ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 52 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید محمد رضا موسوی گفته:
    مدت عضویت: 573 روز

    سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات ، یگانه خالق آفرین من ،

    یگانه قدرت کل گیتی پهناور ،،

    سلام و درود خدمت دوستان عزیز ،،

    خیلی برام جالب این آگاهی این سری فایل ، یه جورایی برام یادآوری های دردناکی داشت و البته تکاملی تغییر کردن و تغییر پیدا کردن با گذشت زمان ،،

    از خودم میپرسم واقعاً تو به نزدیکان چنین حس هایی داشتی ،، واقعاً چه ورودی‌هایی به ذهن خودم داده بودم ،، چرااا ،،

    چرا این همه ذهن خودمو بیشتر تایم خودم حتی با این افکار چرت و بی منفی بافی ها هدر میدادم ،،

    بله ،، البته که آلان به یاری الله کریم خودم بسیار تغییر کردم و عکس اون زمان های گذشته فکر میکنم و باور دارم به یاری رب خودم تنها تنها تنها رزق و روزی دهنده و تنها قدرت این جهان و تمام عالم ها منم که زندگی خودم رو می‌سازم و هیچکس هیچکس هیچکس هیچ قدرتی تو زندگی من نداره هیچکس هیچکس هیچکس ،،

    استاد عزیزم این جمله شما عین تمام صحبت هاتون باید هک کنیم تو ذهن و قلبمون ، فقط الله کریم فقط خداوند توحید ، یکتا پرستی ،،

    خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت که تنها تنها تنها تو را میپرستم به یاری خودت و تنها از وجود نازنین تو یاری میجویم ،،

    خدای مهربانم منرا از تمام صفات بد از شرک و کفر از حسد و بخل و تنگ نظری دورم کن ،،

    خدای مهربانم من نمیدانم تویی دانایی کل تو منرا هدایت کن ،،

    همه امور به دستان قدرتمند و توانای آن توست ،،

    ای یگانه رَب من ای رب العالمین ،،

    حمد و سپاس مختص توست ، تویی اول و آخر تمام هستی ،،

    از ازل تا ابد تنها تویی تو ،،

    ای احد ای یگانه ،،

    ای سلطان ،،

    ای رییس،،

    مردم کین ،،

    تویی تو ،،

    تو هم پولی هم روزی هستی هم مشتری هم ثروت هم راحتی هم آسانی هم بهترین بهترینها همه چیز همه چیز از توعه ،،

    شکرت شکرت شکرت برای حضور بی نظیرت ،،

    مررررسی خدااااااجونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    حسین و یگانه گفته:
    مدت عضویت: 1239 روز

    درود بر شما.

    شکر خدا الان که دارم مینویسم نسبت به قبل خیلی بهتر شدم توی این مسئله ولی بازم جا داره تا بهتر بشه و به آرامش بیشتری توی این مسئله رسید

    به عنوان مثال من وقتی ازدواج کردم وارد خانواده ای شدم که نسبتا دیدگاهاشون با خونواده ی من خیلی فرق داشت نمیگم بهتر بود یا بدتر بود‌.ولی چیزی بود که به من احساس ضعف میدادن خواهر شوهر کوچیکم سرکار میرفت و اون موقع برای خودش کلی لباس میخرید گوشی میخرید و یه سری چیزای دیگه تقریبا زبان انگلیسیش خوب بود و یه جورایی نسبت به من احساس عزت نفس بیشتری داشت چون میرفت سرکار تونست 11 ملیون بده یه ام وی ام بخره و این خریدن ماشین عزت نفسشو بیشتر کرد و کم کم حسادت در من شروع شد نسبت به دستاوردهاش یه جوری که من بعضی وقتا انقدر احساس ضعف و ناراحتی داشتم جلوشون که نمیخواستم جایی که اونا هستن باشم و حتی کم کم این احساس رفته بود سمت خونواده ی خودم خواهر خودم کلی لباس میخرید مهمونی میرفت میرفتیم بیرون پول داشت که منو مهمون کنه و چون من ازش بزرگتر بودم اصلا احساس خوبی نداشتم و گاهی به خاطر اینکه اون توان خرید یه سری چیزارو داشت من ازش درخواست میکردم برای منم اینکارو انجام بده و یه جورایی اصلا شخصیتم رفته بود زیر سوال انقدر این ادامه پیدا کرد که یه جایی من به خواهرمو خواهرشوهرم میگفتم من فلان چیزو دوست دارم اونا عین همونو برای خودشون میخریدن و من خیلی ناراحت میشدم گریه میکردم لج میکردم باهاشون همش احساس میکردم میخوان خودشونو به من نشون بدن و پز بدن شایدم اون بنده خداها اصلا این قصد و نداشتن انقد تو جمعامون من رفتارم از کمبود و پایین ترین حد عزت نفس بود که دیگران کاملا حسش میکردن و به خواهرم بیشتر از منو شوهرم احترام میذاشتن یا تو جمعی میرفتیم مادرشوهر و خواهرشورم به جاری بزرگم بیشتر احترام میذاشتن تا من و من مدام با اونا جنگ و بحث داشتم و فکر میکردم مشکل اوناان نه من و همین کار باعث شده بود که به خاطر اینکه به چشم بیام کارایی رو انجام میدادم که قلبا اصلا هیچ رضایتی نداشتم و فقط انجام میدادم که باب میل اونا رفتار کنم تا از من خوششون بیاد یا با خواهرمو مادرشوهرش رفتیم یبار خرید و اونا که خرید میکردن انگار به من فش میدادن و این باور در من هی تقویت میشد که من بدبختم و منم اینجوریم دیگه گاها قرض میکردم یه چیزیو میخریدم و همین باعث شده به دلیل طی نکردن عدم تکامل و عدم احساس لیاقت نتونم پولو برگردونم و کلا دیدگاهارو نسبت به خودم داغون کردم که هیچ روز به روز بیشتر ضعیف میشدم تا جایی که یه جایی خسته شدم و گفتم نه اینطوری نمیشه خلاصه بگم که هیچ کدوم از اینایی که تو دنیای بیرون

    از آدما برای خودم بت ساخته بودم واقعی نبود

    هیچکس نسبت به من برتری نداشت اینا به دلیل احساس ضعیف بودن شخصیتم باورها و برچسب هایی بود که خودم به خودم میزدم و جهان طبق باوری که داشتم به من همون شرایطرو نشون میداد

    هیچکدوم از اون حرف ها و حس هایی که از طرف دیگران خودم به خودم میزدم واقعیت نبود و من انقدر این نجواهارو واقعی میدونستم که همون هارو تجربه میکردم و میشنیدم

    فکر میکردم باید دیگران رو با کار کردن و باب میل اونا رفتار کردن و راضی نگه داشتنشون دوست خودم نگه دارم با اینکه کاملا اشتباه بود اونا دوست من بودن من خودم با نگاهی که به خودم داشتم با اونا جوری رفتار میکردم که اونا از من فاصله میگرفتن

    هیچ کمبودی وجود نداشت اینا همش به خاطر حسادت و کمبودی بود که درون من بود و چون تو دنیای بیرون هم تجربش میکردم به دلیل باورهای درونیم نمیتونستم بیشتر از این نعمت هارو ببینم باعث میشد دیگران رو نسبت به خودم برتر بدونم و بهشون حسادت کنم و هر چیزی که اونا بهم میگفتن یا خدایی نکرده باهام شوخی میکردن من دیگه ول نمیکردم تا ثابت کنم که حق با منه

    توی پرانتز یه چیزیم بگم قبل اینکه مورد جدید و بنویسم این بود که قشنگی قانون اینه که زنجیر وار بهم وصلن و تکمیل کننده ی همدیگه ان و حسادت و احساس قربانی بودن یکی از بدترین احساساتیه که کاملا کاذبه ولی اگر بهش قدرت بدی نابود کننده تمام خوشی ها و گرفتن نعمت ها از زندگیته

    شرک:وقتی تو از دیگران انتظار داری وقتی ازشون توقع داری که برات کاری کنن وقتی پایه زندگیتو بنا میکنی که شوهرت برات کاری کنه و تورو به زندگی ایده الت برسونه و خودت هیچ کاری نکنی وقتی خواسته هات و نیازهات وابسته به این باشه که هر موقع اون شخص تعیین کنه میتونی اون خواسته ر برطرف کنی و در واقع شرایط دیگران تعیین کننده برطرف شدن نیاز های تو میشه وقتی به جای ایمان و توکل به خدا دست به دامن وام و قرض و قرعه کشی یا حتی ادما میشی تا کاری برات انجام بدن وقتی کنترل زندگیت رو به جای خودت میدی دست دیگران تا زندگیت رو کنترل کنن وقتی با اینکار آزاد بودن رو از خودت میگیری و به خاطر ترس و ضعفت بله چشم گوی دیگران میشی وقتی حال خوبت وابسته به تایید و تمجید دیگران از تو باشه و انتقاد اونا باعث حال بدت باشه و بدتر اون انتقادات رو باور کنی وقتی دولت،مقامات،مادر و پدر،همسر،پول و ارثیه،تحصیلات و هر چیزی که عامل بیرونیه عامل تعیین کننده خوشبختی و راحتی تو باشه تو هیچوقت موفق نخواهی شد که زندگیرو از همه ی جنبه ها خوشی و زیباییشرو تجربه کنی چون با هر تغییر در این عوامل زندگی توهم تغییرمیکنه ولی وقتی افسار زندگیت دست خودت باشه و بشینی به قول استاد روی شونه های خودش و بسپاری به خودش همه چیز به راحتی و در عین کمال و احترام و عزت بهت داده میشه و چقدر هم احساس قدرتت بیشتر میشه وقتی تو غیر خدارو عامل حال خوبت بودنی تو داری شرک میکنی نسبت به نیروی لایتناهی که خالقته که تمام قدرت هایی که فکرمیکنی ادما دارن تو زندگیت حتی قطره ای از اقیانوس قدرت الهی نیست وقتی تو پشتت رو میکنی به این قدرت و باطمع و حرص چنگ میزنی به در و دیوارو خودت و زخمی میکنی هر روز خودت رو از جایگاهی والا که داری به قول قران خداوند ملائکه رو به سجده ی انسان دراورد وقتی خودت رو از اون جایگاه الهی به ذلت میکشونی پس تو لایق همین زجر هستی به خاطر باور شرک آلود به خاطر ترس هات بخاطر کم ایمانیت به خاطر باور کمبودی که تو این دنیای بی پایان و بی کران از نعمت ها وقتی تو ذلت رو به حا عزت قبول میکنی پس بچش این سختیرو نوش جونت .

    من بعد از اون داستانی که بالا تعریف کردم کم کم به لطف خدا به این باور رسیدم که خدا کمکم میکنه کم کم هدایت شدم منی که لای کتاب رو باز نمیکردم توی 1سال 30 تا کتاب قطور خوندم در حوضه ی توسعه فردی کم کم عزت نفس پیدا کردم به خاطر اینکه تونستم از این باور که من نمیتونم کتاب بخونم رد بشم و باور کنم که من توانایی کتاب خوندن رو دارم و چون خانه دار بودم همه میدیدن که من صبح تا شب دارم کتاب میخونم و مینویسم و رفتارم کم کم تغییر کرد بهتر شد توی روابطم چون توی کتاب مطالب زیادی یاد گرفتم که من رو برده بود تو دنیای درون خودم و کمتر به دنیای بیرون توجه داشتم و همین باعث شده بود که خیلی دیگران رو قضاوت نکنم به کاراشون توجه نکنم و با همین مورد کمتر میدیدم ازموردهایی که ازارم میداد

    کم کم عاشق مدیتیشن شدم و همین کلی کمکم کرد که تغییرمسیر بدم کمتر صحبت کنم کمتر قضاوت کنم کمتر بحث کنم بیشتر به زیبایی ها توجه کنم توی رابطم با همسرم محترم تر شدم و چون مدیتیشن کردن یه جورایی یه کار عجیب تو خونواده بود و هیچکس تا حالا اینکارو نکرده بود و چون دیگران تغییر و درونم میدیدن یه جورایی تحسینم میکردن من اضافه وزن داشتم و 70 کیلو بودم منی که همیشه وقتی بیرون میرفتیم حتی توی طبیعت همیشه خواب و کسل بودم کم کم یوگارو به خاطر راحت و اسون بودنش که میشد توی خونه هم انجانش داد از روزی 2-3 دقیقه شروع کردم و چون سبکش رو خوشم اومد کم کم تغذیه ام درست کردم و طی 1 سال من شدم 57 کیلو به راحای و با لذت که این یه بمب تغییر توی شخصیتم شد چون همیشه بقیه سر وزنم منو مسخره میکردن و هیچوقت نسبت به خودم باور نداشتم که بتونم وزن کم کنم و همیشه فکر میکردم که باید با سختی و رژیم سنگین و باشگاه و دمبل وزن کم کنم ولی خدا شاهده که من نه رژیم خاصی گرفتم نه ورزش سنگینی کردم هیچی با لذت و اروم اروم تغییر سبک غذا خوردنم وزنم رو کم کردم و انقدر عاشق یوگا شدم که منی که از ورزش فراری بودم الان روزی 1 ساعت یوگا میکنم و 4 ساله که هر روز تقریبا یوگا میکنم و انقدر علاقه من بودم که عید امسال که میشه 1403 دوره 200 ساعته مربیگری یوگا الاینس آمریکارو از مربی ای که تو خواب نمیدیدم هم بتونم حتی دورش و تهیه کنم دوره مربیگریم رو گرفتم و من 20 روز از طریق گوگل میت باهاش تصویری صحبت کردم و کلی به خدا ایماتم بیشتر شد و الان حتی شماره شخصی اون مربی رو دارم با اینکه اون امریکاست و من ایران و من الان شاگردهم دارم که بهش یوگارو اموزش میدم و همون کسی که همیشه سر وزنم منو مسخره میکرد یه دوره ای اومد و شاگردم شد

    من شغلی از خدا میخواستم که محل کارم به خونم نزدیک باشه لوکس باشه و من توی اون کار موفق باشم من هدایت شدم به شغلی که هم لوکسه هم توانایی دارم توش هم من عاشق جلسات کاری بودم و من ما هر پنجشنبه ها جلسه ی کاری داریم حقوق خوبی به لطف خدا دارم میگیرم

    اگر بخوام بنویسم از تغیراتم تمومی نداره همین‌چند تا مورد رو گفتم که شاید بتونه بارقه ای باشه برای دل کسایی که الان تو شرایط اون موقع من هستن و بدونن که تغییر وقتی از درون باشه دنیای بیرون کلا تغییر میکنه

    ببخشید طولانی شد.ممنون که تا همین الان هم خوندیو این یعنی تعهد برای تغییر دوست من

    استاد عزیزم ازت متشکرم و مریم عزیزم ممنونم که انقدر با نظم سایت رو مدیریت میکنی

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مریم انصاریان گفته:
      مدت عضویت: 2118 روز

      سلام یگانه جان

      بهت تبریک میگم و تحسین میکنم تغییرات عالی و موفقیت هاتو، چقدر زیبا نوشتی عزیزم هم لذت بردم ، هم بهم انگیزه داد نوشته هات.

      و هم خداوند هدایت کرد و دلیل یه حسی که به دنبالش بودم چند هفته هست تو نوشته های دلی و الهی شما پیدا کردم .بینهایت سپاسگزارم دوست عزیز که نوشته های شما کمکم کرد و چقدر چراغهای تو ذهنم رو برام روشن تر و تایید کرد ، آرزوی موفقیت روزافزون در مسیری که هستی برات دارم.

      سپاسگزارم که اومدی و نوشتی

      در پناه و همواره تحت حمایت رّب العالمین باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    پرستو گفته:
    مدت عضویت: 528 روز

    سلام به استاد عزیز و‌ خانوم شایسته ی مهربون و دوستان خوبم …

    خدایا شکرت که منو در مسیر هدایت قرار دادی

    راستش استاد من چون میخوام با خودم روراست باشم و عین واقعیت رو بگم توی جواب این سوالتون که وقتی یکی از افراد نزدیکتون یا دوستتون و… توی یه کاری موفق میشه یا یه چیز باارزش مثل ماشین و خونه و … میخرن چه حسی دارید..؟ میخوام بگم من متاسفانه اون ته تهای دلم نه برای موفقیت اون فرد بلکه برای خودم ناراحت میشم یهو میرم تو هم ولی بگم خیلی طول نمیکشه این ناراحتی و بلافاصله فراموش میکنم و به روال عادی برمیگردم اما خب اگه این حس ناراحتی یا حسادت که همون باورهای محدود کننده ی قوی هستش که من دارم رو بتونم کنترل کنم همه چی حله…. اما این حسادت رو متاسفانه من فک‌میکنم خییییلیها دارن و کنترل کردنش سخته …خیلی تمرین میخواد تا آدم بتونه با خودش کنار بیاد و از جنبه ای که شما فرمودید آدم نگاه کنه و بگه خب حالا اون تونسته منم میتونم بدست میارم اون چیزی رو که اون خریده منم قطعا میتونم بخرمش و این یه نشونه است از سمت جهان هستی…..من خییلی دارم روی خودم کار میکنم… در کل خیییلی آدم حسودی نیستم اما خب اگه بگم کلا نیستم دروغ گفتم …. اما انقد تمرین میکنم با فایلهای دانلودی شما با دوره ی دوازده قدم که تهیه کردم و تهیه دوره ی روانشناسی ثروت 1 و بقیه دوره ها به مرور زمان این حس بد حسادت رو که کمی دارم سرکوب میکنم و مطمئنم موفق خواهم شد ….. من قطعا ذهنمو تغییر میدم باورهامو تغییر میدم که خداروشکر تا الان هفتاد درصد راهو اومدم و موفق شدم ذهنمو کنترل کنم و ادامه میدم تا توی این مسیر هدایتی که خدا منو به سمت هدایت کرده کامل هدایت بشم …… ذهنمو تبدیل به ذهن قدرتمندکننده میکنم و باورهای قوی در خودم ایجاد میکنم و‌ هر کسی جایگاه خودشو در جهان هستی داره و هیچکس جای کسی رو در این جهان نمیتونه بگیره و این فقط باورهای محدود کننده ی خود منه که چنین افکار منفی دارم و نسبت به موفقیت نزدیکان خودم حس حسادت میکنم ولی من تمرین میکنم تا بتونم از موفقیتهای اطرافیانم درس بگیرم و از موفقیتشون خوشحال بشم و خداروشکر کنم …… مررسی استاد عزیزم که باعث میشید که این حس‌های بد رو از خودمون دور کنیم ……من آهسته آهسته قدم بر میدارم در این مسیر هدایت…. و تمام افکار منفی حس‌های بد رو سرکوب کنم … برای تک تکتون آرزوی سلامتی و آرامش ثروت و فراوانی میکنم در پناه خداوند یکتا باشید …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    周天智 گفته:
    مدت عضویت: 1538 روز

