که بصورت مداوم تمرینات رو انجام دادم و آگاهی های دوره رو نوشتم اولین ترمز ذهنی خودم در بحث ثروت رو کشف کردم و متوجه شدم که با اینکه من خواهان ثروت هستم ولی از درون احساس لیاقت نمیکنم و هر بار که ورودی مالی دارم ناخود اگاه میگم من مگه چیکار کردم که این ورودی رو دریافت کردم (چون به این صورت هستش که من در یک شهر کوچیک هستم و به عنوان یک فروشنده من دارم 2 برابر حقوقی که بقیه ی فروشنده ها اینجا دریافت میکنن ،دریافت میکنم)
اینطوری شد که من تصمیم گرفتم روی دوره احساس لیاقت کار کنم که خانواده خریداری کرده بودند .
امروز که به سایت مراجعه کردم دیدم که شما دارین پروژه تغییر را در آغوش بگیر را عاملی برای رشد احساس لیاقت معرفی میکنین .
این همزمانی برای من خیلی جالب بود و خداوند را سپاسگزارم برای هر لحظه هدایت من که حتی شنیده های من را در مسیر هدایت خودش قرار میده
و از شما استاد بزرگوار بیار سپاس گزارم برای این قدم فقوالعاده دوستتتون دارم استاد جان خدا نگهدارتون باشه.
سلام و خدا قوت به همه عزیزان،
روز دوم از پروژه «تغییر را در آغوش بگیر».
27 آبان 1404
در طول یک سال گذشته، هرچند بهصورت مقطعی از محتوای استاد عباسمنش استفاده میکردم، اما همان مقدار هم برای من تأثیرگذار و رضایتبخش بوده و بسیاری از جملات ایشان در ناخودآگاه من ثبت شده است؛ مثل جملهای که میگوید: «اگر در مدار من باشی، میفهمی…» یا «من از اول دنبال ارث پدری نبودم…». تنها نکتهای که همیشه ضعف داشتم، نداشتن استمرار روزانه در تمرینات بود.
با توکل به پروردگار یکتا، امروز روز دوم است و به سؤالها پاسخ میدهم:
سؤال 3
اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام میدهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدهی؟
اگر به موقعیت تحصیل در خارج یا تجربه استخدام در شرکت فناوری برگردم، از همان روز اول برای فرصت ایجاد شده از خداوند سپاسگزاری میکنم. ورزش منظم را در برنامهام قرار میدهم، به زندگی لبخند میزنم، روی مدیریت خشم کار میکنم و در دوران تحصیل در ترکیه فوراً برای ایجاد درآمد اقدام میکنم؛ نه اینکه فقط به دنبال شرکتهای «خیلی عالی» بگردم. در نهایت هم روی ادامه اهدافم، یادگیری زبان انگلیسی و مسیر تحصیلیام برای دکتری تمرکز میکنم.
سؤال 4
چه باور محدودکنندهای باعث میشد ایجاد تغییر را به تعویق بیندازی؟ و چطور این باور را اصلاح کردهای؟
باور اشتباهی داشتم که «فعلاً باید یک نفر دیگر برای من شغل پیدا کند». در کنار آن، کمالگرایی و خشم باعث میشد فرصتها و تواناییهای واقعی خودم را نبینم.
اکنون تا حد خوبی این رفتارها را مدیریت کردهام، اما صادقانه بگویم: هنوز دقیق نمیدانم دقیقاً در چه مرحلهای هستم و نیاز دارم بیشتر خودم را بشناسم و روی این موضوعات کار کنم.
خدارو شکر برای این فضای رشد که من در اون حضور دارم و روز سوم ادامه تمرینات رو خواهم نوشت
سلام و عرض ادب،
من یوسف هستم و خیلی خوشحالم در کنار استاد عزیز و همسر محترم و دوستان خوش قلب هستم.ایمان دارم به زودی از دستاوردهای خودم در هر حوزه به لطف پروردگار یکتا بیشتر خواهم نوشت.در پاسخ به سوال اول
:سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
آخرین بار چند سال پیش بود که در یک دورهی تغییر شخصی شرکت کردم. در آن دوره یاد گرفتم خودم و دیگران را ببخشم، با مسیر خودشناسی آشنا شدم و تمرینهای مراقبه را جدیتر دنبال کردم. اینها برایم دستاوردهای ارزشمندی بود.
البته آن دوره را کامل ادامه ندادم، چون آن زمان هنوز دچار نیاز به تأیید دیگران بودم و به قدرت درونی خودم باور قوی نداشتم. همین موضوع باعث کمبود استمرار میشد.
اما این تجربه یک درس بزرگ برایم داشت: فهمیدم رها کردن مسیر، ریشه در کمبود اعتمادبهنفس ،عزت نفس، و عدم شناخت از قانون فرکانس و احساس ارزشمندی داشت. از آن زمان تصمیم گرفتم مسئولیت رشد شخصیام را بیشتر بپذیرم.به لطف پروردگار یکتا الان در مسیر خواسته ها و آرزوهام هستم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
چند سال پیش، زمانی که به دنبال شغل بودم، یک فرصت کاری خیلی خوب در یک شرکت نرمافزاری برای من ایجاد شد. اما نشانههای تغییر و رشد را جدی نگرفتم. به جای تمرکز روی مسیر حرفهای، درگیر غرور، خشمهای کوچک و توجه بیش از حد به حاشیههای زندگی دیگران بودم. این رفتارهای احساسی و غیرحرفهای باعث شد آن شغل ارزشمند را از دست بدهم.
بعد از بازگشت از خارج از کشور، دوباره برایم فرصت شغلی جدیدی به وجود آمد؛ اما چون آن زمان هنوز قدرشناسی، شکرگزاری و اهمیت ماندن روی مسیر درست را درک نکرده بودم، نتوانستم از آن فرصت هم بهترین استفاده را بکنم.
هزینهای که برای فرار از تغییر پرداختم این بود که زمان، انرژی و چند فرصت شغلی مهم را از دست دادم. اما تمام اینها تبدیل به درسهای عمیق شدند. امروز با لطف خدا و آگاهی بیشتر، یاد گرفتهام که قدردان فرصتها باشم، حرفهایتر رفتار کنم و با آرامش و تمرکز در مسیر درست حرکت کنم
سلام به استاد بزرگوار و خانوم شایسته عزیز
اولین باری که قبل از برخورد با تضاد خودت رو تغییر دادی چه بود و چه نتیجه ی ملموسی داشت ؟
من در زمینه روابط بعد از دیدن چند نشانه که احساس میکنم به اندازه ای که در خور من هست به من احترام نمیگذارند سریع متوجه میشم که این رابطه نباید اینجوری باشه و باید یه چیزی تغییر کنه البته اینم بگم که اینجا نیز خود من مقصرم که دیگران به خودشون اجازه میدهند که احترام و رفتاری که درخور من هست رو انجام نمیدهند چون بار ها و بارها بی احترامی دیدم و سکوت کردم و فقط فقط بخاطر اینکه تنها نمونم و جایی باشه که برم و سر گرم باشم این بی احترامی هارو تحمل کردم که ادامه داشته باشه این روابط ولی بعد از دیدن چندین نشانه قبل از اینکه مشکل و بی احترامی حادی پیش بیاد سریع برمیگردم عقب و دنبال ریشه میگردم و از تکرار اون کارهای اشتباه خود داری میکنم
البته اینم بگم که یه مدت خیلی عالی روی خودم کار میکنم و به اون ارزش مندی برای خودم و دیگران میرسم ولی بعد یه مدت دوباره کار کردن روی خودم کمرنگ میشه و بار برمیگردم سر همون پله اول
2 در چه مواردی نشانه های تغییر را دیدی ولی جدی نگرفتی و بعد چه هزینه ای پرداخت کردی؟
اینو بگم که من توی این مورد استادم که هزاران بار نشانه بیاد که باید تغییر کنی ومن تغییر نکنم و یا خیلی دیر تغییر کنم،مثلا من بشدت از مادر انتظار کمکم داشتم که برای بزرگ کردن بچه هام به من کمک کنه ولی هرچه این توقع برای من بیشتر میشد مادرم بیشتر مقاومت داشت که به من کمک کنه و این هر بار منو زجر میداد که مادر من چرا اینطوریه چرا مثل مادرای دیگه نیست و هربار من چک و لگد میخوردم و واقعا داغون میشدم از نظر روحی ،کار تا جایی پیشرفت که من با مادرم دعوام شد و یه اختلاف و یه دلخوری بینمون پیش اومد چیزی که تا اون لحظه هرگز بین من و مادرم نبوده ، درسته من دق دلمو سر مادرم خالی کردم ولی خودم چنان داغون شدم که هر بار یادم میفته که چیا گفتم تا حد مرگ از خودم متنفر میشم ولی بعد از اینکه بشدت له شدم یاد گرفتم که من باید به فردیت برسم و مسعولیت تمام و کمال زندگیم به عهده ی خودم هست و ن هیچ کسی دیگه ای و وقتی اینو پذیرفتم که اینا بچه های من هستن و ن بچه های مادرم به یه حد از ارامش رسیدم که فقط خدا مبدونه چقدر دلم اروم شده و توقعم خیلی کم شد و رابطه ام با مادرم خیلی خوب شده و خیلی به همدیگه احترام میزاریم و اینم بگم که الان مادرم خودش پیشنهاد میده که بچه ها رو پیش من بزار،
و مورد دیگه ای که من خیلی سرش عذاب کشیدم سر بچه ی اولم بود که من از اینکه مسعولیت بچه ی خودمو بپذیرم بدم میومد و حاضر نبودم بپذیرم که من مادر شدم و بشدت از اینکه بچه دارشدم پشیمون بودم و این حس بد من باعث شد بچهم بشدت بد اخلاق باشه طوری که هنوز توی کل عمرم بچه به این ایراد گیری و بداخلاقی و گریه کن ندیدم توی کل فامیل زبان زد شد بچهم بخاطر بد اخلاقی و من پنج سال زجر کشیدم با این بچه اب شدم تا بالاخره یاد گرفتم که من مادرم و باید بپذیرم که این بچه ی منه و دوسش داشته باشم و باید بپذیرم و تغییر کنم ، از یه ادم تنبل و راحت طلب تغییر کنم به ادمی که مسعولیت بپذیرم که من وقتی بچه دارمیشم وظیفه دارم در مقابل بچم وقتی ازدواج میکنم مسعولیت دارم درمقابل همسرم و زندگیم و خونم ، ولی الان که تغییر کردم متوجه میشم اینقدر هم سخت نبود و این روش زندگی بسیار بسیار لذت بخش تر از روش قبله و از هر نظری همه چی با کیفیت تر میشه همه چی لذت بخش تر میشه الان بی نهایت از بچه هام لذت میبرم از همسرم و مادرو پدرم لذت میبرم و باورتون نمیشه بعد از این تغییر من بچه ی بعدی من به دنیا اومد و الان یک ساله و نیمشه و این بچه بی نهایت خوش اخلاقه و بینهایت خوش خنده و اینکه توی این مدت زمان که دومی به دنیا اومد با وجود اینکه دو بچه ی کوچیک واقعا سخته و خیلی زحمت داره ولی من بی نهایت لذت میبرم کنارشون، دوست دارم که هردو تاشون توی همین سن بمونن و بزرگ نشن
و مورد دیگه ای که من هنوزم دارم چک و لگد میخورم ولی تغییر نکردم از نظر مالی هست من بی نهایت دوس دارم که درآمد داشته باشم و چند کارو هم انجام دادم ولی نصفه رها کردم و اینقدر بعضی اوقات شرایط سخت میشه که حتی پول واسه خرید شارژ هم ندارم ولی هنوز اون اراده و مسعولیت پذیری رو برای انجام کارم ندارم
3 اگه به اون موقعیت برگردم چه اقدام جایگزینی انجام میدهی
اگه زمان برگرده عقب قطعا یه خورده عمیق تر به کارها و اقداماتی که میخوام انجام بدم فکر میکردم چه از نظر کار و موضوع مالی ،چه از نظر ازدواج، و چه از نظر بچه دار شدن و روابطم با دیگران،
قطعا روی خود شناسیم بیشتر کار میکردم که ببینم من اصلا چه خواسته ها یی دارم میخوام چیکار کنم و دونه دونه قدم هامو با عقل و فکر کردن برمیدارم ن اینکه همینجوری از مسیری که بقیه رفتن منم برم
قطعا اون موقع آگاهانه تر به نقاط ضعفم فکر میکردم و سعی در اصلاح شون داشتم ن اینکه بگم خب منم اینجوریم دیگه
و اینکه بی نهایت دوس دارم اگه اگاهی های الان مو داشتم روی عزت نفس و احساس لیاقتم بیشتر کار کنم
و اینکه از همون ابتدا سعی میکردم خودم تمام کارهامو انجام بدم با وجود اینکه خونواده ی من بی نهایت منو دوست دارن و همیشه واسه ی من لقمه ی حاضری گرفتن سعی میکردم که روی پای خودم وایسم و خودم تصمیم بگیرم و کار کنم
4چه باور های محدود کننده ای داشتی که تصمیمات رو به تعویق انداختی
الان که آگاهانه دارم فکر میکنم من بخاطر اینکه پدرو مادرم و برادرم خیلی منو دوست داشتن همیشه همه ی کارهای منو انجام دادن حتی تحقیق های مدرسه حتی کاغذ دیواری های که باید انجام میدادم حتی باز کردن حساب بانکی واسم، حتی بردارم گوشی که تازه خریده بود به من داد که من خوشحال تر باشم، بنظرم لطف و مهربانی بی نهایت خونواده و انجام دادن تمام کار هایی که وظیفه ی من بود باعث شد که من همیشه توقع داشته باشم دیگران واسه ی من کارها رو انجام بدن واز اینکه خودم بخوام کاری انجام بدم زجر میکشیدم و ناراحت میشدم که چرا باید اینجوری باشه؟ و در بعد مالی هم همین دیدگاه رو داشتم که باید همسرم پول دربیاره و این وظیفه ی من نیست و اصلا به مولد بود و اینکه من به عنوان یه انسان یه کاری رو باید انجام بدم فکر نمیکردم
و یه باور دیگه هم که باعث شده من تا حتی هیچ اقدام جدی واسه کار کردن انجام ندادم اینکه من کار مورد علاقه ی خودمو نمیشناسم و نمیدونم به چه چیزی علاقه دارم البته بنظرم اینم ریشه در همون رفتار خونوادم داره که من هیچ وقت احساس نیازی ندیدم که باید کار کنم و پول دربیارم و این باعث شد من به هیچ چیزی به طور جدی فکر نکنم که ببینم به چی علاقه دارم
و یه چیز دیگه هم بگم اینکه وقتی خونواده م همهی کارها رو واسه من انجام دادن الان که دارم اگاهانه فکر میکنم متوجه میشم پشت این کار خونوادم این حس به من منتقل شده که من ناتوانم و نمیتونم هیچ کاری انجام بدم، بنظرم یکی دیگه از دلیل انجام ندادن کارها و تغییر نکردن اینکه که من لایه های زیرین مغزم احساس ناتوانی دارم
من اینارو نوشتم که همه چی واسه ی خودم روشن بشه و بدونم ریشه ماجرا چیه و چرا نمیتونم پیشرفت کنم البته من با اگاهی های الانم مسعولیت تمام و کمال زندگیم رو میپذیرم و میپذیرم که اگه الان جاهایی از زندگیم میلنگه تماما من مقصرم وباید تغییرش بدم و هبچی عذر و تقصیری بر خونواده نمیگیرم
سلام دوست عزیزم شیما جون
چقدر قشنگ و کامل نوشتی بهت تبریک میگم که بدون ترس از قضاوت شدن اون فردی که بودی رو نوشتی و بهت افتخار میکنم که الان مسئولیت تمام زندگیت رو به عهده گرفتی
من خودم برای نوشتن اتفاقات تلخ گذشته ام نمیتونم جسارت به خرج بدم، آزارم میده
و حتی به خودم قول دادم که روی عزت نفس و تغییر شخصیت و وضعیتم متعهدانه کار کنم و تمریناتم رو انجام بدم
اما یه جورایی میترسم حرف دلم رو اینجا بزنم (برای اینکه یه جورایی به وضعیت الانم مربوطه)
چون تا حالا با کسی راحت حرف نزدم همه اش تو دلم انباشته
احساس میکنم هنوز خالق شرایط بودن رو با پوست و استخوان حس نکردم و قبول ندارم
چون میدانم این ترس از نوشتن بر میگرده به حرف مردم
ولی منم مثل شما تلاشم رو میکنم تا جایی که هستم رو بدونم و بشناسم، و برای تغییر برنامه ریزی کنم و قدم بر دارم
ممنونم دوست عزیزم بابت کامنت آمورزنده و الهام بخشت
به نام نامی یکتا
سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایستم
استاد عزیزم بابت شروع این پروژه عالی بی نهایت سپاسگزارم که رایگان در اختیار ما قرار دادید، ولی من به اندازه فایلهای محصولات برای این پروژه ارزش قائل هستم و تا وقتی که از این پروژه نتیجه نگیرم سراغ هیچ محصول دیگه ای نمیرم، چون به شما و کارتون ایمان دارم که فرقی بین محصولات سایت قائل نمیشید و همه ی فایلها رو برای نتیجه گرفتن ما بصورت کامل و واضح برامون ضبط میکنید…
استاد من زیاد کامنت نمی نویسم ولی تمرینات رو در دفترم انجام میدم، ولی از اونجایی که شما روی کامنت گذاشتن تاکید دارید، خواستم در این پروژه فعال باشم و ببینم نتایج کامنت گذاشتن و کامنت خوندن برای من چه چیزی هست :)
من در زمینه سلامتی میخوام این پروژه رو استارت بزنم چون انرژی بسیار پایینی دارم و میخوام که “قانون سلامتی” رو بخرم تا پرانرژی و متمرکز روی اهداف مالیم و… کار کنم
اولین گامی هم که برداشتم پیاده روی روزانه، دیدن فایلهای معرفی دوره قانون سلامتی و خوندن نتایج دانشجوهاتون هست و امیدوارم که با همت خودم و لطف پروردگار به زودی وارد مسیر سلامتی و تعهد در این مسیر زیبا بشم، چون در این مرحله از زندگی و حتی خیلی قبلتر از الان، کمبود انرژی و خواب آلودگی و بدخلقی (فکر کنم در اثر بهم ریختگی هورمونی هست) گریبانگیر من و مانع پیشرفتم بوده…
و من اصلاً حواسم نبود که باید تغییر رو از اینجا شروع کنم و به دنبال تغییر در زمینه مالی بودم تا اینکه در نشانه روزانم به دوره قانون سلامتی هدایت شدم و بلافاصله شما هم این پروژه رو شروع کردید و من با پاسخ به سوالات به این تغییر هدایت شدم
بی نهایت سپاسگزار خداوند هدایتگرم و دستان مهربانشون، شما استادان عزیزم هستم
استاد بزرگوار و دوستان عزیزم .
