ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 54 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مرضیه قدیری گفته:
    مدت عضویت: 3399 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    موفقیتش ون خوشحال میشم ولی یه کمی هم توی خودم میرم که چرا اون تونسته و من نتونستم.ولی ازش انرژی انگیزه میگیرم و الهام بخش من میشه. وقتی من احساس ناتوانی میکنم که خوب عمل و اقدام نمیکنم ولی خداروشکر تا حالا در مقابل کسی احساس ناتوانی نکردم ولی در درونم با همکارهای که نگاه کردم کمی ناتوان دیدم خودم رو .

    که الان میدونم دلیلش عجله و طی نکردن تکامل هست.

    سوال دوم

    لیست موفقیت های نزدیکان و دوستان:

    1. باغ عمو عباس و دفتر و خانه اش.

    احساسم:دوست دارم موفقیت هاش رو و رشدش رو

    نگاهم از زاویه مثبتش:

    عمو آروم آروم باغ و خانه محل کارش رو درست کرد با حرکت کردن و توی مسیر بودن و متمرکز بودم و ارزش مند بودن چیزهای که به دست می یومد و براش قضاوت دیگران مهم نبود .

    2.باغ مهرداد

    احساسم :خوشحال میشدم می دیدم با باباش همکاری می‌کنند و رشد می‌کنند.

    از نگاه مثبتش:

    میتونه آدم در مسیر خواسته های خودش رو داشته باشه و حتی کسانی که مخالفش هستن رو توی مسیر خودش بیار .

    3.پیشرفت احمد و داشتن هوش اقتصادیش

    احساسم :خوشم می‌یاد از آدم های موفق

    از نگاه مثبتش:

    به نظر من احمد و خانوادش توی مسیر درست از بقیه بودن چون هم از علم استفاده می کردن و هم عملی توی بازار بودن

    4.مرضیه رافعی خوب در مورد کراتین و شنیون و رنگ اطلاعات و ادم های متخصص می شناسه و داره رشد می‌کن و سالن داره.

    احساسم :بعضی وقتها حس عقب موندن می کردم ولی از رشدهاش و تغییراتش خیلی درس میگیرم.

    از نگاه مثبتش:

    توی هر جایگاهی که هستم می تونم تغییر کنم به شرط اینکه مدام در حرکت باشم .

    5.یلدا چقدر خوب کسب و کار شروع کرد و موفق شد

    احساسم؛دمش گرم با این سنش چه قدر خوب

    شد برند توی اصفهان

    از نگاه مثبتش:

    در هر شرایطی میشه تجربه کسب کرد و به جایگاه رسید حتی اگه آدم بی تجربه ای باشی

    6.شهرام هم خیلی خوب رشد کرد .

    احساسم:هرچی آدم ضعیف بود دور خودش چید ولی قدرت درونی بزرگی داره.

    از نگاه مثبتش:وقتی قدرت درون و خودت رو لایق بدونی و اجازه ندی هیچ چیزی روت تاثیر بزاره میشه رشد کرد

    سوال دوم:

    چه درسی از مسیر این افراد می‌شود گرفت که باعث موفقیتشوش شده :

    مدام حرکت کردن و به دنبال رسیدن بودن خواسته هاشون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    محبوبه سرداری گفته:
    مدت عضویت: 1691 روز

    به نام خدای توانا

    سلام و درود بر استاد بی نظیرم در تمام جنبه های زندگی

    وسلام به همه دوستان هم فرکانسیم

    سپاسگزارم از شما استاد عزیزم برای این فایلهای عالی

    اگه یکی از دوستان ونزدیکان من به موفقییت برسه در لحظه اول حس حسادت وخود سرزنشی درمن ایجاد میشه که چرا من که تواناییهای بیشتری دارم وکارم بهتره هنوز موفقیتی به دست نیاوردم وناراحت میشم

    ولی زود به برکت صحبتهای ارزشمند شما استاد عزیزم ویاد آوری قانون سریع اون فرد را تحسین میکنم وبه خودم میگم همش نتیجه فرکانسهایی هست که فرستاده وباورهایی که داشته واحساسم را در هر مرحله بهتر وبهتر می کنم ومیگم اگه اون تونسته پس برای منم امکان پذیره

    یکی از اقوام نزدیک من با اینکه زن خانه داری هستش ولی وضعیت مالی خوبی نسبت به بقیه داره وراحت خرید میکنه بدون نگرانی وخودش وهمسرش هر کدوم ماشین جداگانه دارن وتازگیها در بهترین نقطه شهرمون در حال ساختن خانه ای با تمام امکانات مدرن هستن

    برای من که همیشه فکر کار کردن در بیرون از خانه هستم وفکر می کنم تا خودم درامد نداشته بشم نمی تونم ثروتمند بشم الگوی خوبی هست وایشون راتحسین میکنم.

    یکبار که با این فرد صحبت کردم خیلی. باور قوی داره که باید هوای مادر وپدرشون را داشته باشند تا راحت زندگی کنن ومی گفت که شوهرم این کار را خیلی خوب انجام میده وخداوند انسانهای مهربانی در سر راهش قرار داده که همه کاری بدون هیچ پاداشی براش انجام میدن

    درسی که من می گیرم اینه که میشه با داشتن باورهای قوی وتوکل به خدای یکتا با خانه دار بودن هم ثروتمند بود..البته در اقوام من چند خانم خانه دار دیگه هم همین طوری هستن ولی پیشرفت این خانم در این زمانه قابل توجه بودو موفقیتهای پشت سر همی که هر لحظه به دست میا ره.

    یا یکی از دوستانم که توانست به سر کار بره در حالی که تواناییهای من بیشتر بود

    من همیشه اورا برای عزت نفس واعتماد به نفسش تحسین می کنم که کارش راشروع کرد

    وبه خودم میگم که اگر باورهای قوی و قدرتمند کننده داشته باشم وبااعتماد به نفس پا رو ی ترسهام بزارم منم می تونم موفق باشم

    وچند نمونه دیگه هم در اطرافیان هست که وهرزگاهی شاهد موفقیتهای اونها هستم

    ممنون از شما استاد بی نظیرم که با طرح این سوالات باعث شناخت بیشتر خودم میشم وباورهای مخربم را میشناسم وانشاالله در راه بهبود اینها قدم بردارم ومن هم به موفقیتهای زیادی در زندگی برسم در حالی که موفقیتهای زیادی در زمینه های دیگر زندگی به دست آوردم وخدا را سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    سینا گفته:
    مدت عضویت: 1577 روز

    به نام خدای هادی

    دوست داشتم درمورد یک موضوعی بیام صحبت کنم تا بیشتر در خودم گسترشش بدم

    بعد از اینکه من روی این فایل کار کردم یکی از اصلی ترین نتایج من که واقعا چقدر بهم کمک کرد این بود که تمرکزم رو بزارم روی مسیر خودم و احساسم نسبت به موفقیت دیگران خیلی خوب شد و توی ذهنم موفقیت اونا با پاداشی برای من تنظیم شد که مسیر منو هموار میکنه

    اما یک نتیجه دیگه ایی که برام داشت این شد که دیگه نظر دیگران هم به شدت برام کم شده ،دیگه نمیخوام احساس ارزشمندیم رو ربط بدم به تایید و تحسین دیگران و یا تحقیر اونا

    وقتی که داشتم روی موضوع حل مسائل که قسمت دوم این سلسله فایل ها هست فکر میکردم و فایل میدیدم دیدم این موضوع چقدر توی مسیر حل مسائل من هم تاثیر گذاشته و تمرکز منو از روی حاشیه برداشته و گذاشته برروی اصل .

    من بخاطر اینکه نظر دیگران برام مهم بود خیلی وقت ها حتی دچار کمال گرایی هم میشدم

    حتی یک کارایی میکردم که حسابی وقت منو میگرفت چون نمیخواستم نظر بعضیا نسبت به من تغییر کنه

    یا مثلا وقتی تحسین زیادی از کسی میگرفتم دیگه سعی میکردم کارهایی که باعث تحسین اون فرد میشه رو ادامه بدم حتی بعد از اینکه دیدم مسیرم رو بهتره کلا عوض کنم و خیلی به مراتب حالم بهتره اگر مسیرم عوض شه

    وقتی میگم نظر دیگران برام مهم نباشه یعنی نه تشویق هاشون و نه تحقیر هاشون و چقدر من این موضوع رو الان خوب درک میکنم

    قبلا نمیدونستم که چرا نباید تحسین دیگران هم برامون مهم نباشه بعد فهمیدم که چون باعث میشه مغز ما شرطی بشه و اقداماتی رو انجام بده تا فقط تحسین بگیره .

