این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/abasmaneshsastori.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-14 04:56:532025-10-15 22:07:26دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایی که همواره با منه در قلب منه و مرا هم جهت میکنه با مسیر الهیش
خدایا شکرت بابت قلب گشایش یافتم بابت شخصیت توحیدیم بابت احساس عالیم بابت آسان شدن برای آسانی ها بابت قلب و کلام و عمل سپاسگزارم
خدایا شکرت که همواره قلبم را با نور آگاهی هایت روشن میکنی
سلام و درود بر استاد عزیزم پیام آور الهی زمانم
سلام و درود بر بانو شایسته جان عزیز که با عشق مینویسند و نوشته هاشون نوریست بر قلب ما
سلام و درود بر دوستان توحیدی ام که همراهان عاشق این سایت الهیند که نور کامنت هاشون بر قلبم همواره جاریه
خدایا شکرت
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت
به یاری خداوند در روابطم با همسر جانه
که به یاری خدا شخصیتم را تغییر دادم و به جای اینکه بیام همسرجان را کنترل کنم از تغییر استقبال کردم و ذهنم را کنترل کردم و آگاهانه ویژگی های مثبتش را دررقلبم نهادینه کردم و از خداوند بابت ویژگی های مثبتش سپاسگزار شدم و همجنین از خودش و او را بابتش تحسین کردم
و از نتایجش هر جی بگم کم گفتم
من و همسر جان حدود سی سال زندگی مشترک داریم با هم پسر عمو دختر عمو هستیم با عشق ازدواج کردیم همیشه عاشق هم بوده ایم و هستیم او بسیار زیبا خوشتیب بامزه و دوست داشتنیه او بسیار مهربان و سخاوتمند و دست و دلبازه او کاملا اجتماعیه اهل ریسکه مسیولیت پذیره روابطش با من فرزندانش و دیگران عالیه
در جمع خانوادگیمون بسیار خوش مشرب و شوخه
من قبل از آشنا شدن با قوانین الهی خداوند رفتارهای زیباو الهی همسرم مثله دست و دلباز بودنش مثل اجتماعی بودنش خوش مشرب بودن ووشوخ طبع بودنش بی خیال بودنش را از دیدگاه ذهنم قضاوت میکردم و چگ و لگداش را میخوردم دوباره بخودم میومدم اما درست نمیشد چون درکی از قوانین الهی نداشتم تا اینکه خداوند اشتیاق مرا برای تغییر در هر جنبه از زندگیم دید و مرا با قانون به صورت تکاملی آشنا کرد و با ورودم به سایت الهی وآگاهی های الهی استاد هر روز با آگاهی های الهی استاد قانون را بهتر درک کردم و بهش عمل کردم
خدا را شکر در این مورد قبل از اینکه جهان بهم چگ و لگد بزنه آگاهانه عمل کردم
خدا را شکر هر روز روابطم با همسر جان آگاهانه تر وعاشقانه تر و لذت بخش تره بدون هیچ وابستگی
سلام و ارض ارادت به استاد عزیزم سید حسین عباس منش و خانم شایسته و بقیه گروه عباس منش و دوستان حاضر در سایت
به لطف و هدایت خدا اومدم که پروژه تغییر را در آغوش بگیر و شروع کنم
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرم و تغییر داده باشم یادم نمیاد و دوست دارم با تغییر مسیر و باورهام بتونم این مهم و انجام بدم
2:در این مورد باید بگم که در زمینه سلامتی مدت هاست که نشانه های تغییر را میبینم ولی هر بار برای اصلاح وضعیت تغذیه و سبک زندگی تنبلی میکنم و این باعث شده در زمینه هایی که مشکل سلامتی دارم مثل معده و گوارش و درد کمر و گردن و غلبه صفرا و سودا روز به روز بدتر بشم.در زمینه کسب و کار باید بگم هر روز شرایط درامدی من داره بدتر میشه و سخت تر میشه چون من یه راننده آژانس و اسنپ هستم میزان درامدم به وضع اقتصادی مردم گره خورده و وضعیت نابسامان سوخت و موارد دیگه که نشونه ها برای تغییر کسب و کار برام زیاد اومده و تضاد هایی که دارم برمیخورم ولی ترس از تغییر و خارج شدن از منطقه امن و کمبود ایمان باعث شده تغییر نکنم و همین تغییر نکردن شرایط زندگی و برام سخت تر کرده شاید اگه زودتر تغییر میکردم و میرفتم به دنبال شغل مورد علاقه ام نسبت به الان برام هزینه و شرایط بهتری داشت
3: اگر برگردم به عقب در زمینه سلامتی با اولین نشانه ها قبل از برخورد با تضاد اقدام میکنم و در زمینه کسب و کار هم همینطور ، ترس و تردید و کنار میزاشتم و می رفتم دنبال کاری که دوسش دارم.
4:بزرگ ترین مانع برای رسیدن به سلامتی و شرایط مالی دلخواهم کمال گرایی و رعایت نکردن قانون تکامل و توجه کردن زیاد بر ناخواسته ها به جای خواسته ها هست و عمل گرا نبودن
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
میدونی این موضوع برای من خیلی ریشه ایه
من سال 88 که تصادف کردم کلا خیلی مورد حمایت و شرایطم طوری بود که شاید دیگه نمیتونستم هر کاری رو انجام بدم و باید به قول اطرافیانم درسم رو تا درجات خیلی خوبی ادامه بدم و خب خودمم ایده ای کلا نداشتم و حس کردم این درسته و باید درسم رو ادامه بدم و ارشد برق قدرت خوندم تا جایی که یادمه سال 94 و 95 بود که میخواستم کنکور شرکت کنم برای دکتری که با استاد آشنا شدم
و هی پیش رفتم و فایل گوش دادم و تصمیم گرفتم دیگه برق رو ادامه ندم و دنبال علایقم برم که این کارو هم انجام دادم اما همواره باز خانواده فشارهای زیادی به من میاوردن که این کار درست نیست اون کار درسته و من چندسال درگیر این کشمکش ها بودم و 6 ماه به حرف خانواده میرفتم 6 ماه بر اساس افکار جدیدم و هربار هی اوضاع در تمام جنبه های زندگیم بدتر میشد
حتی تو بحث کنترل ذهن و تمرکز کردن روی نکات مثبت
حتی کمی عصبی شدم من اصلا عصبی نمیشدم یا بهتره بگم خیلی کم و همه چیو خیر میدیدم
من هیچ کسی رو نمیخوام قضاوت کنم حتی خودم رو هم نمیخوام قضاوت کنم من شرایط و اوضاعم طوری بود که این اتفاقات افتاد ولی امروز خسته ام چون با تمام توانایی هایی که دارم و شخصیت درست و خوبم الان هیچ درآمدی ندارم و تقریبا میتونم بگم چند سال هی اوضاع و اتفاقات داشت به من نشون میداد که آقا یکبار یک تصمیم بگیر و حرکت کن ولی من توجه یی نکردم تا الان که حدودا 3 ماهه دیگه اون بند رو بریدم و تصمیم گرفتم فقط تو مسیر مورد علاقم حرکت کنم که باز این وسط چالش های زیادی برام به وجود اومده اونم بحث سلامتی جسمانیه
موضوع سن و سال خیلی داره بهم فشار میاره که تو دیگه سنت رفت بالا و نه کاری داری نه ازواج کردی نه خونه داری نه ماشین داری تو هیچی نشدی
و میدونم که ایراد فقط از خودمه و تصمیماتی که گرفتم
و واقعا میخوام که حرکت کنم میخوام باز شروع کنم باز بلند شم
واین همه فشار در حال حاظر بهایی هست که من دارم میدمش و اینجا هستم و دارم مینویسم چون زنده ام و هنوز امید دارم و میخوام متفاوت تر تصمیم بگیرم و وارد این دوره بشم و اصلا اینجوری فکر کنم که من تازه با این مسیر آشنا شدم و این بار تلاش کنم برای اینکه همیشه و مستمر کار کنم
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
خب من یکبار میتونستم از یک مغازه کوچیک برای خودم شروع کنم ولی نکردم
یا میتونستم استمرار به خرج بدم و ذهنم رو کنترل کنم و تو مسیر خودم بمونم و ادامه بدم
امروز بهتر درک میکنم که استاد توی فایل ها میگفتن چطور از این راحت تر؟ چطور از این بهتر؟ من میگفتم نیازی نیست اخه به این کارا
من سعی میکنم فایل گوش بدم و حسم رو خوب نگه دارم دیگه … در حالی که این موضوع خودش باعث میشده من زودتر از جهان حرکت کنم یا بهتره بگم تیک تایید شدنم برای جهان رو میزدیم با این کار که اون دیگه تضاد خاصی رو وارد زندگیم نکنه که من بهتر بشم چون منم خودم همش در حال بهتر شدنم بودم
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
یکی از اون باور ها و مهم ترینش برای من اینه که فکر میکردم کسانی هستن که این ایده منو اجرا کردن و الان فلان کسب و کار رو دارن و این همه سال هست که توش فعالن من دیگه موفق نمیشم تا اینا هستن
یا من خیلی طول میکشه تا بتونم مثل اینا بزرگ بشم یا کارم رو گسترش بدم متاسفانه این مقایسه همیشه بامن بوده توی هر چیزی
و به قول دوره احساس لیاقت مقایسه سیب و پرتقال!!!!!!!!!! متاسفم واقعا من از خودم عذر خواهی میکنم
من خیلی میتونستم موفق باشم چون به شدت توی حوزه هنر و گل و گیاه و موسیقی با استعدادم به شدت کارم رو خوب بلدم و مسئولیت پذیر و صادقم
ولی اینکه پیوسته دنبال تغییر و حرکت تو مسیر درست نبودم به خاطر اینه که من فکر میکردم نمیتونم از پس یکسری کارها بر بیام چون 46 درصد از کارافتادگی دارم به قول اداره بیمه
اینا باعث میشد ترس داشته باشم
یه باور محدود دیگه این بود که من همش دنبال این بودم که اثبات کنم خودم رو به همه مخصوصا کسانی که روزی منو مسخره کردن یا به من گفتن تو هیچی نمیشی
درواقع تمرکز من درست نبوده
و اما امروز اینکه نمیدونم کی قراره بمیرم پس تا نفس میکشم و هستم باید حرکت کنم
و همچن آگاهی های دوره احساس لیاقت که بسیار زیاد روم تاثیر گذاشته
باعث شده انگیزه بگیرم و از نو با تلاش و بودن در همین حوزه فکری یعنی تلاش برای اینکه ذهنم رو حول همین افکار ببرم جلو و از آگاهی های دوره ترک سیگار برای ایجاد عادت مثبت که اونم بودن توی این سایت و گوش دادن به فایل ها هست استفاده کنم برای بهتر شدن و برای تغییر
با سلام و احترام به استاد ارجمند و همکاران محترمشان و سایر عزیزان
در ابتدا لازم میدانم خداوند را سجده و شکرگزاری کنم بابت انسانهای بسیار عالی و خداگونه ای(خوش قلب.انرژی بخش.دلنشین.امیدآفرین واقعی و..) همچون پدر. مادر. همسر و گل سرسبدشان سید حسین عباسمنش که الحق کلامش لالایی مادر به فرزند یا دستان پر مهر پدر بر سر فرزندش میباشد. این هر آنچه که در قلبم بود بر زبانم جاری شد. البته خداوند گواه این احساس است.