از اینکه لطف خدا همراه من شده و هر آنچه به دنبالش بودم به طرز معجزه آسایی نصیبم شده خدا را شاکرم. من با توجه به وضعیت و جایگاه کاری و مالی و موقعیت خود و مشکلات حاصل از گرانی و عدم پرداخت منظم حقوقم در کنار کاهش روند سلامت جسمی با گذر زمان به شدت در چند ماه قبل دنبال راهی و نشانی برای شروع تغییرات بودم منتظر بودم که چرا و چگونه آن را شروع کنم که دقیقاً و به ناگاه دوره زیبای تغییر را در آغوش بگیر منتشر شد.
چون معجزهای وارد زندگیم شد و نوری در قلبم شد و همزمان که استاد دوره احساس لیاقت را پیشنهاد نمودند علی رغم وضع مالی نامناسبم نتوانستم آن را تهیه کنم، اما به ناگاه بر یکی از گروهها که برای دانلود رایگان آن را قرار داده بودند دیدم و صدایی درونی به من گفت دانلود کن و مرور کن و بخوان در صورت وضعیت مالی بهترت که ایمان داری بعداپرداخت کن و من با حترام به آموختههای استاد که به ندای درونتان توجه کنید، آن دوره را نیز دانلود کرده و شبانه روز با شور و شوق مطالعه کردم.
دورهای سراسر شامل تلنگر به خود و خودباوری از همه جالبتر، تشریح مفهوم گناه از دید استاد ،وقتی به گفته استاد گرانقدرم که گفتند بدترین احساس همان احساس گناه است آن را از خود دور کرده و علی رغم تهیه دوره رایگان احساس لیاقت ،توبه کرده و به تاسی از حرف استاد بزرگم احساس گناه را از خود دور کردم که امروزنباید بااحساس عذاب و گناه جلو بروم…. خدایا چقدر استاد زیبا و شیوا حرف میزند…چه قدر عالی هدایتمان میکند…. دقیقاً در همان موقع که عذاب وجدان بابت عدم پرداخت وجه در تهیه دوره احساس لیاقت گریبانگیرم بود با این توصیه استادم به خود گفتم خب اشتباه کردی توبه کن و دیگر نیازی به هیچ عملکرد دیگری نیست. استاد جان اکنون که با شور و شوق این مکتوب را برایتان مینویسم سبک بار از رحمت خدا و بخشش گناهم و با توجه به رهنمودهایتان در دوره احساس لیاقت آماده تغییرات بزرگ هستم خودباوری خوددوستی احترام به خود مهمتر از همه عدم احساس گناه در تهیه رایگان این دوره که همگی را با دستورات خودتان سرلوحه کارم قرار دادم… در کنار بخشهای یک تا 10 دوره شروع به تغییر ،معجزه آن را در همین کمال میبینم ..تصمیمات جدیدی در زندگیم گرفتهام و مسیرهای پولسازی جدیدی برایم الهام شده منونم از این همه لطف و محبت و رهنمودهای الهی گونه شما و چه به موقع دورههای مناسب فرا میرسد…باشور وشوق تغییر را بغل کرده ام…. خدایا شکرت
به نام خدای عاشق، پرقدرت و ثروتمندمون
دستورالعمل ونکاتش:
1.به گروهِ پیشرو بپیوندیم: بهترین گروه! کسانی که منتظر زنگ خطر نمیمانند. آنها همیشه از خود میپرسند: «چطور از این بهتر؟!» و حتی در شرایط عالی، به دنبال عالیتر شدن هستند.
2.آگاهانه و هوشمندانه از تغییر استقبال کنیم، راه بهبودهای مستمر را در پیش بگیریم و همواره رشد کنیم
3.سوالات:
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
در روابط:
تمرکز روی خودارزشمندی بی قید و شرط، آرامش
تنظیم قدم های مناسب:
کاهشی
1.مجازى:
به کل بى توجه به پست/استورى
2.رفتار:
لبخند کوتاه و سلام و خداحافظی کوتاه
3.در ذهنم: فقط خودمم نگاهم و تمرکزم و تصویر خودمه پرقدرتم تمرین های عملی آگاهی ها
افزایش:
1.مجازی:
ماه اول هر هفته یه پیام
ماه دوم:ویس و پیام
2.رفتار:
ماه اول : لبخند و درخواست حضوری
ماه دوم: بیرون رفتن
ماه سوم رابطه نزدیک تر
3.ذهنم:توجه به ویژگی های دلخواهمه بی توجه به شخص خاص
و هر بار بهبودی
قسمت هاى پایدار
در ثروت: ماهانه افزایش ثروت و ارزش آفرینی
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
سلامتی:عدم رطوبت پوست،پوسته سر،خارش و قرمزی پوست
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
در روابط:بیداری رفیق صمیمی
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
در ثروت: عدم قرض دادن
در ثروت دلسوزى براى دیگران
اصلاح با تعهد به عدم قرض و جهت افزایش ثروت ارزش آفرینى ماهانه
در روابط: عدم باور فراوانى در عشق ، بیدارى رفیق صمیمى مون

4.خودارزشمندی بی قید و شرط:
من می توانم اوضاع را بهبود دهم چون من لایق زندگی خوبم؛
5.تمرین کلی برای پروژه «تغییر را در آغوش بگیر»
پیشنیاز این تمرین، کار کردن روی گام های پروژه است. می توانید پس از گوش دادن به هر گام، به این صفحه برگردید و تا آنجا که می توانید این تمرین را انجام دهید.
5-1
گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستادهام؟)
کار و کسب (شغل و حرفه)
روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)
سلامت (جسمی و روانی)
وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحثهای تکراری قبل از بحران در رابطه).
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
امتیاز دهی
گروه 1 (بسیار مقاوم): تغییر نمیکنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.
گروه 2 (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط میرسم، تغییر میکنم.
گروه 3 (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانههای جدی، احساس خطر می کنم و تغییر میکنم.
گروه 4 (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم.
پاسخ:
عشق:
لزوم توجه و باهم بودن در رابطه«گروه2»
ثروت
افزایش پس انداز و ارزش آفرینی«گروه 3 و هشدار»
آرامش: توجه به عوامل بیرونی درحالیکخ بی اورند در خلق هر لحطه مون مگر خودت اجازه بدی با توجه ت «گروه 3»
سلامتى، زیباىى و جوانى«گروه 4 وبهبودی»
5-2
گام دوم: انتخاب یک حوزه برای شروع (نقطه اهرم)
به لیست خود در گام اول نگاه کنید. یکی از حوزهها را انتخاب کنید که:
یا در آن جزو گروههای 1 و 2 هستید و احساس میکنید بیشترین آسیب را از آن میبینید.
یا بیشترین انگیزه و انرژی را برای ایجاد تغییر مثبت در آن دارید.
«حوزه انتخابی من برای شروع تغییر: پاسخ: عشق و روابط،ثروت
5-3:
گام سوم: طراحی تغییرِ هوشمندانه (از “واکنش” به “کنش”)
برنامه عملی
چطور میتوانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور میتوانم آن را “عالیتر” کنم؟»
تقسیم به قسمت کوچک
اولین گام کوچک من:
پاسخ:پاسخ:
در ثروت لیست کردم در قسمت موارد ارزش آفرین
ارزش آفرینی ماهانه «در جهت افزایش حساب ارزشمندمون»
در روابط لیست کردم کلیات تمرکز بر خودارزشمندی بی قبد وشرط مون، رفیق صمیمی،تمرمز بر تصویر خودم،توجه به ویژگی دلخواهم بدون توجه به شخص خاصی
ودر رابطه راحت احساس مو و اولویت هامو بیان میکنم
اگر این گام را به مراحل کوچکتر تقسیم کرده ای، زمان بندی برای تمامی مراحل مشخص کن و با استمرار، فرایند را تمام کن.
5-4
گام چهارم: بازبینی و ساختن عادتِ بهبود دائمی (تبدیل شدن به یک فرد بهبودجو)
هدف این است که ذهنیتِ بهبودِ مستمر را در خود ایجاد کنید.
دستورالعمل:
در پایان هر هفته، 5 دقیقه وقت بگذارید و به سوالات زیر در مورد حوزهای که روی آن کار میکنید، پاسخ دهید:
آیا گام کوچکی که برای این هفته تعیین کرده بودم را انجام دادم؟ از انجام آن چه احساسی داشتم؟
در این هفته چه چیزی درباره خودم یا این حوزه از زندگیام یاد گرفتم؟
آیا میتوانم این گام کوچک را تکرار کنم یا بهتر است یک گام کوچکِ جدید برای هفته آینده تعریف کنم؟
پاسخ:
در ثروت: لیست کردم گام های ساده ارزش آفرینی رو
در رابطه وعشق: تمرکز روی خودارزشمندی بی قید وشرط مون، خودممنبع عشقم و کافی هستم وبیان راحت احساس مون، بیداری رفیق صمیمی مون
راهکارهای در جهت افزایش / کاهش اقدام در رابطه در جهت عشق ورزی خودمون و آرامش درون مون، قدم ها رولیست کردم وروزانه اقدام میکنم و آخر ماه بررسی و بهبود میدم مجدد در جریان مومنتوم مثبت مون در جریان تجربه عشق بیشتر وثروت بیشترمون …
این مسیر درباره کامل بودن نیست، بلکه درباره “بهتر شدنِ” مداوم است.
پاسخ به سوالات
اهرمه درواقع چه زمانی نشانه بودی حرکت کردی؟ اگه نه چه تجربه ای کردی
به نام خدایی که همین نزدیکیست و همیشه حضورش رو در قلبم و در تمام زندگیم حس میکنم خدایی که مرا خلق کرد و قدرت خلق زندگی را به دست خودم داد. و مرا از کودکی که حتی توانایی دفاع از خود را نداشت به این مرحله از زندگی هدایت کرد که یکی از بندگان صالح خودشو که همیشه در سلام نماز به یاد او میوفتم استاد عزیزم را در مسیر زندگی من قرار داد تا بتونم با آموزههاش بیشتر خودم رو و خدارو بشناسم
سلام استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و دوستان همفرکانسیم
چند روزی بود که یه حس عجیبی داشتم احساس میکردم به یک تغییراحتیاج دارم تا به مرحله جدیدی از روند پیشرفت در زندگی وارد بشم.من ازوقتی با استاد آشنا شدم معجزات زیادی در زندگیم اتفاق افتاده و میخوام داستان رو اینجا شروع کنم که من مدت 10سال بود که در یک شغل دولتی مشغول کار بودم شغلی که هر کس از دور میدید آرزو داشت همچین شغلی داشته باشه به قول امروزیها یک پکیج کامل(یه شغل دولتی،همسرو فرزند یه خونه سازمانی ویه ماشین و یک درآمد کافی) که هرکس از دور میدید میگفت در بهترین حالت ممکن هستن.اما من همیشه خودم رو لایق بهترین میدونم چون خدای من مرا بهترین خلق کرده طوری که به خودش احسنت گفته برای این خلقش.
با اینکه من شکرگزار خداوند بودم برای این شرایط اما برای من راضی کننده نبود.من در شغلی هم که بودم همیشه سعی میکردم خودم رو ارتقا بدم و در هر قسمتی که کار میکردم کارو خیلی زود یاد میگرفتم ودر آن حرفهای میشدم طوریکه همه دوست داشتن کنار من کار کنند چون هم به لحاظ ارتباط خوبی که داشتم هم اینکه کار را خیلی خوب به افراد تازه وارد آموزش میدادم. همیشه خدا به رزقی که داشتم برکت میداد طوری که همکارام از خرج کردن من تعجب میکردن چون همه تقریبا مثل هم حقوق میگرفتیم این روند 10سال ادامه داشت واینکه من میخواستم بهترینها را داشته باشم و از وقتی شروع کردم روی خودم کار کردن هر روز ایمانم بیشتر میشد تا اینکه قدرت ایمان بر ترسها قلبه کرد و شروع کردم به باز کردن بندهایی که پای من را به آن کار بسته بود.
مرحله اول خانه سازمانی را تخلیه کردم و به خونه کوچیکی که چند سال پیش به شکل خیلی معجزه آسا خریده بودم رفتم و در مرحله بعد رفتم و گفتم میخوام استعفا بدم و این هم بگم که چون از قبل تصمیم داشتم ازین کار خارج بشم کار را به چند نفر آموزش داده بودم که به بهانه جایگزین نداشتن با استعفای من مخالفت نکنن.
همه متعجب شده بودن و ،میگفتن همه دنبال یه پارتی هستن که وارد این کار بشن اونوقت تو میخوای استعفا بدی!!!؟ مثل استاد منم گفتم میخوام برم دنبال اهدافم و اون مدیر هم گفت اگه از اینجا بری دیگه برگشتی تو کار نیست منم گفتم من هرگز به اینجا بر نمیگردم و الان هفت ماهه از اون روز میگذره.
من به کاری که به آن علاقه دارم مشغول هستم. خدارو صدهزار مرتبه شکر که قدرت تغییر رو بهم داد و اینم بگم که چند ماه پیش که جنگ شد همه به من میگفتن تو از کجا میدونستی که زودتر این کارو رها کردی چون خیلی از همکارا زمان جنگ با سخت ترین شرایط کار را رها کردن و اتفاقات زیادی تو محل کار افتاد زیاد نمیخوام واردش بشم تقریبا مثل حادثه ای که در بندرعباس برای همکارای استاد اتفاق افتاد. به لطف الله مهربان قبل ازینکه اوضاع سخت شود تغییر رو شروع کردم.
زندگی در تمام ابعاد برای من خیلی خوب داره پیش میره فقط از لحاظ مالی هنوز به پیشرفت خوبی نرسیدم به همین خاطر چند روزیه که زنگ خطر برام به صدا دراومده که باید تغییر کنم که به لطف الله مهربان هدایت شدم به دوره تغییر را درآغوش بگیر و ایمان دارم خدایی که همیشه منو هدایت کرده دوباره هدایتم میکنه تا اتفاقات بزرگ مالی تو زندگیم بیوفته و قدم به قدم تکاملم رو طی کنم تا به همه اهدافم برسم.
خدایا شکرت برای این دنیای زیبا که بر پایه و اساس تغییر همیشگی خلق کردی و هرکس که تغییر کند پایدار خواهد بود و هرکس که تغییر نکند از بین میرود.
از خداوند مهربان عمر باعزت وطولانی برای استاد عزیزم میخواهم و برای دوستان همفرکانسیم آرزوی موفقیت دارم. یاحق
درود بر شما استاد عزیزم
امیدوارم که شاد و سلامت باشین
استاد انگار این فایل در بهترین زمان ممکن دارم میبینم
حدودا 2 ماهی بود که پیش خودم میگفتم داخل این کار که هستم داره یک سری شرایط مالی و هزینه های زندگی منو ساپورت میکنه ولی این اون خواسته من نیست و این شغل ایده آل من نیست ( دقیقا همون زمان شروع کردم مجددا به گوش دادن به فایل های روانشناسی ثروت و این باعث میشد هر روز چشمم به مسائل کار و زندگی باز تر بشه . گرچه در این زمان مالک شرکت وعده مدیریت شرکت و درصدی از سهام شرکت میداد که عموما وعده آینده بودن و اتفاق نیفتاده بود . همیشه میگفتم من اصلا آدم این که برای کسی کار کنم نیستم و با توجه به صحبت های که میشد یک چیزی توی ذهن من تکون میخورد که مثلاً چرا من کسب و کار خودم نداشته باشم که بتونم همه سهام مال خودم باشه تا این که بخوام مثلاً درصدی از سهام بگیرم و …. زمانی که هنوز شرایط خوب بود با توجه به تکامل ذهنی و افزایش عزت نفس این ایده ها توی ذهنم شروع شده بود و همزمان تصمیم گرفتم به تمرکز روی ایده های خودم و علاقه خودم که به لطف خدا این چند روزه هر روز الهامات بیشتری میگیرم و ایده داره کامل تر میشه که واقعا وقتی دارم تکمیلش میکنم هر لحظه احساس شور و شوق بیشتری دارم و به امید خدا به زودی از نتایج درخشانش براتون مینویسم
یک نکته ای هم که توی فایل قبلی و این فایل بارز بود اینه که لازم نیست از صفر شروع کنی و لازم نیست کارت رها کنی و بچسبی به تغییر باور ها میتونی به راحتی در کنار کسب درآمد روی رشد خودت کار کنی و خیلی ساده تر و با لذت بیشتر به اهداف و نتایج برسی . نمیدونم چرا عموما این باور اشتباه میبینم که افراد کلا همه چیز تعطیل میکنن و فقط میشینن روی باور هاشون کار میکنن این در حالی که وقتی در کنار درآمد قدم برمیداری خیلی مسیر لذت بخش تر میشه و درکنار تغییر باور ها ما باید قدم برداریم دقیقا مطابق گفته شما که نتیجه ایمان باعث عمل میشه و این دو از هم جدا نیست
عاشقتونم استاد عزیزم
بنام خدا و سلام به استادان عزیزم عباسمنش و شایسته که چراغ راهی هستن برای هدایت من و بهبود در تمام ابعاد مهم زندگیم
و سلام به دوستان هم فرکانسیم که مثل من آغوششان برای تغییر باز است
خدارا شکر میکنم که هدایتم کرد به گوش دادن این آگاهیها و خواندن و نوشتن آنچه که تمرینی ارزشمند است تا خودم را بهتر بشناسم
من یک دندانپزشک هستم و بیست سال در شهر مادری خودم زندگی و کار کرده ام و قبل از آن هم بجز دوران دانشگاه همانجا بزرگ شدم،از زمانیکه فارغ التحصیل شدم دنبال بهبود بودم طوریکه هر کنگره یا کارگاه آموزشی برگزار میشد شرکت میکردم هر چند اون زمان خیلی هم زیاد نبود!مثلا کنگره ها سالانه برگزار میشد،دوره ها به شکل امروزه نبود و تعدادشم کم بود ولی همون موقع با بضاعت زمانی خودم شرکت میکردم،از یادگیری و پیشرفت و به روز بودن لذت میبردم عاشق کارم بودم و همیشه دوست داشتم یک قدم از بقیه همکارام جلوتر باشم،وقتی دستگاهی جدید وارد بازار میشد میخریدم بعضیاش خیلی کاربردی بود و بعضی بعد از چند بار استفاده کنارگذاشته میشد،متد های درمانم ،متریالها و تکنیکها رو مدام ارتقا میدادم و خودم بیشتر از هر کسی حتی بیمارام لذت میبردم ،بماند که برای بیمارامم خیلی مفید بود.
این روند برای من هر سال ادامه داشت گاهی بخاطر دوره ها سفرهای خارج از کشور هم میرفتم که برام خیلی جذاب بود چون هم فال بود و هم تماشا !هم تفریح میکردم و هم چیز یاد میگرفتم… اینقدر دوست داشتم تکنولوژی رو وارد کارم کنم که تقریبه 6-7 سال پیش که یک اورال اسکنر خریدم و تکنسینش اومد نصبش کنه و بما آموزش بده با تعجب پرسید ؛دکتر اینجا توی تربت حیدریه ،یه شهر کوچیک آیا توجیه داره براتون که شما اینقدر هزینه کردین و من گفتم من نمیدونم توجیه اقتصادی داره با نه ولی من میخوام همگام با علم و تکنولوژی پیش برم از اینکار لذت میبرم هم من !و هم بیمارام ! میخوام بگم این از همون بهبودهایی بود که استاد فرمودید بدون اینکه جهان براتون تضادی پیش بیاره من در کارم انجام میدادم و بابتش خیلی راضیم و خیلی پیشرفت کردم چون همون سالهای اول بعنوان دندانپزشک نمونه شهر انتخاب شدم،نفر اولی بودم که وارد حوزه درمانهای ایمپلنت و کاشت دندان شدم،نفر اولی بودم که بواسطه ذوق هنری درمانهای زیبایی انجام میدادم و حتی خیلی از همکارام بیمار بمن ارجاع میدادن،خیلی از متمولین شهر و همکاران گروه پزشکی خدمات دندانپزشکی رو از من میگرفتن !واقعا با کیفیت کار میکردم و خیلی حال خوبی داشتم با وجودیکه مطبم در منطقه بورس پزشکی و دندانپزشکی مرکز شهر نبود ولی همیشه وقتام تا چهار ماه بعد پر بود و با کار کم درامد خیلی خوبی هم داشتم چون با کیفیت کار میکردم و دیگه بجایی رسیده بود که فقط بعضی درمانها رو که دوست داشتم انجام میدادم ،یه همکاری اوردم کنار دستم که کار ترمیم و عصب کشی و جرمگیری و.. رو ایشون انجام بده و من فقط جراحی میکردم و درمان زیبایی بصورت تخصصی انجام میدادم و بخاطر همین اسمم سر زبونها افتاده بود!که همش رو از لطف و هدایت خدا میدونم.
دیگه یواش یواش به فکر مهاجرت افتادم و با وجود مقصدهای بسیاری مثل کانادا،استرالیا،ترکیه و… تهش به گیلان ختم شد که اونم هدایتی بود و وقتی برای دو سال رفتم رشت ،کارم کمتر شد و عملا تفریح و گشت و گزار برنامه غالب اوقات روزم بود،رابطه ام با خانوادم خیلی بهتر شده بود و از مهاجرتم خیلی راضی بودم و توی رشت به فکر تاسیس کلینیک خودم افتادم ولی البته مردد بودم،بخشی از کار اداریشو انجام داده بودم ولی در میان تردید،برای خودم نشانه ای گذاشتم که اگر نشود میرم دبی !و چون موتورم گرم شده بود و دیدم مهاجرتم باعث شده ارامش من و خانوادم بیشتر بشه و ورودیهای منفی که از فامیل و دوستانمون میگرفتیم خیلی کم شده بود ،پس نشستم بعد از بیست سال کتابای دندانپزشکی رو خوندم و اماده شدم برای آزمون پرومتریک امارات!بعد از چند ماه تلاش بالاخره قبول شدم و لایسنس دندانپزشکی دوبی رو گرفتم وبه امید اینکه اینجا بتونم یه کلینیک بزنم با خانواده مهاجرت کردیم .
از طرفی بعد اون فاصله فیزیکی از تربت و اون شلوغی مطب یواش یواش انگار دوست داشتم کمتر کار کنم ،بتدریج از فضای دندانپزشکی فاصله گرفتم و وقتی وارد دبی شدم و تفاوت فضای کار اینجا رو با ایران دیدم تصمیم گرفتم کارهای دیگه ای رو امتحان کنم!یه مدت طولانی ترید آموزش دیدم،یه مدت رفتم تو کار املاک و … و توی این مدت از نظر مالی یواش یواش تحت فشار قرار گرفتم ،اجاره خونه بالا!هزینه های زندگی و مدرسه و … همگی روم فشار اورد و تمرکزم رو از روی فراوانی برد روی کمبود و بدهی و… این بود که مجبور شدم دو تا ماشین ،یه اپارتمان نقلی،ارز دیجیتال و هر چیزی که میشد نقد کنم رو بفروشم که هزینه هامو کاور کنم… و جالبه هر جا برای کار میرفتم با در بسته مواجه میشدم ،البته که پولی هم برای راه اندازی کلینیک به تنهایی نداشتم و فشار مالی از یک طرف و از همه مهمتر دلتنگی من برای کار دندانپزشکی که دوسال ازش فاصله گرفته بودم باعث شد چنان شوق و اشتیاقی در من ایجاد بشه که بهر قیمتی فقط بخوام کار کنم،تصمیم گرفتم برگردم ایران توی همون شهر خودمون و دوباره استارت بزنم و خدا میدونه بدون اینکه تابلویی داشته باشم یا تبلیغات خاصی بکنم فقط با استوری ،برگشتم ،رو توی پیج اینستاگرامم اعلام کردم ،همین کار باعث شد که چنان بازخورد مثبتی بگیرم که مصمم تر از قبل برگردم و نه تنها این راه رو ادامه بدم که با انگیزه و اشتیاق بیشتر در صدد تاسیس یک کلینیک مجهز و تمام دیجیتال با بهره گیری از تکنولوژی روز دنیا بربیام… امروز که این کامنت رو مینویسم دو حقیقت بر من آشکار شد که اگه به خودت نیای و با جهان پیش نری و بهبود ندی خودتو جهان وادارت میکنه و دوم اینکه همین گپ دوساله دوری از کار برای امروز من! برای ایجاد اشتیاق در من ،لازم و ضروری بوده و اگر نبود همچین شوقی برای خلق آثار خوب در جهان،برای هدیه لبخند ،برای تسکین درد و اهدای آرامش و برای بهبود کیفیت زندگی مراجعینم و در کل بهبود جهان در من شکل نمیگرفت!
ممنونم خدا هستم که همیشه در حال حفاظت و حمایت و هدایت من است
بهترینها رو برای شما استاد عزیزم ،برای سرکار خانم شایسته مهربان و برای تمام دوستانم که خواندن کامنتهاشون نقش الهامات و ایده های خداوند رو داره آرزو میکنم
در پناه نور و عشق باشید
سلام به دوست خوبم آقا عباس عزیزم
امیدوارم در هر کجایی که هستین عالی باشین
سپاسگزارم از کامنت زیبایی که زمان گذاشتین و ثبت کردین
چقدر زیبا و قشنگ بود این روند تکامل شما
یه خط فرضی توی ذهنم ترسیم کردم و هر مرحله ای از کامنت که شما تعریف کردین و پیشرفت کردین من این خط و یه پله بالا بردم و دیدم چقدر عالی روند تکاملتون طی شد و پله پله نشانه هارا دنبال کردین و پیشرفت کردین
چقدر قشنگ میشد فهمید و تایید کرد حرف های استاد عزیزو که چهار آروم آروم اون ضربه هارو میزنه تا شما متوجه بشین و تغییر بدین زندگیتون و
اونجایی که گفتین که مجبور شدین برای تامین هزینه ها یسری از دارایی هاتون و بفروشین دیگه داشت ضربات محکمتر میکرد و میدونم اگه برمیگشتین به گذشته با اولین ضربه به فکر تغییر و برگشت به ایران و تاسیس کلینیک خودتون میشدین قبل از اینکه بخواین چیزی بفروشین
اینجا یه باوری که استاد در موردش صحبت کرد و میشد تایید کرد که تو همون شهر خودتون هم میشه پیشرفت کرد تو همونجایی که هستی میشه پیشرفت کرد نیازی نیست تا مهاجرت کنی تا پیشرفت کنی و اگه اون جایی که هستی پتانسیل اینو نداره که شما در اون پیشرفت کنید جهان شمارا هدایت میکنه به جاهای بهتر که باعث پیشرفتت بشه
هر چقدر من کامنت میخونم و فایل گوش میکنم میبینم دقیقا حرف های استاد درسته و راحتر میتونم ذهنم و قانع کنم و صحت حرف های استاد برام بیشتر روشن میشه
سپاسگزارم از شما بابت کامنت زیباتون
در پناه خدا باشین
درود بیکران بر شما
دکتر جان خدا قوت
از کامنتت خیلی خوشم اومد ، چون داستان واقعی زندگی بود ، و همه ما توی برهه هایی از زندگیمون از این داستان هابرای تعریف کردن داریم .
خدارا شکر به موقع هوشیار شدی و بر گشتی ، و اجازه ندادی که ضربه و آسیب بیشتری بینی
موفق باشی ، عمرت به کمال، وروزگارت پر از معجزه