    وقتی میگم نظر دیگران مهم نیست دیگه یعنی تمام تمرکزم روی خودمه یعنی حتی مهم نیست چقدر میخواد این کامنت یا اون کامنت من لایک بگیره که بخوام کلماتی رو بکار ببرم که فقط لایکش رو بیشتر کنه .

    الان من یاد کرفتم که هرکاری که مسیرم رو هموار تر میکنه فقط انجام بدم

    استاد دو قسمت از این فایل اومده روی این سایت اما ذهنیت من حسابی تغییر کرده و قدرتمند تر شده

    حتی این موضوع که نظر دیگران برام مهم نباشه رو من قبلا فکر نمیکردم که اینقدر زیاد دارم و همیشه ارزشمندی خودم رو به نظر اونها ربط میدادم

    یا خیلی وقت ها میرفتم توی مقایسه تا ببینم چقدر ارزشمندم و این در من داره بهبود پیدا میکنه و خیلی عالی شده

    قبلا از بس زیاد این کار رو انجام داده بودم جزوی از عادتم شده بود من توی مدرسه دوست داشتم اگر نمره بالایی میگیرم به همه نشون بدم و جار بزنم یا اگر میدیدم کسی مثل خودم هست که کم گرفته خوشحال میشدم و تمام تمرکزم و مقایسه ام نسبت به دیگران بود ،، من معیار کار کردن روی خودم رو نسبت به دیگران تنظیم کرده بودم و یک وقتایی ناامید میشدم یا اگر فکر میکردم خیلی سرعتم خوبه شل میکردم اما الان توی مسیر خودم دارم گاز میدم فارغ از اینکه بقیه دارن توی مسیر خودشون چیکار میکنن و اصلا توی چه مسیری هستند ،،، حتی قبلا من خیلی زیاد از این واژه که بابا تو نسبت به بقیه خیلیم خوبی سرزنش های ذهنم رو خاموش میکردم ،روش بدی نبود اما به هر حال مقایسه بود و یادگرفتم فقط با خودم اینکاررو بکنم

    خیلی جالبه من این موضوع وقتی در من ایجاد شد که شروع به تحسین دیگران کردم(فقط برای اینکه مسیر خودم هموار تر بشه )

    حتی اینکه نظر دیگران مهم نباشه با تحسین یکسری از افراد در من به وجود اومد که اونا نظر دیگران براشون مهم نبود

    دوست داشتم این موضوع رو بیام بنویسم به این دلیل که یک چیزیه که تازه در من داره شکل میگیره،میخواستم بهش قدرت بدم و گسترشش بدم میخواستم به خودم یاداوری کنم سینا تو خیلی عالی شدی توی این موضوع و احساس رضایت داشته باشم

    وقتی داشتم روی کمال گرایی کار میکردم گفتم بیام این موضوع رو بنویسم که 1.هم با توجه کردن بهش خیلی بهتر بشم تو این موضوع و 2. با تشویق کردن خودم بازم یادبگیرم که باید اینطوری بهبودگرایانه روی خودم کار کنم

    جالبه وقتی که روی کمال گرایی یکم تمرکزی شدم دیدم چقدر جاهایی بوده که من کمال گرا بودم اما فکر کردم نیستم ولی خیلی خداروشکر امروز ریشه ایی پیدا کردم و با سرعت هرچه تمام تر دارم بهبود گرایی رو در خودم به وجود میارم

    من حتی فهمیدم به این دلیل دوست داشتم اموزه های استاد و حرفای قشنگی که یاد میگیرم رو پیش همه جار بزنم که احساس ارزشمندی ام رو به نظر دیگران ربط میدادم و میدیدم چقدر این موضوع سرعت منو کند میکنه

    چقدرهدف های گنده و بزرگی انتخاب میکردم و سنگ بزرگ بر میداشتم تا خودمو به بقیه اثبات کنم و هیچوقت بهشون نمیرسیدم و احساس بد کمال گرایی تمام وجودم رو قرا میگرفت و صد ها پله منو پرت میکرد پایین

    چقدر الان احساس سبکی میکنم که برای خودم زندگی میکنم چقدر الان احساس لیاقت میکنم و میخوام هر قدم هرچند کوچک رو برای حل مسائلم بردارم فقط برای مسیر خودم نه برای اینکه دیگران تاییدم کنن چقدر این موضوع در من داره خوب میشه

    حتی چقدر به من یادآوری کرد که هیچ وقت مغرور نشم و فکر کنم دیگه همه چیز رو بلدم

    همین یک ماه پیش بود که حتی عبارات من شده بود که تو باید بهتر از هر کسی فلان کار رو انجام بدی و از این جوری عبارات برای انگیزه دادن خودم استفاده میکردم و جالبه تعصبم روش داشتم و فکر میکردم که این موضوع چیز خوبیه درسته یک پله بهم انگیزه میداد اما تا یک کسی رو میدیدم و فکر میکردم بهتر از منه صد پله میفتادم پایین

    مسیر همه یونیک و خاص خودش هست تنها راه اینکه ما با سرعت هرچه تمام تر بریم و البته که از مسیر لذت ببریم اینه که تمرکز رو بزاریم روی خودمون

    چقدر من واقعا خوشحالم که این موضوع داره در من بهتر و بهتر میشه و نسبت به قبل خودم عالی شدم

    الان میفهمم که یعنی چی فقط خودت رو با دیروز خودت مقایسه کن و کاری به بقیه نداشته باش

    چقدر قبلا ناراحت میشدم از اینکه یکی خیلی بهتر داره عمل میکنه و با عجله میخواستم تکامل قشنگ خودم رو زیر پا بزارم ، با این بهانه که میشود تکامل رو سرعت بخشید من سنگ های بزرگ برمیدارم ،اما الان تازه فهمیدم که به میزانی که تمرکز روی مسیر خودمون باشه تکامل سرعت میبخشه

    بله میشه تکامل رو سرعت بخشید خیلی زیاد هم میشه چون موضوع اصلا زمان نیست و فقط ظرف ماست اما کی این ظرف سریع بزرگ و بزرگ وقتی که تمرکزم رو مسیر خودم باشه ،وقتی یاد بگیرم خودم رو تحسین کنم و پیشرفت هام هرچند کوچک رو ببینم (بهبود گرایی) ،وقتی که یاد بگیرم دیگران را با تمام وجودم تحسین کنم و حسادت نورزم چون این چیزیه که ظرف خودمو بزرگتر میکنه و کل تمرکزم روی مسیرم و روی درون خودم باشه

    چقدر این موضوع داره به من کمک میکنه واقعا

    حتی خیلی وقت ها من برای اینکه یکسری ها برداشت متفاوت نکنن یکسری کارهارو میکردم که زمان منو تلف میکرد

    ولی الان به خودم میگم حتی یک دقیقه هم برای اینکار نزارم چون نتیجه و مسیر خودم مهمه ،چون حال خودم مهمه چون رشد خودم مهمه من میدونم خودم دارم درست عمل میکنم دیگه بقیه رو چیکار دارم که نظرشون مثبته منفیه یا هرچی بالا هم گفتم تحسین اون هارو اگه عادت کنم امکان داره توی مسیری بیفتم که نتونم ازش بیام بیرون اما اگر تمرکزم رو خودم باشه هرکاری میتونم بکنم ،انعطاف پذیر هستم و اختیارم دست خودمه میدونم چه مسیری رو باید برم باید نرم

    و از این بابت خوشحالم ،،،، خیلی این موضوع واقعا کمکم کرده و همش بخاطر هدایت خداست روز به روز باید یاد بگیرم تسلیم تر بشم

    اتفاقا وقتی داشتم روی کمال گرایی کار میکردم به این موضوع برخوردم که چقدر بهبود گرایی با هدایت های خداوند هماهنگه و از این جهت اهمیت داره که روی هدایت خدا حساب باز میکنیم و نیازی نمیبینیم همه پازل هارو داشته باشیم تا حرکت کنیم بلکه قدم اول هرچند کوچک رو بردارم بعدش خدا هدایت میکنه و این باز دوباره سرعت رو بهبود میبخشه

    قبل همین کامنت داشتم برای خودم مینوشتم که من قبلا فکر میکردم که با دیدگاه های کمال گرایانه (که اون موقع هم با وجود اینکه از کمال گرایی آگاه بودم اما نمیدونستم کمال گرایانست) میتونم سرعت زیادی داشته باشم اما الان میبینم به میزانی که بهبودگرایی رو در عمل اجرا کنم سرعت من بیشتر میشه

    من فکر میکردم که اگر بنویسم امروز دوساعت زمان میزارم روی فلان چیز سرعتم بیشتره اما الان میفهمم اگر بگم حتی ده دقیقه هم اگه تونستم براش زمان میزارم خیلی سرعت بیشتری دارم چون با بهبود گرایی از خودم راضی هستم و این رضایت من ظرف منو داره بزرگتر میکنه اما اگر بگم دوساعت اما یک ساعت و پنجاه دقیقه زمان بزارم چقدر نارضایت میشم

    روی این موضوع هم خیلی زیاد باید کار کنم که من واقعا اصلا قدم های کوچک رو رشد نمیدونم

    خانم شایسته توی جلسه 5 کشف قوانین یک تمرینی برای ما داده بودن که یک هدف کوتاه مدت انتخاب کنیم و هرروز یک قدم هرچند کوچک هم براش مشخص کنیم و برداریم حالا کاری که من میکردم چی بود؟ یک هدف خیلی گنده انتخاب میکردمو به جای یک قدم پنجاه تا قدم مشخص میکردم که بردارم

    ذهنیتم این بود که اگر من بیام قدم های بیشتری بنویسم بیشتر و بهتر کار انجام میدم دیگه اما موضوع مهمی که الان آگاهی دارم نسبت بهش اینه که وقتی بهبودگرایانه انتخاب کنی و بگی ده دقیقه کتاب میخونم تو ناخودآگاه اون روز کارهای بیشتری رو انجام میدی چون اول صبحی اون کار کوچیک رو تیک میزنی و از خودت راضی هستی و این رضایت فرکانس رشد و پیشرفت هست و از ظرفی ذوق و شوق تو میره بالا پس دوباره میری یک کار بهبودی دیگه هم انجام میدی و همینطوری اینقدر این کار رو میکنی که خودت عشق میکنی و حتی اگر دیشب صد تا کار مینوشتی بازم امروز بیشتر کار انجام دادی چون 1. فرکانست مثبت تر بوده و احساس رشد داشتی 2.قدم هات با هدایت خدا همراه بوده و به ذهنت اتکا نکردی که همه کارهای روزت رو باهاش برنامه بریزی

    من همینطوری که این منطق هارو دارم میارم احساس میکنم مقاومت های ذهنم داره از بین میره و بازم باید اینکار رو بکنم حتی این خودش مسئله ایی هست که باید حل بشه و از اونجا که من توی پیک تمرکزی حل مسائل و کار کردن روی قسمت دوم این فایل ها هستم دیگه از مسائل فرار نمیکنم و اومدم توی دل این پاشنه آشیل و این ذهنیت اشتباه که خودش به تنهایی به اندازه چندسال میتونه منو عقب بندازه کار میکنم

    چقدر همین موضوع که اقا بهبودگرایی همراه هست با هدایت های خدا خودش کافیه تا من با آغوش باز بپذیرم این موضوع رو و اجراش کنم در عمل

    و همچنین کمکم میکنه تمرکز برروی اصل به جای فرع رو بهتر انجام بدم به این صورت که وقتی میام یک قدم عملی ساده خودم رو انتخاب میکنم و اونو اولویت خودم در روز قرار میدم اول روزم رو با کاری که اصل و اساس هست شروع میکنم و البته چون قدمی سادست به تعویقش نمیندازم و این خیلی برام کمک کنندست

    خدای من چقدر زندگیم بهتر میشه و چقدر نعمت و ثروت میاد سراغم اگر اصل بهبود گرایی رو در عمل استفاده کنم

    همیشه این تضاد رو داشتم که هدایت خدا رو چطور تو زندگیم جا بدم وقتی که دارم فقط روی ذهنم حساب باز میکنم و واقعا گیج بودم اما الان دیدم نیازی نیست که ما کل روز رو بخوایم بر اساس ذهنمون پیش بریم و بر اساس برنامه قبلی

    تنها کار ما اینه که: یک قدم عملی ساده و بهبودگرایانه که قدمی برای اساسی ترین اصل زندیگمون و اون چیزی که برامون مهم هست رو در اولویت روزمون یعنی اولین کار روز قرار بدیم و بعد که تیک اونو زدیم اون رضایت اون شور و شوق اون عشق خودش مارو میکشونه و تا شب اینقدر بخاطر احساس خوبمون کار انجام میدیم که خودمون هم کیف میکنیم

    الان چقدر درک این موضوع داره کمکم میکنه تا همین یک ساعت پیش که روی این موضوع کار نکرده بودم دیدگاه کمال گرایانه داشتم اما الان میبینم چقدر خیالم راحت شده چقدر از همین الان از همین کامنتی که دارم مینویسم از همین قدم برای مسئله مدیدیت کمال گرایی که دارم بر میدارم لذت میبرم

    یعنی دوباره یکی دیگه از فواید بهبود گرایی لذت بردن از مسیر هست

    الان میفهمم که من دقیقا فایل هایی از استاد رو مقاومت داشتم که این ویژگی رو هدف گرفته بود مثل فایل جلسه 9 کشف قوانین که استاد درمورد لذت بردن از مسیر صحبت میکردند که به میزانی که این لذت و آرامش بیشتر میشه این لذت بیشتر میشه

    با بهبودگرایی دارم مفهوم آرامش در مسیر رو درک میکنم و چقدر این برام لذت بخشه

    درمورد نظر دیگران که اول این کامنت درموردش صحبت کردم این موضوع هم میخواستم بگم که واقعا من اینقدر هدف و چالش و مسئله برای حل کردن دارم که حتی وقت نداشته باشم اقدامی رو جهت نظر مردم انجام بدم ،، و تمام تمرکزم رو کارهای خودم و هدف خودم رفته دیگه نیازی نمیبینم هرکاری میکنم رو بیام جار بزنم تا به همه بگم بلکه همون تایمی که میخوام بزارم به بقیه بگم تا بهم احساس ارزشمندی بدن میزارم تا قدم بعدی در هدفم رو انجام بدم و این باعث میشه که من با سرعت بدوم.

    همیشه مقاومت داشتم که :یعنی چی یک قدم بهبودی برای روز برداریم اینطوری که تا صد سال هم نمیرسیم اما الان پشت پرده داستان رو درک کردم و ارتباطش با قانون فرکانس و دیدم این دقیقا همون چیزیه که سرعت رو بیشتر میکنه

    برام عجیب بود که چطوریه دانشجویان حل مسئله اینقدر سریع رشد میکنن توی کسب و کارشون با این قدم های بهبود گرایانه و الان موضوع رو فهمیدم

    من توی بهبود گرایی از یک جنبه هایی کار کرده بودم و عالی شده بودم اما اینکه وظیفه روزم رو بهبودگرایانه انجام بدم مقاومت داشتم

    یعنی من این رو در خودم ایجاد کرده بودم که از هر فرصتی برای رشد استفاده کنم اما اینکه اون هدف و وظیفه رو هم بهبودگرایانه انتخاب کنم مقاومت داشتم یعنی من خیلی وقت ها اگر فرصتی گیر میاوردم رشد کوچولو رو انجام میدادم اما برنامه ریزی هام و انتظارم از خودم اون وظایف بزرگ بود برای همین با وجود اینکه خیلیی بهبود گرا بودم از خودم راضی نمیشدم

    اتفاقا الان که این موضوع رو نوشتم یادم اومد که چقدر برام سوال بود که چرا با وجود اینکه این همه کار میکنم نمیتونم راضی بشم از خودم و داشتم با این مسئله دست و پنجه نرم میکردم اما الان خدا جوابشو بهم توی کامنت خودم داد

    از هدایت بخوام بگم باید از همین الان مثال بزنم ،،، من در حین کار کردن روی اگاهی های حل مسائل بودم و داشتم ذهنم رو بمبارون میکردم و اصلا فکر نمیکردم بخوام بیام کامنت بزارم و اینقدر اگاهی های ناب بهم داده بشه که ریشه ایی یکسری مسئله رو از من حل کنه و شاید اگر میخواستم برنامه ریزی کنم ده ها روز طول میکشید تا اینقدر رشد کنم که فقط از نوشتن همین کامنت کردم اما هدایت خدا در حین اینکه داشتم توی گوگل کیپ یکسری چیزا مینویشتم بهم گفت که بیا کامنت بنویس درمورد اینکه نظر دیگران برات مهم نیست و تصویر کلی ام هم فقط همین بود و بقیه آگاهی هایی که الان نوشتم رو حتی فکرشو نمیکردم و میبینم چقدر وقتی کامنت میزارم بخاطر اینکه بدون وقفه اینکار و میکنم آگاهی های نابی بهم گفته میشه

    من مفهوم تکرار و تراکم ورودی هارو خوب درک کردم برای همین اینقدر دارم این کامنت اگاهی ها و منطق های بهبود گرایی رو تکرار میکنم چون میدونم من نیازی نیست که زور بزنم تا مثل افراد بهبود گرا فکر کنم من فقط باید به اندازه کافی ورودی درمورد اون موضوع بدم تا باورش ساخته بشه

    این کاریه که الانم دارم برای کار کردن روی قسمت دوم یعنی حل مسائل انجام میدم چون من خودم دقیق نمیدونستم که مسئله اصلا یعنی چی که بخوام راجع بهش فکر کنم و نمیتونستم واقعا اصلا برم تو دل چالش ها و شکل فکر کردن مغزم نمیتونست مثل افرادی که مسائل حل میکنن باشه خب راه حل؟

    اینقدر دارم با تراکم بالا و تکرار ورودی به ذهنم میدم تا بره توی وجودم

    اگر سینای قبلی بودم که ساختار ذهن رو درک نمیکنه شاید بارها ول کرده بودم کار رو و روند رو قطع میکردم اما موندم اینقدر موندم تا بیفتم توی مومنتوم و از یک جا به بعد دیگه آگاهی ها و حجم سوالات ذهنی من رو خودش نشوند پای کار کردن

    صبح گیج بودم درمورد این موضوع و فهمیدم باید اینقدر ورودی با تراکم بالا بدم تا شکل فکر کردنم تغییر کنه یک جورایی از دیدگاه عصب شناسی مدار حل مسئله رو در ذهنم تقویت کنم و اینکار تمرکز بالا با تکرار بالا و تراکم بالا میطلبه و به میزانی که تمرکز میزارم لایه میلین بهتر شکل میگیره چیزی که باعث میشه نورون ها نسبت به یک موضوع سریعتر فعال بشن منم خب این موضوع رو میدونم باید تمرکز بالا میدادم از اول صبح البته این تصمیم رو نگرفتم اما بعد که فهمیدم باید اینکار رو بکنم شروع کردم به بمبارون کردن خودم با اگاهی های حل مسئله الان با احتساب این کامنت چندساعتی میشه که دارم روی خودم کار میکنم از صبح تا الان که ساعت 7:05 دقیقه شب هست هیچی جز آب نخوردم اما واثعا گشنم نیست این تمرکزه و کنجکاویه کاری کرده که گشنم نباشه اتفاقا کلی هم هنوز کار دارم که باید انجام بدم و با عشق هم اینکار رو میخوام بکنم

    اومدم درمورد این موضوع مهم نبودن نظر دیگران هم بگم چون واقعا کمکم کرده که با سرعت بیشتری کارهام رو انجام بدم و الان که اینهمه وظیفه هست که باید انجام بدم خیلی خوبه که اون موضوع نظر دیگران که وقتم رو میگرفت برام مهم نیست

    خداروشکر امروز روی باور فراوانی هم از صبح داشتم کار میکردم و چقدر بهتر فراوانی رو درک کردم چقدر باز همین باعث شده عجله نکنم و از مسیر لذت ببرم

    حتی این کامنت رو برای دل خودم دارم مینویسم برام یک درصد هم مهم نیست که اصلا یکی این کامنت رو بخونه یا نخونه دارم خودم عشق میکنم از نوشتن این کامنت و بارها خودم میخونمش

    یعنی حتی من قبلا دوست داشتم کامنتم رو جایی منتشر کنم که دیده بشه میخوام بگم در این حد حتی میتونه این موضوع چموش باشه حتی توی سایت برام مهم بود نظر بقیه و خودمو مجبور به انجام یکسری کارها میکردم

    اما الان حالم خوبه احساس خوبی دارم کلی امروز ظرف وجودیم بزرگ شد این یعنی رشد در مسیر خودم

    درمورد بهبود گرایی خیلی دوست دارم در عمل اجراش کنم ایده ایی هم که دارم برای اینکه این رو در خودم به بسازمش اینه که بیشتر بهش فکر کنم و توی کامنت هایی که مینویسم توی سایت یا جواب برای بچه ها مینویسم بیشتر درموردش صحبت کنم گفتم برای اینکه اینو بسازم نیاز نیست زور بزنم همینکه تکرار کنم زیاد باعث میشه که بره تو وجودم

    من قبلا یکی از مسئله هام این بود که نمیدونستم یک رفتاری رو چطور در خودم بسازم مثلا اینکه عادت کنم وظایف بهبودگرایانه برای خودم انتخاب کنم نمیدونستم چطوری اما الان فهمیدم که به میزانی که بهش توجه کنم اون در من شکل میگیره (قانون توجه) و برای توجه کردن همون تکراری که میگم رو اجرایی کنم یعنی زیاد درموردش صحبت کنم بهش فکر کنم حتی زیاد خودش رو انجام بدم و این میره

    توی وجودم پس نگرانی نداره

    خدارشکر بخاطر این کامنت زیبا یادم باشه هرموقع میخواستم

    -نظر دیگران برام مهم نباشه

    -فواید و منطق پشت بهبودگرایی رو یادآوری کنم و در عمل ازش استفاده کنم

    -تمرکز برروی اصل کنم

    -و دیگر چیزای مهم توی این کامنت رو به خودم یاداوری کنم

    بیام و این کامنت خودم رو بخونم :)

    چقدر خوبه که فارغ از اینکه بقیه تشویقت میکنن یا نمیکنن تو بهترین خودت رو میزاری و معیار های خودت رو داری و تمرکزت روی خودت هست..

    هدایت خدا وقتی که بیاد توی زندگی آدم چقدر قشنگه

    در پناه هدایت های الله هدایتگرمون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    مهسا قربانی گفته:
    مدت عضویت: 1049 روز

    به نام خدایی که من رو در مسیر درست قرار داده تا خودم و خدای خودم رو بشناسم !

    من تا به حال هیچ کامنتی نذاشتم ولی تصمیم دارم از این به بعد مو به مو تمرینات رو انجام بدم و کامنت بذارم چون تازه در این مسیر قرار گرفتم ( میخوام تعهدم رو بیشتر کنم)

    اگر یکی از نزدیکان به موفقیت برسند چه احساسی در مورد موفقیت آن فرد داری؟

    از اون جایی که من همیشه وقتی کاری رو شروع میکنم نصفه و نیمه ولش میکنم در این شرایط چند احساس رو تجربه میکنم یا خیلی حسادت میکنم که چرا من نمیتونم پس همه میتونن اما من نه! یا خیلی از خودم ناراحت میشم میگم ببین اونا تونستن ولی تو نه چون همیشه ول کردی و رفتی. . . احساس میکنم اونا لیاقتشون از من بیشتره که تونستن اما من نه یک ادم سست عنصرم و تا چند روز حالم بده و حتی کابوس میبینم

    برای مثال رانندگی کردن من خیلی ترس از رانندگی دارم چون همیشه پدرم رانندگی بدی داشته و ما همیشه ترس داشتیم و این ترس در من ریشه کرده . . وقتی تمرین میکنم جا میزنم میگم نمیتونم و میترسم . . زمانی که خانومی رو میبینم رانندگی میکنه بدون ترس خیلی احساس بدی بهم دست میده که من نمیتونم من ضعیفم من همه کارام رو نصفه ول میکنم . . حسادت و غم و ناراحتی خودشو بهم نشون میده و واقعا حالم بد میشه احساس خجالت و سرخوردگی بهم دست میده

    چه ایده های الهام بخشی در این زمان با دیدن موفقیت این فرد بهم دست میده ؟

    خب من خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که منم مثل اون شخص با اعتماد به نفس حرکت کنم . . انتظار اینو نداشته باشم یک شبه راننده شم باید استمرار داشته باشم و تمرین کنم و نامیدی رو در خودم بکشم

    چه درسایی بگیرم از موفقیت این افراد تا این مسیر رو برام روشن کنه و ببینم توی این مسیر چه کارایی کردن تا موفق شدن ؟

    من دیدم کسایی که راننده خوبی بودن مدام تمرین کردن و دست نکشیدن و ول نکردن اونا که از شکم مادر راننده دنیا نیومدن . . بالاخره روزای سخت رو گذروندن . . اعتماد به نفس بالایی داشتن پس منم باید این رو در خودم تقویت کنم تا خجالت نکشم و به آرزوم برسم و مطمین هستم که میتونم اگر رعایت کنم این موارد رو

    در آخر خیلی تشکر میکنم از استاد که راه و مسیر درست رو به ما نشون میدن

    فکر میکنم دومین ویدیو بود که دیدم از سایت . . ولی مطمینم راه روشنه برای من

    خدایا شکرت که من رو در این مسیر قرار دادی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    زهرا دوستعلی گفته:
    مدت عضویت: 1367 روز

    سلام و صد سلام به قلب هایی که برای پذیرش حرف های خداوند گشوده شده.

    سلام استاد خوبم.

    سلام مریم بانوی نازنین.

    تمرین من

    اون روز که با مبین به عنوان یه استاد پیانو نوازی موفق مصاحبه شد، واقعا حس خوبی داشتم.

    یا اون روز که فهمیدم دوستم گوشی آخرین مدل هدیه گرفته.

    شاید لحظه ای ذهن بازیگوش نجوا کرده که حقش نبوده اما خیلی زود دوباره قوانین رو مرور کرده و با خودش گفته که زهرا، محاله کسی اتفاقی و بدون همفرکانس بودن با اون موفقیت، به دستش بیاره.

    وقتی دوستم تونست با درامد خودش اسپیکر مورد علاقه اش رو بگیره، با خودم گفتم پس منم میتونم، حتما اون تکاملش رو طی کرده

    و لازمه بگم تازه و با تلاش برای تمرکز روی خوبی ها این حس رهایی لذتبخش بهم دست داده

    و من در مسیر بهتر شدن هر روزه برای ساختن و سرمایه گذاری روی خودم هستم.

    عاشقتونم.

    در پناه الله یکتا پیروز و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سمیه سلیمی گفته:
    مدت عضویت: 1276 روز

    درود بر استاد عزیزم دوستان همفرکانسی نازنینم

    استاد جان سوال کردید که اگر موفقیت دیگران را ببینم چه حس بهم دست میده؟

    در مورد افراد مختلف این حسم متفاوت هست

    به عنوان مثال اگر در زمینه کاری دوستان و همکارانم را ببینم پیشرفت کردند حسم بد میشه حسادت میکنم و خودم را سرزنش میکنم که چرا من نتونستم به این جایگاه برسم حتی به خودم میگم که این کار اصلا برای من نیست ومن برای این کار ساخته نشدم احساس ضعف ،ناامیدی میکنم ومدام در ذهنم دلایلی برای موفق نشدم میارم

    باورهای غلطی که دراین موضوع در خودم کشف میکنم و حس بد به من میده به عنوان مثال در زمینه کاری خودم که صنایع دستی و هنر در اصفهان

    اونها که موفق شدند مهارت بیشتری نسبت به من دارند

    وقت آزاد بیشتری داشته اند تا مهارتها را در خودشون آپدیت کنند ولی من همیشه اولویتم بچه هام خانه داری و رسیدگی به زندگیم بوده و این دوتا باهم امکان نداره و یک کار باید فدای کار دیگه بشه

    اگه من مدرک مربی گری داشتم می‌تونستم شاگرد بگیرم و تدریس کنم ولی این لازمه اش مهارت عالیه وباید همه چیزو بلد باشم

    من از طرف همسرم حمایت نشدم ، اونها که موفق شدن یک کارگاه دارن یا حداقل مغازه تا محصولاتشونا بفروشند ولی من هم حمایت نشدم . هم اینکه از دادن کرایه میترسم که نکنه نتونم درآمد کافی داشته باشم تا حتی از پس کرایه مغازه بربیام

    اونها بچه ندارن یا بچه ها شونا رها کردن به حال خودشون ولی من در برابر بچه هام مسئولم

    هنر در اصفهان جواب نمیده اینجا اشباع شده این افراد از شهرهای دیگه ساپورت میشن ،روابط دارن خیلی ها را میشناسند ولی من با کسی در ارتباط نیستم پس طبیعیه که رشد نکنم

    اونها چند نفر هستند و باهم یک گالری را میگردونن ولی من تنها هستم و نمیتونم

    خیلی هاشون ازدواج نکردند و وقت آزاد زیادی دارن برای این کار

    اونها خیلی ساله که در این زمینه فعالیت میکنند ومن چیزی وقت نیست وارد این حرفه شدم موفق نمیشم

    استادهایی که اونها داشتن خیلی عالی بهشون آموزش داده ولی استاد من کارش زیاد خوب نبوده بهم شهامت اجرایی نداده

    افرادی که در زمینه کاری خودم موفق شدند

    سمیرا

    سمیرا از من کوچکتره ولی سالهاست که آموزشگاه زده با هنر جوهای زیاد ولی من هنوز هیچی

    وقتی میبینم پیشرفتشو حالم بد میشه

    ولی با کشف باورهای غلط خودم و در ک قوانین

    و نگاه درست و سازنده به کارش و ویژگی های او

    سمیرا خانمی هست که ازدواج کرده ،بچه داره و درچند زمینه مهارت کسب کرده و رفته تو دل ترس‌هاش ، به فراوانی باور داشته نگران کرایه آموزشگاهش نیست چون ایمانش قویه باور داره که می‌تونه درآمد کسب کنه اعتماد به نفس و عزت نفس داشته ازدواج بچه هیچ کدوم مانعش نشده ،آموزشگاه ش در یک منطقه متوسط روبه پایینه پس لوکیشن نمیتونه باور شو تحت تاثیر بزاره

    به شدت اعتماد به نفس داره و احساس لیاقت می‌کنه تو حرفاش همیشه میگه من میتونم برام راحته

    موفقیت‌هاش و کوچک نشمرده ، سیر تکاملی شو طی کرده خود باوری داره ایمان داره و هزاران باور دیگه که باعث شده موفق باشه

    همسرم

    همسرم فردی موفقه ، احساسم نسبت به موفقیتش حس خوبه

    باورهای که داره و میتونم ازش استفاده اینکه که خیلی تو دل ترسهاش می‌ره ، باور فراوانی داره ،باور اینکه پول ساختن راحته اگه راهشو بلد باشی

    در کارش صداقت براش بسیار مهمه

    اهل ریسک و تجربه ست

    خودش برای یادگیری و تجربه هر کاری ذوق و شوق بسیار زیادی داره و همیشه هم عالی نتیجه گرفته

    بسیار یک کارو جدی میگیره مثلاً یک مدت بود تصمیم داشت که شیرمال پختن ‌ویاد بگیره خیلی دربارش تحقیق کرد ودست بکار شد با اینکه اولین بارش بود که میخواست این کاروکنه و چون از چندین نفر سوال کرد .ولی اونها هرگز دستورش را بهش ندادند خودش با دیدن چند کلیپ شروع به کار کرد آنقدر شیرمال پخت و موادش و ترکیباتش را امتحان کرد و آزمون و خطا کرد تا یاد گرفت و به طرز جادویی درب مغازه برای شیرمالش صف می‌گیرند و از نقاط دور شهر برای خرید شیر مال میآیند در صورتی که همسر من تا بحال هرگز در تمام عمرش این مدل نان را نپخته بود واصلا کارشون مدیریت نانوایی هست و قبل از اینکه وارد این شغل بشن کشاورزی عالی بودند و در صادرات بادام

    بسیار ایشون خودش را باور داره ، بسیار عزت نفس داره بسیار اعتماد به نفس داره

    دستاوردهاش را کوچک نمی‌بینه هرگز خودش. ا مقایسه نمیکنه ، هر کاری را میگه من قطعا میتونم انجامش بدم و واقعا یک الگویی بی نظیر برای من هست

    آسیه

    خانمی که خودش کارگاه میناکاری زیور آلات زده

    صفرتا صد کارو خودش انجام میده

    حتی برای کارگاهش کوره خریده

    برند برای خودش گرفته و تولید محتواهای باکیفیت درپیج کاریش

    بسیار دختر پر تلاشی هست ، ایده های نابی داره و تو دل ترسهاش می‌ره ، بسیار به حرفه اش علاقه منده ، در نمایشگاهی که ما ساعتها می‌ایستاد یم او فقط یک بازدید کرد و برای ادامه کارش به کارگاه رفت از زمانش بهترین استفاده را می‌کنه و وقتش. ا بیهوده تلف نمیکنه

    ازدواج کرده با افراد ی در ارتباطه که همه در زمینه کاری موفق هستند و ایده پردازان

    باور فراوانی داره کوره کاری لعاب کاری برش مس و زیرساخت زیور آلات که یک کار مردونه به نظر میرسه را خودش انجام میده با اینکه همسرش در تهران هست و ایشون اصفهان

    خانم مختاری

    با اینکه استاد تذهیبه و درآمد خوبی داره و حتی هنرجو شم اقتصادی خوبی داره خودش را آپدیت کرد حرکت کرد تغییر کرد و با توجه به نیاز و شرایط وارد حرفه زیور آلات شد و از هنر قبلیش در این کار استفاده کرد کارش را عالی انجام داد تمرکز کرد روی کار جدیدش و با یک برند و تولید نمونه کارهای عالی موفق شده بدون حمایت هیچ کسی پدر نداره ،ازدواج نکرده و حمایت همسر را نداره، باور فراوانی داره و با قیمتی بسیار. عالی کارهاش بفروش میرسه تمرکزش فقط روی کارشه سیر تکاملی ش را طی کرده آزمون و خطاکرده ، وارد ناشناخته ها شده چون این سبک کار بسیار جدیده ولی هرگز به نجواهای ذهنش توجهی نکرده و ادامه داده ، احساس لیاقت کرده و کارش را بسیار بی عیب و نقص و با بهترین کیفیت انجام میده و نمونه های زیادی را میشناسم که در زمینه کاری موفق هستند و نگاهم قبل از دیدن این جلسه جوری دیگه بود ولی الان

    احساسم خیلی خوبه برخلاف زمانی که وقتی به موفقیت دیگران فکر میکردم ناراحت میشدم الان با این نگاه جدید هر کسی که موفق هست در هر زمینه ای کاری ،روابطی ،ثروت و…..

    را با این نگاه که کلاس درسه برای من ، بروتحقیق کن باورهاتو بساز ، مقایسه نکن ،پاتو از روی ترمز های ذهنت بردار، صبور باش و سیر تکاملی را طی کن ، بروتو دل تزسهات ، یاد بگیر و خودت را بروز کن ، احساس لیاقت کن ، باور کن فراوانی هست باور کن فرصتها همیشه هستند و تموم نمیشن ، باور کن که مانع رسیدن به خواسته ها خودمون هستیم نه شرایط نه همسر نه لوکیشن نه سرمایه هنگفت اولیه و …..

    باور کن که کار و موفقیت با دردسر و سختی کشیدن و بدو بدو کردن همراه نیست با لذت و عشق همراهه

    با باور اینکه باید تمرکز کنی روی هدفت

    با باور اینکه باید رها باشی ایمان عملی داشته باشی

    به الهاماتت توجه کنی تا ایده ها راهها بهت گفته بشه

    با باور اینکه جهان دانشگاهه برای ما تا درس یاد بگیریم تضاد ها مارا می‌سازند و ما را به اهدافمون نزدیکتر میکنند و چقدر آروم میشم و چه خس خوبی داره این مدل نگاه و دیدگاه

    استاد بسیار بسیار از شما سپاسگزارم که این قدم بزرگ را برداشتید و درس بزرگی به ما دادید و از خداوند بابت این هدایت و حمایتش تشکر میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مهتاب گفته:
      مدت عضویت: 1533 روز

      سلام سمیه عزیزم

      خداروشکرمیکنم که به کامنت زیبا وپرمحتوات هدایت شدم

      خیلی خوب باورهای مخرب روازذهنت بیرون کشیدی وباورهای خوب رو جلوش گذاشتی موفقیت دوستات بسیار برای من درس داره قدرت درک بالایی داری بهت تبریک میگم وازت میخوام بازم برامون بنویسی برات بهترینهارو آرزو میکنم ان‌شاالله توکارت پیشرفت کنی و شاگردهای زیادی داشته باشی وبیای ازموفقیتهات برامون بگی وماهم انگیزه بگیریم بتونیم این مسیرزیبا رو باقدرت بیشتری پیش بریم عاشقتم وممنونم که وقت گذاشتی ونوشتی

      درپناه خدا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    نیلوفر افشون گفته:
    مدت عضویت: 1752 روز

    سلام استاد جان میخوام بعد از مدت ها که دور شده بودم از سایت اموزه های شما بنویسم وباوری های محدود بکشم بیرون:

    اسما با اینکه توی روستا زندگی میکرد و هیچ امکاناتی نداشت رتبه 45 ارشد اورد و ازمون وکالتم قبول شد: راستش خیلی خوش حال شدم خیلی زیاد و حتی میگفتم این ادم لیاقتش داشت ارزش داشت افرین بهش و شد برای من یه الگو که جا نزنم کم نیارم ادامه بدم چون همیشه شاهد ادامه دادنش بودم

    داییم اینا: همیشه بهترین لباس ها بهترین غذاها بهترین گوشی و کیف کفش و تفریحات دارن: راستش همیشه حسودیم میشد همیشه میگفتم چرا ما نمیتونیم داشته باشیم چرا خانواده من انقدر ندارن که برای من خرج کنند چرا ما همیشه باید کمتر پایین تر اینا باشیم به قدری حسادت میکردم که اگه چیزی توی خونشون یا لباس هایی که میپوشیدن زیبا بود اصلا نمیتونستم تعریف کنم یا بگم قشنگه

    ولی الان کمی بهتر شدم و کمتر حسادت میکنم

    دوست صمیم: همیشه از خودش تعریف میکنه میگه من خوشگلم و موفق ( از نظر من که اصلا نیست و واقعا زیبایی و موفقیت خاصی نداره) ولی اعتماد به نفسش از من بیشتر بهتره و همش توی روابط میره حال خوب بد کار ندارم

    و ازادی زیادی داره: همیشه حسادت میکنم میگم اخه این کجاش خوشگله چرا انقدر پسر میتونن دورش باش و منی که از این خوشگلترم نمیتونم دوست پسر یا رابطه جدی داشته باشم

    و این موضوع باعث میشد خودم بیارم پایین اره حتما من زشتم حتما چاقم حتما ایرادی دارم وگرنه چرا کسی سمتم نمیاد یا من عرضه ندارم جلو خاتوادم وایسم بگم من تنها میخوام باشه و تا میتونم میزنم توسر خودم و خودم میارم پایین

    نگار : هروقت هرجا میریم تمام توجه نگاها پسرا دنبالش محاله تو محیطی قرار بگیره و توجه ها روش نباشه و همیشه باباش با اینکه وضعیت مالی متوسطی دارن برای پول زیادی واریز میکنه و کلی خرج میکنه و همیشه در حال خرید کردن و تفریحه و ازادی خیلی زیادیم داره: همیشه وقتی باش بیرونم میگم کی به من نگاه میکنه من که مثل این عملی نیستم منکه تیپ خیلی باز خفن نزدم منکه بلد نیستم عشوه بیام که پسرا جذب خودم کنم

    و همیشه کنار این ادم اعتماد به نفسم میاد پایین و حس میکنم هیچ توجه نگاه سر من نیست باور به شدت محدود کننده ای که همه پسرا دنبال دخترای عملی لباس های خیلی باز اهل پارتی مهمانی باشن هستن و منکه نیستم پس کسی سمت من نمیاد

    همکارم توی نرم افزارها ومعماری سوادش و معلوماتش بهتر بیشتر از منه و موفق تره

    و یه نرم افزاری که من زودتر اموزش دیدم و بهتر بودم تو تایم کم اموزش دید و از من بهتر کارش کرد: همش خود کوبی داشتم چرا مم نمیتونم خوب کار کنم چرا اون باید بهتر من باشه چرا باید از من بیشتر بلد باشه با اینکه کوچیکتر حتما من برای معماری خوب نیستم حتما من توانایی و سواد معماری ندارم و شایداصلا راه رشته اشتباهی رفتم

    چه درسهایی از موفقت دیگران میتونم بگیرم:

    اولین و مهمترین درسی که میتونم بگیرم این هستش که ادمهایی که خودشون پذیرفتن و دوست دارن و عزت نفس بالایی دارن همه مردم بهشون توجه میکنن دوسشون دارن و مهم نیست چه تیپ قیافه یا اندامی داشته باشن چون اونا خودشون دوست دارن دیگران عیبها و نقات ضعف اون اشخاص نمیبنند انگار

    درس دوم : هرچیزی با صبوری و تلاش استمرار امکان پذیر است ( چیزی که استاد در دوره عزت نفسم گفتن) همکار من 3 ماه زودتر من کارشروع کرد و صبرش و استمراش بیشتر بود

    درس سوم: باید یاد بگیری افرادی که ازت ثروت مندترهستن تحسین کنی و تو ذهنن بهشون افرین بگی و تا زمانی که باور فراوانی قبول نداشنه باشی نمیتونی خیلی موفق بشی باید به فراوانی در این جهان ایمان بیارم که هرچزی در این جهان رو به افزایشه و قرار نیست هزارن سال طول بکشه من به ثروت برسم باخودم درصلح باشم فراوانی باور کنم و تحسین کنم پول ثروت خودش میاد

    و کلا درسهایی کلی که گرفتم این بود که مهمترین و اصلی ترین رابطه ما رابطه خودمون با خودمون هستش تازمانی که خودت خودت باورنکنی خودت برای خود احترام نزاری خودت خودت دوست نداشته باشی نمیتونی موفق بشی و دلیل این همه حسادت حال بد مقیاسه همین کمبود عزت نفس در صلح نبودن با خومان است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    اشکان کمالی گفته:
    مدت عضویت: 922 روز

    سلام وقتتون بخیر استاد عزیز ، خانم شایسته گرامی و دوستان…

    خداراشکر می کنم که فرصت داد که این فایل رو گوش کنم و از مطالب بی نظیرش استفاده کنم

    مطلبی بود که من موقع انجام تمارین به ان برخوردم و باز خداراشکر که به ان پی بردم و امیدوارم بتوانم از ان بهره ببرم

    من دوستی دارم که مدتی است یه اهنگسازی مشغول است

    این دوست من حدود شش ماه پیش در تلگرام شروع به اپلود موزیک هایش کرد و حدود دو ماه پیش یک پیج اینستا هم و انجا هم شروع کرد به فعالیت

    حدود یک ماه پیش بود که با فروش یکی از موزیک هایش مبلغ تقریبا نایزی بدست اورد

    من خوشحال شدم و کلی بهش تبریک گفتم و هیچ حسادتی هم حس نمی کردم

    اما موقع انجام تمرین حس کردم که یک حسی در وجودم میگه که اون دوست من تونست که خودش از خودش پولی رو بدست بیاورد ( من و او 14 سال بیشتر نداریم ) و من فعلا این فرصت را نداشتم

    اون پول پول چشمگیری نبود و فقط این برایم مهم بود که او توانست خودش پولی بدست بیاورد ولی من نه . البته که من تلاش خاصی هم برای این کار نکردم

    نکته ای که هست اینکه این دوست من توی کانال تلگرامش با اینکه در حال حاضر فقط پنجاه تا دنبال کننده داره اما از همون اول طوری فعالیت می کرد گه انگار شخصی معروف و شناخته شده است

    برای خودش دایره لغات خاص ساخت و مانند یک شخص معروف رفتار می کرد توی کانال انگار نه انگار که تازه کاره و این نکته برای من خیلی جالب بود

    شاید یکی از دلایل اینکه تونست این اثر رو بفروشه همین بود

    خودم به شخصه وقتی توی زمینه دیگری توی اینستا شروع به فعالیت کردم طوری رفتار می کردم که بقیه نگن این تازه کار رو نگاه کن و مسخره کنن

    هرچیزی رو اپلود نمی کردم و خجالتی بودم

    اما یک نکته وجود دارد که موقع انجام تمرین دیدم افراد زیادی اطرافم میستند که به موفقیت خاصی رسیده باشند ،‌نمیدانم بخاطر فرکانسمه که با اینجور افراد بور میخورم یا چی….

    ممنون از دوستانی که این پیام رو خوندن و شما استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    روح الله فراهانی گفته:
    مدت عضویت: 1015 روز

    زندگی من

    طرزفکرمن

    زاویه دیدمن

    شخصیت من

    به دودسته تقسیم میشه

    یکی قبل ازورود به این مسیراگاهی

    ویکی بعداز ورود به این دوره

    زاویه دیدمن،ذهنیت من،شخصیت من بعدازورودبه این مسیر360درجه تغییرکرده

    قبلنا ازموفقیت دیگران خوشحال نمیشدم

    وخودمو سرزنش میکردم،خودمو محاکمه میکردم

    وهمیشه کوتاهی ونتوانستن خودمو با بهانه های عجیب وغریب توجیه میکردم

    که مثلا فلانی اگه موفق شده هزارتا برچسب نازیبا میزدم بهش،تابتونم عدم توانایی خودمو توجیه کنم

    به خودم حتی اجازه سوال ازطرف ونمیدادم

    همش فکرمیکردم اگه برم بپرسم برام ضعف بزرگی محسوب میشد

    ولی الان بااین اگاهیها راحت تبریک میگم بهش وراه موفقیت وازش میپرسم وتحسینش میکنم

    قبلن نمیدونستم تحسین چیه اصلا،چرابایدتحسین کنم،این داستانهاچیه

    ولی امروزاگاه شدم که همه افرادفارغ از کارهای فیزیکی که داشتن ،باورخیلی قوی داشتن که به این موفقیت رسیدن

    اینجا معنی باور وفهمیدم که تنها نیروی پدیداورنده شرایط زندگیه

    چه خوب چه بد

    همش باوره باور همه داستانه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    Maryam گفته:
    مدت عضویت: 1142 روز

    به نام انرژی قدرتمندی که از رگ گردن به من نزدیک تر است

    و به خوشبختی، سعادتمندی، آرامش، ثروتمندی و داشتن زندگی سرشار از عشق و وفاداری و تجربه لذت های فوق العاده ناب و وصف نشدنی و زندگی در آسایش و رفاه برای من، بیشتر از خودم مشتاق و مصر است

    به نام سیستمی قانونمند و سخاوتمند که جهانی سرشار از نعمت و فرصت و ثروت و عشق و فراوانی و آدم های خوب را به بی نهایت مقدار را خلق کرده

    و امکان رسیدن به تمام خواسته ها و آرزوهای کوچک و بزرگ و همچنین زندگی رویایی و ایده آل و شرایط دلخواهم را از راه های آسان و لذت بخش برایم فراهم کرده است

    به نام خدایی که او را بسیار دوست دارم و او نیز من را بی انتها دوست دارد و مرا موجودی بالیاقت، عزتمند، ارزشمند و لایق تمام نعمت هایش خلق کرده است

    سلام به

    هر ذره و جریانی از خوبی و نیکی که در جهان زیبا، غنی و سخاوتمند ما در جریان هست

    سلام به

    تمام آدم های خوب و باوجدان دنیا در تمام دوران ها، در تمام سرزمین ها، از گذشته های دور تا همین حال حاضر و زمان های آینده :)

    سلام به تمام عوامل و راه های هموار و لذت بخشی که قرار است من رو به تمام خواسته ها و آرزوها و شرایط دلخواه و رویایی ام برسونن

    سلام به

    خوشبختی و آرامش

    موفقیت و ثروتمندی

    سلامتی و زیبایی

    امنیت و ایمنی

    آسایش و رفاه

    مهربانی و محبت

    فراوانی و ثروت

    نعمت و فرصت

    راهنمایی و هدایت خداوند

    زندگی سرشار از عشق و محبت و وفاداری

    زندگی مملو از تجربه های عالی و لذت های ناب

    سعادتمندی و عاقبت به خیری

    *

    ذکر نکات و باورهای صحیح جلسه اول:

    -تمام اتفاق های زندگی ما به خاطر باورها و نگرش و ذهنیت ما رقم می خورد.

    پس باید باور و‌ نگرش خودمون رو تغییر بدیم.

    -من توانایی تغییر نگرشم را دارم و به اندازه ای که از سمت باورهای محدودکننده به سمت باورهای قدرتمندکننده حرکت کنم، جهان نیز نتایج بهتری به من نشان می دهد.

    -جهان چیزی نیست جز، بازتاب افکار و باورهای من.

    -فارغ از اینکه در چه خانوادت و کشوری قرار داریم، فارغ از گذشته ای که داشتیم و حتی جنسیتمان، می توان شرایط زندگی خود را عوض کرد.

    -به محض اینکه اراده کنیم و با تمام وجود بخواهیم که افکار و باورهایمان را تغییر دهیم، شرایط واقعی زندگی ما نیز در همه زمینه ها تغییر خواهد کرد.

    – با تغییر افکارم، شرایط زندگی من به گونه ای عالی خواهد شد که حتی باور نخواهم کرد که آن گذشته، روزی از آن من بوده است و اکنون این من هستم که به اینجا رسیده ام.

    *

    سوال: وقتی فردی از نزدیکان به موفقیتی می رسد، احساسم چگونه است؟ احساس خوشحالی توام با الهام بخشی یا احساس ناتوانی و حسادت؟

    پاسخ:

    اولش خجالت کشیدم که به این سوال بطور کامل جواب بدم، اما الان ترجیح می دم که دست کم با خودم روراست باشم و در جهت بهبود شرایطم باز هم به سمت جلو یک قدم سازنده بردارم.

    حقیقتش بستگی به آدمش داره. اگر اون طرف جز آدم هایی باشه که رابطم خوب نیست باهاش، ناراحت میشم، ولی اگر جز کسایی باشه که دوستشون دارم و یا دست کم ازشون بدم نمیاد، خوشحال میشم و ذوق می کنم.

    مثلا کسی از نزدیکان به تازگی مهاجرت کرده، راستش اولش ی کوچولو ناراحت شدم از دست خودم که چرا من که همچین هدفی داشتم چرا عقب موندم و دنبال کار رو‌ نگرفتم. نمیگم خیلی ولی احساس ناتوانی به سراغم اومد.

    البته ابدا فکر نکردم که اگه اونها تونستن و رفتن، شانس من کم شده و اتفاقا من دنیا رو دنیای فراوانی و نعمت می بینم. با خودم گفتم ببین این که هیچ شرایطی نداشت، نه پول آنچنانی، نه مدرک زبان و… تونست رفت. تو که اوضاعت از برخی جنبه ها بهتر از اون هست پس چرا تلاش نکردی، یعنب در واقع بیشتر از کم کاری خودم ناراحت شدم.

    از طرفی یکی دیگه از نزدیکان که خیلی هم اون زمان باهاش صمیمی نبودم، تونست ازدواج موفقیت آمیزی داشته باشه و تقریبا به چیزی رسید که تصورش رو‌ می کرد. ی کوچولو اولش قبطه خوردم ولی بعدش انرژی گرفتم که آدم چیزی که بخواد رو می تونه بهش برسه و حتی الان پی از گذشت سالها با اون آدم خیلی صمیمی هم هستم. خودش بهم گفت بارها به خودم می گفتم من می خوام فلان چیز بشه، دلم می خواد فلان باشه بهمان باشه… از لذتی که راه رسیدن به هدفش رو برام تعریف می کرد، خیلی ذوق زده شدم و گفتم چراکه نه، پس منم می تونم، میشه، شدنیه.

    حتی وقتی می بینم ی آدمی ی برنامه نوشته یا با یک نرم افزار کارهایی رو خلق کرده که کلی پول درآورده و موفقیت کسب کرده، در جا به این فکر می کنم که عجب کار فوق العاده ای، پس میشه، منم ممکنه بتونم …. اصلا یکی از دلایل انتخاب رشته تحصیلیم هم همین موفقیت های آدم های معمولی ولی با پشتکار بوده که تونستن با عشق به کارشون، به موفقیت و ثروت توی این رشته برسن.

    علاوه بر اون، وقتی می بینم که ی آدم 30 سال به بالا توی بیزنس و تحصیلشون به ی موفقیت بزرگ رسیدن، کلی انرژی می گیرم که اره سن اهمیت نداره، سن محدودیت نیست، پس من هم می تونم. یادم هست که دقیقا ی آدم 30 ساله تازه دانشگاه رفتن توی ی رشته تاپ رو شروع کرده بود تازه اونم توی ی دانشگاه تاپ‌تر.

    مورد دیگه، یکی از آشناهای قدیمی من هست که پارسال دیدمش و خیلی از ظاهر فوق العاده ای که برای خودش ساخته بود شگفت زده شدم. دوست من وزنش خیلی زیاد بود، ولی ظرف مدت تقریبا کوتاهی تونسته بود وزنشو به مقدار زیادی کاهش بده و با اینکه بچه دار هم هست به هیکل ایده ال و جذابی برسه. اون زمان تنها چیزی که به ذهنم رسیده بود، تحسین و تمجید اون طرف و شدنی بودن این کار بود. حتی من از اون دوستم وزنم کمتر و قدم بلندتر هم هست و اگر فقط قدری اراده دوستم رو داشته باشم به نظرم فوق العاده عالی خواهم شد. یادمه به این فکر می کردم که لذت و شعفی که اون آدم تجربه کرده رو منم می تونم روزی تجربه کنم.

    یکی دیگه از آشناهای نزدیک من، تونست فقط ظرف مدت چندین سال، بدون هیچ سرمایه ای و فقط با پشتکار و صداقت و وجدان کاری، به موفقیت مالی فوق العاده ای برسه. که هر بار به اوضاعش نگاه می کنم، میسر بودن این مسیر برای خودم رو می بینم. یعنی بدون حسادت و یا فکرهای منفی، فقط لذت می بردم از ذهن قدرتمند و همت این فرد که تونست خودش و تنها خودش از راه درست به این موفقیت برسه.

    یکی از اقوام نزدیک هم برام تعریف کرد که با نگرش مثبت خودش تونست یک خونه ای که دوست داشت رو بدست بیاره. فقط می گفت از ته دلم همیشه می خواستم ی خونه داشته باشم نزدیک فلان جا، اما خودش بهم می گفت نمی دونستم چه زمان و چجوری میشه ولی فقط و فقط می خواستم. جالبه که وقتی اون خونه رو خریدن، رو به من کرد و گفت، واقعا خدا صدای آدم رو که از ته دل ی چیزی می خواد میشنوه مریم. این حرف ها خیلی برام امیدبخش بودن.

    *

    نتیجه اینکه، فارغ از تعداد خیلی کمی از افراد، در بیشتر موارد احساس خوب، امکان پذیری، انرژی مثبت، الهام بخشی و رسیدن به خواسته ها به من دست میده. هرچند نمی تونم انکار کنم که می لنگم تو این زمینه. یعنی با اینکه کفه ترازو بیشتر سمت اینه که وقتی کسانی تونستن برسن و لذت ببرن و خوشحال باشن، منم این احساس بهم دست میده که اره منم می تونم، جا برای من هم هست، فرصت برای منم هست، میشه خوبم میشه چراکه نه. اما ی حسادت یا بهتر بگم قبطه خوردن ریزی هم این وسط توی ذهنم می‌لوله.

    توی قدم اول از اینکه این واکنش رو دارم از خودم خجالت زده میشم ولی حقیقتا این هم ی قدم بزرگه که دارم ی ایراد رو در نحوه فکر کردن یا واکنش هام پیدا می کنم و الان می تونم در جهت اصلاحش اقدام کنم بطوریه به حداقل برسه و نمی دونم شاید اصلا نیست و نابود هم بشه.

    اما درسی که از تمامی این افراد گرفتم:

    -میشه از صفر شروع کرد و به 100 رسید.

    -برای موفقیت مالی، لزوما ثروت اولیه نیاز نیست.

    -برای مهاجرت، موفقیت شغلی، زندگی زناشویی و دیگر خواسته ها، شرایط می تونه خیلی راحت تر از اونی که فکرشو می کنی، پیش بره.

    -هیچ وقت برای تغییر دیر نیست.

    -هیچ وقت برای تحصیل دیر نیست.

    -وقتی در مسیر رسیدن به خواسته ها به مانع یا مشکلی برخورد می کنی، سعی کن آرامشتو حفظ کنی و به مسیر ادامه بدی.

    – برای رسیدن له خواسته ها، حتما زمان زیادی لازم نیست. (روند تکاملی لزوما به معنای طولانی بودن مسیر و یا طی کردن سال های بسیار نیست.)

    -می تونی با باورهات، شخص ایده ال خودتو با جزئیات و ویژگی های که براش می پسندی وارد زندگیت کنی.

    -کلمات انرژی دارن. بنابراین از نوع خوبش، برای اهداف خوب و آرزوها و بدست آوردن رویاها در زندگی واقعی استفاده کن.

    -می تونی ی طوری آینده ات رو تغییر بدی که هیچ ارتباطی با گذشته ات نداشته باشه. یعنی اصلا فکرشو‌ نتونی بکنی که می تونی به چیزهای خیلی بزرگ و زندگی دلخواهت واقعا دست پیدا کنی.

    – فارغ از گذشته ای که داشتیم و تمام محدودیت ها، میشه از همین لحظه در جهت زندگی دلخواه، با تغییر نگرش، قدم برداشت.

    *

    خدای مهربان من، برای آگاهی های امروز و برای هدایت کردن من به سمت زندگی ایده ال و شرایط دلخواه، هزاران بار شکرت

    خدایا من آمادگی دریافت برکات و نعمات و عشق و ثروت بسیار رو از جانب تو دارم و پیشاپیش برای همشون هزاران بار ازت ممنونم

    خدایا برای آدم های خوب و باوجدانی که وارد زندگیم می کنی ازت ممنونم

    خدایا برای تجربه های فوق العاده و لذت های نابی که وارد زندگی من می کنی، خیلی متشکرم

    خدایا برای تمام چیزهای ریز و درشت خوبی که از اولین روزی که به دنیا اومدم به من دادی، هم اکنون داری می بخشی و در آینده دور و نزدیک خواهی داد، هزاران بار متشکرم

    خدایا به خاطر تمام شرایط و عوامل کوچیک و بزرگی که ترتیب میدی تا من رو به زندگی ایده ال و رویایی و خوشبختی برسونن، چه اونهایی که ازشون هم اکنون باخبرم و چه اونهایی که ممکنه هیچ وقت حتی متوجهشون هم نشم، هزاران بار ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: