ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 50 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














ذهنیت قدرتمندکننده دربرابره ذهن محدودکننده
سلام
سپاسگزارم ازشمااستادعزیز که بااین فایل کلی از ناشناخته های خودمو پیداکردم
من ازبچگی ادم حسودی نبودم وازموفقیت دیگران خوشحال میشدم یا احساس خاصی نداشتم چون فکراینکه منم میتونم هدف داشته باشم وبه موفقیت برسم رو نداشتم
ولی الان هرچی ک میگذره ومن به دستاوردهای قدیمم توجه ومقایسه میکنم اون احساس کمبودونداشتن اعتمادبنفسی گه من، ضعیفم وازپس کاری برنمیام بیشترمیشه وآخرسرهم حسادتهام به موفقیت اطرافیانم شروع میشه
موفقیت اعضای خانواده منو خوشحال میکنه ونسبتا حسادت خاصی ندارم البته اینم بستگی به رفتار اون شخص که گذشته واینده (قبل وبعدازاون موفقیت) داره بستگی داره
مثلا یکی از اعضای فامیل قبلا خیلی آدم متواضعی بودوخیلی برای رسیدن به موقعیت کاریش تلاش زیادی کردتا تونست موفق بشه خوشحالم براش، اما برای رفتارهاش حسادت دارم وفکرمیکنم برای موفقیتش تغییررفتارداره
ازموفقیت دوستام دونفر هستن که موفقن
نفراول، فردی بود بدون اعتمادنفس،خجالتی ودر ارتباط برقرارکردن صفر صفر ومنزوی بود
ولی همون ادم بعدازازدواجش باکمک وپشتیبانی همسرش اعتمادبنفس بالایی پیداکرد ودرطول چندماه کار وشغلی پیداکردکه با اون شرایط وویژگیهای قدیمش کاملا متفاوت هست،یعنی توی کارش بایدارتباط خیلی خوبی داشته باشه وهم اعتمادبنفس بالایی والان خیلی خیلی موفقه
من ازاون خیلی حسادتم شد ،چون احساس میکنم اون باکمک شوهرش تونسته اعتمادبنفسشوببره بالا وچون من همچی کسی رو ندارم که ازم حمایت کنه پس ،حسادت بهش میکنم
نفردومی،یکی ازدوستام هست که چون شرایط خونوادگی جالبی نداشت وباشرایط سخت، کاری روشروع کرد وازهمون دوران قدیم مداومت وپشتکار توی کارش داشت
چون شرایط سخت اونو میدیدم والان موفقیتش رو میبینم وچون شرایط من ازهرلحاظی خوب بوده،پس حسادتی برای موفقیت الانش ندارم،نوش جونش
شناختی که ازخودم پیداکردم اینکه من باتوجه به وضعیت افرادی رو که میشناسم و باتوجه به تلاش وسختی که کشیدن چه ازنظرخانوادگی وچه ازنظر سختی برای رسیدن به موفقیتشون، اصلا احساس حسادتی بهشون ندارم یابرای افرادخانواده مثل خواهروبرادرآنچنان حسادت خاصی ندارم
یا غرور زیادی دارم ،ک باعث میشه که ازاون فردموفق حسادت داشته باشم ونتونم بپرسم که چیکارکرده وموفق شده
یا
باورندارم که منم میتونم به اون موفقیت برسم یادرمورد اون هدف سست عمل میکنم ومسمم نیستم مثل یک یویو انگیزه دارم ودنبالش میرم یا بی انگیزه وبیخیالش میشیم
باسپاس وتشکرفراوان ازاستادعزیزم
سلام به همه دوستان عباسمنشی
در خصوص سوال
-اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!
پاسخ:
من زمانی که میبینم دخترای فامیل و اطرافم ازدواج میکنن و من هنوز مجردم احساس حسادت میکنم و ناراحت میشم از اینکه سنم داره میره بالا و من ازدواج نکردم
ناراحت میشم چون فکر میکنم ممکنه دیر بشه یا خانوادم ارزو دارن من عروس بشم و هنوز نشدم
یه حس ناامیدی هم در من ایجاد میشه
اما با توجه به راهی که یاد گرفتم سعی میکنم با خودم در مورد این موضوع صحبت کنم تا کنترل افکارم رو به دست بگیرم
میدونم این افکار از باوررکمبود میاد
سعی میکنم با حرف زدن با خودم بهبودش بدم
در خصوص موقعیت شغلی وقتی کسی به حایگاهی میرسه عموما حس خوبی دارم چون خودم هم یک فرد مستقلم و درامد خوبی دارم
پس این موفقیت ها برای من سوخت میشه واسه پیشرفت
وقتی همکارانم جایزه های بزرگ بین المللی میگیرن
من باورم تقویت میشه که منم میتونم موفق بشم و خدا رو شاکر میشم بابتش
از ایده های اونها الهام میگیرم و اطمینان در من ایجاد میشه که موفقیت و درامد در این شغل چقدر اسون و راحته
—————————————————-
بخش دوم
موفقیت های افراد:
هادی و زینب-> تونستن خیلی راحت مهاجرت کنن به یه شهر بزرگ اونجا به راحتی کار پیدا کنن و بعد یه مدت کوتاه یه ماشین عالی و یه خونه خوب هم بخرن
احساس من:خیییییلی این موضوع برای من انگیزه بخشه،چون من هم دوس دارم به اون شهر مهاجرت کنم و همین شرایط رو داشته باشم،موفقیت این افراد باعث میشه باورهای من تقویت بشه که چقدر موقعیت های سغلی فراوانه و چقدر راحت میشه در کنار هم ماشین و خونه عالی خرید و زندگی کرد
فروغ->به راحتی با فرد مورد علاقش ازدواج کرد و مهاجرت کردن
احساس من:خیلی خوشحالم بابتش چون این باور رو در من تقویت میکنه که به راحتی میشه با کسی که دوسش داری ازدواج کنی
ژیلا->به راحتی با کسی که عاشقش بود ازدواج کرد با اینکه شوهرش اون زمان حتی شغل هم نداشت
سنشم از من بالاتر بود
احساس من:احساس خوبی در من تقویت میشه که ازدواج چقدر راحته و خانواده ها فقط خوشبختی بچه ها رو میخوان و هیچ مانعی در این راه نیست
یلدا->بعد از تجربه رندگی اولش با یک ادم خییییلی بهتر اشنا شد و راحت ازدواج کرد و مهاجرت کردن
احساس من:این باور در من تقویت میشع که هیییییچ محدودیتی وجود نداره به راحتی میشه از زندگی بدی خارج شد و وارد یک زندگی بهتر با شرایط بهتر شد
لیلا->بعد از تجربه رابطه های متعدد،با یه پسر خوب ازدواج کرد
احساس من:چون دوستان صمیمی بودیم،باعث میشه کمی حسادت کنم که چرا اون زودتر از من ازدواج کرد با اینکه من زیباترم و شرایط هم بهتره
میتونم به این شکل نگاه کنم که گذشته ادمها اصلا مهم نیست از لحظه ای که ادم تصمیم به بهتر شدن میگیره موفقیت ها شروع میشه و هیچ مانعی در راه عشق و ازدواج وجود نداره
چقدر موقعیت ها برای ازدواج زیاده
چقدر مردهای خوبی وجود دارن که میتونم به راحتی باهاشون ازدواج کنم
سلام به استاد عباسمنش عزیز. امیدوارم که عالی باشید.
در مورد سوال اول
بنده این حس رو بار ها در مورد خودم تجربه کردم. قبلا طوری بود که حسرت می خوردم و میگفتم من کجا و اون آدم کجا…
اما الان خیلی بهتر شدم ولی بازم دو تیکه اس:
تیکه اول اول مال وقتیه که یکی در سطح خودم باشه و عملا شرایطش تا حد زیادی مساوی من باشه زیاد حس خوبی نگیرم نه از اینکه چرا اون موفق شده، از اینکه چرا من تنبلی کردم و کاری نکردم که سریعا به خودم میگم اون مسیر خودش بوده و مسیر تو متفاوته
تیکه دوم هم در مورد کسانی هست که من باهاشون فاصله دارم و به موفقیت میرسن که تماما خوشحال میشم و دنبال ایده و الگو گرفتنم که چه کار کردن و چی شد و چطور شد و …
در مورد تمرین اول من:
در خانواده و اطرافیان من بیشتر موفقیت ها مربوط به عموی من شده و میشه گفت من معمولا از عموی خودم بیشتر احساس خوبی میگیرم تا دوستانم. عموی من حدودا 8 ماهی هست که به کانادا مهاجرت کرده و خب واقعا زندگی در اون شرایط بدون داشتن دانش و فرهنگ کانادا و سرمایه مالی ماهانه کم، واقعا شجاعت خاصی رو میخواست و عموی من اون رو عملی کرد و من در بسیار از امور عموی خودم رو سر لوحه خودم قرار میدم مثل ساده و راحت معامله کردن، مثل کار با افراد بزرگ.
در مورد یکی از دوستانم هم حالم خوبه و حسم اوکیه اما عمیقا حسادت رو در وجودم حس میکنم اینکه من نمیتونم به اون آدم برسم و خب کار اون بوده که موجب این درآمد شده و خب چرا من اینقدر استمرار ندارم و … که خب یکی از همکلاسی های من که در حوزه املاک فعاله 100میلیون در ماه رو تیک زد و خب من حسادت رو داشتم
شاید مهم ترین موردی که من از اون بی نهایت حالم بد بشه و اصلا نتونم دعای خیر بکنم(با اینکه خیلی بهتر شدم) بحث ازدواج همکلاسی ها و دوستانم در حدود سن خودم هست. اینکه چرا اونا تونستن اما من خصوصا با داشتن یه سری باور مذهبی نتونستم. بی نهایت حس منفی، حسادت، کمبود و …. بهم دست میده
اما در مورد اینکه چطور میتونه موفقیت افراد برای من الهام بخش باشه و درس بگیرم :
من مورد دوم که یکی از دوستان هستن رو ادامه میدم . مهم ترین چیز اینه که این دوست من به قانون اعتقاد داره و از این طریق موفقیت رو کسب میکنه و به من این خودباوری رو میده که قانون درسته و مشکل از تو هست. و خب صحبت هامون به من یاد میده که در بیزینس شخصی باید مسیر خودتو داشته باشی و صداقت و عزت نفس رو میتونم از دوستم بهتر یادبگیرم.
مهم ترین چیزی که از دوستم یادگرفتم بحث نکردن بود. یه روز به من گفت احسان بحث کردن یعنی نشون دادن ضعیف بودن خودت. بحث نکن. لزومی نداره با کسی بحث کنی. و چقدر به درد من خورد. باور ها و صحبت های ثروت آفرین این دوستم بسیار به من کمک کرده، صحبت با افراد درجه یک کسب و کار، داشتن قلم و کاغذ برای نوشتن نکات در هر لحظه، شرکت در دوره های آموزشی مرتبط با حوزه کاری و … از مهم ترین درس ها و الهامات دوست من بوده.
در مورد ازدواجم با این حرف خودمو آروم میکنم وقتش که باشه میشه، تو خودتو مقایسه نکن. تو با اونا متفاوتی و شرایط همه یکسان نیست. قرار نیست همه از یک راه به مقصود برسن.
امیدوارم که برای همه خیر و برکت و شادی و آرامش از در و دیوار و آسمون و زمین بباره.
سلام به همه کسایی که دارن این کامنتو میخونن.
اول از همه بگم که خیلی ممنون که این سری فایل رو قرار دادید که احتمالا خیلی به همه ما کمک خواهد کرد. و خب اگه من سال پیش از خودم میپرسیدم که اگه موفقیت ی نفر رو ببینم چه احساسی پیدا میکنم میگفتم، که خب قطعا خوشحال میشم و تبریک میگم بهش و باور میکنم که چون اون تونسته برسه، من هم میتونم و از این حرفا دیگه..؟ ولی تو همین مدت سال اخیر، من توی موقعیت های زیادی بودم که افرادی از نزدیکان و دوستانم به موفقیت هایی رسیدن و من اصلا واکنش خوبی رو که انتظار داشتم که داشته باشم رو نداشتم، و خیلی هم ناراحت شدم هم حسودی کردم هم خودم رو تخریب کردم و برام جالب بود که میدونستم این واکنش درستی نیست، ولی بازم همین کارارو میکردم. و فهمیدم که نه، این باور مخرب توی من ریشه داره. یکی از اون موقعیت ها، توی مدرسه بودن. یکیشون ی روز بود که معلم نمرات ی امتحانی رو خوند و دوتا از صمیمی ترین دوستانم نمرات خیلی خوب و بالایی رو گرفته بودن و جزو بالاترین نمره های کلاس بودن ولی من اون امتحان رو توش ی نمره ی معمولی گرفته بودم، من خیلی نارحت شدم و حرص خوردم ولی جالبیش اینجاست که اصلا برام مهم نبود که من مثلا پونزده شدم، برام این مهم بود که اینا از من بالاتر شدن و ناراحتیم سر نمره پایین خودم نبود، سر نمره ی بالای دوست هام بود. و خیلی خودم رو سرکوب کردم اون موقع- الان که دقت میکنم میفهمم و اون موقع فقط ی مدت حالم گرفته شد و بعد دوباره احساسم رو خوب کردم. ولی الان که دقت میکنم باور های مخرب مخفی ای که داشتم رو میبینم. و من شاید- شاید ارزشمندی خودم رو به نمره هام گره زده بودم و چون خیلی براشون تلاش کرده بودم، ولی بازم نتیجه دلخواهم رو نگرفته بودم خودم رو سرزنش میکردم، درصورتی که ارزشمندی من اصلا به این چیز ها نیست و من فارق از نمراتم و فارق از اینکه امتحان هام رو خوب میدم یا بد یا هرچیز دیگه ای ارزشمند و لایق بهترین ها هستم، کمی هم نگران دیدگاه مردم بودم، درسته که نمره نسبتا خوبی بود در مقایسه با اکثریت ولی بازم. و این هم هست که بعضاً اگه من شکست ی نفر رو ببینم مثلا اون نفری که همیشه نمراتش بیست بوده این امتحانش رو خراب کنه ، خیلی خوشحال میشم و دلم ی جورایی خنک میشه و میگم آخیششش بلاخره این هم ی امتحانی رو بد داد، و حالا من مثالم مثال نمره و امتحان و درس بود ولی خب تو چیزای دیگه هم میشه همین هارو رو دید. و اینا چیز هایی بود که با تجزیه و تحلیل اون اتفاق که برای تقریبا برای چهار ماه پیش بود فهمیدم. ممنونم که تا آخر کامنتمو خوندین،
موفق باشین🩵🩷
سلام و صدسلام
وااای خدای من شکرت
بچه ها ترکوندید دمتون گرم بااین همه کامنت زیبا
استاد شمافقط ادامه بده به این سلسله فایلهابا این بهشتی که اینجادرست کردید
خدایاشکرت الهی شکرت
دومین کامنته من:
پاسخ به سوال:
درموردافرادمختلف احساسم متفاوته
مثلادرموردبعضی هاواقعا خوشحال میشم البته
انگارظاهراخوشحالم ولی ته های مغزم یه کم حسادت هست
ولی درمورد یه سری دیگه که کم هم هستند حسودیم میشه کاملاولی با باورایی که ساختم خودم روسریع جمع وجورمیکنم و باورهای درست رو تکرارمیکنم ولی واقعا شایدچیزی توذهنم تغییرنکنه فقط حال لحظه ایه اون موقع رو خوب میکنه
ولی وقتی اومدم تودفترم به این سوال پاسخ دادم
ورسیدم به اون حسی که ته ذهنم بود خیلی خوشحال شدم
جواب قسمت دوم وسوم تمرین روکه داوم اروم شدم وفهمیدم که چرا حسادت میکنم
حسادت میکنم چون فکرمیکنم که اوناتونستن ولی من که نمیتونم
میگم اوناازاول باوراشون درست بوده ولی تامن باورامودرست کنمو به موفقیت برسم اووووه کلی طول میکشه
نوشتمو نوشتم تارسیدم به این باور زیبا که:
درسته اونا ازمن الان بالاترن ازنظرمالی
ولی من الانم خوشبختم چون ارامش دارم
خوشبختم چون خداهرلحظه حامی وپشتیبان منه
خوشبختم چون رابطم باهمسرم کاملا اروم وعاشقانهاست
خوشبختم چون با بچه هاتنش هایی که قبلا داشتموندارم وهمش رابطمون داره بهترمیشه
خوشبختم چون میدونم که هرچقدرکارکنم روباورهام اروم اروم شرایط مالی هم بهتروبهترمیشه
مثل میلیونهانفرتواین سایت که ادامه دادن و رسیدن به موفقیت
درواقع این سوال این جلسه برای من فقط درمورد مسایل مالی مشکل داشت
مسایل عاطفی سلامتی روابط و…هرکسی به موفقیت برسه واقعا هیچ حس کمبود وحس بدی بهم دست نمیده چون خودم به راحتی بهشون رسیدم
اما مسئله مالی یه کم زمانبرترهست البته نه برای من برای همه همینطوره به نظرم
خدایاشکرت
استادسپاسگزارم
به نام خداوندبخشنده ومهربان
سلام به روی ماه استادعزیزم وخانم شایسته ی عزیز
سلااااام به خانواده ی توحیدی عباسمنش
استادواقعابه موقع دست گذاشتیدرویه پاشنه آشیل اکثرماهاکه باهاش درگیریم
چقدبابت این پاشنه آشیل تمام عمرزجرکشیدیم یابهتربگم کشیدم درهرصورت این مقایسه وخودسرزنشی وحسادت و…..بودتااینکه باشماآشناشدم
من به شخصه ازوقتی ک باشماآشناشدم طبق آموزه های شما این برام چالشی بوده که سعی کنم خودموباکسی مقایسه نکنم حسادت نکنم خودسرزنشی نداشته باشم ولی تجربشون میکردم کم وبیش چونکه بایدتکاملموطی کنم واین چالش هنوزم برام هست ولی به لطف خدای مهربون وآگاهیهای شماخیلی کمترشده
خیلی کمترشده نه اینکه نیس ولی خب میادفکرش سراغم ومنومیبره تومقایسه ولی زود ارورمیدم وافکاربهتروجانشین میکنم
چیزی که هست اصن این ذهن جوریه ک هرچقدم موفق باشی بازم توروبه مقایسه وحسادت میبره اگه ازپسش برنیای ومن همیشه سعی کردم جای حسادت تحسین انجام بدم که هم حالم خوب بشه هم اینکه اون اتفاقوبراخودمم جذب کنم ک بارهاهمیجورم شده
خب من نزدیکانی ک موفقیتی داشتن ازنظرتحصیلی بوده کمن خودم واقعانخواستم ادامه تحصیل بدم وتواین موردهیچ حسادتی نداشتم بهشون وخوشحالم شدم که موفق شدن وموفقیت شغلی اطرافیان جزیکی ازدوستام که اونم وکیله ک من واقعابه شغل وکالت علاقه ای نداشتم ولی اوایل نسبت به موفقیتاش هم افتخارمیکردم هم گاهی وقتامیدیدم یه خونه یاماشین خریده اون حس بده سراغم میومدخودسرزنشی وحسادت ومقایسه وخودکم بینی ولی الان بااین آگاهیهاواینکه هرکس مسیرخودش روداره تلاشم بیشترشده باورام قوی ترشدن وباانگیزه ی بیشترادامه میدم
بقول شمابه حسادت خوبه دارم تبدیلش میکنم
دیگه بقیه نزدیکان ازنظرمن اون موفقیتی من مدنظرم بوده کسی بدست نیاورده شایدم بازدارم منکرموفقیت دیگران میشم که اینمبازدارم روش کارمیکنم البته ک موفقیت هست ولی ازنظرمن شایدبه اون بزرگی ک بخادمنوبرانگیخته کنه نبوده
وخودم میخام اون موفقیتوبدست بیارم حالابودن آدمایی ک میشناختم اون موفقیتاروبدست آوردن یادارن بدست میارن
من قبل این آگاهیهاموفقیتاشونومنکرمیشدم یامیگفتم ازراه حلال نبوده وبعضیاشونمواقعاهمین بوده ولی خب الان دیگه من کارندارم چجورموفق شدن من باورای اون اشخاصوپیدامیکنم ک منم زودتربه موفقیت برسم وازاین پاشنه ی آشیل میخام به نفع خودم استفاده کنم ومنوقوی ترکنه
الان دارم اززاویه ای به این افرادنگاه میکنم ک اگه منم باورای قوی بسازم وجایگزین باورای مخرب کنم زودترراه موفقیتموطی میکنم وبه این باوررسیدم که باآگاهیهایی ک من ازقانون دارم میتونم حتی موفقیتای بیشترازدیگران رورقم بزنم که به لطف الله دراین مسیرهرروزداره اهدافم کوچیکم تیک میخورن وپرانرژی به جلومیرم
درسهایی که میتونم ازین مسیرکه منتهی به موفقیت افرادشده بگیرم اینه که به اصل بپردازم وکاری به حاشیه هانداشته باشم زوم لیزری رواهداف وافکاروباورهام داشته باشم وباتوکل به خودباعظمتش جلوبرم وایمان داشته باشم من حرکت کنم بقول استادجان خودش درطول مسیربهم میگه که چکارکنم
استادعزیزوتوحیدی سپاسگزارم بابت این فایل الهی که گذاشتی
سپاسگزارم بابت تک تک این فایل های پرازآگاهی
درپناه رب العالمین باشید
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته دوست داشتنی.
باز هم یک فایل فوقالعاده دیگه برای خودشناسی.استاد عزیزم چقدر قشنگ دارید به ما کمک میکنید تا باور های محدود کننده مون را شناسایی کنیم.من حدوداً 5سالی میشه که با این مباحث آشنا هستم و الان یک سالی میشه که در سایت به طور مستمر روی خودم کار میکنم. بعد از دوره 12قدم (قدم 1و2) و فایل های دانلودی بسیار تغییر کردم.
استاد من نمیدونم چرا از موفقیت بعضی افراد خوشحال میشم اما بعضی افراد نه.یعنی خودم فکر می کنم افرادی را که از ابتدا شاهد روند رو به رشدشون بودم را میتونم تحسین کنم ولی کسی را که یک دفعه میبینم رشد کرده را نه.یا افرادی را که دوستشون ندارم نمیتونم تحسین کنم.البته با کار کردن روی خودم و گفتن این به خودم که هر کسی با ذهنش زندگیش را خلق میکنه خیلی بهتر شدم.بربم سراغ سوالات این فایل:
موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
خواهر بزرگترم : احساس خوب ، شاد، تحصیلکرده ، آرامش داره، به دنبال علاقه ، عملگرا، خودش را لایق بهترین ها می دونه ، دو سالی هست که این مباحث را به طور مستمر دنبال میکنه و تغییرات زیادی کرده و نتایج خوبی گرفته ، باور داره که به همه آرزوهاش میرسه.
خواهر وسطی: کم کردن ورزنش به شیوه درست و عالی، عاشق ورزش و پیاده روی ، توجه به سلامتی ، آرامش داره، با طی کردن تکاملش بعد از چند سال شرکت خودش را تأسیس کرد ، بازاریاب فوقالعاده در حیطه کاری خودش، با استفاده از دورههای روانشناسی ثروت هر روز بهتر میشه و من شاهد روند رو به رشد او هستم، آزادی مالی، زمانی و مکانی داره.
خواهر کوچکم: موفقیت تحصیلی در سطح عالی ، امیدوار به آینده ، اعتماد به نفس بالا ، همیشه در حال بهبود مهارت هاش،به دنبال توحیدی تر شدن،عاشق پیشرفت ، صلح درونی، بهبود شخصیت.
محمد: رفتن به دل ترسهاش، شجاع، جسور، ازدواج موفق ، شروع کسب و کار خودش.
احمد: فعال و پویا، آزادی مالی، عملگرا، در هر کاری پشتکار داره، ایده هاش را عملی میکنه.
در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
خواهر بزرگم: که همیشه الگوی من بوده و از موفقیت هاش خوشحال میشم، بهم انگیزه و انرژی میده.
خواهر وسطی : چون از ابتدا شاهد بودم که چطور کارش را شروع کرده تا به اینجا رسیده همیشه به خودم میگم لیاقت این جایگاه و حتی بیشتر از این را هم داره.
خواهر کوچکم: تحسینش میکنم و الگوی من شد که من 14سال بعد از ازدواج ام برم دانشگاه و رشته مورد علاقه ام را بخونم .
محمد:که از اقوام نزدیک مون هست را بسیار تحسین میکنم چون از شغلی که در آن امنیت مالی داشت استعفا داد و کسب و کار خودش را شروع کرد ، هر چند کمی عجول هست ولی من شجاعت اش را تحسین میکنم.
احمد: که از دوستان خانوادگی هستند را شخصی بسیار فعال میبینم ، هیچوقت قانع نیست و همیشه به دنبال بهتر شدن هست و هیچوقت در دایره امن خودش نمیمونه.من او. را تحسین میکنم.
از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث بشه به خود باوری برسم و انگیزه بگیرم؟
من به خودم میگم هر کسی خالق زندگی خودشه اگه این افراد این موفقیت ها را بدست آوردند حتماً باور های درستی در خودشون ایجاد کردند . البته شاید همه باورهاشون درست نباشه ولی باورهای قدرتمند کننده حتماً داشتند، منم با طی کردن تکاملش و باورهای قدرتمند کننده حتماً به خواسته هام میرسم.
چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
من هم با الگو گرفتن از آنها ، با رفتن تو دل ترسهام، با عملگرایی میتونم موفق بشم.
البته من تو ذهنم همیشه به دنبال تایید دیگران هستم.این چیزی که جای کار زیاد داره.من باید به این باور برسم که من نعمت و ثروت بیشتر را برای حال خوب خودم میخوام نه برای نشون دادن اون به دیگران .
ممنون استاد عزیز برای این فایل فوقالعاده.
سلام دوستان خوبم امیدوارم در هر جایی که هستید ثروتمند و سعادتمند باشید و در پناه الله خوشبخت و موفق باشید. براتون آرزو بهترینها رو دارم . وقتی که خداروشکر داداش کوچکم رو دیدم که چینل یوتیوبش رو خودش شروع کرده و خودش یاد گرفته و فقط هم تنها خودش برای یوتیوبش ویدیو درست میکند واقعا از صمیم قلب بینهایت خوشحال شدم و خدارو بی نهایت شکر گفتم و واقعا براش آرزوی بهترینها رو کردم. من خودم تو خارج از کشور هستم و وقتی که داداش کوچکم لینک چینل یوتیوبش رو برام فرستاد واقعا از ته دل بینهایت خوشحال شدم خدا رو شکر گفتم و به داداش کوچکم زنگ زدم و بینهایت تشویقش کردم و هنوز هم هر بار که ویدیوهای جدید درست میکند بینهایت تشویقش میکنم و او هم خیلی خوشحال میشود وقتی که من اونو تشویق میکنم و ازم بسیار تشکری میکند که حمایتش میکنم و وقتی که موفقیت داداش کوچکتر از خودم رو دیدم ایمانم قویتر شد خوشحالتر شدم شادتر شدم امیدواریم بیشتر شد یعنی گفتم که میشود به هر خواستهای که من داشته باشم برسم و خداوند یاری ام میکند. یاد گرفتم که هر روز و هر روز با ایمانتر قدم بردارم.
من در کشور آلمان زندگی میکنم و خدا رو شکر میکنم بینهایت خوشحال و شکرگزار هستم که در این کشور هستم من میخواستم بگویم که من با بهترین دوستم به این کشور آمدم و یک روز او با شوق و با خوشحالی بسیار زیاد بهم زنگ زد و بهم گفت که او مدرک قبولی شو از کشور آلمان گرفته و من بینهایت در آن لحظه از ته دل بینهایت بینهایت خوشحال شدم و بهش تبریک گفتم و آرزوی بهترینها رو براش کردم خوشحالیم، شادیم ایمانم بیشتر شد و گفتم وقتی که رفیق من قبولی شو گرفته من هم قبولی مو میگرم من هم لایق گرفتن قبولی این کشور و دارم اصلاً ناراحت نشدم و اصلاً حسادت نکردم که چرا من هنوز قبولی خودمو نگرفتم بلکه بینهایت ایمانم قوی شد امیدوارتر شدم که من هم به این خواسته خود میرسم چون من روی خدا حساب باز کردم و باور دارم هر کسی که با خدا باشد همیشه موفق است خوشبخت و سعادتمند است و تمام زندگیش پر از عشق است خداوند شاهده که تمام هر روز زندگی من پر از عشق و آرامش و خوشبختی است.و با اینکه خارج از کشور هستم و از فامیلم دور هستم باز هم خداوند بهم آرامش میدهد امید میدهد شادی میدهد اصلاً احساسی تنهایی نمیکنم و از خداوند بینهایت شکرگزار هستم که از من محافظت میکند و عاشق من است و من را دوست دارد و از خداوند بینهایت شکرگزار هستم که در این مسیر الهی هستم.من از خوشی دیگران و موفقیت دیگران بینهایت خوشحال میشوم و همه رو بینهایت دوست دارم و آرزوی بهترینها رو براشون دارم. واقعا وقتی که نیت پاک داشته باشی و با خدا باشی همیشه خوشبخت و سعادتمند و ثروتمند هستی. شاد موفق پیروز و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.از استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم با این همه لطفی که به ما دارد. الهی بی نهایت شکر بابت این سایت الهی. در اول از لطف و کرم پروردگار وهابم و بعد از این آموزه های شما استاد عزیز بی نهایت آرامش دارم و سعادتمندم استاد نمی دونید که من بی نهایت با این آموزه های شما چی قدر زندگیم پر از نور الهی شده و چی قدر خوشحال و خوشبتم. از خداوند آرزوی بهترینها رو برا تون دارم.
سلام به استاد و خانم شایسته و همه دوستان وقتی یکی از نزدیکان ا دوستان من به موفقیت میرسن احساس ناتوانی میاد سراغم انگار که من از قافله عقب موندم وقتی یه نفر موفق میشه انگار که همه چراغ ها سمت منه به خودم میگم معصومه تو چی تو چه موفقیتی کسب کردی فلانی هم به فلان جا رسید ولی تو چی تو کجایی همینجا.یکسال پیش هم همینجا بودی ته دلم برای کسی که موفق شده خوشحالم تشویقش میکنم تبریک میگم ولی برای خودم ناراحتم چون خودسر زنشی میاد سراغم انگار که موفقیت های دنیا محدوده همه رفتن گرفتن بردن خوردن برای من چیزی نمونده و تا مدت ها هم من تلاشی برای خودم نمیکنم چون یچیزی تو ذهنم میگه زمان کمه اون چندسال پیش شروع کرده حالا اینجاست تو تازه میخوای حالا شروع کنی کی برسی
یکی از دوستام که خیلی راحت از شغلش انصراف داد و رفت سریه کار دیگه که براش خیلی بهتر شد فرصت شغلی مناسبتری هست براش
از ته دلم خوشحال شدم براش تحسینش کردم ولی بلافاصله احساس عقب موندن ازش اومد سراغم احساس ناتوانی که اون تونست یه تغییری در زندگیش ایجاد کنه ولی من هنوز همینجایی که بودم هستم
اگر اون تونسته من هم میتونم فقط فرق من و اوشون اینه که اون به ایمان و خودباوری داره ولی من کمتر از اون این ویژگی هارو درخودم تقویت کردم
درسی که برام داره اینه که اون حرکت کرد ترسشو با ایمانش مهار کرد و قدم برداشت
خودشو لایق زندگی بهتر دونست و مسولیت پیشرفت کردنشو پذیرفت و قدم به قدم پیشرفت کرد و باگ زمان کمه یا تو الان شروع کردی باید چندسال طول بکشه تا به موفقیت مدنظر برسی رو مهار کرد
سپاس
به نام خداوند هدایتگرم
سلام استادجونم و مریم عزیزم، خیلی خیلی خوشحالم که قراره این تعامل دو نفره بین من و شما برقرار باشه
الهی شکرت خدایا ، خدا جون شکرت که استاد هنوز دوست دارن این اگاهی ها رو در اختیار ما بگذارن
استاد شده باشه روزی 5 تا کامنت میگذارم تا روند و ادامه بدین ان شالله
سوال اول
اگر یکی از افراد نزدیک شما به موفقبت بزرگی برسه شما چ احساسی دارید:
استاد احساس الان من خیلی خیلی متفاوته با سه
ماه پیشم و اگاهانه سعی کردم افراد و تحسین کنم
اما نشستم نوشتم دیدم اوه هنوز خیلی کار دارم ، خیلی باید روی خودم کار کنم ، اگر میگم حس حقارت یا کمبود دارم اصلا قابل مقایسه به سه ماه پیشم نیست خداروشکر خیلی پیش رفت کردم
و این احساساتی که نوشتم نسبت کمی داره به قبل
برادرم ::::
اگر برادرم به ابن موفقیت برسه خداروشکر میکنم و خوشحال میشم و البته یه کوچولو خیلی کم حس حقارت هم میکنم نسبت به شرایط الانم ، چون به اینده ام تقریبا مطمئن هستم .
در مورد فاطمه نوه ی عمه م
ایشون به موفقیت نسبتا خوبی رسیده تا همین یکی ، دو ماه پیش که بهش فکر میکردم موجی از حس کمبود و حقارت سراغ من میومد و به خودم میگفتم فاطمه با این قیافه ی داغونش هم تو رابطه ش شانس اورده و هم یه سری مسائل دیگه که نسبت به من خیلی موفق تر بوده
به خصوص وقتی بابام راجع شون حرف میزد میشستم گریه میکردم
احساسات من این چنین بود
حس کمبود
حس حقارت
حس ناتوانی
حس خرد شدن
الان حسم بهتر شده و سعی میکنم اگاهانه تحسین ش کنم
ولی وقتی یه لحضه تصور که شرایطش خیلی خیلی بهتر از الان ش شده
احساس حقارت کردم .
سپیده دخترخاله ی مامانم
ما رابطه ی خیلی نزدیکی باهم داشتیم همیشه میدیدم که تحسین میشه اما من بلعکس بابت این قضیه الان که ایشون در شرایط فوق العاده ای هستن هم خوشحالم براش هم ناراحتم برای خودم
یه جورایی همش ازش فاصله میگیرم
چرا ؟؟؟
چون حس کمبود دارم بهش
حس حقارت دارم
حس خیلی چهره ی فوقالعاده ای داره ولی من نه ، سپیده از احساسات دخترونه ش خیلی استفاده کرد و من نه
باز هم وقتی تصور کردم که شرایط ش خییی انچنانی تر شده احساس حقارت کردم .
مرضیه دختر همسایه مون
احساس انچنانی ندارم بهش
گاهی خوشحالم که خوشبخته
گاهی با خودم میگم ای کاش مثل مرضیه حداقل های زندگی رو داشتم
اما تحسین ش میکنم که در این حد به هنر خطاطی علاقه منده و در هر شرایطی بهش میپردازه
وقتی فکر کردم که به موفقیت بزرگی میرسه
خیلی خوشحال شدم و حس حقارت همواره با من بود.
مجتبی
پسر عمه م که پلیس شده
مجتبی در شرایط کاملا نامناسب ی بزرگ شد در حالی که پدرش مادرش و بچه هاش ول کرد و زن دوم گرفت
الان که بهش فکر کردم واقعا تحسین ش میکنم که نسبت به خودش شرایط فوق العاده ای داره
اگر به موفقیت خیلی بزرگی برسه باز هم حس کمبود سراغ من اومد.