    سلام به استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی

    پاسخ به این سوال که من به چه کسی حسادت میکنم خیلی ذهنم مشغول کرد چون همیشه فکر میکردم آدم حسودی نیستم اما وقتی عمیق تر فکر کردم چند مورد پیدا کردم اول اینکه من به شدت به سن افرادی که از خودم جوانتر هستن حسادت میکنم و میشه گفت یه جور حس حسرت دارم چون فکر میکنم توی زندگیم فرصت های پیشرفت و موفقیت های زیادی از دست دادم و جوانی نکردم ، همیشه این آرزوی محال دارم که کاش مثلا به 10 سال پیش برمیگشتم و راه متفاوتی میرفتم و البته ناخودآگاه برای جبران این حس سعی میکنم به افراد جوانتر از خودم مشاوره بدم و بهشون بگم که اشتباهات منو نکنن و دومین مورد که خیلی احساسات زیادی در من بیدار میکنه وقتی پدر و مادر هایی میبینم که به بچه هاشون مخصوصا دختر هاشون بال پرواز میدن و میذارن که اون دختر آزاد باشه و خودش انتخاب کنه چون خودم توی خانواده به شدت سنتی و مذهبی بزرگ شدم و هیچ وقت نتونستم رابطه صمیمی با والدینم داشته باشم ، با اینکه خیلی دوستشون دارم و قدردانشون هستم اما این تفاوت دیدگاه های مذهبی همیشه مثل یک دره بین ما فاصله انداخته وقتی پدر و مادر هایی میبینم که فرزندانشون فارق از اینکه چقدر باهاشون متفاوت هستن پذیرفتن عمیقا احساس درد میکنم .

    و نکته جالب اینکه این دوتا موردی که من به شدت به افراد حسادت میکنم هیچ وقت نمیتونم درمورد خودم تغییر بدم یعنی نه میتونم سنم کمتر کنم و نه میتونم خانوادم عوض کنم . از وقتی که با آموزه های استاد آشنا شدم فهمیدم که باید مسئولیت کل زندگیم خودم بپذیرم و ایمان داشته باشم که واکنش اطرافیان میتونه با فرکانس من تغییر کنه و این موضوع به شدت منو آرام کرد اینکه خالق شرایط و اتفاقات هستم به من نیرویی داد تا از افسردگی و سکون و احساس قربانی بودن خارج بشم اما این دو موضوع مثل پاشنه آشیل برای من میمونه و در بعضی مواقع کاملا حس میکنم که بالا میاد و نیازه که همیشه روش کار بشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    مهدی یامی گفته:
    مدت عضویت: 1240 روز

    محمد برادر دامادمون هستش؛ 3سالی از من بزرگتره و توی دهه70 که موتور خریدن کاره بچه مایه دارا بود، با کار کردن موتور خریده بود، اوایل دهه80 پیکان خرید و سال 85ازدواج کرد و با پراید صفر خودش عروس‌کشون رفت، خب همه مثالشو بهم می‌زدن… بدیهی بود که یه امت بهش حسادت کنن و منم از این قائله مستثنی نبودم(از نظر من راز موفقیتش این بود که سره یه شغل سال‌ها موند/برعکس من) نکته جالب اینکه این نوع نگاه که آدم باید سرجای درستش قرار بگیره و اجازه بده به تکامل برسه؛ چیزیه که استاد به بی نظیرترین شکل ممکن واسم جا انداخت و تازه میفهمم که بههههله. حسین اصغر: برادر زن داداشم، یه پسر آقا، زحمت کش، و نون حلال‌خور که از روستا به تهران اومد و ایشون هم با مداومت در یک شغل و پشتکار بالا تونست به موفقیت‌هایی از قبیل خرید خونه در ورامین خرید ماشین ، حمایت از پدر و مادر و دهها مورد دیگه، که البته دمش گرم.

    نکته جالب اینه استاد: من در سال86 اولین وسیله نقلیه خودمو گرفتم(این که میگم وسیله نقلیه؛ به این خاطره که تا اون لحظه من یه گنجشک هم نداشتم که پرواز بدم) پرشیا مدل سال، به روح پدرم قسم که یک ریال از کسی کمک نگرفتم و خودم با تلاش خودم بهش رسیدم حلاااال. آره من اغلب به افرادی حسادت میکردم که از من پائین‌تر بودن و بعد از من سبقت گرفته بودن حسادت میکردم، اعتراف میکنم که این حس حسادت درحد چند دقیقه بود و فراموش می‌شد.

    استاد عباس منش شاید ندونی اما من با عزیز دلم، هفته‌ای ده‌ها بار به خودت و خانواده‌ات دورود می‌فرستیم. دوست دارم بزرگ مرد️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سارا سعادت گفته:
    مدت عضویت: 364 روز

    به نام خدا باسلام به استاد بزرگوار و خانم شایسته عزیزم وتشکر قدردانی از ایشان برای تمام زحمات شان

    من دوره 12 قدم را کار میکنم نتایج خوبی هم گرفتم امروز به این فایل هدایت شدم خدارا سپاسگزارم