در رابطه با پروژه تغییر با توجه به فایلهای رایگان و ارزشمند استاد تاکنون رشد خوبی با توجه اصلاح باورها شروع کردم از مسیری که دنبال میکنم و نتایجی که میبینم جزء گروه آگاه شدم و این مسیر لذت بخش با توجه به حذف اخبار. کنترل ورودیها. کارکردن به روی آگاهی های سایت و از جمله خانه تکانی ذهن. سریالهای عالی پردایس. سفرهای استاد و همسر محترمش. و مهمتر از همه اقدام و حرکت کردن هر چند کوچک اما پیوسته و بزرگتر کردن اهداف بسیار رشد عالی خواهم داشت که انشاءالله به فضل خداوند نحوه رسیدن به اهدافم جهت اطلاع و ایجاد باور امکانپذیر بودن در آینده نزدیک شرح خواهم داد. سپاس از توجه عزیزان
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
همین دیروز با تضادی در محیط کارم برخورد کردم که خیلی گریه کردم و زدم تو سر خودم متوجه شدم که باید اخلاقم رو عوض وجدی کنم و اینکه باید بیام تو سایت و حسابی رو خودم کار کنم هنوز نتایج زیادی نگرفتم اما به نسبت حالم بهتره
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟دقیقا همین محیط کارم از سختی های کار برام نشانه بود که باید تغییرکنم چهارراه گذشت اما من تغییری نکردم کارکردن با دو فردمریض و سالمند و حبس بودن در یک خونه ای که پرستارشون باشم سخت بود نشانه اینکه دارم احساس میکنم خودمم دارم پیر میشم اعصابم در حد زیادی حساس شده و زندگی بیرنگ شده همینکه دستام ازبسکه اعصابش ضعیف شده واقعا قدرتی نداره
سوال3 اگر به آن موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی انجام میدهی
جواب باید ورزش ورقص جایگزین کنم برای روحیه و باید یه حد و فاصله بزازم بین خودم و آدما از همه مهمترین باید تمرینات صبر پذیرش سکوت حوصله قدرت استقامت درک رو بیشتر انجام بدم
سوال4:به آن موقعیت فکر کن چه باور محدود کننده ای باعث میشد که ایجاد تغییر را به تعویق بندازی؟ تنبلی فکر آینده نبودن دلخوش بودن پوچ نداشتن نظم و برنامه نوشتاری لذتهای پوچ و واهی من هنوز چیزی اصلاح نکردم فقط چون خسته و دلزده شدم اومدم سمت سایت
حوزه کار و کسب؛:(شغل و حرفه) (گروه یک)الف:آخرین چالش ها اینا هستن یک:من روم نمیشه به کسی بگم که شغلم چیه دو:شبانه روزیه و من نمیدونم بیرون برم و روحیه ام اینجا کسل میشه و نمیدونم به کارای بیرونم بپردازم سه:کاربا دوتا ادم مریض و سالمند نق نقو سخته بله قبل ازاونم همبن نشانه هارو داشتم نشانه نق نقو بودنشون و ضعیف شدن اعصاب من اما ذهنم میگفت چاره ای نیست چون باید پول در بیاری باید کار کنی
ب:؛معمولا بله
ج؛:زیاد نه فقط فکرش به ذهنم میرسد تنبلی و بازیگوشی بهم فرصت نامیده
🫷
روابط؛:(گروه دو):الف:همین چند روز پیش در منزل که من باید نصیحت گر پدر ومادر باشم یا با پارتنرم در تضاد و ناهماهنگی باشم بله تا دلتون بخواد نشانه های تکرار شونده داشتم اما همش صبر و حوصله کردم و درون خودم ریختم
ب:دررابطه با والدینم بدنبال حل مسیله هستم در رابطه با پارتنر هم همین طور اما اعصاب زیادی میزارم
ج:کمی
سلامت:(گروه یک):الف: همیشه چالش داشتم اما این اواخر مشکل ابریزش چشم و بینی و خلط منو هلاک کرده بود
من نتایج خیلی خوبی از این مسیر نگرفتم و دلیلشم عدم پیوسته کار کردن روی خودمه و امروز خیلی سر به زیرتر و آگاه ترم نسبت به این قضیه و پذیرش بسیار بالایی دارم نسبت به تمام اوضاع فعلی ام
سال های سال بعد از تصادفم همواره جسم سالمی داشتم تا همین 2 الی 3 ماه اخیر که پشت سر هم بیمار شدم و تضاد های این شکلی رو باهاش برخورد کردم
ولی یه اتفاق بسیار خوب هم این وسط افتاد که اونم وسط شرایط بیماریم بود وقتی من بیمارشدم مجبور بودم تقریبا دوهفته توی خونه بمونم که بیماریم رو انتقال ندم به دیگران بعد چند روز که گذشت گفتم چکار کنم که حداقل یه حرکتی زده باشم خلاصه تصمیم گرفتم روی دوره ترک سیگار کار کنم و من در تاریخ 9شهریور 1404 بعد از 17 سال انتخاب کردم که به جسمم و خودم احترام بذارم
چون دوره احساس لیاقت رو هم داشتم همزمان میدیدم به این نتیجه رسیدم اولین کارم ترک سیگار باشه و از این بابت خوشحالم
ولی من هیچ وقت پیوسته این مسیر رو ادامه ندادم
هر درو های رو خریدم کاملش نکردم
و اینم بگم وقتی چنین اتفاقاتی می افته واقعا سخت میشه دوباره آدم به مسیر برگرده خیلی سخت میشه
برای ترک سیگار که در واقع یک عادت و یک انتخاب بوده برام
یکسری ابزار وجود داشت اونم این بود که وقتی میل به سیگار داشتم باید سریعا مسائل و معایبی که استفاده از سیگار برام به وجود آورده بود رو بازگو میکردم برای خودم
و من انصافا خیلی خوب این کارو انجام دادم
و بارها خودم رو تحسین کردم که تونستم میلم رو تغییر بدم یا تونستم سیگار نکشم
من دارم به این فکر میکنم که زمانی تونستم سیگار رو بذارم کنار که پذیرفتم اصلا لذتی نداره و همش ضرره و آسیب که من براش پول هم دارم میدم!!!!!!
در واقع یکسری منطق قوی با چاشنی آگاهی هایی که استاد این دوره به من دادن باعث شد الان عادی باشم و اصلا میلی هم نداشته باشم به کشیدن سیگار
و این موضوع خیلی بهم اعتماد به نفس داده
اما در حال حاظر به خاطر اینکه نخواستم هرجایی کار کنم بیکارم
با اینکه یه عالمه توانایی هم دارم
و میدونم ایراد از خودمه برای همین دارم کامنت میذارم و میخوام الان پاسخ بدم به سوالات
من امروز تمام امیدم فقط به خودم و خداست و فهمیدم فقط خودم میتونم یه کاری برای خودم انجام بدم
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
واقعا نمیدونم
شاید همین سیگار کشیدنه باشه یعنی قبل از اینکه من مشکلات ریه و اینا پیدا کنم و به چنین تضادی بر بخورم خودم آگاهانه مسیر درست رو انتخاب کردم
و خب این باعث شده توی همین دوماه رنگ پوستم شفاف تر بشه
استرس و اضطرابم خیل کمتر یا بهتره بگم حذف شده
مثلا نگران این نیستم وقتی میام خونه یه موقع بوی سیگاربدم که مادرم به خاطر مشکل ریه که داره اذیت بشه برای همین این نگرانی که سال ها داشتم هم الان دیگه نیست
معمولا بعد هر خوراکی احساس نیاز داشتم به سیگار که هر طوری بود منو وادار میکرد مثلا از خونه برم یجورایی تمرکز منو گرفته بود و تایم زیادی هم ازم میگرفت
از گلوم همیشه خلت چرکی میومد که الان خیلی بهتر شده
قطعا یه عالمه اتفاق مفید دیگه هم افتاده که من ازش مطلع نیستم ولی حس و حالم خوبه وقتی میبینم انتخاب کردم سالم زندگی کنم
اینجوری بگم که وقتی دوره احساس لیاقت رو شروع کردم و روی دوجلسه ش کار کردم تا الان همش رو مخم بود که تو اگه میگی من لایقم من ارزشمندم داری همش با سیگار کشیدن به خودت و جسمت اسیب میزنی و این موضوع اذیتم میکرد ولی الان واقعا حس میکنم من لایقم و خودمم در عمل یه کاری کردم که نشون بدم لایقم و قدر خودم رو میدونم
حالا بهتر میتونم روی دوره کار کنم و بگم من بدون هیچ دستاوردی لایق هستم همین که اومدم به این دنیا
یعنی قبلا وقتی این جمله رو میگفتم و سیگار میکشیدم یجورایی خودم رو انگار داشتم گول میزدم
من سوالات بعدی رو در کامنت بعدی پاسخ میدم
خوشحالم که دوباره دارم کامنت میذارم
باید از همین فرمون و همین شیوه که برای ترک سیگار استفاده کردم استفاده کنم برای اینکه فعال باشم در این مسیر و انتخاب کنم تا وقتی زنده ام روی خودم و بهبودم همواره کار کنم
این آیات به طور کلی در مورد لزوم مهاجرت و جهاد صحبت میکنند که بخ طور کلی این دو تا موجب تغییر می شوند تغییرات بزرگ و نعمت هایی از فضل خدا
استاد وقتی این آیات رو میخوندم دائما تصویر مهاجرت شما از بندرعباس به تهران با دو ا بچه و همسر و فقط دو عدد ساک قرمز می افتادم
شما در دوره ها میگین که ازم میپرسین ک چی شد با دو تا ساک مهاجرت کردم جواب میدین که ب خاطر این ک من باور کردم اما نگفتین چی رو باور کردین برا این ک خودمون بریم دنبالش
یقینا شما ای آیات رو خوندین ک قوانین الله رو شرح می دهند
و با ایمان و توجه به آیه 2 سوره بقره که هیچ شکی در قران نیس شروع به حرکت کردین
با باورهای فوق قوی
به این میگن ایمان
ایمان به ریش و جای مهر روی پیشونی نیس
ایمان به باور ب آیات قرآن و حرکت کردن است
طبق این آیات خدا اگر کسی که توانایی دارد و حرکت نکند مگر در شرایط خاص مثل ناتوانی واقعی نمی بخشد
طبق آیه 97 سوره نسا
که مستضعفین ب فرشتگان میگویند مت در زمین مستضعف بودیم و فرشتگان می گویند چرا مهاجرت نکردین به طور کلی چرا تغییر نکردین
آخر آیه ب جایگاه این افراد اشاره میکند که جهنم است و بازگشت بدی است
دو صفحه قبلش آیه 84 در مورد جهاد که همان تغییر است صحبت میکند و میگوید تو فقط مکلف ب خودتی انرژی برای هیچ گس نزار
ادامه آیه جذاب است
و حرض المومنین
و مومنان رو تشویق کن
دقیقا همین کاری هس ک شما در خال انجامش هستین مثل همین دوره
شمااین آیات رو دارین رندگی میکنین
ما رو تشویق میکنین که از نقطه امنمون بیایم بیرون ب خدا اعتماد کنیم چون ب قوانین خدا هیچ شکی ندارین و مطمئنن ک ما هم در صورت حرکت نتیجه میگیریم
دقیقا آیه 100 ب همین قانون اشاره میکنه که خدا میفرماید
هر کس مهاجرت کند یا همان تغییر کنددر روی زمین اقامتگاه های فراوان و فراخی معیشت می یابد
ایمان به نماز خواندن و روزه گرفتن نیست به ادا بازی نیست
ایمان یعنی یقین به قوانین جهان در قران و طبق اون ها عمل کردن فارغ از هر قیافه و رنگی
ی نگاه ب اطرافم بندازم میبینم که انگشت شمار هستند کسانی که واقعا ایمان آورده اند و بیشمار هستن کسانی که مثل خودم دنبال ظاهر بوده اند
کسی که ایمان واقعی دارد ب جای غر زدن و گریه و زاری فقط عمل میکند اصن کسی که ایمان واقعی دارد وقتی برای این کارها ندارد فقط و فقط عمل
خالص فقط عمل
زندگی استاد خالص در حال عمل است به خاطر همین سریال ها رو ساختند تا ما تو عمل ازشون یاد بگیریم
درگیر حاشیه و ظواهر شده ام بلید رها کنم
حرف مردم نباید برام اهمیت داشته باشه این مردم در حال سقوط هستن
از ی جایی ب بعد اگر میخام واقعا تغییر کنم باید ب قول استاد این زنجیره رو قطع کنم
من میخام خدا رو بندگی کنم و در این دنیا از تغییرات له کننده جلو تر باشم
اگر حرکت کنم بی شک طبق قانون غیرقابل تغییر چهان دنیای مم تغییر خواهد کرد
من و استاد و بقیع افراد هیچ تفاوتی نداریم برای خدا و قانون برای همه ثابته
استاد هدف شما هم از این فایل ها همینه ک ما تغییر کنیم بفهمیم و درک کنیم هدف تضادها رو بفهمیم ک خداوند خیر ما و پیشرفت ما را میخاهد
من باید ب اصل خودم ک بهترین ها است برسم چون من در ارزشمند ترین حالت ممکن هستم و خدواند از همه چیز برای من بهترین هارو میخاهد نهایت عشق و ثروت و سلامتی و…
الان اطرافم کسانی نشسته اند ک عربی قرآن رو ب خاطر ثواب دارن میخونن
وای ک چقدر ترسناکه این صحنه ها
ک کسانی رو ببینی ک اعتقاد ب چیزهایی دارند ک هیچ پاداشی براش وجود نداره و در حال کوبیدن آب در هاونگ هستن
من هم روزی این گونه فکر میکردم
خدایاشکرت منو از جهل نجات دادی
قانون طبق قرآن ثابت است هر چقدر که در این دنیا زندگی بهتری داشته باشیم در آن دنیا بهتر خواهد بود
و هر چه زندکی بدتر باشد در آن دنیا سخت تر خواهدبود
باید تغییر کنم باید خیلی جلو بیفتم از بولدوزر های له کننده این جهان تا له نشوم
خدایا همه تغییرات زندگی من به لطف تو بوده ک خیری از جانب تو بر من نازل شده و من تونستم تغییر کنم
اگر خیری نمیرسید ابدا نمیتونستم تغییر کنم
تو پاک و منزهی از هر شریکی
تو ب ناتوانی من دانایی و من خاشع در برابر تو و خودم را باه همه برابر میدانم
خدایا از تو میخاهم هر خیری را در. هر زمینه ای
ک مهم ترینش تغییر در وضعیت مالی است
میدانم ک تو هم تغییر و رشد مرا ب سمت مثبت و سلامتی در دنیا میخاهی
خاشعم برابر تو
از تو میخاهم هدایتم کنی تا طبق قانون عمل کنم ودر مشیت روزی بی حساب تو قرار گیرم
خودت کمک کن ک غرور و منیت در من کشته شود و خاشع ترین باشم در برابر توو
من نیاز دارم ب هر خیری ک از جانب تو بر مم نازل بشه
که اگر نباشه خیری از جانب تو حتی با هزار سال عمر هم نمیتوانم تغییری ایحاد کنم
تو توانایی و مم ناتوانم
تو بلدی و من نابلدم
خداوند برای ما انسان ها همواره بهترین هارو خواسته و میخاهد اما ما ب خودمون ظلم کرده ایم
سلام جناب ابوالفضل خداقوت امیدوارم اوقاتی سرشار از خیر برکت و شادی داشته باشیید از کامنت خوبتون از آیاتی که برامون نقل کردید و توضیحات قشنگتون عمیقا سپاس گزارم فقط یک نکته که همون ابتدا کامنت فرموده بودید توجه من رو جلب کرد و خواستم درموردش توضیحی بدم قطعا به خودم اما خوب شاید برای شماو بقیه هم مفید باشه استاد جان هیچ وقت نکته ای رو نگفته باق نمیزارن اتفاقا دقیقا همونطور که شما هم فرمودین بارها و به دفعات گفتن که با دوتا بچه کوچیک همه چیز رو رها کردن و باز مهاجرت رو آغاز کردن و دقیقا در پاسخ به سوالی که برای همه مطرح بود که چطور ممکنه
توضیح دادن کاملا شیوا و سخاوتمندانه و صادقانه که با اتکا به یک عالمه باوری که از قبل برای خودشون ساخته بودن و نتایجی که گرفته بودن با باور ها ذهنشون رو ساکت میکردن و با نتایج قبلی که حاصل همون باور ها بوده ذهن رو برای پذیرش و قبول و قدم برداشتن متقاعد میکردن حتی گفتن که برای خودشون هم ترس سوال بوده اما باز با کمک همون نتایج و باور ها ذهن و خودشون رو کنترل و آروم میکردن
عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیز و مریم شایسته عزیزم و دوستان خوب عباس منشی ام
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
من در شرکتی کار میکردم حقوقم خوب بود ولی میدیدم شرایط شرکت در حاله ورشکستگی هست ،عملا کاری دیگه انجام نمیدادم و فقط حقوق میگرفتم قبل از اینکه جهان چکشش برداره و بزنه تو سرم خودم به مدیر عامل مون گفتم من دیگه نمیام و پول اینجوری برام برکتی نداره همکارمم هر چی زد من بمونم گفتم نه ادامه دادن فایده ندارد و 31فروردین ماه از کارم بیرون اومدم ، البته اون زمان به شدت در حاله کار کردن روی دوره هم جهت با جریان خداوند بودم و تصمیم گرفتم روی موننتوم مثبت بمونم اگه فاطمه قبل بودم مینشستم گریه و زاری و اعصاب خوردی برای خودم و خانواده ام اما من نشستم به نوشتن شکرگزاری از نعمت هام و شمارش آنها و به خودم میگفتم من این همه نعمت دارم فقط به کار ندارم اونم خدا راه رزق برام باز میکنه ، خدا رو شکر کارهای بیمه بیکاری ام کردم و یک سال بهم تعلق گرفت در کنارش کارهای حسابداری پدرم و برادرمم به دست گرفتم از اونجا هم رزق الهی رسید ،دوبارع بهم الهام شد من که ریاضیم خوبه و کارشناسی ارشد دارم و اردیبهشت ها فرصت مناسبی بود برای تدریس خصوصی ریاضی امتحانات پایان ترم ،استاد چنان سرم شلوغ شد که من فرصت از اتاق بیرون اومدن نداشتم و این ها همه از فصل خداست که به ندای درونم گوش دادم و چقدر حالم خوب شد اعتماد بنفسم بالا رفت که میتوانستم به بچه های زیادی کمک کنم و کمک به خلق خدا کنم ،همکارمم تو همون کار موند بعد از شش ماه شرکت تعطیل شد و بیکار شد الان متوجه حرف های استاد میشدم که من در کدام دسته قرار دارم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
سال ها پیش ارشد قبول شدم و نرفتم و چند سال بعد با هزینه ایی چند برابر ارشد خوندم
خواستگارهایی که داشتم و ندیده ردشون میکردم در صورتیکه باید بررسی شون میکردم،هزینه گزاف من اینه که باید دوباره کلی فرکانس به جهان بدم تا آدم مناسب و لایقم وارد زندگیم بشه و طی مسیر دلسرد نشم
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
از فرصت های که به سمتم میاد بررسی کنم و چشم و گوش بسته از اونها رد نشم
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای
دوره هم جهت با جریان خداوند و باورهایی که گفتند خیلی منو رها کردن از این دنیای مادی و قوانین انسانی و به آرامش رسیدم و شکرگزاری و خودمو یک موجود ارتعاشی نورانی میبینم که این احساس برام خیلی ارزشمند و به خودم میگم این همه تضاد ارزشش داشت تا به این مسیر الهی هدایت شم ،خداوند را بی انتها و پرتکرار سپاسگزارم
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
آخرین بار تغییر در شغلم بود که ایجاد کردم. سر کاری بودم که همه چیز خوب بود، حقوق، مزایا، سرویس،آینده شغلی، پرستیژ اجتماعی و… اما استعفا دادم اومدم بیرون و با چالشهای جدید خودم رو روبرو کردم. بدون اینکه از جای دیگه درآمدی داشته باشم و ساپورت مالی بشم. نتیجهاش برای من کسب دانش بیشتر بود چون باعث شد متناسب با حیطه شغلی جدیدم وارد دانشگاه بشم و کارشناسی بگیرم.ایجاد شخصیتی بود که در من شکل گرفت، شخصیتی که دیوار ترس از بیرون اومدن از محدوده امن رو فرو ریخت. ارتباط گرفتن با افراد با دانش در زمینه کاری جدید بود. زمینه سازی برای کسب فرصت های شغلی بهتر و درآمد بیشتر بود. پیدا کردن دوستان جدید بود و . . .
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
در زندگی مشترک اولم با نادیده گرفتن نشانهها و تضادها به بن بست رسیدیم و به جدایی ختم شد و نتیجهاش به بار آمدن هزینههای زیاد برای روند جدایی، پرداخت مهریه، رفتن مداوم به دادگاه و قرار گرفتن در فضاهای منفی و . . . بوده.
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
اگر به گذشته برگردم و آگاهی الان رو داشته باشم از تضادها فرار نمیکنم، اشتباهاتم رو میپذیرم و بخاطر کارهایی که کردم احساس گناه رو از خودم دور میکنم. و یه واکنش مهم اینکه فرد مقابل رو مقصر فرض نمیکنم.
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
اون زمان تمام تمرکزم روی نواقص فرد مقابلم بود. و اصلا موارد مثبت رو نمیدیدم و در بین دوستان و خانواده از نکات منفیش میگفتم تا مقصر رو فرد مقابلم جلوه بدم. خداروشکر با قرار گرفتن در این مسیر الهی و همفرکانس شدن با شما همواره دارم تلاش میکنم روی نکات مثبت اطرافم، افراد زندگیم و اطرافیانم تمرکز کنم. و هر لحظه به خودم یادآور میشم شرایطی که در جهان اطرافم تجربه میکنم حاصل افکار خودم هست.
از خداوند سپاسگزارم بابت هدایتش به مسیری که دلخواهم بود و تونستم مدارم رو تغییر بدم.
1_اخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرت رو اصلاح کردی چه بود؟
راستش هر چی فکر کردم چیزی یادم نیومد یعنی من هیچوقت این قدر حواسم به اتفاقت دور وبرم نبوده متاسفانه
2_در چه مواردی نشانه های تغییر رو دیدی اما جدی نگرفتی و جه هزینه هایی براش پرداخت کردی؟
خب اخرین موردش این بود که من سالها پیش خیاطی رو اموزش دیدم اما هیچوقت متعهدانه دنبال نکردم و خودمو بهبود ندادم و همیشه از روی اجبار انجامش دادم اما قبلا نشونه هاشو رو میدیدم که باید انجامش بدم رشد بدم خودمو دخترم پسرم خودم لباس میخواستن میرفتم بازار جنس پارچه ها افتضاح دوخت بد کلی هم هزینه باید میکردم بچه ها لباس پسند میکردن اما من خرید نمیکردم میگفتم خب خودت که میتونی بدوزی خرید نمیکردم و بچه ها دلخور میشدن وقتی میگفتم خودم میدوزم، چون به کارم اعتماد نداشتن، من اون موقع فهمیدم که باید تغییر کنم اما نکردم تا اینکه چند روز پیش عروسی برادرشوهرم بود و من از ی هفته قبل طبق معمول رفتم بازار و با همون مشکل مواجه شدم لباسهای بددوخت با هزینه بالا
تصمیم گرفتم خودم بدوزم ولی از اونجایی که خودمو بهبود ندادم پارچم رو خراب کردم و یک روز مونده به عروسی دوباره رفتم بازار بهایی که پرداخت کردم بابت این کم کاری و توجه نکردن به نشونه ها این بود که استرس فوق العاده زیاد داشتم طوریکه رو قلبم احساس سنگینی میکردم فکرم همش مشغول بود چون لباسی که پسندم باشه و قیمت مناسبی هم داشته باشه گیر نمیوردم، دیگران رو به زحمت انداختم که برای خرید با من بیان و قیمتی بابت لباس پرداخت کردم که با نصف اون شاید کمتر میتونستم بدوزم
3_ اگر به ان موقع برگردی چه اقدامی میکنی؟
سعی میکنم هر روز روی بهبود مهارتم کار کنم
برنامه ریزی داشته باشم
الگوهای مختلف رو تست کنم تا به نتایج دلخواه برسم
4_ به آن موقع فکر کن و بنویس چه باور محدود کننده ای داشتی و چطور اون رو اصلاح کردی؟
خوب یکی از دلایلش شاید بارها شنیده بودم خیاطی کردن رنج داره
دستمزد خوب به خیاطا نمیدن و مشتری هی غر میزنه
اینکه بقیه از تو جلوترن پس موفق نمیشی
ترس از اینکه پارچه رو خراب کنم
برای اینکه لباسی رو خوب بدوزی باید خیلی تمرین کنی و مغز تنبل من دنبالش نمیرفت چون دوست داشت در اسایش باشه و چالش نداشته باشه
برای اصلاحش باید دنبال الگو بگردم و سعی کنم به خودم خیلی سخت نگیرم.
به نام خدای مهربانم
خدایی که همواره با منه در قلب منه و مرا هم جهت میکنه با مسیر الهیش
خدایا شکرت بابت قلب گشایش یافتم بابت شخصیت توحیدیم بابت احساس عالیم بابت آسان شدن برای آسانی ها بابت قلب و کلام و عمل سپاسگزارم
خدایا شکرت که همواره قلبم را با نور آگاهی هایت روشن میکنی
سلام و درود بر استاد عزیزم پیام آور الهی زمانم
سلام و درود بر بانو شایسته جان عزیز که با عشق مینویسند و نوشته هاشون نوریست بر قلب ما
سلام و درود بر دوستان توحیدی ام که همراهان عاشق این سایت الهیند که نور کامنت هاشون بر قلبم همواره جاریه
خدایا شکرت
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت
به یاری خداوند در روابطم با همسر جانه
که به یاری خدا شخصیتم را تغییر دادم و به جای اینکه بیام همسرجان را کنترل کنم از تغییر استقبال کردم و ذهنم را کنترل کردم و آگاهانه ویژگی های مثبتش را دررقلبم نهادینه کردم و از خداوند بابت ویژگی های مثبتش سپاسگزار شدم و همجنین از خودش و او را بابتش تحسین کردم
و از نتایجش هر جی بگم کم گفتم
من و همسر جان حدود سی سال زندگی مشترک داریم با هم پسر عمو دختر عمو هستیم با عشق ازدواج کردیم همیشه عاشق هم بوده ایم و هستیم او بسیار زیبا خوشتیب بامزه و دوست داشتنیه او بسیار مهربان و سخاوتمند و دست و دلبازه او کاملا اجتماعیه اهل ریسکه مسیولیت پذیره روابطش با من فرزندانش و دیگران عالیه
در جمع خانوادگیمون بسیار خوش مشرب و شوخه
من قبل از آشنا شدن با قوانین الهی خداوند رفتارهای زیباو الهی همسرم مثله دست و دلباز بودنش مثل اجتماعی بودنش خوش مشرب بودن ووشوخ طبع بودنش بی خیال بودنش را از دیدگاه ذهنم قضاوت میکردم و چگ و لگداش را میخوردم دوباره بخودم میومدم اما درست نمیشد چون درکی از قوانین الهی نداشتم تا اینکه خداوند اشتیاق مرا برای تغییر در هر جنبه از زندگیم دید و مرا با قانون به صورت تکاملی آشنا کرد و با ورودم به سایت الهی وآگاهی های الهی استاد هر روز با آگاهی های الهی استاد قانون را بهتر درک کردم و بهش عمل کردم
خدا را شکر در این مورد قبل از اینکه جهان بهم چگ و لگد بزنه آگاهانه عمل کردم
خدا را شکر هر روز روابطم با همسر جان آگاهانه تر وعاشقانه تر و لذت بخش تره بدون هیچ وابستگی
عااااشقتونم
در پناه خداوند توحیدی بمانیم
سلام و ارض ارادت به استاد عزیزم سید حسین عباس منش و خانم شایسته و بقیه گروه عباس منش و دوستان حاضر در سایت
به لطف و هدایت خدا اومدم که پروژه تغییر را در آغوش بگیر و شروع کنم
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرم و تغییر داده باشم یادم نمیاد و دوست دارم با تغییر مسیر و باورهام بتونم این مهم و انجام بدم
2:در این مورد باید بگم که در زمینه سلامتی مدت هاست که نشانه های تغییر را میبینم ولی هر بار برای اصلاح وضعیت تغذیه و سبک زندگی تنبلی میکنم و این باعث شده در زمینه هایی که مشکل سلامتی دارم مثل معده و گوارش و درد کمر و گردن و غلبه صفرا و سودا روز به روز بدتر بشم.در زمینه کسب و کار باید بگم هر روز شرایط درامدی من داره بدتر میشه و سخت تر میشه چون من یه راننده آژانس و اسنپ هستم میزان درامدم به وضع اقتصادی مردم گره خورده و وضعیت نابسامان سوخت و موارد دیگه که نشونه ها برای تغییر کسب و کار برام زیاد اومده و تضاد هایی که دارم برمیخورم ولی ترس از تغییر و خارج شدن از منطقه امن و کمبود ایمان باعث شده تغییر نکنم و همین تغییر نکردن شرایط زندگی و برام سخت تر کرده شاید اگه زودتر تغییر میکردم و میرفتم به دنبال شغل مورد علاقه ام نسبت به الان برام هزینه و شرایط بهتری داشت
3: اگر برگردم به عقب در زمینه سلامتی با اولین نشانه ها قبل از برخورد با تضاد اقدام میکنم و در زمینه کسب و کار هم همینطور ، ترس و تردید و کنار میزاشتم و می رفتم دنبال کاری که دوسش دارم.
4:بزرگ ترین مانع برای رسیدن به سلامتی و شرایط مالی دلخواهم کمال گرایی و رعایت نکردن قانون تکامل و توجه کردن زیاد بر ناخواسته ها به جای خواسته ها هست و عمل گرا نبودن
شاد و پیروز و ثروتمند باشید
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
میدونی این موضوع برای من خیلی ریشه ایه
من سال 88 که تصادف کردم کلا خیلی مورد حمایت و شرایطم طوری بود که شاید دیگه نمیتونستم هر کاری رو انجام بدم و باید به قول اطرافیانم درسم رو تا درجات خیلی خوبی ادامه بدم و خب خودمم ایده ای کلا نداشتم و حس کردم این درسته و باید درسم رو ادامه بدم و ارشد برق قدرت خوندم تا جایی که یادمه سال 94 و 95 بود که میخواستم کنکور شرکت کنم برای دکتری که با استاد آشنا شدم
و هی پیش رفتم و فایل گوش دادم و تصمیم گرفتم دیگه برق رو ادامه ندم و دنبال علایقم برم که این کارو هم انجام دادم اما همواره باز خانواده فشارهای زیادی به من میاوردن که این کار درست نیست اون کار درسته و من چندسال درگیر این کشمکش ها بودم و 6 ماه به حرف خانواده میرفتم 6 ماه بر اساس افکار جدیدم و هربار هی اوضاع در تمام جنبه های زندگیم بدتر میشد
حتی تو بحث کنترل ذهن و تمرکز کردن روی نکات مثبت
حتی کمی عصبی شدم من اصلا عصبی نمیشدم یا بهتره بگم خیلی کم و همه چیو خیر میدیدم
من هیچ کسی رو نمیخوام قضاوت کنم حتی خودم رو هم نمیخوام قضاوت کنم من شرایط و اوضاعم طوری بود که این اتفاقات افتاد ولی امروز خسته ام چون با تمام توانایی هایی که دارم و شخصیت درست و خوبم الان هیچ درآمدی ندارم و تقریبا میتونم بگم چند سال هی اوضاع و اتفاقات داشت به من نشون میداد که آقا یکبار یک تصمیم بگیر و حرکت کن ولی من توجه یی نکردم تا الان که حدودا 3 ماهه دیگه اون بند رو بریدم و تصمیم گرفتم فقط تو مسیر مورد علاقم حرکت کنم که باز این وسط چالش های زیادی برام به وجود اومده اونم بحث سلامتی جسمانیه
موضوع سن و سال خیلی داره بهم فشار میاره که تو دیگه سنت رفت بالا و نه کاری داری نه ازواج کردی نه خونه داری نه ماشین داری تو هیچی نشدی
و میدونم که ایراد فقط از خودمه و تصمیماتی که گرفتم
و واقعا میخوام که حرکت کنم میخوام باز شروع کنم باز بلند شم
واین همه فشار در حال حاظر بهایی هست که من دارم میدمش و اینجا هستم و دارم مینویسم چون زنده ام و هنوز امید دارم و میخوام متفاوت تر تصمیم بگیرم و وارد این دوره بشم و اصلا اینجوری فکر کنم که من تازه با این مسیر آشنا شدم و این بار تلاش کنم برای اینکه همیشه و مستمر کار کنم
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
خب من یکبار میتونستم از یک مغازه کوچیک برای خودم شروع کنم ولی نکردم
یا میتونستم استمرار به خرج بدم و ذهنم رو کنترل کنم و تو مسیر خودم بمونم و ادامه بدم
امروز بهتر درک میکنم که استاد توی فایل ها میگفتن چطور از این راحت تر؟ چطور از این بهتر؟ من میگفتم نیازی نیست اخه به این کارا
من سعی میکنم فایل گوش بدم و حسم رو خوب نگه دارم دیگه … در حالی که این موضوع خودش باعث میشده من زودتر از جهان حرکت کنم یا بهتره بگم تیک تایید شدنم برای جهان رو میزدیم با این کار که اون دیگه تضاد خاصی رو وارد زندگیم نکنه که من بهتر بشم چون منم خودم همش در حال بهتر شدنم بودم
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
یکی از اون باور ها و مهم ترینش برای من اینه که فکر میکردم کسانی هستن که این ایده منو اجرا کردن و الان فلان کسب و کار رو دارن و این همه سال هست که توش فعالن من دیگه موفق نمیشم تا اینا هستن
یا من خیلی طول میکشه تا بتونم مثل اینا بزرگ بشم یا کارم رو گسترش بدم متاسفانه این مقایسه همیشه بامن بوده توی هر چیزی
و به قول دوره احساس لیاقت مقایسه سیب و پرتقال!!!!!!!!!! متاسفم واقعا من از خودم عذر خواهی میکنم
من خیلی میتونستم موفق باشم چون به شدت توی حوزه هنر و گل و گیاه و موسیقی با استعدادم به شدت کارم رو خوب بلدم و مسئولیت پذیر و صادقم
ولی اینکه پیوسته دنبال تغییر و حرکت تو مسیر درست نبودم به خاطر اینه که من فکر میکردم نمیتونم از پس یکسری کارها بر بیام چون 46 درصد از کارافتادگی دارم به قول اداره بیمه
اینا باعث میشد ترس داشته باشم
یه باور محدود دیگه این بود که من همش دنبال این بودم که اثبات کنم خودم رو به همه مخصوصا کسانی که روزی منو مسخره کردن یا به من گفتن تو هیچی نمیشی
درواقع تمرکز من درست نبوده
و اما امروز اینکه نمیدونم کی قراره بمیرم پس تا نفس میکشم و هستم باید حرکت کنم
و همچن آگاهی های دوره احساس لیاقت که بسیار زیاد روم تاثیر گذاشته
باعث شده انگیزه بگیرم و از نو با تلاش و بودن در همین حوزه فکری یعنی تلاش برای اینکه ذهنم رو حول همین افکار ببرم جلو و از آگاهی های دوره ترک سیگار برای ایجاد عادت مثبت که اونم بودن توی این سایت و گوش دادن به فایل ها هست استفاده کنم برای بهتر شدن و برای تغییر
که امیدوارم این بار موفق باشم
سلام بر آقا مرتضی عزیزم
مرتضی جان کامنت بسیار تاثیر گذاری برای من بود و شجاعتت رو تحسین می کنم
و مطمئن هستم با باورهای درستی که داری برای خودت ایجاد می کنی به هر آنچه که می خوای میرسی .
و روزی میرسه که افرادی که به تو می گفتن نمی تونی ، ایستاده برای تو دست خواهند زد
تو بی نظیری .
با سلام و احترام به استاد ارجمند و همکاران محترمشان و سایر عزیزان
در ابتدا لازم میدانم خداوند را سجده و شکرگزاری کنم بابت انسانهای بسیار عالی و خداگونه ای(خوش قلب.انرژی بخش.دلنشین.امیدآفرین واقعی و..) همچون پدر. مادر. همسر و گل سرسبدشان سید حسین عباسمنش که الحق کلامش لالایی مادر به فرزند یا دستان پر مهر پدر بر سر فرزندش میباشد. این هر آنچه که در قلبم بود بر زبانم جاری شد. البته خداوند گواه این احساس است.
در رابطه با پروژه تغییر با توجه به فایلهای رایگان و ارزشمند استاد تاکنون رشد خوبی با توجه اصلاح باورها شروع کردم از مسیری که دنبال میکنم و نتایجی که میبینم جزء گروه آگاه شدم و این مسیر لذت بخش با توجه به حذف اخبار. کنترل ورودیها. کارکردن به روی آگاهی های سایت و از جمله خانه تکانی ذهن. سریالهای عالی پردایس. سفرهای استاد و همسر محترمش. و مهمتر از همه اقدام و حرکت کردن هر چند کوچک اما پیوسته و بزرگتر کردن اهداف بسیار رشد عالی خواهم داشت که انشاءالله به فضل خداوند نحوه رسیدن به اهدافم جهت اطلاع و ایجاد باور امکانپذیر بودن در آینده نزدیک شرح خواهم داد. سپاس از توجه عزیزان
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
همین دیروز با تضادی در محیط کارم برخورد کردم که خیلی گریه کردم و زدم تو سر خودم متوجه شدم که باید اخلاقم رو عوض وجدی کنم و اینکه باید بیام تو سایت و حسابی رو خودم کار کنم هنوز نتایج زیادی نگرفتم اما به نسبت حالم بهتره
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟دقیقا همین محیط کارم از سختی های کار برام نشانه بود که باید تغییرکنم چهارراه گذشت اما من تغییری نکردم کارکردن با دو فردمریض و سالمند و حبس بودن در یک خونه ای که پرستارشون باشم سخت بود نشانه اینکه دارم احساس میکنم خودمم دارم پیر میشم اعصابم در حد زیادی حساس شده و زندگی بیرنگ شده همینکه دستام ازبسکه اعصابش ضعیف شده واقعا قدرتی نداره
سوال3 اگر به آن موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی انجام میدهی
جواب باید ورزش ورقص جایگزین کنم برای روحیه و باید یه حد و فاصله بزازم بین خودم و آدما از همه مهمترین باید تمرینات صبر پذیرش سکوت حوصله قدرت استقامت درک رو بیشتر انجام بدم
سوال4:به آن موقعیت فکر کن چه باور محدود کننده ای باعث میشد که ایجاد تغییر را به تعویق بندازی؟ تنبلی فکر آینده نبودن دلخوش بودن پوچ نداشتن نظم و برنامه نوشتاری لذتهای پوچ و واهی من هنوز چیزی اصلاح نکردم فقط چون خسته و دلزده شدم اومدم سمت سایت
حوزه کار و کسب؛:(شغل و حرفه) (گروه یک)الف:آخرین چالش ها اینا هستن یک:من روم نمیشه به کسی بگم که شغلم چیه دو:شبانه روزیه و من نمیدونم بیرون برم و روحیه ام اینجا کسل میشه و نمیدونم به کارای بیرونم بپردازم سه:کاربا دوتا ادم مریض و سالمند نق نقو سخته بله قبل ازاونم همبن نشانه هارو داشتم نشانه نق نقو بودنشون و ضعیف شدن اعصاب من اما ذهنم میگفت چاره ای نیست چون باید پول در بیاری باید کار کنی
ب:؛معمولا بله
ج؛:زیاد نه فقط فکرش به ذهنم میرسد تنبلی و بازیگوشی بهم فرصت نامیده
🫷
روابط؛:(گروه دو):الف:همین چند روز پیش در منزل که من باید نصیحت گر پدر ومادر باشم یا با پارتنرم در تضاد و ناهماهنگی باشم بله تا دلتون بخواد نشانه های تکرار شونده داشتم اما همش صبر و حوصله کردم و درون خودم ریختم
ب:دررابطه با والدینم بدنبال حل مسیله هستم در رابطه با پارتنر هم همین طور اما اعصاب زیادی میزارم
ج:کمی
سلامت:(گروه یک):الف: همیشه چالش داشتم اما این اواخر مشکل ابریزش چشم و بینی و خلط منو هلاک کرده بود
ب:بله
ج:خیر
وضعیت مالی:(گروه یک) الف: بله همیشه مشکل مالی داشتم
ب:بله نهایتش بلند میشم میرم سر یه کاری
ج:خیر فقط فکرهای قشنگش به ذهنم میرسه
سلام
خیلی وقته که کامنت ننوشتم
و خیلی هم بالا و پایین شدم توی این راه
من نتایج خیلی خوبی از این مسیر نگرفتم و دلیلشم عدم پیوسته کار کردن روی خودمه و امروز خیلی سر به زیرتر و آگاه ترم نسبت به این قضیه و پذیرش بسیار بالایی دارم نسبت به تمام اوضاع فعلی ام
سال های سال بعد از تصادفم همواره جسم سالمی داشتم تا همین 2 الی 3 ماه اخیر که پشت سر هم بیمار شدم و تضاد های این شکلی رو باهاش برخورد کردم
ولی یه اتفاق بسیار خوب هم این وسط افتاد که اونم وسط شرایط بیماریم بود وقتی من بیمارشدم مجبور بودم تقریبا دوهفته توی خونه بمونم که بیماریم رو انتقال ندم به دیگران بعد چند روز که گذشت گفتم چکار کنم که حداقل یه حرکتی زده باشم خلاصه تصمیم گرفتم روی دوره ترک سیگار کار کنم و من در تاریخ 9شهریور 1404 بعد از 17 سال انتخاب کردم که به جسمم و خودم احترام بذارم
چون دوره احساس لیاقت رو هم داشتم همزمان میدیدم به این نتیجه رسیدم اولین کارم ترک سیگار باشه و از این بابت خوشحالم
ولی من هیچ وقت پیوسته این مسیر رو ادامه ندادم
هر درو های رو خریدم کاملش نکردم
و اینم بگم وقتی چنین اتفاقاتی می افته واقعا سخت میشه دوباره آدم به مسیر برگرده خیلی سخت میشه
برای ترک سیگار که در واقع یک عادت و یک انتخاب بوده برام
یکسری ابزار وجود داشت اونم این بود که وقتی میل به سیگار داشتم باید سریعا مسائل و معایبی که استفاده از سیگار برام به وجود آورده بود رو بازگو میکردم برای خودم
و من انصافا خیلی خوب این کارو انجام دادم
و بارها خودم رو تحسین کردم که تونستم میلم رو تغییر بدم یا تونستم سیگار نکشم
من دارم به این فکر میکنم که زمانی تونستم سیگار رو بذارم کنار که پذیرفتم اصلا لذتی نداره و همش ضرره و آسیب که من براش پول هم دارم میدم!!!!!!
در واقع یکسری منطق قوی با چاشنی آگاهی هایی که استاد این دوره به من دادن باعث شد الان عادی باشم و اصلا میلی هم نداشته باشم به کشیدن سیگار
و این موضوع خیلی بهم اعتماد به نفس داده
اما در حال حاظر به خاطر اینکه نخواستم هرجایی کار کنم بیکارم
با اینکه یه عالمه توانایی هم دارم
و میدونم ایراد از خودمه برای همین دارم کامنت میذارم و میخوام الان پاسخ بدم به سوالات
من امروز تمام امیدم فقط به خودم و خداست و فهمیدم فقط خودم میتونم یه کاری برای خودم انجام بدم
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
واقعا نمیدونم
شاید همین سیگار کشیدنه باشه یعنی قبل از اینکه من مشکلات ریه و اینا پیدا کنم و به چنین تضادی بر بخورم خودم آگاهانه مسیر درست رو انتخاب کردم
و خب این باعث شده توی همین دوماه رنگ پوستم شفاف تر بشه
استرس و اضطرابم خیل کمتر یا بهتره بگم حذف شده
مثلا نگران این نیستم وقتی میام خونه یه موقع بوی سیگاربدم که مادرم به خاطر مشکل ریه که داره اذیت بشه برای همین این نگرانی که سال ها داشتم هم الان دیگه نیست
معمولا بعد هر خوراکی احساس نیاز داشتم به سیگار که هر طوری بود منو وادار میکرد مثلا از خونه برم یجورایی تمرکز منو گرفته بود و تایم زیادی هم ازم میگرفت
از گلوم همیشه خلت چرکی میومد که الان خیلی بهتر شده
قطعا یه عالمه اتفاق مفید دیگه هم افتاده که من ازش مطلع نیستم ولی حس و حالم خوبه وقتی میبینم انتخاب کردم سالم زندگی کنم
اینجوری بگم که وقتی دوره احساس لیاقت رو شروع کردم و روی دوجلسه ش کار کردم تا الان همش رو مخم بود که تو اگه میگی من لایقم من ارزشمندم داری همش با سیگار کشیدن به خودت و جسمت اسیب میزنی و این موضوع اذیتم میکرد ولی الان واقعا حس میکنم من لایقم و خودمم در عمل یه کاری کردم که نشون بدم لایقم و قدر خودم رو میدونم
حالا بهتر میتونم روی دوره کار کنم و بگم من بدون هیچ دستاوردی لایق هستم همین که اومدم به این دنیا
یعنی قبلا وقتی این جمله رو میگفتم و سیگار میکشیدم یجورایی خودم رو انگار داشتم گول میزدم
من سوالات بعدی رو در کامنت بعدی پاسخ میدم
خوشحالم که دوباره دارم کامنت میذارم
باید از همین فرمون و همین شیوه که برای ترک سیگار استفاده کردم استفاده کنم برای اینکه فعال باشم در این مسیر و انتخاب کنم تا وقتی زنده ام روی خودم و بهبودم همواره کار کنم
مرسی از شما استاد
سلام خدمت استاد و هم فرکانسی های عزیز
استاد امروز رسیدم بخ صفحه 94 قران کریم
این آیات به طور کلی در مورد لزوم مهاجرت و جهاد صحبت میکنند که بخ طور کلی این دو تا موجب تغییر می شوند تغییرات بزرگ و نعمت هایی از فضل خدا
استاد وقتی این آیات رو میخوندم دائما تصویر مهاجرت شما از بندرعباس به تهران با دو ا بچه و همسر و فقط دو عدد ساک قرمز می افتادم
شما در دوره ها میگین که ازم میپرسین ک چی شد با دو تا ساک مهاجرت کردم جواب میدین که ب خاطر این ک من باور کردم اما نگفتین چی رو باور کردین برا این ک خودمون بریم دنبالش
یقینا شما ای آیات رو خوندین ک قوانین الله رو شرح می دهند
و با ایمان و توجه به آیه 2 سوره بقره که هیچ شکی در قران نیس شروع به حرکت کردین
با باورهای فوق قوی
به این میگن ایمان
ایمان به ریش و جای مهر روی پیشونی نیس
ایمان به باور ب آیات قرآن و حرکت کردن است
طبق این آیات خدا اگر کسی که توانایی دارد و حرکت نکند مگر در شرایط خاص مثل ناتوانی واقعی نمی بخشد
طبق آیه 97 سوره نسا
که مستضعفین ب فرشتگان میگویند مت در زمین مستضعف بودیم و فرشتگان می گویند چرا مهاجرت نکردین به طور کلی چرا تغییر نکردین
آخر آیه ب جایگاه این افراد اشاره میکند که جهنم است و بازگشت بدی است
دو صفحه قبلش آیه 84 در مورد جهاد که همان تغییر است صحبت میکند و میگوید تو فقط مکلف ب خودتی انرژی برای هیچ گس نزار
ادامه آیه جذاب است
و حرض المومنین
و مومنان رو تشویق کن
دقیقا همین کاری هس ک شما در خال انجامش هستین مثل همین دوره
شمااین آیات رو دارین رندگی میکنین
ما رو تشویق میکنین که از نقطه امنمون بیایم بیرون ب خدا اعتماد کنیم چون ب قوانین خدا هیچ شکی ندارین و مطمئنن ک ما هم در صورت حرکت نتیجه میگیریم
دقیقا آیه 100 ب همین قانون اشاره میکنه که خدا میفرماید
هر کس مهاجرت کند یا همان تغییر کنددر روی زمین اقامتگاه های فراوان و فراخی معیشت می یابد
ایمان به نماز خواندن و روزه گرفتن نیست به ادا بازی نیست
ایمان یعنی یقین به قوانین جهان در قران و طبق اون ها عمل کردن فارغ از هر قیافه و رنگی
ی نگاه ب اطرافم بندازم میبینم که انگشت شمار هستند کسانی که واقعا ایمان آورده اند و بیشمار هستن کسانی که مثل خودم دنبال ظاهر بوده اند
کسی که ایمان واقعی دارد ب جای غر زدن و گریه و زاری فقط عمل میکند اصن کسی که ایمان واقعی دارد وقتی برای این کارها ندارد فقط و فقط عمل
خالص فقط عمل
زندگی استاد خالص در حال عمل است به خاطر همین سریال ها رو ساختند تا ما تو عمل ازشون یاد بگیریم
درگیر حاشیه و ظواهر شده ام بلید رها کنم
حرف مردم نباید برام اهمیت داشته باشه این مردم در حال سقوط هستن
از ی جایی ب بعد اگر میخام واقعا تغییر کنم باید ب قول استاد این زنجیره رو قطع کنم
من میخام خدا رو بندگی کنم و در این دنیا از تغییرات له کننده جلو تر باشم
اگر حرکت کنم بی شک طبق قانون غیرقابل تغییر چهان دنیای مم تغییر خواهد کرد
من و استاد و بقیع افراد هیچ تفاوتی نداریم برای خدا و قانون برای همه ثابته
استاد هدف شما هم از این فایل ها همینه ک ما تغییر کنیم بفهمیم و درک کنیم هدف تضادها رو بفهمیم ک خداوند خیر ما و پیشرفت ما را میخاهد
من باید ب اصل خودم ک بهترین ها است برسم چون من در ارزشمند ترین حالت ممکن هستم و خدواند از همه چیز برای من بهترین هارو میخاهد نهایت عشق و ثروت و سلامتی و…
الان اطرافم کسانی نشسته اند ک عربی قرآن رو ب خاطر ثواب دارن میخونن
وای ک چقدر ترسناکه این صحنه ها
ک کسانی رو ببینی ک اعتقاد ب چیزهایی دارند ک هیچ پاداشی براش وجود نداره و در حال کوبیدن آب در هاونگ هستن
من هم روزی این گونه فکر میکردم
خدایاشکرت منو از جهل نجات دادی
قانون طبق قرآن ثابت است هر چقدر که در این دنیا زندگی بهتری داشته باشیم در آن دنیا بهتر خواهد بود
و هر چه زندکی بدتر باشد در آن دنیا سخت تر خواهدبود
باید تغییر کنم باید خیلی جلو بیفتم از بولدوزر های له کننده این جهان تا له نشوم
خدایا همه تغییرات زندگی من به لطف تو بوده ک خیری از جانب تو بر من نازل شده و من تونستم تغییر کنم
اگر خیری نمیرسید ابدا نمیتونستم تغییر کنم
تو پاک و منزهی از هر شریکی
تو ب ناتوانی من دانایی و من خاشع در برابر تو و خودم را باه همه برابر میدانم
خدایا از تو میخاهم هر خیری را در. هر زمینه ای
ک مهم ترینش تغییر در وضعیت مالی است
میدانم ک تو هم تغییر و رشد مرا ب سمت مثبت و سلامتی در دنیا میخاهی
خاشعم برابر تو
از تو میخاهم هدایتم کنی تا طبق قانون عمل کنم ودر مشیت روزی بی حساب تو قرار گیرم
خودت کمک کن ک غرور و منیت در من کشته شود و خاشع ترین باشم در برابر توو
من نیاز دارم ب هر خیری ک از جانب تو بر مم نازل بشه
که اگر نباشه خیری از جانب تو حتی با هزار سال عمر هم نمیتوانم تغییری ایحاد کنم
تو توانایی و مم ناتوانم
تو بلدی و من نابلدم
خداوند برای ما انسان ها همواره بهترین هارو خواسته و میخاهد اما ما ب خودمون ظلم کرده ایم
سلام جناب ابوالفضل خداقوت امیدوارم اوقاتی سرشار از خیر برکت و شادی داشته باشیید از کامنت خوبتون از آیاتی که برامون نقل کردید و توضیحات قشنگتون عمیقا سپاس گزارم فقط یک نکته که همون ابتدا کامنت فرموده بودید توجه من رو جلب کرد و خواستم درموردش توضیحی بدم قطعا به خودم اما خوب شاید برای شماو بقیه هم مفید باشه استاد جان هیچ وقت نکته ای رو نگفته باق نمیزارن اتفاقا دقیقا همونطور که شما هم فرمودین بارها و به دفعات گفتن که با دوتا بچه کوچیک همه چیز رو رها کردن و باز مهاجرت رو آغاز کردن و دقیقا در پاسخ به سوالی که برای همه مطرح بود که چطور ممکنه
توضیح دادن کاملا شیوا و سخاوتمندانه و صادقانه که با اتکا به یک عالمه باوری که از قبل برای خودشون ساخته بودن و نتایجی که گرفته بودن با باور ها ذهنشون رو ساکت میکردن و با نتایج قبلی که حاصل همون باور ها بوده ذهن رو برای پذیرش و قبول و قدم برداشتن متقاعد میکردن حتی گفتن که برای خودشون هم ترس سوال بوده اما باز با کمک همون نتایج و باور ها ذهن و خودشون رو کنترل و آروم میکردن
عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیز و مریم شایسته عزیزم و دوستان خوب عباس منشی ام
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
من در شرکتی کار میکردم حقوقم خوب بود ولی میدیدم شرایط شرکت در حاله ورشکستگی هست ،عملا کاری دیگه انجام نمیدادم و فقط حقوق میگرفتم قبل از اینکه جهان چکشش برداره و بزنه تو سرم خودم به مدیر عامل مون گفتم من دیگه نمیام و پول اینجوری برام برکتی نداره همکارمم هر چی زد من بمونم گفتم نه ادامه دادن فایده ندارد و 31فروردین ماه از کارم بیرون اومدم ، البته اون زمان به شدت در حاله کار کردن روی دوره هم جهت با جریان خداوند بودم و تصمیم گرفتم روی موننتوم مثبت بمونم اگه فاطمه قبل بودم مینشستم گریه و زاری و اعصاب خوردی برای خودم و خانواده ام اما من نشستم به نوشتن شکرگزاری از نعمت هام و شمارش آنها و به خودم میگفتم من این همه نعمت دارم فقط به کار ندارم اونم خدا راه رزق برام باز میکنه ، خدا رو شکر کارهای بیمه بیکاری ام کردم و یک سال بهم تعلق گرفت در کنارش کارهای حسابداری پدرم و برادرمم به دست گرفتم از اونجا هم رزق الهی رسید ،دوبارع بهم الهام شد من که ریاضیم خوبه و کارشناسی ارشد دارم و اردیبهشت ها فرصت مناسبی بود برای تدریس خصوصی ریاضی امتحانات پایان ترم ،استاد چنان سرم شلوغ شد که من فرصت از اتاق بیرون اومدن نداشتم و این ها همه از فصل خداست که به ندای درونم گوش دادم و چقدر حالم خوب شد اعتماد بنفسم بالا رفت که میتوانستم به بچه های زیادی کمک کنم و کمک به خلق خدا کنم ،همکارمم تو همون کار موند بعد از شش ماه شرکت تعطیل شد و بیکار شد الان متوجه حرف های استاد میشدم که من در کدام دسته قرار دارم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
سال ها پیش ارشد قبول شدم و نرفتم و چند سال بعد با هزینه ایی چند برابر ارشد خوندم
خواستگارهایی که داشتم و ندیده ردشون میکردم در صورتیکه باید بررسی شون میکردم،هزینه گزاف من اینه که باید دوباره کلی فرکانس به جهان بدم تا آدم مناسب و لایقم وارد زندگیم بشه و طی مسیر دلسرد نشم
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
از فرصت های که به سمتم میاد بررسی کنم و چشم و گوش بسته از اونها رد نشم
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای
دوره هم جهت با جریان خداوند و باورهایی که گفتند خیلی منو رها کردن از این دنیای مادی و قوانین انسانی و به آرامش رسیدم و شکرگزاری و خودمو یک موجود ارتعاشی نورانی میبینم که این احساس برام خیلی ارزشمند و به خودم میگم این همه تضاد ارزشش داشت تا به این مسیر الهی هدایت شم ،خداوند را بی انتها و پرتکرار سپاسگزارم
به نام رب یکتا و هدایتگرم
سلام به عزیزان و استاد گرامی
امیدوارم حالتون عالی باشه.
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
آخرین بار تغییر در شغلم بود که ایجاد کردم. سر کاری بودم که همه چیز خوب بود، حقوق، مزایا، سرویس،آینده شغلی، پرستیژ اجتماعی و… اما استعفا دادم اومدم بیرون و با چالشهای جدید خودم رو روبرو کردم. بدون اینکه از جای دیگه درآمدی داشته باشم و ساپورت مالی بشم. نتیجهاش برای من کسب دانش بیشتر بود چون باعث شد متناسب با حیطه شغلی جدیدم وارد دانشگاه بشم و کارشناسی بگیرم.ایجاد شخصیتی بود که در من شکل گرفت، شخصیتی که دیوار ترس از بیرون اومدن از محدوده امن رو فرو ریخت. ارتباط گرفتن با افراد با دانش در زمینه کاری جدید بود. زمینه سازی برای کسب فرصت های شغلی بهتر و درآمد بیشتر بود. پیدا کردن دوستان جدید بود و . . .
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
در زندگی مشترک اولم با نادیده گرفتن نشانهها و تضادها به بن بست رسیدیم و به جدایی ختم شد و نتیجهاش به بار آمدن هزینههای زیاد برای روند جدایی، پرداخت مهریه، رفتن مداوم به دادگاه و قرار گرفتن در فضاهای منفی و . . . بوده.
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
اگر به گذشته برگردم و آگاهی الان رو داشته باشم از تضادها فرار نمیکنم، اشتباهاتم رو میپذیرم و بخاطر کارهایی که کردم احساس گناه رو از خودم دور میکنم. و یه واکنش مهم اینکه فرد مقابل رو مقصر فرض نمیکنم.
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
اون زمان تمام تمرکزم روی نواقص فرد مقابلم بود. و اصلا موارد مثبت رو نمیدیدم و در بین دوستان و خانواده از نکات منفیش میگفتم تا مقصر رو فرد مقابلم جلوه بدم. خداروشکر با قرار گرفتن در این مسیر الهی و همفرکانس شدن با شما همواره دارم تلاش میکنم روی نکات مثبت اطرافم، افراد زندگیم و اطرافیانم تمرکز کنم. و هر لحظه به خودم یادآور میشم شرایطی که در جهان اطرافم تجربه میکنم حاصل افکار خودم هست.
از خداوند سپاسگزارم بابت هدایتش به مسیری که دلخواهم بود و تونستم مدارم رو تغییر بدم.
در پناه خداوند شاد، سالم، سربلند و ثروتمند باشید.
یا حق
سلام خدمت استاد، مریم جان و دوستان عزیزم
1_اخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرت رو اصلاح کردی چه بود؟
راستش هر چی فکر کردم چیزی یادم نیومد یعنی من هیچوقت این قدر حواسم به اتفاقت دور وبرم نبوده متاسفانه
2_در چه مواردی نشانه های تغییر رو دیدی اما جدی نگرفتی و جه هزینه هایی براش پرداخت کردی؟
خب اخرین موردش این بود که من سالها پیش خیاطی رو اموزش دیدم اما هیچوقت متعهدانه دنبال نکردم و خودمو بهبود ندادم و همیشه از روی اجبار انجامش دادم اما قبلا نشونه هاشو رو میدیدم که باید انجامش بدم رشد بدم خودمو دخترم پسرم خودم لباس میخواستن میرفتم بازار جنس پارچه ها افتضاح دوخت بد کلی هم هزینه باید میکردم بچه ها لباس پسند میکردن اما من خرید نمیکردم میگفتم خب خودت که میتونی بدوزی خرید نمیکردم و بچه ها دلخور میشدن وقتی میگفتم خودم میدوزم، چون به کارم اعتماد نداشتن، من اون موقع فهمیدم که باید تغییر کنم اما نکردم تا اینکه چند روز پیش عروسی برادرشوهرم بود و من از ی هفته قبل طبق معمول رفتم بازار و با همون مشکل مواجه شدم لباسهای بددوخت با هزینه بالا
تصمیم گرفتم خودم بدوزم ولی از اونجایی که خودمو بهبود ندادم پارچم رو خراب کردم و یک روز مونده به عروسی دوباره رفتم بازار بهایی که پرداخت کردم بابت این کم کاری و توجه نکردن به نشونه ها این بود که استرس فوق العاده زیاد داشتم طوریکه رو قلبم احساس سنگینی میکردم فکرم همش مشغول بود چون لباسی که پسندم باشه و قیمت مناسبی هم داشته باشه گیر نمیوردم، دیگران رو به زحمت انداختم که برای خرید با من بیان و قیمتی بابت لباس پرداخت کردم که با نصف اون شاید کمتر میتونستم بدوزم
3_ اگر به ان موقع برگردی چه اقدامی میکنی؟
سعی میکنم هر روز روی بهبود مهارتم کار کنم
برنامه ریزی داشته باشم
الگوهای مختلف رو تست کنم تا به نتایج دلخواه برسم
4_ به آن موقع فکر کن و بنویس چه باور محدود کننده ای داشتی و چطور اون رو اصلاح کردی؟
خوب یکی از دلایلش شاید بارها شنیده بودم خیاطی کردن رنج داره
دستمزد خوب به خیاطا نمیدن و مشتری هی غر میزنه
اینکه بقیه از تو جلوترن پس موفق نمیشی
ترس از اینکه پارچه رو خراب کنم
برای اینکه لباسی رو خوب بدوزی باید خیلی تمرین کنی و مغز تنبل من دنبالش نمیرفت چون دوست داشت در اسایش باشه و چالش نداشته باشه
برای اصلاحش باید دنبال الگو بگردم و سعی کنم به خودم خیلی سخت نگیرم.