    در مورد سؤال استاد در دفترچه یا دداشت کردم ولی خلاصه احساس و باورهای خودم را درباره موفقیت نزدیکانم را می‌نویسم از پیشرفت وداشتن ثروت اطرافیان خود بینهایت خوشحال میشم وحتی مثل اینکه خودم انرا کسب کردهام ذوق دارم باور دارم که هرکدام به طریقی به این موفقیت رسیدهاند مثل تلاش زیاد توکل امید داشتن ارزوی ان را در ذهن خود داشتند و پشتکار وانگیزه برنامه ریزی برای هدفشون وبعضا تلاش مستمر وپیگیری حتی پدر ومادر شان به این موفقیت ها دست پیدا کردند

    فقط یک مورد هست که روی مخ من هست البته برای پیشرفت فرزندانشان هست وهمیشه از خودم سوال میکنم چرا فرزند من با اینکه من هم تلاش کردم وپیگیری به این نتیجه نرسیده در جواب سعی میکنم حسادت نکنم واز پیشرفت فرزاندان اون فرد خوشحال باشم ودنبال علت ماجرا گشتم وقتی هم سوال کردم خود اون فرد گفت تا فزرند تو خوش نخواد فایده نداره بنابراین از گردن من رد اون باید خودش میخواست البته بچه من در زمینه های دیگری داره تلاش میکنه که امیدوارم بزودی به نتیجه دلخواه خود برسه من هم سعی میکنم باورهای خوب براش داشته باشم مطمئنم که فرزندان من خودشون راه خود را پیدا میکنند ودلیلی برای نگرانی وجود نداره

    خدایا کمکم کن نجواهای ذهنی را کنار بگذاریم وبه تو پناه میبرم که تو پناه پناهجویان هستی

    پروردگارا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    تیام گفته:
    مدت عضویت: 658 روز

    سلام در مورد تمرین

    اول اینکه لیست کسانی که موفق شدن رو‌بنویسم

    1-همکارم که پارسال پسرش پزشکی قبول شد همکاری بود که از هرلحاظ موقعیتش مثل من بود در دبیرستان باهم بودیم وقتی ام استخدام شدیم هردو یکجا کار میکردیم و وقتی هم منتقل شدیم در یکسال بود هرچند همیشه به اون حسادت میکردم چون احساس میکردم همکارا بااون رابطه بهتری دارن واز نظر رتبه شغلی هم همیشه از من بالاتر بود خلاصه همیشه حسادتهای کوچولو کوچولویی بهش داشتم حتی وقتی منتقل شدیم بازم اون جایگاه بهتری نسبت به من داشت قبولی پسرشم که با پسر من در یک مدرسه درس خونده بود واقعا حالمو بد کرد و تا چند روز فکرم درگیر این قضیه بود.

    سوال اول:از چه زاویه مثبتی میتونم به این قضیه نگاه کنم که به خود باوری برسم؟وحالم بهتر بشه و الهام بخش من باشه؟

    جواب:من همبشه به اون حس منفی داشتم و‌همین حس های بد حس های بد بیشتری رو ار سمت اون جذبم میکرد در حالیکه قلبا آدم خوبی بود و‌اگه باهاش ارتباط میگرفتم حتی دوستای خوبی میتونستیم باشیم،از،طرفی پسر من هم موفقیت های چشمگیری داشت که یادمه اون نسبت به بچه من چنین حسی نداشت و‌حتی در مورد موفقیت هاش سوال میکرد پس این حس بد خودم هست که باعث شد حالم بد بشه و‌ادامه پیدا کنه در حالیکه هرکس شرایط زندگیش متفاوت هست شاید بچه من در درس جلوتر نباشه ولی در زمینه های دیگع میتونه بهتر باشه و‌هرکس هم‌استعداد های متفاوتی داره.

    درسی که میتونم بگیرم اول اینکه استعدادها و‌علایق متفاوته ونباید آدم ها رو با هم مقایسه کنیم وابنکه اصلا نباید نسبت به موفقیت کسی حسادت هرچند کوچیکم داشته باشیم چون حسهای بدتری رو‌جذب میکنیم در حالیکه اگر من ذوق میکردم و‌خوشحال میشدم همین رو‌خدا ممکن بود نصیب خودم بکنه

    2-فامیلمون که دوسال پیش با همسرش بصورت کاری و‌تحصیلی رفتن کانادا

    احساسم این بود که مگه مامان اون چیکار کرده که همچین بچه موفقی تربیت کرده چرا بچه های من انگیزه شون انقد کمه چرا باید حولشون بدم احساس خود تحقیری بهم دست داد

    سوال اول :از چه زاویه ای نگاه کنم که به خود باوری برسم؟

    اول اینکه کسیو که من دارم مقایسه میکنم با خودم همسن مادر منه در ضمن بچه های من راه زیادی دارن اصلا نباید اونا رو مقایسه کنم از طرفی این پسر خیلی درین زمینه تلاش کرده و‌رفته دنبال علاقه اش چه بسا به موقعش بچه های منم همین کارو بکنن فقط باید در موردشون حس های خوب و‌مثبت داشته باشم از طرفی باور پذیری رو‌افزایش داده چون بدون هیچ پول گنده ای این کارو کرد بدون پشتوانه و…وفقط با علم و تحصیلات و‌خیلی هم سریع یعنی در عرض 6 ماه پس باور اینکه میشه زود هم اقامت گرفت رو افزایش داده

    در مورد بعضی افراد حسم اصلا بد نمیشه وخیلی هم از پیشرفتهاشون خوشحال میشم اما بعضی افراد خیر

    باورهای محدودکننده ای که خودم با این تمرین بهشون پی بردم

    عدم لیاقت،باور محدود کننده حسادت و خود کم بینی،باور محدود کننده تحصیلات روتنهاعامل پیشرفت دونستن،باور محدود کننده اینکه مسعولیت زندگی فرزندان با والدین است،باور محدود کننده مهاجرت نقش مهمی در پیشرفت دارد،باور محدود کننده خودنمایی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    علیرضا زارع گفته:
    مدت عضویت: 325 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان .خداوند را شاکرم و سپاسگزارم که به سایت استاد عباس منش هدایت شدم ..با سلام خدمت استاد عزیزم آقای عباس منش و خانم شایسته.و همکاران گرامی در سایت ..در خصوص تمرین .موفقیت افراد نزدیک و بستگانم .واقعیت این هست که تقریبا همه در یک سطح هستیم ..ولی هستند اقوام که بطور مثال خانه خودشان را دارند .مثل من مستاجر نیستند .یا ماشینشون را ارتقاء دادند ..یا در شرکتی کار میکنند که حقوقشان بیشتر هست .مزیتهای دیگری که دارند ….جواب احساسی من : احساس من تا قبل از آشنایی با سایت این بود .یک احساس بسیارضعیف حسادت .و کمی هم خوشحالی .و بیشتر احساس بی عرضگی من .واینکه مقایسه میکردم شرایط شغلی خودم را با آنها…در عین حال میدانستم که دلیل اینکه اقوام بسیار نزدیکم به علت حقوق خوبی که میگیرند ..هر چه دارند را دارند با قسط و وام میخرند .بنابر این به من درس یا الهام خاصی نداشت .به خودم میگفتم اگر حقوق من هم مثل فلانی بالا و سر وقت بود. من هم میتوانستم با وامهای خوبی که به اینها میدن .خانه بخرم .ماشینم را عوض کنم و غیره …(شغل من کارگر کارخانه هستم) بنا براین من نمی توانستم .از زاویه مثبتی به این موضوع نگاه کنم ..پس من ایده خاصی برای خودم نداشتم .میگفتم خوب دیگه همین است .شغل کارگری یعنی نداری …ودر ضمن هیچوقت جرات ریسک برای شغل ازاد هم نداشتم پس به همین روال ادامه دادم تا الان که بازنشست شدم .وخدا را شاکرم که هنوز انرڑی عالی دارم .و میخواهم واقعا زندگی ام را تغییر بدهم …در خصوص افراد غیر .که به موفقیتهایی چه مالی و چه موارد دیگر …همیشه احساس بی تفاوتی داشتم و برایم زیاد مهم نبود ..وبه خودم میگفتم حتی به اطرافیان می گفتم .فلانی .یا گنج پیدا کرد ه …یا راه دزدی را پیدا کرده ….یا با بالا بالاییها وصل هست (دولتیها .سپاه.وغیره) ولی از روزی که با استاد عزیزم آشنا شدم ……نگر شم این شده است.که فلانی حتما یه راه اصولی را پیدا کرده است …..بنابراین من هم به دنبال کشف قوانین الهی هستم .که به موفقیتهای مالی سلامتی وغیره .مثل استاد عباس منش .برسم ….با امید و توکل بر خدا واموزشهای استاد عباس منش قدم در این مسیر الهی گذاشته ام … و تمام تلاشم را میکنم .با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      محدثه جوون گفته:
      مدت عضویت: 2019 روز

      سلام دوست عزیز فرکانسیم

      خیلی از امید واری و حس خوبتون لذت بردم که با اینکه بازنشسته شدین ولی امید توی وجودتون مثل یه جوون 18 ساله هست و واقعا لذت بردم و مسیرتان صد در صد درسته .خدا قطعا با کسانی هست که امید دارند و انگیزه بالایی دارند.مطمئن هستم اگر با همین انگیزه و امید پیش برید موفقیتتان انشالله صد در صدی هست.وقتی با خداوند عهد و پیمانی ببندی میتونه تمام اون سال هایی که موفقیتی نبوده رو طی مدت کم جبران کنه و به قول استاد بعد تکامل تصاعد میشه.انشالله در پناه الله یکتا شاد و موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    فاطمه قربانی گفته:
    مدت عضویت: 294 روز

    سلام استاد عزیزم .

    سپاسگزارم بخاطر این فایل بینظیر فوق العاده بود .،من رو به فکر فرو برد تا باور هامو بیشتر بشناسم عاااالی بود .

    اون سوالات ابتدایی رو توی دفتر مخصوصم نوشتم

    تمرین : لیستی از موفقیت افراد نزدیکم و احساسم نسبت به موفقیت آنها

    رفیق عزیز و مهربانم مدینه بعد از اینکه به اجبار ترک تحصیل کنه به لطف خدا وارد دانشگاه بین المللی و فوق العاده معتبر شد من بینهایت خوشحال شدم و واقعا از ته دلم خواستار پیرشفت و موفقیت های بیشتر بیشتر شدم احساس بینظیری داشتم چون اون خوشحال بود منم بخاطر خوشحالی اون خوشحالتر شدم و دقیقا همچین اتفاقی برای خودمم افتاد و منجر به خوشحالیم شد.

    سوال اول : دیدم بسیار بسیار تغییر کرد و برام الهام بخش بود برای ایده هام خودم درس گرفتم

    سوال دوم: چه درسایی ؟

    الف) که چیزی که از ته دلت بخوای و درخواست واضح شفاف باشه و کم نیاری در مسیر رسیدن به اوگ خواسته با تمام موانع میتونی ادامه بدی چون اون عشقی که داری تلاش میکنی خیلی با ارزشه برات

    ب) اینکه اون تونسته پس منم میتونم ، اونم مشکل منو داشته و تونسته بگذرونه با موفقیت منم میتونم

    ج) تکامل رو طی کردن این بزرگترین درسی که گرفتم

    2: پسرداییم از من چند سال بزرگتره و تونسته برا خودش خونه بگیره ماشین بگیره و شرکت بزنه و به موفقیت هایی بزرگ دیگه ایی هم برسه و من واقعا خیلی براش خوشحالم و اونو یک الگو برای خودم قرار دادم چون خوووودش از زیر صفر تونسته با سن کمش به این موفقیت برسه و واقعا خوشحالم براش

    سوال اول: باعث شد با یک دید مثبت به قضیه نگاه کنم و ازش الهام بگیرم برای اهداف بسیار بزرگ خودم و اونو الگو خودم قرار بدم و ازش درس بگیرم

    سوال دو:چه درسایی ؟

    الف) اینکه اون با این سن کم به این همه موفقیت توتسته برسه اونم از زیر صفر نه با پول پدر یا شانس فقط با زحمت خودش پس منم میتونم به خوسته های بزرگم به سن کمم برسم

    ب)زندگی رو خودمون با باور هامو میسازیم

    نه خدا میسازه ، نه پدر پولدار و نه هم شانس و …..

    ج) تکاااامل رو حفظ کردن

    3:آبجیم تونست بعد از 5 سال اقدام برای رفتن به اروپا بره و واقعت براش خوشحال شدم و احساس غرور دارم وقتی الان اون آلمانه و برای من اهام بخشههه خیلییی زیاد

    چه درسایی گرفتم؟

    الف ) اولاز همه احساس لیاقتههست تا احساس نکنی که لیاقت چنان جایگاهی رو داری بنظر من خیلییییی دیتر اتفاق میوفته اون موفقیته

    ب) طی کردن تکامل راز همهی موفقیت ها هست

    ج )پرداخت بها آبجیم باید بهای جدا شدن از خانواده شو پرداخت میکرد تا بتونه بره و تونست

    د) آمادگی برای دریافت اون موفقیته فکر کنم ریشه اش برگرده به اون احساسه لیاقته ….

    4:پسر داییم که همسن منه تونست برای خودش ایفون 15 بخره موتور بخره کلی چیز دیگه بخره و شیرینی ایفون شو رستورانت لوکس ببره مارو به یک پسر 18 ساله واقعا بینظیره این موفقیت ها و واقعا تحسنش میکنم بخاطر پوفقیت هایی که کسب کرده

    و برام الهام بخشه بسیار زیاد

    چه درسایی گرفتم؟

    الف ) اینکه اونم از اول اینارو نداشته و اونم مثل داداشش با زحمت و تلاش خودش به موفقیت رسیده اون رسیده منم میتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    اسماعیل عجیلی گفته:
    مدت عضویت: 311 روز

    سلام ب استاد و دوستان .این فایل واقعا ارزشمنده چرا ک من امروز قسمتی از وجود خودم را متوجه شدم ک باور محدود کننده دارم .جاهایی ک موفقیت کسی را میفهمم قسمتی از وجودم خوشحال میشه ولی الان متوجه شدم ک این خوشحالی در واقع ظاهری و نوعی ماسک زدن هست ولی قسمت اعظم وجودم حس بیچارگی و یاس و ناامیدی را فرا میگیره ک چرا من نمیتونم و چرا هایی ک مظهر شیطان هستند در من شکل میگیره

    اینجا تعهد میدم ب خودم ک دیدگاه خودم و باورم را نسبت ب موفقیت دیگران ب سمت الهام گرفتن و ایده گرفتن سوق دهم و از خداوند میخوام ک کمکم کنه .ممنونم از وجودتون استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: